والدین و فرزندان
|
ب مثل بابای دوست داشتنی من!
|
یقین دان که روزی پشمان شود «صائب» تربیت فرزندان در نتیجه پذیرش مسئولیت و تلاش و هماهنگی پدر ومادر است. واگذاری تربیت فرزندان به مادر و خالی کردن میدان تربیت از پدران، فرزندان را معمولاً با مشکلات و اختلالات رفتاری غیرقابل جبران مواجه میسازد. صاحبنظران معتقدند با این که مادران در تربیت مهارت بیشتری دارند ولی پدران در تربیت موثرترند. بنابراین پدران باید در امر تربیت، نگهداری و رشد و شکوفایی کودکان نقش و مشارکت داشته باشند. معمولاً کودکان تصوری اغراقآمیز از پدر دارند او را بزرگتر، قویتر و دارای نیرویی مضاعف میپندارند که اطلاعات کافی هر زمینه و توانایی حل همه مشکلات را دارند، او را کانون ارضای نیازهای مادی، روانی، اجتماعی، عاطفی و ارتباطی و عامل امنیت خانه و خانواده میدانند. این تصورات و توقعها مسئولیتهای بزرگ و تعیینکنندهای بر عهده پدران میگذارد و آنان را وامیدارد تا در امور تربیت و چگونگی رشد و شکوفایی کودک مشارکت و نقش ویژهای داشته باشند. در خانههایی که پدر فقط نقش «نانآور» را دارد و فرزندان فرصت تعامل و همانندسازی با پدر را ندارند، متاسفانه از تربیت مطلوب محروم میشوند، چنانکه سعدی میگوید: پسر کاو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر ● تعریف پدر از نظر زیستی، پدر یکی از دو عامل مهم در تولد یک موجود (مولود) است، در حالیکه از نظر تربیتی به منزله راهنما و معلم، مرشد فکری و عملی و الگوی رفتاری است، چنان که پیغمبر اسلام حضرت محمد(ص) خطاب به حضرت علی(ع) میفرمایند: ای علی (ع) من و تو پدران (مرشدان فکری و عملی) این امت هستیم. ● نقش پدر در تربیت فرزندان از بررسی نتایج برخی تحقیقات که در دهه آخر قرن بیستم در جهان انجام شده دریابیم: ▪ یکی از عوامل ضعف خانوادههای امروزی، کاهش نقش پدر در خانواده است. ▪ کودکانی که در غیبت پدر پرورش یافتهاند، زمینههای بروز بزهکاری در آنان بیشتر است. ▪ کودکانی که از تربیت و همراهی پدر در بازی و تفریح و سرگرمی برخوردار بودهاند، ضمن داشتن روابط عمیقتری با دوستان، دارای خود کنترلی و مهارت بیشتر در بیان حالات هیجان خود و تشخیص احساسات و عواطف دیگران بودهاند. ▪ پدرانی که دخالت بیشتری در تربیت داشتهاند، فرزندان آنها علاوه برداشتن رفتار مسئولانه، حسن مسئولیت پذیری بالاتری در مورد رفتار خودشان داشته، کمتر دیگران و شانس و «اقبال بد» را به عنوان مشکلات رفتاری خود مطرح میکردند. ▪ فرزندانی که پدران آنها به اندازه کافی در تربیتشان نقش داشتهاند، دارای توانمندی بیشتری در حل مسائل، مهارتهای کلامی و پیشرفت تحصیلی بودهاند. ▪ مشاهدات بیانگر آن است افرادی که در بزرگسالی همدلی بیشتری با دیگران نشان میدهند، در کودکی از مشارکت صحیح پدر در تربیت خود بهرهمند بودهاند. ▪ پسران نوجوان ناقد پدر به راحتی دچار اضطراب و ناراحتی میشوند. ▪ در خانوادههایی که پدر حضور نداشته و یا وجودش بیتاثیر باشد. فرزند تمایل بیشتری به الگو قراردادن رفتار مادر نشان میدهد، این امر مشکلاتی را به ویژه برای پسران به وجود میآورد. ▪ دختران خانوادههایی که در آنها مادر مسلط و پدر منفعل بوده است، در دوره نوجوانی و بزرگسالی و در ارتباط با مردان و تشکیل خانواده بیشتر دچار مشکل شدهاند. ● پدر، الگوی مناسب ▪ فرزند در مسیر رشد و شکلگیری شخصیت خود با افراد زیادی در ارتباط است و از آنها تاثیر میپذیرد. چنانچه پدر بتواند به گونهای رفتار کند که فرزند، جنبههای مثبت و سازنده رفتارهای پدر را مشاهده کند به سلامت زندگی فرزندش کمک کرده است. ▪ دختر برخورد با مرد را از پدر میآموزد، او از پدر مسائلی را میآموزد که هرگز از مادر نخواهد آموخت. ▪ فرزند میتواند صحبت کردن، طرز صحبت، راستگویی، وفاداری، روابط اجتماعی، شیوه غذا خوردن، نشست و برخاست کردن و همه سجایای اخلاقی را از پدر بیاموزد. به گفته خواجه نصیر طوسی « از طریق پدر است که فرزندان، تدبیر و کمالات نفسانی چون آداب و فرهنگ، هنر و صناعات و علوم و طریق زندگی را که اسباب بقا و کمال نفس هستند، یاد میگیرند.» آنچه پدران باید بیشتر بدانند و عمل کنند: ۱) حتی قبل از تولد میتوانند به روشهای گوناگون با فرزند ارتباط برقرار کنند: الف) با قراردادن دست روی شکم همسر و صحبت کردن با او. ب) با نشان دادن دلبستگی خود به همسر با دادن هدیه (یک شاخه گل، یک لبخند، یک نگاه محبتآمیز و یا کمک در کار منزل). ۲) با فرزندان با لحن خوب و مؤدبانه سخن بگویند. ۳) ابراز محبت را به فرزندان به طور مستمر ادامه دهند، زیرا رفتار مردانه بدون مهربانی، الگوی جنسیتی پدر را بیتاثیر میکند. ۴) به فرزندان احترام بگذارند و از تحقیر شخصیت و انتقاد نابجا بپرهیزند. ۵) با ایجاد رابطه دوستانه، زمینه انس با فرزند را هموار سازند تا بتوانند به راحتی حرف دلشان را به پدر بگویند. ۶) وقتی با فرزندان تنها هستند با آنان همبازی شوند و یا ورزش کنند. ۷) شرایطی را به وجود آورند تا فرزندان بتوانند نقاط قوت خود را نشان دهند. ۸) برای شناخت بهتر فرزندان به ویژه در هفت سال دوم سعی کنند نقش مربی ورزش او را داشته باشند و رشته ورزشی را طبق خواست و توانمندیهای خودش انتخاب کند. ۹) گاهی فرزندانمان به تایید رفتارهای خود از طرف پدر سخت نیازمندند. ۱۰) برای فرزندان وقت بگذارید تا تکریم و احساس با ارزش بودن را در او تقویت کنید. ۱۱) از رفتارهای نادرست آنان چشمپوشی نکنید و با توجه به شرایط روحی و روانی، زمانی و مکانی او را از کار نادرستش آگاه کنید. ۱۲) در هنگام تصمیمگیری در امور مربوط به فرزندان با آنان مشورت کنید. ۱۳) سعی کنید از ویژگیهای فرزندتان اطلاعات و آگاهیهای لازم را داشته باشید. ۱۴) به استعداد و سلیقههای آنان احترام بگذارید. ۱۵) اوقات بیشتری را در جمع خانواده و فرزندان سپری کنید. ۱۶) به تحصیل و درس فرزندان اهمیت داده و با شرکت در جلساتی که مدارس تشکیل میدهند به آنها ارزش و اعتبار دهید. ۱۷) رفتارهای خود را اصلاح کنید تا الگوی مناسبی برای فرزندان باشید. ۱۸) در میان اعضای خانواده تبعیض قائل نشوید و گاهی با آنان درددل کنید. ۱۹) آنان را با دوران کودکی و نوجوانی خود و سایر افراد مقایسه نکنید. ۲۰) در هنگام رفتن به سفرهای طولانی بهتر است از خود نشانههایی برجای بگذارید (عکس، کاست صوتی و یا تصویری و ...) در طول سفر از طریق تلفن با فرزندان صحبت کنید و در بازگشت از مسافرت سوغات آنها را فراموش نکنید. ۲۱) سعی کنید نقش تربیتی خود را برای فرزندان نوجوان، از یک «مصلح و هدایتکننده» به یک «مشاور» تبدیل کنید. ۲۲) در هنگام نصیحت کردن فرزند نوجوان، ضمن توجه به سخنان او، افکار و احساسات خود را برای او تشریح کنید. ۲۳) محیطی صمیمی ایجاد کنید تا فرزند نوجوان ما بتواند آزادانه احساساتش را بازگو کند. ۲۴) اگر لازم بود از روش تذکر یا توبیخ در فرزندان استفاده کنید، تذکر و توبیخ ما باید به گونهای باشد که فرزندان متوجه شوند «رفتارشان نامناسب و بد است نه خود آنان». ۲۵) اگر پسر نوجوان دارید، بدانید که او نیازمند است که اوقاتی را در حریم حمایت و هدایت پدری محبوب، منطقی، استوار و مقتدر سپری کند. ۲۶) سخن شما به عنوان پدر در خانواده موقعی نافذ است که خودتان به آن اعتقاد داشته و عمل کنید. ۲۷) اقتدار پدری، لازمه تربیت کودک و نوجوان است، این اقتدار در سایه مهربانی، دوستی و قاطعیت شکل میگیرد نه در برخورد خشن، ناسزاگویی و احتمالاً کتک زدن. «امیدواریم از جمله پدرانی باشید که با صبر، شکیبایی، مهربانی، دوستی، وقتگذاری و احترام بتوانید به وظایف خود عمل کنید. لحظهای فکر کنید به راستی تاکنون چگونه پدری بودهاید؟» |
| محمدحسین کمیجانی |
| نوآوران فناوری اطلاعات |
با روابط سالم و متعادل پایههای زندگیتان را محکمتر کنید
● راهحلهایی برای تحكیم و تقویت روابط خانوادگی
عده زیادی از مردم تصور میكنند كه دیگران نیز از آنچه آنان میدانند، آگاهند. صحبت با دیگر افراد خانواده در مورد فهرست قواعد میتواند راه را برای یافتن دلایل سوءتفاهم و مشكلات رفتاری باز كند. زندگی در محیط خانواده، همواره تجربیات دیدنی و شنیدنی زیادی به همراه دارد. بعضی از این تجربیات، مایه دلخوشی و بعضی دیگر دردآور و ناراحتكننده است و بعضی ممكن است احساس شرمندگی به همراه داشته باشد. هرگونه احساساتی كه به وجود آید، اگر اعضای خانواده نتوانند آنها را بشناسند و دربارهشان توضیح بخواهند، این احساسات به درون ریخته میشود و ریشههای رفاه خانوادگی را از بین میبرد. سدهای خانوادگی كه در مقابل صحبت كردن درباره مسائل خانوادگی بنا میشود، دلیل مهمی برای كاستن ارزش فردی است. در خانوادهای كه این قاعده حاكم باشد كه: «بچهها نمیتوانند اظهار نظر كنند» در نتیجه كودكان كینه به دل میگیرند، از پدر و مادر رنجش و بیزاری پیدامیكنند و بدتر آنكه درباره ارزش فردی خود وضعی پیدا میكنند كه به احساس ناكامی، خشونت و تنهایی میانجامد. قاعده غالبا با این عبارت بیان میشود كه «تو هنوز جوانتر از آنی كه...» و این طور برداشت میشود كه دنیای بزرگسالان بیش از حد پیچیده، ترسناك، بد و مضر و یا سرشار از لذت است كه كودك بتواند آن را كشف كند. بسیاری از والدین سعی میكنند برای محافظت فرزندان، كارهای خود را از آنان پوشیده دارند. چرا كه قاعده آنان این است كه: «پدر و مادرها به هیچ وجه كار نادرستی نكردهاند، فقط شما بچهها هستید كه بد رفتاری میكنید.»
بیشتر اوقات در قواعد خانوادگی اجازه ابراز احساسات، فقط وقتی وجود دارد كه احساسات موجه باشد. در حالی كه اگر قواعد شما بگویند هرگونه احساسی كه دارید مطلوب و قابل قبول است، خویشتن شما رشد میكند. اگر بتوانید با تمام اجزای خود تماس داشته باشید زندگی خانوادگی شما میتواند به نحو برجسته و مهیجی تغییر كند و بهتر شود. خانوادهای كه قاعدههای آن امكان اظهار عقیده آزاد در مورد هر چیز، خواه ناراحتكننده خواه شادكننده را فراهم كند، بهترین بخت مساعد را برای یك زندگی بالنده خواهند داشت. قواعد همواره احتیاج به بازبینی و آرایش تازه دارند: «مرخص كردن چیزهای قدیمی و افزودن چیزهای نو»
● روش تربیتی شما چگونه است؟
میخواهید فرزندتان چه جور آدمی شود؟ این امر وظیفه سادهای نیست. «تشكیل خانواده» مشكلترین كار در دنیاست. پدران و مادران در مشكلترین مدرسه دنیا- مدرسه آدم سازی- تدریس میكنند. آنها لااقل ۱۸ سال به انجام وظیفه مشغول هستند. این وظیفه احتیاج به حد اعلای حوصله، صبر، خوشخلقی، كاردانی، عشق، بینش، آگاهی و دانش دارد. آدمسازی تجربهای طولانی در آزمون و خطاست و در عین حال ممكن است كه این وظیفه بهترین پاداش و تجربه شاد یك عمر را در برداشته باشد. بسیاری از والدین نسبت به اینكه هرچه بهتر و بیشتر برای فرزند خود تلاش كنند، بسیار احساس مسوولیت میكنند. موضوع اصلی، چگونگی تعلیم دادن است. نقشهها از خانوادهای به خانواده دیگر فرق میكند. بعضی طرحها نتیجهاش به پرورش خانواده منتهی میشود و برخی به آشفتگی وضع میانجامد. اگر بزرگسالان قبل از آنكه به بلوغ كامل فكری و روحی برسند تشكیل خانواده دهند، پیشرفت، كاری بسیار پیچیده و خطرناك خواهد بود. البته این كار ناممكن نخواهد بود اما قطعا برای زوج جوان مشكلاتی به همراه خواهد داشت. برخی از اولیا در وضعی هستند كه خیلی از چیزهایی را كه انتظار دارند به فرزندشان تعلیم دهند، خود هنوز نیاموختهاند.
هیچ چیز مانند تربیت كودك، نمیتواند نقص یا عدم كفایت بزرگسالان را فاش كند در چنین شرایطی پدر و مادر باهوش مانند فرزندشان، شاگردانی آماده آموختن میشوند. خوشبختانه در هر موقعیتی میتوان در وضع خانوادگی تغییراتی بهوجود آورد، مشروط بر آنكه افراد خانواده متوجه احتیاج به تغییر شوند و راه اجرای آن را بیابند. سرزنش كردن خود، از توان شما برای تغییر وضع میكاهد. سرزنش كردن، یكی از گرانترین و نامعقولترین راههای استفاده از نیرو است.
تجارب دوران كودكی هر فرد تاثیر مهمی در شیوه تربیتی او دارد. بیشترین مقدار طرح شما تكرار اتفاقاتی است كه در دوره رشد خود داشتهاید، خواه خانواده شما بالنده باشد، خواه آشفته. اگر شما شیوهای كه پدر و مادرتان بر آن اساس شما را بار آوردهاند میپسندید و از چگونگی رفتار آنان با یكدیگر رضایت دارید، میتوانید آن را برای نقشه خود نمونه قابل قبولی بدانید و بگویید: «من همان روشی را بهكار میبرم كه آنان به كار بردند.» اما اگر آنچه را كه در دوران رشدتان اتفاق افتاده نمیپسندید، احتمالا ترجیح میدهید كه روش تربیتی خود را برای فرزندانتان تغییر دهید. پس شما باید بدانید كه چه تغییراتی میخواهید بهوجود آورید و این كار را چگونه میخواهید انجام دهید.
با کودکمان همه زیر یک سقف
به عنوان والدین، شما باید به گونه ای رفتار كنید كه كودك یاد بگیرد چگونه این غم ها و مشكلات گاه زودگذر را از خاطر ببرد و به موقع موارد خوشایند را جایگزین آن كند. نخستین اصل مهم در تربیت كودك، به شمار آوردن احساسات اوست. اجازه دهید صحبت كند و با او همدردی كنید. همواره پیشنهادهایی برای فراموش كردن غصه هایش به او ارایه دهید. در نوشتار زیر به برخی از این پیشنهادها اشاره می شود.
▪ صبح را با شادی آغاز كنید:
هر روز صبح می تواند شروع خوبی برای شما و كودكتان باشد. در برنامه های او چیزهایی بگنجانید كه می دانید او را خوشحال می كند. نگران نباشید حتما لازم نیست فلان عروسك یا ماشین گران قیمت را برای كودك بخرید تا او را شاد كنید و این شادی می تواند همراه شدن با او هنگام بازی كردن، مرتب كردن وسایل خانه با یكدیگر یا رفتن به پارك نزدیك محل سكونتتان باشد.
▪ قدرشناسی را به كودك یاد بدهید:
تهیه كردن هر چه كودك می خواهد او را خوشبخت و راضی نخواهد كرد. مطمئن باشید تنها نتیجه این عمل به بار آمدن كودكی زیاده خواه است. به او بیاموزید كه برای چیزهایی كه دارد سپاسگزار باشد. به كودكتان بفهمانید كه برای آن چه دارد، ارزش قایل شود و حسرت آن چه را كه ندارد، نخورد.
▪ كسب مهارت های نوین:
فراموش نكنید، لذتی كه در آموختن هست، در هیچ كار دیگری نیست. وقتی كودك می آموزد چگونه یك بسته را كادو كند به چنان غروری و لذتی دست می یابد كه وصف ناشدنی است. كودكان دوست دارند كارهایی را كه اغلب بزرگترها قادر به انجامش هستند انجام دهند و ا ز این كه می بینند نسبت به همسالان خود امتیازی دارند، لذت می برند. شما هم می توانید این حس را با آموزش مهارت های نوین در كودك تقویت كنید.
▪ وقتی كودكتان بی حوصله است:
كودكان باید یاد بگیرند بتوانند خودشان به تنهایی بازی كنند. هرگز نكوشید كودك بی حوصله را همیشه خودتان سرگرم كنید. از او بپرسید وقتی حوصله اش سر می رود دوست دارد چه كارهایی انجام بدهد. فهرستی از این كارها را تهیه كرده و بكوشید گاهی خلوت كودك را نیز پر كنید و با او در بازی هایش همراه شوید.
▪ آموزش رفتار مناسب به كودك:
كودكان اغلب دو دسته هستند؛ كودكانی كه مستقلند و بر نفس خود تسلط دارند و كودكانی كه مرتب نیاز دارند رفتارشان اصلاح شود یا نكاتی به آنها تذكر داده شود. در واقع این خود ما هستیم كه با رفتارمان تعیین می كنیم كه كودك چگونه باشد، بنابراین بكوشیم آنها را با احساس استقلال و مسوولیت بار بیاوریم. نشان دادن رفتاری درست و معقول در برابر اشتباهات كودكان نه تنها آنها را سرخورده نمی كند بلكه به آنها اجازه خطر كردن و پذیرفتن اشتباهات را نیز خواهد داد.
▪ برای كودكتان وقت بگذارید:
آیا تا به حال شده است كه در روز چند ساعت از وقت خود را به كودكتان اختصاص دهید؟ حتما پاسخ بسیاری از شما مثبت است اما دقیقا فكر كنید و ببینید آخرین باری كه با كودكتان بازی كرده اید كی بود یا آخرین باری كه برای او كتاب داستان خواندید یا در كنار او برنامه مورد علاقه اش را تماشا كردید و به حرف هایش با علاقه گوش كردید و ...
البته ممكن است طی روز ساعاتی وجود داشته باشد كه اعضای خانواده در كنار هم جمع شوند اما این به معنای در كنار هم بودن نیست، چون اگر دقت كنیم، هر كدام در گوشه ای مشغول به كاری هستند و فقط در زیر یك سقف به سر می برند.
مثلا مادر كودك را به حمام می برد، اما مرتب به او گوشزد می كند كه همه كارهایش مانده است و او فرصت آب بازی ندارد. شب ها پدر برای فرزندش داستان می گوید، اما در مقابل اصرار كودك به گفتن داستانی دیگر بهانه كارهای عقب مانده اش را می آورد و برق اتاق را زود خاموش می كند. آیا شده شما برای چند لحظه این كارهای عقب مانده را فراموش و سعی كنید لحظاتی را با كودكتان بگذرانید و به حرف هایش گوش كنید؟ مطمئن باشید ایجاد سازگاری های بسیار كوچك، اما مهم در رفتار شما با كودكتان می تواند پیشرفت های بسیاری را در زندگی خانوادگی تان ایجاد كند. شما می توانید با عمل به موارد زیر تغییرات بزرگی را در رفتار خود با كودكتان احساس كنید.
▪ كودكتان را همواره تحسین كنید:
پسر شما در زمین بازی به دوستش اجازه می دهد تا چند لحظه سوار دوچرخه اش شود. دختر شما یك كارت تبریك قشنگ برایتان درست می كند. سعی كنید همیشه هنگامی كه چنین كارهای قشنگی را از فرزندتان می بینید، او را تشویق كنید. متاسفانه اغلب ما در تكاپوی زندگی روزمره، رفتارهای صحیح بچه ها را نادیده می گیریم، در حالی كه این رفتار شاید بی اهمیت و پیش پا افتاده امروز كودكان، پایه های رفتارهای درست انسانی آن ها در فردا خواهد بود و این شما هستید كه باید این رفتارها را تقویت كنید.
▪ هنگام عصبانیت بحث نكنید:
حتما برای شما هم پیش آمده است كه از متقاعد كردن یك كودك چهار ساله عصبانی، خسته و ناامید شده اید و هر چه به او می گویید خوردن بیسكویت قبل از شام كار درستی نیست به گوش او فرو نمی رود و حرف های شما اصلا برای او در آن شرایط قابل درك نیست. بحث كردن با كودكی كه در حالت طبیعی قرار ندارد، كاملا بی فایده است و به جای متقاعد كردن او اوضاع خراب تر می شود.
این كار شما سبب می شود كه او احساس حقارت و شما نیز احساس اتلاف وقت و ناتوانی كنید. سعی كنید در این موقع، موقعیت را تغییر دهید؛ اگر در یك مكان عمومی هستید به جای خلوت تری بروید. اصل قضیه، پرت كردن حواس كودك است. اگر می توانید حواس او را پرت كنید و اگر نه سعی كنید خود به كار دیگری مشغول شوید.
▪ برقراری ارتباط عاطفی با كودكان:
بكوشید با كودكتان رابطه عاطفی و دوستانه ای برقرار كنید. او را در آغوش بكشید، موهایش را نوازش كنید و یا دستهایش را در دستانتان بگیرید. همین كارهای ساده و محبت آمیز كمك بزرگی است، بدین ترتیب شما بدون اینكه حرفی به كودك بزنید به او می فهمانید كه چقدر دوستش دارید. ما اغلب فكر می كنیم تنها با بیان احساساتمان می توانیم آن را به دیگران منتقل كنیم، اما اغلب این نكته مهم را نادیده می گیریم كه كلمات در مقایسه با عمل بسیار كم اهمیت است، آنچه مهم است عمل و رفتار شماست.
▪ نگران نباشید:
متاسفانه اغلب والدین نگران آینده فرزندان خود هستند و بر این گمانند كه بهترین پدر و مادرها، آن هایی هستند كه همیشه نگرانند. كودك شما برای صبحانه فقط شیركاكائو می خورد و شما نگرانید كه نكند در آینده او آدم بدغذایی شود و خوب رشد نكند، فرزندتان در بازی های خود با دوستانش معمولا می خواهد به دیگران دستور دهد و شما نگرانید كه نكند در آینده هیچ دوستی برای او باقی نماند. شما می توانید طرز تفكر خود را عوض كنید. ما هر چه نتایج منفی كاری را در نظر بگیریم، آن كارها بیشتر برایمان اتفاق می افتند.
وقتی شما نگران عادات غذایی كودكتان هستید، مسلما طوری واكنش نشان می دهید كه كودك لج می كند و حتی غذای مورد علاقه اش را هم نمی خورد و تنش ایجاد می كند و وقتی شما فكر می كنید ممكن است فرزندتان در آینده تنها بماند، او هنگام بازی با دوستانش بیشتر احساس ریاست می كند و فقط خواست خودش را در نظر می گیرد، در نتیجه كسی با او بازی نمی كند و تنها می ماند.
به جای فكر كردن به چیزهای بد به چیزهای مثبت و خوب فكر كنید و بگذارید كه زمان، مسایل را حل كند. شاید فرزند شما قبل از رفتن به مدرسه با اصرار می خواهد كه لباس های رنگارنگی را كه خودش انتخاب كرده، بپوشد و همیشه شما بر سر این موضوع با او بحث می كنید و در نتیجه او دیر به مدرسه می رسد، اما به جای جر و بحث، آیا بهتر نیست كه به خودتان بگویید ممكن است لباس فرزندتان مناسب به نظر نرسد، اما او می خواهد یاد بگیرد كه خودش تصمیم بگیرد و این مساله ارزش بسیار مهمی دارد. مهم نیست كه لباس های او مناسب نیست و یا كمی دیر به مدرسه می رسد.
▪ شما پدر و مادرید می توانید اشتباه كنید:
هر كودك جدا از آن كه متفاوت و منحصر به فرد است مشكلات خاص خودش را نیز دارد. همه بچه ها اشتباه می كنند و این كاملا طبیعی است. وقتی پدر و مادر از فرزندشان انتظار كامل بودن دارند، این فرزندان احساس ناشایستگی می كنند و خود را از رسیدن به موقعیتی كه پدر و مادرشان انتظار دارند ناتوان می بینند.
پدر و مادر باید پیوسته معیارهای خود را با توجه به توانمندی های فرزندانشان مورد تجدید نظر قرار دهند. توانایی های كودكان در سنین مختلف تغییر می كند. هر كودك توانایی های خاص خود را دارد. ممكن است كودك شما در زمینه ای ضعیف باشد و به همین دلیل باید در این زمینه به خصوص به او كمك كنید. كودكان هرگز نباید این پیام را دریافت كنند كه چون مرتكب اشتباه شده اند، بد و مقصر هستند. وقتی به فرزندانمان پیام منفی مخابره می كنیم از آنها موجوداتی ضعیف و ناتوان می سازیم و به آن ها احساس بی ارزش بودن می دهیم. بدین ترتیب آنها اعتماد به نفس شان را از دست می دهند و انگیزه ای برای رسیدن به موفقیت های بعدی نیز نخواهند داشت.
با من غریبگی نکن
داستان عروس و مادر شوهر، داستانی قدیمیاست و البته امروزه عوارض رابطه این دو شخصیت نمایشنامه زندگی مشترک کاهش چشمگیری داشته است اما در بعضی فرهنگها دخالتهای خانوادگی وجود دارد که شاید در برخی موارد هم از روی دلسوزی برای جوانانی است که تجربه کافی در زندگی ندارند. اما به یاد داشته باشیم که همه ما در زندگی تجربه کردیم و اشتباه کردیم و درس گرفتیم. متاسفانه گاهی برخی از همسرها در شرایط ناخوشایندی که در آن واقع میشوند، میگویند زن یا شوهر پیدا میشود اما مادر که پیدا نمیشود. مادر و پدرهای خوب افرادی هستند که ضمن مراقبت و نظارت دورادور بر فرزندانشان، فرصت تجربه کردن و اعمال سلیقه شخصی همسران جوان را به آنان میدهند.
با نگرشیخردمندانه، انتظار معقول آن است که همه مادران و پدران مهربان، مادرشوهرهای با محبت و مادرزنهای دلسوز، فکر و نیت خالصانه، رفتار صادقانه و تلاش ایثارگرانهشان تنها در جهت تحکیم روابط میان عروس و داماد و تقویت روحیه آرامشگر ایشان باشد. در یک کلام باید گفت که معیار و میزان و دامنه و گستره روابط خانوادگی باید افزایش نشاط روانی، آسایش خیال و رشد و اعتلای وجود عروس و داماد باشد. در واقع، عروس خانم برای مادرشوهر فهمیم همچون دختری عزیز و دوستداشتنی است.
مادرشوهرهای وارسته و دوراندیش همسر پسرشان را فرزند خود میپندارند و او را به عنوان رقیب کششهای عاطفی و خواستهای روانی خود نمیبینند.
● دخالت، ممنوع!
مادرشوهرهای با فضیلت آگاهاند که اعتماد به نفس زوجهای جوان، گرمی زندگی مشترک آنان، سلامت فکر و روان، تحرک و پویایی و حسن تدبیر آقا دامادها و عروس خانمها در دور بودن از دخالتها و اظهارنظرهای غیرلازم، تشویقها و نگرانیهای بیمورد، مبرا بودن از شکها و بدبینیها، حفظ زبان از آسیبها و مجهز بودن به زبان تشویق، ترغیب و تأیید خوبیها و درستیهاست.
● احترام به عروس در حضور دیگران
مادرشوهرهای مطلوب و نمونه باور دارند که گفتار و رفتارشان در مقابل عروس خانم باید بهگونهای باشد که فرزندان ایشان (خواهرشوهرها و برادرشوهرهای عروس خانم) نیز زبان تشویق و تأیید، محبت و تکریم و رفتار منطقی و عطوفانه را بیاموزند.
آنها بهخوبی میدانند که بخشی از شخصیت عروس خانم جوانشان در زندگی مشترک با پسرشان تکوین مییابد. بنابراین سعی میکنند که مستعدترین بستر را برای تکوین مطلوب شخصیت فردی و اجتماعی عروس و داماد فراهم آورند. آنها همواره فرزندشان را به حمایت همهجانبه از همسر تشویق کرده و از ایشان میخواهند که همسرشان را همراز خود بدانند و شریک زندگی پسرشان باشند.
اگر احساس فرزندتان را بخواهید، او دوست دارد از همسرش تعریف کنید چرا که به دنبال تایید شماست. همین تایید شما برای آنها بیش از هر هدیهای ارزش دارد. آنان مجموعه وسایل زندگی را در خانهای کوچک یا بزرگ جای دادهاند تا به شما نشان دهند که از پس مقدمات یک زندگی موفق برآمدهاند.
●۱۰ فرمان به مادرشوهر
۱) از احساس فرزندانتان کسب اطلاع کنید. یادتان باشد که خانه آنها حریم خصوصیشان است بنابراین حق دارند برای آن قوانین خاصی تعیین کنند و از شما بخواهند رعایت کنید بنابراین حتی از سر دلسوزی سعی نکنید قوانین آنها را تغییر دهید بلکه به آن احترام بگذارید.
۲) اگر نظر شما این است که آینه آنها در ستون روبهرویی نصب شود، سعی کنید آن را در اولین روزهای زندگی طرح نکنید.
۳) اگر عروس شما حساسیت خاصی به خرج میدهد تا خود چای بریزد، شما هم منتظر بمانید تا خود او اقدام کند.
۴) اگر دلش نمیخواهد ظرفهای شام او را بشویید و فقط مایل است آن را خشک کنید، سعی کنید آن را رعایت کنید.
۵) بیدلیل به قفسههای آنها سرک نکشید و از طرز چیدن ظروف ایراد نگیرید. تصور نکنید چون فرزندتان خیلی راحت با شما صحبت میکند یا به کمد شما سرک میکشد شما هم میتوانید، چرا که رابطه شما دوطرفه است؛ رابطه مادر و فرزندی، اما در زندگی جدید فرزندتان شخص سومی هم مطرح است بنابراین معادله به هم میخورد. برای تساوی معادله نیاز به حسابگری دارید.
۶) به جز خود به اطرافیان منتسب به خود هم تذکر دهید. ممکن است دخترتان یا پسرتان هم به عنوان اعضای خانواده به خانه عروس جدید دعوت شده باشند. همینطور ممکن است آنها تجربه شما را نداشته باشند.
۷) سعی کنید بعضی نکات و حساسیتهای شروع زندگی را به آنها هم یادآور شوید تا سوءتفاهمیرخ ندهد. به همسرتان تذکر دهید که هنگام ورود به منزل عروس خود، در اولین دقایق در بالاترین نقطه اتاق ولو نشود و یا به سرعت پاهایش را دراز نکند. سعی نکند نسبت به طریقه نصب لوستر یا جای چراغ خواب تذکر دهد و یا برای جیرجیر در پیچگوشتی به دست گیرد.
۸) سعی کنید نسبت به عروس خانم محتاط برخورد کنید و از رنگ پرده یا طریقه چیدن سفره ایراد نگیرید. گرانبهاترین و بزرگترین هدیهای که به تازه عروستان میدهید، همان آخرین جملات پایان یک مهمانی است. باور داشته باشید که تقدیم یک قطعه طلا یا فرش و ظرفهای بلورین موثرتر از بخشیدن کلمات ارزشمند در قالب تقدیر و تشکر و جملههای محبتآمیز نیست.
۹) اگر وضع منزل و سلیقه و رفتار فرزندانتان شما را غافلگیر کرده و احساس میکنید آنها در شروع کار موفق هستند، فقط از فرزندتان تقدیر نکنید بلکه همسرش را مثال بزنید.
۱۰) جملاتی که دوپهلو است یا تعبیر و تفسیر به دنبال دارد به زبان نیاورید، به جای اینکه به عروستان بگویید دخترم هم مانند شما دستپخت خوبی دارد یا غذای او هم دست کمیاز غذای شما ندارد، بگویید غذای عروس مانند غذای دختر دلچسب است شاید هم بهتر.
بابا دوستت دارم ...
تحقیقات بسیار نشان داده تعامل پدر و فرزند، محور اصلی نگرش فرزند از توانایی او برای تنظیم احساسات و عواطف تا ظرفیت او در تحمل مسائل و قدرت وی در ارتباطات اجتماعی آینده را تشکیل میدهد.شاید پدران امروز بیش از هر زمان دیگر به خانواده و فرزندان خود عشق میورزند، اما مشغولیتهای خارج از منزل و مسائل ریز و درشت بسیار مانع از ارتباط طولانی میان پدر و فرزند میشود.
در ضمن پدران یاد گرفتهاند مانند کوه استوار و محکم باشند و دقیقا به همین شکل تمام احساسات و عواطف و همچنین نگرانیهای خود را درون خود انباشته سازند.گاهی نیز تصور میکنند ابراز علاقه و محبت امری زنانه و ناشی از وابستگی است و نباید در خرج کردن آن زیادهروی کرد یا در ابراز آن به فرزندان دختر خود شرم میکنند. گاهی هم خستگی زیاد و فکر کردن به مسائل آینده برای فرزندان مانع از تعامل نزدیک و محبتآمیز پدران با فرزندان میشود.در برخی موارد پدران فکر میکنند تامین مایحتاج خانواده که البته کاری بسیار دشوار است تنها وظیفه آنهاست و برای تربیت و آرامش فرزندان حضور مادر کافی است. اگر شما هم اینگونه فکر میکنید مطالب زیر را بخوانید.
بررسیها نشان میدهد اگر پدر خود را در فعالیتهای تحصیلی دانشآموزان وارد کند، فرزندان با اعتماد به نفس بیشتری به تحصیل میپردازند.
طرحی از سال ۲۰۰۴ در ۱۲ ایالت امریکا انجام شده که بنابر آن در یک روز از سال تحصیلی دانشآموزان در مقطع دبستان به همراه پدران خود به مدرسه میروند. این کار نمادین ساده نتایج خوبی داشته است.
دانش آموزان با دیدن پدر در کنار خود، احساس عشق، توجه و حمایت او را بخوبی حس میکنند.
شاید برایتان جالب باشد؛ اما حضور پدر حتی برای یک روز در کنار فرزندان و آن هم در مدرسه، در مهارتهای یادگیری و روند تحصیلی تاثیر قابل ملاحظهای دارد.
بررسیها نشان داده از سال ۲۰۰۴ تاکنون دانشآموزان هم در روخوانی و هم در ریاضیات پیشرفت خوبی داشتهاند. این میزان در میان دانشآموزان پسر حدود ۱۲ درصد بوده است و در میان دانشآموزان دختر بیش از ۹ درصد بوده است.
در ضمن حتی در میان دانشآموزان دبستانی حضور پدر برای رفتار بهتر و نمره انضباط بیشتر نیز موثر بوده است. زیرا آنها میدانند پدر با آمدن خود به مدرسه توجه و علاقه خود را به پیشرفت آنها نشان داده و در طول سال نیز منتظر شنیدن اخبار خوش از آنهاست. پس سعی میکنند با درس خواندن و بهتر رفتار کردن او را مایوس نکنند و تحسین و تایید او را جلب کنند.
به طور کلی وقتی والدین در بزرگ کردن و تربیت فرزندان هماهنگ و همگام و در کنار هم باشند، نتیجه بهتر و رسیدن به هدف سریعتر انجام میپذیرد.
کارشناسان تربیتی معتقدند وقتی والدین هر ۲ در کنار دانشآموز هستند بهتر عمل میکند و حتی مهارتهای زبانی او کاملتر میشود و درک بهتری از محیط پیرامون خود دارد.
در چنین شرایطی فرزندان احساس اعتماد به نفس بهتری کرده و با اطمینان بیشتری گام برمیدارند.
● افسردگی پدران بر جسم و روح دختران تاثیر میگذارد
دختران در خانوادههای پر تنش بویژه در شرایطی که پدر مبتلا به افسردگی باشد، تحتتاثیر عوامل روحی دچار بلوغ زودرس میشوند.
محققان دانشگاه ویسکانسن کودکان را از سنین پیش دبستانی تا نوجوانی مورد بررسی قرار دادهاند و در ضمن با والدین آنها نیز در مورد میزان استرس و مشکلات خانوادگی و مالی و حتی افسردگی والدین صحبت کردهاند.
آنها دریافتهاند دخترانی که در خانوادههای مستحکم زندگی میکنند و بیشتر تحت حمایتهای منسجم والدین هستند، دیرتر دچار تغییرات هورمونی و رسیدن به مرحله بلوغ میشوند.
در این میان دخترانی که در خانوادههایی زندگی میکنند که بین والدین مشکلات عاطفی وجود دارد و خانواده تحت تاثیر مشکلات مالی و اقتصادی و کمبودهای گوناگون است و بویژه پدران مبتلا به افسردگی هستند، بیشتر و زودتر به تغییرات بلوغ میرسند.
نکته اینجاست که دختران ارتباط عاطفی خاصی با پدر دارند؛ به همین دلیل ناراحتیهای پدران بیشتر از مادران آنها را از نظر جسمی و روحی تحت تاثیر قرار میدهد.
البته لازم به ذکر است یکی از عوامل تعیینکننده زمان بلوغ در دختران، سابقه این مورد در مادران و در ضمن اضافه وزن آنهاست. اما مشخص شده عاملی مهمتر از ژنتیک در این مساله موثر است و آن هم وضعیت روانی و عاطفی خانواده و تاثیر غیر قابل انکار پدر است.
● پدران سختگیر فرزندان لاغری دارند
شیوه تربیتی والدین همواره علاوه بر وضعیت روحی کودکان در وضع جسمیشان نیز تاثیرگذار است، اما در این میان برخورد و رفتار پدران با کودکان بیشتر موثر است.
نتایج مطالعه ۵ هزار کودک ۴ تا ۵ ساله نشان داده است احتمال داشتن فرزندانی با وزن بیشتر در مورد پدرانی که شیوه تربیتی سختی ندارند بیشتر است. همچنین مشخص شد پدرانی که سختگیر و جدیتر هستند فرزندانی با شاخص وزن بدنی کمتر دارند.
در این مطالعه بین شیوه و عملکرد تربیتی مادران با احتمال بالا بودن شاخص وزن بدن در کودکان ارتباطی مشاهده نشد.
بسیاری از افراد به اشتباه تصور میکنند صرفا شیوه تغذیه کودک و رسیدگی مادران موجب لاغری یا چاقی فرزندان میشود، در صورتی که تحقیقات اخیر این نظر را متزلزل میکند.
البته فرزندان پسر در دوران کودکی تا حد زیادی سعی میکنند عادات رفتاری و تغذیهای پدر را دنبال کنند. به همین دلیل نحوه رفتار و برخورد و سبک زندگی پدر تاثیر قابل ملاحظهای بر آنان دارد.
اما در هر حال ما قصد داریم در این بخش به نکاتی اشاره کنیم که موجب تقویت رابطه پدر و فرزندی شود:
● محبت خود را از راههای گوناگون نشان دهید
عموما مادران و پدران به شیوههای گوناگون عشق و محبت خود را به فرزندان نشان میدهند و محیطی راحت برایشان فراهم میکنند.
کودکان در ارتباط با والدین دوست دارند از جنبههای گوناگون فیزیکی و عاطفی از این محبت سیراب شوند.
جالب است بدانید کودک در سال اول زندگی با گریه کردن نیازهای عاطفی خود را نیز علاوه بر نیازهای جسمی نشان میدهد. او نیاز به در آغوش گرفتن خود را نشان میدهد. اما پس از آن نیز لازم نیست فقط غذا و پوشاک برایش تهیه کنیم و به نظافت و بهداشت و سلامت جسمی وی توجه کنیم؛ بلکه او دوست دارد علاوه بر این که والدین به طریق کلامی به او ابراز محبت میکنند با در آغوش گرفتن وی نیز او را خوشحال کرده و به وی حس محبت به خود و خود ارزشمندی بدهند.
البته برای پدرانی که خود این تجربه را از جانب والدین نداشتهاند و مورد محبت و عشق کلامی قرار نگرفتهاند یا این که کمتر در آغوش پرمهر والدین قرار گرفتهاند، کار بسیار سخت و بعضا غیرممکنی است.
● در موقعیتهای گوناگون به دنبال فرصت باشید
وقتی در موقعیتهای گوناگون در هر روز و هر ماه و هر سال بخواهید با فرزندتان ارتباط برقرار کنید، در نهایت به ارتباطی سازنده و صمیمانه خواهید رسید.
این نزدیکی میتواند با نزدیکی فیزیکی شروع شود. برای مثال هنگامی که کودک دراز کشیده یا میخواهد بخوابد، کنار وی دراز بکشید.
وقتی قرار است توپ بازی کند، شما هم توپش را که نزدیک شما افتاده برایش بیندازید. گاهی اوقات در حال روزنامه یا کتاب خواندن با او دالی کنید که بداند متوجه حضورش هستید.
چنانچه غیر از این باشد، کودک حاضر است به هر کاری حتی اذیت یا سر و صدا متوسل شود تا شما از گوشه چشم خود نگاهی به او بیندازید تا خیالش راحت شود. چه خوب است در چنین مواردی به جای یک نگاه تنها با جملهای نشان دهید او را دوست دارید.
روانشناسی میگفت: «گاهی اوقات پدرها تصور میکنند همین که برای تامین معاش خانواده تلاش میکنند، بیانگر محبت و علاقهشان به خانواده است؛ اما باید از آنها پرسید شما که خارج از منزل کارهای به این سختی را انجام میدهید چطور از گفتن یک جمله تحسینبرانگیز که خوشحالیتان را از وجود فرزندتان نشان دهد یا یک بوسیدن ساده کودک خودداری میکنید؟».
● کودک درون خود را بیابید
اگر میخواهید رابطهای صمیمانه با فرزندتان داشته باشید، باید بتوانید خود را جای کودک بگذارید. البته این کار نیاز به ظرفیت زیادی دارد تا بتوانید پا به درون دنیای کودک بگذارید. در چنین دنیایی بازیها و تفریحات و حتی غذا خوردنها لذتبخشتر میشود. در غیر این صورت شما فقط مانند یک ناظر و کنترلگر بیحوصله خواهید بود که زبانتان با زبان کودک فرق دارد.
گاهی اوقات وقتی کودک وانمود میکند سوار اتومبیل شده بشدت دوست دارد والدین بویژه پدر نیز در اتومبیل او بنشیند و کمربندش را ببندد و با رانندگی کودک خود را تکان دهد. انگار واقعا در اتومبیل است.
ورود به بازیهای خیالی کودکان آنها را سرشار از شادابی و سرزندگی میکند. مطمئن باشید این کار نیاز به اختصاص وقت زیاد و زدن از کارهای دیگر ندارد و ممکن است در هر فعالیت کودک یکی دو دقیقه کفایت کند.
پدری ۳۴ ساله میگفت: «هر وقت قرار است فرزندم برای خواب به رختخواب برود به او میگویم بزن بریم و با بغل کردن او و رفتن به اتاق خواب و صدای اتومبیل درآوردن تا تخت مثلا او را با ماشین به اتاق میبرم و موقع گذاشتن او در رختخواب میگویم از ماشین پیاده شو و در جایگاهت بخواب. تمام این جریان ۲ دقیقه هم طول نمیکشد؛ اما او از این کار لذت میبرد و براحتی خوابیدن در رختخواب خودش را پذیرفته است.
میبینیم که کوچکترین رفتار و کلام و حتی حضور پدر در کنار فرزندان چه تاثیرات بلندمدتی بر روح و جسم و موفقیت آنها دارد. پس کدام پدری است که با چند دقیقه وقت گذاشتن نخواهد عشق و محبت خود را نثار فرزندش کند؟
بازی نقشها
همراه با تغییرات ساختاری جامعه و بر اثر تحولات زندگی خانوادگی، زن خانهدار در عین مسئولیتهای متعارف خود، بیش از پیش، مجبور به کار در خارج از خانه شده است. در عین حال، اشتغال زن در سطح وسیع جامعه، به رغم تعهدات دوگانهاش الزاماً به معنی بردگی و استثمار او نیست و نباید به چنین تحولی به دیده انکار نگریست؛ زیرا آثار مثبت مادی و معنوی این اشتغال غالباً علاوه بر وضع خود زن، که ضمن کسب درآمد به استقلال و اعتبار اجتماعی بیشتری دست مییابد، متوجه همسر و فرزندان او نیز میشود.
تأثیر اجتماعی عمده این تغییر، دگرگونی روال سنتی در نقش زنان و تقسیم کار درون خانواده است.
هر چند که، به رغم پذیرش وسیع اشتغال زنان از جانب طبقات متفاوت اجتماعی ایران، هنوز آن تغییرات فرهنگی که لازمه هماهنگی میان اشتغال زن و تقسیم وظایف و مسئولیتها در خانواده است به طور کامل روی نداده است، بررسی روابط و مناسبات درون خانواده چنین نشان میدهد که با زیر سؤال رفتن پارهای از ارزشها و هنجارهای سنتی، نقش زن با تغییراتی روبهرو شده است و حاصل این تغییرات بسط و توسعه زمینه فعالیتهای اجتماعی اوست.
رو آوردن زنان به اشتغال در خارج از کانون خانوادگی تأثیری بسزا در ابعاد هویت اجتماعی آنان داشته و این امر، به نوبه خود، موجب افزایش اعتماد بهنفس جامعه زنان شده است.
احراز موقعیت اجتماعی بهتر با تأثیری که از نظر شخصیتی به جا میگذارد، تا حدودی، معضلات ناشی از اشتغال دوگانه را هموار ساخته است. البته نه تنها راه این تحول همیشه هموار نیست، احتمال هم دارد که در اثر تضاد ارزشی، در ایفای نقشها تعارضاتی پدید آید.
خطر بروز چنین حالتی بیشتر در مواقعی است که فعالیت شغلی زن با الگوی سنتی همخوانی نداشته باشد. بویژه آنکه، در زندگی سنتی، با تقسیم کار براساس جنسیت، تحت هر شرایطی، اداره امور خانگی به عهده زن پنداشته میشود و براساس همین ارزشهای سنتی، فعالیت وی در خارج از خانه به معنی تضعیف انسجام خانواده تلقی میگردد.
تفکیک مشاغل بر حسب جنسیت و پذیرفتن تفاوت در تواناییهای زن و مرد طرز تفکری است که در بیشتر مواقع بر ذهنیت خود زنان نیز اثر میگذارد و موجب دامن زدن بر تعارضات موجود میشود.
تحقیقات نشان داده است که اشتغال مادران به تنهایی عامل تعیینکننده در روابط زناشویی و رشد و تربیت کودکان نیست، بلکه آنچه از این حیث مهم است جو خانواده، نگرشها و انتظارات همسر و چگونگی استفاده از اوقات فراغت در امور خانه و خانواده است. مشارکت زنان در بازار کار تحت تأثیر نظام ارزشی حاکم بر جامعه و ساختار فرهنگی خانوادههاست.
شواهد آماری موجود در کشورهای جهان سوم حاکی از افزایش میزان مشارکت زنان در مشاغل مربوط به آموزش و پرورش، پرستاری و خدمات است و نشان میدهد که اکثریت زنان تمایل دارند، پس از ازدواج، کار خود را ترک کنند.
مهمترین دلیل این امر عدم تمایل شوهر به همکاری با زن در امور خانه و در نتیجه ناتوانی زن در انجام دادن همزمان وظایف خانهداری و شغلی است. به عبارت دیگر، زنان، پس از ازدواج، تمایل بیشتری به ترک شغل دارند مگر آنکه تحت فشارهای شدید مالی باشند.
وجود فرزند در خانواده یکی دیگر از عواملی است که اشتغال زنان را تحت تأثیر قرار میدهد. به بیان دیگر، بین میزان اشتغال زنان و شمار فرزندان در خانواده نسبت معکوس وجود دارد؛ یعنی هر چه شمار فرزندان بیشتر باشد، میزان مشارکت زنان در بازار کار کمتر است. بدین قرار، علاوه بر عوامل مربوط به بازار کار، عوامل دیگری مربوط به خود زنان و خانواده آنان، در تصمیمگیری برای اشتغال، مؤثر است. از جمله، عده فرزندان و درآمد خانواده، میزان مزد و حقوق، همچنین تحصیلات زن، در تصمیمگیری برای کار در خارج از خانه، نقش مهمی دارند.
مقایسه حوزههای اشتغال زنان و مردان در جامعه ایران نمودار آن است که، به طور کلی، مشاغل این دو گروه نوعاً متفاوت است. این تفاوت بعضاً ناشی از تفاوت طبیعت دو جنس است.
برای مثال، بخش عمده کادر آموزشی (آموزگاران و دبیران) را زنان تشکیل میدهند. در مطالعات جامعهشناختی راجع به «اشتغال زن و خانواده در ایران» کار زن، به طور کلی، بیشتر با توجه به نقشهای سنتی او در خانواده در نظر گرفته میشود؛ به طوری که، با وجود اشتغال زن در خارج از خانه، وظایف او در داخل خانه نمود بیشتری پیدا میکند و «فشار مضاعف» ناشی از دوگانگی نقش احساس میشود.
در این تحقیقات، مسئولیت نگهداری و تربیت فرزندان و اداره امور خانه از جمله عواملی شمرده شده که امکان دستیابی زنان به تخصصهای بالا را محدود میسازد و به دلیل ناهماهنگی نقشهای حرفهای و خانوادگی زنان و خودداری شوهران از همکاری با آنان موجب بروز «تضاد نقشها» میگردد.
در مواردی که جمع و تلفیق نقشها میسر باشد، کار و خانواده در نظر زن، اهمیت یکسان پیدا میکند و ایفای هر دو نقش با موفقیت همراه و رضایت از شغل و ازدواج و خانواده در بالاترین حد مطلوب است و هیچ تعارضی در نقشها دیده نمیشود.
تعارض نقش در خانواده از نگرش منفی شوهر به کار همسرش و تلقی سنتی او نسبت به نقشهای مردانه و زنانه و در نتیجه، عدم حمایت دو جانبه و عدم مشارکت افراد خانواده در اجرای وظایف ناشی میگردد. در چنین حالتی، زنان مجبورند شغل خود را ترک کنند. اما، چنانچه از اشتغال آنان حمایت شود و با مساعدت خانواده و تلفیق نقشها صورت پذیرد، به نظر میرسد که تعارضی پیش نیاید.
در واقع، واگذاری کار خانه بهخصوص تربیت فرزندان به زن، حتی وقتی که زن بیرون از خانه هم کار کند، در همه کشورها، اعم از صنعتی و در حال توسعه، دیده میشود. مردان، معمولاً از زمانی که وارد بازار کار میشوند تا هنگام بازنشستگی، شاغل باقی میمانند و مشارکت آنان در بازار کار تابع تغییرات وضع زندگیشان نیست؛ در صورتی که زنان، معمولاً در بازار کار، مشارکت منقطع دارند و مشارکت آنان تحت تأثیر تغییرات زندگی از قبیل ازدواج، بچهدار شدن و شمار فرزندان است.
زنانی که فعالیت اقتصادی مستمر دارند معمولاً یا تحصیلات عالی را گذراندهاند یا ازدواج نکردهاند و یا دارای فرزند نیستند و اغلب در مشاغلی مانند تدریس و پرستاری مشغول به کارند که از سنخ نقش آنان در خانه است و جنبه مراقبتی- تربیتی دارد.
به علاوه، این باور که کار اصلی زنان خانهداری و بچهداری است، از طریق تبلیغات مداوم و الگوها و فشارهای اجتماعی و مطبوعات و مدارس به گونهای در جامعه رسوخ میکند که زنان و مردان خود را با آن تلفیق میدهند و آنچنان رفتار میکنند که عرفاً مقبول است.
شرایطی که جامعه برای اشتغال زن در خارج از خانه قائل است، بیش از آنکه رضایت زن در آنها لحاظ شود، به منافع خانواده توجه دارد. رضایت شوهر و بیخلل ماندن امور مربوط به خانه و خانواده شرط اصلی اشتغال قلمداد میشود. زن ایرانی نیز پذیرش اشتغال را به شرطهایی مشروط میسازد که حل مسائل مربوط به خانه و نگهداری فرزندان از جمله آنهاست.
لذا، وی به مشاغلی روی میآورد که وقت کمتری اشغال کند و انتظارات جامعه را نیز از حیث «مادر خوب» و «همسر خوب» بودن برآورد. به نظر میرسد که رو آوردن بیشتر زنان به مشاغلی چون تدریس به این دلیل است که نیازهای آنان در این گونه مشاغل برآورده میشود، و در نتیجه، رضایت شغلی بیشتری حاصل میکنند.
بیگمان، اشتغال زنان به ایجاد تغییر در الگوهای خانوادگی کمک میکند و همین امر زمینه مساعدی را برای اشتغال زنان فراهم میسازد. اشتغال زنان معلم دارای شوهر و فرزند، که برای ایجاد تعادل میان الزامات شغلی و نقشهای همسری و مادری مدام در تلاشاند، اثر محسوسی در حیطه وظایف و روابط درون خانواده به جا میگذارد و در مناسبات و نقشهای اجتماعی آنان منعکس میگردد.
به خصوص که این قشر از زنان شاغل، ضمن ایفای مسئولیت تربیت و اجتماعی کردن فرزندان خود، وظیفه تربیت نسل جوان را بر عهده دارند. از این رو، بررسی و شناخت چگونگی تأثیر اشتغال زنان معلم در خانواده و در حیطه مسئولیتها و وظایف اجتماعی آنان ضروری است.
نتایج تحقیق حاضر نشان میدهد که پسند و قبول جامعه از طریق خانواده و مدرسه و رسانههای گروهی توجه به اهداف فرهنگی را نهادینه ساخته است و زنان شغل معلمی را، بیشتر به دلیل «علاقه به تدریس و ارتباط با بچهها» و نقشهای آموزشی- حمایتی مادرانه اختیار میکنند.
به عبارت دیگر، تأثیر اعتقادات و ارزشهای حاکم بر جامعه بر افکار زنان اثر میگذارد و محدوده فعالیتهای اقتصادی آنان را مشخص میکند. اکثریت قریب به اتفاق معلمان نظر همسرانشان را نسبت به شغل خود مساعد اعلام و دلیل موافقت آنان را منزلت این شغل در جامعه و «درک بهتر زنان معلم از مسائل و مشکلات خانواده» و نیز «مشارکت آنان در مخارج خانواده» عنوان کردهاند.
دلیل منزلت اجتماعی شغل معلمی برای موافقت شوهر را بیشتر معلمانی اظهار داشتهاند که همسرانشان دارای مشاغل علمی، فنی و تخصصی بودند و دلیل «درک بهتر مسائل و مشکلات خانواده» را معلمانی که شوهران فرهنگی داشتهاند و سرانجام دلیل «مشارکت در مخارج خانواده» را زنان معلمی که شوهرانشان بیکار بودهاند.
دلایل عمده مخالفت همسران با اشتغال زنان معلم نیز، رسیدگی کمتر آنان به «امور خانهداری» و «امور فرزندان» گزارش شده است. اکثریت معلمان اظهار داشتهاند که اشتغال آنان در روابط با همسرانشان تأثیر دارد و این تأثیر را مثبت ارزیابی میکنند.
همچنین، بنا به اظهار زنان معلم جامعه مورد مطالعه، اکثریت قریب به اتفاق شوهران در امور مربوط به خانه با همسران خود مشارکت دارند و این مشارکت بیشتر مربوط میشود به خرید مایحتاج خانواده یعنی کمکی که زنان معلم از شوهرانشان انتظار دارند. به عبارت دیگر، همسران زنان معلم مهمترین توقع آنان را برآورده میسازند.
بر اساس نتایج تحقیق، مردانی که با اشتغال همسران معلم خود موافقاند، در امور مربوط به خانه، مشارکت بیشتری دارند و همکاری آنان در امور مربوط به خانواده موجب میشود که زنان بار مسئولیت دوگانه در خانه و خارج از خانه را راحتتر تحمل کنند و کمتر دچار «احساس اجحاف» و «احساس فشار» شوند و در نتیجه، زوجین روابط بهتری با یکدیگر پیدا کنند.
عامل دیگری که برای سنجش رضایتمندی از زندگی زناشویی مطالعه شد رضایت زن شاغل از نحوه خرج کردن درآمد وی در خانواده است. تحقیقات نشان میدهد که هر گاه زن شاغل خود را به صرف درآمدش در مخارج خانواده ناگزیر ببیند، این امر در سازگاری زناشویی اثر منفی خواهد داشت. نتایج تحقیق حاضر حاکی از آن است که اکثریت قریب به اتفاق معلمان «کل حقوق» یا «بخش قابل ملاحظهای از حقوق» خود را صرف تأمین مخارج خانواده میکنند.
مهمترین انگیزه زنان معلم برای سهیم شدن در امور مالی خانواده «میل و رضایت شخصی» و نیز «احساس مسئولیت در قبال خانواده» اعلام شده است و این را بیشتر زنان معلمی ابراز داشتهاند که همسرانشان با اشتغال آنان موافق بودهاند. به نظر میرسد که توافق زوجین برای اشتغال زن موجب بهبود روابط آنان میگردد و زنان را به مشارکت در امور اقتصادی خانواده راغبتر میسازد.
تحقیق حاضر همچنین نشان میدهد که ۷۷ درصد مادران، نظر فرزندانشان را نسبت به شغل خود مثبت دانستهاند و مهمترین دلیل رضایت فرزندان را برخورداری شغل معلمی از اعتبار و ارزش اجتماعی اعلام داشتهاند. «درک بهتر مسائل و مشکلات فرزندان» و «کمک تحصیلی مؤثرتر به فرزندان» از دیگر دلایل این رضایتمندی ذکر شده است. در عوض «حضور کمتر مادر در خانه» مهمترین دلیل نارضایی فرزندان از اشتغال مادر شمرده شده است.
در خصوص رسیدگی به امور تحصیلی فرزندان، ۶۵ درصد از معلمان خود را مسئول این امر مهم ذکر کردهاند؛ ۳۰ درصد آنان به اتفاق همسرانشان این مسئولیت را بر عهده داشتهاند و تنها ۵/۳ درصد شوهران، که به مشاغل فرهنگی و در آموزش و پرورش اشتغال داشتهاند، به تنهایی رسیدگی به امور تحصیلی فرزندان را متقبل بودهاند.
اکثریت قریب به اتفاق معلمان اثر اشتغال خود را بر فرزندانشان مثبت ارزیابی کردهاند و معتقدند که فرزندان آنان، در مقایسه با فرزندان مادران غیرشاغل، از اعتماد به نفس و استقلال رأی بیشتری برخوردار بوده و در امور شخصی منضبطتر و مسئولترند و در انجام دادن تکالیف درسی به خود متکی بوده و از پیشرفت تحصیلی قابل ملاحظهای برخوردارند. فرزندان آنان، اعم از دختر و پسر، در امور شخصی و تحصیلی، ترجیحاً با مادر خود مشورت میکنند و پدران به ندرت طرف مشورت فرزندان قرار میگیرند.
نتایج تحقیق نشان میدهد که، در مورد اشتغال زنان، رضایت شوهر در رضایت فرزندان بیتأثیر نیست و هر گاه شوهر از اشتغال زن ناراضی و روابط زوجین نامساعدتر باشد، فرزندان نیز از اشتغال مادرشان ناخشنود میگردند.
مطالعات انجام شده در خصوص تأثیر اشتغال زنان معلم بر خود آنان نشان میدهد که پذیرش مسئولیت در خارج از خانه روحیه و کارآیی زنان را تقویت میکند و درجه هوشیاری و خلاقیت آنان در تصمیمگیری درباره مسائل خانوادگی افزایش مییابد.
به عبارت دیگر، اشتغال موجب رشد شخصیت زنان میشود، آنان را در نیل به تفاهم با دیگران تواناتر میسازد، و حس همکاری و مشارکت در زندگی زناشویی را در آنان قوت میبخشد.
در تحقیق حاضر، اکثریت قریب به اتفاق زنان معلم از شغل خود رضایت کامل داشتهاند و دلیل رضایت خاطر خود را «ایفای نقش مؤثر در اجتماع» و «کسب منزلت اجتماعی» و «برخورداری از استقلال مالی» عنوان کردهاند. آنان احساس میکنند که به سبب نوع شغلشان، در خانواده و جامعه، از احترام بیشتری برخوردارند، نسبت به زنان غیرشاغل، «شأن اجتماعی بالاتر» و «دیدگاه اجتماعی وسیعتری» دارند و در مواجهه با مشکلات از ظرفیت بیشتری برخوردارند.
آنان «درک بهتر خانواده» و «مدیریت بهتر خانه» را از مزایای دیگر شغل خود در خانواده برشمردهاند. اکثریت قریب به اتفاق معلمان تأثیر حرفه معلمی را بر خود مثبت ارزیابی کرده و «ایجاد حس اعتماد به نفس»، «استقلال رأی»، «مفید بودن»، «خلاقیت» و «انعطافپذیری» را از آثار این حرفه دانستهاند.
آنان اظهار داشتهاند که غیبت خود در ساعاتی از روز در خانه را با تلاش و رسیدگی بیشتر به امور خانه جبران میکنند و اوقات فراغت خود را نیز به خانواده اختصاص میدهند و برای «رسیدگی به امور خانه و خانواده» اولویت قایل میشوند.
باهم باشید اما نه مانند هم
در جشن عروسی هم تمام مدت سرش پائین بود و به جای پاپا، زمین را نگاه می کرد و تازه پنج روز بعد از ازدواج بود که سرش را بلند کرد و واقعاً پاپا را تماشا کرد و به خودش گفت: «نه! خیلی هم بد سلیقه نبودم!» پدرم هم می دانست که مرد خوبی است. این دو، دوره نامزدبازی و قصه های عشق و عاشقی و این مسخره بازی هایی را که این روزها به اسم عشق رومانتیک داریم نداشتند، اما ۵۵ سال، عاشقانه و زیبا و به دردبخور، باهم زندگی کردند و هیچ مشکلی نتوانست خم به ابروی آنها بیاورد. عشق آنها لحظه ای متوقف نشد و پیوسته رشد کرد و بهتر و بهتر شد. اگر دیده بودید که موقع جدا شدن، چقدر به هم نزدیک بودند، کاملاً احساس می کردید که حتی مرگ هم نمی تواند آنها را از هم جدا کند و این جدایی، موقتی است و آنها دوباره بدون تردید به هم خواهند پیوست. مهمترین نکته در زندگی مامان و پاپا این بود که می دانستند دو انسان جدا و شگفت انگیز هستند. مامان زندگی خودش را داشت و پاپا زندگی خودش را و بین این دو زندگی یک پل ارتباطی محکم زده بودند. همیشه هم شخصیت و وقار خودشان را حفظ کردند و با آن که رابطه شان نزدیک به ۶۰ سال دوام آورد و بسیار با شکوه و درخشان بود، هیچ کدام سعی نکردند دیگری را شکل خودشان کنند، راستش را بخواهید آن قدر کار داشتند که نمی رسیدند این کار را بکنند! آنها به یکدیگر اعتقاد و اعتماد داشتند و وقتی آدم مطمئن باشد که شریک زندگی اش نه تنها به اندازه او که بیشتر از او عاقل است و دلش می خواهد رابطه را حفظ کند و همه چیزهای خوب را برای زندگی شان می خواهد، این چه کار احمقانه ای است که سعی کند او را شکل خودش کند. همین یک «لئو» برای دنیا کافی است چه کاری است که بقیه را شکل خودم کنم
رابطه عاشقانه حتی اگر مثل رابطه پاپا و مامان هم باشد، بالاخره آدم یک روزی با خود خودش تنها می ماند و غم انگیزترین چیز این است که انسان همه چیزش را کنار بگذارد و از خودش بپرسد. «حالا چه خاکی توی سرم کنم » قشنگ ترین رابطه ها وقتی پدید می آیند که آدم ها «خودشان» باشند و در این «خود بودن» هرچه را که می توانند به طور طبیعی با دیگران به اشتراک بگذارند و رشد کنند، اما آدم عاقل همیشه آن من خدایی اش را برای خود و خدایش نگه می دارد.
اگر واقعاً عاشق کسی هستید، هدف تان این باشد که کمکش کنید، همانی بشود که باید بشود و در هر قدم از راه تشویق اش کنید. هر وقت کاری می کنید که به رشد و بهتر شدن هر دویتان کمک کند، جشن بگیرید. شما دارید در کنار هم رشد می کنید و این بهترین پدیده هستی است. شما دست در دست هم پیش می روید، ولی یکی در دیگری ذوب نمی شود. شما آدم دیگری هستید، پس امکان ندارد بتوانید در دیگری ذوب شوید. در تمام هستی فقط یک جا هست که آدم می تواند در دیگری ذوب شود، آن هم ذوب شدن در کسی است که شما را بهتر از خودتان می شناسد و شما را خلق کرده. حتماً این شعر قشنگ جبران خلیل جبران را که درباره روابط گفته، بلدید.
فقط چند جمله اش را نقل قول می کنم که بسیار زیباست: «با هم بخوانید، با هم بخندید، ولی بگذارید که دیگری تنها هم باشد. تارهای عود گرچه از هم جدا هستند، ولی وقتی بلرزند، یک نغمه را سر می دهند. دلتان را به دیگری بدهید، ولی به او نگویید برایم نگهش دار، چون فقط دست زندگی است که می تواند دل شما را نگه دارد. با یکدیگر بمانید، ولی نه آن قدر نزدیک، زیرا ستون های معبد برای آن که بتوانند سقف را نگه دارند، باید از هم فاصله معینی داشته باشند. از یکدیگر فاصله بگیرید. بلوط و سرو در سایه هم رشد نمی کنند.»
شما هم یادتان باشد که هرگز در سایه کسی رشد نکنید و مطمئن باشید کسی «نمی تواند در سایه دیگری رشد کند.» شما باید خودتان و آفتاب خودتان را پیدا کنید و تا آنجا که در امکانتان است، بزرگ و شکوهمند و جالب شوید. با دیگران شریک شوید و بگویید «بیایید با هم ارتباط داشته باشیم و بگذاریم که رشد اتفاق بیفتد»، ولی یادتان باشد که در سایه دیگری نمی شود رشد کرد. در سایه دیگری که باشید، پژمرده می شوید و خودتان را گم می کنید و اگر گم بشوید، اساسی ترین چیزی را که دارید، گم می کنید. پس همه ما «یک» و «یک» هایی هستیم که در کنار هم می شویم «دو»، می شویم «ما» و این است که به درد می خورد و عالی است!
بچه ها را جدی بگیریم
فرزند شایسته، گلی از گلهای بوستان بهشت است.
بی تردید تربیت فرزندان از مهم ترین و در عین حال دشوارترین وظایف والدین در سراسر طول زندگی است اما متاسفانه بسیاری از والدین و خانواده ها آمادگی چنین تربیتی را ندارند و چنان كه شایسته است به این امر بسیار خطیر بها نمی دهند. چه بسا پدرانی كه برای دیدن مسابقه فوتبال مورد علاقه خود یا برای حضور در میهمانی های دوستانه و همراه با رفقای قدیمی خود ساعت ها وقت صرف می نمایند و چه بسا مادرانی كه درباره آشپزی، سفره آرایی و آرایشگری هزینه های گزاف و وقت زیادی صرف می كنند و چه بسیار خانواده هایی كه هزینه های سنگینی برای خرید یا در تماس های تلفنی خود ساعات زیادی از روز خود را صرف مكالمات روزمره با بستگان و نزدیكان(به غیر از فرزندان) خود می نمایند و چه بسا خانواده هایی كه هزینه های سنگین برای خرید كالاهای مصرفی بی ارزش یا كم ارزش مانند سی دی و نوارهای موسیقی، پفك، بادكنك و ... می پردازند ولی نه حاضر به خرید یك كتاب یا سی دی- نوار در زمینه تربیت و پرورش فرزندان خود بوده و نه حاضر به وقت گذاری برای مطالعه در این امر بسیار خطیر می باشند.
اكثراً گمان می كنند كه تربیت فرزندان كاری سهل و آسان است و هر كس به آسانی و سهولت از عهده آن برمی آید، حال این كه حقیقت غیر از این است. هر كس با سلیقه و برداشت شخصی به تربیت فرزندان خود بپردازد و خود را از فراگیری مباحث تربیتی و راهنمایی صاحبنظران و متخصصان این رشته بی نیاز بداند، خطایی بزرگ است. جای بسی تاسف است كه امروز جامعه ما شاهد قربانی شدن آشكار و پنهان كودكان، نوجوانان و جوانان بسیاری است كه نتیجه ناآگاهی و بی مسوولیتی والدین خود می شوند و غنچه های زیبای وجود آنان ناشكفته پژمرده می شود. خانواده، این مكان بسیار مقدس و كانون گرم مهر و محبت و عشق واقعی و مركز آرامش و آسایش به علت ضعف در برقراری ارتباط و عدم وجود ارتباط قوی و توأم با مهر و محبت والدین با فرزندان خود به محل غیرقابل تحمل و محل ناامن روحی و روانی فرزندان و حتی والدین مبدل گشته است. ایجاد و تقویت و ارتقاء حس خودباوری و خود دوستی در فرزندان می تواند بهترین راه پیشگیری از گسستگی والدین و فرزندان و جلوگیری از پژمردگی، كج روشی و انحراف فرزندان است. پانزده روش زیر برای كمك به فرزندان برای باور كردن و دوست داشتن خود، به تمام والدین و خانواده های گرامی توصیه می شود:
۱- برای فرزندان خود وقت بگذارید و در فعالیت های مورد علاقه آن ها فعالانه سهیم شوید.
۲- از فرزندان خود انتظارات منطقی و معقول داشته باشید.
۳- عقاید، عواطف و احساسات آن ها را جدی بگیرید.
۴- به فرزند خود مسوولیت بدهید.
۵- قوانین و محدودیت های خانواده را به طور صریح برای آنان تعریف كنید و آن ها را مورد تاكید قرار دهید ولی در پاره ای از محدودیت ها به آن ها مهلت دهید.
۶- ارزش را نمایان سازید.
۷- درباره مشكلات صحبت كنید ولی بدون سرزنش یا اظهار نظر درباره منش فرزند.
۸- همیشه قابل دسترس باشید.
۹- به آن ها نشان دهید رفتار آن ها برای شما مهم است.
۱۰- برای هر مسوولیتی كه خوب انجام شود آن ها را تشویق كنید و جایزه بدهید و مسوولیت آن ها را افزایش دهید، روی كارهای خوبی كه انجام می دهند تاكید كنید، نه كارهای بد.
۱۱- الگوی مناسبی برای فرزند خود باشید.
۱۲- به فرزندان خود بیاموزید چگونه با اوقات فراغت و پول كنار بیایند.
۱۳- به فرزندان خود كمك كنید تا مقاومت و تحمل خود را در برابر ارزش ها، هنجارها و الگوهای متفاوت افزایش دهند.
۱۴- توجه و نگرانی خود را نسبت به آن ها نشان دهید و آن ها را در آغوش بگیرید، به آن ها بگویید چقدر آن ها را دوست دارید.
۱۵- از عبارتی استفاده كنید كه به آن ها عزت نفس می بخشد نظیر «از كمكت متشكرم» یا «این عقیده ای عالی است».
بچه ها هم گوش شنوا می خواهند
به خاطر همین شروع کردم به دروغ گفتن، دوست نداشتم دروغ بگویم اما این کار را کردم. برایم دیگر مهم نبود. بعد کاربه جایی کشید که انگار دو نفر آدم بیگانه با هم حرف می زدند. هیچ کدام از ما احساسات واقعی خودمان را به هم نشان نمی دادیم و فکر واقعی مان را مطرح نمی کردیم.این نمونه ای است که نشان می دهد چگونه و چرا فرزندانمان از صحبت با پدر و مادرشان طفره می روند و حرف دلشان را به آنها نمی زنند. چرا پدر ومادر از سوی فرزندانشان در نقش بک منبع کمک و مشاوره خط می خورند؟ چگونه است که تنها معدودی از والدین می توانند روابط حسنه ای با فرزندانشان داشته باشند؟ چرا بچه ها و نوجوانان با مشاوران روان درمانگر به راحتی تمام حرف می زنند اما نمی توانند با پدر و مادرشان به راحتی صحبت کنند؟
کار مشاور حرفه ای و طرز رفتار او چه تفاوتی با رفتار پدر ومادر دارد؟در سال های اخیر روانشناسان جواب هایی برای این سؤالات پیدا کرده اند، پژوهش ها و تجربیات بالینی توانسته است اجزای روابط مؤثر میان والدین و فرزندان آنها را پیدا کند. شاید مهم ترین موضوع در این باره مهارت گوش دادن باشد.
توانایی ایجاد ارتباط، کلید غالب رابطه هاست. به نظر شما این گفته در ارتباط های دوستانه چه معنایی می دهد. دوستان با یکدیگر صحبت می کنند و به حرف های یکدیگر گوش می دهند آنان با گوش دادن به یکدیگر و در غم و شادی هم شریک بودن، دوستی ها را قوام می بخشند.
وقتی دوستانمان مشکلی دارند یا دچار اشتباه می شوند، احساسات آنها را می پذیریم و تأیید می کنیم. به آنها گوش می دهیم. ما این کار را به این علت می کنیم که به دوستانمان احترام می گذارم و برایشان ارزش قائلیم. می خواهیم با فرزندانمان نیز به همین ترتیب رفتار کنیم. زیرا ما را به آنها نزدیکتر می سازد. ممکن است دلتان بخواهد وقتی که ناراحت هستید، با دوستی صحبت کنید. دلتان می خواهد دوستانتان به شما گوش دهند، شرایط شما را بفهمند و پذیرای احساسات شما باشند. فرزندان شما هم هنگام ناراحتی، همین انتظارها را از شما دارند. لزوماً همیشه موفق نمی شویم مشکلات را حل و فصل کنیم. علاوه بر این نمی توانیم فرزندانمان را مجبور کنیم احساساتشان را کنار بگذارند. پس چه باید کرد؟ می توانیم نشان دهیم که به افکار و احساساتشان اهمیت می دهیم. می توانیم نشان دهیم که احساسات فرزندانمان را درک می کنیم و می پذیریم، حتی اگر با او موافق نباشیم. با صدای نرم و آرام و با کمک کلمات مناسب، می توانیم نشان دهیم که آنها را می پذیریم. رد و بدل کردن احترام با کودکان بهتر از نصیحت کردن آنهاست. بخصوص وقتی این قبیل موعظه ها به حل مشکلات آنها کمکی نمی کند. نصیحت کردن کودکان ممکن است باعث شود که به ما متکی شوند و یا توصیه ما را نادیده بگیرند. حال آن که وقتی به کودکان گوش می کنیم به آنها فرصت فکر کردن می دهیم.
● چگونه می توانیم شنونده شایسته ای باشیم
برقراری ارتباط دو جنبه دارد. گوش دادن و صحبت کردن. برای آن که به فرزندتان کمک کنید تا بتوانید با شما ارتباط برقرار کند، باید بتوانید با دقت به او گوش دهید و با احترام با او صحبت کنید.
● نسبت به احساسات کودکان حساس باشید
حساس بودن به احساسات کودکان به آنان کمک می کند بفهمند دیگران حرف های آنها را درک می کنند. همچنین به آنها کمک می کند تا به احساسات خود و علت آن و به مشکلات خود فکر کنند. به این ترتیب آنها می فهمند که صحبت در مورد احساسات، کار پسندیده ای است.
کودکان، برای برقراری ارتباط، لزوماً از کلمات استفاده نمی کنند. بعضی مواقع ساکت هستند، اما لبخند می زنند و یا اخم یا گریه می کنند و بعضی مواقع گوشه گیری و مظلوم نمایی می کنند. وقتی حرف می زند از خودتان سؤال کنید که او چه احساسی دارد؟ ببینید که چهره و بدن فرزندتان به شما چه می گوید. سپس احساساتی که می بینید بیان کنید:
▪ چهره اخم آلودت می گوید که تو مخالفی!
▪ وقتی چهره ات باز باشد، خیلی خوشحال به نظر می آیی!
▪ به نظرم اوقاتت واقعاً تلخ است. چطور است در این مورد با هم صحبت کنیم.
● کمک کنیم کودکان با احساسات خود کنار بیایند
▪ با توجه کامل به صحبت ها گوش کنید (شنود مؤثر).
▪ با استفاده از کلمه هایی از جمله «اوه»، «فهمیدم»، «درست»، نشان دهید که احساسات کودک را درک کرده اید.
▪ برای احساس کودک اسمی پیدا کنید.
▪ آرزوها و خواسته های کودک را در عالم خیال برآورده سازید.
● تماس چشمی برقرار کنید
برای آن که والدین و کودکان بتوانند تماس واقعی و موفقیت آمیز با یکدیگر داشته باشند احتیاج به تماس چشم ها دارند و بدین منظور باید روبه روی یکدیگر قرار بگیرند. اگر دارای فرزندان کوچک هستید کاری کنید که با آنها در سطح نگاه تماس حاصل کنید. برای این کار اغلب اوقات بزرگترها مجبور خواهند بود بنشینند و به اصطلاح چمباتمه بزنند تا تماس در سطح نگاه برقرار شود.
● از گوش دادن بازتابی استفاده کنید
گوش کردن بازتابی عبارت است از تکرار آنچه فرزند شما احساس می کند و می گوید. خودتان را آینه ای تصور کنید که احساسات فرزندانتان و دلیلی را که در پشت این احساسات نهفته است، منعکس می کند. برای گوش دادن بازتابی، قبل از بیان احساسات، عبارت «احساس می کنی» را به کار ببرید و سپس با استفاده از واژه «زیرا» دلیل احساسات را بیان کنید. مثلاً : «احساس حسادت می کنی. زیرا علی انتخاب شد و تو انتخاب نشدی.»
● گوش دادن پویا
گوش دادن پویا در مقایسه با گوش دادن انفعالی (سکوت) روش عالی برای برقراری ارتباط میان فرستنده و دریافت کننده پیام است. در این روش هم فرستنده و هم دریافت کننده پیام فعال هستند. گوش دادن پویا به فرزندان ما کمک می کند تا از احساسات منفی نهراسند. همچنین بر روابط صمیمانه و گرم میان والد و فرزندان می افزاید. تجربه شنیده شدن و درک کردن از سوی یک شخص دیگر به قدری رضایت بخش است که سبب می شود مخابره کننده پیام در قالب شنونده احساس گرمی و صمیمیت کند. گوش دادن پویا به حل مسأله از سوی فرزند کمک می کند. همچنین گوش دادن پویا صحبت کردن را تسهیل می کند و به شخص کمک می کند تا راه حل های مناسبی برای مسائل خود پیدا کند. گوش دادن پویا توپ را در زمین فرزند نگه می دارد. وقتی والدین برای اطلاع از مسائل فرزندان شان به صحبت های آنها به طرز پویا گوش می دهند، اغلب به این نتیجه می رسند که فرزندان شان می توانند راه حل هایی از آن خود پیدا کنند. این امر شرایطی فراهم می کند تا کودک خود به تحلیل مسأله بنشیند و سرانجام به راه حل هایی سازنده برسد. بنابراین گوش دادن پویا یکی از مؤثرترین روش های کمک به کودک است تا مسئولیت بیشتری در قبال خود پذیرا شود و به استقلال و خودمختاری بیشتری برسد.
در عین حال که گوش دادن فعال از نظر تئوری ساده است، درعمل همیشه آسان نیست. بنابراین ارائه چند راهنمایی برای والدینی که هنوز با گوش دادن فعال مشکل دارند و می خواهند مهارت هایشان را بهبود بخشند، مفید است.
۱) بدانید چه وقت از گوش دادن فعال استفاده کنید؛ به خاطر داشته باشید که گوش دادن فعال فقط نوعی فناوری است تا شما بتوانید پذیرش و همدلی خود را بهتر برسانید. وقتی آن را به کار ببرید که به اندازه کافی از مشکلات خودتان آزادهستید. احساس پذیرش داشته باشید و بخواهید که به بچه های تان در مورد مشکلات شان کمک کنید.
۲) بدانید چه وقت از گوش دادن فعال استفاده نکنید ؛ وقتی شما حوصله بچه های تان را ندارید (زمانی که خودتان مسأله دارید) این تکنیک ها عمل نمی کند و برای تأثیرگذاری بر آنها و تغییر رفتارشان مؤثر نیست. اگر وقت یا حوصله اش را ندارید، از آن استفاده نکنید. همچنین از آن به عنوان روشی برای تحمیل نظر خودتان به بچه های تان یا رفتار کردن به صورتی که شما می خواهید استفاده نکنید.
۳) کفایت در کار فقط در اثر تمرین به وجود می آید؛ بدون تمرین زیاد، والدین در گوش دادن فعال به شایستگی و کفایت نمی رسند. به غیر از بچه ها با دوستان و همسرتان هم تمرین کنید.
۴) زود از میدان به در نروید؛ برای بچه ها وقت لازم است که متوجه شوند شما واقعاً می خواهید احساسات آنها را بفهمید و پذیرنده مسائل آنها هستید. به خاطر داشته باشید که آنها عادت دارند شما همیشه اعلام خطر کنید، موعظه کنید، درس بدهید، نصیحت کنید و بازجویی کنید.
۵) به بچه ها فرصت بدهید؛ شما هرگز لیاقت های فرزندان تان را کشف نمی کنید مگر این که به آنها شانسی برای حل مسائل خودشان بدهید. اگر می توانید با این دیدگاه شروع کنید که بچه های تان می توانند بدون رهنمودها و راه حل های شما مسائل خود را حل کنند، از چگونگی رشد اعتمادتان شگفت زده خواهید شد.
۶) قبول کنید که گوش دادن فعال اول به نظر مصنوعی می آید ؛ بدون شک این کار بیشتر به نظر خودتان ادا درآوردن می آید تا به نظر فرزندان تان. با تمرین، شما بیشتر احساس طبیعی بودن و کمتر احساس ندانم کاری می کنید.
۷) سعی کنید بیشتر از انواع دیگر، از گوش دادن استفاده کنید ؛ گوش دادن فعال بیش از روش هایی مثل گوش دادن منفعل و پاسخ های تصدیقی اثرگذار است.
هر پاسخ فرزند شما، بازخورد لازم را ندارد، در درجه اول وقتی از گوش دادن فعال استفاده کنید که احساسات شدید هستند و نیاز بچه به مورد قبول قرار گرفتن واضح است.
۸) وقتی فرزندتان نیاز به اطلاع رسانی دارد، به او اطلاعات بدهید؛ قبل از دادن اطلاعات، دقیقاً مطمئن شوید که مسأله اصلی چیست. بعد ببینید بچه ها آن اطلاعات را می خواهند یا نه. اطلاعات خود را خیلی خلاصه بدهید و البته آماده باشید که عقاید شما رد نشود. چون ممکن است آنها مناسب یا مفید نباشند.
۹) از تحمیل گوش دادن فعال احتراز کنید؛ خوب گوش بدهید و علایمی که نشان می دهد فرزندان تان به شما می گویند آنها نمی خواهند حرف بزنند یا حرف زدن بس است را فوراً بگیرید. به نیاز هر فرد در مورد خلوت درون، احترام بگذارید.
۱۰) انتظار نداشته باشید فرزندان تان به راه حل مورد نظر شما برسند ؛ به خاطر داشته باشید، گوش دادن فعال برای کمک به بچه ها برای حل مسائل خودشان و ابزاری است برای کمک به آنها در یافتن راه حل های خودشان. برای زمان هایی که هیچ راه حلی پیدا نمی شود آماده باشید. بچه های تان ممکن است حتی به شما بگویند چگونه بعداً مشکل شان را حل کردند. آنها خواهند دانست اما شما نه.
بگوئید: دوستت دارم
کودک و به طور کلی انسانها میل دارد از دیگران محبت ببیند و حتی در مواردی ممکن است برای جلب محبت دیگران به خود صدمه وارد آورند. هم چنین او نیاز دارد احساس کند که مورد توجه و علاقه والدین و مورد تأیید و حمایت آنهاست. کودک تشنه محبت و توجه پدر و مادرش است و به دنبال و جستجوی مرکز محبت است و از این راه می کوشد خود را تسکین بخشد.
محروم کردن کودک از محبت والدین در دوره نوزادی تأثیر نامناسبی در رشد شخصیت بر جای می گذارد. کودک در سالهای اولیه زندگی رفتار والدین را بررسی می کند و از طریق کوشش و خطا فرا می گیرد که کدام رفتارش موجب جلب توجه والدین می شود. محبت نیاز اساسی و طبیعی کودک و هر انسان دیگر است و اساس رشد و سعادت او بدان بستگی دارد.
محبت برای کودک یک نیاز مهم است از آن بابت که رشد جسمی و روانی او در سایه آن شکل می گیرد. طفلی که محبت نبیند هرگز رشد نخواهد کرد.
محبت در رشد قوه تکلم بچه ها و جنبه اجتماعی حیات آنان تأثیر فراوانی دارد. در بعضی موارد دیده شده بچه هایی که نسبت به والدین خود محبت دارند در زندگی شخصی بیشتر به اصول پای بند هستند. محبت به بچه ها باید بصورت احترام به آنها و رعایت استقلال و آزادی ایشان ابراز گردد.
به گفته روان شناسان احتیاج به محبت امری دائمی است. در دوره بلوغ نیز بچه ها نیاز به محبت دارند. بچه هایی که از محبت والدین یا بزرگسالان محروم هستند اغلب حالت طغیان، بی اعتنایی و خصومت نسبت به دیگران در آنها ظاهر می گردد. کودک باید محبت را درک و لمس کند. بنابراین محبتهای قلبی پدر و مادر کافی نیست. وقتی که محبت قلبی در قالب رفتار محبت آمیز مثل تشکر، بوسیدن، نوازش، اهدای جایزه و امثال آن بروز و ظهور کند برای کودک مفید است.
درک محبت از طرف کودکان در سنین مختلف متفاوت است. در هفت سال اول زندگی، محبت بیشتر تکیه بر لذات حسی دارد و در دوره های بعدی حفظ شخصیت از نظر نوجوانان و جوانان مهم است. بنابراین در هفت سال اول باید بصورت بوسیدن، نوازش کردن، اهدای خوراکیهای خوشمزه واسباب بازیهای جالب ابراز گردد، ولی در نوجوانی محبت به صورت تشکر، تعظیم و تکریم شخصیت، حسن لباس، پذیرفته شدن از طرف دیگران و امثال آن موجبات رضایت آنان را فراهم می کند.
با این که سخن درباره محبت بسیار است در عین حال محبت نباید مانعی برای امر و نهی باشد یعنی والدین و سایر پرورشکاران به خاطر رعایت اصل محبت مجاز نیستند که از امر و نهی به موقع کودک خودداری کنند. محبت اگر جنبه افراطی پیدا کند موجبات پرتوقعی، متکی شدن، زبونی و... کودک را فراهم کند. بنابراین از افراط در محبت باید پرهیز کرد. ازطرفی عدم ارضای این نیاز موجب انحراف کودک از مسیر عادی زندگی است.
● محبتی که به کودک ابراز می شود
نوع محبتی که به کودک اعمال می شود باید دارای خصایصی باشد:
▪ محبت به کودک خواه از سوی والدین و خواه از طرف معلم یا دیگران باید راستین باشد.
▪ محبت باید به گونه ای باشد که او مزه آن را بچشد و این به هنگامی امکان پذیر است که ما عملاً محبت خود را به او نشان دهیم. بدین سان فقط دوست داشتن فرزند در دل و علاقمندی قلبی به او کافی نیست.
▪ محبت به کودک نباید بستگی به موقعیت او داشته باشد. به عبارت دیگر نباید به طفل ابراز محبت کرد از آن بابت که او زیباست، چشم و موی قشنگی دارد، رشدش خوب است و یا در منزل کارهایی انجام می دهد، و...
محبتی که جان و تن انسان را شکوفا می کند، محبتی است معتدل و راستین و به دور از تکلف و تصنع و متناسب با سن و سال و وضع و حال کودک. چنین محبتی نباید به تبعیض آلوده شود، زیرا تبعیض در محبت میان فرزندان مانند آن است که نسبت به برخی فرزندان افراط و نسبت به برخی تفریط در محبت شده باشد.
● راههایی برای ابراز محبت
برای مهرورزی نسبت به کودکان راههای بسیاری وجود دارد:
▪ به کودک سلام کنید، در میان جمع او را به بازی بگیرید، او را ببوسید، درباره خواسته هایش توجه نشان دهید، سخنان و شکایاتش را بشنوید، اگر داستانی نقل می کند گوش دهید، آنجا که او می خندد شما هم بخندید، به او نشان دهید که از تأثر او متأثر می شوید با او آنچنان رفتار کنید که احساس ستم نکند و خود را مظلوم نپندارد، گمان نکند که مقررات فقط درباره او اجرا می شود، فکر نکند که والدین آزادند و او در بند است و...
▪ گاهی مهرورزی بصورت رسیدن به او و به شکم اوست، زمانی خرید اسباب بازی و وسایلی که مورد علاقه اوست، گاهی دادن پول، خرج کردن در راه او، بیدارماندن در بالای سرش به هنگام بیماری اوست و...
ارضای مهرطلبی کودک ضروری است ولی اگر با مراعاتهایی انجام نشود زیانهایی به همراه خواهد داشت. در زیر به اهم آنها اشاره می کنیم.
▪ طفل به همان میزان که محبت می بیند باید وادار شود که محبت را ابراز کند.
▪ اگر خواهان محبت والدین است باید نسبت به خواهر یا برادر کوچکتر علاقه نشان دهد. این امر را والدین با زبان کودکانه می توانند به او تفهیم کنند و رعایت آن را خواستار شوند.
▪ مهرورزی ها عملی باشد و کمتر زبانی، و به همین طریق در جنبه مهرخواهی از کودک باید زمینه ملاطفت را ایجاد کنیم. کمتر بگوییم مهربان باش و بیشتر زمینه مهربان بودن او را فراهم سازیم.
▪ ابراز محبت والدین نسبت به کودکان در حضورشان باید یکسان باشد. زیرا گاهی محبت بیشتر از حد والدین درباره یک طفل باعث رنجش دیگر کودکان خانواده می گردد.
▪ مهرورزی والدین به کودکی در خانواده به گونه ای نباشد که او را جیره خوار کودک بزرگتر سازد. چه بسیار والدینی که برای طفل کوچک خود هرگز اسباب بازی نو و تازه نمی خرند.
▪ بلکه او را وادار می سازند که با اسباب بازی کهنه و قراضه فرزند بزرگتر بازی کند و این موجب تأثر و کدورتهایی برای طفل خواهد بود. و وضع به همین گونه است در زمینه لباس کودک خردسال.
▪ هیچیک از پدر یا مادر نکوشد که محبت و مهر کودک را انحصاری خود کنند و طفل را به سوی خود جلب کنند. این امر برای کودک بسیار خطرناک است بخصوص که اگر خطری متوجه فرد مورد علاقه انحصاری او گردد، میزان مهر و محبت کودک و دلبستگی او به پدر و مادر باید بمیزان مساوی و با توزیع متعادل باشد.
▪ مهرورزی والدین نباید مانعی برای مصونیت کودک از امرها و نهی ها شود. آنجا که جای مهر است باید مهربان بود و آنجا که جای امر و نهی است باید همان را انجام داد.
به پدر و مادر شدن خود ببالید
تصور میکردم زندگیام به پایان رسیده، تمام آزادیهایم را از دست خواهم داد و دایم باید به امور مربوط به فرزندم مشغول شوم. البته درباره ی این موضوع با کسی صحبت نمیکردم چون نمیخواستم در نظر آنها به عنوان یک فرد نابالغ و خودخواه جلوه کنم.
تنها آرزویم این بود که بتوانم کسی را پیدا کنم تا احساس حقیقی مرا درک کند و مرا در این شرایط دشوار راهنمایی کرده و با من همدلی کند.
اما حالا میخواهم به شما بگویم که معنی حقیقی پدر و مادر شدن چیست؟
پدر و مادر شدن به این معناست که یک زندگی جدید برای خود میسازید. شما به کودک خود حیات میبخشید و او را به دنیا میآورید، کسی که قبلا شبیه او در هیچ کجای دنیا وجود نداشته است. او چشمهایش شبیه چشمهای پدرش است و رنگ موهایش همانند مادر.
این موجود، نیمهای از وجود شماست و شما با کمال میل آرزو میکنید او را پرورش داده و در هر شرایطی از او محافظت کنید.
میخواهید تمام امکاناتی را که برای خودتان مهیا نبوده برای او فراهم کنید و تجربیات و دانشی را که در طول زندگی به دست آوردهاید در اختیارش قرار دهید .
در بسیاری مواقع احساس میکنید که او دومین مرحله از زندگی خودتان است به همین دلیل هر جا نیاز باشد اجازه میدهید خودش تصمیم بگیرد و در مواقع حساس و ضروری خودتان او را راهنمایی میکنید.
میزان مسوولیتی که بر دوش شماست در این زمان از هر موقع دیگری بیشتر خواهد شد. مسوولیت رهبری و هدایت، پشتیبانی مالی، هدایت روحی و دادن راهکارهای عاطفی به کودک، همه و همه بر عهده ی شماست. نه تنها کودک از شما چنین انتظار دارد بلکه همه ی مردم از شما انتظار دارند که این موارد را برای فرزند خود فراهم آورید.
شما میتوانید زندگیاش را طوری شکل داده و او را طوری تربیت کنید که جهانیان به وجود او افتخار کنند. انجام این کار، مهیج است و هم دشوار. هر چند پیامد تمام کارهایی که او انجام میدهد به شما باز نمیگردد ، اما شما به عنوان یکی از مهمترین کسانی هستید که با مسائل او ارتباط دارید.
اگر او کارهای خوب انجام دهد، انرژی مثبت کارهایش بر روی شما تاثیر مثبت میگذارد و اگر کارهای نامناسب انجام دهد، تاثیر منفی بر روی شما خواهد داشت. در هر حال باید به خاطر داشته باشید که او خودش حق انتخاب داشته و به میل خود این کارها را انجام میدهد.
● داشتن فرزند به معنای پایان خوشیها و اوقات فراغت نیست.
به خاطر داشته باشید که میتوانید اوقات بسیار خوشی را در کنار همسر و فرزند خود سپری کنید. تمام ساعاتی را که در کنار هم میگذرانید به عوض کردن بچه و غذا دادن به او ختم نمیشود.
خندهها و شیرین زبانیهای او جزء ساعاتی هستند که میتوان نام «با ارزشترین لحظات» را بر روی آنها گذاشت.
همه چیز ممکن است بر طبق برنامه پیش نرود و شما متوجه خواهید شد که آموزشهایی که در کتابهای کودک نوشته شده و نصایح دیگران همیشه مفید نبوده و واقعگرایانه نیستند. چند اصل اولیه و پایهای پیشنهاد میشود که به شما جهت میدهد اما اگر تا حدی از برنامهها و طرحهای اولیه دور شدید، جای هیچگونه نگرانی نیست.
شما میدانید که خودتان هم نمیتوانید همه ی کارها را به مطلوبترین شکل ممکن انجام دهید. گاهی اوقات ممکن است صبر، تحمل و منطق خود را از دست بدهید.
زمانی که چنین اتفاقی رخ میدهد باید از فرزند و یا همسر خود عذرخواهی کنید. فقط به این دلیل که شما والد بچه هستید ، نمیتوانید این ادعا را داشته باشید که تمام تصمیمهایی که میگیرید همیشه درست هستند. خیلی خوب است که مصر باشید اما باید بخشنده هم باشید.
● همه چیز به شما بستگی دارد:
شما میتوانید برای مشکلات خود دنبال راهحل بگردید. سعی کنید تا آنجا که برایتان مقدور است نسبت به مسائل و مشکلات بیتوجهی نکنید.
موفقیت این است که ببینید آیا کودکتان از تصمیمگیریهای شما راضی هستند یا نه. احساس کودک نسبت به تصمیمهای شما نباید افکارتان را تحتالشعاع قرار دهد. در طول تاریخ همه ی پدر و مادرها با لجبازی و داد و فریاد زدن فرزندانشان آشنا بودهاند.
عکسالعملهای کودک نباید شما را از تصمیمهایتان باز دارد و این احساس را به شما بدهد که آنها غلط یا درست هستند.
در آخر باید بگوییم شما باید کاری را که تصور میکنید درست انجام دهید و هر آنچه که از دستتان بر میآید برای زندگی کوچکی که به دنیا آوردهاید، انجام دهید. اجازه ندهید اشخاص دیگر در این مورد برای شما تصمیمگیری کنند.
به والدین خود احترام بگذارید
«و پروردگارت چنین امر كرده است كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر نیكی كنید، اگر یكی از آنها یا هر دو در نزد تو به بزرگسالی رسند به آنان اف (اوه) مگو و آن دو را مران (با آن دو تندی مكن) و با ایشان به نرمی و زیبایی سخن گو و بر آنان بال فروتنی مهر آمیز بگستر و بگو: پروردگارا! بر آنان رحمت آور همانگونه كه مرا در كودكی پرورش دادند.»
گرمای مرداد ماه آن هم اگر در قم زندگی كنید! تازه چشمانم گرم خواب شده بود كه صدای داد و فریاد در توی كوچه بلند شد، صداها آشنا بود. دو نفر با هم یكی به دو میكردند. بله، همسایه دیوار به دیوارمان آقای پورعلی است. پیرمرد بازنشسته شهرداری است، جوانی دارد و با هم نمیسازند، نه خیر! دعوا بالا گرفت. در خانه را باز كردم، آفتاب داغی میتابید و آدم عادی را بدخلق میكرد، چه برسد به این پدر و پسر. مردد بودم پادرمیانی بكنم یا نه؟ بالاخره باید یك مسلمانی پیدا شود و این دو را صلح دهد. پدر میگفت و پسر نمیشنید. پسر فریاد میزد و پدر مینالید. اما ناگهان دست پسرك عقب رفت و لحظهیی بعد گونه پدر مثل چشمانش سرخ شد. بیاختیار به طرف پسر دویدم. خون توی چشمانم میدوید. پسرك خودش هم از كاری كه كرد، وحشت كرد تا دید من به طرفش میروم فرار كرد، شاید از خجالت بود و شاید هم از ترس. پورعلی میگریست. دست روی شانههایش گذاشتم. پیرمرد شكسته تر شده بود.
پدر! شما به دل نگیر. جوان است، مغرور است، حالا غلطی كرده، میآید و معذرت میخواهد.
پورعلی به جای اینكه آرام شود، بیشتر گریست. شانههایش می لرزید...
آقای عقیلی! من... من به حال خودم گریه میكنم، به حال خودم...
شما بزرگوارید. پسر شما خطایی كرده، او باید به حال خودش گریه كند. او باید دست و پای شما را ببوسد و معذرت بخواهد. نه!... من باید گریه كنم!
پورعلی با پشت دست اشكهایش را پاك كرد، دست لرزانش را به طرف خانهاش گرفت: این خونه مال پدر خدا بیامرزم بود، باورتان نمیشود، چهل سال پیش توی همین كوچه جایی كه من و شما ایستادهایم در یك ظهر گرم من با پدرم دعوایمان شد، من بیعقل زدم توی صورت پدرم!...
هقهق گریه اجازهاش نداد، سرش را زیر انداخت.و حال بعد چهل سال همان سیلی كه به پدرم زدم از دست پسرم خوردم...
در این آیه شریفه خداوند دو فرمان را در كنار یكدیگر قرار داده است: جز من نپرستید و به پدر و مادرتان احسان كنید. در ادامه، قرآن چگونگی رفتار فرزندان با پدر و مادر بویژه در دوران سالخوردگی را مشخص میكند:
۱. آنچه نشان دهنده دلتنگی و ناراحتی و انزجار است به پدر و مادر بروز ندهید. «اف، اوه» به آنها نگویید، نگاه تند مكنید، رو بر نگردانید.
۲. آن دو را از خود مرانید، تنها نگذارید، از آغوش گرم خانواده دور مسازید.
۳. به زیبایی و نرمی با ایشان سخن گویید.
۴. در رفتار با ایشان، فروتنی همراه با مهر و عطوفت پیشه سازید.
در این قسمت، قرآن كریم از یك تشبیه زیبا بهره میبرد؛ كبوتر را دیدهاید یا مرغ را؟ جوجههایش را زیر پر و بال خود میگیرد، «و اخفض لهما جناح الذل من الرحمهٔ» بال رحمت و عطوفت را با فروتنی (نه با منت) بر آنها فرود آر.
۵. آیه شریفه، توصیه میكند كه فرزندان برای پدر و مادر خویش دعا كنند و برای آنان از درگاه خدا طلب آمرزش و بخشش كنند.
۶. و در آخر، تذكر میدهد كه این پدر و مادر بودند كه با زحمات طاقتفرسا و شیره جان خویش، فرزند را از كودكی و خردسالی تا جوانی تربیت كردند، پس شایسته است همانگونه كه آن دو در كودكی به فرزند با مهر و عطوفت رفتار كردند، جوان نیز با آنان راه محبت پیش گیرد. در كنار این آیه روایات فراوانی در زمینه حق پدر و مادر بر فرزندان وارد شده است؛ به اسم كوچك صدایشان مزنید پیشاپیش آنها راه نروید و قبل از ایشان ننشینید و (با رفتار و كردار خویش) موجب نشوید كه دیگران پدر و مادر شما را ناسزا گویند.۱
او را به جز در معصیت خداوند، اطاعت كنید و به آنها نگاه تند مكنید. در حدیث است كه اگر كسی به پدر و مادرش نگاه تندی بكند هر چند كه آن دو به او (فرزند) ستم روا داشته باشند، خداوند از آن فرزند نمازی قبول نمیكند.۲ و آن كسی كه از سر مهربانی و محبت به پدر و مادر بنگرد، خداوند برای او ؤواب یك حج مقبول نویسد.۳ از آن سو كسی كه رابطه خوبی با پدر و مادر نداشته باشد، به عنوان «عاق» معروف است، پیامبر اكرم(ص) آستانه عقوق (قطع رابطه) را گفتن یك اف تعیین میكنند.۴ عاق والدین (كسی كه به پدر و مادر خوبی نكند و آن دو را آزار دهد) بنابر روایات دچار آثار و عواقب شومی میشود:
۱. در قرآن از عاق والدین به عنوان جبار (متكبر) و بدبخت اسم برده شده است.۵
۲. از تمامی بركات شب قدر محروم است.۶
۳. دچار فقر و ذلت میشود.۸
۴. عاق والدین در همین دنیا نتیجه كارش را میبیند.۹
۵. ملكالموت (مامور قبض ارواح، عزراییل) هنگام مرگ در چهره او اخم كند.۱۰
۶. به بهشت وارد نشود. امام صادق (ع) میفرماید: «سه دسته بهشت را نبینند؛ عاق والدین و آن كس كه هر گاه به شراب دسته یابد آن را بخورد و آن كس كه چون كار خوبی انجام دهد، بسیار منت نهد».۱۱
ناگفته نماند گاه ممكن است پدر و مادر به گونهیی رفتار كند كه فرزندانش با او قطع رابطه كنند، پیامبر اكرم(ص) به امیرالمومنین(ع) فرمودند: «لعن الله والدین حملا ولد هما علی عقوقها». خدا لعنت كند پدر و مادری كه آنچنان رفتار كنند كه فرزندانشان را به قطع رابطه مجبور سازند.
پدر و مادر مرده و زنده ندارند!
اگر آن دو مردند بر سر مزارشان برو، به ادب بنشین و قرآن تلاوت كن تا از تو شادمان شوند و برایت دعا كنند. دعای پدر و مادر چه در زمان حیاتشان چه بعد از فوت، چه دعا به نفع فرزند باشد و چه به ضرر آنها باشد (نفرین)، سریع مستجاب میشود.
امام رضا(ع) میفرماید: برادر بزرگتر در حكم پدر است. روایت است كه انسان سه پدر دارد: «اب ولدك» پدری كه تو را به دنیا آورده، «اب علمك» پدری كه به تو آموزنده است، (معلم)، «اب زوجك» پدری كه به تو همسر داده است. (پدر زن یا پدر شوهر)
پدر یوسف بعد از سالها آمده تا فرزندش را ببیند، یوسف هم پیامبر است و هم پادشاه مصر، یوسف با حشم و خدم حكومتیاش از شهر بیرون آمده تا به استقبال پدر پیرش یعقوب بیاید... پدر آمد و آمد، از مركب پیاده شد؛ و به سوی پسر دوید تا او را در آغوش بگیرد. یوسف خواست از مركب سلطنتی پیاده شود؛ ولی نگاههای خیره وزرا و وكلا نگذاشت، صلاح نیست من در مقابل اینها پیاده شوم! اما ناگهان نوری از یوسف در آمد و به آسمان رفت.
آه چه شد؟
یوسف! تو پیامبری، لیكن آنجا كه در مورد پدرت ادب نگه نداشتی، مقام پیامبری از نسل تو بیرون آمد و از فرزندان تو كسی به پیامبری نخواهد رسید!!
برگرفته از جمله قرآنی بشارت، شماره پنجاه و یكم
پینوشتها:
۱. المستدرك، ج ۱۵، ص ۱۹۹.
۲. الوسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۵۰۱.
۳. نهجالفصاحه، ص ۱۶۷۶.
۴. «ادنی العقوق اف» كافی، ج ۲، ص ۳۴۸.
۵. «ولم یجعلنی جبارا شقیا»، (سوره مریم، آیه ۳۲).
۶. مستدرك، ج ۷، ص ۴۳۱.
۷. مستدرك، ج ۱۳، ص ۳۳۲.
۸. مستدرك، ج ۱۵، ص ۱۹۵.
۹. مجموعه ورام، ج ۲، ص ۷۸.
۱۰. مستدرك، ج ۱۵، ص ۶۷۶.
۱۱. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۵۴.
محمد سلطانی
بهترین پدر دنیا
به خاطر همین هروقت خانم معلم، سركلاس انشا موضوعی را مطرح می كرد تا درمورد آن انشا بنویسیم من بیچاره می شدم. البته خیلی تلاش می كردم كه قیافه ام شبیه بهت زده ها نباشد. اما این یك مسأله غیرقابل كنترل بود و هركس سركلاس انشا من را می دید كاملاً متوجه می شد كه قیافه ام عجیب و غریب شده است و تازه این یك بخش از ماجرا بود، بخش دیگر ماجرا این بود كه وقت فكركردن، مدادم را توی دهنم می برم و وقتی به خودم می آمدم ته مداد كاملاً جویده شده بود. همیشه هم دعا می كردم خانم معلم برای خواندن انشا اسم مرا صدا نكند. البته این مسأله اجتناب ناپذیر بود و چندبار كه من دفترم كاملاً سفید بود و حتی یك كلمه هم ننوشته بودم، خانم معلم صدایم كرد تا بروم پای تخته و انشایم را بخوانم. آن وقت بود كه از شدت شرمندگی و ناراحتی گوش هایم زرشكی شد.
آن روز هم مثل هر یكشنبه ما انشا داشتیم. خانم معلم موضوع انشا را روی تخته نوشت: «بهترین پدر دنیا چه كسی است؟» موضوع كه مشخص شد همه بچه ها سرشان را توی دفترهای شان بردند و تند تند شروع به نوشتن كردند. من به زور سعی می كردم ببینم مریم چه انشایی می نویسد تا شاید بتوانم از روی دست او بنویسم اما مریم آنقدر خسیس بود كه دستش را محكم روی نوشته هایش گذاشته بود تا من نتوانم ببینم.
بنابراین چاره ای جز رجوع به مغز سرشار خودم نداشتم! البته ناگفته نماند كه در حین تفكرات اندیشمندانه ام، مداد داخل دهانم بود.
با خودم فكر كردم بهترین پدر دنیا واقعاً چه كسی است؟ بعد فوری یادم افتاد كه پدر من می تواند بهترین پدر دنیا باشد چون هفته پیش كه یك ۵۰۰ تومانی از او خواستم یك پنج هزارتومانی نو به من داد. اما بعدش كه گفتم برویم شهربازی گفت: «نمی شه» و بهانه آورد كه: «بنزین نداریم.» پس پدر من نمی تواند بهترین پدر دنیا باشد. چون مرا به شهربازی نبرد. باز هم از فكر خودم پشیمان شدم. چون بابا برای امرار معاش ما خیلی تلاش می كند. پس می توانم بابا را به عنوان بهترین پدر دنیا معرفی كنم. پدر سوده، دوستم، هم خیلی پدر خوبی است چون هر عصر جمعه بچه هایش را به پارك می برد و برای شان بلال می خرد. اما نه... آن روز كه سوده دست های شكلاتی اش را روی كت پدرش مالید پدرش به شدت عصبانی شد و سرش داد كشید. پس او هم بهترین پدر دنیا نیست.
پس بهترین پدر دنیا چه كسی است؟! آها فهمیدم. بهترین پدر دنیا عمو یوسف است. چون برای دخترعمو بهارك یك عروسك بزرگ خریده كه درست قد خودش است. پس او می تواند بهترین پدر دنیا باشد. اما... عمو یوسف كه سال هاست از زن عمو جدا شده و فقط با عروسك و لباس و اینجور چیزها دل بهارك را خوش می كند.
درحالی كه بهارك آرزو دارد پدر و مادرش در كنار هم زندگی كنند. پس او هم بهترین پدر دنیا نیست.
افكار مختلف همین طور در ذهنم می چرخید. اما نمی توانستم تشخیص دهم كه بهترین پدر دنیا چه كسی است. یك لحظه به خودم آمدم و دیدم تقریباً نصف مدادم جویده شده اما هنوز یك كلمه هم ننوشته ام. سعی كردم مداد را روی دفتر بیاورم، شاید خودش شروع به نوشتن كند و مرا از این حس بیهودگی نجات دهد.
اما مداد را كه روی كاغذ گذاشتم نه تنها سودی به حالم نداشت بلكه باعث شد دفترم را با نقاشی های بی ریخت كثیف كنم. در همین فكرها بودم كه خانم معلم گفت: «خب دیگه بچه ها وقتتون تموم شد، حالا اسم هركس را كه صدا كردم پای تخته بیاد و انشایش را با صدای بلند بخونه.»قلبم تند تند می زد. آرزو می كردم خانم معلم اسم من را توی دفتر نبیند و اسم یك نفر دیگر را صدا كند. زیرچشمی به مریم نگاه كردم. با خیال راحت نشسته بود و درحالی كه لبخند آرامی برلب داشت خانم معلم را نگاه می كرد. اما من جرأت نمی كردم تو چشم های خانم معلم نگاه كنم چون می ترسیدم یادش بیاید كه من هم در كلاس حضور دارم و اسمم را صدا كند.
سرانجام خانم معلم به اضطراب من خاتمه داد و مریم را صدا كرد. از خوشحالی داشتم بال درمی آوردم كه حالا مریم پای تخته می رود و خیط می شود و یاد می گیرد كه از این به بعد دفترش را بازبگذارد تا من هم از روی دستش بنویسم. اما بعد از مدتی فهمیدم كه سخت در اشتباه بوده ام. مریم اصلاً هم خیط نشد چون انشایش را تا آخر نوشته بود.مریم انشایش را این طور آغازكرد:
اگر می خواهیم بدانیم بهترین پدر دنیا كیست باید به دل یتیمان كوفه سری بزنیم. بدون شك آنها یكصدا خواهندگفت: حضرت علی(ع) بهترین پدر دنیاست.
من سال هاست پدرم را ازدست داده ام و طعم نوازش پدر را روی موهایم حس نمی كنم اما تمام دلخوشی ام این است كه پدرم زیرسایه حضرت علی (ع) است. من پدرم را به بهترین پدر دنیا سپرده ام و می دانم كه علی(ع) پدرم را تنها نخواهدگذاشت.
وقتی مریم انشایش را خواند من سرم را پایین انداخته بودم. آخر دلم نمی خواست بچه ها اشك هایم را ببینند. اما انگار همه بچه ها اشك هایشان را از هم پنهان می كردند.
بهترین پنج جمله
پنج جمله زیر از بهترین عباراتی است كه می توانید به فرزندتان بگویید:
۱- لطفاً خودت تصمیم بگیر: زمانی كه فرزندتان در انجام بعضی كارها از شما كمك خواست و یا این كه نظر شما را در بعضی كارها خواست اگر از این عبارت استفاده كنید كه تو خودت بهتر می دانی چون تو مسوول كارهای خودت هستی، خیلی بهتر است. به عنوان مثال، شما باید به او و دوستش بگویید: «لطفاً تصمیم بگیرید كه یا آرام و بی صدا بازی كنید و یا این كه بیرون بروید.» اگر همچنان تا پنج دقیقه بعد با سر و صدا بازی كردند، می توانید به آن ها بگویید: «فكر می كنم كه تصمیم گرفته اید بیرون بازی كنید.» با این كارتان نه تنها درباره عمل و عكس العمل به او آموزش داده اید بلكه او خود متوجه اشتباهش شده و بیرون می رود یعنی او كاملاً متوجه شده كه خود در انتخاب این كار، تصمیم گیرنده بوده است.
۲- من دوستت دارم، ولی از این رفتار خوشم نمی آید: اگر شما قصد ادب كردن فرزندتان را دارید و همچنین می خواهید كه او دیگر این كار اشتباه را انجام ندهد، به او بگویید كه او را دوست دارید و به نحوی این جمله را بیان كنید كه او متوجه نارضایتی شما شده و همچنین گونه ای وانمود كنید كه هدف از این كار صرفاً برای این است كه او تشخیص دهد كه چه كاری در خور اوست، نه این كه قصد تنبیه كردن او را دارید و شما نیز باید به جای فریاد زدن، هر چه بیشتر خونسردی خودتان را حفظ كنید.
۳- از تو می خواهم كه در حل بعضی از مشكلاتم به من كمك كنی: اگر فرزندتان كاری انجام می دهد كه باعث عصبانیت شما شده مثلاً در هنگام شام خوردن شلوغ می كند و یا با غذایش بازی می كند به گونه ای وانمود كنید كه مشكلی دارید. از او در یافتن راه حل كمك بخواهید، شاید فقط او زمانی كه شما مشغول چیدن ظروف هستید شلوغ می كند. در این روش او احساس خودبزرگ بینی كرده و به شما كمتر به عنوان یك مخالف می نگرد. ممكن است تنها راه حل این كار ترك كردن رفتار زشت او باشد و در نتیجه باعث جلب رضایت شما می شود، بعد از این هم چگونه می توانید آسوده خاطر باشید كه او با یادآوری گذشته دیگر این كار را تكرار نخواهد كرد.
۴- آنچه را كه واقعاً می خواهید به او بگویید: وقتی كه كودكان عصبانی می شوند، ممكن است كلماتی را بر زبان بیاورند مانند: «شما احمق هستید!» یا «از تو متنفرم» چون در این لحظه حساس این ها كلماتی هستند كه بچه ها فكر می كنند می تواند بگویند. ولی شما باید با گوشه و كنایه به معنای كلمات او اشاره كنید و متوجه شوید كه چه چیز باعث عصبانیت او شده است. شما باید منظور او را درك كنید. به طور مثال: «آیا عصبانیت شما به خاطر این است كه دوستتان مسایل خصوصی شما را با من در میان گذاشته است؟» زمانی كه فرزندتان یاد گرفت كه چگونه احساساتش را كنترل كند، بعد از این هم قدرت بیان بهتری با دیگران خواهد داشت، حتی وقتی كه شما دركنارش نباشید تا به او كمك كنید.
۵- افراد گوناگون نیازهای متفاوتی دارند: وقتی كه فرزندتان خیلی واضح و روشن می گوید كه «این عادلانه نیست!» شما باید به او كمك كنید تا متوجه شود كه در حقیقت با هر فردی نمی توان رفتار یكسانی داشت.
این جمله معنی واقعی كلمه «عادلانه» را توضیح می دهد، یعنی «هر فردی از افراد خانواده زمانی به چیزی نیاز دارد كه مخصوص اوست.» به طور مثال: اگر یكی از كودكان شما به عینك احتیاج دارد، شما به منظور رعایت عدل و انصاف برای فرزند دیگرتان عینك نمی خرید. وقتی كه كفش كتانی یكی از بچه ها تنگ می شود، این بدان معنا نیست كه برای دومی هم باید كفش كتانی خرید و اگر یكی از آن ها به عفونت گوش مبتلا شود آیا شما هم به هر دو آن ها آنتی بیوتیك می دهید!
بی مهری تا کجا؟
عزیزانم!
این نامه كه ترجمان عمق احساس پدر و مادر پیرتان می باشد را به نام كسی كه عشق پاك دوست داشتن را در قلب بی رمق ما به امانت گذاشت- قلبی كه از تپیدن آن چند صباحی بیش نمانده- آغاز می كنیم. این عشق نیز آغازی دارد كه می تواند ما را به دوران نوزادی توأم با ناتوانی ها، كودكی با شیطنت ها، جوانی با غرورهای شما بازگرداند.
آری عزیزانم! آن زمان كه نوزاد بودید و ناتوان و فقط گریه كردن را یاد داشتید. چه شب ها كه بدون ملاحظه حال ما، ما را از خواب، با آهنگ غم انگیز و گوشخراش گریه بیدار می كردید.
در سكوت آن شب ها با نگاه به صورت معصوم تان، آینده تان را معماری می كردیم. با خود می گفتیم كه باید با تلاش فراوان نگذاریم فرزند خوب مان محتاج دیگران شود و در تلاش معاش، كمبودی حس كند.
مسلماً می خواستیم كه شما بهتر از ما زندگی كنید؛ این لیاقت را در چهره شما به وضوح می دیدیم.
اولین حرفی كه دوست داشتیم یادتان بدهیم و معنی آن را بفهمید، دوست داشتن بود.
به تدریج، شیطنت های دوران كودكی جای خودش را به قبول مسئولیت و پا گذاشتن در راه علم و دانش داد و دوران دبستان شروع شد. چه لذتبخش بود روز اولی كه شما را برای رفتن به دبستان آماده می كردیم. دل كندن از عزیزان مان حتی برای چند ساعت دوری برای مان خیلی سخت و سنگین بود، ولی فكر می كردیم چیزی برای مان عزیزتر از خودتان وجود دارد و آن، آینده شما بود.
عزیزانم! اكنون دست تقدیر، شماها را از ما ظاهراً دور كرده و فقط خاطرات تان را با تراشی عمیق در قلب مان باقی گذارده است. فكر نمی كردیم كه فعالیت اقتصادی ما كه در جهت رفاه شما بود باعث دوری شما از ما بشود. قدری فكر كنید و با قلب تان در نیمه شب خلوت كنید و از او بپرسید آیا ما در این سن و سال سزاوار این همه بی مهری هستیم؟ خطاب این نامه به همه عزیزان و همسران شان كه والدین خود را فراموش كرده اند می باشد. آیا واقعا ثروت و قدرت دنیا با تمام جذابیت هایش قادر است كه ما را از دیدن فرزندان و نوه هایمان محروم كند؟ متاسفانه باید بگوییم كه فعلا چنین كرده. چطور می توان عشق جاودانه مادری كه جلوه ای از عظمت قدرتی شگرف و جاودانه دارد را با مال و ثروت فناپذیر عوض كرد؟
دست من گیر كه این دست همان است كه من
سال ها در غم هجران تو بر سر زده ام
ای كاش دوران گذشته با تمام زیبایی ها و شیرینی هایش تكرار می شد و همه در یك جا با خوبی و خوشی در كنار هم زندگی می كردیم. ای كاش هر صبح كه بیدار می شدیم، چهره معصوم و دوست داشتنی نوه هایمان را به جای غریبه ها می دیدیم.
مطمئن هستیم كه هنوز عشق به پدر و مادر در قلب شماها از بین نرفته و اگر مایل باشید می توانید آن را شعله ور كنید تا با شعله آن، ایام سرد بقیه عمر را به گرمی سپری كنیم. فرزندان عزیزم! این نامه از روی رنجیدگی از شما گل های زندگی نوشته نشده كه هیچ گاه باغبان از خار گل های باغچه زندگی اش كه آنها را با عشق پرورش داده ننالیده، بلكه فقط به خاطر عشقی كه به شماها داریم به رشته تحریر درآمده است.
ما را ببخشید اگر نتوانستیم بیشتر در كنار یكدیگر بوده و با خوشی زندگی كنیم. این فرصت را خودتان از ما گرفتید و از ما دور شدید. انتظار ما این بود كه اقلا در این ایام كه به محبت شما نیاز داریم ما را تنها نگذارید.
ای كاش كه باز هم در یك ساختمان بدون توجه به پرخاشگری ها و رنجش های گذشته و با امید به آینده ای بهتر به زندگی در كنار هم ادامه می دادیم. با آرزوی سلامتی و خوشبختی برای همه شما عزیزان.
در پایان از عزیزانم یك سؤال دارم و یك خواهش.
به ما بگویید در مقابل این همه عشق و محبت و انجام وظیفه و در كنار شما بودن در تمام دوران ناتوانی و پیشرفت، شما برای ما چه كرده اید؟
این نامه را نگهدارید تا اگر فرزندان شما بزرگ شدند و خواستند همین رفتاری را كه شما با ما كردید را نسبت به شما انجام دهند، آن را بخوانند.