والدین و فرزندان
مادران آینده بخوانند!
خطرات دوران بارداری مانند دیابت، افزایش فشار خود و مشکلات عروقی در هر سنی برای زنان وجود دارد که البته این مشکلات در زنان پا به سن گذاشته که سابقه چنین بیماری هایی را داشته اند، بیشتر به چشم می خورد . بارداری زنان بالای ۳۵ سال خطر ابتلا به فشار خون بالا را افزایش می دهد. با این حال معاینه و مراقبت مرتب زنان می تواند باعث تشخیص سریع بیماری و درمان آن شود. زنان بالای ۳۵ سال در صورت بارداری بیشتر از روش سزارین استفاده می کنند که چنین عملی درص تولدهای زودرس و تولد فرزندان ناقص را افزایش می دهد؛ اما با وجود چنین خطراتی از نقطه نظر پزشکی هیچ دلیلی وجود ندارد که زنان در سنین بالای ۳۵ سال باردار نشوند.
یکی از خطرات باراداری در سنین بالا تولد فرزندان با سندرم داون است که امکان تولد چنین کودکانی در بارداری های بالای ۳۵ سال یک به ۳۸۵، در بارداری های بالای ۴۰ سال یک به ۹۰ و در بالای ۴۵ سال یک به ۳۰ است. زنانی که در سنین پایین تر از ۳۰ سال باردار می شوند، امکان تولد فرزندی مبتلا به سندرم داون در آنها یک به ۷۰۰ بوده و در این سنین نقصها و بیماری های ژنتیکی مانند “Spinabifida” یا بیماری دریچه های قلبی و تولد فرزندانی با قلب ناقص بندرت دیده می شوند.
البته باید به این نکته توجه داشت که هر زنی راضی به سقط فرزندش حتی با داشتن سندرم داون نیست؛ چون او به عنوان یک مادر همواره تابع احساسات خود بوده و در صورت چنین کاری تا مدتهای زیادی از عذاب وجدان رنج خواهد برد. امروزه با بررسی و آزمایش مایع جنینی این امکان فراهم شده تا از تولد فرزندان ناقص و مبتلا به نقص های ژنتیکی جلوگیری شود. براساس آمارهای ارائه شده در کشورهای صنعتی درصد چنین تولدهایی ۵% تا یک درصد است. مادرانی که قصد دارند در سنین بالا باردار شوند، بیشتر موارد نسبت به توانایی خود در مورد نگهداری کودکشان و وظایف مادرشان نسبت به او دچار شک و تردید هستند و از این مساله هراس دارند که البته درصد این احساس در میان زنان مختلف و متفاوت است. بررسی های نشان داده، زنانی که در سنین بالا بچه دار شده اند، بیشتر نسبت به موضوع شب بیداری و شیر دادن به بچه خود کمتر احساس ناراحتی کرده و براحتی می توانند برنامه روزانه زندگی خود را با برنامه نگهداری فرزندانشان هماهنگ سازند.
از سوی دیگر این مادران بیشتر خونسردتر، آرام تر و متین تر و از لحاظ رفتاری متعادل تر از مادران جوان تر هستند و بهتر می دانند در زندگی چه می خواهند. بسیاری از این مادران از لحاظ کاری تحت فشار قرار نمی گیرند و این احساس آرامش را کاملا در محیط کاری و شغلی شان نمایان می کنند. علاوه بر این فرزندان به دنیا آمده برای مادرانشان خواستنی تر و محبوب تر هستند که موضوع پیامدهای بدی نیز با خود دارد. والدین بیشتر توجه و مراقبت زباده از حد معمولی نسبت به کودک خود نشان می دهند و در مورد تربیت کودکشان ادعای کمالات و فضل می کنند.
این رفتار باعث می شد که کودک منزوی و گوشه گیر شود. به همین دلیل باید سن والدین به هنگام بچه دار شدن مورد بررسی و توجه قرار گیرد. اختلاف سنی زیاد میان والدین و کودک می تواند به وسعت این مشکلات دامن زند. نکته قابل توجه دیگر این است که بسیاری از مادرانی که در سنین بالا بچه دار می شوند، نگران واکنش محیط اطراف خود و واکنش اجتماعی افراد نسبت به موضوع بارداری خود باشند. زنان همواره نسبت به موضوع مقبولیت حساس هستند.
خانواده، دوستان ، همکاران، مادران جوان تر و مربیان نسبت به مادرانی که در سنین بالا بچه دار می شوند، واکنش مثبتی نشان نمی دهند. علاوه بر این باید این موضوع را هم مد نظر داشت که به همان نسبت بالا رفتن سن مادر، کودک نیز رشد کرده و بزرگ می شود. این مساله می تواند در آینده تاثیر گذار باشد. با این حال موضوع مقبولیت مادرانه که در سنین بالا بچه دار می شوند، در حال افزایش است. امروزه بسیار می شنویم که مثلا زنی در سن ۳۹ سالگی بچه دار شده؛ ولی کسی با شنیدن این خبر مانند ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته شوکه نمی شود
مادران خویشتندار! برد با شماست
از این رو ۱۰ توصیه برای خویشتنداری مادران توصیه می كند.
▪ نخست: خشم تان را خوب بشناسید تا بتوانید مهارش كنید: آیا اولین علامت عصبانی شدن شما بالا رفتن ضربان قلبتان است؟ دچار لكنت زبان می شوید؟ با این كه دست خود را مشت می كنید؟ به محض بروز و اوج گرفتن خشم، هر كاری در دست دارید رها كنید و به نقطه خلوتی از خانه پناه ببرید و چشمانتان را ببندید و نفس عمیق بكشید و فقط ۳۰ ثانیه به خودتان تا آرام شدن زمان بدهید. طی این ۳۰ ثانیه شما قرار است با یك بیماری به نام «بیماری خشم» بجنگید نه با جگرگوشه هایتان!
▪ دوم: من بهترین مادر دنیا هستم: چند جمله درباره وضعیت تان بسازید و هنگام شروع خشم آنها را مانند وردی جادویی تكرار كنید. این ها وردهای شخصی شما هستند. جملاتی مانند: «اون فقط ۵ سالشه»، «اون بچه است»، «داد نزن بعد حسابی پشیمان می شوی» و «بهترین مادر دنیا منم»، در این مواقع جملات خوبی هستند. خوب است گاهی با خودتان حرف بزنید.
▪ سوم: به آینده رفتاری خود و كودكتان فكر كنید: مجسم كنید كه سال ها گذشته و باید دلیل رفتارهای خشن، فریاد و احیانا كتك هایی كه به بچه زده اید را به پسر یا دخترتان كه اكنون شخص بزرگی شده، توضیح دهید. تنها این تصویر می تواند سبب موفقیت شما در زمان كنترل طغیان خشم تان شود.
▪ چهارم: چنانچه تمركزتان را از دست بدهید، نبرد را باخته اید: بكوشید بدون جنگیدن همواره تا حد امكان فاتح بایستید. مهم تر از همه این كه به خود یادآوری كنید كه برنده شدن بدون درگیری، علاوه بر عزت نفس؛ احترام فرزند و همسر را برایتان به ارمغان می آورد.
▪ پنجم: به شطینت كودكان بخندید: گاهی كودكان صبر و تحمل شما را محك می زنند.
كودكان خردسال اكثر چیزها را پرتاب می كنند، در خانه می دوند و مرتب سوال می كنند. چنانچه از همان ابتدا این واقعیت را بپذیرید كه نمی توانید همواره آنها را به طور كامل كنترل كنید و گاهی هم اصلا نمی توانید این كار را انجام دهید، به هنگامی كه آنها چیزی را می ریزند، به چیزی دست می زنند كه نباید دست بزنند و سوالی را برای پنجاهمین مرتبه تكرار می كنند، خیلی عصبی نمی شوید و حتی به شیطنت كودكتان می خندید.
▪ ششم: از كودكتان كمك بخواهید: بگذارید گاهی هم آنها از شما مواظبت كنند. كودك شما بیش از آن كه به فریاد تحكم آمیز تان توجه كند، به تقاضای كمكی كه صادقانه بیان شود، واكنش مثبت نشان می دهد. این عمل به هیچ روی تلافی جویانه نیست بلكه منظور جلب همدلی اوست.
▪ هفتم: به آینه بنگرید: به معنای واقعی كلمه به هنگام عصبانیت خودتان را در آینه نگاه كنید. بی تردید تصویر خوشایندی نخواهید دید وانگهی عصبانی ماندن، در زمانی كه به چهره خودتان خیره شده اید كار آسانی نیست.
▪ هشتم: معجزه آب سرد: آب سرد آتش خشم را هم خاموش می كند. چنانچه اوضاع به سمت خطرناك شدن پیش می رود، صورت خود را با آب سرد بشویید.
▪ نهم: تنفس عمیق: نفس عمیق بكشید. دم و بازدم سبب می شود تا كنترل اعصابتان را به دست بگیرید.
▪ دهم: با كسی صحبت كنید: خشم خود را بر سر كودكانتان خالی نكنید. در چنین وضعیتی گوشی تلفن را بردارید و به یك دوست خوب یا همسرتان زنگ بزنید و بگویید كه صبرتان تمام شده و به دلجویی و عبارتی تسكین دهنده نیاز دارید. قطعا با شنیدن صدای آرام دوست و یا همسرتان، به آرامش می رسید.
|
مادران در خدمت فرزندان
|
۱- مشخص كردن اهداف: هر چند تابستان فصل استراحت و تفریح و به اصطلاح اوقات فراغت است اما نباید آن را با فصل بطالت اشتباه كرد. از این رو اولین قدم شناسایی توانایی ها و علایق فرزندان است. در قدم بعدی باید با برنامه ریزی صحیح و هدف مند توانایی ها به كار گرفته شود. این فعالیت ها می تواند از علاقه به باغبانی در منزل تا فراگیری ورزش های مختلف یا كلاس های مختلف درسی- آموزشی متغیر باشد. بنابر این با توجه به علایق فرزندتان هدف را مشخص كنید. ۲- تدوین برنامه منظم: برنامه منظمی برای تفریح، استراحت، آموزش و... نه تنها برای فرزندتان كه برای همه اعضای خانواده در نظر بگیرید؛ به طوری كه جایگاه خواب و استراحت، مطالعه، آموزش و حضور در كلاس های مختلف، مسافرت، گردش و تفریح مشخص باشد تا از هر گونه سردرگمی، بطالت و كلافگی جلوگیری شود. ۳- تنوع در برنامه ها: اگرچه توجه به علایق فرزندتان بهترین شیوه انتخاب تفریح مناسب است، اما گنجاندن برنامه های تفریحی- آموزشی چون بازدید از موزه ها، كتابخانه، سینما و تئاتر و... بسیار مفرح و آموزنده است. ۴- انتخاب ورزش یا ورزش های مورد علاقه فرزندتان را به عنوان برنامه تفریحی فراموش نكنید: دوچرخه سواری، اسكیت، بدمینتون و... از بهترین ورزش ها هستند. انجام یكی از این ورزش ها به صورت حرفه ای بسیار عالی است. این ورزش ها می تواند به صورت گروهی نیز انجام شود كه بی شك نشاط بیشتری را نیز به همراه دارد. ۵- مطالعه آزاد: مطالعه آزاد یكی از بهترین تفریحات در اوقات فراغت كودكان است. كودك با مطالعه بر مهارت گفتاری، نوشتاری و كلامی خویش می افزاید. مطالعه آزاد یكی از بهترین شیوه های آموزش غیرمستقیم توانایی خواندن و نوشتن در كودكان است. ۶- معاشرت با دوستان: در برنامه تابستانی فرزندتان فرصتی نیز برای معاشرت با دوستان فرزندتان و خانواده آنها در نظر بگیرید. تفریحاتی چون سینما، تئاتر، موزه، پارك و... می تواند به صورت دسته جمعی برگزار شود چرا كه كودكان با بازی با همسالان خود نشاط بیشتری می یابند. ۷- تحول در برنامه ها: بسیاری از والدین تأكید دارند فرزندشان ساعت مشخصی به رختخواب رفته و یا صبح از خواب برخیزد. این تفكر، تفكری بسیار منطقی است، اما در تعطیلات تابستان اندكی تغییر لازم است. تغییر در زمان خواب و استراحت تا یك ساعت، آزادی تماشای برنامه های تلویزیون، استفاده بیشتری از رایانه و... در فصل تابستان اشكالی ایجاد نمی كند. علاوه بر این كه این تحول خود نوعی نشاط ناشی از آزادی را به همراه خواهد داشت. البته برای ایجاد تحول نیز حساب شده عمل كنید تا لطمه ای به انضباط خانواده وارد نشود. و این كه؛ فصل تابستان فصل تفریح و شادی است. همواره این نكته را به خاطر داشته باشید كه تابستان نیازمند اندكی تحول در برنامه ها است تا خانواده و در نتیجه كودكان به سوی شادی بیشتر گام بردارند. سها دادمند |
| روزنامه همشهری |
|
مادران در خدمت فرزندان
|
۱- مشخص كردن اهداف: هر چند تابستان فصل استراحت و تفریح و به اصطلاح اوقات فراغت است اما نباید آن را با فصل بطالت اشتباه كرد. از این رو اولین قدم شناسایی توانایی ها و علایق فرزندان است. در قدم بعدی باید با برنامه ریزی صحیح و هدف مند توانایی ها به كار گرفته شود. این فعالیت ها می تواند از علاقه به باغبانی در منزل تا فراگیری ورزش های مختلف یا كلاس های مختلف درسی- آموزشی متغیر باشد. بنابر این با توجه به علایق فرزندتان هدف را مشخص كنید. ۲- تدوین برنامه منظم: برنامه منظمی برای تفریح، استراحت، آموزش و... نه تنها برای فرزندتان كه برای همه اعضای خانواده در نظر بگیرید؛ به طوری كه جایگاه خواب و استراحت، مطالعه، آموزش و حضور در كلاس های مختلف، مسافرت، گردش و تفریح مشخص باشد تا از هر گونه سردرگمی، بطالت و كلافگی جلوگیری شود. ۳- تنوع در برنامه ها: اگرچه توجه به علایق فرزندتان بهترین شیوه انتخاب تفریح مناسب است، اما گنجاندن برنامه های تفریحی- آموزشی چون بازدید از موزه ها، كتابخانه، سینما و تئاتر و... بسیار مفرح و آموزنده است. ۴- انتخاب ورزش یا ورزش های مورد علاقه فرزندتان را به عنوان برنامه تفریحی فراموش نكنید: دوچرخه سواری، اسكیت، بدمینتون و... از بهترین ورزش ها هستند. انجام یكی از این ورزش ها به صورت حرفه ای بسیار عالی است. این ورزش ها می تواند به صورت گروهی نیز انجام شود كه بی شك نشاط بیشتری را نیز به همراه دارد. ۵- مطالعه آزاد: مطالعه آزاد یكی از بهترین تفریحات در اوقات فراغت كودكان است. كودك با مطالعه بر مهارت گفتاری، نوشتاری و كلامی خویش می افزاید. مطالعه آزاد یكی از بهترین شیوه های آموزش غیرمستقیم توانایی خواندن و نوشتن در كودكان است. ۶- معاشرت با دوستان: در برنامه تابستانی فرزندتان فرصتی نیز برای معاشرت با دوستان فرزندتان و خانواده آنها در نظر بگیرید. تفریحاتی چون سینما، تئاتر، موزه، پارك و... می تواند به صورت دسته جمعی برگزار شود چرا كه كودكان با بازی با همسالان خود نشاط بیشتری می یابند. ۷- تحول در برنامه ها: بسیاری از والدین تأكید دارند فرزندشان ساعت مشخصی به رختخواب رفته و یا صبح از خواب برخیزد. این تفكر، تفكری بسیار منطقی است، اما در تعطیلات تابستان اندكی تغییر لازم است. تغییر در زمان خواب و استراحت تا یك ساعت، آزادی تماشای برنامه های تلویزیون، استفاده بیشتری از رایانه و... در فصل تابستان اشكالی ایجاد نمی كند. علاوه بر این كه این تحول خود نوعی نشاط ناشی از آزادی را به همراه خواهد داشت. البته برای ایجاد تحول نیز حساب شده عمل كنید تا لطمه ای به انضباط خانواده وارد نشود. و این كه؛ فصل تابستان فصل تفریح و شادی است. همواره این نكته را به خاطر داشته باشید كه تابستان نیازمند اندكی تحول در برنامه ها است تا خانواده و در نتیجه كودكان به سوی شادی بیشتر گام بردارند. سها دادمند |
| روزنامه همشهری |
مادران شاغل و تربیت فرزندان
● مادر، سازنده اجتماع
دامن مادر، پرورشگاه مردان بزرگ و پیامبران الهی و نیز حکیمان و عالمان سراسر تاریخ است. اگر فرزندی به کمال نهایی خود برسد، این بزرگی را از مادر به دست آورده و زحمات تربیتی و پرورشی مادر، او را به این نیک بختی رسانده است. ایثار و فداکاری مادر در تربیت فرزند بیش از پدر است. از این رو، دین اسلام احترام به هر دو را لازم و نیکی و خدمت به آنها را واجب می شمارد(۱) ولی در مورد مادر و قدردانی از زحمات فراوان او بیشتر تأکید کرده، نام او را جداگانه مطرح می کند و از زحمات مادر در تداوم سلسله انسانها و تحمل زحمات و مشکلات دوران بارداری و تحمل زحمات پس از آن سخن می گوید: «وَ وَصَیْنَا الانسَانَ بِوالِدَیْهِ اِحْسَانا حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرْها وَ وَضَعَتْهُ کُرْها و حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلاثونَ شَهرَا حتّی إذَا بَلَغَ اَشُدَّهُ./.؛ و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم، مادر با رنج و زحمت بسیار بار کشید و با درد و مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری بود تا وقتی که به حد رشد رسید //.»
مادر زمام امور جامعه را در اختیار دارد؛ چرا که هر خلق و خویی در جامعه نشأت گرفته از رفتار در خانه است. اهمیت نقش مادر به حدی است که می توان گفت تباهی او، موجب تباهی جامعه و اصلاح او موجب اصلاح جامعه است. پدر و مادر در جنبه اجتماعی و سیاسی فرزندان سهمی مشترک دارند اما در سال های اولیه نقش مادر مؤثرتر از پدر است. مادر نخستین عامل فشار بر کودک است و جنبه های مثبت و منفی را از راه امر و نهی در دل وی پایدار می کند. او می تواند شرف اجتماعی و سیاسی به کودک بدهد و او را مدافع حق و روابط صحیح سازد. نقش مادر در همه زمینه های حیات اجتماعی آشکار و مهم است. کودکی که به دنیا می آید از نظر آگاهی های اجتماعی، ذهنی پاک و عاری دارد و مادر با جاری ساختن نخستین کلمات بر زبان کودک او را با قواعد و اصول زندگی آشنا کرده، آداب و رسوم را به وی آموزش می دهد. از همین روست که مادران را زمامداران و سازندگان جامعه می دانند.
● نقش مادر در تربیت
قرآن نهاد خانواده را کانونی برای تربیت و پرورش استعدادهای درونی و رشد توانایی های بالقوه فرزندان دانسته و برای ثمر بخش بودن وظیفه خطیر و مهم پرورش کودک، نقش و کارکرد هر یک از پدر و مادر را تعیین می نماید، آنجا که می فرماید: «و مادران [باید] دو سال کامل فرزندان را شیر دهند [این حکم] برای کسی است که بخواهد فرزند خود را شیر تمام دهد و به عهده صاحب فرزند [پدر] است که خوراک و لباس مادر را به حد متعارف بدهد. هیچ کس را تکلیف جز به اندازه طاقت نکنند. نباید مادر در نگهداری فرزند به زیان و زحمت افتد و نه پدر بیش از متعارف برای کودک متضرر شود و اگر کودک را پدر نبود وارث باید در نگهداری او قیام کند و هر گاه زن و شوهر به رضایت خاطر یکدیگر و مصلحت دید هم جدایی طفل را اختیار کنند هر دو را رواست و اگر خواهند که مادران فرزندان را شیر دهند آن هم روا باشد در صورتی که مادر را حقوقی به متعارف بدهید و از خدا بترسید و بدانید که خدا به کردار شما کاملا آگاه است.»
تقسیم وظایف میان پدر و مادر در نگاه قرآن، دلخواهانه و بدون بنیان های معرفتی و انسان شناختی نیست بلکه از متن طبیعت، آفرینش و استعدادهایی که برای هر یک از زن و مرد وجود دارد، برخاسته است. استعدادهای طبیعی همچون توانایی جسمی، سخت کوشی، خشونت و.// مرد را در جایگاه نان آور و نگهبان خانواده قرار و ویژگی ها و صفاتی چون مهر، عطوفت، ظرافت، لطافت طبع، صلح جویی، رقت قلب، شکیبایی و.// وظیفه مادری، تربیتی و پرورشی به زن بخشیده است. در دنیای امروز که دنیای فاصله گرفتن مادران از فرزندان و پرداختن به کار بیرون از منزل است، این حقیقت ثابت شده که هیچ پرورشگاهی نمی تواند گرمای احساس، آرامش، نیرو بخشی و سایر کارکردهای روانی و عاطفی آغوش مادر را جبران کند.
سفارش قرآن به نیکی و احسان به والدین و بخصوص مادر که پس از ایمان به خدا و یکتا پرستی، سنگ بنای اندیشه اسلامی را تشکیل می دهد، به خاطر زحمت ها و رنج ها و بیداری هایی است که برای پرورش، تربیت و سلامت فرزند خود در هنگام بارداری و شیردهی متحمل شده است. بدین سان قرآن منزلت مادری را ارج بیشتری نهاده است و حقوق بیشتر او را گوشزد می کند.
نقش مادر در تربیت را نمی توان محدود به زمانی کرد که کودک می تواند خوب و بد را تشخیص بدهد، بلکه از دوران جنینی نیز مادر نقش بسزایی در امر تربیت دارد؛ چرا که کودک ماه ها در رحم مادر با جسم و روح او ارتباط تنگاتنگ دارد و در تمام امور به مادر وابسته است.
همچنین کودکی که در کنار مادر پرورش می یابد در آینده از ثبات شخصیت سالمی برخوردار شده و دچار ناسازگاری های اخلاقی نمی شود، نسبت به اطرافیان دارای حس اعتماد بوده و شکست ها را در زندگی بهتر تحمل نموده و استعدادهای خود را بخوبی نمایان می سازد. چنین کودکی در دوران حساس نوجوانی نیز می تواند با مادر رابطه دوستانه و خوبی برقرار کرده و از افتادن در مسیر جرم و بزهکاری در امان بماند؛ چرا که مادر با مهربانی و محبت به نیازهای عاطفی او پاسخ داده و زمینه ساز به وجود آمدن اعتماد به نفس و استقلال در فرزند می شود. در حقیقت مادر سرمشق و الگوی فرزند و شکل دهنده روح و شخصیت اوست. از نظر اسلام و فرهنگ قرآن کسانی که دارای نقش تربیتی هستند، دارای مقامی والا و ارزشمند هستند، هم چنان که از جمله صفات و رسالت های پیامبران الهی مربیگری و آموزگاری است.
مادران شاغل و وظایف آنها شادابی و نشاط هر جامعه و تربیت نسل جدید در گرو توجه به این است که بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودی و روحیات متفاوت و گوناگون تشکیل شده که اگر هر یک از آنان متناسب با شرایط جسمی و روحی خود عهده دار انجام مسئولیتی گردند و در این صورت پیوند خانواده مستحکم می گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابی دمیده می شود و فرزندانی باشخصیت، با ایمان، نوع دوست، راستگو و درستکار به جامعه تحویل می گردد؛ اما اگر هر یک از زن و مرد وظیفه ای را که نظام آفرینش بر اساس شرایط جسمی و روحی به عهده انان گذاشته شده، به خوبی انجام ندهند و به کار دیگری مشغول شوند، بنیان خانواده متزلزل می شود و در نتیجه جامعه گرفتار اختلاف فرهنگی و تربیتی خواهد شد.
میزان تأثیر اشتغال مادران در خارج از منزل بر فرزندان رابطه نزدیکی با ویژگی ها، نگرش های اجتماعی، شرایط موجود در خانه و اجتماع، جنس و سن کودک و نیز علت اشتغال مادر دارد. اشتغال تمام وقت مادران، به طور قطع تأثیرات نامطلوبی در رشد کودک به ویژه رشد عاطفی او بر جای می گذارد. خانه داری مادران نیز هنگامی می تواند روش تضمین شده ای برای تربیت سالم و شایسته کودک به حساب آید که مادران در محیط خانه رابطه خویش با کودک را حفظ کنند و نسبت به امور تربیتی کودک اهتمام ورزند.
از آنجا که قداست و استواری خانواده در جامعه اسلامی بسیار با ارزش و مهم می باشد و باید از آن پاسداری شود، اشتغال مادران در خارج از خانه نیز باید در راستای تحقق این اصل قرار گیرد نه این که سبب تزلزل خانواده شود.
مادران شاغل و حفظ تعادل در زندگی
بنابر یک نظر خواهی در سایت پربیننده و پرسابقه CareerBuilder.com از ۱۱۲۴ زن شاغل تمام وقت با فرزندان زیر ۱۸ سال که با آنها زندگی میکنند، چهل و چهار درصد از این مادران شاغل میگویند در صورتیکه بتوانند زمان بیشتری را با فرزندان خود سپری کنند، حاضرند کاهش حقوق را بپذیرند.
تقریبا یک نفر از هر ده نفر حاضر بوده برای این هدف از ۱۰ درصد یا بیشتر حقوق خود صرف نظر کند. تقریبا نیمی (۴۹ درصد) از آن دسته مادران شاغلی که تنها نان آور خانه نبوده اند، چنین گفته اند که اگر همسرشان درآمد کافی برای فراهم کردن یک زندگی آسوده داشته باشد، کار خود را رها خواهند کرد.
این مادران برای گذراندن زمانی مفید با فرزندان خود فرصتی ندارند. ۳۲ درصد از مادران شاغل کمتر از ۳ ساعت در روز را با فرزندان خود سپری میکنند. نزدیک یک چهارم (۲۳ درصد) ایشان گفته اند که در سال گذشته از حضور در سه واقعه مهم یا بیشتر، در زندگی فرزند خود محروم شده اند و بیش از یک سوم از این مادران دو مورد یا بیشتر از این وقایع را از دست داده اند.
مادران شاغل باید این نکته را در ذهن داشته باشند که هنگام مصاحبه برای یک شغل، حقوق دریافتی تنها مورد قابل مذاکره نیست، آنها میتوانند- و باید- درباره برنامه و زمان بندی کار خود نیز مذاکره کرده و به توافق برسند.
درحالی که شرکتها و ادارات با کاهش نیروی کار شایسته و توانا روبرو شده اند، حفظ افرادی با استعدادهای فراوان وقابلیتهای متعدد به یکی از اهداف اصلی آنان تبدیل شده و شرکتها برای رسیدن به این هدف، سیاستهای خود را تغییر میدهند. بسیاری از مسئولین ادارات و شرکتها متوجه شده اند که برای بهره مند شدن از حداکثر توان کارکنان، باید آنها را به حفظ تعادل میان کار و زندگی خانوادگی تشویق کرده و در این راستا امکاناتی برایشان فراهم کنند.
بنابر نتایج این همه پرسی، تقریبا چهار تن از هر ده زن شاغل درباره مقررات انعطاف پذیر کار خود سخن گفته اند. تقریبا تمام کسانی که از این قابلیت استفاده کرده اند، گفته اند که این توافقات هیچ تاثیر منفی بر پیشرفت شغلی آنان نداشته است.
موارد زیر از جمله مهمترین نکاتی هستند که میتوانند به مادران شاغل کمک کنند:
۱) با فرزندان خود قرار بگذارید:
از قدیم گفته اند "کیفیت بهتر از کمیت است". پس برای هر یک از فرزندان خود برنامه ای خاص او بچینید و تاریخی را برای انجام دادن این فعالیت خاص مشخص کنید. این کار به شما امکان میدهد که یک رسم جدید خانوادگی را پایه ریزی کرده و برای فرزندانتان هم خاطراتی خوش به وجود بیاورید و به آنها یادآوری کنید که تا چه حد برایتان ارزش دارند.
۲) تنها یک تقویم داشته باشید:
متاسفانه، معمولا بر هم زدن قراری که با فرزند خود داریم، از برهم زدن قرار با یک مشتری یا مراجع ساده تر است. اگر امور کاری و تعهدات خانوادگی خود را در یک تقویم واحد یادداشت کنید، احتمال فراموش کردن برنامه های شخصی و کاری شما به حداقل و حتی صفر خواهد رسید. همچنین این کار موجب میشود که با یکجا دیدن تمام اموری که بر انجام آن متعهد شده اید، متوجه شوید که آیا بیش از حد توان و زمان خود برنامه ریزی کرده اید یا خیر، و امور کاری و شخصی خود را متعادلتر برنامه ریزی کنید.
۳) محل را ترک کنید:
هنگامی که قرار است به تعطیلات بروید، واقعا به تعطیلات بروید. اگر یک روز مرخصی میگیرید، واقعا آن روز را به مرخصی بروید. بسیاری از مادران شاغل احساس میکنند که اگر واقعا در ساعاتی که محل کارشان دایر است، در آنجا نباشند و دفتر کار خود را ترک کنند، امتیازات خود را در دنیای رقابتی کار از دست میدهند.
اما هنگامی که شما بر اموری غیر کاری متمرکز شوید و سپس با جسم و روح شاداب و استراحت کرده به کار بازگردید، بهتر از همیشه به انجام کار خواهید پرداخت. از طرفی فرزندان شما هم مطمئن خواهند بود که شما در طی تعطیلات یا مرخصی خود، تنها به امور مربوط به خود و خانواده خواهید پرداخت و نگران هر زنگ تلفن نیستند. به عبارت دیگر، در ساعات کاری به کار و در ساعات دیگر به امور شخصی و خانوادگی بپردازید و پس از به توافق رسیدن با کارفرما درباره ساعات و نحوه کارتان، دیگر تا حد امکان این دو را با هم ترکیب نکنید.
مادری با دو گوش شنوا
خود من تا قبل از این با اطمینان گمان می كردم مادر كاملاً با دقت و شنوایی هستم، تا اینكه یك روز كودك سه ساله ام به من فهماند كه سخت در اشتباهم و آن وقتی بود كه او داشت چیزی را برایم تعریف می كرد و من در حالی كه به حرفهای او گوش می دادم و لبخند می زدم، ظرفها را هم در كابینت می چیدم و پیغام گیر تلفن را هم كنترل می كردم.
ناگهان متوجه شدم حرفش را قطع كرد، به سوی من آمد و با دستش چانه ام را گرفت و صورتم را به سوی خودش برگرداند به طوری كه نگاهم به طور مستقیم در نگاهش متمركز شد. این حركت او كاملاً برایم روشن بود، او می خواست توجه كامل مرا به سوی خود جلب كند و با این كار نشان داد كه می داند حواسم به او نیست و این نكته را نیز یادآور شد كه برای اینكه به او نشان دهم كاملاً به حرفهایش گوش می كنم باید حتماً به چشمانش نگاه كرد و ارتباط چشمی را با او در حین صحبتش حفظ كنم و این درسی بود كه او به من داد.
این است آنچه كه كودكان از ما می خواهند و برای آنان بسیار مهم است كه بدانند آیا ما واقعاً به حرفهای آنان گوش می دهیم و به شنیدن افكار و اندیشه های آنان علاقه مندیم. به كار بردن این نكته به ظاهر ساده در عمل، یكی از بهترین راههایی است كه به آنها اجازه می دهیم بدانند واقعاً چقدر برای ما مهم هستند. اكنون از خود بپرسید كه تا چه حد این راز مهم مادرانه را در عمل به هنگام برخورد با كودك خود و سایر افراد خانواده به كار می برید؟
آیا تا به حال به این فكر كرده اید كه نیاز به كمی تغییر دارید تا بتوانید با گوش شنواتری به حرفهای كودكتان گوش كنید؟ در این جا پنج گام كاربردی وجود دارد كه با استفاده از آنها می توانید شنونده بهتری برای حرفهای كودكان خود باشید، در این صورت خواهید دید كه آنها نیز حرف شنوهای بهتری برای شما خواهند شد.
۱) گام اول:
رفتار همیشگی و متداول خود را بازبینی كنید. فرض كنید كه آخرین مكالمات رد و بدل شده میان شما و كودكتان در یك نوار ویدئویی ضبط شده است. نوار را به عقب برگردانید و آن را روشن كنید و رفتار خود را به دقت تماشا كنید. هنگامی كه كودكتان داشت با شما صحبت می كرد شما مشغول انجام چه كاری بودید؟ برای مثال آیا نگاهتان بر روی او بود یا به جای دیگری نگاه می كردید؟ آیا سعی كردید به جای حرف زدن فقط به حرفهای او گوش كنید و سپس برای گرفتن اطلاعات لازم از او سؤالاتی بپرسید؟ آیا به هنگام صحبتش كاملاً به او گوش می دادید یا كار دیگری هم در حین آن انجام می دادید؟ اگر میزان نمره بندی این ارزیابی از یك تا ده باشد به طوری كه نمره یك پایین ترین و نمره ده بالاترین نمره ها باشند، شما با توجه به مهارتهای خوب گوش دادن چه نمره ای به خود می دهید؟ به نظر شما رعایت كدام نكته ساده می تواند به بهبود نمره شما كمك كند. آیا با مشاهده نمره حاصله، به این حقیقت پی بردید كه باید كمی تغییر كرده و به شنونده ای خوب تبدیل شوید؟
۲) گام دوم:
هر كار دیگری را رها كنید. دفعه دیگر كه كودكتان به همفكری شما احتیاج داشت و خواست با شما حرف بزند، گوشی تلفن را بگذارید، رایانه را خاموش كنید، بگذارید غذای روی گاز خودش بپزد سعی نكنید یك سره آن را هم بزنید یا حواستان به آشپزی باشد یعنی تمام حواس خود را متوجه او كنید. به سویش برگشته و مستقیم به صورتش نگاه كنید و هر از چند گاهی سرتان را به منظور تأیید حرفهایش تكان دهید. اگر نیاز بود لبخند بزنید حتی مقداری به سوی او خم شوید تا بیشتر به شما احساس نزدیكی كند. به هنگام صحبتش هرگز حرفش را قطع نكنید و یا پیشنهادی را مطرح نكنید. فقط و فقط گوش كنید. سكوت شما به منزله تأییدی است برای حرفهای او. علاوه بر اینها، متوجه خواهید شد كه وقتی كودكان بفهمند شما كاملاً به آنها گوش می دهید بیشتر دوست خواهند داشت تا به توصیه های شما گوش دهند.
۳) گام سوم:
او را تشویق كرده و به او دلگرمی دهید. بگذارید كودكتان بداند كه به شنیدن حرفهای او علاقه مندید. به همین منظور گاهی بعضی از حرفهای كلیدی او را تكرار كنید و با گفتن كلماتی مانند «می دانم!»، «واقعاً!» یا «م م م...» او را تشویق به ادامه صحبت نمایید. هم چنین می توانید آخرین جمله او را تكرار كنید: كودك: «من دیگر نمی توانم رفتار پیتر را تحمل كنم.» مادر: «كه گفتی دیگر نمی توانی رفتار او را تحمل كنی؟» كودك: «بله، او خیلی خودش را می گیرد.»
۴) گام چهارم:
احساساتش را برایش بازگو كنید. وقتی كه تشخیص می دهید كودكتان احساس خاصی دارد آن را به زبان ساده برایش بازگو كنید. مثلاً: «فكر می كنم عصبانی هستی!»، «به نظر می رسد خسته ای!» و «فكر می كنم از یك چیزی ناراحتی!» این عكس العمل ساده و جزئی به كودك شما كمك می كند تا بداند شما كاملاً متوجه او و احساساتش هستید و واقعاً سعی می كنید او را درك كنید.
۵) گام پنجم:
به او اطمینان داده و اعتمادش را به خود جلب كنید. صحبت خود را با پاسخی كه حمایت و پشتیبانی و درك شما از موقعیت او را بیان می كند به پایان رسانید: «امیدوارم دیگر این مشكل برایت پیش نیاید»، «چقدر جالب بود!»، «هر كاری لازم باشد برایت انجام می دهم» و «از حرفهایت لذت بردم». سپس عكس العمل او را ببینید، شاید نیاز به توصیه ای داشته باشد یا بخواهد او را در آغوش بگیرید. از این پس او بیشتر دوست خواهد داشت كه در ابراز افكارش شما را هم دخیل نموده و احساساتش را با شما در میان بگذارد زیرا حالا دیگر مطمئن است كه شما مراقب احساسات او هستید و با تمام وجود به حرفهایش گوش می دهید.
برای اینكه مطمئن شوید كه هر بخش از این مطالب را به خوبی آموخته اید، توصیه می كنم كه هر هفته یكی از گامها را تمرین كنید و هفته بعد گام دیگر را به آن اضافه كرده و این كار را تا آنجا ادامه دهید كه سیر شما كامل گردد. در این صورت در پایان دوره نه تنها تمام درس را به شیوه ای كاربردی آموخته اید بلكه قادر خواهید بود آن را در برخورد با سایر افراد خانواده نیز به كار برید.
ولی همیشه این نكته را به خاطر داشته باشید كه یك چنین تغییرات به ظاهر ساده و كوچك چقدر می تواند تغییرات بزرگ و قابل توجهی را در بهبود روابط شما با كودكانتان به وجود آورد.
مادری یعنی چه
▪ مادری یعنی چه؟
ـ در نظریه های روانشناسی مادری یعنی فردی که مراقبت از کودک را بر عهده می گیرد. حال ممکن است مادر بیولوژیک باشد یا نباشد؛ کسی است که به نیازهای کودک به موقع جواب می دهد و ارتباط عاطفی و جسمانی با کودک دارد. بعدها هم که کودک بزرگ می شود و ویژگی های رفتاری اش تغییر می کند، مادر هم پا به پای کودک متحول می شود و روی آینده کودکش اثر می گذارد. از این نظر که کودک بعدها چگونه می خواهد وارد جامعه شود و چگونه با همسالان خود ارتباط برقرار کند. حتی پیشرفت تحصیلی، زندگی حرفه ای و ازدواج فرزند نیز به رابطه اولیه کودک با مادر ارتباط دارد.
▪ آیا مادری جنس می شناسد؟
ـ تحقیقات نشان داده که مادری جنس نمی شناسد یعنی نمی توانیم بگوییم فقط زن می تواند مادر باشد، مرد هم می تواند مادر باشد. اگر مردی در شرایطی قرار بگیرد و بتواند همان ارتباط را با فرزند برقرار کند و نیازها را به موقع جواب دهد می تواند همان اثر مادری را روی فرزندش داشته باشد. بنابراین اینکه بگوییم مادری صرفاً یک بحث زنانه است، این طور نیست و نمی تواند معتبر باشد. از بعد فرهنگی مادری بحثی زنانه است اما از بعد علمی و روانشناختی مرد هم می تواند نقش مادری را ایفا کند.
▪ پس تقدس نقش مادری و نسبت دادن این نقش به زنان که در حال حاضر هم تبلیغ می شود بحثی فرهنگی است و یک مرد هم می تواند «مادری» یا «پدری» کند؟
ـ در تمام دنیا این بحث فرهنگی است. به خاطر ویژگی های جسمی زنان و توانایی اش برای حمل جنین، فرهنگ و اجتماع مسوولیت بزرگ کردن کودک را نیز برعهده زن گذاشته است. اگر این ویژگی های جسمانی را حذف کنیم، ویژگی های روانی می ماند که پدر هم می تواند این نقش را ایفا کند. +به مناسبت هفته زن که هفته گذشته بود، برخی از مسوولان در سخنرانی هایشان بر خانه نشینی زنان به منظور تربیت فرزند سالم تاکید می کردند، از جمله یکی از مسوولان دولتی گفت اشتغال مادر بر تربیت فرزندان صدمه می زند. می خواهم بدانم تحقیقات در این باره چه می گوید؟ بیشتر تحقیقات انجام شده نشان می دهد اشتغال مادران نتوانسته اثر منفی روی رابطه مادر و فرزند داشته باشد و حتی برخی نتایج حاکی از آن است که مادران شاغل، دختران موفق تری داشته اند چون مادران شاغل حضور کمتری در خانه دارند و دختران مستقل ترند. بنابراین تاثیر اشتغال مادران روی رابطه مادر و فرزند منفی نیست. در حال حاضر بسیاری از زنان خانه دار هستند اما نمی توانند با فرزندشان ارتباط برقرار کنند. در حالی که مادرانی هستند که فقط چهار ساعت در خانه حضور دارند اما در این مدت کم می توانند ارتباط عاطفی درستی با فرزندان شان برقرار کنند. بنابراین اشتغال نمی تواند فاکتور مخربی باشد. اشتغال زمانی مخرب است که مادر فرزند را فراموش کند مثل مادر خانه داری که فرزندش را نادیده می گیرد.نظریه دلبستگی در روانشناسی نیز در همین زمینه کار کرده است و نشان می دهد عامل حضور مدام مادر در کنار کودک عامل رشد خوب فرزند نیست. کمیت تاثیرگذار نیست بلکه کیفیت اثرگذار است. زن خانه داری که خسته است و بچه را نمی بیند به همان اندازه زیان می زند که مادر شاغل، فرزندش را نمی بیند.
▪ منظورتان از کیفیت چیست؟
ـ کیفیت را به قبل از تولد برمی گردانم. فرزند باید خواسته باشد. اگر با برنامه ریزی به دنیا بیاید روی کیفیت تاثیر می گذارد چرا که مادر در مقابل کار انجام شده قرار نمی گیرد چون این کودک خواسته است، مادر نیز نسبت به او پذیرش دارد بنابراین در برابر گریه ها، نیازها و بیماری کودکش احساس مسوولیت می کند و به موقع آن را پاسخ می دهد چرا که این مادر از نظر روانی یک زن سالم است. زنی که خودش افسردگی یا اضطراب بالایی دارد نمی تواند رابطه خوب و کیفی با فرزندش برقرار کند.
▪ منظورتان از مادر سالم چه کسی است و چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
ـ مادری که احساس توانمندی می کند. زنی که نسبت به خودش احساس توانایی می کند در مادری اش هم این احساس توانمندی را منتقل می کند. او فرزندش را خوب می شناسد و می داند چه زمانی نیاز به محبت دارد و چه زمانی در کنارش بنشیند و کتاب بخواند یا زمان های دیگر.
▪ مادر توانمند یک عنوان کلی است. آیا می توان تیپ های مختلف مادری را در ایران طبقه بندی کرد؟
ـ آن قدر زنان ما متنوع هستند که طبقه بندی غیرممکن است. تجربه های زنان آن قدر با هم متفاوت است که قابل طبقه بندی نیستند. نمی توانم بگویم فرضاً زنی که دیپلم دارد مادری بد است و زنی که دکترا دارد مادر خوبی است. به نوع نگاه مادر بستگی دارد. اگر مادری فرزندش را موجودی مستقل بار بیاورد با مادری که از سر وظیفه بچه ای به دنیا آورده، خیلی فرق می کند. در حال حاضر ما به مادر نوع اول نیاز داریم؛ مادری که بچه را بپذیرد و بگوید این بچه قرار است یک فرد اثرگذار در جامعه شود اما نگاه دوم بچه را ابزار می بیند اینکه به خاطر حفظ زندگی بچه ای به دنیا بیاید.در عمل هم بچه هایی که با نگاه ابزاری به دنیا آمده اند، رشد خوبی ندارند چون ارتباطی میان زن و شوهر وجود نداشته و این بچه به دنیا آمده تا این ارتباط را حفظ کند.به نظر من طبقه بندی به سختی امکان پذیر است ولی می توانیم با دادن آگاهی و اینکه یک مادر باید ابتدا خودش را بسازد و بعد بچه ها را، نقش مادر را در تربیت فرزندش برجسته تر کنیم یعنی مادر باید قابلیتی پیدا کند که فرزندانش هم به اثرگذاری مادرشان اعتقاد داشته باشند. مثلاً برنامه آموزش مادران که چندی پیش سازمان ملل انجام داد به مادر این آموزش را می داد که دوران بارداری را چگونه بگذراند تا بچه سالم تر شود. مادری که فرصت پیدا کردن آگاهی داشته، بچه اش هم بچه بهتری خواهد بود. به نظر من مادری فقط در زایمان و بچه به دنیا آوردن نیست. مسوولیت های بعدی آن اهمیت بیشتری دارد.
▪ چقدر از زنان «مادری» را از سر وظیفه انجام می دهند و چقدر از آ نها از سر انتخاب و علاقه این نقش را می پذیرند؟
ـ نمی توان گفت خصوصاً اینکه در جامعه ما «مادری» یک نقش محوری است و طبق سنت مادری به زن داده شده است بنابراین شما نمی توانید بگویید چه تعداد مادر خوب یا مادر متوسط وجود دارد چون بیشتر زنان می خواهند این نقش را داشته باشند. +به نظر شما چه دلیلی وجود دارد که زنان می خواهند نقش مادری را برعهده بگیرند؟ آیا این نقش از سر وظیفه است یا انتخاب؟ در یکی از کلاس های رشته مطالعات زنان، دانشجویان درباره باروری زنان تحقیقی انجام دادند. براساس آن تحقیق بسیاری از زنان علت حضورشان در این مراکز و درمان ناباروری شان را حفظ زندگی عنوان کرده اند. اینکه «اگر بچه نباشد زندگی ام از هم می پاشد» یعنی این زن تداوم وجود خود را در نقش مادری می بیند. اینها کسانی هستند که نقش های چندگانه ندارند بنابراین تداوم خود را با نقش مادری پیوسته اند. به همین دلیل می خواهند حتی با چنگ و دندان هم که شده این بچه را به دست بیاورند. در جامعه ما داشتن نقش مادری مهم است.از آن طرف هم شرایط اجتماعی به گونه ای شده که مادر به نفع فرزند نقش اش را کمتر کرده است. از یک طرف روی نقش مادری تاکید می شود و از طرف دیگر فرزندمحوری باعث شده مادر و خواسته هایش وجود نداشته باشد.تحولات اجتماعی و مدرنیته باعث شده که زنان بخش هایی از مدرنیته را بگیرند مثل اینکه حتی اگر خانه دار هم باشند فرزندان شان را به مهدکودک ببرند اما از آن طرف در خلال این مدت نه تنها کاری برای توانمندی شان نمی کنند بلکه حضور کیفی و برقراری ارتباط با فرزندان شان هم بسیار کم شده است. مدرنیته باعث شده که ما کودک را در جامعه سنتی مان رها کنیم. از طرف دیگر هم تربیت بچه فقط بر عهده مادر گذاشته شده و پدر به خاطر شرایط سخت زندگی در تربیت کودک حضور ندارد در حالی که حضور مشترک پدر و مادر ضروری است. این جمله که پدر «نان» می آورد و مادر «تربیت» می کند در دنیای امروز جواب نمی دهد.
▪ برای حضور پدر و ایفای نقش صحیح پدری (که همان مادری در جامعه ما تعبیر شده) چه باید کرد؟
ـ فرهنگ سازی. به نظر من به جای تاکید روی مادری، روی والدین تاکید کنیم. یک زن زمانی می تواند احساس مادری کند که همسرش در کنار او باشد و برعکس پدر هم زمانی احساس پدری دارد که همسرش در کنارش باشد. وقتی روی مادری تاکید کنیم جنسیتی می شود اما وقتی روی هر دو تاکید داشته باشیم نگاه متعادل به خانواده می شود. معمولاً بچه هایی هم موفق اند که رابطه پدر و مادرشان خوب بوده است.
▪ چندی پیش محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری گفت مدیریت خانه را به دست زنان بسپارید. این جمله را شما چگونه ارزیابی می کنید؟
ـ به نظر من این جمله که مدیریت خانه در دست زنان است یعنی کنار گذاشتن حق زنان. هر زنی حق دارد خودش تصمیم گیری کند یعنی یک نفر می تواند بگوید که هم خارج از خانه کار کند و در عین حال یک مدیر کامل در خانه هم باشد. این حق انتخاب اوست اما محدودکردن این زن یعنی گرفتن حق طبیعی و حق کنترل و تسلط بر شرایط از این زن و این با حقوق بشر نیز موافق نیست.زن باید خودش تعیین کند که در چه اموری بهتر و تواناتر است و چند نقش را می تواند همزمان ایفا کند. اگر زنی دید که نمی تواند چند نقش را ایفا کند انتخاب می کند که یک زن خانه دار موفق باشد بنابراین من موافق محدودکردن زنان نیستم.
▪ آیا مادری هم یک حق است؟ یعنی یک زن حق دارد که این نقش را انتخاب نکند؟
ـ بله، این هم یک حق است. فرهنگ ماست که می گوید هر ازدواجی باید منجر به تولد یک بچه شود. در بسیاری از ازدواج ها در کشورهای دیگر افراد به خود حق انتخاب می دهند اینکه می خواهند پدر و مادر شوند یا نه.
▪ خانم دکتر، شما در صحبت هایتان به این نکته اشاره کردید که زنان ایرانی بخشی از ویژگی های مدرنیته را گرفته اند و در بخشی دیگر در سنت و چارچوب های سنتی باقی مانده اند. لطفاً کمی مصداقی تر بگویید.
ـ در حال حاضر اعتقاد ندارم که زنان ما توانمند شده اند. احساس می کنم آنها ظاهرشان بهتر شده است و آنچه تغییر نکرده چارچوب های فکری آنهاست. در حال حاضر وقتی در خیابان راه می روم توانایی زنان را در اتومبیل، مانتو و آرایش می بینم. حتی این نکته را در کلاس های درس نیز می بینم که به رغم آموزش ها، چارچوب های فکری عوض نشده و دانشجویی که در دانشگاه بسیار خوب است به محض اینکه پایش را از دانشگاه بیرون می گذارد همان می شود که انگار هیچ تحصیلی نکرده است. آن لحظه است که احساس می کنی تمام تلاش ها بی اثر بوده است.الان افتخار در نوع اتومبیل، شوهر پولدار و نوع آرایش است. وقتی به آرایشگاه می روی و می بینی که یک نفر به خاطر درست کردن ناخن هایش سه ساعت وقت می گذارد این نشان می دهد که زنان ما به دنبال توانمند شدن واقعی نیستند. ما ظاهراندیش و ظاهربین شده ایم. فرهنگ کامل مصرف گرایی در جامعه مسلط شده و مصرف در زندگی شخصی و بیرونی برخلاف توانمندسازی زنان است. توانمندی یعنی کارآمد دانستن، فکر کردن و نقد کردن یعنی اگر زنی را به تنهایی در جایی رها کردند، بتواند زنده بماند. آنقدر توانایی در خود ببیند که چند بچه را دورش جمع کند و درس بدهد و بتواند زندگی کند. در حال حاضر من این توانمندی را نمی بینم. دیدن دختر ۱۸ ساله ای که این قدر رنگ و روغن روی صورتش می مالد و فقط دغدغه اش پیدا کردن آدم متمولی است که از طریق آن بتواند به اهدافش برسد مرا ناراحت می کند و فکر می کنم این دختر با این طرز تفکر نمی تواند مادر توانمندی شود. این یعنی بی توانمندی، ناتوانمندی که در زمانه هزاره سوم مفهومی ندارد. کشورهای پیشرفته به این دلیل پیشرفت کرده اند که سطح اشتغال زنانش روزبه روز بالاتر می رود. زنی که شاغل است احساس توانمندی می کند و خودش می تواند زندگی اش را اداره کند. او وابسته نیست اما بیشتر زنان و دختران ما الان با طرز فکر کنونی شان نمی توانند توانمند شوند چون «من» نمی گویند و در فردی دیگر خلاصه می شوند. چند سال پیش مرکز مشارکت زنان تحقیقی انجام داد که نشان می داد اولین دغدغه دختران اشتغال بود اما حالا اولین دغدغه و اولویت دختران ازدواج شده است. واقعاً چه اتفاقی افتاده که این چرخش رخ داده است؟ تحقیقی میان دانشجویانم انجام دادم، اولین اولویت آنها نیز ازدواج بود.
▪ دلیل چرخش اولویت دختران از اشتغال به سمت ازدواج را در چه می دانید؟
ـ در حال حاضر ما برای زن شاغل و تحصیلکرده احترام قائل نیستیم. این باور نیز وجود دارد که این زن شاغل جای یک مرد را در بازار کار و تحصیل گرفته است. بنابراین وظیفه اصلی زن می شود شوهر کردن و به دنیا آوردن بچه و این تفکر که کارکردن به زن چه مربوط است؟ جامعه این شرایط را فراهم کرده و می کند. زمانی بحث مشارکت اجتماعی داغ بود اما حالا مدام روی بحث مشارکت خانگی تاکید می شود.
مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در محیط خانواده
از سوی دیگر، مطالعات و تحقیقات فراوانی به اثر فرزند بر هر یك از والدین و دیگر اعضای خانواده و یا بر كل خانواده به عنوان یك رابطه دوجانبه و تأثیر متقابل توجه داشته اند، اما بررسی مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر و مطلوب والدین بر فرزندان از مهم ترین مسائل در حریم خانواده و سلامت روانی آن تلقّی می شود. آگاهی و شناخت كافی و عمیق از این مبانی می تواند ما را در پرورش شخصیت سالم فرزندان در خانواده یاری رساند و روش های مناسب و مؤثر را برای چگونگی و نحوه ارتباط والدین با فرزندان به دست دهد.
این نوشتار، با تكیه بر برخی یافته های نظری و نیز به پشتوانه برخی پژوهش های انجام گرفته، در پی یافتن و بیان مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان می باشد.
الف) نگرش۱
اولین و مهم ترین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در حریم خانواده، نوع نگرش والدین به جهان و انسان است. در ابتدا به بررسی واژه نگرش می پردازیم:
نگرش عبارت است از یك روش نسبتاً ثابت در فكر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه ها و موضوع های اجتماعی یا قدری وسیع تر، در محیط فرد. مؤلفه های نگرش عبارتند از: افكار و عقاید، احساسات یا عواطف و تمایلات رفتاری. بنابراین، همان گونه كه محققان نیز گفته اند، می توان برای نگرش سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری در نظر گرفت.۲ نگرش یك سازه فرضی و دارای ویژگی های متعددی است; از جمله:
۱) مؤلفه های نگرش با یكدیگر تعامل دارند.
۲) مؤلفه های هر نگرش با یكدیگر تناسب سطح دارند. معمولا وقتی بعد شناختی آن عمیق و ریشه دار و وابسته به ارزش های مهم باشد، به همان نسبت بُعد عاطفی آن نیز محكم و ریشه دار بوده و به تبع آن، آمادگی روانی فرد برای رفتار مناسب نیز بیشتر است.
۳) نگرش از ویژگی های اصلی یا فرعی برخوردار است. نگرش های اصلی بر نگرش های فرعی تأثیر مستقیم دارند; بیشتر درونی شده اند و كمتر به موقعیت ها و شرایط خارجی وابسته اند. اما نگرش های فرعی هر قدر فرعی باشند وابستگی بیشتری به شرایط محیطی دارند.
حال اگر ایمان یك نگرش اصلی تلقّی شود، می توان در پرتو یك تحلیل عقلی آن را یك حالتی روانی دانست كه در هر انسانی ممكن است ایجاد شود و دارای سه مؤلفه «عقیده و شناخت»، «علقه قلبی و عاطفی» و «رفتار ظاهری» می باشد. در واقع، ما ابتدا نسبت به موضوعی شناخت پیدا می كنیم و سپس نسبت به آنچه شناخته ایم جهت گیری عاطفی و انگیزشی اتخاذ می كنیم و در نهایت، بر اساس آن شناخت و آن انگیزش كیفیت رفتار خود را تعیین می كنیم.
بنابراین، ایمان به خدا به عنوان یك نگرش اصلی بر زندگی خانوادگی و ارتباط اعضای خانواده و از جمله ارتباط والدین با فرزندان، مؤثر است و آن را می توان به عنوان یك مبنای روان شناختی برای ارتباط مؤثر مطرح ساخت.
كسانی كه معتقدند پدر یا مادر شدن یك مسئولیت الهی یا امری مقدس است در ایجاد ارتباط و حفظ آن به شكل مطلوب و مؤثر نقش فراوانی دارند; زیرا ارزش یك امر قدسی فراتر از امور عادی و مادی است و همچون دیگر امور مقدس و معنوی تناسب بیشتری با بعد اصیل انسان پیدا می كند. شاید به همین دلیل باشد كه در تعالیم اسلامی بر مسئولیت والدین در برابر فرزندان و تقدس و ارزش معنوی آن بسیار تأكید شده است و والدین را به محبت كردن و مورد رحمت و لطف خویش قرار دادن فرزندان توصیه می كند. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «خدا بنده ای را كه فرزند خود را بسیار دوست می دارد، مورد رحمت خویش قرار می دهد.»۳
پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «نگاه محبت آمیز پدر به صورت فرزند عبادت است.»۴ و یا در جای دیگر فرمود: «هر بوسه ای كه والدین نثار فرزند می كنند درجه ای مثبت به دست می آورند.»۵
در مقابل، كسانی كه فرزند را به عنوان امری مزاحم زندگی می دانند و نگرش منفی به فرزند دارند هرگز نمی توانند با روش محبت آمیزی ـ كه یكی از نیازهای اساسی نیاز به محبت است ـ با فرزند خود برخورد كنند، چه رسد به اینكه بخواهند رابطه مؤثر و مطلوب با وی داشته باشند.
به طور كلی، آنچه در ارتباط بین فردی نقش عمده ای ایفا می كند و می تواند تسهیل كننده تأثیرگذاری مطلوب والدین نسبت به فرزند باشد، نگرش مثبت والدین نسبت به فرزند است; بدین معنا كه به فرزند به عنوان هدیه و امانت الهی و حتی به صرف انسان بودن باید ارج نهاد و بدون توجه به مشكلات و رفتارهای ناهنجار وی، او را به عنوان انسانی كه دارای همه گونه توانایی و قابلیت های بالقوه است نگریست و توجه كرد. با این نوع نگرش می توان به او امكان داد تا آنچه هست باشد و احساسات واقعی خویش را بیان و ابراز كند. در حقیقت، نگرش مثبت شامل یك نوع عشق و علاقه انسانی به فرزند است; عشق توأم با احترام.
بنابراین، به نظر می رسد مهم ترین مبنایی كه در ارتباط مؤثر والدین با فرزندان نقش آفرینی می كند، نگرش والدین نسبت به هستی، خداوند، انسان، زندگی و جایگاه فرزند در مجموع جهان هستی است. در واقع، رابطه والدین با فرزند در درجه اول متأثر از نگرش والدین به جهان هستی و هستی بخش جهان است.
امام سجاد(علیه السلام) ارتباط والدین با فرزندان را مبتنی بر این كرده اند كه اصولا فرزند از آن والدین است و جزئی از وجود آنهاست، پس هر حركت و تلاشی در این زمینه به حیطه وجودی آنها بر می گردد و ثمره و نتیجه اش برای خود آنهاست و بر همین اساس، حقوق فرزند را تبیین می كنند و می فرمایند: «وَ أمَّا حَق وَلدِكَ فَتعلم إنَّه منك و مضاف إِلیكَ فِی عَاجل الدُّنیَا بِخَیره و شَرَّه وَ إِنَّكَ مَسؤُول عَمَّا وَلّیته مِن حُسنِ الاَدَبِ وَ الدَّلَالهٔ عَلی رَبِّه وَ المَعُونَهٔ عَلَی طَاعَته فِیكَ وَ فِی نَفسِه فَمُثَابَ عَلی ذَلِكَ وَ مُعَاقَب.»;۶ حق فرزندت بر تو آن است كه بدانی او از توست و رفتار نیك و بدش در این دینا با تو پیوند دارد و تو به دلیل مسئولیت و ولایتی كه بر او داری موظفی كه او را خوب تربیت كنی و به جانب پروردگارش رهنمون باشی و به او كمك كنی تا در ارتباط با تو و خودش، از خداوند فرمان برد و نیز توجه داشته باش كه اگر او را به شایستگی تربیت كنی، پاداش آن را خواهی یافت و چنانچه در تربیت او سهل انگاری كنی مورد عقوبت خداوند قرار خواهی گرفت.
بنابراین، وقتی كه در فرهنگ اسلامی، «فرزند» از بهترین و ارزشمندترین جایگاه ها برخوردار است و فرزندآوری یك مسئولیت خطیر و وظیفه دینی تلقّی می شود، والدین به این وظیفه نگاه تقدس گونه دارند، در برابر آن مسئولیت با كمال وجود و هستی آمادگی پیدا می كنند. و یا وقتی كه در فرهنگ اسلامی به فرزند به عنوان یك امانت از طرف خداوند در دست والدین نگاه می شود، والدین در ایجاد و حفظ رابطه مؤثر و مطلوب از هیچ تلاشی دریغ نخواهند كرد و با تمام وجود به حفظ و استمرار ارتباط مؤثر خود با وی خواهند پرداخت و همیشه در اندیشه ایجاد و گسترش بهترین و مناسب ترین شرایط برای این امر خواهند بود.
بر خلاف آنجا كه والدین مسئله فرزندآوری را به یك مسئله انتخاب شخصی كاهش داده اند و بر همین اساس، به دنبال كشف روش های مختلف كنترل موالید و رهایی از داشتن فرزند می روند و یا آنجا كه داشتن فرزند را به عنوان امری كه به از دست دادن آزادی و مقید شدن به گرفتاری های ظاهری آن یا باعث فشار مالی و امثال آن می شود تلقّی می كنند، در این صورت، والدین با چنین نگاه منفی به این مسئله، چگونه می توانند به دنبال ایجاد رابطه، آن هم به شكلی مطلوب و مؤثر باشند؟
امروزه در كشورهای صنعتی غرب مسئله فرزندآوری یك انتخاب شخصی است. افزایش روش های كنترل موالید، افرادی را كه نمی خواهند والد شوند قادر می سازد از فرزندآوری اجتناب ورزند ... .۷ اما در فرهنگ اسلامی فرزند یا نعمت است یا رحمت، و به داشتن فرزند و توالد و تناسل توصیه اكید شده است و در انتخاب همسر توصیه می شود همسری را برگزینید كه قابلیت فرزندآوری داشته باشد.
ب) دلبستگی۸
دومین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، دلبستگی است. برخی دلبستگی را آغاز محبت و رابطه عاطفی بین والدین و فرزندان تلقّی كرده اند.
هر نوزادی با طیفی از رفتارها به دنیا پا می گذارد و رابطه دلبستگی عمیقی را با والدین خود گسترش می دهد. دلبستگی را می توان به عنوان یك رابطه فعال، عمیق و پایدار عاطفی بین كودك و والدین تعریف كرد. در مطالعه رفتار دلبستگی كه می توان آن را آغاز رابطه عاطفی فرزند با والدین تلقّی نمود، برخی پژوهشگران از دیدگاه زیستی یا فطری طرفداری می كنند و به عبارت دیگر، به مبنای زیستی یا فطری برای رابطه مثبت و مؤثر والدین و فرزندان معتقد هستند. پژوهشگرانی كه از این دیدگاه طرفداری می كنند به بررسی های جان بالبی (John Bowlby، ۱۹۶۹ و ۱۹۹۸) استناد می كنند. بالبی معتقد بود كه نوزادان در هنگام تولد از لحاظ زیست شناختی به رفتارهای كلامی و غیركلامی (مانند گریه كردن، چسبیدن و لبخند زدن) و به رفتارهای «دنباله روی»۹ (مانند خزیدن یا راه رفتن به دنبال مراقب اولیه) كه پاسخ عاطفی غریزی معینی را در مراقب فرا می خواند، مجهّز هستند. این استدلال زیست شناختی علاوه بر این، به وسیله بررسی های كنراد لورنز (Konrad Lorenz، ۱۹۳۷) درباره نقش پذیری۱۰ مورد حمایت قرار گرفت. پژوهش های لورنز نشان می دهد كه جوجه اردك ها چگونه به اولین شیء متحركی كه در طی یك دوره بحرانی۱۱ معین در رشد خود می بینند، وابسته می شوند و سپس به دنبال آن راه می افتند.
هری هارلو (Harry Harlow) و رابرت زیمرمن (Robert Zimmerman، ۱۹۵۹) با تحقیقات خود روی حیوانات به نتایج جالبی دست یافتند و در پاسخ به این پرسش كه آیا آرامش و آسودگی نوزادان به عواملی از قبیل تغذیه یا تماس بستگی دارد یا خیر، به این نتیجه رسیدند كه: «آرامش حاصل از تماس جسمانی در مقایسه با تغذیه، مهم ترین عامل تعیین كننده دلبستگی نوزادان به مراقب اولیه است.»۱۲
همچنین هارلو بر اساس نتایج و یافته های تحقیق خود در حیوانات نتیجه گرفت: «چیزی كه او آن را آرامش ناشی از تماس می نامید، یعنی احساس های آسودگی لذت بخشی كه به وسیله یك مادر نوازشگر فراهم می شود، یك عامل تعیین كننده قوی در دلبستگی است و رضامندی ناشی از نیازهای فیزیكی دیگر مانند غذا در این زمینه تبیین كافی و مناسبی را فراهم نمی كند.»۱۳
آرامش ناشی از تماس بین مادران و نوزادان انسان نیز مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و بررسی های انجام شده در این زمینه آن را تأیید می كند. برخی پژوهشگران معتقدند تماس جسمانی بلافاصله پس از تولد یك بخش اساسی و مهم از پیوند عاطفی اولیه است.۱۴
مادران سراسر دنیا، همراه با تماس جسمانی زیاد اطفال خود را می بوسند، نوازش، پرستاری و تمیز می كنند، برای آنها آرامش فراهم می كنند و به آنها واكنش نشان می دهند.۱۵
گرچه روان شناسان بحث دلبستگی را در محدوه كودك (به ویژه نوزادی) و روابط آن با مراقب (مادر و پدر) مطرح كرده اند، ولی این دلبستگی در سال های دیگر عمر هم وجود دارد و تأثیرات آن نیز سرنوشت ساز است. همچنین تمام پژوهش ها در زمینه دلبستگی متمركز بر مادران و اطفال آنها بوده اند ولی مسلم است كه نتایج پژوهش ها در مورد پدران و سایر مراقبت كنندگان اولیه صادق است.۱۶
روان شناسان در دهه های اخیر۱۷ بیشتر بر روابط كودك ـ مراقب تأكید ورزیده و كنش های متقابل آن را اساس عمده ریشه عاطفی و شناختی قلمداد كرده اند. این نظریه پردازان تمام توجه خود را به روابط مادر و كودك معطوف داشته، مادر را به عنوان كسی كه توجه، مراقبت و احساس امنیت یا عدم امنیت به كودك می دهد شناخته اند.
یكی از عوامل بسیار مهم در رشد دلبستگی عاطفی كودك، مادر و سایر مراقبان او هستند و این دلبستگی روابط كودك را در جامعه بزرگ تر فردا رقم می زند و كودك این رابطه با والدین را بعدها هم حفظ خواهد كرد تا رفتار خود را با والدین محبوبش تطبیق دهد. پس دلبستگی می تواند زمینه لازم برای تأثیر مثبت والدین بر فرزندان را فراهم نماید و فرزندان را به سوی تطبیق رفتار خود با والدین تشویق و ترغیب كند و مبنای رفتارشان را می توان در میزان و چگونگی دلبستگی آنها به والدین شان مشاهده كرد.مادران ژاپنی وظیفه خود می دانند كه كودك را وابسته به خانواده و وفادار به خود و اعضای خانواده بار آورند. بنابراین، فرزندانشان را غالباً نزد خود نگهداری می كنند، هرگاه كودك گریه كند او را به خوبی ساكت می كنند. به همین سبب، كودكان وابسته تر و علاقه مندتر هستند و در مجموع، گسستگی از زندگی در آنها دیده نمی شود.
با آنچه بیان شد، می توان چنین نتیجه گرفت كه با پرورش دلبستگی زمینه جذب و انجذاب افراد و تأثیرگذاری والدین بر فرزندان فراهم می شود. برخی نظریه پردازان نیز مثل اینزوورت، بلر، واترز، وال (۱۹۷۸)، بالبی و اریكسون (۱۹۶۲) كنش های متقابل اولیه مادر ـ فرزند را كنش هایی می دانند كه برای رشد اولیه كودك لازم است و بر مهر و محبت و رفتار آرام و اطمینان بخش مادر (به عنوان مراقب) تأكید زیادی دارند. اریكسون بیان كرد كه نوعی احساس اطمینان به دیگران در دوره رشد شیرخوارگی بیش از هر چیز اهمیت دارد. هر شیرخواره كه از لحاظ پرورش، تجاربی رضایت بخش داشته باشد این دوره را با موفقیت می گذراند، وگرنه در بزرگ سالی احساس اطمینان نخواهد داشت.۱۸
بنابراین، دلبستگی در كودكی می تواند پایه ارتباط مطلوب والدین با فرزندان در دوره های بعدی باشد; زیرا در ابتدا كودك به این علت به سمت والدین متمایل می شود كه آنها مهم ترین و قابل اعتمادترین و پایدارترین منابع او محسوب می شوند و زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان را یجاد می كنند.
ج) همدلی۱۹
سومین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، فرایند همدلی است. همدلی مفهوم مهمی در حوزه روان شناسی و ارتباط بین فردی است. در آثار پیشگامانه كارل راجرز (Rogers Carl) مفهوم همدلی به بهترین وجه توصیف شده است، ولی آن را طوری در نظر گرفته كه به آسانی در ارتباط بین والدین با فرزندان قابل استفاده است. به گفته راجرز، همدلی فرایندی است كه متضمن حساس بودن نسبت بر احساسات متغیر دیگر افراد و پیوند عاطفی با آنهاست. همدلی متضمن فرایند «برای مدتی در زندگی دیگران زیستن» و وارد دنیای ادراكی دیگری شدن و وقایع را از دید او نگریستن است. همدلی عبارت است از اجتناب از داوری در باب احساسات دیگران و در مقابل، كوشش برای درك كامل این احساسات از دید آنها.
همدلی لزوماً مستلزم آن است كه فرزند بداند والدین او را درك كرده اند. چنین ارتباطی فراتر از آن است كه صرفاً بگوییم «من احساس شما را درك می كنم.» برای همدلی ابتدا باید تجربه عاطفی فرزند را دقیقاً درك كرد و سپس آنچه را والدین فهمیده اند در قالب كلمات یا اشارات به فرزند منتقل كرد. طبیعی است كه علایم غیركلامی در ارتباط والدین با فرزند نقش مهمی ایفا می كند.
همدلی غیر از همدردی۲۰ است. همدردی، نگرانی، تأسف یا ترحمی است كه شخص ممكن است نسبت به دیگری احساس كند یا نشان دهد، اما همدلی عبارت است از كوشش برای هم احساسی با دیگری برای درك احساسات وی از دیدگاه خود او. همدلی مشاركت در احساس دیگران است، نه اظهار احساسات خود.۲۱
بدون شك، همدلی نیازمند تلاش های متعدد و دقیقی است. ایجاد و رشد همدلی نیازمند تلاش در سه بعد مهم شناختی، عاطفی و ارتباط است:
۱) مؤلفه شناختی همدلی والدین را ملزم می سازد كه رفتار فرزند را دقیقاً مشاهده كرده و از معنای مشاهدات خود آگاهی یابد. همدلی نیازمند آشنایی با تجربه رفتاری فرزند و نیز اطلاع از تأثیرات آن رفتار است; اطلاعاتی نظیر تأثیرات رفتار فرزند بر افكاروعواطف او و یا هنگام رویارویی با مسائل مختلف زندگی.
۲) مؤلفه عاطفی همدلی نیازمند حساسیت به احساسات فرزند و گوش دادن به گفته های او درباره احساسات خویش است. این احساسات در قالب كلام، حركات و یا اعمال فرزند جلوه گر می شود. این مؤلفه ها نیازمند هماهنگی دریافت های والدین از عواطف فرزند با رفتارهای فرزند است.
۳) مؤلفه ارتباط همدلی متمركز بر انتقال این نكته به فرزند است كه والدین او را درك كرده، حقایقی درباره تجارب و رفتارهای فرزند می دانند و احساسات كنونی او را دقیقاً درك می كنند. به عبارت دیگر، همدلی مستلزم آن است كه به نحوی به فرزند منتقل شود كه والدین او را درك می كنند.
برای همدلی می توان تأثیرات زیر را در زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان برشمرد:
۱) همدلی والدین تأثیر مهمی در محافظت و مراقبت از فرزند دارد; زیرا هنگامی كه والدین از وضعیت و شرایط فرزندشان آگاه باشند و او را درك كنند، به دقت و درجه مراقبت خود نسبت به فرزندشان در هنگام بروز خطر می افزایند.
۲) هنگامی كه فرزند احساس كند والدین او را درك می كنند احتمال بیشتری دارد كه از توصیه های والدین خود پی روی نماید. هرگاه برای بیان نیازها و نگرانی های عاطفی به فرزند فرصت داده شود، او احساس می كند كه می تواند به والدین خود اعتماد داشته باشد. همچنین احساس می كند والدین به مسائل واقعی او می پردازند و در اجرای تصمیماتی كه مربوط به مراقبت و محافظت و یا رشد و كمال آنهاست با والدین خود بیشتر تشریك مساعی می كنند. در واقع، توانایی والدین برای همدلی با فرزند و درك او عامل مؤثری برای تمایل فرزند برای مراجعه به والدین در آینده است.
۳) هرگاه فرزند از رابطه همدلانه والدین با خود راضی باشد، حتی اگر از نتایج ارتباط رضایت نداشته باشد، كمتر علیه والدین حالت دفاعی به خود می گیرد و با آنها به مخالفت صریح می پردازد. والدینی كه با فرزندشان همدلی دارند می توانند احساس سرخوردگی احتمالی فرزند را از نتایج توصیه های خود و چگونگی ارتباط خود با فرزندان كشف نموده و برای یافتن راه حلی كه برای هر دو قابل قبول باشد، كوشش كنند. به عبارت دیگر، والدینی كه با احساسات فرزند خود همدلی می كنند مایل و قادرند كه به طور سازنده به سمت مطلوب حركت كنند و زمینه ارتباط مطلوب و مؤثر با فرزندشان را فراهم نمایند.
رابطه مؤثر برخاسته از رابطه همدلانه والدین با فرزند را می توان در گفته های یكی از مراجعان به مركز مشاوره روان شناختی به خوبی مشاهده كرد:
یك نوجوان (۱۷ ساله پسر) در یك مشاوره ای احساس خود را نسبت به پدر خود چنین ابراز می كرد: «آنچه واقعاً من را در حرف زدن با پدرم كمك می كند این است كه حتی اگر با نظرش هم مخالفت كنم، از دست من عصبانی نمی شود، هر چند بیشتر اوقات سرانجام آنچه او می خواهد انجام می دهم، اما آنچه اهمیت دارد این است كه پدرم حرف های من را به خوبی گوش می دهد و می شنود. دانستن اینكه او به حرف های من گوش می دهد، عمل گوش دادن من به او را ساده تر می كند.»۲۲
زمانی كه والدین به نوجوان اجازه مخالفت كردن می دهند، در حقیقت، مفاهیم و معانی مختلفی را به طور ضمنی به او تفهیم می كنند.
د) ابراز عواطف مثبت
چهارمین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، ابراز عواطف مثبت است. ما عواطف مختلفی را در طول زندگی روزانه تجربه می كنیم و اظهار می نماییم. حالت عاطفی ما در هر لحظه بر ادراك، شناخت، انگیزش، تصمیم گیری و قضاوت های بین فردی مؤثر است.۲۳
تجارب آزمایشگاهی به طور هماهنگ نشان دهنده آن است كه عواطف مثبت به ارزیابی مثبت از دیگران و تأثیر مطلوب می انجامد و عواطف منفی به ارزیابی منفی منتهی می شود.۲۴ به عبارت دیگر، ابراز عواطف مثبت و خوشایند والدین در برخورد با فرزندان، دوستی و علاقه آنها را پدید می آورد و آن را افزایش می دهد و در نتیجه، بر استحكام و شدت روابط والدین با فرزندان می افزاید.
ابراز عواطف مثبت از دو طریق می تواند بر ارتباط والدین و فرزندان تأثیر گذارد: نخست اینكه والدین می توانند با ابراز عواطف مثبت، كاری كنند كه در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مایل می شود آنچه در ما ایجاد خوشایندی می كند انجام دهد; مثلا والدین فرزندی را كه از نخستین ساعات روز آنها را با تعریف و تمجید صادقانه شاد می كند دوست می دارند.
دوم اینكه وجود والدین به هنگام برانگیختگی عواطف مثبت نقش مهمی در پیامد علاقه فرزند به والدین دارد و در واقع، به شكل گیری نگرش مثبت به سخنان والدین می انجامد و زمینه را برای همكای و پذیرش پیشنهادهای آنها فراهم می كند.
برخی روان شناسان توصیه اكیدی به والدین دارند، حتی توجه عاطفی مثبت و بی قید و شرط نسبت به فرزند را اساس رابطه با او معرفی كرده اند. راجرز می گوید: «هنگامی كه "خود" رشد می كند، انسان نسبت به دوستی و قبول دیگران احساس نیاز می كند و توجه رعایت مثبت نامشروط دیگران را جذب می كند، این نیاز یك نیاز ذاتی برای انسان است.»۲۵بنابراین طبق این دیدگاه، انسان از كودكی نیاز به توجه عاطفی مثبت دیگران، آن هم به طور غیرمشروط، دارد. آنچه مهم است استمرار این توجه عاطفی مثبت است; زیرا والدین معمولا به فرزند خود این توجه عاطفی مثبت را دارند، ولی به تدریج این توجه مثبت به رفتارهای خاصی از فرزند مشروط می شود و دوستی و عواطف مثبت خود را مشروط به خوب بودن رفتار كودك می كنند در آن صورت، این تلقّی برای كودك شكل می گیرد كه گویا تمام شخصیت او پذیرفته نشده است. بنابراین، باید والدین نسبت به كودك پذیرش كامل داشته باشند.
دیكسون و دیگران (۱۹۹۳) تأثیرات متعددی را برای ابراز عواطف مثبت در روابط بین فردی بیان می كنند. از جمله این تأثیرات عبارتند از:
۱) افزایش تعامل و حفظ روابط;
۲) ابراز علاقه واقعی به ایده ها، افكار و احساسات طرف مقابل;
۳) جالب و لذت بخش ساختن تعامل.
بنابراین، آنچه ما به عنوان مبنای ارتباط مؤثر والدین و فرزندان به دنبال آن هستیم، می توانیم بر اساس ابراز عواطف مثبت از سوی والدین نسبت به فرزندان پی گیری كنیم، همان گونه كه نقطه مقابل آن، یعنی ابراز عواطف منفی، می تواند به سردی روابط والدین با فرزندان و سست شدن ارتباط مؤثر و مطلوب آنها بینجامد و به تدریج در كجروی فرزندان تأثیر گذارد. روان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان در بررسی علل كجروی فرزندان به عوامل متعددی از جمله به عدم روابط گرم، محبت آمیز و حمایت گرانه كه مصادیق ابراز عواطف منفی است، اشاره كرده اند.
جامعه شناسان در بین عوامل متعددی كه بر كجروری فرزندان تأثیر می گذارد چند عامل خانوادگی را شناسایی كرده اند. گذشته از ضعف نظارت مستقیم بر رفتار فرزندان كه در خانواده های تك سرپرست احتمال بیشتری دارد، عوامل دیگری مانند ستیز و ناسازگاری پدر و مادر، نبود روابط گرم، محبت آمیز و حمایت گرانه بین والدین و فرزندان، كجروی والدین، بدرفتاری و خشونت آنان با فرزندان در گرایش فرزندان به كجروی و ارتكاب جرم مؤثر شناخته شده اند.۲۶
پژوهش ها نشان می دهند كه در رابطه والد ـ كودك دو مسئله مهم وجود دارد: پذیرش از سوی والدین; نظارت بر كودك.
به نظر می رسد از این دو عامل، پذیرش از سوی والدین مهم تر باشد.۲۷ در آموزه های اسلامی نیز لزوم توجه به ابراز عواطف مثبت و خوشایند در برخورد والدین با فرزندان تأكید شده است و آن را در قالب دستورالعمل هایی به عنوان وظایف والدینی نسبت به فرزندان مطرح و به نمونه های زیر اشاره شده است:
۱) گفتوگوی مهربانانه و دلسوزانه با فرزندان;
۲) نگاه مهربانانه به فرزندان;
۳) روابط غیركلامی ناشی از عواطف مثبت; مثل بوسیدن و نوازش فرزند به مقتضای سن كودك و ... .
یكی از مشخصه هایی كه در كیفیت روابط والدین با فرزند حایز اهمیت است، گرمی روابط، حمایت و ملایم بودن آن است. والدین هنگام تعامل با كودك باید گرم و آرام صحبت كنند و از تحسین و تشویق به موقع و مناسب دریغ نورزند. از این نوع گرمی و ملاطفت در برخوردهای رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)فراوان دیده می شود. از جمله، روزی پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) نماز جماعت را با گروهی به جای می آوردند. امام حسین(علیه السلام) كه در سنین كودكی بودند، در كنار رسول اكرم(صلی الله علیه وآله)قرار داشتند. وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سجده می رفتند امام حسین(علیه السلام) به پشت حضرت(صلی الله علیه وآله) سوار می شد. هر گاه پیامبر(صلی الله علیه وآله)می خواستند سر از سجده بردارند به آرامی امام حسین(صلی الله علیه وآله) را كنار می نشاندند. وقتی سجده بعدی را شروع می كردند، دیگر بار امام حسین(علیه السلام)بر پشت حضرت(صلی الله علیه وآله)سوار می شد. در تمام نماز، پیوسته امام حسین(علیه السلام) این كار را تكرار می كرد تا حضرت(صلی الله علیه وآله) نماز را تمام كردند. مردی یهودی كه شاهد این منظره بود گفت: «"ای محمد! شما با كودكان برخوردی دارید كه ما تا به حال چنین نكرده ایم.» پیامبراكرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «اگر شما به خدای پیامبر ایمان داشتید با كودكان مهربان بودید.»۲۸
در اسلام در مورد پاسخ گو بودن والدین و علاقه نشان دادن آنها به كودك سفارش های اكیدی شده است. در روایتی از حضرت صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است: «إِنَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ لَیَرحَم الرَّجُلَ لِشِدهٔ حُبِّهِ لِوَلَدِه»;۲۹ خدای تعالی مردی كه فرزندش را خیلی دوست دارد حتماً مورد ترحم و لطف قرار خواهد داد.
و در روایتی دیگر می فرماید: «قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): قَالَ رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه وآله): مَن قبّل وَلَدِه كَتَبَ اللَّه لَهُ حَسَنَهٔ وَ مَن فَرّحَه فَرّحه اللَّه یَومَ القِیمَهِٔ ...»;۳۰ هر كس فرزندش را ببوسد خداوند برای او پاداشی نیكو می نویسد و كسی كه فرزند خود را خوشحال كند خداوند متعال او را در قیامت خشنود خواهد كرد ... .
هـ) ارتباط غیركلامی
پنجمین مبنای روان شناختی روابط مؤثر والدین و فرزندان، لزوم توجه به ارتباطات غیركلامی است. كلام و گفتار تنها بخشی از جریان ارتباط و تبادل نظر با دیگران است. والدین یا فرزندان، افكار، نگرش ها و معانی مختلف را بیشتر از طریق حركات چهره، آهنگ حركات و طرز نگاه كردن و بالاخره مجموعه رفتار غیركلامی به طرف مقابل منتقل می سازند. رفتار غیركلامی را می توان نیرومندتر و حتی مؤثرتر از كلمات دانست. نیاز به درك اثرات ارتباط غیركلامی، به ویژه در كار كردن با كودكان، از اهمیتی خاص برخوردار است; زیرا كودكان هنوز پیچیدگی ها و رموز ارتباط كلامی را به خوبی نمی دانند.
تا اوایل دهه ۱۹۶۰ م در مورد جنبه های غیركلامی ارتباطات انسانی مطالعات كمتری انجام شده بود، اما محققان پس از دهه ۱۹۶۰ متوجه شدند كه برای بررسی كامل فرایندهای ارتباطی الزاماً باید كانال های غیركلامی را نیز در نظر گرفت. بردویسل (Birduhistell، ۱۹۷۰) كه از چهره های برجسته حوزه ارتباط غیركلامی است، در تصدیق نقش حساس فرایندهای غیركلامی می گوید: «هر شخص عادی عملا روزانه ۱۰ تا ۱۱ دقیقه صحبت می كند و هر جمله او به طور متوسط ۵/۲ ثانیه طول می كشد.»
او همچنین تخمین می زند كه در یك برخورد دو نفره معمولی یك سوم معانی اجتماعی از طریق مؤلفه های كلامی و دو سوم مابقی از طریق كانال غیركلامی منتقل می شود. پس بخش اعظمی از اطلاعات از طریق كانال غیركلامی رد و بدل می شود و ویژگی های زیر را برای آن می توان بیان كرد:
۱) رفتارهای غیركلامی مكمل گفتار هستند.
۲) رفتارهای غیركلامی حالات عاطفی را می رسانند و بر غنای كلماتی كه نشانگر حالات هیجانی هستند می افزایند.
۳) رفتارهای غیركلامی به ترسیم و توصیف محتوای پیام ها كمك می كنند.
۴) رفتارهای غیركلامی به عنوان یكی از اجزای جدا نشدنی فرایند ارتباط، تأكید فرد را بر بخش های كلامی می افزایند.
۵) رفتارهای غیركلامی به تنظیم جریان ارتباط سخنگو و شنونده كمك می كند.
۶) رفتارهای غیركلامی با فراهم كردن فیدبك (= بازخورد) برای تعامل كنندگان به شروع و حفظ ارتباط كمك می كنند.
۷) رفتارهای غیركلامی از طریق تعریف ضمنی روابط، تأثیر قابل توجهی بر دیگران می نهند; مثلا، كسی كه می خواهد بر دیگری تسلط پیدا كند می تواند برای رسیدن به هدف خود به رفتار غیركلامی متوسل شود.
ارتباط والدین و فرزندان از جمله ارتباطات انسانی است كه بخش اعظم این ارتباط را، ارتباط غیركلامی تشكیل می دهد. بدون شك، برای ایجاد و رشد ارتباط مؤثر و مطلوب والدین با فرزندان باید از ارتباطات غیركلامی (كه بنابر تحقیق فوق ۳۲ ارتباطات انسانی را تشكیل می دهد و چه بسا در خصوص ارتباط والدین با فرزندان بیش از این مقدار باشد) و ویژگی های آن بهره جست و به عبارت دیگر، می توان گفت: ارتباط مؤثر بیش از آنكه تحت تأثیر ارتباط كلامی باشد ناشی از ارتباط غیركلامی است.
و) پذیرش غیرمشروط
یكی دیگر از مهم ترین مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر با فرزندان پذیرش غیرمشروط نسبت به فرزندان است; بدین معنا كه والدین، كودك و نوجوان را آن گونه كه هست بپذیرند، هر چند ممكن است رفتار او مورد پذیرش آنان نباشد. باید به فرزند به عنوان یك شخص مستقل احترام گذاشت و برای او به عنوان یك انسان با توانایی ها و رغبت های خاص خود، ارج و ارزش قایل شد. نباید كوشش خود را صرفاً به این خاطر كه فرزند، انسانی كوچك تر، ناآگاه تر و نارسیده تر است پی ریزی نمود و بر حاكمیت و تسلط بر او به كار گرفت، بلكه باید حق مسلم او را برای «فرزند بودن» شناخت و انرژی خویش را متوجه جهت دادن به اعمال و رفتار او در مسیر سازگاری مطلوب و پیشرفت و موفقیت نمود. والدین باید درك كنند كه رفتار برای فرد صاحب رفتار، اعم از كودك یا نوجوان، چه معنا و مفهومی دارد.
در گسترش روابط مطلوب، باید به كودك اجازه داد تا نظرات و تصمیمات خویش را هر گاه و در هر زمانی كه ممكن باشد ابراز كند. اجرای این امر مستلزم آن است كه برای كودك حق اشتباه كردن نیز قایل شد و جز در مواردی كه این اشتباه برای خود او یا دیگران خطرناك است به او اجازه داد تا نتایج حاصل از اعمال خویش را تحمل و تجربه كند.
والدین مؤثر باید نخست یك شنونده خوب باشند تا بتوانند در زمینه تعبیر و تفسیر اطلاعات و ارائه كمك و راهنمایی و تأثیرگذاری مطلوب اقدام ورزند. فرزندان نیاز دارند كه با تمام وجود احساس كنند مورد عشق و علاقه والدین و پذیرش غیرمشروط والدین هستند، هر چند كه اعمال و رفتارشان احتمالا مورد تأیید آنان نخواهد بود. به بیان دیگر، باید مفهوم «من را دوست دارند اما از كارم خوششان نمی آید» را با تفكیك معنی در مورد والدین احساس كنند.
پذیرش غیرمشروط موجب می شود تا رابطه انسانی غنی تر و مؤثرتر به وجود آید. پذیرش غیر مشروط یا توجه بدون قید و شرط بدین معناست كه والدین ارج و حرمتی به طور مطلق و كلی برای فرزند قایل باشد نه آنكه مشروط; یعنی كودك را آن گونه كه هست بپذیریم، نه آن گونه كه والدین می خواهند. تحقیقات نشان می دهد كه توجه بدون قید و شرط تغییرات سازنده و رشد و تكامل را در كودك و نوجوان تسهیل می كند.۳۱
محبت آری؛ آسان گیری نه!
الگوی تربیتی بیمحبتی و سختگیری؛ اکثر علائم عصبی که روزانه در افراد مشاهده میکنیم، از طریق این الگو به وجود میآید. نگرانی، تنش، اضطراب، افسردگی و در نهایت خودکشی، خصوصیات عاطفی و هیجانیای هستند که به واسطه این الگوی تربیتی ایجاد میشوند. کودکانی که براساس این الگو تربیت میشوند، معمولاً به ترسهای غیرمنطقی مانند ترس از حیوانات، تاریکی، آسیبدیدگی، موفق نشدن و... مبتلا میشوند. این ترسها با سرزنش هرچه بیشتر والدین، بیشتر آشکار میشوند. والدینی هم که مطابق با این الگو با فرزندان خود رفتار میکنند مقررات شدید و سختی را وضع میکنند که موجب میشود در نهایت میان آنها و فرزندانشان روابط ارباب و رعیتی ایجاد شود. با ادامه این روند، جهان در نزد کودک به طیفی از حقارت و برتری تبدیل میشود که در انتهای بخش حقارت، خود کودک و در انتهای دیگر والدینش قرار میگیرند. والدین در این الگو کودک را به دلیل ناتوانیهایش سرزنش میکنند اما به او اجازه چون و چرا نمیدهند، هر خطایی که از کودک سر بزند، فوراً با او برخورد میشود و این سرزنشها باعث میشود تصور ضعیفی از خود در ذهن کودک به وجود آید و اعتماد به نفسش کاهش یابد. و موجب میشود به زودی باور کند آنچه درباره او تصور میکنند، حقیقت محض است.
الگوی تربیتی محبت و عدم قاطعیت؛ امروزه کودکان بسیاری را میبینیم که از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند، پرتوقع هستند و احساس میکنند همه دنیا به آنها بدهکارند. این گونه کودکان با مشکلاتی چون بیحوصلگی، نارضایتی از زندگی و درک این نکته که از استعدادهای خود به نحو مطلوب استفاده نکردهاند، دست به گریباناند. آنها درماندگی و ناتوانی خود را درک میکنند اما از اعتماد به نفس لازم برای رفع این نقایص برخوردار نیستند. بنابراین تنها کاری که از دستشان برمیآید، درخواست و تقاضای بیشتر از والدین است. این الگوی تربیتی، کودکانی لوس، ضعیفالنفس، وابسته و از لحاظ عاطفی نیز کودکصفت تربیت میکند. کودکی که به دلیل رفتار بیش از حد محبتآمیز والدینش صبر و تحمل در برابر ناملایمات و سختیها را نیاموخته است، در بزرگسالی با مشکلات فراوانی روبرو خواهد شد. ممکن است قوانین اجتماعی را زیر پا بگذارد یا نادیده بگیرد اما درک نکند که قانون همچون والدینش بخشش ندارد و از اشتباهاتش چشمپوشی نخواهد کرد. این گونه افراد در زندگی زناشویی و اجتماعی نیز انتظار دارند همه تابع هوسهای آنان باشند و هنگامی که خواستههای آنها برآورده نمیشود، خشمگین، آزردهخاطر، پرخاشگر و برآشفته میشوند. دیدگاههای دیگران برای آنها هیچ اهمیتی ندارد و تنها آرا و نظریات خودشان ارزشمند است.
الگوی تربیتی بیمحبتی و عدم قاطعیت؛ این الگو بسیار شبیه الگوی قبلی اما به مراتب مخربتر و ویرانگرتر از آن است. در الگوی قبلی، ارائه محبت و پذیرش از جانب والدین، مطلوب و دلپسند بود، هرچند که به طریق مناسب و منطقی صورت نمیگرفت، اما در این الگو، آن محبت و صمیمیت نیز وجود ندارد. در این الگوی تربیتی اعتقاد بر این است که کودک به عمد بدرفتاری میکند و اگر بخواهد میتواند به سادگی در کارهایش موفق شود. این واقعیت که کودک پس از اینکه مورد سرزنش قرار گرفت، سعی نمیکند رفتار خود را بهتر کند، برای والدین دلیلی بر ناسپاسی و بیارزشی ذاتی اوست، بنابراین رفتار خوب زمانی از کودک سر می زند که بخواهد هدیه و پاداشی دریافت کند و با خشنود کردن والدینش جایزهای بگیرد. کودک در چنین شرایطی دچار سردرگمی میشود، چرا که اگر بدرفتاری کند، طرد میشود اما اگر بدرفتاری نکند، مورد تشویق والدینش قرار نمیگیرد. او همواره درخور سرزنش است، اعم از اینکه کار ناشایستی از او سر بزند یا خیر.
در چنین شرایط آشفتهای راهی برای کسب موفقیت وجود ندارد؛ در نتیجه کودک خشمگین و رنجیده خاطر میشود. در این زمان احساسات خصمانه خویش را یا در خود میریزد و یا به نزدیکان خود و به طور کلی اجتماع منتقل میکند. قاطعیت نداشتن والدین در این الگو، یکی از دلایلی است که موجب میشود کودکان آشوبگرانه عمل کنند. بیشتر رفتارهای ضداجتماعی که امروزه شاهد آن هستیم، ناشی از این الگوست.
الگوی تربیتی محبت و قاطعیت؛ والدینی که از این الگو پیروی میکنند، معتقدند که نباید درباره رفتارهای کودک سخن بگویند، یعنی همیشه بر رفتار کودک تاکید دارند و هرگز کودک یا شخصیتش را مخاطب قرار نمیدهند. مثلاً به کودک میگویند «پسرم، من دوست ندارم که تو با خواهر و برادرت با تندی صحبت کنی» و هرگز به او نمیگویند: «من تو را دوست ندارم، زیرا با تندی صحبت میکنی.»
این گونه والدین به ذات نیک همه انسانها و ارزش وجودی آنها ایمان دارند و معتقدند که اگر به نیکی و خوبی بها داده شود، شکوفا خواهد شد. این گونه والدین میدانند که زندگی سرشار از مشکلات و ناکامی است و هیچ کودکی نمیتواند این ناملایمات را تحمل کند، مگر آنکه والدین او را برای مقابله با این ناملایمات آماده کنند. آنها اعتقاد دارند که رفتارهای اشتباه کودکان برای رسیدن به بلوغ فکری و مقابله با مشکلات دوران بزرگسالی ضروری است و در هنگام آموزش فرزندان خود، بدون کوچکترین خشونت و فشاری به آنها میآموزند که با ارزشترین هدیه در زندگی، خود نظمی است؛ چرا که تمام نعمات این جهان «مثلاً ثروت» به تدریج از بین میروند، مگر آنکه با نظم و ترتیب و به نحو مطلوب مورد استفاده قرار بگیرند. به همین دلیل این گونه والدین بیآنکه خشن باشند، قاطع و جدی هستند و فقط کودک خود را به دلیل اینکه بیاموزد تا رفتارهای خود را اصلاح کند ، تنبیه میکنند، نه به این علت که مستحق تنبیه بوده است.
در این الگوی تربیتی، کودک هرگز طرد نمیشود و فراتر از رفتارهای ناشایستی که از او سر میزند، مورد توجه واقع میشود و در همین حال جنبههای مثبت او نیز در نظر گرفته میشود. در انتقاد از کودک و تنبیه او به ندرت خشونت به خرج میدهند و همواره انصاف را رعایت میکنند. آنها بیش از آنکه تنبیه کنند، از کودک تعریف و تمجید میکنند و میدانند که آنچه به طور مداوم به کودک میگویند، در ذهن او نقش خواهد بست. در نتیجه تواناییها و جنبههای مثبت کودک را گوشزد میکنند. مطمئن باشید که تأثیر تذکرات قاطعانه و مهربانانه در اصلاح رفتار دیگران به مراتب بیشتر از رفتارهای خشونتآمیز است.
محبت و تکریم
نیاز به محبت و تکریم نیازی فطری ، روحی و روانی است که در همه انسانها بویژه در کودکان وجود دارد. برخورد توام با کرامت و محبت موجب سلامت روان و تقویت عزم نفس میگردد. دو ویژگی مهم محبت و تکریم همواره از خصوصیات اخلاقی انسانهای بزرگ چون نبی مکرم ، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوده است. آن حضرت در این زمینه با تاکید فراوان فرمودهاند: محیط خانه را محل رد و بدل کردن محبت قرار دهید و والدین اجازه دهند که فرزندان با ، محبت بزرگ شوند و خود الگوی مناسبی برای فرزندان باشند. اگر این توصیه حکیمانه را به کار گیریم در آیندهای نه چندان دور شاهد جامعهای سالم و بدون تنش خواهیم بود.
● محبت و تکریم
محبت به معنی دوست داشتن کسی و تکریم به معنی حب ذات و دوست داشتن خود است، بطوری که اگر محبت از جانب دیگران به فرد ابراز شود، موجب احساس رضایت و خشنودی او میگردد. ویژگیهای انسان با کرامت و با محبت: بخشنده و قدردان محبتهای دیگران است، به عهد خود وفا میکند، جواب بدی را با خوبی میدهد، از دیگران چیزی درخواست نمیکند و ارزشهای انسانی خود را محترم میشمارد.
● اصول تکریم و محبت
▪ تکریم و محبت به کودک در آغاز ورود به مدرسه باید به اندازهای باشد که وابستگی کودک را به مادر قطع و او را به مدرسه علاقمند کند.
▪ تکریم و محبت محدود به افراد خاصی نیست، بنابراین تمامی افرادی که با کودک سرو کار دارند، باید با محبت و کرامت رفتار کنند.
▪ تکریم و محبت باید منطقی و به دور از تبعیض باشد.
▪ تکریم و محبت باید قلبی و به دور از تصنع باشد.
▪ علت تحریم و محبت باید برای کودک قابل فهم باشد.
▪ تکریم و محبت به اندازهای باشد که مانع تربیت صحیح نشود ( کودک بداند که در مقابل رفتار شایسته مورد محبت واقع میشود).
▪ از آنجا که محبت و تکریم از نیازهای اساسی انسان است، نباید ابراز آن مشروط باشد (این کار را انجام بده تا دوستت داشته باشم).
▪ در ابراز محبت و تکریم ، سن توانایی و درک کودک را در نظر بگیریم و افراط نکنیم.
▪ تکریم و محبت به گونهای ابراز شود که برای کودکان قابل درک باشد.
▪ تکریم و محبت مختص به کودکان نیست. لذا لازم است با توجه به موقعیت و جایگاه افراد (همسر ، خویشان ، بزرگترها و...) آنان را تکریم کنیم.
▪ ابراز محبت به فرزندان به گونهای باشد که در صورت مواجه شدن با محرومیت بتواند مشکل را حل کند. اجازه دهیم محرومیت را در بعضی از مراحل زندگیاش تجربه کند.
● اثرات تربیتی ابراز محبت و تکریم
کودکی که از تکریم و محبت والدین بخصوص مادر به اندازه لازم برخوردار شده باشد:
▪ احساس امنیت میکند.
▪ روانی شاد و دلی با نشاط دارد (متعادل است).
▪ احساس محرومیت نمیکند پیوسته امیدورار است.
▪ خوش بین و خوش قلب است.
▪ خیرخواه و انسان دوست است و به فضایل انسانی احترام میگذارد.
▪ دارای سازگاری و سلامت روان است.
▪ اجتماعیتر و دارای اعتماد به نفس است.
▪ رشد تحصیلی بالاتری دارد.
▪ از هوش عاطفی و خلاقیت بیشتری برخوردار است.
چون طعم شیرین محبت و تکریم را چشیده، قادر است این آب حیات را به دیگران نیز هدیه کند.
مشکلات و تغییرات دوران بلوغ را بهتر میپذیرد و با آنها کنار میآید.
در نوجوانی فریب هوسبازان و راندهشدگان اجتماعی را نمیخورد، (به حیثیت خانوادگی مقید است).
در سنین جوانی احساس محرومیت ، بیپناهی و سردرگمی نمیکند، بنابراین به کانونهای فساد ( اعتیاد، میگساری و ... ) پناه نمیبرد.
● راههای ابراز محبت و تکریم به فرزندان
▪ در هفت سالگی اول زندگی همبازی آنها باشیم.
▪ به فرزندانمان سلام کنیم.
▪ به عهد و پیمانی که با آنها بستهایم وفادار باشیم.
▪ در مقابل خطاهایشان صبورانه رفتار کنیم.
▪ برای سخنان آنها ارزش قائل شده ، شنونده خوبی باشیم.
▪ مقابل دیگران (حتی افراد خانواده) به شخصیت آنها احترام بگذاریم.
▪ کودکان را به مجالس و میهمانیها دعوت کنیم.
▪ از توجه کردن به آنها حتی در موقع غذا خوردن غفلت نکنیم.
▪ به دور از چشم دیگران خطاهای فرزندانمان را به آنها گوشزد کنیم.
● نکات مثبت رفتار آنها را در نزد دیگران بازگو کنیم.
▪ به شخصیت آنها احترام بگذاریم و مانند یک بزرگسال با آنها رفتار کنیم (بزرگی بدهیم تا احساس بزرگی کند).
▪ با فزندانمان به ویژه در دوران نوجوانی مشورت کنیم.
▪ نامهای زیبا و با معنا برای فرزندان انتخاب کنیم تا در بزرگی نزد همسالانشان شرمنده نشوند.
▪ بجای انتقاد، فرزندانمان را تشویق کنیم.
▪ برای ابراز محبت به کودکان خردسال، آنان را در آغوش بگیریم، ببوسیم و با آنها ارتباط فیزیکی برقرار کنیم.
▪ در حضور آنان تاکید کنیم که بسیار عزیز و دوست داشتنی هستند.
▪ کودکان را تشویق کنیم تا دوستان خود را در صورت امکان به منزل دعوت کنند.
▪ هنگامی که عمل ناپسندی از فرزندمان سر میزند، به جای سرزنش کودک ، عمل او را نکوهش کنیم، نه شخصیت او را.
▪ هنگام خواب فرزندانمان را ببوسیم و حتما به آنها شب بخیر بگوییم.
▪ در صورت مخالفت با درخواست نابجای فرزندان ، گفتن «نه» را با پیامی محبتآمیز همراه کنیم : (بخاطر علاقهای که به تو دارم اجازه نمیدهم در خیابان دوچرخه بازی کنی، چون ممکن است صدمه ببینی).
▪ وقتی فرزندمان کار درستی انجام داد، احساس رضایت و خرسندی خود را با تایید و تشویق به او نشان دهیم.
▪ گذراندن اوقات والدین با فرزندان مانند رفتن به پارک ، کوه ، مسافرت و یا بازی کردن و درس خواندن با آنان نوعی ابراز محبت و تکریم آنهاست.
▪ به مناسبت روز تولد ، رسیدن به تکلیف ، اتمام دوره تحصیلی و قبولی دانشگاه و ... با دعوت از دوستان صمیمی فرزندمان جشن کوچکی برای او بگیریم و به او هدیه بدهیم.
▪ از منحصر به فرد بودن فرزندمان ابراز خوشحالی و خوشبختی کنیم و با بیان جملههایی مانند «چقدر خوشحال و خوشبخت هستیم که خدا تو را به ما داد» ، احساس محبت و دوست داشتن خود را به او منتقل کنیم.
▪ عکس فرزندمان را در منزل و کیف پول و دفتر کارمان قرار دهیم.
محبوب فرزندانتان باشید
شاید شما هم با والدینی رو به رو شده باشید که دلواپس تعلقات دینی و انجام فرایض مذهبی فرزندانشان هستند. البته آنان حق دارند، چون باورهای دینی از زیرساختهای اساسی در رشد یافتگی شخصیت است، اما این گونه والدین نیز باید بدانند که برای تشویق و ترغیب فرزندان به این مقوله باید منطقی و صحیح رفتار کنند.
دکتر غلامعلی افروز، روانشناس در نشست ویژه اجرای طرح آموزش شکوفایی جلوه های اخلاق متعالی در خانواده رضوی با بیان اینکه در همه جای دنیا، یکی از وظایف اصولی خانواده ها انتقال ارزشها به نسلهای آینده است، به والدین توصیه کرد: در این روند به مسأله تفاوت نسلها توجه کافی داشته باشید، زیرا مقوله ای جدی در بحث رابطه هاست.
بنابراین، والدین باید مراقب باشند که این امر به گسست و ایجاد فاصله میان نسلها تبدیل نشود. همچنین زمانی این موضوع جدی تر و حساس تر می شود که با گذشت زمان و ظهور فناوریهای نوین نظیر ماهواره و اینترنت این روابط نیز زیر تأثیر فناوریهای نوین قرار گیرند.
چنانکه در حال حاضر شاهدیم نوجوان ۱۴ ساله ما نسبت به والدینش در این سن از فناوریهای گوناگونی بهره می برد. به گونه ای که او، امروز به سهولت می تواند به یک نوجوان مراکشی پیام الکترونیکی بدهد. می تواند از یک نوجوان کره ای «اس. ام. اس» دریافت کند. می تواند از طریق اینترنت وارد شبکه ها و گروه های متعدد شود. می تواند سه هزار شبکه تلویزیونی را دریافت کند که اغلب نشانه هایی از لجام گسیختگی فرهنگی دارند. نوجوان ما می تواند در مدرسه و در جمع دوستان عکس و جوک را بلوتوث کند و اینها به این معنی است که فضای نوجوان ما با والدینش متفاوت است و ذهن او در تسخیر این فناوریها قرار گرفته است. اینجاست که والدین برای انتقال ارزشها، وظیفه ای خطیر را برعهده خواهند داشت. اما آنها باید بدانند براساس پژوهشها و تحقیقات تربیتی در جهان، مشخص شده که مصونیت فرهنگی فرزندان در گرو مصونیت عاطفی و روانی آنان است؛ یعنی اهرم مصونیت عاطفی برای فرزندان قدرتمند از سایر جاذبه هاست.
بنابراین اگر بخواهیم فرزندانمان مصونیت عاطفی داشته باشند صرفاً از طریق انتقال مفاهیم شناختی مقدور نخواهد بود. به عبارت دیگر مقوله انتقال ارزشها همواره با بحث و استدلال پاسخ نمی دهد. در پاره ای موارد حتی کتاب و سخنرانی نیز جوابگو نیست. مهمتر از همه اینکه تهدید و تحقیر و تکذیب نیز در این امر نا توان است.
بنابراین فقط در سایه غنای عاطفی و مصونیت عاطفی است که والدین می توانند موفق شوند و این زمانی حاصل می شود که فرزندان شیفته والدین باشند و خانواده آرامش بخش ترین مکان در جهان باشد. به این ترتیب، اگر والدین محبوب فرزندان باشند آنها بی هیچ فشار یا تأکیدی به سوی والدین و باورهایشان می آیند به همین دلیل پیامبران از خدا می خواهند که محبوب دل مردم باشند.
اما باید توجه داشت محبوب شدن شرایط خاصی دارد. برای نمونه افراد با کاربرد واژه های انضباطی و زبان تحقیر و زبان منت محبوب نمی شوند. والدین با ایجاد رقابتهای غیرعادلانه، با تبعیض و یا تعارض به محبوبیت نمی رسند؛ زیرا معیار محبوب شدن، همیاری درونی است و از درون افراد پدید می آید. به طوری که بارها شاهدیم پدری که شرایطی کاملاً عادی دارد در نظر فرزندان و خانواده بسیار محبوب است حال آنکه پدری تحصیلکرده این محبوبیت را ندارد.
نکته مهم دیگر که در این مقوله باید به آن توجه کرد، این است که وقتی درباره مسایل ارزشی خانواده صحبت می کنیم، خودمان نیز در باورها راسخ و در رفتارها صادق باشیم این گونه در انتقال ارزشها موفق تر خواهیم بود، چنانچه خدا نیز با این شرایط، اثر بخشی تلاشها را تضمین می کند.
محبوبیت «پدر» مقتدر و مهربان نزد بچه ها
فرزندان در سایه پدر احساس امنیت و آرامش بیشتری می كنند و از او راه و رسم درست زندگی كردن را می آموزند و از این طریق با راهنماییهای پدر افقهای روشن زندگی را یكی پس از دیگری طی می كنند.
به گفته دكتر ایرج وثوق عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشكی، خانواده در واقع به مفهوم عام به عنوان خاستگاه و پناهگاه اعضای آن می باشد كه دارای سلسله مراتبی نیز هست.
البته در برخی مواقع این سلسه مراتب از دیدگاه بعضی از افراد كمی ظالمانه به نظر می رسد، در صورتی كه این چنین نیست و همین مسأله خود موجب نظم، آرامش و در نهایت امنیت تك تك اعضای خانواده خواهد شد و به همین دلیل خانواده طی هزاران سال توانسته است پایدارترین و مؤثرترین كانون اجتماعی باشد.
این روانپزشك در ادامه می افزاید: خانواده عامل اصلی انتقال ویژگیها و اندیشه ها از یك نسل به نسل دیگر است كه معمولاً مرد به عنوان همسر و پدر در این زمینه نقشی بسیار اساسی دارد. به همین دلیل پدر در اكثر فرهنگها به عنوان تكیه گاه اصلی خانواده محسوب می شود.
پس مقام پدر، مقامی بسیار بالا و ارزشمند است، چون در سرنوشت تك تك اعضای خانواده نقشی فعال و تعیین كننده دارد.
دكتر وثوق خاطر نشان می كند: اگر جامعه ای به سمت رشد و رستگاری هدایت شود، یكی از علل عمده آن پدرانی هستند كه در تربیت فرزندانشان موفق بوده و كوشیده اند تا نسلی پاك و آگاه پرورش دهند.
وی در ادامه تصریح می كند: پدر رنگ دهنده و سازنده شخصیت فرزندانش است، چون مهمترین الگو برای عملكرد آنان محسوب می شود.
به گفته این عضو هیأت علمی دانشگاه، كودك از بدو تولد بعد از چهره مادر با چهره پدر آشنا می شود و او را به عنوان عامل نظم، اقتدار، امنیت، پناهگاه و ... به حساب می آورد و مهرورزی او به كودكش عامل عشق، دوستی، لطف، صفا و صمیمیت است.
پدر علاوه بر برآورده كردن نیازهای خانواده، به وضعیت یك یك اعضا رسیدگی كرده و می كوشد این كانون مقدس را همیشه پایدار نگه دارد و امور آن را ساماندهی كند.
به اعتقاد وی، پدر الگوی شكوفایی فرزندانش است، البته به شرط آنكه خودش به آن درجه از رشد رسیده باشد تا بتواند الگویی مناسب به شمار آید، زیرا همان گونه كه پدر می تواند نقش مؤثر و سازنده داشته باشد، می تواند در سرنوشت فرزندان منفی عمل كند.
به این ترتیب معنی پدر برای فرزندانش در صورت حضور مؤثرش در خانواده در واقع دربرگیرنده طیف وسیعی از آرمانها، آرزوها و تخیلهای واقعی و غیر واقعی فرزندان است.
بنابراین، كودك به پدری مسؤولیت پذیر نیازمند است و مسؤولیت پذیری و مردانگی نیز آموختنی نیست، بلكه در مسیر زندگی روزمره با تقلید از پدرانی نمونه الگوبرداری می شود.
به گفته دكتر وثوق، فروید روانشناس مشهور معتقد است؛ «در كودكی هیچ نیازی قویتر از نیاز به حمایت پدر نیست و كودك از بدو تولد نیازمند است كه بداند پدری دارد كه قادر است در مواقع ضروری او را از خاطرات حفظ و از او حمایت كند.»
به این ترتیب به نظر می رسد پدرانی در ایجاد رابطه مثبت و تربیت فرزندان خویش موفق هستند كه در نقش خود قاطع، نظم دهنده، مهربان و صبور باشند، ضمن آنكه در تمام مراحل زندگی همدل و همراه فرزندان و همسرشان باشند. در چنین شرایطی فرزندان بین خود و والدینشان هیچ فاصله ای نمی بینند و از خواسته های چنین پدری سرپیچی نخواهند كرد، چون تصویری سالم و قابل قبول از وی دارند و از صمیم قلب نیز دوستش دارند. نسبت به او احساس تعلق می كنند و مانند چسبی می شوند كه هرگز از آرمانهای حقیقی انسانیت جدا نخواهند شد.
مدت ارتباط پدر با فرزند در ایران فقط ۲۰ دقیقه
نخستین همایش بررسی علل افزایش فرزند سالاری در ایران از سوی گروه مطالعات زنان دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد كه در این همایش یك روزه «محمد صادق مهدوی» جامعهشناس به سخنرانی پرداخت و گفت: پدرها طی مدت ۲۴ ساعت شبانه روز فقط ۲۰ دقیقه را صرف بچهها میكنند، این در صورتی است كه فرزند كاملاً سالم باشد، و گرنه فرزندان در مدت بیماری ارتباط كمتری با پدرانشان دارند. به گفته این استاد دانشگاه شهید بهشتی، مدت زمانی كه به طور مستمر از سوی مادران ایرانی در شبانه روز، صرف بچهها میشود، به طور متوسط ۴ ساعت است، بنابر این نسبت ناعادلانه ارتباط پدر و مادر با فرزندان، خانوادههای امروز را با مشكلی روبهرو كرده كه در آن پدر به راحتی از روند تربیت فرزند كنار زده میشود. وی در بررسی خانوادههای ایرانی نتیجه میگیرد كه اشتغال پدر، اختلاف والدین، بیعلاقگی پدر به فرزندان به كاهش ارتباط آنها دامن زده به طوری كه هم اكنون در خیلی از خانوادهها، فرزندان ترجیح میدهند، پدر را نبینند. مهدوی در ادامه روند فرزندا سالاری در ایران را منحصر به فرد خواند و آن را نتیجه تغییر در جهت تربیت خانوادهها عنوان كرد و گفت: در تربیت سنتی در گذشته هدف از تربیت فرزند این بود كه او را صالح، حرف شنو و مطیع پدر و مادر بار بیاورند. امروز تربیت جدید به گونهای است كه اصل استقلال و مسؤولیت پذیری فرزندان مورد تأكید قرار میگیرد. وضعیت خانوادههای ایرانی در حال حاضر به گونهای است كه میكوشند بر هر دو اصل تأكید كند، بنابر این با ورود به عصر مدرن طبیعی است كه بچهها شیوه خود مختاری را میپذیرند چون والدین امروز نتوانستهاند فرزندان را مسؤول و نه مطیع تربیت كنند.
به عقیده وی، به عكس فرزند سالاری در غرب، كه فرزندان زود به استقلال و مسؤولیت پذیری میرسند، در ایران بچهها در امور خانواده دخالت میكنند، بدون این كه به استقلال رفتاری یا اقتصادی رسیده باشند، این ناشی از شیوه تربیتی ماست كه فرزندان را وابسته به خانواده تربیت میكنند. این جامعه شناس خاطر نشان كرد كه بیشترین آسیب فرزند سالاری بر رابطه میان پدر و پسر وارد میشود، كه نقش تربیتی وی به شدت كاهش مییابد.
وی با استناد به خانوادههای ایرانی خاطر نشان كرد كه در خانوادههای ما غالباً مادران كارهای پسران ۱۶ ـ ۱۷ ساله را انجام میدهند، نشستن لباس، واكس زدن كفشها و ... كه این امر در كودكان ۶ ـ ۷ ساله غرب هم دیده نمیشود، این امر از نبود الگوی مناسب برای پسران حكایت میكند، چرا كه پدران در خانوادهها مشاركتی ندارند، پسران هم كمتر خود را در خانه مسؤول میدانند.
بر اساس بررسیهای انجام شده، فرزند سالاری در قشر متوسط كشور بیشتر دیده شده كه ناشی از سست شدن هنجارها، بالا رفتن سطح تحصیلات والدین، صنعتی شدن زندگی و كمرنگ شدن نقش پدر در امور خانواده است. مهدوی با اشاره به تحقیق انجام شده در جامعه ۹۰۰ نفری از خانواده بیان كرد كه متأسفانه بسیاری از فرزندان والدین خود را جاهل، بیاطلاع و حتی عقب مانده تلقی میكنند، این نشان میدهد كه در اثر رواج فرزند سالاری در خانواده آنان به شدت پر توقع، قدرنشناس، غیر مسؤول و تنبل بار آمدهاند كه ناشی از نظام تربیتی خانوادههاست.
وی نسبت به افزایش این پدیده در خانوادهها هشدار داد و تحصیل در مدارس غیر انتفاعی را یكی از عوامل رواج فرزند سالاری خواند و گفت: به نظر من اگر نظام تعلیم و تربیت اسلامی پیاده شود، در كاهش فرزند سالاری مؤثر خواهد بود، در حالی كه این نظام تاكنون طوری معرفی شده كه معادل با سختگیریهای بسیار است، پس فرزندان از این نظام فاصله میگیرند. به عقیده این جامعهشناس، سختگیری منجر به اقناع نشدن فرزندان شده كه خود در نشان دادن چهرهای نامناسب از تربیت اسلامی مؤثر بوده است.
مدیریت برخورد
چرا که خیلی زود حقیقت روشن خواهد شد و به قول معروف ماه زیر ابر نمی ماند متاسفانه بعضی از خانواده ها بر این باورند که همه مسائل در هنگام خواستگاری گفته نشود و همین نکته باعث میشود که یا ازدواج صورت نگیرد یا در صورت واقع شدن ،ازدواج ناموفق باشد.همین که دو خانواده یکدیگر را قبول کردند و احساس بر این بود که دختر و پسر هم تمایلی نسبت به هم دارند تمام گفتنیها می بایست گفته شود.به گونه ای که در زمان نامزدی یا عقد هیچ یک از طرفین به نکته جدیدی از خانواده مقابل برخورد ننماید رفتار زمان نامزدی بنابه نظر برخی صاحب نظران معمولا بهتر است که مدت زمان نامزدی بین سه ماه تا شش ماه باشد و رعایت بعضی از نکات برای طرفین ضروری است این موارد عبارتند از :
الف) صداقت رفتار
ب) صداقت گفتار
ج) نشان دادن فرهنگ خود و خانواده به طرف مقابل د_سعی درشناخت فرهنگ خانواده و طرف مقابل
ه) ایجاد رابطه احترام وتوازن بین دو خانواده
و) اشنایی با سنتهای اصولی خانواده مقابل
ز) سعی در بسط وگسترش تفاهم بین دو خانواده
ح) سعی در حذف منطقی سنتهای دست وپا گیر
و) بسیاری نکات باریک تر از موی دیگر رفتار زمان عقد بهتر آنست که مدت عقد کمتر از۶ ماه نباشد تا طرفین بتوانند تا حدی نسبت به یکدیگر شناخت پیدا کنند البته مدت زمان طولانی نیز برای عقدتوصیه نمی شود مهمترین مشکل خانواده ها مخصوصا خانواده عروس آنست که در زمان نامزدی و عقد بیش از حد توان مالی و روانی خود به داماد و خانواده او توجه می نمایند که این توجه بیش از حد و خارج ازتوان نه تنها سازنده نیست که تا حدود زیادی در آینده اثرات نامطلوبی بر زندگی فرزند ما و همسرش خواهد گذاشت پس بهترآنست که به گونه ای عمل نماییم که همیشه توانایی انرا داشته باشیم .
بهتر است طرفین و مخصوصا دختر در زمان عقد مسائل زناشوئی را محدود نموده و کاملا خود را در اختیار همسر خود قرار ندهد البته این بدان معنی نیست که در صورت نیاز همسر با او به مقابله برخیزد بلکه کافی است که باترفندهای زنانه وی را راضی نماید اصولا تماس جنسی بیش از حد در زمان عقد برای طرفین مشکل آفرین خواهد بود متاسفانه معمولا دراین زمان بجای آنکه سعی در شناخت طرف داشته باشیم سعی درامتحان وی داریم رفتار پس از ازدواج اکثرشکلات رفتاری زن و شوهر از زمانی آغاز می شود که به هم عادت می کنند نکته قابل توجه در این مسئله آن است که اکثرا افراد فکر می کنند باید عادت کرد در حالی که برعکس عادت در هر زمینه ای انسان را نسبت به آن مسئله بی تفاوت خواهد کرد ایجاد تنوع در زندگی حتی اندک می تواند از بروز عادت و نهایتا بی تفاوتی طرفین نسبت به یکدیگر و زندگی جلوگیری نماید زن از مرد خود مردانگی می خواهد و مرد از زن خود آرامش روانی و اینها ایجاد نمی شود مگر در سایه تفاهم و تبادل فکری آن گونه که زن هیچ گاه حس مردانگی همسر خود را خدشه دار ننماید و مرد هیچ گاه در پی آزار روانی زن نباشد از آنجا که معمولا انگیزه زنان به خاطر احساس مادرانه و روحیه حساس زنانه بیش از مردان برای زندگیست الهامات آنان نیر بهتر و دقیقتر از الهاماتی است که به مردان می شوداز اینرو یک زن معمولا نتایج عمل مرد خود راپیش بینی می نماید و اگر مرد توجهی به این پیش بینی ننمود و به کار خود ادامه داد کافی است در آن کار شکست بخورد حال نوبت زن است که با سرکوفتهای خود مرد را تحقیر کند .
با کمی دقت متوجه می شویم که هر دو اشتباه کرده اند آیا بهتر نیست مرد نظرات همسر خود را در زندگی لحاظ کند ؟ودرغیراینصورت آیا بهتر نیست زن با گذشت خود و باایجاد اعتماد به نفس درمرد به او سرکوفت نزده و موجبات لجبازی وی را فراهم نیاورد؟ بزرگتزین مشکل ما در روابط زناشوئی آنست که به دنبال مقصر هستیم نه به دنبال راه کار مناسب آنچه باعث بروز اختلاف می شود جزییات است نه کلیات. کلیات را همگان می دانند این جزییات است که به آن توجهی نمی کنیم. زندگی زیباست اگرراه برخورد با نا ملایمتها را بدانیم از دید بعضی مردها مردانگی در محدود کردن غیر منطقی ،غیر اصولی و نابجای زنهاست آن گونه که زن حق هیچگونه اظهار نظر و تصمیم گیری ندارد حال آنکه مردانگی از دید زنان ما و منطبق با معیارهای اصولی عبارت است از اینکه زن در تمام زمینهای زندگی احساس امنیت روانی نماید.چقدر تفاوت است بین این دو طرز تفکر. البته ناگفته نماندکه بعضی از زنان ما به دلیل همین محدودیت ها و طرز تفکر ها چنانچه در موقعیت آزادتری نسبت به سایر زنها قرار گیرند پا را فراتر می گذارند اگر توقع داریم همسر مان به خانواده ما احترام گذارد میبایست برای خانواده وی نهایت احترام را قائل باشیم هیچگاه همسر خود را با دیگران مقایسه ننمایم عدم خلف وعده با همسر خود باعث می شود تا وی نسبت به حضور ما بی تفاوت نگردد آسیب شناسی قهر یکی از مسائل مخرب در روابط زنا شوئی قهر کردن است هر چقدر زمان قهر طولانی تر باشد زن و شوهر از هم دورتر می شوند چرا که انسان هنگامی که با دیگری قهر است از لحاظ روانی در محیطی بسیار مسموم و منفی قرار گرفته و به هیچ چیز فکر نمی کند مگر نکات منفی و ضعف طرف مقابل خود اگر با همسر خود قهر می کنید سعی کنید بیش از یکی دو ساعت به طول نینجامد و اگر همسر شما حرکتی جهت عذر خواهی یا آشتی از خود نشان داد فورابپذ یرید چون امکان دارد دیگر تکرار نشود مدیریت برخورد در محل کار اولین و اساسی ترین نکته که انسان می بایست در محل کار خود مخصوصا در کارهای گروهی در نظر داشته باشد اینست که: همکار یا همکاران ما رقیب ما نیستند بلکه فقط همکار ما هستند.
آنچه که نقش مارا در محیط کار تثبیت می نماید لیاقت کاری است نه توانایی همکاران چرا که چنانچه غیر از این باشد موجب ایجاد ارتباطی بسیار نا سالم و مسموم خواهد شد مدیریت در محل کار محدود به مدیر ان محل نمی شود تک تک افراد شاغل در آن محل می بایست مدیریت برخورد داشته باشند و این مدیریت برخورد حاصل نمی شود مگر با مدیریت برخود و این نیز ممکن نخواهد بود مگر تماس بیشتر با ما مدیریت در محل کار به برخورد خشک و اداری با همکاران و زیر دستان نیست بلکه مدیریت یعنی شناخت ظرفیت افراد محل کار و برخورد متناسب و مثبت در حد ظرفیت با آنها بعضی از خصوصیات مدیر موفق
الف) تواناییهای خود را بشناسد
ب) توانمند یهای همکاران و زیردستان خود راشناخته وسعی در پرورش انها داشته باشد
ج) انتقاد پذ یری
د۰ انعطاف پذ یری
ه) شهامت گفتار
و) سیاست گفتار
ز) شهامت شنیدار
ح) ظاهری مرتب وآراسته
ط) نوع رفتار وحتی نشستن مناسب با وجهه او باشد وخیلی نکات باریکتر از موی دیگر