والدین و فرزندان
وقتی برای با هم بودن
كدام پدر و مادری است كه نخواهد خانواده ای صمیمی داشته باشد. شما می خواهید كودكانتان خوشحال و سرحال باشند و خاطره هایی داشته باشند كه آن ها را هنگام ورود به دنیای واقعی، راهنمایی كند. اما یك خانواده صمیمی سریعاً به وجود نمی آید بلكه نیاز به فكر و كوشش دارد؛ ایجاد پیوندهای خانوادگی قوی تر مستلزم این نیست كه روش كار خو د را مورد بررسی مجدد قرار دهید، زمان زیادی نیز لازم ندارد و هزینه ای نیز برایتان نخواهد داشت. برای این كار می توانید روش های ساده پیشنهادی ما را امتحان كنید.
▪ رعایت آداب و رسوم:
برای حفظ پیوندهای خانوادگی هیچ چیز مهم تر از رعایت سنت ها و آداب و رسوم نیست. این امر می تواند شامل صحبت كردن قبل از خواب، بیرون رفتن های آخر هفته و جشن های خانوادگی شود، مثلاً با هم عصرانه خوردن یا پیاده روی رفتن پختن كیك تولد برای اعضای خانواده، تكرار این كارها به كودك یك حس امنیت می دهد.
▪ با هم شام خوردن:
لازم است كه در مورد باهم غذا خوردن خیلی دقیق عمل كنید. در كنار هم شام خوردن بیشتر از چیزهای دیگر، اهل خانه را به یكدیگر نزدیك می كند. اگر دور هم جمع شدن اهل خانه هنگام شام مشكل است می توانید در صورت امكان با هم صبحانه خوردن را تجربه كنید.
▪ داوطلب شدن:
برنامه ای را پیشنهاد كنید كه كوچك ترها هم بتوانند در آن شركت داشته باشند. مثلاً كاشتن گل در پارك عمومی، مشاركت در دنیایی كه در آن زندگی می كنید، خیلی اهمیت دارد.
▪ واقعاً با فرزندانتان صحبت كنید:
بیشتر گفت وگوهای بین والدین و كودكان به این موضوعات ختم می شود. وقت خواب است... ژاكتت را بپوش... كارهای مدرسه ات را انجام بده. با كودكان درباره چیزهایی كه واقعاً برایشان مهم است صحبت كنید. فقط نباید سوالات بله یا خیر از آن ها بپرسیم. مثلاً هر روز از او سوال كنید. بهترین ساعات روز برای او چه زمانی بوده است و یا صبح ها بپرسید چه رویایی دیشب دیده است.
یك دفتر خاطرات خانوادگی داشته باشید: این كار خیلی ساده است، ابتدا به یك دفتر بزرگ نیاز دارید كه همیشه با یك مداد جای ثابتی باشد. والدین و كودكان می توانند لطیفه ها، تبریك ها و... را در آن بنویسند و سوالاتی را بپرسند، نگرانی هایشان را بازگو كنند یا به صورت تصاویر و بریده روزنامه ها و كارتون نشان دهند. حتی كودكان می توانند در آن نقاشی كنند. وقتی دفتر تمام شد به صورت مجموعه ای ارزشمند از خاطره ها در می آید.
▪ داستان بگویید:
بچه ها خیلی دوست دارند به داستان های خانوادگی و فامیلی گوش دهند، مثلاً شبی كه برای اولین بار پدربزرگ و مادر بزرگ یكدیگر را ملاقات كردند. وقتی كودكان این داستان ها را می شنوند، با گذشته خانواده هایشان یك رابطه واقعی برقرار می كنند.
▪ هر روز شاد باشید:
آن قدر سریع كارهای روزانه را انجام ندهید كه فراموش كنید از كنار هم بودن لذت ببرید. ممكن است والدین پول زیادی نداشته باشند كه برای بچه ها خرج كنند، اما لبخند زدن و چهره ای بشاش داشتن نیازی به سرمایه ندارد.
▪ گفت وگو كردن در مواقع ناراحتی:
هر خانواده ای با مشكلاتی روبه رو می شود؛ بیماری، نگرانی های مالی، افسردگی و... و توصیه ما این است كه در مورد امور ناخوشایند همیشه حامی فرزندانمان باشیم. در این اوقات افراد خانواده به هم نزدیك تر می شوند. به سادگی مشكلات را با فرزندانمان در میان بگذاریم. آن ها انعطاف پذیرند. حتی حوادث بد می تواند بخشی از تاریخچه مشترك زندگی مان را تشكیل دهد.
▪ فرزندان خود را در آغوش بگیرید:
قدرت شفابخش نوازش كودكان را دست كم نگیرید هم از نظر عاطفی و هم به معنای واقعی كلمه. در آغوش گرفتن، باعث دلگرمی و آرامش و راحتی اعصاب كودك می شود و گاهی اوقات دست ها را دور او حلقه كردن بیشتر از واژه ها معنا پیدا می كند.
▪ یك شعار خانوادگی پیشنهاد كنید:
شاید به نظر كاری سطحی و پیش پاافتاده بیاید اما متوجه می شوید كه چطور پیوندهای خانوادگی را ایجاد می كند. یك شعار كوتاه می تواند این باشد: «ما همه مراقبیم» یا مثلاً شعاری كه خیلی جدی نیست و با شوخی همراه است: «ما آسان را مشكل می سازیم و مشكل را غیرممكن می كنیم.» این بهانه ای می شود كه افراد خانواده كنار هم جمع شوند و صحبت كنند.
▪ محدودیت هایی را قائل شوید:
شاید تصور كنید وقتی كودكانتان را تربیت (تنبیه) می كنید از آن ها فاصله می گیرید. اما به خاطر داشته باشید در درازمدت این محدودیت ها باعث شادی كودكان می شود. وقتی آن ها بدانند كه تحت مراقبت هستند احساس امنیت بیشتری می كنند و این كار، خانه را تبدیل به یك مكان هماهنگ تر برای اعضای آن می كند.
▪ پذیرفتن را تمرین كنید:
جلوی آرزوهایتان را بگیرید كه كودكانتان مرتب تر، اجتماعی تر و كم توقع تر باشند. البته شما انتظارات زیادی دارید اما بهتر است بكوشید به فرزندانتان كمك كنید تا در ویژگی های مثبت خود بهترین باشند به جای این كه بخواهید از آن ها شخص دیگری بسازید.
▪ هنگام خوردن غذا شكرگذاری كنید:
شروع غذا با شكرگذاری یك روش فوق العاده برای توجه به یكدیگر است. لحظه دعا زمانی است كه تمام افراد خانواده در كنار هم هستند.
▪ به كودكان بگویید كه دوستشان دارید:
نگذارید یك روز به پایان برسد بدون این كه به كودكانتان بگویید كه چقدر دوستشان دارید و چقدر برایتان مهم هستند.
وقتی برای والدین، فرصتی برای فرزندان
در اینجا این پرسش مطرح است كه شما به عنوان یكی از افراد خانواده- به خصوص در كسوت زیبای پدر یا مادر- برای فرزند خود چقدر وقت می گذارید؟ در طول هفته چه مدتی را صرف صحبت و شناخت روحیه فرزندتان می كنید؟ مطمئناً یكی از مشكلات مهم در حال حاضر مسائل معیشتی و دغدغه های تمام نشدنی پیرامون فراهم كردن وسایل رفاه و آرامش جسمی در خانواد ه هاست.
در بسیاری از خانواده ها، والدین هر دو شاغلند و با كاركردن پدر، چرخ زندگی لنگ می زند. از صبح بسیار زود و به قول معروف خروسخوان، پدر و مادر هر دو از خانه بیرون می زنند. فرزندی را به مدرسه و دیگری را به مهد كودك یا خانه مادربزرگ مهربان می رسانند. در محل كار با اضطراب ها و احتمالاً تنش های خاص رایج در هر نوع محل كاری كلنجار می روند و پس از تاریكی هوا ضمن جمع كردن اعضاء، همگی به خانه بازمی گردند. بدیهی است مسائلی از قبیل تهیه شام و خرید مایحتاج و... اجتناب ناپذیرند و فرزندان هم به دلیل خستگی و طولانی شدن ساعات بیداری، بسیاری اوقات در حین صرف شام یا بازی و تفریح به خواب می روند. البته به هیچ عنوان نمی توان زحمات پدر محترمی را كه شغل آزاد دارد و همواره باید نگران نوسانات قیمت بازار باشد و برای آتیه فرزندانش قصد دارد اندوخته ای فراهم نماید منكر شد یا والدینی كه مجبورند بنا به دلایلی شخصی و عمومی ساعات زیادی را دور از فرزندان و خانه بگذرانند را مورد انتقاد قرار داد. ضمن اینكه مشكلات، همراه با كودك در خانواده های متوسط الحال (اعم ازمشاغل آزاد یا اداری) زاده می شوند و والدین، نوعاً خود را موظف می دانند مخارج زندگی، تحصیل و یك زندگی متعارف و نسبتاً راحت جهت فرزندانشان را فراهم آورند و در شرایط كنونی نمی توان كمترین اشكالی به والدین محترم وارد نمود. لكن نكته ای ظریف در این میان وجود دارد كه باید به آن پرداخته شود؛ اینكه آیا آرامش جسمی همیشه آرامش روحی به دنبال دارد؟ آیا تأمین نیازهای مادی و جسمانی حتی تحصیلی و شغلی، همه آن چیزی است كه در ذهن فرزند ما وجود دارد؟ نیازهای فرزندانمان را در چه مقولات دیگری باید جستجو كنیم؟ آیا ایده آل های فرزندان ما تنها در فراهم كردن نیازهای مادی خلاصه می شود و اصولاً نیازهای دیگری وجود ندارد؟
آنچه مسلم است، اطمینان از تأمین احتیاجات مادی در هر انسانی ایجاد آرامش می نماید؛ اینكه نگرانی راجع به بعضی مسائل مانند آینده تحصیلی و حتی انتخاب شغل در زندگی فرد، كمرنگ یا بی رنگ باشد و تشویق و دغدغه های ذهنی - به خصوص در رابطه با آینده- وجود نداشته باشد.
با این وجود، چنانچه همین اهتمام- كه گاه به فداكاری و ایثارگری از جانب والدین هم بدل می شود- با جدایی روحی و معنوی افراد در خانواده به خصوص والدین و فرزندان همراه شود، نتایج مطلوب و دلخواهی را معمولاً در پایان شاهد نخواهیم بود. نكته تا حدودی یأس آور، ایجاد و رشد توقعات گاه نابه جا و تحمیل فشارهایی ناخواسته از جانب فرزندان به والدین است و اینكه گاه بعضی محبت ها و فداكاری های والدین در زمره وظایف اصلی و سرنوشت ساز از دید فرزند به شمار می آیند و معمولاً بحث هایی را در خانه سبب می شوند كه اكثراً عاقبت خوشی ندارند.
در گذشته، تربیت در میان خانواده ها نوعاً پدرسالارانه بود لكن فرزندان با سهولت افزون تری راه زندگی خود را پیدا می كردند. فرزندان اكثراً به حرفه پدر خود علاقه مند شده، به صورت موروثی دنباله رو پدر یا پدربزرگ خود می شدند یا در صورت انتخاب شغلی متفاوت، تفاهم و توافق به گونه ای میان والدین و فرزندان به وجود می آمد و عاقبت در پایان روز، خانواده فارغ از مشغله خود، یك رنگ و صمیمی دور هم جمع می شدند و ساعاتی را در كنار هم به خوشی می گذراندند. فرزندان هم تمایل افزون تری به خودساختگی از خود نشان می دادند. بدیهی است امروز این شیوه بنا به دلایل متعدد كمرنگ شده و مسائلی كه در گذشته با سهولت با حضور بزرگان فامیل و والدین حل وفصل می گردید امروزه با مشكلاتی نسبتاً غامض و پیچیده نمایان می شوند. به نظر می رسد آنچه در گذران سال ها با كم توجهی روبه رو بوده مشاوره منطقی و منصفانه از سوی طرفین در خانواده هاست. تكاپوی شبانه روزی و مشكلات عدیده مالی و اقتصادی و سعی وافر والدین در زدودن موانع سر راه پیشرفت فرزندان و تدارك یك زندگی و رفاه متوسط توقعاتی را در رابطه با رفتار فرزندانشان به وجود آورده و از طرفی فرزندان به دلیل رقابت های مادی موجود در جامعه گاه تكاپوی والدین خود را كافی نمی دانند و بر وسعت نیازهایشان هر روز افزوده می شود. مسلم است این نابرابری كفه های ترازو منجر به بحث و گاه جدل های لفظی می گردد كه كم و بیش در خبرها شاهدیم. والدین توقع دارند كه البته توقعی به جاست كه فرزندان در پاسخ به كوشش شبانه روزی آنها جهت فراهم كردن وسایل آسایش و راحتی به مطالعه یا كار بیشتری بپردازند و اوقات خود را به بطالت تلف نكنند. به هر حال علاقه مندند پرنده سعادت و خوشبختی را بر دوش فرزندان خود نظاره گر باشند از طرفی فرزندان كوشش های مذكور را جزو وظایف اولیه والدین می دانند و خود را محق در انتخاب مسیر زندگی. آنچه از نظر والدین و بزرگان فامیل بسیار مهم قلمداد می شود از نظر آنها آنچنان مورد توجه نیست، به هر حال والدین و فرزندان دو نسلی هستند كه به دو دوره و مقطع زمانی تعلق دارند و این نكته طبیعی به نظر می رسد، پس چه باید كرد؟ باید همچنان نظاره گر رشد تشویش و نگرانی در میان برخی والدین و تسری و تشدید بعضی رفتارها در میان بعضی فرزندان باشیم؟ راه حلی ابتدایی را كه می توان پیشنهاد كرد تقویت رفتارهای دوستانه و در عین حال منطقی از سوی والدین است. البته این نكته قابل ذكر است كه مشاهده رفتارهای تناقض آلود و متاسفانه گاه منافقانه، بهره گیری مكرر از دروغ و تشبث به تهمت، افترا، سخن چینی و... كودك را با فطرت پاكی كه دارد به والدین بدبین می كند. گاه اظهارنظرهایی در خانواده ابراز می گردد كه بر پایه شایعات و شنیده ها استوار است و مبنای درستی ندارند و یا پیشداوری ها و قضاوت های عجولانه و به طور كلی تمامی رفتارهای سوء و نامطلوب به خصوص در چهار دیواری خانواده بر روی كودكان تأثیر گذارند و كودكان باهوش و ذكاوت و تیزبینی خاص خود بسیاری اوقات ساكت و خاموش نظاره گر باقی می مانند و پس از گذر از مرحله بلوغ جسمی و فكری نوعاً به داوری می نشینند. پس از این مرحله در رابطه با مسائل رفتاری مختلف عكس العمل نشان می دهند و به جایی می رسند كه والدین را عاجز و مستأصل می كنند. والدین هم خسته و ملول یا فرزند را به حال خود رها می كنند یا مبادرت به عكس العمل های توأم با خشونت و تندی می كنند كه معمولاً حالتی موقتی و مسكن دارند. اصولاً دلیل اینكه بعضی از فرزندان با والدین خود نمی توانند رابطه دوستی و مشاوره سالمی برقرار كنند به تربیت و آموزش های افراط گونه و یا تفریط آمیز دوران كودكی فرزند بازمی گردد. اگرچه نمی توان از نقش مدرسه و جامعه غافل ماند لكن زمینه اولیه تقابل ها را باید در كودكی آنها جست وجو كرد. والدین باید به راحتی با كودك خود صحبت كنند و از طفولیت رفتارهای مطلوب و منطقی را به وی بیاموزند ضمن اینكه خود نیز الگوهای مثبت و ملموس در این رابطه باشند تا متقابلاً كودك هم بتواند مسائل و مشكلات روحی خود را با اعتماد و آرامش با والدین در میان بگذارد و راهنمایی بخواهد، چنانچه این شیوه تداوم یابد مطمئناً در سنین نوجوانی و جوانی هم این مشاوره ها با اشكالی متفاوتی ادامه می یابد و والدین و فرزندان همانند دوستانی صمیمی در كنار یكدیگر به جدال با ناملایمات می پردازند لكن چنانچه در هر مقطعی والدین با بهره گیری از قدرت، سن و موقعیت خود این راه را ببندند و بخواهند سلایق و یا حتی عقاید خود را در هر زمینه ای به عنوان بهترین و والاترین توجیه كنند، نوجوان به تدریج عقب نشینی می كند و با سكوت یا عكس العمل های تند همكاری را كمرنگ و یا قطع می كند. صحبت های طولانی و موعظه وار و یا تحكم آمیز نوعاً تأثیر چندانی بر روی نسل جدید ندارد به خصوص كه اگر جوان احساس كند گوینده كلمات زیبا خود زمانی واعظ غیرمتعظ است و ایمانی عمیق به گفته هایش ندارد، بنابراین آنچه والدین و فرزندان را از یكدیگر دور می كند می تواند در چند جمله خلاصه كرد:
۱- عدم تأمین نیازهای روحی فرزندان به دلیل كمبود وقت، مشغله ، اختلاف والدین و... .
۲- رفتارهای افراط گرایانه والدین در تأمین نیازهای مادی فرزندان و تقویت روحیه راحت طلبی در آنها.
۳- بی توجهی و یا كم توجهی والدین به چگونگی تكوین و رشد شخصیت و روحیه استقلال خواهی فرزندان و به طور كلی دخالت های مستقیم و ناشیانه در بعضی از مسائلی كه از نظر فرزند خصوصی به شمار می آید.
۴- وقت گذاری اندك والدین جهت شنیدن صحبت های فرزندان و گاه ابراز عكس العمل های نامطلوب به طوری كه گاه نوجوان از ابراز مسائل روحی خود پشیمان می شود.
۵- نكته نهایی اینكه ضروری است به والدین یادآوری شود كه فرزندان (نسل جدید) با توجه به دسترسی سهل و آسان به منابع اطلاعاتی متنوع (ماهواره، اینترنت و...) بسیار دنیادیده تر از نسل های گذشته هستند و نمی توان با اعمال دیكتاتوری و خشونت برای دوره ای طولانی آنها را تحت انقیاد درآورد، نسل جدید می خواهد خود انتخاب كند و مسائل را با آزمون و خطا بپذیرد، بنابراین بهتر است شرایط جدید از سوی والدین به خوبی درك شود و با فرزندان خود بیشتر دوست باشند به طوری كه اگر قرار است احترامی و حرمتی به مناسبت این رابطه خونی برقرار و مستمر شود در سایه همین دوستی ها از بقای افزون تری برخوردار خواهد شد. والدین باید شنونده صبور و بردباری جهت صحبت های از سوی فرزندانشان باشند كه با عقاید آنها حتی فاصله بعیدی داشته باشد در غیر این صورت افرادی غیرموجه و نامناسب خود را شنوندگانی شكیبا قلمداد می كنند و به اغفال و تطمیع و سوءاستفاده از نوجوانتان می پردازند.
از طرفی فرزندان نیز باید در فراهم آوردن محیط دوستی و رفاقت در خانواده اهتمام ورزند و این نكته را به خاطر بسپارند كه هرگز هیچ پدر و یا مادری قصد سوءاستفاده از فرزند خود را ندارد و اگر گاه با روی ناخوش و یا تحكم، عقیده ای را مطرح می كنند اگرچه نوع ابراز ممكن است در ابتدا نامطلوب جلوه كند، لكن در اصل موضوع واقعیتی نهفته است كه به نفع فرزند است و اجازه ندهند دوست نماهایی با ظواهری جذاب و فریبنده راه هایی را پیشنهاد كنند كه سال ها آنها را از زندگی معمولی دور ساخته و چه بسا به سراشیبی نابودی و غفلت بیفكند، والدین محترم به خوبی واقفند كه خود روزی فرزند نوجوان و جوانی بوده اند كه اشتباهاتی حتی بزرگ مرتكب شده اند و با گذر زمان تجربه اندوزی كرده اند، فرزندان نیز باید در خاطر داشته باشند كه خود روزی پدر یا مادری دلسوز و فداكار خواهند شد كه از فرزندانشان در قبال حقی كه به گردن آنها دارند توقع احترام و توجه و ملاطفت خواهند داشت و این سرنوشت محتوم همه انسان هاست كه روزی در جایگاهی قرار می گیرند كه قبلاً تصور داشتند خیلی از آن فاصله دارند و دورند، بنابراین پسندیده است در خانواده كه محیطی كوچك و قابل كنترل است والدین و فرزندان دست یاری و دوستی و همدلی به یكدیگر بدهند و مسائل و معضلات را با احترام، سعه صدر، گذشت و به طور منطقی و معقولانه میان خود مطرح و حل كرده و به این ترتیب راه ورود غیرمحارم را به این محیط مقدس مسدود كنند.
معصومه طاهری
وقتی تو قد میکشی
● رشد اجتماعی در دوره شیرخوارگی
در اولین سال زندگی رابطه عاطفی کودک با اطرافیان بخصوص مادر نقش تعیینکنندهای در رشد اجتماعی او دارد؛ یعنی نحوه ارضای نیازهای اولیه کودک از جمله گرسنگی و تشنگی، سازنده نگرش آینده او نسبت به دیگران است.
کودک برای آنکه مورد پذیرش اطرافیان واقع شود، بتدریج باید توقعات آنان را برآورده کند، قوانین و مقررات را رعایت کند، آهسته و بیصدا غذا بخورد و مدفوع و ادرارش را کنترل کند.
چنانچه توقعات اطرافیان از کودک نامناسب و خارج از توان او باشد، کودک نگران و ناراحت میشود و رشد اجتماعی او مختل میشود. بنابراین اطرافیان باید با توجه به سن کودک، از او انتظار معقول داشته باشند. کودک ۴ ماهه شکل افراد مختلف را در نظر مجسم میکند، قیافه و صدای مادر را بدرستی تشخیص میدهد و با دیدن قیافه آشنایان خوشحال میشود. در ۷ماهگی گر چه بیشتر اوقات خود را به بازی کردن با خودش سپری میکند، به اطرافیان آشنا و بیگانه واکنشهای متفاوتی بروز میدهد. کودک ۱۰ ماهه به تقاضای اطرافیان پاسخ میدهد. دوست دارد مورد توجه قرار گیرد و به بازی کردن بسیار علاقهمند است. رابطه کودک ۲۰ ماهه با اطرافیان بر اساس گرفتن است، نه دادن. او از انجامدادن کارهایی که خلاف میل دیگران باشد، لذت میبرد و هنوز مایل به همکاری و مشارکت نیست. کودک ۲ ساله تعادل و آرامش دارد. در انجام دادن کارهای شخصی پیشقدم میشود، از تشویق و ستایش خوشش میآید، میخواهد اطرافیان را راضی کند و نسبت به محیط و انسانها کنجکاو است. هر چه والدین کودک را در این زمینه بیشتر تشویق کنند، احساس استقلال در او بیشتر رشد میکند. در مقابل، حمایت افراطی یا تمسخر تلاشهای ناموفق کودک ممکن است او را نسبت به توان خودش مردد کند.
● رشد اجتماعی در دوره کودکستان
کودک بتدریج از طریق ارتباط با دیگران بر مهارتهای اجتماعی خود میافزاید. در این دوره دوستان و همبازیها تاثیر بسزایی در رشد اجتماعی کودک دارند و بر اثر آمیزش با همسالان در کودکستان و کوچه، بتدریج پی میبرد که برخی آموختههایش مناسب و مقبول نیست و باید تغییر یابد. اگر کودکستان از امکانات کافی برخوردار باشد، مهارتهای اجتماعی کودک را افزایش میدهد. او در آنجا به یادگیری و تجربه میپردازد و روشهای ارتباط با دیگران را میآموزد و به نقاط ضعف و قوت خود پی میبرد. کودکستان باید بر قوه ابتکار و اعتماد به نفس کودک بیفزاید و مهارتهای اجتماعی را گسترش دهد و رفتارهای نامناسب او را اصلاح کند. کودک پیش دبستانی بیشتر با همجنسهای خود طرح دوستی میریزد و در گزینش دوست بتدریج دگرگون میشود، دوستیهای موقتی و زودگذر به دوستیهای عمیق و پایدار در دورههای بعد مبدل میشود.
کودک پیش دبستانی وابستگی شدیدی به اعضای خانواده دارد. کودک برای حل مشکلات از والدین کمک میطلبد و برای انجام دادن و ادامه کارها به اطمینان و تسلی آنان نیازمند است و همواره دوست دارد همراه والدین باشد. مادر، کودک را به کسب استقلال تشویق میکند و انتظار دارد کودکش هرچه زودتر خودش لباس بپوشد، بهتنهایی استحمام کند، مشکلاتش را حل کند و خود را سرگرم کند. مادرانی که با کودکان خود رفتار ثابتی ندارند و هر لحظه با او به نوع متفاوتی رفتار میکنند، کودک را با تعارض و تردید مواجه میکنند. مادرانی که کودک را به وابستگی تشویق میکنند، او را موجودی وابسته و ناتوان به بار میآورند. کنترل پرخاشگری و رقابت صحیح با دیگران از علائم رشد اجتماعی محسوب میشود. رقابت کودکان با یکدیگر متفاوت است. برخی بشدت رقابت میکنند و عدهای رقابت را دوست ندارند. کودک میل برتری و غلبه بر دیگران را در خانواده میآموزد و رفتارهایی که در این جهت میباشد به وسیله والدین تقویت میشود. کودکانی که با خواهران و برادران خود رفتار مناسبی دارند، با دیگران کمتر به رقابت نامناسب میپردازند.
وضعیت خانوادگی و آموزشهای قبلی کودک در چگونگی رقابت و همکاری کودک با اطرافیان نقشمهمی داردهمانندسازی که به آن وسیله کودک رفتار فرد یا افراد مورد علاقه خود را الگو قرار میدهد، در رشد اجتماعی او بسیار اهمیت دارد. برای ایجاد همانندسازی، خواست کودک و نیز تقویت رفتارهای مطلوب او توسط اطرافیان ضرورت دارد. کودک از رفتار والدین تقلید میکند و چون تشویق میشود بتدریج به انجام دادن آن خو میگیرد. به نظر روانکاوان، کودک در همانندسازی با والدین با عقده ادیپ و الکترا مواجه میشوند. در پسرها عقده ادیپ حاصل میشود که زاییده تمایل او به جلب توجه و محبت مادر و حسادت به پدر است. در دخترها الکترا پدید میآید که درآن دختر درصدد جلب توجه و محبت پدر برمیآید و از مادر دور میشود. حل عقده ادیپ در تکوین شخصیت نقش مهمی دارد و اگر به طریق مناسبی با آن برخورد شود، آثار نامطلوبش در دوره نوجوانی و بزرگسالی بروز خواهد کرد. کودک ۳ساله میل به مشارکت و همکاری دارد، به بازی علاقهمند است و با کودکان کوچکتر از خودش با مهربانی رفتار میکند.در ۴ سالگی با دوستانش روابط اجتماعی متقابل برقرار میکند و به بازیهای گروهی علاقهمند میشود، از دستورات والدین و بزرگترها سرپیچی میکند و به مخالفت با آنان برمیخیزد. کودک۶ ساله توقعات و انتظارات بسیاری از اطرافیان دارد و خواستار احترام از جانب دیگران است. همچون گذشته از انجام دادن دستورات دیگران سرباز میزند و لجوج و سرسخت است.
● رشد اجتماعی کودکان در دوره دبستان
رشد اجتماعی کودک در دوره دبستانی بسیار سریع است و معلمان و همبازیها در آن نقش مهمی دارند. کودک در مدرسه علاوه بر تقویت آموختههای خانواده، مطالب جدید و روش زندگی را میآموزد. مدرسه اجتماعی شدن کودک را تسریع میکند، روابط او با دیگران گسترش میدهد، روش حل مساله و انجام دادن صحیح امور را به کودک میآموزد و مهارتهای ذهنی او را تقویت میکند. از این رو معلم باید با کودک رفتار مسوولانه و محبتآمیزی داشته باشد تا کودک با علاقه و اشتیاق درمدرسه حاضر شود و او را الگو قرار دهد. آموزشهای خانواده در اطاعت و سرکشی کودک در برابر معلم نقش مهمی دارد. معلم میخواهد کودکان پاکیزه باشند، دروغ نگویند و دزدی نکنند. اگر این گونه رفتارها در خانواده به کودک آموخته شود، کودک انتظارات معلم را بسادگی برآورده میکند.
دانشآموزان دبستانی به رقابت با یکدیگر میپردازند و میخواهند از دیگران پیشی بگیرند. رقابت کودکان که در آغاز ملایم است. بتدریج شدت مییابد و بر رشد اجتماعی آنان اثر میگذارد. معلم باید رقابت سالم و سازنده بین کودکان را تقویت و تشویق میکند همکاری بین آنان را فزونی بخشند. وضعیت خانوادگی و آموزشهای قبلی کودک، در چگونگی رقابت و همکاری کودک با اطرافیان نقش مهمی دارد. دوستان و همکلاسیها در رشد اجتماعی کودک دبستانی تاثیر فراوان دارند. کودک از طریق ارتباط با دوستان، علاوه بر کسب رضایت و تسلی خاطر، به امکانات خود و انتظارات دیگران پی میبرد و روشهای همکاری و آمیزش با اطرافیان و حل مساله را یاد میگیرد.
همچنین ارتباط با دوستان در تغییر یا تحکیم نگرشهای قبلی کودک و نیز ایجاد رفتارهای جدید موثر است. چنانچه رفتار دوستان با ارزشهای کودک متفاوت باشد، او با تعارض مواجه میشود و برای حل آن در بیشتر مواقع ارزشهای خانواده را رها میسازد و خود را با دوستان همانند و سازگار میکند.
کودکان ۸ ساله پر جنش و جوش و فعال است و از انجام دادن کارهای تازه لذت میبرد. کودک در ۹سالگی برای مستقل شدن اصرار میورزد و معتقد است که بزرگ شده و والدین نباید به او دستور بدهند، در این زمان عقاید و نظرهای دوستان به افکار خواستههای والدین ارجحیت دارد و کودک به انجام دادن کارهای گروهی و گردشهای دستهجمعی علاقهمند میشود. کودک ۱۰ ساله از دستورات والدین تبعیت میکند و نسبت به اطرافیان با محبت و صمیمیت رفتار میکند و در رفتارش انعطافپذیرتر است.
● سخن آخر
با در نظر گرفتن این که رشد و تحول یک جریان دائمی است و چگونگی رشد و عکسالعمل ما در مراحل رشد اجتماعی کودک در زمان حاضر پایه و اساس رشد و شکوفایی وجود او را در آینده تشکیل میدهد و نیز از آنجایی که رشد کاری ظریف و پیچیده که همزمان در ابعاد مختلف شخصیت انسان صورت میپذیرد و آثار و نشانههای آن در جنبههای بدنی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی ظاهر میگردد، ناگزیر هستیم که در هر دوره از رشد کودک حداکثر کوشش خود را برای شناخت تمامی ویژگیها، تبیین همه نیازها و حسن تامین آنها صرف کنیم.
تذکر این نکته نیز بسیار مهم است که بسیاری از والدین در جریان رشد و تحول کودکان و نوجوانان، عمدتا به رشد جسمانی توجه دارند و دیگر جنبهها را مورد غفلت قرار میدهند یا آنگونه که بایسته و شایسته است، به آن نمیپردازند. پس شایسته است که طی مراحل رشد کودک به همه جنبههای رشدی آنچه از نظر جسمی، عاطفی، (اجتماعی) و ذهنی کودک توجه شود.
وقتی حرف یکدیگر را نمی فهمیم
در میان زوجهایی هم که تمایل به داشتن فرزند دارند، کمتر زوجی را میبینیم که به داشتن بیش از دو فرزند تمایلی داشته باشد. چرا؟ امروزه به دلایل مختلف سن ازدواج بیش از پیش افزایش یافته و جوانان دیرتر از گذشته به فکر تشکیل زندگی مشترک میافتند. سن ازدواج نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از جوامع و کشورها افزایش یافته است. آمارها نشان میدهد از سال ۱۹۸۰، تعداد زنانی که در ۳۰ سالگی اقدام به بچهدار شدن میکنند، بیش از گذشته افزایش یافته است، در حالی که تعداد زنانی که پیش از ۳۰ سالگی بچهدار میشوند، بسیار کم شده است. عوامل زیادی در زندگی زوجین موجب شده است که تمایل به بچهدار شدن برای آنها اهمیت کمتری داشته باشد. ادامه تحصیل، ارتقای وضعیت اقتصادی و جایگاه اجتماعی و تلاش برای داشتن شغل مناسب، همچنین افزایش آگاهی زوجین و در دسترس بودن وسایل پیشگیری از بارداری از عواملی است که موجب شده زوجین، بچهدار شدن را جزو اولویتهای اول خود قرار ندهند.
افزایش سن ازدواج سن ازدواج در بین کشورهای مختلف معمولاً بین ۱۳ تا ۲۷ سال متغیر است. دکتر بهنام در کتاب جامعهشناسی خانواده درخصوص سن ازدواج در ایران مینویسد: «یکی از ویژگیهای ازدواج در ایران از زاویه سن زوجین، پراکندگی آن است، آنچنان که بازیابی هنجاری مشخص به دشواری امکانپذیر است. به عبارت دیگر ازدواجهای زودرس در ۱۲ یا ۱۳ سالگی در کنار ازدواجهایی در سنین ۲۷یا ۲۸ سالگی به چشم میخورد و تعیین میانگین به تنهایی قادر به نشان دادن این پراکندگی نیست.» آمارها نشان میدهد که بین سن ازدواج افراد با سواد و بیسواد به طور متوسط ۲ تا ۳ سال اختلاف وجود دارد. همچنین شهرنشینی یکی از عوامل موثر در افزایش سن ازدواج است و افراد شهرنشین به دلیل عدم حمایتهای خانوادگی، اشتغال بیشتر به تحصیلات و تمایل به کسب شغل بهتر و بالاتر، دیرتر ازدواج میکنند.
قابلیت باروری زنان در سن ۱۶ سالگی به طور متوسط ۱۵درصد است و در ۲۰ سالگی که حداکثر قابلیت باروری زنان است به ۲۰ درصد میرسد و با بالارفتن سن به کندی کاهش مییابد. سازمان جهانی بهداشت سن ۱۵ تا ۱۹ سالگی را سنین اولیه باروری اعلام میکند و فاصله سنی ۳۵ تا ۴۹ سال را دوره انتهایی باروری میخواند و بارداری در این دو گروه سنی را برای مادران خطرناک عنوان میکند. علاوه بر خطراتی که زایمان در سنین بالای مادران دارد، نوزادان نیز زمانی که از مادران مسن متولد میشوند در معرض خطراتی قرار میگیرند. هنگامیکه مادر پا به سن ۳۰ سالگی میگذارد مرگ و میرهای جنینی رو به افزایش میگذارد و به تدریج با ارتقای سن مادر بالا میرود به ویژه برای مادرانی که به بیماریهای قلبی - عروقی و قند مبتلا هستند. در مادران مسنتر علاوه بر افزایش مرگ و میر شیرخواران، احتمال این که کودک با نقایص مادرزادی به دنیا آید نسبتاً بیشتر است.
یکی از مهمترین ناهنجاریهای مادرزادی «سندرمداون» است که «منگولیسم» نیز نامیده میشود. این سندرم در رابطه با سن مادر بروز میکند و ربطی به تعداد زایمانهای او ندارد، درضمن میزان مرگ و میر نوزادان در سنین اولیه باروری و سنین بالای ۴۰ سال به حداکثر میرسد. با توجه به مطالب عنوان شده میتوان گفت که باروری در سنین اولیه بلوغ و در سنین بالای ۳۵ سال هم برای مادر و هم برای فرزند خطرساز است و عواقب جبرانناپذیری به دنبال دارد. در کشور ما به دلیل توسعه شهرنشینی، علاقه تعداد زیادی از دختران به ادامه تحصیلات و افزایش نسبی دختران هرگز ازدواج نکرده نسبت به پسران، سن ازدواج دختران به تدریج در حال افزایش است که به غیر از آثار و نتایج اقتصادی و اجتماعی، عواقب سوء بهداشتی را نیز به دنبال دارد. سن و بارداری به تاخیر انداختن بارداری، تا زمانی که خانواده به بهترین شرایط از نظر اجتماعی و اقتصادی برسد، میتواند روی باروری زن و مرد تاثیر بگذارد و باروری را با مشکل مواجه کند.
افزایش سن، قابلیت باروری را در زنان بیش از مردان تحت تاثیر قرار میدهد. به طوری که زنان سریعتر از مردان قدرت بچهدار شدن را از دست میدهند. زنان در بین سنین ۲۰ تا ۲۴ سالگی، بالاترین قابلیت باروری را دارند و با افزایش سن، احتمال بچهدار شدن آنها کاهش مییابد و احتمال ناباروری بیشتر میشود. قدرت باروری در مردان، دیرتر از زنان از بین میرود. محققان به شواهد بسیاری دست یافتهاند که نشان میدهد مردان هم مانند زنان دارای ساعت بیولوژیکی هستند که از نیمه دهه سوم زندگی شروع به فعالیت میکند. محققان فرانسوی پس از مطالعه بیشتر از ۱۲ هزار زوج به این نتیجه رسیدهاند که توان باروری مردان پس از ۳۵ سالگی کاهش مییابد. به گفته آنان قدرت تولیدمثل مردان پس از ۴۰ سالگی به میزان بیشتری کاهش مییابد. مطالعات قبلی هم نشان داده بود پس از این سن باروری طبیعی و مصنوعی به وسیله مردان سختتر میشود. خطر سقط محققان فرانسوی تحقیقات خود را متوجه زوجهایی کرده بودند که بین سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ به یک مرکز باروری در پاریس مراجعه میکردند. همان طور که محققان پیشبینی میکردند، در زنانی که سن آنها بالای ۳۵ سال است، احتمال سقط و بارورنشدن بیشتر از زنان جوانتر است.
در این حال، به گزارش این محققان زمانی که سن پدر بالای ۳۵ سال است، احتمال سقط جنین افزایش مییابد. با بالا رفتن سن مردان از ۴۰ سال، احتمال باروری کاهش مییابد. در این سن یک سوم بارداریها به سقط ختم میشود و تنها ده درصد موارد درمانی با باروری موفق زوج همراه است. این در حالی است که بنا به اظهارات محمدرضا نوروزی، رییس انجمن باروری و ناباروری، سالانه حدود ۱۰۰ هزار نفر به جمعیت خانوادههایی که دچار ناباروری هستند در کشور اضافه میشود که افزایش ۱۰ ساله سن ازدواج و باروری در کشور، عامل مهم این مساله است. رییس اداره تنظیم خانواده و جمعیت وزارت بهداشت، ضمن اینکه از ادغام دو اداره تنظیم خانواده و جمعیت خبر میدهد، یکی از مهمترین هدفهای این اداره را جلوگیری از حاملگیهای ناخواسته و پرخطر ذکر کرده و یادآور میشود: تمام برنامههای تدوین شده، چه قبل از ازدواج، چه هنگام ازدواج و چه بعد از آن، مبتنی بر همین اصل است و اداره تنظیم خانواده برخلاف دیدگاه عمومی که کاهش تعداد فرزندان را هدف اصلی میداند، دیدگاه وسیعتری دارد و آن هم سلامت خانواده است.
دکتر محمد اسلامی همچنین از جمله برنامههای مدون این اداره را، اجرای اهداف مکمل از طریق هماهنگی با ادارات و سازمانهای مرتبط نظیر آموزش و پرورش بیان میکند و معتقد است: با توجه به اینکه هدف تنظیم خانواده ایجاد خانواده سالم است، باید کارهای زیادی در کنار جلوگیری و کاهش حاملگیهای پرخطر داشته باشیم و به طور مستمر انجام دهیم. به اعتقاد وی، متناسب با نیازهای اول ازدواج باید علاوه بر شناساندن روشهای موقت، روشهایی آموزش داده شود که موجب انسجام خانوادهها شوند. رییس اداره تنظیم خانواده و جمعیت وزارت بهداشت در پاسخ به اینکه تعریف «بهداشت باروری» چیست، میگوید: بهداشت باروری به معنای داشتن یک بارداری سالم، داشتن تعداد فرزند دلخواه و پرهیز از بارداری پرخطر است. دکتر اسلامی میافزاید: بهداشت باروری به تعداد محدود فرزندان اشاره ندارد، بلکه میگوید: فرزندآوری باید بر اساس اصول علمی و بهداشتی باشد؛ یعنی هیچ خانمی زیر ۱۸ سال و بالای ۳۵ سال حامله نشود. فاصله دو بارداری زیر ۳ سال نباشد و تعداد فرزندان نیز نباید بیش از ۴ بارداری باشد. اگر غیر از این باشد بارداری پرخطر شمرده میشود. اگر زنی در ۳۰ سالگی ازدواج کند، این فرصت را ندارد که ۴ فرزند بیاورد و سن ازدواج باید طوری تنظیم شود که به تعداد فرزند دلخواه برسد. ما معتقدیم همه باید این ۴ اصل را بدانند. با توجه به اینکه سن ازدواج در کشور ما حدود ۲۴ - ۲۵ سال است، زوجهای جوان حدود ۱۰ سال برای فرزندآوری فرصت دارند و در خارج از این محدوده سلامت مادر تهدید میشود. دکتر اسلامی اعتقاد دارد با توجه به اهداف بهداشت باروری، زوجین باید با آگاهی کامل به این توافق برسند که چه زمانی میخواهند بچهدار شدن را تجربه کنند تا با برنامهریزی صحیح از نظر آمادگی جسمانی، روحی، اقتصادی، فرهنگی، اولین فرزند را با سلامت کامل به دنیا بیاورند و به منظور سلامت مادر و بچههای بعدی فاصلهها را رعایت کنند. شکاف نسلها حمید فرزادی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی و مشاور خانواده در حالی که یکی از وظایف اصلی خانواده را باروری و تولید نسل میخواند، میافزاید: نوع نگرش به فرزندآوری و فرزندپروری از اهمیت زیادی در خانواده برخوردار است. این دو مقوله به ویژه فرزندپروری تحت تاثیر اعتقادات، نگرشها و ارزشهای جامعه و والدین تغییر میکند. به عنوان مثال در برخی کشورهای غربی خانوادهها کمتر تمایل به داشتن فرزند دارند و ترجیح میدهند با نگهداری حیوانات خانگی، خلاءهای خود را پر کنند. وی با تاکید بر پختگی و مسوولیتپذیری در فرایند فرزندپروری میگوید: با بالا رفتن سن ازدواج، مشکلات معیشتی، اشتغال والدین و...، سن باروری افزایش یافته و با افزایش فاصله سنی میان والدین و فرزندان شکاف نسلی پیش خواهد آمد. این روانشناس درباره تبعات شکاف نسلی توضیح میدهد: این مساله موجب میشود تا والدین و فرزندان درک زمانی و مکانی درستی از یکدیگر نداشته باشند و این معضل با توجه اینکه فاصله زمانی تغییر شکلگیری نسل جدید بسیار کوتاه شده، مشکلات را مضاعف میکند. فرزادی در ادامه میافزاید: در گذشته تغییرات اجتماعی به کندی اتفاق میافتاد به طوری که پس از چند دهه ممکن بود نسل تازهای به وجود آید، به همین دلیل میان بسیاری از والدین و فرزندان از نظر باورهای فرهنگی و اجتماعی تفاوت زیادی وجود نداشت در حالی که امروزه تغییرات اجتماعی و فرهنگی به سرعت در حال وقوع است. این مشاور خانواده در حالی که از منظر روانشناسی فاصله سنی ۲۵ سال را فاصله سنی مناسبی میان والدین و فرزندان میخواند، میافزاید: مسلماً هر چه سن والدین بالاتر باشد، پدر و مادر نمیتوانند نقش والدینی جوان و فعال را ایفا کنند و همین موضوع مشکلات عاطفی روانی و فرهنگی بسیاری را میان والدین و فرزندان ایجاد میکند. فرزادی میافزاید: در صورت عدم درک دو نسل، والدین احساس میکنند که به دنیای فرزندان تعلق ندارند و فرزندان نیز نمیتوانند با خواستهای والدین خود سازگار باشند؛ در نتیجه تعارضات خانوادگی افزایش مییابد و این مساله در ابعاد وسیعتر، تبدیل به معضلی اجتماعی میشود و شکاف نسلها در آیندهای نه چندان دور مشکلات عدیدهای را به وجود میآورد. برنامهریزی والدین در فرزندآوری و آگاهی آنها در فرزندپروری موجب پرورش نسلی از پدران و مادران مطلع و فرزندانی سالم میشود. اما این شرایط زمانی میتواند تاثیرات واقعی خود را داشته باشد که خیلی دیر نشده باشد. شکاف نسلی مسالهای است که جامعهشناسان درباره آن هشدار دادهاند. پدیدهای که بیشتر تحت تاثیر مسایل اقتصادی و اجتماعی حال در آینده به وجود خواهد آمد. بنابراین لازم است که آگاهی والدین با برنامهریزیهای اجتماعی جهتدهی درست پیدا کند تا نسل آینده که از فزونی جمعیت آسیب نخواهد دید از پتانسیلهای قاعدهمند بودن جمعیت بهرههای لازم را ببرد.
وقتی زنی مادر می شود
هـمــچنین با مسئولیت فرهنگی-اجتماعی که مادر شدن مـتـضمن بـود روبـرو شـدم. مــادر شــدن از دیدگاه اجتماع انـتــظارات و مسئولیت های بیشتری نسبت به پدر شدن بـــرای رشد عاطفی کودک به همراه داشت. این احساس مسئولیت، بیـشــتر احساس مـی شد. اگر اتفاق بدی در زندگی کودک رخ دهد، نقش مادر باید این باشد که نه تنها به طور طبیعی با کودک خود همدلی کند، بلکه تقصیر کار را نیز بر عهده گرفته و سرزنش های جامعه را پذیرا شود.
همینطور که سالها می گذشتند و دو بچه ی من پا به بزرگسالی گذاشتند، توانسته بودم توازنی بین نیازهای خودم و آنها، رابطه ام با شوهرم و کارم ایجاد کنم و چیزهایی درمورد نگاه دیگران به یک مادر و انتظارات ناخودآگاه از زنانی که مادر شده اند برای پرستاری از سایر اعضاء خانواده و احترام گذاشتن به نیازهای دیگران و گذشت از نیازهای خودشان چیزهای یاد گرفته بودم.
بخشی از هویت من با تشخیص ناخودآگاه اینکه چه زمانی چه کسی نیاز به پرستاری و مراقبت من دارد خلاصه می شد. بیشتر این نکات را از خانواده ام نگرفتم، از یکی از همکاران آموختم. بعد از آن می دانستم چه زمانی و چطور باید فرزندانم را تربیت کنم و چه وقت نباید. با این آگاهی توانستم خودِ وجودیم را نیز حفظ کنم و از قدرت اراده و اختیار خود لذت ببرم.
با کوچکترین اطلاعاتی که پیدا می کردم، آن را با خانواده مطرح کرده و با آنها به گفتگو می نشستم. وقتی از ۷ روز هفته، فقط ۴ روز می توانستم شام درست کنم، شوهر خوب و دوستاشتنیم گاهی به شوخی سرزنشم می کرد.
فرزندانم که به سن نوجوانی رسیده بودند هرکدام یک شب مسئولیت آماده کردن غذا را بر عهده داشتند و یک شب نیز با شوهرم بود. فکر می کنم دلیل مقایسه کردن و سرزنش کردن شوهرم این بوده که خود قبل از ازدواج از کودکی هر ۷ روز هفته دستپخت مادرش را می خورده است، و حالا از این مسئله تعجب می کند. درصورتی که من بیرون از منزل نیز کار میکردم و قسمتی از درآمد خانواده را تامین می کردم، درحالیکه مادر او چنین مسئولیتی بر عهده اش نبود، به همین خاطر کار او به نظرم ناعادلانه می آمد. خوشبختانه پسر ۱۵ ساله ام که این مطالب را در مدرسه در کلاس زندگی اجتماعیشان آموزش می دید به دفاع از من برمی خاست.
ماری پیفر در کتاب "تجدید حیات افیلیا" می نویسد:
"تمدن غربی تاریخچه ای از انتظارات نامعقول از مادران دارد. آنها مسئول خوشبختی فرزندانشان و سلامتی احساسی و اجتماعی خانواده شان هستند. مادران را همیشه در داستان های پریان و رمان های مدرن امریکایی، به صورت ایده آل و خیالی تصویر می کنند.
همه ی آدم ها رابطه ای محکم و خاص با مادرانشان دارند. همه ی ما طوری بزرگ میشویم که نمی توانیم مادرمان را هم مثل همه آدم های معمولی تصور کنیم.
زنان باید این احساس را داشته باشند که چه بیرون از خانه کار کنند چه نکنند، چه قسمتی از درآمد خانه را بر دوش بکشند چه نه، باید در تصمیم گیری هایشان قدرتی یکسان با سایر افراد خانواده داشته باشند. موقعیتشان نباید به خاطر انتظارات خودشان یا دیگران به خطر بیفتد.
گفتگوها و رابطه ی بین همسران باید به گونه ای باشد، که وقتی اولویت دادن به کارهای بیرون از خانه پیش می آید، برای هر دو برخوردی یکسان در خانه ایجاد شده و قدردانی و حسن نیت بین طریفین حکمفرما باشد. با این کار صمیمیت بیشتری بین آنها حاصل خواهد شد. قدردانی و حسن نیت برای حفظ و بقای سلامت خانواده ضروری هستند.
ما می توانیم فرزندانمان و مادر بودنمان را دوست داشته باشیم. بدانید که برآورده شدنآرزوها، امیال و استعدادهایتان با بچه دار شدن از بین نخواهد رفت. فقط باید خودتان را علاوه بر یک مادر، یک انسان هم به حساب بیاورید.
این باعث خواهد شد که قدردانی فرزندانتان هم از شما بیشتر شود. حس قدردانی در یک خانواده ایجاد گرمی و حسن نیت می کند. حرمت در یک خانواده وقتی بالا می رود که از مادر، پدر و فرزندان همه به طور یکسان به خاطر وجودشان به عنوان یک انسان علاوه بر نقشی که در خانواده ایفا می کنند قدردانی شود.
اخیراً یکی از دوستان و همکارانم که متخصص درمانی و مادر یک فرزند است تصمیم گرفت که انجمنی در رابطه با هویت زنان برگزار کند. می خواستیم این انجمن از گروهی زن تشکیل شود که مادر هم بودند و روی هویت زنان به عنوان یک انسان و نه فقط یک مادر بررسی هایی انجام دهیم. اسم آن "انجمن زنانی که مادر هم هستند" نامگذاری شد.
تعریف فرهنگ از یک زن وقتی مادر می شود ابراز می کرد که انتظارات یا نقش یک مادر باید قبل از نقش او به عنوان یک زن یا یک انسان در نظر گرفته شود.
● چه می توانید بکنید؟
درمیان گذاشتن احساستان با زن های دیگر که مادر هستند، فایده های زیادی در حمایت و تقویت شما خواهد داشت. نکات زیر تفکراتی است که این انجمن بررسی کرده اند. این تفکرات بر این نظر استوار است که مادران با بودن مثل انسانها می توانند بهترین مراقبت و پرستاری را از فرزندانشان بکنند و با درمیان گذاشتن آسیب پذیری ها و شکستگی هایشان با سایر اعضاء خانواده، باعث می شود که کودکان نیز بتوانند مادرانشان را مثل بقیه انسانها دانسته که نیازها و محرومیت هایی دارند و با این حال از آنها مراقبت کرده و آنها را دوست می دارند.
وقتی از مادری قدردانی شود، منفعت اصلی به فرزندان می رسد. وقتی او احساس کند که کسی هست که کارهای او را دیده و به حرفهایش گوش دهد، بااینکه کاری که برای فرزندانش انجام می دهد، بی حاصل است، اما منفعتش را فرزندان می برند. اعتماد و احترام به نفس با شناختن نیازهایمان ایجاد می شود. بچه معمولاً خوشحال می شوند که برای کسی کاری انجام دهند، چه برسد که آن فرد مادرشان باشد که همیشه در خدمتشان بوده است.
۱) با فرزندانتان خوش بگذرانید
وقتی در انجمن این سوال مطرح شد که "دوست دارید کدام جنبه ی شخصیتیتان به عنوان یک انسان را کودکانتان بدانند؟" یکی از زنانی که بسیار با فراست ولی درعین حال باتوجه به نظر دوستانش بسیار شوخ و بذله گو بود گفت که این قسمت از شخصیت او، به خاطر احساس مسئولیت و وظیفه هیچوقت مورد توجه فرزندانش قرار نگرفته است.
و این یکی از مهمترین قسمتهای هویت این زن بود که دوست داشت کودکانش از آن با اطلاع شوند. همین مسئله باعث می شود که ما مادران در ایجاد رابطه با فرزندانمان خودِ وجودیمان را بیشتر نشان دهیم. با این کار رابطه ی ما با فرزندانمان هم هیچگاه کلیشه ای و یکنواخت نخواهد شد.
۲) اهداف شخصیتان را حفظ کنید
زنان بسیاری در انجمن از این مسئله شکایت داشتند که وقت کافی برای رسیدگی و حفظ دوستی های خودشان، ورزش کردن یا سایر اهداف شخصیشان ندارند. وقتی شما مادر می شوید، وقتتان کمتر می شود. و خیلی راحت ممکن است آنقدر درگیر کارهای روزانه تان شوید که دیگر هدف ها و زندگی شخصی خودتان را فراموش کرده و کنار بگذارید.
اما رعایت حد تعادل در اینجا مهم است. لازم نیست که خود را کاملاً قربانی کنید، گرچه سازش یکی از مهمترین شرایط پدر یا مادر بودن است. درست است، ممکن است نتوانید همان برنامه ورزشی که قبل از مادرشدن انجام می دادید را پیش گیرید، اما با پایین آوردن انتظاراتتان و واقع بین بودن می توانید هنوز هم ورزش کنید. اینکه دیگر نمی توانید برنامه های سابقتان را انجام دهید نباید شما را وادار و مجبور کند که خودتان را کنار بگذارید و فراموش کنید.
علاوه بر رسیدگی و توجه به کودکانتان، باید به خودتان هم برسید و توجه کنید. و هرچه سن فرزندانتان بالاتر میرود، وقت بیشتری برای رسیدگی و توجه ب ه علایق و هدف های خودتان خواهید داشت.
۳) احساساتتان را بیان کنید
مادر دیگری در انجمن بیان می کرد که می تواند جلوی پسر چهار ساله ی خود گریه کند و از مشکلاتش برای او بگوید، و احساساتش را تمام و کمال برای او بیان کند، و به او بگوید که با تمام این مشکلات هنوز می تواند از او پرستاری و مراقبت کند.
این توانایی در بیان احساس برای فرزندان، بدون خدشه دار کردن احساس امنیت، باعث می شود که فرزندان مادران خود را نیز مثل سایر انسانها بدانند، با همان مشکلات و همان احساسات. این باعث خواهد شد که مادران نیز کمتر گرفتار افسردگی شوند.
زنان باید اول از شناختن مادران خود به عنوان یک انسان شروع کنند. مادر بودن فرصتی عالی بود و کمک زیادی به کامل شدن من کرد. جایی در زندگی ام، این توانایی را یافتم که بتوانم علاوه بر افتخار کردن به مادر بودنم به انسان بودنم هم افتخار کنم.
برای حس مراقبت و پرستاری از فرزندانم ارزش زیادی قائل شدم، برخلاف جامعه که آن را کاری بی ارزش و نامهم می پندارد. همه ما باید توازنی بین مادر بودن و انسان بودنمان ایجاد کنید تا بتوانیم هم مادر خوبی برای فرزندان و هم انسان کاملی برای اجتماعمان باشیم.
وقتی فرزندمان بالغ میشود
مادر میتواند توصیههای بهداشتی مربوط به این دوره را برای دخترش توضیح دهد و امكانات لازم را فراهم كند و به او اجازه بدهد كه هر سوالی كه به ذهنش میرسد، بپرسد. در زمینه رفتارهای جنسی، عدهای فكر میكنند شاید مجبور شوند درباره روابط زناشویی برای فرزندانشان توضیح دهند و در این باره نگران هستند، در حالی كه نیازی به این كار نیست.
درباره آموزش جنسی به كودكان و نوجوانان تاحدی در كتابهای زیست شناسی آنها مطالبی وجود دارد و در قالب تركیب سلولهای نر و ماده و تولید موجود زنده در گیاهان و جانوران توضیحاتی داده شده است و آنها متوجه میشوند كه چگونه رابطه و تشابهی میان انسان و حیوان وجود دارد و به این ترتیب استنباط میشود كه در انسان هم به همین صورت است.
در عصر حاضر ممكن است با دیدن یك تصویر، عكس یا پوستر مستهجن یا صحنهای از یك فیلم سوالهایی درباره روابط جنسی در ذهن نوجوان شكل بگیرد و والدین نگران میشوند و سعی میكنند كه از چنین اتفاقی جلوگیری كنند. به دلیل بافت فرهنگی و اجتماعی كه در كشور ما وجود دارد، بهتر است درباره چنین موارد مستهجنی با فرزندانمان صحبت نكنیم یعنی به صورت فردی و مستقیم در این باره توضیح ندهیم، مگر به صورت علمی كه درمدارس به دانشآموزان آموزش میدهند و تاثیر بدی هم نمیگذارد. به این ترتیب كار والدین هم راحتتر میشود.
بعضی از والدین خجالت میكشند درباره مسایل جنسی با فرزندانشان صحبت بكنند. گاهی ممكن است نوجوان صحنههایی را ببیند یا دوستانش برای او درباره مسایل آمیزشی توضیح بدهند. در این حال نوجوان سردرگم و نگران میشود و ذهنش از سوال انباشته میشود. برای كودكانی كه تجربه دیداری و شنیداری چنین مسایلی را دارند، مسایل جنسی باید به طرز صحیحی توضیح داده شود.
وقتی کودکی به دنیا می آید
زمانی كه همسرم به من گفت او نخستین فرزندمان را باردار شده، به شدت احساس مسوولیت كردم. بیشتر از آن جهت كه نسبت به موضوع هیچ گونه آگاهی نداشتم به همین دلیل شروع كردم به پروراندن فرضیه های اشتباه در ذهنم. تصور می كردم زندگی به آخر رسیده و از این پس تمام آزادی هایم را از دست خواهم داد و البته در ارتباط با این موضوع با هیچ كس صحبت نكردم زیرا نخواستم كه در ذهن دیگران فردی خودخواه به نظر بیایم. تنها آرزویم این بود كه بتوانم كسی را پیدا كنم كه احساس حقیقی مرا درك كند تا شاید بتواند با من همدلی كند. خودتان را آماده كنید می خواهم به شما بگویم كه معنای حقیقی پدر و مادر شدن چیست.
به این معناست كه: شما یك زندگی جدیدی را شروع كرده اید. حالا سه نفرید. شما به كودك خود حیات می بخشید و او را به دنیا می آورید؛ كسی كه پیش از آن شبیه به او در هیچ كجای جهان وجود نداشته است. احتمالا چشم هایش شبیه به چشم های پدرش است و رنگ موهایش نیز همانند مادر. این موجود، نیمه ای از وجود شماست و شما با كمال میل آرزو می كنید تا او را پرورش داده و در هر شرایطی از او محافظت كنید. می خواهید تمام امكاناتی را كه برای خودتان مهیا نبوده برای او فراهم كنید و تجربیات و دانشی را كه در طول زندگی به دست آورده اید در اختیار او قرار دهید. در بسیاری از مواقع احساس می كنید كه او دومین مرحله از زندگی خودتان است. به همین دلیل هر كجا نیاز باشد اجازه می دهید خودش تصمیم بگیرد و در مواقع حساس و ضروری خودتان او را راهنمایی می كنید.
اكنون میزان مسوولیتی كه بر دوش شما است در این زمان از هر موقع دیگری، بیشتر خواهد شد. مسوولیت رهبری و هدایت، پشتیبانی مالی، دلگرمی روحی و نظم عاطفی به كودك همه و همه بر عهده شما است. نه تنها كودك از شما چنین انتظاری دارد بلكه همه مردم از شما توقع دارند كه این موارد را برای فرزندتان فراهم آورید.
فرصت خوبی پیش روست، شما می توانید زندگی او را طوری شكل دهید كه جهانیان به وجود او افتخار كنند و مایه خیر همگان باشد. انجام این كار هم مهیج است هم دشوار. گرچه پیامد تمام كارهایی كه او انجام می دهد به شما باز نمی گردد اما شما به عنوان یكی از مهم ترین رابطین به مسایل او به شمار می روید. چنان چه او كارهای خوب انجام دهد انرژی مثبت كارهایش بر روی شما تاثیر مثبت می گذارد در غیر این صورت با بروز رفتارهای نامناسبش، شما خودتان را نمی بخشید!
در هر دو حال باید به خاطر داشته باشید كه او حق انتخاب داشته و به میل خود آن كارها را انجام داده است. از این پس تنها كاری كه از دست شما برمی آید این است كه برایش دعا كنید اما بدانید كه با عشق تمام مشكلات حل نمی شود.
و به این معناست كه به نظر می رسد همه چیز تمام شده است. اما داشتن فرزند به معنای پایان خوشی ها و اوقات فراغت نیست. اگر شما با همسایه ها و دیگران كه فرزند خردسال دارند رابطه خوبی داشته باشید آن ها می توانند به خوبی شما از كودكتان مراقبت كنند زمانی كه گرفتار می شوید. به خاطر داشته باشید كه شما می توانید اوقات خوشی كنار همسر و فرزند خود سپری نمایید و این صرفا شامل تعویض پوشك بچه و یا تغذیه وی نمی شود. خنده ها و شیرین زبانی های او در شمار ساعاتی است كه می توان نام «باارزش ترین لحظات» را بر روی آن ها گذاشت.
● ایده آل گرایی را فراموش كنید
همه چیز طبق برنامه پیش نخواهد رفت. به زودی شما متوجه خواهید شد كه آموزش هایی كه در كتاب های كودك نوشته شده و یا نصایح دیگران حتی والدین شما، همواره مفید نبوده و واقع گرایانه نیستند. علم پرورش كودك بر روی یك اصل خاص استوار نیست گرچه برای شروع همیشه چند اصل اولیه و پایداری پیشنهاد می شود اما از آن پس شما هستید و موجودی كه روز به روز تفاوتش با كودكان دیگر بیشتر می شود.
گاه ممكن است صبر و تحمل و منطق خود را از دست بدهید. بهتر است در این موارد از فرزند و یا همسر خود عذرخواهی كنید. شما نمی توانید فقط به این دلیل كه پدر و یا مادر بچه هستید ادعا كنید كه تمام تصمیم هایی كه می گیرید همیشه درست هستند. در عین مصر بودن، بخشنده هم باشید.
موفقیت این نیست كه ببینید آیا كودكتان از تصمیم گیری های شما راضی هست یا خیر؟! احساس كودك نسبت به تصمیم گیری های شما نباید افكارتان را تحت الشعاع قرار بدهد. در طول تاریخ فرزندپروری همه والدین با پایكوبی، لج بازی و یا داد و فریاد كردن فرزندانشان آشنا بوده اند. واكنش آن ها هر چه باشد نباید شما را از تصمیم های منطقا درست تان بازدارد.
در نهایت باید بگویم كه همواره كاری را كه واقعا تصور می كنید درست است انجام دهید و هر آن چه كه از دست تان برمی آید برای موجود كوچكی كه به دنیا آورده اید انجام دهید تا حد امكان اجازه ندهید اشخاص دیگر در این موارد برایتان تصمیم گیری كنند.
وقتی که کودکان سالم نیستند
وقتی بچهها روی ویلچر قد بکشند یا وقتی دچار عقب ماندگی ذهنی باشند، وقتی با سندرم داون به این دنیا بیایند آنوقت مادرها زودتر پیر میشوند، بعد خیلی زود کمرشان میشکند زیر بارپاهایی که نمیدوند، چشمهایی که نمیبینند و یا زبانی که نمیگوید «مامانی...».
اصلا مهم نیست که این بچهها کجا دو پا،آن زبان شیرین ویا عقل و هوششان را جا گذاشتهاند، چه فرقی میکند که از همان روز، ما یک نوزاد معلول مادرزاد داشته باشیم یا اینکه یک روزحوادث یا بیماریهای مختلف بخشی از داشتههای بچه ما را بگیرد، او را ببرد و وارد جمعیت بچههای معلول، استثنایی و... کند، مهم واکنش احساسی و عاطفی والدین است که بهعقیده دکتر محمد کمالی (استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران) میتواند آنها را تا مرحله انکار ماجرا و یا حتی طلاق و جدایی پیش ببرد.
● سه واکنش والدین
پدر پشت در اتاق عمل بالا و پایین میرود. پرستارها طفره میروند، هیچکدام آنها دلشان نمیخواهد اولین کسی باشند که بیایند به پدر بگویند چشمتان روشن هر دو سالم هستند وقتی بچه آدم مثل یک تکه گوشت بیفتد گوشه اتاق آن وقت والدین شوکه میشوند اما دکتر کمالی، حضور روانشناس و یک مددکار اجتماعی را برای تلطیف فضای شوکآور اولیه بسیار موثر میداند و معتقد است هر قدر مرحله شوک تا مرحله پذیرش والدین کوتاهتر باشد میتوان به نتایج درمانی بهتری رسید اما وقتی والدین از شوک اولیه بیرون بیایند آن وقت عکس العملهای متفاوتی دارند،آن قدر که خیلی از آنها داشتن فرزند معلول را منکر میشوند تا جایی که به هیچ طریقی نمیشود به آنها باوراند که این بچه پایی برای دویدن ویا زبانی برای قان و قون کردن ندارد، مادر مدا م علیرغم آنکه ناتوانیهای فرزند را میبیند میگوید: «چیز مهمی نیست بزرگتر که شود بهتر میشود،» هرچند که در این مرحله والدین مراحل درمانی را انجام میدهند اما همیشه دنبال یک جواب هستند و میخواهند یک روز از یک پزشک بشنوند «که مشکل مهمی نیست با گذر زمان خوب میشود» اما ممکن است این مرحله انکار حتی تا ۵ و ۶ سال هم طول بکشد.
از سوی دیگر والدینی هم هستند که با یک نگاه دیگر به ماجرا مینگرند، آنها مینشینند، پیشانی این طفلکیها را میبوسند و آنها را موهبتهای الهی میدانند اما ماجرای واکنش پدر، مادرها شکل سومی هم دارد که به عقیده دکتر کمالی آنها مهمترین گروه را تشکیل میدهند.
آنها کسانی هستند که توانستهاند معلولیت بچه را بپذیرند که البته این گروه بیشترین گروه هستند، همچنین گروههای توانبخشی بیشترین کار را با این گروه دارند چرا که همیشه بیشترین تعداد بچهای که وارد اجتماع میشود از سوی این دسته از والدین بودهاند، چراکه آنها مشکل و محدودیت کودک را پذیرفتهاند و بیشترین وقت خود را صرف مراحل درمانی مناسب کردهاند. به اعتقاد کمالی مرحله پذیرش، زمانی برای آغاز برنامههای توانبخشی و همچنین رشد کودک است.
اما والدین در هرکدام از این مرحله که باشند تفاوت چندانی در آن بخش از صبوری و مهربانی مادرانه نمیکند. چنانچه بهقول دکتر محمد کمالی تحقیقات نشان داده است تحمل پدران در پذیرش معلولیت فرزند بسیار کمتر از مادران است تا جایی که گاهی آنها قید زندگی مشترک را میزنند و ترجیح میدهند فرار کنند.
● دیگر خانهای نیست
بی خود که نگفتهاند بهشت زیر پای مادران است باورتان میشود خیلی از پدرها حضور یک بچه معلول را در خانه تاب نمیآورند و میروند بدون آنکه یادشان بیاید این طفلکیهای معصوم سر جهازی همسرشان نبوده بلکه ماحصل زندگی مشترکشان بوده است. دکتر کمالی معتقد است آسیبهای روانی که حضور یک کودک ناتوان در خانواده ایجاد میکند میتواند آنها را تا مرز جدایی پیش ببرد و خانواده را متلاشی کند که البته این درخواست بیشتر از جانب مردها صورت میگیرد اما هر قدر مردها در خانوادهای مردسالار بزرگ شده باشند و درگیر آداب و رسوم قومی و اعتقادی باشند و یا اینکه کمسوادتر باشند آن وقت درصد بیشتری نمیتوانند حضور یک بچه معلول را تحمل کنند البته مردهای دیگر هم هستند که از پس مشکلات بچههای این چنینی بر نمیآیند و آنها مردهای به شدت ضعیف با اعتمادبهنفس پایین هستند اما برخورد خانوادههای هردو زوج درتشدید این ناملایمات روحی بسیار موثر است، آنها میتوانند با گوشه کنایهها، حرفهایی مثل اینکه ما گفتیم «این وصلت عاقبت خوشی ندارد، من از روز اول هم از زنت خوشم نمیآمد، بالاخره هم نحسی او دامن زندگی مان را گرفت! و...»
چه شد؟ فکر میکنید باز هم افتاده ایم به اغراق و رفتهایم تو جبهه زنانه ایستادهایم، نه اگر شما هم نتایج تحقیق یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد دکترکمالی را میدانستید با ما هم عقیده میشدید،این تحقیق که با عنوان (نحوه کنارآمدن با معلولیت در خانوادهها) در حال بررسی است نشان میدهد، درخیلی از خانوادههایی که به خاطر حضور یک فرزند ناتوان به جدایی رسیدهاند حرفهایی از این جنس رد و بدل شده بود اما نه اینکه همه پدرها این طور باشند، آنها در این تحقیق پدرهایی را هم دیدهاند که تمام زندگی شان شده همان یک تکه گوشت گوشه اتاق، برایش وبلاگ درست کردهاند، ازرفتن با یک بچه معلول به پارک هیچ ابایی نداشتهاند، اصلاً تمام کیفشان از زندگی شده است غروب روزهای جمعه و بردن این طفلکی معصوم به پارک سر کوچه.
اما غیر از این اتفاقات ناخوشایند یک حس مشترک دیگر در پدر، مادرها وجود دارد و آن احساس گناه است آنقدر که مدام در خلوت تنهایی از خود میپرسند «مگر من چه گناهی کردهام که باید این بلا سرم میآمد.»
● درمان بدون مادران
مادر وقت سر خاراندن ندارد، سالها است که قاشق غذا را تا دم دهانش میبرد، هنوز مثل چند سال اول تولدش بعضی از شبها تشک خیس را آب میکشد و باد میدهد در آفتاب، بعد باید بنشیند و مداد را با دستهای کوچک او توی دست بگیرد و هر دو با هم بنویسند (بابا نان داد). او روزهای زیادی را باید جگر گوشهاش را به دندان بکشد و بعد یک ساعتی پشت درهای بسته منتظر بماند تا کارهای درمانی انجام شود تا اینکه کسی لای در را باز کند و بیآنکه به مادر بگوید تمام این چند دقیقه را چه کرده است، داد بزند: « نفر بعدی، خانم بیا بچهات را ببر!»
زن میرود بچه را به کول میکشد اما دیگر نمیپرسد «خب این ورزشها و کارها را به من هم یاد بدهید تا درخانه با او کار کنم،» میداند که همان جواب همیشگی را خواهد شنید، «لازم نیست شما همان ورزشهای معمول را انجام دهید اصل کار را خودمان انجام میدهیم.»اما دکتر کمالی معتقد است تا وقتی که ما به توانبخشی مبتنی بر خانواده اعتقاد داریم نمیتوانیم مادران را پشت درهای بسته نگه داریم درحالی میتوان ادعا کرد ۷۰ درصد از خدمات توانبخشی در خانواده قابل انجام است اما متاسفانه در ایران کمترین بهره از مادران برده میشود، درواقع سیستمهایی مثل بهزیستی و حتی آموزش و پرورش استثنایی ما هیچ جایگاهی برای مادر در نظر نمیگیرند،احساس میشود آنها میخواهند به تنهایی تمام کارها را انجام دهند در حالی که از ۲۴ ساعت شبانه روز تنها یک ساعت بچههای ناتوان در اختیار آنها هستند و ساعات دیگر را در اختیار مادر و خانواده هستند.
در حالی که میتوان بسیاری از اطلاعات مربوط به وضعیت کودک را از مادر گرفت، همچنین بسیاری از آموزشها را از کانال ارتباطی مادران انجام داد. دکتر کمالی معتقد است در حال حاضر تنها بخش ناچیزی از آموزشهای مدارس استثنایی به مادران منتقل میشود و در بخش پزشکی هرگز مادران را مشارکت نمیدهند، در حالی که در بحثهای عملی یکی از مهمترین مباحث روز دنیا همین ارتباط و مشارکت مراکز توانبخشی با خانوادهها است که متاسفانه در ایران انجام نمیشود، هر چند که ما توانستهایم تقریبا همگام با مباحث تئوری دنیا پیش برویم اما هنوز در مباحث عملی با استانداردهای جهانی فاصله بسیاری داریم. در حالی که با آموزش مادران میتوانیم به بهبود نتایج درمان امیدوارتر بود.
● غمهای مادرانه
وقتی سطح معابر ما آنقدر به سامان نباشد که بشود بدون سکندری خوردن یک ویلچر را روی آن راه برد،یا وقتی نتوان چرخهای ویلچر را داخل اتوبوس برد، بچه را نشاند روی صندلی پشتسر راننده اتوبوس، دیگر چه فرقی میکند که این صندلی برای افراد کمتوان در نظر گرفته شده باشد یا نه؟ آنوقت مجبور میشویم با ماشین کرایهای برویم مرکز توانبخشی، یا اینکه از آنها بخواهیم تا بیایند خانه که البته آن وقت باید سر کیسه را شل کرد و مبلغی حدود ۳۰ هزار تومان برای هر جلسه توانبخشی پرداخت کرد.
وقتی نتوان به سادگی به مراکز درمانی رفت، نشود از آن همه پله و ساختمانهای نامناسب گذشت آن وقت تمام این کمبودها کوهی از مشکلات اقتصادی، روانی و حتی فرهنگی برای مادران به ارمغان میآورد اما تلخترین بخش ماجرا عدم حمایتهای دولتی و بیمهای است چنانچه دکتر کمالی میگوید هیچ بیمهای وجود ندارد که این هزینهها را تقبل کند بلکه تنها در حد خیلی مختصر آن هم بعضی از بیمهها به این دسته از افراد خدمات میدهند اما یکی دیگر از غمهای این مادران نگرشهای اجتماعی است یا آن نگاههای ترحم آمیز آزار دهنده، تصور وحشتناکی است که یک مادر همین که از خانه پایش را بیرون میگذارد مجبور باشد به همه جواب پس بدهد که «چرا بچهاش این طوری است؟ بچهاش چه شده است؟»
اما دکتر کمالی کتاب (نوع خاصی از عشق ) ترجمه حیدرزاده نائینی از انتشارات گوتنبرگ را کتاب مناسبی میداند که میتوان با مطالعه آن به راهکارهای عملی خوبی برای مقابله با این مشکلات رسید.
● مادران بهشتی
وقتی مادر یک بچه معلول یا کمتوان باشی آن وقت بهجای روزی ۶ تا ۷ ساعت باید چیزی حدود ۱۴ــ۱۳ ساعت وقت صرف تر و خشککردن بچه بکنی اما تمام اینها تو را توانمندتر از مادران دیگر میکند، آنقدر که صبورتر و آرامتر هم میشوی، هر چند خیلی وقتها کمرت زیر بار آن همه کار، بدو بدو یا آن نگاههای ترحمآمیز و گوشه و کنایهها میشکند! حتی ممکن است گاهی هوار بکشی «دیگر نمیتوانم، از عهدهام بر نمیآید!» اما دکتر کمالی معتقد است بیشتر شما خیلی زود آرامشتان را به دست میآورید، این استرس و اضطرابهای دائمی نیستند، میتوانید دوباره خودتان را پیدا کنید و یک سرو سامانی به وضع آشفته تان بدهید.
چنانچه آمارها نشان داده است که ۹۵ درصد شما مادرها بهخوبی از عهده این مسوولیت برمیآیند، هر چند شاید خیلی زودتر از هم سن و سالان خود فرسوده شوید یا دچار یک پیری زودرس شوید اما باور کنید همه اینها شایستگی شما را برای آنکه پایتان را بلند کنید و کلید بهشت را از زیرش بردارید بیشتر میکند.
وقتی مادر تنها سرپرست است
پیامبر اعظم(ص) در این زمینه می فرمایند: «فرزندان خود را در خوب شدن یاری رسانید زیرا هر كه بخواهد می تواند نافرمانی را از وجود فرزند خود بیرون ببرد.» با قدری تامل و تفكر در این حدیث می توان دریافت كه والدین با رفتارهای صحیح و ابراز محبت در قبال فرزندان خود می توانند راهگشای موفقیت كودكان خود در جامعه باشند.
حال اگر یكی از اركان اصلی خانواده بنابر دلایلی حضور نداشته باشد، مشكلات گاه مضاعفی بر سر راه تربیت كودك پدید خواهد آمد، چرا كه با حذف پدر یا مادر، خانواده از ساختار اصولی خود خارج شده و روابط عاطفی حاكم بر آن تغییر شكل خواهد داد.
به ویژه اگر مادر، سرپرست كودكان باشد، روابط عاطفی بین او و كودكان بر اثر حجم زیاد كار و مشكلات مالی خانواده كمتر خواهد شد. همچنین تنهایی مادر سبب روان پریشی و افسردگی او شده و قادر به تامین نیازهای عاطفی و روانی كودكان خود نخواهد بود و این امر زمینه ساز اختلال رفتاری و روانی در كودكان در قالب پرخاش و گریز از همسالان و به مرور زمان به شكل افسردگی و خودكم بینی ظاهر می شود.
● كمبودهای تربیتی
محیط خانواده برای هر یك از ما نزدیك ترین و پردوام ترین ارتباطات اجتماعی را فراهم می سازد. فرد در خانواده رشد می كند و پایه های اصلی شخصیت و سلامت روان او در دوران كودكی در همین محیط، پی ریزی می شود. كودكان بسیاری از تفاوت ها، ارزش ها و اعتقادات خود را از پدر و مادر می آموزند و این آموخته ها را در رفتار با جامعه بروز می دهند.
تربیت صحیح این دو جنس، نیازمند دو شخصیت است كه در قالب پدر و مادر، نقش پیدا می كنند. فقدان این دو عضو سبب بروز معضلات بسیاری در خانواده خواهد شد، به عنوان مثال كودكی كه تنها ازنعمت مادر بهره مند باشد در آینده قادر به اداره صحیح و سازماندهی مثبت خانواده خود نخواهد بود، زیرا سازماندهی خانواده، مستلزم وجود مدیری لایق و بهره گیری از تدابیر مناسب است.
در ضمن مدیر خانواده باید از روحیه بالا و كافی برخوردار باشد و قطعاً فردی كه در كودكی از تدبیر پدر بهره مند نبوده و مادر نیز در برآوردن نیازهای عاطفی قدرت لازمه را نداشته، دچار خلأ عاطفی شده و تدبیر كافی را برای مدیریت اهل منزل خود نخواهد داشت.
● نقصان در الگوپذیری
روان شناسان الگوگیری را فرآیندی می دانند كه شخص طی آن رفتارهایی را از طریق مشاهده فراگیرد و آن ها را دوباره تولید كند. فرایند الگوپذیری در نهایت به ساخته شدن شخصیت فرد می انجامد و ساختمان و اسكلت شخصیت وی براساس رفتارهایی در قالب واژه «الگوپذیری» تعریف می شود. در نظام تربیتی خانواده، كودك با دو منبع الگو مواجه است، در این مرحله قوای شناختی و هوشی او توسط رفتار و ارتباط والدین با كودك گسترش یافته است. برای ایجاد الگوهای رفتاری مناسب نیاز به وجود پدر و مادر در خانواده است تا با رفتار و عمل و عكس العمل خویش در برابر مسایل گوناگون، هویت اصلی كودك را شكل ببخشند.
مسلماً در خانواده تك سرپرست، پدر یا مادر به تنهایی قادر به ایجاد شرایط مناسبی برای الگوپذیری كودك نخواهند بود و این ناتوانی زمینه ای خواهد شد كه كودك در مناسبات اجتماعی نیز دچار مشكل شود زیرا او در خانواده تنها از یك منبع الگو گرفته و در نتیجه برای برخورد با جنس دیگر دچار شكست و یا مشكل شده و همین امر موجب دوگانگی شخصیت در رفتار و گفتار او می شود.
● راهكارهای پیشنهادی
الف) مادرانی كه در این شرایط به سر می برند، می توانند با ایجاد محیط دوستانه و سالم در خانواده و نیز برقراری نظام تربیتی مطلوب، از ایجاد معضلات و ناهنجاری ها در كودكان و نوجوانان خود پیشگیری كنند.
ب) آموزش مادر برای برخورد با فرزندانی كه تنها از یك سرپرست، برخوردار هستند، كمك موثری در تربیت فرزندان می كند. ضمن آن كه انسان در هر دوره سنی، نیازها وتمایلات متفاوتی نسبت به سنین دیگر عمر خود دارد و مادر باید از این نیازها و طرز برخورد با فرزند در مقاطع سنی گوناگون اطلاعات كافی داشته باشد.
ج) در این جا می توان به نقش دولت و نهادها و سازمان های مربوطه اشاره نمود. زیرا شبكه های مرتبط با امور خانواده، به ویژه در بخش دولتی، با سرمایه گذاری در این خصوص می توانند نیازهای این خانواده ها را شناسایی كرده و با تامین امكانات مادی و نیازهای معنوی آنان را تحت حمایت مستقیم قرار دهند.
د) با تاسیس مراكز فرهنگی و تربیتی جهت آموزش مادران و شیوه تربیت می توان گام موثری را در برقراری نظام فرهنگی و تربیتی اسلامی برداشت.
بی تردید مادرانی كه از حمایت ها و امكانات ویژه برای نگهداری فرزندانشان برخوردار می شوند با نشاط و شادابی درونی به ابراز احساسات مادرانه خود به فرزندانشان خواهند پرداخت و در ادامه سازگاری كودك با محیط خانواده و جامعه و كاهش رفتار پرخاشگرانه یا انزوای كودك را به همراه دارد.
وقتی مادر دیگر جوان نیست
کیفیت زندگی فرزند جوان خانواده به کیفیت زندگی مادر و پدرش بستگی دارد و چون به احتمال زیاد مادر است که اوقات بیشتری را در کنار دختر یا پسر جوانش میگذراند، سلامتی و شادابی جسم و روانش با سلامت و نشاط دیگر اعضا به ویژه فرزند جوان بیشتر در ارتباط است.
هرقدر که بتوانید در جهت حفظ سلامتی و توانایی جسمی و سرزندگی مادرتان در این سالها بیشتر بکوشید، دوران بهتر و مفیدتری را پیشرو خواهید داشت. البته توجه به این نکته فقط برای فرزند یا فرزندانی که هنوز با مادر زندگی میکنند مهم نیست بلکه دختران یا پسرانی که ازدواج کردهاند و خود تشکیل خانواده دادهاند، هم نقشی مهم دارند.
بدانید که کیفیت «سالهای طلایی» زندگی شما به سلامت جسمی و روانی مادرتان بستگی دارد که اکنون دیگر جوان نیست. هر آنچه در این جا برای بهبود شرایط مادران گفته میشود، برای حفظ نیروی جسمی و سلامتی روانی پدران در همین سنین هم صدق میکند و مانند آن اهمیت دارد.
اگر میبینید که مادرتان هنوز سرحال است و از شرایط خودش راضی است، فراموش نکنید که اوضاع همیشه این طور نخواهد بود و اگر از الان برای حفظ سلامتی اش برنامهریزی و کار نکند، چند سال بعد به مشکلات عدیدهای دچار خواهد شد. برای تغییر شرایط کنونی به شرایطی بهتر دو چیز لازم است: اول اینکه مادرتان راضی به قبول و اعمال این تغییرات باشد و دوم اینکه شما بدانید باید چه کنید که او احساس راحتی کند.
وقتی ما چندین سال طبق یک رویه مشخص زندگی میکنیم، تغییر آن مشکل خواهد بود. بنابراین بهتر است زمانی که او میداند که باید در بهبود کیفیت زندگی و حفظ سلامتیاش نقشی فعال بازی کند، به تدریج این تغییرات شکل بگیرد. در این صورت هم خودش لذت خواهد برد و هم این که شما با راهنمایی او خواهید توانست راحتتر شرایط دلخواه و مفیدی برایش فراهم کنید.
کارهای زیر فعالیتهایی ابتدایی و ضروریاند که انجامشان برای حفظ نیروی بدنی و قوای ذهنی مادر شما ضروری است:
۱) اگر او تا به این سن و سال ورزش نکرده است او را در یک باشگاه ورزشی ثبتنام کنید و اگر برای خودتان هم امکان دارد، شما هم ثبتنام کنید و کنار هم در سالن نرمش کنید. این همراهی، مادر شما را که شاید بیحوصله باشد، تشویق میکند و به تدریج به این ورزش گروهی و بودن در کنار دیگران علاقهمند خواهد کرد. به علاوه برای خودتان هم خوب است. احساس اعتماد به نفس و استقلال فردی و پیشگیری از پوکی استخوان، نکات مثبتی برای مادر شمایند.
۲) مجلات و روزنامههای دلخواه و مفیدی را که به آنها علاقه دارد بخرید و او را به ادامه و دنبال کردن مطالبشان تشویق کنید نشریاتی که راجع به روشهای تغذیه سالم نوشته باشند، مفیدند. روش بهتر این است که این نشریه یا نشریهها را مشترک شوید. دیگر نه مادرتان دردسر خرید مرتب و پشت سرهم آن را خواهد داشت و نه اینکه مجبور خواهد بود با مطالب تکراری چند شماره سرگرم شود.در ضمن بسیاری اوقات این مطالب به درد شما نیز میخورند.
۳) در کنار این مراقبتها فراموش نکنید که کمک کردن بیش از حد او را آزرده و عصبی خواهد کرد. اوست که باید نوع تفریحاتش را معلوم کند و اجازه دهید هر کدام از کارهای خانه و شخصیاش را که میتواند، خودش به تنهایی انجام دهد. به استقلال شخصیت مادر مسن و با تجربهتان احترام بگذارید و زمانی که او از انجام دادن کاری که همیشه تا اندکی پیش انجام میداده - در عین توانایی کنونی- میترسد و میخواهد به شما واگذار کند، تشویقش کنید که خودش آن را انجام دهد و یادآور شوید که توانایی این کار را دارد.
۴) حفظ توانایی مغزی و قوای حافظه در سنین بالا بسیار مهم است. مطالعه و جدول حل کردن راههای خوبی هستند که هم او را سرگرم میکند و هم از رکود نیروی مغزی و افت حافظهاش جلوگیری میکند. اگر مادرتان شطرنج بلد است میتوانید در مواقع بیکاری با هم بازی کنید. این مسابقه فکری برای یک مادر مسن و پسر یا دختر جوانش بسیار شادیآور و لذت بخش است.
۵) بعضی از زنان مسن فکر میکنند که دیگر نباید به وضع ظاهرشان اهمیت بدهند و برای زیبایی خودشان کار بکنند. این فکر سبب افسردگی میشود و به آنها تلقین میکند که پیر و شکسته شدهاند. اگر مادر مسن شما هم اینطور است او را تشویق کنید که به زیبایی پوست و موهایش توجه کند، حتماً برای معالجه دندانهایش که شاید بعضی شکسته باشند، به دندانپزشکی برود. جرمگیری منظم دندانها و سفیدی دندانهای یکدست او، قطعاً خوشحالش میکند و حس میکند که چندین سال جوان شده است.
۶) استقلال او را تقویت کنید و توجه به این امر حتی وقتی که پدرتان هم زنده است کاملاً ضروری است. اگر ناگهان پدر خانواده از دست برود و مادرتان شدیداً برای انجام همه کارها به شوهرش وابسته باشد، با شرایط دشواری روبهرو خواهید شد. لازم است که مادرتان هم از هر آنچه پدرتان راجع به خانه و امور خانواده میداند باخبر باشد تا بتواند در غیاب او روی پای خودش بایستد.
خیلی اوقات پدر و مادر یک خانواده هر دو به راحتی و با مهارت رانندگی میکنند ولی مادر همیشه ترجیح میدهد پیش همسرش بنشیند و او در همه مواقع رانندگی کند. اگر مادر شما هم ازاین دسته زنان است تشویقش کنید که مجدداً رانندگی کند تا در صورت نبودن پدر، بتواند کارهایش را انجام دهد و چه بسا زمانی که برای همسرش حادثهای ناگهانی روی داد بتواند او را به بیمارستان برساند.
البته در ابتدا اضطراب خواهد داشت و فکر میکند که نمیتواند بعد از این همه مدت رانندگی کند. شاید لازم باشد که روزهای اول همراهیاش کنید تا دوباره اعتماد به نفس پیدا کند.
۷) بسیاری از اوقات زنان و مردان مسنی که همسرشان را از دست دادهاند، دوباره ازدواج میکنند و خیلی از فرزندان هم ناراحت و دلخور میشوند و گاه نیز ممکن است مانع این کار شوند. اگر دیدید که مادر مسن شما میخواهد با مردی که حس کرده میتواند شادترش کند و کیفیت زندگیاش با او بهتر خواهد شد، ازدواج کند، مانع نشوید ولی گاه پیش میآید که این شخص آن مردی نیست که مادرتان فکر میکند و برای سلامت جسمی و روانی یا وضع مالی او تهدیدی به حساب میآید، اینجاست که دخالت و توجه فرزندان او کاملاً ضروری است.
شما هم با در نظر گرفتن شرایط کاری و زندگی شخصیتان میتوانید روشهای دیگری پیدا کنید که سالهای طلایی زندگی خودتان و مادرتان خوشایندترین شکل ممکن سپری شود.
وقتی والدین ناسازگاری می کنند
● ترس از رفتن به مدرسه
ترس از مدرسه رفتن کودکان بیشتر نشانه ناسازگاری و عدم ثبات رابطه زناشویی پدر و مادر است. کودکی که حس می کند در رابطه پدر و مادر خود شکافی وجود دارد، می کوشد در خانه و به دلیل هراسی که دارد نزد یکی از والدین خود بماند. کودک معمولا به طور مختلف و با توسل به شکایت های گوناگون و گاه تمارض از رفتن به مدرسه خودداری می کند. در چنین مواردی اگر از مدرسه تحقیق به عمل آید، مشکلی هم در مدرسه وجود ندارد و برعکس مشکل ریشه در خانواده کودک و محیط داخلی اوست و بدین ترتیب عدم توافق پدر و مادر کودک در حل مشکلات و تعارضات مشخص خواهد شد.
● نگرانی و دلواپسی کودک و بیماری های ناشی از آن
در بعضی مواقع جدال و درگیری والدین سبب می شود که علایمی به صورت بیماری در کودکان ظاهر شود. به طور مثال کودک ممکن است دچار استفراغ های پیاپی شود، چون محیط داخلی کودک آرام و مطابق دلخواه نیست. بنابراین کودک نمی تواند نگرانی و دلواپسی خود را تحت کنترل درآورد، در نتیجه دچار استفراغ های مکرر می شود. سردرد نشانه دیگری است که ممکن است به صورت حمله ای ( میگرن) ظاهر شود، چنین علایمی دال بر نزاع و ناسازگاری والدین کودک است.
● اختلال در رفتار کودک:
الف) خوردن بیش از حد یا نخوردن بیش از اندازه: این مورد شایع ترین واکنش کودک در نتیجه عدم آرامش و اعتماد کودک به علت آشفتگی خانواده و ناسازگاری والدین است. کودک ممکن است نارضایتی خود را در مقابل مسایل و مشکلات پدر و مادر خود به صورت خوردن دایم مواد غذایی نشان دهد. برعکس واکنش برخی از کودکان به ویژه در سنین پیش از بلوغ و در دوران بلوغ این است که از خوردن غذا خودداری می کنند تا حدی که دچار سوءتغذیه می شوند ( بی اشتهایی عصبی). در چنین مواردی بررسی و تحقیق در مورد چگونگی خانواده در شناخت علت نخوردن غذا کمک چندانی نخواهد کرد.
ب) اختلال در خواب: واکنش کودک در برابر اختلاف و ناسازگاری پدر و مادر ممکن است به صورت اختلال در خواب و یا به شکل کم خوابیدن ظاهر شود.کودک ممکن است فقط چند دقیقه بیشتر نخوابد و بیدار شود، یا هنگام خوابیدن مقاومت کند و به محل خواب خود نرود و همچنین مساله نخوابیدن کودک سبب مسایل و گفت وگوی بیشتر بین زن و شوهر و افراد دیگر خانواده شود. پدر و مادر باید بدانند که در چنین مواردی برطرف شدن مسایل و ناسازگاری خانواده است که به کودک آرامش می دهد و او به خواب مناسب خواهد رفت.
● برخی دیگر از اثرات ناسازگاری والدین در کودک عبارتند از:
شب ادراری، مکیدن انگشت و جویدن ناخن. کودکان در این وضعیت دچار سردرگمی و حیرت می شوند، از آن رو که قدرت و توان تفسیر درست از جدایی والدین و گناهکاری آنان را ندارند. دیده شده است که برخی از کودکان از دیدن درگیری و دعوای والدین و کتک خوردن مادر دچار شوک شده اند.
● قبح مساله
درگیری به هر علتی که باشد چون در رابطه با کودک و حیات آینده اوست امری زشت و ناپسند است. زیرا که حقوق و امنیت کودک را به خطر انداخته و بر زندگی حال و آینده اش لطمه وارد خواهد ساخت.
زشتی مساله در مواردی بیشتر خواهد شد و آن زمانی است که درگیری و اختلاف از حد مشاجره و بگومگوهای گذشته به فحش و ناسزاگویی بکشد. زن وشوهر یکدیگر را به صفاتی متهم کرده و به افشاگری یکدیگر بپردازند و کودک هم شاهد چنین اوضاعی باشد و به راستی سرانجام چنین کودکانی چه خواهد شد و چه دیدی نسبت به پدر و مادر پیدا خواهند کرد؟
● جای خالی حکمیت و ریش سفیدی
اختلاف و درگیری های زوجین از نوع مسایلی نیستند که غیرقابل حل باشند و در این زمینه هیچ کاری و برنامه ای نتوان پیاده نمود. اسلام برای حفظ خانواده و تامین سعادت زوجین و از آنها مهم تر فرزندان و گریز دادن آنها از خطر آشفتگی و از هم پاشیدگی کانون، طرح حکمیت ساخته است. آن گاه که اختلاف زوجین به درجه ای رسیده که در آستانه زوال و از هم پاشیدگی قرار گرفتند آنها را به قبول حکمیت دعوت می کند. از زن و شوهر می خواهد داور و حکمی از خویشان و اهل خود برگزینند که آنها در کنار هم نشسته و به شور و تبادل رای نظر بپردازند و کوشش کنند ریشه های اختلاف را از میان بردارند و این همان پدیده از یاد رفته حل اختلافات از طریق کدخدامنشی و حضور موثر ریش سفیدان است.
هرگز از خودتان غافل نشوید!
اهمیت ماجرا ساده ترین کار برای بچه ها این است که تمام اوقات بیداری شما را به خودشان اختصاص دهند. به این ترتیب در صورتی که مراقب خودتان نباشید، به راحتی تمام انرژی و شور و شوق خود را از دست میدهید. پس توجه کنید که باید از جسم و روح خود غافل نشده و زمانی را به معاشرت با افراد و پرداختن به فعالیتهایی که به شما روحیه مثبت، نیرو و اعتماد به نفس میدهد، اختصاص دهید.
● علایم هشدار دهنده
اگر موارد زیر برایتان آشناست، باید بیشتر به خودتان رسیدگی کنید :
▪ متوجه شده اید که اخیرا غذای شما از باقیمانده غذای فرزندانتان تشکیل شده است؟
▪ آیا فعالیت اجتماعی شما به شرکت در انجمن اولیا و مربیان محدود میشود؟
▪ آیا دویدن به دنبال بچه ها تنها ورزشی است که به آن می پردازید؟
سه مرحله برای پرداختن به نیازهای شخصی
۱) یک فهرست تهیه کنید. فهرستی از مکانها، اشخاص و فعالیتهای محبوب خود تهیه کنید. این موارد نباید حتما چیزی فوق العاده باشند، میتوانند در حد تنها قدم زدن در پارک، یک غذای محبوب یا گرد همایی با دوستان صمیمی، ساده باشند.
به موارد زیر توجه کنید :
▪ ورزش یا فعالیتهای خارج از خانه (پیاده روی، شنا، فوتبال)
▪ دوستان و اعضای خانواده که با آنها رفاقت دارید و از معاشرت با آنها لذت میبرید
▪ هر چیزی که به شما آرامش داده یا لبخند بر لبتان می آورد (یک حمام داغ، یک کتاب خوب، شام با دوستان، سفری به کنار دریا یا یک پیک نیک ساده)
هنگامی که فهرست را تهیه کردید، آنرا مرور کرده و در کنار آنهایی که علاقه بیشتری به انجام مکررشان دارید، علامت بگذارید.
۲) برنامه خود را یادداشت کنید. به کمک همسر، دوستان خوب و خویشاوندان تغییراتی در برنامه معمول روزانه خود ایجاد کرده و محلی به فعالیتهای مورد نظرتان اختصاص دهید. برای هر مورد، راه حلی قابل اجرا و کسی که در انجام این راه به شما کمک کند پیدا کنید.
برای مثال ، ممکن است شما قصد دارید حداقل یک بار در هفته به ورزش بپردازید. یک روش میتواند این باشد که شما با بچه ها به پارک بروید و در حالی آنها مشغول بازی هستند، به دویدن بپردازید. در این فاصله همسر یا دوستتان هم مراقب بچه ها خواهد بود. شما میتوانید این کار را به نوبت انجام دهید تا طرف مقابلتان هم از اوقات فراغت خود لذت ببرد.
۳) برنامه را آغاز کنید. بهترین و دقیقترین برنامه ریزیهای جهان، بدون عمل کردن به آن بیفایده خواهند بود. به محض آغاز برنامه خود متوجه میشوید که ارزشش را داشته است زیرا گاهی تنها ده دقیقه وقتی که به "خودتان" اختصاص میدهید، به روزی شاد و فرح انگیز منجر میشود.
● افراد مثبت
افرادی که هر روز ملاقات میکنید میتوانند تاثیر فراوانی بر روی احساس شما نسبت به خودتان بگذارند. هنگامی که همسر، دوستان و خویشان افرادی مثبت هستند، میتوانید به نقاط قوت خود توجه کنید و دیدگاهی خوش بینانه داشته باشید.
آن دسته از دوستان و افراد خوانواده که بدون هیچگونه حمایت یا ارایه راه حل، تنها از شما انتقاد میکنند، میتوانند به شدت اعتماد به نفس شما را خدشه دار سازند. اگر میتوانید سعی کنید که بیشتر اوقات خود را با افرادی که حامی شما بوده و به شما انرژی میدهند، بگذرانید.
● آیا میدانید که ...
▪ برای بیشتر افراد، خانواده و دوستان مهمترین پشتیبان هستند.
▪ افراد خوش بین شرایط بدنی و روانی بهتر و سالمتری از افراد بدبین دارند.
▪ تنها ده دقیقه ورزش سبک مانند پیاده روی یا دوچرخه سواری میتواند روحیه شما را بهتر کند.
▪ خنده درمان تنش و اضطراب است و به خصوص برای والدین توصیه میشود!
● حفظ تعادل میان کار و خانه
داشتن یک شغل، چه نیمه وقت باشد یا تمام وقت و چه دارای درآمد باشد یا داوطلبانه، میتواند اعتماد به نفس و حس احترام به خود را در شما تقویت کند. خانواده شما هم در صورتی که بتوانید در میان نیازهای متفاوت و نقشهای متعدد خود تعادل برقرار کنید، از تنوع برنامه شما بهره مند میشوند.
● اما قبل از هر چیز بدانید که ...
▪ از برنامه ای که برای مراقبت از فرزاندانتان چیده اید کاملا راضی باشید و موردی برای نگرانی وجود نداشته باشد.
▪ در پایان هر روز زمانی را به درمیان گذاشتن مسایل و نکات مثبت و منفی روز خود با همسرتان اختصاص دهید، اما تمام ساعات با هم بودن را با فکر کردن درباره کار هدر ندهید.
▪ از ساعات تعطیلی خود تا حد ممکن بهره مند شوید. در تعطیلات آخر هفته هم به اتفاق اعضای خانواده کاری انجام دهید.
● اگر تنها هستید
تنها والد سرپرست فرزندان بودن میتواند رضایت بخش باشد و شما با فرزندان خود بیشتر احساس نزدیکی کنید. اما نباید فراموش کرد که در این میان تنشهای ناشی از تصمیم گیریها، انجام کارهای معمول روزانه و در یک کلام مسئولیت همه چیز بر دوش شما خواهد بود. اگر شما تنها سرپرست فرزندان خود هستید، باید توجه بیشتری به سلامت خود نشان دهید.
● به چند روش زیر توجه کنید :
▪ حداقل هفته ای یک مرتبه با والدین دیگر دور هم جمع شوید. چه این والدین دوست یا خانواده یا مادران و پدرانی که در انجمن اولیا و مربیان با آنها شده اید باشند.
▪ سعی کنید که روزی ۱۵ تا ۳۰ دقیقه بدون حضور بچه ها تمدد اعصاب کرده و به اصطلاح "ولو" شوید. این زمان میتواند پس از خواباندن آنها باشد.
هنگامی که برای خودتان ارزش قائل باشید، دیگران هم چنین خواهند کرد. به خاطر داشته باشید که این برنامه و مراقبت شما از خودتان، به سود همه خواهد بود.
همکاری با والدین
برای معلمان اهمیت دارد که با والدین درباره نیازهای اجتماعی فرزندانشان گفت و گو کنند. برای کودکی که در روابط اجتماعی خود مشکل دارد نیز مهم است که با والدین خود برای شناخت مهارت های اجتماعی مثبت، همکاری کند. کار با کودک را با تمرین مهارت هایی که هم شما و هم والدین در نظر دارید، آغاز کنید. برای مثال، معلم در کلاس نموداری تهیه می کند و کودک را برای این که با همسن و سالان خود، همکاری آرامی داشته و به آن ها یاری رسانده است، تشویق می کند. در پایان روز، کودک می تواند این " کارت گزارش دوستانه " را با خود به خانه ببرد. والدین نیز می توانند به امتیازی که او در مدرسه گرفته است، پاداش خانه را اضافه کنند. مثلا کسب پنج امتیاز در مدرسه، می تواند معادل به پاداش یک ساعت وقت اضافی برای شنیدن داستان یا انجام کار خاصی در منزل باشد.
همچنین ایده آل است اگر معلم بتواند در مدرسه برنامه ای تشویق کننده فراهم آورد. برای مثال، هر روزی که کودک نمره یا امتیازی مطلوب به دست آورد، می توان به او اجازه داد به فعالیت های خاصی، نظیر: بازی با رایانه در وقت اضافی، سرپرستی ناهارخوری یا رهبری بحث در کلاس، بپردازد.
اگر بتوانید مسئولیت های به خصوصی را به دانش آموز محول کنید، سایر همکلاسان به او با نظر مثبت تری می نگرند. همچنین مفید است، برای حواس پرت ترین دانش آموزان، مشاور، مددکار یا معلمی به عنوان مربی منصوب شود.
این مربی، سه بار در روز و هر بار به مدت پنج دقیقه، برای بازبینی کار دانش آموز، با او دیدار می کند. در طول این مدت، نمودار رفتاری کودک را مرور می کند و موفقیت های او را در رابطه متقابل او با همسالانش می ستاید.
مربی همچنین کنترل می کند که ببیند کودک کتاب هایش را آماده کرده است و ریز تکالیفش را در دفتر خود برای بقیه روز نوشته است یا نه.
کارهایی که از کودک خواسته شده است انجام دهد، هنگام ناهار یا وقت تنفس مرور می شوند و دوباره قبل از رفتن به خانه، مربی، رفتارهای آن روز دانش آموز، نمودار رفتاری او، و کتاب ها و دفترچه هایی را که باید به خانه ببرد، بازبینی می کند.
تشویق والدین به دعوت از همکلاسان فرزند خود به منزل
والدین اغلب نمی دانند که دوستان فرزندانشان در مدرسه چه کسانی هستند و کدام یک از همکلاسی ها به خصوص با فرزند آن ها بهتر بازی می کند. برای کمک به والدین، معلمان بهترین شرایط را دارند. معلم می تواند کمک کند که والدین دریابند، کدام یک از همکلاسی ها نقشی مثبت در رفتار با کودک آنان دارد و علایق و طبعی دارد که مکمل طبیعت فرزند آنان است.
والدین کودکان را تشویق کنید که بعد از مدرسه یا در تعطیلات آخر هفته، همکلاسان فرزند خود را به منزل دعوت کنند. هر چند در بعضی موارد ( خصوصا با کودکان ناآرام یا گوشه گیر ) باید به والدین گوشزد کرد که وقتی دوستان فرزندانشان را دعوت می کنند، بازی کردن آنان نباید بی برنامه و بدون مراقبت باشد. به بیان دقیق تر، پدران و مادران باید بدانند که اهمیت برنامه ریزی برای این گونه دیدارها، در انجام فعالیت های مشترک است، مانند: ساختن مدلی با اسباب بازی (لگو)، سرهم کردن قطعات یک هواپیما یا کشتی، پختن شیرینی و بازی فوتبال. انجام چنین کارهایی به کودک کمک می کند، مهارت های مناسب اجتماعی را فرا گیرد و روابط دوستانه نزدیک تری با دیگران برقرار کند.
والدین باید با هشیاری مانع شوند و اجازه ندهند که فرزندان آن ها و دوستانشان اوقات خود را به تماشای تلویزیون بگذرانند؛ زیرا در آن صورت فرصت اندکی برای ایجاد روابط متقابل اجتماعی و شانس کم تری برای شناخت یکدیگر پیدا می کنند. بهتر است این گونه ملاقات ها نسبتا کوتاه، دلپذیر و با مراقبت نزدیک آنان همراه باشند تا روابط متقابل کودکان از کنترل خارج نشود و بتوانند زمانی را به خوشی بگذرانند.
تشویق والدین به بازی با فرزندان خود در خانه
دادن اطلاعاتی به والدین درباره محیط های خانوادگی فعال و توضیح لزوم بازی کردن آنان با فرزندانشان، توسط مربیان، سودمند است. افزون بر این معلمان می توانند بر ارزش بازی پدر و مادر با فرزند که عامل هدایت کودک است، تأکید کنند؛ البته به شرطی که والدین دستور دهنده نباشند، بازی کودک را بر هم نزنند، از او ایراد نگیرند و عقاید خود را به او تحمیل نکنند؛ بلکه از راه گوش کردن به توضیحات مشروع هم درباره کاری که انجام می دهند، صبر کردن و رعایت نوبت، احترام گذاشتن به عقاید یکدیگر، پیروی از قوانین و ستایش مهارت طرف مقابل در بازی، او را هدایت می کنند.
بگذارید والدین دریابند که وقتی با فرزندان خود به طور مرتب بازی می کنند و مهارت های یاد شده را در بازی های هدایت کننده کودک به کار می برند، در واقع مهارت های دوستیابی را به آنان می آموزند. برای مثال هنگامی که والدین به عقاید و پیشنهادات کودکان احترام می گذارند، فرزندان آنان می آموزند که باید عقاید دیگران را محترم بشمارند. بنابراین، بازی والدین با فرزندانشان به طور مرتب، می تواند برای کمک به یادگیری مهارت های مناسب بازی و پرورش قابلیت های آنان در ایجاد ارتباط با همسالان بسیار سودمند باشد.
هنر ارتباط والدین با نوجوانان
سالهای بلوغ اغلب دوران سرکشی وتمرد است. نباید با این سرکشی که نمودی از اعلام استقلال است، غیرمنطقی و شدید برخورد شود بلکه باید جنبههای مثبت آن را تقویت و جنبههای منفی آن را گوشزد کرد.
همه نوجوانان در جستجوی هویتاند و از خو میپرسند. “من کیستم؟” نوجوان از هیچکس بودن، به جایی نرسیدن و بیارزش بودن در هراس است، نافرمانی و تمرد میکند اما قصدش آزار پدر و مادر نیست. میخواهد هویتش وجود خارجی داشتن و ا ختیارش را تجربه کند و در این مسیر گاه ضدیت طلبیاش به اوج میرسد. پدر و مادر باید در تحمل ناشکیبایی فرزند نوجوانشان به او کمک کنند، تنهایی او را تائید کنند و به او احترام بگذارند. اگر نوجوان نتواند با این بحران کنار بیاید، دچار سردرگمی و بحران هویت میشود. این امر میتواند به اختلالات رفتاری نظیر فرار از منزل، یا اختلالات روانی منجر شود. نوجوانان گاهی برای مقابله با این سردرگمی هویت،خود را با گروهها و فرقههای خاصی پیوند میدهند یا با قهرمانان مردمی همانندسازی میکنند.
والدین نباید وانمود کنند که سطح دانش و فهم آنان بسیار بالاتراز فرزندان است بلکه باید مانند یک دوست در کنار فرزندشان باشند زیرا نوجوانان با کسانی که مدعیاند همه چیز رامیدانند و به اصطلاح عقل کلاند رابطه خوبی ندارند. به طور تقریبی همه نوجوانها در برخورد با گرفتاریها احساس مشابهی دارند. در نظر آنها احساساتشان بدیع، شخصی و منحصر بهفرد است. آن طور که گویی احساسشان به قدری خصوصی است که قبلا کسی آن راتجربه نکرده است .وقتی به آنها میگویید: احساست را کاملا درک میکنم، من هم به سن تو بودم همین احساس را داشتم مثل این است که توهینی به او کردهاید.
اغلب نوجوانان نسبت به اصلاح گفتههایشان واکنش نشان میدهند و عکسالعمل سریع والدین امکان آموزش و جلب دوستی آنان را کاهش میدهد . مواردی را که با گذشت زمان به نوجوان اثبات و تفهیم میشود باید به گذشت زمان واگذار کرد و در سایر موارد نیز موضعگیری مستقیم نباید کرد.
به خلوت نوجوانان احترام بگذارید. احترام به این خلوت نشانه ارجی است که برای آنها قائل میشویم تا مستقل از ما رشد کنند. باید توجه داشت که این استقلال، آنان را برای زندگی مستقل آینده آماده میکند و در صورتی که از این مرحله باموفقیت خارج نشوند شخصیتی وابسته پیدا میکنند یا دچار سایر اختلالات شخصیتی میشوند.
در صحبت با نوجوانان از ضد و نقیضگویی پرهیز کنید و وقتی با شما مشاوره میکند، نظریات خود را با صراحت به او بگویید. صراحت لهجه شما باعث قوت قلب و اطمینان نوجوان در پیمودن راهی میشود که در پیش دارد.
در مورد آینده نوجوان پیشگویی و پیشبینی نکنید. به جای این کار بهتر است او را برای برخورد با مشکلات آماده کنید زیرا نوجوان در سالهای آینده با انواع مشکلات روبرو میشود. لذا باید با واقعیت زندگی آشنا شود البته نه به گونهای که فقط مشکلات و سختیها را برایش بیان کرده، نسبت به آینده او را بدبین کنید، بلکه همه جنبههای زندگی را به زبانی ساده برای او تشریح کنید.
هر نوجوان برای برخورد با بحرانهای زندگی راهی ویژه خود مییابد. در مواردی که نیاز به دخالت مستقیم شما ندارد با حضور خود و سکوت محبتآمیز او را حمایت و پشتیبانی کنید.
هنگامی که نوجوان کاری را شروع میکند، احساسات او را جریحهدار نکنید. دیدگاهها و برداشتهایش را به تمسخر نگیرید و بدون علت با او مخالفت نکنید، به سلیقها ش احترام بگذارید و او را در امور خانوادگی شرکت دهید.
بعضی از والدین به گمان اینکه دفاع از نوجوان او را در برابر مشکلات زندگی سست و ناتوان میکند معتقدند که فرزندشان در مواجهه بدون پشتوانه با مشکلات آبدیده شده، برای زندگی آینده آماده میشود. در صورتی که این گمان خطاست و فرزند با این تفکر که والدینش او را به حال خود رها کرده، برای او هیچ اهمیتی قائل نیستند، نسبت به آنها بدبین شده، از آنها فاصله میگیرد.
با انتقاد از شخصیت و خصوصیات رفتاری نوجوان، احساس بدی را به او منتقل میکنید انتقادها در درجه اول باید سازنده باشند و در درجه دوم انتقاد باید عمل نوجوان را زیر سوال ببرد نه شخصیت او را، یعنی به او تفهیم کنیم که شخصیت او نزد ما محترم است ولی این عملی که انجام داده اشتباه بوده، با اصلاح اشتباه خود همچنان جایگاه قدیمی را در نزد ما دارد، لذا از نسبت دادن صفات ناپسندی به شخصیت فرد مانند “تو هیچی نمیفهمی، خیلی نادانی و ...” باید پرهیز کرد. نوجوان معمولا بعد از رفتار اشتباه، احساس گناه میکند و خود را مستحق تنبیه میداند و در صورتی که عمل او و نه شخصیت وی زیر سوال رود اشتباه خود را قبول میکند. ولی اگر با بیان صفات ناشایستی به او توهین شود عمل زشتش را توجیه شده میپندارد و در مقابل شما موضعگیری میکند. سرزنش بیجا از طرف دیگر باعث انزوای نوجوان و عدم به کارگیری هوش و استعدادش میشود. برای مثال وقتی رقابت مفهوم شکست پیدا میکند نوجوان در رقابتها شرکت نمیکند، زیرا بعد از آن مورد سرزنش قرار میگیرد و نتیجه آن فرار او از امتحان مدرسه به صورت بیماری قبل از امتحان و ... در اجتماع به صورت گوشهگیری وانزوا بروز میکند. انتقاد از شخصیت شبیه عمل جراحی است که اولا همیشه باید آخرین راه علاج باشد. ثانیا همیشه با ناراحتی همراه است و به دنبال آن عوارضی ظاهر میشود که حتی میتواند کشنده باشد.
تولستوی میگوید: یکی از متداولترین خرافات این است که خیال کنیم هر انسان خصوصیات مشخص و منحصر به فردی دارد و به همین علت است که اشخاص را به مهربان، ظالم، عاقل، احمق، فعال، بیتحرک و ... طبقهبندی میکنیم. اما این طور نیست، انسان چون رودخانهای است که یک جا باریک و یک جا پهن، جایی تند و توفنده و جایی نرم و آرام، گاه سرد و گلآلود و گاه گرم و شفاف است. انسان نیز مجموعهای از صفات مختلف است که در هر لحظهای تحت تاثیر یکی از آنها قرار میگیرد تا در نظر دیگران با آن صفت مشخص شود ، حال آنکه او همان است که هست.
در لحظات تشویش و اضطراب باید نکات زیر را مدنظر داشته باشیم:
۱) باتوجه به طبیعت نوجوانی و تغییرات رفتاری نوجوان، نگرانی وعصبانیت والدین طبیعی است.
۲) حق طبیعی والدین است که بدون احساس تقصیر و شرمندگی عصبانیت خود را بروز دهند و در این راه تنها برای خود یک محدودیت قائل شوند و آن تحقیر شخصیت فرزندشان است. ابراز عصبانیت و در عین حال توهین نکردن آسان نیست و والدین باید این هنر برخورد با فرزند خود را داشته باشند و با خویشتن داری و در عین حال ابراز احساسات در تربیت فرزندشان بکوشند.
تعریف و تمجید اگر حساب شده باشد، اعتماد به نفس و احساس امنیت را تقویت میکند، قوه ابتکار و انگیزه فرد را بالا میبرد و به بهبود مناسبات اجتماعی منجر میشود تعریف و تمجید حساب نشده گاهی توهم ارزیابی کردن را برای نوجوان ایجاد میکند و او هنگامی که حس کند ارزیابی میشود دچار نگرانی و اضطراب خواهد شد. لذا باید از توصیف که تصویری دقیقتر و واقعبینانهاست به جای تحسین ارزیابی کننده استفاده شود.
در واقع تحسین برداشتی است که نوجوان از صحبت ما دارد و دو قسمت دارد که عبارتنداز: ۱- حرفهای ما ۲- برداشت نوجوان. ما حالت و احساسات خود را از آن حادثه توصیف میکنیم و او درباره آن نتیجهگیری میکند. کلماتی که انتخاب میکنیم باید دقیقا رضایت ما از کار، موفقیت، توجه و خلاقیت او را منتقل کند و عبارات ما واقعبینانه و از روی دلسوزی باشد.
برای مثال:
تحسین مفید: مقاله خوبی نوشتی، به نظرم جالب است. ایدههای زیادی به من داد. برداشت احتمالی نوجوان: میتوانم نویسنده شوم.
تحسین غیرمفید: نویسنده خوبی هستی، اما در املای کلمات باید بیشتر دقت کنی.
تحسین مفید: اتاقت را خوب مرتب کردهای، همه چیز سرجای خودش است. برداشت احتمالی نوجوان: خوش سلیقه هستم.
تحسین غیرمفید: خدای من چه جالب، راستی که یک هنرمند تمام عیاری.
والدین وظیفه دارند معیارها و ارزشها را برای نوجوان مشخص کنند تا نوجوان از آنچه مورد توقع و احترام آنهاست باخبر باشد. گاهی نوجوان این معیارها را نمیپسندد و در برابر آنها مقاومت میکند و محدودیتها را به بوته آزمایش میگذارد که این خصوصیت طبیعی این دوران است. هیچ نوجوانی با اطاعت کورکورانه از والدین به بلوغ کامل نمیرسد محدودیتهایی که برای نوجوانان وضع میشود باید به گونهای باشد که به عزتنفس آنها خدشهای وارد نسازد. این محدودیتها نه مطلقاند و نه دلخواه، بلکه مبتنی بر ارزش و شخصیتسازی است. رنجش نوجوان از مقرراتی که برایش وضع شده قابل پیشبینی است و باید با شکیبایی با آن برخورد کرد.
در مورد نوجوانان دختر، نگرش و طرز تلقی دختر نسبت به قاعدگی، در ایفای نقش مادری و سازگاری اجتماعی و زناشویی آینده وی تاثیر بسزایی دارد . آموزش و توصیههای تربیتی مفیدی که از جانب والدین و افراد آگاه در این زمینه در دسترس نوجوانان قرار میگیرد، در پدپد آیی نگرش و واکنش مطلوب نسبت به اولین قاعدگی بسیار موثر است. دخترانی که قبل از وقوع قاعدگی اطلاعات لازم را دریافت کرده، آمادگی دارند، به راحتی با مسائل و مشکلات آن مقابله میکنند. از سوی دیگر، دخترانی که آمادگی و اطلاعات کافی ندارند، به هنگام وقوع قاعدگی نسبت به آن احساس تنفر و شرم و خطر میکنند. نوجوان نگرش به قاعدگی را تا حد زیادی از خانواده و اطرافیان میآموزد. اگر مادر یا اطرافیان، قاعدگی را واقعهای دردناک و ترسناک تلقی کنند، دختر آنها نیز چنین نگرشی خواهد داشت. نگرش منفی در مورد قاعدگی میتواند از ناراحتیها و بیماریهای جسمانی نیز ناشی شود. بنابراین اطلاعات مفید و ایجاد آمادگی توسط والدین میتواند باعث تسکین و آرامش خاطر نوجوان گردد.
آموزشهای جنسی که از مسائل حساس این دوره است، از دو بخش زیر تشکیل میشود:
۱) اطلاعات
۲) ارزشها
ارزشها را نوجوان در فضای خانواده و مدرسه فرا میگیرد. وظیفه انتقال اطلاعات هم برعهده متخصصین است. والدین مجبور نیستند که به سوالات بحث برانگیز و تحریک کننده جواب دهند، بلکه باید تاجایی که اطلاعات دارند پاسخگو باشند و سایر موارد را به متخصصین ارجاع دهند. واکنش و نگرش نوجوان در قبال تمایلات و مسائل جنسی در تعادل عاطفی و روانی او نقش دارد. نوجوان باید رفتار جنسی مقبول و مناسبی را بیاموزد. آموزش مناسب و پرورش اعتقادات مذهبی در ایجاد رفتار مقبول و مطلوب در نوجوانان تاثیر فراوان دارد. به همین علت والدین باید اطلاعات جامع و مانعی در زمینه تغییرات دوران بلوغ و نحوه برخورد با آنها، بهداشت دوران بلوغ و همچنین نحوه ارتباط با اطرافیان و جنس مخالف را به نوجوانان منتقل کنند. باید با آموزش صحیح، رفتار جنسی را مطابق با دستورهای دینی و عرفی جامعه درجهت تحکیم بنیان خانواده ایجاد کرد. اگر نوجوانان، خدای ناخواسته از ابتدا به بیراهه روند، در آینده اصلاح آنان بسیار مشکل خواهد شد. نحوه ارتباط وعملکرد والدین با نوجوانان در تعیین نوع نگرش او نسبت به نقشهای نوجوانی بسیار مهم است. برای مثال: اگر رفتارهای زنانه دختر در خانواده مورد ستایش و پذیرش والدین قرار گیرداین رفتارها بدون ناراحتی و نگرانی از طرف دختر تکرار خواهد شد اما عکسالعمل منفی نسبت به رفتار نوجوان مانع تکرار آن میشود. لذا والدین با تائید و تشویق رفتارهای مطلوب و همچنین جنبههای مطلوب یک رفتار میتوانند رفتار صحیح را پایهریزی نمایند.
در زمینه رشد اجتماعی و سازگاری اجتماعی نوجوان، والدین مسئولیتهایی دارند از جمله؛
۱) باید از فعالیتهای اجتماعی و مراکز تفریحی و فعالیتهای آنها اطلاعات کافی داشته باشند و باتوجه به معیارهای ارزشی خانواده، نوجوان را به سمت آنها هدایت کنند.
۲) باید به اهمیت رشداجتماعی نوجوان آگاه باشند، تاثیر فعالیتها و میزان توجه نوجوان به آنها معنای موفقیتها، شکستها و موفقیتها نزد او و اثر آنها بر رفتار وی باید مورد توجه قرار گیرد.
۳) والدین باید بدانند رشد و تکامل اجتماعی سالم برای نوجوان در چه شرایطی امکانپذیر است. در تعیین این شرایط و شناخت آنها باید بیشتر احتیاط کنند، تا درداوریها وتصمیمگیریهای خود درباره رفتار نوجوانان، از خطا و لغزش مصون باشند.
۴) والدین باید به نوجوان کمک کنند که فعالیتهای مطلوب اجتماعی داشته باشند و شرایطی ایجاد نشود که نوجوان بگوید: برای ما کاری جز رفتن به سینما و تئاتر یا گردش در خیابان وجود ندارد. والدین نباید از این واقعیت غافل باشند که زندگی سالم به زندگی عاطفی و اجتماعی سالم فرزندانشان بستگی دارد.
۵) در صورتی که نوجوان در برقراری سازگاری اجتماعی مشکلاتی داشته باشد، والدین باید به آن توجه کرده و او رامورد حمایت قرار دهند. متاسفانه بیشتر والدین به حداقل سازگاری راضیاند. ولی این واقعیت راباید در نظر داشت که نوجوان ناسازگار از لحاظ اجتماعی یک شخص ناموفق است که در صورت ادامه این وضع برای خروج از کودکی و ورود به بزرگسالی بامشکل مواجه میشود و مسئول این امر، والدین و مربیان نوجوان میباشند.
رفتار و ارتباط ما با فرزندانمان زمینه شکست یا پیروزی اوست و تردیدی نیست هرچه این رفتارها سنجیده و صمیمیتر باشند، فرزندانمان آن طور که باید شکوفا میشوند. روانشناسان معتقدند بازبینی مجدد رفتارها، ارتباطات از سوی والدین و فرزندان، شیوه صحیحی جهت رفع نواقص رفتاری و برقراری ارتباط صمیمانهتر و نزدیکتر است که این نه تنها به صمیمیت روابط منتهی میشود، بلکه ادامه راه را هموارتر میکند. فراموش نکنیم که فرزندان تکیهگاهی جز والدین خود نمیشناسند و برای گذر از مشکلات وغلبه بر آن نیازمند والدین خویشاند. صمیمیت و مهربانی نه تنها از اقتدار والدین نمیکاهد، بلکه زمینهساز برقراری ارتباط بیشتر و بهتر میان والدین و فرزندان شده و در سایه این ارتباط صمیمانه اطاعتها شکل دیگری مییابد و فرزندان بیآنکه اجباری در میان باشد، سخنان والدین را پذیرا میشوند اما برای این هدف چه باید کرد؟
- برای فرزندانتان وقت بگذارید.
- شنونده خوبی باشید، اطمینان از این نکته که شما کاملا به سخنان او گوش میدهید بسیار مهم است.
- او را برای رفتار مثبتش تشویق کنید.
- رفتارهای نابهنجار و نامناسب فرزندانتان را بزرگ نکنید.
- برای تنبیه فرزندانتان جمع را انتخاب نکنید.
- برای تشکر از رفتار خوب و شایسته فرزندتان از عبارتها و کلمات دقیق استفاده کنید.
- دقیقا به او شرح بدهید که چه رفتاری را از او انتظار دارید.
- با شروع هر حرکت، بروز هرگونه رفتار و برقراری هر رابطهای نظر خود را واضح و دقیق بیان کنید تا پیش از بروز مشکل، مسائل حل شود.
- در مقابل کار مثبت یا رفتار شایسته، تشویقی در نظر بگیرید.
- اگر فرزندتان اشتباه شما را تذکر داد، عصبانی نشوید.
- رفتار شما بهترین آموزگار برای آنها است.
- اگر از شما سوالی میپرسد، حتما به او پاسخ دهید.
- به رفتارهای او اعتماد کنید. اعتماد و اطمینان سرمنشا ارتباط صمیمانه است.
هیچ کس منودرک نمی کنه
«تا زمانی که خودتان را به جای فرزندتان قرار ندهید و از دید او به مسائل نگاه نکنید، نمیتوانید با او ارتباط برقرار کنید.»
شاید بهترین راهی که به شما کمک میکند تا با نحوه ی نگرش یک نوجوان آشنا شوید، این باشد که سعی کنید به دوران نوجوانی خود باز گردید و احساسات، امیدها و ایدههایی را که داشتید به یاد آورید.
بسیاری از والدین به طور معمول این دوران از زندگی خود را فراموش میکنند و در برخورد با فرزندشان، از آن بهره نمیبرند. مثال اغراقآمیزی که خواهید خواند، ممکن است به شما کمک کند تا بتوانید از دریچه ی چشم یک نوجوان به محیط نگاه کنید.
تصور کنید که شما یکی از تیزهوشترین جوانان جهان هستید؛ اطلاعات عمومی بسیار خوبی دارید و میزان هوش شما برابر با انیشتن و یا کمی ضعیفتر از اوست. افزون بر اینها، اطلاعات عمومی بسیار قوی شما موجب شده است تا برخوردی بسیار موثر و کارآمد با مشکلات داشته باشید.
اکنون تصور کنید که شما از سوی دو نفر کودن که مسنتر از شما نیز هستند، استخدام شدهاید. ضریب هوشی این افراد بسیار پایینتر از شما بوده و اطلاعات عمومی آنها بسیار محدود است اما همواره به شما دستور میدهند که چه کاری را انجام دهید و چه کاری را انجام ندهید. آنها همچنین به شما پند میدهند که چه چیزی مهم و چه چیزی بیاهمیت است.
از شما میخواهند کارهایی راانجام دهید که دلیلی منطقی برای انجام آنها وجود ندارد، و درباره ی مسائلی با شما صحبت میکنند که با کار و فعالیت شما کاملاً بیارتباط است. آنها سعی میکنند درباره ی یک زندگانی سعادتمند شما را راهنمایی کنند در حالی که خودشان مفهوم نصایح مذکور را درک نکردهاند. با وجود آنکه شما سعی میکنید به آنها بفهمانید گفتههای آنها بسیار کلی و ذهنی است، آنها به کارشان ادامه میدهند و با دستور دادن و نصایح تحمیلی و تقاضاهای بیارتباط با کار شما، آزارتان میدهند.
در چنین وضعیتی چه احساسی خواهید داشت؟ احتمالاً بسیار عصبانی خواهید شد زیرا افرادی که صلاحیت کمتری از شما دارند، به شما میگویند چکار کنید.
اگر آنها کاری را از شما بخواهند، شاید خلاف آن عمل کنید و یا کاری را که خودتان درست تشخیص میدهید انجام دهید و به درخواست آنها توجهی نکنید. امکان دارد ارتباط خودتان را با آنها کم کنید و با دوستانی که درخور شما هستند و درک بهتری دارند رابطه برقرار کنید. اکنون ببینیم در مثال یاد شده، کدام شخصیت به جای نوجوان و کدام شخصیت به جای والدین قرار دارند. دوستان یک نوجوان معمولاً همان کسانی هستند که صلاحیت و هوشمندی آنها از سوی او مورد تأیید است.