كرامات امام زمان (عج)
|
|
|
|
ده ساله بودم كه به بيماري سختي مبتلا شدم. دوستان و آشنايان از زندگي من نااميد شدند. تقريباً وسايل مراسم سوگواري مرا نيز تهيه كردند، چرا كه يقين داشتند اين آخرين شب حيات من است. اما همان شب در عالم بين خواب و بيداري، پيامبر و دوازده امام (ع) را زيارت كردم. با هريك از آنها مصافحه نمودم. بين من و امام صادق (ع) سخني گذشت كه در ذهنم نماند، جز آنكه حضرت در حق من دعا كردند. بعد با امام عصر حضرت بقيةالله (عج) مصافحه كردم و در حال گريستن عرض كردم: مولاي من! ميترسم كه با اين بيماري فوت كنم و اهداف علمي و عملي خود را به دست نياورده باشم. |
|
| شيخ حر عاملي | راوي: |
|
|
|
|
آيتالله مرعشي نقل مينمودند: |
|
| آيت الله مرعشي | راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني http://www.alghaem.org
|
|
|
|
شخصي از مباركه اصفهان ميگفت: |
|
| راوي: |
لطف آقا امام زمان(عج)
|
|
|
|
شخصي به نام آقا جواد، ساكن تهران و كارمند دولت بود. روزي به من رسيد در حالي كه خيلي نگران و ناراحت به نظر ميرسيد و گفت: « مبتلا به نقرس و سياتيك شدم و نظر دكترها اين است كه انگشتان پايم را قطع كنند. » |
|
| راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني انديشه قم
|
|
|
|
شفاي بيمار اعصاب و روان |
|
| خانم نرگس _ ف | راوي: |
|
|
|
|
«سال 1354 هجري شمسي، صبح جمعهاي، بعد از دعاي ندبه در منزل خود در قم، با يكي از رفقاي مؤثق اهل علم به نام «آقاي حسيني» نشسته بوديم و صحبت در پيرامون مقام حضرت مهدي ارواحناه فداه به ميان آمد. |
|
| آقاي قاضي زاهدي | راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني صالحين
|
|
|
|
بيماري من از ورم پا و چشم شروع شد و پزشكان تشخيص دادند من به بيماري لوپوس مبتلا شدم. اين بيماري با حساسيت به نور، زخم دهاني و درگيري كليوي همراه بود. كمي بعد پزشكان اعلام كردند، مغز استخوانم ديگر كار نميكند و بالاخره بيناييام را از دست دادم. |
|
| خانم 15 ساله از اهالي تهران | راوي: |
|
|
|
|
مرحوم حاجي نوري از زين الصلحاء سيد محمد بن سيدهاشم نجفي معروف به هندي و او از شيخ باقر نجفي و ايشان از شخص صادق كه دلاك بود، نقل ميكنند: |
|
| راوي: |
منبع: سالنامه نورعلي نور
|
|
|
|
از ابن طاووس منقول است كه او مناجات امام زمان (عج) را در سحرگاه در سرداب مقدس شنيد. امام (عج) به خداي خويش ميگفتند: |
|
| ابن طاووس منقول | راوي: |
مواظبت بر قرائت قرآن
|
|
|
|
بعد از ازدواج، به مرض سل شديدي مبتلا شدم و ضعف بر من غلبه كرد. به حدي كه قادر به بيرون رفتن از خانه نبودم. تا اينكه يك روز عصر به حرم مطهر رفتم و طبق عادت قبلي بر روي بام استراحت كردم. |
|
| شيخ محمدحسن مازندراني حائري | راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني www.jamkaranqom.ir
|
|
|
|
من سرگرد نيروي انتظامي و جانباز جنگ تحميلي هستم. مدت 92 ماه در جبهه جنگيدم و به گفتهي پزشكان دچار موج گرفتگي شدم. در تاريخ 16/10/1375 شوراي عالي ناجا تشخيص داد از نظر روحي افسردگي شديد دارم كه در مدت درمان از خدمت معاف بودم؛ اما متأسفانه درمان تأثيري نداشت و به خاطر (پيسكونوروزشديد) افسردگي شديد و سابقهي اسارت و PTD و مجروحيت شيميايي، مدت چهار ماه استراحت نمودم. |
|
| برادر سيد احمد _ چهل ساله_ افسر جانباز نيروي انتظامي _ كارشناس _ ساكن قم | راوي: |
|
|
|
|
آقاي حاج شيخ عبدالله مهرجردي از وعاظ مشهور خراسان است و من متجاوز از چهل سال است كه ايشان را خوب ميشناسم؛ انسان فاضل و با محبتي است. او گفت: در زمان رضاشاه پهلوي در اواخر سلطنت او كه خيلي بر اهل علم سخت گرفته بود، خصوصاً نسبت به مشهد مقدس و تقريباً معافيت طلبگي نيزد منسوخ شده بود، حتي خود نگارنده پس از فوت مرحوم والد، مشمول بودم و بيم احضار به نظام وظيفه بود، روي اين جهت آقاي حاج شيخ سابقالذكر به مرحوم آقاي شيخ حسنعلي اصفهاني مراجعه ميكند كه ايشان حاج شيخ معظم را راهنمايي معنوي نمايند. چون مرحوم حاج شيخ حسنعلي اصفهاني مشهور به دستگيري معنوي بود. |
|
| مرحوم آيتالله حاج شيخ مرتضي حائري | راوي: |
|
|
|
|
«فرزندم مدتهاي زيادي ناراحتي كليه داشت. وقتي او را به دكتر نشان داديم، گفت كه كليهي فرزندم به طور مادرزادي كار نميكند و عفوني شده است. او را سونوگرافي كردند و گفتند كه كليه بايد از بدن جدا شود. عكس رنگي گرفتيم. در بيمارستان لبافينژاد كميسيون پزشكي تشكيل شد و همه نظر دادند كه بايد عمل شود. |
|
| راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني امام مهدي (عج)
|
|
|
|
«فرزندم مدتهاي زيادي ناراحتي كليه داشت. وقتي او را به دكتر نشان داديم، گفت كه كليهي فرزندم به طور مادرزادي كار نميكند و عفوني شده است. او را سونوگرافي كردند و گفتند كه كليه بايد از بدن جدا شود. عكس رنگي گرفتيم. در بيمارستان لبافينژاد كميسيون پزشكي تشكيل شد و همه نظر دادند كه بايد عمل شود. |
|
| راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني امام مهدي (عج)
|
|
|
|
دقيقاً خاطرم نيست كه سال 51 بود يا 52. شب جمعه و من طبق معمول به مسجد مشرف شده و جلوي ايوان مسجد قديمي، كنار مرحوم حاج ابوالقاسم _ كارمند مسجـــــد كه داخل دكهي مخصوص جمع آورى هدايا بود _ نشستم. |
|
| يكي از اعضاي هيئت امناي مسجد مقدس جمكران | راوي: |