والدین و فرزندان
چند قدم نزدیک تر به نوجوانان
اما هیچ کدام از این موارد بدین معنی نیست که والدین نمی توانند رابطه صمیمانه و محکمی با فرزندانشان داشته باشند. در واقع نوجوانان در این سنین بیشتر از هر زمان دیگری به پدر و مادرشان احتیاج دارند حتی اگر رفتار آنان خلاف این موضوع را نشان دهد. اگر بتوانید در این دوره با فرزندانتان رابطه خوبی برقرار کنید، می توانید مطمئن باشید که در سنین جوانی و پس از آن رابطه عاطفی بسیار مستحکم و قابل اطمینانی با آنان خواهید داشت که با اتفاقات کوچک و بزرگ و در شرایط مختلف خدشه دار نخواهد شد. بنابراین نزدیک ترشدن به فرزند نوجوان تان باید یکی از مهم ترین اولویت های زندگی شما باشد.
اولین گام برای برقراری ارتباط دوستانه این است که زمانی را به با هم بودن اختصاص دهید. این نکته شاید ساده به نظر برسد اما اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که نوجوانان انتخاب های زیادی برای گذراندن وقت بدون شما دارند. می توانند به دوستان شان تلفن بزنند یا با هم بیرون بروند یا این که با تلفن همراه و رایانه خود سرگرم شوند. یک راه برای گذراندن وقت با نوجوانان این است که با توجه به علاقه شان از آنان در امور منزل کمک بگیرید. به عنوان مثال اگر فرزندتان به آشپزی علاقه دارد می توانید در آشپزخانه با هم آشپزی کنید. در این صورت هر دو با هم برای یک هدف مشترک کار می کنید و در نتیجه گفت وگوهای حین کار لحن دوستانه تری خواهد داشت و هر دو بیشتر احساس همدلی خواهیدکرد.
یکی دیگر از زمان های مناسب برای بازکردن سر صحبت با نوجوانان هنگام رانندگی است.
معمولاً نوجوانان هنگامی که ارتباط چشمی برقرار نباشد راحت تر و بهتر در مورد مسائل خود صحبت می کنند که این شرایط در خودرو به وجود می آید.
هنگامی که فرزندان به سن نوجوانی می رسند دارای شخصیت مستقل و با علایق خاص و گوناگون می شوند. بنابراین دیدی که آنان و والدینشان در دوران کودکی نسبت به یکدیگر داشتند دیگر چندان مناسب نخواهد بود.
درواقع والدین و فرزندان باید این فرصت را داشته باشند تا یکدیگر را دوباره کشف کنند.
سعی کنید درباره علایق، سرگرمی ها و افکارتان با فرزندتان گفت وگو کنید. به عنوان مثال اگر به کارهای هنری علاقه دارید نحوه کار خود را به فرزندتان نشان دهید و گاهی اوقات نظر او را هم در این زمینه بپرسید. اگر فرزندتان نیز به این فعالیت علاقه مند شود ساعت های بسیار خوشی را در کنار یکدیگر و در حال پرداختن به این فعالیت خواهید بود و حتی اگر فرزندتان علاقه ای به سرگرمی های شما نداشته باشد متوجه خواهد شد که پدر یا مادرش فردی است با علایق گوناگون و افکار متفاوت در زمینه های مختلف. بنابراین دیگر به شما به چشم فردی که تنها هدفش سردرآوردن از کارهای اوست نگاه نخواهد کرد.
از طرف دیگر شما نیز باید به علایق مختلف فرزندتان آگاه باشید و به آن علاقه نشان دهید. حتی اگر چندان هم از سرگرمی های او خوشتان نمی آید. سعی کنید با شوق و علاقه فراوان به صحبت های او در این زمینه گوش دهید و تلاش کنید تا دنیا را از دریچه نگاه او ببینید.
شاید باور این موضوع سخت باشد اما نوجوانان با وجود تلاش زیاد برای مستقل شدن از والدین همچنان دوست دارند که از طرف آنها مورد توجه و تشویق قرار بگیرند. بنابراین به آنان فرصت بدهید تا توانایی های منحصر به فردشان را به شما نشان دهند و شما نیز آنان را به خاطر این قابلیت ها تحسین کنید. در این صورت نیاز فرزند نوجوانتان به مورد توجه و تحسین قرار گرفتن در محیط خانه مرتفع خواهد شد. گفت وگو با نوجوانان بسیار متفاوت تر از گفت وگو با کودکان یا سایر افراد بزرگسال است. زیرا ممکن است به راحتی گفت وگو به پرخاشگری و دعوا کشیده شود. به طور کلی نوجوانان جواب دادن به سؤالات پی در پی را نمی پسندند و حتی گاهی آن را به صورت دخالت در امور خصوصی شان تعبیر می کنند. بنابراین در شیوه مطرح کردن سؤالات باید دقت نظر ویژه ای داشته باشید. فرض کنید در مهمانی با فردی غریبه آشنا شده اید و می خواهید از او سؤالاتی درباره نحوه کار و زندگی اش بپرسید. سؤالات شما از فرزندتان نیز باید به همین صورت مطرح شوند. یعنی به صورت سؤالات بسیار کلی درباره موضوعاتی که به او مربوط می شوند. گاهی اوقات نوجوانان با وجود اینکه می خواهند با شما صحبت کنند، تمایل ندارند تا برای گفت وگو پیشقدم شوند. در چنین مواقعی معمولاً نشانه هایی در فرزندتان وجود دارد که نشانگر آن است که دوست دارد شما گفت وگو را آغاز کنید. به عنوان مثال یک آه یا یک نگاه متفاوت می تواند از اینگونه نشانه ها باشد. البته بهتر است گفت وگو را با سؤال شروع نکنید.
همانطور که قبلاً ذکر شد نوجوانان گاهی اوقات تمایل به گفت وگو در زمانی که ارتباط چشمی وجود داشته باشد ندارند و گفت وگوی غیرمستقیم را ترجیح می دهند. بنابراین گاهی اوقات بهترین راه برای ارتباط برقرار کردن با نوجوانان نامه نوشتن است. اگر افکار و دغدغه ها و نگرانی های خود را در نامه مطرح کنید می توانید بدون روبه رو شدن با مشکل پرخاشگری یا قطع ناگهانی گفت وگو از طرح فرزندتان همه آنچه را که می خواهید به او منتقل کنید. از طرف دیگر او نیز فرصت خواهد داشت تا درباره نکات مطرح شده در نامه فکر کند و در نامه ای دیگر جوابی عقلانی و نه فقط بر پایه احساسات به آن بدهد.
زمانی که فرزند نوجوانتان دچار مشکلی شده است اگر شروع به سخنرانی و نصیحت کردن کنید گفت وگو بسیار زودتر از آنچه تصورش را می کنید پایان خواهد یافت در چنین مواقعی باید توجه داشته باشید که فرزند شما مشکلی نیست که باید آن را حل کنید بلکه فردی است که باید ابتدا او را به خوبی درک کنید.
مهم ترین دلیلی که نوجوانان تمایلی به دادن اطلاعات به والدین درباره خودشان و کارهایی که انجام می دهند ندارند این است که تصور می کنند والدین آنها با شنیدن این موضوعات به صورت غیرمنطقی عصبانی یا نگران می شوند. بنابراین اگر فرزندتان با شما درباره کاری که چندان مورد میل شما نبوده اما او انجام داده است صحبت کرد، بهتر است قبل از عصبانی شدن یا نصیحت کردن با خونسردی و آرامش به صحبت های او گوش دهید و سپس بدون موضع گیری با او درباره خود عمل، نه اینکه چرا او این کار را انجام داده است گفت وگو کنید. گاهی اوقات ممکن است تعریف و درک فرزندتان از این عمل با تعریف شما از آن متفاوت باشد. گاهی ممکن است فرزندتان مانند شما از همه جوانب و عواقب این عمل آگاه نباشد. بنابراین اگر او را فوراً مورد بازخواست قرار ندهید و بیشتر به گفت وگو و تبادل نظر بپردازید نتیجه بهتری خواهید گرفت.
جالب است بدانید که تحقیقات نشان داده اند نوجوانان واقعاً تمایل دارند که زمان بیشتری را با والدین شان بگذرانند اما از طرف دیگر چندان علاقه ای به گفت وگو با آنان نشان نمی دهند. دلیل این موضوع شاید آن باشد که نوجوانان در مرز کودکی و جوانی قرار دارند و طبیعی است که کمی رفتار دوگانه داشته باشند. بنابراین اگر احساس می کنید که در موقعیت خاصی فرزندتان علاقه ای به صحبت کردن با شما ندارد رفتار او را به دل نگیرید زیرا مقتضی سن اوست و هرگز با اینگونه رفتارها از برقراری یک ارتباط صمیمانه با او ناامید و دلسرد نشوید.
چه سخت است پدر و مادری کردن
بیشتر رفتارهای ما با فرزندانمان بر اساس حدس و گمان است، یعنی همان لحظه فكر میكنیم بهترین كار است، این روش بعضی اوقات موثر است، گاهی نیز هیچ اثری ندارد. برای همه همین اتفاق رخ میدهد. بزرگ كردن اولین فرزند برای بسیاری از والدین جوان مثل آزمایش كردن است. از زمانی كه نوزاد خود را از بیمارستان به منزل میآورید سعی و خطا شروع میشود. اینكه از آموزشهای والدین یا دوستان خود در تربیت استفاده كنیم یا از راه سعی و خطا به نتیجه برسیم، همه خوب و عادی است. اما چه بهتر است به همه اینها برای پدر و مادر شدن بهتر آموزش و یادگیری مستقیم را نیز اضافه كنیم. زیرا فقط دوست داشتن كودكان همیشه كارساز نیست.
بسیاری از والدین بر این باور غلط هستند كه میتوانند با تقدیم عشق و علاقه بیاندازه خود به فرزندان كج رفتاری آنها را كاهش دهند و فرزندان شایستهیی تربیت كنند. عشق و محبت و گرمی برای پرورش كودكان بسیار لازم و اساسی است اما گاهی نیز لازم است تصور كنید: عمل جراحی میشوید و پزشك در گوشتان بگوید: من یك جراح نیستم من اصلا پزشك نیستم اما اصلا نگران نباشید من دوستان بسیاری دارم كه آنها پزشك بودند درباره جراحی سوالهای زیادی از آنها كردهام آسوده باشید. آیا به این شخص اجازه میدهید چاقوی جراحی را روی بدن شما بگذارد. والدین نیز مانند تمام متخصصان به آموزش نیاز دارند. كودكان همان قدر كه به عشق و محبت والدین نیاز دارند به پدر و مادری كه بخوبی آموزش دیدهاند نیازمندند. آموزش در ما حس اعتماد به نفس به وجود میآورد. هر قدر این حس در اولیا بیشتر شود فرزندان بیشتر از گذشته به آنها احترام میگذارند. بسیاری از والدین اعتماد به نفس كافی ندارند، از اصلاح یا تنبیه فرزندانشان هراس دارند. بعضی از آنها میترسند كه فرزندانشان دیگر آنها را دوست نداشته باشند. بعضی از این واهمه دارند كه نكند از نظر عاطفی به فرزندان خود آسیب برسانند. به همین لحاظ جلوی بدرفتاری آنها را نمیگیرند.
مریم صالحپور
چه کارهایی را بهتر است توی جوانی بهشان بپردازی؟
جوانی یکی از این فصلهاست که باید سعی کنی بعضی از کارها را توی همین زمان انجام دهی. به تأخیر بیندازیشان جوانیت را دود کردهای یا آن کار را ضایع کردهای. فردا هم در موردشان از تو سوال میکنند. از تو خواهند پرسید که این فصل را چهطور گذراندی. در این دوره این کارها را بکن:
۱)ازدواج کن: همه لطف ازدواج کردن به این است که در دوره جوانی باشد و اگر نه که رفع تکلیف است یا لطفش را از دست میدهد. ازدواج توی دوره جوانی توصیه شده چون هم به موقع است و هم به خاطر گناههایی که با ازدواج از بین میرود، شیطان را ناراحت میکند.
۲) قرآن بخوان: قرآن خواندن توی جوانی حسابی بهت میچسبد. طوری که قرآن جزئی از تو و قاطی وجودت میشود. میرود توی روحت و جاهای خالی را پر میکند.
۳) به بزرگتر احترام کن: خدا خودِ خودش وعده داده که اگر به بزرگتر به خاطر سنش احترام بگذاری، وقتی که پا به سن گذاشتی بهت لطف میکند، جوری که نفهمی از کجا اینهمه خوبی به سوی تو سرازیر شده!
۴) دنبال علم باش: اگر توی این دوره دنبال علم نباشی، شاید بعداً اصلاً دیگر موقعیتش پیش نیاید. بهترین وقت هم برای یاد گرفتن همین موقع است. سِنت که بالاتر برود، یادت نمیآید دیشب شام چی خوردهای!
۵) پخته رفتار کن: اصلاً به یک جوان نمیآید که مثل بازنشستهها لباس بپوشد یا مثل آنها هر روز برود پارک و از خاطرههایش بگوید، ولی این خیلی معرکه است که همین جوان، مثل مسنترها درست، به جا و پخته رفتار کند. طوری که کسی نتواند از رفتارش سوتیای بگیرد.
۶) عبادت خدا فراموشت نشود: عبادت کردن خدا، آن هم بهاندازه، درست و به موقع، توی جوانی برایت سرمایهای ذخیره میکند که تا آخر عمر از آن استفاده خواهی کرد.
۷) تعادل را رعایت کن: آخرین جزئی که همه کارها را کامل و استاندارد میکند تعادل است. میانهروی همیشه یادت باشد حتی توی عبادت. کافیست کاری کرده باشی که خدا دوستت داشته باشد. همین بس است تا از کارهای کم و عبادتهای جزئیات هم راضی شود.
حاکمیّت و ولایت در خانواده
برای حاکمیت و ولایت در جامعه، می توان دو بعد مشخص کرد:.
۱) شخص یا اشخاصی که بر مسند ولایت و حکومت تکیه زده و واجد شرایط زمامداری هستند، واجب الاطاعه بوده و بر افراد مکلف لازم است که امر و نهی آنها را نیز زیر پا نگذارند و دستورات آنها را اطاعت نمایند.
زمامدار اگر پیامبر یا یکی از ائمه معصومه باشد، وجوب اطاعتش مطلق است و هیچ قید و شرطی آن را مقید و محدود نمی کند و اگر غیر از آنها باشد، وجوب اطاعتش نمی تواند و نباید مطلق باشد، بلکه مقید و مشروط به این است که اطاعت او مستلزم عصیان خداوند نباشد.
۲) زمامداری که واجد شرایط ولایت و حاکمیت اسلامی است، حق دارد که بر طبق مصالح جامعه، در اموال عمومی تصرف کند و در اختلافات مردم به داوری بنشیند و پیمان های اقتصادی و دفاعی و فرهنگی منعقد کند و فرمان جنگ و صلح بدهد و خلاصه در هر موردی که یک مسؤول مشخص، برای تصمیم گیری وجود ندارد، حق دخالت و نظارت پیدا می کند و نسبت به اطفال صغیری که پدر و جد پدری ندارند و دیوانگانی که جنون آنها متصل به دوران کودکی نیست وزنان شوهرداری که طلاق آنها ضرورت دارد و... به حسب مصلحت، تصمیم گیری می کند.
● ابعاد حاکمیت و ولایت در خانواده
در خانواده نیز برای حاکمیت و ولایت، همین دو بعد وجود دارد.
بعد اول: وجوب اطاعت است. درمبحث (حقوق والدین) دیدیم که فرزندان در هر سن و سالی باشند، موظفند از دستورات پدر و مادر خویش اطاعت کنند و حق تخلف از دستورات آنها را ندارند، مگر این که اطاعت دستور آنها مستلزم نافرمانی پروردگار باشد و در محبث (زن ایدآل و نمونه) درباره قنوت دیدیم که: زن نیز باید مطیع شوهر باشد و تا آن جا که اطاعت شوهر، مستلزم نافرمانی خداوند نیست، از دستوراتش تخلف نکند. در مبحث: (چگونگی رفع اختلافات خانوادگی) و (نشوز و شقاق) نیز اطراف و جوانب این مسأله مهم، بررسی شده است.
بعد دومِ حاکمیت و ولایت خانوادگی، حق تصمیم گیری و تصرف است. این حق، برای شرهر و پدر و مادر وجد پدری است.
آنچه به مادر ارتباط پیدا می کند، همان حق حضانت است که در مبحث (حضانت) به تفصیل درباره آن بحث کرده ایم و در این جا اضافه می کنیم که: فقهای ما در توضیح مفهوم آن می گویند:.
حضانت، ولایت و تسلط بر تربیت کودک و نگاهداری و سرمه کردن و نظافت و شستشوی لباس اوست. در عین حال، مادر می تواند این حق خود را اسقاط یا در برابر آن مطالبه اجرت کند، همچنان که شیردادن نیز چنین است. (۲).
البته، همان طوری که به تفصیل بحث کرده ایم، حق حضانت مخصوص مادر نیست، بلکه پدر و جد پدری نیز چنین حقی دارند.
● گره زناشویی به دست کیست؟
در موقع بسته شدن پیمان زناشویی خود زن یا ولی او باید موافقت کنند، اما اگر لازم شد که پیوند زناشویی به وسیله طلاق، از بین برود اختیار به دست زن یا ولی او نیست، بلکه اختیار به دست شوهر یا ولی اوست. گاهی هم که شوهر یا ولی او نه حاضر به انجام وظایف خود هستند و نه حاضر به طلاق و احیاناً در موارد دیگر، قاضی شرعی می تواند اقدام به طلاق کند. در این جا دقت در آیه قرآنی زیر، مفید و لازم است:.
وَإنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَهًٔ فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إلاّ أنْ یَعْفُونَ أوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَهُٔ النِّکاحِ وَأنْ تَعْفُوْا أقْرَبُ لِلتَّقْوی؛ (۳).
اگر زنان را پیش از آن که با آنها در آمیزید، طلاق دهید و برای آنها مهری معین کرده باشید، باید نصف مهریه را به آنها بدهید، مگر این که آنها یا کسی که گره زناشویی به دست اوست، عفو کنند و عفو کردنتان به تقوا نزدیک تر است. (۴).
مفاد روایات این است که گره زناشویی به دست شوهر، یا ولی اوست.
این که قرآن تعبیر به (گره زناشویی) می کند، مؤید این است که در حقیقت، یک زن و مرد به وسیله زناشویی به یکدیگر گره خورده و از بیگانگی به یگانگی رسیده اند. گسستن این گره، به دست شوهر است و اگر صغیر یا مجنون باشد، (به شرط اتصال جنون به دوره کودکی) به دست پدر یا جد پدری اوست و اگر غایب باشد، یا طلاق به مصلحت و ضرورت و عنوان ثانوی باشد، به دست محکمه است. تا حقی از زن تضییع نشود.
خلاصه این که طلاق به حسب عناوین اولیه به دست شوهر و ولی اوست و به حسب عناوین ثانویه، به دست محکمه شرعی است.
پس ولایت بر طلاق در خانواده، ولایت بر تصرف در گره زناشویی و تصمیم گیری در مورد باز کردن آن است و صد البته که سوء استفاده از این ولایت، برای شوهر بسیار نارواست.
● ولایت بر کودکان
چنان که واضح است، کودک تا به مرحله بلوغ نرسیده است، نیاز به پناهگاه و تکیه گاه دارد و پدر و مادر برای او بهترین پناهگاه و تکیه گاهند.
حق حضانتی که اسلام برای پدر و مادر مقرر داشته و خود نوعی ولایت است، در رابطه با تأمین دو نیاز است: یکی نیاز کودک به پرستاری و محبت شدن و دیگری نیاز والدین به محبت کردن.
پدر و جد پدری بر اطفال نابالغ ولایت دارند و می توانند دراموال آنها آن چنان که به مصلحت است، تصرف کنند و امور اقتصادی آنها را تنظیم نمایند و مخارج آنها را از اموالشان، درحد متعارف بدهند و درحفظ و بهره برداری صحیح از ثروت و اندوخته آنها کوشش کنند و اگر شایستگی و توانایی آن را نداشتند، بر محکمه است که: یا ضم امین کند یا قیم مستقل، تعیین نماید.
ولایت پدر و جد پدری در مورد مجنونی که جنونش به دوره کودکی اش متصل است و بالغی که هنوز از نظر رشد و بلوغ اقتصادی، شایستگی ندارد، نیز ثابت است و قرآن در این باره می گوید:.
وَابْتَلُوْا الْیَتامی حَتّی إذابَلَغُوْا النِّکاحَ فَإنْ ءانَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إلَیْهِمْ أمْوالَهُمْ؛ (۵).
یتیمان را بیازمایید، تا هنگامی که به سن زناشویی رسیدند، اگر به رشد آنها پی بردید، اموالشان را به آنها بدهید.
این دستور، یک دستور جامع است و پدر و جد پدری و وصی و قیم همه باید با رعایت ضابطه فوق، عمل کنند.
اصولاً، قرآن اجازه نمی دهد که مال به دست آدم سفیه و کم خرد داده شود. این گونه افراد، حتماً باید تحت ولایت باشند.
▪ قرآن در این باره می گوید:.
وَلاتُؤتُوا السُّفَهاءَ أمْوالَکُم الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً وَارْزُقُوهُمْ فِیها واکْسُوهُمْ وقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ (۶).
اموالتان را به دست سفیهان ندهید که خداوند قِوام زندگی شما را در آن قرار داده است، از آن اموال، روزی و لباس آنها را بدهید و با آنها به نیکی سخن بگویید.
دایره این ولایت، تنها محدود به امور تربیتی و اقتصادی و این گونه تصرفات نمی شود، بلکه در صورتی که مفسده ای برای صغیر نباشد ولی می تواند برای او زن بگیرد، یا او را به شوهر بدهد.
در میان فقها، بحثی هست که: اگر ولی، صغیری را زن یا شوهر دارد، آیا هنگامی که صغیر، بالغ و رشید شد می تواند عقد را فسح کند یا نه نظر مشهور این است که: خیر.
البته با وجود پدر و جد پدری، هر دو در عرض هم و به طور مستقل ولایت دارند و هر کدام که قبل از دیگری به ولایت طفل، کاری انجام دهد، صحیح است و اگر هر دو باهم انجام دادند، کاری که جد انجام داده، صحیح است.
وصی نیز - به قول بعضی از فقها - در صورتی که در وصیت به او اجازه داده شده باشد، می تواندبه صغیر زن یا شوهر بدهد و همچنین در صورتی که صغیر بالغ بشود و نیازمند ازدواج باشد و رشد نداشته باشد می تواند به او زن یا شوهر بدهد.
بدیهی است که اگر ولی و وصی نباشد، وظیفه حاکم شرع است که نسبت به اموال صغار و تصرفات لازم، تصمیم گیری کند و حتی اگر به مصلحت بود، در مورد ازدواج آنها نیز اقدام کند. این ولایت، درمورد آنهایی که بعد از بلوغ، دیوانه یا سفیه می شوند نیز ثابت است.
▪ یک مسأله بسیار مهم.
آیا پدر و جد پدری در خصوص ازدواج، بر دختری که هنوز شوهر نکرده است ولایت دارند، یا ندارند.
بدیهی است که طرح سؤال فوق، صرفاً، در محدوده ازدواج است اما در مسائل اقتصادی و دیگر جنبه های زندگی، بدون هیچ تردیدی، پدر وجد پدری ولایت ندارند، همچنان که آنها بر دختر بیوه خود نیز هیچ گونه ولایتی ندارند.
درحقیقت، سؤال این است که: آیا پدر و جد پدری، هیچ گونه ولایتی بر دختری که به حد بلوغ و رشد رسیده و هنوز ازدواج نکرده است ندارند یا این که ولایت آنها در مورد ازدواج او ثابت و محفوظ است.
پاسخ این سؤال از نظر روایات و فتاوای فقها دشوار است.
صاحب شرایع که یکی از فقهای بزرگ مذهب ماست می گوید:.
ظاهرترین روایات، دلالت دارد بر این که پدر و جد پدری بر دختر باکره رشیده، در عقد دائم و عقد منقطع، ولایت ندارند. بنابراین، اگر یکی از آنها او را عقد کند، عقد صحیح نیست، مگر این که دختر راضی شود. (۷).
شیخ الفقها و امام المحققین، مرحوم شیخ محمد حسن نجفی، صاحب کتاب جواهر الکلام، پس از نقل روایاتی که مؤید نظریه صاحب شرایع است، می گوید:.
بنابراین، استدلال به این نصوص، بر آنچه مورد نظر است، تمام است و جمع میان روایات مخالف و موافق، از راه فرق گذاشتن میان عقد دائم و عقد منقطع و اعتقاد به این که در اولی ولایت هست و در دومی ولایت نیست، قابل قبول نیست. چنان که عکس آن هم درست نیست، زیرا این فرق ها تنها از راه یک نوع ملاحظه واعتباری است که نمی تواند مدرک حکم شرعی باشد. (۸).
در مجموع، اقوال و فتاوایی که در این مسأله وجود دارد، به قرار زیر است:.
۱) اختیار او فقط به دست پدر یا جد پدری است.
۲) اختیارش فقط به دست خودش است.
۳) در عقد دائم اختیارش به دست خودش و در عقد منقطع، اختیارش به دست پدر یا جد پدری است.
۴) درعقد منقطع اختیارش به دست خودش و در عقد دائم اختیارش به دست آنهاست.
۵) هیچ یک استقلال ندارند؛ بنابراین، ازدواج او در صورتی صحیح است که هم خودش راضی باشد و هم پدر یا جد پدری.
معمولاً مراجع فتوا در عصرما بنا را بر احتیاط می گذارند و توصیه می کنند که برای رعایت احتیاط، به قول اخیر عمل بشود.
▪ آیهٔ اللّه سید محمد کاظم یزدی صاحب عروهٔ الوثقی - رضوان الله علیه - می گوید:.
نباید احتیاط ترک شود و باید ازدواج هم به اجازه دختر و هم به اجازه ولی باشد.
بدیهی است که اجازه گرفتن از پدر یا جد پدری برای دختری که تجربه ندارد و ممکن است گرفتار احساسات و عواطف تند بشود و زرق و برق ظاهری او رافریفته گرداند، بهتر است.
در حقیقت، یک عقل آزموده در این جا به کمک دختر می آید و ضمن این که به خواست و رضای او احترام می گذارد، با راهنمایی و ارشاد، او را از سقوط در ورطه بدبختی و دربه دری حفظ می کند؛ مخصوصاً که پدر یا جد پدری، جز خیر و سعادت فرزند دلبند خود چیزی نمی خواهند و به همین جهت است که: اگر او را از ازدواج با مردی که مورد علاقه و کفو اوست، منع کنند و مرد دیگری به همان شرایط برای ازدواج با دختر، موجود نباشد، ولایت آنها - بدون هیچ تردیدی - ساقط می شود.
برای این که دوشیزگان متعهد و مکتبی، بیشتر به جنبه اخلاقی این موضوع توجه کنند، روایت زیر را در این جا می آوریم:.
دختری پیش پیامبر آمد و عرض کرد: پدرم مرا به عقد برادرزاده خود درآورده و از این راه خواسته، جبران خساست و پستی وی کند و من نمی پسندم. پیامبر فرمود: آنچه پدرت انجام داده، اجازه ده. گفت: اجازه نمی دهم؛ زیرا رغبتی به آن ندارم، فرمود: برو و با هر که می خواهی ازدواج کن. دختر گفت: رغبتی به آنچه پدرم انجام داده، ندارم، لیکن می خواستم اعلام کنم که پدرها هیچ اختیاری درمورد دختران خود ندارند. (۹).
پدرها و اجداد پدری هم توجه داشته باشند که: ازدواج تحمیلی موجب سعادت و خوشبختی فرزندانشان نخواهد شد، بلکه ممکن است در آغاز یا نیمه راه زندگی، مجبور به متارکه وجدایی شوند.
● حقوق والدین
درباره وظایف پدر و مادر و حقوقی که فرزند بر آنها دارد، بسیار سخن گفتیم. اکنون به جا و مناسب است که درباره وظایف فرزندان هم بحثی داشته باشیم.
بالاترین حقی که والدین بر فرزندان خود دارند، حق اطاعت است. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید:.
حَقُّ الوالِدِ عَلَی الوَلَدِ أنْ یُطیعَهُ فِی کُلِّ شَی ءٍ إی فِی مَعْصِیَهِٔ اللّهِ؛ (۱۰).
حق پدر بر فرزند این است که: در هر چیزی جز در معصیت خداوند، او را اطاعت کند.
در این جا فرقی میان پدر و مادر نیست و بنابراین، همان گونه که اطاعت پدر بر فرزند واجب است، اطاعت مادر نیز واجب است.
این طاعت، یا باید در راستای اطاعت خداوند باشد، یا این که مخالفتی با اطاعت خداوند نداشته باشد.
اگر پدر و مادر دستوری بدهند که مطابق دستور خداوند است، مانند: دستور به نماز و روزه و جهاد و حج و...، در این صورت، اطاعت والدین در راستای اطاعت خداوند است و در حقیقت، فرزندهم امر خدا را اطاعت کرده و هم امر والدین را.
با این حال، اطاعت او از والدین به خاطر اطاعت خداوند است و نه به عکس و نه این که هر دو را درعرض هم قرار دهد؛ زیرا اگر چنین باشد، اطاعت او اطاعت کافرانه و مشرکانه خواهد بود.
اما اگر به چیزی دستور بدهند که خداوند درباره آن حکم ایجابی یا تحریمی ندارد، در این صورت، اطاعت والدین مخالفتی با اطاعت خداوند ندارد، بلکه لزوم این اطاعت، به دستور خداست و در حقیقت، اطاعت خداوند است.
اصولاً فرد مسلمانی که مکتبش مکتب توحید خالص است، همان گونه که تنها خدا را عبادت می کند، تنها خدا را اطاعت می کند. فرقی که میان عبادت و اطاعت اوست، از این لحاظ است که در عبادت، بدون هیچ واسطه ای خدا را می پرستد و در اطاعت، یا بدون واسطه خدا را فرمان می برد یا با واسطه.
اگر او اطاعت پیامبر و اولی الامر و فقیه جامع الشرایط و شوهر و پدر و مادر می کند، به دستور خداست و با واسطه، اطاعت او اطاعت خداست.
▪ قرآن کریم می فرماید:.
وَإنْ جاهَداکَ عَلی أنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلاتُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنیا مَعْرُوفاً؛ (۱۱).
اگر پدر و مادر از تو بخواهند که چیزی را شریک من قرار دهی که تو را به آن علمی نیست، آنها را اطاعت مکن و در دنیا با آنها به نیکی مصاحبت کن.
در این دستور ارشادی قرآن، دو نکته مهم وجود دارد:.
یکی این که؛ اگر اطاعت والدین، در راستای اطاعت خدا نیست، بلکه با آن منافات داردو مستلزم شرک و عصیان است، باید از آن به طور جدی خودداری کرد و نباید انسان به خاطر اطاعت والدین، گرفتار معصیت و نافرمانی خداوند بشود.
دیگری این که: عدم اطاعت والدین، مستلزم بدخلقی و تندخویی و چیزهایی از این قبیل نیست.
در حقیقت، ما از آیه فوق چنین می فهمیم که: وجوب اطاعت والدین، مطلق نیست، ولی حسن خُلق در برابر آنها مطلق است.
وجوب اطاعت والدین، مشروط به این است که مستلزم زیر پا گذاشتن فرمان خداوند نباشد، اما حسن خلق و نیکی مصاحبت آنها مشروط به هیچ شرطی نیست.
فرزند، به هر حال وظیفه دارد که به آنها نیکی و محبت کند و در برابر آنها متواضع و مهربان باشد و در چهره و رفتار و گفتار، چیزی که موجب آزردگی خاطر آنها و افسردگی روح آنان بشود، ظاهر نسازد.
● سه توصیه مهم
بهترین شاهد این که حسن خُلق نسبت به والدین، مطلق است و مشروط به هیچ شرطی نیست،این است که درقرآن کریم، سه بار به پیروان اسلام و همه انسان ها، سفارش و توصیه شده است که نیکی و احسان به والدین را از نظر دور ندارند.
ما در این جا هر سه توصیه قرآنی را می آوریم:.
۱) وَوَصَّیْنَا الإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَفِصالُهُ فی عامَیْنِ أنِ اشْکُرْ لِی وَلِوالِدَیْکَ إلَیَّ المَصیرُ؛ (۱۲).
و انسان را درمورد پدر و مادرش که مادرش با ناتوانی روز افزون به او حامله بود و از شیر بریدنش پس از دو سال بود سفارش کردیم که مرا و پدر و مادرت را سپاسگزار باش که سرانجام به سوی من است.
در این توصیه، ضمن این که هم به پدر توجه شده و هم به مادر، نکته ای ذکر شده است که انسان را متوجه زحمات بیش از حد مادر، در ایام بارداری و شیردادن می کند و بدین وسیله عواطف و احساسات او تحریک می شود و با علاقه و رغبت، به احسان و نیکوکاری می پردازد.
به علاوه، همان گونه که شکر و سپاسگزاری خدا را لازم شمرده، شکر و سپاسگزاری والدین را هم واجب ساخته است.
دانشمندان اسلام شناس، برای سپاسگزاری سه مرتبه قائلند:.
الف) انسان، ولی نعمت خود را بشناسد و بداند که نعمت از اوست، بنابراین شکر خداوند به این است که بداند او چه نعمت های گوناگون و بی شماری دراختیارش قرار داده و او را آن گونه متنعم ساخته است که بتواند عمری را با رفاه و آسایش زندگی کند و شکر والدین به این است که متوجه زحمات و خدمات شبانه روزی آنها باشد و هرگز از یاد نبرد.
ب) انسان به وسیله زبان، ولی نعمت خود را قدردانی کند؛البته خداوند نیازی به قدردانی ندارد، ولی غیرخدا اگر مورد تقدیر قرارگیرد، تشویق و دلگرم و خرسند می شود و اگر خود او نیز در مرتبه ای از علوِّ روح و عظمت باشد که نیازی به تشویق نداشته باشد، قطعاً دیگران تشویق می شوند.
درهرصورت، کسی که از زحمات دیگران قدردانی و سپاسگزاری می کند، نشان می دهد که ناسپاس و نمک نشناس نیست و به مرتبه ای رسیده است که هیچ نعمت و خدمت و زحمتی را فراموش نمی کند.
ج) انسان، از خدمات و زحمات دیگران سوء استفاده نکند و نعمت های خدا را در جای خود به کار برد.
راست است که نعمت های خداوند بی شمار است و انسان، آزادانه از آن نعمت ها استفاده می کند، اما بنده سپاسگزار، هرگز از آن نعمت ها سوء استفاده نمی کند.
همچنین، درست است که وقتی انسان، بزرگ و نیرومند شد، نیازی به زحمات و خدمات طاقت فرسای پدر و مادر ندارد، ولی انسان سپاسگزار، توجه دارد که رشد و نیرومندی و ترقیات او، نتیجه زحمات دو انسان دلسوز و بی توقع است و اکنون بهترین پاداش، برای آنها این است که نیروها و تجارب و امکانات خود را در راه صحیح به کار اندازد.
۲) وَوَصَّیْنَا الإنْسانَ بِوالِدَیْهِ إحْساناً حَمَلَتْهُ أمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّی إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعِینَ سَنَهًٔ قالَ رَبِّ أوْزِعْنِی أنْ أشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أنْعَمْتَ عَلَیَّ وعَلی والِدَیَّ؛ (۱۳).
وانسان را به نیکی کردن درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به سختی باردار او شد و به سختی او را به دنیا آورد و دوران حمل و شیرخوارگی اش مدت سه سال بود؛ همین که به قوت رسید و چهل ساله شد، گفت: پروردگارا! نصیبم کن که شکر نعمتی که به من و والدینم داده ای، به جای آورم.
از این سخن الهی استفاده می شود که انسان ایدآل کسی است که می خواهد سپاس همه نعمت هایی که خداوند به خودش و والدینش داده است به جای آورد و همه مراتب سه گانه فوق را به نحو صحیح و مطلوب، به جای آورد.
خود فرزند برای پدر و مادر نعمت است. همان گونه که آنها وظیفه دارند با تربیت و تزکیه، شکر این نعمت را به جای آورند، فرزند نیز باید به نعمت بودن وجود خود برای والدین توجه کند و به قلب و زبان و عمل سپاسگزار باشد و شاید مقصود در آیه فوق همین است.
۳) وَوَصَّیْنَا الإنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَإنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلا تُطِعْهُما؛ (۱۴).
و انسان را درباره والدینش به نیکی سفارش کردیم و اگر کوشیدند که چیزی را که به آن علم نداری شریک من کنی، آنها را اطاعت مکن. .● الگوهای قرآنی
ابراهیم خلیل(ع) که در خانواده خود یک پدر و همسر نمونه است، در خانواده پدر و مادر نیز یک فرزند نمونه است و به همین جهت، او حتی در نیایش هایش، به یاد والدین و فرزندان خود هست. نیایش او به درگاه خداوند چنین است:.
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقیمَ الصَّلوهِٔ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءُِ رَبَّنَا اغْفِرْلی وَلِوالِدَیَّ وَلِلْمُؤمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِساب؛ (۱۵).
پروردگارا! مرا و فرزندانم را به پایْ دارنده نماز قرار ده، پروردگارا! دعای مرا بپذیر، پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب به پا می شود، بیامرز.
عیسی مسیح، یکی از پیامبران اولوالعزم الهی است. هنگامی که در سنین کودکی و در دوران شیرخوارگی، به فرمان حق زبان می گشاید و به معرفی خود می پردازد، می گوید:.
إنّی عَبْدُ اللّهِ ءاتانِیَ الکِتابَ وَجَعَلنی نَبِیّاًُ وَجَعَلَنی مُبارَکاً أیْنَ ما کُنْتُ وَأوْصانِی بِالصّلوهِٔ وَالزَّکوهِٔ مادُمْتُ حَیّاً ُ وَبَرّاً بِوالِدَتی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیّاً؛ (۱۶).
من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده و هر جا باشم مرا مبارک ساخته است و مادامی که زنده ام، مرا به نماز و زکات و نیکی به مادر، سفارش کرده و مرا ستمکار و بدبخت نساخته است.
یحیی نیز یکی از پیامبران خدا و از شهدای بسیار مظلوم تاریخ است و در رابطه با پدر و مادر خویش از نمونه های بسیار برجسته است.
▪ قرآن درباره ایشان می فرماید:.
وَءاتیناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً ُ وَحَنِاناً مِنْ لَدُنّا وَزَکوهًٔ وَکانَ تَقِیّاً ُ وَبرّاً بِوالِدَیْهِ وَلَمْ یَکنْ جَبّاراً عَصِیّاً؛ (۱۷).
در کودکی به او منصب حاکمیت و مهربانی و پاکیزگی دادیم و او پرهیزکار و با پدر و مادرش نیکوکار بود و سرکش و نافرمان نبود.
حضرت نوح نیز پیامبر دیگری از پیامبران اولوالعزم و نخستین آنهاست که در ضمن نیایش های خود می گوید:.
رَبِ ّ اغْفِرْلِی وَلِوالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤمِناً وَلِلْمُؤمِنینَ وَالمُؤمِناتِ وَلاتَزِدِ الظّالِمینَ إی تَباراً؛ (۱۸).
پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و هر که با ایمان داخل خانه ام شود و مردان وزنان مؤمن را بیامرز و ستمکاران را جز هلاک میفزای.
بدیهی است که مردمان یکتاپرست، در حالت نیایش - که از شکوهمندترین حالات آنهاست - آنچه به نظرشان محبوب ترین چیزهاست از خداوند می خواهند و این ابرمردان عالم انسانیت، بیشترین علاقه و توجه به والدین خود داشته اند و به همین جهت، حتی درنیایش های خویش، از آنها غفلت نورزیده اند
● جامع ترین دستور
دو آیه از آیات سوره اسراء درباره وظیفه فرزندان نسبت به والدین است و از نظر این که به همه جنبه ها در این دو آیه توجه شده، شایسته و درخور ذکر است:.
وَقَضی رَبُّکَ أی تَعْبُدُوا إی إیّاهُ وَبِالوالِدَیْنِ إحْسِاناً اِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الکِبَرَ أحَدُهُما اَوْکِلاهُما فَلاتَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلاتَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماًُ واخْفِضْ لَهُمِا جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِٔ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کما رَبَّیانی صَغیراً؛ (۱۹).
پروردگار تو حکم کرده است که جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آنها یا هر دو به پیری رسیدند، به آنها اف مگو و با آنها تندی مکن و با آنها سخنی ملایم گوی و از روی رحمت، برای آنها بال و پر تواضع بگشای و بگو: پروردگارا! همچنان که مرا در کودکی تربیت کردند، آنها را رحمت کن.
مجموعه دستوراتی که از این دو آیه استفاده می شود، به قرار زیر است:.
۱) نیکی به والدین.
۲) خودداری از گفتن کلمات و اصطلاحاتی که نمایانگر تنفر و انزجار است.
۳) تندی نکردن به آنها.
۴) تواضع و فروتنی.
۵) طلب مغفرت و رحمت از خداوند، برای آنها.
● چند راهنمایی و دستور دیگر.
چنان که می دانیم، اگر والدین نیازمند باشند و فرزند، قدرت مالی داشته باشد، باید هزینه زندگی آنها را تأمین کند و همچنین اگر فرزندی بمیرد و مالی داشته باشد، پدر و مادر، در ردیف فرزندان و همسر میت از او ارث می برند، با این حال، قرآن مجید یک جا می فرماید:کُتِبَ عَلَیْکُمْ إذا حَضَرَ أحَدَکُمُ المَوْتُ إنْ تَرَکَ خَیْراً الوَصِیَّهُٔ لِلوالِدَیْنِ والأقْرَبینَ بِالمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی المُتَّقینَ؛ (۲۰).
بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی به جای می گذارد، برای پدران و مادران و خویشاوندان، به آنچه پسندیده و شایسته پرهیزکاران است، وصیت کند.
البته این دستور، یک دستور استحبابی است و نه وجوبی، زیرا اگر دستور وجوبی بود، به جای کلمه (متقین) کلمه (مؤمنین) به کار برده می شد.
درحقیقت، می خواهد بفرماید:مسلمانی که از لحاظ دینداری به مرتبه ایدآل رسیده و می خواهد علاوه بر واجبات، به مستحبات نیز عمل کند، این چنین است که حتی در حال احتضار نیز از حال والدین و خویشاوندان غافل نمی ماند.
در جای دیگر می فرماید:.
یَسْألُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلوالِدَیْنِ والأقْرَبِینَ وَالیَتامی وَالمَساکِینِ وَابْنِ السَّبیلِ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإنَّ اللّهَ بِهِ عَلیم؛ (۲۱).
از تو می پرسند که چه چیز انفاق کنند بگو: هر مالی که انفاق می کنید، برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و مسافران درمانده است و هر چه انفاق کنید، خداوند به آن داناست.
در این جا نیز به عنوان یک دستور استحبابی، به پیروان اسلام می فرماید: آنچه انفاق می کنید در درجه اول برای پدر و مادر و خویشاوندان است.
به قول معروف: چراغی که به خانه رواست، بر مسجد حرام است.
نکته جالب این که: سؤال کنندگان از این که چه انفاق کنند، می پرسند، ولی آیه شریفه ضمن این که انفاق هر مالی که بشود به آن (خیر) اطلاق کرد، مورد تأیید قرار می دهد، مشخص می کند که: انفاق باید برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان ومسافران درمانده باشد و ظاهر این است که: مراعات (الاهم فالاهم) شده است.
● چند مسأله فقهی
چنان که می دانیم مسافری که سفرش حرام یا برای حرام باشد، باید درسفر، روزه بگیرد و نماز را تمام بخواند.
به همین جهت، فقهای ما می گویند: اگر خود سفر حرام باشد، مثل این که برای او ضرر داشته باشد، یا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهی پدر و مادر که باعث اذیت آنها شود، سفری بروند که بر آنها واجب نباشد....
همچنین می گویند:.
روزه مستحبی اولاد اگر باعث اذیت پدر یا مادر شود، با نهی آنان، حرام است.
و نیز می گویند:.
اگر پدر به جهت عذری نماز یا روزه اش را به جا نیاورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگ تر واجب است قضا نماید، یا برای انجام آن اجیر بگیرد، هر چند پدر نتوانسته قضا کند و بنابراحتیاط واجب، اگر از روی نافرمانی هم ترک کرده باشد، پسر بزرگتر باید آن را قضا نماید.
در مورد مادر نیز احتیاط واجب رعایت این حکم است.
از دقت در مجموع آیات و روایات و فتاوای فقها این گونه استفاده می شود که: انسان در صورتی که گرفتار ترک واجبی از واجبات، یا حرامی از محرمات نشود، هر چه در راه نیکی به والدین و خدمت به آنها و تواضع و ادب در برابر آنها بکوشد، به جاست و کسی که چنین باشد، انسانی شایسته و سپاسگزار است.
در عین حال، همین انسان شایسته و سپاسگزار، به خوبی توجه دارد که: هر چه خدمت کند و تواضع و ادب، از خود نشان دهد، نمی تواند قسمتی ناچیز از زحمات و خدمات خالصانه و بی ریا و بی دریغ والدین را جبران کند و همان بهتر که با عذرخواهی و سپاسگزاری جبران عجز خود را بکند و از این رهگذر، نور نشاط و فروغ شادی به چهره چروکیده آنها بتاباند.
به همان اندازه که وظایف والدین در برابر فرزندان سنگین است وظایف اولاد نیز در قبال آنها سنگین است و اگر انسان به این حقیقت توجه نکند، ناسپاس و کفران کننده نعمت است.
● بهداشت و تنظیم خانواده
یکی از ویژگی های بشر، حاکمیت گسترده او بر طبیعت است. او موجودی است که خود را در برابر طبیعت، محکوم نمی شناسد، بلکه می خواهد با تکیه بر عقل و تجارب و ابداعات و ابتکارات خود زنجیرهای طبیعت را پاره کند و هرگونه مانعی که بر سر راهش وجود دارد، از میان بردارد.
حیوانات، دایره حاکمیتشان بر طبیعت، محدود است، آنها به وسیله هدایت غریزه، کارهایی می کنند و تصرفاتی در طبیعت انجام می دهند، اما هرگز قدرت هدایت غریزه، به قدرت هدایت عقل نمی رسد و به همین دلیل، حاکمیت غریزه نیز در برابر حاکمیت عقل، ناچیز و کم اهمیت است.عقل، طالب طرح و برنامه است و سعی می کند که برای کارهای خود برنامه ریزی کند و غریزه، بدون این که از خود طرح و برنامه ای داشته باشد، به طور اتوماتیک، کار خود را انجام می دهد.
حیوانات، درامر زناشویی و زاد و ولد و آمیزش، به کمک غریزه، راه خود را می یابند و آن گونه پیش می روند که عملی برخلاف مقررات بهداشتی از آنها سر نمی زند و آنچه درعصرما، تنظیم خانواده نام دارد، در زندگی آنها به طور مطلوب، انجام می گیرد.
بشر ازهدایت غریزه، در این زمینه ها بهره ای ندارد، او باید از استعداد عقلی خود بهره گیرد و زندگی خانوادگی خود را به طور مطلوب و ایدآل تنظیم نماید.
خوشبختانه، با پیشرفت هایی که در عصر ما نصیب پزشکی و بهداشت شده، خانواده ها بهتر می توانند سلامت و عافیت اعضای خود را حفظ کنند و خود را از نگرانی های بسیاری دور نگاه دارند.
در گذشته، بسیاری از مادران در هنگام وضع حمل، جان شیرین خود را از کف می دادند و چند بچه قد ونیم قد، از خود به جای می گذاشتند و عواقب بسیار نامطلوبی برای همسران و فرزندان آنها به بار می آمد.
مادران بسیاری به واسطه این که هیچ آگاهی نسبت به فرمول تنظیم خانواده نداشتند، به واسطه کوتاهی فاصله وضع حمل و بارداری، خیلی زود شکسته و پژمرده می شدند و فرزندان آنها نیز - آن چنان که باید و شاید - سرپرستی و پرستاری نمی شدند و صدمه های زیادی می خوردند و خلاصه، درمحیط خانواده، نه مادر آسایش و آرامشی داشت و نه کودکان و نه شوهر.
هربار که بیماری سرخک و آبله و دیگر بیماری های اپیدمیک، شایع می شد، جمع قابل توجهی از کودکان، قربانی می شدند و این میوه های دل والدین، همچون میوه های کال و نارس، از اصل خود جدا شده و بر زمین می افتادند.
در این مواقع، کمتر خانواده ای بود که گرفتارمصیبت نشود و از مهلکه، سالم بگذرد. گاهی اتفاق می افتاد که از یک خانواده، دو یا سه فرزند، روانه گورستان می شدند!.
از اینها گذشته، تنها جان کودکان معصوم، درمعرض خطر نبود. آبله، صورت لطیف آنها را زشت و بدنما می کرد، چشم های زیبا و ظریف کودکان را مورد حمله قرار می داد و آنها را به عارضه کوری و نقص بینایی چشم، مبتلا می کرد.
خلاصه، بسیار مشکل بود که کودکی بتواند از این همه مهالک، سالم بگذرد، یا گرفتار مرگ زودرس یا نقص عضو نشود. چه بسیار خانواده هایی که حتی از چند فرزند، یکی هم برای آنها نمی ماند و چه بسیار خانواده هایی که فقط یک فرزند برای آنها باقی می ماند و همین هم کمالِ خوشبختی بود!.
اگر چه هنوز هم در دنیا مردمی هستند که از بهداشت خانواده محروم و به همین مصیبت ها گرفتارند، ولی به طور نسبی وضع کنونی مردم دنیا بهتر شده و جإ؛ه ه دارد که به شکرانه چنین نعمتی، آنها که محرومیت ندارند، به فکر محرومین و درماندگان باشند.
مفهوم بهداشت و تنظیم خانواده، این است که: زمینه ای فراهم شود تا همه اعضای خانواده - اعم از زن و شوهر و فرزندان - بتوانند به یک زندگی سعادتمندانه، دور از درد و رنج و نقص عضو و مرگ زودرس ادامه دهند؛ به طور طبیعی زندگی کنند و به طور طبیعی بمیرند.
در این رابطه، باید از همه تجارب و معلومات گذشتگان و معاصران استفاده شود و عقل ها نیز در تکمیل ذخایر علمی و تجربی، به طور مستمر در کوشش و تلاش باشند.
وقتی اسلام، علم را منحصر در (علم ابدان و علم ادیان) می کند، معلوم می شود که می خواهد تن و جان مردم، از سلامت برخورداری کامل داشته باشند.
وقتی قرآن، تکیه روی این می کند که: طیبات، حلال و خبائث، حرام است، به ما خاطرنشان می نماید که باید زندگی ما تداوم خود را از خوردنی ها و نوشیدنی های پاک بگیرد و درمحیط پاک، استحکام یابد و با آمیزش های پاک، توالد و تناسل کند و دفع کننده چیزهایی باشد که خبیث است.
وقتی مسلمان، مکلف می شود که در خوردن و آشامیدن، از اسراف و زیاده روی پرهیز کند، برای این است که اسلام به سلامت و سعادت پیروان خود، شدیداً علاقه مند است و نمی خواهد پیروان خود را علیل و رنجور بیابد.
وقتی مکتب ما آن همه سفارش درباره تنظیف بدن و محیط زیست و لباس و خوابگاه و... می کند و نسبت به ازاله موهای زاید و اصلاح سر و صورت و چیدن ناخن ها و شستشوی دندان ها، عنایتی درخور عظمت لایتناهای خودش، دارد و ختنه را از واجبات می شمارد و از استعمال مخدرات، منع اکید می کند، همه و همه، به خاطر اهمیتی است که به خوشبختی پیروان خود می دهد.
وقتی این همه روی شیردادن مادران به فرزندان اصرار می ورزد و حتی در مواردی، برای مادری که از این وظیفه مقدس خودداری می کند تنبیهی مقرر می دارد، برای این است که می خواهد نوزاد، از بهترین و سالم ترین و کامل ترین غذا، استفاده کند و اسکلت اولیه اش از صلابت و سلامت و استحکام برخوردار باشد و توأم با آن، خود مادر نیز به عوارضی از قبیل سرطان سینه، مبتلا نشود.
اگر این همه روی آمیزش نامشروع زن و مرد، مقاومت می کند و حتی گاهی کیفری در حد مرگ برای این عمل، مقرر می دارد، به علت این است که با چنین جریانی، نظم خانواده ها مختل و به جای جاذبه طبیعی و مطلوب خانوادگی، دافعه حکمفرما می شود و پیوندها نااستوار می گردد و کودکان، بی پناه و بی مأمن می شوند و زندگی به کام همگان تلخ و روزنه های امید بسته و هاله های یأس سایه افکن می شود.
برای این که انسانی بتواند در این جهان، حیات و سلامت خود را از کف ندهد و از سرمایه حیات و سلامت، حداکثر استفاده را در راه تکامل ورسیدن به درجه والای (مطلق گونگی) برگیرد، سلامت عقلی لازم است. آدم کم خرد و بی خرد، هرگز نمی تواند این گونه باشد و به همین جهت است که امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:.
إیّاکُمْ و َتَزْویجَ الحَمْقاءِ فَإنَّ صُحْبَتَها بَلاء وَوَلَدَها ضَیاع؛ (۲۲).
از ازدواج با زنان احمق بپرهیزید؛ زیرا مصاحبت آنها بلا و فرزند آنها ضایع و تباه است.
و نیز شخصی از امام باقر(ع) درباره زن زیبا روی دیوانه ای سؤال می کند که آیا می شود با او ازدواج کرد حضرت می فرماید:.
لا وَلکِنْ إنْ کانَتْ عِنْدَهُ أمَهٔ مَجْنُونَهٔ فَلابَأسَ بِأنْ یَطَأهِا وَلایَطْلُبَ وَلَدَها؛ (۲۳).
نه، ولی اگر پیش او کنیز دیوانه ای باشد، می تواند با او بیامیزد و فرزند او را نخواهد.
در حقیقت، نظر اسلام، این است که زن احمق و دیوانه، نمی تواند شریک زندگی مرد و مادر دلسوز فرزندان و مربی و راهنمای آنان باشد و انتخاب چنین زنانی برای همسری، خلاف بهداشت و تنظیم خانواده است.
یکی از مسائلی که در آداب زناشویی اسلام مطرح است، مسأله (عزل) است. عزل به مفهوم خودداری از قرار دادن نطفه در رحم و تکنیکی برای جلوگیری از بارداری است و در روایات ما آمده که بدون رضایت زن چنین کاری صحیح نیست، با این حال در یکی از روایات آمده است که:.
لابَأْسَ بِالعَزْلِ فِی سِتَّهِٔ وُجُوهٍ: اَلمَرْأهُٔ الَّتی تَیَقَّنْتَ أنَّها لاتَلِدُ، والمُسِنَّهُٔ، وَالمَرْأهُٔ السَلیطَهُٔ، والبذِیئهُٔ، والمَرْأهُٔ الَّتی لاتَرضِعُ وَلَدَها، والأمَهُٔ؛ (۲۴).
در شش مورد، عزل کردن جایز است: زنی که یقین داری فرزند نمی زاید و زن پیر و زن سلیطه (بدخُلق) و زن بد دهان و زشتگو و زنی که فرزند خود را شیر نمی دهد و کنیز.
از این روایت بر می آید: زنانی که فرزندان خود را شیر نمی دهند، شایسته مادری نیستند و بنابراین، بهتر این است که باردار نشوند.
درگذشته، مشروبات الکلی به عنوان یک مخدرمورد استفاده بود و در عصرما مخدرات دیگری از قبیل تریاک و هروئین و... نیز بر آن افزوده شده است.
اعتیاد به مخدرات، یکی از بدبختی های بزرگ است و اگر عضو خانواده ای بدان مبتلا باشد، آن خانواده، اهل سعادت و خوشبختی نخواهد بود.
روی همین اصل است که امام صادق(ع) فرمود:.
مَنْ زَوَّجَ کَریمَتَهُ مِنْ شارِبِ خَمرٍ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَها؛ (۲۵).
هر کس دختر خود را به شرابخواری بدهد، قطع رحم کرده است.
اسلام، نه تنها به سلامت فرزندان اهمیت می دهد، بلکه به زیبایی و بردباری و تقوای آنها نیز توجه دارد و به همین جهت است که زنان باردار زائو را به خوردن گلابی و خرما و کندر توصیه می کند و در تعلیل دستور خود به زیبایی و حلم و تقوای فرزندان اشاره می نماید. (۲۶)بدخلقی زن یا شوهر، نه تنها به بهداشت و تنظیم خانواده، نمی تواند کمک کند، بلکه خود عامل بسیار مؤثری برای اختلال و آشفتگی خانواده و پریشانی و بدبختی کودکان است و به همین جهت، باید هنگام انتخاب همسر، از آن غافل نماند.
شخصی از امام هشتم(ع) سؤال می کند که زنی از خویشاوندانش با او نامزد شده و بدخلق است. امام در پاسخ او نوشت:.
لاتُزَوِّجْهُ إنْ کانَ سَیِّئَ الخُلْقِ؛ (۲۷).
اگر بدخلق است، با او ازدواج مکن.
موضوع فوق را نباید در تنظیم و بهداشت خانواده، کم اهمیت تلقی کرد. زن بدخلق چگونه قادر است نه ماه کودکِ معصوم خود را به طور طبیعی در رحم بپروراند و دو سال به راحتی شیرش دهد و از آن پس نیز تأمین کننده سعادت وسلامتش باشد!.
از نظر دانشمندان روان شناس عصرما:
۶۶% کودکان مبتلا به امراض روحی، بیماری را از مادران خود به ارث برده اند و چنانچه مادری سالم و بی عیب باشد، بچه اش نیز دارای دستگاه عصبی سالم و بی نقصی خواهد بود. اگر زنی بخواهد بچه اش سالم و شاداب و از نظر قوای عقلی، بدون نقص باشد، قبل از تولد کودک باید در فکر سلامت خود باشد. (۲۸).
کسانی که در زندگی این دنیا سختگیر و زود رنج و پرتوقع و کم گذشت و بهانه جو و خودپسند هستند، نه تنها برای خانواده و همسر و فرزندان، بلا و مصیبت به شمار می آیند، بلکه برای خویشتن نیز آفتی بزرگ محسوب می شوند و پیش از آن که میکروب ها و امراض طبیعی، آنها را فرسوده و ناتوان کنند، خود قوی تر از هر دشمنی، تیشه به ریشه هستی خود می زنند و دنیا را از وجود ناآرام و مضطرب خود تهی می سازند.
این که رهبر بزرگ اسلام زنا را، بعد از شرک، بزرگ ترین گناه می داند، به خاطر حفظ شوکت و اعتبار و استحکام خانواده و سلامت نوزادان و رشد طبیعی آنهاست.
▪ امام رضا(ع) فرمود:.
إنَّ الدَفْقَ فِی الرَحِمِ إثْم، والعَزْلُ أهْوَنُ مِنْهُ؛ (۲۹).
زنا کردن و نطفه را در رحم ریختن، گناهی است، ولی زنا کردن و نطفه را در رحم نریختن، گناه آسان تری است.
● یک مسأله اساسی
طبعاً خواننده گرامی می خواهد بداند آیا اسلام موافق این است که خانواده ها دارای فرزندان کم باشند یا دارای فرزندان بسیار.
ما مسأله تنظیم و بهداشت خانواده را به گونه ای که از مضامین آیات و روایات استنباط می شود، مطرح کردیم و به طور جامع و کامل، در این جا به رشته نگارش کشیدیم.
قطعاً کارهایی از قبیل سقط جنین و کشتن فرزند، به بهانه مالی و اقتصادی، از نظر اسلام منفور است و قرآن با صراحت، دستور داد که:.
لاتَقْتُلُوْا أوْلادَکُمْ مِنْ إمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإیّاهُمْ؛ (۳۰).
فرزندان خود را از بیم فقر نکشید. روزی شما و آنها را ما می دهیم.
در یکی از روایات نیز آمده است که شخصی خدمت امام(ع) نوشت که: پنج سال است که از داشتن فرزند خودداری می کند؛ زیرا همسرش از داشتن فرزند کراهت دارد و می گوید: به خاطر تنگدستی از عهده بزرگ کردن و تربیت آنها بر نمی آید.
حضرت در پاسخ وی نوشت:.
اطْلُبِ الوَلَدَ فَإنَّ اللّهَ یَرْزُقُهُمْ؛ (۳۱).
فرزند بخواه، زیرا خداوند روزی آنها را می دهد.
آیه و روایت فوق جواب دندان شکنی است به شیفتگان تمدن جدید که انسان معصومی را قبل از تولد، نیست و نابود می کنند و جواب محکمی است به آنهایی که با هزار لِمّ و فن، جلو انعقاد نطفه را می گیرند.
مطالبی هم از لحاظ اجتماعی مطرح می کنند که: جمعیت دنیا روبه افزایش است و کم کم دارد عرصه برمردم تنگ می شود و کره زمین نمی تواند نیاز آنها را تأمین کند و....
اسلام، موافق این حرف ها نیست - واقعیت هم غیر از اینهاست - امکانات زمین و دریا و هوا بیش از این است که به این زودی ها خطر قحطی و تنگی معیشت، مردم جهان را تهدید کند. هر انسانی که به دنیا می آید دارای دو بازو و یک مغز پرتوان است و حتماً خواهد توانست شکم خود، بلکه شکم های دیگران را هم سیر کند؛ وانگهی خدا هم رزاق است.
قرآن کریم به ما می فرماید:.
الشیْطانُ یَعِدُکُمُ الفَقْرَ وَیَأمُرُکُمْ بِالفَحْشاءِ؛ (۳۲).
شیطان است که شما را از فقر می ترساند و به فحشا و زشتی امر می کند.
این قبیل برداشت ها، شیطانی است و نتیجه آن سردی کانون خانواده و غیر طبیعی شدن زنان و مردان و به کار نیفتادن عواطف آنها و تن به اعمال زشتی از قبیل سقط جنین و کورتاژ دادن است.
و شاید همین هم یکی از ره آوردهای استعمار باشد تا ممالک کم جمعیت، خالی بماند و از زمین بهره برداری نشود و ارباب قدرت بتوانند همچنان بر کرسی ظلم و استکبار تکیه بزنند.
آنچه در منابع اسلامی راجع به عزل و جلوگیری از انعقاد نطفه داریم، نه به خاطر انگیزه اقتصادی است، بلکه به خاطر سلامت خود نوزاد و احیاناً تخفیف گناه است. و به همین جهت، اگر مادری گرفتار فرزندان شیر به شیر است و سلامت خود و فرزندانش در معرض خطر است، جا دارد که با استفاده از یک تکنیک بهداشتی جلو انعقاد نطفه را بگیرد.
و از آن جا که اسلام، دین سمحه سهله است، اگر روزی جمعیت دنیا در آستانه انفجار قرار گیرد، باز می شود با استفاده از تکنیک های صحیح بهداشتی، جلو افزایش بی رویه جمعیت را گرفت و البته این نیز در حال حاضر یک فرض بیشتر نیست.
اما در شرایط کنونی، با توجه به این که جلوگیری از انعقاد نطفه، برای مادران عوارض نامطلوبی دارد، بهتر این است که زندگی خانوادگی سیر طبیعی خود را ادامه دهد و ترس های اقتصادی و مادی، خانواده ها را در این مسیر غیر طبیعی نیندازد.
قبلاً هم اشاره کرده ام که بنیانگذار مکتب ما خواهان ازدیاد جمعیت مسلمین است و حتی به بچه های سقط شده، فخر و مباهات می کند و در این جا نیز اضافه می کنم که فرمود:.
أکْثِرُوا الوَلَد اُکاثِرْ بِکُم الأمَمَ غَداً؛ (۳۳).
فرزندان را زیاد کنید که فردای قیامت به کثرت شما بر امت ها افتخار می کنم.
نقل کرده اند که: یوسف، هنگامی که برادر خود را دیدار کرد، گفت: چگونه توانستی بعد از من ازدواج کنی پاسخ داد:.
پدرم به من دستور داد که اگر بتوانی فرزندانی داشته باشی که در روی زمین تسبیح خدا بگویند، حتما بکوش که دارای فرزند بشوی. (۳۴).
حالا ما هم یک بچه داریم
هیچکدام حرفی به هم نمیزنند اما هر دو خوب میدانند که آن یکی چهقدر دلش میخواهد نیمهشب تا نزدیکیهای صبح بیدار بماند، تمام طول و عرض خانه را چند بار بالا و پایین برود، بعد میان تاریکی و سکوت، توی گوشهای کوچک یک نوزاد نجوا کند «لالا،لالا، گل لاله...»
زن هم خوب میداند که مرد حالا دلش پر میکشد برای وقتهایی که غروب بشود برگردد خانه، آنوقت کسی باشد که چهار دست و پا بدود طرفش.
حالا سالها از آخرین عروسکی که مرد خرید و آخرین کلاهی که زن بافت میگذرد. عروسکها انباشته شدهاند ته کمد، برای آنکه جلوی چشمهای زن نباشند. وقتی جلوی چشمها نباشند آنوقت زن کمتر هوس بچه داری می کند.
چند سالی از ازدواجشان گذشت تا اینکه تصمیم گرفتند بروند سراغ شیرخوارگاه. یک روز صبح در سالن بزرگی راه رفتند، مرد برای بچهها لبخند زد، زن یکی از نوزادها را بغل گرفت، نوزاد روی شانههای زن شیر بالا آورد، حالا زن هم لبخند میزد. بعد فرم درخواست سرپرستی یک نوزاد را پر کردند و از فردای آن روز زن دوباره شروع کرد به بافتن یک کلاه تازه و مرد باز عادت کرد به خریدن عروسک و چند تا ماشین کوکی دیگر. اما باید منتظر بمانند تا چند ماه و حتی گاهی حدود دو سال بگذرد.
دکتر معتمدی، مدیرکل سابق اداره آسیبهای اجتماعی بهزیستی میگوید: تمام این مدت صرف انجام مراحل اداری میشود تا طی آن صحت جسمی، روانی و اخلاقی خانواده درخواستکننده تایید شود. همچنین آنها باید سیاههای از اموال هم ارائه بدهند و مالی را به نام فرزندخوانده بکنند تا ضمانت آینده او باشد. البته بزرگی و کوچکی این مال ارتباط مستقیم با تعداد وراث دارد، هستند خانوادههایی که خود فرزند دارند و باز قصد سرپرستی کودک دیگری را میکنند که در این صورت کارشناس بهزیستی با توجه به تعداد کسانی که در آینده ارث میبرند، میزان معینی از اموال خانواده را به نام فرزندخوانده میزند که گاهی حتی تا ۵۰ درصد از مال خانواده درخواست کننده را در بر میگیرد.
● روزی که بچهها از راه میرسند
وقتی صلاحیت آنها احراز شد آن وقت باید بروند، از مقابل یک عالمه چشم منتظر و ملتمس بگذرند، در که باز شود، بچهها زن و مرد را که ببینند، بیخیال دعوا سر آن عروسک پشمی پاره میشوند، آنها میفهمند که همین امروز یکی ازبین آنها صاحب بابا میشود.
زن به بچهها لبخند میزند اما از زل زدن توی چشمهای آنها میترسد، انگار نگاهها فریاد میزند «من را ببر، مامان من شو!»
زن و مرد یکی از بچههای نوزاد را نشان میکنند، البته میتوان سراغ بزرگترها هم رفت، اما به نظر دکتر هادی معتمدی، روانپزشک و استاد دانشگاه هرقدر بچهها کوچکتر و کم سن و سالتر باشند بهترست، چرا که راحتتر و سریعتر با خانواده جدید خو میگیرند، هر چند که سازمان بهزیستی تجربه سپردن بچه تا سن ۱۲ سال را هم داشته است.
اما فرزند خواندهها هم مانند فرزندان خونی با خود هیجان و اضطرابهایی به همراه میآورند، هرچند که این اضطرابها از نظر جنس و نوع متفاوت هستند و حتی بسیار کمرنگتر از اضطراب نداشتن فرزند، یا بودن و بزرگشدن در پرورشگاه است.
دکتر معتمدی پرستاران را مادران رسمی میداند و میگوید: بچههای پرورشگاه نمیتوانند به قدر کافی از این مادران محبت دریافت کنند و این کاملاً عادی است که یک مادر رسمی نتواند به تمام ۲۰ تا ۳۰ بچهاش به یک اندازه توجه کند.
از سوی دیگر خانوادهای که سالها نداشتن فرزند و مشکلات ناشی از آن را تجربه کرده است، پدر، مادرخواندگی را به عنوان یک راهکار پذیرفته و آن را راهی برای پر کردن خلأ موجود دانسته، در این شرایط دلواپسیهای فرزندآوری به مراتب کمتر از نداشتن فرزند است. هر چند که تمام این عوامل به شرایط جانبی بستگی دارد، اینکه خانواده صاحب فرزند دیگری باشند یا نه؟ آیا زن و مرد بتوانند احساس واقعی یک پدر و مادر را به فرزندخوانده داشته باشند و اینکه فرزندخوانده ما در چه سنی باشد، تمام اینها در کاهش و یا افزایش عوامل استرسزا موثر هستند.
اما وقتی سالها صدای بچهای در خانه نپیچد، آنوقت هیچ بعید نیست که زن و مرد تا مرز طلاق و جدایی پیش روند. دکتر قراییمقدم، جامعهشناس و استاد دانشگاه اقدام برای فرزندخواندگی را راهی برای ایجاد همبستگی بیشتر میان زن و مرد میداند و میگوید: بچهها میتوانند مانع طلاق شوند، بنیاد خانواده را محکمتر از قبل کنند، حتی فرزند خواندهها میتوانند پدرها را آنقدر سر شوق بیاورند که اضافهکاری بیاستند و انگیزه بیشتری برای کارکردن و پسانداز کردن پیدا کنند اما این فرزندخواندهها یک اضطراب دائمی برای پدر و مادرها خواهند آورد، سالهای سال بچهها قد میکشند و پدر و مادرها خمیدهتر میشوند و مدام دلواپس هستند که نکند همان بچه کوچک دیروز که حالا قد کشیده و بزرگ شده بیاید روبهرویشان بیاستد، صدایش بلرزد و داد بزند: «من بچه کی هستم؟»
● فرزندخواندههای فامیلی
هر چند سال یک بار صدای گریه یک نوزاد در خانه خاله میپیچد، خاله آنقدر بچه دارد که از عهده بزرگ کردن این آخری بر نیاید، دیگر نه شیر دارد و نه حوصله شستن کهنه و پهن کردن روی بند را دارد، میشود این یکی را گرفت و داد به تو تا بزرگش کنی!
این دیالوگها گاهی میان فامیل دهان به دهان میچرخد، حالا میتواند خاله و عمه هم نباشد، فامیل چند پشت آن طرفتر باشد.اما وقتی بچه فامیل را بیاوریم، بزرگ کنیم آن وقت نمیشود پنهان کاری کرد، تقریباً بیشتر فامیل میدانند، این بچه فلانی است که ما داریم بزرگش میکنیم.
به عقیده دکتر معتمدی در این شرایط نباید شناسنامه بچه را تغییر داد، باید خانواده واقعی را به او شناساند چرا که در غیر اینصورت ممکن است در آینده یک رابطه عاطفی بین او و خواهر یا برادرش ایجاد شود. در صورتی که این دسته از بچهها خانواده خود را بشناسند کمتر دچار سرگشتگی میشوند و در عین حال به خاطر رابطه با خانواده اصلی و خواهر و برادرهای خانواده فعلی را هم بهتر میپذیرند و در عین حال حاضر به ترک خانواده فعلی نمیشوند چرا که امکانات بیشتر و یا محبت لازم را از خانواده میگیرند.
● به بچهها باید گفت که پرورشگاهیاند، یا نه؟!
خیال وحشتناکی است که مادر بایستد روبهروی بچهاش و بگوید «من مادر تو نیستم یا تو بچه ما نیستی» . میشود بچه مردم را آورد، مثل جان از او محافظت کرد تا قد بکشد و بزرگ شود اما دست آخر بیشتر این بچهها میفهمند که بچه شما نیستند.
دکتر معتمدی معتقد است: خیلی بعید است که بشود تمام عمر این حقیقت را پنهان نگه داشت، چرا که دهها علت مانند بیماری، آزمایشها، تفاوت در قیافه و رفتار میتواند بچهها را آگاه کند اما درباره این موضوع اختلاف نظرهای متعددی وجود دارد،عدهای از روانشناسان بر اصل موضوع یعنی فهمیدن حقیقت تردید دارند و بعضیهای دیگر بر سر سنی که باید حقیقت به بچه گفته شود اختلاف سلیقه دارند.
دکتر قراییمقدم از آن دسته جامعهشناسانی است که معتقد است: باید دهانها قرص باشد چه اصراری است که بیاییم و به بچه بگوییم که بچه ما نیستی! هرچند این کار شاید تنها در صورتی عملی باشد که غیر از زن و مرد هیچ کس نداند که این بچه خونی آنها نیست در این شرایط شاید بتوان این حقیقت را تمام عمر مخفی نگه داشت.
اما قراییمقدم بهترین سن برای گفتن حقیقت را مرحله شناخت ادراکی و زمانی میداند که شخصیت فرزند استحکام پیدا کرده باشد و میگوید: وقتی بچهها آنقدر بزرگ شده باشند که درک کنند پدرخوانده و مادرخوانده تا چه اندازه برای بزرگ کردن آنها رنج کشیده و مشکلات را تحمل کردهاند دیگر دچار تعارض شخصیت و سرگردانی نمیشوند، میتوانند واقعیت را راحتتر بپذیرند.
اما در سالهایی که شخصیت بچه هنوز لرزان است و قوام نگرفته، به عبارتی در مرحله شناخت حسی قرار دارد، نمیتواند درک درستی از موقعیت و موضوع داشته باشد، در آن شرایط به روح و روان او آسیبهای جدی و جبرانناپذیری خواهد خورد، هرچند که این صدمات روحی هرگز با آسیبهایی که بچهها در فضای پرورشگاه تجربه میکنند، قابل قیاس نیست. تا جایی که بچههای پرورشگاه بیش از هم سنوسالان خود درگیر جرم و آسیبهای اجتماعی میشوند.
اما ظاهرا راه های دیگری هم برای فرزندآوری وجود دارد، می توان به یک نفر با عنوان «حامل» پول داد، منتظر ماند تا نه ماه نه روز تمام شود، بچه به دنیا بیاید، بعد طبق توافق قبلی مادر بگذارد، برود و بچه از همان روز اول تولد صاحب یک خانواده جدید شود. مثل ماجرای فیلم ساعت شنی! اینکه بچه ها از چه راهی وارد خانواده شوند، می تواند تبعات گوناگون داشته باشد اما آنچه در این بین اهمیت دارد، مزیت بزرگ شدن بچهها در کانون گرم خانوادگی است که قابل قیاس با پرورشگاه یا خانهای که نمیتواند پاسخگوی نیاز کودک باشد نیست. بچه که از راه برسد، دیگر خانه آن قدر سوت و کور نیست که بود، حالا کسی هست که شبها تا دم در بدود کیسههای خرید را از دست پدر بگیرد و بگوید: «سلام بابا، چی خریدی؟!»
حرف بزنید با ما لطفاً
ولی برای برخی دیگر آنقدر بینتیجه است که انگار با دیوار صحبت میکنی و بههیچعنوان باعث ذرهای تغییر در آنان نمیشود. برخی از بچهها – بچههای مسئولیتپذیر – در برابر گفت وگو و توضیحات رفتارهای مناسبی از خود بروز میدهند ولی برای برخی دیگر صحبت و نصیحت و توضیح، از یک گوش شنیدن و از آن یکی در کردن است و باعث تغییر رفتار آنها نمیشود. این بچهها نیاز دارند تا عواقب کارشان را تجربه کنند و با تجربه کردن عواقب کار خود، رفتارهای مناسب را بروز میدهند.
زمانیکه حساسیتهای بیش از اندازه داشته باشید، دقیقا کاری را انجام دادهاید که او میخواهد و هنگامیکه چنین اتفاقی بیفتد، آنها به حرفهای خود ادامه میدهند تا شما را وادار به نشان دادن عکسالعمل کنند. یک نوجوان ۱۵ ساله ممکن است بگوید: «من نمیخواهم به مدرسه بروم. من نیاز به تحصیلات ندارم. از این همه تکلیف نوشتن خسته شدم.»
در این هنگام ممکن است والدین از خود حساسیت بیش از اندازه نشان دهند، ناراحت شده و شروع به نصیحت و ملامت نوجوان خود کنند و به ارزش تحصیلات اشاره کنند. چنین نوجوانی ممکن است بگوید: «من این خانه را ترک میکنم و هیچوقت برنمیگردم.» حساسیتهای بیش از حد والدین منجر به چنین عکسالعملهایی از طرف نوجوان خواهد شد.
● قبل از آنکه حرف بزنی، فکر کن
ممکن است فکر نکردن شما منجر به بروز عکسالعملهای دیگری نسبت به نوجوانتان شود. فرزندتان از شما میپرسد: «مادر میتونم امشب خانه دوستم بخوابم؟» برای دومینبار، پس از اینکه او این سئوال را تکرار کرد. مادر میگوید نه و پس از چند لحظه فکر کردن درمورد آن، مادر میفهمد که دلیلی برای نه گفتن نداشته و به او میگوید که میتواند برود. برخی از والدین قبل از آنکه حتی ذرهای به حرفهای نوجوان خود فکر کنند به آنها پاسخ منفی میدهند.
پسر من یک کار تابستانی گرفته بود و پس از ۲ هفته کار کردن و گرفتن اولین حقوقش به من گفت که قصد دارد یک ماشین جدید بخرد. اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که: «کاری احمقانه است، تو حتی آنقدر پول نداری تا یک جفت تایر بخری. میدانی که یک ماشین جدید چقدر قیمت دارد؟»
به عبارت دیگر میخواستم به او بگویم فکرش مسخره است و عملی نیست. ولی قبل از آنکه اینگونه پاسخ بدهم، با او درمورد ماشینی که قصد داشت بخرد صحبت کردم، ما درمورد همه چیز صحبت کردیم، نوع، رنگ ماشین و پس از مدتی به اینجا رسیدیم که قیمت این ماشین چقدر است و فکر میکنم که پسرم کمکم فهمید که چقدر راه مانده تا بتواند یک ماشین جدید بخرد.
به عبارت دیگر فکر میکنم خود او فهمید که منظور من چه بوده، قبل از آنکه آنرا به زبان بیاورم. باید از برخوردهای منفی و شدید و کوچک جلوه دادن احساسات نوجوان یا گفتن اینکه چقدر اشتباه کرده است پرهیز شود و درعوض باید با او در کمال آرامش برخورد کرد و قبل از آنکه شروع به صحبت شود، کمی فکر کرد.
البته گفتن آن آسانتر از انجام دادن آن است. اما اغلب با تمرین و تکرار، آسانتر میشود. بهجای نشان دادن عکسالعملهای شدید، با نوجوان خود صحبت کنید، اگر فکر میکنید که دلیل پافشاری نوجوان شما بر مسئلهای خاص، عصبانی کردن شماست، هیچ عکسالعملی از خود نشان ندهید، اگر دیدید که میخواهید کنترل خود را از دست بدهید یا اینکه قبل از فکر کردن به او پاسخ دهید، ایده خوبی است که به او بگویید شرایط را بررسی خواهید کرد یا اینکه از عبارت «بگذار کمی فکر کنم بعدا به تو پاسخ خواهم داد.»
استفاده کنید. پس از مدتی، میتوانید با او صحبت کنید. همچنین میتوانید بگویید که باید این مسئله را با پدرش درمیان بگذارید و بعدا به او جواب مناسبی خواهید داد. بهخاطر داشته باشید که پس از مدتی حتما باید به او جواب دهید. روش ها ی زیر میتواند شما را در استفاد از تکنیک «فکر کردن قبل از حرف زدن» یاری دهد.
● فرصتهایی برای افزایش ارتباط
اگر نوجوان شما بیشتر وقتش را در اتاقش سپری میکند و شما در قسمتی دیگر از خانه (مثلا در آشپزخانه) مشغول باشید، احتمال ایجاد ارتباط بین شما و نوجوانتان کمتر میشود. بنابراین برای ایجاد ارتباط شما و نوجوانتان باید در یک محل باشید. پیشنهادهای زیر به افزایش ارتباط بین شما و نوجوانتان کمک میکند.
به این دلیل که ارتباط بین نوجوانان و والدین پس از ورود کودک به این برهه کاهش مییابد. ارتباط کلامی والدین بیشتر در حد تفهیم موضوع، درس دادن، وادار کردن نوجوان به تغییر زاویه دید خود، تغییر رفتار، تذکر اینکه کدام کار اشتباه است و چگونه درست آنرا انجام میدهند یا آگاه کردن آنها از اهمیت برخی از فعالیتهاست.
بهعبارتی دیگر هنگامی که با آنها صحبت میکنیم، تنها قصد داریم آنها را نصیحت کرده و از یک مصاحبت لذتبخش فاصله میگیریم و اگر بدین شیوه با نوجوانان خود برخورد کنیم، علاقه آنان به مصاحبت با ما کاهش مییابد.
هدف مهم در ارتباط با نوجوانان آن است که در مقابل او موضعگیری نکرده و همانند یک دوست با او صحبت کنیم. در ابتدا میتوان از طریق صحبت با نوجوانمان درمورد مسائل مورد علاقه به این هدف نزدیک شویم، اصولا بچهها دراین دوره بیشتر به ورزش، اسکیتسواری، ماشین، موسیقی یا جنس مخالف علاقهمندند و اگر بخواهیم که با او ارتباط برقرار کنیم باید تنها، همانند یک دوست با او صحبت کنیم و قصد و منظور دیگری نداشته باشیم. برای این کار میتوانیم درباره یکی از مسائل با او صحبت کنیم.
شما میتوانید با نوجوانتان درمورد فیلمهایی که دیده، برنامههای تلویزیونی، ستارگان راک، حوادث مدرسه و دیگر موضوعاتی که میدانید به آن علاقه دارد، صحبت کنید. بسیاری از اوقات تنها مهم این است که با او صحبت کنید، بدون اینکه سعی کنید او را نصیحت کرده یا موردی را به او تفهیم کنید. صحبت کنید تا بتوانید ارتباط برقرار کنید.
● بیشترصحبت کنید
نوجوان سر صحبت را باز میکند تا با شما تبادل فکری داشته باشد، ولی درعوض نصیحتهایی را میشنود که به آن علاقه ندارد. مثلاً دختر نوجوانی درمورد دوست ۱۶ سالهاش صحبت میکند که به کسی علاقه پیدا کرده است.
مادر با دریافت این اطلاعات شروع به نصیحت دخترش درمورد مسائل جنسی، پسرها و اینکه چقدر باید حواسش جمع باشد ، میکند. در این۲ نمونه نوجوانان با والدین خود صحبت میکنند تا تنها ارتباط برقرار کنند، اما درعوض تنها نصیحت میشنوند. هنگامیکه نوجوان سعی میکند تا با والدین خود گفتوگو کند ولی درعوض چنین پاسخهایی دریافت میکند ارتباط کلامی او با والدینش کاهش مییابد.
● چون، من گفتم
اگرچه ما سعی بر آن داریم تا احساسات نوجوان خود را درک کنیم و بهگونهای مؤثر با او ارتباط برقرار کنیم، برخی اوقات باید چنین به آنها پاسخ بدهیم: «این کار را انجام بده، چون من میگم.»
ممکن است فرزندی داشته باشید که حاضر نیست جواب نه را بشنود، ممکن است با شنیدن هزاران دلیل و توضیح از طرف شما قانع نشده و تنها جوابی که میخواهد بشنود گفتن «بله» به تقاضایش است. چنین نوجوانانی هر پاسخ دیگری را نشنیده میگیرد و دلیل آوردن، بحث یا توضیح شما برای او بینتیجه است.
برخی اوقات نوجوانتان از شما میپرسد که چرا من هر روز باید رختخوابم را مرتب کنم؟ وقتی که هر شب، بههمریخته میشود؟ والدین ممکن است دلیل خوبی برای جواب این سئوال نداشته باشند بهجز اینکه «اینجا خانه من است، من کار میکنم، هزینهها را من پرداخت میکنم و تا وقتی که تو در اینجا زندگی میکنی، باید رختخوابت را مرتب کنی، چون من میگم.»
این روش نباید دائما به کار برده شود. ولی اگر نوجوانی دارید که همیشه باید برایش بسیار توضیح دهید و تنها چیزی که او را راضی میکند، موافقت با او یا شنیدن چیزی است که او دوست دارد ممکن است مجبور نشوید تا از تکنیک «چون من گفتم» استفاده کنید.
● نگویید، چرا؟
این موضوعی است که اغلب اوقات با نوجوانانی مطرح میکنم که به من شکایت میکنند: والدینم صحبتهای ما را نمیفهمند، آنها اصلا به حرف ما گوش نمیدهند، نمیدانم باید چهکار کنم تا به حرفم گوش دهند. اغلب هنگامیکه نوجوانی میپرسد «چرا» این سئوال منجر به یک سری توضیحات از طرف والدین میشود و به نوجوان چنین احساساتی دست میدهد.
نوجوان مجددا میپرسد «چرا؟» و والدین توضیح دیگری میدهند. پس از چند لحظه والدین و نوجوان از برقراری ارتباط عاجز میشوند.بهجای اینکه نوجوان دائما بپرسد «چرا؟» پیشنهاد میکنم که بگوید «چهکار میتوانم انجام دهم تا این امتیاز را بهدست آورم؟» اگر نوجوانی کارهایی را که والدینش برای او تکلیف کردهاند، انجام دهد. قادر خواهد بود تا به نتیجه دلخواهش برسد. من همیشه به نوجوانان میگویم که «چرا؟» کاری از پیش نمیبرد. اما «چهکاری میتوانم انجام دهم؟» ممکن است راه را برای او باز کند.
● مثبت، رفتار کنید
همانطور که گفته شده بیشتر ارتباط ما با نوجوانان، گاهی اوقات بیشتر شامل تصحیح رفتار او یا درس دادن و فهماندن مطالب یا تغییر رفتار اوست. بنابراین اغلب ارتباطات منفی است.
والدین بیشتر اوقات توجه بیشتری به اشتباهات، بدرفتاریها و شکستها تا موفقیتها و پیروزیهای نوجوان خود دارند. نوجوانی که آشپزخانه را تمیز کرده، کار زیبایی انجام داده است ولی یادش رفته که ظرفشویی را تمیز کند، ولی میبینید که تمام توجه شما بر قسمتی است که او نادیده گرفته است، بنابراین بیشتر ارتباطات کلامی شما با نوجوانان منفی است، او از شما دوری خواهد کرد و نتیجه آن خواهد شد که مقدار زمانیکه صرف صحبت با شما میکرده کاهش پیدا میکند.
با نوجوانتان درمورد موفقیتها، دستاوردها و رفتارهای مثبت بیشتر از شکستها، اشتباهات یا رفتارهای منفیاش صحبت کنید. اگر ۳ بار در روز با نوجوان خود صحبت میکنید و هر۳ بار آنها منفی است به مراتب بدتر از آن است که ۱۰۰ دفعه در روز با او ارتباط باشید و ۵۰ دفعه آن برخورد مثبت و ۵۰ دفعه دیگر برخورد منفی داشته باشید. در کل باید یک قانون خوب را در ذهنتان حک کنید، هنگامیکه حاضر میشوید تا به رختخواب بروید، بهخاطر بیاورید که چگونه روزتان را با نوجوانتان سپری کردهاید؟
آیا بیشتر اوقات به برجسته کردن ویژگیها، نگرشها و فعالیتهای مثبت او تا اعمال منفیاش پرداختهاید؟ نوجوانانی که مقدار بیشتری ارتباط گفتاری مثبت از والدین خود دریافت میکنند تمایل بیشتری برای صحبت با آنها دارند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، خطوط ارتباطی باز خواهد شد و شما بیشتر از احساسات، عقاید و اعتراضات نوجوان خود آگاه خواهید شد.
● زیاد نصیحت نکنید
برخی از والدین تنها، دائما نصیحت میکنند. یک نوجوان دوست ندارد زیاد از او سئوال شود. حتی سئوالات ساده و معمولی نظیر: امروز چطور بود؟ دیشب بهت خوش گذشت؟ فردا چه برنامهای داری؟ که حتی بعضی از این سئوالات بهنظر بیاهمیت میآیند.
برخی اوقات نوجوانی که تجربه چنین سئوالاتی را داشته، درمقابل سئوالات والدین تنها جوابی سرسری میدهد یا دقیقا به والدین چیزی را میگوید که آنها میخواهند بشنوندیا اصلا جواب نمیدهد.بهجای آنکه یکسری سئوالات پیچدرپیچ از نوجوانانتان بپرسید یا به او بیاهمیت باشید بهتر است با او درباره آنچه اتفاق افتاده صحبت کنید و بدینگونه مطالعه را دنبال کنید تا اینکه او را در مرکز قرارداده و دائما از او سئوالات نامرتبط بپرسید.
برخی از نوجوانان شکایت میکنند که «مادرم از من سئوالاتی میپرسد و قبل از آنکه به من فرصت دهد تا جواب دهم، خودش به آنها پاسخ میدهد.» پاسخگویی از طرف والدین بهترین راه برای کم کردن ارتباط بین نوجوان و والدین است. شما باید یک شنونده خوب بوده و این فرصت را به فرزندتان بدهید تا به سئوالات شما پاسخ دهد.
دوباره همان نصیحتهای همیشگی.برخی از بچهها به من میگویند که والدینشان باید صحبتهایشان را در نوار ضبط کنند و تنها کاری که لازم است انجام دهند، این بوده که دوباره آنها را پخش کنند، زیرا آنها چنین نصیحتهایی را بارها و بارها شنیدهاند.
یکبار نوجوانی به من گفت: از اینکه با پدرش گفتوگو کند متنفر است. هنگامیکه از او پرسیدم چرا؟ او گفت: هر بار که کاری اشتباه انجام میدهم یا نمره بدی میگیرم پدرم مینشیند و کلی بامن صحبت میکند، بهعبارتی دیگر بیشتر ارتباط پدران با نوجوانانشان شامل نصیحت است.
گاهی اوقات که سعی میکنیم تا نکتهای را برای نوجوانی روشن کنیم، بهتر است آنرا کوتاه کنیم تا اینکه بخواهیم سخنرانی بلندبالایی برایش ترتیب دهیم. نوجوانان اغلب اوقات به نصیحتها گوش نمیدهند، ولی زمانی ارتباط کلامی شما مؤثر واقع خواهد شد که خلاصهگویی کرده و سر اصل مطلب بروید.
اکثر والدین یک نصیحت را بارها و بارها تکرار میکنند و گاهی اوقات یک سئوال را بارها و بارها میپرسند و این روش باعث بیعلاقگی فرزندتان و کوتاه کردن ارتباط کلامی شما میشود. این نوع تکرارها همواره با غرولند همراه است. سئوال «تکالیفت را انجام دادهای؟» ممکن است چندین بار در روز پرسیده شود.
دستوراتی نظیر: برو اتاقت را تمیز کن، بارها تکرار میشوند. اغلب اوقات والدین بارها چیزی را تکرار میکنند، زیرا نوجوانشان کاری را که از او خواستهاند، انجام نمیدهد. بهتر است بهجای آنکه ۵۰۰ بار در روز به نوجوانتان یادآوری کنید که اتاقش را تمیز کند، قانونی بگذارید و پاداش و تنبیهی برای آن در نظر بگیرید. دقیقا آنچه را که از او انتظار دارید و آنچه را که از انجام دادن و ندادن آن، برایش در نظر گرفتهاید به او بگویید و سپس او را تنها بگذارید.
سئوالات پیچدرپیچ، نصیحتها، تکرار سئوالات و دستورات، باعث عصبانیت، رنجش، نافرمانی، مخالفت و فرار نوجوان میشود. بهخاطر داشته باشید نوجوانان با این سئوالات آزرده میشوند. هرچقدر ارتباط کلامی شما منفیتر باشد، عصبانیت، رنجش و دیگر احساسات منفی بیشتری را در نوجوان ایجاد میکنید.
حضور مؤثر پدر
در گذشته بی پدری خیلی عادی تر از امروز بود . آن زمان ، نبود پدر در كانون خانواده بیشتر به علت مرگ و میر بود ، نه جدایی ، ترك خانواده یا ازدواج مجدد ، در حال حاضر اكثر بچه هایی كه پدر ندارند ، از سرپرستانی برخوردارند كه می توانند بار مسئولیت آنها را ، به نیكوترین شیوه ، بر دوش كشند اما تاكنون به فكر چه كسی رسیده است كه بداند این قبیل اشخاص ترجیح می دهند چنین وظایفی را نپذیرند یا آن را به دیگری واگذار كنند ؟
پیامدهای شگفت انگیز یك پژوهش علمی – اجتماعی جدید حكایت از آن دارد كه از دست دادن پدر بر اثرعوامل امروزی و اختیاری ، مسلماً ناگوارتر از فقدان وی به علت مرگ است . وانگهی كامیابی كودكانی كه مادرانشان طلاق گرفته و دوباره شوهر نكرده اند ، تقریباً از هر نظر كمتر از كودكانی است كه پدرشان مرده و مادرشان بیوه شده است .
یكی از نابسامانی های فرهنگی ، این است كه مردها بیشتر به ناسازگاری گرایش دارند و این خود سبب می گردد كه آنان توجه پدرانه شان را تقریباً از كف بدهند و چه بسا همین امر باعث می شود كه بنیان خانواده رو به ضعف بگذارد . از همین روست كه در برخی جوامع سفارش اكید بر این است كه باید مردها را در برابر فرزندانشان متعهد ساخت و البته در این رهگذر ، ازدواج یكی از راهكارهای مهم به شمار می رود .
این روزها پدران همیشه نقش دوم را در تربیت اطفال خانواده به عهده دارند ؛ اما چون پرورش فرزندان ، وظیفه ای دشوار ، پرتنش و بسیار خسته كننده است ، پدر و مادر می توانند پشتیبان هم بوده ، به یاری یكدیگر بشتابند . آنان قادرند كمبودهای همدیگر را جبران كنند و نیرو و توانایی خویش را فزونی بخشند .
بدون تردید حضور مداوم پدر در منزل باعث می شود كه مهارت های كلامی و چاره جویی فرزند افزون گشته و به پیشرفت های چشمگیر تحصیلی بینجامد . بر اساس بررسی های انجام گرفته ، معلوم شده است كه بودن پدر در خانواده از عوامل تعیین كننده پیشرفت دختران در ریاضیات به حساب می آید . در مورد پسران هم نتایج به طرز چشمگیری یكسان است . تحقیقات نشان می دهد كه بین حضور پدر در كانون خانواده و توانایی های پسرانشان در درس ریاضی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد . مطالعات دیگر ، بیان كننده رابطه میان تربیت پدرانه و هوش كلامی پسران است .
شاید این مسئله كمتر به نظرتان رسیده باشد كه در تعالیم پدر ، نوعی ابراز همدلی و همدردی نهفته است كه مورد نیاز هر جامعه منظم و متشكل از اشخاص مطیع قانون ، همیار و دلسوزاست . در میان اشخاص تحت بررسی ، مهمترین عاملی كه در دوران طفولیت سبب تقویت حس همدردی می گردد ، نقش پدر در مواظبت از بچه است .
البته هنوز دلیل اصلی این موضوع روشن نشده است و امكان دارد كه در كنار هم بودن پدران و فرزندانشان حالتی از همدردی و شفقت پدید آورد و این امر به چگونگی بازی كردن پدران با فرزندان ، یا طرز استدلال آنها مرتبط باشد .
همه مزایای عواطف تمام عیار پدرانه ، نصیب بچه نمی شود ، بلكه پرورش فرزند ، پدران را ترغیب می كند تا عادات شخصی خود از قبیل دوراندیشی ، همیاری ، دوستی ، اعتماد و از خود گذشتگی را رشد دهند و تمام این ویژگی ها به منافع اقتصادی منجر می شود . وجود فرزندان در خانواده سبب می گردد كه مردان اهمیت الگو و سرمشق مناسب بودن را دریابند .
● بچه هایی كه جدا از پدران واقعی خود زندگی می كنند
دسته دیگری كه از فقدان موجودی به اسم پدر در خانواده رنج می كشند ، زنان هستند . بدون تردید ، شماری از زنان بی حضور مردان ، زندگی خوبی را می گذرانند . در حالی كه وجود مردی بد و گمراه در زندگی زن ، فاجعه انگیز و مصیبت بار است . به نظر می آید كه نبود مرد در زندگی خانوادگی ، در ظلم و ستمگری نسبت به كودكان بی تاثیر نیست و عاملی برای خشونت بیشتر نسبت به زن شمرده می شود .
این مسئله تا حدی جنبه ریاضی دارد . هر قدر تعداد مردان مجرد در اجتماع بیشتر شود ، رخدادهای خشونت آمیز برای زنان افزایش می یابد .
به منظور تجدید روابط میان پدران و فرزندان ، باید دگرگونی هایی را كه در چند دهه اخیر صورت گرفته و به فرد گرایی ریشه داری انجامیده است ، از بین برد و بار دیگر ازدواج را به عنوان اصل و عرف اجتماعی در جامعه تثبیت كرد . در ضمن دست به اقدامات مفید هم می توان زد . برای مثال كارگزاران به متأهل ها بیش از مجردها مرخصی بدهند و نیز ساعات كاری آنان را متغیر سازند . همچنین بزرگان دینی می توانند با مقاومت در برابر وسوسه های نفسانی افراد كه با از بین بردن " روابط صحیح و متعهدانه " سدی رویاروی ازدواج ایجاد می كند ، زمینه های اخلاقی را كه در فرهنگ طلاق و تجرد موجود است ، اصلاح و ازدواج را توصیه و تجویز كنند .
همین طور مشاوران ازدواج و تشكیل زندگی مشترك می توانند كار را با تعصب و سوگیری در جهت حمایت از ازدواج آغاز كنند و بر نیازهای خانواده یا حداقل احتیاجات مراجعه كننده تأكید ورزند . از تمام این ها گذشته ، باید برای زن و شوهرهایی كه صاحب فرزند هستند دوره انتظار بیشتری برای طلاق تعیین گردد و مشاوره در مورد ازدواج ، اجباری شود .
چنانچه بخواهیم در اجتماعی با معیارهای انسانی زندگی كرده و پیشرفت كنیم ، باید تمام موانعی را كه سبب جدایی پدران از خانواده هایشان می گردد ، از میان برداریم و بدانیم كه برای ما هیچ چیز مهمتر از این موضوع نیست.
حقوق افراد خانواده
موازین و دستورالعمل های موجود عموماً می تواند زن را در خانواده به لحاظ فرهنگ مردسالار قربانی فجایع متعددی کند. در حال حاضر این امر از طریق اسناد حقوق بشر در معرض اصلاح قرار دارد و کنوانسیون های بین المللی راجع به امحای هرگونه تبعیض علیه زن درصدد بر آمده که زن را از صورت یک قربانی در جوامع مردسالار رها و آزاد کند.بنابراین باید بتوان پیوند مناسب و مطلوبی بین آن بخش در فرهنگ های کهن و در حال حاضر به وجود آورد. زوج و زوجه از یک سو به عنوان دو انسان برابر در مقابله با آن بخشی از فرهنگ ها که ناظر بر قربانی کردن زن در خانواده است قرار دارند.
به طور مثال نکاح دائم بین زوج و زوجه با این دیدگاه مطرح است که زوج و زوجه همدیگر را تکمیل کنند و از طریق برقراری رابطه معنوی نهاد خانواده را مستحکم کنند.این امر باید مورد پاسداری قرار گیرد و آن بخش از این فرهنگ که زوجه را در حکم بخشی از اموال و متعلقات شوهر قلمداد می کنند، از میان برداشته شود. در حقوق کودک در خانواده مادام که کودک تحت ولایت مادر و پدر قرار دارد قانون مدنی وظایف مشخصی را از حیث تعلیم و تربیت، تامین هزینه ها و... بر دوش پدر قرار داده است.
در دنیای امروز جریان آزاد اطلاعات می توان به تاثیرات نامطلوب در مورد کودکان اشاره کرد. از این جمله خطرهایی مانند وجود فرهنگ های مهاجم که با علایق و الفت های در معرض تهاجم پیوند مناسبی برقرار نمی کند، هستند این وضعیت می تواند تکالیف خانواده را به عنوان عرف های ریشه داری که در برابر همدیگر برعهده دارند تضعیف کند.
این گونه تهاجم ها و تضعیف ها توجه جوامع بین المللی را به خود معطوف کرده است که دفاع از فرهنگ های کوچک تر در نتیجه گسترش تکنولوژی نوین ارتباطات برعهده دولت ها و سازمان های بین المللی است.
از طریق پیوستن به کنوانسیون های جهانی راجع به حقوق کودک اقدامات مناسبی در مقابل معضل فرهنگ های در معرض تهاجم و حفظ و حراست آنها انجام گرفته است. با این حال چون فرهنگ های کهن و ریشه دار از طریق درج تکلیف قادر به دفاع از خود نیستند به همین لحاظ جوامع ملی و دولت ها بقای خود را در پاسداری از فرهنگ هایی که براساس عرف در برابر فرزندان برقرار می کند برعهده می گیرد.
از این طریق می توان از جهانی شدن فرهنگ استفاده مطلوب کرد و از تخریب نهاد خانواده از طریق جهانی شدن فرهنگ آن ممانعت به عمل آورد.
|
حقوق پدر و مادربر فرزندان از روایات اهل بیت(ع)
|
موسی بن جعفر علیهالسّلام فرمود: سئل رسولالله صلّیالله علیه وآله ما حقّ الوالد علی الولد، قال: لا یسمّیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله، و لا یستسبّ له. ۱ از حضرت رسول خدا صلّیالله علیه وآله سوال شد که حقّ پدر بر فرزند چیست، فرمود: فرزند نباید پدرش را به اسم صدا کند، پیشاپیش او راه نرود، پیش از پدر ننشیند، و وسیله فحش دادن به او را فراهم نکند. ● امام علی(ع) و حقّ والدین علی علیهالسّلام فرموده است: فحقّ الوالد علی الولد ان یطیعه فی کلّ شیء الاّ فی معصیهٔ الله سبحانه. ۲ حقّ پدر بر فرزند آن است که پدر را در هر چیز مگر در نافرمانی از خداوند سبحان اطاعت و پیروی نماید. ● امام سجّاد(ع) و حقّ مادر علی بن الحسین علیهالسّلام میفرماید: و حقّ امّک ان تعلم انّها حملتک حیث لا یتحمّل احد احداً و اعطتک من ثمره قلبها ما لا یعطی احد احداً و وقیک بجمیع جوارحها و لم تبال ان تجوع و تطعمک و تعطش و تسقیک و تعری و تسکوک و تضحی و تظلّک و تهجر النّوم لا جلک و وقیک الحرّ و البرد لتکون لها فانّک لا تطیق شکرها الاّ بعون الله و حسن توفیقه. ۳ حقّ مادر این است که بدانی وقتی تو را حمل کرده هیچکس دیگری را حمل نمیکند، میوهای از دل خود به تو داده که احدی به دیگری نمیدهد، با همه اعضا در حفظ تو کوشیده، باکی نداشته تو را غذا دهد و خود گرسنه بماند، تو را آب دهد و خود تشنه باشد، تو را بپوشاند و خود برهنه بسر برد، سایه بر سر تو افکند و خود در حرارت آفتاب بسوزد، از خواب چشم بپوشد، از سرما و گرما تو را نگه دارد و تنها بهرهاش از این همه رنج این باشد که فرزندی داشته باشد، تو که قدرت شکر و سپاس او را نداری جز اینکه خدا کمک کند و توفیق دهد. ● امام سجّاد (ع) و حقّ پدر امام سجّاد علیهالسّلام میفرماید: و امّا حقّ ابیک فان تعلم انّه اصلک و انّه لولاه لم تکن، فمهما رایت من نفسک ممّا یعجبک فاعلم انّ اباک اصل النّعمهٔ علیک فیه فاحمد الله و اشکره علی قدر ذلک. ۴ حقّ پدر این است که بدانی منشأ وجود تو است و اگر او نبود، تو هم نبودی. هرچه در وجودت موجب خوشایندی است بدان که ریشه این نعمت در وجود پدر تو است. پس خدا را شکر کن و به قدر این نعمت سپاسگزار باش. ● امام صادق(ع) و حقّ پدر و مادر امام صادق علیهالسّلام فرموده است: یحبّ للوالدین علی الولد ثلاثهٔ اشیاء: شکر هما علی کلّ حال، و طاعتهما فیها یأمرانه و ینهانه عنه فی غیر معصیهٔ الله، و نصیحتهما فی السّرّ و العلانیهٔ. ۵ برای پدر و مادر سه حقّ نسبت به فرزند است: ● تشکّر از پدر و مادر در هر حال، فرمانبرداری از او امر و نواهی آنان در صورتی که اوامر و نواهی در مسیر وظیفه الهی باشد، و پنهان و آشکار همفکری نمودن با آنها. ● امام باقر(ع) و حقّ والدین امام باقر علیهالسّلام میفرماید: سئل رسولالله صلّی الله علیه وآله من اعظم حقّاً علی الرّجل، قال: والده. ۶ از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله سوال شد که چه کسی بزرگترین حق را بر مرد (آدمی) دارد، فرمود: پدر و مادر |
| منبع:کتاب حقوق متقابل والدین و اولاد تالیف:حاج ید اللّه بهتاش پانوشتها: ۱- طرائف الحکم، ج۲۷ ص ۱۸. ۲- نهجالبلاغه، ص ۱۲۷۴. ۳- رساله حقوق امام سجّاد(ع). ۴- رساله حقوق امام سجّاد (ع). ۵- تحف العقول. ۶- مشکوهٔ الانوار. |
حقوق والدین
در اینجا اجمالاً یادآور می شویم كه اسلام آن چنان به این مسئله اهمیت داده است كه حتی می گوید كسی كه درباره پدر و مادر خویش بدی كند و به اصطلاح عاق والدین باشد نماز و روزه و عبادات او مورد قبول خداوند متعال نخواهد بود و از همین جا به اهمیت موضوع پی می بریم. و نیز اهمیت خاصی كه اسلام به پدر ومادر قائل است از اینجا معلوم می شود كه توصیه شده كه فرزندان پدر و مادر خود را زیارت كنند چه در حال حیات و چه پس از مرگ آن ها .
اگر والدین زنده اند و فرزند به عللی از آن ها دور است باید به قدر وسع هر روز به زیارت آنان برود و اگر مرده اند به زیارت قبرشان بروند حضرت علی(ع) فرمود: مردگان خود را زیارت كنید كه به زیارت شما شادی می شوند و در حدیث است هركس زیارت كند قبر پدر و مادر را در روز جمعه یا شب آن یا قبر یكی از پدر و مادر را برایش حج نیكوئی نوشته شود.
● اثر مادر در فرزند
شخصیت های بزرگ جهان عمده موفقیت خود را مرهون مادرانی هستند كه به وظائف خطیر خود قیام كردند و در ساختمان آنان نقش اساسی و بزرگ را ایفا نموده اند. نابغه بزرگ اسلام مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری در مرگ مادر بزرگوارش بهشت گریه می كرد و كنار جنازه او زانو زده بود و اشك تأثر می ریخت. یكی از شاگردان فاضلش به عنوان تسلیت و دلجوئی او گفت شما با این مقام علمی شایسته نیست برای درگذشت پیرزنی اینطور اشك بریزید و بی تابی كنید آن مورد بزرگ سر بر داشت و گفت گویا شما هنوز به مقام ارجمند مادر واقف نیستید تربیت صحیح و زحمات فراوان این مادر مرا به این مقام رسانید و تربیت اولیه او زمینه را برای ترقی من و رسیدن به این مقام شامخ علمی و عملی فراهم كرد. این نمونه از اثر نفوذ شخصیت مادر روی فرزند بود بسیارند دانشمندانی كه عامل مهم ترقی آن ها تنها زحمات و كوششهای مادر بوده است.
● احترام پدر و مادر در منطق قرآن و اسلام :
گرچه عواطف انسانی و مسأله حق شناسی به تنهائی برای رعایت احترام در برابر والدین كافی است . ولی از آن جا كه اسلام حتی در مسائلی كه هم عقل در آن استقلال كامل دارد و هم عاطفه آن را به وضوح در می یابد سكوت روا نمی دارد بلكه به عنوان تأكید در اینگونه موارد هم دستورات لازم را صادر می كند و در مورد احترام والدین آنقدر تأكید كرده است كه در كمتر مسئله ای دیده می شود به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می كنیم:
الف) در چهار سوره از قرآن مجید كسی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته است . این همردیف بودن دو مساله بیانگر این است كه اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. اهمیت این موضوع تا آن پایه است كه هم قرآن مجید و هم روایات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) صریحاً توصیه می كند كه حتی اگر پدر ومادر كافرباشند رعایت احترامشان لازم است . با اینكه جهاد یكی از مهمترین برنامه های اسلامی است مادام كه جنبه عینی پیدا نكند. یعنی داوطلب به قدر كافی باشد بدون در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است و اگر موجب ناراحتی آن ها بشود جایز نیست.
● احترام پدر و مادر
در این آیه شریفه خداوند متعال به زحمات فوق العاده مادر اشاره كرده می فرماید: مادرش او را حمل كرد درحالی كه هر روز ضعف و سستی تازه ای بر ضعف او افزوده می شد این مساله از نظر علمی ثابت شده و تجربه نیز نشان داده كه مادران در دوران بارداری گرفتار وهن و سیتی می شوند و چرا كه شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص می دهند و از تمام مواد حیاتی وجود خود بهترینش را تقدیم او می دارند.
به همین دلیل مادران در دوران بارداری گرفتار كمبود انواع ویتامینها می شوند كه اگر جبران نگردد ناراحتی هائی در آن ها به وجود می آورد حتی این مطلب در دوران رضاع و شیردادن نیز ادامه می یابد . چرا كه شیر شیره جان مادر است لذا به دنبال آن می افزاید پایان دوران شیرخوارگی او دو سال است . البته منظوردوران كامل شیر خوارگی این ۳۳ ماه دوران حمل و دوران شیرخوارگی بزرگترین فداكاری را هم از نظر روحی و عاطفی و هم از نظر جسمی و هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام می دهد. جالب اینكه در آغاز توصیه درباره هودو می كند ولی به هنگام بیان زحمات و خدمات تكیه روی زحمات مادر می نماید تا انسان را متوجه ایثارگری و حق عظیم او سازد سپس می گوید : توصیه كردم كه هم شكر مرا بجا آورد كه خالق و منعم اصلی توام و چنین پدر و مادر مهربانی به تو داده ام و هم شكر پدر و مادرت را كه واسطه این فیض و عهده دار انتقال نعمتهای من به تو می باشند.
خانواده ؛ نقش شما چیست؟
حوزههای تفكیكشده زنانه و مردانه هم در خانواده و هم در جامعه از دیرباز وجود داشته است؛ حتی وقتی به زنان اجازه داده میشود كه به آن بخش از عرصه اجتماعی كه حوزهای مردانه تلقی میشود، وارد گردند، باز هم نوعی تقسیم جنسیتی در مشاغل زنان و مردان به چشم میآید، به گونهای كه زنان عموماً به مشاغلی چون منشیگری، امور دفتری، معلمی، پرستاری و... كه تا حدود زیادی به وظایف و نقشهای آنان در خانه نزدیك است، اشتغال مییابند.
● تقسیم كار در گذر زمان
نگاهی به ادوار مختلف تاریخی و بررسی وضعیت تقسیم نقش میان دو جنس تا حدودی میتواند سیر تحول تقسیم نقش از گذشته تا امروز را پیشروی ما ترسیم كند. مطالعات تاریخی نشان میدهد كه در جوامع اولیه تقسیم كار مبنای جنسیتی نداشته است. آنچنانكه دوركیم در كتاب «درباره تقسیم كار اجتماعی» میگوید: «هرقدر كه در گذشته تاریخی به عقبتر برگردیم خواهیم دید كه از اهمیت تقسیم كار جنسی كاسته میشود. زن در ادوار تاریخی گذشته به هیچوجه آن موجود ضعیفی نیست كه با گذشت روزگار و پیشرفت اخلاقیت پیدا شده است. بررسی استخوانهای بازمانده از دورههای پیش از تاریخ نشان میدهد كه تفاوت میان نیروی مرد و نیروی زن بسیار كمتر از آن بوده كه امروز مشاهده میكنیم.»
اولین تقسیم طبیعی كار میان دو جنس در مرحله شكار و گردآوری خوراك (دوره پارینهسنگی) یعنی بین یك تا دو میلیون سال قبل به وقوع پیوست. این تقسیم كار، محصول خالص و ساده طبیعت بود و فقط بین دو جنس وجود داشت. مردان به جنگ میرفتند و شكار و ماهیگیری میكردند و زنان به كارهای خانه میپرداختند و غذا و پوشاك آماده میكردند. این تقسیم كار به معنی بیاهمیتی نقش زنان نیست بلكه شواهد نشان میدهد زنان به شدت مردان فعالیت میكردند و سهم آنان در اقتصاد بسیار مهم و پایگاهشان تقریباً با مردان برابر بود.
در جوامع نوسنگی مردان به شكار و زنان به كشاورزی اشتغال داشتند و در همین دوران است كه زنان و مردان موفق به انجام تغییرات و اصلاحاتی روی ابزار و سلاحهای خود شدهاند. به واسطه این تغییرات، عمده مواد غذایی مورد نیاز خانواده توسط زنان تهیه میشد اما گوشتی كه مردان از طریق شكار به دست میآوردند بسیار كم و نامنظم بود. از اینرو مهمترین تصمیمات اجتماعی نیز توسط زنان گرفته میشد و آنها از پایگاه اجتماعی رفیعی برخوردار بودند. اما ادامه پیشرفت ابزار كشاورزی به ضرر زنان تمام شد و با جایگزینی نیروی حیوانی در شخمزنی به جای نیروی زنان و استفاده از گاو آهن، كار عمده كشاورزی از دست زنان خارج شد. اگرچه این اختراعات مردانه در بهبود زندگی زنان موثر بود اما به تقلیل پایگاه آنها منجر شد و زنان موقعیت اقتصادی را كه سبب برابری پایگاهشان با مردان میشد از دست دادند.«در جامعه فئودالی اگرچه زنان نقش اقتصادی مهمی به عهده داشتند اما همانند دوره بردگی از لحاظ قانونی در اسارت به سر میبردند. زنان همسردار حق داشتن هیچگونه دارایی را نداشتند، به علاوه حق هرگونه معامله نیز از آنان سلب شده بود. مردان اداره امور زندگی را برعهده داشتند و از قدرت كامل بر مایملك خانوادگی نیز برخوردار بودند.»با وجود اینكه در این دوران احترام زنان در خانواده روبهفزونی بود اما از هرگونه حق و حقوق قانونی بیبهره بودند.
شروع صنعتیشدن و وقوع انقلاب صنعتی موجب گسترش تجارت و صنعت و تغییر زندگی روستایی به شهری شد. با این وجود در اواسط قرن نوزدهم در اروپای غربی و ایالات متحده، زنان حقوق چندانی نسبت به دوره فئودالی به دست نیاورده بودند «طرح شعار آزادی و برابر در انقلابهای آمریكا و فرانسه سبب افزایش آگاهی میلیونها تن از زنان شد» و آنان پس از مبارزاتی كه انجام دادند توانستند، به بعضی از حقوق از جمله حق انجام معاملات و حق رای دست یابند.
● دیدگاههای جامعهشناسان
در میان صاحبنظران جامعهشناسی دیدگاههای مختلفی در مورد چگونگی تقسیم نقشهای خانوادگی وجود دارد. عدهای معتقدند تقسیم نقش موجود میان زن و مرد (برحسب جنسیت) منشا زیستی و طبیعی دارد و بهترین شكل ممكن است كه موجب حفظ ثبات خانواده میشود و هرگونه تغییر در این الگوی تقسیم نقش، موجب اخلال در نظم خانواده خواهد شد كه «دوركیم» و «پارسونز» سردمداران این دیدگاه هستند.
عدهای دیگر بر این باورند كه تقسیم نقش موجود و تبعیض جنسی رایج، ناشی از نابرابریهای اجتماعی میان زن و مرد است و ارتباطی به ویژگیهای بیولوژیك زن و مرد ندارد. بنابراین این تقسیم سنتی و جنسیتی باید دگرگون شود. «انگلس»، «هوركهایمر»، «آن اوكلی»، «هایدی هارتمن» و نظریهپردازان فمنیستی از پیروان این دیدگاه هستند.دستهای دیگر نیز بدون رد یا تایید وضع موجود، سعی در بررسی و تحلیل عوامل موثر بر تقسیم نقشها دارند كه نظریه «شبكه» «الیزابت بات» از این جمله است.
● یافتههای تجربی در تهران
نتایج حاصل از پژوهشی كه با استفاده از نظریه الیزابت بات در شهر تهران انجام شده، فرضیه اصلی بات مبنی بر وجود رابطه میان تقسیم نقشهای خانوادگی و شبكه اجتماعی خانواده را تایید میكند.به عبارت دیگر در خانوادههای با شبكه متراكم كه زنان از كمكهای اطرافیان مونث خود بهرهمند میشوند و مردان كمتر خود را ملزم به كمك و همراهی همسرشان احساس میكنند، تقسیم نقش تفكیكی است. مشاركت و همكاری كمی میان زن و شوهر در انجام كارهای منزل و امور مربوط به بچهها وجود دارد و حداقل مصاحبت و همراهی میان آنان به چشم میخورد.در مقابل در خانوادههای با شبكه اجتماعی پراكنده به دلیل میزان كم كمكهای دریافتی زنان از اطرافیان مونثشان تقسیم نقشهای خانوادگی اشتراكی است. تفكیك میان حوزههای زنانه و مردانه كمرنگتر و وابستگی و مصاحبت زن و شوهر بیشتر میشود.به نظر میرسد كه ساختارهای كلان جامعه و تغییرات صورت گرفته در این ساختارها در جهت گسترش زندگی شهری و مدرن، در آینده كفه را به نفع تقسیم نقشهای اشتراكی سنگینتر كند.مهاجرت جوانان از روستا به شهر و یا از شهرهای كوچكتر به شهرهای بزرگتر برای ادامه تحصیل و كار و ماندگار شدن و ازدواج آنها، موجب دوری مكانی از خانواده و بستگانشان میشود. این دوری مكانی، امكان استفاده از حمایتهای اطرافیان، به خصوص برای زنان را كم میكند. در نتیجه وابستگی و همكاری میان زن و شوهر افزایش مییابد.حتی در خانوادههایی كه با والدین و بستگان درجه یكشان در شهرهای بزرگی همچون تهران زندگی میكنند، به دلیل جدایی مكانی فرزندان بعد از ازدواج و گسترش شهر و وضعیت ترافیكی و حمل و نقل شهری، امكان رفت و آمد و دید و بازدید به راحتی فراهم نیست و همین مساله موجب كاهش میزان كمكهای دریافتی خانواده میشود. در چنین شرایطی همسران ناگزیر هستند مسائل و مشكلاتشان را به تنهایی و صرفا با همكاری و مساعدت با یكدیگر حل كنند.
خانواده سالم و ناسالم
استفاده از واژه های خوب و كارآمد برای توصیف خانواده هایی كه به نظر سرپرست و اعضای آنها وظایف خود را نیز انجام می دهند، نمی تواند به معنی سالم بودن آن خانواده باشد. وقتی می گوییم خانواده خوب و كارایی داریم اغلب منظور این است كه: ما همیشه جایی برای خوابیدن، سقفی روی سر و غذایی برای خوردن داشته ایم، مدرسه رفته ایم یا می رویم و در فرصت های خاصی در كنار والدین خود بوده ایم. بدون شك، وجود چنین شرایطی در خانواده ضروری است، اما برای یك خانواده سالم این شرایط كافی نیست.
خانواده سالم نیازهایی فراتر از مسكن، غذا، تحصیل و حتی امنیت جسمی و جنسی اعضای خود را برآورده می سازد. اعضای خانواده به خصوص كودكان به نوازش، در آغوش گرفتن، شنیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن نیز نیاز دارند. ما احساس هایی داریم كه لازم است به آنها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذیرفته شوند، چیزهایی را از دست داده و می دهیم كه نیاز داریم برای آنها سوگواری كنیم، ما به صداقت نیاز داریم تا بتوانیم خود حقیقی مان را آشكار كنیم و خلاقانه زندگی معنوی داشته باشیم.
بنابراین واژه های «طبیعی و خوب» كه از روی عادت استفاده می شوند، نمی توانند بیانگر سلامت خانواده باشند. از این رو، مناسب تر است برای توصیف خانواده از واژه های «سالم یا ناسالم» استفاده كنیم.
● خانواده ناسالم
خانواده ناسالم آن خانواده ای نیست كه آشكارا غیرطبیعی، بد و ناكارآمد باشد، بلكه برعكس خانواده های ناسالم اغلب طبیعی و خوب به نظر می رسند. این خانواده ها در ظاهر خود را خوب جلوه می دهند. آنها برای تظاهر، دروغ و فریب كاری كه از آن با عنوان «زرنگی» یاد می كنند بیشتر از صداقت، ارزش قائل می شوند. بددهنی، پرخاشگری، تنبیه و سرزنش در این خانواده ها عادی است. آنها به داشتن و به دست آوردن و به طور كلی به جذب و تصاحب بی قید و شرط هر آنچه در دنیای بیرون از خود فرد است بیشتر از بودن و همانی كه در واقع هستند اهمیت می دهند. فرزندان و اعضای چنین خانواده هایی به لحاظ جسمی به شكل بزرگسالانی درمی آیند كه فقط نقش آدم بزرگ را بازی می كنند، بدون این كه از درون رشد كرده و بزرگ شده باشند. بنابراین آنها «كودكان بزرگسال» و به عبارتی «هم وابسته» می شوند. یعنی كسانی كه از درون احساس خلأ و پوچی می كنند و به سختی در تلاشند این خلأ را به طریقی ناسالم پر كنند. معمولاً در خانواده های ناسالم كه والدین و سرپرست خانواده، خود كودكان بزرگسال خانواده های ناسالم هستند، قوانین تقریباً پنهان و ناگفته ای به اجرا درمی آیند كه بیشتر در خدمت برآورده ساختن نیازهای ارضا نشده والدین است تا فرزندان آنها.
● برخی از شایع ترین قوانین فوق عبارت اند از:
▪ احساسات خود را نباید ابراز كنید. بروز احساساتی از قبیل شادی و شعف، آرامش، رنج، نشاط و لذت، حسادت، غرور، ترس، شهامت، عشق و تنفر در این خانواده ها ممنوع است. تنها احساساتی كه در خانواده ناسالم اجازه بروز دارند غم و عصبانیت یا پرخاشگری است.
▪ مطابقه گفته های ما(والدین یا سرپرست خانواده) رفتار كنید نه مطابق رفتار ما. به عبارتی با این قانون چنین پیامی به اعضای خانواده داده می شود: اگر ما دروغ می گوییم شما نگویید. دروغ خوب نیست!
▪ باید كامل و بی عیب و نقص بود. در خانواده ناسالم، «كمال»، دست یافتنی است و اشتباه نابخشودنی. بنابراین كودكان برای جلب حمایت، دریافت توجه و تأیید، در حد كمال تلاش می كنند. تلاشی كه برای آنها جز رنج، ناامیدی و شكست چیزی به همراه ندارد. در نتیجه با هر اشتباه و شكستی، سراسر وجود آنها را احساس گناه و بی ارزشی فرا می گیرد.
▪ خود خواه نباشید. یعنی خودت نباش، خودی باش كه ما و دیگران می خواهیم. آن وقت ما شما را به عشق مشروط و تأیید خود، پاداش می دهیم. به عبارت دیگر، خانواده ناسالم با قانون خودخواه نباش، به اعضای خانواده یاد می دهد كه نیازهایشان را به طور مستقیم و با درخواست صادقانه مطرح نكنند؛ بلكه به طور غیرمستقیم و با مراقبت كردن از دیگران و برآوردن نیازهای آنها، به نیازهای خود پاسخ دهند. عجیب این كه چنین افرادی در بزرگسالی قادر به بخشیدن نیستند و واقعاً خودخواه خواهند شد.
▪ باید به قوانین خانواده وفادار بود و درباره مشكلات خانواده هرگز با كسی گفت و گو نكرد. این نوعی انكار است كه خانواده ناسالم آن را به كار می برد تا اعضا با حقایق مربوط به فقدان صمیمت و شادی در خانواده مواجه نشوند و خانواده ناسالم بتواند به اصطلاح به طور «طبیعی» به بقای خود ادامه دهد.
قوانین دیگری هم وجود دارد از قبیل: «همیشه خودت را خوب جلوه بده، حق با ماست و دیگران همیشه اشتباه می كنند، زیادی سؤال نكن و...
نتیجه: رشد كردن و بزرگ شدن در خانواده ناسالم تقریباً سه نوع احساس را در ما پایدار می سازد: ترس، خجالت و ناامنی. حتی پس از ترك خانواده اولیه خود و تشكیل خانواده جدید، ما این احساس ها را با خود خواهیم داشت. چرا كه تنها احساس هایی هستند كه ما یاد گرفته ایم. چنین وضعیتی بستر پیدایش انواع مشكلات و اختلالات رفتاری، روانی و معنوی را فراهم خواهد ساخت.
● خانواده سالم
خانواده سالم خانواده ای است كه به طور بنیادین از سلامت و آرامش روانی و معنوی هر یك از اعضای خانواده حمایت می كند.
▪ در خانواده سالم فضای مقتدرانه ای وجود دارد اما این اقتدار انعطاف پذیر نیز هست. بدین معنی كه قبل از این كه تصمیمی گرفته شود كه بر تمامی اعضای خانواده تأثیرگذار باشد نظر دیگران شنیده می شود و هر عضو احساس خود را كه بر تصمیم گیری تأثیرگذار است، بیان می كند.
▪ در خانواده سالم برای هر عضو خانواده فرصت مناسبی وجود دارد كه بتواند با دیگران دور هم جمع شوند و زمانی را با یكدیگر سپری كنند. اعضای خانواده با مشاركت در این لحظه ها، احساس می كنند عضو خاص و پذیرفته شده خانواده هستند. البته فقط با هم بودن، آن هم به مدت طولانی به معنی ارزشمند بودن آن زمان نیست بلكه والدین و فرزندان در آن لحظه به تبادل فكرها، احساس ها و عقاید خود می پردازند.
▪ در چنین خانواده هایی به فعالیت های تفریحی شادی بخش، بازی و سرگرمی، به اندازه فعالیت های مسئولانه ای از قبیل امور روزمره خانه داری، وظایف خانوادگی، كارهای مدرسه و مشاغل خارج از خانه، اهمیت و ارزش داده می شود.
▪ خانواده سالم احساس های یكدیگر را می پذیرند و نه تنها اجازه می دهند كه این احساس ها ابراز شوند بلكه یكدیگر را تشویق می كنند تا افزون بر بروز احساس های غم و خشم، دامنه وسیعی از احساس ها، نشان داده شوند. بروز این احساس ها فقط محدود به كلام و صحبت كردن درباره آنها نیست، بلكه خانواده، پذیرای احساس هایی مانند گریه كردن، در آغوش گرفتن یا حتی فریاد اعتراض سر دادن نیز هست.
▪ در خانواده سالم احساسات رنج آور از قبیل ترس، خجالت، خشم، غم، تنفر و... برای مدت طولانی دوام نمی یابند. اگرچه اعضای خانواده تشویق می شوند كه احساسات خود را بروز دهند ولی این ابراز احساسات در جهت كار كردن بر روی احساس های مزبور و رهایی از آنهاست. این بدین معنی است كه آنها برای مثال ضمن این كه می آموزند خشم خود را به شكل مناسب ابراز نمایند، بخشیدن را هم یاد می گیرند.
▪ در خانواده های سالم برای برآوردن نیازهایی از قبیل مورد تأیید واقع شدن، جلب توجه و محبت، صمیمیت و... از امكانات مادی استفاده نمی شود، از طرفی كمبود امكانات مادی مانع جدی برای برآوردن نیازهای معنوی نیز محسوب نمی شود.
▪ افراد در خانواده سالم به شكل آشكار و صادقانه ای با یكدیگر در ارتباط هستند. دروغ و پنهان كاری در روابط آنها جایی ندارد، فرزندان یا اعضای خانواده یاد می گیرند كه حقیقت را بگویند، بدون توجه به این كه راستگویی تا چه اندازه ممكن است برای آنها دردناك و دردسرآفرین باشد.
▪ معمولاً در خانواده ها موارد حساسیت برانگیزی وجود دارد كه حرف زدن درباره آنها بسیار مهم است. در خانواده های سالم، با اعضا به روشنی در این خصوص صحبت می شود حتی اگر مطرح كردن آنها برایشان دشوار باشد. مواردی از قبیل: وضعیت مالی خانواده، بیكاری و از دست دادن شغل، سوابق جزایی، خاطرات لطیف و شیرین، مسائل جنسی، وجود بیماری مزمن، مرگ یا نقص عضو اطرافیان و...
▪ خانواده سالم خود را مانند گروهی از افراد می بیند كه لازم است اعضای آن برای زندگی و رشدی مؤثر و مفید همانند مجموعه ای واحد با یكدیگر همكاری كنند.
▪ در خانواده سالم به هر یك از اعضا امكان رشد و بالندگی داده می شود. بنابراین تا حد امكان، شرایط مادی و وسایل رفاهی هر عضو خانواده در فضایی از تشویق، حمایت، عشق و محبت كه لازمه رشد و موفقیت هستند فراهم می شود و جالب این كه اعضای خانواده این «تا حد امكان» را درك می كنند و بیش از توان مالی خانواده انتظاری ندارند.
▪نتیجه: اگر بعد از مطالعه این مطالب در به كارگیری واژه های طبیعی، خوب و كارآمد برای توصیف خانواده تان دچار تردید شده اید نگران نباشید. به سرزنش و انتقاد از خانواده ناسالم نیازی نیست. خانواده همانند جامعه ای است كه فقط با تغییر هر یك از اعضای آن به تغییر بنیادی دست خواهد یافت. اگر تمایل دارید خانواده خود را به منظور كمك به آنها تغییر دهید، لازم است بدانید فقط و فقط با ایجاد تغییر در خود، می توانید امكان این تغییر را فراهم آورید.
حسام الدین معصومیان شرقی
خانواده سعادتمند در سایه سار مهرورزی
« به همسران خود مهر بورزید، به آنان وفادار باشید و خویشتن را در سرنوشت یکدیگر شریک بدانید.»
ایشان در بخش دیگری از پیامشان تأکید کردند:
« از گره افتادن در رشته زندگی مشترک بر حذر باشید و گره های کوچک و بی اهمیت را نادیده بگیرید.»
بی تردید سخنان حکمت آموز حضرت آیة ا... خامنه ای، نشان دهنده این واقعیت است که دختر و پسر جوانی که با امید و آرزو، وارد کانون خانواده جدیدی می شوند، نخستین انتظاری که از همسر خود دارند، ایجاد محیطی آرام و سرشار از محبت و امنیت است.
اما رسیدن به چنین هدفی چگونه امکان پذیر است؟
مقام معظم رهبری با سه واژه کلیدی به این مسأله پاسخ داده اند:
«مهرورزی، وفاداری و شریک دانستن خود در سرنوشت دیگری.»
ایشان رمز دستیابی به این امر را نیز در همین پیام کوتاه برشمرده اند؛ چشمپوشی از اشتباههای کوچک و بی اهمیت یکدیگر و پرهیز از بزرگنمایی مشکلات زندگی.
● راز خوشبختی
از جمله نکاتی که کارشناسان مسایل خانواده قبل از ازدواج و در مرحله خواستگاری به جوانان یادآور می شوند، این است که در مرحله تحقیق و آشنایی اولیه چشمهایتان را کاملاً باز کنید و پس از ورود به زندگی مشترک، آن را بر روی مشکلات ریز و درشتی که پیش می آید، ببندید.
تجربه نشان داده کسانی که روزها و هفته ها مسایل و نارساییهای موجود را در زندگی خانوادگی دنبال می کنند و درصدد تجزیه و تحلیل کوچکترین نکات آن هستند، نه تنها زندگی را به کام خود و اطرافیان تلخ می کنند، بلکه با گذشت زمان ابرهای کدورت و بدبینی آسمان دلشان را تیره و تار می سازد تا آنجا که حتی همسر و فرزندانشان هم تمایلی به همصحبتی با آنان ندارند.
از سوی دیگر، قرآن کریم نیز به این نکته اشاره دارد که «زن و شوهر به مثابه لباس یکدیگرند و باید عیبهای یکدیگر را بپوشانند.»
بنابراین، شرایط اولیه اجرای چنین مسأله ای گسترش محبت، همدلی و رازداری در میان اعضای خانواده است تا در سایه آن، همه احساس شادمانی و آرامش خاطر کنند.
● توازن عاطفه و احترام متقابل
در خانواده هایی که پدر و مادر، هر یک به نوعی درصدد آنند تا با جلب توجه و حمایت فرزندان کفه عاطفی را به سود خود سنگین تر کنند، نه تنها به مقصود نمی رسند، بلکه موازنه عواطف و احترام متقابل را نیز بین خود و فرزندانشان بر هم می زنند؛ زیرا در نهایت فرزندان هیچ گاه نمی توانند از یکی به خاطر دیگری به طور کامل دست بکشند.
نتیجه قهری چنین رفتاری نیز فقط ایجاد دو دستگی و دامن زدن به اختلافات خانوادگی است که دودش در نهایت به چشم همه اعضای خانواده می رود.
● فقط آرامش
اریک فروم روانشناس مشهور درباره اهمیت ایثار و گذشت در زندگی می گوید: «وقتی ایثار می کنیم. وقتی مهر می ورزیم و یا صمیمیت به خرج می دهیم، وقتی محبت مان اصیل است و به خاطر پاداش نیست، احساس آرامش می کنیم، آرامشی همراه با قدرت.»
شاید اگر از تمام آدمهای دنیا بپرسید: بزرگترین آرزوی شما چیست؟ یک صدا بگویند: «آرامش، آرامش»
در عین حال فراموش نکنیم، آرامشی، ما را به نیک بختی می رساند که در سایه تلاش هوشمندانه و مقتدرانه و با حفظ موازین اخلاقی به دست آمده باشد، در این صورت به آرامشی پایدار و حقیقی دست یافته ایم.
خانواده و کم توانان حرکتی
برخلاف عقیده برخی که برای لفظ، اعتبار درخوری قائل نیستند باید گفت لفظ جان کلام است و این جان دارای پتانسیلی است که در هنگام اداشدن یا به رشته تحریر درآمدن آزاد شده، وارد ذهن مخاطب می شود و به میزان پتانسیل خود تاثیری را در مخاطب ایجاد می نماید.
به همین خاطر دقت در انتخاب واژه یا به عبارتی واژه گزینی ما باید به گونهای باشد که مقولاتی که در یک حوزه علمی مورد مطالعه قرار میگیرند از هم تمییز داده شده و موجب خلط معنا نگردند.این اصل در مباحث حوزه توانبخشی و مسائل مربوط به معلولان نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است به خصوص آنکه امروزه با پدیده فرهنگسازی برای معلولان مواجه هستیم و به طبع ناچاریم از واژهها وعبارات کمک شایانی بگیریم تا بتوانیم زمینه تنویر افکار را فراهم آوریم.
پرداختن به نقش خانواده در زندگی افراد معلول یکی از مباحثی است که در این زمینه مطرح است. اهمیت این بحث وقتی دوچندان میشود که براین موضوع واقف باشیم در جامعه ما خانواده نهادی است که بار اصلی معلولیت افراد را بر دوش میکشد و متأسفانه دولت در این زمینه نقش چشمگیری ندارد. از طرفی، خانواده بستر رشد افراد است و بی شک نقش تعیین کنندهای در رشد یا عدم رشد افراد دارد که این ویژگی برای افراد معلول بسیار قابل توجه است.
یک فرد سالم امکان بیشتری برای رویارویی با شرایط نامساعد خانواده و در نهایت رشد و بالندگی دارد در صورتی که یک فرد معلول به واسطه نارساییهای فیزیکی امکان این رویارویی را ندارد.
در مطالعه نقش خانواده بر زندگی افراد معلول ۲ سرفصل مهم را میتوان در نظر گرفت که میتواند با توجه به ساختار دستوری و کلامی خود ۲گستره مطالعاتی متفاوت را ایجاد نماید. این ۲ گستره عبارتند از؛
۱) خانواده وفرد معلول
۲) خانواده فرد معلول
از نظر علم دستور زبان یکی از کاربردهای ((واو)) بهعنوان یکی از حروف ربط تسویه است به این معنی که ۲ مقوله را در تقابل با یکدیگر قرار میدهد مانند آنکه بگوییم ما و آنها یا ایرانیان و اعراب.
در تقابل معمولا ۲ بحث اساسی مطرح است یکی آن که از ساخت نحوی عبارت این گونه پیداست که ۲ مقوله مجزا و جداگانه مد نظر است و ذهن خود را آماده میکند که در گام نخست درباره ۲ گزینه مستقل به تجزیه و تحلیل بپردازد و در گام بعد میکوشد که ارتباط منطقی میان آن دو بیابد این ارتباط در چند صورت تعریف میشود از قبیل شباهت، تضاد، تباین و... .
عبارت خانواده و فرد معلول چه در مرتبه اندیشه و چه در مرتبه نوشتار یا گفتار، این مسئله را به ذهن متبادر میکند که قرار است۲ مقوله متفاوت مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد؛ یک خانواده و یک فرد معلول.
صرف نظر از ارتباطات مثبت یا منفی که ممکن است میان این ۲ گزاره شکل گیرد این تفکیک علاوه بر آن که مطالعه علمی آنها را دشوار میکند، در مسائل توانبخشی و حمایتی نیز میتواند مسئله ساز باشد. از دیگر سو اگر بخواهیم این مسئله را از دیدگاه جامعه شناسی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم از آنجایی که در این علم خانواده به عنوان یک سیستم تعریف شده است آوردن عبارت خانواده معلول نشاندهنده آن است که فرد معلول از این سیستم بیرون شده است .
در اینجا باز هم با گسترههای مطالعاتی متفاوتی روبهرو هستیم که جدایی فرد معلول از سیستم خانواده آنها را به روی ما میگشاید. در حقیقت همانطور که گفتیم در این میان میتوان روابطی دوگونه یا چندگانه را تعریف کرد که میان خانواده و معلول شکل میگیرد که هرکدام از آنها تحت تاثیر عوامل گوناگونی از قبیل شرایط فرهنگی و اقتصادی خانواده، عوامل محیطی و.. .خواهد بود.
اصولا وقتی خانواده در مرحله بروز معلولیت قرار میگیرد واکنش اولیه نسبت به آن میتواند در شکلگیری روابطش با معلولان بسیار تعیین کننده باشد؛ واکنشهای منفی و واکنشهای مثبت که ما آثار هر گروه از این واکنشها را در همان ۲ سرفصل اول قرار میدهیم به عبارتی واکنشهای منفی بهوجودآورنده پدیده خانواده و فرد معلول و واکنشهای مثبت عامل تشکیلدهنده خانواده فرد معلول است.
هرگاه خانواده در مرحله بروز معلولیت به هر دلیلی نتواند پذیرش منطقی نسبت به این پدیده داشته باشد روابط خود را با فرد معلول طوری تعریف میکند که این روابط نوعی ناهنجاری در پی دارد. در یک حالت ممکن است خانواده تحت تاثیر باورهای غلط مذهبی معلولیت را نتیجه گناهان گذشته خود دانسته و این پدیده را نوعی عذاب الهی قلمداد نماید و این دیدگاه میتواند عامل ۲ رفتار متضاد باشد و در یک حالت ممکن است خانواده خود را قربانی فرد معلول کند و اینگونه عمل نماید که تمام کارکردهای سیستم خانواده به فرد معلول ختم شد.
حمایت بیش از حد از فرد و بهطور کامل در اختیار او بودن رفتاری است که حاصل آن متکی بارآمدن فرد معلول و عدم اجرای برنامههای توانبخشی توسط اوست. در این حالت نوعی کارکرد فرسایشی برای سیستم خانواده بهوجود میآید که در نهایت، هم خانواده وهم فرد معلول را به نقطهای نامطلوب سوق میدهد.
حالت دوم پذیرش غیر منطقی معلولیت از سوی خانواده آن است که خانواده بهدلیل فقر فرهنگی فرد معلول را عضو درجه دوم خود میداند؛ یعنی عضوی که همواره در حاشیه تمامی امور قرار میگیرد و چه بسا از حقوق طبیعی خود بهعنوان یک عضو خانواده محروم شده و در نهایت به فردی سرخورده بدل میشود.
در هردوی این حالات فرد معلول از آنجایی که در سیستم خانواده نقش شایسته خود را به خوبی ایفا نکرده دچار آسیبهای بیشتری شده و میتوان گفت علاوه بر معلولیت فیزیکی به معلولیتهای روانی و اجتماعی نیز گرفتار میشود زیرا به دلیل عدم پذیرش از سوی خانواده آمادگی پذیرش از سوی جامعه را ندارد.
فصل دوم مطالعاتی ما چنانکه گفته شد خانواده معلول است در دستور زبان فارسی یکی ازحالاتی که ۲ کلمه به یکدیگر اضافه می شوند حالتی است که منظور از آن تعلق یکی از آنها به دیگری است. وقتی میگوییم کتاب علی، از کتابی حرف میزنیم که تعلق به علی دارد. اینگونه اضافه شدن کلمات به یکدیگر را در دستور زبان فارسی اضافه ملکی مینامیم که در این موارد از چیزی واحد سخن میگوییم و ذهن ما برای تحلیل یک مقوله وارد عمل میشود.
ساخت نحوی خانواده معلول نیز به گونهای است که ذهن را درگیر امری واحد میکند و بیانگر نوعی وحدت و یگانگی است و چنانچه بخواهیم این پدیده را به شکل یک مدل مطالعاتی در نظر بگیریم با خانوادهای روبهرو هستیم که معلولیت را به شکل منطقی و به صورت رکنی از ارکان سیستم خود پذیرفته است.
به عبارتی فرد معلول نیز در سیستم خانواده بهعنوان یک نقش پذیرفته شده و تکالیف و حقوقی متناسب با ویژگیهای خود دارد؛ یعنی عضوی است با یکسری تواناییها و ناتوانیهای تعریف شده و مشخص که میتواند کارکردی متناسب را برعهده گیرد.
در این مدل برخلاف مدل قبل فرد معلول فردی تحقیر شده و کنار گذاشته شده نیست و از طرفی فردی هم نیست که تمام پتانسیل خانواده مصروف او شود.در واقع تفاوت اصلی این دو(خانواده و معلول-خانواده معلول) نوع پذیرش و واکنش خانواده نسبت به معلولیت است.
شاید در ابتدای امر اینگونه بهنظر رسد که در هر ۲ حالت خانواده معلولیت را پذیرفته است اما نوع واکنشی خانودهای که به معلولیت نگاهی سنتی دارد وچه بسا آن را قهر خداوند می پندارد با خانودهای که به معلولیت از دیدگاه امروزی و علمی می نگرد نسبت به این پدیده بسیار متفاوت بوده و تأثیر شگرفی در برخورد با خود فرد میگذارد.
خانه ی مهر یا امارتی لوکس؟
حسن خلق تنها مسیری است که انسان را مستقیم در جاده ی ارتباطات شخصی و اجتماعی به مقصد می رساند و به عنوان حربه ای دشمنان را از پای در می آورد.
اهمیت این موضوع تا آنجاست که پیامبر اکرم (ص) بعثت خود را برای به اتمام رساندن مکارم اخلاق معرفی می کند.
بنابراین مکارم اخلاق و به کارگیری اصول اخلاق نیکو و صحیح در زندگی، می تواند سعادت را به انسان تقدیم کند، بدون آنکه متحمل مخارجی سنگین شده و یا به نیرنگ و دسیسه متوسل شویم.
اما آنچه مهم است اینکه
▪ اولا : تاکید بر حسن خلق و معاشرت نیکو در خانواده چه از سوی زن و چه از سوی مرد برای چیست؟
▪ ثانیا:حسن خلق در خانواده به چه معنا است؟ و چگونه می توان فرد خوش اخلاقی برای همسرمان باشیم؟
پاسخ سوال اول واضح و روشن است ؛ چرا که حسن خلق به مانند نیرویی است که به رفتارهای زن و مرد در داخل و خارج از خانه تعادل و هم سانی می بخشد، و دشواری های زندگی را آسان می سازد.
در حقیقت حسن خلق ، افسار مهار کننده ی خودبینی , خودخواهی , غرور و لجاجت است. که زندگی و در کنار هم بودن را آسان و قابل تحمل می سازد.
اما برای پاسخ به سوال دوم، دو مطلب مهم به نظر می رسد:
۱) اول آنکه حسن خلق ، یک رفتار نیکو و پسندیده ای است که لازمه ی آن ظهور در اعمال و رفتار زن و مرد است.
۲) دوم اینکه: تاثیر پذیری حسن خلق در اعمال این دو نسبت به یکدیگر ، زمانی میسر است که با ایمان و اعتقاد قلبی همراه باشد. در غیر این صورت ظاهر سازی و نمایش از جانب یکی از این دو و یا هر دو سرانجام آنها را از مسیر اخلاق نیکو دور می سازد.
اخلاق نیکو و خوش خلقی در خانواده از چنان اهمیتی برخوردار است که دین اسلام تحکیم بنیان خانواده را بر ایمان و اخلاق می داند.
پیامبر اکرم در حدیثی می فرمایند : کامل ترین مردم از جهت ایمان کسی است که اخلاقش خوبتر باشد و بهترین شما کسانی هستند که نسبت به همسران خود خوش رفتار باشند. بحار الانوارج۱ص۳۸۹
بنابراین خوش خلقی برای همه ی ما در تمامی زمانها و مکانها لازم است اما اهمیت آ ن در حفظ ساختار خانواده تا آنجاست که پیامبر در حدیثی می فرمایند:
اگر کسی از دختر شما خواستگاری کرد و دین و اخلاقش را پسندیدید با او وصلت ایجاد کنید و گرنه فتنه و فساد بزرگی در زمین به وجود می آید. وسایل الشیعه ج۲۰ص۷۷
اولین قدم در راه اخلاق نیکو ، ادب در کلام و گفتار است که نباید از صمیمیت به دور و به بی پروایی نزدیک باشد. کلمات زیبا و جملات محبت آمیز زن و مرد در خانه و حتی خارج از خانه همیشه باید نو و تازه باشد و نباید گذر ایام و در کنار هم بودن آنان را در بر خورد کلامی با هم سرد و عادی کند.
آنان اگر چه با هم دوست و به هم نزدیک هستند ، اما حصار محبت و احترام مانع از آن می شود که کلمات و جملاتی مانند: بیا غذا،مگر بهت نگفتم،بی عرضه ، و......جای کلمات و جملاتی مانند :
بفرمایید غذا حاضر است ،قبلا که در این باره باهم صحبت کردیم ،از شما بیش از این انتظار داشتم، و....را بگیرد .
عادت به سخن نیکو و دوری از گفتار زشت ، انسان را به سوی خوش خلقی متقابل رهنمون می سازد . البته آنچه گفتار نیکو را کامل می سازد در برگیرنده اخلاق نیکو است .آرام و شمرده شمرده صحبت کنیم ،لبخند بزنیم ،در کنار همسرمان بنشینیم ،دست او را بگیریم و حرف هایمان را با نیروی محبت به او منتقل کنیم .
از به کار بردن جملات امری پرهیز کنیم و اعتراض خود را مستقیم بیان نکنیم مثلا به جای جمله "بلند شو بریم مگرقرار نبود بریم رستوران" ، بگوییم " رستوران خیلی وقته منتظر ماست ! "
حتی برای شما که سال هاست از زندگی مشترکتان گذشته شاید سخت باشد ولی غیر ممکن نیست . به یاد داشته باشیم که کمتر کسی است که عادت بد یا صفت ناشایست خود را در اثر تندی و پرخاشگری تغییر دهد. اما با توکل بر خدا و کمی همت ، همراه با صبر و گذشت می توانیم در مقابل رفتار ناشایست طرف مقابل او را به اشتباهش آگاه ساخته و به عبارتی او را شرمنده کنیم . اکنون شما هم می توانید طعم شیرین خوشبختی را احساس کنید.