والدین و فرزندان
|
اکنون زمان مذاکره است
|
به خاطر داشته باشید که بعضی مسائل قابل گفت وگو و مذاکره نیستند، مثل حس امنیت که فرزند شما در خانه دارد، مثل سلامتی و البته گاهی اوقات، مسائلی که قابلیت گفت وگو دارند ولی ما زمانی را به آنها اختصاص نمی دهیم. «اسکات براون» نویسنده «چگونه با کودکان گفت وگو کنید حتی زمانی که فکر می کنید نباید این کار را انجام دهید» در کتاب خود آورده است؛ شما می گویید؛ «موقع خوابیدن است»، «زمان رفتن است»، «موقع انجام تکالیف است»، «موقع خوردن شام است» اما فرزند شما می گوید؛ «چند دقیقه دیگر» و شما از گفتن کلمه «نه» خسته شده اید، همین طور از بحث و مشاجره کردن، خب چه باید کرد؟ ● تسلیم شوید، از عصبانیت منفجر شوید، یا گفت وگو کنید؟ زندگی با کودکان حتی اگر نخواهیم گاهی ما را وارد گفت وگوها و مذاکره هایی می کند. به اعتقاد «اسکات براون» گفت وگو و مذاکره بین والدین و فرزندان می تواند حقیقتاً تجربه زندگی برای فرزندان باشد. اگر شما با فرزندتان گفت وگو نکنید وی ممکن است هرگز یاد نگیرد که چگونه به طور مثبت و سازنده یی با مغایرت ها روبه رو شود. اگر شما به آنها یاد ندهید که چگونه با شما کنار بیایند آنها هرگز یاد نخواهند گرفت که با دیگران چگونه باید کنار بیایند. بنابراین مذاکره با کودکان اغلب مرحله یی چالشی است و والدین باید به فرزندان یاد دهند که چگونه احساسات و رفتار خود را مدیریت کنند. چیزی که ما از انجام گفت وگو با تمامی سنین می دانیم این است که وقتی هیجانات و احساسات آنها بالاست، مهارت در گفت وگو و مذاکره کردن به وضوح پایین می آید. ● پیشنهاد چند استراتژی برای حل موضوع ▪ با یک گفت وگوی ساده شروع کنید نه با یک بحث و جدل. ▪ درخواست خود را طوری بیان کنید و آن را در یک عبارت مناسب بگنجانید که فرزندتان بتواند به آن جواب مثبت دهد. ▪ اگر شما بگویید «آیا دوست داری بشقاب ها و قاشق ها را بچینی؟» خیلی دوستانه تر می تواند حس همکاری شما را نشان دهد تا زمانی که بگویید «میز را بچین، همین حالا.» ▪ نظرات و تصمیمات خود را به طور کامل توضیح دهید. شما می گوید؛ «ما باید به خانه برگردیم، دیگر وقت نداریم که در پارک بمانیم، من باید شام درست کنم.» فرزند شما می گوید؛ «به من مربوط نیست. من که گرسنه نیستم.» برای او توضیح دهید که؛ «ولی من گرسنه هستم، برادرت هم همین طور. پس بهتر است که برویم.» ● گفت وگو به معنای تسلیم شدن نیست وقتی شما در مورد خرید یک ماشین جدید مشورت می کنید، تسلیم تصمیم کسی نمی شوید بلکه یک دادوستد انجام می دهید، نظری می دهید و نظر دیگران را دریافت می کنید. ▪ به خاطر داشته باشید که گفت وگو کردن برد و باختی ندارد. ▪ به انتقادها به صورت معقول پاسخ دهید. اگر فرزندتان از شما می خواهد که دست از غر زدن در مورد تمیز کردن اتاقش یا حتی حمام کردن وی بردارید، شما بگویید؛ «تو خودت چگونه می خواهی این مسائل را انجام دهی؟ دوست داری این کارها را چه موقع انجام دهی؟» ▪ راه حل ها را روی کاغذ بیاورید. تمام اعضای خانواده را گردهم جمع کنید و نظرات همه را بنویسید. به طور واضح بحث کنید ولی اجازه ندهید در مورد نظر کسی، انتقادی شود. در این صورت می توانید نظر و ایده خود را هم در متن نوشته شده، بگنجانید. ▪ به کودکان اجازه دهید گاهی اوقات برنده شوند. عاقلانه نبرد کنید و به خاطر داشته باشید که ایجاد تغییراتی در فکر و ذهن شما به معنی بازنده شدن نیست. ▪ به خاطر داشته باشید که حرف آخر را شما می زنید ولی خب مجبور نیستید به این دلیل که تصمیم آخر با شماست، از روی اجبار و ناعادلانه تصمیمی بگیرید که فرزندان تان تمایلی به انجام آن نداشته باشند ولی مجبور به قبول آن شوند. |
اگر پدر میشوی، بخوان!
شـایـد فـکـر کـنـیـد احسـاسی کـه الان تـجربه میکنید فقط توام با شادی و خـوشبختـی باشد امـا واقـعیت این است که برای خیلی از مـردانی که برای بار اول میخـواهند پـدر شوند، احساسات دیگری هم هست که باید تجربه کنند.
اگر احساس شوک، هراس، دستپاچگی و ترس میکنید و یا فکر میکنید که هنوز آمادگی آن را ندارید، ناراحت نباشید، تنها نیستید و خیلیهای دیگر هم مثل شما هستند. این هم مثل هر تغییر عمده دیگر در زندگی، نیاز به یکسری اصلاحات و تعدیلات خاص دارد. ممکن است پدر شدن در ابتدای بارداری همسرتان توام با ترس و تردید باشد. شاید هربار که درمورد آن فکر میکنید، بدترین داستان ممکن به ذهنتان میرسد.
● چطور باید پدر خوبی باشم؟
در سالهای اول، بیشتر مسوولیت پدری شامل مهارتهایی میشود که میتوانید با تمرین و یادگیری آنها را تقویت کنید. این هم مثل نقشهای مختلف دیگری میماند که در زندگی عهدهدار میشوید. وقتی ازدواج کردید، به طور خودکار نمیدانستید که چطور شوهر خوبی باشید.
با گذشت زمان در کنار همسرتان آن را آموختید. صحبت کردن با پدرهای دیگر و استفاده از تجربیات آنها میتواند بسیار کمک کننده باشد. اگر احساس میکنید مساله و مشکلی درمورد پدر خودتان دارید که باید حلش کنید، ایده بسیار خوبی است که قبل از به دنیا آمدن بچه با کسی در اینباره صحبت کنید.مثلاً یک مشاور یا یکی از اعضای خانواده تا مانعی بر سر راه رابطه تان با فرزندتان ایجاد نکند.
● چطور باید از عهده هزینههای این کار برآیم؟
جای سوال نیست که غذا دادن، لباس پوشاندن، و آموزش دادن به یک انسان دیگر هزینههای بسیار زیادی را برایتان میتراشد. اما راهکارهایی هست که برای کاهش استرستان درمورد هزینههای مالی این مساله میتوانید انجام دهید. خوب است که بلافاصله بعد از به دنیا آمدن بچه، برآوردی از هزینههای احتمالی خود انجام دهید.
میتوانید با والدینی که تازه پدر یا مادر شدهاند در این باره صحبت کنید، از تجربیات آنها استفاده کرده و در مورد هزینههای غیرقابل پیشبینی و غیرمنتظره سوال کنید. می توانید یک حساب بانکی باز کنید و در آن برای هزینههای جدید فرزندتان پس انداز کنید. میتوانید هر هفته چند هزار تومان را برای خرید پوشک بچه و وسایلی از این قبیل پس انداز کنید. روزی که فرزند شما به این دنیا میآید، نیازهای مالی کوچک و بزرگ او شروع میشود.
● آیا این انتهای استقلال من است؟
پدر شدن مساوی پایان فعالیتهای لذت بخش زندگیتان نیست. درست است ممکن است نتوانید در چند ماهه اول به اندازه کافی بخوابید یا برای خودتان وقت داشته باشید. اما کم کم با بزرگتر شدن بچه فراغت بیشتری پیدا میکنید، چون فرزندتان دیگر میتواند ساعتهای طولانیتری بخوابد و شما و همسرتان فرصتهایی برای انجام فعالیتهایی که از آن لذت میبرید، به همراه هم یا به تنهایی، پیدا خواهید کرد. همچنین، مهم است که در این دوران دوش به دوش هم کار کنید و مسوولیتهای بچه داری را در کنار هم انجام دهید.
همچنین به یاد داشته باشید که در سالهای اول زندگی، میتوانید فرزندتان را هم در فعالیت هایتان شرکت دهید. مثلاً وقتی یک مسابقه فوتبال تماشا میکنید یا روزنامه و کتاب میخوانید، فرزندتان را میتوانید کنارتان بنشانید.
حتی میتوانید فرزندتان را در کالسکه گذاشته و با او به پیاده روی بروید. خیلی خوب است که با کسانیکه آنها هم به تازگی بچهدار شدهاند، آشنا شوید. آنها میتوانند تجربیاتشان را در اختیار شما گذاشته و از تجربیات شما استفاده کنند. یادتان باشد خیلی ساده است که تصور کنید وقتی بچهتان به دنیا میآید، همه اوقات فراغتتان را از دست میدهید اما باید تا زمانیکه فرزندتان به دنیا میآید صبر کنید تا ببینید چقدر از بودن کنار او لذت میبرید.
● صحبت کردن در مورد آن
ارتباط کلامی و گفتوگو برای زوجهایی که منتظر به دنیا آمدن بچه هستند، میتواند مانع بزرگی باشد. حتی قبل از اینکه مادر باردار خود بروز دهد، تغییر و تحولات فیزیکی در او اتفاق میافتد که همه اینها نشان میدهند بچه در راه است و زندگی او باید به کلی تغییر یابد.
به همین دلیل ممکن است بخواهد خیلی درمورد این بارداری صحبت کند. اما شما برای اینکه از نظر احساسی و عقلی با این وضعیت و این تغییر کنار بیایید به زمان نیاز دارید و ممکن است آمادگی حرف زدن درمورد بچه و بارداری را نداشته باشید.
اگر این آمادگی را ندارید، انتخابهای زیاد دیگری پیش روی شماست. ممکن است صحبت کردن با دوستان، اقوام یا سایر مردهایی که به تازگی پدر شدهاند برایتان راحت تر باشد. آنها میتوانند به شما اطمینان خاطر دهند و توصیهها و پیشنهادات سازنده و مفیدی برایتان داشته باشند.
اگر فرزند دوم در راه است حتماً بخوانید!
● اقداماتی که شما میتوانید در دوران بارداری انجام دهید:
هرطور صلاح میدانید با کودکتان در مورد تولد نوزاد صحبت کنید. البته هر چهقدر سن کودک بیشتر باشد، راحتتر مسائل را درک خواهد کرد. هنگامی که شما با کودکتان در مورد تولد نوزاد صحبت میکنید، خیالتاین راحت میشود که او تا حدودی در این مورد آگاهی پیدا کرده و آماده شرایط جدید شده است. به خاطر داشته باشید مطابق سن او با او صحبت کنید. بهعنوان مثال وقتی یک کودک پیشدبستانی از شما میپرسد چهوقت نوزاد به دنیا میآید. اگر به او بگوئید ۹ ماه دیگر، او منظور شما را به خوبی درک نمیکند. بنابراین بهتر است به او بگوئید فصل زمستان یا وقتی هوا سرد شد، نوزاد به دنیا میآید. اجازه بدهید جزئیات را خود کودک از شما سئوال کند. سئوالات او بهترین راهنما برای شما هستند.
بهعنوان مثال، اگر کودک ۴ ساله شما بپرسد: ”بچه از کجا به دنیا میآید؟“ تنها کافی است به او بگوئید: ”بچه از داخل رحم که درون شکم مادر است به دنیا میآید.“ اگر کودک بیشتر اطلاعات بخواهد، حتماً از شما خواهد پرسید. اگر احساس میکنید کودکتان به مسائل مربوط به نوزاد علاقه نشان میدهد، بهتر است فعالیتهای زیر را با کودکتان انجام دهید تا علاقه او را به طور ناخودآگاه نسبت به نوزاد افزایش دهید: عکسهای نوزادیاش را به او نشان دهید، کتابهائی در مورد تولد نوزاد برای او بخوانید، نوزاد دوستان و آشنایان را به او نشان دهید، با او کیف نوزاد را برای بیمارستان آماده کنید، با او اسم انتخاب کنید، او را با خود به دکتر ببرید تا از نیز صدای قلب نوزاد را بشنود. با دوستانی که شرایط شما را دارند و نوزاد دومشان تازه متولد شده، ملاقات کنید تا فرزندتان موقعیت آنها را از نزدیک ببیند و کاملاً با وضعیت جدید آشنا شود. در این حالت فرصت پیدا میکند که احساسات خود را نیز در مورد برادر و یا خواهر جدیدش ابراز کند. بنابراین شما به راحتی از افکار او نسبت به نوزاد آگاه خواهید شد و میتوانید اقدامات لازم را به عمل آورید.
● برنامهریزی برای روز موعد
بهتر است برای روز تولد نوزادتان از قبل برنامهریزی کنید که فرزند بزرگتان را کجا و پیش چه کسی بگذارید. شما میتوانید در این مورد با او صحبت کنید و نظر او را جویا شوید. بعد کاملاً برای او توضیح که برنامه شما چیست. شاید شما دوست داشته باشید درست بعد از تولد نوزاد، فرزندتان را در بیمارستان ملاقات کنید ولی توجه داشته باشید این کار را موقعی انجام دهید که ملاقات کننده ندارید و تمام توجهتان به فرزنتان معطوف است. سعی کنید با ورود نوزاد به خانه برنامه روزانه فرزندتان تغییر نکند. اگر قصد دارید برای نوزاد اتاق خاصی را در نظر بگیرید و تغییراتی اعمال کنید، این کار را پیش از تولد نوزاد انجام دهید. اگر احساس میکنید کودکتان خودش را لوس میکند، کارهای بچهگانه انجام میدهد دوست دارد از تختخواب خودش به داخل تختخواب نوزاد برود، بهتر است تمام تغییرات را چندین هفته پیش از تولد نوزاد انجام دهید تا کاملاً برای او عادی شود.
● آوردن نوزاد به منزل
اگر هنگامی که نوزاد را از بیمارستان به منزل منتفل میکنید، چند کار مهم و ساده را انجام دهید، فرزندتان راحتتر تغییرات را میپذیرد. در انجام کارهای مربوط به نوزاد، از او نیز کمک بخواهید. در این صورت احساس میکند که او از خانواده جدا نشده است و شما همچنان به او اهمیت میدهید. بهتر است تختخواب کوچکی برای او تهیه کنید و کنار خود بگذارید تا او نیز به همراه خانواده بخوابد و احساس آرامش کند. (البته این حالت نباید زیاد طول بکشد. هر موقع، متوجه شدید کودکتان احساس آرامش خیال میکند، میتوانید دوباره او را در اتاق خود بخوابانید.) اگر کودک تمایل داشت در کارهای مربوط به نوزاد به شما کمک کند، حتماً به او این اجازه را بدهید.
با این عمل، او با نوزاد ارتباط بهتری برقرار میکند. ممکن است در سن ۴ یا ۵ سالگی کودک دوست داشته باشد در تعویض لباس، حمام کردن، پوشک کردن و بادگلو کردن نوزاد به مادر کمک کند، هیچگاه مانع این کار او نشوید. اگر کودکتان هیچ علاقهای به نوزاد نشان نمیدهد، ناراحت نشوید و او را مجبور به این کار نکنید.
ایجاد عشق و علاقه در کودک نیاز به زمان دارد. در هنگام شیر دادن به نوزاد، اسباببازیهای مورد علاقه فرزندتان را کنار خود بگذارید تا او کاملاً به آنها سرگرم شود و مزاحم شما و نوزاد نشود. سعی کنید از هر فرصتی برای ارتباط دو نفره با فرزندتان استفاده کنید، بهعنوان مثال وقتی نوزاد خواب است، میتوانید از این موقعیت استفاده کنید. روزانه اوقات خاصی را فقط به او اختصاص دهید تا توجه و محبت شما را نسبت به خود احساس کند. اگر کودک متوجه شود که شما برای او نیز وقت میگذارید، احساس رنجش و عصبانیت او نسبت به نوزاد کمتر خواهد شد. بهتر است به دوستان و فامیل یادآوری کنید که بیش از اندازه به نوزاد توجه نکنند و کمی هم با فرزند اولتان در موارد دیگری که مورد علاقه اوست صحبت کنند.
● احساسات فرزند اول را درک کنید
با تغییراتی که نوزاد با خود به همراه میآورد، طبیعی است اگر احساس کنید که کودکتان دچار بدرفتاری شده است. زیرا به هر حال کودک نیاز به زمان دارد تا بتواند با تغییرات به وجود آمده خود را تطبیق دهد. به کودک این اجازه را بدهید که احساس ناراحتی و رنجش خود را نسبت به نوزاد بیان کند. اگر او نتواند احساسات خود را به شما ابراز کند، بنابراین انتظار بدرفتاری، نق زدن، حرف گوش ندادن و یا لوس کردن را از جانب او داشته باشید.
اگر شاهد بدرفتاری در کودکتان بودید، ریشهیابی کنید و علت آنرا پیدا کنید. شاید او نیاز به توجه بیشتری داشته باشد. سعی کنید به کودکتان یاد دهید که از طریق روشهای مناسب احساسات خود را ابراز کند.
الگوی عشق باشیم یا الگوی نفرت؟
تقلید کودک از گفتار و رفتار والدین، نکته ای بسیار حائز اهمیت است. کودک معمولاً در برابر رفتارهای پدر و مادر عکس العمل آنی نشان نمی دهد، ولی این به معنی عدم درک یا بی توجهی او نیست. کودک با قدرت تقلیدی که دارد، گفتار و رفتار والدین را به سرعت جذب کرده و در شرایط و موقعیت دیگری بروز می دهد. در واقع، هر آن چه را که او از پدر و مادر می شنود یا در رفتار آنان می بیند، الگوی خود قرار داده و همان را در برابر اطرافیان بازتاب می دد. لذا، والدین باید از بیان کلام تند، واژه های خشن و دادن نسبت های نا به جا به یک دیگر جداً اجتناب کنند.
کودک ها روحی پاک و زیبا دارند و در عین حال موجوداتی بسیار حساس هستند. آن ها انسان هایی هستند که بنا به شرایط سنی شان جسمی کوچک و کودکانه دارند و طبیعتاً در جریان زندگی، که آمیخته با رویدادها و حادثه هاست، رشد می کنند و وجود درگیری های خانوادگی و هیاهوی قضاوت های منفی سبب می شود که بیش از هر کس کودک ها از آن رنج برند و آسیب ببینند.
اگر پدر و مادر درگیر اختلافات خانوادگی، فامیلی یا قومی و فرهنگی با یک دیگر یا بستگان و اطرافیان خود هستند، بایستی مراقب برخوردها و تعصبات خود باشند و در حضور کودک از ابراز داوری ها و احساسات خشم آلود اجتناب کرده و روح پاک فرزندشان را که سرشار از لطافت است و نیاز به محیط و کلام مهرآمیز دارد، تخریب نسازند و از همان کودکی بذر انزجار و دوری از اقوام و اطرافیان را در قلب او نپاشند.
کودکی که در فضای آلوده به منفی گرایی ها رشد می کند، متاثر از همان باورها و احساسات منفی بار می آید. او یاد می گیرد از کسانی یا چیزهایی نفرت داشته باشد و آن نفرت را در درون دنیای کوچکش حفظ کند. طبیعتاً انسان همان چیزی را به دیگران ابراز می کند که در درون خود دارد و وقتی کودک از همان طفولیت بدبینی و انزجار را شناخت و آموخت، در جریان زندگی بالاخره کسانی را می یابد که حس تنفرش را به آن ها ابراز کند. او در حین رشد با تاثیرپذیری از این شیوه ی خانوادگی در مورد هر کسی به راحتی پیش داوری و اظهار نظر می کند. اظهارنظر، بدبینی و نفرت برایش به مراتب آشناتر از ابراز محبت و ایجاد رابطه ی دوستی است و این روحیه و روند، او را در برقراری ارتباط دچار مشکل کرده تا جایی که گاهی حتی با کوچک ترین اختلاف نظری با دوستان و اطرافیان تحمل آن ارتباط و دوستی را ندارد. از آن ها دوری کرده و تنهایی را پیشه می کند. و این شیوه های منفی که کودک ها از والدین خود دریافت می کنند، گاه چنان قوی عمل می کند که فرزندشان در سنین نوجوانی و جوانی نسبت به خود دل سرد و بی اعتنا شده و حتی در مورد توانمندی ها و قابلیت های خودش هم دچار یاس، ناباوری و بیزاری می گردد.
وقتی کودک در چنین فضای مبهمی که دائماً نگرش ها، گفت و گوها و حتی تلقینات منفی است، رشد می کند، چگونه می تواند روابطی آرام و صلح آمیز داشته باشد؟ معیارهای انسانی و معنوی را از چه کسانی باید دریافت کند؟ او یک الگوی قوی، موثر و سازنده را که برای تربیت خود و رشد یک شخصیت سالم لازم دارد در چه کسی و کجا باید بیابد؟
والدین در مورد شیوه هایی که فرزندان آن ها از آن الگو می گیرند، وظیفه ی سنگینی دارند؛ چرا که هر کاری که انجام می دهند، طبعاً نتیجه ای به دنبال دارد و مسائل روحی و رفتاری کودک متاثر از نحوه ی تفکر و رفتار والدین و اطرافیان است. واقعیت این که هر چند ممکن است چنین روش های مخربی که در خانواده ها اعمال می شود بی اهمیت جلوه کند، ولی وقتی روح و شخصیت فرزندی در اثر شیوه های غلط و محیط نامناسب تخریب شد، یک عمر طول می کشد تا این روح و درون ویران شده، اندکی ترمیم یابد.
ارزش های انسانی مقوله ی حائز اهمیتی است که باید توسط والدین به کودک ها ارائه شود. بیایید به فرزندان خود محبت را بیاموزیم و آنان را در محیطی مهرآمیز بزرگ کنید- محیطی که کودک به جای این که شاهد درگیری ها باشد، ارزش های معنوی را تجربه کند، بتواند خود را بشناسد و به استعدادها و توانایی های خود پی ببرد و در فضای متعالی به عظمت انسانی اش واقف گردد. بسیار از روش های زندگی یک عادت است، عادت هایی که می توانند تغییر کند و انتخاب های مفیدتر و سازنده تر جای گزین آن شود.
اندیشه و مطالعه از ما والدینی آگاه می سازد
اما نکاتی نیز در این میان وجود دارد که با رعایت آنها می توان نتیجه بهتری گرفت. در این بخش شما را با مهم ترین آنها آشنا می کنیم:
▪ هدف معین داشته باشید
در هفته یکی دو ساعت را اختصاص به اولویت بندی اهداف دهید. اهدافی که مخدوش نشوند و غیرقابل دسترسی هم نباشند. برای مثال اهدافی در نظر بگیرید که اگر فرزندتان خواست بازی مغایر با نظر شما را در برنامه اش داشته باشد و یا تغییری در برنامه غذایی اش داد به هم نخورد و ثابت و معین باشد.
▪ روز را با ابراز علاقه به فرزندتان شروع کنید و به پایان برسانید
بسیاری از والدین تصور می کنند با رفتارشان به فزرندان خود نشان می دهند که آنها را خیلی دوست دارند پس دلیلی به ابراز علاقه مستقیم نیست در صورتی که افراد به ویژه فرزندان نیاز دارند تا گاهی از طریق کلمات از اینکه دوستشان داریم آگاه و به عبارتی مطمئن شوند. وقتی در آغاز روز و پایان روز به آنها می گوییم دوستشان داریم احساس عزت نفس بیشتری می کنند و صمیمیت میان ما و آنها نیز افزایش می یابد.
▪ به فکر امنیت آنها باشیم
والدین خوب همواره قدم بعدی فرزندشان را پیش بینی کرده و به امنیت گامهای بعدی آنها فکر می کنند.
برای مثال اگر فرزندتان به سن راه رفتن رسیده بهتر است محیط را از چیزهای خطرناک و تیز و برنده پاک کنید تا وقتی قدمهایش را سریع تر برداشت به زمین نیفتد و یا از پله ها به پایین سقوط نکند. به همین ترتیب در مورد سنین بالاتر نیز والدین باید یک گام جلوتر از فرزندانشان باشند و پیشاپیش به نیازها و امنیت آنها فکر کنند.
▪ در حضور فرزندان از همسرتان تمجید کنید
هرگز روز را بدون قدردانی و تحسین همسرتان به پایان نرسانید وقتی در حضور فرزندانتان از نقش قابل ملاحظه شریک زندگی خود در آرامش و راحتی خانواده صحبت کنید احساس همبستگی و محبت بیشتری بین اعضای خانواده ایجاد می کنید.
▪ مهدکودک را با دقت انتخاب کنید
هر چقدر وقت لازم است صرف کنید تا در مورد محیط مهدکودک- مربیان- مدیریت و نحوه و نوع بازیها و غذایی که در مهدکودک برای بچه ها آماده می شود تحقیق کنید تا نهایتاً با فکری آسوده کودک را به مهد ببرید.
▪ در مواردی صحنه را ترک کنید
مواقعی پیش می آید که فرزندتان با دوستان و همبازیهایش به مشکلی هرچند کوچک برمی خورد. در چنین مواردی اجازه ندهید کار را به شما محول کند و یا پشت شما پنهان شود تا از او دفاع کنید. بلکه با نظارت شما در پشت صحنه، بگذارید خودش مسائل را با دیگران حل کند و به تدریج مهارتهای اجتماعی را بیاموزد.
▪ در تنبیه کردن عجله نکنید
هر کودکی ظرفیتی دارد که باید با مواردی چون عشق- توجه- محبت و احترام پر شود. گاهی اوقات این ظرفیتها پر نمی شود و در برخی روزها نیز با برخی از حرفهای تند و ناراحت کننده و سرزنش و تحقیر این ظرفیتها خالی می شود و نیاز به پر شدن مجدد دارد. پس زمانی را با هم بگذرانید و به حرفهایش گوش دهید. بدین ترتیب او علاقه بیشتری به همکاری و گوش دادن به حرفهای شما پیدا می کند و اصلاً دیگر نیازی به تنبیه نیست، زیرا شما با محبت و احترام با یکدیگر به خوبی رفتار می کنید.
▪ هرگز کودک را در حمام تنها نگذارید
در زمان حمام کودک هرگز حتی برای یک دقیقه نیز او را تنها نگذارید. اگر تلفن زنگ می زند جواب ندهید. یا برای آوردن حوله لحظه ای از حمام خارج نشوید زیرا ممکن است کودک در سن پایین ناگهان سرش زیر آب برود و خفه شود.
▪ از جنبه های مختلف نیز به مسائل او بنگرید
گاهی اوقات و حداقل هفته ای یک بار برخی از رفتارهای بد فرزندتان را نادیده بگیرید. مطمئن باشید در رفتارهای بد او همیشه هم شما بی تقصیر نیستید. پس از برخی مسائل نیز چشم پوشی کنید و تاکید زیادی بر موارد منفی نداشته باشید.
▪ وقتی کودک می خوابد بخوابید
اگر بخواهید برنامه خواب قبل از زمان تولد فرزندتان را ادامه دهید ممکن نخواهد بود و دچار مشکل می شوید. به همین دلیل برای اینکه راحت تر باشید سعی کنید برنامه خواب خود را با کودک تنظیم کنید و در ساعتهایی که او می خوابد شما هم بخوابید تا دچار کم خوابی و بی حوصلگی و خستگی مفرط نشوید و با انرژی کافی به کارهایتان بپردازید.
▪ بدغذایی های کودک شما را نگران نکند
مطمئن باشید کودک گرسنه نخواهد ماند. پس وقتی شما به اندازه کافی و از غذاهای متنوع در دسترس او قرار می دهید وقتی بخواهد می خورد. حتی مقادیر کم غذاهای گوناگون نیز برایش کافی است و به تدریج عادات غذایی او بهتر می شود پس نگران نباشید.
▪ اکنون عمل کنید بعداً صحبت
در لحظات خاص و بحرانی نسبت به رفتارهای بد کودک واکنش نشان دهید اما در مورد آن بعداً با او صحبت کنید. وقتی آرامش حکمفرما شد در مورد قوانین منزل و انتظارات خود از او با وی به صحبت بپردازید.
▪ بهترین برای سرگرم کردن کودک باشید
به جای اینکه مرتب اسباب بازی به کودک بدهید و بخواهید با آنها بازی کند گاهی اوقات خودتان او را سرگرم کنید. می توانید با تغییر حالات چهره و صداهای مختلف و حرکتهای بدن برای او جذابیت زیادی داشته باشید و او را از خستگی درآورید.
▪ از بسته شدن صندلی کودک در خودرو مطمئن شوید
نادرست بسته شدن صندلی کودک در خودرو می تواند خطرات زیادی به همراه داشته باشد و موجب بروز صدمات زیادی برای او شود. پس در این مورد کنترل کافی داشته باشید.
▪ برخی کارها را خانوادگی انجام دهید
رفتن به خرید- پارک و خوردن شام دور همدیگر و حتی نظافت روزهای تعطیل با همکاری یکدیگر ارزش بیشتری خواهد داشت.
انسان شناسی و وفاداری مردان در خانواده
اما استثنا های شگفت انگیزی نیز وجود دارد. ماده های میمون نوع Baboon تمایل دارند که با چندین جنس نر رابطه ی جنسی داشته باشند. زمانی که کودک این ماده متولد می شود، میمون های نر زیادی دور و بر او می آیند و سعی می کنند که بیشتر جلب توجه بکنند. Susan Albertsانسان شناس دانشگاه Duke می گوید:« این میمون نر هنگامی که کودکی را از ماده می گیرد بگونه ای از آن مراقبت می کند که انگار بطور قطعی می داند فرزند خودش است. براستی آنها از کجا می توانند بفهمند که فرزندشان کدام یک است؟ فرضیه ی من این است که جنس نر چندین پتانسیل دارد- با اشاره به اینکه هیچکدام از آنها دقیق کار نمی کند.- اما میمون ها در آنها را با هم یکی می کنند. شاید فرومون ها(Pheromone)) و خاطرات دوران جفت گیری و بارداری ماده به او در این زمینه کمک می کند. تفاوت حیوانات متاهل و مجرد در توزیع و گسترش گیرنده های مغز برای دریافت هورمون های oxytocin و vasopressin است که هر دو کمک می کنند حیوان عاشق شود. در میان ما انسان ها بیولوژی همانند فرهنگ در ایجاد عشق میان دو نفر و همکاری آنها در دوران رشد کودک موثر است. دیگر انسان شناسان شرکت کننده دیدگاه های خود را درباره تحقیقاتشان در رابطه با طبیعت/ فرهنگ بیان کردند این گروه در میان تعدادی از فرهنگ های پنهان و ناشناخته ی موجود در آمریکا زندگی کرده بودند.
Frank Marlowe از دانشگاه ایالت فلوریدا مدتی در میان قوم Hadza (گروهی از تانزانیا) زندگی کرده بود. مردان این گروه عسل جمع آوری می کنند و هر جانوری ( از زرافه تا ...) را شکار می کنند. آنها همچنین به فرزندانشان کمک می کنند. او می گوید:« خنده دار است که بعضی ادعا می کنند خانواده ی هسته ای از ابداعات غرب است در حالیکه در تمام دنیا معمول و رایج است.»
موضوع داغ مورد بحث میان پژوهشگران این است که چه چیزی باعث علاقمندی و فداکاری فطری جنس نر نسبت به خانواده اش می شود؟ با در نظر گرفتن این امر که آنها بیشتر وقتشان را صرف شکار می کنند. Michael Gurvenانسان شناسی که رویTsimane بولیوی مطالعه می کند این سوال را مطرح می کند: «آیا آنها شکار می کنند تا برای فرزندانشان آذوقه تهیه کنند یا برای اینکه برتری خود را به دیگران نشان بدهند این کار را می کنند؟ » ۸۰۰۰ نفر باقیمانده ی Tsimane هنوز از راه شکار روزگارمی گذرانند. مردها خوک های وحشی، میمون ها و ... را شکار می کنند. Gurven در این تحقیق دریافت که مردان به زنان بسیار کمک می کنند. در ضمن اگر کسی معروف باشد که شکارچی خوبی نیست منافع حاشیه ای خوبی هم نصیبش می شود.
Marlowe هم درمیان Hadza به همین نتیجه رسید. که هدف اصلی مردان از شکار تهیه ی آذوقه برای فرزندانشان است تا نشان دادن برتری خود. بیشتر مردان امروزه به جای شکار گوشت به شکار پول می پردازند. اما هنوز هم در تلاش هستیم که در این امر با وظیفه ی پرورش کودکان به تعادل برسیم.
Penn&#۰۳۹;s Fernandez-Duque می گوید:« بسیار مایل است که در مورد سودهایی که کارکردن برای خانواده دارد ، مراقبت پدران آمریکایی از فرزندانشان و چه موازنه ای میان این دو برای خانواده ها سودمند تر است؟ بیشتر تحقیق کند»
انگیزه با هم بودن
بارها شنیدهایم كه اشخاص ضداجتماعی و افرادی كه رفتاری نابه هنجار دارند همگی دوران كودكی پرتلاطم، خانوادهای آشفته و نابهسامان و شرایطی سخت و ناسازگار با یك كودك را پشت سردارند. پدر و مادری كه خود به مانند دو غریبه یا دو دشمن با هم زندگی كنند، هرگز نمیتوانند پناهگاهی امن برای فرزندشان بوده شنوای مشكلات و درددلهایش بمانند. چرا كه بسیاری از این والدین نیز خاطرات خوشی از كودكی و نوجوانیشان ندارند. میبینید كه نه تنها افراد خانواده در زنجیرهای پیوسته با یكدیگر زندگی میكنند و رفتارشان بر هم موثر است، اشخاص بزرگ شده در آن هم با جامعه مرتبط هستند. شاید همینان روزی خانواده تشكیل دهند و از این پدر و مادران نابه هنجار فرزندانی چون خودشان متولد خواهند شد و... به عبارت ساده ضعف و سستی بنیاد یك خانواده به تباهی و سست عنصری و تضعیف همه جامعه منجر میشود.
یك والد خوب باید قابل اعتماد باشد و طوری رفتار كند كه فرزندش او را بهترین دوست و امینترین مشاور بداند. صبر و مهرورزی و قضاوت منصفانه ویژگیهایی هستند كه یك فرزند رنجیده و غمگین را به سوی خود جذب میكند. از طرف دیگر مهربانی و توجه باید با قاطعیت و قدرت و تدبیر همراه شود تا فرزند خانواده بداند كه در این جا مرجع قدرتی هست كه اجازه نمیدهد او از حدود تعیین شده پا را فراتر بگذارد.
این مهارتهای والد بودن و وجود انگیزه قدرتمند كنار هم ماندن، میتوانند فرزندی را تربیت كنند كه خود مسئولیت پذیر و پایبند به ارزشهای اخلاقی است. به عبارتی عامل موفقیت یك زوج كه پدر و مادر شدهاند همین انگیزه حفظ و تداوم بقای یك مجموعه گروهی به نام "خانواده" است. این انگیزه یك والد را بر آن میدارد كه كاری داشته باشد، آن را حفظ كند، پول در بیاورد، قرضها و وامهایش را پرداخت كند و برای آینده همسر و فرزندانش كه حلقههای جدایی ناپذیر این مجموعه هستند پساندازی جمع كند.
كوچكی یا بزرگی خانواده، كار كردن هر دوی والدین یا فقط پدر،درآمد بالا یا سطح متوسط و پایین عایدی، خانه مناسب یا یك آپارتمان كوچك و صدها نكته دیگر، هیچكدام نمیتوانند به تنهایی دوام یا فروپاشی یك خانواده را تضمین كنند. تنها و تنها عاملی كه فارغ از همه فاكتورهای خارجی ثبات، تعادل و تداوم هستی یك "خانواده" را تضمین میكند، چیزی نیست جز: انگیزه با هم بودن و در كنار هم ادامه دادن.
او برای رفتن به مدرسه آمادگی دارد؟
فهرستی از مهارت هایی که شما باید سعی کنید کودکتان قبل از ورود به مدرسه آنها را به دست آورد بدین شرح است:
مهارت های اجتماعی
• در کارهای کوچک منزل کمک می کند و می تواند وظایف ساده را به انجام برساند.
• توانایی مشارکت را دارد.
• هنگام بازی با گروه کوچکی از دوستانش کاملاً احساس راحتی می کند.
• می تواند کارهای شخصی خود مثل شستن و خشک کردن دست هایش را انجام دهد.
• وقتی یک فعالیت جدید پیشنهاد می شود آمادگی مشارکت در آن را دارد.
• وقتی به او دستور العمل انجام کاری را می دهید با خوشحالی از آن پیروی می کند.
مهارت های جسمانی
• از عهده بستن دکمه ها، زیپ ها و بند کفش هایش بر می آید.
• می تواند بازی هایی که با انگشت انجام می شود انجام دهد، قادر است چیزی را با قیچی ببرد، می تواند سایر کارهای کوچک را که نیازمند مهارت دست ها است انجام دهد.
• می تواند یک توپ را بگیرد و پرتاب کند.
• می تواند با هر پا چند قدم بجهد.
• بدون دلیل بی قرار یا بی تفاوت نمی شود.
• می تواند دست چپ خود را از روی سر به شانه سمت راست برساند و برعکس.
مهارت های ذهنی
• می تواند راجع به واقعه ای که اخیراً رخ داده است به طور قابل فهم و تا حدی روان صحبت کند.
• از داستان ها لذت می برد و قادر است بدون ورجه و ورجه کردن زیاد به آنها گوش دهد.
• رنگ ها را می شناسد و نام آنها را می داند.
• نام خانوادگی ، نشانی و شماره تلفن منزل خود را می داند.
• از نظر تلفظ لغات، ادای کلمات و ساختن جملات نسبتاً روان است.
• تعدادی شعر و آواز کودکان را حفظ کرده است.
• به خواندن تمایل دارد و به کتاب ها و سایر مطالب خواندنی علاقه نشان می دهد. اگر فقط به داستان های مصور علاقه داشته باشد نیز کافی است.
• داستان های مورد علاقه اش را می تواند به صورت کلی به یاد آورد.
حال باید بدانیم که چگونه به کودک خود کمک کنیم مدرسه را دوست داشته باشد. در قسمت اعظم سال های خردسالی جهت گیری کودک شما به سوی منزل بوده و اکثر علایق او محدود به نزدیکی یا داخل منزل می باشد. یکی از راه های تشویق کودکتان به حداکثر بهره برداری از تمامی فرصت های یادگیری موجود در مدرسه، افزایش علاقه او به خود مدرسه است. راه های ساده ای برای تقویت نگرش مثبت نسبت به مدرسه وجود دارد.
کودکان پرورش یافته در خانواده هایی که والدین آن معتقدند کودکی بایستی یک دوره بی خیالی کامل در زندگی باشد معمولاً از هرگونه فعالیت مشابه کار کردن نفرت دارند. اینگونه بچه ها مدرسه را تا جایی که فقط برای بازی کردن باشد دوست دارند ولی همین که به کلاس های بالاتر می روند از مدرسه بدشان می آید. بنابراین نتیجه می گیریم که واداشتن کودک به انجام کارهای ساده، مسئولیت دادن به او، تکیه بر بازی های تخیلی و خلاق، و دادن تکالیف ساده یادگیری و حافظه ای به کودکتان کمک می کند مدرسه را خیلی پیشتر دوست داشته باشد و در آنجا شکوفا شود.
احتمالاً رفتن به مهد کودک و آمادگی سازگاری با مدرسه را آسانتر می کند. مسلماً کودکانی که از نظر جسمی و فکری آگاهی مدرسه رفتن را پیدا کرده اند نگرش مطلوبتری نسبت به مدرسه دارند تا کودکانی که هیچگونه آمادگی برای کلاس های نخست خود ندارند.
نگرش خود شما به یادگیری، آموزش و مطالعه تأثیر شگرفی بر نگرش کودک شما به مدرسه، دروس مختلف و آموزگاران دارد اگر می خواهید کودکتان از مدرسه لذت ببرد و حداکثر استفاده را از آن بنماید، داشتن یک نگرش مثبت کاملاً ضروری است. پی بردن به جو احساسی مدرسه و تأثیر نگرش های آموزگار و نوع انضباط حاکم بر مدرسه از جانب شما حائز اهمیت فراوان است. آموزگارانی که با شاگردان خود رابطه خوبی دارند و از انضباط بدون تبعیض و همراه با دموکراسی استفاده می کنند، شاگردان خود را به دوست داشتن مدرسه تشویق می کنند.
روابط بین آموزگار و شاگرد اهمیت ویژه ای در میزان علاقه کودک به مدرسه دارد کودکی که با نگرش منفی نسبت به آموزگاران که در محیط منزل به او منتقل شده است، به مدرسه می آید احتمال اینکه پیشرفت خوبی داشته باشد بسیار کم است، زیرا نگرش او نسبت به تمام آموزگاران نامطلوب خواهد بود. در این شرایط احتمال اینکه کودکتان مدرسه را دوست داشته باشد اندک است. پس بیائید با آماده کردن فرزندانمان برای رفتن به دبستان و یادگیری دروس اولیه آنها را به نحو احسن همراهی کنیم تا هم کودکانمان شاد باشند و هم خودمان و معلمان.
اهمیت چشمانداز پدر و مادر از آیندهء کودک
پیشرفت بشر نیازمند خلاقیت بزرگسالان است و احتمال انجام کارهای خلاق در افرادی بیشتر است که در کودکی مهارت و انگیزهءخلاقیت آنها پرورش یافته باشد. با این که خلاقیت میتواند مانند عوامل ژنتیکی نظیر نیرو و زیبایی به کودک منتقل شود، اما خانواده و به خصوص پدر و مادر با داشتن یک تصویر ذهنی (چشمانداز) از آیندهء کودکشان به منظور این که او بتواند در آینده به دستاوردهای خلاق نائل شود، بسیارموثرند.
اغلب کودکان از سنین اولیه زندگی به عنوان کودک تیز هوش شناخته نمیشوند، اما این به آن معنا نیست که کودک نتواند در بزرگسالی کارهای بسیار خلاق انجام دهد. اکثر کارهای خلاق توسط افرادی انجام شده است که در کودکی به عنوان نابغه شناخته نشدهاند.
بنابراین خلاقیت و نوآوری مهمترین ویژگی کارآفرینی است. خلاقیت عبارت است از، توانایی گسترش ایدههای جدید و کشف راههای جدید با نگاه به مسایل، مشکلات و فرصتها.
تصویرهای ذهنی که ما به کودکانمان میدهیم آینده شان را شکل میدهد. این تصویرهای ذهنی به صورت پیشگوییهایی هستند که به حقیقت میپیوندند. بر این نکته تاکید میکنیم که با شناخت دقیق علایق و تواناییهای کودک و آن چه برایش شور و هیجان ایجاد میکند و جداً با خودداری از تحمیل موضوعهایی که مورد علاقهء خود والدین است به فرزندانشان، تصویر ذهنی مناسب کودک را شناسایی و به او در جهت تحقق چشماندازش کمک کنند. تصویر ذهنی شما به عنوان پدر و مادر برای هر یک از کودکان بیش ازآنچه انجام میدهید یا به آنها میگویید در رشد انگیزه، خلاقیت و موفقیت آنها در آینده تاثیر خواهد گذاشت.
تصویر ذهنی شما باید در زمینهء اصول اساسی زندگی روشن باشد. خود شما باید نسبت به ارزشها، معیارها و اصولی که مایل هستید کودکانتان در سراسر زندگی خود دنبال کنند عقیده راسخی داشته باشید. دیگر این که تصویر ذهنی شما از هر کودک باید براساس طبیعت، شخصیت، نیازها و علایق آن کودک خاص باشد. راندن کودکان به سوی فعالیتهایی که به عنوان یک فرد با شخصیت آنها متناسب نباشد موجب خشم و عجز فراوان آنها شده و استعدادهای واقعی آنها را به هدر میدهد. نکته مهم دیگر این است که باید بدون توجه به ویژگیهای تصویر ذهنی خود از کودکتان، او را مجسم کنید که در بزرگسالی مستقل بوده و به کاری که انتخاب کرده علاقهمند است.
در میان خصوصیات افراد خلاق مشهور به نظر میرسد که استقلال و شور و هیجان ثابتترین عامل است. برای شکل بخشیدن و پرورش یک تصویر ذهنی از آیندهء کودک، اولین قدم این است که بدانید دید خود کودک نسبت به آیندهاش چیست. اگر به کودکتان کمک نکنید که حس عمیق علاقه و شوق به یادگیری را پرورش دهد مهمترین عامل را نادیده گرفتهاید. با داشتن این حس کودکتان فرصت خوبی برای پرورش نوعی شور و هیجان خواهد داشت که میتواند او را از میان آموزشهای سخت، شکستهای مکرر، مبارزهءمالی و حتی اندکی دست و پنجه نرم کردن با فقر به سوی شکوه خلاقیت همه جانبه در بزرگسالی بکشاند.
اهمیت نقش والدین در شکلگیری شخصیت فرزندان
مؤثرترین دوره در شکلگیری شخصیت انسان، سالهای اولیه عمر اوست و بزرگترین معلمان او در این دوره والدین میباشند. پس بر ماست که خود را برای آماده ساختن کودکانمان تجهیز کنیم. تجهیز ساختن خود، جزء به یاری مطالعه و تجربه ممکن نخواهد شد و بهترین انگیزه برای این آمادگی، دانستن اهمیت نقش والدین در شکلگیری شخصیت کودکان است.
کودک مانند آئینهای است که آنچه را به آن تابانده شود نشان خواهد داد. پس همانگونه که والدین افسرده ممکن است کودک افسرده تربیت کنند، والدین سلامت هم کودک سلامت تربیت خواهند کرد، ولی از آنجائیکه اکثریت آدمیان کاستیهائی دارند، باید راههائی را بیاموزیم که این کاستیها را به فرزندانمان منتقل نکنیم. از جمله توصیههائی که میتوان در این زمینه ارائه داد عبارتند از:
▪ مواظب باشیم مشکل خویش را به کودکان نسبت ندهیم.
در خانوادههائی که زوجین مشکل زناشوئی دارند، دیده میشود بچه را بهعنوان فرد دارای مشکل معرفی میکنند. چرا که:
۱) اولاً گفتن اینکه بچه مشکل دارد راحتتر است تا اینکه بگوئیم من مشکل دارم.
۲) ثانیاً چون والدین خود را قویتر از فرزندشان میبینند، در صورتیکه وی دچار مشکل باشد میتوانند به او کمک کنند و خود را در مسند قدرت ببینند، ولی اگر بپذیرند که خود دارای مسئلهاند از دریافت کمک محروم خواهند شد.
۳) ثالثاً کودک در برابر گفتههای والدین هیچ دفاعی از خود نمیکند!
▪ رعایت کردن حق همسر و احترام گذاشتن به او در حضور فرزندان
چرا که هر یک از والدین تعیین کننده نگرش کودک نسبت به والد دیگر هستند.
▪ مشخص کردن مرزهای بین اعضاء خانواده و وظایف آنان.
در گذشته این نقشها و وظایف تعریف شده بود. مثلاً پدر بهعنوان نانآور خانواده، ولی امروزه بهدلیل تغییر ساختار جوامع وظایف اعضاء خانواده باید دوباره تعریف شوند تا بهویژه از سردرگمی و تشویش کودکان در خانواده جلوگیری شود.
▪ تعیین انتظارات والدین از فرزندان و معیارهای اخلاقیشان برای قضاوت.
مهم است که کودکان بدانند رفتارهای قابل قبول و غیرقابل قبول از دید والدین کدامند و نکته دیگر اینکه باید موضع هر دو والد در قابل این رفتارها یکسان باشد یعنی هر دو یک رفتار را بد یا خوب بدانند.
▪ اگر فرزندمان کار ناشایستی انجام داد به او برچسب پسر / دختر بد نزنیم بلکه بگوئیم این کار بد است زیرا، با تصور ”بچه بد بودن“ کودک هم حمایت را از دست میدهد و هم عزت نفسش را.
▪ از بچهها بهعنوان سپر بلا استفاده نکنیم و خود را پشت آنان مخفی نکنیم تا به این وسیله به اهداف خود برسیم. گاه دیده میشود که یکی از والدین خواسته خود را بهعنوان خواسته کودک مطرح میکند یا حرف خود را از طرف کودک میزند.
▪ بهجای فرزندمان تصمیم نگیریم.
▪ به او نگوئیم اینکار را انجام نده بلکه بگوئیم آن کار را انجام بده. بهعنوان مثال نگوئیم غذا را با دست نخور، بگوئیم غذا را با قاشق بخور.
▪ اعمال و حرکات او را مستقیماً کنترل نکنیم بلکه از دور مراقب او باشیم تا وی به توانائیهای خود شک نکند.
▪ حریم خصوصی او را محترم بشماریم. حتماً زمان وارد شدن به اتاق او اجازه بگیریم تا هم او یاد بگیرد که به حریم خصوصی دیگران باید احترام گذاشت و هم بداند که جای امنی دارد که هیچکس بدون کسب اجازه از او نمیتواند به آن وارد شود.
موارد بالا نکات بسیار کوتاه ولی مهمی هستند که رعایت آنها در تربیت کودکان هر چه سلامتتر به ما کمک میکنند.
اهمیت نقش والدین در شکلگیری شخصیت فرزندان
مؤثرترین دوره در شکلگیری شخصیت انسان، سالهای اولیه عمر اوست و بزرگترین معلمان او در این دوره والدین میباشند. پس بر ماست که خود را برای آماده ساختن کودکانمان تجهیز کنیم. تجهیز ساختن خود، جزء به یاری مطالعه و تجربه ممکن نخواهد شد و بهترین انگیزه برای این آمادگی، دانستن اهمیت نقش والدین در شکلگیری شخصیت کودکان است.
کودک مانند آئینهای است که آنچه را به آن تابانده شود نشان خواهد داد. پس همانگونه که والدین افسرده ممکن است کودک افسرده تربیت کنند، والدین سلامت هم کودک سلامت تربیت خواهند کرد، ولی از آنجائیکه اکثریت آدمیان کاستیهائی دارند، باید راههائی را بیاموزیم که این کاستیها را به فرزندانمان منتقل نکنیم. از جمله توصیههائی که میتوان در این زمینه ارائه داد عبارتند از:
▪ مواظب باشیم مشکل خویش را به کودکان نسبت ندهیم.
در خانوادههائی که زوجین مشکل زناشوئی دارند، دیده میشود بچه را بهعنوان فرد دارای مشکل معرفی میکنند. چرا که:
۱) اولاً گفتن اینکه بچه مشکل دارد راحتتر است تا اینکه بگوئیم من مشکل دارم.
۲) ثانیاً چون والدین خود را قویتر از فرزندشان میبینند، در صورتیکه وی دچار مشکل باشد میتوانند به او کمک کنند و خود را در مسند قدرت ببینند، ولی اگر بپذیرند که خود دارای مسئلهاند از دریافت کمک محروم خواهند شد.
۳) ثالثاً کودک در برابر گفتههای والدین هیچ دفاعی از خود نمیکند!
▪ رعایت کردن حق همسر و احترام گذاشتن به او در حضور فرزندان
چرا که هر یک از والدین تعیین کننده نگرش کودک نسبت به والد دیگر هستند.
▪ مشخص کردن مرزهای بین اعضاء خانواده و وظایف آنان.
در گذشته این نقشها و وظایف تعریف شده بود. مثلاً پدر بهعنوان نانآور خانواده، ولی امروزه بهدلیل تغییر ساختار جوامع وظایف اعضاء خانواده باید دوباره تعریف شوند تا بهویژه از سردرگمی و تشویش کودکان در خانواده جلوگیری شود.
▪ تعیین انتظارات والدین از فرزندان و معیارهای اخلاقیشان برای قضاوت.
مهم است که کودکان بدانند رفتارهای قابل قبول و غیرقابل قبول از دید والدین کدامند و نکته دیگر اینکه باید موضع هر دو والد در قابل این رفتارها یکسان باشد یعنی هر دو یک رفتار را بد یا خوب بدانند.
▪ اگر فرزندمان کار ناشایستی انجام داد به او برچسب پسر / دختر بد نزنیم بلکه بگوئیم این کار بد است زیرا، با تصور ”بچه بد بودن“ کودک هم حمایت را از دست میدهد و هم عزت نفسش را.
▪ از بچهها بهعنوان سپر بلا استفاده نکنیم و خود را پشت آنان مخفی نکنیم تا به این وسیله به اهداف خود برسیم. گاه دیده میشود که یکی از والدین خواسته خود را بهعنوان خواسته کودک مطرح میکند یا حرف خود را از طرف کودک میزند.
▪ بهجای فرزندمان تصمیم نگیریم.
▪ به او نگوئیم اینکار را انجام نده بلکه بگوئیم آن کار را انجام بده. بهعنوان مثال نگوئیم غذا را با دست نخور، بگوئیم غذا را با قاشق بخور.
▪ اعمال و حرکات او را مستقیماً کنترل نکنیم بلکه از دور مراقب او باشیم تا وی به توانائیهای خود شک نکند.
▪ حریم خصوصی او را محترم بشماریم. حتماً زمان وارد شدن به اتاق او اجازه بگیریم تا هم او یاد بگیرد که به حریم خصوصی دیگران باید احترام گذاشت و هم بداند که جای امنی دارد که هیچکس بدون کسب اجازه از او نمیتواند به آن وارد شود.
موارد بالا نکات بسیار کوتاه ولی مهمی هستند که رعایت آنها در تربیت کودکان هر چه سلامتتر به ما کمک میکنند.
|
ایجاد محیطی آرامشبخش در خانواده
|
فقط لازم است که به آنها عمل کنند. حفظ، نگاهداری و آموزش آرامش و صلح در خانواده و دیگر ارزشهای ارتباطی کارهائی هستند که هر روز آنها را انجام میدهیم. ایجاد یک محیط آرامشبخش در خانواده که تهدیدآمیز نیست موجب میشود و هر فرد بتواند در مورد مسائلی که برایش مهم است حرف بزند. تحقیقات بسیاری در مورد چگونگی حفاظت کودکان در برابر تأثیرات خشونت، آموزش ایستادگی و مقاومت نسبت به خشونت و تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم آن بر کودکان انجام گرفته است. محققین به اتفاق بر این باور هستند که کودکان سالم و سازگار نیاز به خانههائی دارند که در آن میزان قرار گرفتن در معرض خشونت و تجربه مستقیم آن کم باشد. برای داشتن خانوادهای آرام، خود خانواده، باید به این آرامش اعتقاد و باور داشته باشد. برای ایجاد ارتباط و تقویت ارزشهائی که خانواده و بزرگسالان آنها را مهم میانگارند، داشتن خانوادهای آرام و روابطی احترامآمیز بسیار مهم و حیاتی میباشد. با حرف زدن در مورد ارزشهای نمیتوان آنها را به کودکان آموزش داد، تحقیقات در مورد رشد بر این نکته تأکید دارند که تلفیق و درهم آمیختن ارزشها در روابط و مشاهدات و بروز دادن آنها موجب آموزش آنها است. بچهها با مشاهده رفتار خوب نسبت به خود، خوب بودن با دیگران را میآموزند، آنها آرامش، آرام بودن و به دور از خشونت رفتار کردن را هنگامی میآموزند که افراد دیگر چنین ویژگیهائی را در قبال آنها به نمایش میگذارند. خانه مهمترین مکان برای کودک است و در خانه است که مهمترین ارزشها و آموزش داده شده و بچهها آنها را میآموزند. دانستن و آگاهی از ارزشهائی که یک خانواده به آنها پایبند است موجب افزایش آرامش، صلح و هماهنگی میان اعضاء خانواده میگردد. بخش مهمی از زندگی خانوادگی داشتن تفکر نسبت به ارزشهای خانواده است. کودک با فهم و شناخت آنچه مهم است دیگر دچار سردرگمی نشده و به مهمترین مسائل احترام گذارده و احساس میکند که مورد احترام قرار گرفتهاند، بهطور مستمر مسائل مهم را با کودکانتان در میان بگذارید. از کلمات و گفتاری استفاده کنید که گویای مسائل مهم برای خانواده باشد: مانند مذهب، زیبائی، عقاید فرهنگی، رفتار و برداشتها، در میراث خانوادگی با گفتار و نوشتار با یکدیگر سهیم شوید. این کار موجب کمک به انتقال ایدهها به نسل دیگر میشود. خانوادهها با استفاده از این راهکارها میتوانند محیطی آرام و نه تهدیدآمیز در خانواده بهوجود آورند: ● حفظ ارتباطات آزادانه افراد ▪ اجازه دادن به هر فرد برای بیان آزادانه موقعیت و وضعیتش و ایجاد اطمینان در افراد که بهجای مورد قضاوت قرار گرفتن به حرفها و سخنانشان توجه میشود. ▪ توجه به حرفهای دیگری موجب دلگرمی افراد برای حرف زدن آنها میشود و حرف زدن نشانگر مسائل مهم و ارزشهای فرد میباشد. ▪ مهربان بودن، مهربانی را بیاموزید. نیاز است که قاطعتر و در عین حال مهربانتر باشیم. کودکان نیاز به قوانین قاطعانه و راهنمائی دارند که به صورت واضح و احترامآمیز برای آنها بازگوئی شود. لازم نیست که قوانین را با فریاد و داد و قال برای آنها بیان نمود. ▪ احترام به روابط، این به معنای احترام به کودکان بهعنوان افراد دارای حق احترام میباشد. کودکان احترام گذاشتن به دیگران را با مشاهده، یاد میگیرند. |
این پدرهای امروزی
محبوب اربابی؛ پدرهای آخر شب ها، پدرهای آخر هفته ها، پدرهای تمام وقت، پدرهای نیمه وقت، پدرهای غایب و... خوشبختانه همه آنها زیر چتر روز پدر گرد هم آمدند و از آنها تجلیل شد. اما به راستی چه دورنمایی می توان از پدرهای امروزی ارائه داد؟ آیا واقعاً سهم هر فرزند ایرانی از پدر خود فقط بیست دقیقه است؟
شرایط پدر بودن چیست؟ یک پدر خوب کیست؟ برای پدر خوبی بودن چه رفتارها و چه عادت هایی را باید کسب کرد؟
در دنیای پیشرفته امروز ما به شدت با کمبود الگوی نمونه مواجهیم. ولی پدرهای امروزی این وظیفه شماست که این الگوها را برای فرزندان خود خلق کنید، برای کسانی که فردا از شما پیروی خواهند کرد.
یک پدر«مد روز بودن»، ابتدا و قبل از هر چیز، یعنی آشنا بودن به روش زندگی با نزدیکان، با کسانی که مهم ترین افراد برای شما هستند.
تنها هدف این نوشتار مطرح کردن موضوع برای برانگیختن بعضی سوالات در ذهن شما و یافتن ابزاری برای پدری خوب بودن است، همچنین ایجاد انگیزه تلاش برای تبدیل شدن به پدری نمونه،
● پدر بودن یا نبودن
بابا بودن یا نبودن... یک سوال ساده کودکانه ولی ملموس و واقعی، پدر چه کسی است؟ شاید اگر این سوال را از پدربزرگ ها بپرسید چنین پاسخ دهند؛ تامین کننده تمام مخارج خانواده، سمبل اقتدار، حامی و پشتیبان. اما آیا نقش های معمول مردانه کم کم فراموش می شوند؟
کمی فکر کنید، اگر فرزندتان از شما بپرسد «آدم چطوری بابا می شود؟» چه جوابی به او می دهید؟ توجه کنید، نباید از جواب دادن شانه خالی کرد؛ داستان های قدیمی لک لک ها، کلم پیچ و دانه های گل را هم پیش نکشید. سوال واقعی این است؛ در زندگی واقعی برای بابا شدن، چه کار می کنند؟
کودک به مادر نیازمند است؛ با این نظر همه موافقند. ولی پدر چه؟ آیا کودک به پدر هم به همان اندازه احتیاج دارد؟ جواب ساده است؛ بله. فرزند به اندازه مادر به پدر نیاز دارد؛ برای برخورداری از عاطفه و محبت، داشتن الگویی برای زندگی، برای اثبات هویت خویش و...
کافی است به فرزند خود نگاه کنید؛ همه این نیازها را در چشمان او خواهید دید. پژوهشگران و متخصصانی که به دقت این مساله را از تمام زوایا بررسی کرده اند نیز با این نظر موافقند. از نظر آنان حضور پدر از بدو تولد نقش اصلی و اساسی دارد. کودکان به شدت با بزرگسالانی که با آنها زندگی می کنند، یکی می شوند. حضور پدر همان اندازه اساسی است که حضور مادر.
روانشناسی مدرن نیز این نکته را تایید می کند؛ یک رابطه صمیمانه و تاثیرگذار با پدر از سنین بسیار پایین، به پسر کوچک کمک می کند هویت قوی و متعادلی را توسعه دهد. همین امر برای دختران هم صدق می کند. دخترانی که در طول کودکی و نوجوانی شان یک حمایت موثر از طرف پدرشان دریافت می کنند، در آینده اعتماد به نفس بیشتری خواهند داشت. همچنین آنها قوی تر و مقاوم ترند. ظاهراً آنها به طور ناخوداگاه در آینده روابط بهتری با همسرانشان خواهند داشت.
همچنین بنا بر پژوهش های انجام شده کودکانی که توجه بیشتری از جانب پدرانشان دریافت کرده اند، ابتکار عمل بیشتری دارند و در امور تحصیلی خود موفق ترند.
برخلاف آنچه بسیاری فکر می کنند شایستگی مراقبت از کودکان ژنتیکی نیست و بیشتر یک امر نگرشی و انتخابی است. همچنین این نگرش قدیمی را باید فراموش کرد که ارتباط میان پدر و فرزند باید از طریق مادر صورت گیرد. پدر برای فرزند - دقیقاً به اندازه مادر- یک مرجع پراحساس و عاطفی است.
اگر شما خود را از برخی سنت های قدیمی خلاص کنید؛ به راحتی می توانید پدر کاملی را در وجود خود بیدار کنید. نترسید. شما همه آنچه را که لازم است پیش رو دارید، به دنیای کوچک ترها وارد شوید، فقط برای دیدن... ولی فقط از یک فکر خود را رها سازید؛ اتهام زن ذلیلی و پذیرفتن نقش زنانه، آیا شما هم فکر می کنید مردی که به امور فرزندانش رسیدگی می کند، زن ذلیل بوده و مردانه رفتار نکرده است؟
پدر بودن، بیش از هر چیز یعنی مرد بودن، مردانه رفتار کردن. واقعیت این است که همیشه تعریف دقیقی از نقش پدر نداریم مثلاً به همان انسانی که می گوییم او «مادری» می کند، نمی توانیم بگوییم او «پدری» می کند با این حال یک چیز بدیهی است وقتی مردی فرزندش را از عشق و محبت لبریز می سازد با روش خود این کار را می کند؛ با مردانگی، اما آیا از نظر کودک عشق پدر همان ارزش عشق مادر را دارد؟ مسلماً چنین است. پدران نیز موجوداتی احساساتی هستند. آنها قادرند درست به اندازه مادران با فرزندانشان ارتباط عاطفی برقرار کنند. کافی است از این توانایی به نفع خود استفاده کنند.
پس پدران عزیز پیش بروید. شهامت داشته باشید، ژست پدری بگیرید، هر روز این کارها را تکرار کنید، مراقب و گوش به زنگ باشید. همه درها را برای وارد شدن به دنیای فرزندتان باز بگذارید. آنجا گنج هایی وجود دارد که فقط در انتظار شماست.
● پدرم اسطوره من
فرزندان چه توقعی از پدران خود دارند؟ به چند تای آنها گوش کنید؛ «من می خواهم پدرم یک دوست باشد، و سعی کند من را درک کند.»
«می خواهم به من نشان دهد چگونه کارم را انجام دهم بدون اینکه همیشه با من بحث کند.»
«از نصیحت بیزارم. وقتی با پدرم به تنهایی به گردش یا جای دیگر می روم از ابتدا تا انتهای مسیر فقط مرا نصیحت می کند.» «دوست دارم که بازی کردن من را نگاه کند، وقتی به تماشای مسابقه من می آید من را تشویق کند.» «فقط دلم می خواست پدرم کمتر کار می کرد، همیشه می ترسم به او نزدیک شوم زیرا نمی خواهم مزاحم او شوم.» «من اگر در آینده بچه دار شوم فرزندم را از همه دنیا بیشتر دوست خواهم داشت.»
«دوست دارم در جریان کارهای مدرسه ام باشد. در جلسات و نمایشگاه های مدرسه شرکت کند.»
«دوست دارم پدرم زود به خانه بیاید وقتی هنوز سرحالم و خوابم نبرده.»
«دوست دارم پدرم تندتند به ما زنگ بزند و حالمان را بپرسد» و...
کودکان بیش از هر چیز نیاز به حضور فعال پدر دارند، حضور روانی و موثر. برای اینکه حرف های آنها را بشنود. برای کمک کردن به فرزندان، برای راهنمایی، حتی گاهی برای سرزنش کردن آنان، البته با صرف نظر از کلماتی که کودک را از پا درمی آورند (تو چقدر گیجی، تو خیلی نفهمی و...) فرزندان دوست دارند پدر را در کنار خود داشته باشند برای یاد گرفتن بعضی قوانین زندگی و برخی مسوولیت ها و در یک کلمه «برای دوست داشتن آنها،»
ولی شاید شما نیز مانند بسیاری از پدرها حضور در فعالیت های خانوادگی را موکول به داشتن وقت کافی می کنید. اغلب پدرها فقط در زمان های خاص که با اوقات آزادشان هماهنگ است به فرزندان خود می پردازند؛ پدر شبانگاهی، پدر آخر هفته، پدر تعطیلات و مسافرت ها و...
درحالی که «پدری» نقشی نیست که بتوان با انتخاب بعضی فعالیت ها، آن را به لحظاتی کاهش داد که مناسب حال ما باشد. پدر بودن یک تعهد دائمی است که باید مجموعه ای از فعالیت ها و مسوولیت های خانوادگی را دربرگیرد. وقتی پدر بودن را انتخاب می کنیم یعنی تمام وقت بودن را انتخاب کرده ایم.
مطمئناً شاید شما هم مانند بسیاری از مردان تلاش کرده اید میان کار و زندگی تعادلی برقرار کنید زیرا «پدری» ابتدا تعهدی فردی است. بی شک مردان زیادی هستند که به عنوان پدر و همسر، خوشبختی را تجربه می کنند. آنها کمک و همراه همسر خود هستند و براین باورند که می توانند با کمک فرزندان خود جهان را دوباره بسازند. این مردان یاد گرفته اند که به آرمان های خود تحقق ببخشند.
آنها به عنوان مردان واقعی عمل می کنند و همواره راه هایی را برای یکی شدن با همسر و فرزندان می یابند. این مردان استثنا نیستند، دور از ما نیستند، متعهدند و از پدر بودن خود لذت می برند.
پدرانی که از ابتدای دوران بارداری همسرشان همیشه برای حمایت از مادر فرزندشان حاضر هستند. می دانند چگونه به همسرشان اطمینان و اعتماد دهند.
احساسات و امیدهایشان را با همسر خود تقسیم می کنند تا در زمره بهترین پدران باشند. پدرانی که در اضطراب و انتظار طولانی ولادت فرزند سهیم اند و با عشق پذیرای کودکی می شوند که به آنها هدیه داده می شود. لحظه به لحظه، قدم به قدم، شانه به شانه، همراه با همسرشان در همه مراحل زندگی مراقب فرزند یا فرزندانشان هستند. همیشه برای«تک تک» فرزندان حاضرند. قولی نمی دهند که نتوانند به آن عمل کنند. به حرف فرزندان چه در کودکی و چه در بزرگی گوش می دهند. وقتی فرزندانشان به سن مدرسه می رسند از سمت خود کناره گیری نمی کنند.
قله هایی را که فرزندان باید به آنجا برسند به آنان نشان می دهند و ترس های آنها را برطرف می کنند.پدرانی که گره ها را برای فرزندان باز و خرابکاری های آنان را جبران می کنند.
پدرانی که نقش پدری خود را با عشق آمیخته می کنند. پدرانی که پسران و دختران خود را به سمت آینده ای روشن سوق می دهند و آنان را برای زمان خود تربیت می کنند. پدرانی که با تمام وجود فرزندان خود را پرورش می دهند تا از آنها مردان و زنانی بسازند که احساس کنند بهترینند و به آینده شان افتخار کنند. و سرانجام یک روز نگاه پرفروغ و پرغرور آنها فرزندانشان را تحسین می کند.
پدرانی که منبع بی پایان دانایی، فانوسی همیشه روشن و دوستی برای تمام زندگی اند.پدرانی که فرزندانشان آنها را می ستایند و بی اندازه دوستشان دارند.
پدرانی که فرزندانشان عشق بی پایان پدر را گاهی در خنده های بی اختیار و گاهی در اشک های خوشحالی او می بینند و کلماتشان برای بیان عشقی که نسبت به پدر خود دارند کافی نیست.
● پدر خوب چه کسی است
اگر یک سوال ساده در اینترنت مطرح کنید، پاسخ های فراوانی خواهید شنید. «پدر خوب چه کسی است؟» نمونه ای از این پاسخ ها را مشاهده کنید؛
به حرف هایم گوش کند و وقتی مشکلی دارم مرا تنها نگذارد.
یک پدر خوب کسی است که خوب گوش کند حتی اگر ظاهراً به کار دیگری مشغول باشد.
پدر خوب با ما توپ بازی می کند و ما را به خرید می برد. او با ما از کودکی اش صحبت می کند، از پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگش. او به ما یاد می دهد چگونه ببخشیم، چگونه بخندیم، چطور آواز بخوانیم، چطور بدون پول خرج کردن اسباب بازی بسازیم و چگونه حرف هایمان را مطرح کنیم.
پدرم وقتی ما کار بدی می کنیم خشمگین نمی شود و ما را تنبیه نمی کند. او جنبه منفی قضیه را به ما نشان می دهد.
پدرم همانطور که در کودکی با او رفتار می شد با ما رفتار نمی کند بلکه سعی می کند برای ما پدر بهتری باشد. یک بابای خوب یعنی عشق...
یک بابای خوب یعنی کسی که بیشتر از هرچیز به تو فکر می کند.
پدر خوب کسی است که مادر را کامل می کند... پدر من بلد نیست ظرف بشوید و شام بپزد ولی از آن باباهایی است که برای بازی کردن با ما وقت می گذارد. او همیشه برای وقت گذراندن با ما آماده است و ما را همه جا می برد. با اینکه پدرم ۵ فرزند دارد ولی با همه بازی می کند، کاردستی می سازد و گردش می برد. از پدرم متشکرم.
از نظر من پدر خوب کسی است که نگران فرزندش است. نه کسی برای دعوا کردن آنها بلکه برای تشویق آنها. پدر خوب کسی است که با نوه هایش بازی می کند. پدر خوب کسی است که فرزندانش را دوست داشته باشد بدون قید و شرط. آنها را تشویق کند، بخنداند، از اشتباهات آنها و مادرشان چشم بپوشد.
پدر خوب کسی است که حاضر باشد نه فقط در ظاهر بلکه با قلبش. پدر خوب با بچه ها مشورت می کند، نظر آنها را می شنود و آنها را راهنمایی می کند. به یاد می آورد زمانی که به سن بچه هایش بود چگونه فکر می کرد. پدر خوب می داند بچه هایش موجودات کاملی نیستند و نقطه ضعف هایشان را با ملایمت برطرف می کند...
پدر خوب به مادر کمک می کند و کارها را با او تقسیم می کند. او نمی گذارد مامان احساس تنهایی کند. او را همراهی می کند و به او پر و بال می دهد.
پدر خوب پیش از آنکه احتیاجات مادی فرزندان را برطرف کند کسی است که بگذارد ما استقلال داشته باشیم. پدر خوب به بچه هایش بیشتر رسیدگی می کند و هنگامی که وقتش را با بچه ها می گذراند به مادر نمی گوید من «بچه های تو» را نگه داشتم. به درس های آنها کمک می کند، با بچه ها دوچرخه سواری می کند. پدر خوب با قلبش هدایت می کند نه با زبانش.
پدر خوب در لحظات تلخ و شیرین در کنار فرزندش است. وقتی او با مادرم زندگی می کرد همه جا در کنار ما بود ولی وقتی مادر را ترک کرد دیگر او را نمی بینیم و هرگز به دیدن ما نمی آید.
پدر خوب به درس های بچه ها رسیدگی می کند و به مدرسه او سر می زند و می داند بچه ها نیز مانند بزرگ ها دچار اشتباه می شوند و بچه ها را از اشتباه کردن نمی ترساند. پدر خوب به همه احترام می گذارد، بخصوص به فرزندش. او باید نمونه باشد. پدر خوب کسی است که وقتی بچه ها توی ماشین هستند درست رانندگی کند.
پدر خوب کسی است که فرزندش را دوست دارد و برای او حاضر است. هر چه فرزندش برای موفقیت لازم دارد در اختیارش می گذارد، او را از عشق لبریز می کند و به او اعتماد به نفس می دهد. پدر خوب یعنی زندگی،
پدر خوب زن و فرزندش را دوست دارد و این دوست داشتن را مخفی نمی کند بلکه آن را ابراز می کند. پدرم برای ما همه کار می کرد. ما ۴ فرزند بودیم. او همیشه برای کمک به ما حاضر بود. از ما مراقبت می کرد و لباس هایمان را می شست. به ما درس می داد. با ما دوست بود و برایمان آشپزی می کرد، مکانیکی می کرد، روانشناسی می کرد... هرگز کارهای او را فراموش نمی کنم.
پدر خوب پدری است که حاضر باشد، به بچه هایش فکر کند بدون اینکه به او یادآوری کنند، حرف های آنها را بشنود و او نیز احترام فرزندان و همسرش را حفظ کند تا همه بتوانند به او اعتماد کنند. پدر خوب فحش نمی دهد و روز تولد بچه اش با او دعوا نمی کند. پدر خوب کسی است که بتوانم رازهایم را با او بگویم. پدر خوب مصلحت فرزندش را فدای خواسته های خود نمی کند. پدر خوب سمبل صبر و شکیبایی است.
پدر خوب کسی است که مدام مراقب توست حتی اگر از تو دور باشد. پدر خوب همیشه موبایلش در دسترس است و جواب تلفن های تو را می دهد. پدر خوب کسی است که قادر است دوست داشتنش را به بچه ها نشان دهد. پدر خوب یعنی کسی که مثل مادر باشد. پدر خوب بلد است علاوه بر گفتن «نه» به ما بگوید؛ دوستت دارم، چقدر باهوشی، چقدر قوی هستی، چقدر زرنگی، چقدر زیبایی و... پدر خوب برای اینکه کاری کند که فرزندانش «بچه های خوبی» باشند اول کاری می کند که «بابای خوبی» باشد. پدر خوب کسی است که مامان را دوست داشته باشد و کاری کند که او همیشه در کنار ما بماند.
من دوست دارم پدرم آشپزی کند. غذاهای او همیشه خوشمزه تر از غذاهای مادرم است، پدر خوب وقتی مادر مریض است به او کمک می کند و او را تنها نمی گذارد.
پدر خوب خودخواه نیست و همیشه در کنار فرزندان حاضر است. به جای اینکه به سراغ کارهایی برود که در جوانی آرزویش را داشته، آرزوی بچه هایش را برآورده می کند. پدر یعنی صلابت کوه، گرمای خورشید تابستان، آرامش دریای آرام و تسلای شب.
وقتی من کوچک بودم پدرم همیشه بیرون از خانه بود و آخر شب به خانه می آمد. مادرم از صبح تا شب در خانه کار می کرد برای همین من هیچ وقت پدرم را در کنار خود احساس نکردم. اما حالا که پدرم خود پدربزرگ شده خیلی فرق کرده است. مدام با دختر من بازی می کند. دختر ۱۳ ساله من او را تا حد پرستش دوست دارد و در همه کار با او مشورت می کند و از تجربیاتش بهره می گیرد؛ درحالی که من هیچ وقت پدرم را نشناختم و او را در کنار خود ندیدم. هنوز هم وقتی می بینم پدری شانه به شانه فرزندش و دست به دست او حرکت می کند، حسرت می خورم و می گویم بالاخره پدری پیدا شد که نقش خود را بشناسد و بداند حضور او در کنار فرزند به اندازه حضور مادر ضروری است.
موارد ذکر شده خلاصه ای بود از نظرات بی شمار در مورد خصوصیات پدر خوب و جالب اینکه بیشترین مورد فراوانی «حضور پدر در کنار فرزندان» بود و در هیچ کدام از موارد، انتظارات مالی از پدر به چشم نمی خورد.
این را والدین یاد بگیرند
● به اندازه کافی به کودکان محبت کنید
مهم ترین وظیفه والدین این است که عشق و محبت خود را به فرزندانشان نشان دهند. مورد محبت قرار گرفتن از سوی والدین به کودکان احساس امنیت و تعلق خاطر می دهد. محبت بجا و مناسب به کودکان باعث تعدیل در رفتارهای دشوار آنها می شود. والدین باید در مورد محبت کردن به کودکان دو نکته را درنظر داشته باشند. اول این که محبت کردن به کودک باید دائمی و بدون قید و شرط باشد. حتی زمانی که کودکان رفتار نامناسب نشان می دهند نباید به یکباره محبت والدین قطع شود. نکته دیگر این که والدین باید محبت و عشق خود به فرزندانشان را بیان کنند و آن را به صورت آشکار و به شیوه های مختلف مثل بغل کردن، تعریف و ستایش کردن آنها نشان دهند. به گونه ای که فرزندان در محبت و عشق والدین به خود تردیدی راه ندهند.
● نظم و قوانین مثبت و سازنده بر قرار کنید
بعد از محبت کردن، دومین نکته مهم آن است که قوانین و دستورالعمل هایی را برای کودکان به وجود بیاورید و از رعایت آنها مطمئن شوید. رعایت انضباط و قوانین اعمال شده از سوی والدین، موجب می شود کودکان راحت تر با قوانین دنیای بیرون کنار بیایند. همچنین، این امر، موجب تعدیل و سازگاری فرزندان با اطرافیان می شود. بهتر است برای این که از اجرای قوانین اعمال شده اطمینان حاصل کنید از عباراتی مانند «این کار را انجام بده» استفاده کنید به جای این که از واژه منفی و واکنش برانگیز «این کار را نکن» استفاده کنید. وقتی تنبیهی را برای رفتار دشوار و تخطی از قوانین آنها در نظر می گیرید حتماً آن کار را انجام دهید چرا که اگر مرتب از حرف خود سرپیچی کنید فرزندانتان به حرف شما اطمینان نخواهند داشت. اگر قرار است تنبیهی را برای کارهای نامناسب آنها اعمال کنید، این کار را بلافاصله پس از مرتکب شدن کار نادرست انجام دهید چرا که تأثیر آن بیشتر خواهد بود. تنبیه را منوط به حضور همسرتان نکنید. هرگز نگویید صبر کن تا پدرت یا مادرت به خانه برگردد! اختلاف خود با همسرتان را در مورد نحوه تربیت کودک در حضور او مطرح نکنید. همیشه سعی کنید اگر در این زمینه با همسر خود اختلافی دارید در خفا حل کنید. این کار موجب می شود تا فرزندتان از هر دوی شما حرف شنوی داشته باشد.
هرگز کودکان را در حضور دیگران تنبیه نکنید. تنبیه در جلوی دیگران حتی موجب تشدید رفتار بد و نابهنجار او خواهد شد. تنبیه شدن در حضور دیگران موجب خرد شدن شخصیت کودکان می شود و تنفر نسبت به والدین را به وجود می آورد.
● قوانین واضح و مشخص را برای کودکان تعیین کنید
کودکان نباید در مورد نوع قوانین و چگونگی رعایت آنها دچار ابهام شوند. قوانین باید ساده و قابل اجرا باشد.
قوانین ایجاد شده باید منطقی و عقلانی باشد. فلسفه رعایت این قوانین باید از سوی والدین برای کودک توضیح داده شود. به کودکتان توضیح دهید که رعایت این قوانین به نفع خود اوست و رعایت نکردن آنها موجب پشیمانی او خواهد شد.
● همواره انعطاف پذیر باشید
با فرزندانتان راجع به قوانین صحبت کنید. در صورت امکان، در مورد بعضی از قوانین به توافق برسید. ممکن است قوانین تأثیر مختلفی بر کودکان با توجه به نوع شخصیت آنها داشته باشد. در این زمینه شخصیت کودک، عامل محوری است. باید با توجه به نوع شخصیت کودکان و علایق آنها قوانین تنظیم و اجرا شود.
به خاطر داشته باشید که شما سال ها تجربه دارید بنابراین در اجرای دستورالعمل ها و قوانین خود درنگ نکنید و قاطع باشید. هرگز اجازه ندهید فرزندتان نظر شما را راجع به قوانین و تنبیهی که از نظر شما حتماً باید اجرا شود تغییر دهد. برای مثال اگر فرزندتان عمداً به کسی یا چیزی آسیبی رساند باید حتماً عذرخواهی کند و تنبیه لازم برای مثال کم کردن پول توجیبی او یا محروم شدن از فعالیت های مورد علاقه اش اعمال شود. البته در این مورد نباید زیاد افراط شود و حتماً از تنبیه های بدنی پرهیز شود.
● اوقاتی را با فرزندانتان سپری کنید
زمان های بیکاری و اوقات فراغت خود را با فرزندانتان سپری کنید. برای مثال، اوقاتی را در روز به بازی با فرزندانتان اختصاص دهید. در بازی با آنها هدف باید فقط سرگرم کردن او باشد و نه اعمال قدرت و نفوذ خود بر او.
● با هم صحبت کنید
با فرزندانتان راجع به مسائل واقعی زمانی صحبت کنید که مطمئن هستید آنها حوصله دارند و به حرف شما گوش می دهند.
● به فرزندانتان نحوه انجام امور مختلف را آموزش دهید
برای مثال می توانید به آنها نحوه آشپزی کردن و حتی تعمیر لوازم منزل را یاد بدهید. این کار موجب می شود تا آنها احساس کنند مفیدند.
● آنها را تشویق کنید تا در انجام امور منزل با شما همکاری کنند
روح تعلق و دلبستگی به خانواده در حین همکاری در منزل به وجود می آید و تقویت می شود. تعطیلات را با هم سپری کنید. با هم به رستوران بروید و در فعالیت های اجتماعی، ورزشی و مذهبی شرکت کنید. به جای تماشای تلویزیون، بازی های خانوادگی انجام دهید. هرگز اسباب بازی و هدیه دادن، جای با والدین بودن را برای آنها نمی گیرد.
● ارزش ها و اصول اخلاقی را به آنان بیاموزید
آموختن ارزش های درست و مورد قبول همگان موجب سازگاری و پذیرفته شدن فرزندتان در جامعه می شود. به فرزندانتان یاد دهید تا با دیگران با مهربانی، احترام و درستکاری و همانگونه که دوست دارند با آنها رفتار شود، رفتار کنند. بر رفتارهای درست در خانه تأکید کنید. در خانه درست رفتار کنید تا کودکانتان رفتار درست را از شما بیاموزند. در مورد فلسفه و اهمیت اخلاق و ارزش های انسانی با فرزندانتان صحبت کنید.
به فرزندانتان بیاموزید تا همواره حقیقت را بگویند و راستگو باشند. به آنها یاد دهید حتی در مواقعی که امر نادرستی انجام داده اند و گفتن آن به زیان آنهاست، حقیقت را بگویند.
● احترام متقابل را در فرزندانتان بپرورانید
برای تقویت و رشد احترام در بچه ها، باید در خانواده بین اعضا احترام متقابل وجود داشته باشد. والدین باید با احترام با کودکان رفتار کنند. والدین باید همواره برای نشان دادن سپاسگزاری خود به فرزندانشان از کلماتی مانند «متشکرم» و «بسیار ممنونم» استفاده کنند و در صورتی که اشتباهی انجام داده اند بایداز فرزندان خود عذرخواهی کنند. همچنین والدین بایدکودکان را وادار کنند تا همواره با رعایت ادب و احترام با آنها رفتار کنند. اگر فرزندان با والدین با احترام برخورد نکنند، آن رفتار در آنها درونی می شود.
● به حرف های آنها گوش بسپارید
والدین باید حتی با وجود مشغله زیاد از همان اوایل دوران کودکی به حرف های کودکانشان گوش بسپارند. گوش کردن به حرف های فرزندانتان موجب می شود تا آنها حرف های درون خود را بدون ترس از دست دادن محبت والدین بیان و خشم و عصبانیت خود را در حضور شما تخلیه کنند.
● همواره مشاور و راهنمای آنها باشید
وقتی آنها به مشکل بر می خورند راهنمایی های لازم را به آنها ارائه دهید. در این مورد سعی نکنید که عقاید خود را به زور به آنها تحمیل کنید.
میوه ممنوعه همیشه وسوسه انگیز است. بنابراین سعی کنید با آنها راجع به فعالیت های نامطلوب به تدریج صحبت کنید و آنها را با علت و استدلال قانع کنید. اگر عقاید شما درست و منطقی باشد مطمئن باشید کودکان به آن عمل خواهند کرد.
● استقلال و به خودمتکی بودن را در آنها تشویق کنید
به تدریج به فرزندانتان آزادی و استقلال دهید و کنترل خود بر زندگی آنها را کم کنید. با استقلال منطقی دادن به آنها احترام و محبت خود را به آنها نشان می دهید. در ابتدا، فقط باید به آنها آزادی تصمیم گیری در موضوع ها و مسائل جزئی داده شود. بعدها به مرور زمان به آنها آزادی تصمیم گیری در امور بزرگ تر را می دهید. اما باید همیشه برای دادن مشاوره و راهنمایی به آنها آمادگی داشته باشید. فرزندان شما هرچقدر هم که بزرگ شده باشند به مشورت و استفاده از تجربیات شما نیاز دارند.
این همه مشاجره برای چیست؟
ولی دلیل این امر چه می تواند باشد؟
اگر بشنوید که شما تنها کسی نیستید که با یکی از والدین خود مشاجره می کنید، شاید کمی احساس راحتی به شما دست دهد. اما بسیاری از افراد زمانیکه متوجه می شوند پدر و مادشان درحال مشاجره هستند، ناراحت و نگران می شوند.
کاملاً طبیعی است که والدین شما بر سر مسائل مختلف، با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند و گه گاهی با هم بحث و مشاشجره کنند. مشکل آنها می تواند بر سر مسائل مهم تر نظیر: شغل، اقتصاد خانواده، و تصمیمات مهم گروهی باشد.
البته این امکان هم وجود دارد که بر سرمسائل بسیار کم اهمیت، مثلاً برای شام چه غذایی سرو شود، یا چه زمانی باید به خانه بازگردند، بحث می کنند.
گاهی اوقات زمانیکه با هم وارد بحث می شوند، دارای قضاوت صحیحی بوده و به یکدیگر فرصت گوش کردن و حرف زدن را می دهند. اما متاسفانه اغلب اوقات زمانیکه به مشکلی برمی خورند، کارشان به نزاع می کشد.
● نزاع والدین به چه معناست؟
زمانیکه والدینتان درحال جر و بحث هستند، افکار مختلفی به ذهن شما می رسد. چرا باید بر سر هم فریاد بکشد؟ آیا این امر به آن معناست که همدیگر را دوست ندارند؟ آیا قصد دارند از هم طلاق بگیرند؟
گرفتن نتیجه های واهی از جر و بحث های خانوادگی، کار عاقلانه ای به شمار نمیرود. دراغلب موارد مشاجرات خانوادگی اجازه می دهد تا طرفین خود را تخلیه احساسی کنند.
فرض می کنیم یکی از آنها روز بدی را پشت سر گذاشته،احساس خوبی ندارد، تحت فشار شدید استرس های روزمره قرار دارد... و از این طریق خود را خالی می کند. درست شبیه به زمانیکه خود شما با آنها وارد بحث می شوید.
به هرحال آنها هم انسان هستند و درست مانند خود شما زمانیکه ناراحت می شوند، ممکن است فریاد بکشند. گریه کنند، و حرف هایی بزنند که هیچ قصد و غرضی از به زبان آوردن آنها ندارند. خیلی از افراد خونسردی خود را به راحتی در شرایط مختلف از دست می دهند. بنابر این، این بار که والدینتان شروع به مشاجره و بحث کردند تصور نکنید که حتماً باید بدترین اتفاق به وقوع بپیوندد.
● جر و بحث والدین کاملا طبیعی است
وجود احساسات، عقاید، و اهداف مختلف، در افراد متفاوت، یک امر کاملاً طبیعی قلمداد می شود. اولین گام به سوی برخورداری از یک رابطه دو طرفه و صمیمانه صحبت کردن درباره همین تفاوت هاست. تمام افراد خانواده از این حق برخوردار هستند که احساسات خود را بیان کرده، عقاید شخصی خود را ابراز کنند و حتی اختلاف نظرهای خود را نیز به زبان بیاورند.
گاهی اوقات والدین نسبت به تفاوت های موجود آنچنان سرسختی از خود نشان می دهند. که گفتگوی مسالمت آمیز آنها تبدیل به مشاجره می شود. اغلب اوقات چنین جر و بحث هایی به سرعت خاتمه پیدا می کند. آنها از یکدیگر عذر خواهی کرده، آشتی می کنند و به روال عادی زندگیشان بازمی گردند.
● چرا مشاجرات والدین بالا می گیرد؟
اما گاهی اوقات زمانیکه والدین با یکدیگر نزاع می کنند، داد و فریادها رفته رفته زیاد می شوند و اهانتها و کلمات خشن و ناگواری شنیده می شود. هر چند این امر در برخی از خانواده ها رواج دارد، اما اصلاً درست نیست. افراد نباید به خود اجازه دهند که روی ارزش فردی دیگران پـا بگذارند. شخصیت آنها را خرد کنند و هر حرفی را که به ذهنشان می رسد، بر زبان جاری سازند.
گاهی اوقات نزاع های خانوادگی از مرزهای خود خارج شده و با هل دادن طرف مقابل، پرتاب کردن اشیاء و وارد کردن ضربه به دیگری همراه می شود. حتی اگر طرفین از نظر فیزیکی نیز آسیب نبینند، باز هم مشاجره از حد طبیعی خود خارج شده تلقی میشود. دراین شرایط یکی از طرفین قصد دارد با تهدید و ارعاب، کنترل امور را بدست گیرد. چنین بحث هایی به هیچ وجه طبیعی قلمداد نمی شوند.
زمانیکه دعواهای خانوادگی فیزیکی می شود یا با تهدید همراه می گردد. هر دو طرف باید تحت آموزش قرار بگیرند. که چگونه می توانند خشم خود را کنترل کنند.
● و اما در مورد شما
گوش دادن به مشاجرات خانوادگی برای بسیاری از فرزندان دشوار است. برخی از افراد از اینکه می بینند والدینشان عصبانی و ناراحت بوده و کنترلشان را از دست داده اند، رنج می برند. مگر قرار نیست که آنها آرام، خونسرد، و افراد بالغ و کامل خانواده کوچک شما باشند؟ میزان ناراحتی شما را تعداد دفعات تکرار دعواهای آنها، شدت مشاجرات، و اینکه آیا آنها درمقابل افراد دیگر با یکدیگر نزاع می کنند، تشکیل می دهد.
این احتمال وجود دارد که درحین مشاجرات شما بیشتر نگران یکی از والدین خود بشوید، نگرانی شما کاملاً طبیعی است. به هرحال این امکان وجود دارد که یکی از طرفین خیلی بیشتر از طرف دیگر درمشاجرات آسیب ببیند. شاید هم یکی از والدین شما آنقدر عصبانی می شود که شما تصور می کنید الان است که کنترل خود را از دست داده و دست به کاری بزند که جبران آن غیر ممکن باشد (به عنوان مثال برخورد فیزیکی با طرف مقابل) با وجود این همه این فشار روحی و روانی، این احتمال وجود دارد که دل درد بگیرید و فقط دلتان بخواهد که به اتاقتان بروید و گریه کنید. زمانیکه در اطراف شما کشمکشی وجود داشته باشد، احساس یک چنین حالاتی کاملا قابل درک است.
اگر والدین درمورد شما با یکدیگر جر و بحث کنند، این امر می تواند تا حدی بیش ازسایر مسائل برای شما دردآور و ناراحت کننده باشد. اغلب افراد ممکن است دریک چنین شرایطی تصور کنند که بحث که به دلیل اشتباه آنها بوده است. باید بدانید که مشاجره والدینتان به هیچ وجه گناه شما محسوب نمی شود.
اگر دعوای خانوادگی پدر ومادر شما را به شدت نگران سازد، آن وقت خوابیدن و یا حتی مدرسه یا دانشگاه رفتن برایتان تبدیل به یک امر دشوار می شود. درچنین موقعیتی باید سعی کنید درمورد رفتارشان با یک و یا هر دوی آنها صحبت کنید. تا زمانیکه به آنها نگویید که تا چه حد ناراحت هستید، ممکن است هیچ گاه متوجه نشوند که جر و بحث های آنها می تواند چه تاثیرات منفی را بر روح شما داشته باشد.
اگر شما و یا یکی از دوستانتان درخانواده ای زندگی می کنند که اغلب دعواها از مرزهای معین، فراتر می روند، باید حتما شخصی را از خارج، درجریان امور قرار دهید. مشکل خود را با یکی از بستگان، معلم، مشاور مدرسه و یا یک فردعاقل و بالغ در میان بگذارید. این کار کمک بزرگی به شما می کند. گاهی اوقات زمان دعوا، والدین آنقدر عصبانی هستند. که هیچ چیز نمی تواند جلوی خشونت آنها را بگیرد. اما زمانیکه کسی از خارج به قضیه نگاه کند، آنگاه خیلی راحت تر می تواند به حل مشکلاتشان کمک کند.
پدر و مادرها باید یاد بگیرند که به حرفهای یکدیگر گوش کنند، و درمورد احساسات مختلف و تفاوت های موجود، بدون داد و فریاد کردن، صحبت کنند. برای رفع مشکل خود می توانند با مشاورهای خانوادگی نیز تماس حاصل کنند افراد خانواده همیشه می توانند نحوه درست برخورد با یکدیگر را آموزش ببینند. البته باید توجه داشت که این امر نیازمند قدری تلاش، زمان، تمرین و تجربه است.
● خانواده ای شاد و سالم
اگر پدر و مادر شما هر چند وقت یکبار با هم مشاجره می کنند، زیاد خودتان را ناراحت نکنید. هیچ خانواده کاملی وجود ندارد. حتی در شادترین خانواده ها هم مشکلاتی به وجود می آید و اعضای آن با یکدیگر بحث می کنند، افراد خانواده موظف هستند تا مسائلی که آزارشان می دهد را تشخیص داده و درمورد آنها با یکدیگر گفتگو کنند. خوشبختانه دراین صورت به راحتی قادرند به مصالحه و سازش دست پیدا کنند. با به کارگیری این شیوه تمام افراد احساس بهتری می کنند و زندگی آنها به حالت عادی خود بازمی گردد.
عضویت دریک خانواده به این معناست که تمام اعضای آن باید قدمی در جهت بهبود زندگی سایرین بردارند و کاری کنند که همه افراد احساس خوشبختی نسبی داشته باشند. بحث و مشاجره درهر رابطه ای اجتناب ناپذیر است:
اما با عشق، درک متقابل، و کمی تلاش تقریبا تمام مشکلات قابل حل می باشند.