والدین و فرزندان
بها دادن به نوجوانان و کوشیدن در تربیت و ارشاد آنان، بی گمان یکی از نشانه های آشکار رشد فرهنگی یک جامعه است. برخلاف گمان برخی مردم، تربیت به طور کلی کاری بسیار دشوار است بویژه تربیت و هدایت نوجوانان، دارای پیچیدگی ها و نکته های ظریف بسیاری است. شاید گفته حکیمانه کانت، متفکر و فیلسوف، حق مطلب را در این زمینه ادا کرده باشد: «دو کار هست که در دشواری، هیچ کار دیگری به پای آن نمی رسد؛ مملکت داری و تربیت.»
تربیت انسان به عنوان موجودی پیچیده و عظیم، کاری سخت و دشوار است. پیچیدگی های روحی انسان به حدی است که نمی توان رفتار او را به سادگی تحت ضابطه ای مشخص درآورد و از آن آسوده خاطر شد. «برتراند راسل» فیلسوف انگلیسی در این زمینه کتاب هایی تألیف کرده است اما اعتراف می کند: «گفتار من در این باره بهتر از کردارم بود.» این ها همه نشان می دهد که نباید تربیت را کاری سهل و آسان پنداشت که نیاز به هیچ گونه آموزش و تخصصی ندارد. فرزندان ما در دوران زندگی خود مراحل مختلفی را طی می کنند و در هر مرحله نیازهای تربیتی ویژه ای دارند. بدون آشنایی با این مراحل تربیتی و برخورداری از مهارت های لازم، چگونه می توانیم فرزندان خود را تربیت کنیم شاید برخی از پدران و مادران گمان می کنند که اگر شرایط مادی و امکانات تحصیلی را برای فرزندان خود فراهم آورند، وظیفه خود را به خوبی انجام داده اند؛ حال آن که وظیفه پدر و مادر بسیار فراتر از اینهاست. خانواده کانون پذیرایی از نسل آینده است. در این کانون، نهال ارزش های انسانی که بذر آن در لحظه آفرینش در ضمیر آدمیان پاشیده شده است، رشد کرده و به بار می نشیند. از این رو هیچ یک از نهادهای اجتماعی نمی توانند نقشی را که خانواده در ساختار فکری، روحی و اخلاقی انسان دارد، ایفا کنند.
اگر خانواده ها نقش خود را به درستی ایفا نکنند، نهادهای اجتماعی دیگر از جمله نهادهای آموزشی و رسانه ها نمی توانند این خلأ را پر کنند.
دشواری ها و پیچیدگی های تربیت فرزند دردوره نوجوانی بیش از هردوران دیگر است؛ زیرا در این دوره نوجوان به طور ناگهانی با جهشی فکری و عاطفی خود را از دوران کودکی جدا می کند. شخصیت کنونی نوجوان می طلبد که خانواده در برخورد با او روشن بین، شکیبا و هوشیار باشد و به سرعت دریابد که او یک «کودک» نیست. از این رو بسیاری از خانواده ها در روابط خود با فرزندان نوجوان مشکلاتی دارند که اگر از آگاهی های لازم برخوردار نباشند شاید این مسئله عواقب ناخواسته ای به دنبال داشته باشد.
بسیاری از مشکلات اخلاقی و رفتاری نوجوانان ریشه در برخوردهای نامناسب پدران، مادران و مربیان دارد. تجربه نشان می دهد در بیشتر موارد که نوجوانان در خانواده ای آگاه رشد می یابند یا از مربی شایسته ای برخوردارند، زندگی سالم و موفقی دارند. این نشان می دهد که نوجوانان به خوبی تربیت پذیر هستند و اگر نابسامانی هایی در اخلاق و رفتار برخی از آنان مشاهده می شود، ناشی از نبود تربیت صحیح است. پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «به شما درباره نوجوانان و جوانان سفارش می کنیم زیرا آنها دارای قلبی رقیق تر و فضیلت پذیرترند.»
امام علی (ع) می فرماید: «دل نوجوان مانند زمین خالی از گیاه و درخت است که هر بذری در آن افشانده شود، می پذیرد و در خود می پرورد؛ پس فرزند عزیزم، من در آغاز جوانی ات به ادب و تربیت تو پرداختم قبل از آن که دلت سخت گردد و از پذیرش چیزهای خوب سرباز زند.»
اگر والدین به وظیفه خود در قبال این سرمایه ها توجه نکنند، باید برای رویارویی با عواقب تلخ غفلت خود آماده باشند. در آموزش های دینی ما بر مسئولیت پدران و مادران در تربیت فرزند بسیار تأکید شده است و تصریح شده همچنان که والدین را بر فرزندان حقوقی است، فرزندان را نیز بر والدین خود حقوقی است که از آنها در مورد این حقوق در پیشگاه الهی بازخواست خواهد شد. در روایات اسلامی آمده است: همچنان که فرزند عاق پدر و مادر می شود، پدر و مادر نیز برای سهل انگاری در انجام وظایف خویش، بازخواست می شوند.
در گذشته، اختلاف میان دونسل که در یک خانواده محسوس و عمیق نبود، اما در حال حاضر، پیشرفت صنعت و فناوری موجب شده است که صحنه های زندگی پیوسته تغییر کند و مسائل جدیدی به وجود آید؛ تا آنجا که تفاوت موجود میان دونسل بویژه در شهرهای بزرگ بسیار آشکار، چشمگیر و عمیق است. برای جبران این مسئله لازم است بکوشیم شرایطی را که فرزندان ما در آن قرار دارند به درستی درک کنیم و آن را با شرایطی که روزگاری که خود در آن زندگی می کردیم، مقایسه نکنیم. شرایطی که آنها در آن به سر می برند با شرایطی که ما در آن بوده ایم، بسیار متفاوت است؛ بنابراین مقایسه کردن وضع خود در گذشته، با وضع فعلی فرزندان، کار درستی نیست. در عوض باید با گسترش دید فرهنگی، تا آنجا که می توانیم با قافله زمان همراه باشیم و عقب نمانیم و در نتیجه، قدرت همزبانی، همراهی و تفاهم با فرزندان خود را از دست ندهیم و نسبت به آنها غریبه و بیگانه نشویم. فرزندان جوان ما هنگامی که می بینند ما با دنیای فکری و روحی آنها به کلی بیگانه و ناآشناییم، چگونه می توانند به ما به عنوان یک راهنما اعتماد کنند
بها دادن به نوجوانان و کوشیدن در تربیت و ارشاد آنان، بی گمان یکی از نشانه های آشکار رشد فرهنگی یک جامعه است. برخلاف گمان برخی مردم، تربیت به طور کلی کاری بسیار دشوار است بویژه تربیت و هدایت نوجوانان، دارای پیچیدگی ها و نکته های ظریف بسیاری است. شاید گفته حکیمانه کانت، متفکر و فیلسوف، حق مطلب را در این زمینه ادا کرده باشد: «دو کار هست که در دشواری، هیچ کار دیگری به پای آن نمی رسد؛ مملکت داری و تربیت.»
تربیت انسان به عنوان موجودی پیچیده و عظیم، کاری سخت و دشوار است. پیچیدگی های روحی انسان به حدی است که نمی توان رفتار او را به سادگی تحت ضابطه ای مشخص درآورد و از آن آسوده خاطر شد. «برتراند راسل» فیلسوف انگلیسی در این زمینه کتاب هایی تألیف کرده است اما اعتراف می کند: «گفتار من در این باره بهتر از کردارم بود.» این ها همه نشان می دهد که نباید تربیت را کاری سهل و آسان پنداشت که نیاز به هیچ گونه آموزش و تخصصی ندارد. فرزندان ما در دوران زندگی خود مراحل مختلفی را طی می کنند و در هر مرحله نیازهای تربیتی ویژه ای دارند. بدون آشنایی با این مراحل تربیتی و برخورداری از مهارت های لازم، چگونه می توانیم فرزندان خود را تربیت کنیم شاید برخی از پدران و مادران گمان می کنند که اگر شرایط مادی و امکانات تحصیلی را برای فرزندان خود فراهم آورند، وظیفه خود را به خوبی انجام داده اند؛ حال آن که وظیفه پدر و مادر بسیار فراتر از اینهاست. خانواده کانون پذیرایی از نسل آینده است. در این کانون، نهال ارزش های انسانی که بذر آن در لحظه آفرینش در ضمیر آدمیان پاشیده شده است، رشد کرده و به بار می نشیند. از این رو هیچ یک از نهادهای اجتماعی نمی توانند نقشی را که خانواده در ساختار فکری، روحی و اخلاقی انسان دارد، ایفا کنند.
اگر خانواده ها نقش خود را به درستی ایفا نکنند، نهادهای اجتماعی دیگر از جمله نهادهای آموزشی و رسانه ها نمی توانند این خلأ را پر کنند.
دشواری ها و پیچیدگی های تربیت فرزند دردوره نوجوانی بیش از هردوران دیگر است؛ زیرا در این دوره نوجوان به طور ناگهانی با جهشی فکری و عاطفی خود را از دوران کودکی جدا می کند. شخصیت کنونی نوجوان می طلبد که خانواده در برخورد با او روشن بین، شکیبا و هوشیار باشد و به سرعت دریابد که او یک «کودک» نیست. از این رو بسیاری از خانواده ها در روابط خود با فرزندان نوجوان مشکلاتی دارند که اگر از آگاهی های لازم برخوردار نباشند شاید این مسئله عواقب ناخواسته ای به دنبال داشته باشد.
بسیاری از مشکلات اخلاقی و رفتاری نوجوانان ریشه در برخوردهای نامناسب پدران، مادران و مربیان دارد. تجربه نشان می دهد در بیشتر موارد که نوجوانان در خانواده ای آگاه رشد می یابند یا از مربی شایسته ای برخوردارند، زندگی سالم و موفقی دارند. این نشان می دهد که نوجوانان به خوبی تربیت پذیر هستند و اگر نابسامانی هایی در اخلاق و رفتار برخی از آنان مشاهده می شود، ناشی از نبود تربیت صحیح است. پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «به شما درباره نوجوانان و جوانان سفارش می کنیم زیرا آنها دارای قلبی رقیق تر و فضیلت پذیرترند.»
امام علی (ع) می فرماید: «دل نوجوان مانند زمین خالی از گیاه و درخت است که هر بذری در آن افشانده شود، می پذیرد و در خود می پرورد؛ پس فرزند عزیزم، من در آغاز جوانی ات به ادب و تربیت تو پرداختم قبل از آن که دلت سخت گردد و از پذیرش چیزهای خوب سرباز زند.»
اگر والدین به وظیفه خود در قبال این سرمایه ها توجه نکنند، باید برای رویارویی با عواقب تلخ غفلت خود آماده باشند. در آموزش های دینی ما بر مسئولیت پدران و مادران در تربیت فرزند بسیار تأکید شده است و تصریح شده همچنان که والدین را بر فرزندان حقوقی است، فرزندان را نیز بر والدین خود حقوقی است که از آنها در مورد این حقوق در پیشگاه الهی بازخواست خواهد شد. در روایات اسلامی آمده است: همچنان که فرزند عاق پدر و مادر می شود، پدر و مادر نیز برای سهل انگاری در انجام وظایف خویش، بازخواست می شوند.
در گذشته، اختلاف میان دونسل که در یک خانواده محسوس و عمیق نبود، اما در حال حاضر، پیشرفت صنعت و فناوری موجب شده است که صحنه های زندگی پیوسته تغییر کند و مسائل جدیدی به وجود آید؛ تا آنجا که تفاوت موجود میان دونسل بویژه در شهرهای بزرگ بسیار آشکار، چشمگیر و عمیق است. برای جبران این مسئله لازم است بکوشیم شرایطی را که فرزندان ما در آن قرار دارند به درستی درک کنیم و آن را با شرایطی که روزگاری که خود در آن زندگی می کردیم، مقایسه نکنیم. شرایطی که آنها در آن به سر می برند با شرایطی که ما در آن بوده ایم، بسیار متفاوت است؛ بنابراین مقایسه کردن وضع خود در گذشته، با وضع فعلی فرزندان، کار درستی نیست. در عوض باید با گسترش دید فرهنگی، تا آنجا که می توانیم با قافله زمان همراه باشیم و عقب نمانیم و در نتیجه، قدرت همزبانی، همراهی و تفاهم با فرزندان خود را از دست ندهیم و نسبت به آنها غریبه و بیگانه نشویم. فرزندان جوان ما هنگامی که می بینند ما با دنیای فکری و روحی آنها به کلی بیگانه و ناآشناییم، چگونه می توانند به ما به عنوان یک راهنما اعتماد کنند
فرزند وسطی، ممکن است اغلب زندگی را ”غیر منصفانه“ بداند و این مفهوم را با واژگان خاص خود به والدینش تذکر دهد. البته برخی از آنها نیز، از این که فرزند وسط هستند راضیاند، زیرا کمتر به آنها توجه میشود و میتوانند به جمع دوستان و همسن و سالانشان بپیوندند. این گروه سعی دارند با تلاش بیشتری دیگران را بشناسند و با آنها ارتباط نزدیکتری برقرار کنند. اختلاف سنی کودکان نیز از جمله عواملی است که موجب تفاوت گذاشتن بین فرزندان یک خانواده میشود. برای مثال، هنگامیکه فرزند کوچک درک نمیکند که چرا فرزند بزرگ اجازه دارد شبها دیرتر بخوابد و یا با دوستانش بیرون برود، پدر و مادر باید برای او توضیح دهند که ”بچههای بزرگتر به روابط اجتماعی و استقلال بیشتری نیاز دارند و میتوانند چند ساعتی را با دوستانشان بگذرانند“، و یا هنگامی که فرزند کوچک خانواده گریه میکند و میگوید، ”این منصفانه نیست“ بهتر است پدر و مادر بکوشند با توضیح مطلب، موضوع را برای او روشن و شفاف سازند. برای مثال به او بگویند، ”انتظاراتی که خانواده از فرزند بزرگ خود دارد، با آن چه که از فرزند کوچکتر طلب میشود، بسیار متفاوت است. اگر فرزند بزرگ آزادی بیشتری دارد، در عوض در انجام برخی از کارها وظایف خانگی نیز به پدر و مادر کمک میکند.“
تولد نوزاد جدید نیز از جمله موقعیتهائی است که موجب تفاوت گذاشتن بین بچهها در خانواده میشود. پدر و مادر ممکن است چنان سرگرم آمادهسازی خود برای ورود نوزاد جدید باشند که نتوانند به بخشی از نیازهای سایر کودکانشان برسند، و همین امر موجب کاهش روابطشان با پدر و مادر شود. در این گونه شرایط والدین میتوانند به نوعی از کمکهای آنها در آمادهسازی وسایل نوزاد، اتاق او، لباسهای او و ... استفاده کنند و آنان را در انجام کارهای کودک سهیم و شریک سازند. بدون شک با این زمینهچینیها، آنها نیز برای ورود نوزاد روزشماری خواهند کرد. برای مثال، قبل از این که نوزاد به دنیا بیاید، از دیگر فرزندانشان بخواهند برای او اسمی زیبا و مناسب پیدا کنند و یا در انتخاب رنگ لباس نوزاد به آنها کمک کنند و یا عروسک و جغجغهای برای او بگیرند. حتی زمانی که نوزاد به دنیا میآید میتوانند در انجام کارهای او (شستن شیشهٔ شیر، آوردن لباس و ...) به مادر و پدر کمک کنند.
برخی از کودکان زمانی که شاهد تولد خواهر یا برادر جدیدی در خانوادهشان هستند، رفتارهای بچگانه از خود نشان میدهند. برای مثال، از پدر و مادر انتظار دارند که لباس به تن آنها کنند، یا به آنها غذا بدهند،... این رفتار آنها کاملاً طبیعی است و نباید موجب ناراحتی والدین شود. بهتر است پدر و مادر بکوشند با اختصاص دادن وقت اضافی به او، این خواسته و تقاضایش را برآورده کنند تا بهتدریج اوضاع مرتب شود . یکی از روشهائی که پدر و مادر میتوانند با استفاده از آن روابط فرزندانشان را تحکیم بخشند، آن است که بازیها و فعالیتهائی که برای تمام کودکان ـ در مراحل مختلف سنی ـ مناسب هستند، پیدا کنند. برای مثال، تمام کودکان خردسال، از بازی در پارک و زمینهای مخصوص بازی لذت میبرند و خوششان میآید. آنها هر یک متناسب با توانایی جسمی خود سرگرم یک نوع بازی (سرسره، الاکلنگ، تاب، توپ بازی، ...) میشوند. در خانه هم،انواع هنرها (نقاشی، رنگآمیزی، نواختن سازهای ساده و ...)، کاردستیها (سفالسازی، خمیربازی، ماکتسازی، کلاژ و ...) میتوانند اسباب و وسایل مورد علاقهٔ کودکان ـ با توانائیها، مهارتها و سلیقههای گوناگون ـ باشند.
اینگونه وسایل و ابزارها در عین آن که میتوانند بچهها را سرگرم نگه دارند، میتوانند مطالب زیاد و جالبی هم به آنها بیاموزند. اگر بازی و یا فعالیتی را انتخاب کردید که تنها برای فرزند بزرگترتان مناسب است، میتوانید در همان حال بازی و فعالیتی دیگر را که برای کوچکترها مناسب است، برای فرزند کوچکتان انتخاب کنید. همچنین میتوانید از فرزند بزرگتان بخواهید که به خواهر یا برادر کوچکتر از خود، در ساختن و درست کردن کاردستیاش کمک کند. بعضی وقتها کمکهای خواهر و برادر بزرگتر به فرزندان کوچکتر خانواده ارزش والاتری از یک آموزش صرف پیدا میکند و موجب رشد ویژگیهای برتر شخصیتی مثل (کمک کردن، همکاری کردن، همدلی کردن و ...) در کودکان میشود.
● هنگامی که بچهها با هم اختلاف پیدا میکنند...
بسیار طبیعی است که گاهی خواهرها و برادرها با هم اختلاف پیدا میکنند و به بگو و مگو و کشمکش میپردازند. روابط بین خواهر و برادرها در حقیقت آزمایشی است برای زمانی که کودکان سعی میکنند با دیگران ارتباط اجتماعی برقرار کنند و رفتارهای دوگانه خود را نسبت به آنها تحت کنترل در آورند. بچهها باید آزاد باشند که اختلافهایشان را خودشان حل و فصل کنند، تنها در مواردی که اختلاف آنها منجر به خشونت و بد رفتاری شود، بزرگترها باید دخالت کنند. هنگامی که بچهها با یکدیگر دعوا میکنند؛
▪ اگر دعوای آنها یک مشاجرهٔ عادی است، آن را نادیده بگیرید و اجازه دهید که آنها در کشاکش دعوا، تجربهای مهم بیاموزند.
▪ اگر دعوای آنها شدیدتر است، بهتر است به آنها کمک کنید تا مشکلشان را حل کنند. این کار را میتوانید در ۴ گام انجام دهید:
۱) از فرزندانتان بخواهید که هر کدام احساسها و نگرانیهای خود را بیان کنند.
۲) به هر یک از آنها فرصت کافی دهید تا حرف خودشان را با ملایمت و آرامش بزنند.
۳) از هر یک از آنها بخواهید که راه حل منطقی و عملی برای حل مشکلشان ارائه دهند.
۴) هر راه حل را جداگانه بررسی کنید و به اتفاق بچهها یک تصمیم مشترک بگیرید.
مطمئن باشید بعد از چند بار دعوا و کشمکش روش حل مسالمتآمیز مشکل را خواهند آموخت.
▪ اگر دعوای آنها خطرناک است، باید آن دو را از هم جدا کنید و هریک را به اتاقی بفرستید تا به یکدیگر صدمه نرسانند. پس از مدتی که شدت خشم و عصبانیت آنها فروکش کرد از آنها بخواهید که ناراحتی و دلخوری خود را به زبان آورند و مشکلشان را از طریق گفت و گو و صحبتآمیز حل کنند.
● آموزش رفتارهای خوب
پدرها و مادرها باید سعی کنند با انتخاب شیوهٔ صحیح فرزندپروری، راهی بیابند که هریک از کودکانشان احساس امنیت، محبوبیت و منحصر به فرد بودن کنند تا بتوانند حس همکاری، مشارکت و صمیمیت را در بین آنها پرورش دهند. روشهای تربیتی آنها باید گونهای باشد که خواهر و برادرها بتوانند در آینده حامی و عامل خوشبختی یکدیگر باشند. از جمله والدین میتوانند؛
▪ زمانی که فرزندانشان با یکدیگر تنها میمانند و با هم بازی میکنند، رفتارهای پسندیدهٔ آنها را تشویق نمایند، و هنگامی که بر سر موضوعی شروع به بدرفتاری با یکدیگر میکنند، طوری بین آنها قضاوت کنند که بین آنها اختلاف نیفتد.
▪ الگوی شایستهای برای فرزندانشان باشند زمانی که کودک مشاهده میکند که، پدر و مادرش با اعضاء فامیل، دوستان، همسایهها و ... رفتاری ملایم و صمیمی دارند، او نیز این رفتار آنها را الگو قرار میدهد.همچنین زمانی هم که میبیند والدینش با وجود آنکه با دوستشان اختلاف دارند، ولی سعی میکنند بدون درگیری و خشونت، مشکلشان را با یکدیگر حل کنند، یاد میگیرند که برای حل مشکل (مسئله) میتوان از روشهای آرامتر و مسالمتآمیز استفاده کرد.
▪ مهارتهای گفتگو کردن را، با کودکان تمرین کنند، بیان کلامی هیجانها و احساسها، رعایت نوبت، همدلی کردن، تشویق به صحبت کردن و استفاده از کلمات و واژگان برای بیان اختلاف سلیقهها و نظرات، از جمله روشها و فعالیتهائی است که کودکان را به برقرار کردن رابطهٔ کلامی با یکدیگر تشویق میکند. اگر دقت کنید، بیشتر کودکان هنگامی که با هم اختلاف پیدا میکنند، برای حل مشکلشان با هم درگیر نمیشوند، بلکه نزد بزرگسالی میآیند و از او کمک میخواهند که قضاوت کند. در چنین مواقعی بکوشید به نوعی مسئله را بین آنها حل کنید که هردو راضی باشند و سپس آنها را به انجام فعالیتی مشترک تشویق نمائید. برای مثال، هر دو را به دیدن فیلم کارتونی دعوت کنید، یا هر دو را با هم به پارک و زمین بازی ببرید.
▪ بر رفتارهای کودکانشان نظارت داشته باشند. والدین میتوانند، زمانی که بچهها با یکدیگر بازی میکنند، بدون این که مداخلهای در انجام بازیشان کنند، رفتارهای آنها را تحت نظر داشته باشند. این کار آنها را قادر میسازد که رفتارهای آنها را هنگامی که با هم تنها در خانه هستند، پیشبینی کنند.
▪ حس همدلی نسبت به دیگران را در آنها رشد و پرورش دهند. زمانی که کودکان بتوانند احساسهای دیگران (کوچک و یا بزرگ) را درست تشخیص دهند و درک کنند، قادرند بدون این که موجب ناراحتی دیگری شوند، با همدیگر بازی کنند. برای این کار پدر و مادر میتوانند پرسشهائی دربارهٔ احساسهای مختلف مردم از آنها بپرسند و بهتدریج سعی کنند تا آنها را با این گونه مسائل آشنا نمایند. برای مثال از کودکشان بپرسند، ”به نظر تو اگر برادرت بازی را ببازد، چه احساسی خواهد داشت؟“، یا ”اگر خواهرت از پله بیفتد، چه احساسی خواهد داشت؟“
▪ کودکان را تشویق به رفتارهای منصفانه در بازی کنند. پدر و مادر باید بکوشند نسبت به رفتارها و عکسالعملهای خود در حضور کودکان هوشیار باشند. قضاوتهای منصفانه و از روی عدالت والدین به کودکان یاد میدهد که به یکدیگر زور نگویند و عدالت را همواره مدنظر داشته باشند.
▪ زمانی که آنها بیکار میمانند، حوصلهشان سر میرود و شروع به بدرفتاری با یکدیگر میکنند کودکان را همواره سرگرم نگه دارند.
از طرف دیگر اگر شما نتوانید طرف مقابل را تغییر دهید، شاید بهتر باشد که او را همان طور که هست بپذیرید. این هم یک راه دیگر است که گاهی موثر واقع میشود اما در صورتی که نیازهای شما را برآورده نکند میتواند منجر به عصبانیت یا رنجش و خشم شود.
به هر حال راه سومی هم برای زمانهایی که هر دو راه بالا یعنی تغییر طرف مقابل و پذیرش دیگری، هر دو بینتیجه باشد، وجود دارد. این راه، تغییر خودتان در جهتی است که مشکلاتتان را حل کند. در این حالت شما باید مشکل را به عنوان یک مساله درونی (و نه بیرونی) دوباره تعریف کنید و سپس به دنبال راهحلی باشید که در واقع نتیجه تغییر در باورهای شماست.
یک راه برای درونی نگاه کردن به مشکلات در روابط، این است که شما در مورد بخشی از خودتان که دوست ندارید فکر کنید. اگر شما یک موقعیت ارتباطی خارجی منفی و حاوی تنش دارید، در واقع این ارتباط، انعکاس مشکلی در درون فکر خودتان است. تا وقتی که برای پاسخ دادن به چرایی مشکل، در بیرون از خودتان به دنبال جواب میگردید هرگز این مشکل خارجی را نمیتوانید حل کنید، اما به محض این که در درون خود به دنبال علت باشید، مشکل راحتتر حل میشود.
آنچه شما در هنگام مقابله با چنین مشکلاتی به دست میآورید این است که به یک یا چند باور خودتان اجازه میدهید که به جاودانه کردن آن مشکل روابطی، در شکل فعلی آن، بپردازد. در اصل، مشکل واقعی باورهای شما هستند که باعث روابط مشکلدار شما میشوند.
به طور مثال، یک رابطه مشکلدار بین خود و یکی از اعضای خانوادهتان را تصور کنید. فرض کنید که شما این باور را دارید که باید به همه افراد خانواده براحتی نزدیک شوید زیرا آنها به شما مربوط میشوند. شاید شما هرگز تحمل چنین رفتاری را از طرف یک فرد غریبه نداشته باشید اما اگر آن شخص فامیل شما باشد شما آن را به خاطر حس وظیفه یا اجبار، تحمل میکنید. بیرون کردن یک عضو خانواده از زندگیتان شاید باعث شود که احساس گناه کنید یا از طرف اعضای دیگر خانواده با واکنش شدیدی مواجه شوید. اما صادقانه از خود بپرسید: «آیا من میتوانم این رفتار را از طرف یک فرد کاملا غریبه تحمل کنم؟ پس چرا آن را از جانب یکی از اعضای خانوادهام تحمل میکنم؟» دقیقا چرا شما ادامه ارتباط را به قطع رابطه با شخص و بیرون کردن ساده او از زندگیتان ترجیح میدهید؟ دلیل این مساله واضح است. علاقه شما به اعضای خانوادهتان موجب این مساله میشود.
برای حل مشکلات ارتباطی در خانواده، نیاز به افزایش سطح آگاهی خود به یک مرحله بالاتر دارید. شما باید به ارزش خود، باورها، تعاریف خود از خانواده، و صداقت و وفاداری، نگاه عمیقتری داشته باشید. وقتی شما این مسائل را در یک سطح بالاتر حل میکنید، مشکل ارتباطات که در سطحی پایینتر قرار دارد هم خودبهخود حل میشود. در این حالت، هم راهی برای غلبه بر مشکلات پیدا میکنید و هم ارتباطات خود را بدون مشکل ادامه میدهید.
دلیل واقعی این که شما گاهی در زندگی با کشمکش با اعضای خانواده خود مواجهید، در درون شما و افکار کشمکشطلبانه شماست. وقتی شما ارتباطات ذهنی را در درون مغز خود انتخاب میکنید، دنیای فیزیکی شما هم برای عکسالعمل نشان دادن تغییر میکند. پس اگر افکار منفی را از ذهن خود دور کنید، خواهید دید که مشکلات ارتباطی شما هم حل میشود.
اگر شرایط فعلی خود را دوست ندارید، افکاری که باعث جذب آنها میشوند را متوقف کرده و باورهای جدیدی برای خود بسازید. ناسازگاریهای خارجیای که با آنها برخورد دارید را تعیین کرده و آنها را به معادلات درونی تبدیل کنید، مثلا اگر یکی از اعضای خانواده، بیش از حد شما را تحت کنترل دارد، این مشکل را اینگونه تفسیر کنید: «من احساس میکنم که زندگی خیلی خارج از کنترلم است.» وقتی شما مشکل را به عنوان یک عامل خارجی تصور میکنید تلاشتان برای حل آن منجر به سعی در کنترل دیگران میشود و با مقاومت از جانب آنها روبهرو میشوید، اما وقتی مشکل را به صورت داخلی درآورید حل آن خیلی سادهتر میشود. اگر شخص دیگری سعی در کنترل شما داشته باشد شاید قادر به تغییر او نباشید اما اگر احساس کنید که کنترل بیشتری از جانب خود در زندگی لازم دارید واقعا میتوانید مستقیما کاری برای آن انجام دهید بدون این که به کنترل دیگران نیازی باشد.
به هر حال هر فردی برای داشتن روابط خوب با دیگران نیازمند آموزش است که این مساله خصوصا در روابط خانوادگی از اهمیت زیادی برخوردار است، چرا که ما بیشتر اوقات خود را با اعضای خانواده گذرانده و بیشتر از افراد جامعه با اعضای خانواده خود احساس نزدیکی و صمیمیت میکنیم. پس برای ایجاد و حفظ این صمیمیت بهتر است که افکار منفی را کنار گذاشته و سعی در تغییر نگاهمان به اعضای خانواده کنیم و بدانیم که بدون وجود خانوادهای گرم و صمیمی، در هیچ کجای دیگر به آرامش نخواهیم رسید.
زوجین نباید نظریه شخصی خود را بر دیگری تحمیل كنند.
اگر چنین كنند، باید مطمئن باشند كه دیگری زیر بار نمیرود.
بنابراین، باید ارزشها و الگوها را پیدا كنند و سعی كنند، مقیّد به آن ارزشها باشند.
به بیان دیگر، آنچه حق است، مطرح است و تسلیم شدن به حق مطرح است، و در این صورت، خواه ناخواه، نظرها به طور نسبی، به یكدیگر نزدیك میشوند و این بحث برمیگردد به این كه هر یك از زوجین بایستی بینشی صحیح داشته باشند كه در قسمت «راه و رسم مشخص زندگی» كتاب حاضر به آن اشاره شده است.
حاكم كردن ارزشها در خانواده، نظر شخصی نیست، بلكه تلاش طرفین است.
حرف حق نباید بین زوجین تفاوت ایجاد كند، و نه تنها بین این زوجین كه همه زوجین به نقطه مشتركی، در ثبوت خانواده و تربیت فرزند و اهداف زندگی میرسند.
مهم این است كه ما این بینش صحیح را داشته باشیم.
نظر من و نظر تو، مطرح نیست، حق مطرح است و كوشش در راه رسیدن به حق، و اینچنین زندگی، چقدر خوش و زیبا و پرمعنا و عاقبت به خیر خواهد بود.
۲ ) محبّت
میگویند، اساس خلقت و آفرینش را محبّت تشكیل میدهد.
محبت، واژههایی مختلف دارد; مانند عشق، دوستی، نیكی و نظایر آن.
عالیترین واژه محبت، «عشق» است و والاترین عشقها، عشق به پروردگار است.
گرچه انسانِ خدا، همه هستی را به عنوان آیات خدا دوست دارد، امّا بعد از عشق به پروردگار، از بهترین و والاترین عشقها، عشق زوجین و عشق در خانواده و بین همسران و كودكان و به عكس است.
اگر زوجین خانواده را محیط عشق قرار دهند، محیط خانواده، به گلستانی معطر و پرگل تبدیل خواهد شد، و گلها و میوههای این باغ، كه همان فرزندان باشند، میوههایی سالم و شاداب و مطمئن خواهند بود.
از محبت تلخها شیرین شوداز محبت مسها زرین شوداز محبت دردها صافی شودوز محبت دردها شافی شوداز محبت دار تختی میشودوز محبت بار بختی میشوداز محبت لجن گلشن میشودبی محبت روضه گلخن میشوداز محبت نار نوری میشودوز محبت دیو حوری میشوداز محبت حزن شادی میشودوز محبت غول هادی میشوداز محبت نیش نوش میشودوز محبت بشر موسی میشوداین محبت هم نتیجه دانش استكی گزافه بر چنین تختی نشستالبته، در اشعار بالا، منظور از محبت، عشق پاك به پروردگار است، اما در پناه آن عشق، همه عشقهای دیگر شكل میگیرد، و گفتیم كه والاترین عشق، پس از عشق به پروردگار، عشق در خانواده و بین خود والدین و بین والدین و فرزند و برعكس بین فرزند با پدر و مادر است.
تمام تلاش زوجین باید حاكم كردن عشق در محیط خانواده باشد.
آوردهاند كه مردی با زنی ازدواج كرد.
شروع زندگی با عشق و محبت بود.
در چشم زن، لكّهای كوچك بود، اما در پناه این عشق، مَرد، لكه چشم زن را نمیدید.
مدتی گذشت و رابطه مرد و زن، برهم خورد و بدبینیها حاكم شد.
در این موقع، مرد متوجه لكه شد.
از زن پرسید:
این خال از چه موقع در چشم تو به وجود آمده؟ زن جواب داد:
از همان موقع كه به من بدبین شدی.
۳ ) گذشت
گرچه نتیجه طبیعی عشق، گذشت است و در عشق، عاشق در معشوق محو میشود، امّا به هر حال، گذشت، یعنی خطای دیگری را اغماض كردن.
البته، واضح است كه عمل صواب یا سخن درست دیگران گذشت نمیخواهد، گذشت در برابر خطای دیگران است.
در قرآن كریم نمونههای زیبایی از گذشت آمده است; من جمله:
(والعافین عن النّاس).
(=همانان كه از مردم درمیگذرند.) و یا از صفات انسانِ خدا آمده است:
(وإذا مرّوا باللّغو مرّوا كراماً).
(=وچون بر لغو بگذرند با بزرگواری میگذرند.)ی و اصو نادیده گرفتن خطای دیگران، نشانه كمال تعالی انسان و رسیدن به فضای اسمای ساتر، غفور و عفوّ و دیگر اسمای پروردگار است.
انسانِ خدا، در برابر بدیها و نادانیهای دیگران، با كینه برخورد نمیكند، بلكه با دلسوزی و نظر اصلاحطلبانه.
در این جا یك سؤال ظریف و در همان حال، جالب پیش میآید و آن این كه، با همسرم كه مرتب بد و اشتباهكاری میكند، چگونه برخورد كنم؟ جواب را به صورت زیر مطرح میكنیم:
ـ اولا:اشتباههای كوچك و بیاهمیت را بزرگ جلوه ندهیم و از كاه، كوهی نسازیم و سهویات و مسائل پیش پا افتاده را ندیده بگیریم.
ـ ثانیاً:در اشتباههای بزرگتر، عالمانه و پخته عمل كنیم و در محیط محبت و دوستی.
البته، به هر حال رعایت تكلیف الهی در روابط خانوادگی نیز ضروری است، اما آداب و احكام انجام تكلیف نیز مهم است.
مواظب باشیم كه از عكسالعملهای فوری خودداری كنیم و محیط را نا امن نكنیم.
داد و فریاد و عصبانیت، نتیجه معكوس میدهد.
و به هر حال، نباید در زندگی خانوادگی مشاجره باشد.
ثالثاً:بیشتر با عمل خود، به همسرمان همه چیز را بیاموزیم تا با حرف.
و خلاصه، با فعل خود او را پند دهید.
● نتیجه
محیط خانه بایستی محیطی جذّاب و شیرین باشد و بهترین ساعات عمر بایستی در خانه و خانواده بگذرد; چرا كه همه سرمایههای مادی و معنوی ما (خانه و زندگی و همسر و فرزندان) همه در این محیط گرد آمدهاند.
اگر محیط خانه غمانگیز است، عیب از صاحبخانه است و صاحبخانه خطاكار است كه نمیتواند خانه خویش را جایگاه مسرّت و خوشی كند.
حقیقت این است كه در دنیا هیچ چیز نیست كه مكرّر و یكنواخت باشد.
مردم كوتهبین همه چیز را یكنواخت و یكجور میبینند و نمیتوانند در هر یك از مظاهر حیات، دقایق حال را، كه در لباسهای مختلف جلوه میكند، پیدا كنند.
بدین جهت، شما اگر هوشیار و خردمند باشید، خوشبختی را در خانه میجویید و با كمی دقت، در آن جا وسایل خوشی و سرگرمی و لذت و تفریح خود را فراهم میكنید.
بهترین ساعات عمر آن است كه در خانه بگذرد.
در همه مراحل عمر، خانواده برای انسان سرچشمه مسرّت است.
كودك در روزگار طفولیت كه تازه چشم به دنیا گشوده است، در آن جا آرامش و سعادت را در آغوش مادر و دامان پدر مییابد.
پس از آن، در دوره جوانی، كه بهار زندگی است و روح انسانی به آفتاب عشق و زناشویی گرم میشود، باز هم لذت و فراغت را در خانه، در پناه همسر محبوب و مهربان خود پیدا میكند.
در مرحله پیری، كه گلهای طلایی آمال، پژمرده و فرسودگی شروع میشود، باز هم ساعاتی كه در خانواده و با همسر یا میان فرزندان میگذرد، قرین مسرّت و خوبی است و انسان احساس میكند كه در كانون روحش، از زیر طبقات خاكستر، جرقههای نشاط و امید جستن میكند و اطفال كوچك با صورت نورانی و قیافه معصوم خود ستارگانی هستند كه پیران سالخورده، فروغ نشاط را از آنها اقتباس میكنند.
آنان كه روحشان سرشار از عشق پاك است، از همه چیزهای خانواده لذت میبرند و برای آنان فضای خانه، چون بهشت است كه هر ساعت و دقیقه مسرّتی تازه در آن مییابند.
البته، علاقه ما به خانه از آن جهت است كه ساكنان خانه را دوست داریم; زیرا گفتهاند:
«از كوچه لیلی میگذرم و بیاختیار در و دیوار را میبوسم.
گمان نكنید كه من دیوارها را میپرستم، بلكه روحم از عشق كسی كه در اینجا زندگی میكند لبریز است و دیوارها را به یاد و نام و عشق او میبوسم.»
بلی، خانواده سرچشمه خوشبختی است از این رو كه افرادش یكدیگر را دوست میدارند و دارای منافعی مشتركند و با یكدیگر یكدل و یكرنگ.
نفاق و ریا ندارند و به یكدیگر دروغ نمیگویند.
وقتی به دور هم مینشینند، گفتگوهایشان مسرّتبخش است، و لبخندهاشان در اثنای صحبت، چون طلیعه فجر سعادت، پرتو امید و نشاط را در اعماق قلوبشان نفوذ میدهد.
آنان خوشبختند، برای این كه رشته محبت و وفا، به یكدیگر ارتباطشان داده است.
● چند توصیه برای حفظ عشق و محبت در محیط خانه و خانواده
۱ ) هر وقت همسر خود را میبینید، به او خسته نباشید بگویید و از یكدیگر و كار و زحمتی كه همسر داشته، تقدیر كنید و همدیگر را ببوسید.
۲ ) در موقع كار، گاهی به یكدیگر تلفن بزنید و از احوال یكدیگر جویا شوید.
۳ ) در امور خانه به همسر كمك كنید.
۴ ) در روزهایی چون سالگرد تولد، عقد، عروسی و نظایر آن به یكدیگر هدیه بدهید.
۵ ) گاهی با گل یا هدیه به منزل بیایید و به یكدیگر هدیه تقدیم كنید.
۶ ) در مسافرتها برای یكدیگر هدیه بگیرید.
۷ ) صفات خوب یكدیگر را تعریف كنید و صفات بد را نادیده بگیرید.
۸ ) پاكیزه و خوشبو و خوشلباس باشید و خانمها به آرایش در منزل و پاكیزگی خود و محیط منزل، بسیار اهمیت بدهند.
بدن انسان بایستی همیشه پاكیزه و خوشبو باشد.
۹ ) به همدیگر احترام بگذارید و حتی الامكان از شوخیهایی كه شأن شما را كم كند، بپرهیزید.
۱۰ ) همسرتان را با همسران دیگر مقایسه نكنید; نه در ذهن خود، او را با دیگری مقایسه كنید (مرغ همسایه غاز است) و نه پیش خود او و یا در برابر دیگری; چرا كه هر كسی یك مجموعه تواناییها دارد كه با توانایی دیگران نباید مقایسه شوند.
۱۱ ) به خویشاوندان همسرتان احترام بگذارید و عیوب آنان را به رو نیاورید و مخصوصاً پدر و مادر هر یك از زوجین، باید مورد محبت و احترام دیگری باشند.
این هم وظیفه اخلاقی و انسانی است و هم در همسر تأثیر میگذارد.
۱۲ ) آخرین وصیت خضر به موسی این بود:
همیشه عیوب و خطای خود را در نظر داشته باش و عیوب و خطاهای دیگران را ببخش.
مشاور با توجه به نقشها، مسئولیتها و فشارهایی که نوجوان با آنها درگیر است، به او میآموزد تا دانشی را که از طریق خانواده، مدرسه و دیگر منابع به دست آورده است، به بهترین نحو به کار گیرد. اما چنین کاری ساده نیست و این امر بنیادی، مهارتهای ویژهای را میطلبد.
● توصیههای مهم
▪ سالهای بلوغ، اغلب دوران سرکشی و تمرد است.
نباید با این سرکشی که نمودی از اعلام استقلال است، غیرمنطقی و شدید برخورد شود.
بلکه باید جنبههای مثبت آن را تقویت و جنبههای منفی آن را گوشزد کرد.
▪ همه نوجوانان در جستجوی هویتاند و از خود میپرسند: «من کیستم؟» نوجوان از «هیچ کس بودن»، «به جای نرسیدن» و «بیارزش بودن» در هراس است. نافرمانی و تمرد میکند اما قصدش آزار پدر و مادر نیست. میخواهد هویتش، وجود خارجی داشتن و اختیارش را تجربه کند و در این مسیر، گاه ضدیتطلبیاش به اوج میرسد.
پدر و مادر باید با تحمل ناشکیبایی فرزند نوجوانشان به او کمک کنند. تنهایی او را تأیید کنند و به او احترام بگذارند. اگر نوجوان نتواند با این بحران کنار بیاید، دچار سردرگمی و بحران هویت میشود.
این امر میتواند به اختلالات رفتاری نظیر فرار از منزل، رفتار جنایی یا اختلالات روانی منجر شود. نوجوانان گاهی برای مقابله با این سردرگمی هویت، خود را با گروهها و فرقههای خاصی پیوند میدهند یا با قهرمانان مردمی همانندسازی میکنند.
▪ اغلب نوجوانان نسبت به اصلاح گفتههایشان واکنش نشان میدهند و عکسالعمل سریع والدین، امکان آموزش و جلب دوستی آنان را کاهش میدهد. مواردی را که با گذشت زمان به نوجوان اثبات و تفهیم میشود، باید به گذشت زمان سپرد و در سایر موارد نیز موضعگیری مستقیم نباید کرد.
▪ به خلوت نوجوانان احترام بگذارید. احترام به خلوت، نشانه ارجی است که برای آنها قایل میشویم تا مستقل از ما رشد کنند.
باید توجه داشت که این استقلال، آنان را برای زندگی مستقل آینده آماده میکند و در صورتی که از این مرحله به خوبی خارج نشوند، شخصیتی وابسته پیدا میکنند یا دچار سایر اختلالات شخصیتی میشوند.
▪ در صحبت با نوجوان از ضد و نقیضگویی بپرهیزید. وقتی با شما مشاوره میکند، نظریات خود را با صراحت به او بگویید. صراحت لهجه شما باعث قوت قلب و اطمینان نوجوان در پیمودن راهی میشود که در پیش دارید.
▪ در مورد آینده، نوجوان پیشگویی و پیشبینی نکنید. به جای این کار بهتر است او را برای برخورد با مشکلات آماده کنید، زیرا نوجوان در سالهای آینده با انواع مشکلات روبه رو میشود و باید با واقعیت زندگی آشنا شود، البته نه به گونهای که فقط مشکلات و سختیها را برایش بگویید و او را نسبت به آینده بدبین کنید، بلکه همه جنبههای زندگی را به زبانی ساده برای او تشریح کنید.
▪ هنگامی که نوجوان کاری را شروع میکند، احساسات او را جریحهدار نکنید. دیدگاهها و برداشتهایش را به تمسخر نگیرید و بدون علت با او مخالفت نکنید. به سلیقهاش احترام بگذارید و او را در امور خانوادگی شرکت دهید.
در لحظات تشویق و اضطراب باید نکات زیر را مدنظر داشته باشید:
الف) با توجه به طبیعت نوجوانی و تغییرات رفتاری نوجوان، نگرانی و عصبانیت والدین طبیعی است.
ب) حق طبیعی والدین است که بدون احساس تقصیر و شرمندگی، عصبانیت خود را بروز دهند و در این راه تنها برای خود یک محدودیت قائل شوند و آن تحقیر نکردن شخصیت فرزندشان است.
عصبانی شدن و در عین حال با احترام سخن گفتن، آسان نیست و والدین باید هنر برخورد با فرزند خود را داشته باشند و با خویشتنداری و در عین حال ابراز احساسات، در تربیت فرزندانشان بکوشند.
والدین در زمینه رشد اجتماعی و سازگاری اجتماعی نوجوان، مسئولیتهایی دارند؛ از جمله:
الف) باید از اهمیت رشد اجتماعی نوجوان آگاه باشند.
ب) باید بدانند رشد و تکامل اجتماعی سالم برای نوجوان در چه شرایطی امکانپذیر است.
ج) باید به نوجوان کمک کنند که فعالیتهای مطلوب اجتماعی داشته باشد.
د) در صورتی که نوجوان در برقراری سازگاری اجتماعی مشکلاتی داشته باشد، والدین باید به آن توجه کنند و او را مورد حمایت قرار دهند.
نقش خانواده در رشد و تشکیل شخصیت نوجوان بر هیچ کس پوشیده نیست. خانواده اولین و تنها واسطه ارتباط کودک با اجتماع است. در خانواده کودک ارزش ها و ضد ارزش ها ، اصول و قواعد اخلاق را می آموزد. کودکان از لحاظ عاطفی، شناختی و ... وابستگی خاصی به خانواده دارند و برای آنها خانواده مهمترین نقش را در زمینه ی تأمین نیازهای روانی کودک دارد. این نیازهای عاطفی در نوجوانی رنگ شدیدتری به خود می گیرد که نوجوان آن را در محیطی وسیع تر از خانواده جستجو می کند و بر همین اساس است که ارتباط نوجوان با اطراف افزایش می یابد. نوجوان کمتر تمایل دارد در خانه بماند و به روابط بیرون از خانواده اهمیت بیشتری می دهد. نوجوان را نه می توان کودک دانست و نه همردیف با بزرگسالان قرار داد.
خانواده ها در برخورد با این دوران که گاه به بحران یاد می شود بر چند دسته تقسیم می شوند:
۱- خانواده های طبیعی (تعادل)
در این خانواده ها هر یک از اعضا ضمن داشتن استقلال شخصی در کارهایشان در اغلب امور به مشورت با یکدیگر می پردازند. پدر و مادر روش مشترکی را در برخورد با نوجوان پیش می گیرند و به نیازهای نوجوان در این دوران آگاهی کافی دارند ؛ مسائل مربوط به نوجوانشان را می شناسند و در مورد مسائلی که مربوط به آنها می شود به مشورت می پردازند. رابطه میان والدین و فرزندان نه از روی وحشت و نه اجبار است فرزندان به راحتی با والدینشان ارتباط برقرار می کنند. در این خانواده ها ضمن تبادل نظر در امور خانوادگی ، رهبری بر عهده پدر خانواده است.
۲- خانواده های بی نظم
در این خانواده ها هیچ یک از اعضا مسئولیت اصلی خود را ایفا نمی کند. پدر فقط قسمتی از مسئولیتش را برعهده می گیرد ؛ به او بیشتر به چشم برطرف کننده نیازهای مادی نگاه می شود و به نقش وی اهمیت چندانی داده نمی شود. در عوض این مادر است که تقریباً مسئولیت تمامی امور را بر عهده دارد اما اغلب مادران در این نوع خانواده ها روش ثابتی را در تنبیه و تشویق کودکان ندارند و در برابر موقعیت های یکسان ، واکنش های مختلفی از خود نشان می دهند. در اغلب موارد مادر نمی تواند الگوی مناسبی برای دختر خانواده باشد، زیرا نقش مادر با انتظارات جامعه متفاوت است. دختران و پسران در این نوع خانواده ها در ایفای نقش مادرانه و پدرانه دچار مشکل می شوند. آنها در آینده با انتخاب فردی ناکامل در زندگی آینده نیز دچار مشکل می شوند.
۳- خانواده های سخت گیر
در این نوع خانواده روابط بین والدین و فرزندان از روی استبداد است و حتی گاه این روابط پایه روابط ِمیان والدین را می گذارد. والدین نسبت به خواسته های مشروع فرزندانشان بی اعتنا می باشند و همواره مانع از تحقق آنها می شوند. اغلب والدین حالات روحی، روانی مناسبی ندارند. به همین جهت مشکلات فراوانی برای فرزندان ایجاد می شود. فرزندان هیچ راه انطباقی با والدینشان ندارند و توانایی چندانی برای ایجاد ارتباط با دیگران ندارند.
۴- خانواده های آسان گیر
در این خانواده ها در دادن آزادی به نوجوان افراط می شود. کنترل چندانی نسبت به رفت و آمدها، رفاقت ها و ... ندارند. اغلب پدر و مادرها به علت مشغله کاری زیاد زمان کافی و مناسبی برای فرزندانشان ندارند و تربیت و شکل گیری آنان را بر عهده جامعه می گذارند و نوجوان به ارزش ها و ضد ارزش های اجتماعی توجهی ندارند و فردی ناهنجار ، لاابالی بی قید و بند می شوند و چون در طول زندگیشان هیچ نظم و ترتیبی نداشتند. با اولین برخورد و تنبیه دچار شکست می شوند. این نوجوانان اغلب گام در مسیر والدینشان می گذارند بی تردید همگی ما در زندگی روزمره شاهد این مسائل هستیم که پسر یک فرد معتاد نیز اعتیاد دارد ؛ دختر مادر بی نظم هیچ نظامی در کارهایش مشاهده نمی شود و...نوجوان و ارتباط با اعضای خانواده
هنگامی که کودکی پای به دوره نوجوانی می گذارد یکی پس از دیگری بندهای وابستگی به خانواده را جدا می سازد و تفاوت فاحشی میان نسل خود و نسل والدینش می بیند که چنانچه اختلاف سنی بین والدین و فرزندان بیشتر باشد این اختلاف رنگ بیشتری می گیرد.
می توان رفتارهای مخالفت آمیز نوجوان در این دوران را به دلیل کسب استقلال و تثبیت هویت فردی دانست. این نشان دهنده این واقعیت است که هرگاه به نوجوان برای رسیدن به این احساس فرصت کافی داده شود این اختلافات به حداقل خود می رسد و هرگاه این فرصت از او دریغ شود این تعارضات و اختلاف ها به اوج خود می رسند که در این حالت ممکن است نوجوان تنها از روی مخالفت با والدینش مبادرت به انجام کارهایی نماید که خود نیز با آنها مخالف است.
داشتن رابطه دوستانه والدین با علم به این که نیازهای نوجوان چیست و چه نوع رفتاری برای برخورد با نوجوانان مؤثر است اهمیت زیادی دارد .
به عنوان مثال: نوجوان در این دوران تمایل فراوانی به انزوا و تنهایی دارد. تمایل چندانی به خروج از خانه و رفت و آمدهای خانوادگی و دوستانه از خود نشان نمی دهد. اما والدین انتظار دارند که نوجوان همانند دوران کودکی در کلیه رفت و آمدهای خانوادگی شرکت داشته باشد که این عمل والدین گاه موجب مخالفت و ستیزه نوجوان می شود. این عامل موجب تیرگی روابط میان والدین و نوجوان می شود. همگی ما این دوران را سپری نموده ایم و شاید هم در این دوران به سر می بریم. اما این واقعیت بر همه واضح است که هیچ چیز آزار دهنده تر از این نیست که به نوجوان به چشم یک کودک نگریسته شود و یا از مسائل و خاطرات ناخوشایند دوران کودکی در جمع سخن به میان می آورند. این مسئله نیز به نوبه خود مانع ارتباط دوستانه با والدین می شود. والدین نباید فراموش کنند که این دوران بخشی از زندگی است و تحولات همراه آن لازمه دوران بلوغ است و این تحولات با پایان یافتن این دوران به پایان می رسد و نوجوان چنان به خانواده و محیط آن علاقه مند می شود که گویی درخت محبت دوباره در او جوانه می زند. رفتار والدین و نحوه ارتباط برقرار کردن با فرزندانشان در این دوران متفاوت است. می توان گفت: نفوذ مادر تا سن ۱۰ سالگی و نفوذ پدر بین ۱۰-۱۶ سالگی است. پس این نتیجه را می توان گرفت که نقش پدر در این دوران اهمیت خاصی دارد. پدران هم روی دخترها و هم روی پسرانشان نفوذ دارند و این در حالی است که نفوذ مادر بیشتر روی دختران است و فرزندان پسر مادر را بیشتر به چشم یک حامی احساسات و عواطف و تسکین روحی می پندارند.
«ارتباط با خواهران و برادران»
فرزندان از یکدیگر بیشتر تأثیر می پذیرند تا والدین. آنها با یکدیگر کار می کنند بیشتر وقت خود را با یکدیگر می گذرانند و علاقه ای که میان آنهاست نه از روی تزویر و تظاهر بلکه از روی دوستی است. معمولاً فرزند اول نقش رهبری را بر عهده می گیرد و نقش الگو را برای فرزندان دیگر ایفا می نمایند. در اغلب اوقات تأثیر نقش پسران بر روی دختران بیش از دختران روی پسران است. به طور مثال پسری پس از چند دختر متولد می شود و معمولاً از ارزش خاصی برخوردار می شود و بالعکس پسری که خواهر کمی بزرگتر از خود دارد نسبت به هم سن و سالانش پرخاشگری کمتری از خود نشان می دهد و رفتاری متأثر از رفتار دختران دارد. هنگامی که بین خواهران و برادران تفاوت سن زیاد باشد تأثیر کمتری روی یکدیگر دارند. هر چه اختلاف سن میان فرزندان کمتر باشد خلق و خوی عاطفی و ... تأثیر چشم گیرتری دارد.
نوجوان و استقلال از والدین
مهمترین ویژگی که می بایست بدان توجه خاصی داشت استقلال از سوی خانواده است. خانواده می تواند مهمترین منبع تأمین کننده استقلال فرد باشد، یا می تواند نوجوان را در رسیدن به حس فردیت و استقلال دچار تزلزل سازد. نوجوان در این دوران خود را برای مرحله جدیدی از زندگی اش آماده می سازد. او سعی بر آن دارد که بر رفتار کودکانه اش غلبه نماید. آمادگی دارد مسئولیت رفتارش را بر عهده گیرد و حتی آمادگی این را دارد که مسئولیت کارهای دیگران را نیز بر عهده گیرد.
در متون اسلامی در این رابطه سفارشات فراوانی شده است که نوجوان را در این دوران آزاد گذارند و به آنها استقلال و مسئولیت لازم بدهند.
البته اینها بدان معنی نیست که نوجوان به طور ناگهانی خود را به طور کامل از قید خانواده رها سازد. نوجوان در این دوران دچار نوعی کشمکش درونی است؛ از یک سو تمایل ندارد از دوران کودکی اش پا فراتر نهد که از هر سو در محبت است و از سوی دیگر داشتن آزادی عمل در کارهایش و استقلال را در لوح آرزوهایش می بیند. پس هر گامی که نوجوان به سوی استقلال بر می دارد ترس و تشویش درونش بیشتر می شود. بنابراین او چندان تمایل ندارد تا پیوندهای خانوادگی را کاملاً قطع نماید. نیاز به حمایت والدین را در هر حال احساس می نماید و همواره در جست و جوی روش هایی است که این حمایت را کسب نماید. یکی از مهمترین مسائلی که نوجوان را در راه رسیدن به استقلال دائماً تهدید می نماید سرزنش و ملامت از سوی والدین است. نوجوان به این رفتار والدین با دیده تحقیر و بغض و خشم توجه می نماید. نوجوانی که از سوی والدینش تحقیر می شود عکس العمل های گوناگون از خود نشان می دهد برخی اوقات دچار «حقارت نفس» می شود. برخی از محیط خانواده گریزان می شوند و برخی به پرخاشگری و زیان رساندن به خانواده و دیگران می پردازند.
نکته دیگری که باید والدین بدان توجه داشته باشند داشتن سوء ظن نسبت به نوجوان است که می تواند او را دچار تزلزل سازد. برخی خانواده ها نوجوان را در اتخاذ تصمیم های مربوط به خودش آزاد می گذارند اما این کار را از روی بی میلی یا سوءظن انجام می دهند. این والدین هرگز به نوجوان خود اعتماد نمی کنند و به ندرت فرصت هایی را ایجاد می نمایند تا نوجوانشان تصمیم بگیرد . حال اگر فرصتی هم ایجاد شود نوجوان بر اثر سوءظن و عدم اطمینان والدین دچار اضطراب می گردد و با شکست مواجه می شود و گاه والدین با تردیدها و نگرانی های خود در مورد نوجوانشان قضاوت های ناصحیح در پیش می گیرند که این خود موجب ایجاد فاصله میان والدین و فرزندان می شود.
● تهدید کردن: نوجوان می گوید اگر به فلان خواسته ام توجه نکنید به زودی می روم خدمت نظام وظیفه، ترک تحصیل می کنم، زن می گیرم، شوهر می کنم و...
اینها و موارد مشابه جلوه های مختلف تهدید از سوی نوجوانان است. سومین روش سلطه جویی نوجوانان بر والدین: «منو دوست ندارین وگرنه فلان کار را برایم می کردید»، «منو به دنیا آوردین انداختین توی دردسر».
اینجا هم کاملاً مشهود است که در واقع تأیید بر عنصر دوست داشتن به صورت ابزاری برای رسیدن به خواسته است.
● مقایسه کردن: مقایسه بین همسالان ازجمله مهم ترین روش های سلطه جویی در بین نوجوانان است: هیچ کس موهاشو کوتاه نمی کنه حالا چرا من باید موهامو کوتاه کنم، پدر احمد براش یه موتور جدید خریده، همه می روند کوه، همه می روند کافی شاپ و...
● باج گیری: باج گرفتن کار ظریفی است که نوجوانان به شکل یک عادت از آن برای سلطه بر پدر و مادرها استفاده می کنند: به بابام می گم صورتحساب رو ازش مخفی کردی ها... به مامانم می گم اون جا با دوستات می رفتی بیرون... ممکنه مریض بشم ...
● انداختن یکی از والدین به جان دیگری: این روش سلطه جویی که از سوی نوجوانان به کار گرفته می شود، شبیه به باج گیری است. اما نوجوان درواقع می خواهد یکی از والدین را علیه دیگری برآشوبد: بابا اجازه می ده ماشین رو بردارم شما اجازه نمی دی، مامان می گه می تونم برم شما نمی ذارین و...
● دروغ گفتن: مثلاً می گوید «من دارم می رم کتابخونه» در حالی که اضافه نمی کند پنج دقیقه بعدش می خواهد به مهمانی برود... یا: من در این کار دخالتی نداشتم، من می دانم چه کسی آن را برداشته اما نمی گویم برای این که بی معرفتی است!
● خود را به موش مردگی زدن: تمام روش های سلطه جویی را می توان به دو روش مجزا تقسیم کرد؛ فعالانه و منفعلانه. روش «خود را به موش مردگی زدن» که بسیار هم در بین نوجوانان شایع است از روش های منفعلانه سلطه جویی نوجوانان بر والدین است. نوجوان خودش را به بیماری می زند و تمارض می کند تا به خواسته اش برسد. دکتر صداقت می گوید: انتخاب روش های مختلف سلطه جویی از سوی نوجوانان به صورت کاملاً عادی، ناهوشیار و گاهی اوقات هم هوشیارانه انجام می شود تا آنها بتوانند طغیان خود را در آن کانال ها بیندازند. از طرفی در تمامی جوامع تمام شیوه های سلطه جویی که اشاره شد مشهود است و شاید تنها در برخی جوامع تأکید بر روی چند روش خاص باشد.
یک شاخه گل به خانه بیاورید و آن را روی تخت فرزندتان بگذارید.
عکس بزرگی از خانواده خود قاب کرده و آن را روی میز کار یا کنار میز کودک یا همسر یا پدرو مادرتان قرار دهید.
در سالگرد ازدواجتان غذای مورد علاقه همسرتان را درست کرده و آن را به بهترین شکل تزئین کنید.
یک روز از سر کار زود به منزل بیائید و فرزندتان را بعد از مدرسه به پارک ببرید.
هنگامی که فرزندتان می خواهد با دوستش به خرید برود به او پول اضافی دهید.
بلیطی برای کودک یا همه خانواده تان جهت رفتن به سینما یا کنسرت تهیه کنید.
شبی بدون تلویزیون، وقت خود را به بازی با فرزندان و صحبت با همسرتان بگذرانید.
با فرزندتان نهار را به پارک یا یک فضای زیبا ببرید و در آنجا با هم صرف کنید.
یک روز که اهمیت ویژه ای برای فرزندتان دارد(مانند روزی که کارنامه ای پر از نمرات درخشان دریافت کرده) او را برای صرف غذا به رستوران دعوت کنید.
کارهای هنری فرزندتان را قاب کرده و آن را در دفتر کار یا خانه در معرض نمایش قرار دهید.
مجله مورد علاقه او را خریده یا سفارش دهید و یا یک اشتراک غیر منتظره برای او فراهم آورید.
شامی در کنار نور شمع با خانواده خود صرف کنید.
فیلمی را که همه افراد خانواده دوست دارند تهیه کرده و در بعد از ظهری آرام آن را به اتفاق تماشا کنید.
برخی برنامه های جذابتر تلویزیون را انتخاب کرده، سعی کنید از آن در کنار هم لذت ببرید و درباره آن گفتگو کنید.
فرزند، همسر یا پدر و مادر خود را برای دیدن یک فیلم به بیرون دعوت کنید.
کتاب مورد علاقه خانواده تان را که فکر می کنید از آن لذت می برند به آنها هدیه دهید. یا به کتابخانه بروید و کتابی را که هر دوی شما از خواندن آن لذت می برید مطالعه کنید.
گهگاه کاری را که بر عهده فرزند یا همسرتان است(مانند واکس زدن) قبول کرده و انجام دهید.
هنگام خرید، حداقل ۱۵ دقیقه از وقت خود را به بازیهای کامپیوتری با فرزند خود اختصاص دهید.
داوطلب انجام برخی از مسئولیت هایی که فرزند شما در قبال خانواده دارد بشوید.
افکار، موضوعهای قابل توجه، و احساس های خود را با خانواده خود در میان بگذارید.
اگر شما تمام مدت کار می کنید، آخر هفته خانواده خود را سورپرایز کنید.
کارهای متنوع و جالبی مانند شیرینی پزی یا بازی فوتبال با فرزندتان در خانه انجام دهید، تا آنها را خوشحال کرده باشید.
هنگام خواب کودک خود را همراهی کرده و برای او کتاب بخوانید یا با او صحبت کنید و در آخر او را به گرمی در آغوش بگیرید.
شبی از بیرون شام بخرید تا یک شب بدون آشپزی را برای همسرتان داشته باشید.
اتاق خود را قبل از اینکه کسی به شما بگوید مرتب کنید.
هر روز صبح و هر شب قبل از خواب خانواده خود رابه گرمی در آغوش بگیرید.
قبل از اینکه فرزندتان بخواهد به او پیشنهاد کنید که دوستش را به خانه دعوت کند.
با فرزند یا همسر خود برای راه رفتن یا دوچرخه سواری به بیرون بروید.
قسمتی از حقوق خود را به فرزند خود بدهید، تا آن را پس انداز کند.
کارتهای کوچک یا جملات محبت آمیزی روی برگه های کوچک بنویسید و آنها را در جیب لباس یا کیف دستی او قرار دهید.
از بیان جملات دستوری بپرهیزید.
هر روز برای فرزند خود کتابهای داستان یا مجله های مورد علاقه او را بخوانید و اجازه دهید روی پای شما دراز بکشد و با این کار صمیمیت خود را با شما حفظ کند .
فرزند خود را به مکان های مورد علاقه اش مثل: نمایشگاه، مغازه کارت پستال، شهر بازی و یا کتابخانه ببرید.
برای کودک خود کتابهای داستان را با صدای بلند بخوانید ، حتی اگر او خودش می تواند بخواند.
نظر اعضای خانواده را در مورد اتفاقهایی که برایتان می افتد بپرسید.
برای ابراز عشق نسبت به خانواده، آنها را از کاری که مشغولش هستند فراخوانید و به آنها بگوئید: دوستت دارم.
قسمتهای جذاب روزنامه و مطالبی که مورد علاقه همه شماست هر روز در کنار هم بخوانید.
سعی کنید سرگرمی های مورد علاقه اعضای خانواده را بشناسید و آنها را درک کنید.
لباسها وجواهراتی که فرزند شما آرزوی داشتن آن را دارد به او قرض دهید.
یک روز فرزندتان را همراه خود به محل کار ببرید.
به دخترتان (که بزرگ شده) یا مادر خود لوازم آرایشی و تزئینی خود را بدهید.
مهارتهایی مانند: آشپزی، دوخت و دوز ،اسکیت بازی، بازیهای کامپیوتری یا نوا ختن موسیقی را به کودک خود آموزش دهید.
باغچه ای کوچک را با هم درست کنید.
با اظهار علاقه نسبت به کلکسیون های اعضای خانواده، به آنها چیزهایی را نگهداری می کنند هدیه دهید. مثل تمبر.
فرزند و همسرتان را به انجام کارهای اندیشمندانه تشویق کنید واجازه دهید که آنها بدانند که شما برای کارهایشان ارزش قائلید.
فقط برای اینکه لحظات را در کنار خانواده خود بگذرانید کاری مانند خرید از فروشگاه را به کارهای روزانه خود بیفزائید.
تاریخهایی را که برای اعضای خانواده مهم است مثل رویدادهای مهم یا پیشرفت هایی که در کارها داشته اند به خاطر داشته باشید.
الگوئی از عشق و محبت برای خانواده خود باشید.
اجازه دهید که خانواده تان بدانند آنچه که هنگام دعوا و عصبانیت می گویند برای شما مهم نیست. بگذارید بدانند که شما آنها را برای همیشه دوست خواهید داشت.
بگوئید: دوستت دارم.
مادری كه استرس زیادی را تحمل می نماید بنا به گفته پزشكان، بیشترین تأثیرات منفی را در دوران جنینی بر نوزاد وارد می سازد كه گاهی به سختی قابل جبران است.
از طرفی، هم دولت و هم خود فرد برای آموزش های دانشگاهی و ضمن خدمت، متحمل صرف هزینه و زمان زیادی شده اند، در حالی كه باید مادر با استعفا خانه نشین شود و یا امكان ادامه كار را به سختی به طور نیمه وقت دنبال نماید یا با هر شرایطی به كار خود ادامه دهد.
نوزادانی كه با استرس به دنیا می آیند، معمولاً حالت های ناآرامی از خود نشان می دهند و ممكن است با مشكلات رفتاری یا عاطفی روبه رو شوند و در نوجوانی و بزرگسالی، والدین مجبور شوند كه برای حل مسأله كودك خود از روانپزشك كمك بگیرند. مادری كه با استرس بخواهد كودك خود را شیر بدهد یا از او نگهداری نماید، چگونه می تواند آرامش را به كودك خود بیاموزد؟
مهدكودك ها معمولاً نوزادان شش ماهه به بعد را می پذیرند؛ در حالی كه مادران مجبورند نوزادان چهارماهه خود را برای بازگشت به اداره و محل كار، ترك نمایند. اگر مهدكودك های وابسته به آموزش و پرورش چنین امكاناتی را دارند فقط برای كاركنان خود سازمان است. ولی آیا سن چهارماهگی زمان مناسبی است كه نوزاد فقدان مادر را احساس كند؟ احساس عدم امنیت و ترس و جدایی، چه تأثیری بر نوزاد می گذارد؟ آیا قابل جبران است؟ نوزاد حتی در سن آموزش در مهدكودك نیست كه شوق و انگیزه ای برای بازی با سایر كودكان یا بودن در سن آموزش را داشته باشد یا نیاز خود را برای خانواده بازگو نماید.
از سوی دیگر اگر مادر بارداری قبل از زایمان نیاز به استراحت داشته باشد، این مدت استراحت از چهارماه مرخصی زایمان وی كسر خواهد شد و در نتیجه مادری كه به عنوان مثال به دستور و تشخیص پزشك به دو ماه استراحت نیاز دارد، پس از به دنیاآمدن نوزاد خود، فقط می تواند دو ماه در كنار نوزاد خود باشد و پس از گذشت دو ماه از زمان زایمان، باید به سر كار خود بازگردد! پس اگر مادری بیش از چهارماه نیاز به استراحت مطلق داشت، چه باید كرد؟ باید از خود بپرسیم هدف از تعریف و تعیین مرخصی زایمان چیست و مرخصی استراحت برای مادر باردار چه دلیلی دارد. این دو مقوله هرچند كه در ظاهر امر در یك زمینه است ولی در اصل، دو موضوع كاملاً متفاوت است. استراحت قبل از زایمان برای حفظ سلامت مادر و نوزاد است. مرخصی چهارماهه زایمان، برای در كنار هم بودن، نگهداری، شناخت هم، آشنایی مادر به نحوه نگهداری از نوزاد خود و هزاران دلیل عاطفی و روحی و روانی و تربیتی است.
از سوی دیگر مجموع ساعات كار در ایران بالاست و مرخصی های یك ساعته ای كه به منظور شیردهی به نوزادان تعریف شده با این حجم ترافیك، كمك موثری به مادر و نوزاد نخواهد كرد. كاهش ساعت كار برای زنان نیز به دلیل نیازهای كاری كاركنان و ارتباطات شغلی در محیط كار، میسر و جوابگو نبوده كه مشكل كاری ایجاد می كند. كاهش ساعت كار موجب می شود تا مادر با گرفتن مرخصی یك ساعته خود زودتر از اداره خارج شود و سریع تر به نوزاد خود برسد ولی اگر مادری روزی بیش از ۸ ساعت كار می كند و به طور معمول حدود ساعت ۱۶ باید از اداره خارج شود، یك ساعت زودتر به معنی خروج در ساعت ۱۵ یا ۱۵/۳۰ است كه به دلیل حجم ترافیك در آن ساعت و بعد مسافت بین منزل و محل كار، باز هم مادر دیر به نوزاد خود می رسد. بنابراین كاهش مجموع ساعت كار برای كلیه كاركنان و كارمندان- اعم از آقایان و خانم ها- موجب می شود كه والدین زودتر به خانه برسند و در نتیجه نه تنها امكان رسیدگی بیشتر به نوزاد فراهم می شود بلكه امكان نظارت بیشتر روی سایر فرزندان می شود. مزیت دیگر آن این است كه خانواده ساعات بیشتری را می توانند در كنار هم سپری كنند.
از طریق یك مطالعه میدانی، مشكلات دیگری نیز مشخص خواهد شد. با توجه به شرایط فوق، راه های زیر برای كمك به مادران پیشنهاد می شود كه نیاز به طی مراحل قانونی خود دارد:
- در خصوص مادران باردار پیشنهاد می شود كه مرخصی زایمان حداقل ۶ ماه یا بیشتر باشد.
- مادران در صورت خواست خودشان تا یك سال بتوانند از طرح خدمت نیمه وقت به طور اتوماتیك استفاده كنند.
- استفاده از طرح خدمت نیمه وقت بیش از یك سال، در صورت موافقت مدیر میسر باشد.
- برای پدران امكان همكاری بیشتر با مادران برای نگهداری نوزاد فراهم شود.
- كاهش ساعت كار در هفته برای كلیه كاركنان و كارمندان در كلیه دستگاه ها و نهادها از ۴۴ ساعت در هفته به ۳۵ تا ۳۷ ساعت در هفته.
مهرك فیض ساكت
| استاد دکتر عباسقلي دانشور
تولد : 1304/1/1 شيراز رشته تخصصي :پزشكي (جراحي قلب) |
استاد دکتر عباسقلي دانشور، استاد جراحي قلب و عروق دانشگاه تبريز. وقتي که در دانشگاه تبريز دانشجوي جواني بودم، ايشان در اواخر دهه 1340 شمسي با کولهباري غني از دانش پزشکي و جراحي قلب و عروق از يکي از دانشگاههاي معتبر مغرب زمين، به تبريز آمده و با علاقه و شوق وافر، خود را وقف دانشگاه نموده و به کار در جراحي قلب و عروق و آموزش دانشجويان پزشکي پرداخت. او تمام وقت خويش را صرف دانشگاه نمود و هرگز دنبال کار در بخش خصوصي نبوده است.
دکتر دانشور در بيمارستان بزرگ دانشگاه تبريز يک بخش جراحي قلب مدرن تاسيس کرده و به جراحي قلب باز پرداخته و در کنار آن با عشق و علاقه زياد به تعليم دانشجويان و دستياران مشغول شدند.
ايشان در يک خانه سازماني چسبيده به بيمارستان زندگي ميکردهاند و از صبح زود تا دير وقت شبها در بخش خويش به سختي کار ميکردند.
افتتاح بخش جراحي قلب مدرن در اواخر دهه 40 و اوايل 50 به اعتبار دانشگاه افزوده، به طوري که هر ميهمان برجستهاي که وارد تبريز ميشد، از بخش جراحي قلب ديدن ميکرد.
در حال حاضر در خيلي از مراکز استانها بخش جراحي قلب به وجود آمده و عده زيادي از جراحان قلب دانشآموخته داخلي و خارجي در آنها کار ميکنند و يا اينکه جراحي قلب باز انجام ميدهند، ولي در آن زمان که تعداد اين بخشها و تعداد جراحان قلب شايد از انگشتان يک دست هم کمتر بود، اهميت موضوع بيشتر نمايان ميشود. خوانندگان محترم شايد خوانده باشند که اولين پيوند قلب توسط دکتر دانشور در دانشگاه تبريز انجام شده است.
من به خوبي به ياد دارم و يا انگار همين ديروز بود که دکتر دانشور در کنار جراحيهاي سنگين قلب، با چه عشق و علاقهاي و با چه ابتکاري دانشجويان پزشکي را چون پروانه به دور شمع وجود خويش جمع ميکرد و به آنها آموزش ميداده است.
او خود زندگي سادهاي داشته و با حقوق دانشگاهي و بدون هيچ درآمد ديگري زندگي ميکرده است. او هميشه، فقط، خوب درس خواندن و پزشک خوبي شدن را به دانشجويانش درس ميداد، نه راه و روش پول در آوردن را.
استاد که همه عمر پرمايه خويش را صرف عمل و علم نموده است، در اوايل انقلاب اسلامي ايران به تهران کوچ کرد و در دانشگاه شهيد بهشتي به کار خويش ادامه داد، چند سال پيش بازنشسته شده و همسر خويش را نيز هنگام درمان بيماري قلب در آمريکا از دست دادند.
استاد اخيرا خود هم دچار عارضه قلبي و مغزي شده که پس از بيماري طولاني سلامت کامل خويش را به دست نياوردند.
تجربه این سوال و جواب نشان می دهد كه اكثر والدین نه تنها خوشبختی فرزند یا فرزندانشان را بزرگترین و بهترین آرزوی خودشان می دانند بلكه به این نوع آرزو افتخار هم می كنند و تصور می نمایند كه چنین آرزویی نشانه نهایت ایثار و فداكاری است.
ناراحت می شوید اگر بگوییم كه اشتباه فكر می كنید. بله، این كه بزرگترین آرزوی زندگی شما خوشبختی فرزندتان باشد تصور اشتباهی است، اتفاقا باید بزرگترین آرزوی زندگی شما خوشبختی خودتان باشد! پدر و مادری می توانند فرزندشان را خوشبخت كنند كه خود افكار و نگرشی مثبت به زندگی شان داشته باشند و احساس خوشبختی كنند و آن را به طور واقعی در زندگی خود لمس كرده باشند. پس مسیر خوشبختی فرزندان از خوشبختی پدر و مادر می گذرد. باز اشتباه نكنید، منظور این نیست كه اگر پدر و مادر خوشبخت نباشند، لزوما فرزندشان نیز به جایی نمی رسد بلكه می خواهیم بگوییم اگر برای خوشبختی فرزندتان فكر می كنید قبل از آن این فكر و آرزو را برای خودتان نیز داشته باشید و اگر می گوییم آرزوی خوشبختی پدرومادر بر آرزوی خوشبختی فرزندان مقدم است این بدین خاطر است كه پدر و مادر شاداب و سالم هم خود از زندگی لذت بیشتری می برند و هم فرزندان نیز از وجود آنها بهره بیشتری می گیرند. به یاد داشته باشید كه زندگی یك موهبت تكرار نشدنی است و هر انسانی از فرصت یك باره زندگی باید نهایت استفاده را ببرد. ای كاش والدین قسمتی از این كوشش و همتی كه برای خوشبختی فرزندشان صرف می كنند برای خود نیز صرف می كردند. این تصور كه دوره ما گذشته و كارنامه ما بسته شده است و حالا دوره بچه است فكر خطرناكی است چون سبب می شود: اولا تمامی محبت ها و عاطفه های روانی بر روی بچه ها متمركز گردد و از قابلیت های روحی روانی كه باید بین زن و شوهر باشد بی بهره بمانیم.
ثانیا به دلیل وقت و نیروی زیادی كه صرف فرزند می كنیم توقعات بالایی نیز از او داریم كه ممكن است از عهده او خارج باشد و یا خود او به این جهت كه می داند برای پدرومادر خیلی مهم و عزیز است ممكن است متوقع و خودخواه بار بیاید. ثالثا اگر خدای ناكرده اتفاق ناگواری برای او بیفتد به خصوص در خانواده های تك فرزندی، والدین به لحاظ احساس خلأ در زندگی، فشار روانی زیادی را متحمل می شوند.
گاه والدین در زندگی بیش از آن كه در پی خوشبختی باشند دنبال اثبات نشانه های بدبختی خود هستند و وقتی به این تصور می رسند كه دیگر نمی توانند برای خود كاری كنند با استفاده از مكانیزم فرافكنی، سعی می نمایند خوشبختی گمشده را در وجود فرزندان خود بیابند. تاكید بیش از اندازه والدین بر درس خواندن و موفقیت تحصیلی و ایجاد روحیه برتری جویی در فرزندان از عوارض نامطلوب چنین تصوری است كه معمولا هم برای والدین و هم برای فرزندان تنش زا و اضطراب آفرین است.
پس بیاییم به واقعیت های زندگی ارج نهیم و با همت برای آغاز تغییر در مسیر افكارمان به آنها دست یابیم، زندگی هیچگاه كهنه نمی شود، این افكار ماست كه كهنه می شود، با پویایی و اندیشه، تازگی زندگی را همیشه تجربه كنیم. بیایید با هم شعر سهراب سپهری را با عمق وجود لمس كنیم: زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
یک عده از مادرشوهر جانبداری می کردند و می گفتند چه معنی دارد عروس روی حرف مادر شوهرش حرفی بزند؟ عده ای هم حق را به عروس ها می دادند و معتقد بودند مادرشوهرها زیادی پر توقعند. البته، این قبیل برخوردها در قدیم طبیعی بود، چون در آن زمان بیشتر خانمها خانه دار بودند و برای پرداختن به مسایل مختلف و دخالت در زندگی یکدیگر، فرصت کافی داشتند. از طرفی، اغلب عروسها ناچار بودند در یک منزل و زیر نظر مادرشوهر زندگی کنند؛ به همین دلیل برخورد و بروز اختلاف نظر بین آنها اجتناب ناپذیر بود.
ولی عروس ها و مادرشوهرهای امروزی، به دلیل داشتن تحصیلات عالی و مشاغل مهم و پر مسؤولیت، اصولاً فرصت نمی کنند اوقات شیرین و گرانبهای خود را صرف اختلاف نظرها و گلایه گذاریهای بیهوده کنند، مگر اینکه دخالتهای بیجای اطرافیان میانه آنها را به هم بزند.
به سراغ چند تن از عروس ها و مادرشوهرهای قدیمی و جدید می رویم و نظر آنها را در این رابطه جویا می شویم:
▪ طاهره امیری، یکی از مادرشوهرهای قدیمی است که سالها با عروسهایش در یک منزل زندگی کرده و از آن دوران خاطرات جالبی دارد. وی می گوید: عروس اولم را که آوردم، فکر می کردم من معلم هستم و او شاگرد و می خواستم همه تجارب زندگی ام را یکجا در اختیارش بگذارم. به همین دلیل، هر چه می پخت ایراد می گرفتم و هر کاری می کرد مطابق سلیقه و نظر من در نمی آمد.
مرتباً به او تذکر می دادم تا سرانجام طاقت نیاورد و از ما جدا شد. عروس بعدی از همان اول آب پاکی را روی دستم ریخت و غیرمستقیم به من حالی کرد که میل ندارد از راهنماییها و تجربه های من بهره مند شود؛ بلکه می خواهد خودش زندگی را تجربه کند. همین امر نیز موجب بروز اختلاف بین ما شد و او هم پس از چندی منزلش را از ما جدا کرد. اما عروس سوم من بهترین عروس دنیا از آب درآمد. او برای من مثل یک فرزند بود. هرچه می گفتم می پذیرفت و از راهنماییهای مادرانه من نهایت بهره را می برد. او حالا دیگر برای خودش خانمی شده و چند دختر و پسرش را عروس و داماد کرده است، جالب اینکه هنوز هم با هم زندگی می کنیم و هر دو نیز از این همجواری خرسندیم.
▪ زهره- ف، یکی از عروسهای قدیمی است که دل خوشی از زندگی با مادرشوهرش ندارد. وی می گوید: من خیلی کم سن و سال بودم که ازدواج کردم. در قدیم رسم بود عروس باید مدتی را با مادرشوهرش زندگی می کرد، بعد جدا می شدند. به همین خاطر، من که فکر می کردم با ازدواج از امر و نهی کردن های مادرم راحت می شوم، گرفتار یک نفر سختگیرتر از مادر خودم شدم. اوایل زندگی خیلی با هم اختلاف داشتیم، به طوری که اطرافیان به خودشان اجازه می دادند در زندگی ما دخالت کنند، ولی خیلی زود متوجه شدم مادرشوهرم خیر و صلاح مرا می خواهد و بی جهت در مقابل او جبهه می گیرم. در نتیجه، با تغییر روش من، او نیز نسبت به من مهربان شد.
● و اما عروسهای این دوره
▪ فاطمه- غ- فرهنگی می گوید: عروسهای قدیم کم تجربه بودند که از وجود با برکت مادرشوهرشان استفاده نمی کردند. من که چند سال با مادر شوهرم به خوبی و خوشی زندگی کردم و سرانجام هم توانستیم با کمک او و پدرشوهرم زمینی را خریداری کنیم و سرپناهی برای خودمان بسازیم.
* خانم مسن دیگری که تازه عروس آورده، می گوید: من که هیچ کاری به کار عروسم ندارم، چون در قدیم خودم از دخالتهای مادرشوهرم خیلی ناراحتی کشیدم و حالا حاضر نیستم همان ناراحتی ها را به عروسم تحمیل کنم.
● دو نسل متفاوت، دو دیدگاه متفاوت
رضا آذریان، کارشناس ارشد علوم تربیتی، با بیان اینکه اختلاف عروس و مادرشوهر حالت اساطیری دارد، می افزاید: این رابطه را اگر ریشه یابی کنیم، به گذشته های دور بر می گردد، زیرا از همان ایام همواره بین عروس و مادرشوهر اختلاف وجود داشته است. چون دو نفر از دو نسل متفاوت، با دو فرهنگ و خانواده متفاوت یا اغلب در یک منزل با هم زندگی می کنند و یا در صورت جدا بودن با یکدیگر معاشرت و رفت و آمد پی در پی داشته باشند، به همین دلیل اختلاف نظر یا تضاد و تعارض بین آن دو نفر اجتناب ناپذیر است.
وی درباره دخالت و نقش اطرافیان در به وجود آوردن این اختلافات می گوید: یک سری مسایلی در جامعه ما وجود دارد که به این اختلافها و برخوردها دامن می زند. به عنوان مثال، گاهی عروس با ذهنیت قبلی که اطرافیان در او به وجود آورده اند، وارد مجموعه و فضای جدیدی می شود. به همین دلیل، تصور می کند باید برخوردها و رفتارهای خاصی از خود بروز دهد. همچنین، بعضی از خانمها به محض اینکه در نقش مادرشوهر قرار می گیرند، گمان می کنند باید یک سری تظاهرات رفتاری داشته باشند که اگر غیر از آن باشد، اشکال دارد.
● ضعف در برقراری ارتباط
همین کارشناس در ادامه می افزاید: اشکالات ما در این زمینه به ضعفهای ارتباطی بر می گردد، بدین معنا که افراد جامعه ما در برقراری ارتباط مؤثر با همنوعان خود دچار ضعف هستند، زیرا یاد نگرفته اند با همسر، همنوع، مادرشوهر و یا حتی مادر خودشان چگونه ارتباط برقرار کنند. پس رسانه ها به عنوان اساسی ترین نکته، هرچه در این مورد کار کنند و به درمان نقصها بپردازند، باز هم کم است.
بنابراین، باید هنگام تشکیل زندگی آگاهی هایی به خانواده ها داده شود تا در مورد نقشهایی که هر یک برعهده دارند، اطلاعات لازم را فرا بگیرند. بهترین افراد در این زمینه، مشاوران تحصیلکرده و آگاه هستند.
وی سپس می گوید: متأسفانه وقتی زن و شوهرها دچار اختلاف و تنش می شوند، ابتدا سراغ بزرگترها و افراد فامیل می روند، ولی به دلیل اینکه راهکارهای آنان کارشناسانه نیست، مشکل را حادتر می کنند، بخصوص در مورد روابط عروس و مادرشوهر که راهنمایی اطرافیان اغلب مغرضانه است و بیشترین تنش را اطرافیان به وجود می آورند. مسأله دیگر اینکه مادرشوهرها به دلیل داشتن سن بالا، از جوان ترها انتظار بیشتری دارند و باید مورد احترام و توجه قرار بگیرند و اگر عروس از همان ابتدا گمان کند زندگی میدان جنگ است و او در یک خاکریز و خانواده شوهر در یک خاکریز دیگر قرار دارند، این جنگ و ستیز تا آخر زندگی زناشویی ادامه خواهد داشت و زندگی به کام او و همسر و فرزندانش تلخ خواهد شد.
● آتش بیاران معرکه
مریم ولی داد، روان شناس بالینی نیز در این مورد می گوید: یکی از مشکلات عمده ای که عروس و مادرشوهر را درگیر می کند، به اقوام و منسوبین طرفین مربوط است که گاهی با دخالتهای بیجا و دامن زدن به اختلافهای موجود، رابطه بین آن دو را دچار مشکل می کنند. وی معتقد است: تفاوت سنی و شخصیتی عروس و مادرشوهر در این باره خیلی می تواند مؤثر باشد، چون عروس جوان است و بر اساس محیط و شرایط جدید می خواهد زندگی کند، ولی برخی از مادرشوهرها بر اساس طرز فکر و الگوی تربیتی قدیم عمل می کنند، پس این تضاد موجب ایجاد تنش و اختلاف نظر بین آن دو می شود. البته، یک سری موارد دیگر هم قابل بحث و بررسی است؛ مثلاً اینکه اغلب مادرشوهرها پسرشان را در تملک خود می دانند وقتی وارد خانه و زندگی او می شوند، چون از قدیم خیلی به او رسیدگی می کردند، توقع دارند عروس هم همان گونه از پسرشان مراقبت کند و اگر در این مورد کوتاهی و قصوری مشاهده کنند، واکنش نشان می دهند و یا اگر ببینند پسر در کارهای منزل به همسرش کمک می کند، ناراحت می شوند و یا اگر ریخت و پاش و اسراف کاری ببینند، با گوشه و کنایه و یا حتی بی پرده مقابله می کنند.
● نقش پسر به عنوان یک همسر
مریم ولی داد، نقش «پسر» را در این رابطه خیلی مؤثر می داند و می افزاید: پسر به خاطر وابستگی عاطفی که به خانواده اش دارد، اغلب هنگام بروز تنش با همسرش درگیر می شود و انتظار دارد هرچه پدر و مادرش می گویند، بپذیرد و اطاعت کند که این رفتار وضعیت را از آنچه هست، خراب تر می کند.
بهترین راه حل این است که مرد باید بداند نسبت به زنش یک سری تعهداتی دارد و باید به آنها عمل کند. بنابراین، باید خیلی مؤدبانه در مقابل دخالتهای اطرافیانش ایستادگی کند؛ البته بدون اینکه حرمتها شکسته شود، به عبارت دیگر، پسر باید بین همسر و مادرش تعادل ایجاد کند. راه حل دیگر اینکه عروس و مادرشوهر باید هر یک خود را جای دیگری بگذارد.
مثلاً مادرشوهر پیش خود بگوید اگر من به جای عروس جوانم بودم، چه انتظاری از مادرشوهرم داشتم. آیا می خواستم مادرشوهرم در هر کار من دخالت کند؟ همچنین، عروس خود را جای مادرشوهرش بگذارد و فکر کند اگر من جای او بودم و پسرم را با خون دل پرورش می دادم، آیا حداقل توقعی که از عروسم داشتم این نبود که مورد پذیرش و احترام او قرار بگیرم؟
به هر حال، اگر عروس و مادرشوهر هر دو این مقدار بینش و بصیرت را پیدا کنند، هیچ عاملی نمی تواند رابطه بین آن دو را مختل و آشفته کند.
| استاد حسين آقا ممتحني (حميد سبزواري)
تولد : 1304/1/1 سبزوار رشته تخصصي : شعر |
شاعر معاصر ايران است . شاعري است ازنسل ديروز . نسلي كه با ما همنفس وهم آوا است ،اما پژواك صدايش تا قرن هادرامتداد زمان جاري خواهد بود ، پس شعراو شعرآينده نيز هست . او شاعري است كه آيندگان قدر و منزلت او را بيشتر خواهند شناخت .
والدين و انساب : پدرحميد سبزواري ،«عبد الوهاب » پيشه ور و ساده اي بود كه قريحه شعري داشت . جدش ،ملا محمد صادق ممتحني ،شاعري مردمي بود كه «مجرم » تخلص مي كرد و آثارش درسفري به مشهد و درحمله راهزنان به يغما رفت .
تحصيلات رسمي و حرفه اي : حميد سبزواري قبل از مدرسه قرآن را در خانه و نزد ماردش آموخته بود . او بعدا به مدرسه شيخ حسن داورزني رفت .
خاطرات و وقايع تحصيل : حميد سبزواري دردوره نوجواني درسبزوار زندگي مي كرد . درسبزوار كتابفروشي به نام خسروي بود . او شعرهاي حميد را چاپ كرده و فروخت . حميد مي خواست اينكار را درتهران نيز انجام بدهد ليكن اين امر صورت نگرفت و وي از اين لحاظ خوشحال است .
فعاليتهاي ضمن تحصيل : حميد سبزواري درنوجواني شاهد فرهنگ ستيزي ،خشونت و سركوب احساسات مذهبي مردم توسط رضا شاه پهلوي بود . چهارده ساله بود كه سرودن شعر را آغاز كرد . حميدجوان در آن سالها به هر حزب و گروهي كه فكر مي كرد حامل حقيقت يا حامي محرومانند سري مي زد اما ه سرعت در مي يافت كه آن سراب ها هيچگاه نمي توانند عطش عدالت خواهي و شوق استقلال جويي او را سيراب كنند و سرخورده كنارمي كشيد .
استادان و مربيان : مادر حميد سبزواري ، شايد اولين استاد وي بود . او جامع المقدمات را نزد ميرزا حبيب جويني خوانده است . حاج آقا محمد علي محمدي نيز ازديگر استادان وي بود .
وقايع ميانسالي : دراثر كودتاي 28 مرداد 1332 حميد سبزواري متواري و مخفي شد . ليكن بعدا خود را به شهرباني سبزوار معرفي كرد و چهار سال دروضعيت بلا تكليفي و تعليق طي كرد تا سرانجام تبرئه شد .
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : حميد سبزواري ابتدا به شغل معلمي مشغول بود . او سپس كارمند بانك بازرگاني درتهران شد و سپس به شاعري وري آورد .
فعاليتهاي آموزشي : مهمترين فعاليت حميد سبزواري ،شاعري مي باشد . شعر حميد ،شناسنامه زمان مند انقلاب است ، زيرا كمتر حادثه يا رويدادي است كه انعكاس از آن درشعر او نباشد . شاعر با حساسيت ويژه خويش ،هر رويداد مهم تاريخ معاصرايران رابا گل واژه هاي شعرش درحافظه زمانه نقش كرده است تا آيندگان ازياد نبرند كه نسل گذشته درچه شرايط دشواري از آرمان ها و انقلابش دفاع كرده است .
مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : حميد سبزواري هنگامي كه دربانك بازرگاني مشغول بود يك نشريه اي داخلي راه انداخت . نشريه اي داخلي كه علاوه بر اخبار بانك و مسايل اقتصادي ،جدول وصفحه شعر ، داستان هم داشت .
همفکران فرد : يكي از همفكران حميد سبزواري ،فخر الدين حجازي مي باشد كه ازدوران جواني با هم دوست بودند .
آرا و گرايشهاي خاص : حميد سبزواري درميان شعراي متقدم ،كار مسعود سعد سلمان و ناصر خسرو را بيشتر مي پسندد . در ميان شعراي معاصر نيز فرخي و نسيم شمال دراو تاثير گذار بوده اند.
آثار :
به رنگ آمده دشمن
سرود درد
سرود سپيده
سرودي ديگر
فرياد نامه
كاروان سپيده
گزيده ادبيات معاصر
ياد ياران
هیچ رابطه ای و هیچ والدینی و هیچ فرزندی عالی و بی نقص نیستند اما ارتباطی که مبتنی بر من و تو و او باشد مشکلات بیشتری دارد.
فرزندان من در چنین الگویی بزرگ شده بودند. من و شوهرم هر دو کار می کردیم گاهی اوقات هم از یکدیگر ایراد می گرفتیم و به عبارتی در برخی موارد با هم توافق نداشتیم.
گاهی اوقات ممکن است شما همسر و فرزندتان را از ته دل دوست داشته باشید اما مواقعی هم احساس کنید که فقط این دوست داشتن کافی نیست.
مشکلات عموماً از نکات فرعی و بسیار کوچک مانند انتخاب هایی در بزرگ کردن و یا تربیت کردن فرزندان شروع می شود. برای مثال ممکن است یکی از والدین از فرزندش بخواهد که از سنین کودکی در کارهای کوچک شرکت داشته باشد و دیگری بخواهد همه کارها را انجام دهد تا فرزندش هیچ کاری نکند.
ممکن است یکی از والدین تمایل داشته باشد که با استفاده از کلام، فرزندش را تنبیه کند و دیگری با استفاده از محروم کردن فرزند از چیزی که مورد علاقه اش است.
من خودم والدینی را می شناسم که سعی می کنند با وجود تفاوت ها به ویژه در رفتار با فرزندان به گونه ای رفتار کنند که رضایت یا توافق کلی حاصل شود. متاسفانه رابطه شان تبدیل به نوعی کشمکش شده است. مادر عنوان می کند که پدر بیش از حد دختر را لوس می کند و پدر نیز از تر و خشک کردن مادر در قبال پسر ناراضی است. در این رابطه هر از گاهی بحث و مجادله در می گیرد و دوباره فروکش می کند اما تبدیل به اتفاقی عادی شده است. تمام والدین به شدت به فرزندانشان عشق می ورزند اما در مواردی شرایطی ایجاد می کنند که حاکی از نوعی عدم امنیت و اطمینان خاطر است.
در چنین مواردی باید اقدام شود. وقتی ما به عنوان والدین به یکی از فرزندان رسیدگی بیشتری می کنیم بیش از هر چیز حسادت فرزند دیگر را تحریک می کنیم و او فکر خواهد کرد که به اندازه کافی دوست داشتنی نبوده که ما محبت چندانی به وی روا نمی داریم. پس اعتماد به نفس او تضعیف می شود.
یکی از نکات کلیدی این است که والدین یکدیگر را همانگونه که هستند بپذیرند و مرتب سعی در کنترل و جهت دادن به رفتار یکدیگر نکنند.
برای مثال وقتی یکی از والدین از موضوعی عصبانی است و مشغول انتقال احساسات خود به فرزندش است دیگری نباید به او بگوید «صدایت را پایین بیاور. این موضوع چندان مهم نیست که قابلیت مطرح کردن داشته باشد» زیرا این کار به جای آرامش دادن بیشتر او را برانگیخته و عصبانی خواهد کرد.
بهترین کار در موفقیت روابط به ویژه روابط خانوادگی این است که یکدیگر را همانگونه که هستند بپذیریم. وقتی نخواهیم طرف مقابل را تغییر دهیم بهتر می توانیم خود را جای وی گذاشته و او را درک کنیم. حالا در این فضا می توان با آرامش نشست و در مورد مشکلات و موانع با صراحت و روراستی صحبت و گفتگو کرد.
البته باید این گفتگوها را نیز در زمان مناسبی انجام داد. در عین حال وقتی همسران تنها هستند بهتر است به این نوع گفتگوها بپردازند؛ زیرا اگر در حضور فرزندان چنین کنند ممکن است موجب احساس نگرانی و اضطراب در آنها شوند.
فقط به یاد داشته باشید لحن و صدایتان از حالت دوستانه خارج نشود. وقتی ما می آموزیم که دیگران راهمانگونه که هستند بپذیریم کمترین فایده ای که برایمان دارد این است که فکرمان زودتر آزاد می شود و از آنها کینه به دل نمی گیریم. مسایل را با ایشان مطرح می کنیم اما نیازی به قضاوت مداوم نمی بینیم.
به این ترتیب وقتی احساس بهتری داریم بهتر هم می توانیم منظورمان را منتقل نماییم و طرف مقابل نیز وقتی با حالت پرخاشگری مواجه نشود بهتر نقطه نظرات ما را پذیرفته و راجع به آنها فکر می کند اما چنانچه این پذیرش وجود نداشته باشد همسر یا فرزندانمان در مقابل تغییر داده شدن مقاومت بیشتری می کنند و حالت دفاعی نیز به خود می گیرند.
از طرفی وقتی فردی را با تمام ویژگی هایش می پذیریم راحت تر می توانیم به او محبت نماییم و او نیز پاسخ بهتری به واکنش های دوستانه و آرام ما می دهد. البته بسیاری افراد در ابراز کلامی محبت مشکل دارند و با آن راحت نیستند اما حداقل انجام واکنش ها و رفتار حاکی از مهرورزی به داشتن احساس رضایت بیشتر و دلگرمی به زندگی تاثیر بسزایی دارد. سعی کنید اگر مشکلی جدی در رفتار همسرتان با فرزندتان می بینید با دلیل و منطق و در زمان مناسب و جایی که تنها هستید نظرتان را با همسرتان در میان بگذارید و از مقصر و بی اعتنا جلوه دادن او نسبت به مسایل خانوادگی و تربیتی جداً خودداری کنید.
بدین ترتیب او احساس احترام و تایید بیشتری از شما می گیرد و بدیهی است که واکنش وی نیز نمی تواند غیر از این باشد. به تدریج روابط بهتر می شوند و می توانید با وجود اختلاف سلیقه ها و علایق به راحتی در کنار یکدیگر زندگی کنید.
در عین حال وقتی سعی کنید فردی را همانگونه که هست بپذیرید تمام جوانب او را نیز دوست خواهید داشت و از تفاوت هایی که میانتان هست نیز کمتر ناراحت می شوید. لازم نیست بهترین باشید. همین که بدون قضاوت مداوم و کنترل لحظه به لحظه امور به یکدیگر عشق بورزید و با دیدی کاملاً واقع گرایانه بپذیرید که همانطور که افراد با هم تفاوت دارند با مشکلات گوناگونی هم رو به رو می شوند همه چیز بهتر خواهد شد.
حتی در مواردی که می بینید باید پاسخ «نه» به برخی موارد بدهید حتماً این کار را بکنید اما در کمال احترام و آرامش و چنانچه نیاز بود توضیحات بیشتری نیز بدهید.
در هر حال باید پذیرفت که تشکیل خانواده و فرزند داشتن نیاز به تعهد دارد و هر تعهدی نیز مسئولیتی به دنبال دارد و اجرای مسئولیت ها همواره با فراز و نشیب هایی متناسب با قابلیت ها و توانایی های افراد همراه است. پس از هیچ کس حتی خودتان توقع بیش از حد نداشته باشید و فقط سعی کنید در هر مورد بهترین کار را انتخاب کرده و انجام دهید و آنچه را در حوزه کنترل شما نیست فقط بپذیرید!