طرح
پس كجايي؟ چرا نمي‌بينمت تا بر گل‌هايت دستي بكشم؟ يادت كه نرفته، هنوز شعر نگفته بودم، وقتي.
و زير لب مي‌گفتي: «يك روز
مي‌آيم و شعرهايت را....
و بر كاكل‌هايت
دست خواهم كشيد
تا بي هيچ دغدغه‌اي
بغض‌هاي گمشده‌ات را به
همه نشان دهي!»
انگار فراموش كردي كه آن روز
تو هم مرا نخواهي ديد

منبع: كتاب وقتي پدردرخانه نيست