شهادت
شهادت
«.... شهادت، اگر بيش از اين برايت ضجّه نميكنم، ببخش بر من كه قلبم تيره است... ميدانم اگر كسي تو را شناخت بايد بخروشد، بستيزد، بسوزد، در درياي خون شنا كند تا به تو برسد. شهادت من از اينكه نامت را بر زبان آورم، شرم دارم؛ اما چه كنم كه دعا تنها سلاح مؤمن است و من به دعا مامور شدهام.....
عاشقانت را در خونشان غلطاندي، تو را به روح پاكشان قسم، تنگ در آغوشم گير تا تو را بفشارم. از رنج جدايي ياران برايت بگويم و زار زار گريه كنم، شهادت، دلم پر است و لبريز از غم، غم جدايي ياراني كه از من گرفتي. اي كمترين فاصله تا يار، اي شهادت، مرا به سوي خود بخوان....».
منبع: پرونده شهيد در مديريت فرهنگي دانشگاه تبريز