والدین و فرزندان
پدر اسطوره کار و تلاش
پسر و دختر خردسالش به محض ورود پدر به استقبالش می آیند و او که از صبح تا شب را به کوشش و تلاش برای کسب روزی حلال سپری کرده با لبخندی مهربانانه و بوسه هایی عاشقانه بچه هایش را در آغوش می کشد و در آن لحظه که نعمت پر برکت گرمی و صفا و صمیمیت فضای منزل را احساس می کند گویی به یکباره خستگی یک روز کار و تلاش روزانه از جان و تنش خارج می شود و به دلیل چنین نعمت ارزشمند و گرانبهایی خداوند مهربان را سپاسگذار است.
فردا سیزدهم رجب، روز ولادت با سعادت مولاامیرالمومنین علی(ع) است و به نوعی این روز فرخنده را روز پدر نامیده اند.
بر همین اساس گزارش امروز را به نقش و جایگاه پدر در جامعه اسلامیمان اختصاص داده ایم.
● نقش پدر در کانون خانواده
اسلام به عنوان آخرین دین الهی تاکیدات فراوانی بر کانون گرم خانواده و استحکام و انسجام آن دارد. در چنین کانون گرمی بدون شک پدر نقش ستون اصلی تمامی تحولات، طرح ها و اقدامات فردی و اجتماعی یک خانواده محسوب می شود، به نحوی که وجود کلیدی و محوری پدر در تمامی زمینه ها انکار ناپذیر است.
اما برای اطلاع از این موضوع که پدر در جامعه امروز ما از چه حال و روزی برخوردار است به اتفاق محمد شیخ زاده، عکاس حرفه ای و با سابقه روزنامه به میان مردم و برخی از صاحب نظران و اساتید دانشگاه رفتیم.
«محمد رحیم خانی» دانشجوی جوانی که به اتفاق دوستانش به پارک دانشجو در چهارراه ولیعصر (عج) آمده مخاطب سوالم قرار می گیرد و می گوید: «امروزه مشغله فکری و کاری پدرها آنقدر زیاد است که کمتر فرصت رسیدگی به مشکلات فرزندانشان را دارند، در روزگار ما تنها جملاتی که از زبان پدرمان بسیار جاری می شود این است که می گویند حوصله ندارم، کار دارم، وقت ندارم، پول ندارم و ... و شاید دنیای شلوغ ما سبب شده تا یک پدر بیشتر وقت خود را در خارج از منزل و در محل کار خود سپری کند و کمتر فرصت کنار فرزندان را داشته باشد.»
اما دوست دانشجوی ایشان سر صحبت را باز می کند و در ادامه سخنان دوستش می گوید: «تجملات و زرق و برق های زندگی آنقدر زیاد است که پدران در جامعه ما فرصت پرداختن به مسایل فرزندان خود را ندارند، از طرفی هم توقع خانواده ها همزمان با تجملات موجود بسیار بالا رفته است، در این میان پدر هم که نقش مهم اقتصادی را بازی می کند برای جبران کمبودهای اهل عیالش باید از صبح تا شب به دنبال کار و زندگی باشد، در برخی مواقع هم می بینیم با توجه به اینکه پدر در خانواده از صبح تا شب مشغول کار و فعالیت است اما متاسفانه خانواده اش باز هم ناراضی هستند و از او توقعات بیشتری دارند.»
این دانشجو می گوید: «به نظر من باید به فرهنگسازی در درون جامعه خودمان بپردازیم و سطح توقعات بی جا و بی مورد را کاهش دهیم.»
دوست دانشجوی دیگری از این جمع دوستان دانشجو بحث را چنین ادامه می دهد: «امروز در جامعه ما توقعات خیلی بالا رفته، خانواده ای را می شناسم که از فرط تنگدستی توان خرید فرش یا ماشین لباسشویی ندارند بر روی موکت زندگی می کنند اما همین خانواده دستگاه ویدیو و سی دی شان برقرار است، یعنی حاضرند شب ها بر روی یک موکت خشک بخوابند اما حاضر نیستند از سی دی بگذرند- این مسئله به خوبی نشان می دهد که تجمل گرایی در جامعه ما به اوج خودش رسیده و لازم است تا رسانه ها خصوصا رادیو و تلویزیون در این باره به فرهنگسازی بپردازند.»
● پول پدر برای روز پدر!
در کوچه برلن که بازار خرید البسه است افرادی را می بینیم که برای خرید هدیه روز پدر به مغازه داران مراجعه می کنند.
«محمد اختر شمس» یکی از مغازه داران در پاسخ به این سوال که میزان مراجعه کنندگان برای تهیه هدیه روز پدر چقدر است، می گوید:«هرچه که به روز پدر نزدیک تر می شویم متقاضیان هدیه این روز بیشتر می شود، بیشتر وسایلی هم که برای هدیه به پدران ازسوی همسر و فرزندان خانواده ها تهیه می شود جوراب و زیرپوش های مردانه است، اما حتی همین یک جفت جوراب را هم مـعمولا فرزندان با پول پدر تهیه می کنند! یعنی اکثر هدایایی که در چنین روزی به پدران داده می شود با پول پدر تهیه شده است.»
اما آقامجید، فروشنده البسه های مردانه در کوچه برلن به مقایسه پدران قدیم و جدید اشاره می کند و می گوید: «تجملات و دنیای فن آوری های روز آنقدر پیشرفت کرده که توقعات فرزندان را بیش از حد بالا برده است، مثلا در قدیم یک نفر کار می کرد و هشت نفر می خورند و هیچ کدام هم اهل غرولند نبودند اما الان همه اعضا یک خانواده شبانه روز کار می کنند ولی همیشه هشتشان گرو نه است.»
وی دلیل رواج چنین مسئله ای را چشم وهم چشمی و داشتن انتظارات بیش از حد از پدر خانواده می داند و می گوید: « با این شرایط مسلم است که پدر به عنوان ستون اصلی اقتصادی یک خانواده باید فشارهای مضاعفی را تحمل کند.»
وی در پاسخ به این سؤال که چه هدیه ای را مناسب پدر می دانید می گوید: «فکر می کنم مناسب ترین هدیه برای یک پدر زحمتکش این است که او را به خوبی درک کنیم و در چنین روزی که مصادف با ولادت حضرت علی(ع) است احترام پدر خود را حفظ کنیم و با طرح پیشنهادات و خواسته های غیرمنطقی و نامعقول زمینه نگرانی پدران را فراهم نکنیم، رعایت چنین مسایلی قطعاً بهترین هدیه به پدر آنهم در روز پدر است.»
● نمادی از روز پدر
نقش پدر در کانون خانواده ها بسیار حساس و زیربنایی است اما متأسفانه مشغله کاری و پیچ و خم های زندگی امروزی به گونه ای است که اغلب پدرها نسبت به وضعیت فرزندانشان بی تفاوتند.
حمیدرضا عارفی، کارمند، که به اتفاق همسرش برای خرید هدیه روز پدر برای پدر خود و همسرش به بازار کوچه مهران آمده در پاسخ به سؤالم می گوید: «پدر ستون خانواده را تشکیل می دهد و محوریت تمامی تصمیمات خانوادگی را بر عهده دارد و احترام او بر فرزندان و همسرش واجب است اما در برخی خانواده ها زن سالاری حاکم است و متأسفانه پدر آنچنان میدان حضور برایش فراهم نیست و آلامی برای تسکین دردها و رنج های سالهای سال او وجود ندارد، که روز پدر می تواند تاکیدی بر جایگاه والا و ارزشی پدر در جامعه باشد.»
از او می پرسم که آیا خرید هدیه روز پدر می تواند تسکینی بر خستگی های پدران باشد، می گوید: «به نظر من گرچه خرید هدیه برای پدر نمی تواند تسکین دهنده ای واقعی برای پدر باشد اما انتخاب چنین روزی نماد بسیار خوبی است از اینکه در این روز به پدر خود نشان دهیم قدردان زحمات او هستیم و بیش از گذشته قدر و منزلتش را می دانیم و به او احترام می گذاریم خصوصاً این روز با روز ولادت مولا علی(ع) مصادف گردیده که باید با الگوپذیری از شخصیت والای مولای متقیان احترام پدر و مادر خویش را حفظ کنیم.»
● مشاوری دلسوز به نام پدر
هر چقدر که فرزندان به سنین بلوغ نزدیک و نزدیک تر می شوند نیاز به وجود پدر به عنوان بزرگترین و امین ترین مشاور در تمامی مسایل فردی و اجتماعی به عینه احساس می شود.
خانم پورقیصری، دانشجوی حقوق، در تحلیل زیبایی درباره نقش پدر در خانواده های ایرانی می گوید: «یک پدر نمونه و خوب می تواند بهترین یار و یاور و امین ترین دوست و مشاور برای فرزندان خود باشد، به عنوان مثال پس از اینکه یک نوجوان به سن بلوغ می رسد نیاز به انتخاب دوست دارد، در این جا پدر می تواند بهترین راهنما برای فرزندانش باشد، از طرفی هم در فرزندان نوجوان حس نیاز به وجود پدری دلسوز و مدبر بسیار احساس می شود.»
وی می گوید: «فرزندان آیینه تمام نمای پدر خود هستند، هرگونه رفتار پدر را در جامعه انعکاس می دهند، ضمناً در ابعاد مالی، روحی و روانی هم یک پدر مدبر و با تدبیر می تواند و باید برای فرزندان خود خصوصاً فرزندان دختر در نقش مشاور و راهنمایی باتجربه ظاهر شود، چرا که فرزندان دختر به پدر خود به عنوان یک ستون و حامی نگاه می کنند، حال هر چقدر این ستون قوی و با تدبیر باشد موجب دلگرمی آن فرزند را فراهم می کند.»
● پدر در موج نگاه های فمنیستی
در سالیان اخیر و خصوصاً پس از روی کار آمدن جریان موسوم به اصلاحات جریانات خزنده ای درصدد حذف نقش پدر و مرد خانواده از عرصه های مهم و مختلف اجتماعی برآمدند و به عنوان کاسه داغتر از آش به تحریک خانم ها علیه مردان خود پرداختند. برابری حقوق زن و مرد برخلاف دستورات دینی و قرآنی در اسلام، طرح چند شوهری برای خانم ها در برابر چند همسری آقایان و... نمونه هایی از این دست بودند. برخی از نشریات مرتبط با زنان نیز در همین سال ها مجوز فعالیت گرفته و با تمام توان به نقش پدر و وظایف مردان تاختند و به مظلومیت زن در جامعه ایران پرداختند، این در حالی است که به جرات می توان ادعا کرد تنها کشوری که در جهان کنونی برای کرامت زن احترام ویژه ای قایل است جمهوری اسلامی ایران است، چرا که در ایران اسلامی برابر معیارهای دینی و قرآنی و رهنمودهای پیامبر اعظم(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام رفتار می شود، به گونه ای که پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) می فرمودند: بهشت زیر پای مادران است، از دامان زن است که مرد به معراج می رود...
«قره داغی» روزنامه نگار و صاحب نظر در امور اجتماعی در تحلیل خود درباره نقش پدر می گوید: «در حال حاضر اگر دقت کرده باشید خواهید دید که پدر در خانواده های ایرانیان فقط به عنوان ستون اقتصادی مطرح است و در ابعاد دیگر نقش او حذف شده است.»
وی درباره دلایل حذف نقش پدر در خانواده ها می گوید: «یکی از دلایل آن را باید در برنامه های صدا و سیما جستجو کرد، در برخی از سریال ها آنچنان از پدر خانواده، یک فرد عبوس و بداخلاقی را جلوه می دهند که گویی این پدر باید همیشه در نقش پرخاشگر و چوب بالای سر فرزندان و همسرش باشد، این در حالی است که نقش پدر در خانواده بسیار مقدس و والاست چون باید نقش هدایتگری برای خانواده اش را ایفا کند.»
● تا پدر زنده است قدرش را بدانیم
امیر نوری، کارمند که به اتفاق همسر و خواهرش برای تدارک مراسم عروسی در روز ولادت حضرت علی(ع) به بازار آمده است ضمن اشاره به اینکه حدود ۲۰ سال پیش پدرش را از دست داده و همچنین ۱۵ سال پیش هم پدر همسرش فوت کرده، می گوید: «توصیه من به همه فرزندان این است که قدر پدر و مادر خود را بدانند و به آنها احترام بگذارند قبل از اینکه آنها را از دست بدهند، من که ۲۰ سال است از وجود نعمت پدر محروم هستم همیشه از این موضوع متاثرم چون وقتی که پدر فوت می کند آنوقت است که تازه می فهمید چه گوهری را از دست داده اید.»
حجت الاسلام والمسلمین محمد راشد کاشانی، یکی از روحانیون صاحب نظر در امور اجتماعی در شهر کاشان می گوید: «گرامیداشت روز پدر یا مادر که همزمان با روز ولادت حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) است سبب می شود تا ارزش های راستین خانواده در اجتماع پاسداری شود و مهمترین رکن یک نهاد اجتماعی که خانواده است بیشتر مورد توجه قرار بگیرد، که پیامد این مسئله قطعاً صیانت از حریم خانه و خانواده را به همراه خواهد داشت، به گونه ای که می توان گفت پاسداشت روز پدر یا مادر تاکیدی بر نقش حساس، ارزنده و مهم آنها در خانواده و سپس اجتماع است.»
وی می گوید: «شایسته است که در چنین روزی فرزندان با دادن هدایایی هرچند جزیی در حد یک تبریک و شاخه گل به پدر خود، این روز را به آنها تبریک بگویند، حتی اگر برخی از فرزندان به دلیل مشغله کاری در شهرهای دیگر زندگی می کنند و از پدر و مادر خود دور هستند شایسته است که حداقل از طریق یک تماس مختصر تلفنی چنین روز مهمی را به پدر خود تبریک بگویند و قدردان زحمات سالیان متمادی آنها باشند.»
پدر و مادر معمار ذهن فرزندان
همه ما تصاویری از سالهای دور دست كودكی به خاطر داریم كه گاه خود نیز از به یاد آوردن آن ها متعجب می شویم. شاید این حیرت بیشتر و عمیق تر شود اگر بدانیم كه نه فقط این خاطرات دور و این تصاویر پراكنده، بلكه بسیاری از دیده ها و شنیده های دوران كودكی ما، به طور ناخود آگاه دركارگاه ذهن ثبت و تحلیل شده است و آن چه كه ما امروز هستیم به نوعی انعكاس آن چیزی است كه در كودكی دیده ایم یا شنیده ایم و بزرگترین و موثرترین معماران بنای ذهن و شخصیت ما همان والدین ما بوده اند.
كودك در روزهای نخستین، صورت چه كسی را به خاطر می سپارد؟ صورت مهربان پدر را كه در چشمان نوزاد خود می نگرد و یا صورت آرام مادر را كه نوزاد خویش را در آغوش گرفته و تغذیه می كند؟ كودك اولین بار عشق را چگونه و در كجا می شناسد؟در گرمای آغوش مادر یا میان بازوان امن و محكم پدر خانواده؟
خانواده این بار چگونه مفهوم والا و مقدس خود را به او نشان می دهد؟ با دستان پرمهر و پركار مادر كه سفره را برای حضور پدر می آراید یا دستان حمایت گر و پرمهر پدر وقتی كه خسته از یك روز پركار درب خانه را می گشاید تا به اولین نگاه، سبب و مشوق این تلاش را در نگاه منتظر مادر بجوید.و خدا، ایمان و باور به عالم بالا كی و كجا برای او معنا می شوند؟ با زمزمه دعا پدر یا اشكهای گرم مادركه آسمان را به زمین پیوند می دهد؟
بله این شما هستید كه اولین سنگ بنای ایمان را در ذهن كودك خود می گذارید. در دنیای سرگشته، امروز كه این چنین خود را به هفت رنگ رنگین كمان آراسته است و گودالهای تباهی و ذلت را با حریر رنگین موفقیت و شادكامی ظاهری پوشانده است.
نخستین مشعل ایمان را تنها و تنها پدر و مادر می توانند در ذهن كودك بیفروزند تا این چراغ در روح او روشن بماند و او با این نور و راستی تا پایان راه سالك راه درست باشد و نه گم گشته مردابهای بی راه.
هیچ آموزه و یادگیری موثرتر و به یادماندنی تر از دیدن نمونه های واقعی نیست.برای شناساندن خدا به كودك، می بایست به او نشان دهید كه خدا چه جایگاهی در زندگی شخص شما دارد. برای نشان دادن مفهوم ایمان به كودك باید بگذارید او ببیند كه برای ایمان خود از چه چیزهایی صرف نظر می كنید و چگونه ایمان خود را بر هر چیز برتری می دهید. كودك شاید از یاد ببرد كه نویسنده فلان كتاب قصه درباره خدا چه گفته است ولی هرگز از یاد نخواهد برد كه چگونه مادر هنگام دعا با خلوص خدا را صدا می كند و اشك می ریزد، پیش روی كودكتان عبادت كنید. اگر كودك شما در محل حضور دارد با صدای بلند دعا كنید تا او صدای شما را بشنود.
بگذارید اگر مایل است او نیز در دعا و عبادت شما شریك شود. شما می توانید بهترین تصویر و الگوی یك انسان با خدا برای فرزند خود باشید. در مناسبتهای مذهبی كودك را به همراه خود به مراسم و مكانهای مقدس ببرید. معنای محبت، عشق، بخشش و صبر را با رفتار خود نسبت به سایرین به كودك خود نشان دهید. همان گونه كه توقع و امید دارید فرزندتان باشد با او رفتار كنید. هیچ نانوایی، خمیر به تنور نگذاشته نان نخواهد داشت.
پس خمیره ایمان و امید و محبت راشما در جان فرزندتان بكارید. همواره به خاطر داشته باشید كه هیچ چیز از نگاه نكته سنج و صفحه دل و ذهن یك كودك دور نمی ماند. پس مراقب باشید كه نگاه خام كودك را با چه تصاویری پر می كنید و بر صفحه سفید و پاك ذهن او چه می نویسید. زیرا آن چه او هم اكنون از شما می بیند ومی آموزد، تعیین كننده شخصیت، منش و حتی الگوی تمام زندگی او در همه عمر خواهد بود.
پدر، معلم خانواده
ازهمان دوران جنینی پدر باید زمینه ساز تربیت فرزند باشد تا روزی كه او به دنیا آمد دچار گرفتاری و سردرگمی نباشد .
● وظیفه و نقش پدر
پدر مسئول دادن آگاهی های لازم و پرورش فرهنگی فرزندان است. از نظر كودك اوست كه همه چیز را می داند ، به همه ی سؤالات پاسخ می گوید . از هر واقعه ای ، در هرجا كه اتفاق افتد خبر دارد، آینده و گذشته را اوست كه باید خبردهد ، و بالاخره اوست كه دریچه ای از اطلاعات را به روی كودك می گشاید.
شاید تصور كودك از پدر اغراق آمیز باشد ولی در كل این نكته درست است كه افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربی هستند كه كودكان فاقد آنند و اگر آنها از كودك مضایقه نمایند از موقعیت شایسته و مناسبی محروم می گردند. پدر در این رابطه متعهد انجام نقشی است كه دیگران از آن عاجزند.
پدر از یك دید ، معلم خانواده ، رهبر و قانون دان است . از طریق پدر است كه كودك به گفته خواجه نصیرطوسی از تدبیر و كمالات نفسانی ، چون آداب وفرهنگ ، هنر وصناعات وعلوم و طریق زندگی كه اسباب بقاء و كمال نفس او هستند برخوردار می شود.
این خطاست كه تصور شود نقش فرهنگی فقط به عهده مدرسه است، زیرا پایه های صحیح علم و اطلاع را پدر درخانواده می گذارد و اوست كه فرزندان را در جهت توسعه و اطلاعات و رشد مهارت ها و معلومات و پرورش ذوق و سلیقه و جهت دادن آنها یاری می كند. پدر ممكن است بسیاری از آنچه را كه خود می داند به فرزند خویش منتقل نماید و بسیاری از مسائل مورد نیاز و مشكلات و معماهای او را حل كند و از این دید وضع راهنمایی را برای كودك ایفا كند و راهی برای زندگی او عرضه نماید .
● اهمیت پدر در جنبه الگویی
كودك در مسیر رشد از افراد بسیاری اثر می پذیرد و تحت تأثیر دیده ها و شنیده های بسیاری است. همه ی آنهایی كه اطراف او هستند و به نحوی در او اثر دارند مدل و الگوی كودكند . اما پدر از همه ی آنها مهمتر و مؤثرتر است و این اهمیت و تأثیر تا سنین نوجوانی همچنان بر جای خویش است .
رفتار پدر در سنین خردسالی فرزند برای او همه چیز است : درس ، اخلاق ، تربیت ، سازندگی یا ویرانگری. طفل همه چیز را از او كسب می كند: محبت ، شفقت ، وفاداری ، خلوص و صفا ، رشادت و شهامت ، ادب و تواضع ، عزت نفس ، سجایای اخلاقی ، درستكاری ، پشتكار ، سربلندی ، شرافت ، صداقت و...
این امر آن چنان از نظر روانشناسان تربیتی گسترش دارد كه برخی از آنها رفتار فرزندان را انعكاسی از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند : تو اول كودك خود را به من بنمای تا بگویم تو كه هستی . نحوه استدلال پدر، به كارگیری وسایل و ابزار، كینه توزی و خود خواهی او و... همه در كودك مؤثر است .
بر این اساس پدران در برابر رفتار شخصی خود مسئولند. و با افكار و رفتارشان كودك را جهت می دهند ، و موجبات رشد و یا سقوط شخصیت فرزندان را فراهم می آورند.
● شرط اثر گذاری پدر
شرایط اثرگذاری پدر در كودك این است كه پدر در خانه باشد و در حضور كودك باشد ، همدم و همبازی او باشد ، به او محبت كند ، از نظر كودك عادل باشد ، در برخوردها هیچگونه تبعیضی نداشته باشد تا به نظر كودك كسی آید كه به رفع نیازهای او اقدام می كند و در كل ، او پدر را دوست داشته باشد.
فرزند در چنین شرایطی است كه از پدر الگو می گیرد و می كوشد كردار و رفتارش را با او موافق سازد . در غیر این صورت ممكن است طفل در اثر خشم و فشار پدر از او سرمشق بگیرد ولی چنین جنبه الگویی هرگز پایدار نیست . طفل جبراً راه و روش پدر را تكرار می كند. ولی دردل هرگز عشقی نسبت به او احساس نخواهد كرد و هرگز نخواهد اندیشید كه چون او باشد و حركات و رفتارش را براساس خواسته او شكل بدهد. طبیعی است هرگونه تلاش و اقدامی كه دراین راه به عمل آید بی ثمر خواهد بود.
● تربیت از راه الگو
پدران اگر بخواهند فرزند خود را بپرورانند و او را به شیوه و روشی خاص جهت دهند باید مدل و الگوی راه و روشی باشند كه برای فرزند خویش خواستارند. پدرانی كه بین عمل و گفتارشان ، تفاوت است و پدرانی كه فرصتی كافی برای ارتباط با فرزندان خود ندارند هرگز الگوی خوبی برای فرزندان خود نخواهند بود .
● یك روش تربیتی
پدر در طریق سازندگی كودك ، آشنا كردن او به ضوابط و شرایط محیط و زمانی هم برای دادن آموزشهای لازم و كافی در یك امر نیاز دارد فرزندان خود را به سفر ببرد . لذا از شما پدران می خواهیم برنامه سیر و سفر و گشت و گذار خود را كلاس درس كنید و خود معلم این كلاس باشید . حال كه بناست مثلاً پنج روزی درمسافرت باشید از قبل برای آن برنامه ریزی كنید. ببینید در قطار و در كوپه خود چه چیزهایی را می توانید بگویید ، چه قصه های قابل ذكری دارید كه در آن نكات آموزنده و سازنده ای باشد و چگونه می توانید بسیاری از اهداف و مقاصد تربیتی را پیاده كنید .
هرچه كه در مسیر با آن برخورد می كنید به فرزندتان معرفی كنید . از تاریخ آن بگویید ، در مورد فواید و مضار آن بحث كنید ، از نكاتی كه می تواند مایه عبرت آموزی باشد بحث به میان آورید چون این فرصت ها كمتر پیش می آیند و حتی گاهی ممكن است فرصت پدید آید ولی دیگر دیر شده باشد. مثل زمانی كه فرزندان شما به سنین نوجوانی ، بلوغ و جوانی رسیده اند.
شما با گردش دادن فرزند و همراه كردن آنها با خود ، مخصوصاً درهفت سال سوم زندگی او با نشان دادن مناظر آموزنده و سازنده می خواهید كاری كنید كه او اولاً غم و رنج خود را فراموش كند ، ثانیاً ساخته و پرداخته شود و ثالثاً رابطه مفید و سازنده ای با شما برقرار كند.
براین اساس باید مراقب باشید و سعی كنید روابط شما با او سالم و طبیعی و به دور از آشفتگی ها باشد. در طول همراهی با او ، سعی كنید از او كمتر ایراد بگیرید، كمتر انتقاد كنید و خاطر او را كمتر مشوش سازید. تذكر اشتباهات او به صورت غیر مستقیم ، مشفقانه و حتی در خفا باشد.
صبر و تحمل شما درهمراهی فرزند بسیار كارساز است. خود دار و مسلط باشید. بكوشید به گونه ای برخورد كنید كه دست شما از دست او خارج نشود. مخصوصاً در هفت سال سوم زندگی فرد ، كه در آن صورت ترمیم دل شكسته و تحت كنترل درآوردن او بسیار مشكل است . در این صورت او حال غزالی را دارد كه اگر بگریزد به زحمت ممكن است با شما مأنوس گردد.
● زیان جدایی ها
پدر باید زمینه ساز انس و الفت از طریق ایجاد رابطه با فرزند باشد. این رابطه از طرق مختلف در محیط خانه و زندگی فراهم می شود . مثلاً از طریق تشكیل جلسات مشاوره خانوادگی و شركت دادن كودك در تصمیم گیری ها . وجود چنین نزدیكی هایی سبب می شوند كه طفل با پدر احساس صمیمت و انس كرده و خود را نسبت به او نزدیك بیابد.
عدم توجه وعدم همكاری و هم كلامی نسبت به فرزند سبب می شود كه كودكان به تدریج از پدر بگسلند و به دوستان و معاشران خود توجه كنند ، با آنها راز دل بگویند و به تدریج دست خود را از دست پدر بیرون بكشند. گاهی چنین كودكانی به سوی معلمان و یا افرادی كه دارای مقامی برترند روی آورده و از پدر می گریزند.
این امر ممكن است از جهاتی و یا در مواردی به نفع كودك باشد ولی از خطرات وعوارض آن نباید غافل شد.
وجود شكاف بین پدر و كودك ودرعوض انس با دوستان و معاشران و رابطه تنگانگ با آنان گاهی ممكن است به قیمت رسوایی و آلودگی فرزند تمام شود و دامنه آلودگی را به مرز خانواده بكشاند.
● وقت گذاری پدر
فرزندان شما نیاز به وقت گذاری شما دارند تا از وجود شما و از زمینه های انس و الفت شما بهره ای گیرند. راه و روش زندگی را از شما فرا گرفته و طریق زندگی خود را هموار سازند. شما هرچند كه سرگرم و مشغول كار باشید بازهم به صلاح و مصلحت شماست كه در شبانه روز لااقل نیم ساعت با فرزندتان همراه باشید، با او حرف بزنید ، بگویید و بخندید، استراحت و تفریح كنید.
در سایه این وقت گذاری قادر خواهید شد رفتار فرزندتان را دریابید، از ریشه و منشاء آن باخبر شوید، اگر رفتاری ناپسند دارد از آن سر درآورده و راه رفع واصلاح آن را پیدا كنید . از تمایلات و خواسته های او آگاه شوید و در این رابطه تصمیم بگیرید.
كودك در آینده به آن كس دلبسته تر خواهد شد كه با او سابقه انس وارتباط بیشتری داشته باشد. و حرف و سخن آن كس را بیشتر پذیرا خواهد شد كه باب رفافت وملاحظات با او گشاده باشد . و شما در سایه ی این وقت گذاری موفق خواهید شد رابطه ی او را با خود ، با اعضای خانواده و از آن مهم تر با خدا محكم تر سازید.
پدرم قهرمان است
پیشرفت روزافزون فن آوری ها نه تنها مقوله بازرگانی و تجارت را تغییر داده بلکه خانواده ها را نیز دگرگون کرده است. کودکان امروز ترجیح می دهند که به جای بازی و جست و خیز کردن در پارک و شکار قورباغهها، به تماشای تلویزیون بپردازند و به وسیله شبکه جهانی اینترنت دنیا را بگردند. با وجود منابع امروزین، نفوذ رسانه ها از نفوذ والدین بیشتر به نظر می رسد در نتیجه فرزندان ما معیارهای ارزشی خود را از غول های رسانه ای که با صرف هزینه پدید آمده اند کسب می کنند نه از پدر و مادر که عشق و محبت خود را نثار آنان می کنند.
به عنوان یک پدر ما مسئول هستیم، باید سعی کنیم که فرزندان خود را از این شرایط نجات دهیم و آنها را از ارزش های مطرح شده در رسانه ها و بازی های رایانه ای دور کنیم . در غیر این صورت ، لغزش جامعه و سیر نزولی آن به سوی بی تفاوتی اخلاقی و نا امیدی، ارزش های موجود در جامعه را نیز تغییر خواهد داد. برای معکوس کردن این روند نیاز داریم که به شکلی اساسی و بنیادی مشکلات موجود را مورد توجه قرار دهیم. مسئولیت پدر و مادر تنها به انجام تکالیف مدرسه و کارهای روزانه محدود شده است. روز به روز برای پیدا کردن فرصت کافی با مشکل روبه رو می شویم زیرا بلند پروازی ها و تقاضاهای فزاینده ما و درگیریهای شغلی، ما را از بودن با فرزندان و خانواده محروم می سازند.
اما هنگامی که جامعه به سوی خواب زدگی و انحطاط اخلاقی می لغزد، تنها حرکت موفقیت آمیز ما به عنوان یک پدر، توجه به وظایف خودمان است.
افزایش مدت زمانی که با فرزندان سپری می شود، پایداری و ثبات اجتماعی کودک را زیاد می کند، وضعیت تحصیلی آنها را بهبود می بخشد حتی در سنین جوانی و بزرگسالی آنها را برای پذیرفتن مسئولیت خطیر "همسری" و "پدری" آماده می سازد.
پدرها مسئولیت های متعددی دارند، بیشتر وقت آنان در خارج از منزل می گذرد و مدت زمان محدودی را با فرزندان خود سپری می کنند. مهمترین پرسشی که در ذهن یک پدر شکل می گیرد اینست که:" به عنوان یک پدر چگونه می توانم نفوذ مؤثری بر فرزندان خود داشته باشم؟"
به دلیل تفاوت های موجود بین زن و مرد، راه های تأثیر گذاری آنان بر فرزندان نیز متفاوت است. نقش مادران در پرورش فرزندان بسیار با اهمیت است اما پدران هم در زمینه آموزش مهارت های جسمی و بازی کردن با کودکان از جایگاه ویژه ای در خانواده برخوردارند.
پدران می توانند بر موضوع هایی چون آموزشی، ورزش تأکید کنند، اوقات خود را به بازی کردن با بچه ها اختصاص دهند و در کنار آن به مسائل اخلاقی و قوانین و حدود حاکم بر بازی و بر جامعه اشاره نمایند. در این صورت فرزندان درباره جهان پیرامون خود کنجکاوی بیشتری نشان می دهند و از مهارت های حل مسئله برخوردار خواهند شد.
از زمانی که فرزندان ما چشمان خود را می گشایند، تأثیر پذیریشان نیز آغاز می شود. در واقع اگر بگوییم که پیش از سخن گفتن بچه ها، پدران بر آنان تأثیر می گذارند، بیراه نگفته ایم. یکی از پژوهشگران نشان داد که طفل شیرخوار در حدود ۵ ماهگی با پدر و مادر ارتباط برقرار می کند. کودکانی که با پدر خود رابطه بیشتری برقرار میکنند از نظر کلامی و برخورد با افراد ناآشنا ولی صمیمی، مهارت بیشتری دارند. در واقع کودکان در ماههای اول زندگی خود الگوهای زندگی اجتماعی را می آموزند.
از سوی دیگر شروع شدن زودهنگام روابط اجتماعی برای کودکان با خطرهایی همراه است زیرا به راحتی تحت تأثیر محیط قرار خواهند گرفت. راهنمایی های یک پدر به کودکان کمک می کند که به سطوح بالاتری از ثبات اجتماعی دست یابند و از تأثیر مثبت و سودمند محیط بهره مند شوند و از خطرهای احتمالی در امان بمانند. اگر در محیط خانواده ، فرزندان بیاموزند که چگونه با دنیای اطراف خود رابطه برقرار کنند، با توسعه دادن مهارت های ارتباطی در سرتاسر زندگی ، فردی موفق خواهند بود. با اطمینان خاطر بیشتری به گروه های همسال وارد می شوند زیرا از توانایی ها و مهارت های کافی برخوردارند. پذیرش اجتماعی برای کودکان بسیار اهمیت دارد زیرا ارزش فردی و عزت نفس به کسب موفقیت های تحصیلی و اجتماعی خواهد انجامید.
فرزندان بیشتر از آنچه ما درک می کنیم از رابطه با پدر خود بهره مند می گردند.
چه کنیم تا موفقیت فرزندان تضمین شود؟
همانطور که یافته های پژوهشگران نشان می دهند، مدت زمانی که با فرزندان سپری می شود اهمیت زیادی دارد اما نباید کیفیت زمانی را که صرف می شود از یاد ببریم، به ویژه در شرایطی که وقت محدودی در اختیار داریم. هنگامی که به بازی کردن با فرزندان خود مشغول هستید نگذارید مسائل دیگر ذهن شما را آشفته سازند. کودکان بیش از آنکه به تجزیه و تحلیل محیط بپردازند از احساس قوی و دقیق برخوردارند. بنابراین وقتی که به طور کامل از سوی والدین به آنها توجه نشود، به خوبی درک می کنند. بازی کردن با بچه ها، انرژی آنها را تخلیه می کند و می توانند بهتر به تکالیف درسی بپردازند، از ساختار فردی محکم تری برخوردار خواهند شد و به تدریج اعتماد بیشتری به پدر خود پیدا خواهند کرد. این رابطه زیربنای روابط سالم را در زندگی آینده آنان شکل خواهد داد.
موقع خواب هم فرصت خوبی برای پدران است تا بتوانند برای فرزندان خود کتاب بخوانند یا درباره وقایع روز با آنها گفت و گو کنند.این کار رابطه پدر و فرزند را عمیق تر می کند و احساس امنیت فرزندان را افزایش می دهد. زمانی که فرزندان در سنین پایین بیاموزند که به پدر و مادر خود عشق بورزند و به آنها احترام بگذارند، در سنین بالاتر مشتاقانه راهنمایی های آنان را می پذیرند و با آنها ارتباط برقرار می کنند. والدین نیز باید به فرزندان خود احترام بگذارند و از این راه تکامل اجتماعی آنان را سبب شوند. «احترام دوجانبه» ، درک اطرافیان و حساسیت نسبت به افراد دیگر را تقویت می کند و در چگونگی رفتار فرزندان ما با سایرین نقش قابل ملاحظه ای دارد .
علاوه بر همه اینها، هنگام بازی کردن فرصت خوبی برای صحبت کردن با فرزندان پیدا می شود، گفت و گویی بدون قید و بند و دور از اجبار...
در این دنیای شلوغ، ما به عنوان یک پدر نمی توانیم همه پرسش های فرزندانمان را پاسخ دهیم تا بتوانند اجتماع بهتری بسازند. علیرغم تمام تلاش ها ممکن است که آنها نتوانند همه مسائل اجتماعی را حل کنند.
پدرها حلال مشکلات نیستند ولی می توانند کلیدهایی را برای دستیابی به امیدها و آرزوها به فرزندان خود بدهند. وقتی که آنان رشد می کنند به پدر خود – کسی که زندگی آنها را به بهترین شکل ترسیم کرده است – مثل یک قهرمان می نگرند.
جان گات من، پژوهشگر در زمینه مسائل خانوادگی اظهار می دارد:" ما معتقدیم که پدرها به این دلیل نفوذ زیادی که بر فرزندان دارند ، رابطه آنها با فرزندان، هیجان های نیرومندی را در کودکان برمی انگیزد و گذراندن وقت با آنها، این پتانسیل عظیم را آزاد می کند... پدرها راهنمای خوبی برای فرزندان هستند تا بتوانند شاد باشند و سالم زندگی کنند."
● کوتاه با پدران مجرد
جدا شدن پدر و مادر از یکدیگر هرگز نمی تواند از عشق و علاقه فرزندان نسبت به پدر و مادر بکاهد و وابستگی آنان را کاهش دهد. به این ترتیب زمانی که سرپرستی فرزندان به پدر یا مادر سپرده می شود، لازمست که هر یک از آنان نکته هایی را در نظر بگیرند که برای سلامتی روانی و حتی جسمی کودکانشان سودمندند.
در این مقاله ۵ نکته قابل توجه پدرانی که به تنهایی مسئولیت نگهداری از فرزندان خود را به عهده دارند، ارائه می گردد.
۱) به قول ها و وعده هایی که می دهید وفا کنید:
همان طور که ذکر شد، فرزندان بدون توجه به اختلاف نظرهای پدر و مادر، به آنها وابستگی دارند. بنابراین عمل کردن به وعده ها و قول ها راه بسیار مهمی برای ایجاد پایداری و ثبات در دورانی است که فضایی مملو از تردید و بی ثباتی آن را احاطه کرده است. هر وعده ای که وفا نکنید هر قدر ناچیز و بی اهمیت باشد، مقداری از اعتماد فرزندان به شما را کم می کند و به تدریج سبب سلب اعتماد آنان از شما خواهد شد. بنابراین بهتر است که پیش از سخن گفتن خوب بیندیشید و وعده هایی را به بچه های خود بدهید که امکان عملی ساختن آنها را دارید.
۲) به فرزندان خود نشان دهید که از شرایط خوبی برخوردارید.
اطمینان خاطر و احساس آرامش شما برای فرزندان اهمیت بسیاری دارد. اگر نشان دهید که از شرایط روحی مساعدی برخوردار نیستید، آنها احساس عدم امنیت خواهند کرد. البته لزومی ندارد که خستگی خود را از آنها پنهان کنید زیرا صداقت و راستگویی شما مهم است ولی با رفتار و گفتار خود به فرزندان نشان دهید که می توانید بر دشواری های موجود غلبه کنید.
۳) همیشه سعی کنید که از مادر فرزندانتان حمایت کنید:
حتماً فکر می کنید که این کار غیر ممکنست؟ اما بهتر است بدانید که جزء حیاتی یک زندگی ( خانواده) اهمیت دادن به نقش مادر است. این موضوع حتی در خانواده های غیرمتداول ( مثل خانواده هایی که فرزندان با پدر خود زندگی می کنند) نیز صادق است. به فرزندان خود بفهمانید که غیبت مادر آنها حرکت شما را در مسیر زندگی کند کرده است. همواره برای مادر آنها احترام قائل شوید و از آنها نیز بخواهید که چنین باشند. اختلاف نظرها و درگیری ها را به وقت دیگری موکول کنید که فرزندانتان در کنار شما حضور ندارند.
۴) سعی کنید به بهترین نحو از فرزندانتان مراقبت کنید:
به دلیل جدا شدن از همسرتان، لزومی ندارد که شیوه مراقبت کردن او از فرزندان را کنار بگذارید. فرزندان به شکیبایی، درک و توجه شما، محدودیت های لازم، تعادل در زندگی و ارتباط منطقی شما نیاز دارند. در این صورت فضایی گرم و مطلوب تر از آنچه که فکر می کنید ایجاد خواهد شد.
۵) خود را برای طی کردن مسیری طولانی و سخت آماده سازید:
واضح است که نگهداری از فرزندان به تنهایی، کار بسیار دشواری به نظر می رسد اما در بسیاری از موارد دیده شده که به دلیل تغییر شغل، جابه جایی محل زندگی، ایجاد روابط تازه و حتی تشکیل یک زندگی جدید، پدران، تعهد و مسئولیتی را که بر عهده دارند فراموش می کنند... شما باید همیشه و همه جا نقش مثبتی در زندگی فرزندان خود داشته باشید، یعنی هر وقت به شما احتیاج دارند. – به دلایل ساده، ناچیز و معمولی – در کنار آنها باشید. اجازه ندهید که اشتیاق و انگیزه شما به عنوان یک پدر به تدریج و به مرور زمان کمرنگ شود. درست است که احساس یأس و ناامیدی و یکنواخت بودن زندگی می تواند به راحتی انسان را از پا درآورد ولی به خاطر داشته باشید که شما برای فرزندانتان اهمیت بسیاری دارید، اگرچه آنها نتوانند همیشه آنچه را که در دل دارند اظهار کنند و نشان دهند.
پدرم، مقتدر باش
کارشناسان نقش پدر را در تربیت کودکان در سن ۳ تا ۶سالگی، بویژه در پسران بسیار مهم می دانند. آنان معتقدند که همانندسازی کودک از پدر خود بیشتر از مادر است.
تحقیقات نشان می دهد دخترانی که ارتباط مناسب با پدرانشان دارند، در همسر گزینی تمایل بیشتری به همسرانی با خصوصیات پدر خود دارند.
همچنین پسران از پدران خود مرد بودن، شوهر بودن و پدر بودن را می آموزند . اگر پدر به فرزند، خانواده و همسر خود بی توجه باشد، در این صورت همانندسازی صحیحی از سوی پسر با پدر انجام نمی شود و پسران از نظر شخصیتی دچار مشکلات بسیاری می شوند. شاید بتوان گفت، مسئولیت پدری، مسئولیت بسیار سنگینی است که با آگاهی، خلاقیت، فداکاری و اخلاق همراه است. باید در نظر داشت که تصور کودک از پدر، فردی مقتدر و شجاع است به گونه ای که شغل، موقعیت پدر، پایگاه اقتصادی، نظریات و تحصیلات پدر در زندگی فرزندان نقش بسزایی ایفا می کند. اگر پدری دچار مشکلات اخلاقی شود، بر شخصیت کودک تأثیر می گذارد و کودک با سرافکندگی به زندگی ادامه می دهد.
● پدر، اقتدار خانواده است
کارشناسان معتقدند پدرانی که بین عمل و گفتارشان تفاوت است . پدرانی که فرصت کافی برای ارتباط با فرزندان خود ندارند، الگوی مناسبی برای همانندسازی فرزندان نیستند. با این همه فرزندان در مسیر رشد از افراد بسیاری تأثیر می گیرند که در این میان نقش پدر بسیار پررنگ تر و با اهمیت تر است. نحوه استدلال پدر و به کارگیری وسائل برای ارتباط با کودکان تأثیر مستقیمی روی رفتار کودک دارد. پدر با رفتار و حرکات خود به کودک جهت می دهد و موجب رشد و یا سقوط شخصیت فرزند خود می شود.
دکتر سیدحسن علم الهدی کارشناس مسائل اجتماعی درباره نقش پدر در تربیت فرزندان، می گوید: پدر و مادر در خانواده دارای جایگاه ویژه ای هستند. بار عاطفی خانواده بر عهده مادر و رهبری و مدیریت خانه بر عهده پدر است.
او با اشاره به این که فرزندان پدر را نماد اقتدار و تکیه گاه خانواده می بینند، می گوید: تحقیقات روی خانواده هایی، که دارای پدر معتاد هستند، نشان می دهد کودکان این خانواده ها همواره احساس تحقیر می کنند. چرا که اقتدار پدر را از بین رفته می بینند وهمیشه پدر را از دوستان و اطرافیان خود پنهان می کنند.
علم الهدی با اشاره به این که بسیاری از مشکلات خانوادگی و ارتباطات اجتماعی خانواده به نقش پدر برمی گردد، می گوید: مطالعات نشان می دهد فرزندان در خانواده نسبت به شغل، رفتار و ارتباطات اجتماعی پدر بسیار حساس هستند، این در حالی است که این حساسیت نسبت به مادران تحصیل کرده و دارای پایگاه اجتماعی بالا، بسیار کمتر است.
به گفته او دلیل اهمیت پایگاه اجتماعی پدر برای فرزندان، نقش رهبری پدر در خانه و خانواده است.
این کارشناس مسائل اجتماعی تأکید می کند: مدت حضور پدر در خانواده و رفتار مسالمت آمیز او در خانه سبب می شود که کودکان در فراگیری دروس مدرسه بسیار جدی تر عمل کنند. او با اشاره به این که یکی از موضوعات مطرح شده درباره تربیت فرزندان ازسوی پدر تفاوت نسلی است، می گوید: یک پدر در جایگاه پدر بودن برای تربیت فرزندش باید روان شناسی مربوط نوجوانی و جوانی را به خوبی بداند و خود را به الگوهای جوانان نزدیک کند.
دکتر علم الهدی به پدران توصیه می کند: پدران باید باتوجه به وضعیت اجتماعی امروز، بحث اینترنت و آموزش های غیرمستقیمی که از سوی رسانه ها به کودک داده می شود، سعی کنند دیدگاه های خشک را برای تربیت فرزندان خود به کار نبرند.
او معتقد است که پدران باید شناخت مناسبی از ویژگی های دوران جوانی و نوجوانی فرزندان خود داشته باشند و خود را به وضعیت رفتاری آنان نزدیک کنند.
علم الهدی تأکید می کند که خانواده ها مسافرت خانوادگی را هرچندوقت یک بار در برنامه زندگی خود داشته باشند؛ مسافرت به خانواده ها فرصت گفت وگو و تعامل بیشتر را می دهد و بویژه برای پدران زمینه ای را ایجاد می کند که فارغ از مشغله کاری خود در محیطی صمیمی با فرزندان خود تعامل داشته باشند.
● مشغله کاری پدر عامل تنزل شخصیت کودک
بسیاری از کارشناسان معتقدند هنگامی که حضور پدر در خانواده به دلیل مشغله کاری یا هر وضعیت دیگر کمتر باشد، ویژگی شخصیتی و اخلاقی کودک نیز دچار تنزل می شود.
دکتر فربد فدایی با اشاره به این نکته می گوید: پدر به عنوان واسطه بین دنیای بیرون و خانواده، نقش اصلی در شکل گیری ارزش های اخلاقی و وجدانیات کودک دارد.
تحقیقات در زندگی بزهکاران نشان می دهد که در دوره حساس بین ۳ تا ۶ سالگی نقش پدر در زندگی این افراد یا نبوده و یا کم رنگ بوده است.
دکتر فدایی نقش مادر را در یک سال و نیم ابتدای زندگی کودک مهم می داند و می گوید: محبت مادر برای یک سال و نیم ابتدای زندگی کودک بسیار ضروری است و احساس اعتمادبه نفس کودک نیز به دلیل همین محبت مادر شکل می گیرد.
او تأکید می کند: کودکان بویژه پسران در سنین ۳ تا ۶ سالگی، نیاز بیشتری به پدر دارند و پدران نیز باید برنامه ریزی لازم را برای حضور بیشتر در منزل داشته باشند.
این کارشناس به نقش تربیتی پدر و مادر اشاره می کند و می گوید: گاهی مادر بیش ازحد به کودک محبت می کند که منجر به تربیت فرزندان زیاده خواه و بی مسئولیت می شود. بعضی وقت ها هم مادر از همان ابتدا به کودک بی توجهی می کند. این امر هم سبب می شود تا کودکان عزت نفس کافی نداشته باشند.
دکتر فدایی درباره نقش تربیتی پدران می گوید: اگر پدر خود را ملزم به رعایت اصول اخلاقی بداند، کودک همانندسازی بسیارخوبی از پدر می کند، اما گاهی وقت ها پدر رفتارهای مناسبی از خود نشان نمی دهد، درنتیجه کودکان هم بدون توجه به اصول اخلاقی پرورش پیدا می کنند.
وی معتقداست: بی توجهی به کودکان و مشغله زیاد پدر و مادر سبب می شود کودکان بدون توجه به ارزش های اجتماعی و اخلاقی و غیرمتعهد بزرگ شوند.
● والدین هماهنگ با فرزند خود باشند
از سوی دیگر برخی کارشناسان معتقدند هرچقدر پدران در تربیت فرزندان خود هماهنگ و همگام باشند، فرزندان از تعادل روحی - شخصیتی بیشتر برخوردار می شوند. آرمیندخت احمدی روانشناس نیز به این نکته اشاره می کند و می گوید: والدین باید نسبت به شرایط روحی - روانی فرزندان خود توجه داشته باشند.
پدر نباید از قدرت خود برای کنترل فرزند استفاده کند.وی تأکید می کند: شخصیت پدر، تحصیلات، دیدگاه وی، شغل، نگرش و سطح درآمد پدر متغیرهایی است که کودک در آینده از آنها تأثیر می پذیرد. براساس تحقیقات پدران بیکار نسبت به پدران شاغل بیشتر رفتارهای خشن از خود نشان داده اند که تأثیر این موضوع در رفتار کودکان در جوانی و نوجوانی مشخص شده است.به گفته احمدی، اگر پدران نسبت به روحیه فرزندان خودآگاه باشند، توانمندی کودک خود را بشناسند، کودک شرایط رشد مناسبی را طی خواهد کرد و رفتارهای پرخطر او در سال های آینده نیز کاهش پیدامی کند.
این کارشناس با تأکید بر اینکه پدران باید درخانواده قدرت داشته باشند اما قدرت طلب نباشند، اظهارمی کند: پدر با توجه به قدرت و اقتدار خود در خانواده، برای هدایت اعضا تلاش می کند تا آرامش و آسایش در خانه و خانواده فراهم شود.
پدرهای کوچک؛ آرزوهای بزرگ
باری كه برای خیلی از زوجهای جوان آنقدر سنگین شده كه سالها بیخیال بچهدار شدن میشوند و وقتی هم بله را میگویند، به بیشتر از یكی رضایت نمیدهند.
رفتیم سراغ این پدرها تا ببینیم برای بچههایشان چه نقشههایی كشیدهاند و چه آرزوهایی در سر دارند و فكر میكنند چند سال بعد، فرزندانشان چه شكلی میشوند! سؤال مهمتر این بود كه فكر میكنند آنها و فرزندانشان هم گرفتار «اختلاف نسلها» خواهند شد یا نه؟
کسی چه میداند؟ شاید حکایت ۹ماه انتظار برای شنیدن جیغ بلند یک نفر و گریه یک نفر دیگر و خنده و تبریکات جماعتی دیگر، حکایت همان تمرینات آمادهسازی باشد. فاصله رؤیای «والد» بودن تا تحقق آن را اگر این همه روز پر نمیکرد، آن وقت نتیجه از ۲ حال خارج نبود؛ همه پدرها یا از خوشحالی پدر شدن میمردند یا از وحشت بار سنگین آن! این را چهرههای مردد بین خنده و اضطراب و قدمهای پریشان پشت در اتاق عمل، خوب نشان میدهند.
● سهم نسل من و تو
«۹ ماه تمام نقشه کشیدن برای چنین روزی یک طرف، لحظه بیرون آمدن پرستار و آوردن خبر تولد فرزند برای یک مرد هم طرف دیگر. از همان لحظههایی است که آدم دوباره متولد میشود.»
این را فرشید جباری میگوید که اگرچه پدر شدن را نمیشود به چهرهاش نسبت داد اما از نظر او ۲۷ سالگی، زمان خوبی برای شنیدن این خبر است. میگوید: «هر قدر هم که سن بالا برود و هر چند سالی هم که از ازدواج و استقلال آدم بگذرد، باز حس میکنی بچه پدر و مادرت هستی.
حتی گاهی دلت میخواهد بچه لوس و متکی به پدر و مادرت باشی. اما همین که بچه به دنیا میآید، حس مرد شدن و پختگی به وجود میآید. خوشحالیاش هم از همین رشد و بلوغ ناگهانی است وگرنه بچه که جز دردسر چیزی ندارد!».
روزگار اگر روزگار است، غافلگیری ثابتترین شرطی است که دارد. گاهی درست سر بزنگاه – همان جا که قرار است پایان هر انتظاری لبخند باشد - گرد یأس میپاشد روی لحظهها.
هادی از تفاوتهای ۲ نسل میگوید.
دومین بار است که پدر میشود و آبدیدهتر، اما چشمانداز ۲۰سال بعد در نگاهش چندان رنگ و لعابی ندارد؛ «نسل سوخته ماییم که یک عمر به امید پیدا کردن جایگاه مهم پدرمان، فرزند سر به راه بودیم اما نوبت به ما که رسید ورق برگشت و فرزندسالاری شد.
ما که پاستوریزه بودیم و آنقدر به والدینمان احترام میگذاشتیم، این شدیم؛ وای به بچههای این نسل و وای به پدر و مادرشان که وقت پیری و نیاز، کسی نیست دستشان را بگیرد».
اگرچه او نسبت به آینده پدری خود چندان امیدوار نیست اما میگوید: «نمیخواهم رابطهام با فرزندم شبیه رابطههای سرد و خشک دیروز باشد که نمیتوانستیم با پدرمان روزی بیشتر از ۳-۲ دقیقه صحبت کنیم.
قبلا زیاد بودن تعداد بچهها یا ابهت پدرمان اجازه داشتن رابطه گرم با او را نمیداد، با این حال، همین حالا هم دارد به خاطر مشغلههای زیاد کاری والدین و عوض شدن دغدغههای بچههای این نسل، همان اتفاق میافتد و رابطهها سرد شده و شکاف بین نسلها که میگویند، باز هم وجود دارد».
● پدرهای کوچک، پسرهای بزرگ
هنوز هم هستند پدر و مادرهایی که بچهدار شدنشان را به پیدا کردن همبازی میتوان تعبیر کرد! جوانترین پدر زایشگاه فقط ۱۹سال دارد؛ همسر مادری که با تولد بچه، ۱۶سالگیاش از ۱۶سالگی دختران امروز جدا میشود. با این حال حسین حرفهای بزرگی میزند؛ «فاصله سنی کم هم بدون ایراد نیست. شاید ۲۰سال بعد، این فاصله سنی، تازه مشکلساز شود».
او مشکل را در شیطنتهای پدر جوان یک پسر ۲۰ساله میبیند که مجبور است برای حفظ اقتدار پدری خاموششان کند. تصویر پررنگ و مقتدر پدرهای مسنتر اگرچه رابطه را بیش از برادری، به سمت جایگاه واقعی پدر و فرزندی هدایت میکند اما با این حال، حسین این ۱۹سال فاصله را فرصت خوبی میداند برای مبتلا نشدن به آنچه پدرهای مسنتر با کودکان خود تجربه میکنند؛ «میشود اینطور هم به ماجرا نگاه کرد که هم من سعی میکنم در رابطه با فرزندم پختهتر شوم و هم او در رابطه با من شادتر.
اینطوری هر دو از این ماجرا سود بردهایم؛ نه مثل پدرانی که مجبورند خودشان را به خاطر کودکشان کوچک کنند و نه مثل بچههایی که به خاطر توقعات بزرگانه والدین، بزرگتر».
شاید با همین فلسفه ساده بشود فهمید که چرا نقش خنده توی صورت این پدر ۱۹ساله، بیشتر از اضطراب نشسته است و چرا خطوط چهره علی.ق که توی تقویم ۳۷ سالگیاش چشیدن طعم پدر شدن ثبت شده، اینقدر بیحالت و لبخندش تا این حد گذراست؛ «پا به پای تغییر نسلها، الگوهای والد و فرزندی، ظاهرا در حال سادهتر شدن و نزدیکتر شدن به الگوهای جدید است اما فرزندپروری هم سختتر شده.
رابطه من با پدرم بد بود چون او مرا نمیفهمید، دنیای مرا نمیدید و با قواعد دنیای خودش بر دنیای من حکمرانی میکرد. اما خوبیاش این بود که جایگاه حکمرانیاش پذیرفته شده بود و من میدانستم باید مطیع باشم.
اما پدر و مادرهای حالا منطقا میدانند که نباید حکمران باشند و با این حال، الگوهای قدیمی که از رفتار پدر و مادر خودشان در ذهنشان ثبت شده، رفتارهایشان را گاهی شبیه رفتارهای پدرهای مقتدر خودشان میکند. برای همین، رابطههای الان نه کاملا پدر و فرزندی و مبتنی بر حکمرانی و اطاعت است و نه مثل ۲ دوست»؛ همینهاست که علی.ق، دانشجوی دکترای جامعهشناسی را نگران میکند.
● فردا شکل امروز نیست
رد یک عمر تجربه را روی چین و چروک صورت پدربزرگهایی میتوان دید که رابطه پدر و فرزندی چند نسل را دیده و شنیدهاند.
در سالن انتظار بیمارستان، حبیب ریاضی نشسته است؛ جایی که تا چند ساعت دیگر، کوچکترین نوه او چشم باز میکند به دنیا.
پدربزرگ از روزگار خودش میگوید و زمانی که برای به دنیا آمدن شهریار، دل دل میکرده است؛ «آدم نمیداند چطور میشود. فکرش را هم نمیکردم روزی روی صندلی این سالن منتظر دیدن هفتمین نوهام باشم».
از ۷۰سال تجربه میگوید که خودش میشود یک عمر به طول چند نسل. میگوید: «۲۰سال بعد، که من نیستم ببینم نوهام چه شده و به کجا رسیده اما اوضاع بهتر از قبل است. بچهها بیشتر با والدینشان رابطه دارند، شرایط اقتصادی بهتر است و بچهها آزادی انتخاب بیشتری دارند.
ما برای همه چیز مجبور بودیم؛ از انتخاب شغلمان گرفته تا زنی که برایمان میگرفتند؛ هر چه فکرش را بکنید. من خودم نگذاشتم بچههایم زیاد مجبور شوند. میدانم نسل بعد هم راحتتر زندگی خواهد کرد؛ هم امکانات بیشتر دارد، هم انتخابهای بیشتر».
صورت پدربزرگ میخندد؛ خندهای که توی صورت هیچکدام از نوپدرها دیده نمیشد. این خنده چیزی کم دارد از خنده پدرها یا شاید چیزی بیشتر! این خنده، اضطراب ندارد، تردید ندارد و... پدربزرگ اما نگران نسل بعد نیست. چند پیراهن بیشتر پارهکردن یادش داده که پایان هر داستانی حتی اگر بد باشد هم خوب است.
قبول ندارد نگرانی فرزندانش را از تولد بچه؛ «پسرم نگران همه چیز است؛ از خرج و مخارج گرفته تا تربیت بچه و مدرسه و جامعه و هزار و یک چیز دیگر. مگر این چیزها قبلا نبوده؟ همهشان خود به خود حل میشوند. ایراد اینها این است که میخواهند همه چیزشان جور باشد و همانطور باشد که اینها میخواهند، بعد بگویند آقا حالا شما بیا پدر شو! تا دنیا دنیاست، بیپولی و دعوای پدر و فرزندی هست، خیالتان راحت!».
چروکهای صورتش بیشتر میشود وقتی میخندد و با زبان ساده خودش به یادمان میآورد که اصل، «تفاوت» است. فقط شکل این تفاوت در نسلهای مختلف تغییر میکند؛ «ای خانم! اینها همیشه هست؛ حالا یک وقت این مدلی، یک وقت یک مدل دیگر. فرقی ندارد که!».
● حالا كو تا ۲۰سال دیگر!
روی میز کنار مادرها پر است از انواع دستهگلها و کمپوتها. صدای بلند خنده و احوالپرسی که توی راهرو پیچیده است، از یكی از اتاقها میآید. انگار بعد از سالها صاحب فرزند شدهاند. هر چند دقیقه که میگذرد باز هم به تعداد ملاقاتکنندههای این اتاق اضافه میشود. همه آنهایی که برای ملاقات مادر و نوزاد چند ساعتهاش آمدهاند، سعی میکنند خودشان را توی اتاق جا کنند. دستی از بالای سر جمعیت دوربین هندیکم را میگرداند و از چهره همه - که بلااستثنا خندان است - فیلم میگیرد.
آقای باقری چند اتاق آن طرفتر بالای سر همسرش ایستاده. چهرهاش سرخ است و حسابی عرق کرده. با روزنامهای که توی دستش دارد، پشت سر هم همسر و نوزاد کوچکش را باد میزند. به نوزادش نگاه میکند و فکر میکند که۲۰ سال بعد فرزندش چقدر شبیه اوست. کمی بالا و پایین میکند و با خنده میگوید: «فعلا که شبیه من است، حالا کو تا ۲۰سال دیگر!» .
آقای فرزانه هم پدر شده است ولی برای بار دوم. این را میشود از آرامشی که دارد، فهمید. روی تخت خالی کنار همسرش، نشسته است و شیرینی تعارف میکند. او هم کمی فکر میکند؛ «۲۰ سال دیگر؟ به نظر من، خیلی بیشتر از من بفهمد. بچههای این دوره و زمانه که روزبهروز از نظر فکری دارند پیشرفت میکنند، چه برسد به ۲۰سال دیگر». او خودش هم میخواهد به فرزندش کمک کند که بیشتر بفهمد.
مثل خیلی از پدر و مادرها فکر میکند اگر فرزندش را در کلاسهای مختلف ثبت نام کند، به پیشرفت فکریاش کمک کرده است. به قول خودش روش زندگیاش، هم امروزی است، هم روی اصول خدا پیغمبری. ولی نمیخواهد مثل بعضیها طوری فرزندش را تربیت کند که از همان اول اصولزده بشود. آقای فرزانه خودش را خیلی شبیه پدرش میداند.
علتش هم فاصله سنی کمی است که با پدرش دارد؛ «من تقریبا ۹۵ درصد شبیه پدرم هستم. رابطه پدری و پسری سر جایش اما همیشه با من رفیق بوده». آقای باقری هم بین خودش و پدرش فرقی احساس نمیکند به جز در جسارت داشتن؛«من از پدرم شجاعترم».
از نظر آقای فرزانه، شکاف بین نسلها وجود دارد ولی معمولا بین آدمهایی به وجود میآید که با بچههایشان دوست نمیشوند. او اعتقاد دارد شانس فرزند اول برای دریافت فرهنگ و اصول زندگی نسل پدرش، خیلی بیشتر از بچههای بعدی است.
آقای فیلمبردار حالا به راهرو رسیده و از باقی پدرها هم تصویر میگیرد. پدرهای کمی هستند که اصلا حوصله حرف زدن ندارند. بیشترشان اولین باری نیست که پدر شدن را تجربه میکنند. شاید به این فکر میکنند چطور آیندهای را برایش فراهم کنند که خودشان آرزویش را داشتند.
● چشمهایش
چشم توی چشم هم که میدوختیم، میتوانستم پشت آن چشمهای خسته – که هیچوقت خستگیاش را به رخمان نکشید – معمایی را بخوانم که سالها بود دنبال جوابش میگشتم . بابا همیشه میگفت: «تا خودت پدر نباشی نمیتوانی حس یک پدر نسبت به بچهاش را درک کنی». معنی حرفش را هیچوقت نفهمیدم.
هیچوقت نتوانستم درک کنم آن حس پدرانهای که بابا حرفش را میزد چه ویژگی خاص و منحصربهفردی داشت که فقط پدرها میتوانستند درکش کنند. تصورم از پدرها همیشه محدود به چندتا جمله میشد و جملههایی در وصف موجودات زحمتکشی که تمام دلخوشی و امیدشان گرداندن چرخ زندگی یک خانواده و آوردن نان حلال سر سفرهشان بود. این چند تا جمله کلیشهای اما، هیچوقت نتوانست برایم معمای چشمهای بابا را حل کند. همه اینها را توی وجودش میدیدم، اما هیچکدام پاسخی برای معمای حلنشدنیام نبود.
چشم توی چشم هم که انداختیم، تمام گره معما یکباره برایم باز شد. تازه نیم ساعتی از به دنیا آمدنش گذشته بود و توی یک پارچه سفید پیچیده بودندش و توی فاصله چند متری تا بخش، فرصتی شده بود تا چشم توی چشمش بیندازم و دخترک را ببینم. خیلی برای این اولین نگاه نقشه کشیده بودم اما آنقدر هیجانزدهام کرد که توی تمام آن مدت کوتاه فقط زل زده بودم توی چشمهای ریزش که برای اولینبار داشت دنیای جدیدی را تماشا میکرد.
او هم همانطور زل زده بود توی چشمهای من و لبخند کمرنگی – که تا یکی دوماه بعد هیچوقت تکرار نشد – روی صورتش نشسته بود. همان چند لحظه کافی بود تا معمای قدیمی پدرانه برایم حل شود. بابا راست میگفت؛ هیچوقت نمیشود این حس را از توی قلبت بریزی روی زبانت و دربارهاش حرف بزنی.
فقط و فقط خودت باید پدر باشی تا بدانی چرا وقتی بعد از یک روز سخت و مزخرف کاری و حدود ۱۲-۱۰ ساعت کار مداوم و اعصاب خردکن، در را که باز میکنی و لبخند و ذوقکردن و چهاردستوپا بهاستقبالت آمدنش را که تحویل میگیری، تمام خستگیهای دنیا را همانجا پشت در دفن میکنی.
یا چرا شبها وقتی آنقدر خستهای که صدای درکردن توپ هم نمیتواند بیدارت کند با کوچکترین گریهاش مثل سربازهایی که نوبت پستدادنشان است از جایت میپری و بغلش میکنی تا خواب کودکانهاش به هم نریزد.
امسال، سال اول است؛ اولین سالی که پدربودن را با لبخندهای دوستداشتنی یك دخترک ۱۱ماهه در روز پدر تجربه میکنم. مطمئنم که این، یکی از هیجانانگیزترین روزهای زندگیام خواهد بود؛ روزی که میتوانم معمای چشمهای بابا را دوباره معنی کنم؛ اگر «بابا» و «ماما» گفتنهای دخترک بگذارد و دوباره مجبورم نکند که تمام حرفهایم را بریزم توی چشمهایم و دوتایی زل بزنیم توی چشمهای همدیگر.
● من نیستم
نه، من یكی مردش نیستم؛ نه اینكه بچه دوست نداشته باشم و دلم برای تك زبانیحرفزدن یك كوچولوی نیموجبی غنج نرود، نه. این هم نیست كه از ونگ ونگ بچه و نصف شب بیدار شدنش بترسم. مگر تا حالای عمرمان توی پر قو گذشته؟ ب
حث، بحث مسئولیت نپذیرفتن هم نیست؛ یعنی یك مقداری هست؛ یعنی اگر منظور از مسئولیتپذیری تقبل خرج خورد و خوراك و پوشاك بچه است، نیست. تهیه ملزومات زندگی، یكی از اولین كارهایی است كه آدم باید برای بچهاش بكند.
بچه بزرگكردن. هزار و یكجور مسئولیت و وظیفه دیگر هم دارد؛ وظایف و مسئولیتهایی كه حتی فكرش هم آدم را دیوانه میكند؛ فكر اینكه «این بچه، قرار است چی از آب در بیاید؟»، اینكه «قرار است یك آدم سرگردان دیگر به این همه سرگردان اضافه بشود؟»، اینكه «ما كه تربیت شده آن پدر و مادرهای باخدا و آن زمانه باحیا بودیم، شدهایم این و حالا محصول تربیت ما و این روزگار غریب چی خواهد شد؟» و... نه، من مردش نیستم.
میترسم و دلیلی هم نمیبینم كه ترسم را قایم بكنم. من از روزگار میترسم. برای خودم و برای بچه نداشتهام.
پدری و مادری در آزمون و خطا
مهم ترین فواید روانی كه نصیب شما می شود و در ازای آن سبب می شود كه فرزندان تصویر درهمی از خود داشته باشند به شرح زیرند:
۱) بچه مطیع و سر به راه را آسانتر می توان اداره كرد.
۲) وقتی به جای بچه، خود فكر و صحبت می كنید احساس برتری و بزرگی به شما دست می دهد. در اینجا شنونده تسلیم شده ای دارید كه ناگزیر است از شما حرف شنوی داشته باشد و ضمنا تسلط داشتن روی كودك به شما احساس قدرت و اعتباری می دهد كه احتمالا در دیگر جنبه های زندگی فاقد آن هستید.
۳) وقتی گناه «سطح فكر پایین داشتن و خودكم بینی» را متوجه فرزندتان می كنید در واقع مسوولیت كوشش برای پیشرفت او را از دوش خود برداشته اید. خیلی راحت است كه به بهانه نقص ژنتیكی بار مسوولیت پدر و مادر بودن را از شانه خود بردارید.
۴) با اندرز و پند دایمی دادن و متكی نگاه داشتن كودك می توانید در محیطی ترس آلود به حكومت خود ادامه دهید. جمله «تقصیر از خود اوست» به شما این تسكین را می دهد كه حق با شماست.
۵) با همه افراد خانواده یكسان برخورد كردن كار شما را راحت تر می كند. مقایسه بچه ها با یك استاندارد خاص سبب می شود لزومی نداشته باشد كه با هر كدام رفتار ویژه ای داشته باشید.
۶) بچه ها وابسته و متكی و حرف شنو هستند.
۷) بچه های تایید طلب یك عمر در فهرست بچه های ایمن از خطر باقی می مانند.
۸) به بچه ها القای ناتوانی جسمی و فكری كردن، آنها را وابسته به تصمیمات شما بارمی آورد.
چگونه با رفتارهایمان اعتماد به نفس و ارزشمندی كودك را تضعیف می كنیم:
▪ به بچه های خود بگوییم دختر یا پسر بدی هستید.
▪ هر وقت از آنها رفتار خوبی سر بزند و به آنها بگوییم دختر و پسر خوبی هستند. در اینجا هم تفاوت میان رفتار درست داشتن و انسان خوبی بودن مشخص نشده.
▪ تمام مدت از بچه مچ گیری كردن و كارهای زشت او را به او گوشزد كردن.
▪ بچه ها را به اسامی خودمانی نامیدن طوری كه احساس حقارت در آنها پدید آورد. القابی مانند «فسقلی»، «تپلی»، «كوتوله»، «گامبو»، «خنگه» و … ارزش و اعتبار بچه ها را در نظر خودشان پایین می آورد.
▪ با بچه ها مثل نوآموز رفتار كردن یعنی كسانی كه هنوز به صورت انسان كامل در نیامده اند.
▪ مقایسه كردن بچه ها با یكدیگر.
▪ از دادن مسوولیت به بچه ها خودداری كردن، به جای بچه ها فكر وعمل كردن.
▪ انتقاد به هنگام اشتباه.
▪ در عوض بچه جواب سوالی را دادن به جای آن كه به خودش فرصت داده شود به مقتضای سنش پاسخ گوید.
▪ در برابر فرزندتان درباره او صحبت كردن به طوری كه گویی خود او وجود خارجی ندارد.
▪ همیشه از كودك فاصله گرفتن و از بوسیدن، لمس كردن، در آغوش فشردن، كشتی گرفتن و بازی كردن با او خودداری كردن.
● در راستای كمك به اعتماد كودكانمان به خویشتنشان چه می توانیم بكنیم؟
۱) از تنبیه مخرب استفاده نكنیم. تنبیه مخرب بر پایه انتقاد مخرب استوار است. روش های پیشنهادی برای تنبیه بدین صورتند كه:
الف) روشی را كه به كودك كمك می كند نشان دهید.
ب) نارضایتی خود را بدون اینكه كسی را مورد حمله قرار دهید نشان دهید.
پ) انتظارات خود را بیان كنید.
ت) روشی برای جبران اشتباه نشان دهید.
ث) پیشنهاد بدهید.
ج) بگذارید تا كودك نتیجه رفتارش را ببیند.
۲) از تحسین مخرب هم استفاده نكنیم، تحسین نباید كودكان را به تایید بزرگسالان وابسته كند بلكه باید به او كمك كند تا به قدرتش در آن مورد به خصوص پی ببرد.
۳) به جای برچسب زدن، به كودك بفهمانیم كه انسانی پویاست و می تواند خود را هر روز و هر لحظه پیش تر ببرد و چنان چه دچار ضعف و ناهنجاری و مشكل است، راه های زیادی برای بهبود خود در اختیار خواهد داشت.
۴) به هنگام قرار گرفتن در موقعیت هایی كه با پرخاش، تمسخر و تحقیر شخصیتش مورد حمله قرار گرفته است، عقیده اش را در مورد خودش بهبود ببخشیم. می توانیم به او اطمینان بدهیم كه خصوصیات اخلاقی یا ظاهری او مانعی در برابر رشد او نخواهند بود.
۵) در هر زمان توانایی های كودكمان را بشناسیم و مسوولیت هایی كه برعهده اش می گذاریم، را متناسب با توانایی هایش در نظر بگیریم.
۶) وقتی برای كودك ما رویداد ناگواری اتفاق می افتد، اعتماد به نفسش تضعیف می گردد و كم شدن اعتماد به نفس سبب نگرش منفی به خود می شود و همین نگرش منفی و تزلزل باعث پدید آمدن رویداد ناگوار دیگری می شود و كودك در این چرخه ناسالم فرو می رود. این چرخه معیوب تنها با حمایت معجزه آسای عاطفی و كلامی ماست كه از بین می رود و به او كمك می كند تا دوباره توانایی هایش را در زمینه فوق به آزمایش بگذارد.
پرهیز از الگوهای متناقض توسط والدین به کودکان
تهدیدها، رشوهها، وعدهها، سخنان نیش دار و طعنهآمیز، موعظه وسخنرانی درباره دروغگویی ودزدی و آموزش ادب با بیادبی و بیاحترامی
● تهدیدها
وقتی کودکان را تهدید میکنیم، در واقع آنان را دعوت میکنیم که عمل ممنوع شده را دوباره انجام دهند. «وقتی به کودک میگوییم: اگر تو یکبار دیگر آن کار را انجام بدهی ...» او واژههای اگر تو را نمیشنود، او فقط این قسمت از حرف ما را میشنود که «یکبار دیگر آن کار را انجام بده.» بعضی وقتها، کودک این گفته را این گونه تفسیر میکند: «مادر انتظار دارد که من یکبار دیگر این کار را انجام بدهم، وگرنه ناامید خواهد شد».
این قبیل هشدارها که شاید از نظر بزرگسالها معقول باشند، نه تنها دردی را دوا نمیکنند، بلکه کار را بدتر هم میکنند. با این قبیل هشدارها میتوان اطمینان داشت که آن عمل مخرب و نفرت انگیز دوباره انجام خواهد شد.
هشدار، خود مختاری کودک را به مبارزه دعوت میکند، اگر کودک نسبت به خودش احترام قائل باشد، بایستی دوباره نافرمانی کند تا بخودش وبه دیگران نشان دهد که آدم بزدل و ترسویی نیست.
● رشوه ها
نوعی از برخورد هم هست که در آن، به طور آشکار به کودک گفته میشود که اگر کاری را انجام دهد یا ندهد، آن وقت به او پاداش خواهند داد. این نوع برخورد نیز همچون برخورد قبلی متناقض است:
«اگر با برادر کوچکت خوب باشی، آن وقت تو را به سینما خواهم برد.»
این طرز برخورد «اگر ـ آن وقت» ممکن است کودک را گاهی برای رسیدن به اهداف فوری وکوتاه مدت تحریک کند. اما بندرت اتفاق میافتد که این نوع برخورد کودک را به سوی تلاشهای پیگیر و طولانی مدت سوق دهد. گفتار ما به او میفهماند که ما به توانایی او برای تغییر یافتن وبهتر شدن شک داریم. «اگر تو با برادر کوچکت خوب باشی» یعنی اینکه «ما یقین نداریم که تو بتوانی با برادرت خوب باشی».
یادداشتهایی که به عنوان رشوه به کودک داده میشوند، از لحاظ اخلاقی ایراد دارند. این نوع روش ممکن است به زودی به داد وستد و رشوهگیری منجر شود و از کودک یک معاملهگر بسازد، معاملهگری که درقبال کارهای «مثبت» و رفتارهای «خوب» خود تقاضای پاداش و اضافه حقوق دارد. برخی والدین در برابر کودکانشان چنان مقید شدهاند که جرات ندارند دست خالی به خانه بیایند، پاداشها آنگاه که از قبل خبر داده نشوند وکودک را غافلگیر کنند، و آنگاه که نشانگر درک، شناخت و قدردانی والدین باشند، مفیدتر خواهند بود و لذت بیشتری خواهند داشت.
● وعده ها
به کودکان باید نه وعده داد و نه وعده از آنها گرفت. چرا وعده گرفتن و وعده دادن این چنین منع میشوند؟ به این دلیل که روابط ما با فرزندانمان بایستی براساس اعتماد و اطمینان باشد. وقتی پدر و یا مادر برای تایید گفته خود مجبور است وعده بدهد، یعنی دارد اقرار میکند که گفته «وعده داده نشدهاش» اعتبار ندارد وقابل اعتماد نیست.
وعده باعث میشود که توقعات غیر واقعی در کودکان بوجود بیاید. وقتی به کودک وعده داده میشود که او را به گردش ببرند، او آن وعده را یک تعهد به حساب میآورد و فکر میکند براساس این تعهد، در روز موعود نه باران خواهد بارید، نه اتومبیل ایراد پیدا خواهد کرد و ... و از آنجا که زندگی سرشار از حوادث ناگوار و غیره منتظره است، کودکان احساس خواهند کرد که به آنها خیانت شده و متقاعد خواهند شد که به والدین نمیتوان اعتماد کرد.
● سخنان نیشدار و طعنهآمیز
پدر و مادری که در استفاده از سخنان نیشدار و طعنهآمیز استعداد ذاتی دارد، خطر و تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب میآید، و بیان این واژهها مانعی در برابر ایجاد ارتباط موثر برقرار میکند و مانع از پدید آمدن رابطهای مثبت بین پدر و یا مادر با کودک میشود. و این پدر و مادر آگاه نیست که با این اظهار نظرهای توهینآمیز، کودک را تحریک کرده وذهن او را از نقشههای خیالی انتقام پر میسازد.
● سیاستی در مورد دروغگویی
وقتی کودکان دروغ می گویند، والدین از خشم برافروخته میشوند، بخصوص وقتی که دروغ آشکار است و دروغگو بیتجربه، گاهی اوقات کودکان بدین خاطر دروغ میگویند که اجازه ندارند حقیقت را بر زبان بیاورند. ما اگر میخواهیم راستگویی و صداقت را به کودک یاد بدهیم، پس باید برای گوش دادن به حقایق تلخ به همان اندازه حقایق دلپسند زمینه داشته باشیم. اگر قرار است کودک صادق و راستگو بار بیاید، پس نباید او را تشویق و تحریک کرد که درباره احساساتش دروغ بگوید، حال این احساسات چه مثبت باشند، چه منفی و چه دمدمی مزاجی. کودک از واکنشهایی که ما در برابر احساسات بیان شده او نشان میدهیم، یاد میگیرد که آیا صداقت وراستگویی بهترین است یا نه.
● دزدی
برای بچه های خردسال، به خانه آوردن چیزهایی که مال خودشان نیست، امری عادی به حساب میآید. وقتی «دزدی»، کشف میشود، این نکته اهمیت دارد که از نصیحت کردن و نمایش اجرا کردن پرهیز کنیم. کودکی را که دزدی کرده است میتوان بدون اهانت به شخصیت او، به راه راست هدایت کرد، با لحنی ملایم ومحکم به او بگوییم:
«این عروسک مال یک نفر دیگر است، ببر و به خودش بده».
این نکته مهم است که از «دزد» و «دروغگو» نامیدن کودک پرهیز کنیم ویا برای او پیشگویی نکنیم که آخر و عاقبت بدی در انتظارش هست.
● آموزش ادب با بی ادبی یا مودبانه؟
ادب، هم یک صفت شخصیتی است و هم یک مهارت اجتماعی، ادب از این طریق کسب میشود که کودکان با والدین خود همانندی کنند ونیز از راه تقلید از والدین بدست میآید. تحت تمام شرایط، ادب باید مودبانه به کودک آموخته شود. با این حال، والدین بارها و بارها ادب را با بیادبی و بیاحترامی به کودک یاد میدهند. وقتی کودک فراموش میکند که بگوید «متشکرم» والدین آن را در حضور دیگران به او گوشزد میکنند، که این کار خودش بیاحترامی است.
اگر به کودک بگوییم که بیادب است، هر مقصود خوبی هم که داشته باشیم کاری از پیش نخواهیم برد، بر خلاف آنچه که ما بدان امید داریم، این نوع برخورد، کودک را به سوی بیادب بودن سوق میدهد، خطر این است که کودک ارزیابی ما را مبنی بر بیادب بودنش خواهد پذیرفت و در ساختن تصویری از خود بخشی را به این ارزیابی اختصاص خواهد داد. هر بار که فکر کند پسر بیادبی است، از این تصویر پیروی خواهد کرد. فقط برای پسر بچههای بیادب طبیعی است که بی ادبانه رفتار کنند.
پسرم یک قهرمان است
۱) با پسرتان دوست باشید. به او بگویید هر وقت مشكلی برایش پیش می آید به سراغ شما بیاید و به او اطمینان دهید كه شما هم قبل از هر قضاوتی به حرف هایش گوش می كنید و سپس به او كمك می كنید. به او بگویید كه برای همیشه پسر شما خواهد بود، چه رییس جمهور شود، چه كارگر، چه فقیر و چه ثروتمند.
۲) پسرتان را در معرض شرایط سخت مختلف زندگی قرار دهید. بگذارید با دوستانش به سفرهای كوتاه برود و علایقش را دنبال كند، اجازه دهید خودش باشد. او را تحت فشار نگذارید، شكیبا باشید، تنها چیزی كه او نیاز دارد زمان است و تنها شما هستید كه می توانید این فرصت را به او بدهید.
۳) به پسرتان اجازه دهید خودش راهش را انتخاب كند. به پسرتان فشار نیاورید كه كار و حرفه شما را دنبال كند و به خودتان وابسته اش نكنید، بگذارید مدتی از شما دور شود و كارهای مختلف را امتحان كند، سپس بگذارید راهش را خودش انتخاب كند.
۴) از پسرتان یك قهرمان بسازید. پسر شما همچون الماس نتراشیده است، با صبر و استقامت، رفتارهای ناهنجار و خشونت آمیزش را از بین ببرید. تنها پدر و مادر هستند كه می توانند از پسرشان یك قهرمان بسازند یا او را به زمین بكوبند. گاه گاهی از پسرتان به عنوان یك قهرمان یاد كنید، چه در زمینه درسی، ورزشی و چه در كارهای روزمره.
۵) پسرتان را به خواندن كتاب تشویق كنید. بكوشید كتاب خواندن برایش عادت شود، این كار را از كودكی به او آموزش دهید.
۶) با افراد خوب و منطقی نشست و برخاست كنید. به خاطر داشته باشید كه نمی توانید بستگان تان را انتخاب كنید اما انتخاب دوستان تان در دست و اختیار شماست. نیازی نیست دوستان زیادی داشته باشید، بهتر است در انتخاب همان چند دوست دقت بیشتری كنید.
۷) اشتباهات پسرتان را ببخشید. بیشتر پدرها دوست دارند پسرشان كار آن ها را ادامه دهد. اما پسرها هرگز نمی فهمند كه سهم آن ها در این فداكاری چیست. مراقبش باشید اما نظرتان را بر او تحمیل نكنید. چنان چه مرتب از او بخواهید كه فقط خواسته های شما را برآورده كند به جز انزواطلبی چیزی عایدش نمی شود، اجازه دهید اشتباه كند و از اشتباهاتش درس بگیرد.
۸) وقت بیشتری برای پسرتان بگذارید. پدران و گاه مادران بیشتر وقت شان را صرف كار و پول درآوردن و وظایفشان نسبت به اعضای خانواده می شود. اما گاهی لازم است به حرف های پسرتان گوش بدهید. اجازه دهید هر چه در قلبش هست به شما بگوید. كمتر حرف بزنید و بیشتر گوش بدهید. مجبور نیستید مدرك دانشگاهی داشته باشید، مجبور نیستید تئوری نسبیت اینشتین را بدانید. شما فقط به قلبی پر از محبت نیاز دارید.
۹) از پسرتان در برابر دیگران انتقاد نكنید. جر و بحث، كتك زدن و فریاد كشیدن سبب می شود پسرتان احساس حقارت و ضعف كند. چنان چه احساس كردید از دست او عصبانی هستید، خودتان را كنترل كنید. از همه مهم تر، بار خواسته های غیرواقعی خودتان را روی دوش او نگذارید. بچه ها دوست دارند بیش از آن كه مورد انتقاد قرار بگیرند، الگو و نمونه باشند.
۱۰) پسرتان را مسوولیت پذیر بار آورید. از همان كودكی مسوولیت های كوچكی مانند مرتب كردن اتاقش و اسباب بازی هایش را به او واگذار كنید. به او بیاموزید از انجام كارهایی كه به او محول شده خجالت نكشد! به عقیده روان شناسان از زمان تولد تا ۸ سالگی (صدماه اول) باید ۵ كار را فرا گرفته باشد:
▪ محبت كردن
▪ نظم و انضباط
▪ احترام گذاشتن
▪ مسایل ساده دینی
▪ حس سازگاری. از ۸ سالگی به بعد (صدماه دوم) است كه باید معنای پول و ارزش آن را به او آموزش دهید. پس از ۱۶ سالگی بیشتر این آموزش ها كم رنگ تر خواهند بود.
۱۱) به پسرتان یاد بدهید شكست را بپذیرد. به او یاد بدهید كه چه در پیروزی و چه در شكست مودب و مهربان باشد. به او بگویید كه همیشه پیروزی مهم نیست بلكه جرأت شركت در مسابقه هم اهمیت دارد.
۱۲) پسرتان را لوس بار نیاورید. مراقبت های بیش از حد ممكن است مانع از این شود كه او خود تجربه به دست آورد و نسبت به شرایط پیرامونش بینش صحیحی داشته باشد. اجازه بدهید پسرتان مستقل شود. دوست دارید تمام چیزهای خوب دنیا را به پسرتان بدهید اما گاهی وقت ها نمی توانید. به خاطر بسپارید كه بعضی مواقع از كلمه «نه» هم استفاده كنید.
۱۳) پسرتان را با دیگران مقایسه نكنید. بدانید هر پسری استعدادهای نهفته ای دارد كه شاید دیگری نداشته باشد، با این مقایسه كردن ها سبب می شوید پسرتان اعتماد به نفسش را از دست بدهد.
۱۴) خودتان را به جای پسرتان بگذارید. هرگز از پسرتان انتظار قدردانی نداشته باشید و در صورتی كه پسرتان از شما تشكر كرد رفتاری دوستانه با او داشته باشید.
كلام آخر، موقعیت وشرایط پسرتان را با ربع قرن پیش و جوانی خودتان مقایسه نكنید، همه چیز تغییر كرده است. در مقابل رفتارهای پسرتان صبور باشید. او خیلی باهوش تر و عاقل تر از آن چیزی است كه شما فكر می كنید. بهتر است منصف باشید و خودتان را جای پسرتان بگذارید و بفهمید نیازها و احساسات او با شما خیلی فرق دارد. بدون این كه منتظر جوابی از طرف او باشید نیازهایش را برآورده كنید.
پنج گنج والدین ایدهآل
حالا سوال این است که واقعا والدین موفق چه ویژگیهایی دارند؟ آیا برای این موضوع هم استانداردهایی وجود دارد تا بر مبنای آن بتوانیم موفقیت والدین را محک بزنیم؟ آیا موفقیت به معنای کامل و بیعیب و نقص بودن است؟
بگذارید از همین ابتدای بحث یک موضوع را روشن کنیم: والدین موفق الزاما کاملترین، بهترین و بینقصترین والدین نیستند. اگر این اصل را قبول کنیم با استرس کمتری بچهداری میکنیم، فرزندانمان را بزرگ و راه را برای موفقیت آنها هموار مینماییم.
با توجه به اینکه بیشتر جوامع امروزی فرزندمحور شدهاند، والدین در تربیت به بچهها دچار استرس فراوانی میشوند و فشار زیادی به خود وارد میکنند تا همه چیز خوب پیش برود؛ از انضباط و مقررات، تغذیه، مطالعه، تسهیلات آموزشی و امکان استفاده از کامپیوتر گرفته و تا همهچیز. امروزه حتی برای شرایط روحی و تغذیهای مادر باردار هم تعریفهای خاصی وجود دارد تا پایههای موفقیت کودک قبل از تولدش بنا شود.
به همین دلیل، والدین گاهی به دلیل نداشتن وقت یا امکانات برای تامین همهجانبه بچهها، دچار عذاب وجدان شده و خودشان را گناهکار میدانند و این موضوع، فشار روانی وارد بر آنها را بیشتر میکند و صد البته، بچهداری و فرزندپروری را مشکلتر. شاید اگر اصولی را بهطور کلی در نظر بگیریم معنای موفقیت در بچهداری و فرزندپروری را بهتر درک کنیم.
البته شرایط والدین کاملا متفاوت است و موفقیت نیز به همین اندازه میتواند معانی متفاوتی داشته باشد اما لااقل ۵ اصل کلی وجود دارد. یک اصل مربوط به قبل از ازدواج و ۴اصل دیگر مربوط به قبل از فرزنددار شدن است.
۱) ازدواج، موفق شرط اول:
موفقیت والدین در زمینه بچهداری به قبل از بچهدار شدن و حتی به قبل از ازدواج برمیگردد. والدین موفق، ازدواجی مناسب دارند و بسیار دشوار است که همسرانی بدون انطباق در فکر و سبک زندگی بتوانند تربیتی صحیح ارایه بدهند. مرحله بعدی، زمانی است که آنها قصد دارند صاحب اولاد شوند؛ کاری که نباید تصادفی و بیبرنامه باشد و حتیالمقدور باید ۴ اصل زیر برایش در نظر گرفته شود:
۲) انتظارتان را از بچهدارشدن روشن کنید:
این، موضوع مهمی است که اگر بعضی والدین قادر نباشند با گروه سنی خاصی (مثلا کودکان) راحت ارتباط برقرار کنند، ریشه مساله را باید در همان سنین (یعنی دوران کودکی والدین) جستجو و حل و فصل کرد. والدین موفق از همان دوران باید یاد گرفته باشند که مسوولیتهایشان را بشناسند، چهطور با استرس برخورد داشته و یا در شرایط ناراحتکننده (که در دوران بچهداری بیشمار است) خود را با شرایط وفق دهند. بررسیها نشان میدهد سطح استرس والدین روی کودکان و توانایی بزرگ کردن آنها تاثیر به سزایی دارد؛ ضمن اینکه بچهداری کاری مادامالعمر است و هیچوقت تمام نمیشود. والدین موفق از قبل ترسهایشان را میشناسند و تمام جوانب زندگی با بچه را ضمن بررسی، حل و فصل میکنند (کار، تحصیل، وضعیت تفریحی، مالی، ازدواج و غیره...)
۳) زمینه خانوادگی را مهیا کنید:
والدین موفق از قبل، شرایط خانوادگی خود را بررسی میکنند که با والدین خود یا همسرشان درباره این موضوع، مشکلی نداشته باشند تا شرایط فکری، روانی و تربیتی مناسبی برای بچهدارشدن موجود باشد. در غیر این صورت، ناخواسته و غیرمستقیم بسیاری از مسایل و مشکلات را وارد زندگیتان میکنید.
۴) پیشاپیش معلوم کنید که قرار است فرزندتان از شما چه بیاموزد:
والدین موفق اولویتهای زندگی فرزندانشان را براساس ارزشهای درست پایهریزی میکنند؛ ارزشهای دینی و اجتماعی خود را با همسرشان همسو و همگن کرده و میدانند که قرار است چه تفکرات و باورهایی را به فرزندانشان منتقل کنند.
۵) از جمعآوری اطلاعات غافل نشوید:
والدین موفق قبل از بچهدارشدن شروع به جمعآوری اطلاعات در این زمینه میکنند و از منابع معتبر (نه حرفهای بیپایه و اساس این و آن) کمک میگیرند تا بدانند در هر دوره سنی خاص باید با فرزندشان چه برخوردی داشته باشند. این کار تا پایان عمر نیز باید تداوم داشته باشد؛ یعنی والدین باید به طور مستمر با روشها و اصول صحیح رفتاری و سلامت جسمی و روانی فرزندانشان آشنایی داشته باشند. چنین والدینی هرگز از یادگیری ترسی ندارند و از اینکه نکتهای را در این زمینه ندانند احساس حقارت یا ناراحتی نمیکنند و اتفاقا با ولع زیادی به دنبال یادگیری خواهند بود.
● والدین موفق ۹ ویژگی دارند
اگرچه نمیتوان نسخه واحدی برای همه والدین پیچید اما والدین موفق این خصوصیات را حتما دارند:
۱) ارتباطشان عمیق است
ارتباط آنها با فرزندانشان بسیار عمیق و از همان سنین شیرخوارگی برقرار میشود. وقتی بچهدار میشوند قبول میکنند که اول پدر یا مادر هستند و بعد معلم، مهندس، کارمند فلان شرکت و ... و برعکس تصور خیلیها که فکر میکنند شیرخوار چیزی درک نمیکند، میدانند که اتفاقا همهچیز توسط کودکان ثبت و ضبط میشود و بعدها همان مسایل توسط آنها بروز داده میشود. آنها تمام نیازهای شیرخوار را فراهم کرده و از همان ابتدا به او میفهمانند که تنها منبع اعتماد و تکیهگاه او هستند. این ارتباط عاطفی عمیق به این صورت پایهریزی شده و برای همیشه باقی میماند.
۲) نیازهای فرزندشان را میشناسند
آنها خوب درک میکنند که هیچگاه مسایل مالی و امکانات، جایگزین وقت و زمانی که باید برای فرزند صرف کنند، نمیشود چون پول، پیشرفت شغلی و تحصیلی قابل جبران است اما هر دوره عمر فرزندان با خصوصیات و نیازهای ویژه، اگر نادیده گرفته شود اصلا قابل جبران نیست و صدمات وارده به دلیل کمبود وقت و یا بیتوجهی والدین، میتواند عواقب ناگوار، پیچیده و غیرقابل جبرانی به بار بیاورد.
۳) حمایت میکنند، ادعا نمیکنند
بهترین و موثرترین کارها را بهعنوان یک حامی و پشتیبان خوب برای فرزندشان انجام میدهند اما قبول میکنند که خودشان هم نقایصی دارند. به این ترتیب، راه را برای رفع نقایص خود بازمیگذارند و با این روحیه، فرزندشان هم در این موارد، آنها را میبخشد.
۴) آنها میدانند که «دوصد گفته چون نیم کردار نیست»
میدانند برای بچهها، رفتار و عملکرد بهتر از گفتار و نصیحت است. سخنرانی و سرزنش به ندرت در بچهها (در سنین مختلف)، تاثیر میگذارد. در عوض رفتار والدین پیامی واضح و رسا به همراه دارد. در گفتار و رفتار این والدین صداقت و مهربانی وجود دارد و فرزندانشان نیز همینگونه بارمیآیند.
۵) اول گوش میکنند، بعد حرف میزنند
قبل از آنکه حرف بزنند به صحبتهای فرزندشان گوش میکنند. هر چه بیشتر گوش میکنند فرزندشان بیشتر برایشان تعریف میکند و این یک مکالمه موثر محسوب میشود. آنها میدانند که اعتماد به نفس، سنگ بنای سلامت عاطفی و روانی است و فرزندشان در صورتی اعتماد به نفسی محکم و پایدار پیدا میکند که خودش انتخابگر باشد و تحت نظارت والدین، خودش تصمیم بگیرد. وقتی میخواهند رفتار منفی او را تصحیح کنند لااقل دو رفتار را پیشنهاد میکنند تا خودش انتخاب کند.
۶) درست تنبیه میکنند
آنها معتقدند که موثرترین تنبیه، عدم تایید فرزند (البته به صورت موقت) است که همیشه باید همراه با توضیحات کافی به فرزند باشد که چرا این عدم تایید به وجود آمده و راه رفع آن چیست.
۷) زیاد حرف نمیزنند
به سوالات فرزندشان با توجه به رده سنی و درک او پاسخی ساده و صحیح میدهند و معمولا از مباحثه طولانی خودداری میکنند؛ یعنی در هر سن، اطلاعاتی متناسب به فرزندشان ارایه میدهند و خوب میدانند که ریختن یک بشکه چای در یک فنجان کاری بیهود است!
۸) حد خودشان را میشناسند
به این موضوع توجه دارند که فرزندشان در طول زندگی خود روابط بسیاری برقرار میکند؛ با دوستان، معلمان، فامیل و ... حتی اگر در دورهای خاص این روابط ویژهتر شود باز هم درنهایت، این پدر و مادر هستند که جایگاه خاصی در ذهن او دارند که دایمی است. به همین دلیل روی نقش خود دقت بیشتری کرده و آن را محکم حفظ میکنند.
۹) دنبال تشکر نیستند
آنها میدانند که فرزندشان مسوول جبران زحمات والدین نیست. اگر چه بچهداری بسیار سخت و گاهی طاقتفرساست و ترکیبی از لذتها و ناراحتیهاست اما آنها از اینکه به وظایفشان درست عمل کرده و فرزندانی سالم، عاقل و بادرایت بار بیاورند احساس رضایت و خشنودی میکنند و از آنها توقع جبران ندارند.
پیوند هایمان را ماندگار کنیم
۱ ) خود را بشناسیم:
در مورد خود باید واقع بین باشیم. زیرا هر قدر دلمان برای دیگران بتپد، باید ابتدا برای خود احساس مسولیت کنیم. زیرا تمام آنچه را که داریم می توانیم به دیگران ببخشیم. اگر احساس ناکافی بودن کنیم قدرتی در ما نیست تا به دیگری امنیت و نیرو ببخشیم. این شناخت از خود نیز امری مستمر و پویاست و به یکباره امکان پذیر نیست.
۲ ) از چنگ رنجش های کوچک خود را رها سازیم:
واقعیت آنست که آنچه سبب از هم گسستن پیوندها می شود مسایل بزرگ و پیچیده نیستند. بلکه زنجیرهایی از رخدادهای کوچک در طی زمان دراز است. برای دوست داشتن یکدیگر لازم است به اشتباهات جزیی خویش توجه کنیم و درصدد تغییر رفتار خود برآییم.
۳ ) با ملاحظه رفتار کنیم:
یعنی در رفتارهای خود ادب و احترام و برخورد منطقی داشته باشیم. رفتار بی ادبانه با هر آدمی، یعنی قرار دادن او در موقعیتی پایین تر از شان انسانی اش. ما انسان ها به آسانی می رنجیم. کنش ها و واژه های بدون تعمق و اندیشه، در درازمدت پیوندهای ما را می گسلد و به جدایی، درد بی حاصل، تنش و رنجش منجر می شود. هریک از ما مسئول خلق محیطی پر از گرمی و دلسوزی برای آنانی هستیم که دوستشان داریم. یک روز خوب روزی نیست که همه چیز بر وفق مراد انسان باشد بلکه روزی است که بتوانیم با رفتار یا گفتار خود روز انسان دیگری را پر از مهر و صفا کنیم.
۴ ) دست از سلطه جویی و تغییر دیگران برداریم:
ما می توانیم به دیگران «کمک» کنیم که تا خود را تغییر دهند اما تنها «خود» آنان هستند که می توانند دگرگون شوند. هرگاه نتوانیم به فردیت و حق انتخاب دیگران احترام بگذاریم نمی توانیم ادعای دوست داشتن کنیم. دوستی تنها زمانی پیش می آید که ما احترامی عمیق برای حقوق، نگرش ها و احساسات دیگران قائل باشیم، همانطورکه برای خود قایلیم. باید دیگران را آنگونه که هستند پذیرا باشیم بی آنکه نیازها و انتظارات خود را به آنها تحمیل کنیم. هر انسانی باید به داشتن دیدگاه خویش از جهان مجاز باشد. پیوند مهرآمیز فرآیند مشتاق شدن ماست.
۵ ) در شراکت نظرهایمان با تقلیل فاصله میان یکدیگر، بار ملامت ناراحتی های خود را بر دوش دیگران نگذاریم:
اغلب ما انسان ها عادت داریم که در غیرخودمان به دنبال دلیلی برای سرزنش و ملامت بگردیم و تا زمانی که دیگران را مقصر حوادث پیش آمده می دانیم و در سرزنش دیگران احساس راحتی می کنیم ضرورتی برای تغییر در خود ایجاد نخواهیم کرد. دوستی ها انباری برای بیرون ریختن خودخواهی، خودبینی، یاس و خشم ما نیستند.
۶ ) برای یکدیگر دوست باشیم:
دوستی، طلب مشتاقانه شناختن دیگری است و این اولین شرط عشق است. دوستی کنجکاوی سالمی است که ما را از خود دور ساخته و در راهی غیررقابت آمیز و دور از خودخواهی، بسوی دیگران می کشاند تا آنها را بیازماییم و سپس به آنها نزدیک شویم. دوستی بازتاب احترام عمیق برای ارزش انسان هاست. دوستی به ما می گوید که دیگران تنها به این دلیل وجود ندارند که نیازهایمان را برآورند و زندگی ما را سرشار سازند. آنان نیز نیازها و زندگی هایی دارند که باید تحقق یابند. در واقع ما نه تنها مسول خود هستیم باید با کمال میل مسئولیت «شدن» دیگری را نیز برعهده بگیریم و این شراکتی داوطلبانه است.
۷ ) آداب و سنت های یکدیگر را فراموش نکنیم:
توجه به آداب و رسوم یکدیگر امکان دوست داشتن، درکنار هم بودن و احترام به شان و ارزش یکدیگر را فراهم می کند.
۸ ) شجاعت و جسارت داشته باشیم:
در ضعف هیچ پیوندی پایه نمی گیرد. پیوندها به شجاعت، به بیان و به تعهد نیازمندند. پیوندی که کامل و سراسر امن، شاد و محکم باشد وجود ندارد. به دلیل جوهره پیوند که همیشه دو یا چند نفر را شامل می شود همواره اختلافاتی وجود دارد.
برای رویارویی با آنچه از راه می رسد به شجاعت نیاز داریم و درک «این نیز بگذرد.» امام سجاد(ع) می فرمایند: با پنج کس همنشینی مکن; دروغگو، فاسق که تو را به لقمه ای بفروشد، بخیل که در سخت ترین مواقع حاجت تو را وانهد، احمق که به تو زیان رساند و آنکه از خویشانش بریده است.
تا دیر نشده برای فرزندتان وقت بگذارید
به نظر می رسد كه چكیده این پیغام خیلی خوب است، اما همواره درباره این كه چه چیزی جایگزین وقت گذاشتن برای فرزند می شود، سردرگمی هایی وجود دارد. بسیاری از پدر و مادرها متوجه نمی شوند وقت گذاشتن برای فرزند یعنی چه.
به اشتباه فكر می كنند برخی فعالیت ها جزو وقت گذاشتن برای او به شمار می آیند و بعضی دیگر نه. بیشتر پدر و مادرها بر این باورند كه چنین فعالیت هایی سبب رشد فرزندشان می شود، مثلاً بازی كردن با یك اسباب بازی آموزشی یا چیز جدیدی به او یاد دادن.
بنابراین هر وقت احساس گناه كنند كه زمان كافی به فرزندشان اختصاص نداده اند یكی از این كارها را انتخاب و شروع به كار می كنند و این كه فرزندشان به آن علاقه داشته باشد یا نه شاید اصلاً مهم نیست. پنداری كه «امروز مدتی را با فرزندم گذراندم»، یكی از اقلام فهرست كارهایی است كه باید طی روز انجام دهند و اگر می خواهند هر چه زودتر آن را تمام كنند آن را از فهرست خط بزنند و به سراغ كار بعدی بروند.
اما گذران وقت با فرزند به معنای تبدیل هر رابطه ای به درسی درباره یك چیز نیست. برای بچه ها و همین طور والدین لازم است كه برخی اوقات فقط با هم خوش بگذرانند. شما والدین بچه هایتان هستید نه معلم سرخانه آن ها. گذران وقت تقریباً هیچ ربطی به آنچه وقتی شما و فرزندتان با هم هستید و یا انجام می دهید، ندارد. گذران وقت یعنی چگونه آن كار را انجام می دهید. گذران وقت از روی حالت ذهنی شما تعریف می شود نه از روی مجموعه فعالیت هایی كه انجام می دهید. گذران وقت هنگامی است كه شما واقعاً و به تمامی با فرزندتان سرگرم می شوید. اكنون پرسش این است: «وقتی با فرزندتان هستید آیا واقعاً آن جا حضور دارید یا بیشتر ذهنتان جای دیگر است؟ چنانچه پاسختان این است كه معمولاً ذهنتان جای دیگری سیر می كند با فرزندتان وقت نمی گذرانید!
موقعیت های فراوانی هست كه انتخابی ندارید جز این كه بدون درگیری كامل ذهنتان كودك را تربیت كنید. وقتی دارید كار دیگری می كنید كه باید انجام شود، مانند شام پختن، كارهای بانكی، كارهایی كه از اداره به خانه آورده اید، تعمیر شیر آبی كه چكه می كند یا كارهای خواهر یا برادر كوچك ترش، نمی توانید توجه كامل و هوشیار خود را به كودك معطوف كنید. خیلی طبیعی و كاملاً درست است كه وقتی با فرزندتان در چنین شرایطی قرار می گیرید توجهتان را بین فرزند و كاری كه انجام می دهید تقسیم كنید، اما اگر رابطه با فرزندتان همواره در همین وضعیت باشد بدون تعارف شما پدر و مادر خوبی نیستید.
حتماً باید زمان هایی را با فرزندتان بگذرانید كه واقعاً بر همان كاری كه مشتركاً در حال انجامش هستید تمركز كنید نه این كه پدری و مادری كردن در حق او را همراه با فعالیت دیگر نظیر روزنامه خواندن یا تماشای تلویزیون همراه كنید.
زمانی برای فعالیت ها بگذارید كه شما و فرزندتان در آن فرصت رابطه برقرار كردن را با هم به دست آورید. این كه چطور این كار را انجام دهید بسته به سن فرزندتان و چیزهای خوشایند و ناخوشایند او فرق می كند، اما در هر سنی حتماً می توانید مواردی پیدا كنید كه فرزندتان از انجام آن و یا همراهی با شما لذت ببرد. تاكید می شود باز خود فعالیت نیست كه اهمیت دارد این شما هستید كه باید اشتیاق خود را نشان بدهید.
مثلاً برای یك شب خاص یا گردش دسته جمعی آخر هفته برنامه ریزی كنید به طوری كه فرزندتان كانون توجه آن باشد. خیلی خوب است وقتی كه برای كار یا خرید بیرون می روید فرزندتان را همراه با خودتان ببرید، اما به خاطر داشته باشید كه در این مواقع نمی توانید تمام توجه تان را به او بدهید. هنگامی كه در سوپر ماركت در پی خرید مایحتاج هستید بعید به نظر می رسد كه وقت تان را با فرزندتان بگذرانید. گر چه می توانید این كارها را آهسته تر انجام دهید و آن را با گشت و گذار همراه كنید، اما این همان كاری نیست كه قرار است او در اولویت توجه آن فعالیت قرار گیرد.
هنگامی كه برای او كتاب می خوانید كه هر روز باید این كار را بكنید كمی شور و شوق و احساس به آن بیفزایید. به خاطر داشته باشید كودكان از كتاب خواندن شما ولو برای صدمین بار هم كه باشد، لذت می برند.
وقتی با فرزندتان به كاری مشغول می شوید كاملاً درگیر آن شوید چه خانه سازی با اسباب بازی باشد چه پختن كیك و چه پیاده روی در جنگل. یقین داشته باشید كه او متوجه تفاوت بین زمانی كه صادقانه و واقعاً با او همراه می شوید با وقتی كه فقط دنبال او راه می افتید می شود. هنگامی كه با فرزندتان وقت می گذرانید توجه تان را روی كاری كه دقیقاً همان موقع انجام می دهید متمركز كنید نه به كارهایی كه هنوز انجام نداده اید یا كارهایی كه باید بكنید. همان طور كه جسماً حضور دارید به طور ذهنی هم حضور داشته باشید.
به ویژه هنگامی كه فرزند نوجوانتان راجع به موضوعی با شما حرف می زند، كاملاً دقت كنید به هیچ روی وانمود به علاقه مندی نكنید. وقتی قرار است سوالی بپرسید حتماً پرسش هایتان واقعی باشد نه سطحی زیرا با سوالات سطحی صرفاً پاسخ های سطحی خواهید شنید.
چقدر وقت گذراندن با فرزند كافی است؟ واقعاً هیچ دقیقه یا ساعت جادویی را نمی توان مشخص كرد. فقط به یاد داشته باشید هر چه بیشتر با فرزندتان وقت بگذرانید بیشتر به نفع اوست. كاری كنید كه بخشی از وقتی كه با فرزندتان می گذرانید، كاملاً متعلق به او و فقط خود وی باشد، گذران وقت با فرزند یعنی این!
تاثیر معذرت خواهی بر روابط خانوادگی
کسی که به راحتی برای عمل اشتباهی که انجام داده عذرخواهی می کند، به طور تلویحی به دیگران نشان می دهد که مسئولیت عملی را که انجام داده پذیرفته و آن را با دلایل ساختگی توجیه نمی کند و گناه خود را به گردن این و آن یا حوادث خارج از کنترل نمی اندازد به این افراد مسئولیت پذیر می گوییم.
انسان های مسئولیت پذیر ارتباطات مناسب و گسترده ای با دیگران دارند، دارای احساس عزت نفس بوده و در خود احساس آرامش و اعتماد ایجاد می کنند، به خود و دیگران احترام می گذارند، می توانند احساسات بد و خوب خود را به شیوه های مناسب ابراز کنند به همین سبب می توانند به راحتی عذرخواهی کنند.
▪ جبر ژنتیکی: یعنی آن چه هستم و آن چه انجام می دهیم ارثی است، به عنوان مثال ممکن است در مکالمات آنان چنین عباراتی را بشنویم، اصلا در خانواده ما همه زود از کوره در می روند! یا من مانند دایی خود رفتار می کنم او هم خیلی زود جوش می آورد! گویی این ویژگی ها و صفات به او ارث رسیده و دیگر هیچ کاری نمی تواند بکند پس مسئولیت از گردن او ساقط می شود بنابراین نیازی به معذرت خواهی هم نیست.
▪ جبر روانی: یعنی تربیت غلط من است، مثلا کسی نبوده به من یاد بدهد که چگونه خوب رفتار کنم! چنین افرادی نیز خطاهای خود را به گردن والدین و مربیان خود می اندازند و مسئولیت اراده و مدیریت رفتارهای خود را نادیده می گیرند.
▪ جبر محیطی: ناشی از رفتار عکس العمل اطرافیانم (همسرم، رئیسم، بچه هایم) یا شرایط اقتصادی است.
به عبارت دیگر می خواهند بگویند شرایط محیطی پیرامون آنان باعث شده چنین خطاهایی را مرتکب شوند.
● چرا عذرخواهی سخت است؟
▪ غرور و توهم این که معذرت خواهی، نشان از ضعف شخصیت است و موجب سرشکستگی مان می شود و این تصور غلط که نباید کم بیاورم.
▪ یک اجبار فکری غلط که به ما می گوید یک انسان کامل و خوب نباید هیچ گاه اشتباه کند.
▪ این فکر غلط که اگر معذرت خواهی کنم حتما طرف گستاخ و جسور خواهد شد.
▪ چون بزرگ تر این جمع یا خانواده هستم، مایه شرمندگی و آبروریزی است اگر معذرت خواهی کنم.
▪ به علت تعصب و تفکر قالبی (فکر قالبی به نوعی از عقاید قدیمی و بدون نقد گفته می شود که از طریق بزرگ ترها و یا خرده فرهنگ های محلی یا خانوادگی به ما می رسند)
▪ در صورتی که تحقیقات نشان داده و عقل سالم می گوید تمام این افکار نادرست است.
● انگیزه های مهم برای عذرخواهی چیست؟
بازسازی یا حفظ یک رابطه ای که در حال ویران شدن است، رایج ترین انگیزه برای یک عذرخواهی به حساب می آید چه یک رابطه دوستانه باشد، یا رابطه با یک هم کلاسی، همکار و یا اعضای خانواده گاهی اوقات همین که کسی را آزار می دهیم، نیرویی از درون ما را وادار می کند که از آن شخص عذرخواهی کنیم ولو این که هیچ رابطه ای با او نداشته باشیم. تنها انگیزه مان در این مواقع، از بین بردن نگرانی رنجش آن شخص است. این انگیزه، انگیزه والایی است.
به طور کلی معذرت خواهی در روابط بین اعضای خانواده تاثیر بسزایی در تحکیم و تلطیف جاری در فضای خانواده می گذارد.
عذرخواهی صمیمانه اگر بین زوجین وجود داشته باشد در ایجاد احساس اعتماد، عشق و محبت تاثیری شگرف دارد و به این معنی است که مسئولیت رفتار اشتباه خود را به عهده می گیرم و هیچ برتری بر تو ندارم.
واضح است چنین پیامی چه نقش بزرگی در ایجاد احساس اعتماد به نفس زوجین خواهد داشت و منتهی به رضایت از زندگی زناشویی خواهد شد.اما معمولا دو دلیل دیگر هم برای معذرت خواهی وجود دارد که البته شان و منزلت انگیزه های قبلی را ندارند.
یکی، تخفیف در مجازات است و دیگری، رهایی از عذاب وجدان. خیلی ها هستند که معذرت خواهی می کنند فقط برای فراراز تنبیه.
مثلا قاتلی را در نظر بگیرید که از قاضی یا خانواده یا از خانواده مقتول معذرت خواهی می کند فقط برای این که در مجازات او تخفیف قائل شوند.به هر حال فارغ از این که انگیزه و علت عذرخواهی چه باشد آن چیزی که باعث می شود یک معذرت خواهی تاثیر کند جا به جا شدن احساس شرم و احساس قدرت بین طرفین معذرت خواهی است.
ما با عذرخواهی شرمی را که در وجود یک شخص دیگر تزریق کرده بودیم از او می گیریم و آن شرم را به خودمان برمی گردانیم. در عوض به کسی که مورد رنجش و آزارمان قرار گرفته بود این قدرت را می دهیم که ما را ببخشد یا نبخشد.عذرخواهی در واقع جبران یک خسارت روحی، جسمی یا مالی است برای این جبران لازم است که معذرت خواهی کننده احساس شرمندگی اش را به زبان بیاورد. در عذرخواهی اگر چه کلمات خیلی مهم اند اما معمولا کفایت نمی کنند. بیان صریح این که به من بگو چه کار کنم تا از من بگذری و مرا ببخشی؟ در خیلی از موارد لازم است.
عذرخواهی خیلی بزرگ تر از آن چیزی است که اغلب مان فکر می کنیم. حفظ حرمت اشخاص و حفظ حرمت خودمان به جای خود اما باید قبول کرد که عذرخواهی می تواند از ارزش های انسانی هم پاسداری کند.چه بین دو نفر، چه بین چند نفر چه بین اعضای خانواده و چه بین دولت ها و ملت ها.معذرت خواهی در عمل آن قدرها که فکر می کنیم ساده نیست. عذرخواهی صحیح راه و رسم خودش را دارد.
یعنی اجزای مشخصی دارد که اگر حق هر یک از این اجزا به درستی ادا نشود احتمال شکست خوردن و پذیرفته نشدن معذرت خواهی ما کم نیست.اول از همه باید در درون خودمان بپذیریم که اشتباه کرده ایم و مسئولیت اشتباه مان را قبول کنیم. اما پس از این که نکته ذهنی، نکات عینی دیگری هم هستند که به کار بستن شان تاثیر عذرخواهی را دو چندان می کند.
در معذرت خواهی باید از اشتباه مان اسم ببریم. مثلا چنین کلماتی برای یک عذرخواهی مناسب نیستند اگر باعث آزارتان شده ام ببخشید... اگر به هر دلیلی از دست من دلخور شدی معذرت می خواهم... بهتر است که اشتباه تان را هم ذکر کنید. مثلا بگویید من واقعا اشتباه کردم که پشت سرت حرف زدم. مرا ببخش...
اشاره به این که ما خودمان متوجه شده ایم عملی که از ما سر زده اشتباه بوده و باعث دلخوری فرد متقابل مان شده مهم است.مثلا: من می دانم که خندیدنم در کلاس باعث دلخوری ات شده به همین خاطر با تمام وجودم از تو معذرت می خواهم. مرا ببخش...
عنصر دیگری که یک عذرخواهی را موثر می کند توضیح این مطلب است که چرا و چگونه این رنجش خاطر به وجود آمده است. نباید بگذاریم ابهامات ذهنی فردی که از ما رنجیده است سرجایش باقی بماند.
یک توضیح خوب و صادقانه می تواند خیلی از این ابهامات ذهنی را رفع و رجوع کند.
مثلا ممکن است توضیحات تان چیزهایی از این قبیل باشد. خسته بودم، حالم خوب نبود ذهنم به بیماری مادرم مشغول بود، حواسم نبود... قول می دهم که چنین اتفاقی دیگر تکرار نشود.
یک معذرت خواهی خوب، باید صادقانه و صمیمانه مطرح شود تا اثر بخش باشد. تا زمانی که به شرم و احساس گناه و پشیمانی خودمان اعتراف نکرده ایم، معمولا طرف مقابل متوجه نمی شود که آیا ما از عمل مان واقعا پشیمانیم یا نه، حس نگرانی و شرمندگی ما به هنگام عذرخواهی به فرد مقابل می فهماند که ما نگرانیم از این که مبادا رابطه دو طرفه مان به هم بریزد.
این اظهار شرمندگی در واقع یک احترام مضاعف به شخصی است که از ما رنجیده است.
البته زمان هم عنصر مهمی به شمار می آید. کی عذرخواهی کنیم؟ برای یک رنجش ساده: مثلا وقتی که حرف کسی را قطع می کنیم و اصطلاحا وسط حرفش می پریم، اگر بلافاصله عذرخواهی نکنیم، ممکن است دیگر دیر شود و عذرخواهی مان تاثیرش را از دست بدهد. برای یک دلخوری شدید، مثلا بابت این که یک نفر را در جمع تحقیر کرده ایم. بلافاصله عذرخواهی کردن صورت خوشی ندارد. حتی کار را بدتر می کند. چون حواس همه روی آن موضوع متمرکز می شود و دلگیری فرد را از ما بیشتر می کند. برای عذرخواهی در چنین مواردی، باید سنجیده تر و حساب شده تر اقدام کنیم.
هنگام عذرخواهی به نکات زیر توجه داشته باشیم:
ـ گذشته را یادآوری نکنیم، به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنیم.
ـ به همسر یا فرزندانمان بگوییم که دشمن او نیستیم اگر به آرامی در مورد موضوعی توضیح می دهیم و فرزندتان یک باره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید و دست خود را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.
تاثیرات سوء مشاجرات خانوادگی بروی فرزندان
دعواها و جار و جنجال ها بر رشد ما چه تاثیری دارد؟
اکثر بچه ها متوجه ناسازگاری ها و تعارضات پدر و مادر می شوند و اگر بطور مداوم شاهد زد و خورد آنها باشند، نشانه هایی از پریشانی و ناراحتی های فیزیکی و احساسی از خود بروز می دهند.
برخی تحقیقات نشان می دهد که بچه ها حتی از شش ماهگی نسبت به استرس صداهایی که در اطراف خود می شنوند و برخوردها و منازعات پرخاشگرایانه واکنش میدهند.
● واکنش های فیزیکی
بچه ها در هر سن و سالی در برخورد با دعوا و مشاجرات پدر و مادر خود، واکنش هایی از شوک و ضربه نشان می دهند. ندرتاً می خواهند که این دعوا ادامه پیدا کند از اینر معمولاً سعی می کنند:
● دخالت کنند؛ یا
با ایجاد سر و صدا و اعتراض توجه والدینشان را جلب می کنند یا آنها را به خنده وامی دارند؛ یا
از موقعیت فرار می کنند.
به طور کلی، هر چه بچه ها کوچکتر باشند، احتمال گریه کردن و نشان دادن واکنش های ترس از آنها بیشتر است. بچه های بزرگتر برای تمام کردن درگیری معمولاً حرف می زنند.
● واکنش های احساسی
شواهد و مدارک تجربی نشان می دهد که چیزهایی که والدین تجربه می کنند، بچه ها هم تجربه خواهند کرد. از اینرو، اگر والدین عصبانی و ناراحت باشند، این احساسات به سایر اعضای خانواده نیز سرایت خواهد کرد. از آنجا که بچه ها والدینشان را الگوی خود می دانند و به آنها تکیه می کنند، دیدن آنها در حال دعوا و مشاجره برایشان ناراحت کننده خواهد بود.
این نوع رفتار می تواند منجر به ایجاد احساس استرس و اضطراب در بچه ها شود. حس "خانواده" در آنها به همراه حس اعتماد به نفسشان تخریب می شود. وقتی میبینند پدر و مادر قانون شکنی می کنند درحالیکه همیشه آنها را از آن منع میکردند، باعث از بین رفتن حس اعتماد در آنها شده و این تجربه برای بچه ها بسیار گیج کننده خواهد بود.
اگر دعوا و مشاجره بخشی از زندگی عادی پدر و مادر باشد، بچه ها همیشه منتظر بروز بحث و درگیری بین آنها خواهند بود. علاوه بر این رفتارهای حفاظت از خود، بچه ها برای جلوگیری از بروز این درگیری ها خود را خسته می کنند. این مسئله آنها را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و مجبورشان می کند که نقش یک آدم بزرگ را بازی کنند، درحالیکه نه از نظر فیزیکی و نه شناختی به آن اندازه نرسیده اند.
● تاثیرات طولانی مدت
الگوهای رفتاری ناسازگار در بچه ها زمانی شکل می گیرد که می خواهند خود را با دعواها و مشاجرات پدر و مادر وفق دهند. آنها گریه می کنند، علائمی از ترس نشان می دهند، در دعوای والدین دخالت می کنند و فرار میکنند.
بچه ها ممکن است حساس و مضطرب شوند. این خصوصیات رفتاری می تواند تاثیر بسیار هنگفتی بر اعتماد به نفس، تصویر نفس و عزت نفس آنها داشته باشد. وقتی الگوهای احساسی منفی از زمان کودکی در آنها شکل گیرد، اصلاح و تغییر آنها بسیار دشوار شده و در زندگی آینده آنها خطرساز خواهد شد.
اگر بچه ها بطور مداوم شاهد این دعواها باشند، به ویژه در محیط خانه، این رفتارها را تقلید کرده و در بازی با دوستانشان و در موقعیت های دیگر همانها را اجرا می کنند. مدل سازی از رفتارهای والدین، پدیده ای رشدی است که اگر دعوا کانون آن باشد، تاثیراتی بسیار مخرب خواهد داشت.
شواهد تجربی از والدینی که با آنها کار کرده ام من را به این باور می رساند که اکثر والدین از مشاجرات لفظی درحضور فرزندان خود خودداری می کنند. اکثر والدین از تاثیر احتمالی این مشاجرات بر روی فرزندانشان آگاهی دارند و سعی می کنند آن را در اتاقی دیگر و دور از فرزندانشان انجام دهند.
والدین اکثراً سعی می کنند حرفها و مشاجراتشان را شب ها بعد از اینکه بچه ها به خواب رفتند انجام دهند تا خطر شنیده شدن آنها توسط بچه ها و ناراحت شدن آنها کمتر شود. توصیه می شود که اگر والدین می توانند احساسات خود را کنترل کنند، بهتر است مخالفت ها و ناسازگاری های خود را به تعویق بیندازند تا محیط و زمانی مناسب برای خالی کردن آنها پیدا کنند. بهتر است این مشاجرات در محلی به غیر از خانه انجام شود، پارک یا سایر محیط هایی که بچه ها در آن حضور نداشته باشند، مناسب تر است.
اما برای بسیاری از والدین دور نگه داشتن مشاجرات از خانه، غیرممکن است. خلق و خو به سرعت عوض می شود و قبل از اینکه حتی خودتان هم متوجه شوید، دعوا را راه انداخته اید.
● تاثیر را به حداقل برسانید
بچه ها را وارد نکنید—آنها توانایی سازگار شدن ندارند. علائم و نشانه های پدیدار شدن دعوا و مشاجره را تشخیص دهید و آنرا به زمانیکه بچه های حضور نداشته باشند معوق کنید.
یک قدم به عقب بردارید، تا ده بشمارید، آرام شوید و خودتان را از محیط خطر دور کنید. بهترین علاج عصبانیت، به تاخیر انداختن آن است.
از زبان احساسی در مشاجرات خود استفاده نکنید. بچه ها معمولاً متوجه میشوند که چه می گویید.
از تاثیرگذاری حرف ها و رفتارهایتان بر روی بچه ها آگاه باشید. بعنوان والدین، بچه ها بعنوان الگو به شما نگاه می کنند و از رفتارهای شما تقلید می کنند. اگر از فرزندانتان توقع دارید که درست رفتار کنند، پس اول خودتان باید درست رفتار کنید.
ناراحتی هایتان را روی کاغذ بیاورید. به این ترتیب می توانید آنها را به همسرتان نشان داده و آنها هم جوابتان را روی کاغذ بیاورند. معمولاٌ آوردن افکار روی کاغذ شما را متوجه می کند که موضوع چندان شدیدی برای دعوا و مشاجره وجود نداشته است. وقتی افکار در ذهن ما بماند، شدت آنها بیشتر و بیشتر خواهد شد.
با مراجعه به مشاور خانواده، طریقه رفتار با همسرتان را اصلاح کنید.
سعی نکنید با سکوت عصبانیتتان را نگه داشته یا آنرا مخفی کنید. بچه ها به همان اندازه که نسبت به دعوا و مشاجرات حساسند، به ناسازگاری های غیرکلامی نیز حساسیت دارند.
با نشان دادن علاقه خود به همسرتان جلوی چشم بچه ها، مشاجراتتان را با محبتتان متوازن کنید.
در مورد ناسازگاری ها با فرزندتان صحبت کنید
۱) برای توصیف ساده احساساتتان بعد از مشاجره با فرزندتان وقت بگذارید، بدون اینکه بخواهید همسرتان را بدنام کنید.
۲) فرزندتان را مطمئن کنید که همدیگر و آنها دوست دارید.
۳) برای فرزندتان توضیح دهید که دعواها و مشاجرات کوچک هر از گاهی ممکن است در خانواده اتفاق بیفتد و سعی خواهید کرد که از این به بعد دعوای شدید نداشته باشید.
۴) اجازه بدهید فرزندتان درمورد مشاجره سوال کند. بچه ها ممکن است درمورد رابطه پدر و مادرشان دچار ترس و نگرانی شوند چون درواقع بحث و مشاجره شما را خوب نمیفهمند. از اینرو، باید به آنها فرصت دهید این نگرانی ها را به حداقل برسانند.
۵) شدت دعوا را کنترل کنید. اگر می بینید که دعواهایتان روز به رز شدیدتر و بیشتر می شود، کمک بگیرید. از روانشناس و مشاور خانواده بخواهید که موقعیت بین شما را کمی آرامتر کرده و نظرات هر دو شما را جویا شود.
هرچقدر هم که تلاش کنیم، دعوا و مشاجره بین پدر و مادرها هیجوقت از ریشه کنده نمی شود. اگر بچه های ما شاهد مهر و علاقه ما به یکدیگر باشند، و خودشان نیز به اندازه کافی از این محبت دریافت کنند، وقتی دعوا و مشاجره ای هم پیش بیاید، در نظر آنها این مشاجره در یک رابطه دوستانه و گرم و بامحبت اتفاق افتاده است و تاثیر چندان منفی بر آنها نخواهد داشت.
تار و پود زندگی
زندگی زوجین مانند یك بازی است كه مهره های آن دایم در حال جابه جایی هستند. در بهترین حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه یكدیگر را روشن می كنند. همچنین نقاط ضعف همراه را آشكار می كنند كه سبب رشد دو طرف و پایداری علاقه می شود، اما این تعادل را چگونه می توان حفظ كرد؟ خیلی ساده و با رعایت قواعد بازی می توان این كار را انجام داد.
● مهم ترین قواعد دوست داشتن
هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشید كه زمان و مكان صحیحی را انتخاب كرده اید. نباید با طعنه و یا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفت وگوهای منطقی زیاد به بازی نگیرید، از گله و شكایت كردن بپرهیزید، به یك توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگی های موفق نقش بسیار مهمی برعهده دارد.
▪ در زیر ۹ قاعده آمده است تا كی و چگونه ... آن ها را به كار گیریم
- خود را دوست بدارید
- من مسوولم
- به خود وقت بدهید
- بر ترس های خود چیره شویم
- واژه های درست بسیارند
- منصف باشیم
- با هم تغییر كنیم
- ارتباطی تازه و شاداب
- پا به پای آرامش
خود را دوست بدارید
كسی كه اعتماد كافی به خود ندارد، نمی تواند از احساسات طرف مقابل به درستی قدرشناسی كند. به این ترتیب موفق می شوید: دست از كار كردن مانند سیندرلا برداری. این در صورتی است كه خود را به درستی ارزیابی نكرده باشید. برنامه خود را تغییر دهید. شعارتان این باشد، بهترین چیزها برای خودم! برای خود چیز تازه ای بخرید، به سینما بروید. كسی كه با خودخواهی به برآورده كردن خواسته ها و اهداف خود بیندیشد، نتیجه عكس آن را می گیرید. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفی و روحی با همسر به دست می آید، نه در حل كردن مشكلات به تنهایی.
● من مسوولم
هر كس طراح خوشبختی خود است. به این ترتیب موفق می شوید؛ اگر فكر می كنید خوشبختی در دوستی خود به خود به وجود می آید، در اشتباه هستید، علاقه هم مانند یك غذای لذیذ باید درست شود. فعال شوید! دوستی ایده آل محصولی از عقاید، اهداف و همكاری است. باید سوال زیر را برای خود مطرح و آن را حل كنید. آیا اصلا به زندگی زناشویی علاقه ای دارید؟ همسر شما باید دارای چه ویژگی هایی باشد؟ در كجا می توانید او را بیابید؟ و هنگامی كه او را یافتید باید بین واقعیت و تصورات خود تعادلی برقرار كنید.
● به خود وقت بدهید
زن و شوهر باید با صرف وقت و صبر زیاد، نخ های زندگی خود را به هم گره بزنند. به این ترتیب موفق می شوید: زندگی زناشویی خود را خانه ای ببینید كه باید آن را بسازید و عشق یكی از مصالح اصلی آن است. برای این كه ساختمان محكم ساخته شود، باید پایه های محكمی برای آن بریزید. شما باید برای كشیدن نقشه و پیاده كردن آن در ساختن این خانه آرامش و زمان زیادی صرف كنید. این موضوع در ارتباط دو نفر هم صدق می كند. اگر شما برای رسیدن به علاقه ای عمیق، عجله به خرج دهید، در خاتمه چیزی به دست خواهید آورد كه فقط شبیه یك ارتباط است. اما معلوم نیست كه این ارتباط در مواقع بحرانی هم دوام پیدا كند، بنابراین در بیان نظرات خود و پذیرفتن نیازهای طرف مقابل، رك و صریح باشید.
● بر ترس های خود چیره شوید
آیا گمان می كنید كه رشد، تكامل و سرزندگی در دراز مدت جایی در زندگی زناشویی شما نخواهد داشت؟ دوستی واقعی، رد و بدل كردن دایمی افكار است. به این ترتیب موفق می شوید: فهرستی از مسایل مهم تهیه كنید. ترس های خود را بشناسید. شما در كجا جلو خود و همسر خود را می گیرید و مانع پیشرفت رابطه می شوید؟ چه چیزی موجب رنجیدگی شما می شود؟ در چه مواردی می توانید با گذشت باشید؟ با همسر خود صحبت كنید كه چگونه می توان با موانعی كه در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه كرد؟
● واژه های درست بسیارند
لحن صحبت در یك ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. پس از سپری شدن دوران اولیه زندگی، باید با همسر خود گفت وگوهای زیادی داشته باشید تا بتوانید یكدیگر را بهتر درك كنید. هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشید كه زمان و مكان صحیحی را انتخاب كرده اید. نباید با طعنه و با خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفت وگوهای منطقی زیاد به بازی نگیرید. از گله كردن بپرهیزید. به یك توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگی های موفق نقش بسیار مهمی برعهده دارند. برای هر انتقاد باید ۵ نكته مثبت را هم در نظر بگیرید.
● منصف باشیم
آیا شما در بن بستی قرار دارید و نمی دانید چگونه باید از آن خارج شوید؟ همواره در زندگی زناشویی وضعیت هایی وجود دارند كه با توافق دو طرفه، هیچ كس احساس مغبون شدن نمی كند. به این ترتیب موفق می شوید: اولین قدم، قبول داشتن همسر است. بعد باید نتیجه مورد نظر خود را تعیین كنید. همواره در تمام مسایل توافقی وجود دارد كه هر دو طرف را راضی كند.
● با هم تغییر كنیم
هیچ چیز ثابت نیست. در زندگی زناشویی تغییرات غیرقابل اجتناب هستند. تغییر شغل و تولد فرزند، مسایلی هستند كه زن و شوهر باید با هم بر آن غلبه كنند.
زندگی زناشویی خود را خانه ای ببینید كه باید آن را بسازید و عشق یكی از مصالح اصلی آن است. برای این كه ساختمان محكم ساخته شود، باید پایه های محكمی برای آن بریزید. برای كشیدن نقشه و پیاده كردن آن در ساختن این خانه آرامش و زمان زیادی صرف كنید. به این ترتیب موفق می شوید: انعطاف پذیری علاوه بر این كه یكی از پایه های مهم زندگی است، یكی از مهمترین خصوصیات افرادی است كه بر خورد بهتری در حل مشكلات دارند. پذیرفتن تغییرات با انعطاف پذیری یعنی وداع با چیزهایی كه در گذشته وجود داشته است، تغییرات همواره موجب، تغییر روند بازی می شود. حال باید رفتاری جدید در پیش گرفت.
▪ تغییرات سه مرحله دارد:
۱) هنوز همه چیز آشناست و هركس می داند چه باید بكند.
۲) چیزهای آشنا شروع به از بین رفتن می كند و حال باید فعال بود.
۳) هر یك از افراد خانواده در چارچوب تغییر مورد نظر خود را تطبیق می دهد.
● جمع بندی یك رابطه:
همان طور كه اتومبیل خود را نزد تعمیركار می برید، باید از رابطه خود هم مراقبت به عمل آورید. كنترل دایمی ارتباط موجب حل راحت تر مشكلات و اختلافات احتمالی می شود. به این ترتیب موفق می شوید هر روز كاملا آگاهانه برای همسر خود وقت بگذارید. از او بپرسید كه روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فكر می كند. ارتباط مانند یك باغچه است. باید از آن مراقبت كرد، در غیر این صورت پژمرده می شود.
● ارتباطی تازه و شاداب
راز داشتن ارتباط خوب و دراز مدت این است كه دایم به آن رسیدگی كنید. به این ترتیب موفق می شوید؛ گاهی اوقات او را به طرز مطبوعاتی غافلگیر كنید. به پیك نیك بروید، تا جایی كه امكان دارد با هم بخندید. اتفاقاتی را به خاطر بیاورید كه هر دو در آن ها نقش داشته اید. در برخی موارد موضوعات كوچك را همواره رعایت كنید. بعضی از این مسایل همیشه ثابت مانند لنگری هستند كه كشتی احساسات را در دریای توفان نگه می دارند و شما را به آرامش می رسانند.
● پابه پای آرامش
باید كاملا آگاهانه قواعد را رعایت كنید، زیرا زمانی می رسد كه شما به زندگی روزمره خود بر می گردید. به این ترتیب موفق می شوید؛ این هنر بزرگی است كه هویت همسر خود را بپذیرید و به آن احترام بگذارید و در عین حال خود را هم فراموش كنید. به ایده آل های خود وفادار بمانید و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنید.