مناجات
اي به وفا نور دل تار من عزت من، هستي من يار من
صبح اميد من دل خسته اي پاي دلم را به غمت بسته اي
خاطرم از ياد تو روشن بود خاک وجودم ز تو گلشن بود
عشق تو روشنگر جان من است عفو تو اندر خور شأن من است
جان و دلم را به غمت زنده کن لطف بر اين بنده شرمنده کن
رحم کن اي دوست بر اين زاريم عفو کن اي يار خطا کاريم
ياد تو شمع شب تار من است عين شفاي دل زار من است
از گنه اي دوست نجاتم بده ز آتش دوزخ تو براتم بده
زاري من، ناله من، آه من توبه من سوي تو شده راه من
لطف تو اي دوست نصيب من است عشق تو اي يار طبيب من است
هرگز از اين در تو مران بنده ات. بنده آواره شرمنده ات
در دو جهان عشق تو يار من است لابه به درگاه تو کار من است
مست ز صهباي تو مسکين شده عشق تو اش يکسره آئين شده