سیرت شهیدان > عملی
پروازبه ملكوت
مرا هميشه براي نماز از خواب بيدار ميكرد و خودش تا طلوع آفتاب در حال دعا و مناجات بود يكبار به او گفتم: «تو خسته نميشوي؟ خواب نداري؟». در جواب من آرام با رويي باز گفت: «تو نميداني كه وقتي آدم با محبوب خود در دل شب راز و نياز مي كند چه صفايي دارد.... روح آدم به پرواز درميآيد و احساس آرامش ميكند؟».
شهيد مجيد جلوئي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 52
پنج روزمرخصي
وقتي ما را به تربت حيدريه فرستادند، متوجه شديم مجروحين نياز به خون دارند عباس سريع به بيمارستان رفت و خون داد به او 24 ساعت استراحت دادند ساعتي بعد اعلام شد به هركس كه خون داده شده 5 روز مرخصي تشويقي داده ميشود، ولي عباس نپذيرفت و گفت:«من خونم را به خاطر خدا دادهام و آن را به اين چيزها نميفروشم» بالاخره بچهها با اصرار زياد او را به مرخصي فرستادند.
شهيد عباس فهيمي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 97
پول توجيبي ها
حسين در مدرسه با كساني دوست ميشد كه از نظر مادي وضع پايينتر از سطح خودش بودند. بعد از شهادت او يكي دو نفر از دوستانش به در خانهي ما آمدند، وقتي از آنها پرسيديم: «حسين را چهطور شناختيد؟»
گفتند: ما وضع مادي بسيار بدي داشتيم. حسين براي ما، ماهيانه به عنوانهاي مختلف پول ميفرستاد و مايحتاج ما را از قبيل كتاب، دفتر، خودكار و لباس تهيه ميكرد. اينگونه بود كه فهميديم او بدون آنكه به كسي، حتي پدر و مادرش بگويد. پول ماهيانهي خودش را خرج آنها ميكرده است.
«شهيد سيدحسين صدر عاملي»
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 152
پيروامام 2
اوايل جنگ كه امام مريض شده بودند وقتي اعلام شد كه امت اسلامي ايران براي بهبود حال ايشان سه روز روزه بگيرند، «ايرج» با اينكه 12 سال بيشتر نداشت ولي با عشق زايدالوصفي كه به امام داشت هر سه روز را روزه گرفت.
شهيد ايرج غلامي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 138
تبسم
محمد هميشه خنده بر لب داشت و اين ويژگياش در ميان دوستان و آشنايان زبانزد بود.
شهيد محمد محمدي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 73
تحويل سال
يكبار موقع تحويل سال كه همه در منزل دور هم بوديم، از برادرام اكبر، عيدي خواستم. گفتم:«حرفي نيست، اما به شرطي كه هركس هر سورهاي كه از قرآن كريم حفظ داشته باشد، بخواند. او با اين كارش، لحظهي تحويل سال را با قرائت قرآن براي همهي بچهها مبارك ساخت.
شهيد اكبر احمدي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 40
تكيه ي كوچك
وقتي «احمد» يازده ساله بود، از شدت علاقهاي كه به امام حسين داشت، در ماه محرم، اتاق كوچكي از منزلمان را به صورت تكيه درميآورد و دوستان خود را دعوت ميكرد و براي آنها نوحه ميخواند.
شهيد احمد رضواني مقدم
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 127
تلاوت قرآن
تقي آنچنان با قرآن مأنوس بود كه انسان فكر ميكرد به راستي قرآن با وجود او عجين شده است. هميشه با خود قرآن كوچكي به همراه داشت. در كوتاهترين فرصتي كه پيدا ميكرد، قرآن را از جيب خود بيرون ميآورد و غرق در تلاوت آن ميشد و كاري هم به محيط و رخدادهاي اطراف خود نداشت.
شهيد تقي نوري
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 38
ثواب
مجيد هرچه داشت، انفاق ميكرد. يكبار كه به اعتراض به او گفتم:« تو كه درآمدي نداري و حتي پول توجيبيات را از پدرت ميگيري، حداقل كمي از اين پول را براي خودت نگهدار و همهاش را نبخش» اما او گفت:«ثواب اين كار، از نياز من خيلي بيشتر است».
شهيد مجيد قناعتي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 160
ثواب 2
رضا بدون اينكه به ما خبر بدهد، به كمك و ياري همسايگان ميرفت. هروقت به او ميگفتم كه لااقل ما را در جريان بگذار تا ما هم كمك كنيم، ميگفت:«نه، بهتر است اين كارها را به شما نگويم كه از اجر كارم كاسته نشود».
شهيد رضا كچيان بازگير
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 94
چشم دل
وقتي در عمليات نصر4، خمپارهاي در كنارم منفجر شد و مجروح شدم، دست به چشمانم كشيدم، ديدم خونآلود است. احساس كردم بيناييام را از دست دادهام. در همان لحظه فكر كردم كه حالا بدون چشم چگونه ميتوانم در جبهه بمانم؟ فوراً به فكرم رسيد كه در توپخانه ميتوان بدون چشم خدمت كرد.
شهيد احمد امينپور
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 7
حضورقلب
وقتي رضا به نماز ميايستاد، حضور قلب عجيبي داشت. دنيا را به عينه فراموش ميكرد. چه در خانه، چه در مسجد و چه در جبهه غرق در روحانيت و عرفان بود. از همه چيز بريده بود و به خدا رسيده بود تمام فراغش در تلاوت قرآن و نماز خواندن خلاصه ميشد.
نمازهاي طولاني با سجده هاي عاشقانهاش براي همه همرزمهايش مثال زدني شده بود.
شهيد رضا طالبي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 51
حقوق سپاه
وقتي جعفر به استخدام سپاه پاسداران درآمد، تقدس خاصي براي سپاه قائل بود. وقتي حقوق ميگرفت، دو سوم آن را جدا ميكرد و به مصرف مردم فقير و بيبضاعت ميرساند.
حتي يادم هست يكبار باقي ماندهي حقوقش را صرف تجهيز و تقويت كتابخانهي روستاي خود كه از توابع صومعهسرا بود كرد.
شهيد جعفر غلامي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 150
خريدكتاب
بهرام علاقهي عجيبي به انفاق داشت. بعد از شهادتش متوجه شديم او در ساعتهاي فراغت خود در باغهاي اطراف كرج، كار ميكرده است. و با پول آن كتابهاي مذهبي براي كودكان مناطق محروم ميخريده است.
بهرام علي اجلالي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 155
خمس مال
محمدحسن پول كمي داشت، ولي خمس تمام اموالش را ميپرداخت. او افراد فقير محل را شناسايي كرده و لباسهاي خود را بين آنها تقسيم ميكرد.
گاهي اوقات از مردم و دوستانش لباس و وسايل مي گرفت و در اختيار فقرا ميگذاشت. هميشه دوست داشت از بينوايان و افراد محتاج طرفداري كند.
شهيد محمدحسن شمسالهي
منبع: كتاب سيرت شهيدان - صفحه: 152