نام كتاب: ملاقات محبوب
با وجود اينكه بوستانهاى شكوفا و گشتزارهاى سرسبز، مكّهمكرّمه را احاطه نكرده است، و با وجود اينكه اين شهر بوسيلهرودهاى روان زينت نيافته است، و از وضعيّت آب و هوايى مناسبىبرخوردار نيست. و با وجود قرار داشتن آن در ميان كوهها و احاطهشدن آن توسّط بيابانهاى بىآب و علف و گرماى سوزان خورشيد كهريگهاى آن سرزمين را به آتشى گداخته تبديل مىكند مسلمانان رامىيابى كه از تمام نقاط جهان در تلاش و كوششند تا هر سال دراينبقعه مباركه حضور داشته باشند. و مناسك حجّ را بجا آورند، كهخداوند آنها را در ندايى به حضرت ابراهيمعليه السلام به سوى آن مناسك
دعوت كرده است: )و مردم را به اداى مناسك حجّ فراخوان تا خلق پياده وسواره و از هر راه دور به سوى تو جمع آيند )و آنجا كانون اجتماع خداپرستان شودو كنگره وحدت اهل ايمان گردد(. تا در آنجا منافع )دنيوى و اخروى( بسيار براىخود فراهم ببينند و نام خدا را در ايّام معيّن ياد كنيد كه ما آنها را از حيوانات و بهائمروزى داديم تا از آن تناول كرده و فقيران بيچاره را نيز اطعام كنند(1)).
و دراين بين بسيارى اين سؤال را مطرح مىكنند كه اين اصرار برمشاركت ساليانه در حج براى چيست، حتّى برخى افراد دهها مرتبه درمراسم حج شركت داشتهاند و طالب حضور دوباره در موسم حجمىباشند حال اينكه با يك بار شركت در حج وجوب شركت دوبارهساقط مىشود؟
اگر وجوب اداى مناسك حج را به كنارى بگذاريم الحقّ و الانصافبايد بگوييم حضور دراين مراسم پرشكوه روح ايمان و قرب الهى رادر انسان برمىانگيزد، حقيقتاً انسان در حين انجام اعمال حجّ بهخودشناسى مىرسد. هنگاميكه زائر خانه خدا به ضيافت الهى واردمىشود، خود را در آرامش واطمينان مىيابد، به نشاطى زائدالوصفمىرسد كه نمىداند از كجا آمده. به همين دليل در برابر گرماى هوا بهسادگى مقاومت مىكند، واز حضور و شركت در كنگره ميليونى حج-بدون هيچ ناراحتى از رنج سفر- لذّت مىبرد، و مشكلات سفر را ازاسكان گرفته تا وسايل نقليّه مورد نياز و مانند آنها را با رضايت كاملبه جان مىخرد.
تمام سختيها در چشم او آسان مىشود، و تمام تلخيها در كام اوشيرين مىنمايد... چون او يقين دارد پاداشش به اندازه مشقّتى استكه دراين راه متحمّل شده پس ابائى از مواجهه با گرفتاريها ندارد هراندازه كه بزرگ هم باشد، و اعتنايى به مشكلات نمىكند هر قدر هم كهزياد باشد. مطمئنّاً دل كسى كه قدر و منزلت حجّ و فوائد و ويژگيهاىآنرا بشناسد از شوق مشاركت در حج به پرواز درمىآيد و روحوروانش براى حضور دراين عبادت الهى به تكاپو مىافتد هر چقدر همكه اين سفر براى او گران تمام شود.
ما در خلال پيگيرى مداوم جلسات سخنرانى آية اللَّه سيّد محمّدتقىمدرّسى دريافتيم كه سخنان ايشان در باب حج به انسان معرفتبيشترى نسبت به اين عبادت الهى مىدهد و افقهاى خير و عمل صالحرا در مقابل او مىگشايد... معرفتى كه انسان را به ورود در حلقهحجّاج ترغيب مىكند.
اين بود كه بر آن شديم سخنان ايشان را دراين زمينه جمعآورىكنيم و به مخاطبان بزرگوار ارائه دهيم.
واللَّه ولىّ التوفيق
انتشارات محبّان الحسينعليه السلام
هر كدام از پديدهها و ظواهر مختلف زندگى به جوهرهها و بنيانهاىمختلفى بستگى دارند، و به هر جوهره و اصل صدها پديده متّصلمىشود. خردمندان و فرهيختگان كسانى هستند كه نگاه خود را بهاصل وجوهره حقيقتها عمق مىبخشند، و به پديدهها و ظواهر سطحىكه عطش حقيقت جوى آنها را سيراب نمىكند اكتفا نمىكنند. به عنوانمثال ما دائماً از خداى متعال عافيت كامل و دائمى طلب مىكنيم. با اينحال آيا تا بحال پرسيدهايم كه عافيت چيست؟
عافيت آن است كه بنيه و قدرت سلولهاى مدافع و آماده باش براىمبارزه با بيماريها در انسان در سلامت كامل باشند، و اگر بيماريىناگهان به او هجوم آورد آن بيمارى به سرعت از بين برود و انسانصحّت خود را باز يابد. امّا اگر بنيه او ضعيف باشد و يا قدرت سلولهاىمدافع او كم باشد هيچگاه سلامتى را نخواهد ديد. هنوز از يك بيمارىخلاص نشده به مرض ديگرى مبتلا مىشود. پس با اين تفاصيل ما بايدجوهره و ماهيّت اصلى سلامتى را جستجو كنيم و به مبارزه با پديدههاو ظواهر آن اكتفا نكنيم.
اين مشكلات در جامعه نيز مانند انسانها وجود دارد چرا كه جامعهاز انسانها تشكيل شده است. به عنوان مثال برخى از جوامع گرفتاردهها رذيله اخلاقى مانند تكبّر، رشوه خوارى، دجل، تبانى، خيانتوسرپيچى از بزرگان و ظلم به ضعيفان و از هم پاشيدگى خانوادههاهستند.
و حال اينكه ما مىپرسيم: خلق و خوى خوب در اجتماع چهمىباشد؟
جواب جامعهشناسان به اين پرسش اين است كه: ايمان جامعه بهاخلاق به عنوان راه درست زندگى كردن، بنيان و ريشه اصلى خلقوخوى خوب مىباشد.
پس جامعهاى كه از خلق و خوى خوبى برخوردار است، در اصل،جوهره و اساس اخلاق را دارا مىباشد. وجامعهاى كه فاقد خلق وخوى خوب باشد در اصل اخلاق را به عنوان راه زندگى كردن نمىبيندوبه اصل و ريشه اخلاق كه خداى متعال به آن امر كرده است اهتمامنمىورزد.
براى همين است كه اگر با اين جامعه درباره مصاديق و اجزاء اخلاقصحبت كنيد، و يا آنها را به سوى رفتار سليم سوق دهيد و آنها را اززشتيها بازداريد، سودى براى آنها نخواهد داشت. چون مشكل مامشكل اجزاء و مصاديق نيست، بلكه مشكل ما به همان بىبيند و بارىو مفاسد اخلاقى كه در جامعه است باز مىگردد، لذا تمام مفاسداجتماعى را در آن خواهيد يافت.
شايد درباره نماز، روزه، راستگويى، وفاى به عهد و ساير واجباتىكه خداوند به آنها امر كرده است بحث كنيم، لكن تمام اينها اجزاءومصاديق و تجلّيات و نشانههاى ايمان هستند. حقيقت ايمان چيزديگرى است. اگر ايمان ضعيف باشد، تمام نشانهها و تجلّيات ايمانهم ضعيف خواهند بود. نماز با ايمان ضعيف بىروح خواهد بود،ايمان ضعيف باعث سهل انگارى در امر نماز مىشود، و در آخر ايننماز در برابر فحشا و منكرات بازدارنده نيست، اين نماز به بخششوانفاق امر نمىكند.. واى بر نمازگزارى كه در نمازش خشوع نباشد)فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ(13)).
پس بجاى اينكه اين نماز براى نمازگزار رحمت باشد، براى او شرّوبلا است و نيز ساير عبادات كه تمام آنها ابزارى هستند براى هدايتانسان.
جامعه بيدار جامعهاى است كه ريشه و روح ايمان در آن پاك،طاهر، روشن و حقيقى باشد. در واقع مظاهر ايمان دائماً مصاديق آننيستند. به عنوان مثال جامعه كوفه در زمان امام حسينعليه السلام نماز رابه وقت مىخواندند، با اين وجود براى به شهادت رساندن امامحسينعليه السلام كه ريشه وحقيقت و جوهره اصلى نماز بودند بر هم سبقتمىگرفتند.
سپاهيان عمر سعد در شب عاشورا نماز مغرب و عشا را بجاآوردند، همچنين نماز صبح روز عاشورا را نيز بجا آوردند ولى آن نمازچگونه نمازى بود؟! در حقيقت اين نماز مصداق كامل آيه شريفه)فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ( مىباشد. پس واى بر كسى كه اينچنين نمازى را به پامىدارد، نمازى كه جز شرك چيزى در آن نيست. نماز او بجاى اينكهنردبانى باشد براى رسيدن به كمال و به خداى متعال، وزر و وبال گردناو خواهد بود.
حج از جمله واجباتى است كه جوهره ايمان را در فرد و جامعه زيادمىكند. جامعهاى كه نمايندههاى خود را به سوى خداوند رحمانمىفرستد، جوهره و حقيقت ايمان -ونه فقط نشانههاى آن- در آنجامعه پررنگتر مىشود. حج صرف يك عبادت فردى نيست، بلكهعبادتى است فردى و اجتماعى.
وقتى انسان به سوى خانه خدا حركت مىكند در حالى كه دعوتالهى را اجابت كرده است، فرشتگان مقرّب الهى او را احاطه مىكنند،دلش به وسيله ايمان پر از هيجان مىشود، تقوى را متجلّى مىسازدوسختىهاى راه را به فراموشى مىسپارد وبراى تمام آن سختيها پاداشمسجّل مىشود. در واقع اين انسان در ضيافت و مهمانى الهىبسرمىبرد و در حالى كه ملائكة اللَّه او را احاطه كردهاند و بعد هنگامتلبيه فرا مىرسد... "لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ... لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ..." در آنجااست كه خداوند متعال خواستههاى او را اجابت مىكند، زيرا آن بندهنزد بهترين ميزبان به ميهمانى رفته است. اينگونه است كه اين انسان ازاوّلين لحظه به قصد خانه خدا حركت مىكند، تا به ميقات مىرسد، و ازميقات به سوى مكّه بار سفر مىبندد... تا اينكه خود را در صحراىعرفات مىيابد، ظهر هنگام در صحراى عرفات خداوند او را مخاطبقرار داده مىگويد: بندهام! حقيقتاً كه آمرزيده شدى، و از پليديها پاكشدى، پس كار را شروع كن و به استقبال آن برو.(14)
در حديثى از امام جعفر صادقعليه السلام آمده است كه فرمودند: "... پسپدرمعليه السلام فرمودند: هيچكس از مردم چه كافر و چه مؤمن دراين مكان-عرفات- وقوف نمىكند مگر اينكه خدا او را بيامرزد.(15)"
صحيفه اعمال او كه به وسيله كارهاى زشت سياه شده است، از بينمىرود، و صحيفهاى نو و سفيد در برابر او باز مىشود، همانند روزىكه او از مادر زاده شده ليكن مشكل از زمان خروج او از عرفات آغازمىشود، زيرا شيطان بار ديگر او را متوجّه خود مىكند، همانگونه كهدر حديث شريف آمده است، لذا بسيارى از مؤمنين در آن لحظه آرزوىمرگ مىكنند، و آن را از خدا طلب مىكنند. روايت شده است كه حجّ ازنماز و روزه برتر است، چون نمازگزار ساعتى بعد مشغول اهل و عيالخود مىشود، و روزهدار نيز روز بعد مشغول خانواده خود مىشود.ولى زائر خانه خدا از بدن خود مىگذرد و خود را فدا مىكند، دارائىخود را انفاق مىكند و دورى از خانواده را طولانى مىكند و اينها نهبراى مال است و نه براى تجارت.(16)
زائر خانه خدا در حجّ با مشكلات زيادى برخورد مىكند؛ درعرفات، در رمى جمرات، يا در طواف...، شايد در آن لحظات ازشدّت گرما وشلوغى مرگ را به چشم خود ببيند، و اينها در حالى استكه سر او در برابر گرماى سوزان خورشيد برهنه است. او نه تنها نبايدبراى كسى مزاحمت ايجاد كند و كسى را در آن ازدحام به اطراف براند،بلكه منازعه ومجادله بر حق نيز بر او جايز نمىباشد.
)الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجِّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَجِدَالَ فِي الْحَجِّ...(17)).
"حجّ واجب در ماههاى معيّن است. پس هركه را حجّ واجب شودبايد آنچه ميان زن و شوهر روا است ترك كند و كار ناروا )مانند دروغومجادله و بدگوئى و گفتن لا واللَّه وبلى واللَّه( را ترك كند."
او در حجّ نمىتواند به خدا قسم بخورد، در آنجا فقط اطاعتوتسليم در برابر خدا رواست ونه چيز ديگر. مجاهد در راه خدا اگر درجنگ شركت كند ممكن است بكشد و ممكن است شهيد شود، ولىزائر خانه خدا حتّى اگر مرگش فرا رسد بدون دفاع از خود است، درحالى كه امكان دارد در اثر دفاع از خود مرگ به سراغ او نيايد. حقيقتاًاين تسليم مطلق و بىچون و چرا جوهره ايمان را در انسان تربيتمىكند و آن را صيقل مىبخشد و به زندگى او رنگ ايمانى جديدىمىزند.
اگر از حجّاجى كه به گرد خانه خدا مىگردند بپرسيم كه از كدامينديار بدينجا آمدهاند، با جوابهاى گوناگونى روبرو مىشويم،سرزمينهايى دور ويا نزديك. به عنوان مثال اگر تعداد هزار زائر رامورد بررسى قرار دهيم، ممكن است هر كدام از آنها از منطقهاى آمدهباشند. و اين امر به نوبه خود ايمان امّت را به خودش، به ارزشهايش،به كتاب آسمانيش و به پيامبرش و در آخر به خداى سبحان مستحكمترمىسازد.
لذا در حديثى از امام صادقعليه السلام مىخوانيم: "همانا اگر از كعبه سهلانگارى شود، پس اثرى از آنها ديده نمىشود." يعنى امّت اسلامى بهتمامى از بين خواهد رفت. پس بقاء امّت به بقاء مردم گردا گرد كعبهبستگى دارد.
حقيقتاً خداوند سبحان كعبه را مايه هدايت و رحمت و بركت براىامّت اسلامى قرار داده است. در واقع امّت اسلامى در كعبه بسرمىبرد.لذا پروردگار ما مىگويد:
)وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ(.
اى ابراهيم اينجا مكان بيت ]كعبه[ است )أَن لاَّ تُشْرِكْ بِي شَيْئاً(يعنى تا به ما شرك نورزى، و از اين عبادت رابطه بين بيت اللَّه الحراموتوصيه در جامعهها را در مىيابيم.
سپس مىخوانيم:
)... وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِّن فِي النَّاسِبِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ(18)).
"و به او وحى كرديم كه خانه مرا براى طواف حاجيان و نمازگزارانوركوع و سجودكنندگان پاك و پاكيزهدار * واى )رسول ما( مردم را بهاداى مناسك حجّ فرا خوان تا خلق پياده و سواره و از هر راه دور بهسوى تو جمع آيند."
ابراهيمعليه السلام همسر خود هاجر و فرزند خوردسالش اسماعيل را بهكعبه برد و آنها را به امر خداى متعال در آن زمين بىآب و علف تنهاگذاشت، خدايى كه همچنين او را امر كرد تا به بالاترين نقطه كوه قبيسبرود و مردم را براى حجّ دعوت كند... در آن هنگام ابراهيمعليه السلام گفت:پروردگارا! چه كسى را دعوت كنم، دراين بيابان كه بين كوههاى بىآبو علف قرار دارد كسى نيست، پس جواب آمد كه: اى ابراهيم! برگردنتو اداى وظيفه واجب است و بر ما ابلاغ آن.
و اينگونه بود كه ابراهيمعليه السلام آن درستكار زمانه به بالاى كوه قبيسرفت و ندا سر داد كه: اى مردم! بياييد براى حج.. و آنگونه كه درحديث شريف از امام صادقعليه السلام آمده است "هنگامى كه خداوند عزّوجلّ ابراهيم و اسماعيلعليهما السلام را به ساختن بيت ]كعبه[ امر كرد و ساختنآن به اتمام رسيد به او امر كرد تا از ستونى بالا رود و سپس مردم را ندادهد كه: فرا خوانده شدهاى بسوى حج، پس اگر ندا سر مىداد فراخواندهشدهايد بسوى حج، حج بجا نمىآوردند مگر افرادى از آنان كه در آنروزگار خلق شده بودند، ولكن ندا سر داد فراخوانده شدى به سوى حجّ،پس تمام مردم در صلب مردان به او لبّيك گفتند: لبّيك اى دعوت كنندهبسوى خدا، لبّيك اى دعوت كننده به سوى خدا، پس هر كس ده مرتبه بهاو لبّيك گفت ده مرتبه حجّ بجا آورد، و هركس پنج مرتبه لبّيك گفت 5 بارحج بجا آورد، و هر كس بيشتر از آن لبّيك گفت پس به عدد ان حج بجاآورد. و هر كس يكبار لبّيك گفت حجّ بجا آورد و هر كس لبّيك نگفت حجبجا نياورد.(19)"
بر همين اساس است كه دل مردم در موسم حج براى حج مىتپد.اگر مقدّمات سفر براى آنها فراهم شود توفيق حج پيدا مىكنند، و اگرفراهم نگردد توفيق از آنها سلب مىشود، و اين توفيق در حقيقت ازروز دعوت ابراهيمعليه السلام بدست آمده است.
بعداز آن خداوند متعالى مىفرمايد:
)لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ(.
"تا منافع خود را در آن مشاهده كنند."
حج فقط يك عبادت فردى نيست، بلكه اضافه بر آن عبادتى استدر تعامل با زندگى و پيشرفت و توسعه ملل. پس حقيقتاً خداى متعالسرزمين مكّه را سرزمينى آزاد قرار داد و به آن منتهاى حرمت را اعطاكرد، و خود آنجا را بيت الحرام نام نهاد، بيت الحرامى كه انسان در آنحقّ تجاوز به هيچ چيزى را ندارد، حتّى حق ندارد مورچهاى را كه بربدنش راه مىرود بردارد و به زمين بزند بلكه بايد مورچه را به آرامى درجاى امنى قرار دهد و حتّى حق ندارد پرندهاى را براند لذا همه چيز درمكّه داراى امنيّت مىباشد.
همانگونه كه شاعر عرب قبل از اسلام، نابغه ذبيانى، مىگويد:
والمؤمن العائذات الطير ممسحها
ركبان مكّة بين العين والسلم
يعنى: "قسم به پروردگارى كه به اين پرندگان بازگشته از سفر امانداده است، پرندگانى كه مسافران مكّه آنها را نوازش مىكنند در حالى كهاين پرندگان در بين هيزمها و مكانهاى پر درخت پاك كه العين و السلمنام دارند هستند."
بيتالحرام، مسجدالحرام، مشعرالحرام، يعنى چه؟ يعنى آزادگىبلكه بالاترين درجه آن. انسان مىتواند با صراحت در آنجا به جستجوبپردازد، در حالى كه كسى حق تجاوز به ديگران را ندارد.
به رغم اينكه اين آيات كريمه بصورت كامل در مسجدالحرام پيادهنشده است امّا آن دسته از آيات كه بر مسجدالحرام منطبق شده استسود زيادى را براى امّت اسلامى به همراه داشته است.
حج در هر سال ايمان و روح رويارويى با مشكلات را در مسلمانانمنتشر مىسازد. كه ما مىتوانيم از اين روح و ايمان جهت تزكيه نفسورفتن به حج استفاده كنيم و شايد بتوانيم بدينوسيله تمام واجبات راادا كنيم و حقوقى را كه خداوند برگردنمان نهاده ادا كنيم، بويژه حقوقخويشاوندان. مىتوانيم در حج ايمانمان را تقويت سازيم، پس برماست كه از فرصت حجّ به خوبى بهره ببريم، و براى چند روزى كه درحجّ هستيم برنامهريزى دقيقى داشته باشيم واز ساعات و روزها نهايتاستفاده را ببريم، خدا را زياد ياد كنيم و به تلاوت قرآن بپردازيم. امامباقرعليه السلام مىفرمايد:
"هر كس در مكّه ختم قرآن كند نخواهد مرد تا اينكه پيامبر خدا را ببيندو همچنين جايگاه خود را در بهشت ببيند.(20)"
در مرتبه بعد دعا و انقطاع به سوى پروردگار را در برنامه خود قراردهيم، همچنين برادران مؤمن و ذريّه خودمان را از دعا فراموشنكنيم، همچنين براى برآورده شدن نيازهاى دنيوى و اخروى دعاكنيم، همانا كه خداوند سميع و مجيب است.
)الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجِّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَوَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَىوَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ(21)).
"حجّ واجب در ماههاى معيّنى است )شوّال، ذى قعده و ده روز اوّلذى حجّه( پس هر كه را حج واجب شود بايست آنچه ميان زن و شوهررواست ترك كند و كار ناروا )مانند دروغ( و مجادله )و بدگوئى وگفتنلاواللَّه و بلىواللَّه( را ترك كند و شما هر كارِ نيك كنيد خدا بر آن آگاهاست و توشه تقوى براى راه آخرت برگيريد كه بهترين توشه اين راهتقوى است و از من بپرهيزيد و خدا ترس شويد اى صاحبان عقلوادراك."
اين آيه كريمه مختصرى از احكام و فلسفه حجّ را بيان مىكند،بصيرت حقيقى را به زائر خانه خدا در كيفيّت اداى حجّ و آنچه بهخودش مربوط مىشود مىبخشد، همچنين به او مىآموزد كه چگونهحجّ را به نقطه عطفى در زندگى خود بدل كند بطوريكه شخصيّت قبلو بعداز حجّ او متفاوت باشد؛ شخصيّت قبل از وقوف در عرفهوشخصيّت بعداز وقوف در عرفه.
گروهى از مردم از اين نكته اساسى متأثّر مىشوند و براى خودتوشه وزادى بزرگ فراهم مىسازند )وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى(،گروهى ديگر نيز از اين آيه استفاده بسيار كمى مىبرند. بدون شكاعمال و ميعادگاههاى حجّ همگى فوائدى دارند كه به خود زائر بازمىگردد، و در حديثى از امام جعفر صادقعليه السلام روايت شده كهفرمودند:
"گناهكارترين مردم كسى است كه اين خانه را طواف كند -در حالىكه به بيت العتيق اشاره مىفرمودند- و دراين سرزمين توقّف كند -درحالى كه به وادى عرفه اشاره مىفرمودند- سپس گمان كند كه خداگناهانش را نيامرزيده است، پس او گناهكارترين مردم است."
يعنى انسان بايد يقين كامل داشته باشد كه خدا گناهان او را درصورت وقوف در عرفات محو خواهد كرد، حال آنكه وقوف درعرفات اوج مناسك حجّ قلمداد مىشود، حقيقتاً عرفات محلّ تولّددوباره انسان است، زيرا كه روح ايمان وى را دوباره زنده مىكند و به اونگاهى نو در مورد حقايق زندگى و دنياى آخرت مىدهد. ولى برخىحجّاج هيچ تغييرى نمىكنند. و به اخلاق ناپسند گذشته باز مىگردند،به علاوه اينكه حجّ آنها از اخلاص لازم برخوردار نبوده است. و چهاختلاف فاحشى است بين آنكه از حجّ توشهاى برداشته و آنكه دستخالى برگشته در حالى كه هر دو را به عنوان حاجى و زائر خانه خدامىشناسند. در واقع اهداف برتر حجّ را آيه مذكور به وضوح توضيحداده است. اين آيه پس از اشاره به مشخّص بودن ماههاى حجّ كهعبارتاند از: شوّال، ذىالقعده و ذىالحجّه، التزام امورى كه بر فردمحرم واجب است تا به تولّد دوباره برسد را دوباره تأكيد مىكند.تولّدى كه هدف اصلى حجّ است، اين امور عبارتاند از: نزديكىنكردن با همسر، سرپيچى نكردن از فرمان خدا، منازعه و جدالنكردن در خلال حجّ.
)فَلَا رَفَثَ( لازم است زائر خانه خدا از آنچه كه به شهوت جنسىوابسته است دورى گزيند، فقها مىگويند: مُحرم حتّى نبايد شاهد بستهشدن عقد ازدواج باشد. پس چشمپوشى از جاذبههاى جنسى حتّىبراى مدّتى محدود امرى است كه بايد از آن دورى كنيم.
)وَلَا فُسُوقَ( براى فسوق تفسيرهاى عديدهاى ارائه شده است.ولى جامعترين تفسير عبارت است از: هر چيزى كه انسان را از راهصواب بازدارد. يعنى ضرورت التزام به ترك گناه؛ چه صغيره و چهكبيره، به بيانى ديگر حجّ برنامه متكاملى است در جهت تربيت و تزكيهمستقيم حجّاج. هر گناهى كيفرى دارد و كيفر برخى از گناهان در حالىكه حاجى به كرّات مرتكب آن شود تا آنجا مىرسد كه باعث بطلان حجّمىشود. و اين جداى از قبول يا ردّ حجّ در درگاه الهى است. و شايدبهترين مثال براى فسوق در حجّ در بر كردن لباس است، چه مادّى وچهمعنوى، در بر كردن هر چيزى باعث تمايز طبقاتى يا تمايز قومى و غيراز آن مىشود. يعنى حجّ فريضه مساوات مردم در برابر آفريدگارشاناست، هيچكس بر ديگرى برترى ندارد، و هيچكس بر ديگرى تفاخرنمىورزد، تمام محرمين با لباسهاى يك شكل و يك نوع محرممىشوند، و هيچكس اجازه ندارد از خود چيزى در حجّ ابداع كندوفقط بايد اوامر الهى را اطاعت كند.
حجّ فريضه عقيده و عمل است؛ فريضهاى است كه فرد معتقدوعملش را قوام مىبخشد. انسان در حجّ بايد از نظر عمل و گفتار بيادآورد كه كرامت و قيمتش به ثروت و مليّت، به روابط اجتماعيش، يامنصب ومقامش، يا امورى مانند اين زائل شدنى نيست. بلكه كرامتانسان خصوصيّاتى ذاتى دارد. در واقع انسان از ثروت، ملّيّت روابطومقامهاى دنيوى ارزش بيشترى دارد. اگر فرض كنيم انسانى تنهاومجرّد زندگى مىكند ومال و ثروت و امكاناتى هم در اختيار ندارد..آيا اين انسان بىارزش است؟
اسلام آمده براى اينكه بگويد ارزش انسان به خود اوست و نه بهآنچه او را احاطه كرده است همانگونه كه ارزش دُرّ به خود دُرّ است وباصيقلى كردن آن بر ارزش ذاتى آن افزوده نمىشود.
)وَلاَ جِدَالَ( كسى كه از حقيقت وجود خودش غافل است هميشهبراى دفاع از خود، به آب و آتش مىزند:
)وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً(22)).
"و انسان از همه بيشتر به جدال مىپرداخت."
زائر خانه خدا به قصد پاك شدن به حجّ مىرود، نه فقط پاكى ازگناهان، بلكه پاكى از آن ريشههاى فاسدى كه گناهان از آنها سرچشمهمىگيرند.
گناهكار با تمسّك به شهوت، خشم، منازعه وجدل، فخرفروشىومباهات و حقير شمردن ديگران، گناه مىكند.. زائر به حجّ آمده استتا در لحظات تجلّى خداوندى از اينها پاك شود لحظاتى كه انسان باحقيقت مجرّد خودش آشنا مىشود، و در نتيجه معرفت او نسبت بهپروردگارش افزايش مىيابد.
حديث معروفى وجود دارد كه مىفرمايد:
"هر كس خودش را بشناسد پس پروردگارش را شناخته است.(23)"
اين لحظات در ضمير زائر صادق و راغب الى اللَّه تأثير عميقمىگذارد و او را براى رفتن دوباره به حجّ به تكاپو مىاندازد. در واقعنورى الهى بر او تابيده مىشود و آرامش و لذّت روحى بدست مىآيد-كه هيچ آرامش ولذّتى بالاتر از آن نيست- و او را در مقابل سختيهاوخستگى انجام مناسك حجّ مقاوم مىسازد لذا بار ديگر براى لمسكردن آن لذّت ابدى به تلاش مىافتد.
يكى از الطاف الهى نشان دادن آيات و نشانههاى خود به جهتيقين رسيدن بندگان مىباشد، آنجا كه آيات خود را به موسى بنعمرانعليه السلام نشان داد و او بيهوش شد وبه زمين افتاد. اين تجلّى الهى درراستاى ايمان وجايگاه افراد تفاوت مىكند. لذا ما بخاطر جايگاهپايينى كه در هستى داريم مقدار كمى از تجلّى الهى را مشاهدهمىكنيم، كه همين مقدار كم هم ما را به سوى تكامل و رسيدن به مقامملاقات كنندگان با نور برتر الهى سوق مىدهد.
در ادامه خداوند مىفرمايد:
)...وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى...(.
"...و هر آنچه از خير انجام مىدهيد خدا بدان آگاه است و توشهبرداريد پس بدرستى كه بهترين توشه تقوى مىباشد...".
حسنه ويژهاى كه انسان در اثناء حجّ مىتواند انجام دهد، خلوصبراى خداى متعال و آگاهى به اهداف اصلى مناسك مختلف حج وعملبه آنها مىباشد.
توشه و زادى كه خداوند امر به برگرفتن آن مىكند تقوى مىباشد.تقوى حالتى درونى است كه به وسيله ثروت يا درس و بحث بدستنمىآيد، بلكه حالتى درونى مىباشد كه انسان بوسيله تجاربى كه بهدست مىآورد در او اثرى عميق مىگذارد قرآن كريم مردم را بهبرگرفتن زاد و توشه "تقوى" در خلال حجّ دعوت مىكند. و مهم ايناست كه قاصد خانه خدا براى دستيابى به درجات مختلف تقوى تلاشكند. هر كس اين ملكه نورانى را بدست آورد طعم سعادت را خواهدچشيد و با قلب سليم بسوى پروردگارش پرواز خواهد كرد.
لازم به ذكر است كه در مقابل انسان حج كننده سفرى پرمشقّتوهمراه با سختى قرار دارد كه نمىداند به كجا و چگونه ختم مىشود.شايد اين مسافرت كوتاه باشد، شايد هم طولانى. او از زمان مرگ نيزمطّلع نمىباشد، ولى دراين بين خداى تبارك و تعالى او را به مقاومتدر برابر وسوسههاى شيطانى امر مىكند، وسوسههايى كه هيچگاه او رارها نمىكنند حتّى اگر بر فراز كوه عرفات باشد...
لحظهاى به خويشتن باز مىگردد، تا عزم خود را براى تغييروپيشروى بسوى نور الهى جزم كند. در حالى كه همين لحظه بيدارىبراى خداوند كفايت مىكند تا بنده را به خود نزديك كند و درهاىرحمت و سعادت ابدى را در برابرش بگشايد. مصائب و بلاهايى كه بههر فرد در طول عمرش خواهد رسيد چيزى جز وسيلهاى براى بيداركردن انسان از غفلت و تنبيه او بخاطر آنچه در آن غوطهور است نيست،و اينها براى اين است كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد.
اگر بگوييم حجّ ايستگاه دورى از گناهان و مركز انقلاب انسان براىغلبه بر هواى نفس است بيراهه نرفتهايم. حجّ ايستگاهى است كهبرترين احترامها را براى انسان قائل مىشود و مىخواهد انسان خود رادر مسائل حاشيهاى و پست غرق نسازد.
در واقع هدف از حجّ به تنهايى، و با توجّه به اصل مطلب، اين استكه آينهاى برّاق و صيقل را به انسان ارائه كند تا )وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ(را منعكس سازد.
تمام افراد بشر در جرگه كسانى كه قرآن كريم آنها را )أُولِي الْأَلْبَابِ(نام نهاده قرار نمىگيرند، بلكه كسانى كه به عمق و ريشه مفاهيموحقيقت قضايا توجّه دارند اولى الالباب هستند. امّا آنهايى كه به ظاهرمسائل زندگى اكتفا كردهاند و از دريا فقط كف آن را مشاهده مىكنندسزاوار زندگى در قشر و پوسته وجود هستند.
دهه اوّل از ماه ذيحجّه كه خداوند از آن در آيات:
)وَالْفَجْرِ * وَلَيَالٍ عَشْرٍ * وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ(24)).
قَسَم به صبحگاه * و قَسَم به ده شب )اول ذيحجّه( * قَسَم به حقّجفت )كلّيّه موجودات عالم است( و به حقّ فرد )خداى يكتا(."
)وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَلَيْلَةً(25)).
"و ما با موسى سى شب وعده، و قرار نهاديم، چون پايان يافت، دهشبِ ديگر بر آن افزوديم تا آنكه زمان وعده به چهل شب تكميل شد."ياد مىكند، از روزهاى با بركت و بزرگ به حساب مىآيند، و آن به دليلسفر پربركت حجّ مىباشد. دراين ايّام سخنگوى پروردگار بزرگ،ابراهيم خليلعليه السلام، مردم را به حجّ فرا مىخواند، پس دلهاى ميليونهامسلمان به سوى كعبه، مسجدالحرام و مشاعر مقدّسه پر مىكشد، و بهديار تجلّى رحمت الهى تعلّق خاطر پيدا مىكند، و دلهاى مسلمانانچون شمعى به دور آن مىگردد.
لذا عليرغم مشكلات و خطراتى كه هنوز هم حجّاج را تهديدمىكند وبا وجود هزينه فراوانى كه اين سفر الهى در بردارد، مسلمانانبه حجّ عشق مىورزند و بهاى گزاف و با ارزشى را در راه آن صرفمىكنند.
و اين دليلى است بر عشق قلبى مسلمانان به لبّيك گويى به نداىابراهيمعليه السلام:
)...فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ...(26)).
"بار خدايا دلهاى مردمان را بسوى آنها مايل گردان."
از آن روز تا بحال حدود 5 هزال سال مىگذرد ولى كما كانبيتالعتيق دلهاى ميليونها انسان را بسوى خود مىكشاند، چنانكهگويى كنگرهاى عظيم الهى برپا شده است. حجّاج نمايندگان پيش ازيك ميليارد ودويست هزار مسلمان هستند، مسلمانانى كه در اقصىنقاط عالم پراكندهاند. كوره توحيد آنها را ذوب كرده است، و با وجودزبانها، فرهنگها و ملّيتهاى گوناگون وحدت آنها را حفظ كرده است. باوجود اينكه امكان دارد كسى از قوم و قبيلهاى باشد كه ديگرى حتّى نامآن را نشنيده، مىبينيم اين امّتى كه به تمام پيامبران تأسّى مىكند هنوزهمان امّت واحد است همانگونه كه خداوند مىفرمايد:
)إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ(27)).
"اينك طريقه واحد و دين يگانه شما آئين پاك اسلام است ومن يكتاپروردگار و آفريننده شما هستم پس تنها مرا بپرستيد."
امّت اسلامى جوانى، نشاط وجنب و جوش خود را حفظ كردهوهنوز حجّ كوره اين امّت است و دليلى كه آن را عليرغم تمام موانعهمچنان سرپا نگاه داشته است اين است كه حجّ دلهاى مسلمانان رادرهم ذوب مىكند.
پروردگار بخشنده و مهربان بسيار به ما نزديك است، ولى ما از اودور هستيم. نبايد او را در بيابانها، قلل كوهها يا در فراز آسمان جستجوكنيم، او هر جايى كه انسان باشد حاضر است، او قائم، قيّوم و حىّاست، مىشنود و مىبيند، همانگونه كه در قرآن هم آمده:
)قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى(28)).
"گفت: نترسيد من با شما هستم مىشنوم و مىبينيم."
در واقع ما هستيم كه از او دور افتادهايم، خداوند مىفرمايد:
)وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِفَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(29)).
"و چون بندگان من از دورى و نزديكى من از تو مىپرسند بدانند كهمن به آنها نزديك خواهم بود هركه مرا خواند دعاى او را اجابت كنمپس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من بگروند باشد تا به سعادت راهيابند."
يعنى بخاطر حجابهايى كه بين خود و خدا ايجاد كردهايم، از او دورافتادهايم. آفتاب هر روز بر پهنه شرق و غرب مىتابد، و لكن درِ اتاقاگر بسته باشد واگر پردهاى بر روزنههاى موجود در ديوار آويخته شدهباشد نفوذ نور را غير ممكن و افراد داخل اتاق را از نور محروممىسازد. همينگونه است رابطه ما با خداوند متعالى، ما هستيم كه از اودور افتادهايم زيرا پوشيده از حجابهاى دنيوى هستيم. دنيا بزرگترينپرده و حجاب بين انسان و پروردگارش مىباشد، همانگونه كه پيامبراكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايند: "محبّت دنيا رأس هر خطائى است.(30)"
بدتر وزشتتر از آن خودخواهى انسان است، كه فرد خود را در آنحبس كرده است و تا وقتى كه از اين زندان رهايى نيابد به حقيقتنمىرسد.
و به همين خاطر است كه در دعاى ابوحمزه ثمالى مىخوانيم:
"بدان كه تو براى اميدواران موضع اجابت هستى، و براى غمداراندر كمينگاه يارى رساندن هستى... و همانا رونده بسوى تو به تونزديك است، و تو از خلق خود پنهان نيستى مگر اينكه اعمالشانحجابى براى آنها باشد..."
بايد عمل و نيّت را خالص كنيم، بايد بتها و شريكانى را كه براىخدا درست كردهايم نابود كنيم، پس دراين حال است كه خود با خدانجوى مىكنيم و او نيز با ما نجوى مىكند، با او سخن مىگوييم اونيز باما سخن مىگويد. از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمودند:
"قلب مؤمن بين دو انگشت از انگشتان خداوند رحمان قرار دارد.(31)"
بله اين قلب به وسيله مصاحبت با خدا منقلب مىشود، مانند حالحضرت علىعليه السلام چرا كه مىفرمايند: "هيچ چيزى را نديدم مگر اينكهخدا را قبل، بعد و همراه آن مشاهده كردم." درست است كه ديده انسانجز ظواهر مادّى چيز ديگرى را نمىبيند، ولكن حضرت علىعليه السلامبصيرت خود را جلا مىدهد تا ازخلال اين ظواهر به پروردگار برسد.واز ميان دلائل به خداوند نظر كند، بله او ظاهر را نمىنگرد، بلكهماوراى آن را مىبيند، و لذا ايشان بر اينكه خداوند بوسيله بصيرتديده مىشود تأكيد مىورزند و مىفرمايند:
"او را چشمها بديدن آشكارا درك نمىكنند و لكن قلبها بوسيله حقايقايمان اورا درك مىكنند.(32)"
لذا براى وصول به پروردگار و براى اينكه با او به سخن بنشينيم،براى اينكه او را دوست بداريم و او نيز به ما محبّت ورزد، وبراى اينكهبه مقام رضا نائل شويم واو نيز از ما راضى شود... بر ماست كه تمام بتهاو در رأس آنها بت خودخواهى را نابود سازيم. همگى از نسل آدمهستيم و آدم نيز از خاك است. و مادامى كه ذرّات خاك بر يكديگربرترى ندارد بشر نيز بر يكديگر برترى ندارد مگر به تقوى همانگونهكه خداوند مىفرمايد:
)يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَلِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(33)).
"هان اى مردم همانا ما شما را از يك مرد و يك زن آفريدهايم و شمارا به هيأت اقوام و قبايلى درآوردهايم تا با يكديگر انس و آشنايى يابيد،بىگمان گرامىترين شما در نزد خداوند پرهيزكارترين شماست،خداوند داناى آگاه است."
و بر همين اساس است كه نبايد به اصل و نسب خود افتخار كنيم.چون نسب ما بدون عمل صالح هيچ كمكى به ما نخواهد كرد. به عنوانمثال قرابت و نزديكى پسر حضرت نوح به وى براى او چاره ساز نبود،و او را از غرق شدن نجات نداد چون او همانگونه كه قرآن كريم براى مابيان مىكند به خدا ايمان نداشت.
)وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُالْحَاكِمِينَ * قَالَ يَانُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ...(34)).
"و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت پروردگارا! پسرم از خانوادهمن است و وعده تو نيز راست و درست است وتو داورترين داورانى *فرمود اى نوح او ]در حقيقت[ از خانواده تو نيست..."
و لذا ما بايد اين پردهها و موانع را از پيش رو برداريم، و در كورهايمان خود را ذوب كنيم. مسلمانان هنگام طواف كعبه، سعى صفا ومروه، و در صحراى عرفه و مشعر و منى و ديگر اماكن به خداوندمتعال نزديكتر مىشوند، چون در آن لحظات تمام موانع را ازپيش پابرداشتهاند. آنها با وجود اختلاف رنگ،زبان و ملّيتهايشان يكصدا ندامىدهند:
"لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَوَالْمُلْكَ، لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ".
در موسم حجّ امتيازاتى كه كسى را بر ديگرى برترى مىبخشندزائل مىشوند. به عنوان مثال يكى از چيزهايى كه باعث تمييزواختلاف مىشود لباس است براى همين در حجّ همه لباس يك شكلبر تن مىكنند كه همان لباس احرام مىباشد، دراين حال مظاهر آسايشو زينت سقوط مىكنند، چون از امور محركه براى فرد محرم تلقّىمىشوند.
اينگونه است كه انسان در حجّ به روحانيّت و صفائى ويژه دستپيدا مىكند. دراين حال جان و دل حجّاج از ايمان و معرفت الهىشعلهور مىشود، و هر دعايى كه بر زبان ايشان جارى مىشود از اعماقآنها خبر مىدهد، اين حالت با حالى كه در دنيا و در هنگامى كه دنياوزينتهاى ظاهريش، ما را احاطه كرده، بسيار متفاوت است.
پس بيائيد خود را از اين زندان كه در آن محبوس گشتهايم برهانيم،تا آفتاب حقيقت بر ما بتابد و دراين صورت است كه به قرب الهى نائلمىشويم واز دورى و پوشيدگى از او بوسيله حجابهاى دنيوى رهايىمىيابيم.
برخى مسافت بين آسمان و زمين را بىنهايت تصوّر مىكنند، درحالى كه برخى ديگر اين فاصله را بسيار ناچيز مىدانند، و عقيده دارندطىّ اين مسافت بدون صرف كمترين زمانى ميسّر است، چون ايندسته دوّم طريق خود را به وسيله مركب استغفار و توبه مىپيمايند درحاليكه بين آنها و آسمان هيچ پردهاى از پردههاى كبر و غرور و گناهوجود ندارد. به راستى من از كدام دستهام؟ شما از كدام دستهايد؟
خلاصه كلام اين است كه خداوند تبارك و تعالى در -لحظه-عرفات قلم تقدير خود را از نوشتن باز مىدارد و آن را به دست بندهاشمىدهد تا خود تقديرش را تعيين كند، همانگونه كه خداى متعال اينكار را در شب بيست و سوّم ماه مبارك رمضان كه شب قدراست انجاممىدهد، پس انسان مسير خود را دراين شبها معيّن مىسازد به راستوپا چپ. فرق بين اين دو مناسبت اين است كه شب قدر تمام مردم رادربرمىگيرد ولى عرفات فقط به عدّه قليلى كه در عرفات حضور دارندمتعلّق است.. و چه سعادتمندند از اين حضور.
بر همين اساس لازم بذكر است كه بجا آوردن حجّ طىّ يك دعوترسمى از سوى پروردگار بزرگ صورت مىگيرد يعنى اينكه خداىمتعال به چشم رحمت به بندگان خود مىنگرد و هر آنكه را كه دوستبدارد براى ايستادن در محضرش در آن اماكن متبرّكه انتخاب مىكند،در حالى كه آنان كه توفيق حجّ نيافتهاند انتظار سالها آينده را مىكشند تاشايد مورد رحمت الهى قرار گيرند و اين دعوت الهى شامل حالشانشود.
حاجى مىتواند خاطراتش را به يادآورد كه جرقّه رفتن به حجّچگونه در او زده شد؛ چگونه اين جرقّه به شعلهاى تبديل شد، چگونهاين رغبت در او شدّت يافت، و چگونه بر مشكلات سفر فائق آمد وآنهارا يكى پس از ديگرى پشت سرنهاد تا اينكه به سرزمين مقدّس رسيدومناسك حجّ را بجا آورد...
از اين رو بر قاصد خانه خدا است كه اين دعوت الهى را جدّىبگيرد و با تمام دقّت و توجّه و خلوص نيّت مناسك خود را ادا كند،وچگونگى استفاده كردن از اين ضيافت الهى را بشناسد، و چگونگىديدار الهى را بياموزد زيرا كه ميزبان حجّاج خداوند جبّار آسمانوزمين و پروردگار دنيا و آخرت و مالك تمام اشياء مىباشد. بر او استكه اوّلين گام را بردارد، و مطمئن باشد كه به پوشيدن لباس احراموزدودن لباسهاى دنيوى كه عملى ظاهرى مىباشد اكتفا نمىكند، بلكهاين كار شعارى است در راستاى زدودن حجابهاى باطنى كه از باز شدنديده دل جلوگيرى مىكنند. اى كاش هر يك از شروط لباس احرامنشانهاى رمزى باشد از عرفان و زهد و توجّه خالصانه بسوى خداىبارى تعالى. در واقع دورى از لباسهاى معمول سنبلى است براىدورى بنده از خودخواهى، و مانند اين است كه محرم اعلام كند ديگرآن انسان غوطهور در دنياى مادّى نيست، و اين دورى و تجرّد در همانحال بر دعا و تضرّع و آمادگى جهت ديدار پروردگار دلالت مىكند.
من با چشم خود حجّاجى را مشاهده كردهام كه جرأت بر تن كردنلباس احرام و خواندن تعابير تلبيه را بخاطر ترس از اينكه مبادا دراينادّعا و عمل صادق نباشند به خود ندادهاند؛ آنان مىترسيدند كه مبادا ازگفتار و عمل خود بعداز آن لحظه روى برگردانند. چشمانشان را ديدمكه گريان بود، و پوست بدنشان از ترس خداوند در آن لحظه بزرگمنقبض مىشد، لحظه بر تن كردن لباس احرام و لبّيك گفتن به دعوتالهى. تكتك ما بايد بدانيم كه واجبترين امرى كه در عرفات(35) بايد بهآن دقّت كرد همانا معرفت الهى است؛ معرفتى از درون قلب كه به نورالهى متّصل باشد، و حجابها را پاره كند، و انسان را به معدن بزرگىوقدرت و ملكوت برساند. امر ديگرى كه بايد بدان توجّه داشت ايناست كه معرفت و شناخت در خلال اداى اعمال عرفات به دستمىآيد آنجاست كه روح و جان مؤمنان به ديدار الهى نائل مىشود، درآنجا دوست شايسته از دوست بىكفايت كاملاً مشخّص مىشود.
برتر از شناخت دوست، شناخت امام است و در واقع فلسفه و روحو حقيقت حجّ در معرفت امام و ولى مستتر مىباشد. و هر آن كس كهبخواهد معرفت بيشترى نسبت به امام و ولى خود پيدا كند، نكات زيررا بايد مراعات كند:
اوّل - آنكه دل مؤمن بايد حول محور محبّت و دوستى ائمّهواهلبيتعليهم السلام و همچنين حول دوستى دوستانشان و دشمنىدشمنانشان بگردد.
دوم - مطالعه احاديث و ادعيه متواتره و داراى سند محكم كه از ائمّههدىعليهم السلام نقل شده است. ارواح ايشان دراين ادعيه و احاديث بصورتواضحى تجلّى يافته و از آن جمله است دعاى امام حسينعليه السلام و فرزندگراميش حضرت امام سجّادعليه السلام در روز عرفه. لازم است كه اين مطالعهبا روحى گشاده و دلى پاكيزه و منزّه از وسوسههاى شيطانى وشكّهاوآلودگيها و اهتمام به دنيا باشد.
سوم - ديدار و استفاده از دانشمندان و فقهاى ربّانى كه حقيقتاًجانشينان انبياء و ائمّهعليهم السلام هستند. دراين باره در حديثى آمده است كه"علماء و دانشمندان وارثان پيامبرانند" و نيز آمده است "دانشمندان امّتمن از پيامبران بنىاسرائيل برترند." وقتى زائر خانه خدا با يك دانشمندربّانى ملاقات مىكند او را تنها وسيله جهت رسيدن به معرفتوشناخت و حقيقت مىيابد.
پر واضح است كه انسان به خودى خود ساكن مىباشد؛ تفسيروتحوّل او از حالت سكون به زندگى فعّال از جمله اعمالى است كه دربستر تمدّن و با اراده و آگاهى صورت مىگيرد. بدون آگاهى و ارادهانسان از ذات ساكن خود رهايى نخواهد يافت و نخواهد توانست درآسمان جامعه خود به پرواز درآيد. چون انسان تنها موجود زندهاىاست كه بخاطر احساس نياز در يك جامعه زندگى مىكند، او اين كار رابا آگاهى و اراده انجام مىدهد، و هر چقدر هر كدام از اين دو عنصرناديده انگاشته شوند از تمدّن و پيشرفت باز خواهيم ماند. و چونسكون جزء ذات انسان است ممكن است تعاليم قرآن و ساير كتبآسمانى را منحرف سازد و آنها را از تعاليم پربار اجتماعى، سياسىواقتصادى به مجموعهاى از روشهاى فردى تبديل كند.
و اين همان مشكلى است كه گريبانگير امّتهاى گذشته بوده است.امّتهاى گذشته دين را به يك تجربه فردى تبديل كردند و جلوههاىاجتماعى و فرهنگى آن را به فراموشى سپردند و به جلوههاى فردى آنبسنده كردند.
مسلمانان نيز در طول تاريخ مبتلا به اين مشكل بودهاند، و به نوبهخود از دين فقط يك رابطه فردى را اخذ كردند. فرار از مسؤوليّت ودورى از مشكلات سياسى از تبعات اين طرز تفكّر مىباشد كه تا امروزهم ادامه يافته است. لذا بايد به شريعت الهى چنگ زنيم تا تنگ نظرىما نسبت به دين تغيير يابد.
براى عبادت پروردگار نبايد به كنج خانهها پناه بريم بلكه بايدمساجد را از وجود تكتكمان پر كنيم.
احاديث شريفه ما را به بُعد اجتماعى عبادات تشويق مىكند؛ مثلاًثواب نمازى كه در خانه خوانده شود ده حسنه مىباشد حال اينكهثواب آن نماز در مسجد به صد حسنه و در مسجدى كه نماز جماعت درآن برگزار مىشود بيشتر و بيشتر مىشود.
اگر از همين دريچه اجتماعى به اسلام نظر كنيم وجوب حجّ را يكامر اجتماعى خواهيم يافت، به بيان ديگر مسلمانان بايد از سراسرجهان به مكّه مكرمه بيايند و گرد خانه خدا كه آن را "قِياماً لِلنَّاسِ"خوانده طواف كنند، و در يك زمان به عبادت بپردازند و در ماهىمعيّنى در مكّه گرد هم آيند. به عنوان مثال اگر كسى روز نهم ذىالحجّهعرفات را درك كند مانند كسى است كه حجّ بجا نياورده و اين اهمّيّتكارهاى اجتماعى و دسته جمعى را درنزد دين اسلام نمايان مىسازد.
ساير تعاليم الهى نيز همين گونهاند، هنگامى كه قرآن ما را بهدرستى و صدق و وفاى به عهد و حسن ظنّ و تعاون و گفتار نيك...مىخواند ما را به عملى اجتماعى وامىدارد چون مثلاً صداقت با وجودديگران معنا مىشود، همچنين است ساير موارد ذكر شده، مثلاً بدگمانى و استفاده از القاب ناشايست براى ديگران و بالخصوص درروابط بين گروهها و احزاب و... متجلّى مىشود. پس برماست كه درزير چتر تعاليم اجتماعى اسلام، اخلاق اسلامى را فرا گرفته و به آنعمل كنيم.
اگر بهسورهمباركه حجرات نظرى بيفكنيم، خواهيم ديد كه خداوندمتعال در بحث چگونگى روابط مسلمانان با يكديگر از احتمال درگرفتن جنگ بين دو طايفه مسلمان خبر مىدهد و مىفرمايد:
)وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا...(37)).
"اگر دو طايفه از مؤمنين با هم به جنگ پرداختند پس بين آنها صلحبرپا داريد..."
و سپس موضوع اخلاقى ديگرى را بيان مىدارد و مىفرمايد:
)...وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيَمانِ...(38)).
"...و به لقبهاى زشت يكديگر را نخوانيد كه پس از ايمان به خدا نامفسق و گناه بسيار زشت است..."
و مىفرمايد:
)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ...(39)).
"اى اهل ايمان از بسيارى پندارها در حقّ يكديگر اجتناب كنيد كهبرخى ظنّ و پندارها معصيت است..."
بر همين اساس اگر رابطه دو طايفه و گروه حسنه شود روابطشخصى بين افراد آن دو گروه نيز خوب مىشود. روابط بين گروههاوطوايف روابطى اساسى مىباشند چون در صورت مثبت بودن تمدّنساز خواهند بود، و در صورت منفى بودن ما را عقب مانده باقىمىگذارند، بلكه ما را به جاهليّت بازمى گردانند.
از حكمتها و فوائد چنين تجمّعاتى كه براساس ايمان پايه ريزىشده است اين است كه دين را با جلوههاى اجتماعيش خواهيم فهميد.از بارزترين و مهمترين ادعيهاى كه خواندن آن توصيه شده، سخنخداوند بارى تعالى از زبان پيامبر خود يوسف صدّيقعليه السلام مىباشد كهمىفرمايد:
)...فَاطِرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماًوَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ(40)).
"...آفريننده آسمان و زمين تويى ولينعمت و محبوب من در دنيا وآخرت مرا به تسليم و رضاى خود بميران و با صالحانم مشحور فرما."
و در آيهاى ديگر مىفرمايد:
)...وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ(41)).
"...و با مردان راستگوى - با ايمان - بپيونديد."
براى همين تعاليم الهى اسلام بايد در قالب ساختار اجتماعىعرضه شود، اگر ما تحقّق اين جامعه ايمانى را تضمين كنيم تربيتانسان ايده آل از نظر اسلام نيز تضمين خواهد شد. در واقع انسان،وفرد اساس ساختار اجتماعى مىباشد و اين اقتضاى هر فرد است كهبه تنهايى زندگى نكند.
انفاق يكى از تعاليم اسلامى مىباشد كه انجام آن روح احساسمسؤوليّت را نزد مسلمانان تقويت مىكند. در همين رابطه در سورهمنافقين آمده است:
)هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَللَّهِِخَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ(42)).
"اينان همان كسانىاند كه مىگويند انفاق نكنيد بر آنان كه نزد پيامبرخدا هستند تا پراكنده شوند در حالى كه براى خداست گنجهاى آسمانهاو زمين ليكن منافقان درنيابند."
پر واضح است كه يكى از ويژگيهاى حجّ وتمامى اجتماعاتمذهبى، انفاق و بخشش مىباشد. قربانى كردن دهها بلكه صدها هزارقربانى در حجّ مىتواند دليل خوبى بر اين مدّعا باشد. ممكن است اينسؤال پيش آيد كه چرا تمام اين قربانيها در يك مكان )منى( قربانىمىشوند و اّيا بهتر نبود اين قربانيها در منطقهاى فقيرنشين بين مردمتقسيم شوند؟ شايد حكمت آن در بىنياز كردن روح انسانى مسلمانانو آشكار ساختن نعمتهاى الهى و تبديل كردن اين اجتماع بزرگ بهاجتماعى كريم و بخشنده باشد. مسلمانان بايد به مرحله بىنيازىبرسند لذا خداوند متعال مىفرمايد:
)...وَللَّهِِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ...(
"و براى خداست خزائن آسمانها و زمين" او مالك آسمانها و زمينو خزائن آن و كليدهاى غيبى مىباشد، اوست كه همه چيز به ما عطامىكند، و مىخواهد انسان را بوسيله انفاق پاك گرداند. انفاق وبخششقلب انسان را پاك و طاهر مىگرداند، قرآن دراين زمينه مىفرمايد:
)خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا...(43)).
"بگير از اموالشان صدقه تا پاكسازيشان و پاكيزه گردانيشان باآن..."
صدقه پاك كننده انسان است و نيروى تقوى را تقويت مىسازد. درقرآن كريم مىخوانيم:
)لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلاَ دِمَاؤُهَا وَلكِن يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنكُمْ...(44)).
"هرگز نرسد به خدا گوشتها و نه خونهاى آن شتران و ليكن مىرسدبه او پرهيزكارى شما..."
ريختن خون قربانيها در منى باعث رشد نيروى تقوى مىشود،روح آدمى را وسيع مىكند، نفسش را به بىنيازى مىرساند، همّت او رابلند مىسازد، اراده او را برّنده مىكند، عزم او را جزم مىكند وسرانجامروح فرد با ايمان در مرتبهاى متعالى قرار مىگيرد. منافقان از دركحكمت انفاق عاجزند و انفاق و بخشش را جز زيان و ضرر نمىبينند.در حاليكه انسان بخشنده بيش از آنچه داده است جزا مىيابد و خداونداجرى بزرگ ومضاعف براى او مهيّا ساخته است. انسان منفقمىبخشد تا طيب قلب، پاكى نفس، آزادى از بند مادّيات و آزادگى درمسير حقيقت را بدست آورد.
خداوند در شأن منافقين مىفرمايد:
)يَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَللَّهِِ الْعِزَّةُوَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(45)).
"مىگويند اگر بازگشتيم به سوى شهر همانا برون مىراند آنكهگراميتر است از آن، كس را كه خوارتر است. و از آنِ خداست عزّت و ازآنِ پيامبرش و از آنِ مؤمنان و لكن منافقان نمىدانند."
آنها نمىدانند كه عزّت حقيقى در يگانگى و اتّحاد و زندگى زيرلواى توحيد مىباشد.
اگر كسى خود را از ديگران برتر بپندارد، در حقيقت عزّت رانمىخواهد، بلكه طالب لذّت است در حالى كه نمىداند، چون تفاخرباعث اختلاف و چند دستگى مىشود، و اختلاف در واقع ذلّت است.
لذا منافقين طالب اختلاف و چند دستگى بودند در حالى كه پيامبراكرم وحدت را هدف خود قرار داده بود. و بوسيله همين وحدت قبائلو طوايف مختلف عرب توانستند بزرگترين تمدّن تاريخ بشرى رابوجود آورند. اى كاش منطق تاريخ را درك كنيم، و به سادهترينحقايق قرآن كريم و تاريخ امّت اسلامى بازگرديم، تا با خطر ايناختلافت، تعصّبات، طايفهگريها و ملّى گراييها كه ما را در باتلاق ذلّتفرو مىبرند آشنا شويم.
عزّت حقيقى در يگانگى و ايمان و تمسّك به ريسمان الهىمىباشد، همانگونه كه در حج آشكار مىشود، خداوند متعالمىفرمايد:
)...وَللَّهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(.
"...و براى خداست عزّت و براى رسولش و براى مؤمنين و لكنمنافقين آگاه نيستند."
بعداز آن خداوند متعال ما را به تعاليم تربيتى و اخلاقى يادآورىمىكند ومىفرمايد:
)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلاَ أَوْلاَدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(46)).
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد اموالتان و فرزندانتان شما را از ذكرخدا مشغول نسازد و هركس آن را انجام دهد پس آنها همانزيانديدگانند."
آرى، به سوى زمين تنزّل نكنيد، و به اموال و فرزندانتان اعتمادنكنيد، بلكه بوسيله ذكر خدا خود را بالا ببريد، چون هر كس ايندلبستگيها را در خود زنده كند بزرگترين زيانديده مىباشد.
سپس پروردگار متعال مىفرمايد:
)وَأَنفِقُوا مِن مَا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلاَأَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِنَ الصَّالِحِينَ * وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَاجَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(47)).
"و بدهيد از آنچه روزى داديم شما را پيش از آنكه فرا رسد يكى ازشما را مرگ پس گويد پروردگارا كاش باز پس مىداشتى مرا تاسرآمدى نزديك تا صدقه دهم و از شايستگان بشوم * و هرگز باز پسنداد خدا كسى را زمانى كه بيايد سر آمدش و خدا آگاه است بدانچهمىكنيد."
هنگامى كه انسان ملك الموت را در حال ستاندن جان خود نظارهگرشود و از سوى ديگر احوال و ما يملك خود را بنگرد.. آن وقت استكه حسرت و افسوس تمام وجودش را فرا مىگيرد، دراين حال استكه از خدا مهلت مىخواهد ولى وقت ستاندن جان فرا رسيده و همهچيز تمام شده است!
شايد بسيارى از فلسفه اداى فريضه حجّ سؤال كنند. براى جواب بهآنان بايد گفت كه حكمتهاى فراوانى را مىتوان براى حجّ متصوّر شد كهبرخى از آنها را خداوند در جايجاى كتاب آسمانى خود ذكر كرده است.مثلاً در سوره حجّ آمده است:
)وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍعَمِيقٍ * لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُممِن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ * ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوانُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ(48)).
"و بانگ برآور در ميان مردم به هنگام حجّ آيند بسويت پيادگان و برهر اشترى لاغر كه مىآيند از هر درّه ژرف * تا بنگرند سودهايى را كهبراى آنهاست و ببرند نام خدا را در روزهايى معلوم بر آنچه روزيشانداده است از دامهاى چهار پا پس بخوريد از آن و بخورانيد به بينواىدرويش * سپس فرو بگذارند آلايش خويش را و وفا كنند به نذرهاىخود و بايد طواف كنند گرد خانه كهن."
حجّ معراج روحى انسان مىباشد، همانگونه كه نماز نيز معراجمؤمن مىباشد.
در حديث شريف آمده است: "طواف خانه )خانه خدا( نماز است."
حجّ گروههاى مختلف مسلمان را درهم ذوب كرده و شعلههاىوحدت را بر پايه ارزشهاى بلند اسلام شعلهور مىسازد. در واقع حجّكنگره بزرگ تمدّن اسلامى و يك حركت اقتصادى سياسى بزرگمحسوب مىشود... اين نشانهها از حكمتهاى حجّ خبر مىدهند كهانسان را به طرف بيت اللَّه الحرام سوق مىدهند.