راسخون

بخش شعر

pasargad54 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2135
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 
در قندون   لب خندون

 تمیز در قندون   قشنگه لب خندون
 
اگه نخندی امروز  میشی فردا پشیمون
pasargad54 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2135
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

شادی می آد دوباره !

آی قصه ، قصه ، قصه 
آبی بی خانم نشسه

گروه ، گروه ، بچه ها
می آن مثل غنچه ها

آبی بی خانم قصه می گه
از غم و از غصه می گه

بچه ها غصه دارن
ابرا می آن می بارن

وقتی بارون می باره
شادی می آد دوباره

آبی بی خانم می خنده
در و رو به غم می بنده

از خوبی و صفا می گه
از مهر و از وفا می گه

از لوطی های زمونه
که خوبی هاشون می مونه

از کار و از تلاش می گه
از عشق و از صفاش می گه

باز غنچه ها باز می شن
مشغول آواز می شن

آمیز جواد خوشحاله
به غنچه هاش می باله

خدا کنه هماره
یه ریز بارون بباره

pasargad54 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2135
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 
عروسك قشنگ من

 

  عروسك قشنگ من، قرمز پوشيده
تو رختخواب مخمل، آبي خوابيده

يه روز مامان رفته بازار، اونو خريده
قشنگتر از عروسكم ، هيچكس نديده

عروسك من، چشماتو وا كن
وقتي كه شب شد، اونوقت لالا كن

عروسك قشنگ من، قرمز پوشيده
تو رختخواب مخمل، آبي خوابيده
pasargad54 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2135
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

هر گردی گردو نیست!

 یه روزی روزگاری

میون سبزه زاری

یه موش نازنازی بود

از زندگیش راضی بود

صبح ها که از خواب پامیشد

لباش به خنده وامی شد

مامان جون و باباجون

هر دوتا شون مهربون

موشی را دوست می داشتن

سر سفره ی صبحونه

پنیر و گردو می ذاشتن

موشی ناز و کوچولو

می خورد پنیر و گردو

سیر می شد و می رفت بازی

با بچه های نازنازی

یه روز یه گردو برداشت

توی دستش نگه داشت

برد تو کوچه قلش داد

به بچه ها نشون داد

گفت می بینید چه گرده!

قلش می دم می گرده

گردوی ریزه میزه

خوشمزه  و لذیذه

نگاه کنید به گردو

هر گردی نیست گردو

مامان موشی اونو دید

به حرفای او خندید

گفت گلکم خوشگلکم

درسته گردو گرده

قلش میدی می گرده

نمره ی هوش تو بیست

فقط که گردو گرد نیست

سیب و انار و هلو

پرتقال و زردآلو

پیاز و سیب زمینی

همه را گرد می بینی

ولی موش کوچولو

هر گردی نیست گردو

 

pasargad54 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2135
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

 

آقای پستچی

 چه مهربونه

نشونیهارو

 وقتی می خونه

میاد درِ خونه ها

می رسونه نامه ها

برای من هم نامه میاره

همراه نامه شادی میاره

نامه ای از یه دوستِ

 خوب وصمیمی

از یه  رفیق عزیز

pasargad54 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2135
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

من تو حیاط خونه

گذاشتم آب و دونه

تا گنجشکا آب بخورن

دون بخورن،

یه کم خرده نون بخورن

گنجشک ریزه میزه

الآن توی حیاطه

وای چه بی احتیاطه!

توی حیاط خونه

دنبال آب و نونه

جیک و جیک و جیک

دون می خوره

خرده های نون می خوره

نمی دونه رو دیوار

یه گربه در کمینه

داره اونومی بینه

گنجشک خبر نداره

گربه ی شیطون بلا

تو فکر یک شکاره

منم میرم توی حیاط

میگم آهای بی احتیاط

بپر برو که گربه

الآنه در کمینه

داره تورو می بینه

گنجشک ریزه میزه

می پره  روی پشت بوم

از اونجا هم پر میزنه

میره  به سوی آسمون

گربه ی چاق تپلو

میگه میو میو میو

غذای من کجا رفت؟

پر زد و تو هوا رفت

gps0064 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1751
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 
اتل متل یه مورچه
قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد
پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته
را نمیره نشسته
با برگی پاشو بسته
نمی تونه کار کنه
دونه ها رو بار کنه
تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی
عیب نداره سیاهی
خوب بشه پات الهی
pasargad54 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2135
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 






 

 

 

 

alimoradis کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 7040
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

بادبادک سفیدم

                                             بادبادک سفیدم                                    باد که آمد،هوا رفت

                                            سری با دم تکان داد                              یواش یواش بالا رفت

                                             تو آسمان آبی                                      شد مثل یه کبوتر

                                            نخ رو که شل می کردم                         بازم می رفت بالاتر

                                           کوچیک شد و کوچیک شد                       شد قد یک ستاره

                                            یک دفعه باد نخش رو                              کشید و کرد پاره

                                           انگار که یک شکارچی                           تیری انداخت به بالش

                                            کبوتر کاغذی                                  گیج خورد و بد شد حالش

                                                                        چرخید و رفت با باد

                                                                            ..............

                                            خدا می داند آخر                                کجا بیچاره افتاد

برگرفته از کتاب نغمه ها.گرد آوری مسعود زرگر
alimoradis کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 7040
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

خدا می‌شه یه روزی؟

خدا می‌شه یه روزی زمین‌ها آباد بشه؟

- زمین که خونه‌ی ماست

پهن و بزرگ و زیباست

هم داره صحرای خشک

هم جای آب و دریاست

گیاه داره فراوون

جنگل و باغ زیتون

- دره و کوه و برزن.

گندم و جو و ارزن

هر کی میره به صحرا

با دیگران یا تنها

قدر آبو می‌دونه

از ته دل می‌خونه

- خدا می‌شه یه روزی

یه چاره‌‌ای بسازی؟

زمین‌ها آباد بشه

دلها همه شاد بشه؟

صحرای خشک و بی‌آب

تشنه‌ی یک قطره آب

- شاداب و پر آب بشه

سرسبز بی‌خار بشه

 

خدا می‌شه یه روزی که سیل و طوفان نیاد؟

- وقتی که بادی میاد

با سرعت و با فریاد

به سوی دریاچه‌ها

یا سوی رودخونه‌ها

آبها سرازیر می‌شن

مثل هزار شیر می‌شن

- با غرش و با فریاد

سوار بر بال باد

میان به سوی شهرها

کوچه‌ها و خونه‌ها

از فشار تند آب

خونه‌ها می‌شن خراب

- مردم، خیس و تر می‌شن

بعضی تو آب غرق می‌شن

خدا می‌شه یه روزی؟

یه چاره‌ای بسازی

که سیل و طوفان نیاد

تو خونه‌ها آب نیاد

- شهرها تمیز بمونن

مردم عزیز بمونن

دچار سیلاب نشن

غرق توی آب نشن

 

خدا می‌شه یه روزی حیوونا مهربون شن؟

- حیوونا انواع دارن

خیلی تماشا دارن

یکی تو آسمونه

بال می‌زنه می‌خونه

یکی روی زمینه

می‌خزه می‌شینه

یکی به زیر خاکه

زرنگه و چالاکه

- اون یکی توی آبه

حرف می‌زنه حبابه

یکی میاد تو خونه

تخم می‌گذاره تو لونه

یکی میره همیشه

تو جنگل و تو بیشه

برای جنگ و دعوا

سلاح دارن حیوونا

- یکی برای جستن

نیش می‌زنه به دشمن

یکی با دندون تیز

لقمه شو می‌کنه ریز

یکی برای غذا

شاخ می‌زده تو دعوا

بعضی با هم دشمنن

به جون هم می‌پرن

- خدا می‌شه یه روزی

یه چاره‌‌ای بسازی؟

حیوونا مهربون شن

سر به راه و آروم شن

با هم بشن مهربون

هم خونه و همزبون

خدا می‌شه یه روزی کسی فقیر نباشه؟

دنیا چقدر عجیبه

خیلی عجیب غریبه

یکی فقیر و ندار

یکی پر خور و بی‌عار

یکی داره فراوون

می‌خوره مرغ بریون

اون یکی نون نداره

تا به دهان بگذاره

- یکی نداره مالی

فقیر و دست خالی

اون یکی بس که داره

پول روی پول می‌گذاره

می‌شینه و می‌خنده

دیگه غمی نداره

- خدا می‌شه یه روزی

یه چاره‌‌ای بسازی؟

کسی فقیر نباشه

دستش تهی نباشه

- همه با هم بخندن

کسی دلگیر نباشه

با هم بشن مهربون

سال‌ها بمون جوون

 

خدا می‌شه یه روزی دنیا بشه یه خونه؟

- تو این دور و زمونه

هر کی داره یه خونه

وقتی که از کار میاد

خسته ولی شاد میاد

دوست داره توی خونه

بخوابه یا بشینه

یا اینکه یک پرنده

براش آواز بخونه

- پناه و سقفی داره

پس نمی‌شه آواره

اما یه عده هستن

غمگین و دل شکسته‌ان

خونشونو گرفتن

تو بیابون نشستن

دشمن بی‌عاطفه

با زور و با اسلحه

- زد توی سینه‌ها‌شون

یتیم کرد بچه‌‌ها‌شون

خونشونو خراب کرد

مردمو قتل عام کرد

خدا می‌شه یه روزی

یه چاره‌ای بسازی؟

مردم همه جمع بشن

با هم هماهنگ بشن

- دست همو بگیرن

یک دل و یک رنگ بشن

با ظالما بجنگن

دشمن هر ستم شن

تا دیگه ظلم نمونه

دنیا بشه یه خونه

خدا می‌شه یه روزی دیگه بدی نباشه؟

یاد خدا چه زیباست

بهترین کار دنیاست

کسی که یاد خداست

زغصه و غم رهاست

هر کی یاد خدا نیست

از کار بد جدا نیست

چرا که در کار بد

رضایت خدا نیست

- انجام اون گناهه

صلاح  بنده‌ها نیست

در این زمونه‌ی ما

میون خلق دنیا

کم شده مهر و وفا

زیاد شده بدیها

ولی همیشه هر جا

بنده‌ی خوب خدا

- با بندگی و تقوا

دور می‌شه از بدی‌ها

خدا می‌شه یه روزی

یه چاره‌ای بسازی؟

دیگه بدی نباشه

غم و غصه نباشه

در دل مردم همه

فقط یاد تو باشه

دنیا می‌شه گلستون

- خدا داره یه بنده 

یه بنده‌ی ارزنده

او بهترین بنده‌شه

مژده‌ی آینده‌شه

دست خدا باهاشه

امام بنده‌هاشه

او در کنار ما نیست

ولی زما جدا نیست

- هرکی می‌خواد بگیره

از او نشان و بهره

بدونه که او مثله

خورشید پشت ابره

گرچه دیده نمی‌شه

دنیا بی اون نمی‌شه

همیشه در یاد ماست

از ما غافل نمی‌شه

- هر کی می‌خواد هدایت

او می‌کنه عنایت

دانا و مهربونه

درد ما رو می‌دونه

هر کی بهش رو کنه

براش دعا می‌کنه

او کشتی نجاته

چاره‌ی مشکلاته

یه روز میاد دوباره

صلح و صفا میاره

دنیا می‌شه گلستون

از یاد می‌ره زمستون

پرنده‌ها می‌خونن

خوشحال توی آسمون                

دنیا چقدر قشنگه

چقدر خوش‌آب و رنگه

زمین چه سبزه‌زاره

دیگه همش بهار

بارون میاد همیشه

تو صحرا و تو بیشه

نرم و آروم می‌باره

هیچ موقع سیل نمی‌شه

حیوونای درنده

پرنده یا خزنده

- با هم می‌شن مهربون

هم خونه و هم زبون

دیگه کسی نداره

از اونا هیچ واهمه

توی شهرها می‌گردن

میون مردم همه

- با شمشیر عدالت

با قدرت و شجاعت

از مظلومای عالم

او می‌کنه حمایت

صلح جهانی می‌شه

دنیا می‌شه یه خونه

هر جا می‌ری همیشه

فقیر پیدا نمی‌شه

- همه با هم می‌خندن

کسی دلگیر نمی‌شه

با هم می‌شن مهربون

سالها می‌مونن جوون

درد همو می‌دونن

کنار هم می‌مونن

- مردم، همه با رغبت

می‌رن به سوی خدا

با ذکر و یاد خدا

دور می‌شن از بدی‌ها

وقت اذان که می‌شه

پر می‌شن تو مسجدا

با هم می‌گن یک صدا

ای خدا، ای خدا...

- چه لطفی کردی بر ما

مهدی رو دادی به ما

ما هم همیشه هر جا

برای شکرت خدا

می‌کنیم با تو عهدی

که باشیم یار مهدی

باشیم یار مهدی

باشیم یار مهدی

نویسنده: سید مسعود راد

 منبع:تبيان

alimoradis کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 7040
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

میلاد کوثر

یاس و بنفشه آمد

ماه مدینه آمد

صل علی محمد

دخت خدیجه آمد

***

سبد سبد ستاره

از آسمون می باره

مثل گل اقاقی

وجود اون بهاره

***

تو چشمه روانی

دریای بی کرانی

مرا ز خود مرانی

ای عشق آسمانی

***

تویی ماه منیرم

تو گل بی نظیرم

نقش تو در ضمیرم

به عشق تو اسیرم

 

 

برگرفته از مجله آفتاب

alimoradis کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 7040
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

با تو حرف می زنم امام

سن من

قد نمی دهد به بودنت

من تو را ندیده ام ولی

هرکجا که رفته ام

از میان گریه ها و خنده ها

از زبان کوچه ها

از درخت ها گرفته تا پرنده ها

نام ساکت تو را شنیده ام

حرف های تو

تار محکمی برای پودهاست

یاد جاری ات

راز حرکت تمام رودهاست

در زمین کوچک و حقیر

تو چگونه آن همه بزرگ بوده ای؟

من که هرچه سعی کرده ام

باز هم همان گناهکار کوچکم

با گناه های بیشتر

ای که آن سوی جهان

پهلوی فرشته ها نشسته ای

گرچه من تو را ندیده ام

بار ها و بارها ولی

مهربانی تو را

از زبان این و آن شنیده ام

آن طرف

حرف آرزو اگر که شد

صحبت مرا بکن

تو بزرگی و

حرف تو زمین نمی خورد

لطف کن شفاعت مرا بکن

 

 

شایان سپهر

alimoradis کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 7040
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

یک  کرم کوچک و زرد

 

یک دانه آلبالو

من از درخت چیدم

آن وقت روی آن یک

سوراخ ریز دیدم

دیدم که توی آن بود

یک کرم کوچک و زرد

یک لحظه کله اش را

از توی آن درآورد

در خانه قشنگش

خوابیده بود انگار

وقتی که کندم آن را

از خواب گشت بیدار

آن را گذاشتم من

آرام بین گلها

آن کرم صاحبش بود

پس من نخوردم آن را

 

 

 

                                                               رابعه راد

alimoradis کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 7040
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

آسمان دفترم

دفترم را باز کردم

آسمان گشت پیدا

پیش چشمانم تو گویی

زندگانی گشت پیدا

آسمان، دفترم شد

روشن از خورشید، چشمم

شد جهان، دفتر من

پاک و روشن، شاد و بی‌غم

مرغ رنگین خیالم

پر گشود و رفت بالا

رنگ آبی زد سراسر

آسمان دفترم را

چشمه‌‌ای جوشید از من

شد روان در دفتر من

چشمه‌ای از شعر و قصّه

شاد و بی‌غم، پاک و روشن

شد نمایان، پیش چشمم

کوه و تپه، دشت و صحرا

روستا و شهر و شهرک

باغ و جنگل، رود و دریا

دفترم را خوب گشتم

چیزهایی خوب دیدم

از گلستان خیالم

خوشه‌های خوب چیدم

خواب آمد توی چشمم

چون که دیگر خسته بودم

آسمان رفت از خیالم

دفترم را بسته بودم

 

جعفر ابراهیمی (شاهد)

alimoradis کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 7040
|
تاریخ عضویت : آذر 1389