والدین و فرزندان
نعمت بزرگی به نام پدر و مادر
انسان های این عصر پیش از آنکه به دیگران بیندیشند به فکر منافع خویشند و ارتباطات و تعلقات خویش را براین اساس تنظیم می کنند. آنچه در عمل شاهد آن هستیم این است که رشد صنعتی، انسان ها را تا حد دهکده جهانی به هم نزدیک کرده اما قلب ها را از هم دور نموده است.
توجه به آموزه های دینی در چنین شرایطی به ما کمک می کند تا در عین بهره وری از فواید ارزشمند صنعت و تکنولوژی، از آفات مخرب آن در امان بوده و زندگی خویش را بر مبنای عقلانیت، معنویت و عواطف متعالی وانسانی سامان بخشیم.
یکی از این آموزه ها که نقش محوری در تربیت، همبستگی، معنویت، اخلاق و دوام و پایداری جامعه دارد احترام به والدین است. بی شک توسعه فرهنگ احترام به والدین نیازمند شناخت هرچه بیشتر مقام آنان و آثار و برکات دنیوی و اخروی نیکی به آنان است و بدون شناخت دقیق حقوق آنان به گفتارها و رفتارهای شعاری، پوچ و تهی درباره آنان دچار خواهیم شد؛ چه آنکه شاهدیم آنان که به روز مادر با نگاه شعاری می نگرند احترام و اهمیت به والدین را فقط در همین روز محدود می کنند اما در نگاه معرفتی و عمیق نه یک روز که هر روز روز مادر است و هر لحظه حق مادر را باید عظیم شمرد.
این مقاله کوششی است درجهت شناساندن آثار و برکات دنیوی و اخروی احسان به والدین. باشد که در پیشگاه الهی مقبول افتد و درنظر آید.
● اهمیت احسان به والدین
قرآن کریم نسبت به مسئله نیکی به پدر و مادر اهمیت خاصی قایل شده به گونه ای که چندین بار بلافاصله پس ازمسئله مهم توحید، عبادت الهی و عدم شرک به او، به نیکی نسبت به پدر و مادر سفارش کرده است. چنان که در آیه ۲۳ سوره اسراء می خوانیم: «و پروردگارت فرمان داد که جز او را عبادت نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید.» و در آیه ۳۶ سوره نساء آمده است: «عبادت کنید خدا را و چیزی را شریک او قرار ندهید وبه پدر و مادر نیکی کنید.»
فخر رازی درباره حکمت اینکه بعد از امر به عبادت الهی بلافاصله مسئله احسان به والدین ذکر شده چند دلیل می آورد که نشانگر عظمت مقام والدین است که به طور خلاصه چنین است:
۱) اینکه نعمت های خداوند بالاترین نعمت ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر سبب وجود فرزند هستند. پس شکر اولین نعمت که خداوند است واجب و پس از آن شکر برترین نعمت های عالم یعنی پدر و مادر واجب می شود.
۲) خداوند مؤثر حقیقی وجود انسان است و پدر و مادر، مؤثر وجود او در ظاهر، پس آن جاکه مؤثر حقیقی ذکر شده بعد از آن مؤثر ظاهری را ذکر نموده است.
۳) خداوند در مقابل نعمت هایش از بنده چیزی نمی خواهد پدر و مادر هم در مقابل نعمت خود از فرزند چیزی طلب نمی کنند و از این جهت نعمت آنها شبیه یکدیگر است.
۴) خداوند نعمت خود را از بنده اش دریغ نمی کند اگرچه بنده، بزرگترین گناهان را انجام داده باشد همچنین پدر و مادر هرچند فرزندشان به آنان بد کرده باشد نعمت و فداکاری خویش را از او دریغ نمی کنند.
۵) پدر دلسوز، در مال فرزند تصرف می کند تا سود بیشتری عاید فرزندش شود و از ضایع شدن مال او جلوگیری می کند خداوند نیز در اعمال عبادی بنده خود تصرف می کند و آن را از ضایع شدن حفظ می کند.
در آیه ۲۳ سوره اسراء خداوند با عبارت «و قضی ربک» فرمان تأکیدی خود را نسبت به احسان به والدین اعلام می دارد. چه آنکه «قضی» مفهوم مؤکدتری از امر دارد و فرمان قطعی و محکم را می رساند.
مطلق بودن «احسانا» و «والدین» و بدون قید آوردن آن در آیه، تأکید دیگری بر این اهمیت است به گونه ای که شامل همه گونه احسان و نیکی می شود و هر پدر و مادری را حتی اگر کافر باشند دربرمی گیرد. و نکره بودن احسان (احساناً)- که در این گونه موارد برای بیان عظمت می آید- تأکیدی مضاعف در آیه است.
«باء» در بالوالدین نیز لطافتی دیگر از آیه را به تصویر می کشد چراکه احسان غالباً با «الی» متعدی می شود اما گاهی به وسیله «باء» متعدی می گردد که می تواند اشاره به احسان مستقیم وبدون واسطه به والدین باشد. و این محبت بیشتر و عمیق تری را می رساند و تأکیدهای گذشته را در این باره تکمیل می کند.
چنین تأکید و اهمیتی در قرآن در مسئله احسان به والدین باعث شده که در روایات شاهد مهمترین تعابیر درباره احسان به آنان باشیم چنان که امام علی(ع) نیکی به والدین را بزرگترین واجب دانسته اند:
«بر الوالدین اکبر فریضه» و پیامبر(ص) آن را عملی دانستند که جای جهاد (کفایی) را می گیرد و پاداش آن را دارد: « بر الوالدین یجزی عن الجهاد». امام علی(ع) نیکی به والدین را در زمره بهترین خصلت ها معرفی کردند: «بر الوالدین من اکرم الطباع» و امام صادق(ع) در کنار نماز اول وقت و جهاد در راه خدا، نیکی به والدین را از بهترین اعمال یاد کردند: «افضل الاعمال الصلاه لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله» و در روایتی دیگر نیکی کننده به پدر و مادر سرسلسله نیکان و سید و سرور آنان در قیامت معرفی شده است:
● برکات احسان به والدین
نیکی به پدر و مادر از جمله فضایلی است که ثمرات ارزشمند آن جدای از قیامت، در همین دنیا نصیب انسان می شود. روایات معصومین(ع) که تبیین کننده قرآن کریم اند به تفصیل به این آثار اشاره کرده اند که گزارشی از آن در حد این مقال ارائه می شود.
▪ لذت زندگی: چه بسیار کسانی که از جهت قدرت مالی و امکانات زندگی در سطح خوبی قرار دارند اما از زندگی خود لذت و بهره لازم را نمی برند بلکه پیوسته در افسردگی، پریشانی و نگرانی و کشمکش هستند. از این رو کسانی که لذت را فقط در امور مالی و منافع شخصی تفسیر می کنند سخت در اشتباهند و ره به بیراهه می روند. خداوند لذت زندگی را قرین خدمت به بندگان خدا، معنویت و مهرورزی قرار داده است تا انسان ها با حساسیت نسبت به سرنوشت یکدیگر اجتماع خویش را سامان دهند و جامعه از فرد محوری و بی تفاوتی و تک روی که آفت جوامع است نجات یابد. براساس حدیث پیامبر اکرم(ص) نیکی به پدر و مادر باعث لذت زندگی می شود: «لذه العیش فی البر بالوالدین».
و در حدیث دیگری از ایشان روایت شده: «خداوند چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است: برکت علم را در احترام استاد، بقای ایمان را در تعظیم خداوند، لذت زندگی را در نیکی به پدر و مادر و آزادی از جهنم را در آزار نرساندن به مردم.»
▪ طول عمر: کوتاهی عمر رابطه نزدیکی با گناه و سرکشی، و افزایش عمر با انجام حسنات و خیرات دارد. قرآن کریم روایتگر سرنوشت اقوام و ملت هایی است که به واسطه طغیان و سرکشی ریشه کن شدند در حالی که از وضعیت مادی خوبی برخوردار بودند. در آیه ششم سوره انعام خداوند به کافران«... ندیده اند که پیش از آنان چه بسیار امت ها را هلاک کردیم. امت هایی که در زمین به آنان امکاناتی دادیم که برای شما آن امکانات را فراهم نکرده ایم... پس ایشان را به سزای گناهانشان هلاک کردیم...»
در روایات بسیاری از معصومین(ع) به نقش حسناتی چون صدقه، صله ارحام، نیکی به والدین و... در طول عمر اشاره شده است. حنان بن سدیر گوید: بامیسر نزد امام صادق(ع) بودیم. سخن از صله رحم شد. حضرت فرمود: «ای میسر مرگت بیش از یکی دو دفعه فرا رسید ولی خداوند همه آنها را به تأخیر افکند زیرا صله رحم می کردی. اگر بخواهی عمرت زیاد شود به پدر و مادرت نیکی کن.»
▪ وسعت روزی: شکر نعمت مایه فزونی آن و کفر نعمت مایه زوال و نابودی است. «لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید اگر شکر کنید خداوند نعمت های شما را زیاد می کند و اگر ناسپاسی کنید (بدانید) که عذاب من بسی شدید است» در سوره نحل خداوند شهری را مثل زده است که در امن و امان بود و روزیش از هر سو فراوان می رسید. اما ساکنانش نعمت های خدا را ناسپاسی کردند و خداوند هم به سزای اعمالشان طعم ترس و گرسنگی را به آنان چشانید.
یکی از بزرگترین نعمت های خداوند بر انسان نعمت پدر و مادر است. آنان که پس از حق الهی بر انسان بزرگترین حق را بر گردن انسان دارند. از این رو خداوند پس از فرمان سپاس از خویش، بر تشکر از والدین تأکید می ورزد: «ان اشکر لی و لولدیک».
رسم دینداری، ادب و جوانمردی اقتضا می کند که با نیکی به آنان شکر نعمت وجود آنان را به جای آوریم در این صورت علاوه بر ادای ادب و عمل به فرمان الهی از برکات آن که یکی از آنها وسعت رزق و روزی است برخوردار می شویم.
در روایات معصومین(ع) به وضوح به رابطه احسان به والدین با وسعت روزی اشاره شده است پیامبر مهر و خوبی فرمودند: «کسی که از طول عمر و وسعت روزی خشنود می شود باید به پدر و مادر نیکی کند؛ زیرا نیکی به آنان جزو فرمانبرداری الهی است».
آمرزش گناهان: در فرهنگ قرآن عوامل متعددی مایه آمرزش گناهان است، از جمله: اطاعت از خدا و رسول او (آل عمران ۳۰.)، پیشتازی درایمان (شعراء. ۵۱) یاد خدا و استغفار پس از لغزش (آل عمران . ۱۵): نیک اندیشی، انفاق و شکیبایی و... اطاعت از والدین و احسان به آنان نیز اطاعت فرمان الهی است که خود فرمود: «و بالوالدین احسانا.» از این رو پیامبر اسلام (ص) فرمودند: نیکی به پدر و مادر طاعت الهی است». از این رو مایه آمرزش گناهان و کفاره معصیت ها است. از امام سجاد (ع) روایت شده است که: «مردی به محضر رسول خدا (ص) شرفیاب شد و گفت: ای پیامبر خدا! کار زشتی نیست مگر آنکه آن را انجام دادم. آیا توبه ای برای من هست؟ پیامبر فرمود: آیا از والدینت کسی زنده است؟ گفت: پدرم.
فرمود : برو به او نیکی کن. فرمود: اگر مادرش زنده بود و به او نیکی می کرد زودتر توبه اش قبول می شد.»
در حدیث دیگری از پیامبر (ص) آمده است: «هر کس در خدمت پدر و مادر خود آمرزیده نشود خداوند او را ]از خود[ دور کند.»
نقش پدر در خانواده
ازهمان دوران جنینی پدر باید زمینه ساز تربیت فرزند باشد تا روزی که او به دنیا آمد دچار گرفتاری و سردرگمی نباشد .
● وظیفه و نقش پدر
پدر مسئول دادن آگاهی های لازم و پرورش فرهنگی فرزندان است. از نظر کودک اوست که همه چیز را می داند ، به همه ی سؤالات پاسخ می گوید . از هر واقعه ای ، در هرجا که اتفاق افتد خبر دارد، آینده و گذشته را اوست که باید خبردهد ، و بالاخره اوست که دریچه ای از اطلاعات را به روی کودک می گشاید.
شاید تصور کودک از پدر اغراق آمیز باشد ولی در کل این نکته درست است که افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربی هستند که کودکان فاقد آنند و اگر آنها از کودک مضایقه نمایند از موقعیت شایسته و مناسبی محروم می گردند. پدر در این رابطه متعهد انجام نقشی است که دیگران از آن عاجزند.
پدر از یک دید ، معلم خانواده ، رهبر و قانون دان است . از طریق پدر است که کودک به گفته خواجه نصیرطوسی از تدبیر و کمالات نفسانی ، چون آداب وفرهنگ ، هنر وصناعات وعلوم و طریق زندگی که اسباب بقاء و کمال نفس او هستند برخوردار می شود.
این خطاست که تصور شود نقش فرهنگی فقط به عهده مدرسه است، زیرا پایه های صحیح علم و اطلاع را پدر درخانواده می گذارد و اوست که فرزندان را در جهت توسعه و اطلاعات و رشد مهارت ها و معلومات و پرورش ذوق و سلیقه و جهت دادن آنها یاری می کند. پدر ممکن است بسیاری از آنچه را که خود می داند به فرزند خویش منتقل نماید و بسیاری از مسائل مورد نیاز و مشکلات و معماهای او را حل کند و از این دید وضع راهنمایی را برای کودک ایفا کند و راهی برای زندگی او عرضه نماید .
● اهمیت پدر در جنبه الگویی
کودک در مسیر رشد از افراد بسیاری اثر می پذیرد و تحت تأثیر دیده ها و شنیده های بسیاری است. همه ی آنهایی که اطراف او هستند و به نحوی در او اثر دارند مدل و الگوی کودکند . اما پدر از همه ی آنها مهمتر و مؤثرتر است و این اهمیت و تأثیر تا سنین نوجوانی همچنان بر جای خویش است .
رفتار پدر در سنین خردسالی فرزند برای او همه چیز است : درس ، اخلاق ، تربیت ، سازندگی یا ویرانگری. طفل همه چیز را از او کسب می کند: محبت ، شفقت ، وفاداری ، خلوص و صفا ، رشادت و شهامت ، ادب و تواضع ، عزت نفس ، سجایای اخلاقی ، درستکاری ، پشتکار ، سربلندی ، شرافت ، صداقت و...
این امر آن چنان از نظر روانشناسان تربیتی گسترش دارد که برخی از آنها رفتار فرزندان را انعکاسی از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند : تو اول کودک خود را به من بنمای تا بگویم تو که هستی . نحوه استدلال پدر، به کارگیری وسایل و ابزار، کینه توزی و خود خواهی او و... همه در کودک مؤثر است .
بر این اساس پدران در برابر رفتار شخصی خود مسئولند. و با افکار و رفتارشان کودک را جهت می دهند ، و موجبات رشد و یا سقوط شخصیت فرزندان را فراهم می آورند.
● شرط اثر گذاری پدر
شرایط اثرگذاری پدر در کودک این است که پدر در خانه باشد و در حضور کودک باشد ، همدم و همبازی او باشد ، به او محبت کند ، از نظر کودک عادل باشد ، در برخوردها هیچگونه تبعیضی نداشته باشد تا به نظر کودک کسی آید که به رفع نیازهای او اقدام می کند و در کل ، او پدر را دوست داشته باشد.
فرزند در چنین شرایطی است که از پدر الگو می گیرد و می کوشد کردار و رفتارش را با او موافق سازد . در غیر این صورت ممکن است طفل در اثر خشم و فشار پدر از او سرمشق بگیرد ولی چنین جنبه الگویی هرگز پایدار نیست . طفل جبراً راه و روش پدر را تکرار می کند. ولی دردل هرگز عشقی نسبت به او احساس نخواهد کرد و هرگز نخواهد اندیشید که چون او باشد و حرکات و رفتارش را براساس خواسته او شکل بدهد. طبیعی است هرگونه تلاش و اقدامی که دراین راه به عمل آید بی ثمر خواهد بود.
● تربیت از راه الگو
پدران اگر بخواهند فرزند خود را بپرورانند و او را به شیوه و روشی خاص جهت دهند باید مدل و الگوی راه و روشی باشند که برای فرزند خویش خواستارند. پدرانی که بین عمل و گفتارشان ، تفاوت است و پدرانی که فرصتی کافی برای ارتباط با فرزندان خود ندارند هرگز الگوی خوبی برای فرزندان خود نخواهند بود .
● یک روش تربیتی
پدر در طریق سازندگی کودک ، آشنا کردن او به ضوابط و شرایط محیط و زمانی هم برای دادن آموزشهای لازم و کافی در یک امر نیاز دارد فرزندان خود را به سفر ببرد . لذا از شما پدران می خواهیم برنامه سیر و سفر و گشت و گذار خود را کلاس درس کنید و خود معلم این کلاس باشید . حال که بناست مثلاً پنج روزی درمسافرت باشید از قبل برای آن برنامه ریزی کنید. ببینید در قطار و در کوپه خود چه چیزهایی را می توانید بگویید ، چه قصه های قابل ذکری دارید که در آن نکات آموزنده و سازنده ای باشد و چگونه می توانید بسیاری از اهداف و مقاصد تربیتی را پیاده کنید .
هرچه که در مسیر با آن برخورد می کنید به فرزندتان معرفی کنید . از تاریخ آن بگویید ، در مورد فواید و مضار آن بحث کنید ، از نکاتی که می تواند مایه عبرت آموزی باشد بحث به میان آورید چون این فرصت ها کمتر پیش می آیند و حتی گاهی ممکن است فرصت پدید آید ولی دیگر دیر شده باشد. مثل زمانی که فرزندان شما به سنین نوجوانی ، بلوغ و جوانی رسیده اند.
شما با گردش دادن فرزند و همراه کردن آنها با خود ، مخصوصاً درهفت سال سوم زندگی او با نشان دادن مناظر آموزنده و سازنده می خواهید کاری کنید که او اولاً غم و رنج خود را فراموش کند ، ثانیاً ساخته و پرداخته شود و ثالثاً رابطه مفید و سازنده ای با شما برقرار کند.
براین اساس باید مراقب باشید و سعی کنید روابط شما با او سالم و طبیعی و به دور از آشفتگی ها باشد. در طول همراهی با او ، سعی کنید از او کمتر ایراد بگیرید، کمتر انتقاد کنید و خاطر او را کمتر مشوش سازید. تذکر اشتباهات او به صورت غیر مستقیم ، مشفقانه و حتی در خفا باشد.
صبر و تحمل شما درهمراهی فرزند بسیار کارساز است. خود دار و مسلط باشید. بکوشید به گونه ای برخورد کنید که دست شما از دست او خارج نشود. مخصوصاً در هفت سال سوم زندگی فرد ، که در آن صورت ترمیم دل شکسته و تحت کنترل درآوردن او بسیار مشکل است . در این صورت او حال غزالی را دارد که اگر بگریزد به زحمت ممکن است با شما مأنوس گردد.
● زیان جدایی ها
پدر باید زمینه ساز انس و الفت از طریق ایجاد رابطه با فرزند باشد. این رابطه از طرق مختلف در محیط خانه و زندگی فراهم می شود . مثلاً از طریق تشکیل جلسات مشاوره خانوادگی و شرکت دادن کودک در تصمیم گیری ها . وجود چنین نزدیکی هایی سبب می شوند که طفل با پدر احساس صمیمت و انس کرده و خود را نسبت به او نزدیک بیابد.
عدم توجه وعدم همکاری و هم کلامی نسبت به فرزند سبب می شود که کودکان به تدریج از پدر بگسلند و به دوستان و معاشران خود توجه کنند ، با آنها راز دل بگویند و به تدریج دست خود را از دست پدر بیرون بکشند. گاهی چنین کودکانی به سوی معلمان و یا افرادی که دارای مقامی برترند روی آورده و از پدر می گریزند.
این امر ممکن است از جهاتی و یا در مواردی به نفع کودک باشد ولی از خطرات وعوارض آن نباید غافل شد.
وجود شکاف بین پدر و کودک ودرعوض انس با دوستان و معاشران و رابطه تنگانگ با آنان گاهی ممکن است به قیمت رسوایی و آلودگی فرزند تمام شود و دامنه آلودگی را به مرز خانواده بکشاند.
● وقت گذاری پدر
فرزندان شما نیاز به وقت گذاری شما دارند تا از وجود شما و از زمینه های انس و الفت شما بهره ای گیرند. راه و روش زندگی را از شما فرا گرفته و طریق زندگی خود را هموار سازند. شما هرچند که سرگرم و مشغول کار باشید بازهم به صلاح و مصلحت شماست که در شبانه روز لااقل نیم ساعت با فرزندتان همراه باشید، با او حرف بزنید ، بگویید و بخندید، استراحت و تفریح کنید
در سایه این وقت گذاری قادر خواهید شد رفتار فرزندتان را دریابید، از ریشه و منشاء آن باخبر شوید، اگر رفتاری ناپسند دارد از آن سر درآورده و راه رفع واصلاح آن را پیدا کنید . از تمایلات و خواسته های او آگاه شوید و در این رابطه تصمیم بگیرید.
کودک در آینده به آن کس دلبسته تر خواهد شد که با او سابقه انس وارتباط بیشتری داشته باشد. و حرف و سخن آن کس را بیشتر پذیرا خواهد شد که باب رفافت وملاحظات با او گشاده باشد . و شما در سایه ی این وقت گذاری موفق خواهید شد رابطه ی او را با خود ، با اعضای خانواده و از آن مهم تر با خدا محکم تر سازید.
نقش پدر در دوران بارداری
این احساس دلبستگی دوگانه، بیشترین حالت رضایت را طی دوران بارداری در او به وجود می آورد. بنابراین سعی کنید هر روز نشانه ای از این دلبستگی خود را به همسرتان نشان دهید. با یک شاخه گل، یک لبخند، یک نگاه محبت آمیز، انجام کاری که او را خشنود می کند، به عهده گرفتن بخشی از کارخانه، بردن او به بیرون و انجام کاری که صرفاً به خاطر او باشد و یا هر کاری که به او این پیام را ابلاغ کند که «من می خواهم تو دوران حاملگی راحت تری را بگذرانی» می توانید، همچنین به شما توصیه می کنیم که همبستگی خود را با کودکتان، پیش از تولد ایجاد کنید. هر چند که این کار برای مادر بسیار آسانتر است؛ زیرا کودک بخشی رشد یابنده از وجود اوست.
با گذشت هرماه، مادر حضور کودک را بیشتر و بیشتر در درون خود احساس می کند در حالی که شما می توانید براحتی از این ماجرا کنار بمانید؛ زیرا بدن شما دچار هیچ تغییری نمی شود. یکی از راههایی که شما را واقعاً با کودکتان پیش از تولد پیوند می دهد این است: با کودک خود پیش از اینکه متولد شود صحبت کنید.
محققان به این نتیجه رسیده اند که، کودکان پیش از تولد (در حدود ۶ ماهگی یا حتی زودتر) صداهای بیرون از رحم مادر را می شنود. برخی از محققین بر این باورند که ممکن است کودک پیش از تولد، عملاً صدای پدر را بهتر از صدای مادر بشنود، زیرا مایع آمنیوتیک، صدای مردانه را، که دارای فرکانس پایین است، بهتر از صدای زنانه تشدید می نماید. صحبت کردن با کودک متولد نشده تان راه را برایتان هموار کرده و کار گفت وگوی شما را با او پس از تولد راحت تر خواهد نمود. مطالعات نشان داده است کودکانی که پدرانشان پیش از تولد با آنها صحبت کرده اند، بعد از تولد نیز نسبت به صدای پدرشان واکنش بیشتری نشان داده اند، و این امر شاید به دلیل آن بوده که صدای پدر در ذهن کودک پیش از تولد نقش بسته است.
یکی دیگر از راههای ارتباط برقرار کردن با کودک متولد نشده اتان لمس کردن اوست می پرسید چگونه می توان او را لمس کرد؟ شما می توانید با دست خود این موجود رشد یابنده را لمس کنید.
هر شب با کودک خود صحبتها داشته باشید. مثلاً به او بگوئید «سلام عزیزم، من پدر تو هستم. منتظرم تا تو را ببینم. دوستت دارم» خود را در این مورد محدود نکنید و اجازه دهید هر چه در فکرتان می گذرد بر زبانتان جاری شود. در ابتدای ممکن است حرف زدن شما، به عنوان مردی کامل، با کودکی که هنوز به دنیا نیامده احساسی ناخوشایند در وجودتان برانگیزد. لیکن چیزی نخواهد گذشت که با این آداب شبانه خو می گیرید.
همراه شدن دستان گرم شما روی شکم همسرتان و گفت وگوی گرم و صمیمی شما با کودکتان دال بر دلبستگی شما با این دو موجود خاص است که پس از تولد به شما تکیه خواهند نمود. این کار شما دو پیام مهم از سوی شما به این دو موجود ابلاغ می کند: شما نسبت به همسرتان احساس همبستگی می کنید. شما نسبت به کودکتان احساس دلبستگی می کنید.
هر وقت شما نسبت به کودکتان ابراز محبت می کنید این احساس به همسرتان دست می دهد که شما به او محبت می کنید و همسرتان احساس شادی و شعف و دوست داشتن می کند جالب است بدانید که یکی از بهترین راههای مساعدت به سلامت عاطفی زن باردار ایجاد این احساس در اوست و شما در ایجاد احساس برای همسرتان به عنوان شوهر خوب و یک پدر مهربان متعهد هستید. در نتیجه بین شما و همسرتان رابطه عاطفی عمیق ایجاد می شود و اختلافها و کشمکش ها به خودی خود از بین می رود.
این ایجاد همبستگی پیش از تولد برای خود شما هم سودمند است. چون این کار باعث می شود احساس صمیمیت بیشتری با فرزندتان داشته باشید در نتیجه دلبستگی شما به ایفای نقش پدری بعد از تولد فرزندتان راحت تر می شود. زیرا این نقش را قبل از تولد آغاز کرده اید.
این را همیشه به خاطر داشته باشید که هیچ چیز مانند مبدل شدن به یک پدر دلسوز مرد را کامل نمی کند این احساس مسئولیت در برابر فرزند و همسر باعث به تکامل رسیدن مرد می شود. بنابراین برای تکامل خود تلاش کنید...
نقش پدران در زندگی فرزندان
طرز برخورد دختران با مردان و پسران با زنان بیشتر از طریق مشاهده طرز برخورد پدر یا مادر شكل میگیرد. توقعات یك دختر مبنی بر چگونگی رفتار مردان با او بیشتر بستگی به این دارد كه او در خانه چه چیز را شاهد بوده است.
▪ هشدار:
رفتارهای پدر با مادر تأثیر عمدهای بر تمایل دختر به شباهت یا تفاوت با مادرش دارد. اگر پدر، مادر را سرزنش و طرد كند، دختر دوست ندارد شبیه مادرش باشد.
پسران نیز مانند دختران در مورد چگونگی رفتار با زنان از پدرشان الگو میگیرند. آنها با زنانی كه در زندگیشان نقش اصلی را بازی میكنند با روشی شبیه به رفتار پدر خود با مادرشان، رفتار میكنند. حتی اگر پسری از بدرفتاری فیزیكی و عاطفی پدر خود با مادرش بیزار باشد، به احتمال زیاد همین الگو را با بدرفتاری با همسر خود، تكرار خواهد كرد. با چنین عملكردی او لذت رضایت از یك ارتباط عاشقانه را از دست میدهد.
از این بدتر این كه، ممكن است پدر با انتقال سوء رفتار به پسران خود، این سیكل خشونت و بدرفتاری را همیشگی كند. نوجوانان امروزی ممكن است بیش از حد مادیگرا به نظر برسند، اما برخلاف آنچه اكثر افراد تصور میكنند، آنها به اندازه پدرشان به مبلغ چك ماهیانه حقوق او اهمیت نمیدهند.
تحقیقی نشان میدهد، رضایت كلی نوجوانان از زندگی به كیفیت روابط آنها با پدرشان و موقعیت اقتصادی خانوادگی بستگی دارد. نوجوانانی كه روابط گرم و صمیمانهای با پدر خود دارند مثبتگرا و با اعتماد به نفستر بوده و میتوانند در اتفاقاتی كه برایشان میافتد، مؤثرتر عمل كنند. آن دسته از نوجوانانی كه در مورد رابطهشان با پدر خود احساس خوبی ندارند بدبینتر بوده و قادر به پذیرش مسئولیت زندگی خود نیستند.
▪ نكته اساسی:
با فرزندان نوجوان خود در مورد اهمیت احترام به همسرتان صحبت كنید، اما این به تنهایی كافی نیست. نكته بسیار مهم و قابل توجه این است كه نوجوانان به عملكرد پدرشان بیشتر از گفتههای او توجه كرده و شبیه به آن عمل میكنند.
اگر میخواهید فرزندان شما به همسرتان احترام بگذارند، باید ابتدا خود شما با طرز برخورد و عملكردتان این رفتار را به آنها آموزش دهید. با وجود این حقیقت كه پدران نقش بسیار مهمی در زندگی نوجوانان بازی میكنند، متأسفانه آنها حضور چشمگیری در زندگی نداشته و اكثر اوقات غایب هستند.
در كتاب «تشنه پدر» نوشته «مارگو مین» اشاره شده است: در آمریكا، ۲۰ درصد از نوجوانان در پایان هر هفته پدر خود را میبینند. ۵۰ درصد از نوجوانان هیچ تماسی با پدر خود ندارند و ۳۰ درصد هر چند وقت یك بار با او تماس دارند. در حقیقت بیش از ۱۲ میلیون از نوجوانان در طول روز هیچ ارتباطی با پدر خود ندارند.
دغدغه دختران نوجوان این است كه علاوه بر جسمشان، افكار و احساسات آنها نیز مورد تحسین قرار گیرد. پدران در این مرحله نقش مهم و منحصر به فردی را بازی میكنند. اكثر مردان وقتی به طور ناگهانی متوجه میشوند دختر كوچكشان به دختری جوان بدل شده است، در ابتدا یكه میخورند. تحسین جذابیت دختران توسط پدر بسیار مهم است چرا كه به دید مناسب دختران نسبت به خود كمك میكند.
بعضی از مردان اعتقاد دارند، آگاهی از وضعیت جنسی دخترشان به نوعی نابهنجار یا اشتباه است اما در حقیقت این قضیه امری صحیح و عادی است. وقتی پدری همزمان با لذت بردن از شخصیت دخترش، جنسیت او را نیز تصدیق كند، میتواند به او كمك كند تا به خودش افتخار نماید.
بعضی ازمادران در مورد رفتار دختران نوجوان با پدرشان و این كه در بعضی از اوقات ممكن است خود را لوس كنند و لوس شوند.تفاوت در نوع نگاهی است كه بیننده دارد. مثلاً وقتی دختر كوچكی روی زانوی پدرش مینشیند، او را در آغوش گرفته و شروع به قلقلك دادن او میكند.
همه تصور میكنند كه او دختری بازیگوش و مهربان است. اما اگر همان دختر كوچك كه به دختر جوانی تبدیل شده است، این كار را انجام دهد، ممكن است این عمل از دید دیگران حركتی ناپسند به حساب آید. او به هیچ وجه چنین منظوری ندارد! در ذهنش او هنوز همان دختر كوچولوی پدرش است.
▪ هشدار:
اگر وقتی دختر كوچكتان بر روی زانوی شما مینشیند، او را از خود برانید فقط عمیقاً گیجش كردهاید. با توجه به نوع مدی كه در بین جوانان وجود دارد، اگر دختری نوجوان در خانه یا مهمانی لباس نامناسب بپوشد و یا در طی گردشهای خانوادگی غیر متعارف راه برود، پدر و مادر او آشفته و ناراحت میشوند.
ایجاد محدودیت در این زمینه نه تنها برای راحتی خوددختران نوجوان اهمیت دارد بلكه به دختران كمك میكند تا درك درستی از خودشان پیدا كرده و به این قضیه كه دیگر بزرگ شدهاند توجه كنند.
علاوه بر این، از آنجایی كه سایر مردان به آنها به دید یك بزرگسال مینگرند، آگاهی دختران از تأثیری كه بر روی دیگران دارند، بسیار مهم است. این موضوع به طور بالقوه موضوعی خجالتآور برای نوجوانان و والدینشان است.
اگر به دخترتان با لحنی تند و عصبانی بگویید باید لباس مناسبتر بپوشد یا رفتارش را با پدرش تغییر دهد، ممكن است او احساس كند به خاطر جنسیتش باید خجالت بكشد. بزرگ شدن دختران نباید به این معنی باشد كه او آغوش پدر یا مهربانی و توجه او را از دست بدهد. با او آرام و مهربان برخورد كنید.
▪ حقیقت:
پدران در جدا كردن دختران از مادرانشان در حین دعوا، نقش بسیار مهمی را ایفا میكنند. دختران در حین دعواها و اختلافهایی كه با مادرشان دارند، برای این كه از پشتیبانی پدرشان بهرهمند شوند، به سوی او گرایش پیدا میكنند. پدران میتوانند با همدلی و بدون این كه طرف هیچ كدام از آنها را بگیرند به از بین رفتن تنشها كمك كنند تا دوباره ارتباط مناسبی بین دختر و مادر برقرار شود.
اشكالاتی كه در روابط دختر و پدر وجود دارد معمولاً باعث ایجاد اختلالاتی مانند اختلال در غذا خوردن دختران میشود. نویسنده كتاب «تشنه پدر» میگوید: توجه پدران به غذا خوردن دختران باعث میشود اعتماد به نفس آنها بالا رود. پدران باید دختران خود را به روشی متعادل مورد مهر و محبت خود قرار دهند. این قضیه به دخترها كمك میكند تا تغییرات جسمی خود را پذیرفته و در مواجهه با پسران اعتماد به نفس بیشتری پیدا كنند.
اگر دختران از سوی پدر- كه مهمترین مرد در زندگی آنهاست- مورد تأیید قرار نگرفته و پذیرفته نشوند، به خود شك كرده، به سرزنش خود پرداخته و حتی افسرده میشوند. از سوی دیگر ممكن است از روابط اجتماعی سرباز زده، گوشهگیر شده، بیبند و بار رفتار كرده و یا این كه در غذا خوردن آنها اختلال ایجاد شود.
▪ هشدار:
دختر شما نیاز دارد او را به عنوان یك فرد كامل بپذیرید. اگر بگوییم یك پسر به پدر و مادرش هم برای ابراز محبت آنها و هم پذیرش صحیح او- همانطوری كه هست- نیاز دارد، بیراهه نگفتهایم. پذیرش پسر همانطور كه او میخواهد ممكن است برای پدرش سخت باشد. بخصوص اگر از هنگام تولد او برای آیندهاش نقشههایی ریخته باشد.
این واقعیت است كه معمولاً پدران در رؤیای داشتن پسری هستند كه با رفتن به همان دانشكدهای كه آنها رفتهاند، عضویت در انجمن مشابه، وارد شدن به شغل مشابه یا به عهده گرفتن شغل خانوادگی، راه پدرشان را ادامه دهد. بسیاری از پدران خود قربانی آرزوهای خانوادههایشان شدهاند.
زحمت و رنجی كه خانوادههایشان به آنها تحمیل كردهاند تا راهی را بروند كه خود شخصاً نتوانستهاند آن را دنبال كنند. پدران با كشف این كه پسرشان برای آینده خود نقشهای متفاوت با نظر آنها دارد، ضربه روحی میخورند. بسیاری از پدران از طریق مخالفت با خواسته پسرشان میخواهند او را به سمتی كه خود تمایل دارند هدایت كنند.
متأسفانه این واقعیت كه پسران علاوه بر نپذیرفتن خواسته پدرشان، ممكن است هرگز توجهی جدی نیز به نظرات او نداشته باشند قدری بیرحمانه است. پسرها میخواهند كاملاً مستقل عمل كنند. به ندرت فرزند جگر گوشهای پیدا میشود كه بخواهد با پیگیری رؤیاهای پدرش، زندگی خود را وقف كرده و نهایتاً خود را قربانی كند.
▪ حقیقت:
جبران خلیل جبران (نویسنده و شاعر) در مورد فرزندان چنین میگوید: شما میتوانید به آنها عشق بورزید اما نباید افكارتان را به آنها منتقل كنید. آنها باید افكار خود را داشته باشند. شما میتوانید جسم آنها را سكنی دهید اما روح آنها را نه! آنها باید روحشان را در خانه فرداها سكنی دهند، جایی كه شما نمیتوانید آن را ببینید، حتی نمیتوانید آن را در رؤیایتان تصور كنید!
نقش تربیتی پدر در خصیصههای شخصیتی کودکان
● نقش پدر در اضطراب کودک:
هر کدام از ما برای مفاهیم مختلف تصاویری آرمانی در ذهنمان داریم، مثلاً با شنیدن نام مادر یاد مهربانی میافتیم و تصویر ذهنیمان از مادر تصویر یک انسان مهربان است هر چند که مادر واقعی خودمان مهربان نبوده باشد. در مورد پدر هم این تصویر ذهنی وجود دارد. هرقدر تصویر پدر واقعی کودک به تصویر ذهنی او نزدیکتر باشد، اضطراب کودک کمتر است.
● نقش پدر در احساس امنیت کودک:
پدر نقش حامی و پشتبان را در زندگی کودک ایفا میکند. هر قدر کودک پدرش را قدرتمندتر درک کند، بیشتر احساس امنیت میکند. منظور از قدرت، قدرت بدنی و دور بازوی زیاد نیست بلکه مقصود اقتدار و قدرت حل مسائل و مشکلات به بهترین و منطقیترین نحو میباشد. شاید جالب باشد بدانید که معمولاً پدران دیکتاتور جایگه قدرتمندی در ذهن فرزندانشان ندارند. بیشتر ترس است که این کودکان را به پدرانشان متصل میکند و نه احترام و احساس دلگرمی. کودکان به پدرانی نیاز دارند که در موقع سختی بتوانند به آنها رجوع کنند و از آنها درخواست کمک نمایند. پدرانی که بدون سر و صدای زیاد و همراه با رازداری مشکلات کودکانشان را حل نمایند.
● نقش پدر در عزتنفس کودک:
این حالت را اغلب ما تجربه کردیم که تعریف پدرانمان از ما و مورد تأیید آنها بودن برایمان خوشایندتر بوده تا مادرانمان، چون احساس میکنیم تعریف پدر صرفاً براساس دوست داشتن ما نیست بلکه مبتنی بر واقعیت است و لذا، با شنیدن تعاریف آنها بیشتر به توانائیهایمان ایمان میآوریم. دقت کنید که این اتفاق زمانی میافتد که ما پدرانمان را بهعنوان یک انسان قوی قبول کرده باشیم.
● نقش پدر در یادگیری رفتار:
والدین مهمترین الگوهای زندگی کودکان هستند. همانطور که ویژگیهائی مثل گذشت و ایثار بیشتر از مادر یاد گرفته میشود. حمایت و قوی بودن در برابر مشکلات هم بیشتر از پدر آموخته میشود و هر چه پدر مقتدرتر باشد، بیشر حس حمایت را به کودک انتقال داده باشد و جایگاه بهتری در ذهن او داشته باشد، کودک بیشتر از او یاد میگیرد.
ذکر این نکته در اینجا خالی از لطف نیست که کودکان با آن چیزی که پدر و مادر هستند همانندسازی میکنند و نه با آن چیزی که به آنها میگویند. پس، بهترین راه آموزش یک رفتار به کودک این است که خودمان آن را انجام دهیم.
● نقش پدر بهعنوان شکلدهنده مفهوم مرد:
این مفهوم در مورد دختران و پسران متفاوت عمل میکند، ولی آنچه در هر دو مهم است این نکته میباشد که معمولاً اولین مرد زندگی کودک، پدر است. بنابراین تصور کودک از مرد همان تصویری است که سوای وظایف پدری، پدر به او ارائه میدهد. البته بخشی از این تصاویر، تصویریست که مادر از پدر به کودک انتقال میدهد یعنی نظر مادر در مورد همسرش نقش تعیینکنندهای دارد. این تصویر در زندگی پسر تعیینکننده نقشی است که پسر در آینده بهعهده میگیرد و در مورد دختر تعیینکنننده تصمیم و انتخاب او در مورد همسر آیندهاش میباشد. با دید کمی تخصصیتر میتوان به این نکته هم اشاره کرد که حتی این تصویر میتواند تعیینکننده گرایشات جنسی کودک در بزرگسالی هم باشد.
● نقش پدر در سلامت روانی کودک در بزرگسالی:
تحقیقات نشان میدهد (مثل تحقیق جی ادولسک، ۲۰۰۳) که مشارکت پدر در کارهای کودک باعث افزایش سطح سلامت روانی کودک در بزرگسالی میشود. کودکانی که با پدران خود تعامل داشتهاند، در دوره نوجوانی استرس کمتری را تجربه میکنند و در دوره بزرگسالی بهتر میتوانند مشکلات خود را حل کنند. همینطور، از سازگاری بهتری نیز برخوردار خواهند بود.
شاید در روزگار گذشته نقش پدر صرفاً بهعنوان نانآور تعریف میشد، ولی با تغییر ساختار جوامع نیاز به تعریف دوباره نقشها هم احساس میشود و همانطور که دیدیم دیگر صرف نانآوری و تأمین نیازهای مادی کودکان کافی نیست چه بسا ارضاء نیازهای روانی مهمتر باشد.
نقش خانواده در گرایش فرزندان به اعتیاد
در مطالعهٔ دیگری که دربارهٔ مصرف موادمخدر در پرو انجام شده است، نیز به نتایج مشابهای رسیدهاند. وجود ساختار اجتماعی منسجم در خانواده و همچنین در سطح جامعه همراه با تأمین انتظارهای افراد از محیط، حقوق و نیازهای گروه، بهترین ضامن حفاظتی در برابر هر نوع اعتیاد یا سرپیچی از رسوم است.
نقش والدین در پیدایش برخی رفتارهای نوجوانان
بسیاری از رفتارهای دوران بلوغ الزاما با نحوه برخورد والدین با فرزندان شان ارتباط ندارد، زیرا برخی از رفتارها ویژه سنین نوجوانی هستند. عوامل محیطی تاثیری مهم در تغییر یا تعدیل رفتارها دارند اما متاسفانه برخی از کارشناسان رفتار پدر و مادر را تنها عامل موثر در رفتار فرزندان شان می دانند. آنها می توانند زندگی والدین خود را فلج کنند همان طور که والدین در رشد و سلا مت فرزندان خود تاثیر دارند.
فرزندان نیز در رفتار و سرنوشت خانواده خود موثرند. قبلا تصور می کردم شرایط محیطی عاملی تعیین کننده در شکل گیری شخصیت و رفتار انسان هاست.
به مرور زمان و با افزایش سن دریافتم که چیزهای زیادی وجود دارد که من نمی دانم. از جمله متوجه شدم که وراثت نیز نقش ارزنده در تعیین شخصیت افراد دارد.
شرایط محیطی در شکل گیری شخصیت موثر است ولی کودکانی وجود دارند که شخصیت خود را در همان سنین کودکی نشان می دهند مثلا عده ای از همان دوران کودکی پافشاری می کنند و پیگیر هستند به طوری که کارهای خود را اعم از لباس پوشیدن و حمام رفتن انجام می دهند و پوشاک و نوع غذا را خود انتخاب می کنند ولی کودکانی نیز هستند که وابستگی شدیدی به والدین دارند و تا ۱۸ سالگی نیز ممکن است از والدین شان برای لباس پوشیدن کمک بخواهند.
طرز تفکر، احساسات و رفتار همه کودکان یکسان نیست، یکی ممکن است بگوید دختر کوچک من خیلی بزرگتر است و با هر کسی صحبت می کند، برعکس پسر بزرگتر من خجالتی و حساس است و کمتر حرف می زند با وجود این که بسیاری از والدین به تفاوت میان فرزندانشان آگاهند، اما اغلب روشی یکسان را برای همه آنها به کار می برند. مثلا اگر به کسی بگویید «تو خیلی چاق شده ای» از این برخورد ناراحت می شود ولی دیگری می خندد و به شوخی می گذراند.
بنابراین روش برخورد با افراد باید متناسب باشخصیتی که دارند، متفاوت باشد. این اصل را باید در برخورد با فرزندان خود نیز رعایت کنیم.
رفتار فرزندان، از تاثیر متقابل محیط (موقعیت خانوادگی، نحوه رفتار با آنها) و شخصیت فردی آنها پیروی می کند. بنابراین اگر فرزند شما رئیس جمهور شود شما نمی توانید به رفتار خود ببالید و اگر او زندگی موفقی نداشته باشد نیز، شما نباید خود را سرزنش کنید و گناهکار بدانید. رفتار فرزند شما برآیند شخصیت (ویژگی های ارثی) و نحوه تربیت او (محیط) است.
اگر روش تربیتی شما در مورد برخی از فرزندان تان موثر باشد ولی در مورد برخی دیگر موفق نباشد نقص از روش شما نیست، بلکه روش شما برای برخی کودکان مناسب و برای برخی دیگر نامناسب است.
اگر روش شما ایراد داشت در مورد هیچ کدام موفق نمی شدید. لذا باید متناسب با شخصیت فرزندان تان شیوه هایی متفاوت به کار ببرید.
هر چه شیوه های شما متنوع تر باشد امکان موفقیت شما بیشتر خواهد شد، نحوه برخورد با رفتارهای روزمره نوجوانان شما پیش از هر چیز باید رفتاری را که می خواهید با آن برخورد کنید مورد تحلیل قرار دهید، آن گاه قوانین یا انتظارات و پیامدها و نتایج رفتارها را به طور همزمان تدوین نمایید.
قبل از آن که قوانین زیرپا گذارده شوند منظور خود را از هر سخنی که می گویید روشن کنید و در سخن گفتن حد اعتدال را رعایت کنید و در مورد چیزی که می گوید پیگیری و ثابت داشته باشید قبل از برخورد با یک رفتار یا دگرگون ساختن آن، نخست باید آن رفتار را به طور صریح روشن نمایید.
اگرچه ممکن است موفق نشوید کاری کنید که پسرتان همیشه با شما زندگی کند ولی می توانید کاری کنید که رفت وآمد او با شما بیشتر شده و در روابط خانوادگی درگیر شود.
بسیاری از والدین برای مشخص ساختن یک رفتار خاص دچار مشکل می شوند زیرا اغلب در مورد رفتار فرزندشان به طور کلی سخن می گویند. به هر حال گام نخست در تغییر رفتار عبارت از این است که سعی کنید جزئی نگر باشید نه کلی نگر از اظهارات مبهم و کلی خودداری کنید و رفتاری را که باعث نگرانی شما شده است. به طور دقیق مشخص سازید و برای خود روشن کنید که دقیقا قصد دارید چه چیزی را تغییر دهید.
در تعطیل یک رفتار باید به میزان تکرار آن نیز توجه داشت به طور دقیق مشخص سازید و برای خود روشن کنید که دقیقا قصد دارید چه چیزی را تغییر دهید.
در تحلیل یک رفتار باید به میزان تکرار آن نیز توجه داشت یعنی که رفتار چند بار در روز، ساعت یا هفته روی می دهد؟ دو بار در روز؟ یک بار در هفته؟ یا سه بار در ساعت؟
توجه کردن به میزان تکرار یک رفتار به چند دلیل لازم است.
بسیاری از والدین به من گفته اند به محض این که رفتار خاص فرزندم را مورد توجه قرار داده و میزان تکرار آن را ثبت نمودم متوجه شدم که رفتار او به آن جوری که من فکر می کردم نبوده است.
قبلا فکر می کردم کار او همیشه یک باره روی نمی دهد بلکه دارای سیر تدریجی بوده که ممکن است هفته ها، ماه ها و حتی سال ها طول بکشد. بنابراین تغییر یک رفتار نیز باید تدریجی و طی یک روند خاص باشد. به طور معمول هنگامی که والدین نگرشی کلی به رفتار فرزندشان دارند (به عنوان مثال عصبانیت، نداشتن همکاری، ناپختگی) نمی توانند تغییرات تدریجی و جزئی را مشاهده کنند. نکته اصلی این است که رفتار یک انسان اغلب به دلیل آگاهی از پیامدهای آن است چیزی که از انجام یک رفتار دریافت می کنند یا اتفاقی که در اثر انجام یک رفتار برای آنها روی می دهد هنگامی که مردم یا والدین و فرزندان با هم ارتباط برقرار می کنند، رفتارهای خاصی را به هم می آموزند که بر پایه پیامدها و نتایج آن رفتارها استوار است والدین رفتارهای خاصی را به فرزندان خود می آموزند، فرزندان آنها نیز واکنش های خاصی را به والدین آموزش می دهند، والدین ممکن است به فرزندان شان بیاموزند که چگونه مستقل باشند، بالغ و سرزنده باشند سعه صدر داشته باشند و پاسخ رد را بپذیرند و گوش شنوا داشته باشند.
به طور همزمان فرزندان نیز به والدین شان می آموزند چگونه بد دهنی کنند، غر بزنند، فریاد بکشند یا افسرده و نگران شوند. بنابراین اگر ما قادریم رفتارهای نامطلوب را به فرزندان مان آموزش دهیم، قادر بهآموزش رفتارهای خوب نیز هستیم. اشتباه ما در این است که فقط روی تغییر رفتار فرزندمان متمرکز می شویم در حالی که تغییر رفتار او، بدون انجام تغییر در رفتار ما، امکان پذیر نیست.
تغییر دادن شیوه ارتباط با فرزندان برای والدین بسیار ساده تر است و در پی آن فرزندان نیز شیوه ارتباط خود با والدین و رفتارشان را دگرگون خواهند کرد.
نقش والدین در پیشگیری از سیگار کشیدن فرزندان
● با ارائه الگو ، فرزندان خود را راهنمایی كنید
اگر می خواهید فرزندان شما سیگار نكشند، خود شما باید یك الگوی مناسب برای آنها باشید. امكان سیگاری شدن كودكانی كه والدین آنها هر دو سیگاری اند دو برابر بیشتر از كسانی است كه یكی از والدین آنها سیگاری است. اگر سیگاری هستید، به دنبال روش ها و راه هایی باشید كه در ترك سیگار به شما كمك كند. عادت سیگار كشیدن خود را تغییر دهید تا وقتی كه موفق شوید به طور كامل آن را ترك كنید. از سیگار كشیدن در منزل و كنار فرزندان خود اجتناب كنید. فرزندان خود را در كنار كسی كه سیگار می كشد قرار ندهید. مدرسه را تشویق كنید برنامه های آموزشی ضد سیگار را از سال های پایین اجرا كند.
● برقراری روابط ، نقش كلیدی دارد
لازم است صادقانه و دوستانه با فرزندان خود در مورد خطرهای سیگار صحبت كنید. این رفتار حتی می تواند زندگی آنها را نجات دهد. وقتی با فرزند خود در مورد سیگار صحبت می كنید، به نكات زیر توجه كنید:
بچه ها را از خریدن كوله پشتی یا وسایلی كه مربوط به شركت های تولید سیگار است، منع كنید. تحقیقات نشان داده است كودكانی كه لباس های ورزشی تبلیغاتی سیگار می پوشند یا دوست دارند كه یكی از آنها را داشته باشند، سه برابر بیشتر به كشیدن سیگار تمایل دارند. برعوارض دراز مدت كشیدن سیگار تأكید نكنید؛ چون برای بچه ها مشكل است خود را درسن بزرگسالی تجسم كنند. صحبت كردن درباره عوارض كوتاه مدت سیگار مانند: كاهش قدرت بدنی ورزشكاران، به سختی نفس كشیدن، و بد رنگ شدن دندان ها تأثیر بیشتری دارد.
مكان های عمومی را كه سیگار كشیدن در آنها ممنوع است، به فرزندان خود معرفی كنید.
" نه " گفتن را به فرزندان خود بیاموزید. هرچه زودتر به كودكان بیاموزید كه در برابر فشار همسالان مقاومت كنند. آنها را برای داشتن فكر و عقیده خود تشویق كنید، خصوصاً وقتی كه آنها در مقابل فشار گروه ایستادگی می كنند.
به بچه ها بگویید كه كارخانه های تولید سیگار آنها را فریب داده اند تا درآمد بیشتری داشته باشند، زیرا معمولاً بچه ها نمی پذیرند كه مورد سوء استفاده قرار بگیرند.
● شناختن خطرهای سیگار
سرعت سیگاری شدن نوجوانان و جوانان هشدار دهنده است. آنها معمولاً سیگار كشیدن را از یازده سالگی شروع می كنند و در چهارده سالگی به آن عادت می كنند. مراكز كنترل و پیشگیری بیماری ها در ایلات متحده آمریكا گزارش می كند كه هر روز بیش از۳۰۰۰ كودك سیگاری می شوند و در حدود یك سوم از این كودكان در نهایت از سرطان، بیماری های قلبی یا بیماری های تنفسی می میرند. خطرهای دیگری كه سیگار برای تندرستی دارد، عبارت اند از:
- ناراحتی تنفسی و نفس تنگی، تشدید آسم.
- بیماری لثه، جوش های عمیق در اطراف لب و كاهش قدرت بهبود یافتن پوست.
- كند شدن رشد شش ها و كاهش فعالیت آنها.
- اعتیاد به نیكوتین.
- كاهش اكسیژن ماهیچه ها و بروز ضعف بدنی.
- ناباروری.
- سكته.
كودكانی كه سیگار نمی كشند اما به طور غیرمستقیم در مجاورت دود سیگار یا ته سیگار قرار دارند نیز در معرض خطرند. دودشدن ته سیگار دو تا سه برابر خطرناك تر است چون از فیلتر نمی گذرد. سالانه هزاران نفر ازدود ناشی از سیگار و تنباكو از دنیا می روند. این دودها خطر ابتلا به بیماری های قلبی را افزایش می دهند و باعث عفونت دستگاه تنفسی در كودكان می شوند. سایر عوارضی كه دود های تنباكو و سیگار در محیط برای كودكان دارند عبارت اند از:
- تشدید آسم، سرفه كردن و خس خس كردن
- افزایش ابتلا به سرماخوردگی
- عفونت گوش
- سندرم مرگ ناگهانی كودكان
- خطرهای قبل از تولد
خطرهای سیگار برای سلامت، قبل از تولد كودك شروع می شود. دود در دوران بارداری از طریق استنشاق، مستقیماً وارد شش های جنین می گردد و مانع از رسیدن اكسیژن و غذای كافی برای رشد جنین می شود. در دوران نوزادی نیز از طریق شیر مادری كه سیگاری است به كودك منتقل می گردد و به كم وزنی كودك كه خطری جدی برای سلامت كودك است، ناتوانی های وخیم یا حتی مرگ او منجر می شود.
● عادات خود را تغییر دهید .
اگر شما یا فرزندتان سیگار می كشید، قبل از این كه مجبور شوید نسبت به ترك آن اقدام كنید، تجسم كنید چه وقت و چرا سیگار می كشید و برای مقابله با آن محرك ها روش های دیگری بیابید. هر روز از یك روش جدید استفاده كنید تا وقتی كه موفق شوید ترك كنید. فقط پس از بیست دقیقه ، بدن فواید سیگار نكشیدن را حس می كند. پس از یك سال، خطر بیماری های قلبی به نصف كاهش می یابد و بعد از ۵ تا ۱۵ سال خطرهای ابتلا به سكته، سرطان و بیماری های قلبی با كسانی كه هرگز سیگار نكشیده اند برابر خواهد شد. وقتی كه برای ترك سیگار تلاش می كنید، در پذیرش كمك متخصصان و پزشكان تردید نكنید. می توان در كنار درمان های دارویی كه شامل جانشین كردن نیكوتین است، درمان های رفتاری را هم دنبال كرد. در برنامه ترك سیگار شركت كنید. سعی كنید در برنامه ای شركت كنید كه شامل اطلاعات غذایی برای كنترل وزن، ورزش و تكنیك های كنترل استرس باشد.
● از یادگیری غفلت نكنید
هرچه بیشتر بیاموزید، آسان تر می توانید سلامت فرزندان خود را تأمین كنید. برای كسب اطلاعات بیشتر در مورد خطرهای سیگار و ترك آن می توانید مطالعات خود را گسترش دهید.
نقش والدین در تعیین الگوهای رفتاری کودک
در دین مبین اسلام و سیره ائمه اطهار(س)، همواره خانواده به عنوان امنترین و آرامترین مکان برای پرورش نسلی پاک و صالح مورد توجه قرار گرفته است.
به عنوان مثال در صحیفه سجادیه میخوانیم: «پروردگارا مرا یاری کن تا فرزندم را خوب تربیت کنم». (صحیفه سجادیه۱۲،۱۲۳) از آنجا که خانواده، نزدیکترین تماس را با کودک طی سالهای رشد وی دارد، در تعیین الگوهای رفتاری که یک کودک از خود نشان میدهد، نقش مهمی ایفا میکند به همین دلیل در سالهای اخیر، قسمت عمدهای از تحقیقات جرمشناسان درخصوص ریشهیابی بزهکاری اطفال متوجه خانه و خانواده و روشهای تربیتی کودک بوده است. اصولاً در علم جرمشناسی، عوامل ایجادکننده جرم را به دو دسته تقسیم میکنند: یک دسته عواملی هستند فیزیولوژیکی یا فردی همچون توارث، جنسیت، سن، اختلالات روانی ودسته دیگر عوامل اجتماعی یا غیرفردی هستند که در راس آنها محیط خانوادگی است.
همان طور که خانواده میتواند بستری مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و تواناییهای اطفال باشد به همان صورت هم میتواند با ایجاد عواملی، زمینه بزهکاری را در اطفال ایجاد کرده و یا حتی اطفال را مجبور به ارتکاب بزه کند.
یکی از عوامل مهم در بزهکاری اطفال، قصور خانواده در فراهم آوردن محیطی عاطفی، آرام و امن برای کودک است.
اگر روابط بین افراد خانواده نفرتانگیز باشد و یا والدین در برخورد با کودکان خود تبعیض قائل شوند و با تقسیم ناعادلانه محبت و توجه و پاداش موجب بروز حسادت و یا سرخوردگی در کودکان شوند، کودک ممکن است با کنارهگیری عاطفی، از والدین خود دور شده و بدین ترتیب خانواده کنترل او را از دست داده و قادر نخواهد بود عضویت وی را در سایر گروههای نخستین رهبری کند.
وجود روابط عاَطفی میان والدین و کودک در تلقین ارزشهای جامعه به کودکان اهمیت فراوانی دارد، البته در محبت ورزیدن به اطفال باید حدتعادل را رعایت کرد چرا که کممحبتی به اطفال و یا افراط و تفریط در ابراز محبت، هر دو از عوامل ایجاد ناهنجاری در الگوهای رفتاری کودکان شناخته شده است، همچنین نداشتن سرپرست و جدا بودن پدر و مادر از یکدیگر، ناهنجاریهای خانوادگی، وجود اختلاف بین پدر و مادر و محیطهای خانوادگی پرجنجال، ناراحتیهای عاطفی و روانی یکی از اعضای خانواده، مانع از رشد اجتماعی مطلوب طفل شده و کودک را به بزهکاری سوق میدهد.
شرایط اقتصادی و طبقه اجتماعی خانواده نیز در بروز بزهکاری نقش عمدهای ایفا میکند. در خانوادههای کم درآمد، اغلب همه نیازهای اساسی اطفال به خوبی برآورده نمیشود و فرزندان عموماً از داشتن تفریحات سالم محروم هستند ویا توسط والدین خود مجبور به کار یا تکدیگری شده که به تبع به عضویت در گروههای غیر همسان در میآیند و همین امر خود موجب ناهنجاری در رشد شخصیت اطفال خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی خانواده هم میتواند از عوامل مؤثر در برخورد اطفال با فعالیتهای گروههای همبازی بزهکار باشد. به طور مثال اگر خانه کودک در منطقهای که میزان بزهکاری در آن زیاد است واقع شده باشد، فعالیتهای گروههای همبازی او به احتمال بیشتری بزهکارانه خواهد بود تا زمانی که محل سکونت طفل در منطقهای است که میزان بزهکاری در آن کم است.
از عوامل دیگر بزهکاری اطفال که بستر آن در خانواده است میتوان به آموزش ندادن درست به اطفال اشاره کرد. خانواده ممکن است درتربیت کامل طفل و آشنا ساختن وی با دنیای خارج یا انواع بزهکاریهایی که انتظار میرود در جامعه طفل با آنها برخورد کند، سهلانگاری کند که البته بخشی از این سهلانگاریها به کمسواد بودن والدین برمیگردد. پرجمعیتی در خانوادهها نیز خود یکی از عوامل بیاعتنایی والدین به فرزندان و نیازهای عاطفی و تربیتی آنهاست. کنترل جمعیت خانواده میتواند مدیریت آن را آسانتر کرده و فرصت بیشتری برای آموزش و استفاده از راهکارهای صحیح تربیتی در اختیار والدین قرار دهد. قابل ذکر است که آمارها نشان میدهد اکثر کودکان بزهکار در معرض مشاهده الگوهای بزهکاری در خانواده بودهاند و بدیهی است کودکی که پدر و مادری مجرم دارد و بزهکاری در خانواده به عنوان یک ارزش شناخته شده است، به احتمال قوی بزهکار خواهد شد.
به نظر میرسد در بزهکاری اطفال، پسران بیشتر از دختران در معرض خطر هستند، در تمام جوامعی که از آنها آماری در دست است بزهکاری پسران بیش از دختران است و تفاوت این نسبت از ۴ به ۱ تا ۱۰ به۱ متغیر است و اغلب دیده میشود که نود درصد پسران بین ۱۰تا ۱۸ سال به صورت گروهی و در غالب دستههای بزهکار یا نیمه بزهکار مرتکب جرم میشوند که این امر ضرورت بیشتر خانواده به فرزندان پسر بهخصوص در دوره بلوغ و کنترل رفتارها و عضویت آنها در گروههای همسال را به اثبات میرساند.
|
نقش والدین در خودباوری نوجوانان
|
نوجوانی که خودباوری دارد، بهتر میتواند زندگی کند، با دیگران رابطه برقرار کند و فردی خلاق و پویا باشد و در نتیجه، آسیبپذیری او کمتر است. چنین فردی احساس مسوولیت میکند و خود تصمیم میگیرد که به دیگران در صورت لزوم کمک کند، به پیشرفتهایش افتخار میکند و گاهی از خود تعریف میکند. با موفقیتهای تازه با اطمینان برخورد میکند و از صحبتهای حاکی از انتقاد از خود، هراس زیادی ندارد و رفتارهای نامناسب خود را مورد بازنگری قرار داده و سعی میکند آنها را به نحو مطلوبی تغییر دهد. در خانوادهای که صمیمت و مهربانی وجود دارد، نوجوان میتواند هم ثبات خودپنداری را حفظ کند و هم موجب تغییرات مطلوب در شخصیت خود شود. همچنین با اطمینان به شخصیت خود، به رویارویی با مشکلات برخیزد ● تأثیر خانواده بر خودباوری نوجوانان یک نوجوان به تدریج که از سرزمین آرام و بیخیال کودکی به دشتهای پر حادثه بلوغ میرسد، دگرگونیهایی را در خود مییابد و احساس میکند که میتواند با سرعت به وضعیت جدیدی دست یابد. او دوست دارد که خانواده به عنوان نزدیکترین پایگاه، این دگرگونی را در او باور کرده و موقعیت جدید وی را به رسمیت بشناسد، بنابراین اختلال در روابط پدر و مادر، نوجوان را از آرامش روانی و اطمینان نسبت به آینده محروم و او را ناکام و سرخورده میکند. هر چه میزان اختلافات شدیدتر باشد، والدین نه تنها قادر نخواهند بود که پدر و مادر خوب و نمونهای برای فرزندان خود باشند بلکه به همان مقدار نیز رفتارهای ناسازگارانه ضد اجتماعی و اختلالات شخصیتی را برای آنان به ارمغان خواهند آورد. در این دوره که از حساسترین مراحل زندگی است، اگر والدین درک و شناخت درستی از شرایط روحی، عاطفی و جسمانی فرزندان نداشته باشند و برای گذر بیمخاطره از این بحران او را مشفقانه و آگاهانه همراهی نکنند، امکان بروز رفتارهای نابهنجار از سوی نوجوانان افزایش مییابد. ● خودباوری تحتتاثیر عوامل مثبت و منفی ویرجینیا ستیر میگوید: «صفات نیکویی چون کمال، درستی، مسوولیت، شفقت، عشق و جز اینها از فردی تراوش میکند که دارای خودباوری مثبت است.چنین فردی احساس میکند که قادر است از دیگران یاری بطلبد و در عین حال، معتقد است که میتواند تصمیم بگیرد. هیچ ژنی، احساس ارزش را انتقال نمیدهد و به وجود نمیآورد بلکه چنین احساسی آموختنی است و خانواده، محل آموختن چنین احساسی است.» هنگامی فرد شایستگی خود را باور دارد که والدین به وسیله اعمال خود به عنوان الگو برای فرزندان و همچنین ایجاد آرامش روانی و برخورداری روابط سالم خانوادگی، تعادل عاطفی و آرامش را فراهم آورند. احساس دلگرمی و امنیت است که فضای خانواده را سرشار از محبت میکند و بر روابط و مناسبات اجتماعی افراد خانواده تاثیر مثبت میگذارد. در خانواده مطلوب، تعاملات بین فردی دارای اهمیت است و تعامل زناشویی اساس و بنیان این تعاملات است و میتواند بر عملکرد موفق و ناموفق اعضای خانواده اثرگذار باشد. نبود پدر و مادر زیر یک سقف برای فرزندان، محرومیت و کمبود تلقی میشود. طلاق والدین و محروم بودن فرزند از محبت، ارتباط و دیدار پدر و مادر احساسی در وجود او بر میانگیزد که با حالات عصبی، تمرد، ناسازگاری و نداشتن انطباق اجتماعی همراه است و موجب میشود که فرد باور خود را نسبت به خیلی چیزها از جمله به خود از دست بدهد. ● حرف آخر جان برناردشاو میگوید: «خانواده خوب، بستری استوار فراهم میسازد تا بر اساس آن اعضای خانواده، قدرتهای دانستن، احساس تصمیمگیری و تصور خود را به نمایش بگذارند.» او معتقد است که آینده جهان بستگی به برداشت فرزندان از خودشان دارد و انتخابهای آنها بستگی به این دارد که درباره خود چگونه میاندیشند. آنچه در ایجاد خودباوری اجتماعی فرد بیش از هر چیز موثر است، کسب نخستین تجربههای حمایت اجتماعی در کانون خانواده است. شیوه برخورد، پذیرش، دوست داشتن و مساعدت با فرد، او را برای ایفای نقشهای اجتماعی و برطرف ساختن نیازهایش یاری میدهد و ارتباط و پیوند افراد خانواده نیز در سلامت روانی و جسمانی آنان تاثیر دارد، به گونهای که الگوهای رفتاری فرزندان را در بزرگسالان بنیان مینهد و موجبات امنیتخاطر و باور خود را در آنان فراهم میآورد. |
|
نقش والدین در عدم گرایش فرزندان به مواد مخدر
|
والدین از جمله مهمترین افرادی هستند که فرزندان از روی آنها الگو برداری می نمایند. عقیده آنها در مورد مواد مخدر مستقیماً بر روی فرزندان تاثیر می گذارد. کودکانی که تصمیم می گیرند هیچ گاه در زندگی خود از مشروبات الکلی و یا مواد مخدر دیگر استفاده نکنند، این کار را به دلیل سیستم ارزشی موجود در خانواده انجام می دهند. والدین وظیفه دارند که به فرزندان خود توضیح دهند که چرا یک نوع کار خاصی را انجام می دهند و انتخاب هایی که در حال حاضر در زندگی خود انجام می دهند چگونه میتواند در آینده ی زندگی آنها تاثیر گذار واقع شود. زمانی که صحبت از مواد مخربی مانند الکل، تنباکو، و سایر مواد مخدر به میان می آید، فرزندان باید به طور قطعی موضع شما را در برابر یک چنین مسائلی بدانند. اگر در برخورد با این مسائل با قطعیت برخورد نکنید، آنها تمایل به استفاده از آن را پیدا می کنند. به آنها بگویید که مصرف الکل، تنباکو و مواد مخدر برای آنها ممنوع است و دلیلش هم این است که شما آنها را دوست می دارید و نمی خواهید که کارهای نادرست انجام دهند. به او بگویید که این قانون را حتی اگر به خانه دوستانش نیز بروند، باید رعایت کنند. آیا او به حرف هایتان گوش خواهد داد؟ به احتمال زیاد این کار را انجام میدهد. تحقیقات حاکی از این امر هستند که هنگامیکه کودک در معرض استفاده از مواد مخدر قرار می گیرد، ابتدا از خود سوال میکند که: "اگر من این کار را انجام دهم، والدینم چه فکری می کنند؟" همچنین باید برای او عواقب عدم رعایت قوانین را نیز توضیح دهید. به او دقیقاً بگویید که مجازاتش چه چیزی خواهد بود و چگونه انجام خواهد شد. در عین حال زمانیکه به قوانین احترام می گذارند، باید تشویقشان کنید و خوشحالی خود را از این امر نشان دهید. به جای اینکه بر روی اشتباهاتشان تمرکز کنید، کارهایی را که به درستی انجام داده اند را بزرگ کرده و به خاطر انجام این امور از آنها قدردانی کنید. ● بطور موثر با فرزندان در مورد مواد مخدر صحبت کنید در دنیای پیچیده و شلوغ امروزی، کمتر اتفاق می افتد که والدین وقت لازم را برای برقراری ارتباط با کودکان خود در زمینه مواد مخدر بدست آورند. باید سعی کنید در برنامه های روزانه خود وقتی را به این موضوع اختصاص دهید که تمام افراد خانواده در کنار هم جمع شده و یکدیگر را ملاقات کنند. سعی کنید این کار را حداقل دو مرتبه در هفته انجام دهید، می توانید در طول این زمان با آنها بازی کنید، آنها را به کتابخانه ببرید، و یا با هم به بستنی فروشی بروید. این کار به شما کمک می کند تا افراد خانواده به یکدیگر نزدیک تر شده و راحت تر بتوانند در مورد مسائل مختلف با هم صحبت کنند. بد نیست هفته ای یک مرتبه هم که شده جلسات مربوط به خانواده را برگزار کنید. در این جلسات هر کس باید این موقعیت را داشته باشد که آزادانه و بدون وجود هیچ گونه ترس و واهمه ای تمام نظرات و عقاید خود را بازگو کند. یک سری قواعد کلی نیز در یک چنین جلساتی بیان می شود: همه افراد حق سخن گفتن دارند، در حین زمانیکه یک نفر مشغول حرف زدن می باشد دیگران حق ندارند حرف او را قطع کنند، همه باید به حرف های او گوش دهند و تنها انتقاد های سازنده و مثبت پذیرفته خواهند شد. برای اینکه آنها را به این موضوع جذب کنید می توانید قبل از شروع جلسه دور هم پیتزا میل کنید و یا آنها را در حین جلسه به سمت اعمال کننده قوانین برگزینید. یکی دیگر از روش هایی که با اتکا به آن می توانید فرزند خود را از ابتلا به مواد مخدر بازدارید، استفاده بجا از "لحظات عبرت آمیزی" است که همه روزه شاهد آن هستیم. ۱) اگر با فرزندانتان از خیابان رد می شدید و عده ای از نوجوانان را در حال سیگار کشیدن و یا مشروب خوردن دیدید، به او در مورد مضرات و جنبه های منفی سیگار و الکل صحبت کنید. ۲) در کنار او به تماشای تلویزیون بنشینید و از او بخواهید که نظرش را در مورد مسائل مختلفی که در تلویزیون تماشا می کند، به شما بگوید. ۳) اگر در تلویزیون تبلیغی ضد استفاده از مواد مخدر مشاهده کردید، می توانید از آن به عنوان مقدمه ای برای بازگشایی بحث در مورد مواد مخدر استفاده کنید. از او بخواهید تا نظرش را در مورد آگهی تبلیغاتی با شما در میان بگذارد. ۴) کارهایی که به طور روزانه انجام می دهید می تواند تاثیر بسزایی بر روی تغییر روند زندگی کودکان بگذارد. ۵) به حرف هایی که می زنند، خوب گوش دهید. ۶) زمانی که در حال صحبت کردن با شما هستند به صورتشان نگاه کرده و با آنها ارتباط چشمی برقرار کنید. ۷) مطلع باشید که روز خود را چگونه سپری کرده اند، در مدرسه چه اتفاقاتی برایشان افتاده و با دوستانشان به کجا رفته اند. ۸) در وقایع مهم زندگی با آنها شریک باشید: به تماشای مسابقات ورزشی، و نمایش های مدرسه ای شان بروید. ۹) با آنها بازی کنید. ۱۰) با آنها صحبت کنید. ۱۱) دوستانشان را بشناسید. ۱۲) بدانید که کجا هستند. ۱۳) برای رفتارهایشان توضیح موجه بخواهید. ۱۴) در رعایت انضباط و آموزش آنها کاملاً ثابت قدم باشید. ۱۵) به آنها روحیه داده و تشویقشان کنید. ۱۶) اجازه دهید که خودشان در تصمیم گیری های مهم زندگی شان نقش داشته باشند. ۱۷) از آنها نظر خواهی کنید. ۱۸) به آنها بگویید که برایتان مهم هستند. ۱۹) زمانی که از عهده انجام کاری بر آمدند، از آنها تشکر و قدردانی کنید. ۲۰) در مورد خطرات استفاده از مواد مخرب با آنها صحبت کنید. |
نقش کم رنگ فرزندپروری در جامعه امروز
در دوره ای كه ما زندگی می كنیم، شرایط به گونه ای است كه والدین باید برای ایفای نقش والد بودن خود تلاش كنند، چون دنیا به صورتی شده است كه هر یك از دو والد بخصوص پدر مجبور است تا دیروقت سركار باشد، پس بنابراین به جای آنان كسان دیگری ایفای نقش می كنند و به بچه ها یاد می دهند چطور رفتار و بازی كنند، چگونه كتاب بخوانند و یا اوقات فراغت خود را سپری كنند. یا به طور كلی چه ارزشهایی را برایشان درونی كنند.
چنین والدینی فقط می توانند به عنوان پدری خوب و مادری موقر، هزینه ها را پرداخت كنند و در واقع نقش والد بودن خود را خواسته یا ناخواسته به دیگری اعطا كنند، كه معلوم هم نیست آیا آن فرد شایستگی ایفای این نقش را دارد یا خیر!
در شرایط امروزی دنیا، (زندگی ای كه سراسر تلاش و كوشش است) خانواده برخی از نقشها و كاركردهای اصلی خودش را از دست می دهد، كه یكی از این نقشها فرزند پروری است.
برای بررسی این مسأله ابتدا باید ببینیم آیا این مادر می تواند نقش خودش را درست ایفا كند یا خیر؟ زیرا خانواده ها ساختارهای گوناگونی دارند و به همان نسبت كاركردشان هم متفاوت است.
گروه اول، خانواده هایی هستند كه ناگهان و بدون برنامه نقش والد بودن را می پذیرند. بنابراین، به طور تصادفی می توانند در امر فرزندپروری و مسایل پیرامون آن موفق شوند. چون هیچ برنامه از قبل تعیین شده و یا دوره آموزشی برنامه ریزی شده ای را برای ایفای این نقش تدارك ندیده اند، ضمن اینكه ممكن است چنین زن و شوهرهایی در گذشته زندگی خود هم الگوهای مناسبی نداشته باشند، اگر هم الگوها مفید و مؤثر بوده اند، مناسب تربیت كودكان این دوره نیستند، زیرا امروزه ما با كودكانی سر و كار داریم كه بهره هوششان حداقل ۱۵ نمره از میانگین هوش فرزندان گذشته بالاتر است.
به همین دلیل اغلب والدین شیوه كارآمدی برای تربیت كودكان امروزی ندارند. بنابراین وقتی پدر و مادر با نقش والد بودن رو به رو می شوند به علت نداشتن الگوهای مشخص واقعاً نمی دانند چگونه باید والد باشند و دانش مناسب آن چیست؟
● كسب اطلاعات در مورد نقش خود
به اعتقاد همین كارشناس، ممكن است والدین مطالبی جسته و گریخته مثل قطعات گمشده پازل در اختیار داشته باشند، ولی اطلاعاتشان خوب و منسجم نیست تا این نقش را بیافرینند این مسأله موضوع را بسیار پیچیده تر می كند، چون با این شرایط نه تنها مادر در تثبیت نقش پدر نمی تواند موفق باشد، بلكه در تثبیت نقش خودش هم كارآمد به شمار نمی آید. چون خانواده دقیقاً مثل یك سیستم عمل می كند و در تأثیر و تأثر مدام و متقابل با یكدیگر قرار می گیرند، یعنی اجزا اگر تغییر می كنند یا انحرافی در كاركرد خود به وجود می آورند، این تغییر و انحراف در اجزای دیگر هم تأثیر می گذارد.
چون هر كدام از اعضای خانواده رفتارشان تابعی از رفتار سایر اعضای خانواده است. پس بسیار مهم به نظر می رسد كه اگر می خواهیم نقش یك پدر در خانواده حفظ شود، باید خود پدر هم دانش رفتار مؤثر داشتن را فرا بگیرد و اطلاعات موردنیاز برای ایجاد این نقش را داشته باشد و مادر هم اطلاعاتی در مورد نقش مادر بودن كسب كرده تا بتواند در مورد تثبیت نقش پدر مؤثر باشد.
● نقش تأثیرگذار «مادر» در خانواده
برای اینكه والدین دانش «فرزندپروری» را در اختیار داشته باشند، باید بدانند كه فرزندانشان چه ویژگیها و تواناییهایی دارند؟
پس اگر بگوییم: «وظیفه مادر است كه نقش پدر را در خانواده تثبیت كند كافی نیست»، زیرا هر دو والد باید شناخت درباره فرزند پروری، تواناییهای كودكان و همچنین ویژگیهای خودشان را داشته باشند، تا بتوانند به صورت مؤثری عمل كنند. وقتی كه همه این اطلاعات یعنی دانش در قبال نوع رفتار، شناخت فرزندان و مهمتر از همه شناخت خودشان به عنوان زن و شوهر فراهم شد و هم راستا با یكدیگر بودند، آنگاه مادر می تواند نقش تأثیرگذار خود را در خانواده نشان دهد.
● مادر كمال طلب كیست؟
به گفته دیلمی گروه دوم، گروهی هستند كه متأسفانه پدر اصلاً نقش مؤثری در خانواده ندارد و اگر هم مؤثر است، نقش مادر آنقدر كارآمد به نظر می رسد كه نقش پدر را محو می كند. یعنی به خاطر حساسیتها و نداشتن دانش مادر، نقش پدر كاملاً نادیده گرفته می شود. چون والد مادری كه بسیار كمال طلب است، دوست دارد همه كارها را بدون عیب و نقص انجام دهد، پس ناخودآگاه جلوی ایفای نقش پدر را می گیرد.
● نقش تكمیلی در خانواده
به عقیده این كارشناس دسته سوم والدینی هستند كه هر دو معتقدند باید همراه و به كمك یكدیگر نقش والدی را ایفا كنند، یعنی مرزی قایل نیستند و نمی گویند من پدرم و تو مادر هستی، بلكه برای یكدیگر نقش تكمیلی قایلند، به همین دلیل اینها والدین بسیار كارآمدی هستند كه فرزندانی مسؤول پرورش می دهند.
● ائتلاف مخرب در خانواده
گاهی در سیستم خانواده پدیده ای به نام «ائتلاف» اتفاق می افتد. یعنی والد مادر بچه ها را به سمت خودش می كشد و با آنها به یك ائتلاف می رسد. در این ائتلاف پنهان كاری اتفاق می افتد. البته ائتلاف دلایل گوناگونی از قبیل احساس ناامنی از سوی مادر، یا عدم اطمینان از نقش كارآمد خود در خانواده می تواند از دلایل این موضوع باشد.
در هر صورت، مادر بچه ها را به سمت خودش می كشد تا پناه و جبهه ای قوی داشته باشند. زیرا در یك خانواده آشفته و ناكارآمد بحث منازعه قدرت مطرح است.
هر كسی می جنگد تا قدرتی بیشتر و جبهه ای قوی تر داشته باشد. بنابراین مادری كه احساس عدم امنیت می كند با پدیده ائتلاف به قدرتمند كردن جبهه خودش می اندیشد از همین رو بسیاری از مسایل را از دید پدر مخفی كرده و مستقیم یا غیرمستقیم با قواعد و قوانینی كه پدر آنها را وضع كرده مخالفت می كند.
چون در اینجا رابطه احساسی و عاطفی مادر با فرزندان قوی تر است، البته در نهایت این روند بی تردید به ضرر خود مادر خواهد بود، چون بچه ها از ناهماهنگی و تضاد و تعارضی كه بین والدین وجود دارد برای رسیدن به هدفهای خود استفاده می كنند. یعنی احساس ناامنی مادر را در برهه ای دیگر از زمان (طول زندگی) تشدید خواهند كرد. پس این ائتلاف را علیه مادر تغییر مسیر می دهند، زیرا این الگوی شایع و بارزی است كه خود مادر به آنان آموزش داده و آنها آموخته اند هر كسی كه هدفهای آنان را تحت تأثیر قرار داد علیه او ائتلاف كنند.
● ائتلاف یا اتحاد؟
ائتلاف با اتحاد متفاوت است. هیچ اشكالی ندارد كه اعضای خانواده با هم متحد باشند، زیرا به خاطر یك هدف مشترك با هم پیمان بسته اند. ولی در ائتلاف هدفها مشترك نیست، بلكه هر كسی به دنبال هدفهای شخصی خودش می باشد.
● بن بست مضاعف
در یكی دیگر از ساختارهای خانواده ناكارآمد، پدیده ای به نام «بن بست مضاعف» شكل می گیرد.
در «بن بست مضاعف» والد مادر تقاضاهایی از فرزندانش دارد كه عملاً خلاف آن را نشان می دهد، به عنوان مثال ظاهراً از بچه ها درخواست می كند از پدرشان حرف شنویی داشته باشند، ولی در عمل خودش چیزی خلاف این قضیه را انجام می دهد و خلاف آن را از بچه ها تقاضا می كند.
افرادی كه در بن بست مضاعف قرار می گیرند، رفتارهای ناسازگارانه و نابهنجار دارند، زیرا مادر در یك سطح از آنان چیزی می خواهد، ولی در سطح دیگر به طور پنهان آن را نفی می كند. اما نمی داند از این طریق رفتارهای نابهنجار را به فرزندانش آموزش می دهد.
● بچه ها عشق را از نگاه والدین می آموزند
باید این اصل را بپذیریم كه بچه ها دیدگاههای ما را یاد می گیرند و از طریق دیدگاههای ما زندگی می كنند. آنان متوجه می شوند ما چه تصوری نسبت به خود و چه تصوری نسبت به همسرمان داریم. اگر این تصوری كه نسبت به همسرمان داریم حاكی از افكار و احساساتی معطوف به احترام باشد، آنها نیز می آموزند كه به ما و به پدرشان و همه افراد جامعه در سطح دنیا احترام بگذارند. حتی اگر آن فرد افكار و رفتارش مطابق میل او نباشد. زیرا بچه ها عشق را از نگاه والدین می آموزند.
اگر والدین نگاهی معطوف به عشق، علاقه و پذیرش بی قید و شرط نسبت به یكدیگر داشته باشند، فرزندان عشق، علاقه و پذیرش بدون قید و شرط را می آموزند و آن را به عنوان رفتار شایع زندگی خود استنباط می كند. یعنی دست به نمونه برداری ادراكی می زنند و از طریق داده های این نمونه برداری تعمیم می دهند و می آموزند این رفتار را نسبت به انسانهای مهم زندگی خود (همسر آینده شان) داشته باشند.
● همكاری و همدلی والدین
اولین ملاك در مورد تثبیت جایگاه پدر در خانواده توسط مادر این است كه والدین با هم همكاری و همدلی داشته باشند و یك درك متقابل بین آنان به وجود آید، پدر نقش حمایت كننده و سطح اتكای خوبی برای اعضای خانواده است و مادر نیز ضمن حفظ ارزشهای پدر، این موضوع را بپذیرد كه در تمام اركان زندگی برای موفقیت تك تك افراد خانواده می تواند بسیار مؤثر و مفید باشد.
برای این منظور مادر باید تصویر یك حامی از پدر بسازد و پدر نیز باور داشته باشد كه مادر نقش سازنده و مفیدی در زندگی مشتركشان دارد و از جایگاه ویژه ای برای رشد فكری - عاطفی، جسمی و اجتماعی افراد خانواده برخوردار است.
اگر والدین در راستای فرزند پروری با یكدیگر هم سنگ و همدل باشند، بسیار موفق خواهند بود و زندگی سرشار از عشق و عطوفتی به فرزندانشان عرضه می كنند. در صورتی كه اگر والدین با هم اختلاف سلیقه و نظر داشته باشند، هر كدام سعی می كند نقش خود را قوی تر جلوه دهد و شیوه های رفتاری و تربیتی متفاوتی را اعمال كند چون هدفشان این است كه نقش خود را پررنگ تر از نقش والد دیگر در حضور فرزندان مطرح كنند.
در این صورت زندگی به میدان رقابت تبدیل می شود كه حتماً باید یك برنده و یك بازنده داشته باشد. در حالی كه والدین می توانند با همفكری و تشریك مساعی، در كمال احترام به یكدیگر به هدفهای موردنظر در زندگی مشترك و تربیت صحیح فرزندانشان اهتمام ورزند.
نقش والدین در پیدایش برخی رفتارهای نوجوانان
بسیاری از رفتارهای دوران بلوغ الزاما با نحوه برخورد والدین با فرزندان شان ارتباط ندارد، زیرا برخی از رفتارها ویژه سنین نوجوانی هستند. عوامل محیطی تاثیری مهم در تغییر یا تعدیل رفتارها دارند اما متاسفانه برخی از کارشناسان رفتار پدر و مادر را تنها عامل موثر در رفتار فرزندان شان می دانند. آنها می توانند زندگی والدین خود را فلج کنند همان طور که والدین در رشد و سلا مت فرزندان خود تاثیر دارند.
فرزندان نیز در رفتار و سرنوشت خانواده خود موثرند. قبلا تصور می کردم شرایط محیطی عاملی تعیین کننده در شکل گیری شخصیت و رفتار انسان هاست.
به مرور زمان و با افزایش سن دریافتم که چیزهای زیادی وجود دارد که من نمی دانم. از جمله متوجه شدم که وراثت نیز نقش ارزنده در تعیین شخصیت افراد دارد.
شرایط محیطی در شکل گیری شخصیت موثر است ولی کودکانی وجود دارند که شخصیت خود را در همان سنین کودکی نشان می دهند مثلا عده ای از همان دوران کودکی پافشاری می کنند و پیگیر هستند به طوری که کارهای خود را اعم از لباس پوشیدن و حمام رفتن انجام می دهند و پوشاک و نوع غذا را خود انتخاب می کنند ولی کودکانی نیز هستند که وابستگی شدیدی به والدین دارند و تا ۱۸ سالگی نیز ممکن است از والدین شان برای لباس پوشیدن کمک بخواهند.
طرز تفکر، احساسات و رفتار همه کودکان یکسان نیست، یکی ممکن است بگوید دختر کوچک من خیلی بزرگتر است و با هر کسی صحبت می کند، برعکس پسر بزرگتر من خجالتی و حساس است و کمتر حرف می زند با وجود این که بسیاری از والدین به تفاوت میان فرزندانشان آگاهند، اما اغلب روشی یکسان را برای همه آنها به کار می برند. مثلا اگر به کسی بگویید «تو خیلی چاق شده ای» از این برخورد ناراحت می شود ولی دیگری می خندد و به شوخی می گذراند.
بنابراین روش برخورد با افراد باید متناسب باشخصیتی که دارند، متفاوت باشد. این اصل را باید در برخورد با فرزندان خود نیز رعایت کنیم.
رفتار فرزندان، از تاثیر متقابل محیط (موقعیت خانوادگی، نحوه رفتار با آنها) و شخصیت فردی آنها پیروی می کند. بنابراین اگر فرزند شما رئیس جمهور شود شما نمی توانید به رفتار خود ببالید و اگر او زندگی موفقی نداشته باشد نیز، شما نباید خود را سرزنش کنید و گناهکار بدانید. رفتار فرزند شما برآیند شخصیت (ویژگی های ارثی) و نحوه تربیت او (محیط) است.
اگر روش تربیتی شما در مورد برخی از فرزندان تان موثر باشد ولی در مورد برخی دیگر موفق نباشد نقص از روش شما نیست، بلکه روش شما برای برخی کودکان مناسب و برای برخی دیگر نامناسب است.
اگر روش شما ایراد داشت در مورد هیچ کدام موفق نمی شدید. لذا باید متناسب با شخصیت فرزندان تان شیوه هایی متفاوت به کار ببرید.
هر چه شیوه های شما متنوع تر باشد امکان موفقیت شما بیشتر خواهد شد، نحوه برخورد با رفتارهای روزمره نوجوانان شما پیش از هر چیز باید رفتاری را که می خواهید با آن برخورد کنید مورد تحلیل قرار دهید، آن گاه قوانین یا انتظارات و پیامدها و نتایج رفتارها را به طور همزمان تدوین نمایید.
قبل از آن که قوانین زیرپا گذارده شوند منظور خود را از هر سخنی که می گویید روشن کنید و در سخن گفتن حد اعتدال را رعایت کنید و در مورد چیزی که می گوید پیگیری و ثابت داشته باشید قبل از برخورد با یک رفتار یا دگرگون ساختن آن، نخست باید آن رفتار را به طور صریح روشن نمایید.
اگرچه ممکن است موفق نشوید کاری کنید که پسرتان همیشه با شما زندگی کند ولی می توانید کاری کنید که رفت وآمد او با شما بیشتر شده و در روابط خانوادگی درگیر شود.
بسیاری از والدین برای مشخص ساختن یک رفتار خاص دچار مشکل می شوند زیرا اغلب در مورد رفتار فرزندشان به طور کلی سخن می گویند. به هر حال گام نخست در تغییر رفتار عبارت از این است که سعی کنید جزئی نگر باشید نه کلی نگر از اظهارات مبهم و کلی خودداری کنید و رفتاری را که باعث نگرانی شما شده است. به طور دقیق مشخص سازید و برای خود روشن کنید که دقیقا قصد دارید چه چیزی را تغییر دهید.
در تعطیل یک رفتار باید به میزان تکرار آن نیز توجه داشت به طور دقیق مشخص سازید و برای خود روشن کنید که دقیقا قصد دارید چه چیزی را تغییر دهید.
در تحلیل یک رفتار باید به میزان تکرار آن نیز توجه داشت یعنی که رفتار چند بار در روز، ساعت یا هفته روی می دهد؟ دو بار در روز؟ یک بار در هفته؟ یا سه بار در ساعت؟
توجه کردن به میزان تکرار یک رفتار به چند دلیل لازم است.
بسیاری از والدین به من گفته اند به محض این که رفتار خاص فرزندم را مورد توجه قرار داده و میزان تکرار آن را ثبت نمودم متوجه شدم که رفتار او به آن جوری که من فکر می کردم نبوده است.
قبلا فکر می کردم کار او همیشه یک باره روی نمی دهد بلکه دارای سیر تدریجی بوده که ممکن است هفته ها، ماه ها و حتی سال ها طول بکشد. بنابراین تغییر یک رفتار نیز باید تدریجی و طی یک روند خاص باشد. به طور معمول هنگامی که والدین نگرشی کلی به رفتار فرزندشان دارند (به عنوان مثال عصبانیت، نداشتن همکاری، ناپختگی) نمی توانند تغییرات تدریجی و جزئی را مشاهده کنند. نکته اصلی این است که رفتار یک انسان اغلب به دلیل آگاهی از پیامدهای آن است چیزی که از انجام یک رفتار دریافت می کنند یا اتفاقی که در اثر انجام یک رفتار برای آنها روی می دهد هنگامی که مردم یا والدین و فرزندان با هم ارتباط برقرار می کنند، رفتارهای خاصی را به هم می آموزند که بر پایه پیامدها و نتایج آن رفتارها استوار است والدین رفتارهای خاصی را به فرزندان خود می آموزند، فرزندان آنها نیز واکنش های خاصی را به والدین آموزش می دهند، والدین ممکن است به فرزندان شان بیاموزند که چگونه مستقل باشند، بالغ و سرزنده باشند سعه صدر داشته باشند و پاسخ رد را بپذیرند و گوش شنوا داشته باشند.
به طور همزمان فرزندان نیز به والدین شان می آموزند چگونه بد دهنی کنند، غر بزنند، فریاد بکشند یا افسرده و نگران شوند. بنابراین اگر ما قادریم رفتارهای نامطلوب را به فرزندان مان آموزش دهیم، قادر بهآموزش رفتارهای خوب نیز هستیم. اشتباه ما در این است که فقط روی تغییر رفتار فرزندمان متمرکز می شویم در حالی که تغییر رفتار او، بدون انجام تغییر در رفتار ما، امکان پذیر نیست.
تغییر دادن شیوه ارتباط با فرزندان برای والدین بسیار ساده تر است و در پی آن فرزندان نیز شیوه ارتباط خود با والدین و رفتارشان را دگرگون خواهند کرد.
نگاه یکسان والدین به دختر و پسر
آیا میدانید تفاوت جنسیت و نقش جنسی چیست؟ جنسیت هر فرد امری است کاملا فیزیولوژیک و اکتسابی در حالی که نقش جنسی نتیجه فرآیندی است که جامعه (افراد و محیط پیرامون ما خصوصا افراد خانواده و مدرسه و ...) در نسبت با فرد اعمال میکنند.
جنسیت به نقش جنسی ربط دارد. مرد و زن هر کدام نقشی دارند و هنجارهای جامعه به ما میآموزد که برای زن و مرد هنگام ایفای نقش خود، چه کاری مجاز و چه کاری غیرمجاز است. والدین باید هوشیار و مراقب باشند که هنجارهای از پیش تعیین شده جامعه، شکوفایی استعدادهای فرزند آنها را به خاطر جنسیت او محدود نکند.
به عنوان مثال، اکثر والدین پسرها را به ابراز وجود و جاهطلبی تشویق میکنند و دخترها را به احترام گذاشتن و کنار آمدن با دیگران، اما براساس واقعیتهای فعلی جامعه، اگر چنین انتظاراتی از بچهها داشته باشیم ممکن است در آینده پیامدهای بدی در انتظار فرزند ما باشد. چرا که برای موفق شدن، هر فردی باید بتواند ابراز وجود کند.
دخترها به ویژه به این توانایی نیاز دارند چون باید در بزرگسالی نقش مرکب مادری کردن و احتمالا کار بیرون ازخانه را به عهده بگیرند، پس باید به آنها بیاموزیم که اعتماد به نفس داشته باشند و برای مراقبت ازخانواده خود با مردان و زنان دیگر رقابت کنند.
والدین میتوانند بدون اینکه به چشم بیایند، شکلهای رایج نقش جنسی را در خانه پرورش دهند. بهترین کاری که والدین میتوانند برای پرورش نقش جنسی سالم و گسترده در فرزندان خود انجام بدهند این است که در خانه الگویی مناسب به آنها ارائه دهند. بعضی از کارها در گذشته فقط برای یکی از دو جنس مناسب به شمار میرفت اما شما به بچههای خود امکانی برابر بدهید تا این کارها و اهداف را دنبال کنند. خوشبختانه امروزه خطوط و نقشهای جنسی مرد و زن در خانه کمرنگتر از قبل شده است به نحوی که پدرها نسبت به گذشته در تربیت فرزندان نقش فعالتری دارند.
اگر پسرها ببینند که پدرشان غذا درست میکند یا لباسها را در ماشین لباسشویی میریزد، در زندگی آینده خود نسبت به انجام امور منزل و مراقبت از بچهها، کمتر به نقشهای جنسی تمایز قائل خواهند بود. به همان ترتیب دخترها هم میتوانند با دیدن مادری که در خانه به اخبار اقتصادی و سیاسی علاقه نشان میدهد یا برخی از کارهای فنی منزل را خودش انجام
میدهد، پیامی مشابه دریافت کرده و علاوه بر مادر مهربان بودن و همسری فداکار ماندن، بسیاری از استعدادهای خود را شکوفا سازند.
● وظایف والدین
به راستی وظیفه ما به عنوان پدر و مادر برای پرهیز از محدودیتهای نقش جنسی برای شکوفایی و رشد تمام استعدادهای فرزندانمان چیست؟ نکات ساده اما مهم زیر به شما کمک خواهند کرد تا علاوه بر حفظ نقش جنسی فرزند خود از محدودیتهای ناخواسته این نقش هم جلوگیری به عمل آورید:
۱) در گذشته بعضی از کارهای خانه مخصوص پسرها و بعضی مخصوص دخترها شمرده میشد. هم دخترها و هم پسرها را برای انجام هر دو نوع کار تشویق کنید. کمک کردن در تهیه غذا، شستن ظرفها و... نباید به یک جنس خاص محدود شود.
۲) اگر دختران به زمینه کاری خاصی علاقه دارند کسانی که در این زمینه تخصص دارند را به صورت الگو به آنها نشان دهید. به دختران خود بگویید که زنان نیز می توانند به برخی مشاغل که غالبا در دست مردهاست بپردازند.
۳) به پسرهای خود مردانی را که در مشاغلی مانند پرستاری یا معلمی کار میکنند به صورت الگو نشان دهید و به آنها بگویید که مردانی مانند شاعران، نویسندگان و هنرمندان مرد وجود دارند که میتوانند عواطف عمیق هنری از خود ابراز کنند و در کارشان موفق باشند.
۴) دختران خود را تشویق کنید که بدون احساس شرمندگی نظر خود را به صورت واضح بیان کنند (جمله دختر که اینقدر حرف نمیزند را دیگر به کار نبرید).
۵) پسران خود را تشویق کنید که همه عواطف خود را ابراز کنند و اگر چنین کاری کردند از آنها حمایت کنید (جمله مرد که گریه نمیکند را از فرهنگ واژگان خود بیرون بیندازید).
۶) با دختران خود درباره برقراری تعادل بین مادری کردن و پرداختن به شغل خود صحبت کنید. اگر شما مادری شاغل هستید به دختر خود بگویید که چگونه با سعی و تلاش و با درایت و پشتکار میتوانید از پس هر دو وظیفه خود برآیید. به او توضیح دهید که چگونه از پس مشکلات برآمدهاید.
۷) نقش مرد بودن و پدر بودن را به خوبی به فرزندان خود نشان دهید و به آنها گوشزد کنید که در آینده با همسر خود چگونه رفتار کنند و چه رفتاری را از او بپذیرند. مطمئن باشید اگر پسر شما هرگز از شما ندیده باشد که هدیهای به مادرش دادهاید،این رفتار را در آینده نسبت به همسر خود نخواهد داشت. شما برای فرزندان خود قویترین راهنما خواهید بود.
۸) نقش زن بودن و مادربودن را بهخوبی به فرزندان خود نشان بدهید تا آنها نیز در روابط آینده خود، از طرف مقابل انتظار رفتاری مناسب را داشته باشند. اگر در رابطه خود با همسرتان از او انتظار داشته باشید که احترام شما را حفظ کند و به شما متعهد باشد و اگر برای برقراری تعادل بین نقشها در خانه با او گفتوگو کنید، مطمئن باشید که برای فرزندان خود قویترین راهنما خواهید بود.
۹) بگذارید دختران و پسرانتان بدانند که نسبت به خود چه احساسی دارید. اگر به شخصیت و نقش خود بهعنوان پدر و مادر افتخار کنید، برای دستیابی آنان به هویت واقعی خود در آینده، الگویی مناسب به آنها ارائه میدهید. اگر میخواهید کودکان ما در آینده خوشبخت باشند، ضروری است که با رعایت مساوات بین آنها به مراقبت و پرورش آنها بپردازیم.
|
نقش والدین در تعیین الگوهای رفتاری کودک
|
در دین مبین اسلام و سیره ائمه اطهار(س)، همواره خانواده به عنوان امنترین و آرامترین مکان برای پرورش نسلی پاک و صالح مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان مثال در صحیفه سجادیه میخوانیم: «پروردگارا مرا یاری کن تا فرزندم را خوب تربیت کنم». (صحیفه سجادیه۱۲،۱۲۳) از آنجا که خانواده، نزدیکترین تماس را با کودک طی سالهای رشد وی دارد، در تعیین الگوهای رفتاری که یک کودک از خود نشان میدهد، نقش مهمی ایفا میکند به همین دلیل در سالهای اخیر، قسمت عمدهای از تحقیقات جرمشناسان درخصوص ریشهیابی بزهکاری اطفال متوجه خانه و خانواده و روشهای تربیتی کودک بوده است. اصولاً در علم جرمشناسی، عوامل ایجادکننده جرم را به دو دسته تقسیم میکنند: یک دسته عواملی هستند فیزیولوژیکی یا فردی همچون توارث، جنسیت، سن، اختلالات روانی ودسته دیگر عوامل اجتماعی یا غیرفردی هستند که در راس آنها محیط خانوادگی است. همان طور که خانواده میتواند بستری مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و تواناییهای اطفال باشد به همان صورت هم میتواند با ایجاد عواملی، زمینه بزهکاری را در اطفال ایجاد کرده و یا حتی اطفال را مجبور به ارتکاب بزه کند. یکی از عوامل مهم در بزهکاری اطفال، قصور خانواده در فراهم آوردن محیطی عاطفی، آرام و امن برای کودک است. اگر روابط بین افراد خانواده نفرتانگیز باشد و یا والدین در برخورد با کودکان خود تبعیض قائل شوند و با تقسیم ناعادلانه محبت و توجه و پاداش موجب بروز حسادت و یا سرخوردگی در کودکان شوند، کودک ممکن است با کنارهگیری عاطفی، از والدین خود دور شده و بدین ترتیب خانواده کنترل او را از دست داده و قادر نخواهد بود عضویت وی را در سایر گروههای نخستین رهبری کند. وجود روابط عاَطفی میان والدین و کودک در تلقین ارزشهای جامعه به کودکان اهمیت فراوانی دارد، البته در محبت ورزیدن به اطفال باید حدتعادل را رعایت کرد چرا که کممحبتی به اطفال و یا افراط و تفریط در ابراز محبت، هر دو از عوامل ایجاد ناهنجاری در الگوهای رفتاری کودکان شناخته شده است، همچنین نداشتن سرپرست و جدا بودن پدر و مادر از یکدیگر، ناهنجاریهای خانوادگی، وجود اختلاف بین پدر و مادر و محیطهای خانوادگی پرجنجال، ناراحتیهای عاطفی و روانی یکی از اعضای خانواده، مانع از رشد اجتماعی مطلوب طفل شده و کودک را به بزهکاری سوق میدهد. شرایط اقتصادی و طبقه اجتماعی خانواده نیز در بروز بزهکاری نقش عمدهای ایفا میکند. در خانوادههای کم درآمد، اغلب همه نیازهای اساسی اطفال به خوبی برآورده نمیشود و فرزندان عموماً از داشتن تفریحات سالم محروم هستند ویا توسط والدین خود مجبور به کار یا تکدیگری شده که به تبع به عضویت در گروههای غیر همسان در میآیند و همین امر خود موجب ناهنجاری در رشد شخصیت اطفال خواهد بود. موقعیت جغرافیایی خانواده هم میتواند از عوامل مؤثر در برخورد اطفال با فعالیتهای گروههای همبازی بزهکار باشد. به طور مثال اگر خانه کودک در منطقهای که میزان بزهکاری در آن زیاد است واقع شده باشد، فعالیتهای گروههای همبازی او به احتمال بیشتری بزهکارانه خواهد بود تا زمانی که محل سکونت طفل در منطقهای است که میزان بزهکاری در آن کم است. از عوامل دیگر بزهکاری اطفال که بستر آن در خانواده است میتوان به آموزش ندادن درست به اطفال اشاره کرد. خانواده ممکن است درتربیت کامل طفل و آشنا ساختن وی با دنیای خارج یا انواع بزهکاریهایی که انتظار میرود در جامعه طفل با آنها برخورد کند، سهلانگاری کند که البته بخشی از این سهلانگاریها به کمسواد بودن والدین برمیگردد. پرجمعیتی در خانوادهها نیز خود یکی از عوامل بیاعتنایی والدین به فرزندان و نیازهای عاطفی و تربیتی آنهاست. کنترل جمعیت خانواده میتواند مدیریت آن را آسانتر کرده و فرصت بیشتری برای آموزش و استفاده از راهکارهای صحیح تربیتی در اختیار والدین قرار دهد. قابل ذکر است که آمارها نشان میدهد اکثر کودکان بزهکار در معرض مشاهده الگوهای بزهکاری در خانواده بودهاند و بدیهی است کودکی که پدر و مادری مجرم دارد و بزهکاری در خانواده به عنوان یک ارزش شناخته شده است، به احتمال قوی بزهکار خواهد شد. به نظر میرسد در بزهکاری اطفال، پسران بیشتر از دختران در معرض خطر هستند، در تمام جوامعی که از آنها آماری در دست است بزهکاری پسران بیش از دختران است و تفاوت این نسبت از ۴ به ۱ تا ۱۰ به۱ متغیر است و اغلب دیده میشود که نود درصد پسران بین ۱۰تا ۱۸ سال به صورت گروهی و در غالب دستههای بزهکار یا نیمه بزهکار مرتکب جرم میشوند که این امر ضرورت بیشتر خانواده به فرزندان پسر بهخصوص در دوره بلوغ و کنترل رفتارها و عضویت آنها در گروههای همسال را به اثبات میرساند. |
| روزنامه اطلاعات |