كرامات امام زمان (عج)
|
|
|
|
مدتها بود كه به بيماري نقرس و سياتيك دچار شده بودم، و به ناچار در شهرهاي اصفهان، خراسان و تهران به مداوا (گياهي و شيميايي) پرداختم. تا اينكه يك روز به همراه دوستان به شراوان رفتيم. در راه بازگشت در قوچان به زيارت امامزاده ابراهيم مشرف شديم. نهار را به اصرار دوستان در آنجا مانديم. من آهسته آهسته جهت تجديد وضو به كنار رودخانهاي در همان حوالي رفتم. بعد از گرفتن وضو، مردي با لباسهاي نمدي چوپاني سلام كرد و گفت: «آقاي ميرجهاني، شما با اينكه اهل دعا و دوا هستي، هنوز پاي خود را معالجه نكردهايد؟» |
|
| علامه ميرجهاني | راوي: |
|
|
|
|
حاجشيخ جعفر ابراهيمي سرباز امام زمان عليهالسلام نقل كردند: |
|
| حاجشيخ جعفر ابراهيمي | راوي: |
|
|
|
|
مدت سه سال بود كه از بيماري "فيستول" رنج ميبردم تا اينكه با گرفتن عكس رنگي و تشخيص دكتر، تصميم قطعي به بستري شدن در بيمارستان نكويي قم و عمل جراحي گرفتم. قبل از عمل و رفتن به بيمارستان شب چهارشنبه پنجم شعبان به مسجد جمكران مشرف شده و با انجام مستحبات مسجد و توسّل به حضرت مهدي، روانهي بيمارستان شدم. مقدمات عمل فراهم شد از سينهام عكس گرفتند. 24 ساعت قبل از عمل در بيمارستان بستري بودم. وقتي دكتر مرا در راهرو ديد، گفت: "براي عمل آمدي؟" و ادامه داد: "چاقوي ما تيز است." |
|
| آقاي «ع_الف» | راوي: |
|
|
|
|
آقا محمدباقر بهبهاني فرمودند: |
|
| راوي: |
|
|
|
|
آيتالله كاشاني فرمودند: شخصي به نام نوروزي به من نقل كرد پسرم مريض شد. وقتي دكتر بردم گفتند سرطان است. چندين دكتر مراجعه كردم، همه گفتند درد ايشان درمان ندارد. ناچار پسرم را به انگلستان بردم؛ تا آنجا هم بعد از چند روز آزمايش و عكسبرداري همين تشخيص را دادند و گفتند اگر عمل هم بكنيد، فايده ندارد. |
|
| آيتالله کاشاني | راوي: |
|
|
|
|
آقاي سيدمحمد جبل عامليان ساكن اصفهان، زينبيه، شهرك امام مينويسد: |
|
| سيدمحمد جبل عامليان | راوي: |
منبع: سالنامه نورعلي نور
|
|
|
|
شيخ ابراهيم وحشي كه از طايفهي رماحيّه بود، نابينا بود. زمستانها نزد طايفهي خود و تابستانها به نجفاشرف ميآمد. |
|
| راوي: |
|
|
|
|
«ما سنّى بوديم. اهل تسنن اسم حضرت فاطمه و زينب (عليهما السلام) را بچهها خوب نمىدانند و عقيده دارند كه هر بچهاى به اين نام باشد به زودى مىميرد، امّا من همسرى داشتم كه فاطمه نام داشت و در اولين زايمان هم دخترى به دنيا آورد. خانوادهي من اسم «حفصه» را براى او انتخاب كردند، ولى من زير بار نرفتم و اسم فرزندم را هم فاطمه گذاشتم. بعد از سه سال فاطمه مريض شد. دخترم را خدمت قبر رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) بردم و از ايشان شفا خواستم كه الحمدللّه شفا دادند. |
|
| اهل عربستان | راوي: |
|
|
|
|
سيد زينالعابدين، علي بن حسين الحسيني ميفرمايد: |
|
| راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني صالحين
|
|
|
|
در تاريخ 28 اسفندماه سال 1375، با هواپيما همراه بعضي از دوستان و عدهاي از مسئولين كشور راهي مشهد مقدس شديم. بر فراز فرودگاه مشهد اعلام كردند، هواپيما به علت نقص فني نميتواند بنشيند. نزديك 45 دقيقه هواپيما درآسمان مشهد سرگردان بود، در نهايت به تهران بازگشتيم. |
|
| روحاني ساكن تهران | راوي: |
|
|
|
|
شيخ كليني و قطب راوندي و ديگران روايت كردهاند از مردي از اهل مدائن كه گفت: با رفيقي به حج رفتم و در موقف عرفات نشسته بوديم جوانى نزديك ما نشسته بود و عبا و ردايي پوشيده بود كه قيمت كرديم آنها را صد و پنجاه دينار ميارزيد و نعل زردي در پا داشت و اثر سفر در او ظاهر نبود پس سائلي از ما سؤال كرد او را رد كرديم نزديك آن جوان رفت و از او سؤال كرد جوان از زمين چيزي برداشت و به او داد، سائل او را دعاي بسيار نمود جوان برخاست و از ما دور شد. نزد سائل رفتيم و از او پرسيديم كه آن جوان چه چيز به تو داد كه آن قدر او را دعا نمودي؟ به ما نشان داد سنگريزه طلائي كه مانند ريگ دندانهها داشت چون وزن كرديم بيست مثقال بود، به رفيق خود گفتم كه امام ما و مولاى ما نزد ما بود و ما نميدانستيم؛ زيرا كه به اعجاز او سنگريزه طلا شد. پس رفتيم و در جميع عرفات گرديديم و او را نيافتيم، پرسيديم از جماعتي كه در دور او بودند از اهل مكه و مدينه كه اين مرد كي بود؟ گفتند: جوانى است علوى هر سال پياده به حج ميآيد. |
|
| راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني http://www.Deabel.ir
|
|
|
|
بيمار: خانم «ن _ پ» 27 ساله، متأهل و ساكن تهران، سرآسياب و همسر آقاى «ا _ ز» سرپرست مكانيك ماشين هاى سنگين شركت هپكو. |
|
| پدر بيمار | راوي: |
|
|
|
|
مطلبي را كه ميخوانيد مربوط به آقاي «حاج رمضانعلي زاغري» ساكن كرج، است كه براي جناب آقاي حاج «غلامعباس حيدري» نقل كرده و در نزد خود ايشان نوشته و در دسترس قرار دادهاند. اين داستان از اين قرار است كه: |
|
| راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني صالحين
|
|
|
|
يكي از هموطنان ايراني يك سال در ايام محرم به انگلستان سفر كرده بود. يك روز در منزل يكي از دوستان با تعجب ديد كه آنجا بساط ديگ و آتش و نذري امام حسين (ع) برپاست. همه پيراهن مشكي به تن كرده و شال عزا به گردن آويخته؛ در اين مجلس زوجي مسيحي بودند كه شيعه شده. |
|
| راوي: |
|
|
|
|
سيدبحرالعلوم يمني، از علماي بزرگ زيريه در يمن بوده كه وجود حضرت ولي عصر عليه الصلوه والسلام را انكار ميكرده است .... تا اينكه آن جناب نامهاي كه حضرت آيتالله ابوالحسن اصفهاني رضوانالله تعاليعليه مينويسد و براي اثبات وجود امام زمان (عج) دليل قاطعي درخواست ميكند. آيتالله اصفهاني در جواب مينويسد: «جواب شما را بايد به طور حضوري بدهم، شما طي سفر به نجفاشرف مشرف شويد تا جواب را دريافت كنيد». |
|
| قاضي زاهدي | راوي: |
منبع: كتاب شيفتگان حضرت مهدي (عج) جلد 1 - صفحه: 124