والدین و فرزندان
|
زیاد نصیحت نکنید
|
| «انگار با دیوار صحبت میکنم کوچکترین عکسالعملی نشان نمیدهد. از این گوش میگیرد از آن گوش درمیدهد.» اینگونه صحبتها را درباره بچهها از والدین بسیار شنیدهایم. در مورد بعضی از بچهها صحبت کردن باعث تغییر رفتار آنها نمیشود. ولی بعضی دیگر با گفتوگو تغییر رفتار میدهند. بچههای مسئولیتپذیر در برابر گفتوگو و توضیحات، رفتارهای مناسبی از خود بروز میدهند ولی برای برخی دیگر صحبت و نصیحت و توضیح از یک گوش شنیدن و از آن یکی در کردن است و باعث تغییر رفتار آنها نمیشود. این بچهها نیاز دارند تا عواقب کار خود را تجربه کنند و با تجربه عواقب کار خود، رفتارهای مناسب را بروز دهند. عباس میپرسد: «امشب میتوانم به خانه دوستم بروم آنجا بخوابم؟» مادر اعتنایی نمیکند. عباس دوباره مادر را مخاطب قرار میدهد، میپرسد: «میتوانم به خانه دوستم بروم آنجا بخوابم؟» پس از اینکه او این سؤال را تکرار میکند مادر میگوید: «نه.» و پس از چند لحظه فکر کردن در مورد آن مادر میفهمد که دلیلی برای نهگفتن نداشته است. برخی از والدین قبل از آنکه حتی ذرهای به حرفهای نوجوان خود فکر کنند به آنها پاسخ منفی میدهند. به تعریفی دیگر قبل از اینکه فکر کنند حرف میزنند. فکر نکردن منجر به عکسالعملهای دیگری نسبت به نوجوان خواهد شد. پدر فرهاد میگفت: «فرهاد با پولهای پسانداز کردهاش میخواست یک دوچرخه بخرد، اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که کاری احمقانه است. در مقابل حسرت فرهاد توضیح دادم، تو آنقدر پول نداری که یک دوچرخه بخری میدونی دوچرخه چقدر گران است؟ به عبارت دیگر میخواستم به او بگویم فکرش مسخره است و عملی نیست.» والدین میبایستی از برخوردهای منفی و شدید و کوچک جلوهدادن احساسات نوجوان و یا گفتن اینکه چقدر اشتباه کرده است پرهیز کرده و در عوض در کمال آرامش با او برخورد کنند و قبل از آنکه شروع به صحبت کنند اندکی فکر کنند. در صورتیکه نمیتوانید کنترل خود را داشته باشید و سریع به او جواب منفی میدهید، ایده خوبی است که به نوجوان خود بگویید، شرایط را بررسی خواهید کرد و یا اینکه بگویید «بگذار کمی فکر کنم بعداً به تو پاسخ خواهم داد.» همچنین میتوانید بگویید که باید این مسئله را با پدرش درمیان بگذارید و بعداً به او جواب مناسبی بدهید. به خاطر داشته باشید که پس از مدتی حتماً باید به او جواب دهید. روشهای دیگر نیز میتواند به شما کمک کند تا از تکنیک «فکر کردن قبل از حرف زدن» یاری جویید. ● فرصتهایی برای افزایش ارتباط اگر نوجوان شما بیشتر وقتش را در اتاقش سپری میکند و شما در قسمتی دیگر از خانه مثلاً آشپزخانه یا کتابخانه مشغول باشید، احتمال ایجاد ارتباط بین شما و نوجوانتان کمتر میشود؛ بنابراین برای ایجاد ارتباط، شما و نوجوانتان اگر در یک محل باشید بهتر است. سعید به دستور مادر آشپزخانه را تمیز و مرتب کرده بود و منتظر مادر بود که از اداره بیاید و از او تشکر کند؛ حتی برای مادر میز غذا را نیز آماده کرده بود. به محض اینکه مادر زنگ در را بهصدا درآورد سعید به استقبال او رفت و از مادر خواست که چشمانش را ببندد و در آشپزخانه را باز کند ولی مادر چشمش را در آشپزخانه باز کرد و با تحکم گفت: «چرا چراغگاز را تمیز نکردهای؟!» مادر کار زیبا و هیجان سعید و انتظار تشویق او را نادیده گرفت و به تعریفی دیگر (تو ذوق او زد)، قدر مسلم سعید یادش رفته بود که چراغ گاز را تمیز کند ولی کارهای زیبای دیگری انجام داده بود که از دید نامهربان مادر پنهان ماند. این ارتباط کلامی منفی سعید را از مادرش دور خواهد کرد. با نوجوانتان صحبت کنید آن هم صحبت مثبت و تأثیرگذار و مشوق او باشید در رفتار مثبت و با برجسته کردن ویژگیها، نگرشها و فعالیتهای مثبت او خطوط ارتباطی خود را با او باز کنید تا بتوانید بیشتر از احساسات و عقاید و اعتراضات نوجوان خودآگاه شوید. ● نصیحت برخی از والدین تنها دائماً نصیحت میکنند و یا سؤال و جواب بیشمار.امروز چطور بود؟ دیشب بهت خوش گذشت؟ فردا چه برنامهای داری؟ عمه از من چی گفت؟ پدرت کجا رفت؟ و... برخی اوقات نوجوانی که تجربه چنین سؤالاتی را داشته در مقابل سؤالات والدین تنها جوابی سرسری میدهد یا دقیقاً به والدین چیزی را میگوید که آنها میخواهند بشنوند یا اصلاً جواب نمیدهد. عباس میگفت وقتی نمرهای زیر ۲۰ میگیرم تنم میلرزد نه از کم بودن نمره بلکه از نصیحتهای بیپایان و تکراری پدرم. باور کنید غیر از پند و اندرز از پدرم تاکنون حرف دیگری نشنیدهام؛ آنقدر تکراری شده که از اولین جمله تا آخرش را فوت آبم. وقتی بیشتر ارتباط والدین با نوجوان پند و اندرز باشد در شرایطی هم که نیاز به پند و اندرز باشد نزد نوجوان پند و اندرز بیثمر و تکراری میشود. بسیاری از والدین در سؤال کردن از تکالیف مدرسه نوجوانان وسواس عجیبی دارند و آنقدر تکراری سؤال میکنند که نوجوان از پاسخ دادن طفره میرود. دستوراتی نظیر برو اتاقترو تمیز کن، برو سر تکالیفت، برو حمام کن و... ممکن است بارها و بارها تکرار شود. به جای تکرار این دستورات، بهتر است این دستورات قانونمند شود و پاداش و تنبیهی داشته باشد.سؤالات پیچ در پیچ، نصیحتها، تکرار سؤالات و دستورات، باعث عصبانیت، رنجش، نافرمانی، مخالفت و فرار نوجوان میشود. بهخاطر داشته باشید نوجوانان با این سؤلات آزرده میشوند. هرچقدر ارتباط کلامی شما منفیتر باشد، عصبانیت و رنجش و دیگر احساسات منفی بیشتری را درنوجوان ایجاد میکند. اگر ۳ بار در روز با نوجوان خود صحبت کنید و هر ۳بار آنها منفی باشد بهمراتب بدتر از آن میشود که تصورش را میتوانید بکنید. در کل یک قانون خوب را در ذهنتان حک کنید، هنگامی که حاضر میشوید تا به رختخواب بروید بهخاطر بیاورید که چگونه روزتان را با نوجوانتان سپری کردهاید؟ آیا بیشتر اوقات ویژگیهای مثبت او را تقویت کردهاید یا اعمال منفی او را؟نوجوانانی که مقدار بیشتری ارتباط گفتاری مثبت از والدین خود دریافت میکنند، تمایل بیشتری برای صحبت با آنها دارند و درنتیجه رابطه آنها با والدین خود صمیمانه و متکی به اعتماد خواهد بود و در این میان والدین به تکیهگاهی مطمئن برای درددل و صحبت کردن و راهنمایی خواستن و مشورت نوجوانان تبدیل میشوند و ارتباط کلامی والدین با فرزندان مستحکمتر میشود. معمولاً ارتباط کلامی والدین بیشتر در حد تفهیم موضوع، درس دادن، وادار کردن نوجوان به تغییر زاویه دید خود و تغییر رفتار است که این امر موجب میشود که از یک مصاحبه لذتبخش فاصله گرفته شود و اگر چنین شیوهای ادامه یابد، علاقه آنان به مصاحبت با والدین کاهش مییابد. هدف مهم در ارتباط با نوجوانان آن است که در مقابل او موضعگیری نکرده و همانند یک دوست با او صحبت کنید. در ابتدا میتوان از طریق صحبت با نوجوانمان در مورد مسائل مورد علاقه به این هدف نزدیک شویم. اصولاً بچهها در این دوره بیشتر به ورزش و بازیهای رایانهای و یا جنس مخالف و یا یک دوست از جنس خود علاقهمندند و اگر بخواهیم که با او ارتباط برقرار کنیم باید تنها همانند یک دوست با او صحبت کنیم و قصد و منظور دیگری نداشته باشیم. برای این کار میتوانید با نوجوانتان در مورد مسائل مورد علاقهاش صحبت کنید. بسیاری از اوقات تنها مهم این است که با او صحبت کنید بدون اینکه سعی کنید او را نصیحت کرده یا موردی را به او تفهیم کنید، صحبت کنید تا بتوانید ارتباط برقرار کنید. ● من میگم سعی کنید احساسات نوجوان خود را درک کنید و بهگونهای مؤثر با او ارتباط برقرار کنید. تحکم و اجبار را در گفتار خود بهکار نبرید. اگر روش (من میگم) دائم تکرار شود، نوجوان را عاصی کرده و از ارتباط با والدین خودداری میکند و درنتیجه از محیط خانه بیزار میشود. نوجوان با رفتار مثبت والدین خود در خانه میبایستی امنیت داشته باشد و خود را مالک بداند نه مستأجر. |
| نازخند صبحی |
| روزنامه همشهری |
زیباترین لحظات یک پدر
در این بین، میان مهر مادری و خردپدری، تفاوتهایی وجود دارد كه خود در تكامل با هم موجب رشد و تربیت بهتر فرزند خواهد شد. مهر مادری را خردمندی و محبت با تدبیر پدر كامل می كند و از آن روست كه جایگاه رفیع پدر غیرقابل رقابت و جای گزینی می شود.
در سایه خرد مدیریت پدر است كه مهر مادری به بار می نشیند و عطر خوش خوشبختی در خانواده می پیچد.
امروزه با ماشینی شدن زندگی، فشارهای اجتماعی و اقتصادی چنان بر خانواده سنگین شده است كه روال طبیعی و كامل زندگی خانوادگی را برهم زده است و بسیاری از ارزشهای گذشته كم رنگ شده اند. غالباً مسائل و مشكلات بیرونی خانواده چنان ذهن و قلب والدین را مشغول می دارد كه گاه از وظیفه خویش در قبال فرزند و حل مسائل درونی خانواده بازمی مانند.
بدین صورت است كه گاه نقش پدر به عنوان سكان دار و مدیر خانواده به نقش مردی خسته و نان آور تبدیل می شود كه تنها ثمر حضورش تامین نیازهای اقتصادی نهاد خانواده است و از نقش خویش به عنوان مدیر خانواده و نیز پدری بازمانده است.
من دانشجوی سال اول دانشگاه بودم كه خبری ناگهانی از سوی مادرم، ذهن و فكرم را سخت به خود مشغول كرد. به هیچ عنوان آمادگی این خبر عجیب را نداشتم و به شدت شوكه شده بودم.
مادرم در تماس با من پس از قدری طفره رفتن و حاشیه گوئی، نفس عمیقی كشید و خبر را به من داد: «من باردار هستم.» فكر بچه دار شدن پدر و مادرم در این سن و سال و این كه من به زودی صاحب خواهر یا برادری خردسال خواهم شد به قدری ذهنم را مشغول كرد كه حتی فراموش كردم به مادرم تبریك بگویم.
در این فكر بودم كه زندگی كوچولوی تازه رسیده چطور خواهد بود؟ آیا كودكی او شبیه كودكی خود من است؟ آیا پدر و مادرم با وی نیز همان رفتاری را خواهند داشت كه با من داشتند؟ فكر نمی كنم. پدر چطور؟ آیا اكنون به پدری شباهت دارد كه من می شناختم؟ پدری كه همیشه غایب بوده و یا بسیار خسته از فشار كار. پدری كه هرگز فرصت نكرده همدم بازیهای كودكی من باشد.
از خود می پرسیدم: این بار چطور؟ او چگونه پدری خواهد بود؟ ۹ ماه بعد پدرم نوزاد پسر نورسیده را در آغوش گرفت و به نرمی پوست لطیف او را نوازش كرد. گوئی او می دانست این آخرین فرصت وی برای پدربودن و لذت بردن از این نقش خواهد بود. در زمان تولد من او مردی بسیار پرمشغله بود؛ كه مردكار بود تا مرد-پدر.
و حال كه آخرین فرزندش را در آغوش داشت تصمیم گرفته بود لذت دوباره پدرشدن را با پركردن جایگاه رفیع خود در زندگی فرزندش بچشد. او می خواست این بار پدری جذابتر، خوش اخلاق تر، خردمندتر و صبورتر از زمان كودكی من باشد تا كودكش هرگز جای خالی پدر را حس نكند. به عبارت دیگر او تصمیم داشت تجارب خود را تحلیل كند و از هر آن چه او را از محیط خانواده و فرزندش دور می سازد رها شود. با تولد فرزند جدید، پدر من به دیدگاهی رسید كه به قول روانشناسان دوباره پدر شدن را تجربه كند واین بار با اجتناب از خطاهای گذشته - كه بر من اعمال شده بودند - پدر بهتری باشد.
این ماجرا نه تنها در مورد پدر من بلكه در مورد تمام آقایانی صادق است كه متاركه و ازدواج مجدد داشته اند و یا در سنین بالا صاحب فرزند شده اند. همه آنها حس واحدی را تجربه می كنند كه به آنان می گوید: این آخرین فرصت توست. پدر بهتری باش.
مردان و پدرانی این چنین فرصتی ناب به دست می آورند تا بتوانند با اصلاح خود و روابط والد و فرزندی خود، آینده بهتری را برای فرزندشان رقم بزنند و تقدیر چنین شانسی را به ایشان می دهد كه در قالب نقش پدری خوش بدرخشند.
سؤال این جاست كه یك چنین پدری برای فرزندان آخر خود چه كارهایی انجام می دهند كه در زمان تولد فرزند اول از آن غفلت كرده اند؟ چه تغییری در مشی و رفتار خود می دهند؟ بهتر است با مثال هایی از زندگی واقعی افراد این مسئله را بشكافیم.
این پدر اولین فرزندان خود را در حالی بزرگ كرد كه به عنوان یك پدر، مشغله كاری زیادی داشت و موفق نمی شد به حد لازم برای فرزندان خود وقت بگذارد.
در سن ۵۰ سالگی او دو فرزند داشت. او مدیر بخشی از یك شركت كوچك بود و به گفته خودش مسئولیت تامین معاش خانواده را به عهده گرفته و بچه ها را كاملاً به مادرشان واگذار كرده بود و چنین می پنداشت كه دیدن بچه ها در تعطیلات آخر هفته برای آنها كافیست. حاصل این تفكر آن بود كه وی در زندگی عاطفی فرزندانش غایب محسوب می شد و تكیه آنان بیشتر به مادرشان بود تا مردی كه همیشه مشغول و پراخم دیده بودند.
یك روز كاری او از ساعت ۷ صبح تا ۸ بعدازظهر طول می كشید و بنابراین وقتی برای گذراندن با خانواده نمی ماند. برای او بسیار مشكل بود كه بر روی شكاف عظیمی كه بین او و فرزندانش بود پل بزند و به آنان نزدیك شود.
او در دوران بازنشستگی اش بارها سعی كرده بود از فرزند ارشد خود دلجویی كند و محبت خود را به او نشان دهد اما بسیار دیر بود. هر بار كه پدر جویای احوال فرزندش می شد و یا از او می خواست نیازهای خود را بیان كند، او تنها می گفت: نه پدر همه چیز مرتب است برای او پدر یك سایه بود.
رابطه پدر با فرزندان كوچك ترش نیز به همین ترتیب در جریان بود و بیم آن می رفت كه به زودی پدر برای او نیز بیگانه ای شود كه نمی توان به او اعتماد كرد. اوضاع به همین منوال پیش می رفت كه حادثه ای زندگی آنها را دچار تغییر كرد و او همسر خود را از دست داد. این نخستین باری بود كه بدون همسر مسئول نگهداری از فرزندانی شد كه با وی بیگانه بودند. او برعكس گذشته تمام ساعات روز را در كنار فرزندانش می گذراند و اینگونه بود كه طعم واقعی خانواده را چشید. او شروع به شناختن فرزندانش كرد با ترسها و خصوصیات اخلاقیشان آشنا شد و سرانجام شبیه همان پدری شد كه روزی خود آرزوی داشتنش را داشت. خود او درباره تجربه اش می گوید: بزرگ كردن بچه ها، لذتی دارد كه پدران شاغل اغلب از آن بی بهره اند و غالباً نمی دانند چه چیز فوق العاده ای را از دست می دهند.
سایهات را از سر من برندار
هرچه میگذرد پژوهشهای بیشتری در رابطه با تاثیرات مثبت تقویت رابطه پدر و دختر انجام میشود. در یکی از این پژوهشها که در سوئد صورت گرفته، از مرور پژوهشهای ۲۰ سال گذشته، حدفاصل سالهای ۱۹۸۷ تا ۲۰۰۷، مشخص شد هر چه رابطه پدر با دختر بهتر و صمیمانهتر باشد، دختران احتمال کمتری دارد که سیگار بکشند یا مرتکب خلاف شوند، نمرات درسی بهتری میگیرند و میتوانند دوستیهای بهتری با دیگران برقرار کنند اما این رابطه علاوه بر این تاثیرات در کوتاه مدت، تاثیرات طولانیمدت دیگری نیز دربردارد.
خانمهایی که روابط بهتری با همسرانشان دارند و از نظر روانی و جسمی از سلامت بهتری در حدود سن ۳۳ سالگی برخوردارند، در سن ۱۶ سالگی رفتار بهتری با پدرانشان داشتهاند.
در تحقیق دیگری که سال ۱۹۹۹ صورت گرفته و در مجله روانشناسی اجتماعی و شخصیت چاپ شد، محققان به این نتیجه رسیدند که هر چه رابطه پدر با دخترش صمیمانهتر و نزدیکتر باشد، دختر در سن بالاتری به سن بلوغ میرسد. اگر در مورد عوارض بلوغ زودرس دختران اطلاعات داشته باشید، به ارزش بیش از پیش پدر پی میبرید.
اما پدران برای اینکه بخواهند رابطه خوب و موثری با دخترانشان داشته باشند، باید به چه نکاتی توجه کنند؟
● رابطهای هدفمند و در چارچوب
در دوره بلوغ به دخترتان توضیح دهید که ممکن است در این سن، در اجتماع کمکم، توجههایی را از جنس مخالف دریافت کند اما این توجهها لزوماً نشاندهنده علاقه فرد مقابل به او نیست پس بهتر است که خیلی روی این موارد حساب باز نکند. در عین حال این توجهها گاهی به مزاحمتهایی منجر میشوند که هر دختری باید راههای مقابله با آن را فرا بگیرد.
در درجه اول راههای پیشگیری از این موارد را به او یاد دهید. مواردی چون مشخص ساختن حد رابطه خود با پسرها از همان اولین برخورد. در مرحله بعدی راههایی را معرفی کنید که اگر مزاحمتی برایش ایجاد شد چگونه از خودش دفاع کند و یا مزاحمت را به حداقل برساند و این اطمینان را در او ایجاد کنید که اگر هر مشکلی برایش پیش آمد شما و مادرش پشتیبان او خواهید بود.
اهمیت این نکته زمانی مشخص میشود که دخترها مشکلات کوچک را از ترس برخوردهای خشن، از خانواده مخفی میکنند و خود این پنهانکاری، باعث سوءاستفاده از جانب دیگران و بروز مشکلات شدیدتر میگردد. با توجه به پایین آمدن سن بلوغ روانی در طی سالهای اخیر بهتر است این مسایل را در شروع دوره راهنمایی با دخترتان در میان بگذارید یعنی قبل از اینکه تجارب ناخوشایندی برایش روی داده باشد.
با توجه به رشد دخترتان درباره مسایل مربوط به دوستی بین دختر و پسر در این سن و مشکلات و خطرات دوستیهای ناسالم و به دور از اطلاع خانواده برایش توضیح دهید اما توجه داشته باشید که نباید میل به جنس مخالف را آنقدر طبیعی جلوه دهید که دختر شما اگر هم تا به امروز توجه زیادی را صرف این موضوع نمیکرده از فردا درگیری ذهنی زیادی پیدا کند.
در مورد عقیده خودتان و همسرتان با او، در این رابطه صحبت کنید. از عبارتهای باید و نباید استفاده نکنید چرا که در این مرحله هدف، آگاه کردن او از عقاید شماست. این توضیحات باعث میشود دخترتان متوجه شود که شما در مورد او و تغییراتی که برایش رخ داده، بیاطلاع نیستید. این بر اعتبار شما نزد دخترتان افزوده و به او این امکان را میدهد که در زمان لازم با شما یا همسرتان صحبت کند.
در سالهای پایانی دبیرستان و یا دوران دانشجویی توضیح دهید هدف از رابطه با جنس مخالف پیدا کردن همسری مناسب است و نه خوشگذرانیهای موقت. در این دوره کمکم با او وارد صحبت درباره ملاکهای انتخاب همسر شوید و نظر او را جویا شوید. بیشتر به حرفهای او گوش دهید نه اینکه برایش سخنرانی کنید و مطمئن باشید خود این گوش کردن بهتر از هر روش دیگری او را به تفکر وادار کرده، نظرات او را اصلاح کرده و او را با واقعیتهای زندگی آشنا میسازد.
● مشخص کردن ضوابط خانه
در مورد تمایل دخترتان به خودآرایی بهتر است قبل از اینکه اختلاف و یا مشکلی پیش بیاید، محدودیتهای خانواده را برایش توضیح دهید. محدودیتهایی که شما و همسرتان از او انتظار دارید رعایت کند. البته پیشنهاد میکنم هر چه قدر هم میخواهید دخترتان را در محیطی آزاد بار بیاورید باز محدودیتهایی را برایش در نظر بگیرید چرا که این موضوع به ویژه در سنین پایین، در درجه اول باعث حفظ ایمنی او میگردد.
● زمانی برای تقویت رابطههر چند وقت یک بار وقتی را برای دخترتان در نظر بگیرید. مثلاً یک ساعت در ماه و در این زمان با او به صورت دو نفری به پارک بروید و در طی پیادهروی از حال و روزش خبردار شوید. البته توجه داشته باشید که افزایش این زمان به شکلی کنترل نشده خود میتواند شما را زمانی که او میخواهد ازدواج کند با مشکل روبهرو سازد و به نوعی باعث عدم تمایل به ازدواج در او گردد. داشتن رابطه عاطفی مناسب با شما باعث کاهش توجه زودرس دخترتان به جنس مخالف شده و میتواند این میل را تا زمانی که معقولانهتر با موضوع برخورد کند، به تعویق بیندازد.
ستایش یا نکوهش؟
به زبان آوردن قهر و ابراز بیمهری، ترس از حرمان را در مخاطب دلبسته دامن میزند و همین ترس، عامل بازدارنده نیرومندی است که تخطی را مهار میزند. نباید از این نیرومندی و از این تعیینکنندگی غافل شد و به روشهایی چون زجر و تنبیه روی آورد، زیرا این شیوهها از نظر تأثیر بسیار بیاهمیتاند.
خداوند در برخورد با انسان، مکرراً این شیوه را به کار بسته است و به جای آن که از عذاب و عقاب سخن بگوید، بیمهری خود را نسبت به «عمل» و گاه «عامل» باز میگوید: «ای اهل ایمان ... از حدود در نگذرید که خدا تجاوزگران را دوست نمیدارد.» (سوره مائده، آیه ۸۷)
یکی از مظاهر بارز بیمهری «نکوهش» است. نکوهش کردن از ابراز بیمهری غلیظتر و تندتر است، زیرا نکوهش جنبه ایجابی دارد و با تقبیح همراه است، اما بیمهری تنها سلب مهر است.
خداوند این سبک بیان را نیز مورد استفاده قرار داده است: «و هرگز عیبجویی یکدیگر نکنید و به نام و القاب زشت، یکدیگر را نخوانید که پس از ایمان به خدا، نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است...» (سوره حجرات، آیه ۱۲)
محروم سازی یا منع محبت نیز در قالب بیان نیست بلکه زبان کردار نیز خود منطقی دارد و نفوذ ویژهای در پی میآورد که آن را در گفتار نمیتوان جست. از آنجا که کردار دلیل صدق گفتار است، این دو شیوه در کنار هم و مکمل یکدیگر هستند.
ابراز محبت هنگامی که جامه عمل بپوشد، به صورت هدیه به کسی و منع محبت ، به صورت محروم ساختن او از آنچه به وی ارزانی شده بود، نمودار میشود.
● عشق و محبت خود را ابراز کنید
عشق به زندگی در جریان زندگی نهفته است. انسانی که زندگی را دوست دارد، ترجیح میدهد به جای تخریب زندگی، به سازندگی آن بپردازد و هیچ چیز به این اندازه که اعضای خانواده متوجه عشق و محبت بدون قید و شرط یکدیگر نسبت به هم شوند، روابط آنها را مستحکمتر نمیکند.
زیرا وقتی عشق شما به فرزندان و همسرتان به رفتار و اعمال آنها بستگی نداشته باشد و آنها بدانند که در هر شرایطی به آنها عشق میورزید، خانواده از استحکام بیشتری برخوردار خواهد بود. به همین خاطر در خانواده بالنده همسران نسبت به هم و والدین نسبت به فرزندانشان عشق و محبت خود را در قلبشان پرورش داده و در کلامشان جاری میکنند و در عمل نشان میدهند، زیرا معتقدند با این کار علاوه بر این که به طرف مقابل نشان میدهند که فرد با ارزشی است، صمیمیت متقابل را افزایش میدهند.
به یاد داشته باشیم عشق و محبت قلبی تا وقتی ابراز نشود، کسی از وجود آن آگاه نخواهد شد و اگر در عمل نشان داده نشود، در حد شعار باقی خواهد ماند. بنابراین باید به دور از غرور بیجا، تفکرات غلط و حجب و حیای افراطی، عشق و محبت خود را به سه شیوه قلبی، کلامی و عملی به همسر و فرزندانمان ابراز کنیم.
رسولاکرم(ص) میفرماید:«کسی که به همسرش بگوید، تو را دوست دارم، این جمله هرگز از دل او خارج نخواهد شد.» و یا در جای دیگری میفرماید:«هرکس که در روز فرزندش را نبوسد، حق او را به جا نیاورده است.»
یکی از شیوههای ابراز محبت رسول خدا(ص) نسبت به کودکان بوسیدن آنان بوده است. اثر وضعی چنین رفتاری این است که علاقه بین پدر، مادر و فرزندان را عمیق میسازد و از سوی دیگر، بهترین روش برای برطرف ساختن عطش فرزند از محبت است. بوسه از یک طرف نشان میدهد، پدر و مادر نسبت به فرزند خود مهربان هستند و از سوی دیگر، نهال محبت و علاقه را در وجود فرزند زنده میسازد و فرزند هم از علاقه پدر و مادر نسبت به خود آگاه میشود و نیروی تازهای در او به وجود میآید. جالب اینجاست که این ابراز محبت رسول خدا(ص) نسبت به فرزندان خود بیشتر در حضور مردم انجام میشد و آن، دو فایده دارد: اول؛ ریشه شخصیت فرزندان، با احترام گذاشتن در حضور مردم بهتر تقویت میشود. دوم؛ رسول خدا (ص) از این راه، روش پرورش کودک را به مردم میآموخت. در اسلام بوسیدن فرزند بسیار سفارش شده است. پیامبر(ص) فرمودند:«کسی که فرزند خود را ببوسد، خداوند برای او یک حسنه مینویسد و کسی که فرزند خود را خوشحال کند، خداوند هم روز قیامت او را خوشحال میکند.»
سرپرستی کودکان با مشکلات رفتاری
● یک چرخه مداوم
خلق و خو و سرشت یک کودک و گرایشات رفتاری او می تواند یک ویژگی و خصیصه ذاتی و درون زاد باشد. پژوهشگران تربیتی معتقد هستند که مشکلات مربوط به خلق و خو می تواند به وجود آورنده یک چرخه منفی بین والدین و کودک شود، یک کودک با خلق و خوی تند، رفتاری را انجام می دهد که بد به شمار می رود و واکنش والدین را بر می انگیزد که این عکس العمل از سوی والدین می تواند نظم و انضباط را نقض کرده و یا آن را بی اثر و بی نتیجه سازد. اعتقاد پژوهشگران بر آن است که ادامه این چرخه و سیکل منفی باید متوقف شود.
برخی از عادات رفتاری والدین که چه به صورت منفی و یا مثبت در این چرخه سهمی دارند، این هاست:
▪ سرمشق گیری :
سرمشق گیری یا الگو برداری به معنی یاد گرفتن از طریق مشاهده اعمال سایرین یا یادگیری مشاهده ای، بچه ها تمایل دارند آنچه را که می بینند دیگران انجام می دهند، خود نیز انجام دهند، اگر والدین یا سایر اعضای خانواده (خواهر، برادر و...) الگوی بدرفتاری برای کودک باشند، کودک به همان طریقی که الگوی مورد نظر انجام می دهد، رفتار خواهد کرد.
● تقویت
تقویت، جایزه و پاداشی است در قبال انجام کاری پسندیده توسط کودک که به او از طرف والدین ارائه می شود، متأسفانه گاهی اوقات رفتارهای ناپسند و نامطلوب از سوی والدین ندانسته و ناخواسته تقویت می گردد و تداوم انجام آن را در کودک نیرومند می سازد.
برای مثال: والدین گاهی به کلمه بدی که کودکشان بر زبان می آورد به دلیل این که از نظر آنان بامزه و یا مضحک بیان می شود می خندند و این خنده عامل تقویتی مهمی است که کودک همان کلمه را بارها تکرار کند.
● تنبیه
تنبیه و مجازات کردن کودکی که خشم والدین را برانگیخته است کار آسانی به نظر می رسد ولی این عکس العمل بیشتر از آن چه که نفع و سودی داشته باشد، آسیب زاست. تنبیه تند و خشن و یا کاربرد تنبیه به صورت مداوم، اغلب احساس تنفر در کودک به وجود می آورد. با تنبیه یک رفتار تغییر در عملکرد کودک به صورت پایدار به وجود نخواهدآمد بلکه رفتار تنبیه شده در خزانه رفتاری کودک به صورت دست نخورده (intact) باقی می ماند و ممکن است دوباره ظاهر شود. استفاده از تنبیه به عنوان ابزاری برای تغییر و یا حذف رفتار نامطلوب غیرمؤثر است مگر آن که استفاده از آن در موارد نادر و تلفیقاً با تقویت یک رفتار مطلوب و مثبت و مغایر و ناهمساز با رفتار تنبیه شده همراه گردد.
● افزایش تدریجی رفتارهای متقابل
این مورد زمانی اتفاق می افتد که والدین نسبت به کودکی که رفتاری تجاوزگرانه داشته است، پرخاشگر و سلطه جو می شوند. افزایش تدریجی رفتار متقابل، کنش و واکنش های متقابل کودک و والدین به هنگام بروز رفتارهای نامطلوب از سوی کودک به وجود آمده و با واکنش های منفی و متقابل والدین گرایش به موقعیت بد و بدتر پیدا می کند.
● افزایش تدریجی رفتارهای مکمل
این زمانی روی می دهد که والدین در مقابل مطالبات و تقاضای غیرمنطقی و یا بیش از حد کودکشان تسلیم شده و به جهت دوری از کشمکش، در مقابل این تقاضاها از پا درمی آیند و این خود زمینه ای فراهم می کند تا کودک به تقاضاهایش تداوم و وسعت بخشد.
● راهبردهایی برای تسلط
متخصصان رشد کودک یک روش ۵ مرحله ای به والدین پیشنهاد می دهند که می تواند در جهت اصلاح و بهبود رفتارهای نامطلوب در کودکان کاربرد مؤثری داشته باشد، مراحل پنجگانه این روش باید به صورت متوالی به کار رود چون هر مرحله پایه ای است برای شروع مرحله بعد.
● توجه کردن
توجه کردن به رفتار مطلوب و پسندیده کودک به سادگی می تواند تقویت کننده باشد، توجه کردن از طریق توصیف و تعریف از یک رفتار قابل قبول از طرف کودک، با صدای بلند و با اشتیاق و شور و ذوق از طرف والدین، زمینه ساز تداوم رفتارهای مطلوب در کودکان می شود که این توجه مثبت از سوی والدین می تواند بهبود دهنده روابط والدین و کودک نیز باشد.
● جایزه و پاداش دادن
پاداش دادن به کودک جلوه ای است از تأیید و تصدیق والدین برای یک رفتار خوب کودک، باید توجه داشت که نمی توان جایزه دادن را جایگزین مورد اول یعنی توجه کردن نمود بلکه جایزه و پاداش دادن مکمل مرحله اول است. همان گونه که والدین از یک رفتار شایسته کودک تعریف و تمجید می کنند، می توانند از جایزه و پاداش که تقویت کننده مثبت است با هدف افزایش و نیرومندی رفتار مطلوب ارائه دهند. البته برای این که تقویت مثبت والدین نتیجه مطلوبی داشته باشد، باید به فراوانی و برنامه زمانی ارائه آن نیز توجه نمود.
● چشم پوشی کردن
چشم پوشی کردن و بی فایده پنداشتن بعضی از رفتارهای ناپسند کودک گاهی می تواند روش مؤثری در جهت کاهش رفتار غیرقابل قبول کودک باشد که این روش خیلی آسان تر از کاربردتنبیه است ولی چشم پوشی کردن نباید به تنهایی مورد استفاده قرار گیرد.
وقتی کودک رفتار نامطلوب خود را متوقف کرد بلافاصله والدین باید هر رفتار مطلوبی که از کودک سر زد را مورد توجه و تشویق قرار دهند، نکته مهم که باید به آن اشاره شود این است که چشم پوشی از رفتارهای پرخطر و آسیب زا در کودکانی که به صورت بالقوه استعداد انجام این اعمال را دارند جایز نیست. در این دسته از کودکان باید از اقدامات پیشگیرانه استفاده نمود ولی رفتارهایی که اغلب کودکان از طریق انجام مکرر آن، باعث سلب آرامش از والدین می شوند از قبیل: گریه کردن های بی دلیل ، بهانه گیری، اوقات تلخی و قشقرق راه انداختن، وسط حرف دیگران پریدن و... را می توان بدین طریق موجب کاهش آنهاگردید.
● ارائه دستورالعمل های زنجیره ای
گاهی اوقات والدین یک دستورالعمل کلی به کودک جهت اطاعت و پیروی از آن را ارائه می دهند که این دستورالعمل کلی و مبهم برای کودک غیرقابل فهم و انجام است. والدین باید در هنگام دادن یک دستورالعمل به قدر کافی آن را با جزئیات و سلسله مراتب انجام آن برای کودکشان توضیح دهند و منظور دقیق خود را از اجرای آن تشریح کنند.
برای مثال: والدین به کودک می گویند: «مؤدب باش» و یا «بچه خوبی باش» که این یک دستورالعمل کلی است که والدین باید به صورت زنجیره ای و سلسله مراتبی به کودک توضیح دهند. در صورت انجام چه کارهایی می تواند مؤدب باشد و یا بچه خوبی شود.
در دستورالعمل های سؤالی که والدین به هنگامی که کودک مشغول انجام کاری است و والدین قصد خاتمه آن کار از طرف کودک را دارند مورد استفاده قرار می گیرد ولی نحوه بیان آنها برای والدین برای این که بلافاصله به هدف خود برسند خیلی مهم است:
برای مثال: والدین به کودک می گویند:
بالاخره کی می خواهی از بالا و پائین پریدن روی تختخواب دست برداری.
بهتر است بگویند: لطفاً «تمام کن» پریدن بر روی تختخواب را.
دستورالعمل هایی که با دلیل مطرح می شوند زمانی بی اثر و بی نتیجه خواهند بود که به صورت زیر مطرح شوند:
اسباب بازی هایت را جمع کن و اتاقت را مرتب کن برای این که مادر بزرگ امشب به منزل ما می آید و او دوست دارد همه جا تمیز باشد.
استفاده از دستورالعمل بعد از گفتن دلایل انجام آن و در انتهای جمله تأثیرگذارتر می باشد چرا که کودک به جملات و کلماتی که در انتها گفته می شود بیشتر توجه می کند.
● محروم کردن
محروم کردن فرآیندی است که در آن کودک به علت انجام رفتار نامطلوب، از یک موقعیت تقویت کننده دور نگه داشته می شود.
گاهی اوقات این روش در تغییر رفتار نامطلوب کودک می تواند بسیار مؤثر واقع شود. والدین ممکن است تمام مراحل قبلی را به خوبی و درستی انجام داده باشند ولی کودک به ادامه رفتار نامطلوب خود اصرار ورزد که این تکنیک می تواند در این مواقع مؤثرتر باشد.
در استفاده از راهبرد محروم کردن نکات قابل توجهی وجود دارد که به طور خلاصه به آن اشاره می شود:
۱) کودک باید از آنچه اتفاق می افتد آگاه باشد یعنی به طور کامل به کودک تفهیم گردد که به خاطر انجام چه عملی محروم شده است. والدین کودک را باید تا محل مورد نظر که باید در آن جا تنها باشد بدون عصبانیت همراهی کنند.
۲) مکان محروم کردن باید کاملاً بی خطر باشد و اصولاً نباید در اتاق کودک که مملو از وسایل و اسباب بازی مورد علاقه اش است محروم کردن را اجرا نمود. یعنی خود مکان نباید تقویت کننده باشد و کودک در آن جا خود را با چیزی مشغول نموده و اوقات خوبی را سپری کند.
۳) محروم کردن نباید طولانی مدت باشد. محرومیت طولانی مدت به خشم و بیزاری کودک منجر خواهد شد نه به تغییر رفتار مطلوب برای محروم کردن یک زمان خاص معمولاً دقایقی به اندازه سن کودک در نظر می گیرید. متخصصان زمان بیشتر از پانزده دقیقه را توصیه نمی کنند.
● تداوم بخشیدن به تغییرات رفتاری
ایجاد تغییرات و اصلاح رفتار نامطلوب در کودک آسان نیست، زمانی می توان آن را آسانتر و مؤثرتر گرداند که یک محیط مثبت و تقویت کننده نیز برای کودک در خانه فراهم نمود. والدین با انجام کارهای ساده و بدون هزینه می توانند این محیط را برای کودکشان به وجود بیاورند مواردی از قبیل:
▪ با کودکان شوخی کنید
▪ جمله دوستت دارم را در بیشتر اوقات به کار برید
▪ شنونده خوبی برای کودکتان باشید
▪ از شکیبایی و صبر در رفتار با کودک خود برخوردار باشید
▪ خود تنظیمی را در کودک خود پرورش دهید
▪ به کودکتان کمک کنید تا بتواند مشکلات خود با همسالانش را حل کند
▪ از یک ساختار تربیتی منظم و برنامه روزانه برخوردار باشید
▪ در مقابل کارهایی که از کودکتان خواسته اید انجام دهد از مکالمه خوب و تشکرآمیز استفاده کنید.
● نتیجه
تغییر و اصلاح رفتار نامطلوب در کودک ممکن است به آسانی انجام نگیرد و یا پیشرفت در این زمینه به کندی انجام گیرد ولی ایجاد تغییر، مستلزم اختصاص دادن زمان به قدر نیاز و داشتن صبر و شکیبایی از سوی والدین است. اگر در آن لحظات احساس کنید که رفتار نامطلوب کودک شما تغییرپذیر نیست و یا احساس دلسردی و ناامیدی کنید ممکن است به آسانی دچار اشتباه و لغزش شده و به عادات و اصول حاکم در شرایط قبلی بازگردید. پس مهم است که شما ثابت قدم و استوار به تلاش و تقلای خود در این زمینه بپردازید، صبر و شکیبایی شما می تواند سرانجام به بهبود و اصلاح رفتار کودک شما بینجامد و بدین طریق روابط شما با کودکتان نیز تقویت خواهد شد.
سرفصلهای اساسی و ساده زندگی خانوادگی
● سرفصل اول
کودکان باید از همان روز اول ولادت که هنوز در گهواره قرار دارند باتوجه به صفات و ویژگیهای انسانی، تربیت شوند و مادر و پدر بایستی، طفل شیر خوار خود را با خواندن صفحاتی از آثار و ادبیات داستانی بخوابانند و هنگامی که کودک حتی در خواب است با ملودیهای خوش، ادبیات دلگرم کننده و شیرین را زمزمه نمایند تا کودک از همان روزهای اول زندگی، کلمات را بشنود و در خاطرش نقش ببندد، چون که کودک، هرچه را ببیند و بشنود، در ذهنش جای میدهد و بعد در بزرگسالی آثار آن را، ظاهر میسازد. سیستم شعوری و قلبی کودک، مثل اسفنج است که اگر آن را در آب فرو ببری آب را به خود جذب میکند و اگر در سرکه بیندازی، سرکه را! و هروقت آن اسفنج را فشار بدهی، هرچه را به خود کشیده، پس میدهد.
پس مادر و پدر عزیز یادتان باشد که:
کودک در ابتدا همچون گیرنده قوی همه ملودیهای حسی، جسمی و عاطفی را میپذیرد.
● سرفصل دوم:
با کودکان، هرگز نباید به درشتی و تندی، رفتار کرد و سخنان نالایق را خطاب به کودکان بر زبان راند. کودکان خیلی حساس هستند. قلبشان از آینه صافتر و لطیفتر است و از کوچکترین حرفهای ناملایم آئینه وجودشان غبارآلود و مکدر میشوند.
مادران و پدران همیشه در نظر داشته باشند که گفتار درشت، همچون شمشیر دیده میشود و گفتار نرم به جای شیر، پس تا شیر هست، چرا شمشیر به کار افتد؟ فریاد، ناسزا، بیقراری و عصبانیت مادر و پدر، پرده حیای طفل را میدرد و کودک را نسبت به مادر و پدر، گستاخ و جسور میکند و عزتنفس، غرور، شرف و هویت او را کمکم از میان میبرد و کار به جایی میرسد که کودک دیگر از دشنام و ناسزا، متاثر نمیشود و سرانجام درست مانند پدر و مادر خود از همان گفتارهای منفی برای روبرو شدن با آن دو استفاده میکند.
● سرفصل سوم
کتک زدن کودکان و تنبیهات بدنی، در هر شرایطی ناپسند و زشت است، حتی گذشتن چنین فکری، در ذهن و خیال مادران و پدران گناه است.
کتک زدن، هرگز کسی را تربیت نکرده است و کوچکترین اثر آموزشی نداشته است. صدمه زدن به کودکان، سلاح مادران و پدران عاجز است، چون مادران و پدران آشنا به اصول روانشناسی و تربیتی، به راحتی با برخوردی مناسب و صحیح از انجام دادن رفتارهای ناشایست کودکان خود جلوگیری میکنند.
اصول روانشناسی و تربیتی میگوید: مادر و پدر که کلید قلب کودکان در دست آنان است، با کودکان خود، رفیق شفیق و مونسی دلسوز باشند و چنان محبت کودکان را جلب کنند که در مواقع سختی و آلام ذهنی و گرفتاریهای فکری و درونی به مادران، پناه ببرند و اسرار گفتنی و ناگفتنی خود را صریح و بیپرده، بر زبان رانند، اگر غیر از این باشد، کودکان از محیط خانه و کاشانه خود، فاصله خواهند گرفت و با افرد ناشایست و بیمسئولیت ارتباط دوستانه برقرار خواهند کرد.
در این جایگاه است که بین مادر و پدر و فرزند، پرتگاه هولناکی به وجود خواهد آمد و رفتهرفته، طغیان، بر آنان چیره خواهد شد.کودک، مانند غنچهای است که با وزیدن نسیم ملایم تعلیم و تربیت انسانی، شکفته میشود و هیزم نیست که محتاج به تبر باشد. کودکان، نونهالان باغ خانواده شما هستند. به شکوفایی و آشکار ساختن استعدادهایشان توجه نمائید.
● سرفصل چهارم:
شیوه گفتار و رفتار مادر و پدر، تاثیر مستقیم شدیدی را بر روی کودکان میگذارد و در نتیجه، مادر و پدر خود پایهگذار آداب و اخلاق فرزندانشان میباشند.
مادران و پدران در محیط خانواده، به هرگونه که رفتار کنند و به هر شیوهای که سخن بگویند خواه خوب و خواه بد، الگوی رفتار کودکان خواهند بود، زیرا همه کودکان مقلدند و حرکات اطرافیان خود را تقلید میکنند.
نتیجه آن است که مادران و پدران، باید در گفتار و رفتار خود نسبت به کودکان، توجه و دقت داشته باشند و هر آنچه را که میخواهند در کودکانشان به وجود آورند، خودشان به آن عمل نمایند و همیشه راستگو باشند، کارهای شایسته و صحیح را انجام دهند و کارهای ناشایست و ناصحیح را انجام ندهند.
کودکان مقلدند و همه حرکات شما را به راحتی تقلید مینمایند، پس تصویرهای مثبت را در ذهنشان مهیا نمائید.
● سرفصل پنجم:
مادر و پدر، باید در تمامی مسائلی که در رشد، تربیت و آموزش فرزندانشان موثر است اتفاقنظر داشته باشند و در تمامی امور، از جزئی و کلی با یکدیگر موافق باشند و برای رسیدن به این منظور مهم تربیتی، مادر و پدر، باید با یکدیگر “مذاکره و مشاوره” کنند و با یکدیگر پیمان ببندند که نگذارند کودکان، در محیط خانواده شاهد بگومگو، کشمکش و مشاجره بین آنان باشند، زیرا اگر کودک حس کند که میان مادر و پدرش، اختلافنظر و کدورت وجود دارد، خیلی پریشان خاطر میشود و این موضوع، اثرات بسیار نامطلوبی در روان او میگذارد. وقتی مادر و پدر از روی منابع حقیقی روانشناسی و اصول تربیتی صحیح، راه تربیت کودکان خود را یافتند، باید هر دو در عمل کردن به آن، متحد باشند و دیگر هیچ کدام قوانین و دستورهای دیگری را نقض نکند، اگر غیر از این باشد، در شادی و خرمی به روی آن خانه، برای همیشه بسته میشود و بعضی کودکان طرفدار پدر و برخی جانبدار مادر خواهند بود و در این صورت، تربیت مشکل، بلکه محال است.
اصل توافق، اصل مذاکره، مشاوره و همپیمان بودن را بین خود به وجود آورید تا کودک به طرفداری یک طرفه و منفی سوق پیدا نکند.
● سرفصل ششم:
مادران و پدران، باید نسبت به یکدیگر “احترام متقابل” داشته باشند و هیچ کدام از دیگری بدگویی نکنند و خلاف احترام رفتار ننمایند، زیرا اگر پدر نزد کودک، مادر را خوار و خفیف کند و از حرمت او نزد کودک بکاهد و یا مادر، همین رفتار را نسبت به پدر داشته باشد، دیگر ممکن نیست که در آن خانواده “محبت” حکمفرما شود و کودکان هرگز با مفاهیم الفت و صمیمیت، تربیت و رشد نخواهند یافت. مادر و پدر نباید به کودکان این فرصت و اجازه را بدهند که در غیاب یکی از آنها از دیگری به بدی یاد کنند.
بلکه باید به گونهای رفتار نمایند که کودکان مادر و پدر را یک نفس، در دو بدن بدانند و جدایی بین مادر و پدر را حس نکنند و اگر احیانا اختلافنظری در نحوه تربیت فرزندانشان بین آنان وجود داشت باید آن را در غیاب فرزندان حکیمانه حل کنند و در خلوت، موضوع را مورد تامل و چارهاندیشی قرار دهند تا به یک نظر منطقی و صحیح برسند.
باید در غیاب کودک و در خلوت، مسائل خانوادگی نگران کننده و منفی را مورد بررسی و تامل قرار دهند تا راهحل مشکل را بهدست آورند.
● سرفصل هفتم:
تشکیل گردهماییها و مهمانیهای خانوادگی با شرکت مادر، پدر و کودکان برای مذاکره در مسائل مهم زندگی بسیار مهم است. با تشکیل جلسه شور و مشورت هفتگی یا ماهانه در محیط خانواده این امکان ایجاد میشود که همه مسائل مهم خانواده را از اهداف و آرمانها گرفته تا مسائل ارزشمند و مشکلات مادی و ذهنی را که در مسیر اقدامات مشترک مادر، پدر و فرزندان و جود دارد مورد بحث و بررسی قرار گیرد. هدف اصلی از برگزاری یک مهمانی خانوادگی، برانگیختن و بالا بردن ذوق و شوق حاکم در میان اعضای خانواده،ارزش دادن به همه افراد خانواده و بالاخره انتخاب بهترین راه برای رسیدن به زندگی مطلوب و کمال انسانی است که خوشبختی واقعی را برای همه اعضای خانواده به همراه داشته باشد.
● سرفصل هشتم:
مادران و پدران، تاریخ را برای کودکان به صورت قصه و حکایت بیان کنید و برای فرزندان خود با زبانی ساده زندگینامه برخی از مشاهیر و بزرگان را که به درجات بالایی رسیدند بیان کنید تا آن صفات و کمالات در آنان نیز شکل بگیرد. در این مسیر میتوانید از انواع وسایل نوشتاری و تصویری نیز استفاده کنید. بیان حکایاتی از حیات افراد مقدس و بزرگان علمی، اخلاقی، هنری، ورزشی و... که در راه رسیدن به هدف با سختیهای زیادی روبرو شدند، بسیار مفید خواهد بود.
انتقال تاریخ به محیط خانواده، فضای خانواده را در مقابل انواع مشکلات مقاوم نموده و قبول صبر و تحمل را در راه رسیدن به هدفها و آرمانها برای کودکان مهیا مینماید.
● سرفصل نهم:
زینت دادن فضای اتاقها در محیط خانواده با استفاده از تصاویر اماکن مقدسه، تاریخی، علمی و عکسهای قدما و مشاهیر در روان کودکان بسیار موثر خواهد بود اما در آراستن فضای اتاقها باید جانب “اعتدال” رعایت شود، بهطوری که از منزلت و قدر این تصاویر نکاهد. با وجود اینکه باید جوابهای مناسب به آنها داده شود تا از این اطلاعات، کودک به منبع حقیقی تمسک نماید.
پس مادر و پدر باید بدانند که:
روان کودک اصل پرسشگری را با تصاویری که بر روی دیوارها نصب شده است به راحتی میتواند آغاز نماید و تکامل ذهنی کودک با سادهترین راه میسر میگردد.
● سرفصل دهم:
صبح، شب و در هر موقع مناسب مادر و پدر باید فرزند خویش را نصیحت کند و این نکته را بازگو کند که ما انسانهای حقیقی، الهی و اجتماعی هستیم پس باید در کوی، مدرسه و در تمامی محیطها با دیگران بهگونهای رفتار کنیم که هیچکس نتواند از ما ایراد بگیرد، هرکاری را که قصد انجام دادن آن را کردیم، دقت کنیم که مبادا خدای نخواسته سبب بدنامی خود، خانواده، کشور و انسانیت شویم، میزان رفتار و گفتار ما باید مبانی مشترک اصول انسانی، الهی، جهانی و ملی باشد و پدر و مادر وظیفه دارند علاوه بر اجرای این اصول آموزش خود را بر مبنای تعلیم و تربیت صحیح بر پایه روانشناسی قرار دهند.
تذکر مسئولیت انسانی به کودک مهمترین آموزش تربیتی خواهد بود.
● سرفصل یازدهم:
پدر و مادر باید مفاهیم ارزشمندی همچون اخلاق انسانی را به کودکان آموزش دهند. آنان باید از روی کمال دلسوزی، آموزش مطالب اخلاقی و انسانی (آموزش مسائلی مانند محبت انسانی، محبت به دیگران، محبت به خود و محبت به طبیعت را با زبانی نرم، کلامی محبتآمیز و با چهرهای پر از عشق و شور به کودکان خود انتقال دهند.
مادر و پدر باید بدانند که:
در آموزش اخلاق و ایجاد محبت انسانی و ذاتی در کودکان هیچ مانع و بهانهای نباید بهوجود بیاید، آموزش مسائل انسانی و محبتآمیز به کودکان وظیفه حقیقی و وجدانی مادران و پدران است.
● سرفصل دوازدهم:
باید به نظافت، پاکیزگی و بهداشت جسم و روان کودکان از همان روزهای اول اهمیت خاصی داده شود و با همه نیرو تلاش کنند که کودکان مظهر نظافت، لطافت و پاکیزگی باشند. هر مادر و پدری به فراخور قدرت و استطاعت مالی خود باید در بهداشت لباس، بدن، مو، طرز غذا خوردن، نگهداری وسایل و... فرزندان خود بکوشند. برقراری نظم و تربیت در تمامی کارها و احوال محیط خانواده برای کودکان، بهداشت جسم و ذهن و محبت را بهعنوان اولین حرکات اولیه مهیا میسازد و عادت کردن کودک را در داشتن نظم و ترتیب بزودی به بار میآورد.
آغاز ایجاد نظم و ترتیب، محبت و بهداشت در فضای جسم و ذهن کودک از برقراری نظم و ترتیب بین وسایل و اثاث محیط خانه آغاز میگردد.
● سرفصل سیزدهم:
مادران و پدران باید در خانواده به کودکان، سخنان و اندیشههای اخلاقی را تعلیم دهند تا از این طریق کودکان رفتار اخلاقی را ابتدا بیاموزند و حفظ نمایند و سپس در مواقع لازم تکرار نمایند. این کار به آسانی انجامپذیر است. مادران و پدران با تکرار متنهای ادبیات اخلاقی و با تشویق کامل، فیض ادبیات اخلاقی انسانی را به کودکان انتقال داده و کودک در نهایت ادبیات اخلاقی تعلیم گرفته را در حافظه نگه میدارد و پیوسته کاربرد عملی به آن میدهد.
پس پدر و مادر باید بدانند که:
اصل تکرار مسائل اخلاقی مهمترین راه تعلیم آموزش اخلاق انسانی خواهد بود. کودکان خط به خط ادبیات اخلاقی را باید تکرار نمایند و در حافظه بسپارند.
● سرفصل چهاردهم:
مادران و پدران باید بدانند که احساسات کودکان بسیار تند و شدید است. معمولا مقصد نهایی خواهشها و تمایلات آنان، بر خودشان هم معلوم نیست. طالب چیزی هستند که خودشان هم نمیدانند چیست؟گمشدهای دارند که نمیشناسند کیست؟
بیشتر اوقات کودکان خود را تنها و بیکس مییابند و نهایت آرزویشان آن است که یار مهربانی بیابند و درون عقل و دل را با او در میان بگذارند. مادر و پدر باید دست کمک به سوی کودک خود دراز کنند و به قدر امکان اوقات فراغت خود را در محیط خانواده بگذرانند و در مواقع فرصت همصحبت کودک خود شوند، با کودک خود به گردش و تفریح روند، دوستانه با کودک مذاکره کنند و مشاور و پنددهنده کودک خود باشند و فقط “خواهشهای مشروع و معقول کودک” را بپذیرند و در محیط خانواده وسایل و اسبابی فراهم نمایند که کودکان با عقل، روح و قلب خود به سوی محیط شاد و سرورانگیز خانه، پیوسته شتابان و مشتاق باشند.
محیط شاد و سرورانگیز خانه پیوسته از پاسخگویی به خواهشهای مشروع و معقول کودک آغاز میشود.
● سرفصل پانزدهم:
کودکان را باید از شبزندهداریها و شبنشینیها و مراسم و میهمانیهایی که تا دیروقت است محفوظ داشت زیرا وقتی کودک به حد کافی نخوابد، به قوای جسمی و ذهنیاش صدمه شدید وارد میآید و همچنین چندین ساعت در هوای آلوده و بسته یک محیط بودن قدرت اعصابشان را ضعیف میکند.
پرخوری کودکان در این میهمانیها، موقعیت تندرستیشان را در معرض خطر قرار میدهد. کودکان از همنشینی و مصاحبت با بزرگسالان در چنین محیطهایی نه تنها فایده نمیبرند بلکه بر ناراحتی و کسالتشان میافزاید و علیالخصوص اگر بزرگترها بدون رعایت حضور جسمی و ذهنی کودکان به “خوشمزگیهای بیمزه”بپردازند در نهایت اخلاق کودک در زیر بمباران زبان شبنشینیهای بزرگسالان دگرگونی منفی پیدا مینماید. شاید در فضای شبزندهداریها و مهمانیهایی که تا صبح ادامه خواهد داشت حسابی برای کودکان در آن باز کرد و باید کودک را از شرکت در چنین شبنشینیهایی معذور دارند.
● سرفصل شانزدهم:
غریزه جنسی یکی از غرایز بسیار قوی و شدید است که در انسان بنا بر حکمتهای مشخصه وجود دارد. این میل نیرو و غریزه فطری اگر به حال اعتدال باقی بماند، سبب بقای ملل است اما اگر راه افراط بورزد سیل خانمانسوز میشود و به همین جهت مادران و پدران باید به این موضوع توجه تام نمایند که از آنچه این حس را بیجهت تقویت میکند، جلوگیری نمایند. کودکان خود را از خواندن کتابهای تحریک کننده برحذر سازند و از دیدن عکسها، CDهای تحریککننده تا آنجا که ممکن است جلوگیری نمایند و به افزونی فعالیتهای هنری، ورزشی، تفریحی، گردشی، علمی، اخلاقی و... بپردازند.
پس مادر و پدر باید بدانند که:
غریزه جنسی کودک را باید تربیت کرد تا به مسیر اعتدال وارد شود و از تحریک احساسهای کودکان که آتش خانمانسوز است! اجتناب کنند.
سرمایه گذاری در بانک عاطفه
مادر به عنوان معمار جامعه کوچک خانواده می تواند برای استحکام و ایجاد روابط صمیمانه پایه ریزی اساسی کند تا هیچ زلزله ای نتواند بنیان آنرا ویران کند. اگرچه ممکن است خسارتی در حد ناچیز در بعضی موارد به بنای افراشته وارد شود، برای ایجاد این بانک که یکی از رموز موفقیت خانواده موفق است، داشتن فضایی مناسب، لا زم و ضروری است. برای ایجاد فضای مناسب برای بانک عاطفی باید در و دیوارهای این فضا را با عشق و محبت بپوشانیم تا مراجعین به بهره برداری عاطفی تشویق و ترغیب شوند تا میزان سرمایه خود را بیشتر کنند.
از دیگر ارکان آماده سازی و برقراری ارتباط با مراجعین (فرزندان) درک صحیح و از خودگذشتگی است و این عمل از سودمندترین راهها برای بهره برداری بیشتر می باشد حال می توانیم با باز کردن حساب بانکی عاطفی به عنوان اولین نفر خودی نشان داده و اعضای خانواده خود را در این امر سهیم سازیم.
گام موثر در ایجاد یکپارچگی و همسویی با یکایک افراد خانواده افتتاح این حساب بانکی است. چنانچه بتوانیم میزان اعتماد را در بین افراد خانواده به سطحی برسانیم که از آن سو»استفاده نشود سپرده گذاری عاطفی خوبی انجام دادیم. اگر در بین اعضای خانواده موازنه اعتماد برقرار شد زمینه صحیح ارتباط خانوادگی و اجتماعی ایجاد می شود و مشکلا ت یکی پس از دیگری حل می شود.
در صورت برقراری اعتدال و ارتباط صحیح می توانیم توازن خوبی در حساب بانکی عاطفی خود با هر یک از اعضای خانواده داشته باشیم اگر حساب بانکی عاطفی ما از پشتوانه محکمی برخوردار باشد در مواقع خطر یا به وجود آمدن هرگونه اشتباهی می توانیم با بهره گیری از سرمایه عاطفی جبران آن خسارت را بنماییم ولی اگر نتوانیم با جلب اعتماد و اطمینان اعضای خانواده از پشتوانه عاطفی خوبی برخوردار شویم توازن بین حساب های بانک عاطفه پایین آمده و هیچ گونه ارتباط قابل اعتمادی برقرار نمی شود و دائما زندگی به میدان جنگی شبیه می شود که هرکس برای دفاع از خود مجبور است با برداشت از سپرده گذاری خویش و به کمک آن بجنگد و از اعمال و مقاصد خود دفاع کند.
اگر یک مادر بتواند برای برطرف کردن مشکلا ت مادی فرزندان خویش سپرده گذاری هنگفتی در حساب بانکی ایجاد کند می تواند مهمترین مشکلا ت آنان را نیز با بهره گیری از سپرده گذاری عاطفی حل کند. چرا که مادر به عنوان موثرترین فرد در این بانک است اگر مادر خانواده به عنوان سرمایه گذار اصلی باشد به موقع می تواند در این بانک سپرده گذاری یا برداشت کند. آیا تابحال به عنوان یک مادر تصمیم برای برقراری ارتباط بهتر با فرزندان خویش گرفته اید؟ تا به حال شما به عنوان یک سرمایه گذار سعی در جلب اعتماد فرزندان خود کرده اید؟ آیا احساس امنیت در بین اعضای خانواده شما وجود دارد یا با امر و نهی های بی مورد باعث تخریب عواطف و احساسات فرزندان خویش هستید. انتقاد دائم و سرزنش فرزندان منشا روابط ضعیف عاطفی شما با فرزندانتان می شود.
مادر نباید سعی در تحمیل عقاید خود داشته باشد بلکه با فرهنگ سازی و ایجاد بهترین و بیشترین برخوردهای عاطفی روابط سست و ضعیف را به محکمترین رابطه تبدیل کند. تصمیم های آنی و مغلوب احساسات مادرانه شدن می تواند به این اشتباه دامن بزند.
اگر مادری بتواند در یک زمانی هر روز به جای برداشت عاطفی از بانک با غلبه بر احساسات خویش و طلب صبر کردن از خداوند در روز چندین بار بر این سرمایه عاطفی بیفزاید بی شک می تواند خانواده ای را با پشتوانه عاطفی قوی چنان رهبری کند که هم نزد خداوند و هم در اجتماع از مقام بالا یی برخوردار شود. برای ارتباط خوب با فرزندان اولین فاکتور حلم فراوان است که با توکل به دست می آید.
اگر فرزند شما ناخواسته یا خدای نکرده به عمد بی احترامی به شما کرد یا با گفتن الفاظ نامربوط عواطف شما را برانگیخت به خدا توکل کنید چرا که این یک سپرده گذاری عاطفی است.
عکس العمل معقول شما در قالب یک لبخند یا ابراز اینکه چیزی که گفتی نشنیدم او را شرمنده خواهد کرد و اگر این تعمد مدتی ادامه داشته باشد مطمئنا از این سپرده گذاری خود در آینده به نحو احسن استفاده خواهید کرد.
اگر مادر در حد توان بالا ی خویش درصدد تغییر بعضی از رفتارهای خویش برآید و گاهی اعمال و احساسات خود را با مدیریت صحیح رهبری کند در کوتاه مدت تحول را در فرزندان خویش به وضوح می یابد. مادر یک خانواده باید با ارزش گذاری به نیازهای عاطفی فرزندان از بروز احساسات منفی فرزندان جلوگیری به عمل آورد.
عشق ورزی با شیوه معقول و منطقی یکی دیگر از سپرده گذاری ها در بانک عاطفی ما است. توجه به علا یق فرزندان در چارچوب قوانین حاکم بر خانواده که نشات گرفته از دستورات دینی است می تواند رابطه عمیق تری را بین مادر و فرزندان برقرار کند و اعتماد و عشق را هر روز افزایش بخشد. درست رفتار کردن می تواند حرکات خودخواهانه فرزندان را از بین ببرد و درسی باشد برای زندگی به روش صحیح درآینده.
مهربانی، عذرخواهی، دفاع از حقوق دیگر اعضای خانواده، عفو و گذشت، پایبند بودن به تعهدات جزو اساسنامه و تعهدات هر یک از اعضا است که با تعلیم صحیح و بهره گیری از فرامین خداوند متعال که در قرآن آمده و دستورات پیشوایان دینی ما قابل اجرا است البته ناگفته نماند که کمک پدر خانواده نقش موثری در این تعامل دارد که در بحث های آینده به آن خواهیم پرداخت.
سرمشق محبت به کودکان
هر گاه انسان نسبت به شخص خودش نوازشگرانه، با انصاف و عدالت و خویشتن دوستانه باشد و به دور از قضاوت های غلط و نابجا و احساسات بد نسبت به خود رفتار کند و هر لحظه خود را زیر تیغ تیز حمله «انتقاد از خود» نبرد، آنگاه می تواند عشق به وجود آمده نسبت به خود را به دیگران نیز سرایت دهد و در دل اطرافیان نیز جاری سازد.
اغلب احساسات خشم و انزجار از دیگری که درکودک مان مشاهده می شود از خود ما به درون او جاری شده است در واقع: «کودکان ما آن می شوند که هستیم نه آنچه ما دلمان می خواهد.»
پژوهش های علمی حاکی از آن است که هرگاه با خودکنار آمدیم و به صلح و آشتی با خود رسیدیم، محبت و صلح دیگران را نیز می پذیریم و همچون آینه ای این روش را در کودکان مان نیز منعکس می کنیم.
هیچ آموزشی بالاتر از مشاهده رفتار نوعدوستانه و پر محبت و پذیرای پدر و مادر نسبت به دیگران، نمی تواند در کودکان تأثیر گذار باشد.
البته محبت افراطی، ناتوانی در نه گفتن و اجازه بلعیده شدن حریم ها نیز توسط رفتارها و برخوردهای پدر و مادر با دیگران در کودک جریان می یابد.
پس با اصلاح صحیح و علمی روابط انسانی خود بادیگران و تبادل محبت و صمیمیت و روابط نوعدوستانه انسانی با دیگران بی آنکه به حرمت نفس و حریم خود و دیگری خدشه ای وارد شود، بهترین الگو خود به خود به کودک انتقال پیدا می کند و از همان سنین نو باو گی شاهد ارتباطات موفق و صحیح و پایدار انسانی او بادیگران خواهیم بود که در سنین کودکی و نوجوانی به رشد سالم این روابط صحیح دامن زده شده و در جوانی به شکوفایی خواهد نشست. بر ماست که با خویشتن پذیری و خود باوری خود همانطور که هستیم و احترام به ارزش های شخصی و مطالعات و اصلاح روابط بین فردی بطور علمی و با کمک مشاورین توانا در بهبود روابط کودک خود با اطرافیانش بکوشیم.
دکتر فرزانه صداقت - روانشناس و استاد دانشگاه
هیچ کس دوست ندارد کودکی لوس و خودشیفته تربیت کند.
همه دوست دارند کودکان شان نسبت به دیگران دلسوز و بامحبت باشند و در بزرگسالی نیز انسانی قدردان و نوعدوست شوند.
البته چنین آرزوها و انتظاراتی در مورد کودکی که حتی حاضر نیست اسباب بازی هایش را با دیگر بچه ها شریک شود به حرف راحت تر از عمل است و همیشه گوشزد کردن عباراتی همچون «با دوستت خوب باش» یا «خیلی ها آرزو دارند این غذا را بخورند و ...» نتیجه بخش نیست.
با این حال به گفته روانشناسان همانطور که دیگر اصول تربیتی کودکان باید از همان سنین کم به آنان آموزش داده شود، نوعدوستی و محبت نیز به عنوان دو خصلت ممتاز بشری از همان کودکی قابل آموزش است و با ممارست و الگوپذیری در بچه ها به دست می آید.
● بچه های نوپا و نوزادان
اغلب والدین دوست دارند بدانند آیا می توان به یک کودک نوپا و یا حتی نوزاد حس نوعدوستی و محبت را آموخت.
روانشناسان معتقدند بسیاری از والدین بی آنکه خود متوجه باشند این کار را انجام می دهند.
بهترین روش این است که در نثار عشق و محبت به کودکتان دریغ نکنید. دکتر الیزابت برگر، روانشناس کودک و نویسنده کتاب «بزرگ کردن بچه های بااخلاق: پرورش حس اعتماد و درستکاری در بچه ها» می گوید: «بچه ها باید احساس دوست داشته شدن و محبت دیدن کنند تا بتوانند آن را به دیگران انتقال دهند.»
تعیین دقیق سنی که کودک ظرفیت یادگیری مهر و محبت و نوعدوستی را پیدا می کند، دشوار است اما به اعتقاد روانشناسان یک نوزاد شش ماهه هم می تواند نسبت به احساسات دیگران حساس باشد.
اشک هایی که با عصبانی شدن لحن صدایتان ریخته می شوند و یا شادی و قهقهه او هنگامی که خود شما هم شاد و خندان هستید، می تواند جزو اولین نشانه های آمادگی او باشد.
وقتی بچه ها دو یا سه ساله می شوند و یا اصطلاحاً قدم به دوره نوپایی می گذارند کم کم در برابر این احساسات واکنش نشان می دهند. ممکن است کودک دو ساله ای را ببینید که سعی می کند عروسکش را بخواباند یا به او غذا بدهد.
او مسلماً از شما تقلید کرده است، اما به گفته روانشناسان امور تربیتی حس نوعدوستی و محبت این گونه آموخته و آغاز می شود. حس نوعدوستی و محبت اگرچه در کودکان اصل و به دوراز هرگونه تظاهر است اما ممکن است دیرپا نباشد. کودک دو ساله شما از افتادن برادر کوچکترش ناراحت می شود و ممکن است به او کمک کند از روی زمین بلند شود اما وقتی «بابا» با یک شکلات از راه می رسد، دوست دارد به جای برادرش آن را تصاحب کند.
برای تشویق کودکان به دلسوزی و نوعدوستی و رفتارهای محبت آمیز ابراز علاقه های کوچک و در ظاهر بی اهمیت او را تحسین کنید. متخصصان کودک برای پرورش این حس نوعدوستی این روش ها را توصیه می کنند.
کودکتان را با خود همراه کنید: یک زن ۳۰ ساله که برای عیادت از یکی از بستگان سالخورده اش به خانه سالمندان می رود، کودک ۲۰ ماهه اش را با خودش می برد.
او می گوید: «دوست دارم کودکم در محوطه بدود، به همه سلام کند و از شکلات های خودش به زنان و مردان سالخورده ای که فکر می کند شبیه مادربزرگ و پدربزرگش هستند تعارف کند.»
سعی کنید خود نیز الگوی خوبی در زمینه آموزش رفتارهای محبت آمیز به کودکتان باشید.
در سلام کردن به دیگران پیش دستی کنید و در مقابل لطف و محبت دیگران تشکر کردن را فراموش نکنید.
● یاری گرفتن از کودک
برای کودکی که سرشار از انرژی است کمک کردن به دیگران و شرکت در کارهای داوطلبانه راه خوبی برای تقویت حس اعتماد به نفس و در عین حال نوعدوستی اوست.
وقتی در بیمارستان به عیادت کسی می روید اجازه دهید او در گل فروشی گل ها را انتخاب کند و یا به او کمک کنید کارت تبریک و یا کارت دعوت برای جشن تولدش را خودش درست کند.
کودک به مرور یاد می گیرد به شما کمک کند و همیشه و در همه حال به فکر دیگران نیز باشد.
برای بچه های پیش دبستانی الگوسازی کنید: در این سن کودکان بیشترین تقلیدپذیری را از دیگران بخصوص رسانه ها و قهرمانان قصه های شب دارند.
برای آنها کتاب هایی بخرید که بر ارزش هایی همچون «خوب بودن»، «مهربانی کردن» و یا «محبت کردن» تأکید کند و به زبان خودش به او بگویید: «خانم خرگوشه از هویج خودش به جوجه کوچولوها داد و شما هم از عصرانه خودت به بقیه بچه ها می دهی » به خاطر داشته باشید که تقریباً هر حرفی که در این سن به یک کودک می زنید در ضمیر ناخودآگاه او باقی می ماند و فراموش نمی شود از همین رو از ابراز محبت به دوستان و نزدیکان خود دریغ نورزید. دنیای یک کودک پیش دبستانی کوچک است از همین رو او کمک به کسی را که می شناسد بهتر می پذیرد و حاضر به انجام آن می شود.
برای همسایه تان که به تازگی عمل جراحی کرده کیک بپزید و از کودکتان بخواهید آنها را دم در خانه اش ببرد و یا وقتی به دیدن اقوام و بستگان سالخورده خود می روید از کودکتان بخواهید یک هدیه کوچک به سلیقه خودش برای آنها تهیه کند.
این هدیه می تواند یک جعبه شکلات، یک نقاشی زیبا و یا حتی عکس از خودش با کاردستی باشد.
● آشنایی با احساس کمک
در آستانه سال نو و یا آغاز سال تحصیلی هدایایی برای اهدا به کودکان نیازمند تهیه کنید و به فرزندتان توضیح دهید که او باید یاد بگیرد بابت نعمت هایی که خداوند به او داده سپاسگزار و شاکر باشد و یکی از این شیوه های شکر به یاد دیگران بودن و قسمت کردن داشته های خود با آنهاست. روز تولد کودکتان نیز مناسبت خوبی برای کمک به یک کودک نیازمند و همراه کردن فرزندتان در این کار است. وقتی بچه ها بزرگتر می شوند می توانید آنها را با انواع NGO ها و سازمان های کمک به نیازمندان و انجمن های خیریه آشنا کنید.
همراه با مادران دیگر کودکان را به این انجمن ها ببرید تا فعالیت ها و تلاش های آنان را از نزدیک ببینند و دایره حس نوعدوستی خود را گسترش دهند.
شاخههای خشک خم نمیشوند
آنان با دلواپسی که از شرایط روحی فرزندان خود دارند، از عاملهای مختلف گلهمند بوده و با شکوه و شکایت، ”برههٔ سنی“ و ”دوستان و جامعه“ را عامل خشم و ناآرامی فرزندان خود میدانند. اگرچه نقش عمدهٔ هر یک از این عاملها، قابل انکار نیست، ولی این پدران و مادران اگر کمی به گذشتهٔ خود برگردند، شاید به یاد آورند که خودشان هم در دورهٔ کودکی چهقدر از محیط متشنج خانواده رنج میبردند و از درگیری بین پدر و مادر، دچار فشارهای روحی میشدند و با قلبهای کوچک خود آرزو میکردند که کانون خانوادگیشان بهجای بگو مگو و درگیری، آمیخته با محبت و صمیمیت باشد. در مورد کودکان نیز چنین است. آنان با وجود جسم کوچکشان، نسبت به مسائل اطراف خود بسیار حساس هستند. ولی متأسفانه این روحیهٔ کودکان یا درک نمیشود و یا هرگز به آن اهمیت داده نمیشود.
اگر فرزندان، درونی آشفته دارند و پرخاشگر هستند، باید توجه داشت که آنان با خشم و تندخوئی به دنیا نمیآیند؛ بلکه با وجودی سرشار از پاکی و شادی پا به عرصهٔ حیات میگذارند؛ ولی کم کم این ویژگیها را از دست میدهند، چون در حین رشد، رفتارهای منفی پدر و مادر و اطرافیان را میبینند و الگوی خود قرار میدهند. پدران و مادران حتی اگر در خردسالی یا ناکامیهائی مواجه بوده و یک دوران کودکی سخت و تلخی را هم گذارنده باشند، میتوانند تصمیم بگیرند که یا در نگرش و عادتهای تربیتی خود تغیر به وجود آورند و یا همچنان با همان شیوههای مفنی و نادرست به زندگی و رابطههای خانوادگی خود ادامه دهند و همان رفتارهای خشونتبار و هراسانگیزی که پدر و مادرشان در دورهٔ کودکی با آنان داشتهاند، آنان نیز با کودکان خود داشته باشند و منظورشان این باشد که ”مگر ما چهطور بزرگ شدیم!“
اگرچه خشونت در ظاهر، مورد تأیید هیچ کسی نیست، ولی امروزه متأسفانه کانون زندگی بسیاری از خانوادهها درگیر بحث و بگومگو است. بحثهای تکراری که نه تنها نتیجهای نمیدهد، بلکه باعث تشنج بیشتر در محیط خانواده میگردد که پس از آن همه جدال و کشمکش، آنچه بر جای میماند، مشکلهای حلنشدهای است که در گبومگوی دیگری دوباره فوران خواهد کرد. وقتی کودکان در میان افرادی بزرگ میشوند که خشونت برای آنان، یک رفتار عادی و حتی از عاملهای تربیتی محسوب میشود، چگونه میتوان انتظار داشت که این فرزندان، شخصیت آرامی داشته باشند؟ آنان کنترل رفتار و گفتار خود را از چه کسانی باید یاد بگیرند؟
پدران و مادران با شیوههای نادرست، الگوی نامناسبی از خود به فرزندانشان میدهند و در واقع به آنان میآموزند که برای حل مسائل خود از همان شیوههای منفی استفاده کنند. وقتی کودکان در محیطی رشد کنند که دائم از اختلاف و درگیری بین پدر و مادر در رنج و هراس باشند، بهطور طبیعی هر چه بزرگتر میشوند، گوشهگیرتر شده و در ارتباط برقرار کردن حتی با پدر و مادر خود نیز مشکل پیدا میکنند. کودک، آن کاری را انجام میدهد که از پدر و مادر خود میبیند؛ بنابراین وقتی با او با خشم رفتار شود، بر سرش داد و فریاد زده شود، او خشونت را میبیند، آن را تقلید میکند و با همبازیهایش همانطور رفتار میکند که از مادر و پدر خود یاد گرفته و کم کم وقتی بزرگ شد، خشونت و نزاع و ناسزا، یک رفتار معمولی و حتی شیوهٔ لازم در زندگیاش میشود که نه تنها سعی میکند برای تسلط بر دیگران به داد و فریاد و پرخاش متوسل شود که به خواستههای خود برسد، بلکه به قدرت جنگ و جدالش، افتخار هم میکند.
اگر رفتارهای خشونتآمیز در مورد کودکان میتوانست اثر سازندهای داشته باشد، پس چرا آنان را لجبازتر میکند؛ چنانکه سعی میکنند با سرکشی بیشتر، به پدر و مادر خود واکنش نشان دهند که از هیچ تنبیهی نمیترسند؟
اگرچه پدران و مادران نسبت به فرزندان خود حسننیت دارند و میخواهند کمک کنند که آنان قوی و متکی به نفس بار بیایند، ولی وقتی هنوز خودشان شیوههای درست را نمیدانند، بهطور یقین فرزندانشان را بهمان فکر و روش نادرستی پرورش میدهند که خود با آن رشد کردهاند. پدران و مادران حتی اگر دورهٔ کودکی خود را بین کسانی گذرانده باشند که با رفتارهای خشک و تهی از مهربانی با انان برخورد شده باید بدانند که حالا در بزرگسالی انتخاب با آنان است، میتوانند عادتها و روشهای نامناسب خود را تغییر دهند که با کوچکترین تغییر مثبتی در فکرها و شیوهٔ زندگیشان، میتوانند بزرگترین مشکلها را حل کنند. آنان اگر باور داشته باشند که خشونت، کینهتوزی و نفرت چهقدر مخرب و ویرانگر است، میتوانند با فکرهای سازنده و شیوههای درست، الگوی تربیتی مناسبی برای فرزندان خود باشند تا اینکه فرزندان یاد بگیرند. در برخورد با رویدادهای گوناگون زندگی، بر واکنشهای تند خود تسلط داشته و از نیروهائی چون فکر، زبان، دست و پا در جهت مفید و سازنده استفاده کنند، نه در ابراز خشونت، گفتن ناسزا و اعمال قدرت.
ما همواره در جستجوی یک جامعهٔ آرمانی، برای خود و رشد فرزندانمان هستیم، اما چنین فضائی را نمییابیم. وقتی پدران و مادران میخواهند فرزندانشان افرادی لایق و شایسته بار بیایند و انتظار دارند همهٔ این ویژگیها را در مکان آموزشی بیابند، پس نقش خودشان چیست؟
آن محیط سازنده در وهلهٔ اول، کانون خانواده و افرادی چون مادر و پدر، بهخصوص مادران هستند که بیشترین تأثیر را روی فرزندان خود میگذارند. آنان میتوانند فرزندانشان را بهخصوص در سالهای اولیهٔ کودکی که بخش عظیمی از شخصیت کودکان در حال شکلگیری است، در جهت مفید و مثبت و شایسته، هدایت و حمایت کنند.
شش روش برای ارتباط کلامی موفق در خانواده
برای اینکه جلوی چنین پیشامدی را در خانواده خود بگیرید باید نکاتی را در نظر بگیرید که خانواده هایی که ارتباط کلامی خوب و مناسب در آنها حاکم است قبلاً به کار بسته اند. تجربه این خانواده ها به ما می آموزد چگونه روش های ارتباطی غلط را کنار بگذاریم و به جای آن روش های موثر را به کار بگیریم. خانواده هایی که ارتباط کلامی موثر دارند ۶ قانون را برای ارتباط موثر و موفق عنوان می کنند.
۱) قانون نخست؛ وقت کافی بگذارید
بیشتر ارتباطات کلامی در خانواده های موفق خودانگیخته و خودجوش است. اعضای چنین خانواده هایی می گویند؛ «وقتی کارهای خانه را انجام می دهیم با هم حرف می زنیم.» یا «هر وقت دور هم هستیم حرف می زنیم.» بعضی خانواده های موفق هم هر روز وقت خاصی را معین می کنند که همه اعضای خانواده دور هم جمع شوند و حرف بزنند.
بعضی خانواده ها زمان شام خوردن را برای گفت وگو درباره لحظات خوشایند روزشان انتخاب می کنند. بعضی خانواده ها هم وقت دیگری را به صورت «شب خانواده» یا «شورای خانواده» انتخاب می کنند و اعضای خانواده اتفاقات لذت بخش، مشکلات و دغدغه های خود را با یکدیگر در میان می گذارند. این خانواده ها مشکلات و سختی ها را نیز بیان می کنند زیرا اعتقاد دارند جنبه مثبت زندگی در این گفت وگوها نمایان می شود.
به این ترتیب خانواده های موفق تمام وقت خود را صرف بیان مشکلات و نگرانی های خود نمی کنند و وقت کافی اختصاص می دهند تا همه اعضای خانواده درباره علایق خود هم، چه مهم، چه پیش پا افتاده، صحبت کنند.
۲) قانون دوم؛ گوش بدهید
اعضای خانواده های موفق درک می کنند که ارتباط کلامی درست دو وجه دارد؛ حرف زدن و شنیدن. آنها از افتادن در دام تمرکز بر حرف زدن پرهیز می کنند.
گوش دادن به صحبت های همدیگر رابطه بین افراد را مستحکم تر می کند چون توجه و احترام را می رساند. خانواده های موفق شنونده های خوب و فعالی هستند و به این ترتیب درک آنها از یکدیگر عمیق تر می شود. شنونده فعال باید به حالت چهره، وضعیت بدن و لحن صدا به اندازه کلماتی که می شنود توجه داشته باشد. باید با سر تایید کند یا چیزی بگوید که نشان دهنده توجه او باشد.
۳) قانون سوم؛ تسویه حساب کنید
شوهری را در نظر بگیرید که تمام بعدازظهر ناراحت بوده است. چند بار به همسرش پرخاش کرده و بقیه روز را برخلاف معمول ساکت نشسته و البته خانم هم از این وضعیت آزرده خاطر شده است. طبیعی است که خانم از شوهرش ناخشنود و دل شکسته شود.
به هر حال دل شکستگی او براساس این فرض است که آزار و رفتار منفی شوهر مستقیماً او را نشانه گرفته است. خانم تصمیم می گیرد ببیند آیا شوهرش واقعاً از دست او عصبانی یا ناراحت است یا اتفاق دیگری افتاده است. او می گوید؛ «امشب بداخلاق و عبوس شدی. رفتارت به خاطر کاری است که من انجام داده ام یا اتفاق دیگری افتاده است؟ حالت خوب است؟» بعد شوهرش تعریف می کند که بودجه پروژه ای که بر عهده اش بوده تعدیل شده و به همین علت او مجبور شده دوستش را که در آن پروژه همکاری می کرده از کار بیکار کند... او اصلاً از دست همسرش ناراحت و عصبانی نبوده است.
اگر خانم به درستی ارتباط برقرار نمی کرد و موضوع روشن نمی شد رفتار شوهر را بد تعبیر می کرد و ممکن بود طوری واکنش نشان بدهد که شب شان را از آنچه بود بدتر کند.
پیام های مبهمی را که از اعضای خانواده دریافت می کنید با این پرسش ها معلوم کنید؛ «مطمئن نیستم منظورت از این کار چیست؟» یا «من از آنچه می گویی یا می کنی این طور برداشت می کنم. آیا درست است؟»
۴) قانون چهارم، به دنیای اعضای خانواده نفوذ کنید
هر یک از ما در دنیای منحصر به فرد خود زندگی می کنیم. هیچ کس زندگی را دقیقاً آن طور که ما می بینیم نمی بیند. دیدگاه شما نسبت به یک مساله معین به تجارب گذشته شما درباره آن مساله، ارزش هایی که به آن باور دارید و ویژگی های شخصیتی تان بستگی دارد. یعنی هنگامی که دو نفر روی موضوعی توافق ندارند همیشه به این معنی نیست که یکی از آنها حق است و دیگری باطل. علت فقط این است که دو نفر از دو دنیای متفاوت و با دو دیدگاه متفاوت مساله را بررسی می کنند.
۵) قانون پنجم؛ لولو خورخوره را به فیلم های ترسناک بسپارید
یادتان می آید وقتی بچه بودیم چه بازی هایی می کردیم؟ یکی داد می زد لولو خورخوره آمد؛ بقیه جیغ می زدند و فرار می کردند. این بازی ها هم ترسناک بودند هم بامزه.
آدم بزرگ ها هم از این بازی ها دارند اما مدل بازی آدم بزرگ ها خیلی بامزه نیست. این بازی آدم بزرگ ها را عصبی می کند، ارتباطات را خراب می کند و روابط را از بین می برد. لولو خورخوره آدم بزرگ ها انتقاد، ارزشگذاری و برخورد از موضع بالا به صورت قضاوت بی ادبانه و توهین آمیز است. وقتی یکی از طرفین قضاوت توهین آمیز می کند رابطه از بین می رود. خانواده های موفق ناراحتی ها را زود فراموش می کنند و اجازه نمی دهند مشکلات تمام دستاوردهای زندگی شادشان را در هم بشکند.
۶) قانون ششم؛ صادق باشید
ویژگی الگوی ارتباطی در خانواده های موفق صداقت و روراستی است. در چنین خانواده ای هر کس هر حرفی می زند همان منظور را دارد و منظورش همان است که می گوید.
اعضای خانواده موفق به زورگویی، زرنگی و کلک، سرزنش، سلطه گری و فرمان دادن متوسل نمی شوند. آنها از وابستگی سوءاستفاده نمی کنند، فداکارهای خاموش نیستند که مدت ها رنج می برند و سر آخر به گناه آلوده می شوند. همه روش های فریب دادن دیگران به ریاکاری و تیرگی رابطه می انجامد.
بعضی ها به غلط «صداقت» را بهانه ای برای نامهربانی بیش از حد می دانند. خانواده ای موفق است که بین صداقت و محبت تعادل برقرار کند. آنها مسائل شان را مسخره جلوه نمی دهند تا با آن مواجه نشوند. از طرف دیگر یک اشتباه را دستاویز قرار نمی دهند تا درباره نظر دیگری قضاوت کنند و سلیقه، مدیریت زمان، بهداشت یا عادات مطالعه دیگری را زیر سوال ببرند.
اصل مهم این است که هر اختلاف نظر، هر فکر یا هر جنبه ای از روابط انسانی را می توان از راه مثبت، بدون پیش داوری و بدون آزار رساندن به دیگران مطرح کرد.
محبت و مهربانی ورای به کار نبردن کلمات درشت و آزارنده است. گاهی توجه به نیازهای سایر اعضای خانواده و کمک کردن به آنها پیش از آنکه از شما کمک بخواهند بیشتر مهربانی شما را ثابت می کند.
● همسر رویایی بشوید
اگر بخواهیم در کاری موفق بشویم معمولاً برای آن زمینه چینی می کنیم. اگر کسی بخواهد پیانو بزند معمولاً از معلمی درس می گیرد، نه اینکه یک راست پشت پیانو بنشیند و از همان اول موتزارت یا بتهوون بزند. البته ممکن است کسی به تنهایی شروع کند و در نهایت بتواند آهنگ های ساده ای را از کار در بیاورد اما به ندرت می توان با این روش به موفقیت شایانی دست یافت. مربی به کارآموز یاد می دهد کدام کلید، نت معینی را ایجاد می کند، چه تکنیکی برای استفاده از آن کلید وجود دارد و چطور باید نت های موسیقی را از روی نشانه ها نواخت تا قطعه موسیقی درست اجرا شود.
هنگامی که آموزش پایه را گرفتیم دیگر دست خودمان است که چقدر تمرین کنیم و آنچه را یاد گرفتیم گسترش بدهیم. پس از سال ها تمرین کارآموز قدیم خودش به جایی می رسد که می تواند آهنگی برای پیانو بسازد. پس واضح است که موفقیت متعلق به تازه کارها نیست.
با این حال ما معمولاً انتظار داریم بدون هیچ دستورالعمل یا تمرینی در امر ازدواج موفق باشیم. بیشتر اوقات روی علایق مشترک یا تفاهم تاکید می کنیم و وقتی اوضاع بر وفق مراد پیش نرفت به فکر سرزنش تفاوت های فردی یکدیگر می افتیم که در مواردی که کار به طلاق می انجامد آنها را «تفاوت های سازش ناپذیر» می نامند.
معمولاً کسانی که در ازدواج به مشکلی برخورد کرده اند به روش هایی که به کار گرفته اند فکر نمی کنند یا تصمیم نمی گیرند که از روی کتاب یا با کمک متخصص تمرین کنند. نامزدها هم معمولاً دنبال یادگیری اصول پایه و تکنیک های تمرینی صحیح در زندگی مشترک آینده شان نیستند. به همین علت ها روابط بسیاری از زن و شوهرها طوری تنظیم می شود که در نهایت به شکست می انجامد.
نجات دادن ازدواجی که رو به نابودی است خیلی کار می برد اما ارزشش را دارد. اگر خدای نکرده ازدواجتان به مرحله بحرانی رسیده است باید هر چه زودتر کاری بکنید. حتی اگر وارد مرحله بحرانی نشده اید ولی بیم آن می رود که وارد این مرحله بشوید می توانید از سه روش بهره بگیرید. حتی اگر خانواده موفقی دارید باز هم این راهکارها کمک می کند همچنان موفق بمانید.
۱) ازدواج مثل یک تیم ورزشی است. وقتی با زوج هایی که در مرحله بحرانی هستند صحبت کنیم معمولاً فقط یک طرف داستان را می شنویم. معمولاً این یک طرف داستان شکایت یکی از زوجین از دیگری است که تمام تقصیرها را به گردن او می اندازد؛ «اگر این کار را نمی کرد» یا «اگر فلان کار را می کرد.» همه می دانند که هیچ مشکلی یک طرفه پیش نمی آید. البته ممکن است یکی از طرفین بیشتر از دیگری به ازدواج صدمه زده باشد، مثلاً خیانتی صورت گرفته باشد، اما معمولاً فقط یکی از زوجین مستحق سرزنش نیست.
انتظار نداشته باشید همسرتان تمام سختی های رابطه را به دوش بکشد. هر یک از دو طرف باید، بدون تلاش برای تغییر یا کنترل همسرش، درون خودش را بکاود. در زندگی زناشویی تان گروهی کار کنید تا همسرتان هم همین روش را برگزیند.
۲) رویای همسرتان بشوید. حتماً وقتی جوان تر بودید رویاها و تصوراتی از رابطه تان با همسر آینده تان داشتید. همسرتان هم همین طور.
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که مردم پس از ازدواج مرتکب می شوند این است که نامزدبازی را قطع می کنند و دیگر با هم مثل نامزدها رفتار نمی کنند. حتماً آن دوره را به یاد دارید، وقتی که مودب، مهربان، حمایت گر، فداکار، باملاحظه، مراقب، در دسترس و نسبت به همسر فعلی تان حساس بودید. یادتان می آید که خود را با رویای او مطابقت می دادید؟
می دانستید دوست دارد چه بپوشید، می دانستید چه چیزی ناراحتش می کند یا او را می ترساند یا آزارش می دهد و از آنها دوری می کردید. تلاش می کردید تا بفهمید چه چیزی برایش مهم است و خودتان هم آن را مهم می دانستید حتی اگر آن مساله پیش از آن برایتان مهم نبود. باز هم همین کارها را بکنید. هیچ کس همسر رویاهایش را فراموش نمی کند. اگر این کار را بکنید کم کم متوجه خواهید شد که همسرتان هم دارد همین کارها را برای شما انجام می دهد.
۳) درباره همسرتان به دیگران حرف های خوب بزنید، چه در حضور خودش چه وقتی خودش نیست. اگر روی جنبه های مثبت همسرتان متمرکز شوید درخواهید یافت او نه تنها آن جنبه های مثبت را بیشتر به کار می گیرد بلکه روز به روز بر فهرست جنبه های مثبتش می افزاید.
اگر آقای خانه آشغال ها را سر ساعت ۹ بیرون می گذارد از او تشکر کنید. از خانم خانه برای غذای خوشمزه ای که پخته تشکر کنید و به دیگران هم بگویید که او چه آشپز خوبی است. حتماً از قدرت یا هوش همسرتان جلوی دوستانتان تعریف کنید. به او بگویید که فکر می کنید او خیلی زیباست. به این ترتیب هم همسرتان از تعریف های شما قدردانی می کند هم خودتان با او راحت تر خواهید شد زیرا خودتان را طوری برنامه ریزی کرده اید که با او با احترام و قدرشناسی رفتار کنید.
ازدواج کار و تمرین می خواهد اما پاداش آن یک عمر باقی می ماند. به یاد داشته باشید ازدواج موفق یک شبه اتفاق نمی افتد همان طور که مشکلات زناشویی هم در چند روز آشکار نمیشوند.
شکوه ناپدری
من و مادرش مدت ها بود که تصمیم داشتیم با هم ازدواج کنیم، ولی تصور این که این فرشته کوچک نتواند مرا به جای پدر حقیقی خود بپذیرد و زندگی اش در هم بریزد، هر دوی ما را به تردید می انداخت.
سرانجام به رغم ترسی که از برچسب «ناپدری» داشتم، با مادر او ازدواج کردم و سه نفری، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. همیشه شنیده بودم که بچه ها از نامادری و ناپدری خود متنفرند و آنها را مانعی بر سر راه ارتباطشان با پدر و مادر اصلی خود می دانند.
می دانستم که به رغم ترسی که از عنوان ناپدری دارم، باید هر چه زودتر وظایفی را که بر عهده ام قرار گرفته بود، انجام بدهم. من واقعاً نمی خواستم بین او و پدرش مانعی باشم، ولی خواست من در این قضیه، اهمیتی نداشت.
تنها نکته مهم این بود که او بپذیرد می خواهم در زندگی اش آدم مهمی بشوم.
به مرور زمان، علاقه من به او بیشتر و بیشتر شد. راستگویی، صراحت و صمیمیت بی نظیری داشت و خیلی بیشتر از سن و سالش می فهمید.در درون این کودک، بزرگسالی فهیم، مهربان و بخشنده زندگی می کرد، با این همه باز هم این تردید و ترس در دل من وجود داشت که اگر بخواهم نظم و انضباطی را بر او تحمیل کنم، ناگهان اعتراض کند و بگوید: «تو که پدر واقعی من نیستی» و اگر من پدر واقعی او نبودم، چه علتی داشت که به حرفم گوش بدهد باید حسابی مراقب رفتارم می بودم.
در تمام مدتی که سعی می کردم طوری رفتار کنم که او مرا دوست داشته باشد، زیر بار فشار عصبی وحشتناکی قرار داشتم. احساس می کردم رفتارم تصنعی و بی معنی است و او به من اعتماد ندارد. در طول سال های بلوغ او، احساس می کردم از نظر عاطفی از هم دور شده ایم.
دائم احساس می کردم نمی توانم بر خود مسلط باشم، اما این تصور، به برداشت غلط من از «ناپدری» مربوط می شد.
او به دنبال کسب هویت بود و من هم حالی بهتر از او نداشتم. کم کم احساس کردم ارتباط با او دشوارتر و دشوارتر می شود و یک جور حس بی کفایتی و اندوه، دلم را به درد آورد. دیگر آن احساس یگانگی سال های کودکی او را از دست داده بودم.
سرانجام او به دانشگاه رفت و از ما جدا شد و فقط تعطیلات آخر هفته پیش ما می آمد. مدت ها بود که دست از آزار خود برداشته بودم و سعی می کردم مهربان و در عین حال بسیار جدی باشم. حس می کردم وظیفه یک پدر همین است که اجرای کامل و صحیح انضباط را از فرزندش بخواهد و در عین حال صمیمیت و مهربانی را از دست ندهد.
بالاخره روز فارغ التحصیلی او فرا رسید. از من و مادرش هم دعوت شده بود که در این مراسم شرکت کنیم. بچه ها مراسم مختلفی چون تئاتر و سرود دسته جمعی را اجرا کردند و سپس نوبت به اهدای مدارک فارغ التحصیلی رسید.
هر یک از بچه ها که تمایل داشتند، پشت میکروفون قرار می گرفتند و چند کلمه ای حرف می زدند. اغلب آنها می گفتند که دلشان برای همشاگردی هایشان تنگ می شود و یا از پدر و مادر خود تشکر می کردند. سرانجام نوبت به دخترخوانده من رسید و او بسیار مسلط و آرام به طرف میکروفون رفت. همه هراسم از این بود که مرا به کلی نادیده بگیرد.
سرانجام صدای او را شنیدم که گفت: «در طول این سال ها، کسی بوده که امکان و محیط مناسبی را برای تحصیل و پیشرفت من فراهم کرده و به خاطر من از همه خواسته ها و آرزوهای خودش گذشته است. من موفقیت امروزم را بیش از هر کسی مدیون او هستم. خیلی دوستتان دارم پدر.»
نگاهی به اطراف انداختم و دیدم همه متوجه من هستند.
دخترم مستقیماً به من نگاه می کرد. ناگهان همه شروع کردند به کف زدن. می دانستم که چقدر برای یک دختر جوان دشوار است که جلوی دیگران به پدرش بگوید که دوستش دارد. این کار، شجاعت زیادی می خواست.
اگر بشود در دنیا بالاتر از سعادت و خوشبختی، حالتی را تصور کرد، من آن حالت را داشتم!
آن دختر کوچولوی نازنینی که هنگام بیماری برای من یک پیاله سوپ آورد، امروز هم که صاحب دو فرزند شده است، به همان اندازه مهربان و نازنین است و وقتی «پدر» صدایم می زند، می دانم از صمیم دل، دوستم دارد.
شکوه ناپدری
من و مادرش مدت ها بود که تصمیم داشتیم با هم ازدواج کنیم، ولی تصور این که این فرشته کوچک نتواند مرا به جای پدر حقیقی خود بپذیرد و زندگی اش در هم بریزد، هر دوی ما را به تردید می انداخت.
سرانجام به رغم ترسی که از برچسب «ناپدری» داشتم، با مادر او ازدواج کردم و سه نفری، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. همیشه شنیده بودم که بچه ها از نامادری و ناپدری خود متنفرند و آنها را مانعی بر سر راه ارتباطشان با پدر و مادر اصلی خود می دانند.
می دانستم که به رغم ترسی که از عنوان ناپدری دارم، باید هر چه زودتر وظایفی را که بر عهده ام قرار گرفته بود، انجام بدهم. من واقعاً نمی خواستم بین او و پدرش مانعی باشم، ولی خواست من در این قضیه، اهمیتی نداشت.
تنها نکته مهم این بود که او بپذیرد می خواهم در زندگی اش آدم مهمی بشوم.
به مرور زمان، علاقه من به او بیشتر و بیشتر شد. راستگویی، صراحت و صمیمیت بی نظیری داشت و خیلی بیشتر از سن و سالش می فهمید.در درون این کودک، بزرگسالی فهیم، مهربان و بخشنده زندگی می کرد، با این همه باز هم این تردید و ترس در دل من وجود داشت که اگر بخواهم نظم و انضباطی را بر او تحمیل کنم، ناگهان اعتراض کند و بگوید: «تو که پدر واقعی من نیستی» و اگر من پدر واقعی او نبودم، چه علتی داشت که به حرفم گوش بدهد باید حسابی مراقب رفتارم می بودم.
در تمام مدتی که سعی می کردم طوری رفتار کنم که او مرا دوست داشته باشد، زیر بار فشار عصبی وحشتناکی قرار داشتم. احساس می کردم رفتارم تصنعی و بی معنی است و او به من اعتماد ندارد. در طول سال های بلوغ او، احساس می کردم از نظر عاطفی از هم دور شده ایم.
دائم احساس می کردم نمی توانم بر خود مسلط باشم، اما این تصور، به برداشت غلط من از «ناپدری» مربوط می شد.
او به دنبال کسب هویت بود و من هم حالی بهتر از او نداشتم. کم کم احساس کردم ارتباط با او دشوارتر و دشوارتر می شود و یک جور حس بی کفایتی و اندوه، دلم را به درد آورد. دیگر آن احساس یگانگی سال های کودکی او را از دست داده بودم.
سرانجام او به دانشگاه رفت و از ما جدا شد و فقط تعطیلات آخر هفته پیش ما می آمد. مدت ها بود که دست از آزار خود برداشته بودم و سعی می کردم مهربان و در عین حال بسیار جدی باشم. حس می کردم وظیفه یک پدر همین است که اجرای کامل و صحیح انضباط را از فرزندش بخواهد و در عین حال صمیمیت و مهربانی را از دست ندهد.
بالاخره روز فارغ التحصیلی او فرا رسید. از من و مادرش هم دعوت شده بود که در این مراسم شرکت کنیم. بچه ها مراسم مختلفی چون تئاتر و سرود دسته جمعی را اجرا کردند و سپس نوبت به اهدای مدارک فارغ التحصیلی رسید.
هر یک از بچه ها که تمایل داشتند، پشت میکروفون قرار می گرفتند و چند کلمه ای حرف می زدند. اغلب آنها می گفتند که دلشان برای همشاگردی هایشان تنگ می شود و یا از پدر و مادر خود تشکر می کردند. سرانجام نوبت به دخترخوانده من رسید و او بسیار مسلط و آرام به طرف میکروفون رفت. همه هراسم از این بود که مرا به کلی نادیده بگیرد.
سرانجام صدای او را شنیدم که گفت: «در طول این سال ها، کسی بوده که امکان و محیط مناسبی را برای تحصیل و پیشرفت من فراهم کرده و به خاطر من از همه خواسته ها و آرزوهای خودش گذشته است. من موفقیت امروزم را بیش از هر کسی مدیون او هستم. خیلی دوستتان دارم پدر.»
نگاهی به اطراف انداختم و دیدم همه متوجه من هستند.
دخترم مستقیماً به من نگاه می کرد. ناگهان همه شروع کردند به کف زدن. می دانستم که چقدر برای یک دختر جوان دشوار است که جلوی دیگران به پدرش بگوید که دوستش دارد. این کار، شجاعت زیادی می خواست.
اگر بشود در دنیا بالاتر از سعادت و خوشبختی، حالتی را تصور کرد، من آن حالت را داشتم!
آن دختر کوچولوی نازنینی که هنگام بیماری برای من یک پیاله سوپ آورد، امروز هم که صاحب دو فرزند شده است، به همان اندازه مهربان و نازنین است و وقتی «پدر» صدایم می زند، می دانم از صمیم دل، دوستم دارد.
شک و تردید والدین خیلی طبیعی است
طبیعه این نوع رویاها و احساسات در بعضی بیشتر و در برخی کمتر است بعلاوه این عوالم روحی محظوظ کننده و مشعوف کننده بالاجبار توام با احساسات مخالف نیز میباشد، علی الخصوص در شکم اول. اولین حاملگی تا حدی طلسم دوران شباب و آزادگی را میشکند و به تدریج لطف و صفا و زیبائی اندام دوران دختری را تغییر میدهند، گرچه این تغییر موقت است ولی در هر حال حقیقی است.
زن حس میکند که بزودی تمام آزادی های اجتماعی و تفریحات وبیخیالی خارج از منزلش بتدریج محدود میشود و حس میکند که دیگر نخواهد توانست مانند گذشته در هر موقع بهر جائی که آرزو دارد برود و یا در ساعات دیروقت شب بمنزل برگردد.
مادر متوجه میشود که قسمتی از درآمد خانواده بایستی صرف بچه بشود و همچنین از همه مهمتر عشق و توجه شوهرش که تاکنون منحصرا متعلق به او بوده است، به دو نفر معطوف خواهد گشت.
این احساسات در هر حاملگی متفاوت است.
تغییراتی که فی المثل حاملگیش شکم دوم و سوم در زندگی زن تولید خواهد کرد طبعا بشدت شکم اول نیست ولی تجربیات پزشکی ثابت کرده است که گاهگاهی در زن حتی در شکم های بعدی نیز روح طغیان و ناراحتی ایجاد میشود.
که ممکن است بدلایل زیادی باشد: مثلا وقتی که حاملگی های بعدی زودتر از آنچه که مادر انتظار دارد بوجود آید یا در کار پدر گرفتاریهای بزرگی پیدا شود یا کسالت شدیدی عارض افراد خانواده گردد یا بین پدر و مادر ناسازگاری به وجود آید یا دلائل نا معلوم دیگری در بین باشد.
گاه مادریکه آرزو دارد پنج یا شش فرزند پیدا نماید، گرفتار یک ناراحتی درونی و دلواپسی می گردد که آیا جسما قدرت کافی برای پنج یا شش شکم زائیدن را خواهد داشت؟ و یا ذخیره عشق و محبتش آنقدر هست که برای همه فرزندان کافی باشد؟ و بالاخره عمرش برای رسیدن به این آرزو کفاف خواهد داد؟
گاهی ممکن است این نگرانی و التهاب درونی از جانب پدر شروع شود و تصور نماید که محبت و علاقه زنش بعلت داشتن فرزندان زیاد از او منعطف خواهد شد.
در هر حال پریشانی و اضطراب یکی از والدین سبب تولید احساسات مشابه در دیگری مشابه در دیگری میشود لذا باید حقیقت فلسفه "بده و بستان" را قبول کرد بدین معنی که مادر یا پدر وقتی میتواند فداکاری را از همسر خود انتظار داشته باشد که خود فداکاری زیادی در حق او روا دارد.
عشق به نوزاد به تدریج بوجود می آید.بسیاری از زنان باردار با وجودیکه از حاملگی خود بسیار مغرور و مفتخر هستند، نمیتوانند نسبت به نوزادیکه هنوز او را ندیده اید، محبتی احساس نمایند ولی بمحض اینکه حرکت جنین را در شکم حس نمودند متوجه خواهند شد که او نیز در هر حال یک موجود زنده و حقیقی است لذا بتدریج مادران اعتراف میکنند که اولین عکس العمل آنها نسبت به حاملگی، یک احساس وحشت بخشیده است معذالک علی رغم تمام این احساسات رقیق و لطیف برای مادران بیتجربه در هنگام زایمان یک حالت دلسردی پیش میآید زیرا اینها متوقعند که موجود جدید را که از خون و گوشت خود میدانند آنا بشناسند و باحتیاجات او با رغبت و میل مادرانهای پاسخ دهند، لیکن در بعضی از موارد چنین اتفاقی، نه فقط در روزهای اول بلکه حتی در هفته های نخستین نیز، نمیافتد ولی بعد از اینکه مادر و نوزاد از رایشگاه به منزل برگشتند این شناسائی و معارفه بتدریج تکمیل و بهتر میشود.
به اغلب ما چنین آموخته اند که هنگام بارداری به هیچوجه نمی بایستی بطور حتم امیدوار باشیم که نوزاد پسر یا دختر خواهد بود، مبادا که امید ما مبدل بیاس شود ولی من این مطلب را خیلی جدی تلقی نمیکنم زیرا اولا کسی نمیتواند به موجودی عشق بورزد بدون اینکه تصوری از جنسیت آن داشته باشد، ثانیا گرچه تمام مادران و پدران نسبت به دختر یا پسر بودن جنین رجحانی قائل هستند ولی در عین حال کاملا حاضرند تا در صورتیکه جنس نوزاد درست بعکس تخیلات آنها درآید باز هم به او عشق و محبت بورزند، بنابراین از رویا و تخیات خود درباه جنس موجود آینده لذت کامل ببرید و هرگاه آرزوی شما به حقیقت نپیوست، احساس ناراحتی و یاس ننمائید.
شما پدر و مادرید از خودتان مراقبت کنید
□□□
اگر موارد زیر برایتان آشناست، باید بیشتر به خودتان رسیدگی كنید:
▪ متوجه شده اید كه تازگی ها غذای شما از باقی مانده غذای فرزندانتان تشكیل شده است؟
▪ آیا فعالیت اجتماعی شما به شركت در انجمن اولیا و مربیان محدود می شود؟
▪ آیا دویدن به دنبال بچه ها تنها ورزشی است كه به آن می پردازید؟
● سه مرحله برای پرداختن به نیازهای شخصی
۱) فهرستی از مكان ها، اشخاص و فعالیت های محبوب خود تهیه كنید. این موارد نباید حتماً چیزی فوق العاده باشند، می توانند در حد تنها قدم زدن در پارك، یك غذای دلخواه یا گردهمایی با دوستان صمیمی باشند.
به موارد زیر توجه كنید:
▪ ورزش یا فعالیت های خارج از خانه (پیاده روی، شنا، فوتبال)
▪ دوستان و اعضای خانواده كه با آن ها رفاقت دارید و از معاشرت با آن ها لذت می برید
▪ هر چیزی كه به شما آرامش داده یا لبخند بر لبتان می آورد (یك حمام داغ، یك كتاب خوب، سفری به كنار دریا یا یك پیك نیك ساده)
هنگامی كه فهرست را تهیه كردید، آن را مرور كرده و در كنار آن هایی كه علاقه بیشتری به انجام مكررشان دارید، علامت بگذارید.
۲) برنامه خود را یادداشت كنید. به كمك همسر، دوستان خوب و خویشاوندان تغییراتی در برنامه معمول روزانه خود ایجاد كرده و محلی به فعالیت های مورد نظرتان اختصاص دهید. برای هر مورد راه حلی قابل اجرا و كسی كه در انجام این راه به شما كمك كند پیدا كنید.
برای مثال، ممكن است شما قصد دارید دستكم یك بار در هفته به ورزش بپردازید. یك روش می تواند این باشد كه شما با بچه ها به پارك بروید و در حالی كه آن ها مشغول بازی هستند، به دویدن بپردازید. در این فاصله همسر یا دوستتان هم مراقب بچه ها خواهد بود. شما می توانید این كار را به نوبت انجام دهید تا طرف مقابلتان هم از اوقات فراغت خود لذت ببرد.
۳) برنامه را آغاز كنید. بهترین و دقیق ترین برنامه ریزی های جهان، بدون عمل كردن به آن بی فایده خواهند بود. به محض آغاز برنامه خود متوجه می شوید كه ارزشش را داشته است زیرا گاهی تنها ۱۰ دقیقه وقتی كه به «خودتان» اختصاص می دهید، به روزی شاد و فرح انگیز منجر می شود.
● افراد مثبت
افرادی كه هر روز ملاقات می كنید می توانند تاثیر فراوانی بر روی احساس شما نسبت به خودتان بگذارند. هنگامی كه همسر، دوستان و خویشان افرادی مثبت هستند، می توانید به نقاط قوت خود توجه كنید و دیدگاهی خوش بینانه داشته باشید.
آن دسته از دوستان و افراد خانواده كه بدون هیچگونه حمایت یا ارایه راه حل تنها از شما انتقاد می كنند، می توانند به شدت اعتماد به نفس شما را خدشه دار سازند.
آیا می دانید كه...
▪ برای بیشتر افراد، خانواده و دوستان مهمترین پشتیبان هستند.
▪ افراد خوش بین شرایط بدنی و روانی بهتر و سالم تری از افراد بدبین دارند.
▪ تنها ۱۰ دقیقه ورزش سبك مانند پیاده روی یا دوچرخه سواری می تواند روحیه شما را بهتر كند.
▪ خنده درمان تنش و اضطراب است و به خصوص برای والدین توصیه می شود.
اما قبل از هر چیز بدانید كه...
▪ از برنامه ای كه برای مراقبت از فرزندانتان چیده اید كاملاً راضی باشید و موردی برای نگرانی وجود نداشته باشد.
▪ در پایان هر روز زمانی را به در میان گذاشتن مسایل و نكات مثبت و منفی روز خود با همسرتان اختصاص دهید، اما تمام ساعات با هم بودن را با فكر كردن درباره كار هدر ندهید.
▪ از ساعات تعطیلی خود تا حد ممكن بهره مند شوید. در تعطیلات آخر هفته هم به اتفاق اعضای خانواده كاری انجام دهید.
● اگر تنها هستید
تنها والد سرپرست فرزندان بودن می تواند رضایت بخش باشد و شما با فرزندان خود بیشتر احساس نزدیكی كنید، اما نباید فراموش كرد كه در این میان تنش های ناشی از تصمیم گیری ها، انجام كارهای معمول روزانه و در یك كلام مسوولیت همه چیز بر دوش شما خواهد بود. اگر شما تنها سرپرست فرزندان خود هستید، باید توجه بیشتری به سلامت خود نشان دهید.
شما پدر و مادرید از خودتان مراقبت کنید
□□□
اگر موارد زیر برایتان آشناست، باید بیشتر به خودتان رسیدگی كنید:
▪ متوجه شده اید كه تازگی ها غذای شما از باقی مانده غذای فرزندانتان تشكیل شده است؟
▪ آیا فعالیت اجتماعی شما به شركت در انجمن اولیا و مربیان محدود می شود؟
▪ آیا دویدن به دنبال بچه ها تنها ورزشی است كه به آن می پردازید؟
● سه مرحله برای پرداختن به نیازهای شخصی
۱) فهرستی از مكان ها، اشخاص و فعالیت های محبوب خود تهیه كنید. این موارد نباید حتماً چیزی فوق العاده باشند، می توانند در حد تنها قدم زدن در پارك، یك غذای دلخواه یا گردهمایی با دوستان صمیمی باشند.
به موارد زیر توجه كنید:
▪ ورزش یا فعالیت های خارج از خانه (پیاده روی، شنا، فوتبال)
▪ دوستان و اعضای خانواده كه با آن ها رفاقت دارید و از معاشرت با آن ها لذت می برید
▪ هر چیزی كه به شما آرامش داده یا لبخند بر لبتان می آورد (یك حمام داغ، یك كتاب خوب، سفری به كنار دریا یا یك پیك نیك ساده)
هنگامی كه فهرست را تهیه كردید، آن را مرور كرده و در كنار آن هایی كه علاقه بیشتری به انجام مكررشان دارید، علامت بگذارید.
۲) برنامه خود را یادداشت كنید. به كمك همسر، دوستان خوب و خویشاوندان تغییراتی در برنامه معمول روزانه خود ایجاد كرده و محلی به فعالیت های مورد نظرتان اختصاص دهید. برای هر مورد راه حلی قابل اجرا و كسی كه در انجام این راه به شما كمك كند پیدا كنید.
برای مثال، ممكن است شما قصد دارید دستكم یك بار در هفته به ورزش بپردازید. یك روش می تواند این باشد كه شما با بچه ها به پارك بروید و در حالی كه آن ها مشغول بازی هستند، به دویدن بپردازید. در این فاصله همسر یا دوستتان هم مراقب بچه ها خواهد بود. شما می توانید این كار را به نوبت انجام دهید تا طرف مقابلتان هم از اوقات فراغت خود لذت ببرد.
۳) برنامه را آغاز كنید. بهترین و دقیق ترین برنامه ریزی های جهان، بدون عمل كردن به آن بی فایده خواهند بود. به محض آغاز برنامه خود متوجه می شوید كه ارزشش را داشته است زیرا گاهی تنها ۱۰ دقیقه وقتی كه به «خودتان» اختصاص می دهید، به روزی شاد و فرح انگیز منجر می شود.
● افراد مثبت
افرادی كه هر روز ملاقات می كنید می توانند تاثیر فراوانی بر روی احساس شما نسبت به خودتان بگذارند. هنگامی كه همسر، دوستان و خویشان افرادی مثبت هستند، می توانید به نقاط قوت خود توجه كنید و دیدگاهی خوش بینانه داشته باشید.
آن دسته از دوستان و افراد خانواده كه بدون هیچگونه حمایت یا ارایه راه حل تنها از شما انتقاد می كنند، می توانند به شدت اعتماد به نفس شما را خدشه دار سازند.
آیا می دانید كه...
▪ برای بیشتر افراد، خانواده و دوستان مهمترین پشتیبان هستند.
▪ افراد خوش بین شرایط بدنی و روانی بهتر و سالم تری از افراد بدبین دارند.
▪ تنها ۱۰ دقیقه ورزش سبك مانند پیاده روی یا دوچرخه سواری می تواند روحیه شما را بهتر كند.
▪ خنده درمان تنش و اضطراب است و به خصوص برای والدین توصیه می شود.
اما قبل از هر چیز بدانید كه...
▪ از برنامه ای كه برای مراقبت از فرزندانتان چیده اید كاملاً راضی باشید و موردی برای نگرانی وجود نداشته باشد.
▪ در پایان هر روز زمانی را به در میان گذاشتن مسایل و نكات مثبت و منفی روز خود با همسرتان اختصاص دهید، اما تمام ساعات با هم بودن را با فكر كردن درباره كار هدر ندهید.
▪ از ساعات تعطیلی خود تا حد ممكن بهره مند شوید. در تعطیلات آخر هفته هم به اتفاق اعضای خانواده كاری انجام دهید.
● اگر تنها هستید
تنها والد سرپرست فرزندان بودن می تواند رضایت بخش باشد و شما با فرزندان خود بیشتر احساس نزدیكی كنید، اما نباید فراموش كرد كه در این میان تنش های ناشی از تصمیم گیری ها، انجام كارهای معمول روزانه و در یك كلام مسوولیت همه چیز بر دوش شما خواهد بود. اگر شما تنها سرپرست فرزندان خود هستید، باید توجه بیشتری به سلامت خود نشان دهید.