مقالات قرآنی
معارفی از جزء دوم قرآن کریم
نگاشتهای که در پیش رو دارید دومین قسمت از سلسله بحثهای قرآنی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان؛ برای انس معنوی و معنایی بیشتر با قرآن کریم تنظیم و تدوین شده است. در این قسمت نیز به سبک قسمت قبل، فرازهایی از جزء دوم قرآن کریم به مناسبت دومین روز این ماه شریف تقدیم میگردد.
حرکت، سرعت، سبقت
فراز اول: فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ (148- بقره)
توصیه قرآن کریم در انجام امور خیر و عمل صالح، ابتدا حرکت است(1) و بعد سرعت است(2) و سپس سبقت.
حرکت، همان عمل کردن به کارهای خیر است که تمام عبادتهای مستحب و واجب را در بر میگیرد و متصف شدن به فضایل اخلاقی را شامل میشود.
سرعت در این امور هم به این است که هرگاه زمینه انجام آن فراهم شد، بدون فوت وقت آن کار عملی شود. امام باقر علیهالسلام مرتب سفارش میکردند: «إِذَا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَبَادِرْ فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا یَحْدُثُ» هنگامی که تصمیم به کار خیری گرفتی فوراً آن را انجام بده و آن را به بعد موکول نکن؛ چون نمیدانی بعد چه میشود.(3)
سبقت که به معنای پیشی گرفتن است به دو صورت واقع میشود یکی در اصل انجام است که فرد از دیگرانی که آنها نیز داوطلب آن کار خیر هستند پیشی گرفته و مثلاً زودتر از آنها دست به جیب شده و مشکل نیازمندی را به میزان توان خودش برطرف میسازد. دیگری سبقت در کمیت آن کار خیر است؛ به این شکل که فرد از دیگرانی که آنها هم عامل به کار خیر یا دارای فضیلت اخلاقیاند گوی سبقت را ربوده و از آنها متواضعتر، صبورتر و مانند آن است.
قرآن کریم چنین مؤمنانی را به مقام قرب الهی بشارت میدهد و میفرماید: «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ*أُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُونَ»(4)
آنچه که ما با آن امتحان میشویم؟
فراز دوم: وَ لَنَبْلُوَنَّکُم بِشیَْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابرِِینَ(155- بقره)
جهان، صحنه آزمون الهی است. کسی وارد بهشت نمیشود مگر آنکه با موفقیت این آزمونها را که پیشینیان هم به آن آزموده شدند یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته و سربلند بیرون آید. در همین سوره میخوانیم: أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم مَّسَّتهُْمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ (214- بقره) آیا گمان کردید داخل بهشت میشوید بی آنکه حوادثی همچون حوادث سخت گذشتگان به شما برسد؟ همانها که شدائد و زیانهای فراوان به آنها رسید.
آیه مورد بحث به شکلی جزئیتر به آن ناملایمات پرداخته و با بیان دقیق ترآسیبهایی که برای امتحان بشر، همواره در زندگی او رخ میدهند را بیان میکند: «به طور قطع ما همه شما را با اموری همچون ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کم شدن فرزندان(5) یا میوهها(6) آزمایش میکنیم.» آنان که در این آزمایشها صبر سازنده، پیشه ساختند؛ اهل هدایتند و درود و رحمت الهی روزی آنها میشود.(7)
تقوا همان حال خوشی است که روزه داران ماه خدا آن را در ایام پایانی ماه رمضان به خوبی احساس میکنند. حال خوشی که انسان رغبتی به گناه نداشته بلکه از آن متنفر است و در عوض به عبادات، خصوصاً قرائت قرآن و خواندن دعا بسیار رغبت دارد.
سنتهایی که کورکورانه تکرار میشود
فراز سوم: وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ کاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیًْا وَ لَا یَهْتَدُونَ(170- بقره)
این آیه، رفتار کسانی که کورکورانه از سنت گذشتگان خود پیروی میکنند را خطایی بس بزرگ می شمارد و برای بیدار کردن وجدان خفته آنها چنین میگوید: اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحب نظر و افراد هدایت یافتهای بودند جای این بود که از آنها تبعیت شود؛ اما وقتی آنها مردمی نادان و بی سواد و موهومپرست بودند پیروی آنها چه معنایی خواهد داشت؟ آیا این کار، مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست؟!(8)
تنها تقلید و تبعیتی که عقل میپذیرد و نقل دستور میدهد(9) تقلید جاهل از عالم است. مانند تبعیت بی چون و چرایی که بیمار نسبت به دستورات پزشک دارد یا تبعیتی که جاهل به احکام شرعی از سخنان عالم به احکام شرعی دارد.
غیر از این را نه عقل میپذیرد و نه نقل اجازه میدهد؛ مانند پیروی جاهل از جاهل یا عالم از جاهل. کاری که مصداق این نوع تقلیدها باشد از نظر قرآن مردود است و داشتن عناوینی مانند میراث فرهنگی هم نمیتواند رنگ صحت و حقیقت به این پیروی غلط و باطل بزند؛ خواه این کار بت پرستی باشد، خواه چهارشنبه سوری.
تقوا مهمترین اثر و شاخص قبولی روزه
فراز چهارم: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلیَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(183- بقره)
بنا بر نظر علامه طباطبایی (ره)(10) این آیه مقدمه ایست برای اعلام حکم وجوب روزه که در دو آیه بعد(11) میآید. آنچه در این آیه آمده و از اهمیت بالایی هم برخوردار است بیان اثر روزه است.
عبارت لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ که در پایان آیه آمده است در حقیقت اشاره به اثری است که روزه بر روح و جان آدمی میگذارد. تقوا به زبان ساده، یعنی حالتی در انسان که او را از گناه باز دارد. تقوا همان حال خوشی است که روزه داران ماه خدا آن را در ایام پایانی ماه رمضان به خوبی احساس میکنند. حال خوشی که انسان رغبتی به گناه نداشته بلکه از آن متنفر است و در عوض به عبادات، خصوصاً قرائت قرآن و خواندن دعا بسیار رغبت دارد.
نکته دیگر اینکه این اثر، ملاک خوبی برای نمره دادن به روزه است. هر کس به خود مراجعه کند و با توجه به تأثیری که روزه در تقوا سازی او داشته است به روزه خود نمره دهد و بداند که این کار، عمل به توصیه امیرالمؤمنین علیهالسلام است که فرمود: حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عملکرد جان خود را محاسبه کنید قبل از آنکه در قیامت آن را به حساب کشند.(12)
دو شرط مهم در اجابت دعا
فراز پنجم: وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنیِّ فَإِنیِّ قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ (186- بقره)
هنگامی که بندگانم از تو سراغ مرا میگیرند، همانا من نزدیکم؛ دعای دعا کنندهای که مرا بخواند اجابت میکنم. در این آیه، خداوند متعال با مقید کردن وعده اجابت به «إِذا دَعانِ»، دو شرط مهم در دعا را به ما گوشزد میکند:
یکی اینکه دعا باید حقیقتاً دعا باشد. «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» مانند آن است که بگوییم: عالم را احترام کن در صورتی که عالم باشد. این جمله یعنی آن عالمی را احترام کن که حقیقتاً عالم باشد و به علم خود عمل کند. جمله إِذا «دَعانِ» نیز میفهماند که وعده اجابت در مورد دعایی است که حقیقتاً دعا باشد یعنی قلب دعاکننده آن با زبانش موافق باشد؛ چون دعای حقیقی آن دعائی است که قبل از زبان سر، زبان قلب و فطرت که دروغ در کارش نیست آن را بخواهد.
دوم اینکه فرمود «دَعَانِ؛ مرا بخواند». دعایی وعده اجابت دارد که دعاکننده واقعاً آن را از خدا بخواهد؛ پس اگر کسی به زبان، خدا را خواند و در دل، امیدش به اسباب عادی و امور وهمی بود چنین کسی خدا را به دل نخوانده و شرط اجابت دعا را رعایت نکرده است.(13)
ورود ممنوعهای الهی
فراز ششم: تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(229- بقره)
این فراز در پایان آیهای قرار دارد که خداوند متعال تعدادی از احکام الهی را در آن بیان کرده و در نهایت فرموده است: اینها حدود و مرزهای الهی است؛ از آن تجاوز نکنید و آنها که از آن تجاوز میکنند ستمگرند.
در این آیه تعبیر لطیفی درباره قوانین الهی به چشم میخورد و آن تعبیر به «حد» و «مرز» است. بر این اساس، در میان کارهایی که انسان میتواند انجام دهد یک سلسله مناطق ممنوعهای وجود دارد که ورود در آنها فوقالعاده خطرناک است. خداوند متعال با قوانین و احکام این مناطق را مشخص کرده و بسان علائمی هشدار دهنده انسان را از ورود به آن منع میکند. بنابراین کسی که معصیت کرد و به این قوانین بی اعتنایی نمود در حقیقت با تجاوز از حد و مرز الهی خود را به دست خود به هلاکت انداخت و بدبخت کرد.(14)
با توجه به این اصل است که در آیه 187 همین سوره میبینیم که حتی از نزدیک شدن به این مرزها هم نهی شده است تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها؛ زیرا نزدیکی به این مرزها، انسان را بر لب پرتگاه قرار میدهد و نیز در روایات وارده از طرق اهل بیت علیهم السلام میخوانیم که از موارد شبههناک نهی فرمودهاند و گفتهاند: این کار در حکم نزدیک شدن به مرز است و چه بسا با یک غفلت انسانی که به مرز نزدیک شده گام در آن طرف بگذارد و گرفتار هلاکت و نابودی شود.(15)
دو جور دعای متفاوت
فراز هفتم: فَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فیِ الدُّنْیَا وَ مَا لَهُ فیِ الاَْخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ(200) وَ مِنْهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فیِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فیِ الاَْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ(201) أُوْلَئکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِّمَّا کَسَبُواْ وَ اللَّهُ سَرِیعُ الحِْسَابِ(202- بقره)
بر اساس این بخش از آیات، درخواستهای قلبی مردم از خداوند متعال به دو دسته کلی تقسیم میشوند. دسته اول درخواستهایی اند که فقط به دنیا ختم میشوند و کاری به آخرت ندارند؛ یعنی کسی که چنین میخواهد برایش مهم نیست که آیا این خواسته او برایش بهشت میسازد یا جهنم؛ او پول میخواهد و حلال و حرامش برایش مهم نیست. وعده خدا به این عده بی نصیبی از نعمتهای آخرت است.
دسته دوم درخواست کسانی است که با نگاه به آخرت از خدا طلب میکنند. برای اینها مهم است که مطلوبشان چه تأثیری در قیامت آنها خواهد گذاشت از این رو درخواست خود را با قید حسنه از خدا میخواهند. وعده خدا به این گروه بهره مندی از نعمتهای بهشت است.(16)
جنگ تا کی ادامه خواهد داشت؟
فراز هشتم: لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا (217- بقره)
شاید برای شما هم این سوال پیش آمده باشد که این جنگ افروزی های دشمنان بر علیه اسلام و مسلمانی از هر دو نوع، نرم و سخت یا گرم و سردش تا به کی ادامه خواهد داشت؟ آیا این نظریه درست است که اگر ما دست دوستی به سوی آنان دراز کنیم و بر سر میز مذاکره به هم لبخند بزنیم و در مقابل دوربینهای خبری دست یکدیگر به محکمی بفشاریم این فشارها بر داشته میشود؟
پاسخ به این سوال نیاز به فرضیه سازی و تحلیلهای آنچنانی ندارد؛ همین آیه مورد بحث به روشنی و صراحت فوقالعاده ای پاسخ را بیان میکند کهای مسلمانان بدانید جنگ دشمن با شما پایانی ندارد؛ هدف دشمن، گرفتن دین شماست و او به کمتر از این راضی نیست(17)؛ البته اگر بتواند. پس باید به هوش بود و فریب دستهای مخملین و حرفهای رویایی او را نخورد.
مگر آنکه دست از دشمنی بردارد و بر تمام قراردادهایی که بین دو طرف بسته میشود به واقع پایبند باشد(18)؛ اینجاست که جنگ خاتمه یافته اما بیداری و حفظ آمادگی ادامه مییابد.
پی نوشت ها :
(1) آیه 51 سوره مؤمنون
(2) آیات 114و133 سوره آل عمران
(3) الکافی ج2ص142
(4) آیات 10-11 سوره واقعه
(5) المیزان ج1ص353
(6) نمونه ج1ص525
(7) آیه 157 سوره بقره
(8) نمونه ج1ص576
(9) «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » آیه 43 سوره نحل
(10) المیزان ج2ص5
(11) « فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشهَّْرَ فَلْیَصُمْهُ » آیه 185 سوره بقره
(12) غررالحکم ص236 حدیث4741
(13) المیزان ج2ص33
(14) آیه 14 سوره نساء
(15) ر.ک به نمونه ج2ص171
(16) ر.ک به المیزان ج2ص81
(17) « وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ » آیه 120 سوره بقره
(18) آیه 8 سوره ممتحنه
چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟
اگر ما از زندگیای که خدایی است و در آن رفتارهای ما مطابق دستورات خدا است فاصله بگیریم مبتلا به زندگی سخت میشویم در این صورت خدا روزى او را به سختى میدهد و این کیفر روی برگرداندن از خدا است.
گاهی زندگی چنان سخت می شود که مجال نفس کشیدن را از انسان می گیرد ،سختی ها سیل آسا هجوم می آورند و به هر طرف رو کنی بن بست است ،تمام کسانی که تا دیروز تا وقتی که روزگار روال عادی خود را طی میکرد دوستانی سینه چاک بودند الآن چون غریبگانی که هرگز نمی شناختی با نگاهی سرد و بی تفاوت نظاره گر لحظه های پر از درد زندگیت هستند و تنها همتشان این است که با سرزنشی جانسوز متهمت کنند .
در چنین شرایطی حس میکنی زمین و زمان به هم بافته است و نه دعا اثری دارد و نا آه و فغان ،تنهایی و تلخی چنان قلبت را فشار می دهد که همه وجودت بغضی میشود مانده در گلو نه دیگر یارای گریستن هست و نه توان فروخوردنش ، اینجاست که ذهن ادمی به دنبال چرا ها می گردد ، چرا این طور شد؟ مگر چه گناهی از من سر زده ؟ چرا دعا اثر نمی گذارد؟ تا کی باید تحمل کنم ؟ و ... .
این شرایط دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد که در هر صورت برای تک تک افراد در هر طبقه ای ممکن است پیش آید ، و نحوه برخورد ما با این بحران هاست که تعیین کننده شرایط دیگر ما در آینده است .
واکنش افراد در برخورد با چنین شرایطی متفاوت است عده ای عنان اختیار از دست داده ضعف بر وجودشان مستولی می شود و قدرت تفکر و تدبیر را از دست می دهند و این افراد به جای اینکه به فکر راه چاره باشند شروع می کنند به دنبال مقصر گشتن و متهم کردن دیگران و روی آوردن به ضد ارزش هایی چون اعتیاد و کفر مقام ربوبی پروردگار عالم است که این ها نتایجی را به دنبال دارد که هر چه بیشتر شرایط را بحرانی می کند و چنین شخصی هرگز متوجه نیست که این ها نتایج خودخواسته اعمال خودش است .
عده ای دیگر از افراد در همان شرایط به دنبال یافتن مصلحتی هستند که قرار است درسی به آن ها بیاموزد و با توکل بر خداوند حکیم سعی در مدیریت بحران پیش آمده دارند و می کوشند سنگ ها را یکی یکی از پیش پا بردارند.
وقتی در چنین شرایطی قرار گرفتیم باید بنشینیم و شرایط خود را بسنجیم و با خود صادق باشیم که چه عواملی باعث شده که در این شرایط قرار بگیریم اگر کوتاهی و اشتباه از ما در صدد جبران برآییم و اگر نه ب دنبال راه چاره باشیم نباید از دعا کردن و لطف و رحمت خدای بی نیاز نا امید شد در این دنیا همه چیز در حال گذر است نه خوشی هایش دوامی دارد و نه غم هایش .
این شرایط اگر به خاطر گناهانمان باشد خوب بهتر است در همین دنیا متنبه شده و توبه کنیم و به خودسازی بپردازیم اما اگر نه امتحان الهی است باید شکرگزار بود چرا که خداوند متعال خیر محض است و بدی در ذات پاکش راه ندارد و هر آنچه می رساند متضمن خیری است در بطن خود. باید عالمانه و دقیق به وقایع نگاه کرد نه سطحی و بدون فکر .
کسی که به خداوند ایمان دارد و به او توکل می کند و به یاد خدا و انجام وظایف خود مشغول است هرگز زندگی سخت و پیچیده ای نخواهد داشت و درمانده نخواهد شد. در قرآن کریم، در آیهای به علت برخی زندگیهای سخت و تنگ و گره خورده میپردازد و میفرماید: « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى (طه 124) و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مىکنیم!.
اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است
در این آیه کریمه تصریح دارد که اگر ما از زندگیای که خدایی است و در آن رفتارهای ما مطابق دستورات خدا است فاصله بگیریم مبتلا به زندگی سخت میشویم در این صورت خدا روزى او را به سختى میدهد و این کیفر روی برگرداندن از خدا است. اگر هم به او رزق فراوان دهد، معیشت را از این راه بر او سخت مىگیرد که امساک کند و از آن استفاده نگیرد و اگر هم استفاده گیرد، حرص و تلاش زیاد، زندگى را بر او دشوار مىسازد.
گاه مىشود درهاى زندگى به روى انسان به کلى بسته مىشود، و دست به هر کارى میزند با درهاى بسته رو به رو مىگردد، و گاهى به عکس به هر جا روى مىآورد خود را در برابر درهاى گشوده مىبیند، مقدمات هر کار فراهم است و بنبست و گرهى در برابر او نیست، از این حال تعبیر به وسعت زندگى و از اولى به ضیق یا تنگى معیشت تعبیر مىشود، منظور از معیشت ضنک که در آیه بالا آمد نیز همین است .
در تفسیر نمونه توضیح خوبی در مورد آیه وجود دارد: گاهى تنگى معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمى دارد، اى بسا پول و درآمدش هنگفت است، ولى بخل و حرص و آز زندگى را بر او تنگ مىکند نه تنها میل ندارد در خانهاش باز باشد و دیگران از زندگى او استفاده کنند، بلکه گویى نمىخواهد آن را به روى خویش بگشاید، به فرموده على علیه السلام همچون فقیران زندگى مىکند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس مىدهد.
قرآن مىگوید: عامل اصلی این سختی ها اعراض از یاد حق است. یاد خدا مایه آرامش جان، و تقوا و شهامت است و فراموش کردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانى است.
هنگامى که انسان مسئولیت هایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع مىگردد، پیدا است، که نصیب او معیشت سخت خواهد بود، نه قناعتى که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد.
اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» چیست؟ فرمود: اعراض از ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است. یعنی آن کس که الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابرمردى که تمام دنیا در نظرش از یک برگ درخت کم ارزشتر بود، آن چنان به خدا دل ببندد که جهان در نظرش کوچک گردد، او هر کس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها که این الگوها را فراموش کنند در هر شرائط گرفتار معیشت ضنک و تنگ هستند. (ر.ک: تفسیر نمونه، ج13، صص 328و 329)
بله، یاد خدای متعال و این که در مقام عمل ِ در زندگی، مطابق دستور او باشیم گره گشا و آرامش بخش همهی زندگیها است.
چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟
موانع استجابت دعا:
1. گناه
یکى از عوامل مهمى که رابطه انسان با خدای متعال را ضعیف نموده و مانع اجابت دعا می شود، نافرمانى از دستورهاى خداست. حضرت على (علیه السّلام) در دعاى کمیل چنین مى فرماید: پروردگارا! گناهانى را بر من ببخش که موجب حبس و بالا نرفتن دعا مى شوند و در جاى دیگر از همان دعا چنین مى فرماید: اى آقا و مولاى من! به عزتت قسم! از تو مى خواهم که بدى کردار و رفتارم موجب پوشیده شدن دعاى من از تو نشود.
امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمود: بنده حاجتى از خدا طلب مى کند و مقرر مى شود آن حاجت در زمانى برآورده شود; پس در این فاصله، او گناهى مرتکب مى شود و در نتیجه، خداوند مى فرماید: حاجت این بنده برآورده نشود و از آن محروم شود; چون او خشم و غضب مرا برانگیخت و همین باعث محروم شدن اوست.
استفاده از درآمد حلال و پاکیزه از دیگر شرایط اجابت دعا است که امروزه بیش از هر زمان دیگر لازم است به آن توجه شود. لقمه ى حرام تا 40 روز مانع استجابت دعا مى شود.
3. قساوت قلب
همچنین گناهان زیاد که منجر به قساوت و سنگدلى مىشوند از عوامل دیگر عدم استجابت دعا مىباشد. امام صادق (علیه السلام) مىفرماید: خداوند دعایى که از قلب قسى برخاسته باشد اجابت نمىکند.
4. شتاب و عجله
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همیشه مؤمن در خیر و آسایش است تا هنگامى که عجله نکند. در غیر این صورت ناامید مىشود و دعا را ترک مىکند. به درستى که بنده هنگامى که دعا مىکند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت اوست تا زمانى که او عجله نکند.
امید است که در شرایط سخت و تنگگناهای زندگی خداوند باری تعالی را با قلب خاشع به کمک بخوانیم و از وی بخواهیم تا مشکلات ما را از میان بردارد چرا که او توانای مطلق و بی نیاز است و ما سراپا نیاز.
منبع : وبلاگ سید مصطفی علم خواه
راهی برای دیدن جهنم با چشم
توجّه به اینکه همهجا محضر خدا است، رسیدن به حالت توبه را برای سالک میسّر میسازد. اینکه آدمی بداند در خلوت و جلوت، در محضر پروردگار خویش قرار دارد، مسیر منزل توبه را برای وی هموار میکند.
قرآن کریم با آیه مختصری به انسان هشدار می دهد و به او میفهماند که همواره در محضر خداوند تبارک و تعالی قرار دارد. میفرماید:
«أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یری» [1]؛ یعنی همهجا محضر خدا است و همه امور از نظر پروردگار متعال میگذرد.
آیه شریفه دیگری میفرماید: خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود و در واقع از او به خودش نزدیکتر است:
«أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه» [2] ؛ پس خدا بر همهجا و همهکس تسلّط دارد. بر دل انسانها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل میپرورانند، میداند.
یار نزدیکتر از من به من است وین عجب بین که من از وى دورم
سالک باید به حضور خویش در محضر حقتعالی توجّه دائمی داشته باشد و همواره و در هر حال در نظر داشته باشد که خدای تعالی او را میبیند، افکار و پندارهای او را میداند و بر خطورات پنهانی و قلبی وی نیز واقف است:
«یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُور» [3] ؛ او چشمهاى خیانتکار و آنچه را که سینهها پنهان مىکنند مىداند.
اگر این توجّه دائمی شود، اوّلاً: از خداوند و دستورات او فاصله نمیگیرد، و ثانیاً: اگر غفلتی رخ داد و فاصلهای ایجاد شد، مسیر بازگشت فراروی او گشوده میشود و به حالت توبه دست خواهد یافت.
توجّه دیگری که برای رسیدن به حالت توبه مؤثّر است، توجّه به حضور در محضر اهلبیت «علیهم السلام» میباشد. قرآن شریف میفرماید:
«قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَی اللَّهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُون» [4] ؛ و بگو: هر چه خواهید بکنید، که به زودى کردارتان را خدا و فرستاده او و مؤمنان مىبینند، و به زودى به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانده مىشوید، پس شما را از آنچه (در دنیا) انجام مىدادید آگاه خواهد ساخت.
همهجا محضر مقدّس پیامبر گرامی«صلی الله علیه و آله و سلم» ، امیرالمؤمنین«علیه السلام» و حضرت زهرای مرضیه«سلام الله علیها» است. توجّه به این حضور، برای طی منازل هفتگانه سیر و سلوک و از جمله منزل توبه، اثرات سازندهای دارد. همه جا محضر ائمّه طاهرین «علیهم السلام» و به خصوص، محضر حضرت ولیعصر«ارواحنافداه» است و همه در محضر ایشان قرار دارند.
اگر انسان در حضور یک شخصیت محترم، گناهی مرتکب شود یا حتّی اشتباهی از او سر بزند، چون در حضور آن شخصیت قرار دارد، فوراً در صدد جبران خطای خویش بر میآید. حال اگر آدمی باور داشته باشد که هر عملی که انجام میدهد، در محضر امام زمان خویش است و آن حضرت او را میبینند، قطعاً توبه خواهد کرد. اگر شیعیان بدانند که با هر گناهی، تا چه اندازه حضرت ولیعصر«ارواحنافداه» را از دست خود آزرده خاطر میکنند، حتماً به مقام توبه دست خواهند یافت.
علاوه بر خداوند متعال و حضرات معصومین«علیهم السلام» ، بسیاری از ملائکة مقرّب و غیرمقرّب خداوند نیز بر گفتار و کردار انسان ناظر هستند. قرآن کریم میفرماید: دو ملک ناظر بر اعمال آدمی هستند و کارهای خوب و بد او را مینویسند؛ یعنی در همیشه در حال تکمیل پرونده اعمال هستند:
«ما یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیهِ رَقیبٌ عَتیدٌ» [5] ؛ هیچ سخنى را بر زبان نمىآورد جز آنکه در نزد او فرشته مراقب حاضر و آمادهاى (براى نوشتن) است.
علاوه بر این دو مَلَک، ملائکة مقرّب خداوند سبحان نظیر جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل و حَمَلة عرش نیز ناظر گفتار و کردار انسان هستند:
«کتابٌ مَرْقُومٌ، یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» [6] ؛ نوشتار رقمخوردهاى است که مقرّبان آن را مىبینند.
یعنی در روز قیامت ملائکة مقرّب خداوند، نسبت به اعمالی که انسان در دنیا انجام داده و در نامه عمل وی ثبت شده است، شهادت میدهند؛ و کسی میتواند روی پرونده شهادت بدهد که حاضر و ناظر قضایا بوده باشد.
یادآوری اینکه حضرت عزرائیل که قرار است از انسان قبض روح کند و جان او را بگیرد، اعمال او را میبیند، در نزدیک شدن به حالت توبه و اصلاح اعمال، مفید است.
اگر کسی بداند که حقتعالی ناظر بر اعمال او است، اهلبیت«علیهم السلام» کردار و گفتار وی را میبینند و ملائکه حرکات او را ثبت و ضبط مینمایند، دست از گناه و کردار ناشایست خواهد شست. به عبارت روشنتر علم به اینکه اعمال انسان کنترل میشود، یک نیروی کنترلکننده و بازدارنده برای او محسوب میشود و راه توبه و بازگشت به زیر پرچم الله تبارک و تعالی را برای وی هموار میسازد. به این باور و اعتقاد، ایمان عقلی یا علمالیقین گفته میشود.
اگر آدمی به همین اندازه از علمالیقین برخوردار بوده، یا ایمان او صرفاً عقلی باشد، خود به خود کنترل میشود و در صورت بروز گناه، به جبران آن خواهد پرداخت. امّا برتر و ارزشمندتر آن است که انسان، علاوه بر ایمان عقلی، از ایمان قلبی برخوردار باشد. یعنی به مقام عینالیقین و والاتر از آن، به مقام حقّالیقین دست یابد.
ایمان قلبی، یک درجه و مرتبه، شدیدتر و بالاتر از ایمان عقلی است، یعنی علاوه بر اینکه عقل باور کرده که در کوچک و بزرگ کارهای دنیا، حسابرسی دقیق است، «دل» نیز بر این باور آمده که خدایی هست و همه در محضر اویند و سرانجام، نیکوکاران، پاداش و بدکاران، جزایی سخت داده خواهند شد.
اگر کسی دارای این اعتقاد و باور بشود، اگر جوانی به این درجه از ایمان برسد، اگر دختری باور کند که در محضر خداوند است، اگر پسری خود را در محضر پروردگار خویش بیابد، در هنگام طوفان شهوت، در وقتی که در اثر غفلت و بیتوجّهی، غرائز تحریک شود و او را به پرتگاه معصیت پرتاب کند، شرمندگی و شرمساری سراسر وجود او را فرا میگیرد و علاوه بر دستیابی به حالت توبه و گذشتن از منزل نورانی توبه، سایر منازل سیر و سلوک را یکی پس از دیگری طی میکند و به مقام ارزشمند لقای الهی نائل خواهد شد.
مهم این است که ایمان، در قلب سالک رسوخ کرده باشد و افزون بر دانستن اینکه معاد، قیامت و حساب و کتابی هست، خود را در محضر خداوند و اهلبیت«علیهم السلام» بیابد و باور قلبی داشته باشد که در قیامت عین اعمال خویش را خواهد دید؛ یعنی علاوه بر ایمان عقلی، ایمان قلبی داشته باشد و به عینالیقین یا حقّالیقین رسیده باشد.
یک حکایت آموزنده
در یکی از جنگهای زمان پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» طبق رسم همیشگی، چند نفر از جوانان مؤمن و امین، به دستور آن نبی گرامی، برای سرپرستی و سرکشی به امور خانوادههای رزمندگان، در مدینه مانده بودند.
یکی از آن جوانان، در روزی که همه برای جنگ رفته بودند، به درب خانهای رفت. ناگهان شیطان او را تحریک کرد و وارد خانه شد و هنگام دیدن زن جوانی که درون خانه بود، دست خود را بر بدن آن زن گذاشت. به محض پیش آمدن این صحنه، زن فریاد زد: آتش، آتش. این جمله آتشی شد در دل آن جوان و چنان او را سوزاند که مرتّباً با خود میگفت: النّار، النّار. سراسر وجود مرد جوان از شعله شرمندگی میسوخت و چنان وجود وی متلاطم شد که نتوانست در مدینه بماند. لذا وظایف خود را به دیگری سپرد و در حالی که به شدّت میگریست، از شهر خارج شد و در بیابان توبه کرد و در حقیقت به حالت توبه دست یافت؛ زیرا ایمان او ایمان قلبی بود و به حضور دائمی در محضر حقتعالی و به وجود مرگ، قبر و قیامت، باور واقعی داشت.
در اثر اعتقاد قلبی به مقامی رسیده بود که یک نگاه آلوده و یا یک دست آلوده بر بدن زن نامحرم، او را اینگونه از خود بیخود و متلاطم کرد و دست به یک تبعید خود خواسته زد. او از رخدادی برآشفت که با نهایت تأسّف، غالباً در جامعه امروزی رخ میدهد. در بازار و خیابان، در دانشگاه و در وسایل نقلیه عمومی، اختلاط زن و مرد وجود دارد، مرد و زن گاه به یکدیگر تکیه میدهند و به همدیگر برخورد میکنند و ضعف ایمان آنان، موجب دلمردگی شده است و بسیاری از مردم متوجّه اینگونه گناهان خویش نمیشوند که نیاز به توبه را در وجود خود احساس کنند.
سرانجام جنگ تمام شد و پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» به مدینه مراجعت فرمودند. پس از مراجعت، فرمودند: توبه آن جوان پذیرفته شده است، او را به مدینه بازگردانید. هنگام بازگشت، با اینکه جوان از قبول شدن توبهاش خشنود بود، لکن شدّت شرمندگی و اینکه چگونه با این حال به صورت پیامبراکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» نگاه کند، او را آزار میداد و چه بسا که از خدا طلب مرگ مینمود. تا اینکه به محضر پیامب«صلی الله علیه و آله و سلم» رسید، اتفاقاً آن حضرت سوره تکاثر را قرائت فرمودند. وقتی تلاوت ایشان به آیه شریفه «کلاّ لَو تَعْلَموُنَ عِلمَ الیقینِ، لَتَرَوُنَّ الجَحیمُ» [
تکاثر / 6-5] ؛
چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین میدانستید، به یقین جهنّم را میدیدید. رسید، ناگهان جوان آهی کشید و صیحهای زد و نقش بر زمین شد. وقتی به کنارش آمدند، دیدند که از شدّت ناراحتی و شرمندگی، جان داده است!
توجّه دائمی به حضور در محضر خداوند، اهلبیت«علیهم السلام» و ملائکه، و باور قلبی به اینکه معادی در پیش روی انسان وجود دارد، انسان را به چنین مقامی میرساند.
پی نوشت ها:
1. علق / 14
2. انفال / 24
3. غافر / 19
4. توبه / 105
5. ق / 18
6. مطففین / 21-20
راه درمان قساوت قلب!
در مبحث قبل به 4 مورد از موارد بیماریهای قلب ، که روح انسان را دچار عفونت میکند اشاره کردیم . این بیماریها شامل کفر ،ریا ، شرک و شک میشد . در این مقاله پیرو مبحث گذشته به شرح 3 مورد باقی مانده ( قساوت ، ریا و عجب ) میپردازیم .
قساوت
از دیگر بیماریهای قلب، قساوت و سنگدلی است ؛ قرآن مجید از برخی انسانها که علت بسیاری از بدبختیها و محروم کننده انسان از رحمت الهی هستند در آیاتی خبر میدهد:
[أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ] « سوره مبارکه حدید / آیه 16 ». آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دلهایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب آسمانی به آنان داده شده بود، آن گاه روزگار [سرگرمی در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهای دور و دراز] بر آنان طولانی گشت، در نتیجه دلهایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد، و بسیاری از آنان نافرمان بودند.
[ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ...] « سوره مبارکه بقره / آیه 74 ».
سپس دلهای شما بعد از آن [معجزه شگفتانگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سختتر.
[فَلَوْلا إِذْجاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ] « سوره مبارکه انعام / آیه 43 » پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و زاری نکردند؟ بلکه دلهایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی که همواره مرتکب میشدند در نظرشان آراست.
معالجهی بیماری قساوت
قساوت نمیگذارد انسان در برابر خطاهایش از خدا عذر بخواهد و جلوی ریختن اشک چشم را میگیرد.
علت قساوت و سنگدلی دو چیز است: 1 - دوری از عبادت، 2 - آلودگی به گناه.
اگر بخواهید قساوت و سنگدلی را معالجه کنید، باید به عبادت روی آورده و در حقیقت با تمام گناهان ترک رابطه کنید.
جهت درمان بیماری قساوت ، باید زیاد یاد خدا کرد و با کمال عشق و شوق قرآن خواند و از دعاهای عالی اسلامی به خصوص دعای کمیل، دعای عرفه، مناجات خمس عشر، دعای ابوحمزه غفلت نکرد. جهت علاج این بیماری دردناک باید به ائمه طاهرین علیهم السلام توسل جسته و قسمتی از شب را با محبوب واقعی خلوت کرده و از گناهان گذشته و تقصیرهایی که در عبادت داشتهایم یاد کرده و طلب عفو کنیم .
با به کار گرفتن این سلسله مسائل به تدریج زنگار دل پاک شده و قلب انسان به نور الهی صفا میگیرد و شیاطین دل انسان را رها کرده، حق در آن خانه تجلی میکند.
ریا
ریا در اعمال عبادی به طور قطع باعث باطل شدن عمل میشود . ریاکار، در حقیقت دنیا پرست است و خدا خواهی او پوششی برای پرده ننگین دنیا پرستی اوست.
کسی که دارای خواستههای مادی و معنوی است و میبیند برای رسیدن به این خواستهها ، باید از نیروی مردمی استفاده کند و نیروی مردمی جز از طریق جلب رضا و اعتماد آنان بهدست نمیآید و جلب رضا و اعتماد مردم، جز از راه نشان دادن عبادات و خوبیها میسر نیست، پس به دایره عبادات قدم میگذارد و دست به هر کاری خیری میزند، باید گفت: او پهلوان میدان ریا است و در حقیقت برای رسیدن به اهداف پلیدش دست به وسایل پاک میزند .
قلب اگر از ریا خالی نباشد، انسان نمیتواند عمل واقعی و با ارزش داشته باشد و نمیتواند در پیشگاه حق دارای مقام بندگی باشد، پاکی عمل و ارزش آن بستگی به قلب سالم از ریا دارد و انسان بیریا از بسیاری گناهان در امان و مصونیّت است.
بسیاری از مردم هستند که در تمام جوانب زندگی زیاد زحمت میکشند و خیلی کار خیر میکنند، اما چون زحمات آنان آلوده به ریا است، برای زحمات و کوشش آنان عاقبتی نخواهد بود و قرآن مجید آنان را از زیان کارترین مردم میداند:
[قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا* الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً] « سوره مبارکه کهف / آیات 103 – 104 ».
بگو: آیا شما را از زیان کارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟ [آنان] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته { و گم شده است } در حالی که خود میپندارند ، خوب عمل میکنند .
ریا در اعمال عبادی به طور قطع باعث باطل شدن عمل میشود . ریاکار، در حقیقت دنیا پرست است و خدا خواهی او پوششی برای پرده ننگین دنیا پرستی اوست
عجب
دیگر از گناهان قلب، عجب است؛ عجب، خود بزرگ بینی و بیعیب دانستن خود ؛ و خود را از همه برتر انگاشتن است.
این بیماری برای انسان ، به وجود آورنده تکبر، مورث بسیاری از پلیدیهاست!! انسان مُعجب، هر مقامی را حقّ خود میداند و عقیده دارد که تمام احترامات خاص اوست ، توقع دارد همه در برابر مقام او خضوع کنند. انسان گرفتار عجب در هر حدّی که از عبادت و نیکوکاری باشد، بریده از خداست.
قرآن تنها نجات دهنده انسان را روز قیامت قلب سلیم او معرفی میکند :
{ یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنونٌ إلّا مَن أتی اللهُ بِقَلبٍ سَلیمٍ } « سوره مبارکه شعراء / آیات 88 – 89 »
روزی است که مال و فرزندان نفع نمیدهند، آنچه نفع دارد قلبی است که صاحبش آن را سالم نزد خدا آورده باشد
امام سجّاد علیهالسلام در دعای بیستم «صحیفه» چنین عرضه میفرماید:
وَعَبِّدْنی لَکَ وَلا تُفْسِدْ عِبادَتی بِالْعُجْبِ « صحیفه سجادیه / دعای مکارم الاخلاق ».
الهی! مرا بنده خودت گردان و عباداتم را به عجب و خودپسندی تباه مکن.
خانه قلب اگر بخواهد تجلی گاه نیّت صادقانه گردد ، باید از تمام این گناهان پاک شود، قلب آلوده به این گناهان، قدرت بر نیّت صادقانه ندارد؛ باید در گفتار امام صادق علیهالسلام که فرمودند: « صاحِبُ النِّیَّةِ الصَّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّلیمِ » خیلی دقت کرد و جداً باید از آلودگی قلب ترسید که قلب آلوده، خالی از صداقت در نیّت است و عمل خالی از صداقت در نیّت، در نزد حق تعالی کم ارزش یا فاقد ارزش است و انسان چون عملش بیارزش باشد، نجاتش بس مشکل است!!
خبری از عذاب و عقاب خداوند نیست!
در فرهنگ قرآن،هر گناهی رو که مرتکب میشویم در حقیقت همان لحظه اثر آن گناه در زندگی ما جاری میباشد و این طور نیست که اثر این گناه بعد از مدتی گریبان گیر ما بشود .
شاید این جمله مخصوصاً از جوونا زیاد شنیده باشید ، هنگامی که خطا و گناهی را مرتکب میشوند و یا با تذکری مواجه میشوند میگویند :
" بزار برای خودمون صفا کنیم حال کنیم بعداً معلوم نیست چی میشه ، فعلاً که خبری از عذاب و عقاب خداوند نیست ."
در حقیقت آنها این طور تصور میکنند که بین گناه کردن و دیدن عذاب خیلی خیلی فاصله است وبا همین حرفها هم خودشون مرتکب گناه میشوند و هم دیگران را تشویق به انجام دادن گناه میکنند .
با مراجعه به قرآن کریم روشن میشود که این حرف ریشه درستی ندارد و کاملاً غلط است و مجوزی برای ارتکاب و یا تشویق به گناه نمیباشد .
برای اینکه این مطلب روشن بشود باید بدانیم که اگر کسی خواسته باشد دیگران رو از کاری منع کند چند حالت دارد :
1.پلیس کسی را از کاری منع میکند.
این بدین معناست که اگر مرتکب آن عمل شد تحت پیگرد قرار میگیرد و پس از آنکه به چنگ قانون افتاد او را مجازات خواهد کرد. در این مدل یک فاصله واقعی بین عمل و سزای آن وجود دارد.
2. دکتر کسی را از خوردن غذایی منع میکند.
یعنی اگر به این توصیه گوش نکرد و از آن غذا خورد بعد از مدتی غذا اثر نامطلوب خودش را روی سیستم بدنی او خواهد گذاشت. در این نوع هم، فاصلهای واقعی بین خوردن و آسیب دیدن (عمل و سزای آن) قابل تصور است.
3. پدر و مادری به فرزند خود میگویند به این بخاری داغ دست نزن که میسوزی!
در این شکل سوم فاصلهای بین نافرمانی و آسیب نیست (دست زدن همان و سوختن همان) و هم اینکه سوختن قطعاً رخ خواهد داد.
حال بین نافرمانی و عذاب فاصله هست یا نه؟
بین گناه و سوختن فاصلهای نیست. کسی که به ستم اموال مردم را غصب کرده و در آن تصرف میکند در همان لحظه دارد آتش مصرف میکند نه اینکه بعد از مردن و یا در قیامت سزای او آتشی است که وارد شکمش میکنند. (2)
پاسخ قرآن به این سوال:
قرآن کریم نهی خداوند نسبت به گناهان را از قسم سوم میداند.
به این آیات توجه کنید:
آیه اول:
«إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً»(1)؛ آنان که از روی ظلم اموال یتیمان را میخورند، در حقیقت آتش را به درون شکم خود فرو میبرند و به زودی در آتشی شعله ور خواهند افتاد.
در این آیه شریفه آتش اول آتش جهنم و عذاب بعد از این دنیا نمیتواند باشد زیرا آن را در قسمت دوم بیان کرده است؛ در نتیجه مراد از این آتش که وارد شکم حرام خوار میشود حقیقت و باطن آن مال حرامی است که به ستم گرفته و مصرف میکند.
این آیه به روشنی نشان میدهد که بین گناه و سوختن فاصلهای نیست. کسی که به ستم اموال مردم را غصب کرده و در آن تصرف میکند در همان لحظه دارد آتش مصرف میکند نه اینکه بعد از مردن و یا در قیامت سزای او آتشی است که وارد شکمش میکنند. (2)
آیه دوم:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ... لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً»(3)؛ ای اهل ایمان! ... غیبت یکدیگر را ننمایید. آیا یکی از شما دوست میدارد که گوشت بدن مرده برادر دینی خود را بخورد؟!
در این آیه هم خداوند متعال میفرماید مؤمنین غیبت نکنید که در حقیقت (نه مثل و بعداً و گویا و ...) باطن این گناه خوردن گوشت بدن مرده است؛ یعنی همان لحظه که دارید غیبت میکنید در واقع دارید گوشت مرده میخورید؛ این کار را نکنید؛ دوست دارید گوشت مرده بخورید؟! (4)پس در فرهنگ قرآن،هر گناهی رو که مرتکب میشویم در حقیقت همان لحظه اثر آن گناه در زندگی ما جاری میباشد و این طور نیست که اثر این گناه بعد از مدتی گریبان گیر ما بشود .(وبلاگ یه دنیا سؤال)
پی نوشت ها :
1) نساء / 10
2) المیزان ج 4 / ص 321
3 حجرات / 12
4) ر. ک: تفسیرنورالثقلین / ج 5 / ص 95 / ح 80
خوش شانسی یا بدشانس؟!
چیزی به نام شانس در دین اسلام وجود ندارد و هر اتفاقی میافتد بر اساس عواملی است که ما قادر به درک آنها نیستیم فقط به ظاهر مینگریم در صورتی که در پنهان عواملی وجود دارد .
آیا واقعاً شانس وجود دارد؟!
اصلاً چیزی به نام شانس در لغت فارسی نبوده است و این یک واژه فرانسوی است که معنای فرصت را میدهد .
همه ما به این اعتقاد داریم که هیچ چیز در عالم از روی تصادف رخ نمیدهد. و همه چیز بر اساس یه سری علتها است ولی ما که هنوز به درک همه چیز نائل نیستیم که بخواهیم بفهمیم برای چه این اتفاق افتاده است . به همین دلیل چون ما خبری از این اتفاقی که برای ما میافتد نداریم اسمش را شانس میزاریم !!!
مثلاً به یک نمونه اشاره مینمایم :
خداوند در سوره جمعه آیه 1 میفرماید : هر آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح میگویند. این آیه در چند جای دیگر قرآن اشاره شده است.
حالا ما که هنوز چشم دلمان باز نشده است که بتوانیم این حقایق را درک کنیم گرچه افرادی هستند که این چیزها را میبینند و میفهمند . علمای ما و بزرگان ما وقتی برای آنها اتفاقی پیش میآمد سریع آن را پی گیری میکردند که چرا اینچنین شد و بهشون گوش زد میشد !!! اگر سرشان به دیوار می خورد پیگیری می کردند که چرا ؟
مثل شیخ رجبعلی خیاط که حکایتش رو می دونید یه دفعه داشت رد میشد از کنار یه دسته شتری که یه شتری لگد به سمت شیخ زد ولی به او برخورد نکرد ، شیخ گفت خدایا چرا ؟
بهش رساندند که تو یه فکر مکروه کردی این به اون خاطر بود!!! شیخ هم گفت: گناه که نکردم گفتند: آن شتر هم لگد که نزد !!!
و خیلی از این حکایتها که زیاد است ومجالی برای گفتن نیست!
ما شانس نداریم!
در زندگی ما خیلی اتفاقات می افتد که مرتباً ما در مقام توجیه آنان بر آمده و برای آنکه از خود سلب مسئولیت نماییم میگوییم: " ما شانس نداریم!"
ولی غافل از آنیم که در قرآن ذکر شده همهی آنچه از بدیها به ما میرسد ، دستاورد عمل خودمان میباشد. (سوره نساء، یه 79)
بعضی مواقع گناه هایی که انجام میدهیم بدی آن به خود ما میرسد .
گاهی اوقات خیر ما در همین کار است ولی ما فکر میکنیم که این بلا است در صورتی که از پشت پرده خبر نداریم.
شما فرض کنید دارید یک مسیری رو پیاده طی میکنید در بین راه پایتان میلغزد و پایتان میشکند شما در اینجا با خود میگویید : کاش از این مسیر عبور نمیکردم ، ما که شانس نداریم !!
خوب من میگویم : شاید اگر پایتان نمیشکست و به مسیر خود ادامه میدادید ممکن بود در 100 متر جلوتر با ماشینی تصادف کنید و جان خود را از دست بدهید!!
پس نباید به همه چیز با دید شانس نگاه کنیم . ما که از بیشتر عواملی که در پشت پرده است خبر نداریم!!
یکی دیگر از عوامل آن میتواند آزمایش ما باشد که چقدر در این راه صبر و شکیبایی داریم و یا از این آزمایش سر بلند بیرون میآییم یا خیر؟؟
در نهجالبلاغه خطبه 91 داریم که حضرت امیر (علیه السلام) میفرمایند:
خداوند روزیها را مقدر فرمود و آن گاه آنها را زیاد و کم و به تنگی و فراخی عادلانه تقسیم کرد تا هر که را بخواهد به وسعت روزی و یا تنگی آن بیازماید و از این طریق سپاسگزاری و شکیبایی توانگر و تهیدست را به آزمایش گذارد.
شما آدم بد شانسی هستی یا خوش شانس؟
((وَأَن لَّیْسَ لِلاْ نسَـَانِ إِلا مَا سَعَیَ ، وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَیَ ;(نجم،39و40) و این که برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست و اینکه تلاش او بزودی دیده میشود.))
خیلی این کلمات را در مناسبتهای مختلف از زبان افراد شنیدهاید که اگر اتفاق بدی برایشان بیفتد میگویند : وای من چقدر بد شانسم و یا اگر یک اتفاق جالبی برای افراد بیفتد میگویند ببین چه آدم خوش شانسی هستم .
همان طور که گفته شد چیزی به نام شانس وجود ندارد .
در این جهان، سعادت حقیقی انسان جزء از راه اختیار بدست نمی آید، خود انسان باید موجبات سعادت و نیکبختی و یا زیان و بدبختی خود را فراهم آورد، و هر یک از این دو را که اختیار کند، خداوند متعال همان را برای او امضا میکند; چنانکه میفرماید:
"ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس ."(انسان، 3)
همچنان که فرمود:
"وَأَن لَّیْسَ لِلاْ نسَـَانِ إِلا مَا سَعَیَ ، وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَیَ ;(نجم،39و40) و این که برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست و اینکه تلاش او بزودی دیده میشود.
و همچنین:
کُلُّ امرئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ.(4) هر کس در گرو اعمال خویش است.
ریچارد وایزمن روان شناس دانشگاه در زمینه شانس میگوید :
مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را " شانس" میخوانند، ده سال قبل شروع شد. میخواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضیها را میزند، اما سایرین از آن محروم میمانند.بالاخره بعد از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیدم که ما چیزی به نام خوش شانسی یا بد شانسی نداریم همه افراد میتوانند خوش شانس باشند در صورتی که 4 نکته را در زندگی خود عملی کنند:
به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.(همان طور که در آیات و روایات پیرامون رجوع هر انسانی به فطرت پاک خود صحبت شده است.)
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.(استفاده از تجربه دیگران در روایات بسیار نمود دارند.)
هر روز چند دقیقهای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.(در آیین اسلام وقرآن بیان شده است که برای حال زندگی کنید ، تنها از گذشته عبرت گرفته و برای آن زندگی نکنید.)
پیش از یک دیدار یا یک تماس تلفنی مهم، آن را برای خود مجسم کنید و خود را در آن موفق ببینید. بخت و اقبال اغلب همان چیزی است که انتظارش را دارید.
نتیجه
چیزی به نام شانس در دین اسلام وجود ندارد و هر اتفاقی میافتد بر اساس عواملی است که ما قادر به درک آنها نیستیم فقط به ظاهر مینگریم در صورتی که در پنهان عواملی وجود دارد .
نکتهی مهم دیگر آنکه آدمی را حاصلی جز نتیجه تلاش و عملش نیست.
نکات کلیدی جزء اول قرآن کریم
5 ویژگی نجاتبخش در متقین
سنت حسنه ختم حداقل یک جزء از قرآن کریم در ماه رمضان، ماه نزول قرآن(1) و بهار آن(2)، فرصت مناسبی است تا در کنار این انس لفظی، در معنا و مفهوم آن نیز بیندیشیم و در این فرصت پیش آمده، جان را به نور معارف بی بدیلش جلا بخشیم. به این امید که این مقدمات ما را به آن سرانجام نیک که عمل به قرآن و رسیدن به یک جامعه شکوهمند قرآنی است نزدیک کند.
در راستای کمک به تحقق این مهم بر آن شدیم تا فرازهایی از معارف و نکات موجود در هر جزء از قرآن کریم را به شکل روزانه (هر روز چند نکته از جزء همان روز) با تکیه بر تفاسیر معتبر اسلامی به مانند المیزان و نمونه و نیز بحثهای تفسیری حضرت آیت الله جوادی آملی تنظیم کرده و به مقدار حوصله یک مقاله کوتاه به شما خوانندگان گرامی تقدیم نماییم.
فراز اول: ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ(2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3) وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ(4- بقره)
تنها متقین هستند که از قرآن بهره می برند
در آیه دوم سوره بقره، خداوند متعال قرآن را مایه هدایت متقین معرفی می کند ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ با اینکه این کتاب برای هدایت تمام انسانها نازل شده است(3)؛ اما چون تنها متقین هستند که به رهنمودهای آن گوش می دهند و از آن بهره می برند؛ پس صحیح آن است که بگوییم: قرآن تنها همین گروه را هدایت می کند(4) و دیگران چون گوش و چشم به روی قرآن بسته اند، بهره ای از هدایتگری آن نمی برند و حتی در مواردی زیان هم می بینند.(5)
پنج ویژگی نجات بخش در متقین
آنچه باعث می شود تا متقین از قرآن بهره مند شوند پنج خصلت است که آنها با تکیه بر فطرت پاک خدادی صاحب آن شده اند(6) آن پنج خصلت عبارتند از: به نادیدنی هایی که وحی از آن خبر می دهد ایمان دارند (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ)، داشتن ارتباط با خدا (یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ)، بی هیچ چشمداشتی از هر آنچه که خدا روزی آنها کرده است به دیگران انفاق می کنند (ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ)، به آنچه که بر تو و پیامبران پیش از تو وحی کردیم ایمان دارند (یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ) و به جهان پس از مرگ، ایمان دارند و هرگز آن را فراموش نمی کنند(7) (بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ)
فراز دوم: وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ (45- بقره)
در سختی ها و مشکلات زندگی از صبر و نماز مدد بگیرید
استعانت یعنى کمک خواستن و این وقتى است كه انسان به تنهایى نتواند مشکلی را كه پیش آمده بر وفق مصلحت خود برطرف سازد. خداوند متعال فرمود: اِسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ؛ در سختی ها و مشکلات خود از صبر و نماز كمك بگیرید که این دو، بهترین وسیله براى پیروزیند؛ چون صبر در هر بلا و حادثه عظیمى آن را كوچك و ناچیز ساخته و نماز هم كه توجه به خدا و پناه بردن به اوست، روح ایمان را زنده مىسازد و به آدمى مىفهماند كه به جایى تكیه زده كه ویران شدنی و از هم گسستنى نیست.(8)
در برخی روایات، روزه به عنوان مصداقی برای صبر معرفی شده است که افراد می توانند برای پیروزی بر مشکلات خود از آن کمک بگیرند.(9)
فراز سوم: أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَالِكَ مِنكُمْ إِلَّا خِزْىٌ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلىَ أَشَدِّ الْعَذَابِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَََ (85- بقره)
برخورد گزینشی با دین محکوم است
خداوند متعال در این آیه با ذکر نمونه ای از برخورد گزینشی با دین، این عمل را به شدت محکوم کرده و آن را موجب خفت دنیا و عذاب آخرت معرفی می کند.
در این مثال، عده ای مورد عتاب الهی قرار می گیرند که مردم بی گناه را می کشتند و از خانه و کاشانه شان آواره می کردند و توجهی به دستور دین در حرام بودن این کار نداشتند در عوض فدیه دادن و آزاد کردن اسیرانشان که این هم دستور دین است را چون به نفعشان بود تمام و کمال قبول داشتند و به آن عمل می کردند. قرآن کریم با بیان این نمونه به تمام کسانی که ملاک عمل کردنشان به دین، خواهش ها و خوشایندهای نفسانی آنهاست هشدار داده و ضمن منع آنها از چنین برخورد سلیقه ای با دین، همگان را از عواقب دنیایی و عذاب اخروی آن بر حذر می دارد.
به تعبیر دیگر اثر ایمان و تسلیم، آنجا ظاهر مىشود كه قانونى بر ضد منافع شخصى انسان باشد و آن را محترم بشمارد وگرنه عمل به دستورات الهى در آنجا كه حاف0منافع انسان است، نه افتخار است و نه نشانه ایمان و لذا همیشه مىتوان از این طریق، مؤمنان را از منافقان شناخت؛ مؤمنان در برابر همه قوانین الهى تسلیمند و منافقان طرفدار تبعیض.(10)
متاسفانه کم نیستند کسانی که از مجموع بایدها و نبایدهای دین، تنها بخشی را قبول داشته و به آن عمل می کنند که نفعی به حال دنیایشان داشته باشد؛ روزه را می گیرد چون به رژیم و تناسب اندام او کمک شایانی می کند ولی حجاب را قبول یا چندان توجهی به آن ندارد زیرا مانع از جلوه گری او در کوی و برزن است.
در فرهنگ قرآن، انسان سعادتمند کسی است که تمام باید ها و نبایدهای دین را به چشم نسخه ای شفا بخش از یک پزشک زبردست می بیند که عمل دقیق و کامل به آن، ضامن سلامت اوست.
فراز چهارم: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعَى فىِ خَرَابِهَا أُوْلَئكَ مَا كاَنَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائفِینَ لَهُمْ فىِ الدُّنْیَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ(114- بقره)
وای بر آنان که مساجد را خراب می کنند
در این آیه شریفه، کسانی که نمی گذارند در خانه های خدا، نام او یاد شود و همتشان را صرف تخریب مساجد می کنند جزء ستمکارترین افراد شمرده شده اند. بر اساس شأن نزولی که برای آیه گفته شده(11)، منظور از تخریب مسجد، ویران کردن آن با کلنگ و سایر ابزار های تخریب و انهدام است؛ درست مانند کاری که آل سعود و آل خلیفه با مساجد بحرین کردند و یا همانند جنایتی که مزدوران آنها در مورد مسجد و بارگاه سامراء روا داشتند.
سپس مىفرماید: مسلمانان و موحدان جهان باید آن چنان محكم بایستند كه دست این ستمگران از این اماكن مقدس كوتاه گردد و احدى از آنان نتوانند آشكارا و بدون ترس و وحشت وارد این مكانهاى مقدس شوند.
مرحوم طبرسی در تفسیر این آیه چنین گزارش می دهد: مشركان مكه نیز با منع پیامبر اسلام ص و مسلمانان از زیارت خانه خدا عملا به سوى خرابى این بناى الهى گام برمىداشتند.(12) بر این اساس می توان گفت کسانی که با متروک گذاشتن مسجد به نوعی باعث تخریب آن می شوند نیز گرفتار خواری دنیا و عذاب شدید آخرت خواهند شد.
فراز پنجم: وَ مَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ (130- بقره)
احمق کیست؟
در فارسی، سفیه به کسی گفته می شود که بیعقل، کمخرد، سادهلوح، کودن یا همان احمق باشد. این معنا در عرف جامعه به کسی اطلاق می شود که در مناسبات اجتماعی خود بسیار ضعیف تر از دیگران بوده یا به طور کلی از انجام آن ناتوان باشد؛ اما در فرهنگ قرآن، بی عقل کسی است که از کیش ابراهیم علیه السلام که همان آیین توحید و خداپرستی است روی برگرداند.
قرآن کریم اعراض از صراط مستقیم و دین را حماقت محض می داند؛ دینی که در هر عصری تعریف خاص خودش را دارد. هر چند محورهای اصلی دین همیشه ثابتند و بی تغییر؛ اما فروعاتی هم هستند که بسته به شرایط مردم و زمان، متغیرند؛ بنابراین منظور از دین در زمان کنونی همان است که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله آن را تعلیم کرد و امامان معصوم علیهم السلام پس از او آن را تبلیغ و ترویج دادند.
بر این اساس، هر کس به هر اندازه که از این جاده دین، خارج شود به همان اندازه بی عقل است و احمق. در این معادله قرآنی، میزان بهره هوشی یا نوع مدرک تحصیلی کاملا هیچ نقشی ندارد؛ بلکه شاخص بهره عقلی میزان عبودیت است و بس.
با این تحلیل، وضعیت آن کشیش قرآن سوز و آنان که دست به قلم بردند و کاریکاتورها کشیدند و نیز به ظاهر فرهیختگانی که با شریعت بیگانه اند کاملا روشن می شود؛ چرا که ارزش انسان به عقل اوست و اینها از عقل بهره ای ندارند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: عقل چیست؟ فرمود: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ؛ آن چیزی است که خداوند رحمان با آن عبادت می شود و بهشت با آن به دست می آید.(13)
پی نوشت:
(1) آیه 185 سوره بقره
(2) امام باقر علیه السلام فرمود: لِكُلِّ شَیْءٍ رَبِیعٌ وَ رَبِیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ؛ برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است. الكافی ج2ص630
(3) « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ » آیه 185 سوره بقره
(4) مجمع البیان ج1ص118
(5) « وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً » آیه 82 سوره اسراء
(6) المیزان ج1ص45
(7) همان ص46
(8) همان ص152
(9)الکافی ج4ص63
(10) تفسیر نمونه ج1ص332
(11) اسباب نزول القرآن(واحدى)، ص 39
(12) مجمع البیان ج1ص361
(13) الکافی ج1ص11
اختیار، ملاک ارزش افعال انسان
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که به صراحت بر موضوع اختیار انسان در انتخاب راه و افعال زندگی خود تأکید کرده است . اختیاری که ملاک تکلیف ماست و موجب میشود که انسان بر سایر حیوانات امتیاز پیدا کند، چه اختیاری است؟ بدون شک، هر انسانی دارای فعل ارادی است، البتّه کار جبری و طبیعی نیز دارد؛ ولی آنها مورد بحث ما نیست.
کارهای ارادی انسان با مبادی خاصّی از ادراکات و تمایلات نفسانی وی به مدد دستگاههای تمایلات، ادراکات و نیروهایی که خدا در او قرار داده است، اعمّ از نیروهای روانی یا بدنی و حتّی به کمک اشیای خارجی انجام میشود.
آنچه موجب ارزش انسان میشود، این است که کارهای وی گزیده یک راه از چند راه است.
در درون انسان، گرایشهای مختلفی وجود دارد که معمولاً در مقام عمل با هم تزاحم مییابند؛ شبیه نیروهای مختلفی که از جهات مختلف در یک جسم اثر میکنند؛ جاذبهای آن را به راست میکشاند و جاذبه دیگر به چپ، مثل آهنی که بین دو آهنربا قرار گرفته باشد.
در طبیعت وقتی بدین گونه، نیروها جهات مختلفی داشته باشند، آنچه در خارج تحقّق مییابد، برآیند نیروهاست؛ ولی در انسان اینطور نیست که هر جاذبهای قویتر باشد، خودبهخود تأثیر صددرصد در انسان بگذارد؛ مگر انسانهایی که نیروی اختیار و تصمیم را به کار نمیگیرند و تسلیم غرایز میشوند. انسانها نیرویی دارند که میتوانند در برابر جاذبههای قوی نیز مقاومت کنند و اینگونه نیست که در مقابل کششهای طبیعی، صرفاً حالت انفعالی داشته باشند و همین است که به کار انسان ارزش میبخشد.
اختیار، ملاک ارزش افعال انسان
پس آنچه ملاک ارزش افعال انسانی است، اختیار است، انسان نیرویی دارد که با آن میتواند از حالت انفعالی خارج شود و پا فراتر نهد و حاکم بر غرایز و جاذبههای مختلف شود و خواستهای را فدای خواسته دیگر کند و این جاست که با همین ترجیحِ یکی بر دیگری، کار آدمی ارزش مییابد.
چنین ارزشی، تنها در مورد موجودی صدق میکند که دارای گرایشهای متضادّ باشد؛ یعنی گرایشهایی که تنها در مقام عمل و ارضا قابل جمع نیستند و با هم تزاحم مییابند؛ ولی هر یک ذاتاً دافع دیگری نیست؛ بدین معنا که انگیزههایی در انسان به وجود میآید که ارضای همه آنها در یک آن و یکجا امکان ندارد و باید یکی را انتخاب کند؛ نمیتوان هم خدا را راضی کرد و هم شیطان و دل را.
البتّه گاهی امکان دارد انسان به کاری که مورد رضای خداست، میل هم داشته باشد؛ مثل سحری خوردن و یا افطار کردن که هم مستحب است (یعنی خدا از آن خشنود میشود) و هم نفس به آن تمایل دارد و اگر قصد قربت کند، عبادت کرده است؛ ولی گاهی تزاحم ایجاد میشود؛ مثلاً آدم گرسنه است و غذای لذیذ، امّا حرامی در دسترس است.
در اینگونه موارد جمع بین دو خواسته و ارضای آن، ممکن نیست و باید یکی را انتخاب کرد، حال اگر موجودی تنها دارای یک نوع تمایل باشد (مثل فرشتگان که لذّت آنان در عبادت خداست و اصولاً لذّت شیطانی در آنان نیست) در نتیجه انتخاب هم برای آنها مطرح نیست؛ زیرا میل دیگری جز عبادت خدا ندارند، البته مجبور هم نیستند، اختیار دارند و به میل خود کاری را انجام میدهند؛ امّا جز این میل، میل دیگری ندارند، به دیگر سخن، مختارند ولی انتخاب گر نیستند، پس تنها یک راه پیش رو دارند؛ امّا انسان دارای خواستههای متضاد است و علاوه بر این که مختار است، باید انتخاب هم بکند و این منشأ ارزش است.
اختیار در میان آیات قرآن کریم
در قرآن کریم آیاتی داریم که با صراحت بر اختیار انسان دلالت میکند: «قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ؛ بگو: این حق است از سوی پروردگارتان، هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس میخواهد کافر شود.» (کهف، 29)
کلامی صریحتر از این آیه در مورد اختیار نمیتوان یافت. خدا حجّت را بر مردم تمام کرده، راهها را به آنان نشان داده و پیامبران را فرستاده است: «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند». (نساء، 165)
و اینک نوبت مردم است که: «فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ؛ هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس میخواهد کافر شود». (کهف، 29)
«لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ؛ تا آنها که هلاک (و گمراه) میشوند، از روی اتمام حجت باشد و آنها که زنده میشوند (و هدایت مییابند) از روی دلیل روشن باشد». (انفال، 42)
نشانههای اختیار انسان در قرآن کریم
در قرآن کریم در آیاتی به صراحت در مورد مختار بودن آدمی صحبت به میان آورده شده است که این امر نشان از توجه خداوند به موضوع اختیار انسانی و متعاقب آن اهمیت انجام اعمال از طرف وی دارد که در یادداشت پیش رو به این بحث نگاهی اجمالی انداخته شده است.
با نگاهی اجمالی به قرآن کریم، در مییابیم که به نظر قرآن، انسان موجودی مختار است. اصولاً آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی، بیآنکه انسان مختار باشد، کاری بیهوده است؛ بنابراین همین امر دلالت دارد بر این که خدا و پیامبران، آدمی را مختار میدانند.
از نشانههای اختیار در آیات قرآن میتوان به این موارد اشاره کرد:
1. ابتلا و آزمایش نشانه اختیار
آیاتی که در زمینهی ابتلا و آزمایش انسان وارد شده است، دلالت بر همین امر دارند:
"إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا؛ ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را میآزماییم. (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم"؛ (دهر، 2)
"إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛ ما آنچه را روی زمین است، زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامشان بهتر عمل میکنند". (کهف، 7)
2. وعد و وعید
از اوصافی که خدا به پیامبران داده است "مبشّر" و "منذر" است:
"کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ؛ مردم یک دسته بودند، خداوند پیامبران را مبعوث کرد تا مردم را بشارت و بیم دهند." (بقره، 213)
تبشیر این است که پیامبران به بشر، وعدههای نیکو برای انجام کارهای خوب بدهند و انذار آن است که آدمی را از عواقب کارهای بد بهراسانند; چه از عواقب دنیوی و چه اخروی. گاهی قرآن، حتّی به جای آن که بگوید: پیامبر فرستادیم؛ میفرماید: "نذیر" گسیل داشتیم:
"وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِیهَا نَذِیرٌ؛ هیچ اُمتی نیست مگر آن که در آن انذار کنندهای است." (فاطر، 24)
یا در قیامت به مؤمنان میفرماید:
"أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ؛ آیا انذار کنندهای بر شما نیامد." (ملک، 8)
همهی این امور از وعد و وعید و بشارت و انذار، تنها در مورد موجود مختار معنا دارد.
3. عهد و میثاق
دستهای دیگر از آیاتی که باز نشانگر اختیار انسان است، آیات عهد و میثاق خدا با عموم یا دستههای خاصّی از انسانها است که در قرآن به آن اشاره دارد:
"أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟ و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است." (یس، 60 و 61)
اگر انسان مجبور باشد و از خود اختیاری نداشته باشد، عهد خدا با وی، کار لغوی است.
"وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ ...؛ (به یاد آور) زمانی را که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و..."؛ (بقره، 83)
"وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَ مِن نُّوحٍ ...؛ و آن هنگام که از پیامبران و از تو و از نوح ... پیمان گرفتم." (احزاب، 7)
این دو مورد، میثاقِ خاص است. همهی این آیات اعمّ از میثاق عام یا خاص نشانهی اختیار انسان است.
علاوه بر دلیلهای نقلی و عقلی، آدمی با علم حضوری نیز در مییابد که مختار است.
تردید پذیر نیست که در بسیاری از موارد، انسان وقتی بر سر دوراهی قرار میگیرد، بدون این که جبری در کار باشد، با اختیار خود یکی از دو راه را انتخاب میکند.
ای کاش خاک بودم و آفریده نمیشدم!
آنچه سبب فریفته شدن ما میشود، این لذتهای دنیاست و از این روی سکه دنیا است که ما از مسیر صحیح عبودیت منحرف میشویم و به آن مقامی که باید برسیم، نمیرسیم، سقوط میکنیم و نه تنها بالا نمیرویم، که روز به روز پستتر میشویم تا جایی که آرزو میکنیم: یَا لَیْتَنِی کُنتُ تُرَابًا (نبأ/ 40)
آیا دنیا فریب خانه شیطان و یا عبادت گاه اولیاء است؟!
الهی اسکنتنا دارا حفرت لنا حفر مکرها، و علقتنا بایدی المنایا فی حبائل غدرها، فالیک نلتجی من مکائد خدعها، و بک نعتصم من الاغترار بزخارف زینتها، فانها المهلکه طلابها، المتلفه حلالها، المحشوه بالافات، المشحونه بالنکبات».(مناجات زاهدین)
خدایا! تو ما را در سرایی سکنا دادهای که چالههای مکر را برای ما حفر کرده است، دامهایی از روی مکر و نیرنگ گسترده که ما را در چنگال مرگ آویزان کرده است. پس به تو پناه میبریم از این همه کیدها و مکرهای فریبکارانه اش. و به تو چنگ میزنیم از این که به زینتها و زیورهایش مغرور شویم؛ زیرا این دنیاست که طالبانش را هلاک و ساکنانش را تباه میکند؛ سرایی پر از آفتها و نکبتها.
این عبارتها بیان گر چگونگی توصیف دنیا است. اما درباره این توصیفها سؤالاتی به ذهن میآید که مناسب است قدری بر آنها درنگ کنیم. نخست درباره مفاهیمی چون: مکر، خدعه، غدر و کید که به دنیا نسبت دادیم؛ خانهای که مکر میکند، نیرنگ میزند و فریب میدهد؛ پرسش این است که چطور مکر میکند، فریب میدهد و دام میگسترد؟
همچنین باید پرسید چرا خداوند دنیا را مکار و حیله گر آفریده است؟ و نیز چرا ما را در این دنیای پر از آفات و نکبتها و حیلهها قرار داده است؟ این پرسش بعضی آیات قرآن را هم در برمی گیرد: «فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ »(لقمان ، 33) حیات دنیا فریبنده است. این پرسش وقتی جدیتر میشود که به روایاتی برمی خوریم که از مذمت کردن دنیا نهی شده است. " متجر اولیاءالله." (بحارالانوار/70/921) دنیا تجارت خانه اولیاء خداست.
به راستی حیله، مکر و خدعه دنیا با تعبیر تجارت خانه اولیای خدا چگونه جمع میشود؟
بدون شک در قرآن و روایات، به خصوص در نهجالبلاغه، عبارات زیادی در نکوهش دنیا آمده است. قرآن درباره زندگی دنیا لحن نکوهش آمیزی دارد؛ اما روایتی است که اگر کسی لعن دنیا کند، دنیا در جوابش میگوید: خدا لعنت کند آن کسی را که از من و تو گناهکار تر است. یعنی من چه گناهی کردهام که من را لعنت میکنی، تویی که مستحق لعنتی و گناهکار. (وسایل الشیعه/7/905)
اما تعابیری که در ابتدای بحث به آنها اشاره شده است، دنیا را خیلی گناهکار معرفی میکند. هم دنیا را دارای مکر و نیرنگ معرفی میکند و هم پر از آفات و نکبتها! بنابراین، شایسته است برای بررسی از محکمات شروع کنیم تا به تدریج به حل متشابهات نائل شویم.
بی شک این عالم از آن جهتی که مخلوق خداست، گناه، زشتی و قباحتی ندارد. در قرآن کریم آمده است: « الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ »(سجده/7) هرچه خداوند آفریده نیکو است و عالم هم مخلوق خداست. ممکن است برخی از عناصر این عالم، یعنی زمین، آسمان، ستارگان، خورشید، ماه، انسانها، حیوانات، درختان و گیاهان برای بعضی نفع و برای بعضی دیگر ضرر داشته باشد؛ ولی از نظر قرآن تمام دنیا دارای حسن است.
از طرفی هم، دنیا یک موجود ذیشعوری که درصدد دشمنی با ما باشد و بخواهد ما را فریب بدهد، نیست. آیا ستارگان، دریا و کوهها در صددند برای ما نقشهای طرح کنند و ما را فریب دهند؟! آن موجودات، در حال تسبیح خدا هستند: «زمین و آسمان به خدا عرض کردند ما مطیع هستیم.» (فصلت/11)
راه ورود به حیطهی گناه چیست؟
فرض کنید انسان در معرض انجام کار زشتی قرار میگیرد. کسانی که اصلاً مبتلا به گناه نشوند اندکند. البته ما یقین داریم چهارده معصوم و انبیاء و بعضی از امامزادههای بزرگوار مثل: حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت علی اکبر(ع) و حضرت معصومه(س) معصوم اند و گناهی مرتکب نمیشوند. اما دیگران کمابیش، اگرچه گناه صغیره ای هم باشد، به آن مبتلا میشوند. به راستی چه طور آدمی به گناه مبتلا میشود؟ مگر چه چیزی در گناه است؟ اولین چیزی که سبب میشود ما سراغ گناه، اگرچه کوچک برویم، لذتی است که در آن هست.
در واقع غرایز حیوانی، ما را برای درک آن لذت به طرف آن گناه سوق میدهند. اگر لذتی نبود، آدم عاقل سراغ گناه نمیرفت؛ اگرچه آنهایی که عقل کاملی دارند، هیچ گاه سراغ گناه نمیروند.
با این حال این که چطور میشود گناه میکنیم لذتی است که در آن وجود دارد؛ لذتی که شاید در کار حلال در حداقل باشد. این عامل و شرط وقوع گناه است. گاهی مسئله از گونهای دیگر است. آدمی خیال میکند که فلان گناه لذت زیادی دارد، اما پس از انجام، به آن لذت مطلوب خود نمیرسد. در واقع گاهی یک لذت در نظر آدم، بسیار، جلوه میکند، آن چنان را آن چنان تر نشان میدهد به طوری که لذتهای دیگر در برابرش کوچک میشود. اما پس از انجام آن انسان میفهمد که این لذت آن قدر ارزش نداشته است. قرآن این عامل را به شیطان نسبت میدهد: « وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ » (انفال/ 48) تزیین یک لذت توسط شیطان! این هم عامل دیگری است که به انجام گناه کمک میکند.
عوامل ارتکاب گناه
بنابراین سه عامل سبب ارتکاب گناه میشود؛ نخست، هوای نفس است که همان تمایلات انسان و غرایز است. دوم، تزیینات شیطان و سوم دنیا است؛ جایی که گناه در آن به انجام میرسد: « زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ »(آل عمران/ 14)
دنیا اینها است: مزرعه و باغ و کشاورزی، موقعیتهای اجتماعی، اسبها و اتومبیلهای زیبا، طلا و نقره، دلار و یورو؛ گزینههایی که آدم را جذب میکند. اگر خوردنیها و پوشیدنیها و... نباشد، در واقع وسیله ارتکاب گناه هم نیست. گویی که شرایطی در این عالم است که باید برای تهیه یک چیز بسیار زحمت کشید، با دیگران جنگید و از چنگ دیگران درآورد. این تزاحمات و این شرایط خاص، منشأ گناهان است. اگر فراوانی بود و همه چیز در همه جا در دسترس بود، دیگر گناهی نمیشد. ما نیازمند هوا هستیم که همه جا و به قدر کافی هست. من نفس میکشم. دیگران هم نفس میکشند، برای آن دعوا نمیکنیم و بنابراین گناهی هم نمیشود. اگر همه خواستههای انسان این طور بود، یعنی هیچ مزاحمی نبود، دعوایی هم نبود و هیچ گناهی هم اتفاق نمیافتاد. علت، تزاحمات دنیا است. ظلمها، قتلها، جنایتها، خیانتها و دنبالش دروغها و تهمتها برای این است که آدمی میخواهد چیزی را به چنگ بیاورد که دیگری نداشته باشد؛ حال میخواهد پول، زن، فرزند، مقام، یا هر چیز دیگری باشد.
دنیا، سکه دو رو
غیر از اراده و تصمیم نهایی انسان که سه عامل یا شرط باید دست به دست هم دهند تا گناه انجام پذیرد. گفتنی است برای ما فاعل افعال به خصوص آنجایی که پای یک عامل ذیشعور در کار باشد، همان عامل ذیشعور است. فاعل ذیشعور در ارتکاب گناه، هم ما هستیم و هم شیطان. یعنی هم از نظر عقلی و هم از نظر ادبیات قرآن و روایات، نسبت این فعل به همه عواملش صحیح است، هم چنان که به فاعلهای طولی هم صحیح است. بنابراین اگر ما در چاله افتادن را به دنیا نسبت دهیم به خطا نرفتهایم. چرا که دنیا، یکی از آن سه عامل است. هم چنین همین نقش عاملیت دنیا برای فریضهای چون عبادت هم قابل تعمیم است. اگر این دنیا نبود، مسجد و مدرسه و صحنه جهاد و انفاقی نبود، کار خوبی هم انجام نمیگرفت و ثوابی هم نوشته نمیشد. پس این دنیا یک سکه دو روست. از یک سو به تکامل ما کمک میکند: متجر اولیاء الله، مسجد ملائکه الله، یعنی اولیاء خدا از فرصتهایی که در دنیا برایشان فراهم میشود، سودهای کلان میبرند. از سوی دیگر، سبب انحراف بسیاری میشود.
پس باید انسان را هشیار کرد و او را از افتادن در چاهها و دامها حذر داد. معمولاً پزشکان نسبت به مرضها، میکروبها، باکتریها، امراض مسری هشدار میدهند. آیا کار پزشک فقط این است که بگوید: آب خنک، نان گرم و گوشت بره بخورید؟ پزشک باید از ضررها حذر دهد و از بیماریها پیشگیری کند.
چرا تعبیر فریب، مکر، حیله و غدر در میان است؟
فرض کنید راهزنی میخواهد کسی را که مقصدی دارد از راه خارجش کند. در این صورت آن راهزن راهی و شرایطی را فراهم میکند که آن فرد را فریب دهد، او را از راه به در کند تا بتواند اموالش را بدزدد یا بلایی سرش بیاورد.این مکرها و حیلهها برای این است که آدمی را از راه صحیح به یک راه دیگری بکشند. انسان برای هدف بسیار عالی و مقدسی آفریده شده است: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً »(بقره /30) یعنی جانشین خدا و همانا این تعبیر یعنی در عمر بی نهایتی در همسایگی خدا باشیم: «رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ ، (تحریم/11) فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ »(قمر/ 55). هدایت فطری و عقلی و هدایت انبیاء الهی برای این است که ما این راه را بشناسیم و به سوی آن حرکت کنیم. پس اگر چیزی باعث شد که ما از این راه منحرف شویم، همانا حیله، فریب و مکر میشود. بنابراین وقتی دانستیم آن روی سکه دنیا ما را به لذتهای نامشروع میخواند و سبب انحراف میشود، آن گاه میتوانیم بگوییم دنیا ما را فریب میدهد. یعنی این لذتهای دنیا، به خصوص وقتی شیطان آنها را تزیین کند، سبب انحراف میشود، هم چنان که برای غارت اموال مسافری، او را به کج راهه و بیراهه می کشانند. پس از این جهت دنیا باعث غرور ما است و در این جا غرور به معنای فریب دادن است، نه آن غروری که در اصطلاح فارسی، برای مثال، میگویند غرور جوانی.
زمانی که آرزو می کنیم که ای کاش خاک بودم!
بنابراین آنچه سبب فریفته شدن ما میشود، این لذتهای دنیاست و از این روی سکه دنیا است که ما از مسیر صحیح عبودیت منحرف میشویم و به آن مقامی که باید برسیم، نمیرسیم، سقوط میکنیم و نه تنها بالا نمیرویم، که روز به روز پستتر میشویم تا جایی که آرزو میکنیم: یَا لَیْتَنِی کُنتُ تُرَابًا (نبأ/ 40
نکته ای در باب سؤال و جواب قیامت
یکی از ویژگی های روز رستاخیز که در منابع دینی از آن یاد شده است، سؤال و جواب در آن روز است. آیاتی که در این زمینه وجود دارد را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
1- آیاتی که به عمومی و فراگیر بودن سؤال در روز قیامت می پردازند. که در این باره می توان از آیات زیر یاد کرد:
«به یقین از کسانی که پیامبران به ایشان فرستاده شدند و از پیامبران سؤال خواهیم کرد».[1] «سوگند به پروردگارت بی تردید از همه آنها از آنچه انجام می دهند سؤال خواهیم کرد».[2]
2- آیاتی که می گوید از گناه گناهکاران سؤال نمی شود. خداوند می فرماید: «در آن روز از هیچ انس و جنی درباره گناهش پرسیده نمی شود».[3]
درباره این دو دسته از آیات دو پرسش مهم وجود دارد:
1- تعارض و ناسازگاری میان این دو دسته از آیات چگونه مرتفع می شود؟
2- سؤال از پیامبران به چه معنا است؟
پیش از پرداختن به پاسخ این دو پرسش مقدمهای بیان می گردد. در یک تقسیم بندی، استفهام یا سؤال بر دو بخش تقسیم شده است:
الف. حقیقی: گاهی استفهام حقیقی است؛ یعنی سؤال کننده مطلبی را نمی داند و به غرض فهمیدن می پرسد؛ مانند سؤالی که ساحران از فرعون پرسیدند: «اگر ما بر موسی پیروز شدیم، آیا برای ما پاداشی خواهد بود»؟[4]
ب. مجازی: گاهی استفهام مجازی است؛ یعنی پرسش کننده به علت فهمیدن نمی پرسد، بلکه اغراض دیگری؛ چون تهدید یا ملامت یا مسخره کردن یا تعظیم و … دارد، ولی ظاهر سخنش سؤالی است. چه بسا جواب پرسش خود را نیز بداند؛ مانند آن جایی که خداوند به غرض ملامت کردن بت پرستان می فرماید: «آیا به دروغ خدایانی غیر از الله را می پرستید».[5]
استفهام های خدا از قسم دوم است؛ چون هیچ چیز از خدا پنهان نیست و او بر هر چیزی آگاه است از این رو هیچ وقت برای فهمیدن نمی پرسد: «هیچ ذره ای در همه زمین و آسمان از خدای تو پنهان نیست».[6]
هر چند همه سؤال های خداوند مجازی است، ولی همه آنها از یک سنخ نیستند و دارای اقسام مختلفی هستند. گاهی برای اقرار گرفتن می پرسد، گاهی برای نفی و گاهی به غرض ملامت و سرزنش کردن و گاه به عللی دیگر سؤال می کند.
سؤال در روز رستاخیز عمومی است، ولی نوع سؤالها متفاوت است؛ هر چند که همه سؤال های خداوند مجازی است و برای دانستن نمی پرسد، در عین حال پرسشهای مجازی نیز انواع مختلفی دارد. سؤال از مردم برای کسب اطلاع و کشف حقیقت نیست؛ زیرا خداوند می فرماید: «افراد مجرم به سیمای خود شناخته می شوند»،[7] بلکه سؤال خداوند از گناهکاران، سؤال توبیخی و به علت ملامت کردن آنها است، که چرا با وجود این همه آیات و بینات باز نافرمانی و معصیت کردید.
فراگیر بودن سؤال و جواب در قیامت
این که در برخی از آیات آمده است که خداوند برخی را بدون حساب و سؤال و جواب به بهشت و یا جهنم می برد، ولی در برخی دیگر؛ مانند آیه 6 سوره اعراف می فرماید که از همه سؤال می شود و حتی انبیای خود را نیز استثنا نمی کند. در ظاهر این دو دسته از آیات باهم تنافی و تعارض دارند. برای رفع این تعارض ظاهری پاسخ هایی داده شده است که در زیر به دو نمونه از این جوابها پرداخته می شود:
الف. هر جا گفته شده است که خداوند سؤال نمی کند، منظور سؤال حقیقی بوده است؛ یعنی خداوند برای فهمیدن گناهکار بودن یا نیکوکار بودن بندگان از آنها سؤال نمی کند؛ زیرا خداوند به هر چیزی آگاه است.[8] در مواردی هم که خداوند می فرماید همه مسئول هستند و همه باز خواست می شوند، مقصود استفهام مجازی است.
ب. در قیامت مواقف و مراحل مختلفی وجود دارد در برخی از این مراحل به هیچ کس حق صحبت کردن داده نمی شود و هیچ سؤال و جوابی نیست که برخی از آیات به این مراحل اشاره دارد؛ ولی در بعضی از مواقف و مراحل دیگر سؤال و جواب مطرح است که برخی از آیات نیز ناظر به این مواقف است.
سؤال از انبیای الهی
در این که مقصود خداوند از سؤال از پیامبران چیست، نظریات مختلفی وجود دارد:
1 برخی معتقدند این سؤالات به منظور توبیخ پیامبران نیست، بلکه به منظور توبیخ کفار است.[9] می خواهد به کفار بفهماند که با وجود این که پیامبران آنها را از عواقب نافرمانی و طغیان ترساندند و آن چه از سوی خدا به پیامبران واگذار شده بود به نحو احسن به انجام رساندند، چرا باز عصیان کردید؟!
2 برخی نیز گفتهاند که منظور از سؤال از پیامبر این است که پیامبر شهادت بدهد که مردم در برابر تبلیغ پیام الهی به آنها چه واکنشی نشان دادند؟ و چه پاسخی به فرستاده خدا گفتند و با او چگونه رفتار نمودند؟[10]
در حدیثی از حضرت علی (ع) نقل شده است که حضرت فرمود: «در روز قیامت از انبیا درباره به انجام رساندن رسالتشان می پرسند، پیامبران پاسخ میدهند که پیام و رسالت الهی را به امٌت ها رساندند و از امت ها نیز درباره رسالت پیامبران می پرسند و آنها انکار میکنند و می گویند: بشارت دهنده و انذار کننده ای پیش ما نیامد و از رسول اکرم (ص) می پرسند و حضرت به راستگویی پیامبران و دروغ انکار کنندگان گواهی می دهد».[11]
3 برخی نیز گفتهاند که تعظیم و تشریف پیامبران سبب این سؤال است.[12]با این سؤال، شرافت و عظمت انبیا برای دیگران بیان می گردد. گاهی از کسی در حضور دیگران پرسشی می شود نه به هدف فهمیدن، بلکه به این نیت که برتری او را نشان داده شود.
4 گاهی نیز سؤال از پیامبران برای اقرار گرفتن از پیامبر در برابر امتش، و محکومیت گناهکاران است همچنان که خداوند از حضرت عیسی (ع) سؤال می کند: «آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!»، او مىگوید: «منزهى تو! … .[13]
پی نوشت ها :
[1]. اعراف، 6
[2]. حجر، 92و 93
[3]. رحمان، 39
[4]. شعراء، 41
[5]. صافات، 86
[6]. یونس، 61
[7]. رحمان، 39
[8]. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 4 ، ص 334، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1409 هـ ق.
[9]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 4، ص 218، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1415 هـ ق.
[10]. طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، ج1، ص 641، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول، قم، 1418 هـق.
[11]. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 2، ص 180 و ج1، ص 452 ، چاپ دوم، مکتبة الصدر، تهران، 1374هـش.
[12]. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 4، ص 5، چاپ دوم، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1344 ه.ش.
[13]مائده، 116
نکته ای در باب سؤال و جواب قیامت
یکی از ویژگی های روز رستاخیز که در منابع دینی از آن یاد شده است، سؤال و جواب در آن روز است. آیاتی که در این زمینه وجود دارد را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
1- آیاتی که به عمومی و فراگیر بودن سؤال در روز قیامت می پردازند. که در این باره می توان از آیات زیر یاد کرد:
«به یقین از کسانی که پیامبران به ایشان فرستاده شدند و از پیامبران سؤال خواهیم کرد».[1] «سوگند به پروردگارت بی تردید از همه آنها از آنچه انجام می دهند سؤال خواهیم کرد».[2]
2- آیاتی که می گوید از گناه گناهکاران سؤال نمی شود. خداوند می فرماید: «در آن روز از هیچ انس و جنی درباره گناهش پرسیده نمی شود».[3]
درباره این دو دسته از آیات دو پرسش مهم وجود دارد:
1- تعارض و ناسازگاری میان این دو دسته از آیات چگونه مرتفع می شود؟
2- سؤال از پیامبران به چه معنا است؟
پیش از پرداختن به پاسخ این دو پرسش مقدمهای بیان می گردد. در یک تقسیم بندی، استفهام یا سؤال بر دو بخش تقسیم شده است:
الف. حقیقی: گاهی استفهام حقیقی است؛ یعنی سؤال کننده مطلبی را نمی داند و به غرض فهمیدن می پرسد؛ مانند سؤالی که ساحران از فرعون پرسیدند: «اگر ما بر موسی پیروز شدیم، آیا برای ما پاداشی خواهد بود»؟[4]
ب. مجازی: گاهی استفهام مجازی است؛ یعنی پرسش کننده به علت فهمیدن نمی پرسد، بلکه اغراض دیگری؛ چون تهدید یا ملامت یا مسخره کردن یا تعظیم و … دارد، ولی ظاهر سخنش سؤالی است. چه بسا جواب پرسش خود را نیز بداند؛ مانند آن جایی که خداوند به غرض ملامت کردن بت پرستان می فرماید: «آیا به دروغ خدایانی غیر از الله را می پرستید».[5]
استفهام های خدا از قسم دوم است؛ چون هیچ چیز از خدا پنهان نیست و او بر هر چیزی آگاه است از این رو هیچ وقت برای فهمیدن نمی پرسد: «هیچ ذره ای در همه زمین و آسمان از خدای تو پنهان نیست».[6]
هر چند همه سؤال های خداوند مجازی است، ولی همه آنها از یک سنخ نیستند و دارای اقسام مختلفی هستند. گاهی برای اقرار گرفتن می پرسد، گاهی برای نفی و گاهی به غرض ملامت و سرزنش کردن و گاه به عللی دیگر سؤال می کند.
سؤال در روز رستاخیز عمومی است، ولی نوع سؤالها متفاوت است؛ هر چند که همه سؤال های خداوند مجازی است و برای دانستن نمی پرسد، در عین حال پرسشهای مجازی نیز انواع مختلفی دارد. سؤال از مردم برای کسب اطلاع و کشف حقیقت نیست؛ زیرا خداوند می فرماید: «افراد مجرم به سیمای خود شناخته می شوند»،[7] بلکه سؤال خداوند از گناهکاران، سؤال توبیخی و به علت ملامت کردن آنها است، که چرا با وجود این همه آیات و بینات باز نافرمانی و معصیت کردید.
فراگیر بودن سؤال و جواب در قیامت
این که در برخی از آیات آمده است که خداوند برخی را بدون حساب و سؤال و جواب به بهشت و یا جهنم می برد، ولی در برخی دیگر؛ مانند آیه 6 سوره اعراف می فرماید که از همه سؤال می شود و حتی انبیای خود را نیز استثنا نمی کند. در ظاهر این دو دسته از آیات باهم تنافی و تعارض دارند. برای رفع این تعارض ظاهری پاسخ هایی داده شده است که در زیر به دو نمونه از این جوابها پرداخته می شود:
الف. هر جا گفته شده است که خداوند سؤال نمی کند، منظور سؤال حقیقی بوده است؛ یعنی خداوند برای فهمیدن گناهکار بودن یا نیکوکار بودن بندگان از آنها سؤال نمی کند؛ زیرا خداوند به هر چیزی آگاه است.[8] در مواردی هم که خداوند می فرماید همه مسئول هستند و همه باز خواست می شوند، مقصود استفهام مجازی است.
ب. در قیامت مواقف و مراحل مختلفی وجود دارد در برخی از این مراحل به هیچ کس حق صحبت کردن داده نمی شود و هیچ سؤال و جوابی نیست که برخی از آیات به این مراحل اشاره دارد؛ ولی در بعضی از مواقف و مراحل دیگر سؤال و جواب مطرح است که برخی از آیات نیز ناظر به این مواقف است.
سؤال از انبیای الهی
در این که مقصود خداوند از سؤال از پیامبران چیست، نظریات مختلفی وجود دارد:
1 برخی معتقدند این سؤالات به منظور توبیخ پیامبران نیست، بلکه به منظور توبیخ کفار است.[9] می خواهد به کفار بفهماند که با وجود این که پیامبران آنها را از عواقب نافرمانی و طغیان ترساندند و آن چه از سوی خدا به پیامبران واگذار شده بود به نحو احسن به انجام رساندند، چرا باز عصیان کردید؟!
2 برخی نیز گفتهاند که منظور از سؤال از پیامبر این است که پیامبر شهادت بدهد که مردم در برابر تبلیغ پیام الهی به آنها چه واکنشی نشان دادند؟ و چه پاسخی به فرستاده خدا گفتند و با او چگونه رفتار نمودند؟[10]
در حدیثی از حضرت علی (ع) نقل شده است که حضرت فرمود: «در روز قیامت از انبیا درباره به انجام رساندن رسالتشان می پرسند، پیامبران پاسخ میدهند که پیام و رسالت الهی را به امٌت ها رساندند و از امت ها نیز درباره رسالت پیامبران می پرسند و آنها انکار میکنند و می گویند: بشارت دهنده و انذار کننده ای پیش ما نیامد و از رسول اکرم (ص) می پرسند و حضرت به راستگویی پیامبران و دروغ انکار کنندگان گواهی می دهد».[11]
3 برخی نیز گفتهاند که تعظیم و تشریف پیامبران سبب این سؤال است.[12]با این سؤال، شرافت و عظمت انبیا برای دیگران بیان می گردد. گاهی از کسی در حضور دیگران پرسشی می شود نه به هدف فهمیدن، بلکه به این نیت که برتری او را نشان داده شود.
4 گاهی نیز سؤال از پیامبران برای اقرار گرفتن از پیامبر در برابر امتش، و محکومیت گناهکاران است همچنان که خداوند از حضرت عیسی (ع) سؤال می کند: «آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!»، او مىگوید: «منزهى تو! … .[13]
پی نوشت ها :
[1]. اعراف، 6
[2]. حجر، 92و 93
[3]. رحمان، 39
[4]. شعراء، 41
[5]. صافات، 86
[6]. یونس، 61
[7]. رحمان، 39
[8]. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 4 ، ص 334، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1409 هـ ق.
[9]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 4، ص 218، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1415 هـ ق.
[10]. طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، ج1، ص 641، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول، قم، 1418 هـق.
[11]. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 2، ص 180 و ج1، ص 452 ، چاپ دوم، مکتبة الصدر، تهران، 1374هـش.
[12]. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 4، ص 5، چاپ دوم، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1344 ه.ش.
[13]مائده، 116
چه کسی به مرد نابینا اخم کرد؟
در سوره عبس، قرآن با لحنی تند به سرزنش شخصی میپردازد که وقتی نابینایی را دید، اخم نمود و رویش را برگردانید. قرآن نامی از آن شخص که این عمل را مرتکب شده است نبرده است؛ اما عده ای اصرار دارند که آن شخص، خود پیامبر بوده است و قرآن به پیامبر گوشزد کرده که دیگر این خطا را مرتکب نشود. در مقابل کسانی که این عقیده را دارند، مفسران دیگری که عمدتاً شیعه هستند معتقدند که این شخص پیامبر نبوده است. آنان از عقل و خود قرآن و روایت برای اثبات عقیده خود کمک میگیرند.
در سوره هشتادم قرآن که نامش عبس است اینگونه میخوانیم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ عَبَسَ وَ تَوَلیَّ(1) أَن جَاءَهُ الْأَعْمَی(2)
چهره در هم کشید و روی گردانید، (1) از اینکه آن مرد نابینا نزد او آمد! (2)
جریان از این قرار بوده که شخصی نابینا وارد مجلسی میشود که جمعی از مردم در آن حضور داشتهاند. در میان آن جمع یک نفر که این نابینا پیشش رفته بود، اخم میکند و رویش را بر میگرداند.
این داستان ساده به حدی برای خدا مهم بوده که یکی از سورههای قرآن را با همین داستان شروع میکند و در دو آیه اول، مختصراً آن را بیان میکند و سپس شدیداً این کار را تقبیح میکند و با این لحن تند میگوید:
وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکیَّ(3) أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَی(4) أَمَّا مَنِ اسْتَغْنیَ(5) فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّی(6) وَ مَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکیَ(7) وَ أَمَّا مَن جَاءَکَ یَسْعَی(8) وَ هُوَ یخَْشیَ(9) فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّی(10)
تو چه میدانی شاید او [در پرتو تعالیم اسلام از آلودگی] پاک و پاکیزه شود(3) یا متذکّر [حقایق] گردد و آن تذکر او را سود دهد(4) اما کسی که خود را ثروتمند نشان میدهد(5) تو به او روی میآوری [و نسبت به وی اهتمام میورزی] (6) در حالی که اگر او نخواهد خود را [از آلودگیهای باطنی و عملی] پاک کند تکلیفی بر عهده تو [نسبت به او] نیست(7) و اما آنکه شتابان نزد تو آمد(8) در حالی که [از پروردگارش] میترسد،(9) تو [با روی گردانی] از او به دیگران میپردازی.(10)
این آیات خبر از یک امر مهم میدهد که هر چند قضیهای بوده که در زمان پیامبر رخ داده است، اما اصل آن به همه انسانها مربوط میشود و این تأکیدها و این لحن نکوهش آمیز، خبر از اهمیت زیاد این موضوع میدهد که خدا آن را در آخرین کتاب هدایت آورده تا برای همیشه مورد توجه بندگانش باشد.
اما این شخص که اخم نمود کیست؟ قرآن نامی از او به میان نیاورده است. عدهای از مفسران، معتقدند که این آیه درباره پیامبر است و جریان از این قرار بوده که ایشان در حال صحبت با بزرگان مشرکین مانند عتبه و شیبه و ابوجهل بوده و با اشتیاق فراوان نیت داشته که ایشان را به راه خدا بیاورد تا بقیه عربها هم که ببینند بزرگانشان مسلمان شدهاند، ایمان بیاورند. در این میان آن شخص نابینا وارد میشود و غافل از این که پیامبر به امید اسلام آوردن همه مردم مشغول صحبت و ارشاد این افراد بوده، با اصرار تمام به پیامبر میگفت: ای رسول خدا برایم قرآن بخوان و آنچه خدا یادت داده به من بیاموز.
این آیات نازل شد و به اخم کردن پیامبر ایراد گرفت و از آن شخص نابینا دلجویی کرد. حتی این مفسران نقل کردهاند که بعدها هم که پیامبر آن نابینا را میدیدند به یاد این واقعه میافتادند و با دلجویی او میگفتند مرحبا به کسی که خدا به خاطر او مرا سرزنش کرد.
در این میان، عدهای دیگر از مفسران که عمدتاً از علمای شیعه میباشند، میگویند که محال است این توبیخهای قرآن، درباره پیامبر باشد و آن شخص حتماً کس دیگری – غیر از پیامبر – بوده است زیرا پیامبر معصوم است و به درجات بالای اخلاقی نائل شده است و این عمل از یک شخص اخلاقی عادی هم سر نمیزند چه رسد به پیامبر.
اثباتی برای دفاع از پیامبر
این دلیل عقلی، برای اثبات مطلب کافی است. با این حال آنان از خود قرآن هم کمک میگیرند و میگویند خدا در قرآن کریم(سوره قلم، آیه4) درباره اخلاق پیامبر این چنین آورده است:
وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ : و یقیناً تو بر ملکات و سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری.
و در آیات 215 شعرا و 88 حجر خطاب به پیامبر آمده است: پر و بال[فروتنی و تواضع] خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند بگستر.
بنابراین نمیتوان قبول کرد که خدا در سوره عبس، شخص پیامبر را مورد نکوهش قرار میدهد زیرا قرآن در مجموع از هر گونه تناقض و نابسامانی به دور است و با توجه به سه آیه بالا در مییابیم که این گونه برخورد اصلاً با اخلاق پیامبر سازگاری ندارد و در نتیجه آن شخص اخم کننده، کس دیگری بوده است. بجز دلایل عقلی و دلایل قرآنی، شأن نزول دیگری هم برای این آیه وارد شده است که مورد استناد این علماست. مطابق این شأن نزول، یک مؤمن نابینا در کنار یک شخص ثروتمند مینشیند و آن شخص رویش را برمی گرداند و بر چهرهاش اخم مینشیند و به همین مناسبت آن آیات نازل میشود. در روایتی نامی از آن شخص ثروتمند هم برده شده است اما در روایت دیگر، به شکل سربسته آمده است که او مردی از اهل قریش بود.
بنابراین در مییابیم که قرآن در این توبیخ، هرچند ظاهراً با پیامبر سخن گفته است اما در حقیقت مخاطب اصلی این سخن پیامبر نیست بلکه آن شخص ثروتمندی است که باد تکبر او را گرفت و نیز همه افرادی که در همه زمانها و مکانها، به خاطر ثروت یا قدرت یا دانایی و سایر نعمتهای خدا به آنها، دچار تکبر میشوند و خود را از مؤمنان بالاتر میدانند و اشکالات ظاهری مثل نابینایی یا فقر را ملاک ارزشیابی انسانها قرار دادهاند.
امیر دنیاییم یا اسیر دنیا؟!
از منظر قرآن کریم میتوان گفت که دنیا و هوای نفس دو حقیقت کاملاً مربوط به هم هستند، یعنی دنیا موضوع هوای نفس است از این رو در مطلب پیش رو بدین موضوع به اختصار پرداخته می شود .
تعریف «دنیاداری» و «دنیاگرایی»
دنیا از «دنی» گرفته شده و به معنای پستی و نزدیک بودن میباشد. در مورد دنیا تعریفهای گوناگونی ارائه شده است، در قرآن کریم، گاه دنیا مورد مذمت قرار گرفته و گاه از دنیا به نیکی یاد شده است. سرّ این مدح و ذم را نه در دنیا که در بیرون از دنیا باید جست.
با مطالعه آیات قرآن کریم به این نکته دست پیدا میکنیم که دنیا به خودی خود، از جهت انتساب به حضرت حق، سراسر حق است و باطل و پستی در آن راه ندارد، بنابراین مذموم نیست؛ اما از جهت انتساب به بشر، متناسب با نگرش و استفاده انسان، گاه ممدوح (دنیاداری) و گاه مذموم (دنیاگرایی) است.
در قرآن کریم، دنیا در سیاق ذم، یا به تعبیر دیگر «دنیاگرایی»، گاه به مصادیقِ مادی، مانند شهوتهای جنسی، فرزندان، طلا و نقره، اسب، دام و کشتزار تعریف شده است که انسان دلبسته و وابسته به آنهاست؛ (زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ... )(آل عمران/14)، و گاه به نگرشهای مادی گرایانه و نحوه بهره گیری از این مصادیقِ مادی، مانند لعب، لهو، مدپرستی، تجمل گرایی، فخر فروشی، ثروت اندوزی و قدرت طلبی توجه داده شده است که انسان به جای استفاده از مادیات در جهت نزدیکی به خداوند، از آنها در جهت دوری از خداوند سود جسته است؛ (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ وَالأوْلادِ ...)(حدید/20).
نتیجه آنکه دنیا، راهی است که در یک سوی آن، «دنیاگرایی» و در سوی دیگر آن، «دنیاداری» است. در طرف «دنیاداری»، خداوند است و در طرف «دنیاگرایی»، غیر خداوند. از همین جا میتوان به تعریف دقیقتری از دنیا دست پیدا کرد که نتیجه کوششها و باریک بینیهای عارفان است. عارفان معتقدند هر آنچه غیر خداست، دنیاست. بر این اساس حتی عبادتی که برای غیر خدا باشد، دنیاست.
تقسیم بندی دنیا بر اساس نگرش انسانها
در قرآن کریم، از دو نگرش و عقیده متفاوت نسبت به دنیا سخن به میان آمده است. در حقیقت، قرآن کریم، انسانها را بر اساس نگاهشان به دنیا و نوع بهره برداری از آن به دو دسته کلی تقسیم میکند: گروهی از مردم معتقدند که پس از این دنیا، آخرتی وجود دارد؛(یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُولَئِکَ مِنَ الصَّالِحِین)(آل عمران/114) و پیوسته نگرش به آخرت را در جامعه تبلیغ و ترویج میکنند؛(وَإِلَی مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْیَوْمَ الآخِرَ وَلا تَعْثَوْا فِی الأرْضِ مُفْسِدِین)(عنکبوت/36). دنیا در نظر آنان فانی و زودگذر است؛(کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَان) (رحمن/26) و دل بستن به آن عین خسران است؛(ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا عَلَی الآخِرَهِ ... لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الآخِرَهِ هُمُ الْخَاسِرُون)(نحل/109-107).
و گروه دیگری معتقدند که پس از این دنیا، آخرتی وجود ندارد؛ (إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّهَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَهِ هُمْ کَافِرُون)(یوسف/37) و بر اساس این نگرش، به مسخره کردنِ معتقدانِ به آخرت نیز روی میآورند؛(زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب)(بقره/212) و وجود هر گونه قیامت و حشر و حساب و کتابی را یکسر منکر میشوند؛(وَقَالُوا إِنْ هِیَ إِلا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِین)(انعام/29) از این رو، از هیچ سعی و تلاشی برای به دست آوردن آن فروگذار نمیکنند؛(إِنَّ هَؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَهَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلا) (انسان/27) و غیر از دنیا را خواهان نیستند؛(... وَلَمْ یُرِدْ إِلا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا)(نجم/29) و پیوسته در طلب متاع ناپایدار دنیایند؛(...تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا...) (انفال/67).
امیر دنیاییم یا اسیر آن؟!
خلاصه آنکه، برخی امیر دنیایند و گروهی اسیر دنیا. امیرانِ دنیا از دنیا در جهت تعالی خویش و نزدیکی به خداوند بهره میجویند؛(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا)(اعراف/32) و به آن به عنوان یک ابزار مینگرند؛(وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَهَ وَلا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا)(قصص/77). اما اسیرانِ دنیا، ابزاریّت دنیا را به فراموشی سپردهاند؛(الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا)(کهف/104) و دنیا را به عنوان هدف خود برگزیدهاند؛(وَرَضُوا بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا)(یونس/7) و بدان سرگرم و خوشحالند؛(وَفَرِحُوا بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا)(رعد/26) و برای به دست آوردن آن از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند؛(وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا)(انعام/70). دنیا در دست آنان رام است و برای اینان دام است. آنان «دنیاداری» میکنند و در «دنیاداری» خویش، وابسته دنیا نیستند و اینان دنیاگرایند و دلبسته دنیایند.
نتیجه اینکه از نگاه قرآن کریم، نگرشهای مردم به دنیا یا از نوع ابزاری است و یا از نوع وابستگی. ابزارگرایان، به دنیا تنها در حد یک ابزار برای رسیدن به خداوند مینگرند و در حقیقت «دنیاداری» میکنند، اما وابسته گرایان، به دنیا به چشم هدف مینگرند، آن هم یک هدف کلان و نهایی. به دلیل این نوع نگرش، به دنیا وابستهاند و بدون آن، زندگی برایشان معنا ندارد. به دیگر سخن، دنیاگرایند، نه دنیادار. زیرا دنیا در جان و ضمیر آنان ریشه دوانده و جدایی میان آنان و دنیا در این دنیا، امکان پذیر نیست.
ریشهی بدی دنیا در چیست ؟
در قرآن آیات فراوانی به روشنی حقیقت فوق را گوشزد و بیان میکنند که ریشه بدی دنیا در چیست؛ نظیر این آیه:
"إَنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـئِکَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ؛ کسانی که امیدی ندارند به لقای ما، و دل بستهاند به زندگی دنیا، و آرامش یافتهاند به آن، و کسانی که از آیات ما بیخبرند، ایشان جایگاهشان آتش است به سبب آنچه که عمل میکردهاند". (یونس،7 ـ 8)
در آیه فوق کسانی که در دنیا زندگی میکنند، میخورند و میآشامند و تمتّع میجویند، مذمّت نشدهاند؛ بلکه آنان که به دنیا دل خوش کردهاند، بِدان آرامش یافتهاند، آن را در مقابلِ آخرت برگزیدهاند، به آن چسبیدهاند، به چیز دیگری تمایل ندارند و در کنار آن کمبودی احساس نمیکنند، مذمّت شدهاند:
"مِنکُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنکُم مَّن یُرِیدُ الآخِرَةَ؛ بعضی از شما دنیا را میجوید و بعضی از شما آخرت را میجوید". (آل عمران، 152)
آیا دنیا با آخرت ارتباط دارد؟!
ممکن است شخصی در دنیا و آخرت سعادتمند باشد و نیز ممکن است که در هر دو جهان محروم و از سعادت هر دو عالم بیبهره باشد. آیات بسیاری در قرآن داریم که شاهد بر این مدّعا هستند یادداشت پیش رو به این آیات نگاهی کرده است که در پی میآید.
ممکن است شخصی در دنیا و آخرت سعادتمند باشد و نیز ممکن است که در هر دو جهان محروم و از سعادت هر دو عالم بیبهره باشد. آیات بسیاری در قرآن داریم که شاهد بر این مدّعا هستند و بر این حقیقت دلالت میکنند که بهرهمند شدن از نعمتهای دنیوی و اخروی و محروم شدن از هر دو و یا بهرهمند شدن از یکی و محروم شدن از دیگری، هر یک علل و عوامل ویژه و ملاکات خاص خود را دارند.
قرآن از کسانی مثل حضرت سلیمان(علیهالسلام) یاد میکند که هم دنیا را دارند و هم آخرت را و درباره حضرت ابراهیم(علیهالسلام) میفرماید: "وَآتَیْنَاهُ فِی الْدُّنْیَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ؛ و اعطا کردیم به وی در دنیا سعادت را و او در آخرت از شایستگان است". (نحل، 122)
چنان که درباره بعضی از مؤمنین میفرماید: "فَآتَاهُمُ اللّهُ ثَوَابَ الدُّنْیَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ؛ پس اعطا کردشان خداوند، پاداش دنیا و نیکی پاداش آخرت را". (آلعمران، 148)
و در آیه دیگر باز هم درباره حضرت ابراهیم(علیهالسلام) میفرماید: "وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ؛ و حقاً که برگزیدیم وی (حضرت ابراهیم) را در دنیا و او در آخرت از شایستگان است". (بقره، 130)
چنان که از آیات دیگری نیز میتوان امکان این حقیقت را دریافت که انسان در هر دو جهان زیانکار و از نعمتها و لذایذ آن دو محروم باشد:
"خَسِرَ الدُّنْیَا وَالآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ؛ در دنیا و آخرت زیان کردند و این زیان آشکار است". (حج، 11)
در نهجالبلاغه آمده است که شخصی در حضور علی(علیهالسلام) از دنیا مذمّت کرد، آن حضرت خطاب به وی با لحنی تند که حاکی از مخالفت شدید وی با سخنان مذمّت کننده بود، فرمود: "ثکَلَتْکَ اُمُّکَ! چرا دنیا را مذمّت میکنی"، دنیا "متجر اولیاء الله" و محل پرورش و تکامل دوستداران خداوند است
و نیز در آیه دیگری آمده است که:
"لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ برایشان در دنیا خواری، و برایشان در آخرت عذابی بزرگ است". (بقره، 114)
یعنی آن کسانی که مردم را از یاد خدا در مساجد بازمیدارند و سعی در ویرانی آنها دارند، مشمول خواری دنیا و عذاب بزرگ آخرت هستند.
در آیه دیگری چنین آمده است که:
"لَّهُمْ عَذَابٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِّنَ اللّهِ مِن وَاقٍ؛ برایشان (کسانی که مردم را از راه خدا بازمیدارند) محنتی است در زندگی دنیا و محنت آخرت سختتر است و نیست برایشان از (طرف) خداوند نگهبانی". (رعد، 34)
زندگی دنیا مذمّت ندارد؛ بلکه برخورد ما با دنیاست که میتواند صحیح یا غلط باشد؛ ولی از آنجا که متعلّق و موضوع برخورد انسانْ دنیاست، گاهی به تبع رفتار انسان، دنیا نیز مورد مذمّت و نکوهش قرار میگیرد؛ مذمتّی که در اصل به رفتار انسان تعلّق دارد، رفتار اختیاری انسان که موضوع اخلاق و متعلّق ارزش یا ضد ارزش اخلاقی قرار میگیرد. دنیا منهای رفتار انسان، از امور عینی است که اصولاً نمیتوانند موضوع اخلاق و ارزش و ضد ارزش قرار بگیرند.
بالأخره زیانکاریم یا سعادتمند؟!
نقطه اساسی انحراف از اینجا پیدا میشود که انسان بیش از این حدّ به دنیا توجه کند، نگران آن باشد، بدان دل ببندد، به طور مستقل و به خاطر خودش آن را مورد توجه قرار دهد و بدان اهتمام ورزد. چنین نگرش و دلبستگی، نشانه نادانی انسان و تاریکی دل وی خواهد بود؛ چرا که اگر انسان معرفت یابد که در واقع دنیا جای ماندن نیست، بلکه ماهیّت آن، ماهیت گذر است و ما پیوسته در آن سیر میکنیم به سوی جهانی که در آن ثبات و ابدیت حاکم است، به سوی قرار و زندگی جاودانی و ماندن، جایی که در ورای آن دیگر جایی نیست برای رفتن، به دنیا دل نخواهد بست.
"وَأَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنتَهَی؛ و این که (سیر و حرکت) به سوی پروردگارت پایان مییابد". (نجم، 42)
از سخنان فوق این نتیجه به دست میآید که زندگی در دنیا اشکالی ندارد؛ ولی دلبستگی به آن زیانبار و خطرناک است.
در نهجالبلاغه آمده است که شخصی در حضور علی(علیهالسلام) از دنیا مذمّت کرد، آن حضرت خطاب به وی با لحنی تند که حاکی از مخالفت شدید وی با سخنان مذمّت کننده بود، فرمود: "ثکَلَتْکَ اُمُّکَ! چرا دنیا را مذمّت میکنی"، دنیا "متجر اولیاء الله" و محل پرورش و تکامل دوستداران خداوند است.
زندگی دنیا مذمّت ندارد؛ بلکه برخورد ما با دنیاست که میتواند صحیح یا غلط باشد؛ ولی از آنجا که متعلّق و موضوع برخورد انسانْ دنیاست، گاهی به تبع رفتار انسان، دنیا نیز مورد مذمّت و نکوهش قرار میگیرد؛ مذمتّی که در اصل به رفتار انسان تعلّق دارد، رفتار اختیاری انسان که موضوع اخلاق و متعلّق ارزش یا ضد ارزش اخلاقی قرار میگیرد. دنیا منهای رفتار انسان، از امور عینی است که اصولاً نمیتوانند موضوع اخلاق و ارزش و ضد ارزش قرار بگیرند.
جنیان و دزدی از آسمان
آیه نهم سوره جن به نقل از جنیان بیان می دارد: «وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یسْتَمِعِ الْآنَ یجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً».[1] و این که ما پیش از این به استراق سمع در آسمان ها مىنشستیم، امّا اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابى را در کمین خود مىیابد.
قبل از بیان تفسیر لازم است معنای چند واژه کلیدی را بدانیم:
1- استراق سمع: استراق از ماده ”سرقت” به معنای دزدى است؛[2] سرقت؛ یعنى این که مال کسى را به طور مخفیانه ببرند و صاحب مال متوجه نشود، امّا استراق سمع به معنای دزدى کلام است؛ یعنی وقتی که دو نفر با هم آهسته صحبت می کنند و می خواهند کسى متوجه نشود، شخصى در خفا به کلام آنها گوش فرا دهد و این یکى از گناهان بزرگ است.[3]
2- شهاب: در لغت به معنای شعله ای از آتش است که زبانه می کشد.[4]
3- رصد: در لغت به معانی آماده برای مراقبت، در کمین بودن و کمین کننده آمده است.[5]
مضمون همین آیه در دو سوره دیگر قرآن نیز تکرار شده است:
یک. سوره صافات؛ ”مگر آنها که در لحظهاى کوتاه براى استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، که «شهاب ثاقب» آنها را تعقیب مىکند”![6]
دو. سوره حجر؛ ”مگر آن کس که استراق سمع کند (و دزدانه گوش فرا دهد) که «شهاب مبین» او را تعقیب مىکند (و مىراند)”.[7]
آیه نهم سوره جن و هم چنین دو آیه دیگر اشاره شده، از آیاتى هستند که مفسران در تفسیر آن بسیار سخن گفته و برداشت های متفاوتی از آن کرده اند، از جمله:
الف- بعضى مانند نویسنده «تفسیر فى ظلال» به راحتى از این آیات و مانند آن گذشته و به عنوان این که اینها حقایقى است که درک آن براى ما ممکن نیست و باید به آنچه در عمل واقعى ما در این زندگى مؤثر است بپردازیم به تفسیر اجمالى قناعت کرده، و از توضیح و تبیین این مسئله صرف نظر نموده است.
«سماء» اشاره به همین آسمان است، و «شهاب» اشاره به همین شهاب است و «شیطان» همان موجودات خبیثه متمرد هستند که مىخواهند به آسمان ها بروند و گوشهاى از اخبار این عالم ما که در آسمان ها منعکس است را، از طریق استراق سمع دریابند، و به دوستان خود در زمین برسانند، ولى شهاب ها همچون تیر به سوى آنها پرتاب مىشوند و آنها را از رسیدن به این هدف باز مىدارند
او با اعتراف به ناتوانی درک این حقایق، مىگوید: «شیطان و چگونگی استراق سمع او و همچنین این که شیطان چه چیزی را استراق سمع می کند؟! از غیب هاى الهى است که از خلال نصوص نمىتوان به آن دست یافت، و پرداختن به آن نتیجهاى ندارد؛ زیرا بر اعتقادات ما چیزى نمىافزاید، و جز اشتغال فکر انسان به امرى که به او ارتباط خاصى ندارد و او را از انجام عمل حقیقی او در این زندگى باز مىدارد ثمرهاى نخواهد داشت».[8]
صاحب تفسیر نمونه در پاسخ چنین برداشتی می نویسد: «البته نباید تردید داشت که قرآن یک کتاب بزرگ انسان سازى و تربیت و حیات است، اگر چیزى ارتباط با زندگی انسان ها نداشته باشد مطلقاً در آن مطرح نخواهد شد، همه آن درس زندگى است، چرا که قرآن نور و کتاب مبین است و براى فهم و تدبر و هدایت مردم نازل شده است، پس چگونه فهم این آیات به ما ارتباطی ندارد؟ به هر حال ما این طرز موضعگیرى را در برابر این گونه آیات و مانند آن نمىپسندیم».[9]
ب-
جمع قابل توجهى از مفسران، مخصوصاً مفسران پیشین، اصرار دارند که معناى ظاهرى آیات را کاملاً حفظ کنند ایشان می گویند:
«سماء» اشاره به همین آسمان است، و «شهاب» اشاره به همین شهاب است (همین سنگریزههاى سرگردانى است که در این فضاى بی کران در گردش اند و گاهی در حوزه جاذبه زمین قرار مىگیرند و به سوى زمین کشیده مىشوند و بر اثر سرعت برخورد با امواج هوا، داغ و سوزان و شعلهور و خاکستر مىشوند) و «شیطان» همان موجودات خبیثه متمرد هستند که مىخواهند به آسمان ها بروند و گوشهاى از اخبار این عالم ما که در آسمان ها منعکس است را، از طریق استراق سمع (گوش دادن مخفیانه) دریابند، و به دوستان خود در زمین برسانند، ولى شهاب ها همچون تیر به سوى آنها پرتاب مىشوند و آنها را از رسیدن به این هدف باز مىدارند.[10]
آلوسى در «روح المعانى» بعد از ذکر این تفسیر ظاهری، اشکالات مختلفى را که با در نظر گرفتن هیئت قدیم و افلاک پوست پیازى و امثال آن متوجه این تفسیر مىشده به تفصیل بیان کرده و به پاسخ آن پرداخت. برای دریافت توضیحات به تفسیر ایشان مراجعه شود.[11]
ج- صدر آیه 9 جن اگر با آیه قبلى ضمیمه شود، این معنا استفاده مىشود: «پر شدن آسمان از نگهبانان قوی اخیرا پیش آمده، و قبلا چنین نبوده، بلکه جنیان آزادانه به آسمان بالا مىرفتند، و در جایى که خبرهاى غیبى و سخنان ملائکه به گوششان برسد مىنشستند». و از ذیل آیه که با ”فاء” تفریع فرموده: «فمن …» استفاده مىشود که جنیان خواستهاند بگویند از امروز هر کس از ما بخواهد در آن نقطههاى قبلى آسمان به گوش بنشیند، تیرهاى شهابى را مىیابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازى در کمین دارد.
آسمان که جایگاه فرشتگان است، یک عالم ملکوتى و ما وراء طبیعى است، و از این جهان محسوس، برتر و بالاتر است، و منظور از نزدیک شدن شیاطین به این آسمان براى استراق سمع و پرتاب کردن شهاب ها به آنها آن است که آنها مىخواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهى یابند، ولى آنها شیاطین را با انوار معنوى ملکوتى که تاب تحمل آن را ندارند مىرانند
در نتیجه از مجموع دو آیه مربوط به این ماجرا به دست مىآید که: جنیان به یک حادثه آسمانى برخوردهاند، حادثهاى جدید که مقارن با نزول قرآن و بعثت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله) رخ داده، و آن عبارت از این است که با بعثت آن جناب، جنیان از تلقى اخبار غیبى آسمانى و استراق سمع براى به دست آوردن آن ممنوع شدهاند.[12]
علامه طباطبایی در جایی دیگر می گوید: «آنچه به عنوان یک احتمال مىتوان در این جا گفت این است که این گونه بیانات در کلام الهى از قبیل امثالى است که براى روشن شدن حقایق غیر حسى در لباس حسى ذکر مىشود، همان گونه که خداوند مىفرماید: «اینها مثال هایى است که براى مردم مىزنیم و جز عالمان آنها را درک نمىکنند».[13] و امثال این تعبیرات در قرآن فراوان است، مانند عرش، کرسى، لوح، کتاب.
بنابراین، این گونه می توان مطرح کرد که منظور از آسمان که جایگاه فرشتگان است، یک عالم ملکوتى و ما وراء طبیعى است، و از این جهان محسوس، برتر و بالاتر است، و منظور از نزدیک شدن شیاطین به این آسمان براى استراق سمع و پرتاب کردن شهاب ها به آنها آن است که آنها مىخواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهى یابند، ولى آنها شیاطین را با انوار معنوى ملکوتى که تاب تحمل آن را ندارند و مىرانند.[14]
از میان تفسیر های متفاوت ارائه شده، به نظر می آید که موارد مطرح شده از مشهورترین اقوال در تفسیر این آیه و آیات مشابه باشد.
پی نوشت ها :
[1] جن، 9
[2] لسان العرب، ج10، ص156
[3] طیب، سید عبد الحسین، اطیب القرآن، ج 8، ص20، انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، 1378ش.
[4] راغب، مفردات فی غریب القرآن، ج 1، ص 465
[5] قاموس قرآن، ج 3،ص 101
[6] ”إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ”.
[7] ”إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ”.
[8] شاذلی، سیدبن قطب، تفسیر فی ظلال قرآن، ج 4، ص2133، ناشر دارالشروق، چاپ هفدهم، بیروت، 1412ق.
[9] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 11، ص43، دارالکتب اسلامیه، چاپ اول، تهران،1374ش.
[10] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 11، ص 43
[11] آلوسی، سیدمحمود، روح المعانی، ج 7، ص 270، دارالکتب الاسلامیة، چاپ اول، بیروت، 1415ق.
[12] طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی، ج 20، ص 64
[13] عنکبوت، 43، «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ».
[14] المیزان، ج 17، ص187 ـ 186