والدین و فرزندان
خانه یا خوابگاه خانوادگی
البته کارکرد خانواده در ایران در لایه های مختلف اجتماعی بسیار متفاوت است و کارکردی را که خانواده در یک جامعه روستایی ایفا می کند، نمی توان به جوامع شهری تعمیم داد. کنکاشی در زندگی ایرانیان از گذشته تا حال نشان می دهد، خانواده ایرانی در گذشته ای نه چندان دور مانند نهاد خانواده در بسیاری از کشورهای شرقی، شاکله ای گسترده داشت و از گروهی از خویشاوندان تشکیل شده بود. امروز در کشاکش تغییرات اجتماعی،بخصوص درجوامع شهری ایرانی خانواده های گسترده به خانواده های کوچک هسته ای تبدیل شده اند که در آن فقط افراد درجه یک خانواده شامل زن و مرد و فرزند در کنار هم زندگی می کنند.
کنکاشی درتاریخ خانواده درایران نشان می دهد، خانواده های گسترده ایرانی برپایه بسیاری قوانین درون گروهی بنا شده بود که بقای این جامعه کوچک منوط به پیروی اعضای خانواده از این هنجارهای اجتماعی بود. بسیاری از جامعه شناسان با مثبت شمردن کارکرد خانواده های گسترده بر این باورند، هنجارشکنی و آسیب های اجتماعی کنونی جامعه ایران، با از بین رفتن قوانین درون گروهی، شکل گرفته است. دکتر "سعید معیدفر" رئیس انجمن جامعه شناسان ایران بر این باوراست که در گذشته به دلیل وجود همبستگی اجتماعی در میان خانواده های گسترده، نوعی قانون نامحسوس از بروز بسیاری از مشکلات اجتماعی جلوگیری می کرد. وی افزود: در گذشته روابط خویشاوندی حاکم بر جامعه سنتی، نوعی خویشتن- داری را در افراد به وجود می آورد و افراد برای این که از جامعه موجود طرد نشوند، از خودکنترلی حاکم بر جامعه پیروی می کردند. به باور برخی دیگر از جامعه شناسان، تبدیل خانواده های گسترده به هسته ای درکشاکش رشد فناوری اجتناب ناپذیر و امری ناخواسته و نه یک بدعت و ناهنجاری است که در رشد تکاملی بیشتر جوامع جهانی به وجود آمده است.
این جامعه شناسان بر این باورند که هم اکنون قوانین وهنجارهای تدوین شده که ازسوی دولت ها برای اداره جوامع به کار برده می شوند جای قوانین درون گروهی و قبیله ای را گرفته است و همه شهروندان ملزم به رعایت آن هستند. رئیس انجمن جامعه شناسان گفت: آنچه بقای خانواده در کشورمان را با خطر ناهنجاری(آنومی) روبروکرده، این است که جامعه کنونی ایران نه کاملا ارگانیک و قانون مدار و نه براساس روابط خودکنترلی جوامع سنتی گذشته اداره می شود.
وی افزود: در سال های اخیر، دگرگونی هایی همچون کاهش تعداد خانوار، افزایش سن ازدواج به همراه افزایش سن باروری، کاهش مرگ ومیرنوزادان، افزایش طلاق، افزایش تعداد خانواده های تک سرپرست به همراه فقر و بیماری های جدید مانند "ایدز" مشکلاتی است که نهاد خانواده در ایران را با مشکل روبرو کرده است.
● همزبانی ۱۷ دقیقه ای در خانواده های ایرانی
مشکلات شهرنشینی و به دنبال آن مدرن شدن باعث شده تا خانواده ها دیگر وقتی برای هم نداشته باشند. به گفته یک جامعه شناس گفتگو بین زوجین در شبانه روز تنها ۱۷ دقیقه است که بیشتر آن نیزصرف گزارش درمورد مسایل و مشکلات می شود و از تعاملات مهرورزانه خبری نیست. غلامرضا علیزاده جامعه شناس، با بیان این مطلب که رشد شهر نشینی و دغدغه اشتغال همسران در بیرون از خانواده باعث شده است که کارکرد خانواده به جای مکانی برای تبادلات مهرورزانه تبدیل به خوابگاه شود، اظهار داشت: در لایه های متوسط به بالای خانواده، شاهد کاهش تعاملات بین خانواده ها هستیم. متاسفانه در حال حاضر مدت زمان همصحبتی بین اعضای خانواده به ۱۷ دقیقه تنزل پیدا کرده است که این زمان نیز صرف بیان مسایل و مشکلات روزمره می شود. وی تصریح کرد: اگر امروز برای این لایه های اجتماعی، کار اساسی انجام ندهیم به زودی به طلاق های عاطفی بین خانواده ها مواجه خواهیم شد که افراد فقط زیر یک سقف بدون هیچ مهری به یکدیگر و فقط برای سلامت روانی فرزندانشان همدیگر را تحمل می کنند. علیزاده با تاکید این امر که به مرور خانواده کارکردهای خود را از دست می دهد خاطر نشان کرد: با برنامه ریزی مناسب باید زمینه های انتقال فرهنگی را برای خانواده ایجاد کرد. این استاد جامعه شناسی بیان کرد: متاسفانه امروزه بین ارزش های دریافتی از سوی والدین و گروه های مرجع نوعی تزاحم وجود دارد که خود باعث شکاف بین نسل ها و دروری والدین و فرزندان می شود.
علیزاده در ادامه افزود: برای کاهش تاثیر مخرب تزاحم باید در کلان شهرها زمینه های سازوکارهای علمی و بومی را تقویت کنیم تا بسیاری از آسیب های جامعه شناختی خانواده کاهش یابد. وی با تاکید بر نقش موثر مادران در خانواده گفت: هیچ سازمان و نهادی مثل مادر تاثیر عمیقی بر روی لایه های رفتاری فرزندان نمی گذارد. بنابراین جامعه برای تقویت نقش مادران بیش از پیش باید برنامه ریزی کند.
وی با بیان این مطلب که کاهش کار اجتماعی مستلزم پرداخت هزینه اجتماعی نیست بلکه به نوی پس انداز محسوب می شود ابراز داشت: برنامه هایی مثل پرداخت حقوق تمام وقت اما کار نیمه وقت به زنان، به مادران فرصت بیشتری برای حضور در کانون خانواده می دهد که این امر تاثیر بسزایی در جلوگیری از بروز و افزایش پدیده های آسیب شناختی در جامعه دارد.
به باور بسیاری ازکارشناسان و روانشناسان اجتماعی مشکلات و ناهنجاری های جوامع امروز به صورت زنجیره وار با یکدیگر در ارتباط هستند و می توان ریشه هر یک را در دیگری جستجو کرد. از سوی دیگر، این کارشناسان همه مشکلات اجتماعی را ناشی از سست شدن نهاد خانواده می دانند که ناهنجاری های اجتماعی نیز موجب سست شدن بنیان خانواده ها می شود. علاوه براین، مشکلات اقتصادی به عنوان یکی از عوامل موثر در ایجاد ناهنجاری -های اجتماعی از عوامل تهدیدکننده بنیان خانواده ها در جوامع امروز محسوب می شوند.
"محمدرضا خباز" معاون اجتماعی سازمان بهزیستی در این مورد گفت: تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد که بیشتر افراد آسیب دیده اجتماعی، بیکاری و فقر را مهم ترین مشکل خود اعلام می کنند. وی افزود: از طرفی رواج پدیده طلاق و اعتیاد موجب رشد و دامن زدن به آسیب هایی همچون زنان خیابانی، کودک کار و خیابانی و دیگر آسیب های اجتماعی جامعه می شود.
"غلامرضا رضایی فر" معاون دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی نیز بر این باور است که جایگاه و نوع وضعیت خانواده سرمنشا بسیاری از آسیب های اجتماعی است و می توان به جرات گفت علت اصلی مشکلات اجتماعی مانند رشد طلاق وسایرآسیب های اجتماعی که نهاد خانواده را تهدید می کند همان توسعه شهرنشینی و صنعتی شدن جوامع کنونی است.
وی، افزایش چالش های اجتماعی، تهاجم فرهنگی، بیکاری و اعتیاد رااز دیگر عوامل موثر در از هم پاشیدگی نهاد خانواده ذکر کرد. رضایی فر افزود: پدیده دختران خیابانی، زنان آسیب دیده، کودکان خیابانی، متکدیان، کودکان کار و اختلال هویت جنسی ازدیگر آسیب های اجتماعی موجود در جامعه کنونی است که در مقایسه با دیگر آسیب ها دامنه ای وسیع دارند. وی افزود: گسترش شهرنشینی در جوامع امروزی امری اجتناب ناپذیر است و نمی توان از آن جلوگیری کرد، پس باید به دنبال راه هایی برای جلوگیری از افزایش ناهنجاری های اجتماعی گشت.
جامعه شناسان براین باورند " از آنجا که کشور ما هنوز تا حدودی سنت های گذشته را حفظ کرده است، برای جلوگیری از افزایش آنومی و ناهنجاری موجود، باید همبستگی اجتماعی را تقویت کرد". رئیس انجمن جامعه شناسان ایران در این زمینه بر تقویت اعتماد اجتماعی بین افراد تاکید کرد و گفت: تقویت وجدان اجتماعی و قانون مداری در بسیاری موارد راهی برای کاستن از معضلات کنونی است که خانواده را تهدید می کند. وی قانون گریزی را یکی از مشکلات جامعه امروز ایران برشمرد و افزود: اگر هر انسان در دایره هنجارهای اجتماعی خود را موظف به رعایت قوانین بداند و گریز از قانون را ناشی از زرنگی و باهوشی خود به حساب نیاورد، با مشکلاتی مانند از بین رفتن حقوق شهروندی و بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی روبرو نخواهیم بود. دکتر معیدفرگفت: از آنجا که مردم ایران روحی مذهبی دارند، تقویت مذهب نیز به عنوان یک عامل بازدارنده قوی، راهکار دیگری برای تثبیت موقعیت خانواده و جلوگیری از افزایش آسیب های اجتماعی،به شمار می رود. وی افزود: رهنمودهای دین اسلام در مورد خانواده به گونه ای است که عمل به آن ضامن سلامت خانواده و اجتماع است.
به باور بسیاری از کارشناسانی که به نوعی با مبحث خانواده سر و کار دارند، تحکیم بنیان خانواده ضامن سلامت جامعه است. به گفته آنان، هرچند که ممکن است روابط خانوادگی ازنوع روابط اخلاقی و عاطفی محسوب شود، اما تقویت قوانین مربوط به خانواده نیز نوعی حامی و پشتیبان برای جامعه فردا محسوب می شود. آنان یافتن راهکار برای انواع ناهنجاری های خانوادگی و اجتماعی را ضروری و اجتناب ناپذیر می دانند و بر این باورند که چشم انداز فردای روشن ما، در سلامت خانواده های امروز است.
به نظر می رسد، دسترسی به یک راه حل جامع برای حفظ بنیان خانواده و اجتماع نیازمند اجرای یک برنامه مناسب اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی از سوی مسئولان وکارشناسان مرتبط با امور خانواده و اجتماع است و دراین مسیر باید به سمتی پیش رفت که در کنار گسترش شهرنشینی و مدرنیته، خانواده و اجتماع نیز استحکام خود را حفظ کند.
خانه یا خوابگاه خانوادگی
البته کارکرد خانواده در ایران در لایه های مختلف اجتماعی بسیار متفاوت است و کارکردی را که خانواده در یک جامعه روستایی ایفا می کند، نمی توان به جوامع شهری تعمیم داد. کنکاشی در زندگی ایرانیان از گذشته تا حال نشان می دهد، خانواده ایرانی در گذشته ای نه چندان دور مانند نهاد خانواده در بسیاری از کشورهای شرقی، شاکله ای گسترده داشت و از گروهی از خویشاوندان تشکیل شده بود. امروز در کشاکش تغییرات اجتماعی،بخصوص درجوامع شهری ایرانی خانواده های گسترده به خانواده های کوچک هسته ای تبدیل شده اند که در آن فقط افراد درجه یک خانواده شامل زن و مرد و فرزند در کنار هم زندگی می کنند.
کنکاشی درتاریخ خانواده درایران نشان می دهد، خانواده های گسترده ایرانی برپایه بسیاری قوانین درون گروهی بنا شده بود که بقای این جامعه کوچک منوط به پیروی اعضای خانواده از این هنجارهای اجتماعی بود. بسیاری از جامعه شناسان با مثبت شمردن کارکرد خانواده های گسترده بر این باورند، هنجارشکنی و آسیب های اجتماعی کنونی جامعه ایران، با از بین رفتن قوانین درون گروهی، شکل گرفته است. دکتر "سعید معیدفر" رئیس انجمن جامعه شناسان ایران بر این باوراست که در گذشته به دلیل وجود همبستگی اجتماعی در میان خانواده های گسترده، نوعی قانون نامحسوس از بروز بسیاری از مشکلات اجتماعی جلوگیری می کرد. وی افزود: در گذشته روابط خویشاوندی حاکم بر جامعه سنتی، نوعی خویشتن- داری را در افراد به وجود می آورد و افراد برای این که از جامعه موجود طرد نشوند، از خودکنترلی حاکم بر جامعه پیروی می کردند. به باور برخی دیگر از جامعه شناسان، تبدیل خانواده های گسترده به هسته ای درکشاکش رشد فناوری اجتناب ناپذیر و امری ناخواسته و نه یک بدعت و ناهنجاری است که در رشد تکاملی بیشتر جوامع جهانی به وجود آمده است.
این جامعه شناسان بر این باورند که هم اکنون قوانین وهنجارهای تدوین شده که ازسوی دولت ها برای اداره جوامع به کار برده می شوند جای قوانین درون گروهی و قبیله ای را گرفته است و همه شهروندان ملزم به رعایت آن هستند. رئیس انجمن جامعه شناسان گفت: آنچه بقای خانواده در کشورمان را با خطر ناهنجاری(آنومی) روبروکرده، این است که جامعه کنونی ایران نه کاملا ارگانیک و قانون مدار و نه براساس روابط خودکنترلی جوامع سنتی گذشته اداره می شود.
وی افزود: در سال های اخیر، دگرگونی هایی همچون کاهش تعداد خانوار، افزایش سن ازدواج به همراه افزایش سن باروری، کاهش مرگ ومیرنوزادان، افزایش طلاق، افزایش تعداد خانواده های تک سرپرست به همراه فقر و بیماری های جدید مانند "ایدز" مشکلاتی است که نهاد خانواده در ایران را با مشکل روبرو کرده است.
● همزبانی ۱۷ دقیقه ای در خانواده های ایرانی
مشکلات شهرنشینی و به دنبال آن مدرن شدن باعث شده تا خانواده ها دیگر وقتی برای هم نداشته باشند. به گفته یک جامعه شناس گفتگو بین زوجین در شبانه روز تنها ۱۷ دقیقه است که بیشتر آن نیزصرف گزارش درمورد مسایل و مشکلات می شود و از تعاملات مهرورزانه خبری نیست. غلامرضا علیزاده جامعه شناس، با بیان این مطلب که رشد شهر نشینی و دغدغه اشتغال همسران در بیرون از خانواده باعث شده است که کارکرد خانواده به جای مکانی برای تبادلات مهرورزانه تبدیل به خوابگاه شود، اظهار داشت: در لایه های متوسط به بالای خانواده، شاهد کاهش تعاملات بین خانواده ها هستیم. متاسفانه در حال حاضر مدت زمان همصحبتی بین اعضای خانواده به ۱۷ دقیقه تنزل پیدا کرده است که این زمان نیز صرف بیان مسایل و مشکلات روزمره می شود. وی تصریح کرد: اگر امروز برای این لایه های اجتماعی، کار اساسی انجام ندهیم به زودی به طلاق های عاطفی بین خانواده ها مواجه خواهیم شد که افراد فقط زیر یک سقف بدون هیچ مهری به یکدیگر و فقط برای سلامت روانی فرزندانشان همدیگر را تحمل می کنند. علیزاده با تاکید این امر که به مرور خانواده کارکردهای خود را از دست می دهد خاطر نشان کرد: با برنامه ریزی مناسب باید زمینه های انتقال فرهنگی را برای خانواده ایجاد کرد. این استاد جامعه شناسی بیان کرد: متاسفانه امروزه بین ارزش های دریافتی از سوی والدین و گروه های مرجع نوعی تزاحم وجود دارد که خود باعث شکاف بین نسل ها و دروری والدین و فرزندان می شود.
علیزاده در ادامه افزود: برای کاهش تاثیر مخرب تزاحم باید در کلان شهرها زمینه های سازوکارهای علمی و بومی را تقویت کنیم تا بسیاری از آسیب های جامعه شناختی خانواده کاهش یابد. وی با تاکید بر نقش موثر مادران در خانواده گفت: هیچ سازمان و نهادی مثل مادر تاثیر عمیقی بر روی لایه های رفتاری فرزندان نمی گذارد. بنابراین جامعه برای تقویت نقش مادران بیش از پیش باید برنامه ریزی کند.
وی با بیان این مطلب که کاهش کار اجتماعی مستلزم پرداخت هزینه اجتماعی نیست بلکه به نوی پس انداز محسوب می شود ابراز داشت: برنامه هایی مثل پرداخت حقوق تمام وقت اما کار نیمه وقت به زنان، به مادران فرصت بیشتری برای حضور در کانون خانواده می دهد که این امر تاثیر بسزایی در جلوگیری از بروز و افزایش پدیده های آسیب شناختی در جامعه دارد.
به باور بسیاری ازکارشناسان و روانشناسان اجتماعی مشکلات و ناهنجاری های جوامع امروز به صورت زنجیره وار با یکدیگر در ارتباط هستند و می توان ریشه هر یک را در دیگری جستجو کرد. از سوی دیگر، این کارشناسان همه مشکلات اجتماعی را ناشی از سست شدن نهاد خانواده می دانند که ناهنجاری های اجتماعی نیز موجب سست شدن بنیان خانواده ها می شود. علاوه براین، مشکلات اقتصادی به عنوان یکی از عوامل موثر در ایجاد ناهنجاری -های اجتماعی از عوامل تهدیدکننده بنیان خانواده ها در جوامع امروز محسوب می شوند.
"محمدرضا خباز" معاون اجتماعی سازمان بهزیستی در این مورد گفت: تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد که بیشتر افراد آسیب دیده اجتماعی، بیکاری و فقر را مهم ترین مشکل خود اعلام می کنند. وی افزود: از طرفی رواج پدیده طلاق و اعتیاد موجب رشد و دامن زدن به آسیب هایی همچون زنان خیابانی، کودک کار و خیابانی و دیگر آسیب های اجتماعی جامعه می شود.
"غلامرضا رضایی فر" معاون دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی نیز بر این باور است که جایگاه و نوع وضعیت خانواده سرمنشا بسیاری از آسیب های اجتماعی است و می توان به جرات گفت علت اصلی مشکلات اجتماعی مانند رشد طلاق وسایرآسیب های اجتماعی که نهاد خانواده را تهدید می کند همان توسعه شهرنشینی و صنعتی شدن جوامع کنونی است.
وی، افزایش چالش های اجتماعی، تهاجم فرهنگی، بیکاری و اعتیاد رااز دیگر عوامل موثر در از هم پاشیدگی نهاد خانواده ذکر کرد. رضایی فر افزود: پدیده دختران خیابانی، زنان آسیب دیده، کودکان خیابانی، متکدیان، کودکان کار و اختلال هویت جنسی ازدیگر آسیب های اجتماعی موجود در جامعه کنونی است که در مقایسه با دیگر آسیب ها دامنه ای وسیع دارند. وی افزود: گسترش شهرنشینی در جوامع امروزی امری اجتناب ناپذیر است و نمی توان از آن جلوگیری کرد، پس باید به دنبال راه هایی برای جلوگیری از افزایش ناهنجاری های اجتماعی گشت.
جامعه شناسان براین باورند " از آنجا که کشور ما هنوز تا حدودی سنت های گذشته را حفظ کرده است، برای جلوگیری از افزایش آنومی و ناهنجاری موجود، باید همبستگی اجتماعی را تقویت کرد". رئیس انجمن جامعه شناسان ایران در این زمینه بر تقویت اعتماد اجتماعی بین افراد تاکید کرد و گفت: تقویت وجدان اجتماعی و قانون مداری در بسیاری موارد راهی برای کاستن از معضلات کنونی است که خانواده را تهدید می کند. وی قانون گریزی را یکی از مشکلات جامعه امروز ایران برشمرد و افزود: اگر هر انسان در دایره هنجارهای اجتماعی خود را موظف به رعایت قوانین بداند و گریز از قانون را ناشی از زرنگی و باهوشی خود به حساب نیاورد، با مشکلاتی مانند از بین رفتن حقوق شهروندی و بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی روبرو نخواهیم بود. دکتر معیدفرگفت: از آنجا که مردم ایران روحی مذهبی دارند، تقویت مذهب نیز به عنوان یک عامل بازدارنده قوی، راهکار دیگری برای تثبیت موقعیت خانواده و جلوگیری از افزایش آسیب های اجتماعی،به شمار می رود. وی افزود: رهنمودهای دین اسلام در مورد خانواده به گونه ای است که عمل به آن ضامن سلامت خانواده و اجتماع است.
به باور بسیاری از کارشناسانی که به نوعی با مبحث خانواده سر و کار دارند، تحکیم بنیان خانواده ضامن سلامت جامعه است. به گفته آنان، هرچند که ممکن است روابط خانوادگی ازنوع روابط اخلاقی و عاطفی محسوب شود، اما تقویت قوانین مربوط به خانواده نیز نوعی حامی و پشتیبان برای جامعه فردا محسوب می شود. آنان یافتن راهکار برای انواع ناهنجاری های خانوادگی و اجتماعی را ضروری و اجتناب ناپذیر می دانند و بر این باورند که چشم انداز فردای روشن ما، در سلامت خانواده های امروز است.
به نظر می رسد، دسترسی به یک راه حل جامع برای حفظ بنیان خانواده و اجتماع نیازمند اجرای یک برنامه مناسب اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی از سوی مسئولان وکارشناسان مرتبط با امور خانواده و اجتماع است و دراین مسیر باید به سمتی پیش رفت که در کنار گسترش شهرنشینی و مدرنیته، خانواده و اجتماع نیز استحکام خود را حفظ کند.
خلاقیت های کودک نابینا
خلاقیت بكارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یك فكر و مفهوم جدید است لذا برای خلاق بودن باید آنگونه فكر كرد كه دیگران فكر نمی كنند.
كودكی كه دچار آسیب بینایی است ممكن است دوره های حساس رشد را به خوبی طی نكند و با مشكلات اجتماعی و عاطفی بسیاری مواجه شود. بینایی، انگیزه تعامل با دیگران و كشف محیط را در كودك ایجاد می كند، بنابراین ضروری است كه والدین و مربیان این كودكان، محیط را برای پرورش همه جانبه آنان مهیا سازند و حتی می توان انتظار را از این حد نیز فراتر برد و با اتخاذ روشهایی ساده به پرورش خلاقانه آنان پرداخت.
راه های گوناگون و متنوعی برای پرورش خلاقیت در كودكان وجود دارد كه تقریباً تمام آنها برای كودكان آسیب دیده بینایی نیز كاربرد دارد، برخی از این راهها عبارتند از:
۱) تشویق كودكان به طرح سؤالها و پاسخهای عجیب و غریب كه سبب ارتقای رفتار خلاق و تعمیم آن به سایر زمینه های زندگی می گردد.
۲) آموزش مهارتهای پژوهشی، حل مسئله و طرح مسئله.
كسب این مهارتها به كودكان كمك می كند تا در عرصه های مختلف زندگی بتوانند مسائل و مشكلات را بطور عاقلانه حل كنند.
۳) تشویق و ترغیب كودكان به انجام كارهای متنوع هنری.
هنر به كودك آرامش می بخشد، روح كنجكاوی، تحقیق و سازندگی را در او بیدار می كند و فرآیند سازندگی، خلاقیت، تولید و آفریندگی را در وی بوجود می آورد.
۴) آموزش روش مطالعه خلاق و خواندن قصه های متنوع و ناتمام. قصه های ناتمام ذهن كودك را به چالش می اندازد و پایان های متفاوتی را در ذهن او به تصویر می كشد.
۵) نوشتن قصه و داستان و خاطره با موضوعات مختلف.
۶) نوشتن، استفاده و كاربرد كلمات و تولید واژه ها و تركیب آن به ذهن كودك انسجام و نظم و ارتقاء می بخشد.
۷) تدارك فرصتهایی برای كسب تجارب متنوع جهت خودآموزی و یادگیری اكتشافی. این فرصت ها در برخورد با اشیاء، افراد، موقعیتها و شرایط می تواند لذت بخش و توام با تجارب دست اول باشد.
۸) اهمیت دادن به بازیهای كودكان و ایجاد فرصتهایی برای بازی های خلاقانه. كودك برای رشد ذهنی و اجتماعی خود نیازمند اندیشه و تفكر می باشد و بازی خمیرمایه این تفكر و اندیشه است.
گفتنی است انگیزه بالا، كنجكاوی فراوان، پشتكار و انضباط در كارها و افزایش جرأت و چالش پذیری از ویژگیهای افراد خلاق است كه با روشهای فوق می توانیم در كودكان تقویت كنیم و شاهد انجام كارهای خلاق توسط خود كودكان باشیم زیرا افراد خلاق و صاحب اندیشه نو، گرانبهاترین سرمایه های جوامع محسوب می شوند.
دارید پدر می شوید؟
واقعیت این است که از این لحظه به بعد، زمان تغییر زندگی شما فرا رسیده. تولد یک نوزاد با تحولات زیادی همراه است. با همه این حرفها پدرشدن لذتی دارد که بسیاری از مردها را برای تجربهی این احساس وسوسه میکند.
اما بهتر است در این باره آمادگی بیشتری داشته باشید تا به بهترین شکل ممکن از نوزاد نورسیده استقبال کنید و ورود او را به دنیا خوشامد بگویید. میدانید برای آمادگی بیشتر باید چهکار کنید؟
● پای صحبت پدرها بنشینید
شاید وقتی به پدرشدن خودتان فکر میکنید، سوالات مختلفی ذهنتان را قلقلک دهد یا به دغدغه ذهنی شما تبدیل شود؛ سوالاتی از این قبیلکه: «آیا واقعا آمادگی دارم پدر شوم؟»، «از لحاظ مالی چطور باید با قضیه کنار بیایم؟»، «آیا همسر و نوزادم هر دو سالم خواهند ماند؟» و ...
پیشنهاد میکنیم پای حرف پدرهای قدیمیتر بنشینید، مخصوصا پدر خودتان، تا خیالتان راحت شود که بیشتر آنها پرسشهایی مشابه شما داشتهاند!
● از همسرتان غافل نشوید
بارداری و زایمان با تغییرات ناگهانی هورمونهای بدن مادر همراه است که بر حالات روحی و روانی او تاثیر میگذارد. پزشکان معتقدند اکثر زنان، پس از زایمان، این حالت را تجربه میکنند. بنابراین ضمن اینکه شما از تولد نوزاد خوشحال و شاداب هستید، ممکن است همسرتان غمگین و افسرده شده باشد. در چنین وضعیتی توصیه میشود که هر چه سریعتر، با مسائل مربوط به رسیدگی نوزاد آشنا شوید و در این کار به همسرتان کمک کنید.
تحقیقات مختلف نشان میدهد زنانی که شوهرانشان بعد از تولد نوزاد، در نگهداری و رسیدگی به امور کودک کمک میکنند، کمتر دچار افسردگی میشوند و شیردهی آنها به نوزاد به مراتب موفقیتآمیزتر است. یکی از راههای آرامش مادران گوش دادن به آیات قرآن کریم است. سعی کنید فضایی را فراهم آورید که حداقل در اوقاتی از شبانهروز تلاوت زیبای قرآن در خانهتان طنینانداز شود.
● به فکر سلامت نوزاد باشید
در طی دوران بارداری مادر، درباره سلامت کودک مطالعه کنید تا ببینید برای حفظ سلامتی نوزاد، چه تغییراتی در روش زندگی شما و همسرتان لازم است. مثلا اگر سیگاری هستید، سعی کنید سیگار را کنار بگذارید؛ چون حضور کودک در محیط آلوده به دود سیگار برایش ضرر دارد. علاوه بر این، رژیم غذایی جدید و سالمتری را برای خانواده در نظر بگیرید و به تدریج غذاهای کمارزش و ناسالم را از سبد خرید خود حذف کنید.
● همیشه منتظر تولدش باشید
از نوزاد انتظار نداشته باشید که سر وقت به دنیا بیاید. با وجود اینکه حاملگی۳۸تا۴۰ هفتهای طبیعی است، اگر کودک شما یکی دو هفته زودتر به دنیا آمد تعجب نکنید. به هر حال حول و حوش ۴۰ هفتگی، باید هر لحظه، این آمادگی را داشته باشید که همسرتان را به بیمارستان برسانید و پشت در اتاق زایمان، برای تولد یک موجود کوچک و زیبا منتظر بمانید.
● قبل از پدر شدن بدانید
بعضی از فعالیتها مانند رفتن به تئاتر، سینما و سفرهای داخلی و خارجی با داشتن نوزاد دشوارتر است. بنابراین قبل از اینکه به فکر پدر شدن بیفتید، با همسرتان به اندازه کافی سینما و سفر بروید.
اگر بیرون از اتاق زایمان منتظر تولد اولین فرزندتان هستید، راهی وجود ندارد جز اینکه آرامشتان را حفظ کنید. اضطراب را تا آنجا که ممکن است کاهش دهید و استراحت را از یاد نبرید.
یکی از هیجانانگیزترین اتفاقات دوران بارداری این است که میتوانید ضربههای جنین به شکم مادرش را ببینید و با گذاشتن گوشتان روی شکم همسرتان، صدای قلب فرزندتان را بشنوید.
تولد یک نوزاد، زندگی عاشقانه شما را تا حدودی در هم میریزد. بنابراین برای ابراز عشق و محبت به همسرتان فرصت را از دست ندهید.
● بعد از پدر شدن بخوانید
در هفته اول تولد، نوزاد نیازهای متعددی دارد که پدر در کنار مادر باید با رفع نیازهای کودک آشنا شود؛ کارهایی مانند روش شیر دادن به کودک، تمیز کردن او و آموزشهای ساده دیگری که برای آسایش و راحتی نوزاد باید آنها را به کار ببرید.
مواظب کمرتان باشید و تکنیک صحیح بغل کردن کودک را بیاموزید. بغل کردن یک کودک که مدام روی دستان شما تکان میخورد به مراتب سختتر از کودک بزرگتری است که خودش قادر به حفظ تعادلش روی دستان شماست.
همیشه پیشانی کودک را ببوسید تا از این راه، تغییر دمای بدن نوزاد و تبدار بودن او را تشخیص دهید.
بیش از حد به کودک لباس نپوشانید اما همیشه لباس اضافی به همراه داشته باشید.
سعی کنید از تمام مراحل رشد فرزندتان لذت ببرید.
ممکن است کودکان، هنگام بازی به شما آسیب برسانند و به طور غیر منتظره اسباببازیهای بزرگی را به طرفتان پرتاب کنند یا به ساق پایتان ضربه بزنند. پس هنگام بازی با آنها احتیاط کنید.
● ۱۰ توصیه برای اینکه پدر خوبی باشید
پدر بودن کار سادهای نیست اما قطعا پدری که فعالانه در زندگی فرزندش حضور دارد، بنیاد یک رابطه خوب پدر- فرزندی را پیریزی میکند. پس اگر میخواهید پدر خوبی باشید توصیههای زیر را بخوانید:
۱) همواره از مادر فرزندتان حمایت کنید و به ویژه در حضور کودک به او احترام بگذارید.
۲) در کارها به صورت گروهی مشارکت کنید و با همسرتان، در تعلیم و تربیت کودکان سهیم شوید.
۳) برای بودن در کنار کودکان وقت بگذارید.
۴) مهربانی و عشق خود را به فرزندتان نشان دهید.
۵) از خانوادهتان در هر وضعیتی حمایت کنید.
۶) ماجراها و داستانهای زندگی خود را برای کودکان تعریف کنید. آنها از اشتباهات شما درس میگیرند و تجربه میآموزند.
۷) در جمعهای خانوادگی شرکت کنید و برای خانوادهتان وقتبگذارید.
۸) الگوی خوبی باشید.
۹) در مسائل مهم زندگی فرزندتان با او همراه شوید.
۱۰) تواناییهای بالقوهی خود را برای پدر بودن باور داشته باشید و بدانید هر کودکی، لیاقت داشتن پدری مهربان و با محبت را دارد.
دانستنیهای مادرانه؛ جیغ بنفش ممنوع
فریادهای شما نه تنها مانع از رفتار نابهنجار كودك نمی شود، بلكه جو خانه را متشنج تر می كند. در اینجا، روشهای جلوگیری از این عادت ناخوشایند را به شما یادآور می شویم:
● خرت و پرتها را جمع كنید
اگر كودك نوپای شما دوست دارد هر چه را به دستش می رسد به زمین پرتاب كند و این كار او شما را كلافه می كند، هر چه را ممكن است باعث جلب توجه و انجام این كار بشود، از سر راهش جمع كنید. اگر دست كودك شما به قندان و قوطی نخود و لوبیا و كیسه برنج نرسد، نمی تواند آنها را بیرون بریزد. هر چه اعصابتان آرام تر بماند، كمتر فریاد خواهید زد.
● برای خودتان یادداشت بگذارید
روی یك كاغذ كارهایی را كه باعث عصبانیت شما می شوند و روشهای مقابله با آنها را بنویسید. این كار را صبح قبل از نوشیدن اولین فنجان چایتان انجام دهید.
● سطح توقعتان را پایین بیاورید
اگر دائم در حال فریاد زدن بر سر بچه ها هستید، احتمالاً سطح توقعتان از آنها بالاست. مدت زمانی كه فرزند شما می تواند در صندلی بچه در ماشین بنشیند یا در فروشگاه راه برود، بسیار كوتاه است. تواناییهای كودكان در سنین مختلف را بررسی كنید تا هر زمان كه از كودك چیزی بیشتر از توانایی اش خواستید، به سرعت جلو خودتان را بگیرید.
● فقط زمزمه كنید
اگر چه عجیب به نظر می رسد، ولی اگر كودك شما برای شنیدن سخنانتان تلاش كند، كمتر دوست دارد فریاد شما را دربیاورد. پس زمانی كه زمزمه می كنید، تقریباً غیر ممكن است با لحن تند و خشم آلود صحبت كنید.
● سیاستمدار باشید
روشهای گوناگونی برای مقابله با موقعیتهای استرس زا وجود دارد. به جای به دنبال كشیدن كودكان غرغرو در سوپرماركت، می توان زمانی كه كودك در مهدكودك یا مدرسه است، به خرید رفت. سوپرماركت های تلفنی هم كه اكنون در اكثر محله ها و خیابانها یافت می شوند، روش مفید دیگری برای انجام این خریدهای اجباری است.
● برای خودتان یك جمله تأكیدی در نظر بگیرید
برای اینكه از فریاد كشیدن منصرف شوید، به خودتان یادآور شوید كه كودكتان ابداً قصد دیوانه كردن شما را ندارد. عبارت یا كلمات خاصی را در نظر گرفته و تكرار كنید. به عنوان مثال: «اون فقط یك بچه است» و یا «او فقط یك سالشه، او فقط یك سالشه!» این عبارت را چندین بار و در زمانهایی كه به مرز انفجار رسیده اید، تكرار كنید.
● خودتان را یك نیشگون بزرگ بگیرید!
اسباب بازیهای فشار دادنی مثل توپها وعروسكها كه برای خالی كردن هیجانهای درونی كودكان طراحی شده اند، متأسفانه در مورد مامان ها چنین كاربردی ندارند.
● فعالیت فیزیكی انجام دهید
در بعضی موارد، فریاد زدن نوعی تخلیه فیزیكی است كه منجر به آرامش می شود. دویدن آرام و پریدن در جا نیز می تواند به نوعی باعث پرت شدن حواس و آرام شدن شما بشود. البته، مسلماً در انظار عمومی نمی توانید و نمی خواهید چنین كاری را انجام دهید، اما در منزل می توانید این كار را امتحان كنید؛ كسی چه می داند شاید چند كیلو هم لاغر شدید!
● كمك بگیرید
مراقبت از بچه های كوچولو، گاهی حقیقتاً خسته كننده و نفسگیر است. هر فریادی كه از دهان شما خارج می شود، نشانه وجود استرس و خستگی و بدین معناست كه شما به زنگ تفریح احتیاج دارید. برای نصف روز هم كه شده، از همسر یا دوستی مورد اعتماد كمك بگیرید تا كاملاً سرحال وشاداب بشوید.
● بر این احساس خود غلبه كنید
اگر احساس می كنید كم كم نزدیك است كنترل اوضاع از دستتان خارج شود و در حال انفجار هستید، كودك را در جای امنی مثل پارك كودك یا تختخوابش بگذارید. برای چند دقیقه از او دور شوید، قدم بزنید، ماهیچه هایتان را منقبض كرده و سپس شل كنید. یا برای باز یافتن آرامش خود، تا عدد ۱۰ بشمرید و سپس به سراغ كودك بروید.
دختر کوچولوی من «خانم» شده
در این میان، رابطه برخی از مادران و دختران طبیعی و روشن است. دختر مطمئن است که مادر همیشه در کنار اوست و هر کدام از عشق طرف مقابل نسبت به خود اطمینان دارند.
تفاهم واقعی بین مادر و دختر به این معناست که این دو نفر بتوانند درباره مسایل روز جامعه مثل کار، سیاست، ازدواج، مواد مخدر و نظایر آن که در گذشته ناپسند محسوب می شد، به راحتی گفتگو کنند و نظرهای خود را مطرح کنند.
● بحثهای دوران نوجوانی
اغلب بین دختران نوجوان و مادرشان جر و بحث وجود دارد؛ زیرا نوجوانی، دوران طلایی ابراز وجود برای دختران است.
به همین منظور نیز آنان دوست دارند برای ورود به دنیای بزرگسالی هر چه بیشتر از مادرشان دور شوند.
با این حال، آغاز دوران جوانی حتماً مستلزم قطع رابطه با مادر و یا رقابت با او نیست. فقط کافی است خیلی زود، جایگاه هر کدام روشن شود که هدف از آن احترام به صمیمیت طرف متقابل است.
البته عبور از این مرحله برای برخی از نوجوانان مشکل است؛ زیرا گروهی از مادران از روبه روشدن و گفتگو با دخترشان دوری می کنند که همین امر مانع شکل گیری ارتباط راحت و صمیمی می شود.
در مواردی نیز مادر از رسیدن دختر خود به سن بلوغ و جوانی نگران است و از اینکه دختر کوچولویش کم کم «خانم» می شود احساس پیری می کند. دخترانی که مادرانشان بسیار شدید وابسته به آنان هستند باید بدانند که صحبت و گفتگو با این گروه از مادران نتیجه بهتری از پرخاشگری یا سکوت در پی دارد.
● مادران قابل اعتماد و رازدار
گروهی دیگر از مادران از اینکه دخترشان دور از آنها زندگی کند، بسیار مضطرب و نگران می شوند. آنها آنقدر از این مسأله می ترسند که از کودکی او را به طرف خود می کشند. توجه به تمام غم و غصه ها و از سویی هم شادیها، موجب می شود که این گروه از مادران این حق را به خود بدهند که نارضایتی و انتظارات خود را به دخترشان منتقل کنند. در نتیجه براحتی نمی تواند تشخیص دهد که کدام از یک احساسات مادر صحیح است. در این صورت دختر جوان با مادر که محرم حرفها و رازهای اوست، درد و دل می کند و او نیز که فرزندش را بزرگ کرده و با خلق و خوی او آشناست، او را راهنمایی می کند. چنین رابطه ای دختر او را بی آنکه خود بداند اسیر می کند؛ چون این ساختار عاطفی، وابستگی ایجاد می کند و تردیدی نیست که باید قدری تعدیل شود؛ زیرا زمانی که دختر ازدواج کند، ناراحتی را که مادر به خاطر جدایی از او متحمل شده، درک می کند و تصور نمی کرده که خود مسبب این موضوع باشد. در این خصوص بشدت وابستگی مادر و دختر، هر دو به یک اندازه آسیب می بینند و در واقع ناراحت کردن طرف مقابل، آزرده خاطر شدن خود است.
● مادران مالکیت طلب
بعضی از مادران هر روز و حتی چندین بار در یک روز، با دخترشان تلفنی صحبت می کنند و از تمام مسائل خصوصی یکدیگر اطلاع دارند. در مواقع ناراحتی دختر، مادر در کنار اوست تا اوضاع را سرو سامان داده و او را دلداری دهد. این رابطه که عالی و ایده آل به نظر می رسد، در واقع دیگران را از ورود به این قلمروی صمیمیت طرد می کند. همسران این خانمهای جوان، در جایگاه دوم هستند و شخص اول زندگی به شمار نمی آیند. این آقا برای زندگی با همسرش، همیشه باید دل مادر زنش را نیز به دست آورد، زیرا انگار مادر و دختر یک نفر هستند و هر رفتاری با هر کدام، واکنش طرف دیگر را در پی دارد. تا وقتی که مادر و دختر هم عقیده و متحد باشند، همه چیز رو به راه ست، اما به محض اینکه دختر تصمیم بگیرد مستقل شده و علاوه بر مادر، عشق شخص دیگری را در قلبش بگنجاند، روابط بشدت تیره و تار می شود.
خانم جوان در این شرایط بر سر دو راهی قرار می گیرد ازسویی نسبت به مادر احساس ترحم و دلسوزی دارد و ازسویی هم از اینکه او مانع استقلالش شده، از او متنفر می شود. در این شرایط دختر در حالی از مادر مقتدر خود جدا می شود که همیشه در بحران باقی می ماند.
● مادران شدیداً وابسته
عده ای از مادران در هیچ موردی تسلط بر دخترشان را رها نکرده و هیچ آزادی عملی به او نمی دهند. آنها مرتباً دختر خود را نصیحت می کنند، از او ایراد می گیرند، در مورد کارهایشان قضاوت می کنند و... بی آنکه فکر کنند باید گاهی از این تخت پادشاهی پایین بیایند. در اغلب موارد احساس ضعف و بی کفایتی به دختر منتقل می شود تا همیشه خود را محتاج و وابسته به مادر بداند و به او تکیه کند. در این صورت، دختر از اینکه نمی تواند خود را به جایگاه مادر برساند، ناراحت است و احساس گناه می کند، اما ناخودآگاه این حق را از خود سلب می کند که برای پیشرفت زندگی خصوصی و اجتماعی خود، گامی بردارد.
وقتی روابط مادر و دختر تا این حد آسیب رسان شود و راهی برای گریز از این سلطه غلبه ناپذیر مادر وجود نداشته باشد، دختر بی تردید باید به یک روان شناس مراجعه کند تا او بتواند راهی برای رهایی از این قید و بندها پیشنهاد دهد.
● مادران کاملاً بی تفاوت
این گروه از زنان، مادرانی هستند که نمی توانند به فرزندان خود عشق بورزند. این حالت از کمبودهای شدید عاطفی آنها نشأت می گیرد. در واقع این مادران در دوران کودکی چندان مورد توجه و محبت مادر خود نبوده اند. آنها فرزند خود را طرد می کنند، زیرا احساس می کنند که فرزند، مانع رسیدن آنها به آزادیهایشان هست. این افراد از درخواستها، نیازهای مداوم کودک و مراقبت از او، احساس خستگی و خفقان می کنند.
● جستجوی راهی مناسب برای گفتگو با مادر
مادر شما اجازه نمی دهد از خانه بیرون بروید؟ از نوع لباس پوشیدن و معاشرتهای شما ایراد می گیرد؟ گاه از سخنانش رنجیده خاطر شده و گریه می کنید؟ و... شاید تا به حال به خود قبولانده اید که او از زندگی هیچ چیز نمی داند. با این حال برقراری ارتباط سالم با مادر امری غیرممکن نیست. احساس درک نشدن از طرف مادر، در بین اغلب دختران جوان دیده می شود. اما واقعاً چه چیزی این رابطه صمیمی را به تنگنا می کشاند؟
سن بلوغ برای دختر جوان زمانی است که نخستین افکار و تمایلات برای ارزش دادن به ظاهر خود و جلب توجه دیگران در وجودش شکل می گیرد. به طور کلی مادر در نخستین گامهای ورود دختر به دنیای بزرگسالی با او همراه می شود و به او درباره این تجربه جدید زندگی، آرامش خاطر می دهد. اما ممکن است پس از مدتی روابط آنان دچار مشکل شود. دختر کوچولوی مهربان و حساس که تمام رازهای خود را به مادر می گفته، حالا جوانی تندخو، پرخاشگر، تودار و کم حرف شده است که به همه بی اعتماد است و محرمی برای بیان هیجانات و اسرارش نمی یابد.
اعتماد و تفاهم گذشته مادر و دختر کمرنگ شده است. اما نگرانی مادر در این شرایط چندان منطقی نیست، زیرا دختر جوان دوست دارد علاوه بر افراد خانواده، مورد توجه دیگران نیز باشد. در این شرایط، در درجه اول مادر عاقل سعی می کند تا به خاطر سرخوردگیها و مسایل مرتبط با این دوران، مراعات حال دخترش را بکند.
معمولاً مادر موضوعاتی را برای دخترش بازگو می کند که او چندان تمایلی به شنیدن آنها ندارد، احساس بچگی می کند و از سخنان مادر ناراحت و عصبانی می شود. مادر در پرورش شکوفه های جوانی در وجود دخترش همراه اوست و می پذیرد که خودش کم کم پیر می شود. اما گاه نیز مادر نسبت به زیبایی و شادابی دختر حسادت می کند و ممکن است پرخاشگر شده و یا احساس حقارت کند.
● توصیه هایی برای بهبود روابط مادر و دختر
به مادر خود ثابت کنید که حتی اگر هم او جایگاه مدنظر شما را ندارد، اما این به معنای عدم پذیرش و رد او نیست؛ زیرا اگر وجود مادر نادیده گرفته شود، دیگر نمی توان از او انتظار مادری فهمیده، با ملاحظه و رازدار را داشت.
سعی کنید موقعیتهای جدیدی مانند خرید، صحبت در مورد مسائل رایج جامعه، زنان و ... برای ارتباط به وجود بیاورید.
از دیگران بخواهید به روش زندگی و حریم خصوصی شما احترام بگذارند، اما نه اینکه تصور کنید منزل، هتل پذیرایی شماست. بیاموزید که بین مسائل کاملاً شخصی و موضوعاتی که می توانید درباره آنها با مادر صحبت کنید، مرز مشخصی قائل شوید.
اگر برای شما مسائلی پیش آمده که گفتگو با پدر و مادر درباره آنها، مشکل است و یا اینکه آنها تمایلی به شنیدن ندارند، به مخاطبان دیگری مانند پزشک مراجعه کنید تا پاسخ سؤالات منطقی خود را بیابید.
دختران و مادران
این امری معمول است که زنان تمام یا بخشی از سالهای نوجوانی شان را لجباز و کنایه زن بوده و به خاطر دسته گل یا کارت تبریکی که در روز مادر به مادر خود هدیه داده اند، سرش منت بگذارند. البته بدون شک لحظاتی نیز وجود دارد که دختر نه چندان محبوب شما امواجی از صلح و آرامش را می پراکند و قلب و آغوشش را به سوی شما می گشاید.
به طور خلاصه، اگر انتظار دارید خصومت ها پایان یابد حتی ممکن است با انجام بعضی کارهای خوش آیند و زیبا امتیاز بدست آورید: یک آغوش باز، لحن مهربان صدا، توجه یا حتی یک عذرخواهی صادقانه و صمیمی بابت دعواهای گذشته. علاوه بر این، اگر دخترتان اخم کرده و بدخلقی می کند نشانه این است که می خواهد غرورش را جلوی شما حفظ کند.
هشدار: هر روز ورزش کنید، به طور منظم وقتی را برای آرام سازی ذهنتان اختصاص دهید، در آغوش یک دوست صمیمی گریه کنید، هر کاری را که می تواند نشانه توجه شما به خود در زمان های سخت باشد، انجام دهید.
● درک کردن دختران نوجوان
واقعا" هیچ کس نمی داند چه چیز دختران نوجوان را به سمت رفتار نفرت انگیز با مادرانشان سوق می دهد. مادران بیش از حد به فکر کردن در مورد "چراها" می پردازند. اکثر اوقات آنها از خودشان احساس شرم می کنند. این قضیه می تواند به بسیاری از کارشناسانی که فعالانه در حال بررسی این مشکل هستند، کمک کند. آنها ممکن است پاسخ های واضحی نداشته باشند اما در پایان می توانید از دانستن اینکه تنها نیستید، احساس راحتی کنید.
یک تئوری می گوید، وقتی دخترها از نظر عاطفی و احساسی از مادرانشان طرد می شوند، لحظات بسیار سختی را سپری می کنند. چون پیوند مادر و دختر بسیار محکم و قوی است. البته این قضیه نیز درست است که ارتباط بین این دو، در طی سالها به خاطر تضادها یا خواسته های نابجا دچار مشکل می شود.
وقتی دختران نوجوان با مادران خود دعوا می کنند، ممکن است با خواسته های خود در کشمکش باشند تا همچنان در زیر چتر حمایتی و ایمن مادر خود باقی بمانند. این امری واضح است، دخترانی که در جلسات روان درمانی شرکت می کنند همانهایی هستند که در مورد رشد و بزرگ شدن خود نگران بوده و احساس ناراحتی و ترس می کنند.این دختران برای مستقل شدن بیشترین دعواها و مشاجره های خشن و تند را با مادرانشان دارند.
سؤال: دخترم می گوید من با او مثل یک بچه رفتار می کنم. کجای کار من اشتباه است؟
به نظر می رسد اگر شما با او در مورد مسائلی که بی شک بیشترین نگرانیها را در مورد آنها دارد و شما نیز اکثرا" از صحبت کردن در مورد آنها با او خودداری می کنید، از جمله عشق و دوست داشتن، داروها، مسائل جنسی و ... صحبت کنید. ممکن است بتوانید مقداری از گرما و صمیمیت را به روابطتان بازگردانید.
تئوری دیگر این است که دختران بسیاری از خیالپردازی های دوران کودکی و سالهای رشد خود را با سیندرلا، باربی و قهرمانهای دیگر می گذرانند. مادر در زندگی واقعی به دختران یادآوری می کند که آنها مراحل رشد خود را به سمت زن شدن طی می کنند، نه به سمت الهه زیبایی بودن.
آشکارسازی و برشمردن نقص ها و اشکالات مادران ممکن است موجبات ناراحتی و نارضایتی دختران را فراهم کند چرا که آنها کنکاش برای فهمیدن چیزهای ناگفته ای را که در آینده برایشان پیش می آید ، آغاز می کنند. علی رغم اینکه دختران از این قضایا سخت آشفته و خشمگین می شوند اما بالاخره با پذیرفتن نقص های مادرانشان، با خود کنار می آیند.
اگر تئوری سیندرلا درست باشد، در صورتی که فکر و ذکر دختر شما متوجه نقطه ضعف ها و کمبودهایش است، این نشانه سلامت اوست. علی رغم اینکه اهانت کردن، شرمسار یا کوچک کردن شما، از سوی دخترتان یا هر کس دیگری! برایتان غیر قابل پذیرش است. متأسفانه نمی توانید رفتار محترمانه را به دیگران تزریق کنید (دیگران را به داشتن رفتار محترمانه مجبور کنید). تلافی نیز در نوع خود خیلی به بهبود روابطتان کمک نخواهد کرد و ممکن است روابط را بدتر کند.
اگر دخترتان خیلی کج خلقی می کند، سعی کنید او را به اتاقش بفرستید. اما اگر او نرفت، باید برای خودتان مانعی ایجاد کنید. به او ناسزا نگفته و سرش داد نزنید. مثلا" می توانید به او بگویید: "نمی خواهم بیشتر از این چیزی بشنوم، به اتاقت برو!" باید به گونه ای رفتار کنید که نارضایتی خود را به او نشان دهید. شما می توانید یا حتی باید به او اجازه دهید که بفهمد منتظرید عذرخواهی کند.( به او فرصت درک این قضیه را بدهید که منتظرید از شما عذرخواهی کند). متأسفانه حتی اگر شما صریح برخورد کنید، دخترتان ممکن است همان رفتار ناخوش آیند را در یک ساعت، یک هفته یا یک ماه بعد، بار دیگر تکرار کند.
▪ هشدار:
مگر اینکه دلتان از سنگ ساخته شده باشد. در غیر این صورت در مقابل متلک گویی و رفتار مغرورانه دخترتان، از خود خواهید پرسید: آیا من این موجود غیر قابل تحمل را بزرگ کرده ام؟ آیا من کاری را اشتباه انجام داده ام؟ آیا من سزاوار چنین رفتاری هستم؟ قطعا" پاسخ مسلم تمامی این سؤالها "خیر" است.
تا زمانی که دختر شما بالغ می شود، شما باید به خودتان توجه داشته باشید. تا پایان این راه شما نباید به او اجازه دهید شما را مورد آماج نظرات خود در مورد وضع ظاهری،طرز لباس پوشیدن یا رفتارتان قرار دهد. سعی نکنید با استفاده از لحن صحبت کردن ، سازگاری با مدهای رایج در بین نوجوانان و یا تلاش برای بامزه و خودمانی بودن، از نظر دخترتان خوش آیند به نظر رسید.
تلاش برای تصویرسازی از خودتان در ذهن او، به هیچ کدام از شما و همینطور بهبود روابطتان کمک نخواهد کرد. شما باید نقش الگو را برای دخترتان بازی کنید اما نه به هر روشی.
به نیاز دختران برای تنها بودن با دوستانش احترام بگذارید و حرفهایی نزنید که او خجالت زده شود. وقتی در مورد او صحبت می کنید، ضمن اینکه پنهان کاری نمی کنید، دلیل وجود ندارد واقعیاتی که ممکن است او در جلوی دوستانش شرمنده شود، به زبان بیاورید. اگر دخترتان از اینکه دوستانش شما را ببینند، خجالت می کشد، این مشکل اوست نه مشکل شما. او باید خودش آن را حل کند. شما نیز متعاقبا" می توانید به او کمک کنید.
● قدردانی از مادر
مادران وقتی دخترشان –که بسیار دوستش دارند- در طی دوران نوجوانی از آنها فاصله می گیرد، بسیار غمگین می شوند. دختران نوجوانی که از مادرشان فاصله می گیرند ممکن است ندانند در این دوران به راهنمایی یک زن کامل و باتجربه نیاز دارند. سالها بعد، بسیاری از زنان جوان افسوس می خورند که چرا در طی دوران نوجوانی، چنین نعمتی را از دست داده اند و از این تعجب می کنند که چرا فکر می کردند مادرشان می خواهد آنها را وادار کند تا بعضی از کارها را انجام دهند. آنها می پرسند. مادرم چطور توانست مرا تحمل کند؟ من با او خیلی بد برخورد کردم! چه مدت زمانی باید منتظر بمانم تا دوباره آن کلمات طلایی را بشنوم؟ این جملات که به طور مثال آورده شد مربوط به دخترانی است که قبل از اینکه خود تشکیل خانواده بدهند و مادران خود را ترک کنند، قدر مادرشان را بیشتر دانسته و از او تشکر می کنند. همچنانکه دختران بزرگتر شده و کامل تر می شوندف احترام و تحسین آنها نسبت به مادرشان، عمق بیشتری می یابد.
● دختران در مورد مادران خود چه فکری می کنند؟
▪ ۴ سالگی:
مامانم همه چیز را می داند.
▪ ۸ سالگی: مامان تقریبا" به اندازه معلم می داند!
▪ ۱۰ سالگی:مامانم شاید بداند. از او خواهم پرسید.
▪ ۱۲ سالگی:مادرم در مورد خیلی از چیزها اشتباه می کند.
▪ ۱۴ سالگی: او زن مسنی است که خیلی از چیزها را نمی داند.
▪ ۱۶ سالگی: او زنی است که نمی تواند مشکلات را حل کند!(برای حل مشکلات قوه ابتکار ندارد)
▪ ۱۸ سالگی: آن زن پیر؟ او چه چیز را می داند؟ (او چیزی هم می داند؟)
▪ ۲۵ سالگی: خب، مادرم ممکن است بداند. شاید از او بپرسم.
▪ ۳۵ سالگی: قبل از اینکه تصمیم بگیرم از مادرم خواهم پرسید.
▪ ۴۵ سالگی: منتظرم ببینم مادرم در این مورد چه می گوید. (نظر مادرم در این مورد چیست)
▪ ۶۵ سالگی: فقط با مادرم می توانم در این مورد خیلی صحبت کنم.
آیا دختر شما دیدگاه مناسبی نداشته و مغرورانه از شما می خواهد به عنوان نزدیکانش، استثنائا" برایش سخت نگرفته و به او اطمینان دهید که در کشمکشها طرف او هستید تا بتواند خودش را پیدا کند. آیا شما از او می پرسید: "چه کاری می توانم برایت انجام دهم؟" یا برای اینکه دخترتان را متقاعد کنید به او می گویید چه چیزی برایش بهتر است. او در پاسخ خواهد گفت: "فقط تنهایم بگذار!"
باور کنید که اگر او هویتش را پنهان کند، می تواند با شما صمیمی تر و نزدیکتر باشد! این بدین معناست که او مسائل شخصی اش را با شما در میان نمی گذارد. شما می توانید از خانم مسن و عاقلی برای راهنمایی و اعتماد به نفس دادن به او، کمک بگیرید.
● پسران و مادران
پسران تمایل دارند قدری بهتر از دختران با مادر خود ارتباط برقرار کنند اما متأسفانه در این مورد چیزی به زبان نمی آورند. در طی زمانی که دخترها پریشان بوده و جنجال راه می اندازند، پسرها بیشتر تمایل به گوشه گیری دارند. این کار برای آنها آسانتر است چرا که والدین به طور مثال به آنها بیشتر اجازه رفت و آمد آزادانه می دهند. وقتی تنش ها در خانه بالا می گیرد، پسران می توانند اعلام کنند می خواهند در منزل دوستشان بمانند و بدون آنکه به دعوا دامن زده و بحران بزرگی را ایجاد کنند، در را محکم بکوبند. اما اگر یک دختر تحت همان شرایط بخواهد به منزل دوستش برود والدینتش سعی می کنند جلوی رفتن او را بگیرند.
هشدار: پسرها از نظر عاطفی از مادرشان فاصله گرفته و در لاک خود فرو می روند. آنها گاهی اوقات نمی شنوند یا حتی برایشان مهم نیست که مادرشان در مقابل آنها موضع خاصی داشته و سعی می کند توجهشان را جلب کند. در این حالت مادر ممکن است احساس کند عمدا" نادیده گرفته شده و این عمل می تواند نقشش را کاملا" بی ثمر کند!
به عنوان یک قانون، پسرها به اندازه دخترها احساساتی نیستند و این قضیه باعث می شود برقراری ارتباط با مادرشان برای آنها سخت تر باشد. پسرها ممکن است تا هنگامی که خود را مستأصل نیابند، عصبانی نشوند. برای آنها یکی از سخت ترین لحظه ها زمانی است که بخواهند احساسات خود را در قالب کلمات بریزند.
وقتی در مقابل پسرتان قرار می گیرید و با او جدل می کنید، او را از خود دورتر می کنید. پسرتان نیز با سوراخ کردن دیوار یا شکستن وسایل به این ناکامی و سرخوردگی دامن می زند. اگر در میانه بحث او پاهایش را به زمین کوبیده و به سمت اتاقش یا بیرون از خانه می رود، تعجب نکنید!
وقتی پسران نوجوان کنترل احساسی خود را از دست می دهند، خطر اینکه به خود صدمه بزنند وجود دارد. آنها باید بیاموزند در این لحظه ها آنقدر قدم بزنند تا دوباره کنترل خود را بدست آورند. در این لحظات به دنبالشان نرفته و تلاش نکنید آنها را متوقف کنید. بهتر است در مواقعی که پسرتان کنترل احساسی اش را از دست می دهد به خواسته او مبنی بر تنها ماندن توجه کرده و هنگامی که آرامتر شد بار دیگر با او صحبت کنید.
▪ هشدار:
در پسران نوجوان انگیزه های جنسی بسیار قوی است و برقراری ارتباط نزدیک با هر زنی می تواند ماشه ای برای این احساسات جنسی باشد. وقتی پسرها با در آغوش گرفتن مادر، بوسه یا مهربانی او، احساساتشان بر انگیخته می شود، بسیار گیج و سردرگم شده و بی نهایت آشفته و نگران می شوند. به نیاز جسمی و فضای عاطفی پسرتان احترام بگذارید.
امر مهمی که برای پسران نوجوان نشانه رشد آنهاست، شناخت هویتشان به عنوان یک مرد است. ذهن بیشتر پسران به طور پنهانی به نگرانی هایی در مورد قدرت جنسی خود مشغول است. پسرانی که در سنین رشد، پدرانشان چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ عاطفی در کنارشان حضور ندارند، اغلب با کمبود الگوی مردانه مواجه می شوند. آنها ممکن است در مورد صفات مردانه از شخصیت هایی که در برنامه های تلویزیونی و یا فیلمها می بینند، الگو بگیرند. مردها معمولا" در نمایشنامه ها موجوداتی رند و فرومایه ، در فیلم های کمدی آدم هایی کودن و ابله و در هر دو این موارد عاشق پیشه تصویر می شوند.
اکثر پسران نوجوان سعی می کنند با مادر خود مانند مردانی که به خاطر جنسیتشان احساس برتری می کنند یا مانند قهرمانها رفتار کنند. همزمان با این حالت، نقش انسانهای که همه چیز را می دانند نیز بازی می کنند تا مادرشان را متقاعد کنند که احمق (نادان) نیستند.
پسران برای احساس مرد بودن تحت فشار بسیار زیادی هستند. آنها نگرانی های پنهانی را در مورد مردانگی خود و تواناییشان برای پذیرش تمام و کمال نقش مردانه، در دل دارند. در نتیجه پسران دوست دارند مانند مردها رفتار کرده و اغلب از بعد وجودی لطیف و زنانه خود می ترسند. مردها برای اینکه ضعیف یا مانند زن ها به نظر نرسند، احساساتشان را از دیگران پنهان کرده و آنها را با پاسخ های دندان شکن خود ساکت می کنند. این بدین معناست که آنها واقعا" می خواهند از مادرشان – کسی که او را ضعیف و ترسو می شناسند و به طور منحصر به فردی می تواند احساساتشان را برانگیزد- دوری کنند.
علاوه بر این، مادران با توقعی که از پسران خود جهت انجام کارهای روزمره خانگی دارند، به هویت مردانه آنها خدشه وارد می کنند. از آنجاییکه حساسیت و غرور مردانه پسران اجازه نمی دهد یک زن به آنها بگوید چه کاری را انجام دهند، ممکن است تعین تکلیف مادرشان را برای انجام کارهایی که باید در خانه انجام دهند، نپذیرند.
سعی کنید برای تسکین اضطراب های پسرتان به او فرصت دهید تا تواناییهایش را در محیط خانه بشناسد. به این وسیله او برای ایفای مناسب نقش پدر یا همسر در آینده، آماده می شود.
در تصمیم گیری به بچه ها کمک کنیم
شاید به آن علت که هر چه بزرگتر می شویم مسوولیت های ما بیشتر می شوند و با مشکلاتی بیشتری دست و پنجه نرم می کنیم. اما چگونه یک فرد می تواند با حذف تصمیمات غیرضروری تمرکز خود را روی تصمیمات ضروری زندگی اش متمرکز سازد؟ پاسخ این سوال بسیار ساده است.
برای درست تصمیم گرفتن باید زندگی خود را ساده کنید و از نیازها، اهداف و وظایف روزمره خود لیستی تهیه کرده و با اراده به سمت تحقق آنها برویم. مثلا اگر نیاز دارید اطلاعاتی از یک وب سایت دریافت کنید وقت خود را تنها صرف پیداکردن آن اطلاعات کرده و بیهود وقت تان را صرف دیدن از سایت های غیرمرتبط تلف نکنید. بچه ها استاد تصمیم گیری بدون فکر هستند خیلی از والدین دوست دارند بچه هایی را پرورش دهند که در هر شرایطی بهترین تصمیم را بگیرند.
یکی از روش های بسیار موثر که می توانید با کمک آن فرزندان تان را موفق و شاد بار بیاورید این است که به آنها یاد دهید که تصمیم گیرنده های خوبی باشد.البته تصمیم گیری برای بزرگسالان کار راحتی نیست چه برسد به بچه ها و نوجوانان.
به عنوان والدین شما می توانید فرزندان تان را در تصمیم گیری کمک کنید. برای مثال هرگاه آنها را به خرید بردید، نگویید که هرچه را که دوست دارند می توانند در مغازه انتخاب کنند، چون تصمیم گیری برایشان مشکل می شود. یکی دیگر از روش هایی که می تواند در تصمیم گیری به بچه ها کمک کند این است که از آنها بخواهید پیش از انجام هرکاری از خود سوال کنند «چرا من می خواهم این کار را انجام دهم؟» به ترتیب به آنها کمک می کنید که بفهمند چه انگیزه هایی آنها را به سمت یک تصمیم می کشاند. بچه ها اغلب با انگیزه های متفاوتی مواجه می شوند.
مثلا شاید خودشان هم بدانند که انجام کاری احمقانه است اما از یک طرف تحت فشار باشند که آن کار را انجام دهند. بیشتر نوجوانان هنگامی که مجبور می شوند بین یک تصمیم درست و مردم پسند یکی را انتخاب کنند مسلما تصمیمات مردم پسند را انتخاب خواهند کرد. دومین پرسشی که آنها باید از خود بکنند این است «چه امکاناتی در اختیار دارم؟» بچه ها اغلب برای تصمیم گیری خود امکانات مختلفی را دارند.
مثلا شاید با خودشان درمورد دزدیدن یک شکلات از مغازه و یا دوستشان فکر کنند. درمورد این تصمیم انتخاب های مختلفی وجود دارد یکی اینکه اصلا آیا شکلات را بدزدد یا نه و یا اینکه سعی کنند دوستانشان را قانع کنند که دزدی کار خوبی نیست.
سومین پرسشی که باید از آنها سوال کرد این است که عواقب این عمل چه خواهد بود؟ بچه ها باید یاد بگیرند که پاداش و ریسک اعمالی را که انجام می دهند بپذیرند. مشکل اصلی درواقع این است که آنها گاهی عواقب اعمال خود را اصلا به حساب نمی آورند درحالی که منفعت های آن را پیش از اندازه به حساب می آورند. یکی دیگر از سوال ها این است که آنها به خود بگویند «عواقب اعمال من چطور دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد؟» این طبیعت نوجوانان و بچه ها است که هنگام تصمیم گیری به تنها چیزی که فکر نمی کنند زندگی دیگران است.
اگر به آنها یاد دهیم که قبل از تصمیم گیری این سوال ها را از خود بپرسند، تصمیمی خواهند گرفت که هم به نفع خودشان و هم به نفع دیگران است. از دیگر کارهایی که می توانید انجام دهید این است که به انتخاب آنها احترام بگذارید. هرگاه زمان تصمیم گیری فراهم می رسد دو فرصت را که برای شما هم قابل قبول است پیش روی آنها قرار دهید. این باعث می شود که آنها دریابند که گاهی پدر و مادرانشان آنها را کنترل می کنند.
مثلا می توانید به آنها بگویید «ساعت هفت و نیم است و ساعت خواب تو هشت است می خواهی ۱۵ دقیقه دیگر بازی کنی و یا دوش بگیری». یا مثلا قبل از مهمانی بگویید «این دوتا لباس برای مهمانی فردا مناسب است کدام را می خواهی بپوشی؟» با استفاده از این تکنیک از بسیاری از جر و بحث های بیهوده پرهیز می کنید. این روش به بچه ها این امکان را می دهد که از میان گزینه های معقول یکی را انتخاب کنند.
احساسات فرزندانتان را قبول داشته باشید و جلوی دوستان آنها راجع به مشکلاتشان صحبت نکنید. شاید بعضی وقت ها نیاز باشد که از دیگران در خواست کمک کنید اما این کار را مخفیانه انجام دهید و از دوستانتان بخواهید تا اطلاعات فرزندتان را مخفیانه نگه دارند. اگر آنها متوجه شوند که شما درباره مشکلاتشان با دیگران صحبت می کنید دیگر در آینده رازهایشان را با شما درمیان نخواهند گذاشت.
اگر بچه هایتان با شخص دیگری مشکل پیدا کردند از آنها بخواهید آن را با شما درمیان بگذارند تا با کمک هم راه حلی برای آن پیدا کنید. به فرزندتان یاد دهید که چه تصمیمی را کجا بگیرد. همیشه پس از تصمیم گیری از او بخواهید نتیجه کارش را به شما اعلام کند اگر نتیجه کارهایش به اندازه کافی رضایت بخش نبود بخواهید تکنیک دیگری را امتحان کند.
روش دیگر این است که مسوولیت خرید خانه را به آنها بدهید. پیش از خرید می توانید به آنها یاد دهید که مثلا چه سبزی را باید بخرند و یا چه میوه ای مناسب خوردن است. خرید به آنها کمک می کند که بفهمند تصمیم گیری برای خود عواقبی درپی دارد. به بچه های بزرگترهم می توان یاد داد که هنگام خرید قیمت ها را با هم مقایسه کنند و تفاوت بین جنس خوب و بد را دریابند.
موسسه های بسیاری در دنیا برای اینکه بچه ها در مورد سلامتی خود راحت تر تصمیم بگیرند کلاس های آموزشی برگزار کرده اند. در این کلاس های آموزشی به آنها در مورد مضرات تنباکو و سیگار آموزش های بسیاری داده می شود. هدف اصلی این برنامه های آموزشی نوجوانان هستند.
مشاوران این برنامه های آموزشی از والدین بچه ها هم درخواست کردند که در مقابل فرزندانشان سیگار نکشند. والدین هم در کنار فرزندان در مورد عواقب بد سیگار، الکل و... آموزش می بینند. به گفته محققان بچه هایی که والدین آنها سیگار می کشند بیشتر به مواد مخدر روی خواهند آورد. اگر والدین تلاش کنند قبل از اینکه بچه ها به مدرسه راهنمایی بروند سیگار کشیدن خود را ترک کنند، دیگر خطر معتاد شدن نوجوانانشان بسیار کاهش می یابد.
محققان اعلام کردند که چنین برنامه های آموزشی رابطه مثبتی را بین والدین و فرزندان ایجاد می کند و والدینی که بتوانند با بچه های خود درست رابطه برقرار کنند به طور ناخودآگاه در تصمیم گیری های درست و عاقلانه هم آنها را یاری داده اند. آنها علاوه بر اینکه می توانند به فرزندان خود کمک کنند تا تصمیمات درستی راجع به سلامت خود بگیرند در مورد انتخاب شغل هم می توانند کمک های موثری به فرزندانشان دهند.
محققان می گویند چون مادران فرزند خود را بیشتر از هر کس دیگری می شناسند و آینده آنها برای مادرانشان بسیار مهم است پس با نشان دادن راه درست می توانند آنها را در انتخاب شغلی مناسب یاری دهند.
مثلا پیش از اینکه بچه ها وارد حرفه ای شوند و پول و وقت خود را صرف کنند باید به آنها یاد دهید که برای انتخاب هر شغل مهارت لازم است و پیش از کسب مهارت لازم آنها باید علاقه خود را کشف کنند. البته استعداد خودشان را هم باید در نظر بگیرند. پس از عبور از تمام این مراحل باید وارد دانشگاه شوند و دوره های لازم را طی کنند. البته هنگام فارغ التحصیل شدن بیشتر بچه ها دوره های تئوری را گذرانده اند و شاید کمتر تجربی کار کردن داشته باشند.
دختران دیروز ؛ دختران امروز
زمانی که فرزند طفلی بیش نیست، فقط به نیروی جسمی، توجه و دلسوزی والدین نیاز دارد. کافی است مادر اطمینان پیدا کند که او سیر، سالم و سر حال است. اما هر چه کودک بزرگتر می شود، انتظاراتی که از مادر می رود نیز تغییر می کند. پس این تنها فرزند نیست که در حال تغییر است. بلکه هر مرحله از زندگی یک انسان، مستلزم یادگیری مهارت جدید ارتباطی است.
● الگوی زن بودن
روانشناسان معتقدند؛ زمانی که می خواهیم روابط خود و دخترمان را در نوجوانی بهبود بخشیم، ابتدا باید با سینه ای گشاده بپذیریم که ممکن است برخی از جنبه های رشد او، چندان به مذاق ما خوش نیاید. پس لزومی ندارد رابطه مادر و دختر همیشه مانند دو کفه ترازو رو به روی هم باشد. مادران کامل، تنها در افسانه ها پیدا می شوند و بروز دشواریهای حاصل از تغییرهای مربوط به دوران بلوغ و میانسالی طبیعی است. بنابراین اگر بروز این تغییرها، مادر را دچار مشکل کرده، بهتر است از کارشناسان کمک بگیرد.
از سوی دیگر رابطه مادر و دختر و الگویی که از «زن بودن» ارائه می کند، بر نحوه زندگی، عشق ورزی و کار او تأثیر به سزایی دارد. آنچه دختر از مادر می آموزد، بر نحوه نگرش او نسبت به دنیا بسیار تأثیرگذار است. حالتهای روحی، رفتار و دیدگاههای مادر نه فقط می تواند نحوه نگرش دختر را به دنیای بیرون تغییر دهد، بلکه بر نحوه نگرش او نسبت به خودش نیز مؤثر است. از همین رو ارتباط اولیه دختر با مادرش، پایه و اساس تمام ارتباط های او در آینده خواهد بود.
ممکن است، دختری از گرمای تأیید و موافقت مداوم مادر بهره مند و در نتیجه احساسات لذت بخش این روابط، در او تثبیت شود و به نوبه خود بخشی مثبت از «خودانگاره» او را تشکیل دهد. اما دختری دیگر، مرتب پیامهای ناامید کننده از مادرش دریافت کند. که این امر به طور یقین بر نحوه نگرش او به خود تأثیر می گذارد.(بار بارا زاکس و استفان پولنز).
به نظر همین روان شناسان، این رابطه به دختر کمک می کند تا خود را بهتر بشناسد. حتی دخترانی که فوق العاده مستقل به نظر می رسند، طوری به مادر خود نگاه می کنند که گویی آینده محتمل خود را می نگرند. در عین حال همه دختران مایلند که نسبت به مادرانشان متفاوت باشند. وقتی آنها گفتار مادرشان را رد یا از رفتار آنها انتقاد می کنند، نسبت به محدوده رفتاری و گفتاری خود اعتماد کسب می کنند.
به همین دلیل اگر مادری دخترش را به دلیل ابراز نظر متفاوت، تنبیه یا تهدید کند، خشم او را تشدید کرده یا او را به حال تسلیم در می آورد. در حالی که اگر مادر نسبت به مخالفت دخترش احساس تهدید نکند، به راحتی می تواند با تفاوتهای او کنار بیاید.
● قبول تفاوتهای دو نسل
سخت ترین بخش روابط مادر و دختر، قبول تفاوتهای دختر است. مادر باید آنقدر رشد خود را بالا ببرد و آنقدر احساس امنیت کند که بتواند بدون اشکال و طبیعی بودن این تفاوتها را بپذیرد، ناامیدی و نگرانی ناشی از این تفاوتها را کنار بگذارد و از مخالفت دخترش احساس تهدید نکند. پس بهتر است قبول کند که جدیت دخترش در بحث و جدل، ایستادگی در مقابل اقتدار مادر نیست، بلکه تمرینی برای رشد یافتن است. ضمن اینکه بهتر است مادر نگرش خود را نسبت به تغییرات دخترش عوض کرده، گمان نکند که او همواره به اصلاح و کنترل نیاز دارد.
زیرا فقط دختران نیستند که دریا را متلاطم می سازند. گاه مادران نیز چون صخره ای سخت عبور از مسیر نوجوانی را دشوار می سازند. از آنجا که گذشته و نحوه تربیت مادر، بر روش تربیت دخترش تأثیر می گذارد، اگر مادربزرگ دختر تفاوتهای مادر با خودش را نپذیرفته باشد، احتمالاً پذیرفتن و درک تفاوت دختر با مادر هم مشکل تر می شود و کمتر به او فرصت ابراز وجود خواهد داد.
● شش روش تربیتی مادرانه
باربارازاکس و استفان پولنز شش نوع روش تربیتی رایج مادران را بیان می کنند که مادران و دختران می توانند با مطالعه این روشها جایگاه خود را در این شش روش تعیین کنند.
۱) مادران مقدم:
در این روش همه چیز حول محور مادر می چرخد و او نمی تواند انتقاد را تحمل کند، بنابراین روابط آسیب پذیر و مشکل می شود، این مادران معمولاً مادرانی مانند خود داشته اند. این نحوه تربیتی موقعیتی را به وجود می آورد که در آن دختر، از کودکی تا بزرگسالی همواره باید رضایت مادر را جلب کند. مشکل این روش آن است که به علت محوریت مادر، دختر عرصه ای برای ابراز وجود پیدا نمی کند و در تمام تصمیم گیریها باید نظر مادر را تأمین کند.
۲) ابر مادر:
مادر بیش از حد از فرزندش محافظت می کند و بی دلیل احتیاط می ورزد. کنترل مادر نقش زیادی دارد و دختر را از خطر پذیری و قبول مسؤولیتهایی که لازمه رشد اوست باز می دارد.
دختر چنین مادری از مقابله با شرایط دشوار خودداری می کند و به خانواده می چسبد و حتی در بزرگسالی نیز تصمیم گیری را به مادر واگذار می کند.
۳) مادران نگران:
حفظ ظاهر، مشخصه مادری است که همواره نگران ظاهر امور است تا همه چیز در نظر دیگران خوب جلوه کند. در این روش تربیتی، درون فرد به دست فراموشی سپرده می شود، و فرد همواره انتظار دارد که از طرف دیگران از جمله همسر، رئیس یا سرپرست مورد تأیید قرار گیرد. این افراد در عالم واقعی موفقیت هایی را هم که کسب می کند خود قبول ندارند و احساس خود ارزشمندی ندارند.
۴) مادر فراموشکار:
این مادر آنقدر سرگرم کار خود یا خانه است که فراموش می کند مرتب برای مدرسه رفتن دخترش تغذیه آماده کند و به موقع برای او وقت دکتر بگیرد. چنین مادری واقعاً نیاز دخترش را به توجهی مستمر و دلگرم کننده تأمین نمی کند. فرزند چنین مادری برای تأمین نیازهای عاطفی خود دایم به دیگران پناه می برد و اگرچه در زندگی موفقیتهای بزرگی کسب می کند، اما به خود اطمینان ندارد.
۵) مادر همدل:
در این روش مثبت، مادر دختری را که رو به روی خود دارد درک می کند و ارتباط عاطفی در رأس قرار می گیرد. البته چنین مادری یک مادر کامل نیست و بدون شک او نیز گاه از کوره در می رود و گاه در درک دخترش دچار اشتباه می شود. اما دختر از عشق و حمایت مادر مطمئن است. این مادر فرزندش را در مسیر رشد یاری می دهد و اعتماد به نفس را که لازمه خطر پذیری و قبول مسؤولیتهای دشوار است، برایش فراهم می کند. در نظر داشته باشید که برای همدلی و تغییر روش تربیتی، هیچگاه دیر نیست.
۶) مادر درک کننده شرایط:
آخرین روش چیزی فراتر از روش همدلی است که در آن مادر ابزار رشد سالم و پویا را برای دخترش فراهم می کند و به او فرصت می دهد که فاصله بگیرد و خود راهش را انتخاب کند. چنین دختری الگویی سالم برای شکل دادن رفتارهای صحیح در اختیار دارد. در این روش مادر و دختر در کمال آزادی با هم گفتگو می کنند.
مخالفت خود را به زبان می آورند و با وجود ارتباط صمیمانه، عقاید جداگانه خود را حفظ می کنند. در اینجا دیگر دختر برای تحقق آرزوهای نافرجام مادر تحت فشار نیست و مسایل حل نشده گذشته مادرش، تلاش او را در کسب استقلال تحت تأثیر قرار نمی دهد.
مهم نیست که هر یک از دختران یا مادران در کدام طبقه بندی قرار می گیرند. مسأله مهم این است که همه قابلیت تغییر روش تربیتی و رفتار را دارند. اگر جنبه ای از شخصیت و گذشته هر فرد، مزاحم پیشرفت خود یا دخترش می شود، قدرت تغییر آن را دارد. هیچ یک از ما کامل نیستیم و تربیت مانند زندگی جریان مستمر یادگیری و اصلاح آموخته های پیشین است. به جای آنکه مادری همه فن حریف باشد. بهتر است سعی کند نسبت به رفتارهای خود آگاه و مسؤول باشد.
● چند توصیه
۱) مادر ضمن توجه به رفتار خود، با دخترش پیرامون رفتار اخلاقی و شرافت و آنچه از ما یک انسان می سازد صحبت کند.
۲) مادر صحبت خود را بی دریغ و بدون توجه به موفقیت و شکست فرزند نثارش کند.
۳) پیرامون هوش با دختر صحبت کرده و به او بفهماند هوش قابلیتی است که با یادگیری وتمرین تقویت می شود.
۴) او را فقط برای موفقیت هایش تشویق نکند بلکه با پاداش به تلاشهایش به او انگیزه بیشتری برای ادامه کار بدهد.
۵) علاوه بر آنکه به دختر کمک می کند تا احساسات و عواطف خود را بشناسد، او را تشویق به کنترل آنها کند.
۶) بیاموزیم رسیدن به بعضی اهداف به تلاش و گذشت زمان نیاز دارد. افراد خوش بین امید و انگیزه بیشتری برای تعیین اهداف خود و تلاش برای رسیدن به آنها دارند.
درباره نقایص مادرزادی چه می دانید؟
آمارها نشان میدهند كه تنها در ایالات متحده آمریكا سالیانه هزینهای معادل ۵/۲ میلیارد دلار صرف روندهای تشخیصی و درمانی كودكان مبتلا به نقایص مادرزادی میشود. اگر چه این اولین گزارش رسمی از بار اقتصادی نقایص مادرزادی بر دوش جوامع است اما پزشكان را ترغیب كرده است كه بیشتر به مبحث پیشگیری از بروز نقایص مادرزادی در كودكان بپردازند.
دكتر گرین - محقق اصلی این طرح- در اینباره میگوید: "این آمارها به معنای این نیست كه زنان باردار باید درباره وضعیت جنین و بارداری خود نگران باشند اما به هر حال این موارد جزو واقعیتهایی است كه باید قبول كنیم و درصدد چاره آنها برآییم." وی معتقد است اگر درباره این بیماریها به اندازه كافی اطلاعرسانی شود، میتوان با آگاه سازی مردم درباره علل ایجاد كننده آنها، از فراوانی آنها كاست. خطر بروز نقایص مادرزادی چندان زیاد نیست و حدود سه تا چهار مورد در هر هزار تولد تخمین زده میشود اما همین تعداد هم بار مالی سنگینی را بر دوش خانواده مبتلایان و نیز جوامع تحمیل میكند.
این مطالعه در آمریكا و روی زایمانهای انجام شده در ۳۶ ایالت این كشور انجام شده است. پژوهشگران این طرح معتقدند كه رقم اعلام شده یك رقم واقعی نیست و حتی حدس میزنند كه رقم واقعی به مراتب از ۵/۲ میلیارد دلار بیشتر باشد، چون آنها بخشی از هزینههایی را كه در پرونده بیماران ثبت شده بود برآورد كردهاند و هزینههایی كه از سوی خانوادهها و بیمه پرداخت شده اما در پرونده نبوده است را محاسبه نكردهاند. در حال حاضر انواع مختلفی از نقایص مادرزادی تعریف شدهاند كه برخی از آنها به شدت كشنده و مرگبار هستند. به طور مثال ۸۵ درصد از كودكانی كه با ناهنجاری انانسفالی به دنیا میآیند، میمیرند.
در این بیماری بخش اعظم و یا حتی تمام مغز به طور مادرزادی تشكیل نشده است و باعث میشود كه كودك یا مرده به دنیا بیاید و یا طی حداكثر چند روز در همان بیمارستان فوت كند. اكثرا طول مدت عمر این كودكان از دو روز فراتر نمیرود اما نكته جالب اینجاست كه چون این كودكان بسیار زود فوت میكنند و پزشكان هم میدانند كه این بچهها قادر به ادامه زندگی نیستند اقدامات درمانی زیادی برای آنها صورت نمیگیرد و بنابراین خرج چندانی به دوش خانواده و جامعه تحمیل نمیكنند.
به طور متوسط خرج هر یك از این بچهها تنها حدود ۳۸۰۰ دلار بوده است. طولانی مدتترین بستریهای بیمارستانی در میان نقایص مادرزادی، مربوط به اختلالی با نام گاستروئزی بوده است. در این اختلال سوراخی در دیواره شكم وجود دارد كه از درون آن رودههای كودك بیرون میزنند. این مشكل معمولا باعث میشود كه كودك به طور متوسط ۴۱ روز در بیمارستان بستری شود. میانگین مخارج و هزینههای این كودكان بیمار حدود ۱۵۶ هزار دلار تخمین زده میشود.
گرانترین و پرخرجترین ناهنجاری مادرزادی نوعی ناهنجاری قلبی است كه پزشكان آن را هیپوپلازی قلب چپ مینامند. كودك در این بیماری به طور نسبی یا كامل، حفرههای سمت چپ قلب (یعنی دهلیز و بطن چپ) را ندارد. درمان این بیماری مستلزم انجام پیوند قلب و یا حداقل انجام یك جراحی وسیع و بزرگ قلب است. بیماران معمولا حدود ۲۹ روز باید در بیمارستان باقی بمانند و هزینهای بالغ بر ۲۰۰ هزار دلار باید صرف درمان و نگهداری آنها شود.
این ارقام و آمار وحشتناك، پزشكان را به فكر واداشته تا تمام سعی و تلاش خود را در جهت پیشگیری از این بیماریها به كار گیرند. یكی از روشهایی كه میتوان این بیماریها را زود تشخیص داد و شاید در مراحل اولیه درمان كرد، انجام دادن آمینوسنتز است. در این روش، پزشك در حین بارداری اندكی از مایع موجود در كیسه آب مادر را از درون رحم به وسیله سوزن خارج میكند و سلولها و مواد موجود در آن را مورد آزمایش قرار میدهد.
سونوگرافی هم طی سالهای اخیر كمك زیادی به پزشكان كرده است، به طوری كه با استفاده از این ابزار تشخیصی میتوان طی همان دوره بارداری بیماریهایی نظیر انانسفالی و باز بودن كانال نخاعی را تشخیص داد. اگر چه با تمام این امكانات باز هم برخی از اختلالات و ناهنجاریهای مادرزادی را نمیتوان شناسایی كرد اما استفاده از این ابزارهای مفید را نباید كنار گذاشت. شناسایی ناهنجاریهای مهم در دوران بارداری، از چند نظر حائز اهمیت است:
اولا میتوان اقدامات درمانی (و حتی گاهی انجام جراحی روی جنین) را در همان دوران بارداری آغاز كرد. ثانیا اگر بیماری كشنده و غیرقابل علاج است میتوان با مشاوره با پدر و مادر و در مرحله بعد با مجوز قانونی، از سازمانهای پزشكی قانونی اقدام به خاتمه بارداری و سقط جنین كرد تا با این كار هم مادر دوره سخت و طولانی مدت بارداری را تحمل نكند و هم كودك معلول به دنیا نیاید و سوم اینكه، هر چه سریعتر پدر و مادر را از نظر روحی با شرایطی كه پیشرو دارند، آشنا كرد. حتی این كار باعث میشود كه پدر و مادر از نظر مالی نیز پیش از زایمان خود را برای ورود یك كودك دچار ناهنجاری مادرزادی آماده كنند.
اما نكته جالب دیگری كه طی مطالعات اخیر حاصل شده این است كه ناهنجاریهای مادرزادی تنها مختص به كودكان نیستند و گاهی در سنین بالا كشف و شناسایی میشوند. در یك مطالعه جدید كه به تازگی در آمریكا انجام شده است، میانگین سن افراد در هنگام تشخیص ناهنجاریهای مادرزادی حدود ۵/۱۷ سال بوده است. مبتلایان به ناهنجاری مادرزادی در این مطالعه به طور متوسط شش روز در بیمارستان بستری شده بودند و به ازای هر نوبت بستری، هزینهای حدود ۱۸۶۰۰ دلار صرف مخارج درمانی و نگهداری آنها شده بود. مجموع این مخارج تنها در ایالات متحده آمریكا مبلغی بیش ۵/۲ میلیارد دلار را تشكیل میداد كه رقم سرسامآوری است.
به عقیده پژوهشگران، مشكلات و دردسرهای اقتصادی ناشی از ناهنجاریهای مادرزادی تنها بخشی از آسیبهایی است كه این بیماریها به خانوادهها و جوامع وارد میكنند. بخش مهم دیگر، مشكلات روانی و اجتماعی حاصل از آنهاست.
در ضمن این بیماریها باعث میشوند كه بخش مهمی از نیروهای بهداشتی - درمانی جوامع، نیروی خود را صرف این بیماران كنند و رسیدگی كمتری به دیگر بخشهای جامعه داشته باشند. به همین دلیل هرگونه تلاش در جهت كاستن از میزان این نقایص در نهایت به نفع كل جامعه تمام خواهد شد. اضافه كردن و تجویز اسیدفولیك به رژیم غذایی زنان باردار یكی از مهمترین این اقدامات است كه علاوه بر پیشگیری از وقوع اسپینابیفیدا (نقص در كانال نخاعی و ستون فقرات)، از بسیاری از ناهنجاریهای دیگر مادرزادی هم پیشگیری میكند.
در تصمیم گیری به بچه ها کمک کنیم
شاید به آن علت که هر چه بزرگتر می شویم مسوولیت های ما بیشتر می شوند و با مشکلاتی بیشتری دست و پنجه نرم می کنیم. اما چگونه یک فرد می تواند با حذف تصمیمات غیرضروری تمرکز خود را روی تصمیمات ضروری زندگی اش متمرکز سازد؟ پاسخ این سوال بسیار ساده است.
برای درست تصمیم گرفتن باید زندگی خود را ساده کنید و از نیازها، اهداف و وظایف روزمره خود لیستی تهیه کرده و با اراده به سمت تحقق آنها برویم. مثلا اگر نیاز دارید اطلاعاتی از یک وب سایت دریافت کنید وقت خود را تنها صرف پیداکردن آن اطلاعات کرده و بیهود وقت تان را صرف دیدن از سایت های غیرمرتبط تلف نکنید. بچه ها استاد تصمیم گیری بدون فکر هستند خیلی از والدین دوست دارند بچه هایی را پرورش دهند که در هر شرایطی بهترین تصمیم را بگیرند.
یکی از روش های بسیار موثر که می توانید با کمک آن فرزندان تان را موفق و شاد بار بیاورید این است که به آنها یاد دهید که تصمیم گیرنده های خوبی باشد.البته تصمیم گیری برای بزرگسالان کار راحتی نیست چه برسد به بچه ها و نوجوانان.
به عنوان والدین شما می توانید فرزندان تان را در تصمیم گیری کمک کنید. برای مثال هرگاه آنها را به خرید بردید، نگویید که هرچه را که دوست دارند می توانند در مغازه انتخاب کنند، چون تصمیم گیری برایشان مشکل می شود. یکی دیگر از روش هایی که می تواند در تصمیم گیری به بچه ها کمک کند این است که از آنها بخواهید پیش از انجام هرکاری از خود سوال کنند «چرا من می خواهم این کار را انجام دهم؟» به ترتیب به آنها کمک می کنید که بفهمند چه انگیزه هایی آنها را به سمت یک تصمیم می کشاند. بچه ها اغلب با انگیزه های متفاوتی مواجه می شوند.
مثلا شاید خودشان هم بدانند که انجام کاری احمقانه است اما از یک طرف تحت فشار باشند که آن کار را انجام دهند. بیشتر نوجوانان هنگامی که مجبور می شوند بین یک تصمیم درست و مردم پسند یکی را انتخاب کنند مسلما تصمیمات مردم پسند را انتخاب خواهند کرد. دومین پرسشی که آنها باید از خود بکنند این است «چه امکاناتی در اختیار دارم؟» بچه ها اغلب برای تصمیم گیری خود امکانات مختلفی را دارند.
مثلا شاید با خودشان درمورد دزدیدن یک شکلات از مغازه و یا دوستشان فکر کنند. درمورد این تصمیم انتخاب های مختلفی وجود دارد یکی اینکه اصلا آیا شکلات را بدزدد یا نه و یا اینکه سعی کنند دوستانشان را قانع کنند که دزدی کار خوبی نیست.
سومین پرسشی که باید از آنها سوال کرد این است که عواقب این عمل چه خواهد بود؟ بچه ها باید یاد بگیرند که پاداش و ریسک اعمالی را که انجام می دهند بپذیرند. مشکل اصلی درواقع این است که آنها گاهی عواقب اعمال خود را اصلا به حساب نمی آورند درحالی که منفعت های آن را پیش از اندازه به حساب می آورند. یکی دیگر از سوال ها این است که آنها به خود بگویند «عواقب اعمال من چطور دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد؟» این طبیعت نوجوانان و بچه ها است که هنگام تصمیم گیری به تنها چیزی که فکر نمی کنند زندگی دیگران است.
اگر به آنها یاد دهیم که قبل از تصمیم گیری این سوال ها را از خود بپرسند، تصمیمی خواهند گرفت که هم به نفع خودشان و هم به نفع دیگران است. از دیگر کارهایی که می توانید انجام دهید این است که به انتخاب آنها احترام بگذارید. هرگاه زمان تصمیم گیری فراهم می رسد دو فرصت را که برای شما هم قابل قبول است پیش روی آنها قرار دهید. این باعث می شود که آنها دریابند که گاهی پدر و مادرانشان آنها را کنترل می کنند.
مثلا می توانید به آنها بگویید «ساعت هفت و نیم است و ساعت خواب تو هشت است می خواهی ۱۵ دقیقه دیگر بازی کنی و یا دوش بگیری». یا مثلا قبل از مهمانی بگویید «این دوتا لباس برای مهمانی فردا مناسب است کدام را می خواهی بپوشی؟» با استفاده از این تکنیک از بسیاری از جر و بحث های بیهوده پرهیز می کنید. این روش به بچه ها این امکان را می دهد که از میان گزینه های معقول یکی را انتخاب کنند.
احساسات فرزندانتان را قبول داشته باشید و جلوی دوستان آنها راجع به مشکلاتشان صحبت نکنید. شاید بعضی وقت ها نیاز باشد که از دیگران در خواست کمک کنید اما این کار را مخفیانه انجام دهید و از دوستانتان بخواهید تا اطلاعات فرزندتان را مخفیانه نگه دارند. اگر آنها متوجه شوند که شما درباره مشکلاتشان با دیگران صحبت می کنید دیگر در آینده رازهایشان را با شما درمیان نخواهند گذاشت.
اگر بچه هایتان با شخص دیگری مشکل پیدا کردند از آنها بخواهید آن را با شما درمیان بگذارند تا با کمک هم راه حلی برای آن پیدا کنید. به فرزندتان یاد دهید که چه تصمیمی را کجا بگیرد. همیشه پس از تصمیم گیری از او بخواهید نتیجه کارش را به شما اعلام کند اگر نتیجه کارهایش به اندازه کافی رضایت بخش نبود بخواهید تکنیک دیگری را امتحان کند.
روش دیگر این است که مسوولیت خرید خانه را به آنها بدهید. پیش از خرید می توانید به آنها یاد دهید که مثلا چه سبزی را باید بخرند و یا چه میوه ای مناسب خوردن است. خرید به آنها کمک می کند که بفهمند تصمیم گیری برای خود عواقبی درپی دارد. به بچه های بزرگترهم می توان یاد داد که هنگام خرید قیمت ها را با هم مقایسه کنند و تفاوت بین جنس خوب و بد را دریابند.
موسسه های بسیاری در دنیا برای اینکه بچه ها در مورد سلامتی خود راحت تر تصمیم بگیرند کلاس های آموزشی برگزار کرده اند. در این کلاس های آموزشی به آنها در مورد مضرات تنباکو و سیگار آموزش های بسیاری داده می شود. هدف اصلی این برنامه های آموزشی نوجوانان هستند.
مشاوران این برنامه های آموزشی از والدین بچه ها هم درخواست کردند که در مقابل فرزندانشان سیگار نکشند. والدین هم در کنار فرزندان در مورد عواقب بد سیگار، الکل و... آموزش می بینند. به گفته محققان بچه هایی که والدین آنها سیگار می کشند بیشتر به مواد مخدر روی خواهند آورد. اگر والدین تلاش کنند قبل از اینکه بچه ها به مدرسه راهنمایی بروند سیگار کشیدن خود را ترک کنند، دیگر خطر معتاد شدن نوجوانانشان بسیار کاهش می یابد.
محققان اعلام کردند که چنین برنامه های آموزشی رابطه مثبتی را بین والدین و فرزندان ایجاد می کند و والدینی که بتوانند با بچه های خود درست رابطه برقرار کنند به طور ناخودآگاه در تصمیم گیری های درست و عاقلانه هم آنها را یاری داده اند. آنها علاوه بر اینکه می توانند به فرزندان خود کمک کنند تا تصمیمات درستی راجع به سلامت خود بگیرند در مورد انتخاب شغل هم می توانند کمک های موثری به فرزندانشان دهند.
محققان می گویند چون مادران فرزند خود را بیشتر از هر کس دیگری می شناسند و آینده آنها برای مادرانشان بسیار مهم است پس با نشان دادن راه درست می توانند آنها را در انتخاب شغلی مناسب یاری دهند.
مثلا پیش از اینکه بچه ها وارد حرفه ای شوند و پول و وقت خود را صرف کنند باید به آنها یاد دهید که برای انتخاب هر شغل مهارت لازم است و پیش از کسب مهارت لازم آنها باید علاقه خود را کشف کنند. البته استعداد خودشان را هم باید در نظر بگیرند. پس از عبور از تمام این مراحل باید وارد دانشگاه شوند و دوره های لازم را طی کنند. البته هنگام فارغ التحصیل شدن بیشتر بچه ها دوره های تئوری را گذرانده اند و شاید کمتر تجربی کار کردن داشته باشند.
درکم کن
اینها بخشی از کتاب «لطفاً مرا درک کن» نوشته دیوید کِرسی در سال ۱۹۹۸ است.
آدمها اساساً با یکدیگر متفاوتند. آنها چیزهای مختلفی میخواهند و انگیزهها، هدفها، ارزشها، نیازها، قابلیتها، هوسها و درخواستهای متفاوتی دارند. همچنین اعتقادات، تفکر، شناخت، درک و باورهایشان متفاوت است. و البته نحوه عمل و ابراز هیجاناتشان نیز که بر آمده از خواستهها و اعتقاداتشان میباشد، به شدّت با یکدیگر اختلاف دارد.
دیدن این اختلافات کار مشکلی نیست. و دقیقاً همین اختلاف و تنوع در رفتار و نگرش است که در همه ما یک واکنش مشترک را برمیانگیزد: با دیدن افراد دیگری که در پیرامونمان هستند و با ما تفاوت دارند چنین نتیجهگیری میکنیم که این تفاوت رفتار دیگران را عیب و نقص قلمداد کنیم. و وظیفه ما، حداقل در مورد نزدیکانمان، به نظر میرسد که تصحیح این عیب و نقص باشد. بنابراین، پروژه اصلی ما این خواهد شد که تمام نزدیکانمان را شکل خودمان بکنیم.
خوشبختانه، انجام این پروژه امکانپذیر نیست. تلاش برای قالببندی دیگران به شکلی که ما میخواهیم، قبل از شروع به شکست میانجامد. مردم نمیتوانند تغییر شکل دهند، فرقی نمیکند که خواست ما برای تغییر آنها به چه اندازه و به چه طریق باشد. شکل و قالب هرکس، ذاتی، عمیق و تغییرناپذیر است. از مار بخواهید که خودش را ببلعد. درخواست از یک نفر که شکل و قالبش را تغییر دهد- یعنی به طرز دیگری فکر کند و چیزهای دیگری بخواهد- درخواستی غیرقابل اجراست زیرا برای تغییر طرز فکر و خواستهها، چیزی که مورد نیاز است طرز فکر و خواستههاست. بنابراین شکل و قالب فرد، خود به خود نمیتواند تغییر یابد.
البته برخی تغییرات امکانپذیر است امّا در واقع تغییر شکلدادن همان شکل و قالب اصلی است. اگر دندانهای شیر را بکشید، آنچه به دست میآورید یک شیر بیدندان است نه یک گربه خانگی. تلاشهای ما برای تغییردادن همسر، دوست یا دیگران ممکن است با موفقیت همراه باشد امّا حاصل کار، یک تغییر شکل ظاهری و سطحی است نه یک تبدیل واقعی.
اعتقاد بر این که مردم اساساً شبیه یکدیگرند ظاهراً محصول قرن بیستم است. این ایده احتمالاً با رشد مردم سالاری در دنیای غرب بیارتباط نیست. اگر آدمها با هم برابرند بنابراین باید شبیه همدیگر هم باشند. فروید اعتقاد داشت انگیزه اصلی همه آدمها شهوت است و آنچه ظاهراً انگیزه متعالیتر به نظر میرسد نیز نوعی شهوت تغییر شکل یافته است. همکاران و پیروانش با او اختلاف نظر داشتند امّا اغلب آنها ایده یک انگیزه منفرد را حفظ کردند. آدلر (۱۹۵۶) انگیزه همه آدمها را جستجوی قدرت (و بعداً موقعیت اجتماعی) میدانست. سالیوان (۱۹۴۰) نیز همچون آدلر غریزه اصلی هر فرد را موقعیت اجتماعی مستحکم عنوان کرده است. و سرانجام هستیگرایان (اگزیستانسیالیستها) مانند فروم (۱۹۴۱)، انسان را در جستجوی خویشتن میپنداشت. همه اینها یک غریزه اصلی را برای همه در نظر گرفتهاند.
یونگ (۱۹۲۳) مخالف این بود. او میگفت که انسانها حتی با وجودی که همه غرایز مشابهی دارند امّا اساساً با یکدیگر متفاوتند. هیچکدام از غریزهها مهمتر از دیگری نیست. آنچه مهم است اولویت ما برای چگونگی «عمل» است و این اولویت، ویژگی و صفتخاصه هر فرد را تعیین میکند. یونگ مفهوم «سنخهای کارکردی» یا «سنخهای روانشناختی» را ابداع کرد. به نظر او دو نوع سازمان شخصیت وجود دارد: درونگرایی و برونگرایی. درونگراها بر دنیای درونی افکار، الهامها، هیجانات و احساسها تمرکز میکنند. برونگراها به دنیای خارج، افراد دیگر و مادیات توجه دارند. به عقیده یونگ، هر شخص ترکیبی از هر دو آنها را دارد.
تقریباً در همان زمان، یک روانپزشک اروپایی دیگر به نام کرچمر (۱۹۲۵) گفت که تفاوتهای اساسی در خلق و خوی افراد وجود دارد. او انسانها را از نظر خلق و خو به دو گروه متضاد تقسیمبندی کرد: اسکیزوئید (دروننگر، مستعد خیالپردازی، از نظر هیجانی سرد، بینیاز از دیگران و دوریگزین) و سیکلوئید یا ادواری (حالات متناوب افزایش و کاهش فعالیت روانی و حرکتی). گفتههای کرچمر بسیار شبیه یونگ بود هر چند اصلاحات و تعبیراتی که به کار بردهاند متفاوت است. نظریات یونگ و کرچمر از نظر تفاوت انسانها تقریباً نادیده گرفته شد و آنها که عقیده بر مشابهت انسانها داشتند اکثریت مطلق را تشکیل میدادند.
تفاوتهایی که یونگ و کرچمر از آن صحبت میکردند از دیرباز شناخته شده بودند. برای مثال بقراط (۴۶۰ قبل از میلاد) از چهار نوع خلق و خو در بین انسانها صحبت کرده است: دَمَوی (خوش بین، امیدوار)، صفراوی (تحریکپذیر، حساس)، بلغمی (سردمزاج، چهرهپفآلود) و مالیخولیائی یا سوداوی (انزواطلب، افکار و خیالات فراوان). از آن زمان تا کنون نیز بسیاری بر تفاوتهای شخصیت و خلق و خو تاکید کردهاند که همگی نادیده گرفته شده است. به نظر میرسد که برای ما یک دلیل ذاتی و درونی وجود دارد که همه را شبیه به هم بدانیم. با وجودی که متفاوت دانستن مردم از یکدیگر دارای مزایای زیادی است، پس چرا از آن غفلت میکنیم؟
از دیگر کوشندگان این راه ایزابل مایرز (۱۹۶۲) بود که سنخشناسی و طبقهبندی را وارد زندگی کرد. نظریه او در مورد تعیین نوع شخصیتی افراد، راه را برای این گونه پژوهشها باز کرد. او با ابداع شاخص نوع شخصیتی مایرز- بریگز، دهها سال پژوهش توسط موسسه پژوهشی «خدمات آزمون آموزشی» را امکانپذیر ساخت و نظریه «سنخهای کارکردی» یونگ را در دسترس افراد قرار داد.
فرض کنید انسانها، همان گونه که یونگ و کرچمر اعتقاد داشتند، با یکدیگر تفاوت داشته باشند. در این صورت هنگامی که تفاوتهای دیگران را عیب و نقص تلقی کنیم، رفتار خشونتآمیزی با آنها در پیش میگیریم. در این فرایند عدم درک دیگران، ما توانایی خود برای پیشبینی کاری که آنها انجام خواهند داد را نیز کنار میگذاریم.
خلاصه آن که تفاوتها را به صورت عیب و نقص ندیدن، به مقدار زیادی کار نیاز دارد که هر فرد باید بر روی خود انجام دهد.
دلبستگی و تاثیر خانواده بر آن
بنابر نظریههای روانکاوی و کردارشناسی ، احساس درونی محبت و ایمنی که از رابطه دلبستگی سالم حاصل میشود، به تمام جنبههای رشد روانی کمک میکند. بررسی طولی گستردهای ، هماهنگ با این دیدگاه ، معلوم کرد کودکانی که در بچگی دلبسته ایمن بودند، توسط معلمان پیش دبستانی خود ، از لحاظ اعتماد به نفس ، شایستگی اجتماعی ، یاریگر و محبوب بودن ، عالی ارزیابی شدند.
در مقابل ، همسالان دلبسته دوری جوی آنها به صورت منزوی ، و آنهایی که دلبسته مقاوم بودند، مخرب و دشوار ارزیابی شدند. بعد از اینکه این کودکان را دوباره در ۱۱ سالگی در اردوی تابستانی بررسی کردند، معلوم شد آنهایی که در نوباوگی ایمن بودند، روابط مطلوبی با همسالان داشتند و مهارتهای اجتماعی آنها بهتر بود.
● دلبستگی در نوباوگان چه تاثیری دارد؟
به نظر چندین پژوهشگر ، این یافتهها به معنی آن است که دلبستگی در نوباوگی باعث میشود که مهارتهای شناختی ، هیجانی و اجتماعی ، در سالهای بعدی بهبود یابند. با این حال ، برای اینکه از این نتیجهگیری مطمئن شویم، به شواهد بیشتری نیاز داریم. در بررسیهای طولی کوتاه مدت ، نوباوگان ایمن همیشه رشد مطلوبتری از همسالان ناایمن خود نشان ندادند و سایر بررسیهای دراز مدت ، قانع کننده نیستند. برخی میگویند پرستاری مادر و کیفیت دلبستگی در نوباوگی ، سازگاری نوجوانی و اوایل بزرگسالی را پیشبینی میکند.
● چرا نتایج بررسی دراز مدت کیفیت دلبستگی هنوز روشن نیستند؟
شاید تداوم پرستاری تعیین میکند که آیا ایمن دلبستگی با رشد بعدی ارتباط دارد یا نه. در صورتی که والدین نه فقط در نوباوگی ، بلکه در سالهای بعدی هم با عاطفه واکنش نشان دهند، کودکان احتمالا رشد مطلوبی خواهند داشت. در مقابل ، فرزندان والدینی که مدت به صورت بیعاطفه واکنش نشان میدهند و از این رو ، رفتارهای دوری جو ، مقاوم ، یا آشفته را بوجود میآورند، بیشتر در معرض خطر مشکلات تحصیلی ، هیجانی ، و اجتماعی قرار دارند.
زن و شوهرهای آمریکایی روابط بسیار صمیمانهای دارند، و در شکار کردن، آماده کردن غذا ، و اوقات فراغت ، مشارکت دارند. خواهر- برادر: به رغم کاهش اندازه خانواده ، ۸۰ درصد کودکان آمریکایی ، هنوز حداقل با یک خواهر یا برادر بزرگ میشوند. خواهر یا برادر نورسیده، برای اغلب کودکان پیش دبستانی ، تجربه دشواری است، زیرا فورا پی میبرند که اکنون توجه و محبت والدین به آنها تقسیم میشود. آنها اغلب برای مدتی بدقلق میشوند و عمدا شیطنت میکنند، و ایمنی و دلبستگی آنها ، اگر بالای ۲ سال باشند و مادر به علت مشکلات زناشویی یا روانی تحت فشار باشد، بیشتر کاهش مییابد.
با این حال ، دلخوری از برکنار شدن ، فقط یک جنبه از رابطه عاطفی عمیقی است که بعد از تولد نوزاد ، بین خواهر- بردارها برقرار میشود. در عین حال ، میتوان مشاهده کرد که وقتی نوزاد گریه میکند، کودک بزرگتر او را میبوسد، نوازش میکند و میگوید: مادر ، او به تو احتیاج دارد، و اینها علایم پرورش دلسوزی و محبت هستند. زمانی که نوزاد ۸ ماهه میشود، معمولا خواهر- برادرها و وقت زیادی را باهم میگذرانند. نوباوگان در این سن ، وقتی که مادر مدت کوتاهی غیبت میکند، از حضور برادر یا خواهر پیش دبستانی خود ، احساس آرامش میکنند. و در سال دوم زندگی ، معمولا با کودک بزرگتر صمیمی میشوند و در بازی به او ملحق میشوند.
با این حال ، مدت کوتاهی بعد از تولد نوزاد ، تفاوتهای فردی در روابط خواهر و برادرها نمایان میشود و تا اوایل کودکی ادامه مییابد. سرشت در این رابطه نقش مهمی دارد. برای مثال ، وقتی یکی از خواهر- برادرها از لحاظ هیجانی ، عصبی یا بسیار فعال باشد، تعارض ایجاد میشود. تربیت نیز در این زمینه نقش دارد. معمولا مادرها نسبت به فرزندان دوم ، مثبتتر از فرزندان اول هستند و بیشتر با آنها بازی میکنند. رفتارهایی که میتواند در فرزند دوم ، رقابت و مشکلات رفتاری ایجاد کند. دلبستگی ایمن کودک- مادر و صمیمیت والدین با هر دو کودک ، با روابط مثبت خواهر و برادرها ارتباط دارد، در حالی که بیتفاوتی و بیاعتنایی ، با برخورد و اصطکاک خواهر و برادرها ارتباط دارد.
والدین چگونه میتوانند به هماهنگی بین نوباوگان و خواهر- برادرهای پیش دبستانی آنها کمک کنند؟
در جدول زیر توصیههای مراقبتی میخوانید که تعیین یک زمان خاص برای فرزند بزرگتر میتواند مفید باشد. به علاوه مادرانی که درباره احساسها و نیازهای نوباوه بحث میکنند، کودکان پیش دبستانیای دارند که درباره خواهر یا برادر کوچکتر خود به عنوان فردی که خواسته و نیازهای خاص دارد، اظهار نظر میکنند. این گونه کودکان ، با خواهر- برادر کوچک خود خیلی باملاحظه و دوستانه برخورد میکنند.
▪ توصیه
وقت بیشتری را با فرزند بزرگتر صرف کنید
ـ شرح
برای به حداقل رساندن احساس محروم شدن از محبت و توجه ، زمانی را صرف فرزند بزرگتر کنید. پدرها ، خصوصا میتوانند از این نظر مفید باشند، به این صورت که زمان بیشتری را صرف بچههای کوچکتر کنند تا مادر بتواند با فرزند بزرگتر باشد.
▪ توصیه
بدرفتاری فرزند بزرگتر را با شکیبایی تحمل کنید
ـ شرح
به بدرفتاری و درخواستهای توجه فرزند بزرگتر با شکیبایی پاسخ دهید، و بدانید که این واکنشها موقتی هستند. به فرزند پیش دبستانی خود فرصت بدهید تا از اینکه پختهتر از نوزاد است، احساس غرور کند. برای مثال ، فرزند بزرگتر را ترغیب کنید در تغذیه کردن ، حمام کردن ، و لباس پوشانیدن نوزاد همکاری کند و اسباب بازیهای خود را به او بدهد.
در مورد خواستهها و نیازهای نوزاد بحث کنید با فرزند پیش دبستانی خود در مورد نیازها و احساسهای نوزاد بحث کنید؛ مثلا بگویید: "او آن قدر کوچک است که نمیتواند برای تغذیه شدن صبر کند.
دغدغه های والدین و انتظارات فرزندان
● پیامد
بسیاری از والدین بیش از آن كه به مسائل عاطفی ، بلوغ و تغییرات جسمانی و روانی نوجوانها توجه كنند و سعی در ارضای حداقل نیازهای ثانوی گفته شده داشته باشند ، بر درس ، نمره و ادامه تحصیل در دانشگاه تأكید می كنند . این گونه است كه عدم هماهنگی و تعادل بین خواسته ها و انتظارات نوجوانان و انتظارات والدین در طول چند دهه موجب ناسازگاری فرزندان و افزایش دغدغه های فكری والدین شده است . نوجوانان با این تصور كه والدین آنها را درك نمی كنند ، جدی نمی گیرند ، خواسته هایشان را نادیده می گیرند و برایشان محدودیت ایجاد كرده و مثل كودك با آنها رفتار می كنند ، و همه چیز والدین ، مدرسه و تحصیل و نمره خوب گرفتن آنهاست و دیگر هیچ ؛ به مخالفت و عناد با بزرگترها می پردازند . والدین ، نوجوانان را افرادی سركش ، یاغی و گستاخ ، بی توجه به ارزشها ، حرف گوش نكن ، خود سر و پرتوقع می دانند كه حقوق بزرگترها را نادیده گرفته و به وظایف خود آشنا نیستند . وجود فساد اخلاقی ، بیكاری ، تغییر در ارزشهای فرهنگی ، رشد ارزشهای كاذب و پوچ ، كم رنگ شدن روابط والدین با خود و فرزندان (پدر با پسر) ، و دوگانگی تربیتی بر دغدغه های والدین افزوده است .
● و اما باید
در واقع آنچه والدین باید در نظر بگیرند تغییر در شیوه های تربیتی و نحوه ارتباط با نوجوان است . باید به تغییر نقشهای نوجوانان از دوره كودكی به نوجوانی توجه كنیم . در این سنین او دیگر آن كودك حرف گوش كن و مطیع سابق نیست ! او در گذر از مسیر كودكی به بزرگسالی می خواهد متكی به خود باشد . از استقلال برخوردار شده و از وابستگی والدین رها گردد . تمایل به همسالان ، دوستان و تشكیل گروه دارد ، او خواهان صداقت و محبت و توجهی است كه اغلب درمحیط خانواده نمی یابد ، پس جذب همسالان (هم جنس وغیر هم جنس) می شود . از این رو عدم توجه والدین به تغییرات شخصیتی ، خصوصیات عاطفی و نیازها در این دوره موجب بروز ناسازگاری و اختلاف بین بزرگترها و نوجوانان می شود .
● پیشگیری بهتر از درمان
تنها راه عبارت از پیشگیری و جلوگیری از افزایش فاصله والدین با نوجوانان ، مسئله فرار از خانه و حل دغدغه های والدین ، ایجاد و گسترش ارتباط صمیمی ، عاطفی و بدون قید و شرط (به جای تأكید بر خواسته های شخصی) والدین (بخصوص والدین همجنس) با فرزندان . تصحیح جو روانی خانواده و بیان روش انتظارات با صداقت و بیان تجربه های نوجوانی و عدم مقایسه دوره نوجوانی عصر كنونی با دهه های قبل (توسط والدین) و برآوردن انتظارات فرزندان است .
دنیای پررمز و راز نوجوانی
فرزندان ما در دوران زندگی خود مراحل مختلف را طی می کنند و در هر مرحله نیازهای تربیتی ویژه ای دارند. از اینرو بایستی با مراحل دوران زندگی آشنا شده و از نکات تربیتی ویژه آن دوران استفاده کنیم.
دوره بلوغ مهمترین فصل زندگی هر انسانی است.
دوره نوجوانی دوره ای است که در آن دختران و پسران از لحاظ شناخت عاطفی، هیجانی اجتماعی و جهانی از کودکی به سوی بزرگسالی حرکت می کنند بعبارتی این دوره شکوفا شدن توانمندیهاست و دوره سازندگی هر فرد است.
دوره بلوغ با تغییرات هورمونی بدن همراه است که گاه موجب بروز اشتباهات و پرخاشگری، رشد سریع بدن و سرپیچی ها می شود. نوجوان خود را تافته جدا بافته ای دانسته و انجام هر عمل را فقط حق مسلم خود می داند و به نظر دیگران اهمیتی نمی دهد. در این دوران نوجوان احساس ناامنی می کند و بدنبال یک تصویر جدید از خود می گردد بخصوص ایجاد تغییرات بدنی در او این فکر را تشدید می کند، بیشتر نوجوانان بصورت انتزاعی فکر می کنند و درباره تمامی زمینه ها می اندیشند همچون مذهب- اجتماع- اخلاقیات- صداقت وغیره.
بنابراین لازم است تا خانواده در سن بلوغ با فرزندان خود دوست و مهربان باشند و با ملایمت رفتار نمایند.
دشواریها و پیچیدگی تربیت فرزند در دوره نوجوانی بیش از هر دوره دیگر است و بسیاری از مشکلات اخلاقی و رفتاری نوجوان ریشه در برخوردهای نامناسب پدران و مادران و مربیان دارد از آنجا که شخصیت فرزندان در خانواده شکل می گیرد هر قدر افراد خانواده به فرزندان احترام بگذارند سبب می شود تا آنها نسبت به والدین اطمینان و اعتماد بیشتری پیدا کنند. یکی از چیزهایی که به فرزندان بخصوص در دوره نوجوانی شخصیت می دهد مشورت کردن با آنان در مسائل خانه است این کار باعث می شود که آنان احساس وجود کنند و در نتیجه با والدین بیشتر احساس دوستی کرده و آنچه در دل دارند با آنان در میان بگذارند.
ایجاد رابطه صمیمانه با نوجوانان باعث می شود که بسیاری از نیازهای فرزند در محیط خانواده برآورده شود و نوجوان دچار کمبود محبت نشود و خانه به پناهگاه عاطفی و امن برای نوجوان تبدیل شود و بدین ترتیب او در این پناهگاه احساس امنیت کرده و آرام می گیرد و بدنبال پناهگاه دیگری نمی گردد.
نبود ارتباط دوستی های خطرناک را به دنبال دارد ؛ بخصوص در دختران که موجب ارتباط با جنس مخالف شده که به علت برخوردار نبودن نوجوان از پختگی لازم به راحتی طعمه حوادث می شود.
استقلال طلبی یکی از ویژگی های بارز نوجوانی است و بدین لحاظ او انتظار دارد که دیگر او را به چشم یک کودک نگاه نکنند و به او شخصیت و بها دهند. هرگونه رفتار والدین ضداستقلال طلبی نوجوان باشد عکس العمل های روانی پنهان یا آشکار را بدنبال خواهد داشت.
بنابراین لازم است برای تربیت نوجوان به آزادیهای مشروع و معقول آنها احترام بگذاریم. اگر بخواهیم بدون چون و چرا مطیع محض ما باشند در واقع زمینه استعداد و شکوفایی را در آنها از بین برده ایم.
یکی از اهداف مهم تربیت، پرورش روحیه آزادی در فرزندان است. آزادی فرزندان با هدایت و نظارت دورادور باید انجام شود نه بصورت علنی.
گاهی مواقع لازم است تحمل مخالفتهای آنان را داشته باشیم و از پند و اندرز دادن جلوگیری و عیوب آنها را در خفا بصورت غیرمستقیم به آنها یادآوری کنیم.
یکی از مسائلی که در تربیت فرزندان بسیار قابل توجه است توانایی هایی است که آنها دارند بنابراین هرگز نباید آنها را با دیگران مقایسه کرد و ناتوانی هایشان را به رخشان کشید.
باید به نوجوانان اجازه دهیم تا از خودشان تصویری مثبت بیافرینند و هرگز نباید بیش از تحمل و توانایی هایشان از آنان توقع داشته باشیم.
گاهی لازم است مسئولیت کارشان را بدون کمک دیگران بپذیرند تا احساس خودکفایی کنند و گاهی نیز لازم است تا محرومیت ها و رنج های آنها را تحمل کنیم تا مقاومت روحی و مناعت طبع آنها افزایش یابد؛ زیرا چنانچه محرومیت از روی اعتقاد در میل و رغبت باشد عوارض روانی ایجاد نمی کند.
باید آنچه که نوجوانان را غمزده و اندوهگین می کند شناخت و بلعکس از آنچه که او را شاد می سازد آگاه شد، همیشه نباید بر این باور بود که بهتر از فرزندانمان می دانیم گاهی لازم است تا مجری نظرات آنها باشیم. باید سعی کرد توقعات فرزندان را در حد معمول برطرف ساخت؛ زیرا آنها باید با واقعیت ها روبرو شوند و همچنین لازم است احساسات عاطفی خود را به آنها بروز داده تا بدانند دوست داشتنی و قابل احترام هستند.
اوقات فراغت نوجوانان بسیار مهم و قابل توجه است اگر والدین زمینه تفریحات سالم را بوجود آورند مسائلی همچون بزهکاریها کمتر پیش خواهد آمد و از آنجائیکه بسیاری از انحرافات از کمبودهای عاطفی سرچشمه می گیرد از آثار معجزه آسای محبت نباید غافل بود. گرچه حد اعتدال باید برای نظرات و احساسات نوجوان ارزش قائل شد و هیچگاه نباید بی رویه به وسایل شخصی و حریم خصوصی تعرض کرد.برای خطاب کردن نوجوانان خوب است که همیشه با تعبیر شما خطابشان کنید. بدانیم که زیاده روی در تذکر و سرزنش نیز پیامدی بجز گستاخی ندارد.
فاطمه کریمی