والدین و فرزندان
شما چگونه پدری هستید؟
اگر پسر بیاموزد که قانون، تنها قانون «پدر» است، هرگز فرایند مرد شدن را طی نمی کند و کودک باقی می ماند.
امروزه بیشتر از هر زمان دیگر، پدرها و پسرها محتاج خوشایندترین نگرشها نسبت به هم و صمیمی ترین و محبت آمیزترین رابطه ها با یکدیگرند. تقویت رابطه ها و غنی کردن روابط محبت آمیز بین پسرها و پدرها بیشترین تأثیر را در کاهش تنشهای خانوادگی و اضطرابهای فردی به همراه دارد و زمینه سلامت شخصیت و بهداشت روان پدر و پسر و اعضای خانواده فراهم می آورد. همچنین این ارتباط مطلوب، مناسب ترین بستر را برای رشد و تحول شخصیت و رویش جوانه های خلاقیت و نوآوری فکری و عملی آماده می سازد.
به این ترتیب پدر و پسر با احساس و نگرشی حاکی از خوشایندی نسبت به یکدیگر و انگیزه قوی برای تلاش، تمام استعدادها و قابلیتهای بالفعل و بالقوه را در عرصه های گوناگون به نمایش می گذارند.
نوزاد انسان در ابتدای تولد، تنها در ارتباط با مادر قرار می گیرد و با دریافت به موقع پاسخ نیازهایش، عشق و امنیت را تجربه می کند. کودک تا سه سالگی تنها با مادر همانندسازی می کند، چه دختر باشد چه پسر، اما از حدود پنج سالگی کودک وارد سیر همانندسازی با والد جنس موافق می شود. یعنی پسر بچه که تا به حال از مادر الگوبرداری ناخودآگاه داشته، وارد رابطه با پدر می شود و شروع به همانندسازی با او می کند و همانندسازی با پدر، یعنی همانندسازی با مرد و به دست آوردن هویت مردانه، چه از نظر جنسی و چه در کل شخصیت.
میل به استقلال طلبی، پذیرش مسؤولیت در روابط عاطفی و اجتماعی. قدرت ابراز وجود و همچنین جاه طلبی های مثبت اجتماعی و غلبه منطق بر عواطف از ویژگی های روحی مردان به شمار می آید، بنابراین برای به دست آوردن این شخصیت مردانه، مهمترین مسأله رابطه پدر با پسر است.
البته این رابطه در نوع بهنجار آن باید ویژگی های خاصی داشته باشد که از جمله این ویژگیها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
▪ ارتباط عاطفی بیشتر پدر با پسر:
در صورتی که پدر ارتباط عاطفی بیشتری با پسرش داشته باشد، انرژی حیاتی از پدر به پسر منتقل می شود و این ارتباط محبت آمیز، به پسر پیغام «پذیرفته شدن از سوی پدر» را می دهد. در این بستر پسر بدون ترس به پدر نزدیک می شود و صمیمیت و اعتماد شکل گرفته، خود به خود فرایند همانندسازی شکل می گیرد.
▪ پدر دور از دسترس و آرمانی نباشد:
در دوران کودکی، پدر همیشه برای کودک مظهر «قدرت» است، قدرتی امنیت دهنده. تا آنجا که پسر آرزو می کند شبیه پدر شود، اما میزان ایده آل بودن و مسیر تغییر آن مهم است. زیرا در رشد بهنجار و رابطه صمیمانه و واقعی در مسیر بزرگ شدن کودک، میزان این مطلوب بودن به تدریج کم می شود، تا زمان نوجوانی که وی احساس می کند نه تنها می تواند به پدر برسد، بلکه می تواند بهتر و بالاتر از او باشد.
با گذشت زمان، جوان با چهره واقعی پدر، اعم از ضعفها و قدرتهایش رو به رو و واقعیت هستی پدر، برای وی ملموس می شود، اما اگر پدری به عمد یا غیر عمد، از نظر شخصیتی و روانی از پسر فاصله بگیرد و نتواند ارتباط مناسب با وی برقرار کند، پسر فاصله خود را از پدر بسیار دور می بیند. در چنین شرایطی برای پسر، رسیدن به پدر و رسیدن به تصویر مردانگی خویش بسیار دشوار است. پس میل به حرکت و طی این فاصله برایش غیرممکن می نماید. در نتیجه فرایند همانندسازی، یعنی الگوبرداری ناخودآگاه با مردانگی پدر، کاملاً مختل می شود.
▪ پدر سختگیر نباشد:
جمله «در خانه ما قانون پدر، قانون خانواده است»، مشخصه این نوع پدران است. در این موارد پدر تجلی نظم و قانون است و پسر باید تبعیت کند. در چنین شرایطی، اگر پسر یاد نگیرد که قانون پدر تبعیت کند، در آینده قانون اجتماع را هم پاس نمی دارد و در نتیجه متمدن و نظام مند نمی شود، این در حالی است که این پدیده مرز و حدود مشخصی دارد و یک فرایند بهنجار از تبعیت صد در صد آغاز می شود، اما به تبعیت صد در صد ختم نمی شود. یعنی در فرآیند رشد، کودک و نوجوان باید به تدریج «نه گفتن» را یاد بگیرد و بیاموزد که می توان قانون پدر را تغییر داد و قانون جدیدی جایگزین آن کرد، اما این جمله شناختی، باید در ذهن نوجوان به وجود آید که در این نوع رابطه، پدر به پسر قانونمند بودن را می آموزد. اما اگر پسر یاد بگیرد که قانون تنها قانون «پدر» است، هرگز فرایند مرد شدن را طی نمی کند و کودک باقی می ماند. پس دستور مداری پدر، باید به پسر منتقل شود و دستور مداری پسر زمانی شکل می گیرد که قانون پسر در مواردی جایگزین قانون پدر شود. یعنی پسر این پیغام را از پدر دریافت کند که «تو می توانی در مواردی قانونی متفاوت از قانون من داشته باشی و باز رابطه صمیمانه ما ادامه داشته باشد.»
اگر پسر از مجازات پدر بترسد، چه قانون را رعایت کند، چه نکند، از نظر رشد روانی کودک باقی خواهد ماند و شکل گیری اخلاق در او، در ابتدایی ترین نوع خود، یعنی رعایت قانون از ترس مجازات باقی خواهد ماند.
در صورت رعایت نکات مثبت ذکر شده توسط پدر، پسر در آینده مردی با ویژگیهای مردانه و موفق به لحاظ عاطفی و اجتماعی بار خواهد آمد، چرا که جوان امروزی باید بتواند در زندگی اجتماعی، قوانین خود را به جای قوانین کهنه بنشاند. پس باید جسارت تجربه کردن، آزمودن، اشتباه کردن و تصحیح آن را داشته باشد و تنها در این صورت است که خلاقیت و رشد شکل می گیرد، نابسامانی ها سامان می پذیرد و کودکی ها به بلوغ ایده آل بشر تبدیل می شود.
شما و کودکتان
▪ آیا نام تمامی معلم های فرزندتان را می دانید؟
▪ آیا می دانید چه كسانی دوستان صمیمی فرزندتان هستند؟
▪ آیا می دانید در چه رشته ای درس می خواند؟
▪ آیا می دانید چه كتابی می خواند یا اصلا كتاب می خواند؟
▪ آیا می توانید چند ورزشكار، هنرپیشه، فیلم یا موسیقی مورد علاقه او را نام ببرید؟
▪ چنانچه فرزند نوجوانی دارید آیا می دانید وقتش را در ساعات پیش از مدرسه، شب ها و روزهای تعطیل چگونه می گذراند؟
▪ اگر فرزندتان پول توجیبی می گیرد یا خودش درآمدی كسب می كند آیا می دانید چگونه پول را خرج می كند؟
▪ آیا می دانید فرزندتان خوشحال است یا غمگین، دوست زیاد دارد یا تنها است، مضطرب است یا دغدغه ای ندارد؟
ا▪ گر نمی توانید به این پرسش ها جواب «بله» بدهید به اندازه كافی درگیر زندگی فرزندتان نیستید و باید هرچه زودتر این كارها را بكنید.
قدرتمندترین و ماندگارترین وسیله پیش بینی سلامت روان، سازگاری، خوشبختی و سلامتی فرزندان درجه درگیر شدن والدین در زندگی آنها است. بچه هایی كه پدر و مادرشان در زندگی آنها درگیر می شوند در مدرسه عملكرد بهتری دارند، احساس بهتری نسبت به خودشان دارند، كمتر به مشكلات عاطفی دچار می شوند و كمتر اهل خطرند یا دچار مشكل می شوند. برای رشد روانی فرزند هیچ چیز مهم تر از مشكلات عمیق و پیگیرانه شما نیست.
این موضوع وقتی فرزندتان نوزاد است یا به سن جوانی رسیده یا هر نقطه ای بین این دو صحت دارد. تردیدی نیست برای اینكه درگیر زندگی فرزندتان شوید باید با او وقت بگذرانید. این موضوع آنقدر واضح است كه شاید گفتنش لزومی نداشته باشد اما والدینی هستند كه آنقدر كم وقت با فرزندشان می گذرانند كه تعجب برانگیز است كه اصلا چرا بچه دار شده اند. یكی از دلایل اهمیت وقت گذراندن با فرزندان این است كه پدر و مادر هیچ گاه نمی فهمند فرزندشان چه موقع حرف دلش را می زند و می گوید كه در زندگی اش چه اتفاقاتی در حال وقوع است در حالی كه اطلاعات درباره زندگی او كلید مشاركت شما است.
عمومی ترین مشكلات رفتاری در كودكان سنین دبستان و راهنمایی عبارتند از: عدم اطلاعات عمومی و مقاومت در مقابل قدرت بزرگسالان، حملات پرخاشگرانه خواهر و برادر، عصبانیت، شانه خالی كردن از زیر بار مسوولیت، كار دزدانه انجام دادن، شكست وخرد كردن اشیا، گستاخی نسبت به فامیل یا دوستان خانواده، دزدی های كوچك و... .
پدر ومادرها اغلب فكر می كنند با سوال پرسیدن از فرزندشان از آنچه می خواهند بدانند سردر می آورند اما در واقعیت این كار فقط تصویری جزیی به دست می دهد. احتمال اینكه فرزندتان آنچه واقعا برایش مهم است را در یك روز خودمانی وقتی دارید با هم كاری انجام می دهید كه هیچ ربطی هم به آنچه می خواهد به شما بگوید ندارد فاش كند، خیلی بیشتر است. پسرتان درباره دعوایی كه در مدرسه كرده وقتی شب او را درتختش می خوابانید صحبت می كند نه وقتی از او می پرسید: امروز تو مدرسه چه خبر بود؟ درباره احساسات دخترتان وقتی چیزی می فهمید كه با هم به خرید رفته اید نه وقتی از او درباره روابط اجتماعی اش سوال می كنید.
وقتی او را با گروهی از دوستانش از مدرسه به خانه هاشان می رسانید درباره وضع تحصیلی فرزندتان بیشتر اطلاعات به دست می آورید تا هنگامی كه موقع غذا خوردن از او مستقیما سوال می كنید. پس اگر شب روی او را نپوشانید، با او در مراكز خرید سیر و سیاحت نكنید یا فرزندتان را با دوستانش به خانه نرسانید این لحظات را از دست می دهید. پس هرچه بیشتر با هم وقت بگذرانید فرصت بیشتری برای دستیابی به آنچه در زندگی فرزندتان می گذرد دارید ومشاركت كردن آسان تر می شود.
وقتی فرزندان كوچك تر است این كار آسان تر است اما اگر خوب فكر كنید مطمئناً فعالیت های بسیاری را پیدا می كنید كه با آنها می توانید با نوجوانتان وقت بگذرانید. وقت گذراندن با فرزندتان خارج از خانه هم مهم است. نگرانی در سال های دبستان، نگرانی درباره تكالیف درسی وامتحانات، نگرانی در زمینه فعالیت های فوق برنامه نظیر زنگ ورزش و یا گردش های دسته جمعی در بین كودكان بسیار رایج است و به طور كلی نگرانی ها معمولاً به گونه ای است كه كودك آنچه را كه احتمال دارد رخ دهد به طور غیر منطقی و اغراق آمیز بزرگ كند. بنابراین در این موارد هم بهتر است فعال عمل كنید.
بروید و ورزش یا كارهای هنری او را نگاه كنید. به مدرسه اش بروید. وقتی او نگاهی به جمعیت می اندازد وصورت شما را در آن بین می بیند احساس خوبی دارد و شما هم باید آنجا باشید تا اگر عملكرد خوبی داشت او را تحسین كنید واگر نداشت اورا آرام كنید. حتما مرتبا با آموزگاران او در تماس باشید و در كارهایی كه مدرسه او از پدر و مادرها می خواهد حضور فعال داشته باشید. كاری كنید خانه شما یكی از پاتوق های دوستان فرزندتان بشود. اطلاعاتی كه از این طریق به دست می آورید ارزشمند تر از هزینه ای است كه صرف خوراكی هایی كه به آنها می دهید می كنید. تربیت كودك كاری نیمه وقت نیست. چیزی نیست كه هر وقت مایل بودید یا وقتی كه یادتان می افتد كه به فرزندتان توجه كنید یا وقتی او به دردسر افتاد انجام بدهید.
تعهد به درگیر زندگی فرزند شدن به این معنی نیست كه نمی توانید شغلی داشته باشید، حتی شاید به این معنی باشد كه باید نسبت به والدینی كه بیرون خانه كار نمی كنند بیشتر تلاش كنید. كلید استفاده موثر از نزدیكان و یا خویشان اطمینان از این است كه این كمكی ها باعث شوند وقتی سر كار نیستید بیشتر درگیر فرزندتان باشید نه اینكه به دام این فكر اشتباه بیفتید كه این مراقبت ها جایگزین تعهد خود شما می شوند. كاری كه اطرافیان كودك می كنند تربیت او نیست و شما هم نباید چنین تصوری داشته باشید.
شمامادر بینظیری هستید
شاید هم از آن مادرانی هستید که مراقب کنجکاویهای بلندپروازانه فرزندشان هستند یا مادرانی که علاقه زیادی به گفتوگوهای صمیمانه با آنها دارند؟ یا ممکن است از آن گروه مادرانی باشید که خود را به جریان زندگی میسپارید یا اینکه برنامه مشخصی برای هر ساعت از روزتان دارید؟
شما ممکن است هر یک از این گروهها یا ترکیبی از برخی از آنها باشید. هرکدام آنها خوب است و مطمئنا فرزندتان از داشتن مادری مانند شما احساس خوشبختی میکند. به خاطر داشته باشید که این احساس رضایت و خوشبختی را فقط شما میتوانید در فرزندتان به وجود آورید. اگر همیشه نگران این هستید که مادر خوبی برای فرزندتان نبوده اید، بدون تردید این نگرانی به فرزند شما هم منتقل میشود و او هم باور میکند که به اندازه کافی خوب نبوده و همین موجب خدشهدارشدن اعتمادبهنفسش میشود. خودتان را باور داشته باشید.
گاهی اوقات با یادآوری نکات ساده ای، متوجه میشویم که چقدر راحت میتوان از لذت مادری بهره بیشتری برد. نکاتی که ممکن است به سادگی از آن غافل شویم.
● مادر، سنگ صبور
در هر موقعیتی سعی کنید با حوصله و صبور باشید، مخصوصا اگر فرزندتان دختر است. مثلا ممکن است دختر شما یواشکی به اتاقتان بیاید و از لوازم آرایشتان استفاده کند. در اینصورت سعی کنید به او توضیح دهید که به چه دلیل نباید به وسایل شما دست بزند یا اینکه چرا دوست ندارید این کار را انجام دهد. شما ممکن است دلایل بهداشتی، یا دلایل دیگری را مثال بزنید. این روش را در موارد دیگری نیز امتحان کنید. اگر به کاری که انجام داده اعتراض دارید یا مایل نیستید مجددا تکرار شود میتوانید به آرامی دلایل مخالفتتان را با او در میان بگذارید. بچهها شرایط را تشخیص میدهند. مطمئن باشید که آنها تفاوت پرخاشگری، تذکر و مصاحبت را متوجه میشوند. همانطور که خود شما مایل نیستید بهخاطر اشتباهتان توبیخ شوید، مورد انتقاد قرار بگیرید یا طرد شوید.
● بگذار یکی باشیم!
علایق فرزندانتان را بشناسید و در عین حال سعی کنید خودتان هم به یکی از آنها ابراز علاقه کنید. اگر متوجه شدهاید که پسرتان ماشین دوست دارد، میتوانید با او در مورد اینکه چه مدلهایی را میپسندد صحبت کنید. یا اینکه در خرید وسایل بازی و سرگرمیاش این نکته را در نظر داشته باشید. شاید هم دخترتان به حیوانات علاقهمند است، در این صورت میتوانید برایش انواع کتابها یا مجلههایی را بخرید یا معرفی کنید که مرتبط به زندگی حیوانات هستند. هنگامی که متوجه شدید حیوان مورد علاقه دخترتان چیست، میتوانید انبوهی از اطلاعات را در مورد آن حیوان برایش فراهم آورید. میتوانید زمان مشخصی را برای صحبت کردن در مورد علایق مشترکتان اختصاص دهید و حتی کارهایی را با کمک هم انجام دهید. یک کلکسیون مشترک داشته باشید یا یک جور چین را با هم کامل کنید.
● به تو توجه میکنم!
در مورد پول و خرجکردن آن سختگیر نباشید. درست است، خرجکردن بیش از حد پول بهترین کاری نیست که میتوانیم انجام دهیم اما اینکه دایما در پاسخ به آنچه که فرزندمان میخواهد جواب «نه» بدهیم هم بهترین راه نیست. اگر شما همیشه بگویید «نه» و هر دفعه هم درمورد مزایای پس انداز کردن و صرفهجوییکردن برای فرزندتان صحبت کنید، شما از نظر فرزندتان یک مادر سختگیر به حساب خواهید آمد که هرگز به خواستههای بچه هایش توجه نمیکند.
از آن گذشته مادامی که فرزندانتان وارد دنیای بزرگترها نشده اند، مشکلات مالی شما برایشان چندان قابل درک نیست. هرازگاهی به حرفشان گوش کنید و هدیه کوچکی برایشان بخرید. این هدیه کوچک ممکن است یک بسته آبنبات یا یک بستنی باشد. گاهی هم میتوانید با هدیه مهمتری، متناسب با توان مالی تان، فرزندتان را خوشحال کنید، بهویژه برای روز تولدش. چیزی که مطمئن هستید که او دوست دارد داشته باشد. مثلا یک دوچرخه یا یک ساعت مچی یا حتی یک شام بیرون از خانه و یا تماشای یک فیلم. شاید هم بد نباشد هدیهشان را با سلیقه خودشان برایشان تهیه کنید.
● من یار مهربانم!
اعتماد فرزندتان را جلب کنید. او باید بداند که میتواند بهراحتی با شما صحبت کند. این اعتماد را خودتان بهتر از هر کسی میتوانید بهوجود آورید. با او دوست باشید و در مورد احساساتش صحبت کنید و سعی کنید در مورد مسائل پیرامون فرزندتان اطلاعاتی به دست آورید. اطلاعاتی مرتبط به تکالیف و تمرینهای مدرسه و یا دوران بلوغ. فراموش نکنید که فقط شما نیستید که میتوانید نکاتی را به فرزندتان بیاموزید، بلکه باید خودتان را برای یادگیری از فرزندتان هم آماده کنید. آنها در موارد بسیاری اطلاعات بیشتری از والدینشان دارند، برای مثال در مورد نحوه استفاده از تکنولوژیهای جدید و یا ویژگیهای گروه سنی شان، معمولا این تغییرات از نظر ما دور میمانند و باعث میشوند بهطور ناخودآگاه قضاوت کنیم و دایم بگوییم زمان ما این طور بود یا زمان ما طور دیگری بود. آنها باید مطمئن باشند که شما تا حد امکان درک شان میکنید.
● حق انتخاب با تو!
هرگز به سرگرمیها و علایق فرزندتان بیتوجه نباشید و به هیچ عنوان او را به دلیل علایق خاصش سرزنش یا تمسخر نکنید. پسر شما به پزشکی علاقه ندارد؟ لزومی ندارد عصبانی شوید. فراموش نکنید که فرزندتان یک انسان است و تعجب نکنید اگر طرز فکری متفاوت دارد. زندگی آیندهاش متعلق به خودش است و حق دارد در مورد آن تصمیم بگیرد. او حتی حق دارد دوستانش را خودش انتخاب کند. ویژگیهای سنی فرزندتان را در نظر داشته باشید.
نیازها و مشکلات دختر ۸ ساله و پسر ۱۷ ساله شما تفاوتهای بیشماری دارد. بهخاطر داشته باشید که شما تاثیر مهمی بر زندگی فرزندتان گذاشتهاید و میگذارید. شما بارها و بارها برای فرزندانتان تصمیم گرفتهاید و میگیرید. شما مدرسهاش را انتخاب کرده اید. ساعت غذا خوردنش را تعیین کرده اید. میزان پول توجیبیاش را محاسبه کرده اید. شاید بهتر باشد گاهی اوقات زیادهروی را کنار بگذارید و شما هم به فرزندتان اعتماد کنید.
● من را ببخش!
اگر اشتباهی مرتکب شدهاید از پوزشخواستن نترسید و توانایی این را داشته باشید که به اشتباهتان اعتراف کنید. درست است، کار سختی است اما این عذرخواهی ساده همه را از دردسری که به خاطر اشتباه شما به وجود آمده نجات میدهد. آرامش خود را حفظ کنید، همه اتفاقات را مرور کنید و به خاطر آورید که کجا اشتباه کردهاید و چرا.
در این صورت به راحتی میتوانید دلیل اشتباهتان را اعلام کنید و بهخاطرش پوزش بخواهید. با این کار به فرزندتان میآموزید که توانایی پذیرفتن مسوولیت اشتباهتان را دارید. بسیاری از مشکلات زاییده ناآگاهی و کمتجربگی ما هستند و ناکافی بودن آگاهی و تجربه معمولا از ترسی که از اشتباه داریم نشأت میگیرد. چون مطمئن نیستیم نظری که میدهیم درست است یا اشتباه، از اظهار آن منصرف میشویم. چون مطمئن نیستیم که کاری که انجام میدهیم درست است یا اشتباه، آن کار را انجام نمیدهیم و به این ترتیب از اشتباهات نا کرده غولی برای خود میسازیم که امکان هر تجربهای را از ما میگیرد و ما نا خودآگاهانه همین نحوه برخورد با مشکلات را به فرزندمان هم منتقل کردهایم.
● دوستت دارم!
به فرزندانتان تا حد امکان عشق بورزید. این دیگر در حیطه اختیار و مهارت خودتان است. مادران بهتر از هر کسی شیوه عشق ورزی به فرزندشان را میدانند. شما قبلا هم این را شنیدهاید که تحت هر شرایطی عاشق فرزندتان باشید.
فرزندتان را ببوسید، درآغوش بگیرید، برایش آواز بخوانید، از او مراقبت کنید، با او شاد باشید و این را بدانید که او روزی بزرگ میشود حتی ممکن است در آن روز تمام این محبتها را فراموش کرده باشد اما برای شما چه اهمیتی دارد چون او را فقط بهخاطر خودش دوست داشتهاید. این درست است که همه ما انتظار داریم که ارتباط فوق العادهای با دختر یا پسرمان داشته باشیم اما گاهی از خودتان بپرسید که چطور میتوانید عشقتان را به فرزندتان ابراز کنید. به گذشته بازگردید وقتی که خودتان دختر کوچکی بودید دوست داشتید که مادرتان با شما چه رفتاری داشته باشد؟ چطور به شما عشق بورزد. همه آن کارها را برای فرزندتان انجام دهید.
فرزندتان از شما تشکر خواهد کرد، حتی اگر تشکر هم نکرد، شما همچنان به او عشق میورزید، بههردلیل و تحت هر شرایطی.
از مادر بودن خود لذت ببرید، قدر تمام لحظههایش را بدانید و تمام اعضای خانواده را در این لذت سهیم کنید.
شنوندگان خوبی باشیم
از آنجایی که اغلب نوجوانان کمتر شروع به سخن گفتن و حرف زدن می کنند، بهتر است هنگام صحبت با آنان اجازه دهید آنها بیشتر حرف بزنند، تا بتوانید از این طریق با اندیشه ها و باورهایشان بیشتر آشنا شوید. سعی کنید احساساتی که ورای گفته ها و رفتارهای آنان پنهان است را کشف کنید. برای مثال، وقتی نوجوان از راه می رسد و می گوید؛ «... امروز چه روز خوبی است»، مادر یا پدر از این گفته او درمی یابند که فرزند نوجوان شان امروز شاد و خرسند است و از روز خود احساس رضایت می کند، یا اگر روزی با چهره یی غم زده می گوید؛ «... امروز روز خسته کننده یی بود»، درمی یابند که نوجوان شان در آن روز مشکل و مساله یی داشته است.
● گوش دادن فعال
هدف از گوش دادن فعال آن است که نوجوان دریابد پدر، مادر و اعضای خانواده اش احساسات، هیجانات و آنچه را که قادر به بیان آنها نیست، درک می کنند. گوش دادن فعال پدر یا مادر بدین مفهوم است که آنها به شنیدن نظرات نوجوان شان علاقه مند هستند، هیچ سوالی نمی پرسند و هیچ راه حلی پیشنهاد نمی کنند، بلکه تنها از این طریق نوجوان را تشویق به تشریح مساله برای خودش و یافتن راه حل می کنند. والدین از طریق گوش دادن فعال، مثل آینه یی شفاف، احساسات نوجوان را به خودش منعکس می سازند تا او بتواند هیجانات و احساسات درونی اش را بهتر بشناسد و بهتر تصمیم بگیرد. شنونده فعال بودن برای نوجوان، در عین آنکه به او احساس امنیت و آرامش می دهد، کمک می کند تا خود درصدد حل مشکل برآید.
یکی از دشوار ترین شرایطی که ممکن است هنگام گوش دادن به سخنان نوجوان تان با آن روبه رو شوید، آن است که نتوانید جلوی خودتان را برای حل مساله و مشکل او بگیرید. در این گونه موارد بهتر است به جای اصرار در قانع کردن نوجوان و اخذ تصمیم به جای او سعی کنید از طریق همدلی، صحبت و گفت وگو با فرزندتان نظر خود را درباره موضوع به او بگویید. برایش شرح دهید که اگر جای تو بودم، این کار را می کردم یا این را می گفتم، اما سعی نکنید نظر خودتان را به او تحمیل کنید. با گوش دادن دقیق به گفته های نوجوان تان، این پیام را در حقیقت به او می رسانید که من به روش تو برای حل مساله ات کاملاً اعتماد دارم و مطمئنم که می توانی با تدبیر و دانایی خودت مشکل را حل کنی.
پدر و مادر اگر شنونده های خوبی باشند و در برابر ایده ها و نظرات نوجوان شان واکنشی مناسب نشان دهند، این فرصت را در اختیار او گذاشته اند که روش صحیح برخورد با مشکلات را خود تجربه کند زیرا صبر و درک والدین از موقعیت نوجوان بسیار مهمتر از ارائه راه حل فوری به اوست. آنها می توانند پس از اینکه فرصت فکر کردن و یافتن راه حل را به نوجوان شان دادند، درصدد کمک به او برآیند. به عبارت دیگر، گوش دادن فعال به سخنان نوجوان، در درازمدت می تواند او را به یافتن راه حل مشکل تشویق کند و ارزش هایی مانند استقلال، مسوولیت پذیری، اعتماد به نفس و بالندگی را در او رشد دهد.
برای اینکه شنونده یی فعال باشید، می توانید گفته های فرزندتان را با کلمات دیگری تکرار کنید تا نشان دهید که حرف های او را شنیده اید و احساسات و افکار او را درک کرده اید. فایده این کار آن است که؛
۱) نوجوان درمی یابد که تمام توجه شما معطوف او بوده است.
۲) از این طریق متوجه می شوید که حرف های فرزندتان را درست متوجه شده اید.
۳) به فرزندتان کمک می کند تا عواطف، هیجان ها و نگرانی هایش را بشناسد.
۴) رابطه شما را با نوجوان تان باز و پایدار نگه می دارد.
هنگامی که از مهارت های گوش دادن فعال استفاده می کنید، نباید درصدد حل مستقیم مشکل فرزندتان و نصیحت کردن او برآیید بلکه باید بکوشید از روش های حمایتی و گوش دادن بدون قضاوت و انتقاد استفاده کنید.
● اهمیت گوش دادن فعال
▪ اگر نوجوان تان احساس کند شما به آنچه که او می گوید و انجام می دهد، بدون آنکه انتقاد و قضاوتی کنید، خوب گوش می دهید، با علاقه و تمایل بیشتری سعی می کند نگرانی هایش را با شما درمیان بگذارد.
▪ صحبت کردن باز و راحت درباره هیجان ها و احساسات تند نوجوانان، از شدت آنها می کاهد. هنگامی که فرزند نوجوان تان با شور و هیجان فراوان درباره احساساتی مثل ترس، خشم، گرفتاری و دستپاچه شدن هایش صحبت می کند، راحت تر می تواند آنها را بشناسد و با آثار منفی آن به مقابله برخیزد.
▪ گوش دادن فعال این امکان را در اختیار نوجوان تان قرار می دهد که خودش راه حلی برای مشکلاتش پیدا کند و از این طریق اعتماد به نفس، کارآمدی و خوداتکایی اش را تقویت کند.
▪ هنگامی که فرزند نوجوان تان احساس کند که شما واقعاً برای او و آنچه که می گوید ارزش و اهمیت قائلید، احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری با شما می کند و این امر موجب تقویت رابطه شما با او می شود.
شور و مشورت در خانواده
- زن و مرد در زمان عقد به هم دست بیعت داده و تعهد نموده اند که با وحدت و یگانگی زندگی شادی را تا پایان حیات بگذرانند و در این راه بکوشند.
- آنها تعهد کرده اند برای مصالح مشترک تلاش کنند، در جهت تأمین منافع خانواده بکوشند و در غم و شادی یکدیگر شریک باشند.
- احترام و حقوق یکدیگر را رعایت کنند و از هرگونه رفتار و کرداری که به محبت و الفت آنان لطمه بزند خودداری نمایند.
- در سلامتی و بیماری و گرفتاری ها به یکدیگر کمک کنند و یار و یاور یکدیگر باشند.
- فرزندان خود را در کمال دقت و سعی و کوشش بپرورانند و در تعلیم و تربیت آنان حداکثر اهتمام را مبذول دارند.
- در تمام امور با یکدیگر صادق و صمیمی باشند.
از آنجا که در هر مؤسسه یا نهادی یک نفر باید مسئولیت را به عهده بگیرد ، بنابراین فردی به عنوان رئیس خانواده انتخاب می شود. در جامعه ایرانی این سِمـَت به مرد واگذار شده است. رئیس خانواده باید طوری عمل کند که محیط خانواده به محیط تفاهم ، تعاون و همکاری تبدیل شود؛ رفتارها، اندیشه ها و موضع گیری ها براساس صفا و اخلاص باشد.
و نیز شرایطی فراهم گردد که فرزندان از نظر جسمی و فکری رشد کنند و افرادی مفید و مؤثر بار آیند. از جمله موضوعی که می تواند محیط خانواده را از نظر رشد و تکامل و شرایط انسانی محیطی مناسب سازد، مسئله شور و مشورت و صلاحدید از افراد خانه در امور مختلف زندگی است.
● ضرورت مشورت در خانواده
از آنجا که شوهر به عنوان رئیس خانواده برگزیده شده، بر سایر اعضای خانواده ولایت دارد. ممکن است او چنین احساس کند که می تواند هر کاری بخواهد بدون نظر دیگران در خانه انجام دهد. گاه ممکن است زن برای قدرت نمایی مرد را کنار بزند و زمام زندگی را به دست بگیرد و هر طور بخواهد عمل کند. در هر دو حالت ، خط مشی نامناسب است و اعضای خانواده احساس تعلق و مشارکت در زندگی نمی کنند. مشی صحیح آن است که چون اعضای خانواده سرنوشت مشترک دارند، کلاً باید در امور زندگی دخالت داده شوند؛ و کارها با شور و مشورت، صلاحدید و توافق انجام گیرد. در این صورت همه اعضای خانواده همکاری خواهند نمود و کلیه امور از روی نظم و دلسوزی انجام خواهد گرفت. عدم توجه به نظر افراد خانواده، آنان را در انجام کارها بی اراده و متکی بار می آورد و این نوع رفتار سبب اهانت و جریحه دار شدن احساس، ادراک و عواطف آنان خواهد شد. در نتیجه شرایط لازم برای رشد و پرورش فرزندان فراهم نمی آید و زندگی شاد و پرتفاهمی به وجود نخواهد آمد.
برای آن که ابعاد شور در خانواده مشخص شود؛ می توان مشورت اعضا را در ارتباط با یکدیگر به چهار دسته تقسیم نمود:
۱) مشورت زوجین: اداره امور خانه در حوزه وظایف پدر و مادر است. چنانچه آنها در امور خانه با یکدیگر مشورت نکنند، علاوه بر آن که کارها به خوبی انجام نمی گیرد، همکاری نیز انجام نخواهد شد و زندگی نشاط خود را از دست خواهد داد. در مواردی زن بیشتر می تواند صاحب نظر و کارآمد باشد ، در برخی موارد مرد در رفع مشکل مؤثرتر است. در امور مربوط به خانه داری ، زن و در رفع معضلات و پیچیدگی های زندگی مرد بهتر عمل می نماید؛ ولی شور و همفکری در همه امور ضروری است و علاوه بر آن که راه حل های مناسب تری به دست می دهد ، به علت دخالت در تصمیم گیری همکاری بیشتری را موجب می گردد.
پاره ای از اموری که در خانه باید با مشورت زوجین انجام گیرد به شرح زیر است:
- آموزش و پرورش فرزندان و نحوه برخورد با آنان در انجام تکالیف مدرسه ، نابهنجاری های رفتاری و غیره؛
- تزئین و آراستن خانه ؛
- سفرهای خانوادگی و برنامه های تفریحی ؛
- تهیه غذا و برگزاری میهمانی ها و معاشرت ها ؛
- خرید مایحتاج و وسایل خانه ؛
- تهیه لباس و نحوه پوشش و آرایش؛
- و بالاخره برنامه ریزی در کلیه امور زندگی.
مشورت در امور خانه بین زن و مرد به اندازه ای در زندگی اهمیت دارد که خداوند در قرآن مجید مسئله زمان از شیرگرفتن بچه را موکول به مشورت و رضایت والدین فرموده است:
فان اَرادَا فـَصالاً عـَن تـَراض مـِنـُهما و تـَشاور فـَلا جـُناح عـَلیهما
اگر آن دو( پدر و مادر) با رضایت و مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند؛ کودک را از شیر بگیرند اشکالی به رأی آنان نیست. (بقره / ۲۳۳)
۲) مشورت مادر با دختر: در فرایند تربیت ، مسائلی مشترکی بین دختر و پسر وجود دارند که پدر و مادر باید با توافق هم نسبت به حل آنها اقدام کنند، ولی برخی امور اختصاص به دختران دارد. در این موارد نزدیکترین فرد به دختر مادر است ، که باید با استفاده از روش های تعلیم و تربیت و با همفکری و ایجاد رابطه حسنه با دختر او را برای زن و مادر شدن آماده نماید. بعضی از این موارد عبارت اند از:
- مسائل مربوط به بلوغ و قاعدگی؛
- مسائل شرعی ویژه دختران و زنان؛
- مسائل مربوط به غسل و طهارت و غیره؛
- رفتار و کردار با افراد محرم و نامحرم
- نحوه برخورد، معاشرت و انجام مراسم و حضور در مجامع مختلف؛
- مسئله خواستگاری و انتخاب همسر؛
- وارد شدن به دنیای زنان و حیات خاص آنان؛
- نحوه پوشش، آرایش و استفاده از زیور آلات و رعایت موازین شرعی در این موارد؛
- و بالاخره دختر همیشه همراه و همکار مادر است و باید از او زندگی خانوادگی ، مادری و همسری را فرا گیرد. بنابراین لازم است مادر در نقش یک مشاور و محرم راز و نزدیکترین فرد به دختر، او را از کلیه ریزه کاری ها و حیات زنان و بانوان مطلع و در این زمینه او را بصیر گرداند.
۳) مشورت پدر با پسر: مداخله پدر در مورد مسائل مربوط به پسران باید به نحوی اعمال گردد که پسر کلیه مشکلات خود را بدون هیچ گونه رودربایستی با او در میان بگذارد. پسران در سن بلوغ کمتر با دختران محشورند، و بایستی از حضور در مجامع مختلط پرهیز کنند. مواردی که پدر باید از طریق شور و به صورت همفکری و محرم راز، پسر را در جریان قرار دهد عبارت اند از:
- مسائل مربوط به بلوغ و نوجوانی؛
- مرحله رشد جنسی و احتلام و بهداشت روانی در این زمینه ؛
- مسائل شرعی مربوط به غسل و طهارت و غیره؛
- رعایت موارد شرعی در ارتباط با دختران؛
- چگونگی حضور در جلسات ویژه مردان و زنان یا جلسات مختلط و نحوه برخوردها؛
- راهنمایی در مورد مسائل مربوط به ازدواج و کلیه مراحل آن و رعایت معیارهای شرعی؛
- نحوه رفت و آمد در خیابان ها و معاشرت ها و حوادثی که احتمالاً ممکن است پیش پای او قرار گیرد.
رابطه پدر و پسر باید طوری باشد که آن دو به عنوان دوست و طرف مشورت و محرم راز، یکدیگر را بپذیرند و پسر در تعامل با پدر، شیوه های زندگی ویژه مردان را بیاموزد و ادامه حیات سالم و صالح را فراگیرد.
لازم به یادآوری است که مادر از طریق پدر به مسائل خاص آنان مطلع خواهد شد و با مشورت یکدیگر موجبات رشد و تکامل فرزندان را در زندگی فراهم خواهند ساخت.
۴) مشورت کلیه اعضای خانواده: پدر به عنوان رئیس خانواده باید مسائل را با حضور همه اعضای خانواده و در محیطی گرم و صمیمی مطرح نماید، و نظر همه اعضا را بخواهد، و شیوه ای اتخاذ کند تا هر موضوعی پس از بحث و کنکاش، منجر به تصمیم گیری شود.
مشورت و توجه به نظرات کلیه اعضای خانواده موجب می شود:
- به شخصیت فرزندان توجه شود و آنان به تفکر در مسائل وادار گردند و از نظر ذهنی رشد کنند.
- فرزندان دریابند در همه اعمال و رفتار آزاد نیستند ؛ بلکه باید در روابط و عملکردها، دیگران را هم به حساب آورند و تن به سازگاری اجتماعی دهند.
- شور و مشورت ، جو خانواده را به صورت محیطی دوستانه در می آورد، و انس و الفت و نشاط بر آن حاکم می شود.
- چون در تصمیم گیری ها همه سهیمند، بیشتر احساس تعلق به خانواده می کنند و در رعایت منافع آن دلسوزتر خواهند بود؛ و بدون آنکه تحمیلی احساس کنند وظایف و تکالیف خود را انجام خواهند داد.
- چون موضوع از دیدگاه های مختلف بررسی می شود، تصمیمات متخذه بهتر و سنجیده تر خواهد بود.
- بحث و بررسی و شور، اعضای خانواده ، به خصوص فرزندان را از نظر سیاسی اجتماعی رشد و تکامل خواهد بخشید.
شوق مادرانه
به طور کلی، خانواده مطلوب و ایده آل، خانواده ای است که امنیت عاطفی، احساس ارزشمندی، احساس تعلق و عشق و علاقه را تامین می کند. هنگامی که کودکی مورد علاقه و احترام خانواده اش باشد، امکان و فرصت بیشتری برای نیل به استقلال و مسوولیت خواهد داشت و برای برنامه ریزی و انتخاب امور مربوط به خود، در چارچوب معیارهای اخلاقی، از تشویق لازم برخوردار خواهد شد.
کودک و نوجوان در خانواده ای که همخوانی و عدم تعارض در ارزش ها، گرمی، ثبات و اعتماد و احترام لازم و متقابل در آن حاکم است، به سهولت با زندگی همساز می شود.
از حضرت امام سجاد(ع) روایت شده است که فرمودند: "و اما حق ولدک فان تعلم انه منک و مضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره و انک مسوول عما ولیته به من حسن الادب و لدلاله علی ربه عزوجل والمعونه له علی طاعته فاعمل فی امره عمل من یعلم انه مثاب علی الاحسان الیه معاقب علی الاسائه الیه; و اما حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از تو است و نیک و بدی های او در این دنیا وابسته به تو می باشد، بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مسوولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگارت یاری اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی، پدری باشی که به مسوولیت خویش آگاه است، می داند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید، در پیشگاه خداوند متعال اجر و پاداش دارد، و اگر درباره او بدی کند، مستحق مجازات و کیفر خواهد بود.»
محیط خانواده، محلی است که کودک چگونگی زندگی کردن را یاد می گیرد و شیوه های فرهنگ را عموما و فرهنگ خانواده را خصوصا می آموزد. در این محیط باید عواطف و احساسات هیجانی کودک در پناه امنیت و آرامش نضج گیرد و پرورده شود.
● مهمترین نیاز عاطفی و روانی کودک در محیط خانواده
مهمترین نیاز عاطفی و روانی کودک در محیط خانواده، مهر و محبت، و توجه و احترام است. کمبودهای عاطفی کودکان، صدمات جبران ناپذیری به آینده آنان وارد می سازد. کودک باید احساس کند که او را دوست دارند و همان طوری که هست او را قبول دارند. این احساس کودک، باعث حس خودارزشی او می شود و از طرفی حس ایمنی و نیاز عاطفی کودک ارضا می گردد. تحقیقات نشان می دهد که ریشه بسیاری از ناسازگاری های دوران جوانی و بزرگسالی از دوران کودکی آنان نشات می گیرد. اگر پدر و مادر بتوانند با رفتار و کردار خویش، نیازمندی های عاطفی کودکان خود را برآورند، مسلما در بزرگسالی از شخصیت سالمی برخوردار می شوند.
اشخاصی که در کودکی، در محیط خانواده از والدین خود طعم محبت را نچشیده اند، به خصوص محبت مادر را، در بزرگسالی از شخصیت سالمی برخوردار نمی شوند و به گروه های بزهکار گرایش پیدا می کنند و بیماری های روانی، بیشتر در میان آنان گسترش پیدا می کند.
به همین دلیل است که پیامبر بزرگ اسلام(ص) می فرمایند: "و قروا کبارکم و ارحموا صغارکم; بزرگسالان خود را احترام گذارید و نسبت به کودکان خویش ترحم و عطوفت نمایید.
امام صادق(ع) در همین مورد می فرمایند: «کسی که نسبت به فرزند خود محبت بسیار دارد، مشمول رحمت و عنایت مخصوص خداوند متعال است.»
تحقیقات نشان می دهد، نوزادانی که در آغوش گرم و مهرگستر مادر تغذیه می کنند، تنها تغذیه جسمی نمی شوند، بلکه از حیث روحی نیز تغذیه می گردند. زمانی که کودک در آغوش مادر قرار می گیرد، صدای قلب مادر، به کودک آرامش و امنیت خاطر می بخشد. مادرانی که به شیردادن کودکان خود علاقه مند نیستند و آنها را با بی میلی و نارضایتی در آغوش می گیرند، حالات در خود فرورفتگی و بی حسی در کودکان خود به وجود می آورند.
روان شناسان، نخستین ارتباط چشمی میان مادر و کودک، در لحظه حساس تولد نوزاد را زمان «شوق دیدار» می نامند. این ارتباط چشمی، زمینه ساز شروع واکنش های غریزی مولود است. این رابطه که حاصل احساس و عواطف مادری است، نشات گرفته از تغییراتی است که در ترکیب و ایجاد ترشحات غدد داخلی به وجود آمده و برای مادر موجب سلسله رفتارهای غریزی شده است، که نقش بارزی در حفظ و مراقبت صمیمی کودک به عهده دارد. اگر مادر موقع ارضای نیازهای کودک، محبت لازم را ابراز دارد، اولین تجارب اجتماعی کودک نیز خوشایند خواهد بود. مادر باید بین مراقبت بیش از اندازه و عدم مراقبت، موازنه ایجاد کند. توجه کافی و ابراز عواطف واقعی، اصیل و پایدار و به طور کلی روابط مادرانه قوی، باعث می شود که کودک دنیا را امن و قابل اطمینان بیابد و رشد طبیعی و سلامت شخصیت او تضمین شود.
مطالعه بر رفتار کودکانی که در پرورشگاه ها بزرگ شده اند، نشان می دهد که اغلب آنان در معرض محیط نامناسبی از نظر عاطفی قرار می گیرند، چنین کودکانی از تماس احساساتی و هیجانی گرم خانواده محروم هستند، و چون از مشاهده قیافه های مهربان و با عاطفه اولیه محروم هستند، در مسیر زندگی نمی توانند چهره معلمان و دیگران را جانشین قیافه های دوست داشتنی پدر و مادر خود سازند، در نتیجه فاقد محرک های شخصی و فرصت هایی برای ایجاد رشد عاطفی و حس اطمینان و امنیت هستند و نمی توانند روابط صحیح با دیگران برقرار کنند. به عبارت دیگر، جامعه پذیری هرگز در چنین کودکانی، ریشه نگرفته است و این کودکان محبت ندیده، همواره دچار فقر عاطفی هستند، خلقی توام با واکنش شدید و کودکانه پیدا می کنند و ممکن است بی شرم، ظالم و مخرب باشند.
چون کودک تجارب اولیه خود را از محیط خانواده کسب می کند، ادراکات و تعبیرات او در پی کسب این تجارب، طرح ریزی می گردد و تجارب دوران بعد که شباهت هایی به تجارب اولیه دارد، با آنها ارزیابی می شود. این انتقال روش و سلوک افراد، که از روابط خانوادگی سرچشمه می گیرد و بعدا به افراد دیگر منتقل می شود، در ارتباط با دیگران تاثیر به سزائی دارد.
اگر والدین، از حساسیت عاطفی بهره کافی نداشته باشند، کودک از راه تقلید و ساختار همانند سازی، خویشتن را همانند پدر و مادر می کند و ناخودآگاه از رفتار آنها شکل می گیرد و مانند آنها بی مهر و عاطفه بار می آید. والدین باید بدانند که محیط خانواده محلی است که کودک در آن مسائل مختلفی را فرا می گیرد. گاهی والدین آگاهانه چیزهایی به کودک می آموزند، ولی در موقعیت های متعدد، کودک از طرز کار و رفتار والدین چیزهایی یاد می گیرد که خود آنها متوجه نیستند. بعضی والدین اشتباها چنین فکر می کنند که فقط هنگامی که رفتار و کردار خوبی دارند، مورد سرمشق و الگو واقع می شوند، در حالی که آنها همیشه و در همه حال سرمشق و الگوی کودکان خود هستند و در همه حال، کودکان از رفتار والدین خود سرمشق و الگو می گیرند.
شیوه های برقراری ارتباط صحیح با کودکان
● نحوه انتقال اطلاعات می تواند به صورتهای زیر باشد:
▪ کلماتی که هنگام صحبت کردن به کار می برید.
▪ لحن و طنین صدایی که استفاده می کنید، بلند، آهسته، خشن یا زمزمه وار
▪ حرکات و اشاره های دست
▪ حالتهای مختلف صورت
▪ نحوه ایستادن
اکثر ارتباطات ما از طریق کلامی و زبانی صورت می گیرد، این در حالی است که براساس تحقیقات انجام شده، مهارتهای کلامی تنها حدود ۱۰ درصد انتقال اطلاعات را به عهده دارند، یعنی اگر هنگام برقراری ارتباط فقط به صحبت کردن بپردازیم و از زبان برای انتقال احساسات و اطلاعات کمک بگیریم، ارتباط ما ارتباطی کاملاً ضعیف خواهد بود، زیرا حدود ۳۰ درصد اطلاعات از طریق مهارتهای فرازبانی مانند لحن و طنین صدا و آهنگ کلام و حدود ۶۰ درصد آن از طریق مهارتهای غیرکلامی مانند حالت نگاه، حرکات چشم و اشاره دست و صورت منتقل می شود که بیشترین درصد را به خود اختصاص می دهد و مؤثرتر است.
بنابراین، کودک نیاز دارد ببیند، گوش کند و نسبت به اطلاعاتی که دریافت می کند واکنش نشان دهد و به منظور ایجاد ارتباط با طرف مقابل تشخیص دهد کی و چگونه این مهارتها را به کار برد.
● زبان بدن
همان طور که گفته شد در امر ارتباط، مهارتهای کلامی درصد کمتری از عمل انتقال را نسبت به سایر مهارتها به خود اختصاص می دهند، بنابراین با توجه به میزان تأثیر حرکات و حالتهای مختلف صورت و استفاده از زبان بدن در ایجاد ارتباط بسیار مهم است.
لحظه ای جلوی آیینه بایستید و خود را در آن نگاه کنید. چه قیافه ای به خود می گیرید؟ اخم آلود، گرفته، خندان یا خسته و ناراحت؟ هنگامی که با چهره ای خندان و رفتاری ملایم به کودک خود نزدیک می شوید او با اشتیاق بیشتری پذیرای پیامهای شما خواهد بود.
کمی به طرز برخورد و حالتهای بدنی خود بیندیشید آیا هنگام صحبت با او با حالت ایستاده و سلطه جویانه بالای سرش می ایستید و با او سخن می گویید یا اینکه خم شده و با وی در یک سطح قرار می گیرید و سپس صحبت خود را آغاز می کنید؟
برای درک بهتر این مطلب موقعیتی را در نظر بگیرید که با یکی از دوستان خود در حال صحبت هستید و این در حالی است که او ایستاده و شما دوزانو روی زمین نشسته اید. بی تردید از گوش کردن یا صحبت کردن با فردی که حالت برتری نسبت به شما دارد احساس ناراحتی کرده و آن طور که باید در برقراری ارتباط موفق نخواهید بود. این دقیقاً همان احساسی است که کودک در این مواقع نسبت به شما دارد، پس سعی کنید هنگام صحبت تا حد امکان خود را هم سطح و هم قد او قرار دهید تا بهترین و مؤثرترین ارتباط را داشته باشید.
● توجه به کودک
توجه و مراقبت کامل شماست که به کودک نشان می دهد او را دوست دارید و به وی توجه می کنید. حتی زمانی که او در منزل نیست و بیشتر وقت خود را در مدرسه سپری می کند نیز به چنین توجهی نیاز دارد و شما باید در این خصوص بیشتر تلاش کنید تا پیامهای محبت آمیز خود را درست به او منتقل کنید.
شیوه های توجه و مراقبت شما از کودک به مرور زمان و به طور نامحسوس با رسیدن به سن بلوغ و تغییر نیازهای او، تغییر خواهد کرد، به طوری که در پنج سالگی هنوز علاقه خواهد داشت او را در آغوش گرفته و ناز و نوازشش کنید. کودکان هنگامی که از سرشادی و لطف به آنها نگاه می کنید یا آنها را روی شانه هایتان می گذارید و موهایشان را ماساژ می دهید، غرق در نشاط می شوند. بخصوص مواقعی که علایم تأیید و تصدیق را درباره رفتارشان از سوی شما دریافت می کنند.
نحوه خداحافظی هنگام رفتن به مدرسه نیز تأثیر خاص خود را دارد، به طوری که این احساس را در کودک ایجاد می کند هنگام نبودن او در خانه نیز به یادش هستید و به او فکر می کنید این موضوع برایش بسیار خوشایند است.
آنها وقتی می خواهند توجه شما را به خود جلب کنند اغلب از این جمله استفاده می کنند«مامان، بابا منو ببین» یا به روشی زیرکانه تر با نشان دادن نقاشیها و کتابهایشان از شما می خواهند به آنها توجه کنید.
اینکه آنها از شما توجه و مراقبت می خواهند ادعای زیادی نیست، زیرا به تأیید و رضایت شما نیازمند بوده و همین توجهات شما در دوران کودکی است که میزان اعتماد به نفس آنها را در آینده رقم می زند، بنابراین وقتی به سوی شما می آیند در صورت امکان دست از کار بکشید و تمام توجه خود را به آنها معطوف کنید.
● انتقال درست پیامها
کاملاً از جا برخیزید و به سوی او بروید. اگر از فاصله دور یا از اتاق دیگر وی را صدا بزنید، ممکن است به دلیل وجود سر و صدا در محیط، نتواند پیام شما را به طور کامل دریافت کند، علاوه بر اینکه بسیاری از اطلاعات دیگر مانند نگاه کردن به صورت شما، که نشانگر میزان عصبانیت، جدی یا عادی بودنتان است و حرکات و اشاره های مورد نیاز دیگر را از دست خواهد داد.
ابتدای پیام خود را با نام او آغاز کنید. بسیاری از افراد هنگامی که نام آنها را بیشتر از سایر کلمات به کار می برید، بسیار خوشحال می شوند، زیرا می فهمند پیام مورد نظر برای آنهاست و آنان مخاطب شما هستند. اگر نامشان را در آخر پیام ببرید ممکن است متوجه نشوند شما با چه کسی کار دارید و محتوای پیام را از دست خواهند داد. بی تردید جمله «سارا، لطفاً بیا اینجا کارت دارم» بسیار مؤثرتر از «لطفاً بیا اینجا، کارت دارم سارا» خواهد بود. پس برای اینکه به نحو مناسب پیام خود را منتقل کنید ابتدای هر پیام، کودک را به نام صدا بزنید.
از جملات امری مثبت استفاده کنید. کودکان جملات مثبت را بهتر می پذیرند تا اینکه با جملات منفی به آنها امر و نهی کنید.
به طور مثال اگر به کودک خود بگویید چه کاری از او می خواهید انجام دهد، بهتر پاسخ خواهد داد تا اینکه او را از انجام آن نهی کنید.
مثلاًً استفاده از جمله «سارا، لطفاً لباس رو سر جالباسی آویزون کن» بسیار مؤثرتر از «سارا، لباستو روی زمین نینداز» است.
به کودک فرصت پاسخ دادن دهید. کودکان اغلب چند ثانیه نیاز دارند تا بتوانند آنچه را به آنان گفته اید در ذهن خود پردازش کنند و سپس واکنش نشان دهند، پس این فرصت را از آنان نگیرید.
جملات ساده به کار ببرید. کودکان اغلب فقط سه مورد از یک جمله را به خاطر می سپارند. به عنوان مثال «سارا، لطفاً لباست رو دربیار، او نو سرجالباسی آویزون کن، بعد بیا اینجا» پاسخ بسیار خوبی در پی خواهد داشت، در حالی که جمله امری «سارا، لطفاً لباستو در بیار، اونو سرجالباسی آویزون کن، تکالیفتو انجام بده، وسایلتو جمع و جور کن، بعد بیا اینجا» برای کودک بسیار طولانی و مشکل به نظر خواهد رسید.
منظور خود را واضح بیان کنید. در این مورد بهتر است انتخابهایی پیش روی او بگذارید، زیرا قدرت انتخاب به استقلال فکری کودک بسیار کمک می کند. مثلاً بگویید: «سارا، دوست داری برای شام خوراک لوبیا درست کنم یا ماکارونی؟»
اما اگر واقعاً می خواهید کاری را به او امر کنید هرگز سؤال نکنید، چون بعد از آن بلافاصله منتظر «نه» گفتن کودک باشید. مثلاً اگر بگویید «می خوای الآن بری بخوابی؟» خواهد گفت: «نه».
● در آخر اینکه
حدود ۱۵ سال بعد را در ذهن خود مجسم کنید. اگر آن موقع از کودکتان که حالا برای خود کسی شده، بپرسید کدام جمله های شما را که در دوران کودکی به او می گفتید بهتر به خاطر دارد، خواهد گفت: «دوستت دارم»، «چقدر تو خوبی!» و...
پس سعی کنید همیشه با کلام محبت آمیز و رفتار ملایم با او ارتباط برقرار کنید و به احساساتش احترام بگذارید، زیرا پیامهای محبت آمیز و زیبای شما برای همیشه در ذهنش ماندگار خواهد بود.
شیوه های جذب نوجوان به نماز
گام دوم به کارگیری شیوه های غیر مستقیم است لذا باید از به کارگیری جبر و فشار در فرزندان برای انجام فریضه نماز به طور جدی پرهیز و از روش هایی استفاده کنیم که مطابق میل و علاقه نوجوانان باشد.
گام سوم، استفاده از الگوهای رفتاری است. همانند سازی با الگوهای محبوب، امری طبیعی و نظری است. مشاهده والدین، دوستان، نزدیکان، خویشان و دیگر الگوها هنگام اقامه نماز اثر خوشایندی در جذب نوجوان به این فریضه مهم خواهد داشت. لذا باید ضمن تعلیم و تکریم نماز به خصوص در سفر، میهمانی، مجالس عروسی، اردو و ... زمینه الگوپذیری فرزندانمان را فراهم آوریم.
گام چهارم، بیان خاطره های زیبا درباره اهمیت نماز است. بنابراین در مناسبت های مختلف خاطره های زیبا و اثر بخش نماز را که خود تجربه کرده ایم یا از دیگران شنیده ایم و خوانده ایم برای فرزندانمان نقل کنیم.
باشد که با استفاده از این روش ها، لذت برقراری ارتباطی ناب و خالص با خالق هستی و بهره مندی از فیوضات معنوی این احساس زیبا را به فرزندان خود هدیه دهیم.
زهره حریری باخدا
صندوقهای بهشتی
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
انسانها قدر آنچه را دارند، نمیدانند و همیشه چشمها به دنبال داشتههای دیگران است و به قول معروف، توهم (مرغ همسایه غاز است) برای ما همچون واقعیت انکارناپذیر شده است؛ برای مثال، قدر دو نعمت بزرگ سلامتی و امنیت که از نعمتهای بزرگ الهی هستند، هنگامی شناخته میشود که خدای ناخواسته از دست برود و یا با دیدن وضعیت اسفبار سلامتی و امنیتی دیگران به ارزش این دو نعمت بزرگ پی برده میشود (نعمتان مجهولتان، الصّحه و الأمان).
یکی از نعمتهای ناشناخته بشر امروز، داشتن پدر و مادر و حمایت آنها از فرزندان خود است که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، به ویژه که بنا بر گفته جامعهشناسان، بیشتر خانوادهها امروزه به صورت جدید خود یعنی فرزند سالاری اد اره میشوند و در چنین شرایط خانوادگی، درک این نعمت بزرگ (داشتن پدر و مادر) هرگز به چشم نمیآید و فرزندان تلاش بیدریغ پدر و مادر را وظیفه خودشان میدانند که به واسطه آن، نیازمندیهای فرزندان را برآورده کنند و کمتر به جنبه اخلاقی و معنوی این کوششها توجه میکنند.
البته منظور از نوشتن این چند سطر، تنها بیان اهمیت داشتن پدر و مادر نیست که خدای سبحان در این باره میفرماید: و وصینا الانسان بوالدیه حملته امّه وهناً علی وهن و فصله فی عامین أن اشکر لی و لوالدیک الی المصیر (سوره لقمان / آیه ۱۴). و خداوند شکر و سپاس نعمتهای خود را همراه با سپاس از پدر و مادر قرین دانسته است، بلکه بیشتر منظور از این دست نوشته، یادآوری به خود و هموطنان گرامی و خیرخواه خود در رابطه با رعایت حق یتیمان که از این نعمت محروم شدهاند، هست. آنان همان خواسته و نیاز انسانهای دیگر را دارند (لیس البر أن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من آمن بالله و ... وآتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتمی و المسکین و... سوره بقره آیه ۱۷۷). که در این آیه، کار نیکو و برّ همان ایمان به خدا و... بذل مال به نیت تقرب به خدا (زیرا که عاشق به محبوب خود از دیگران نزدیکتر است) به نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و ... است؛ بنابراین، از خدای سبحان باید ممنون بود که راههای درست و منطقی را پیش روی مردم گذارده تا بتوانند به نحو احسن این و ظیفه اجتماعی، دینی و انسانی خود را انجام دهند و آن ارایه کمکهای خود از طریق صندوقهای صدقات کمیته امداد امام خمینی (ره ) است.
البته باید افزود که صحنههای پرشور و احساس مردم خیرخواه ایران اسلامی در نیمه ماه مبارک رمضان و هفته احسان و نیکوکاری هر سال هرگز فراموش نمیشود. به هر حال، درباره شناخت اهمیت این صندوقهای صدقات مایلم خاطرهای از شانزده سال پیش برای هموطنان عزیز بیان کنم تا مشخص شود که این کار خیرخواهانه تا چه اندازه مهم و ارزشمند است و در چشم دیگران تا چه اندازه مورد توجه است.
بهار سال ۱۳۷۱ بود که من مانند هر روز به سفارت جمهوری اسلامی ایران در خارطوم وارد شدم تا کارهای فرهنگی خود را انجام بدهم که سفیر ما در آن زمان پیغام فرستاد، فلانی کارت دارم و سریعاً بیا. بی درنگ به دفتر سفیر رفتم و جویای قضیه شدم که چه شده که جناب سفیر با این عجله میخواهد من را ببیند.
هنگامی که وارد اتاق سفیر شدم، او بیمعطلی گفت، فلانی امروز ساعت ۹ صبح کنفرانسی در «قاعه الصداقه» (سالن بزرگ کنفرانسهای بینالمللی و داخلی سودان) برگزار میشود و نماینده رسمی ایران در آن کنفرانس، به دلایلی نتوانسته به خارطوم بیاید، برای همین، هر چه سریعتر به آنجا برو و به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در این کنفرانس شرکت کن. و آنقدر عجله داشت و عجله کردم که حتی از او نپرسیدم که موضوع کنفرانس چیست؟ و آیا مطلبی در رابطه با آن دارید به من بدهید یا نه؟ و... به هر حال به سرعت و با اتومبیل سفارت به قاعه الصداقه (سالن دوستی) رفتم و وارد کنفرانس شدم. در حالی که همه هیأتهای داخلی و خارجی در محلهای مشخص شده حاضر شده بودند و من نیز در جایگاه تعیین شده برای جمهوری اسلامی ایران نشستم و کنفرانس شروع شده بود، ولی مشخص بود که آغاز جلسه است.
به تابلو بزرگ پشت سر رئیس نگاه کردم، دیدم به سه زبان عربی و انگلیسی و فرانسوی عبارتی با این مضمون نوشته شده بود: (کنفرانس بینالمللی جمعیتهای کمکرسانی جهانی). در این هنگام، متوجه موضوع کنفرانس شدم. سپس رئیس سودانی کنفرانس از رؤسای هیأتها درخواست نمود که خود را معرفی کنند و به مدت ده دقیقه مطالب خود را بگویند و در پایان طرحها و پیشنهادهای خود را برای ایجاد سیستم کمکرسانی داخلی و بینالمللی مناسب شرایط روز جهان ارایه نمایند.
پس از آن، رؤسای هیأتها هر یک شروع به معرفی خود کردند ... دکتر ... رئیس بیمارستان استکهلم از سوئد ... پرفسور... رئیس انجمن روانشناسان ... پروفسور ... و همان گونه که آنان خود را معرفی میکردند، سالن هم دور سرم میچرخید و نمیدانستم چه بگویم و چگونه خود را معرفی کنم، زیرا که شرکت کنندگان همه افراد سالخورده با مدارک علمی بالای پزشکی و من دانشجوی فوق لیسانس زبان و ادبیات عرب بودم که رشته تحصیلیام، هیچ ارنباطی به موضوع کنفرانس نداشت و سن و سال چندانی نداشتم و هیچ سمتی هم در هیچ ارگان یا سازمان کمکرسانی و حتی پزشکی نداشتم و حرفی هم از پیش برای مطرح کردن آماده نکرده بودم.
البته نباید فراموش کرد که ما در آن سالها با موارد برنامهریزی نشده فراوانی روبهرو میشدیم و در آن حال، تنها توکل به خدا و آبرویی که نظام مقدس اسلامی و خون شهدا به ما داده بود، به یاریمان میآمد و با کمی ذکاوت و تیزهوشی برای اینگونه مشکلات راهکار مییافتیم.
به هر روی، بر خود مسلط شدم و همان طوری که دیگران خود را معرفی و مطالب مربوطه را مطرح میکردند، من نیز با استفاده از وضعیت کنفرانس و معلومات پیشین خود پیرامون تغییر نام شیر و خورشید سابق به هلال احمر بر پایه آموزههای دینی مسلمانان و فعالیتهای این نهاد درباره کمکرسانی در حوادث غیر مترقبه مانند سیل و زلزله و فعالیتهای کمیته امداد امام خمینی(ره) در رابطه با کمکرسانی به مستضعفان و تهیه امکانات برای کارآفرینی آنها و ... به نوشتن یادداشتهایی به زبان عربی پرداختم و همین مطالب خود مدت ده دقیقه سخنرانی را پر میکرد.
اما آنچه همچنان فکر من را مشغول میکرد، این بود که من طرحی برای ارایه بهتر کمکرسانی به فقرا و مستمندان نداشتم تا اینکه در یک آن به یاد صندوق صدقات کمیته امداد امام خمینی(ره) افتادم و با نوشتن مقدمهای پیرامون کیفیت تکدی در ایران که گاه به واسطه افراد غیر نیازمند و به صورت باندی و گروهی و فریب و نیرنگهای گوناگون صورت میگرفت، درباره اهمیت این صندوق صدقات که کمکها و صدقات را با دستهای امین به نیازمندهای واقعی میرساند، مطالبی نوشتم و طرح پیشنهادی خود را با همین رویه جمعآوری کمکها و صدقات توسط صندوقهای صدقات ارایه نمودم که الحمدلله هم مطالب مطرح شده خوب بود و هم طرح پیشنهادی مورد استقبال قرار گرفت و پس از پایان نشست، بسیاری از رؤسای هیأتهای شرکت کننده پیش من آمدند و خواستار متن مکتوب طرح صندوق صدقات شدند تا آن را در کشور خود پیاده کنند.
من این خاطره را به این بهانه نوشتم که ما کم کم سال جاری را به پایان میرسانیم و به استقبال عید باستانی نوروز میرویم و کمیته محترم و معزز امداد امام خمینی(ره) صندوقهای کمکرسانی به مستمندان را برای تهیه لباس شب عید برای ایتام و مستمندان فراهم و به همین مناسبت در ادارات و سازمانهای دولتی و خصوصی مستقر کرده است که امیدوارم هموطنان عزیز با نگاه انسان دوستانهتری به این صندوقها، کمکهای خود را به یتیمان و مستمندان بدهند که پیامبر رحمت(ص) میفرماید: «من و کمکرسان به یتیم هر دو مانند دو انگشت به چسبیده در بهشت هستیم.»
ضــعف مـعنـویـت خزان تلخ جوانی
امروزه مواد مخدر به راحتی قابل دسترسی است و مدت زمان دسترسی به آن نیز کاهش یافته است. سن مصرف کنندگان، روز به روز کاهش مییاید، به طوری که در حال حاضر گفته میشود از۱۵ سال به بالا درگیر این پدیده زیانبار هستند.
با وجود اینکه پیشگیری از اعتیاد، قبل از درمان کار پیچیدهای است، اما مؤثرترین و موفقیت آمیزترین روش است که توجه به آن، از آسیبها و زیانهای بعدی جلوگیری خواهد کرد.
دوران جوانی، دوران بروز و ظهور احساسات است، در موارد بسیاری، احساسات جوانان بر منطق آنها غلبه میکند، به طور طبیعی جوان کم تجربه است و برای کنترل احساسات، همچنین بهره گیری مناسب از آن و هدایت صحیح، به فضاسازی مناسب و هدایتگری مطلوب نیاز دارد.
از آنجایی که مسئله اعتیاد و گرایش روز افزون مردم به ویژه نوجوانان و جوانان به استفاده از مواد مخدر به عنوان یکی از مهمترین آسیبهای اجتماعی مطرح است و این موضوع، معضلی حساس برای خانوادهها، مسئولان و مردم است، لزوم به کارگیری راهکارهای پیشگیرانه توسط خانوادهها، نهادهای آموزشی نظیر آموزش و پرورش، دانشگاهها و رسانهها بیش از پیش احساس میشود.
پیشگیری به عنوان آسانترین و کم خرج ترین راه باید مورد توجه مسئولان و برنامهریزان باشد.
به اعتقاد بسیاری از متخصصان، آموزش مهارتهای اجتماعی نظیر آموزش حل مسئله، تقویت قدرت نه گفتن، آموزش پرهیز از دوستی با افرادی که رفتارهای پرخطر دارند، آموزش اینکه برای حل یک مشکل تنها یک راه حل وجود ندارد، آموزش اینکه استفاده از بعضی مواد تنها برای یک بار هم ضایعات جبران ناپذیری دارد، نقش بسیار مهم و اساسی در پیشگیری از گرایش نوجوانان و جوانان به اعتیاد دارد.
بی تردید آموزش این مهارتها با بهرهگیری از مبانی و آموزههای دینی، بسیار عمیق و ریشه ای است و اعتماد به نفس نوجوان را به درستی ارتقاء میبخشد.
وقتی قشر تأثیرپذیر و حساس جامعه، با قدرت درک و تشخیص بالا و اعتماد به نفسی که به دلیل آگاهی از مسائل دینی و اجتماعی ایجاد شده است، در معرض آسیب قرار گیرد، به درستی میتواند با آن مقابله کند و در دام نیفتند.
خودشناسی و خودسازی از جمله دستاوردهای آگاهی دقیق و صحیح از مبانی دینی است.
نوجوانی که به این مرحله رسیده باشد، برای خود چنان ارزشی قائل است که هرگز حاضر نمیشود آسیبی به خود وارد کند، به همین دلیل در حفظ خود از خطراتی که او را تهدید میکند، کوشا و هوشیار خواهد بود.
بهطور کلی مقابله مذهبی، متکی بر باورها و فعالیتهای مذهبی است و از این طریق در کنترل استرسهای هیجانی و ناراحتیهای جسمی به افراد کمک میکند.
داشتن معنا و هدف در زندگی، احساس تعلق داشتن به منبعی والا، امیدواری به کمک و یاری خداوند در شرایط سخت زندگی، برخورداری از حمایتهای اجتماعی و حمایت روحانی همگی از جمله منابعی هستند که افراد مذهبی با برخورداری از آنها میتوانند در مواجهه با حوادث سخت و استرس زا به خوبی مقاومت کرده، آسیب کمتری را متحمل شوند. تحقیقات نشان میدهد کسانی که اعتقاد به خدای متعال داشته و خدا را بر اعمال و رفتار خود شاهد و ناظر میدانند، بسیار کمتر عملی خلاف عقل، شرع و قانون انجام میدهند. در این میان از نقش خانواده نیز نباید غافل شد، خانواده دیندار، نسل دینداری را تربیت میکند که در آینده کمتر در خطر ابتلا به آسیبهای مختلفی که در اجتماع وجود دارد، قرار خواهد گرفت.
چنین نسلی، با قدرت تشخیص بالا، یارای مقابله و مقاومت در برابر وسوسهها و تشویقهای منفی و مخوف را داشته و خود را از انحراف و سقوط در ورطه نابودی حفظ میکند.
ضروری نیست؛ خیلیخیلی ضروری است!
دوره نوجوانی به گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ سالگی اطلاق میشود و در اکثر کشورهای جهان به خصوص کشورهای در حال توسعه، بخش قابل توجهی از جمعیت را نوجوانان تشکیل میدهند. با توجه به این واقعیت که نوجوانان، پدران و مادران فردا هستند پرداختن به مسایل بهداشتیشان (به خصوص بهداشت روان آنان) نه فقط برای خود آنها بلکه برای خانوادهها، جامعه و نسل آینده سودمند است و در برنامه توسعه هر کشوری باید به مسایل آنها توجه خاصی شود.
● آگاهی بیشتر، استرس کمتر
آشنا شدن با پدیدههای جدید در زندگی، انسان را از بار هیجانی همراه آن پدیده که غالبا اضطراب و آشفتگی است، میرهاند. مطالعات روانشناختی نشان داده است که تاثیر منفی عوامل استرسزا که همراه با آگاهی قبلی است بسیار کمتر از زمانی است که عوامل استرسزا ناگهان و بدون مقدمه به انسان وارد میشوند. در زمینه برخورد با پدیده بلوغ جنسی و تغییرات جسمانی و روانی متعاقب آن هر اندازه آگاهی نوجوانان ما بیشتر باشد نتایج مبحث این مرحله از زندگی در مسیر آینده نوجوان بیشتر است. آگاهی نداشتن و یا عدم آگاهی کامل و صحیح، نوجوانان را گیج و سردرگم میکند و این حالات نتایج منفی و زیانباری به دنبال خواهد داشت. والدین و مربیان وظیفه دارند اطلاعات کافی در خصوص تغییراتی که در طول و به دنبال بلوغ جنسی در نوجوان اتفاق میافتد را به تدریج و با استمرار ارایه کنند. عدم ارایه اطلاعات کافی و صحیح در مورد بلوغ باعث میشود که نوجوان از منابع دیگر که معمولا انحرافی است، اطلاعات کسب کند و این اطلاعات غلط میتواند او را به انحراف کشاند. والدین و مربیان از یک تا دو سال قبل از بلوغ کامل نوجوان باید اقدامات زیر را انجام دهند:
۱) او را آماده کنند که به زودی و به تدریج تغییراتی را در جسم و روان خود احساس خواهد کرد و به طرق مختلف او را مطمئن کنند که تغییرات ایجاد شده طبیعی است.
۲) از اینکه این تغییرات در او شروع شده به او تبریک بگویند و خاطر نشان کنند که دوره جدیدی در زندگی او آغاز شده است.
۳) به او یادآوری نمایند که این تغییرات در جهت تکامل فردی و قدمی به سوی اجتماعی شدن اوست. به همین دلیل وظایف فردی و اجتماعی جدیدی برای او منظور شده است.
۴) یادآوری کنند که این تغییرات قطعا شروع میشود اما زمان دقیق و مشخصی ندارد بنابراین اگر دیرتر از دیگران هم شروع شود یک امر طبیعی است.
۵) به او بگویند که تغییرات جسمانی همراه با تغییرات روانی خواهد بود. این تغییرات روانی در سه بعد هیجانی، خلقی و رفتاری اتفاق میافتد.
● صمیمیت بیشتر در دوران بلوغ
نکته مهم دیگر در دوره بلوغ برقراری ارتباط صحیح با نوجوان است. کودک دلبند دیروز شما با تغییراتی که در جسم و روانش روی میدهد پا به دوران بزرگسالی مینهد.به دلیل اینکه او میخواهد هویت جدیدی را برای خودش به دست آورد، طبیعی است که در برقراری رابطه با او مشکلاتی برای شما به وجود آید.
برای اینکه روابط شما والدین و مربیان با فرزند یا دانشآموز نوجوانتان صمیمانهتر و گرمتر باشد، لازم است که به نکات زیر توجه کنید:
▪ قبولش داشته باشید: گام اول برای ایجاد و تحکیم یک رابطه دوستانه و صمیمی با نوجوان این است که او را با همه کمیها و کاستیهایش قبول داشته باشید. کاستیهای رفتاری او را همچون نقاط قوت و تواناییهایش بپذیرید و او را به عنوان فردی که دارای استقلال، سلیقههای خاص و عقاید قابل ارایه است، نگاه کنید. احساساتش را بپذیرید و اعتماد به نفس او را با کم اهمیت جلوه دادن اشتباهات و تقدیر از کارهای پسندیدهاش بالا ببرید.
▪ نوجوان را درک کنید: درک و برداشت شما از زندگی و مسایل آن متفاوت از برداشتی است که نوجوان دارد. او زندگی را به سادهترین وجه ممکن مینگرد، به طوری که عقایدش برای شما پوچ و مسخره است. نسبت به عقایدش بیاهمیت نباشید. وی را مورد تمسخر قرار ندهید چرا که این استهزاء به تداوم رابطه عاطفی با فرزندان لطمه میزند.
▪ ارتباط را دو طرفه کنید: در بسیاری از اوقات و به دلایل گوناگون ممکن است شما والدین ومربیان به نوجوان بگویید که چه بکند و چه نکند و از او توقع حرف شنوی نیز داشته باشید. این برخورد با نوجوان که حاکی از ارتباط یک طرفه، معیوب و غیرقابل دوام است، به سرکشی و عصیان نوجوان در برابر دستورات شما منجر میشود و به رابطه عاطفی و صمیمانه بین شما و او لطمه میزند. در این مواقع بهتر است در برخورد با نوجوان، هر زمان که سخنی را گفتید از او نیز سخنی بشنوید و نظر او را نسبت به وظایفاش جویا شوید.
ناهید صباغی
|
عاطفه سرنوشت ساز
|
تشکیل خانواده به معنای پذیرفتن نقشهای جدید و متفاوت و ورود به دنیایی تازه است؛ نقشهایی که برای اجرای آنها نیاز به عبور از مرز خودخواهی و منیتهاست. نقش مادری به عنوان محوری که دارای رکن اجرایی در فضای خانواده است، از دیرباز مورد توجه کارشناسان حوزه علوم اجتماعی قرار گرفته است بطوری که اکثر جامعهشناسان یا روانشناسان، جایگاه مادری را در اداره کردن خانه، تربیت فرزندان و در نهایت پرورش مهارتهای اجتماعی افراد جامعه بسیار پراهمیت تلقی میکنند. آنها معتقدند بسیاری از آسیبهای اجتماعی جامعه امروز را میتوان در متعارف نبودن جایگاه مادر در خانواده و مشخص نبودن وظایف دیگر افراد ریشهیابی کرد. ● نقش مادر در محیط خانواده دکتر مهدیس کامکار، روانشناس، سلامت و پویایی خانوادهها را تضمینکننده سعادت جامعه دانسته و درخصوص نقش مادر در رسیدن به سعادت جامعه میگوید: نقش عاطفی مادر از دوران جنینی و نخستین روزهای پس از تولد نوزاد در شکلگیری و تکامل شخصیت فردی حائز اهمیت است و مطابق با تحقیقات انجامشده در این زمینه، نقشی که مادر خانواده در این دوران ایفا میکند، وابسته به عوامل متعددی همچون سن، میزان تحصیلات، نوع نگرش مادر به زندگی، امکانات اقتصادی و نحوه رفتار مرد با همسر خویش است. دکتر امان قراییمقدم، آسیبشناس اجتماعی، دراین خصوص معتقد است: رفتار، طرز تفکر، احساسات و اعمالی که مادر در طول دوره بارداری انجام میدهد، در شکلگیری شخصیت و تربیت فرزندان مؤثر است. این کارشناس اضافه میکند: پژوهشها نشان میدهد نحوه شیردهی مادران، در شکلگیری خصوصیات رفتاری کودک در آینده مانند پرخاشگری یا آرامشطلبی، سلطهجویی یا سلطهگری تأثیر میگذارد بطوری که آمارها نشان میدهد مادرانی که در مدتزمان طولانی با عطوفت و حوصله نوزادان خود را شیر میدهند، فرزندان آنها در آینده افرادی با شخصیت مثبت، خوشبین، انعطافپذیر، با اعتماد به نفس بالا و آزادمنش هستند. دکتر قرایی تصریح میکند: بررسیها نشان میدهد میانگین نمرات تحصیلی دانشآموزان به چگونگی ایفای نقش مادران در محیط خانواده ارتباط مستقیم دارد بطوری که دانشآموزانی که مادران آنها نقش اجرایی و مدیریت پررنگتری در فضای خانه دارند، فرزندان آنها در زمینه تحصیلی موفقیتهای بیشتری را کسب میکنند. از طرف دیگر، فاکتورهایی مانند وضعیت شغلی، میزان تحصیلات، سطح علمی و اطلاعات عمومی و بینش فردی مادر در ارتقای عملکرد تحصیلی و پرورش مهارتهای اجتماعی فرزندان مؤثر است. دکتر مهدیس کامکار، روانشناس، گذر زندگی سنتی و ورود به دنیای مدرن را عامل مهمی در تغییر نقش مادران در محیط خانواده و تبعات ناشی از آن میداند و معتقد است: در جامعه امروز تعاملات خانوادگی دستخوش تغییرات ناشی از گذر از دنیای سنتی است. اشتغال مادران یکی از دستاوردهای گذر از سنت به مدرنیته بوده که نقش مادران را دچار تغییراتی کرده است. این روانشناس اضافه میکند، برای این که مادر بتواند تمامی مسئولیتها را به درستی اجرا و نیازهای افراد جامعه را تأمین کند، نیاز به تعاون و همکاری اعضای خانواده با یکدیگر است. از آنجایی که نقش عاطفی مادر در فضای خانواده، حائز اهمیت است، همکاری اعضای خانواده سبب میشود که زنان از عهده ایفای این نقش به خوبی برآمده و سکاندار کشتی خانوادهای سالم و متعادل باشند. ● نقش مادر در خانواده از دیدگاه اسلام دکتر حجتالاسلام محمدرضا سالاریفر درخصوص نقش مادر در خانواده از دیدگاه اسلام میگوید: نهاد خانواده از مقدسترین نهادهای اجتماع محسوب شده و جایگاه مادر در نظام خانواده از اهمیت ویژهای برخوردار است بطوری که تکریم مادر در روایات و احادیث بیش از پدر سفارش شده است. دکتر سالاریفر تصریح میکند: کودک سالهای ابتدایی عمر خود را که مهمترین دوران زندگی از نظر شکلگیری و تکامل شخصیت فردی در آینده محسوب میشود، در دامان پرعطوفت و مهر مادر سپری میکند و رفتارهای مادر بطور مستقیم بر روح و روان او تأثیر میگذارد. از طرف دیگر تأکید و سفارشهای متعددی که درخصوص جایگاه مادر در آیات قرآن آمده یا از قول معصومین(ع) نقل شده، نشانگر منزلت بالای مادر و نقش پراهمیت او در تمام ابعاد زندگی خانوادگی است. این کارشناس علوم اسلامی اضافه میکند: مسئولیتی را که مادر در محیط خانواده به منظور تربیت فرزندان به عهده دارد، در هیچ نهاد یا آموزشگاه دیگری نمیتوان از افراد دیگر انتظار داشت و تأثیری که مادران در مسئله تربیت فرزندان بر جای خواهند گذاشت، هیچ یک از نظامهای آموزشی نداشته و بطور کلی انتقال فرهنگ، عواطف، سنتها و اخلاق از طریق آموزشهایی که مادران به فرزندان خود میدهند، انجام میگیرد. قرآن کریم نیز از مادر به عنوان تکمیلکننده شخصیت دیگر اعضای خانواده و هدایت کانون خانواده به مسیر درست و ارزشمند یاد میکند. حجتالاسلام محمدرضا سالاریفر معتقد است: در آیات قرآن سفارشات زیادی درخصوص رعایت حق والدین و تکریم آنها شده است اما درخصوص تکریم مادر و ادای حق او آیاتی جداگانه آمده و در روایات نقل شده است نیکی به مادر باید دو برابر نیکی به پدر باشد. این سفارشات بیانگر اهمیت و جایگاه ویژه مادر در نظام خانواده است چراکه مادران بزرگترین سرمایهگذاران در مسائل تربیتی و روانی فرزندان هستند. به عقیده کارشناسان حوزه علوم اجتماعی، توجه نکردن به مقام مادر و به جا نیاوردن حق وی، منجر به سست شدن بنای خانواده به عنوان اصلیترین پایگاه اجتماعی میشود. دکتر مهدیس کامکار، معتقد است در جامعه امروز که توجه به فردیت بیش از گذشته مورد اهمیت واقع شده و شمار خانوادههای هستهای بیشتر شده است، زنان و مادران نیز با حضور در عرصههای مختلف اجتماعی مسئولیت بیشتری پیدا کردهاند. این در حالی است که مسئولیت مادری و خانهداری که وظیفه سنگینی است، بر دوش آنها بوده و دیگر مسئولیتها نیز به آن اضافه شده است. این متخصص اضافه میکند: در صورتی که بین اعضای خانواده همکاری نباشد و مادران به امنیت عاطفی و روانی از جانب دیگر اعضای خانواده دست پیدا نکنند، تبعات متعددی بنیان خانواده را تهدید میکند. پیری زودرس و افزایش احتمال ابتلا به بیماریهای جسمی و روحی، بیتفاوت شدن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر و... از جمله مشکلاتی است که وقوع آنها را در کانون خانوادههای هستهای شاهد هستیم و آمار آن در جامعه امروز رو به افزایش است. دکتر محمدرضا سالاریفر، استاد دانشگاه، حوزه و پژوهشگر در این خصوص معتقد است: بزهکاری، فساد، جرم و جنایت و اعتیاد و سایر ضدارزشهای اجتماعی، محصول بیتوجهی و سستی مادر در مسئله تربیت فرزندان بوده و این بیتوجهی میتواند ناشی از برقراری روابط و تعاملات ناصحیح میان افراد خانواده باشد. این کارشناس اضافه میکند: تکریم مادر، مهمترین و مناسبترین روش برای اهمیت دادن به جایگاه مادر و کمک به رشد و هدایت خانواده در مسیر درست است. ارتباطات کلامی و غیرکلامی و شیوه رفتار با مادر از دیدگاه اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است. دکتر سالاریفر اضافه میکند: ارتباطات کلامی باید با نهایت احترام و متواضعانه بوده و کمترین مرتبه تندی که در زبان عربی به آن «اف» میگویند، در آن نباشد. در روایات آمده است، بهترین راه برای تکریم مادر این است که قبل از این که نیاز خود را به زبان آورد، دیگر اعضای خانواده باید درصدد رفع آن برآیند. دکتر امان قراییمقدم، آسیبشناس اجتماعی نیز همکاری، توجه، قدرشناسی، مسئولیتپذیری و تقسیم وظایف اعضای خانواده نسبت به مادر را مهمترین روش پیشگیری از ایجاد آسیبهای روانی و متزلزل شدن پایههای نظام خانواده میداند و معتقد است: والدین به عنوان تأثیرگذارترین افراد در زندگی کودک و نوجوان باید الگوهای مناسبی برای فرزندان خود بوده و صفاتی مانند احترام، همکاری و تعاون را با انجام رفتارهای مناسب به فرزندان خود آموزش دهند. |
| مریم بهریان |
| روزنامه ایران |
|
|
عزت نفس ، سپر رفتار درست
فرآیندهای ذهنی و روانی، نقش عمده ای در زندگی ما دارد. اغلب نگرش ها، پندارها و برداشت هایی که درباره دیگران داریم تعیین می کنند که چه روابطی با مردم داشته باشیم. ارزش ها و اهداف ما، جهت زندگی مان را مشخص می کنند و دانش ما (توانمندی ها، مهارت ها و برنامه ریزی) تعیین کننده میزان موفقیت مان در دستیابی به اهدافمان است. انگیزه ما نیز تعیین می کند که به چه میزانی فعالیت کنیم.
تفاوت بین واقعیات و ایده آل های ما تعیین می کنندکه ما از زندگی و از خودمان چه میزان رضایت داریم و مهم تر این که خود پنداره ما ، مرکز این فرآیندهای ذهنی است. پس اگر بیاموزیم که خودآگاهی مان را افزایش دهیم، گام بزرگی در جهت شکوفایی خود برداشته ایم.
● خودپنداره چیست
«خودپنداره» به این معنی است که ما درباره خودمان چگونه فکر می کنیم . به عبارتی، باورها و نگرش ها، نظرات اکتسابی است که هر فرد درباره موجودیت انسانی خود دارد . خودپنداره یک پدیده کلی است که فرد در باره خودش پیدا می کند. «عزت نفس» به معنای برداشت شخص درباره ارزش و اهمیت خویش است. ارزشی که نوجوان برای خودش قائل است عموماً نشأت گرفته از اهمیتی است که والدین و اولیای مدرسه و اطرافیان به او می دهند.
هنگامی که رفتار با نوجوان و جوان حمایت کننده باشد و توانایی ها و عواطف و احساسات و رفتار وی مثبت ارزیابی شود، او نیز خود را فردی شایسته و ارزشمند ارزیابی می کندو این احساس ارزشمندی در برداشتی که از خود دارد تداوم خواهد یافت. لذا با توجه به تأثیر برخوردهای والدین و اولیای مدارس و دیگر افراد با نوجوانان و جوانان در تشکیل خودپنداره آنان، ضرورت دقت بیشتر در رفتار با آنان باید مدنظر قرار گیرد و از رفتارهایی که موجب خودپنداره منفی در آنان می شود، جداً پرهیز شود چرا که ضررها و آسیب های جدی را برای فرد و جامعه در پی خواهد داشت. ممکن است فردی به عللی رفتاری خاص با نوجوان در پیش گیرد و توجیه خاصی هم برای رفتار نامطلوب خود مطرح کند. اما اغلب، این رفتار بدون توجه به اثرات مخرب آن - چه بسا سال های بعد نمودی جدی در زندگی و آینده فرد خواهد داشت - صورت می گیرد. معلمی که چون شاگردش درس را نفهمیده او را «کودن» خطاب می کند یا معاونی که برای برقراری نظم در مدرسه به حرکات و الفاظی متوسل می شود که دانش آموزان را گاه به لجبازی یا رفتارهای نامناسب دیگر می کشاند یا پدر یا مادری که با تصور تحریک فرزند خود به درس خواندن و پیشرفت کردن به مقایسه های مخرب دست می زند، همه و همه از آن گونه رفتارهایی است که در اتخاذ خودپنداره نوجوان ما نقش دارد، به عبارتی اثری قوی در تضعیف عزت نفس او دارد.
● تأثیر مخرب خودپنداره منفی
خودپنداره منفی اثرات مخربی دارد و مشکلاتی برای فرد ایجاد می کند.
۱) احساس خود کم بینی و حقارت
۲) نداشتن هدف و خواسته در زندگی
۳) در خود فرو رفتن و غمگینی
۴) احساس ناتوانی در انجام کارها
۵) ترس از ابراز وجود در جمع
۶) کناره گرفتن از جمع
۷) بی اطمینانی به خود
۸) ضعف در قدرت تصمیم گیری «داشتن شک و تردید زیاد»
۹) کاهش تفکر و تعقل در انتخاب ها (به خصوص انتخاب دوست و همسر)
۱۰) تقویت احساس وابستگی به دیگران به خاطر احساس نداشتن توانایی
این موارد گوشه ای از تأثیرات نامطلوب بی توجهی به عزت نفس و خودباوری است.
● رابطه خودپنداره فرد با پیشرفت تحصیلی او
تحقیقات نشان داده است که بین خودپنداره و موفقیت دانش آموزان در امر تحصیل ارتباط وجود دارد و این ارتباط دوطرفه است.
● رابطه خودپنداره فرد با اجتناب از ارتکاب جرم
بین خودپنداره و اجتناب از ارتکاب جرم رابطه و همبستگی قوی وجود دارد.
نوجوانانی که مرتکب جرم می شوند، عزت نفس پائین تری در قیاس با سایر نوجوانان دارند و چه بسا اعمال مجرمانه آنان، یا برای اجتناب از احساس انکار خویش و یا نوعی جبران خودپنداره ضعیف است. خودپنداره قوی و مثبت و عزت نفس بالا سپر حفاظتی مهمی برای رفتار درست محسوب و موجب کاهش رفتارهای خلاف می شود.
اگر نیاز به احترام و عزت نفس در فرد ارضا شود او اعتماد به نفس، ارزش و اعتبار، قدرت، موفقیت و شایستگی و مفیدبودن را تجربه خواهد کرد.
با توجه به این موارد ضروری است که به بازنگری در رفتار با فرزندان خود بپردازیم تا آنها بتوانند محبت، دوست داشتن و دوست داشته شدن، امنیت و آرامش، مقبولیت، معنویت، احساس تعلق و عشق، خود شکوفایی و خود مثبت بینی و بالاخره عزت نفس و اعتماد به نفس را در آغوش خانواده و در مدرسه تجربه کنند.
عزت نفس در نوجوانی
ارتباطات همانند یک کلید است و از این راه است که باید محدودیت هایی را برای نوجوان قرار داد تا او رفتار مقبول را از رفتار ناپسند تمییز دهد.
والدین باید دوستان فرزندشان را شناخته و نسبت به خانواده او اطلاعاتی در دست داشته باشند و در کنار کنترل غیرمستقیم خود بر ارتباطات و هدف گذاری نوجوان، درصدد شکوفا کردن استعدادهای او برآیند.
علاوه بر این والدین باید گوش هایی شنوا داشته باشند تا نوجوان بتواند به راحتی با آنها به گفت وگو نشسته و مشکلات خود را با آنها در میان بگذارد.
آنها باید مشکلات را ابزار یادگیری معرفی کنند و از سرزنش، انتقاد، مقصرشناختن و... که عزت نفس نوجوان را کاهش داده و منجر به رنجش او می شود، خودداری کنند. نوجوان باید از محبت و علاقه بی قید و شرط والدینش اطمینان داشته باشد.
همچنین والدین می توانند با مطالعه و کسب اطلاعات و مشورت در رابطه با شیوه صحیح برخورد با نوجوان ارتباط مؤثرتر و نزدیک تری را با او برقرار سازند.
سعید سپهری
|
علت تضاد بین فرزندان و والدین چیست؟
|
محبت مادر و مراقبت های ویژه ای که در سنین کودکی برای فرزند ضروری و غیرقابل اجتناب است اگر به موقع قطع نشود یا تغییر جهت ندهد تبدیل به عوامل بیماری زا و رفتارهای بیمارگونه می شود و به رکود رشد و یا انحراف شخصیت در کودک و نوجوان می انجامد. اسارت کودک و نوجوان در دام مراقبت دائمی پدر و مادرانی که به این مهم توجه ندارند به آنجا می رسد که اگر روز و شب هم در برابر فرزند خود خم و راست بشوند و تمام خواسته های او را فراهم آورند بازهم به تدریج احترام لازم را نزد فرزند خود از دست می دهند و با فقدان احترام ، عشق نیز رو به زوال می گذارد؛ زیرا کودکان و نوجوانان نازپرورده همیشه خود را وابسته احساس کرده و به اهمال و قصوری که در حق آنان شده به خوبی آگاهند و چون از کودکی ، تمام مهارت و ابتکارهای شخصی آنان سلب شده احساس ضعف و ناتوانی می کنند و خود را تسلیم پدر و مادر و محیط و سرنوشت می دانند . در چنین شرایطی است که احساسات ضد و نقیضی مثل نارضایتی از پدر و مادر و در عین حال ترس از دست دادن عشق آنان وجود کودک را در بر می گیرد و او را مجدداً در معرض تسلط جویی و تحمیل اراده پدر و مادر قرار می دهد . تشخیص صحیح و به موقع این علایم و برطرف ساختن عوارض ناشی از آن یکی از وظایف خطیر والدین و مربیان است. ● عشق های تحمیلی این شیوه مراقبت و محبت تحمیلی ، یا به عبارتی نازپروردگی و تحمیل با عشق ( یعنی والدین به دلیل علاقه ی زیاد به فرزند ، آنچه را که برای فرزندشان آرزو دارند ، به او تحمیل می کنند.) در اصل دو عامل بیماری زای شخصیت اند که به سختی درهم عجین شده اند به طوری که مشکل می توان آن دو را از هم جدا کرد و احیاناً هر کدام را مستقلاً مورد مطالعه قرار داد. این هر دو عامل که از عواطف رقیق و احساسات شدید پدر و مادر نسبت به فرزندان ناشی شده چنان آرام و موذیانه در بنای شخصیت کودکان و نوجوانان رخنه و رشد می کند که انسان تا مدت ها خطرآن را احساس نمی کند و حتی موقعی که آثار و علائم عقب ماندگی و رکود در رشد شخصیت بروز می کند بسیاری از والدین بازهم نمی توانند به عمق فاجعه پی ببرند و زمانی هم که این پدیده ها به وضوح آشکار می شود و والدین متوجه می شوند ، کودکان نازپرورده که از تحمل زندگی عاجزند چون از علت واقعی بروز آن، یعنی رفتار غلط و بی رویه خود اطلاعی ندارند دست به اقداماتی می زنند که نه تنها د رد را درمان نمی کند بلکه آن را وخیم تر و شدیدتر می نماید. اقداماتی مانند سرزنش، اخطار، نصیحت گویی ، تهدید و توبیخ و یا حتی وعده هایی که هیچ کدام سرانجامی ندارند متأسفانه نتیجه ای نمی دهد. این جاست که والدین احساس عجز می کنند و از مشاورین تربیتی کمک می خواهند. ● خطر ناز پروردگی به عنوان نمونه اشاره می کنیم به مادری که دخترش را با تمام عشق و علاقه و نازپروردگی بزرگ کرده و یکباره متوجه بی بندوباری و حتی گستاخی وی نسبت به خودش شده و می نالد که : هیچ وقت فکر نمی کردم دخترم که آن قدر برایش زحمت کشیده و مراقبتش کرده بودم روزی چنین رفتاری با من داشته باشد. چون درگذشته به خاطر علاقه ای که به من داشت هر چه می گفتم بی چون و چرا می پذیرفت ولی حالا از من روی گردان شده و اعتنایی به من ، حرف ها و خواسته هایم که صرفاً به خاطر خود اوست ندارد . واقعیت این است که چنین والدینی متوجه نیستند فرمانبرداری و اطاعتی که به زور عشق و بر آوردن تمام خواسته های فرزند باشد چیزی جز به اسارت کشیدن او از طریق نازپروردگی نیست . به عبارت دیگر اطاعتی که از طریق عشق به کودک تحمیل می شود هرگز به رشد شخصیت و تسلط بر نفس او نمی انجامد بلکه منجر به تضعیف و شکست اراده او می شود. کودکانی که به این طریق پرورش می یابند در سنین نوجوانی و سال های بعد ، در برابر عوامل اغواگر و اشخاص گمراه کننده به همان نسبت ضعیف و سست اراده خواهند بود. از سوی دیگر جوانانی که با این رفتار پدر و مادر خود مواجه می شوند نه تنها احساس قدردانی نسبت به آنها نمی کنند بلکه نوعی حس کینه و بیگانگی نیز در آنها بیدار می شود. ● دخالت های غیر منطقی این مشکل حتی در آستانه ی ورود نوجوان و جوان به اجتماع و در مرحله ی حساس و دشوار انتخاب راه آینده نیز به گونه ای دیگر رخ می نماید. در این مواقع ، تنها دخالت های غیر منطقی و سرسختانه والدین نیست که اثر منفی بر فکر و روح فرزندان می گذارد بلکه توصیه ها و اندرزهای خیرخواهانه ی آنها نیز درگمراه کردن فکر سالم جوانان تأثیر می گذارد. زیرا هر نوع تلقین و یا تحت تأثیر گذاشتن جوانان دراین دوره ، آنها را از رشد متعادل شخصیت و دستیابی به بلوغ کامل فکری باز می دارد. خواه آنهایی که وابسته به پدر و مادر خود هستند و یا آنها که سرکش و نافرمان بوده و دائم دم از استقلال فکری می زنند . دسته ی اول که همیشه زمینه آماده ای برای فرار از مسئولیت و تصمیم گیری مستقل دارند در مرحله انتخاب شغل و یا رشته تحصیلی ( که فرصتی برای ابراز عقیده و اظهار نظر شخصی است ) در اثر تلقین و دخالت های بی مورد والدین این آخرین موقعیت را از دست داده و تا پایان عمر به صورت دوم شخص و عضو علی البدل زندگی می کنند. دسته ی دوم نیز که عناد و لجاجت با پدر و مادر را پیوسته شیوه خود قرار داده واین مقاومت را دلیل اثبات شخصیت خود می دانند وقتی در مرحله ی ورود به اجتماع و انتخاب راه آینده خود با نصیحت و توصیه های خیرخواهانه پدر و مادر مواجه می شوند بدون این که به خود زحمت فکر کردن بدهند صرفاً برای مخالفت با والدین دقیقاً راهی را انتخاب می کنند که در جهت عکس تمایلات و خواسته های آنان باشد ؛ فقط به این جهت که به خود و دیگران ثابت کنند که می خواهند و می توانند خودشان راه آینده و مشی زندگی را انتخاب کنند. به این ترتیب دلسوزی ها و محبت های غیر منطقی پدر و مادر و ملاطفت های خیر خواهانه، به زودی تبدیل به نوعی مزاحمت و در نهایت موجب دلسردی می شود. ● چه باید کرد؟ در این مرحله این سؤال همیشگی پیش می آید که چه باید کرد تا آنها در مسیر رشد شهامت روحی و مبارزه با ضعف و جُبن( ترس ) اکتسابی قرار بگیرند و گستاخ و بی پروا نشوند و دائماً از ضعف و عدم توانایی خود رنج نبرند. شاید کار مشکلی باشد اما ناممکن نیست به شرط آن که در وهله اول به عنوان پدر و مادر سعی کنیم به آن درجه از عدالت و شهامت روحی برسیم که فرزندان خود را نه تحت فشار و زورگویی و تحمیل عقاید خود قرار دهیم و نه آنها را به حال خود رها کنیم . نه تنبیه و سرزنش نماییم ، نه مورد ترحم و دلسوزی قرار دهیم ؛ بلکه طوری با آنها رفتار کنیم که آنها احساس کنند همان هایی هستند که می خواهند باشند. بنابراین ابتدا بگذاریم فرزند ما درباره موضوعی که رنج می برد و یا احساس حقارت و عدم شایستگی می کند آزادانه صحبت کند و تمام مسائل و مشکلات خود را مطرح نماید ؛ گاهی نیز سؤالی مطرح کنیم که خودمان روشن تر شویم و هم فرزندمان احساس کند که با تمام وجود و علاقه ی کامل ، در ناراحتی و مسائل او شریک و سهیم هستیم و بعد از تجربیات خود نقل کنیم و از افرادی یاد کنیم که وضع مشابهی داشته اند ؛ ولی به علت برداشت های متفاوت و نحوه مقابله با مشکلات ، بر ناملایمات پیروز شدند و یا با شکست و ناکامی مواجه شده اند . به این طریق ، هم راهنمایی کرده ایم وهم انتخاب راه را به خود آنها واگذاشته ایم و مسلماً در این مراحل ، آنها انتخاب شایسته تری خواهند داشت و یا در نهایت به اختیار ، از شما یاری فکری می خواهند . چنین ارتباطی نه تنها پیوند والدین و فرزندان را خدشه دار نمی کند بلکه موجب استحکام و دوام و پیوستگی بیشتر دل ها می گردد. |