راسخون

سیرت شهیدان > گفتاری

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

راضي به رضاي تو

دفعه‌ي آخري كه رضا به مرخصي آمده بود، با خوشحالي رو به مادر كرد و گفت: «بالاخره تو به شهادت من راضي شدي؟! من در خواب ديدم، شهادت نصيبم شد». بعد براي نماز جماعت به مسجد رفت، وقتي برگشت با خوشحالي گفت: «مامان! مژده، استخاره كردم خوب آمد، ناراحت نباش».
«شهيد سيد رضا صالحي»

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 170

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

راضي به رضاي حق

لحظات آخري كه «حسن» از خانه در حال حركت بود، به مادرم نگاه كرد و گفت :«مادر! شهادت من به رضايت توست. از تو مي‌خواهم مرا حلال كني و از خدا بخواهي شهادت را نصيب من كند».
او آن‌قدر اصرار كرد كه همان زمان مادرم رو به قبله كرد و گفت:«خدايا من فرزندم را به دست تو مي‌سپارم، او را به آرزويش برسان و ما را صبر و استقامت عطا فرما».

شهيد حسن زارعي

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 209

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

راضي به شهادت

علي حسن از شهادت خود مطلع بود، و بارها اين مژده را به خانواده‌اش داد. حتي يادم هست يك‌بار به مادر گفت:«مادرجان!من مي‌خواهم شهيد شوم و حتماً هم شهيد مي‌شوم، چون هم خودم به شهادت راضي هستم و هم خدايم».
شهيد علي حسن اسماعيلي

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 167

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

رزمنده

محمود خيلي به حضور در ميدان نبرد علاقه داشت، تكيه كلام هميشه‌اش بود، به من رزمنده نگوييد بلكه شرمنده بگوييد.

شهيد محمود باباصفرعلي

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 7

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

رهبرپيامبرگونه

محمود هميشه مي‌گفت: «از خداوند تبارك و تعالي خواهان اين هستم كه به مسلمين توفيق عنايت كند كه قدر اين رهبر پيامبرگونه را بدانند و از فرمان سعادتمندانه‌اش پيروي بكنند».
«شهيد محمود ماندني»

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 140

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

روضه

وقتي محمدرضا نوجوان بود، پدرش او را به مراسم سينه‌زني امام حسين (ع) مي‌برد يك روز به من گفت:«مادر! اي كاش من در زمان امام حسين (ع) به دنيا مي‌آمدم تا مي‌توانستم به ياري آن حضرت رفته و يزيد را بكشم».

شهيد محمدرضا صالحي

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 126

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

سعادت

يك روز از علي‌رضا پرسيدم: «چرا اين‌قدر عاشق جبهه هستي؟» پاسخ داد: به اين خاطر كه ما رزمندگان، عاشق و پيرو مولايمان امام حسين (ع) هستيم و ديگر اين‌كه در اين راه هركس به شهادت برسد، ثواب دو شهيد را مي‌برد. يكي آن‌كه براي برپاماندن اسلام و نابودي كفر شهيد شده است، دوم آن‌كه براي رسيدن به كربلاي امام حسين (ع) جان داده است پس چه خوش سعادتي است كه كسي در اين راه شهيد بشود. اي كاش من هم اين سعادت را به دست بياورم كه در اين راه به شهادت برسم.

شهيد علي‌رضا مرزبان صديق

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 126

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


سفارش نيازمندان

يادم مي‌آيد كه فرهمند در آخرين مرتبه كه به جبهه مي‌رفت، به خانواده‌اش بسيار سفارش مستضعفين را مي‌كرد و مي‌گفت:«به آن‌ها كمك كنيد».

شهيد فرهمند استواري

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 153

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

سفرزيبا

سيدخليل در آخرين روزهاي قبل از شهادتش به من گفت: «از اين دنيا مي‌بايد زيبا رفت و با شهادت، اين دنياي پرفريب را پشت سر گذاشت».
شهيد سيدخليل كشاورز

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 212

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


سلام مرابرسانيد

هر شبي كه عمليات شروع مي‌شد، سيد رضا مثل ابر بهار مي‌گريست و مي‌گفت: « اگر شما در اين عمليات شهيد شديد، سلام مرا به مادرم فاطمه (س) برسانيد چون من لياقت شهادت را ندارم.»

شهيد سيد رضا سيدصالحي

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 208

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شرمنده ي امام

يك روز محمد را ديدم كه خيلي ناراحت است، از او علتش را پرسيدم،‌ در حاليكه مي‌گريست گفت:«اين چه وضعي است، بيت‌المال را بيهوده مصروف مي‌كنيم، اما هيچ حمله‌اي نمي‌شود، خيلي كسل شده‌ام، من از روي امام و ملت شرمنده هستم كه چرا عمليات نمي‌كنيم.»

شهيد محمد امين‌پور

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 9

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شرمنده ي دوستان

محمود در عمليات رمضان مجروح شد، او را به عقبه انتقال دادند. وقتي او را به خانه آورديم، گفت: «از طرفي شرمنده‌ي دوستان شهيدم هستم كه در مقابلم پرپر شدند و از طرف ديگر شرمنده‌ي گناهانم هستم».
محمود گناهان خود را بزرگ‌ترين مانع براي شهادت خود مي‌دانست.
شهيد محمود عابديني‌نژاد

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 211

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شهداي آينده

اميرعلي كتابچه‌ي دعايي داشت كه بر روي آن اسم خود و دو نفر از دوستانش را نوشته و در زير اسمشان با خط درشت نوشته بود شهداي آينده .
سرانجام هر سه نفر كه در آتش عشق به شهادت مي‌سوختند، به آرزوي خود نايل شدند.

شهيد اميرعلي رسول‌زاده

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 213

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

صداي گريه

شبي بعد از عمليات پيروزمند والفجر8، در ميان نخل‌هاي كناره‌ي اروندرود، «راه علي» را ديدم كه دارد گريه مي‌كند. با او صحبت كردم و گفتم:«چرا گريه مي‌كني؟» با صدايي آرام و بغض‌آلود گفت:«من نماز شب خواندم و در دعاهايم عاجزانه خواستم كه خداوند شهادت را نصيبم كند، پس چرا شهيد نشدم و ديگران در اين راه از من پيشي گرفتند؟»

شهيد مؤمن احمدي

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 216

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

عروسي

هروقت كه از رضا مي‌پرسيدند:«چه وقت ازدواج مي‌كني؟» مي‌گفت:«به همين زودي وقتي كه جنازه‌ام را براي شما بياورند بدانيد من عروسي كرده‌ام».

شهيد رضا زماني

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 167