مقالات قرآنی
معارفی از جزء هفتم قرآن کریم
هفتمین قسمت از سلسله مباحث قرآنی را که به مناسبت ماه مبارک رمضان و برای انس معنایی در کنار انس لفظی با این کتاب آسمانی تدوین شده است را به میهمانان ماه خدا تقدیم میکنیم. این بخش به مباحث و معارفی از جزء هفتم قرآن کریم میپردازد.
دشمنترین مردم با مؤمنین
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشرَْکُواْ (82- مائده)
گر چه خطاب در این آیه متوجه شخص رسول اللَّه صلی الله علیه و آله است، لیکن آیه شریفه در مقام بیان قانون و ضابطهای کلی برای عموم جامعه اسلامی است (1)؛ آن قانون همیشه جاری این است که در بین سه گروه مشرک، یهودی و مسیحی، رابطه مسیحیان با اسلام از نظر پذیرش و احترام به قوانین مسلمین بهتر از دو گروه دیگر بوده است. آنچه تاریخ همواره از جانب یهود و مشرکین شاهد آن بوده، سرسختی در پذیرش، بغض و کینه و خیانتی است که آنها در برابر اسلام روا داشتهاند. (2) البته این بدان معنا نیست که تمام یهودیان و یا مشرکین اینگونه اند.
آنچه در جهان امروز رخ میدهد نیز شاهد و گواه محکمی بر صدق این آیه است زیرا بر کسی پوشیده نیست که در حال حاضر هم دشمن درجه یک اسلام و مسلمین یهود و صهیونیست بینالملل است؛ یهودی که شبانه روز در تلاش برای ضربه زدن به اسلام با هدف محو آن از چیزی فروگذار نیست.سوال: این سرسختی در دشمنی را صهیونیستِ امروز، نسبت به کدام دسته از مسلمانان اعمال میکند؟ مسلمانان تابع حکام عرب یا مسلمانانی شعارشان شعار حسین بن علی علیهالسلام است؟ فراموش نشود که آیه، ایمان کسانی را تأیید میکند که در این تقابل، مورد خشم و عداوت یهود و مشرکین هستند.
صحنه سازی برای امتحان
یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشیَْءٍ مِّنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یخََافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَالِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ(94- مائده)
ای اهل ایمان! بیتردید خدا شما را به چیزی از شکار حیوانات در حالی که مُحرم هستید آزمایش میکند، آن هم با شکاری که به آسانی در دسترس و تیررس شماست تا خدا کسی را که در نهان از او میترسد معلوم و مشخص نماید و هر که پس از این از حدود الهی تجاوز کند برای او عذابی دردناک است.
«بلاء» به معنای امتحان و آزمایش است و معنای خوف بالغیب این است که انسان از عذابهای دردناک اخروی با اینکه به وسیله حواس ظاهریاش نمیتواند آنها را درک کند، بترسد آن هم به این دلیل که خدای متعال انسان را از آنها بر حذر داشته است.
اراده الهی بر این تعلق گرفته که انسان موجودی مختار باشد و مدام بر سر دوراهی انتخاب قرار گیرد؛ «وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْن» (3) که اگر با حسن استفاده از نعمت اختیار راه صحیح را به صورت غیر اجباری برگزید، پلههای کمال و ترقی را یکی پس از دیگری طی کند و به مقام قرب الهی که هدف اوست نائل شود و اگر با سوء اختیار کج راهه را انتخاب کرد، به عواقب ناگوار راهی که خود آزادانه برگزید گرفتار آید.
این کش و قوسهای درونی که هر روز با آن دست و پنجه نرم میکنیم؛ همان آزمونهای الهی هستند که عدهای در آن شاکرند و قبول و عدهای کفورند و مردود؛ «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» (4) آنگاه به قبول شدگان وعده بهشت و رحمت داد و بر مردود شدگان آن وعید دوزخ و شدت. (5).
فراگیرترین آزمونی که خداوند متعال مدام آن را برگزار میکند آزمون عملی است که در آن ابتدا زمینه امتحان را فراهم میکند. به عنوان مثال وقتی که حاجیان در احرام را از شکار منع میکند به آهوان دستور میدهد که از بلندیهای مکه و سینه کوه پایین بیایند و آنقدر نزدیک شوند که این منع شدگان بتوانند به راحتی آنها را با نیزه و یا حتی با دست شکار کنند. یعنی از یک طرف منع میکند و از طرفی دیگر همان منع شده را میآورد در تیررس و دسترس ایشان قرار میدهد تا عیار ایمان مردم عیان شود.
این آیه نشان میدهد که خداوند متعال برای هر امر و نهیی بساط آزمون آن را هم فراهم میکند. اگر فرمود به نامحرم نگاه نکنید از آن طرف چند نامحرم بزک کرده را طوری مسیر میدهد که از مقابل چشم این جوان عبور کنند و او در جلسه امتحان قرار گیرد.
آنان که خود از ایمان دورند و دیگران را هم نهی میکنند
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْئَوْنَ عَنْهُ وَ إِن یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ (26- انعام).
همیشه در کنار چشمه یا در مسیر آب روان معارف الهی عدهای پیدا میشوند که نه خود مینوشند و نه اجازه میدهند دیگران بهرهای برده و سیراب شوند. قرآن از این عده که در همیشه تاریخ بوده و خواهند بود با این تعبیر یاد میکند که «هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْئَوْنَ عَنْهُ»؛ آنان دیگران را [از توجه به قرآن و پیروی از رسول خدا [ص] بازمیدارند و خود نیز از آن دور میشوند.
اما اینها چه کسانی هستند و چه ویژگیهایی دارند سوالات مهمی است که آیه قبل به آنها پاسخ داده است. آیه قبل میفرماید: اینان کسانیاند که در اثر کفر و لجاجتی که به خرج دادهاند پردهای از غفلت بر دلهایشان افکندهاند که دیگر حق را نمیفهمند و نیز گوشهایشان چنان در برابر حق سنگین شده که آن را نمیشنوند. (6) اینان روشنترین دلیل را هم قبول نمیکنند و از پذیرش آن سر باز میزنند بارزترین مشخصه این گروه برخوردشان با معارف دینی است که میگویند اینها همه فسون و فسانه است.
بی خبر از اینکه هر کس با حق در افتد تیشه بر ریشه خود زده، و سرانجام طبق سنت ثابت آفرینش، چهره حق از پشت ابرها نمایان میگردد و با جاذبهای که دارد پیروز خواهد شد و باطل همانند کفهای بی ارزش روی آب نابود میگردد، بنا بر این تلاش و فعالیت آنها به شکست خودشان منتهی خواهد شد و جز خود را هلاک نمیکنند؛ هر چند آنان قدرت درک این حقیقت را ندارند «وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ».(7).این افراد را باید شناخت و تا آنجا که ممکن است از آنها فاصله گرفت چرا که سخن رفته رفته بر دل اثر گذاشته و آثارش را در رفتار نمایان میکند.
پاسخ خدا: اگر برگردند باز گناه خواهند کرد
لَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نهُُواْ عَنْهُ وَ إِنهَُّمْ لَکَاذِبُونَ (28- انعام).
آیه در مورد کسانی است که دنیا با سرسختی تمام نه تنها خود ایمان نیاورند بلکه مانع ایمان آوری دیگران نیز میشدند. این عده همین که در قیامت، وقوع عذاب را حتمی میبینند به عجز و لابه میافتند و مدام حسرت میخورند و تقاضای بازگشت دارند تا جبران مافات کنند. (8).
هر چند تقاضای اینها امر محالی است زیرا با قیام قیامت، بساط این جهان برچیده شده (9) و پشت سری نمانده تا بشود کسی را به آن برگرداند. اما به فرض محال که چنین بازگشتی هم ممکن باشد اما خداوند پاسخ منفی به خواسته آنها میدهد و میفرماید: یقیناً اینها دروغ میگویند و به فرض محال هم که ما اینها را برگردانیم باز هم همان خواهند بود که هستند.
مراحل قبل از نزول عذاب
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلیَ أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَ الضرََّّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضرََّعُونَ (42) فَلَوْ لَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضرََّعُواْ وَ لَاکِن قَسَتْ قُلُوبهُُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَنُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شیَْءٍ حَتیَّ إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ(44- انعام)
هر چند عذابهایی که خداوند در اثر کفر و نافرمانی مردم بر سر آنها نازل میکند به صورت دفعی و آنی است؛ اما مقدماتی دارد که پس از طی آنها عذاب واقع میشود. این بخش از آیات به این بحث پرداخته و قانون خدا را قدم به قدم شرح میدهد.
گام اول گرفتار کردن به سختیها و ناملایمات زندگی است به این منظور که افراد با گرفتار شدن در این فشارها از غیر خدا دل کنده و رو به او کنند و او را بخوانند «فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَ الضرََّّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضرََّعُونَ»؛ اما اینها چنان سنگدل و فریفته شیطان شدهاند که این فشارها و شکهای حیات بخش هم نمیتواند روح مرده آنها را زنده کند.
گام بعدی سرازیر کردن نعمتهای آسمانی و زمینی و زیر زمینی به سوی اینهاست تا برای موفقیتهای خود در عرصههای مختلف صنعتی، کشاورزی، فضایی و اتمی جشنها بگیرند و بر خود ببالند و بر دیگران مباهات کنند. اما آنها با این نعمتها هم بیدار نشدند.
گام آخر: در حالی که اینها غرق در شادیاند و دیگر دلیلی برای کفرشان ندارند؛ ناگهان عذاب ما نازل شده و بساط آنها را جمع میکند. (10).
جبران گذشته، شرط اساسی در توبه
کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیَ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنکُمْ سُوءَ ا بجَِهَلَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (54- انعام).
در جمله اول میفرماید: پروردگارتان رحمت را بر خود لازم و مقرّر کرده است در جمله دوم که در حقیقت توضیح و تفسیر رحمت الهی است، با تعبیری محبت آمیز چنین میگوید: هر کس از شما کاری از روی جهالت انجام دهد، سپس توبه کند و اصلاح و جبران نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است.
منظور از «جهالت» در اینگونه موارد، همان غلبه و طغیان شهوت است که انسان نه از روی دشمنی با حق، بلکه به خاطر غلبه هوی و هوس آن چنان میشود که فروغ عقل و کنترل شهوت را از دست میدهد؛ چنین کسی با اینکه عالم به گناه و حرام است اما چون علمش تحتالشعاع هوی و هوس قرار گرفته، به آن «جهل» اطلاق میگردد. مسلماً چنین کسی در برابر گناه خود مسئول است؛ اما چون از روی عداوت و دشمنی نبوده، سعی و کوشش میکند تا آن را اصلاح و جبران کند. (11).
احترام واجب نیست ولی بی احترامی هم نکنید
وَ لَا تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوَا بِغَیرِْ عِلْمٍ .
خداوند متعال در این آیه مؤمنان را به رعایت یک اصل مهم سفارش میکند و آن اینکه مبادا به مقدسات کسانی که با شما هم عقیده نیستند بی احترامی کنید که آنها نیز معتقدات شما را مورد اهانت قرار میدهند.
نکته اول اینکه منع آیه در مورد اهانت به مقدسات طرف مقابل است نه آنکه خواسته باشد هر گونه بحث علمی و به چالش کشیدن منطقی عقاید طرف مقابل را ممنوع کند. (12).
نکته دوم اینکه معنای آیه احترام گذاشتن به مقدسات طرف مقابل نیست بلکه پیام آیه پرهیز از هر کاری است که اهانت تلقی شود.
پی نوشت ها :
(1) المیزان ج 6 ص 80
(2) ر. ک به همان
(3) 10/بلد
(4) 3/ انسان
(5) 38-39/بقره
(6) هر چند در آیه این امور را به خدا نسبت داده است اما این از باب کیفریست که خدا به اصرار آنها در کج روی داده است به عبارت دیگر اگر این گونه مسائل نسبت به خدا داده میشود در حقیقت اشاره به قانون «علیت» و خاصیت «عمل» است، یعنی ادامه در کج روی و اصرار در لجاجت و بدبینی، اثرش این است که روح و روان آدمی را به شکل خود در میآورند و آن را همانند آیینه کج و معوجی میکنند که قیافه همه چیز را کج و معوج نشان میدهد. نمونه ج 5 ص 190
(7) نمونه ج 5 ص 191
(8) آیه 27 سوره انعام
(9) آیه 104 سوره انبیاء علیهم السلام و آیه 48 ابراهیم علیهم السلام
(10) المیزان ج 7 ص 92
(11) نمونه ج 5 ص 259-260
(12) ر. ک به همان ص 395
چرا طرز نماز خواندن در قرآن نیامده است ؟!
قرآن و به عنوان شرح و بیان قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آ له وحی گردیده است و لازم نیست تمامی احکامی را که پیامبر صلی الله علیه و آ له بیان میکند، همه به عنوان «قرآن» باشد.
مسائلی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وحی شده است، بر دو گونه است:
بخشی از آنها عبارت است از آیات «قرآن» که به پیامبر وحی شده است. و بخش دیگر، احکام و تعلیماتی است که جدا از قرآن و به عنوان شرح و بیان قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آ له وحی گردیده است و لازم نیست تمامی احکامی را که پیامبر صلی الله علیه و آ له بیان میکند، همه به عنوان «قرآن» باشد.
از این رو، خداوند متعال در قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له را مبیِّن و روشنگر قرآن شناسانده و میفرماید:
«وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ » (نحل، آیه44).
«و بر تو قرآن را نازل کردیم تا بر امت آنچه فرستاده شده بیان کنی باشد که عقل و فکر به کار گیرند»
بنابراین، قرآن و وجود رسول الله صلی الله علیه و آ له مکمّل یکدیگرند؛ چه اینکه با نبود هر یک امر تبلیغ و رسالت کامل نمیشود و یکی از حکمتهای وجود ائمه علیهم السلام بعد از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله نیز همین امر است.
5نکته و یک نتیجه
نکته 1:
قرآن کریم خود میفرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ . (جمعه، آیه 2).
و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!
این آیه میگوید یکی از وظایف و مسئولیتهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له تعلیم کتاب و حکمت است معلوم میشود که قرآن نیاز به تعلیم دارد و این طور نیست که هر کسی بتواند قرآن را بفهمد و مطالب و احکام آن را درک کند.
قرآن میفرماید: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ . (حشر، آیه 7).
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!
بنابراین خود قرآن به ما دستور میدهد که از اوامر و دستورات پیامبر باید اطاعت کنیم.
نکته 2:
و پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله خود فرمود: «صلوا کما رأیتمونی اصلی» ؛ «نماز بخوانید همان طور که میبینید من نماز میخوانم» (بحار، ج 82، ص 279)
و همچنین فرمود: « انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی لن تضلوا ان تمسکتم بها»
من در بین شما دو چیز گرانبها قرار میدهم کتاب خدا و عترتم اهل بیتم که اگر تمسک به این دو کنید هیچ گاه گمراه نمیشوید» (بحار، ج 23، ص 147)
و فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها» «که من شهر علمم، علی در آن است» (بحار، ج 40، ص 210، ب 94، ح 4).
بنابراین ما باید احکام دین و علوم و دانشهای دینی و علوم نبوی را از طریق اهل بیت علیهم السلام دریافت نماییم.
نکته 3:
قرآن به ما دستور داده است: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا (نساء، آیه 59)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.
خود قرآن به ما دستور اطاعت از پیامبر و اولی الامر (که مصداق بارز و درجه اول آن امامان معصوم است) را داده است.
بنابراین آنچه از احکام و دستورات نماز است همان دستوراتی است که خدا به پیامبر داده است و پیامبر برای ما بیان نموده است. و احادیث پیامبر صلوات الله علیه و آله به وسیله اهل بیت آن بزرگوار و اصحاب و تابعین و علاقه مندان و ارادتمندان و دانشمندان حدیث و روایت با تحمل سختیها و دشواریها و با زحمتهای فراوان محفوظ مانده است. و در این راه سختیهای فراوان کشیدهاند و دانشهایی را برای درک و فهم و تجزیه و تحلیل و نقد و بررسی احادیث و روایات بنا نهاده و تأسیس نمودند.
نکته 4:
در کتاب شریف وسایل الشیعه که بر اساس جمع آوری و ترتیب احادیث اهل بیت علیهم السلام نوشته شده است و از جوامع روایی ثانوی به حساب میآید و مرجع علمی برای فقها و علما و دانشمندان است و برای مباحث علمی و فقهی به آن استناد میشود بیش از هفت هزار روایات درباره نماز و خصوصیات و جزئیات آن از طریق اهل بیت پیامبر علیهم السلام نقل نموده است.
و در هر یک از جوامع دیگر، جوامع اولی مثل کافی، فقیه، تهذیب و جوامع ثانوی مانند: بحار ـ وسایل ـ وافی نیز به همین ترتیب مقدار قابل توجهی از روایات درباره نماز و شرح و توضیح آن آمده است.
از جمله در وسایل ج 3 ص 5، (چاپ اسلامیه ـ حدیث شماره 4383) از جوامع اولی (فروع کافی ـ من لایحضره الفقیه و تهذیب) به اضافه کتابهای علل الشرایع و معانی الاخبار و تفسیر عیاشی نقل مینماید: از زراره نقل شده است که گفت از امام باقر از آنچه از نماز که خدای عز و جل واجب نموده است پرسیدم فرمود: پنج نماز در شب و روز. گفتم آیا خدا آنها را نام برده و در کتابش بیان کرده؟ فرمود: آری، خدای تعالی به پیامبرش فرمود:« أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ »(سوره اسراء، آیه 78) و دلوک شمس موقع زوال آن است و بین دلوک شمس تا نیمه شب چهار نماز است که خدا آنها را نام برده و بیان کرده و بر ایشان وقت قرار داده. و غسق لیل نصف شب است. سپس خدای تبارک و تعالی فرمود: «وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا »(سوره اسراء، آیه 78) پس این نماز پنجم است. و خدای تبارک و تعالی فرمود: «وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ »(سوره هود، آیه 114) و دو طرف روز مغرب و صبح است. « وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ »(سوره هود، آیه 114) که نماز عشاء است. و خدای تعالی فرمود: « حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى »(سوره بقره، آیه 238) و صلوة وسطی نماز ظهر است و آن اول نمازی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله گذارد و ظهر وسط روز و وسط دو نماز صبح و عصر است. «وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ » (سوره بقره، آیه 238) و این آیه در روز جمعه نازل شد و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در سفر بود پس پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز قنوت خواند (و دستها را برای قنوت و دعا بالا برد).
نکته 5:
به طور خلاصه با توجه به آیات قرآن کریم انسان مؤمن واقعی کسی است که اهل تهجد و نماز شب و تلاوت قرآن در شب و ذکر و عبادت و سجده و تسبیح به هنگام صبح و شب و... باشد و مقطعی عمل نکند ، بلکه دائماً و در همه حال یاد خدا را فراموش نکند : «عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ » (سوره معارج، آیه 23)
به هر حال خوب است روشن شود که این همه آیات قرآن درباره ذکر و تسبیح و تلاوت قرآن و سجده و رکوع و قنوت و طهارت و مواقع خاصی سجده و ذکر و تسبیح و مانند اینها را چگونه باید عمل کرد ؟
و اگر اظهار نادانی میکنیم و نمیدانیم که باید چه کنیم در این صورت است که میگویند : «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ » (نحل، آیه 43 - انبیاء، آیه 7)
با این آیه قرآن که میفرماید: «وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ » (سوره توبه، آیه 122) چه کردهایم؟
آیا از آنهایی هستیم که برای تفقه در دین تلاش کرده و فقه دین را یاد گرفتهایم!؟ یا از آنانی هستیم که از کلام و گفتار کسانی که علم دین یاد گرفتهاند بهرهامند میشویم و یا خدایی ناکرده جزء آن دسته افرادی هستیم که خود را عقل کل دانسته و جز خودمان هیچ کس را قبول نداشته و تنها میگوییم : هر آنچه عقل من فرمان دهد همان را انجام میدهم هستیم!؟
کهای کاش جزء دستهی آخر نباشیم چرا که جز ضلالت و نابودی هیچ چیز را برای خود به ارمغان نخواهیم داشت.
معارفی از جزء ششم قرآن کریم
در ادامه بحثهای معرفتی و بیان معارفی از قرآن کریم در این قسمت برای انس معنایی بیشتر با کلام الهی، آیاتی از جزء ششم را مورد بحث قرار داده و معارفی از آن را با استناد به کتب معتبر تفسیری تقدیم می نماییم.
خطری که بیش از ترک عبادت آخرت انسان را تهدید می کند
وَ مَن یَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ یَسْتَكْبرِْ فَسَیَحْشرُُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعًا(172) فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنكَفُواْ وَ اسْتَكْبرَُواْ فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ... (173)
قرآن کریم می فرماید: كسانى كه از عبادت و بندگى پروردگار امتناع ورزند و این امتناع از تكبر و خودبینى آنها سرچشمه بگیرد، خداوند همه آنها را در روز رستاخیز حاضر خواهد ساخت و به هر كدام كیفر مناسب خواهد داد. در آن روز به آنها كه داراى ایمان و عمل صالح بودهاند پاداششان را به طور كامل خواهد داد و از فضل و رحمت خود بر آن خواهد افزود؛ ولی کسانی را كه از بندگى خدا امتناع ورزیدند و راه تكبر را پیش گرفتند به عذاب دردناكى گرفتار خواهد كرد.(1)
استنكاف یعنى امتناع و انزجار از چیزى. این حالت در مورد عبادت و بندگى خدا، گاهى ریشه در جهل و نادانى دارد و گاهى به خاطر تكبر و خودبینى و سركشى است.
علامه طباطبایی(ره) می فرماید: استنكاف به تنهایى باعث سخط الهى نمىشود، زیرا استنكاف دو جور ممكن است باشد، یكى از نادانى و استضعاف و دیگرى از استكبار، آن استنكافى باعث خشم و غضب الهى مىشود كه برخاسته از روح استكبار باشد.(2)
کفر، تمام اعمال و عبادات گذشته انسان را نابود می کند
وَ مَن یَكْفُرْ بِالْایمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الخَْاسِرِینَ(5- مائده)
قانون قرآن این است: اگر كسى نسبت به آنچه که باید ایمان بیاورد، كفر بورزد و راه مؤمنان را رها كرده و در راه كافران قرار گیرد، اعمال او بر باد می رود و در آخرت در زمره زیانكاران خواهد بود.
«كفر به ایمان» یعنی آدمى به آنچه كه مىداند حق است عمل نكند؛ مانند اینكه می داند اسلام حق است ولی مشركین را دوست بدارد و با آنان اختلاط کند و نیز مانند کسی که می داند نماز و روزه و زكات و حج، جزء دین و از ارکان آنند ولی با این حال آنها را ترک کرده و به آنها عمل نکند.(3)
فرق بین کافر و فاسق
نکته دیگر اینکه «كفر به ایمان» در مورد كسى صادق است كه همواره عمل به مقتضاى ایمان خود را ترك كند و همیشه و به طور دائم بر خلاف علم خود عمل نماید از این رو كسى كه در زندگیش گاهی حق را مىپوشاند و بر خلاف علم و ایمانش عمل مىكند به چنین كسى نمىگویند به ایمانش كفر ورزیده؛ بلكه مىگویند او مرتكب فسقى شده است.(4)
در هیچ شرایطی ظلم نکنید
یَأَ ایهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلَّهِ شهَُدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لَا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنََآنُ قَوْمٍ عَلىَ أَلَّا تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (8- مائده)
این آیه می گوید: اى اهل ایمان! براى خدا قیام كنید و شهادت عادلانه دهید. دشمنى گروهى نباید سبب شود كه عدالت را رعایت ننمایید. عدالت ورزید كه آن به تقوا نزدیكتر است و از خدا پروا داشته باشید زیرا كه خداوند به آنچه انجام مىدهید، آگاه است.
"شنئان" به معنای بغض و کینه ایست که همراه فاصله گرفتن باشد.(5) آیه مورد بحث در مورد شهادت دادن به ناحق علیه كسى است که در آن، شاهد به دلیل بغضى كه نسبت به مشهود علیه دارد سعی می کند تا با ضایع کردن حق او، انتقام خود را از او بگیرد.
آیه در صدد آن است که مومنین را از چنین ظلمی در شهادت باز دارد ظلمی که ممکن است در اثر وجود سابقه دشمنی بین آنها در شهادت صورت پذیرد. از این رو شهادت را مقید به قسط كرد و فرمود: باید كه شهادت شما به قسط و به حق باشد و در شهادت دادن کینه ها و غرضهاى شخصى را دخالت ندهید.(6) آنگاه به دلیل اهمیت موضوع بار دیگر روى مساله عدالت تكیه كرده و مىفرماید: عدالت بورزید كه به پرهیزگارى نزدیكتر است و از آنجا كه عدالت مهمترین ركن تقوا و پرهیزگارى است به عنوان تاكید اضافه مىكند: از خدا پروا داشته باشد؛ زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است.(7)
حکم محارب در قرآن
إِنَّمَا جَزَؤُاْ الَّذِینَ یحَُارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فىِ الْأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الْأَرْضِ ذَالِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فىِ الدُّنْیَا وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ(33)
این آیه، جزاى افراد متجاوزى را كه اسلحه به روى مسلمانان مىكشند و با تهدید به مرگ و حتى كشتن، اموالشان را به غارت مىبرند با شدت هر چه تمامتر بیان مىكند و مىگوید: كیفر كسانى كه با خدا و پیامبر(ص) به جنگ بر مىخیزند و در روى زمین دست به فساد مىزنند این است كه یكى از این چهار مجازات در مورد آنها اجراء شود: نخست اینكه كشته شوند؛ دیگر اینكه به دار آویخته شوند؛ سوم اینكه دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ) بریده شود و چهارم اینكه از سرزمینى كه در آن زندگى می کنند تبعید شوند. مگر كسانى كه پیش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت كنند كه مشمول عفو خداوند خواهند شد.(8)
چند نکته:
1. منظور از «محارب» كسى است که با تهدید اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز كند؛ اعم از اینكه به صورت دزدان سرگردنه در بیرون شهرها چنین كارى كند و یا در داخل شهر؛ مانند افراد چاقوكشى كه حمله به جان و مال و نوامیس مردم مىكنند.
2. منظور از قطع دست و پا، همان مقدارى است كه در مورد سرقت بیان گردیده؛ یعنى تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا مىباشد.
3. مجازاتهاى چهارگانه فوق، متناسب با چگونگى جرم و جنایتى است كه انجام گرفته و به تشخیص دادگاه عدل اسلامی در مورد محارب اعمال می شود.
4. ناگفته پیدا است شدت عمل فوق العادهاى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حف0خونهاى بىگناهان و جلوگیرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نوامیس مردم بىگناه است.
5. از جمله پایانی آیه استفاده مىشود كه حتى اجراى حدود و مجازاتهاى اسلامى مانع از كیفرهاى آخرت نخواهد شد.(9)
آیه ای که اصل توسل را ثابت می کند
یَأَ ایُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(35)
در این آیه روى سخن به افراد با ایمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده: نخست مىگوید: اى كسانى كه ایمان آوردهاید: تقوا و پرهیزگارى پیشه كنید. سپس دستور مىدهد كه وسیلهاى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید و سرانجام دستور به جهاد در راه خدا مىدهد.
موضوع مهمى كه در این آیه وجود دارد دستورى است كه در باره انتخاب «وسیله» در این آیه به افراد با ایمان داده شده است. «وسیله» در اصل به معنى تقرب جستن و یا چیزى است كه باعث تقرب به دیگرى از روى علاقه و رغبت مىشود. بنابراین وسیله در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر كار و هر چیزى را كه باعث نزدیك شدن به پیشگاه مقدس پروردگار شود را شامل مىگردد(10) و اختصاص آن به جهاد و روزه و چند کار خاص که از سوی برخی فرقه های اسلامی مطرح می شود ادعایی است بی دلیل.
نکته دیگر اینکه این آیه، اصل توسل را به عنوان یکی از آموزه های حقیقی و دستورات جدی قرآن ثابت می کند؛ اما اینکه مصادیق توسل چیست و با چه اموری می توان به خدا نزدیک شد مطلبی است که در آیه وجود ندارد و باید به کمک ادله دیگر تک تک آنها را ثابت کرد؛ مانند آنچه که امیرالمومنین (ع) در خطبه 110 نهج البلاغه می فرماید.
مراد از تقوا بعد از ایمان که در آیه آمده است، پرهیز از محرمات الهى و گناهان كبیره است و منظور از سیئات، گناهان صغیره است که خدا وعده گذشت از آنها را به شرط ترک کبائر داده است
مشکل کسانی که شعائر دینی را به تمسخر می گیرند بی عقلی آنهاست
وَ إِذَا نَادَیْتُمْ إِلىَ الصَّلَوةِ اتخََّذُوهَا هُزُوًا وَ لَعِبًا ذَالِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ(58- مائده)
منظور از «نادیتم؛ ندا می کنید» اذانى است كه در اسلام قبل از هر نماز واجب یومیه تشریع شده است.(11) آیه می فرماید: هنگامى كه شما مسلمانان را به سوى نماز دعوت مىكنید، آن را به باد استهزاء و بازى مىگیرند. سپس علت عمل آنها را چنین بیان مىكند: این به دلیل آن است كه آنها جمعیت نادانى مىباشند و از درك حقایق بدورند؛ زیرا نمىتوانند به این اعمال دینى و عبادتهایى كه عبادت حقیقى اند به دیده تحقیق بنگرند و فواید آن را كه همانا نزدیكى به خداى تعالى و تحصیل سعادت دنیا و آخرت است درك كنند.(12)
تنها راه نجات اهل کتاب
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنهُْمْ سَیَِّاتهِِمْ وَ لَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ(65- مائده)
قرآن می گوید: اگر اهل کتاب که اسلام را نپذیرفته اند، ایمان بیاورند و به مانند سایر مسلمانان عقاید آخرین شریعت الهی را پذیرفته و باور کنند و سپس بر اساس آن باورها به دستورات آن نیز عمل کنند مورد عنایت الهی قرار گرفته و با ورود به بهشت، رستگار خواهند شد.(13)
مراد از تقوا بعد از ایمان که در آیه آمده است، پرهیز از محرمات الهى و گناهان كبیره است و منظور از سیئات، گناهان صغیره است که خدا وعده گذشت از آنها را به شرط ترک کبائر داده است.(14)
پی نوشت ها:
(1) نمونه ج4 ص232
(2) المیزان ج5 ص151
(3) المیزان ج5 ص206
(4) همان ص206-207
(5) هو البغض مع الكراهة و التجنّب. التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج6 ص125
(6) ر.ک: المیزان ج5 ص237
(7) تفسیر نمونه ج4 ص300
(8) آیه 34 سوره مائده (آیه بعدی)
(9) ر.ک به نمونه ج4 ص359-362
(10)نمونه ج4 ص364
(11)المیزان ج6ص28
(12)همان
(13)ر.ک به مجمع البیان ج3 ص343
(14)المیزان ج6 ص37
شرط مهم برای اجابت دعا!
مطابق آیه 186 سوره بقره شرط مهم اجابت دعا، ایمان به قدرت حضرت حق در برآورده شدن حاجات است و پاسخ به درخواست الهی است.
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرمودهاند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.
«وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَ لْیُؤْمِنُواْبِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛ و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو) من نزدیکم، دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا میخواند، پاسخ میگویم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند.)( ترجمه قرآن کریم: آیتالله مکارم شیرازی)
در روایت است که رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در آخرین جمعه ماه شعبان المعظم، خطبهای خواندند که به خطبه «شعبانیه» معروف است و در آن، اوصاف ماه مبارک رمضان را برای مردم بیان نمودند، یکی از اوصافی که ایشان برای ماه مبارک رمضان مطرح فرمودند: این عبارت است. «وَ دُعاءُکُمْ فیهِ مُسْتَجابٌ دعای شما در این ماه مستجاب است.»( وسائل الشیعه: ج 10؛ صفحه 313)
یار نزدیکتر از من به من است وین تعجب که من از او دورم
در این آیه شریفه پس از تصریح بر نزدیک بودن خدا به بندگان - که مسلماً نزدیک جسمی و فیزیکی مطرح نیست- بحث اجابت دعای بندگان مطرح شده است. جالب اینجاست که این آیه دقیقاً پس از آیات مربوط به ماه مبارک رمضان و در سیاق واحد با آنان میباشد. یعنی دقیقاً پس از مطرح شدن بحث روزه و نزول قرآن کریم در ماه رمضان خداوند موضوع دعا استجابت آن را مطرح کرده است که این نشان دهنده اهمیت دعا در این ماه مبارک است.
آیه شریفه از قول حضرت حق ـ جلّ و علا ـ بیان میدارد که دعای هر کس که خدا را بخواند، مستجاب میشود، البته در انتهای آیه 2 شرط مهم بیان شده است که نباید از آنها غافل شود :
شرط اول این است: «فلیستجیبوا لی» یعنی باید بندگان من هم دعوت مرا اجابت کنند تا من هم دعای آنان را اجابت کنم. یعنی نمیشود این رابطه بنده و خدا را، یکطرفه تعریف کرد، به قول شاعر: «چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی».
نمیشود فقط از خدا درخواست کرد و خود به درخواستهای الهی پاسخ مثبت نداد!
و شرط دوم هم «ایمان» است: «ولیؤمنوا بی» یعنی باید این دعا کننده که توقع اجابت دارد، به من ایمان داشته باشد.
صلوات بر محمّد و آل محمّد همواره مستجاب است و خدا کریمتر از آن است که دعای اوّل را مستجاب کند و دعای دوّم را مستجاب ننماید
اینجا این سؤال مطرح میشود که اگر کسی به خدا ایمان نداشته باشد که اصلاً به درگاه او نرفته و از او طلب حاجت نمیکند! اینجاست که روایات اهل بیت علیهم السّلام راهگشای تفسیر قرآن میگردد. امام صادق علیهالسلام در شرح این عبارت فرمودند: «یعنی بندگان مطمئن باشند که من بر عطا کردن به آنان و برآوردن حاجات آنان قادر و توانا هستم.»( تفسیر شریف لاهیجی، جلد1، صفحه 170). پس شرط مهم اجابت دعا، ایمان به قدرت حضرت حق در برآورده شدن حاجات است.
پس، از این آیه شریفه درس گرفتیم که اگر با شرایط ذکرشده خداوند متعال را بخوانیم، حضرتش دعای ما را اجابت فرموده و حاجات را برآورده میسازد. البته فراموش نکنیم که گاهی برآورده شدن برخی حاجات، به نفع ما نیست و این لطف خداست که برخی دعاهای ما را مستجاب نمیکند.
ذکر صلوات راهی دیگر برای استجابت دعا
ذکر صلوات بر محمّد و آل محمد نشانه ادب در مقابل پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و موجب استجابت دعاست. در بعضی از روایات تصریح شده است که برای استجابت دعا، آن را با صلوات بر محمّد و آل محمّد آغاز کنید، زیرا صلوات بر محمّد و آل محمّد همواره مستجاب است و خدا کریمتر از آن است که دعای اوّل را مستجاب کند و دعای دوّم را مستجاب ننماید.( نهجالبلاغه، کلمات قصار / 361) و در روایات دیگری آمده است که دعایتان را با صلوات شروع و با آن ختم کنید، تا دعای شما بین دو دعای مقبول واقع شود و مستجاب گردد، زیرا خدا کریمتر از آن است که اوّل و آخر دعا را مستجاب کند و وسط آن را مستجاب ننماید.( وسائل الشیعه، ج 4 / 1137)
حال که یکی از عوامل مهم در استجابت دعا ایمان به خداوند است ، چه خوب است که راه رسیدن به ایمان را پیدا کرده و تنها در این مسیر قدم برداشته باشد که سعادت دنیا و آخرت را از آن خود نماییم .
راه وصول به کاملترین مرتبه ایمان
معصوم در دعای مکارم الاخلاق میفرماید:«و بَلِّغْ بایمانی اَکْمَلَ الاْیمان واجْعَلْ یقینی اَفْضَلَ الیقین»
کاملترین مراتب ایمان را به من مرحمت کن و یقین من را برترین یقین قرار بده.
وقتی که انسان از خدا امور معنوی را طلب میکند، باید بهترین و بالاترین مراتب آن را بخواهد. معمولاً ما در مورد نیازهای مادی و دنیوی خود طالب بهترینها هستیم و از خدا نیز آن را طلب میکنیم، ولی برای کسب سجایای انسانی به مرتبه پایین آن اکتفا میکنیم؛ اگر بلند همت باشیم سعی میکنیم واجبات خود را انجام داده و از محرمات دوری جوییم، تا به آتش جهنم گرفتار نشویم. امّا امام (علیه السلام) در این دعا به ما تعلیم میدهد که کوتاه همت نباشیم و در دعاهای خود ایمانی مانند ایمان انبیا و یقینی مانند یقین صدّیقین از خدا طلب کنیم، تا اگر لیاقت کسب آن مراتب عالی را نداشتیم، خدا به اندازه ظرفیت ما، آن را به ما عطا کند.
نعمتهای بزرگ مادی همواره با خود آفاتی به همراه دارند؛ هر چه نعمت مادی بیشتر، گرفتاری و دردسر و غصه آن نیز بیشتر است؛ امّا نعمتهای معنوی این گونه نیستند؛ آنها هر چه عالیتر باشند، لذت، سعادت و کمال آنها نیز بیشتر خواهد بود؛ بنابراین، باید در مورد امور معنوی همت خود را متوجه بالاترین مراتب ایمان و یقین نمود و از خدا برای کسب آنها یاری خواست.
ایمان دارای درجاتی است و قابل افزایش و کاهش است. قرآن کریم میفرماید: «.... و اِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ایاتُهُ زَادَتْهُمْ اِیماناً...» (انفال / 2) ... و چون آیات خدا را بر آنان تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید... .
امام (علیه السلام) در این دعا از خداوند بالاترین درجات ایمان را طلب میکند که هیچ کاستی نداشته باشد. شاید دلیل اینکه امام (علیه السلام) در مورد یقین به «بهترین» تعبیر نموده، این است که حقیقت یقین اعتقاد صد در صد قطعی است که احتمال خلاف آن نمیرود؛ بنابراین، نمیتوان گفت که یقین مراتب یا کم و زیادی دارد، امّا میتوان برای آن انواعی برشمرد.
کیفیت یقینها با هم متفاوت است؛ یک نوع آن یقینی است که از راه استدلال حاصل میشود و به آن علمالیقین میگویند و نوع دیگر آن یقینی است که با کشف و شهود حاصل میشود و به آن عینالیقین میگویند و نوع سوم آن که با یافتن حقیقت و اتصال به آن حاصل میگردد، به آن حق الیقین اطلاق میشود.
برای تقریب به ذهن میتوان این موضوع را به شربت گوارایی که در لیوانی وجود دارد تشبیه کرد: فردی آن را ندیده است، ولی توسط فرد صادقی به وجود آن پی میبرد؛ فرد دیگری آن شربت را در لیوان میبیند و فرد سوم، این شربت را میچشد. در اینجا هر سه نفر به وجود این شربت یقین دارند، امّا نحوه یقین هر کدام متفاوت است. شاید منظور از «افضل» در دعای مکارم نحوه کاملتر و بهترین یقین است، که معمولاً علمای اخلاق آن را به حق الیقین تعبیر میکنند.
دعای لحظه افطار را فراموش نکنیم !
خوب است در این ماه رمضان با دعا و نیایش انس گرفته و ساعاتی از شبانه روز را برای مناجات با حضرت قاضی الحاجات اختصاص دهیم. بر سر سفره افطار و قبل از گشودن روزه، دست بر دعا برداریم که فرمودند: «دعای روزهدار در هنگام افطار مستجاب میشود.»(بحار الانوار، جلد 90، صفحه 360)
گناه بشر چه بود که پا سوز آدم (ع) شد؟
چنین نیست که بشریت تقاص عمل حضرت آدم را پس میدهند، بلکه آدم نماد نوع این موجود است. انسان از ابتدا برای زندگی و مرگ در روی زمین خلق شده است و آدم نماد نوع انسان است. انسان به مقتضای خلقت انسانیاش و آن چه که در نهاد و ضمیرش نهاده شده، از آن درخت میخورد و زندگی زمینی را انتخاب میکند.
پاسخ به یکی از تناقضات موجود در قرآن
از طرفی خداوند میفرماید بار گناه کسی را گردن کس دیگر نمیاندازیم و از طرفی وقتی داستان آدم و حوا را بیان میکند با وجود اینکه آن دو گناه میکنند و از بهشت رانده میشوند ولی ما هم جبراً در زمین به دنیا میآییم و از نعمات بهشت محروم میشویم ما چه گناهی کردیم؟
1) از مجموع آیات مربوط به خلقت انسان، استفاده میشود که آدم از ابتدا برای زندگی و مرگ در زمین خلق شده بود. به همین جهت، خداوند قبل از خلقت انسان، آن گاه که به ملائکه خبر از آفرینش خلیفه و جانشین خود میدهد، محل استقرار و سکونت آن را زمین معرفی میکند: «و اذ قال ربّک للملائکة انّی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها؛ آن گاه که پروردگارت فرشتگان را گفت: من در زمین جانشینی قرار میدهم، گفتند: آیا در زمین کسی را میگماری که در آن فساد میکند»(بقره، آیهی 30).
ماجرای سکونت آدم و حوا در بهشت و خوردن از درخت ممنوع ، مرحلهای از سیر نزولی انسان در مسیر استقرار و سکونت در زمین بوده است. یعنی آدم از ابتدا برای سکونت در زمین خلق شده و طریق استقرار او بر زمین، طی شدن مراحلی از جمله اسکان موقت در بهشت بوده است. ابتدا خداوند اسماء را به او تعلیم میدهد و پس از اثبات خلافت و جانشینی آدم برای ملائکه، آنان را امر به سجده میکند، آن گاه وی را در بهشت ساکن میکند و از نزدیک شدن به درخت خاصی منع میکند. تا آن جا که انسان با فریب شیطان از آن میخورد و به زمین هبوط میکند و در زمین مستقر میشود.
2) حقیقت و هویت اصلی انسان که همان روح است از عالمی متعالی و برتر، سیر نزولی را طی کرده تا به عالم مادی و خاکی که پایینترین مرتبهی وجود است، رسیده است تا بار دیگر انسان با قوس صعودی از عالم ماده اوج گرفته و به سوی خدا بازگردد: یا ایهاالانسان انّک کادح الی ربّک کدحاً فملاقیه؛ ای انسان حقّا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی، پس او را ملاقات خواهی کرد» (انشقاق، آیهی 6).
جریان سکونت آدم (ع) در بهشت چه بود؟
آن چه در جریان سکونت آدم در بهشت و سپس نزول و هبوط به زمین، در قرآن کریم آمده است، در حقیقت بیانگر بخشی از قوس نزولی خلقت انسان است. آدم در سیر نزولی، ابتدا در بهشت برزخی ساکن میشود، که عالمی است پایینتر از عالم ملائکه و روح، و بالاتر از عالم ماده و خاک، تا برای نزول و استقرار در زمین مهیا گردد.
3) خداوند در داستان آدم یک واقعیت را بیان میکند. بر این اساس همچنان که تعلیم اسماء به نوع آدم است و نوع بشر میتواند این قوه را به فعلیت برساند و همچنان که مقصود از سجده، سجده بر نوع آدم نیز هست؛ مقصود از خوردن آن درخت و برگزیدن زندگی دنیا، نوع انسان است. هر چند برای خصوص آدم رخ داده است. یعنی نوع انسان چنین است.
دراینجا این سؤال خودنمایی میکند که اگر خوردن از درخت ممنوع مقتضای سرشت و نوع خلقت انسان است، پس چرا خداوند آدم را از نزدیک شدن به این درخت نهی میکند؟
در پاسخ باید گفت: این نهی، نهی مولوی و به انگیزه زجر و بازداشتن نیست. بلکه این نهی برای ارشاد و تعلیم آدم است. در واقع خداوند میفرماید: ای انسان اگر نزدیک نشوی از عالم برتر به دنیا نزول نمیکنی، هر چند سرشت تو به گونه است که به اختیار خود از درخت خواهی خورد و نزول خواهی کرد. خداوند با این نهی میخواهد به آدم چیزهایی را نشان بدهد. آدم باید اموری را تجربه کند و یاد بگیرد تا آماده و مهیای استقرار در زمین گردد:
الف) آدم باید بفهمد، که دشمنی مکار و حیلهگر دارد که خیر او را نمیخواهد. بلکه به دنبال آشکار کردن «سیئه» زشتیها در اوست.
ب) آدم، قبل از هبوط به زمین، آثار تلخ و رنجآور مخالفت با دستورات الهی و پیروی از شیطان را تجربه میکند.
ج) راه توبه و بازگشت را میآموزد و آن را تجریه میکند.
4) شاید پرسیده شود؛ اگر نهی از خوردن از درخت، نهی مولوی نیست، پس چرا در قرآن تعبیر ظلم و عصیان آمده است: « ولاتقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین؛ به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود» (بقره، آیهی 35). و یا آمده: «و عصی آدم ربه فغوی؛ آدم پروردگارش را عصیان کرد پس ارشاد نشد»؟
در پاسخ باید گفت: مقصود از ظلم در «فتکونا من الظالمین» (طه، آیهی 121) ظلم به نفس است، نه ظلم به خداوند و شکستن حرمت مولا و مولویت مولا، یعنی معصیت؛ شاهد بر این مطلب این است که وقتی آدم و حوا توبه کردند چنین گفتند: «ربنا اننا ظلمنا انفسنا؛ خدایا ما به خودمان ستم کردیم»(اعراف، آیهی 23).
ظلم به نفس آدم (ع) چه بود؟
و ظلم به نفس، به این بود که با خوردن از آن درخت، خود را گرفتار مشقت و رنج و سختی زندگی دنیا کردند. زندگی دنیا که انسان در آن تشنه و گرسنه میشود، نیاز به پوشش و هزاران نیاز مادی دیگر دارد. زندگی توأم با فقر و غنا، سلامتی و بیماری، بهرهمندی و محرومیت، به دست آوردن و از دست دادن و...
دلیل و شاهد بر این که، مقصود از ظلم، ظلم به نفس به واسطهی گرفتار شدن در سختی و مشقت زندگی دنیاست، آیهی شریفهی دیگری است که در آن به جای «فتکونا من الظالمین» میفرماید: «فتشقی»: «یا آدم ان هذا عدوّ لک و لزوجک فلایخرجنّکما من الجنه فتشقی؛ ای آدم این [ابلیس] برای تو و همسرت دشمنی [خطرناک] است، زنهار تا شما را از بهشت بیرون نکند که گرفتار رنج و مشقت میشوی» (طه: آیهی 117).
نتیجه ظلم به نفس آدم(ع)
نتیجه و اثر این ظلم به نفس این است که به مشقت و سختی حیات دنیا، چون گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و هزاران مشکلاتی که لازمهی زندگی روی زمین است، گرفتار خواهی شد.
«غوایت» که در آیه بدان اشاره شده «و عصی آدم ربّه فغوی»: غی در مقابل رشد و هدی است؛ و وقتی کلمهی «هدی» در مقابل «غی» به کار میرود، به معنای ارشاد است (المیزان، علامهی طباطبایی، ج 1، ص 240). بنا بر این «هدی» یعنی ارشاد کرد و «غوی» یعنی ارشاد نشد.
«و عصی آدمُ ربه فغوی، ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی؛و آدم پروردگارش را عصیان کرد (یعنی از امر ارشادی او تأثیر نپذیرفت) پس ارشاد نشد؛ سپس خداوند او را برگزید و او را بخشید پس او را ارشاد و هدایت کرد» (طه، آیهی 121 - 122). یعنی، غوایت، نتیجهی قهری عصیانِ امر ارشادی است. کسی که از ارشاد مولا بهره نبرد، قهراً ارشاد نشده است.
بهشتی که آدم در آن بود، بهشت اخروی نبوده است!
5)- همان طور که در ضمن مقدمات قبل اشاره شد، بهشتی که حضرت آدم قبل از هبوط به زمین به طور موقت در آن ساکن شد، بهشت جاودان اخروی نبوده.
دلیل این که آن بهشت، بهشت اخروی که به عنوان پاداش انسانهای مطیع وعده دادهاند، نبوده است: اولاً بهشت اخروی (جنه الخلد) جاودان و دائمی است. در آیات بسیاری بر جاودانه و دائمی بودن آن تأکید شده و این که کسی که وارد آن شود، هرگز خارج نخواهد شد. (فرقان، آیهی 15 / توبه، آیهی 89 / هود، آیهی 107 و فرقان، آیهی 16)
ثانیاً در بهشت اخروی، ابلیس و وسوسههای شیطانی هرگز راه ندارد. در حالی که آدم و حوا در آن بهشت فریب شیطان را خوردند: «فوسوس لهما الشیطان؛ شیطان آنان را وسوسه کرد» (اعراف، آیهی 20).
«فدلّیهما بغرور؛ پس آن دو را فریب داد» (اعراف، آیهی 22).
همچنان که آن بهشت، باغ دنیوی نیز نبوده است که اولاً هم تعبیر آیات قرآنی به «هبوط به زمین پس از عصیان» بر این امر دلالت دارد (بقره، آیهی 36 و 38 / اعراف، آیهی 24 / طه).
و هم روایاتی که بر آسمانی بودن آن بهشت تأکید کرده و آن را در مقابل ویژگیهای زندگی دنیوی قرار داده با تفسیر آن به باغهای دنیوی سازگار نیست «ان لک ان لاتجوع فیها و لاتعری و انّک لاتظمأ فیها و لاتضحی» (طه، آیات 119 - 118).
با توجه به مقدماتی که گذشت، پاسخ سؤال روشن میشود:
اولاً؛ بهشتی که آدم و حوا ابتدا در آن ساکن شدند، بهشت اخروی که پاداش انسانهاست و در سیر صعودی به آن حرکت خواهد کرد، نبوده است.
ثانیاً؛ اصلاً از ابتدا آدم برای سکونت و زندگی و مرگ روی زمین خلق شده است. سکونت در بهشت، در حقیقت مرحلهای از مراحل خلقت انسان برای استقرار روی زمین بوده است.
ثالثاً؛ انسان موجودی است که از شعور و اراده برخوردار است و بشر اولیه از همان ابتدا که بر روی زمین مستقر شد از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار بوده است. در داستان نزدیک شدن به درخت بهشتی و خوردن از آن، انسان به اراده و اختیار از آن درخت خورد، لکن این مقتضای سرشت و طبیعت انسانی او بود. نوع خلقت انسان، به گونهای است که در آن مرحله به مقتضای طبیعت انسانیاش از آن درخت میخورد.
رابعاً؛ چنین نیست که بشریت تقاص عمل حضرت آدم را پس میدهند، بلکه آدم نماد نوع این موجود است. انسان از ابتدا برای زندگی و مرگ در روی زمین خلق شده است و آدم نماد نوع انسان است. انسان به مقتضای خلقت انسانیاش و آن چه که در نهاد و ضمیرش نهاده شده، از آن درخت میخورد و زندگی زمینی را انتخاب میکند.
آیا فرشتگان قابل دیدن هستند؟
اخیراً ویدیویی در برخی سایتهای اینترنتی منتشر شده که منتشر کننده آن مدعی است در آن عکس یک فرشته بر بام خانه خدا دیده میشود.
منتشر کننده این ویدیو ادعا کرده که این همان فرشتهای است که هنگام نماز از آسمان نزول میکند و بالای سر نمازگزاران اطراف کعبه، میگردد! ادعای کذبی بیش نیست .
هیچ عکس و شکلی از فرشته قابل تصور نیست و نشان دادن عکس و تصویر از فرشته کاملاً کذب است.
دستهای از فرشتگان، حاملان عرش خدا و همانها یا دستهای دیگر، شفاعت کنندگان مؤمنان هستند: «الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا»، (مؤمن، 7) آنان که عرش را برمیدارند و کسانی که در اطراف آن هستند؛ برای سپاس خدا، او را تسبیح میگویند و بدو ایمان دارند و برای ایمانداران طلب بخشایش میکنند.
در اینجا نیز صریحاً ذکر نشده است که حاملان عرش چه کسانی هستند؛ ولی با قرائن آیات دیگر میتوان استظهار و یا استشعار کرد که اینان فرشتگانند که کارشان تسبیح خدا و استغفار برای مؤمنان است، یا ضمناً میتوان دریافت که این فرشتگان دستکم یک کارشان تسبیح و استغفار برای مؤمنان است که این خود یعنی شفاعت.
«وَکَمْ مِنْ مَلَک فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللهُ لِمَنْ یَشاءُ وَیَرْضی». (نجم، 26) چه بسیار فرشتگان که در آسمانها هستند (که) شفاعتشان برای هیچ کس سودمند نیست مگر از آن پس که خدا برای آن که بخواهد اجازه دهد.
«وَلا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضی». (انبیاء، 28) و شفاعت نمیکنند جز برای کسانی که (خدا را آنان) راضی باشد.
در روایت آمده است: «مَنِ ارْتَضی اللّهُ دینَهُ؛ کسی که خدا دین او را قبول فرموده باشد»، همچنین لعن بر کفّار نیز، از کارهای فرشتگان است: «أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنّاسِ أَجْمَعِینَ»، (بقره، 161) اینان کسانی هستند که بر آنان باد لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم.
«أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللهِ وَالْمَلائِکَةِ»، (آل عمران، 87) اینان هستند که کیفر ایشان این است که بر آنان باد لعنت خدا و ملائکه.
بشارت دادن به مؤمنان هم، از کارهای فرشتگان است و بر طبق قرائن، این بشارت به هنگام احتضار داده میشود: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ». (فصّلت، 30) آنان که میگویند پروردگار ما «الله» است، سپس (در این راه) ایستادگی و استواری میکنند؛ فرشتگان بر آنان فرود میآیند (و میگویند): مترسید و غمگین مباشید و بشارت باد شمایان را به بهشتی که به شما وعده داده شده بود.
اگر دلیلی به دست آید، چه بسا بتوان گفت قبل از مرگ نیز فرشتگان بر کسانی نازل میشوند و به آنان بشارت میدهند؛ یعنی این آیه مُنافی این مطلب نیست؛ امّا قدر متیقّن این است که به هنگام مرگ، این بشارت داده میشود.
فرشتگان چه موجوداتی هستند؟
برخی از آفریدهها دارای بعد جسمانی و مادی هستند، مانند انسان و حیوانات؛ به همین خاطر به خوراک نیاز دارند، تولید نسل دارند، در آنها تغییر و تحول رخ میدهد و... بعضی دیگر از آفریدهها دارای بُعد مادی نیستند، بلکه مجردند؛ یعنی به خوراک، تولید نسل و... نیاز ندارند و تغییر و تحولپذیر نیز نیستند. قرآن کریم و سخنان پیامبر عزیز و امامان معصوم ویژگیها و مأموریتها و وظایفی برای فرشتگان ذکر کردهاند که با توجّه به آنها معلوم میشود که فرشتگان موجوداتی مجرد و غیر مادی میباشند.
وظایف فرشتگان چیست؟
برخی از وظایف و ویژگی فرشتگان عبارتند از:
1. فرشتهها، موجوداتی عاقل و با شعورند و بندگان گرامی خداوند مهربان هستند؛ "... بلکه(آن فرشتگان) بندگانی گرامیاند". (انبیا، 26)
2. فرشتگان سر بر فرمان خدا دارند و هرگز گناه و معصیت نمیکنند؛ "که به گفتار بر او پیشی نگیرند و آنان (فرشتگان) به فرمان او کار میکنند." (انبیا، 27)
3. آنها وظایف مهم و بسیار متنوعی از طرف خداوند حکیم بر عهده دارند بعضی از آنها حاملان عرش هستند؛(حاقه،17) دستهای تدبیر کنندگان امور؛ (نازعات،5) عدهای مأمور گرفتن جانها هستند؛ (اعراف، 37) برخی مراقبت از اعمال بشر را بر عهده دارند؛ (انفطار، 10 ـ 13) بعضی از آنها انسانها را از خطرها حف0میکنند؛(انعام،61) گروهی مأمور عذاب و مجازات انسانهای سرکش و طغیانگر میباشند؛ (هود، 77) دستهای نیز امدادگران الهی نسبت به مؤمنان در جنگها و جبههها هستند؛ (احزاب، 9) و برخی هم مأمور رساندن و ابلاغ کردن وحی و کلام خدا به پیامبران میباشند؛ (نحل، 2)
4. فرشتگان همیشه مشغول تسبیح و پرستش خداوند بخشنده هستند؛ "... فرشتگان پروردگارشان را همراه با سپاس و ستایش به پاکی یاد میکنند و برای کسانی که در زمین اند آمرزش میخواهند..." (شوری، 5)
5. فرشتگان گاهی میتوانند به شکل انسان در آیند (یعنی تمثّل پیدا کنند و خودشان را مثل انسانی یا موجوداتی دیگر در بیاورند) و بر پیامبران و غیر پیامبران ظاهر شوند؛ (مریم، 17 ؛ هود، 69 ـ 77)
6. آنها نه چیزی میخورند و نه میآشامند و ازدواج نمیکنند؛ حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:"فرشتگان غذا نمیخورند، آب نمینوشند و ازدواج نمیکنند..."( بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 59، ص 174، دار الکتب الاسلامیة. تهران. )
7. از روایات اسلامی بر میآید که تعداد فرشتگان از تعداد انسان بیشتر است؛ حضرت امام صادق علیه السلام در پاسخ این پرسش که تعداد فرشتگان بیشتر است یا انسانها؟ فرمود: "سوگند به خدایی که جانم به دست اوست فرشتگان خدا در آسمانها از عدد ذرات خاکهای زمین بیشترند و در آسمان جای پایی نیست مگر این که در آن جا فرشتهای خداوند را تسبیح و تقدیس میکند!"( همان، ص 76 / ر.ک:تفسیر نمونه، آیتالله مکارم شیرازی و دیگران، ج 18، ص 173 ـ 177، دار الکتب الاسلامیة، تهران. )
فرشتهها قابل مشاهده نیستند
با توجه به این که فرشتگان مجرد هستند، نمیتوان وجود حقیقی آنان را به چشم سر دید؛ زیرا با چشم سر و ظاهر، چیزی را میتوان دید که مادی باشد و دارای طول ،عرض، عمق و رنگ باشد. حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام در مورد مشاهده خداوند میفرماید:"لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان ولکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان؛( نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی زهد، ص 342. ) دیدهها هرگز خدا را آشکار نمیبیند، امّا دلها با ایمان درست او را در مییابند."
آنچه از قرآن کریم استفاده میشود، این است که تنها فرشته تمثّل یافته با چشم سر قابل مشاهده است. "فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَآ إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا # قَالَتْ إِنِّیَّ أَعُوذُ بِالرَّحْمَـَنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیًّا # قَالَ إِنَّمَآ أَنَا رَسُولُ رَبِّک...؛(مریم،17ـ19) و در برابر آنان پردهای بر خود گرفت، پس روح خود را به سوی او فرستادیم تا به (شکل) بشری خوش اندام بر او نمایان شد. (مریم) گفت: اگر پرهیزکاری، من از تو به خدای رحمان پناه میبرم. گفت:من فرستادة پروردگار توأم..."
اخیراً ویدیویی در برخی سایتهای اینترنتی منتشر شده که منتشر کننده آن مدعی است در آن عکس یک فرشته بر بام خانه خدا دیده میشود.
منتشر کننده این ویدیو ادعا کرده که این همان فرشتهای است که هنگام نماز از آسمان نزول میکند و بالای سر نمازگزاران اطراف کعبه، میگردد! ادعای کذبی بیش نیست .
هیچ عکس و شکلی از فرشته قابل تصور نیست و نشان دادن عکس و تصویر از فرشته کاملاً کذب است.
تا کنون این همه زائر به خانه خدا و مسجدالحرام مشرف شدهاند ولی چنین ادعایی که فرشتهای را بالای خانه خدا مشاهده کردهاند مطرح نشده است.
البته نمیتوان کلاً منکر شد که اصلاً فرشتهای نیست. بر اساس روایات فرشتگان ممکن است در مسجدالحرام نازل شوند و برای حمایت و یاری مؤمنان فرود آیند. البته این به معنای این نیست که فرشتهای بالای خانه خدا قابل مشاهده است. از نظر دینی و حتی علمی نیز این موضوع قابل اثبات نیست
.
رفت و آمد فرشتگان در عالم معنا ، معنا پیدا میکند !
اینکه فرشتگان میروند و میآیند منظور در عالم معنا است. باید توجه داشت که فرشتگان موجودات مجردی هستند که قابل مشاهده نیستند. تنها کسانی چون پیامبران که به عالم تجرد درآیند و متصل به عالم معنا شوند میتوانند فرشتگان را مشاهده کنند.
حتی بزرگان ما نیز چنین ادعایی مبنی بر صورت و شکل دادن به فرشته را نداشتهاند. در قرآن کریم داریم آنچه حضرت مریم دید، فرشتهای به صورت بشر بود و مریم او را به صورت بشر دید، که تمثّل پیدا کرده بود و معنای تمثّل فرشته برای مریم به صورت بشر این است که در حاسّه و ادراک مریم به آن صورت محسوس شد نه این که در واقع هم به آن صورت درآمده بود، بلکه در خارج از حاسّه و ادراک وی، صورتی غیر از صورت بشر داشت.
تنها با چشم دل و دیده ملکوتی میتوان فرشتگان را مشاهده کرد.( ر.ک:تفسیر المیزان، علامه طباطبایی؛، ج 14، ص 36، دفتر انتشارات اسلامی / تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 13، ص 36 و 37، دارالکتب الاسلامیة. )
همچنین در قرآن داریم که جبرئیل وقتی برای وحی بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل میشد به صورت دحیه بن خلیفه کلبی نازل میشد؛ یعنی به صورت زیباترین مردی که در مدینه بود.
علامه طباطبایی در المیزان حتی این موضوع که صورت اصلی جبرئیل قابل مشاهده بوده را انکار میکند. بسیاری از متفکران معتقدند که پیامبر دو بار صورت اصلی جبرئیل را مشاهده کرده است، یکی در غار حرا و در آغاز نزول قرآن و دیگر زمانی که پیامبر به معراج رفت. بار دوم و زمانی که پیامبر به معراج رفت این شخص پیامبر بود که تقاضا کرد جبرئیل را به صورت اصلی خودش ببیند.
بار اول و در غار حرا حالتی که بیان شده این است که پیامبر به هر طرف که نظر میکرد نوری میدید و صدایی از اطراف میشنید ولی شکل خاصی برای جبرئیل بیان نشده است.
ادعای مطرح شده توسط افرادی که بیان میکنند که فرشتگان را میبینند و یا فرشتهای را در بالای خانهی خدا مشاهده کردهاند ،کذب و قابل انکار است .
معارفی از جزء پنجم قرآن کریم
در ادامه مباحث انس معنایی با قرآن کریم در این مقاله به فرازهایی از جزء پنجم قرآن کریم میپردازیم و نکاتی تفسیری از آیات آن را به میهمانان ماه خدا و مأنوسان با قرآن تقدیم میکنیم.
آسان خدا را سخت کردهایم
یُرِیدُ اللَّهُ أَن یخَُفِّفَ عَنکُمْ وَ خُلِقَ الْانسَنُ ضَعِیفًا(28- نساء)
ازدواج یا همان نکاح شرعی راهکاری است حلال و آسان که خداوند متعال برای سامان دادن به غریزه شهوت و جنس مخالف خواهی، پیش روی انسان قرار داده است. انسان به طبع اولیه در برابر خواهشهای نفس خود ضعیف و ناتوان خلق شده تا با تربیت آن در مکتب انسان سازی قوی و قدرتمند شود.
از اسباب تربیت نفس و رام کردن نفس چموش دادن پاسخی واقعی به درخواستهای بجای اوست؛ ازدواج یکی از این موارد است که در حوزه غریزه جنسی خداوند آن را تنها پاسخ درست به درخواست آن قرار داده است و به شکلهای متعددی آن را تا حد امکان آسان گرفت تا بهانهای برای آلوده دامنی برای کسی نماند.(1)
در اسلام پس از رضایت طرفین(2)؛ فقط چند جمله کوتاه لازم است تا دو جنس مخالف به هم محرم شوند و ازدواج صورت گیرد؛ ولی ما چنان کار را بر خود سخت کردهایم که آسانی ازدواج گم شد و به یکی از دشوارترین و طاقتفرساترین اقداماتی تبدیل شد که میتوان تصور کرد.
تصرف در اموال دیگران تنها از راه شرعی جایز است
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تجَِرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ (29- نساء)
این آیه در واقع زیر بنای قوانین اسلامی در مسائل مربوط به معاملات و مبادلات مالی را تشکیل میدهد و به همین دلیل فقهای اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال میکنند.
آیه خطاب به افراد با ایمان میگوید: اموال یکدیگر را از طرق نابجا و غلط و باطل نخورید؛ یعنی هر گونه تصرف در مال دیگری که بدون حق و بدون یک مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته است(3). بر اساس این آیه تصرف در اموال دیگران تنها به واسطه یکی از مجوزات شرعی مثل بیع و اجاره و مانند آن ممکن خواهد بود و هرگونه تصرف که بدون مجوز شرعی صورت گیرد مانند قمار و شرکتهای هرمی و مانند آن، مصداق اکل به باطل بوده و از نظر شرع حرام خواهد بود.
از کبیرهها بگذر تا خدا از صغیره هایت گذر کند
إِن تجَْتَنِبُواْ کَبَائرَ مَا تُنهَْوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُم مُّدْخَلًا کَرِیمًا(31- نساء)
از آیه شریفه دو مطلب استفاده میشود:
اول اینکه گناهان دو نوعند: صغیره و کبیره؛ هر چند تمام گناهان چون نافرمانی خداوند عظیم اند، کبیرند و بزرگ؛ اما وقتی گناهان با هم مقایسه میشوند برخی صغیره اند و برخی دیگر کبیره. بزرگی معصیت وقتی تحقق مییابد که نهی از آن نسبت به معصیت دیگر مهمتر و شدید تر باشد.
دوم اینکه هر چند سیئات تمام گناهان را شامل میشود اما در این آیه منظور از گناهانی که خدا از آن میگذرد به دلیل مقابله، گناهان صغیره است.(4)
بنابراین این آیه با صراحت میگوید: اگر شما گناهان کبیرهای که از آن نهی شده ترک کنید؛ ما گناهان صغیره تان را میبخشیم و شما را به بهشت و مقام قرب الهی وارد میکنیم.
توسل به اولیای دین در همه حال چاره ساز است
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا(64- نساء)
در این آیه راه بازگشت را به روی گناهکاران و آنها که به نحوی از انحاء مرتکب گناهی شدند، گشوده و به یکی روشهای توبه که تضمین قبولی در آن شده اشاره میکند. که اگر گنهکار نادمی به رسول خدا ص پناهنده شده و در پیشگاه او از خداوند بخشنده طلب عفو و بخشش نماید رسول الله نیز دست به دعا برداشته و برای او درخواست آمرزش نماید خداوند خواسته او را اجابت کرده و گنهکار را میبخشد.
از اسباب تربیت نفس و رام کردن نفس چموش دادن پاسخی واقعی به درخواستهای بجای اوست؛ ازدواج یکی از این موارد است که در حوزه غریزه جنسی خداوند آن را تنها پاسخ درست به درخواست آن قرار داده است و به شکلهای متعددی آن را تا حد امکان آسان گرفت تا بهانهای برای آلوده دامنی برای کسی نماند.
دو نکته:
1. از این آیه پاسخ کوبندهای است به کسانی که توسل جستن به پیامبر صلی الله علیه و آ له و یا امام علیه السلام را یک نوع شرک میپندارند؛ زیرا این آیه به وضوح میگوید که آمدن به سراغ پیامبر صلی الله علیه و آ له و او را در پیشگاه الهی شفیع قرار دادن و وساطت و استغفار او برای گنهکاران مؤثر است و موجب پذیرش توبه و نزول رحمت الهی است.
2. همانگونه که از آیه بدست میآید و ما به آن معتقدیم؛ پیامبر صلی الله علیه وآله آمرزنده گناه نیست؛ او تنها میتواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه پاسخ دندان شکنی است به آنها که منکر این گونه وساطت هستند.(5)
هر نوع اظهار محبتی را پاسخ دهید!
وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنهَْا أَوْ رُدُّوهَا (86- نساء)
هنگامی که کسی به شما تحیت گفت، پاسخ آن را به طرز بهتر بدهید و یا لا اقل به طور مساوی به او برگردانید.
«تحیت» در لغت از ماده «حیات» و به معنی دعا کردن برای حیات دیگری است خواه این دعا به صورت سلام علیک (خداوند تو را به سلامت دارد) باشد و یا حیاک اللَّه (خداوند تو را زنده بدارد) و یا مانند آن؛ ولی معمولاً از این کلمه هر نوع اظهار محبتی را که افراد به وسیله سخن، با یکدیگر میکنند شامل میشود که روشنترین مصداق آن همان سلام کردن است. ولی از برخی روایات و همچنین تفاسیر استفاده میشود که «تحیت» اظهار محبتهای عملی نیز شامل میشود.(6)با این بیان میتوان گفت که آیه شریفه یک حکم کلی و عمومی در زمینه تمام تحیتها و اظهار محبتهایی است که از طرف افراد مختلف میشود.(7)
پیامبر صلی الله علیه وآله آمرزنده گناه نیست؛ او تنها میتواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه پاسخ دندان شکنی است به آنها که منکر این گونه وساطت هستند .
هر جایی نمیشود ماند و به هر جایی نمیشود رفت !
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّئهُمُ الْمَلَئکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فیِ الْأَرْضِ قَالُواْ أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتهَُاجِرُواْ فِیهَا (97- نساء)
در این آیات به سرنوشت شوم کسانی اشاره میشود که دم از اسلام میزدند ولی برنامه مهم اسلامی یعنی هجرت را عملی نساختند در نتیجه به وادیهای خطرناکی کشیده شدند و در صفوف مشرکان جان سپردند. قرآن میگوید: کسانی که فرشتگان قبض روح، روح آنها را گرفتند در حالی که به خود ستم کرده بودند از آنها پرسیدند: شما اگر مسلمان بودید پس چرا در صف کفار قرار داشتید؟ آنها در پاسخ به عنوان عذرخواهی میگویند: ما در آن محیط تحت فشار بودیم و به همین جهت توانایی بر اجرای فرمان خدا را نداشتیم. اما این دلیل از آنان پذیرفته نمیشود و از فرشتگان خدا پاسخ میشنوند که: مگر سرزمین پروردگار وسیع و پهناور نبود که مهاجرت کنید و خود را از آن محیط آلوده و خفقان بار برهانید؟(8)
منظور از ظلم در این آیه همانگونه که آیه 28 سوره نحل تایید میکند ظلم به نفس است؛ ظلمی که در اثر اعراض از دین خدا و ترک اقامه شعائر او با قرار گرفتن و زندگی کردن در سرزمینهای شرک و در وسط کفار پدید میآید، انسان وقتی خود را در چنین وضع و موقعیتی قرار دهد قاعدتاً دیگر راهی برای آموختن معارف دین و عمل به آموزههای آن ندارد.(9)
پیام این آیه دستور به هجرت از مکانهایی است که انسان به دلیل فضای حاکم، توان فراگیری و عمل به آموزههای دین را ندارد و نیز نهی از سفر و اقامت به جاهایی که همین خطر، دین انسان را تهدید میکند؛ مگر آنکه شخص واقعاً معذور باشد.(10)
هیچگاه کفار بر مؤمنین مسلط نخواهند شد
وَ لَن یجَْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلیَ المُْؤْمِنِینَ سَبِیلاً(141- نساء)
قرآن میگوید: خدا هرگز هیچ راه سلطهای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است. از آیه استفاده میشود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد و اگر پیروزی آنها را بر مسلمانان در میدانهای مختلف با چشم خود میبینیم به خاطر آن است که بسیاری از مسلمانان مؤمنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهای خویش را به کلی فراموش کردهاند؛ نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنان است و نه اینکه جهاد را به معنی واقعی کلمه انجام میدهند.
جمعی از فقها در مسائل مختلف به این آیه برای عدم تسلط کفار بر مؤمنان از نظر حقوقی و حکمی استدلال کردهاند که با توجه به عمومیتی که در آیه دیده میشود این توسعه زیاد بعید به نظر نمیرسد.(11)
پیام این آیه دستور به هجرت از مکانهایی است که انسان به دلیل فضای حاکم، توان فراگیری و عمل به آموزههای دین را ندارد و نیز نهی از سفر و اقامت به جاهایی که همین خطر، دین انسان را تهدید میکند؛ مگر آنکه شخص واقعاً معذور باشد.
پی نوشت ها :
(1) ر.ک به المیزان ج4 ص282
(2) بنا به نظر اکثر قریب به اتفاق مراجع معظم تقلید اگر دختر باکره باشد، رضایت پدر او نیز شرط است.
(3) نمونه ج3 ص355
(4) المیزان ج4 ص323
(5) تفسیر نمونه ج3 ص 451
(6) همان ج4 ص42
(7) المیزان ج5 ص30
(8) نمونه ج4 ص83-84
(9) المیزان ج5 ص49
(10) آیه 98 سوره نساء
(11) نمونه ج4 ص175-176
ترسیم یكی از صحنههاى قیامت!
در سوره حمد قرآن كریم مردم را از یك نظر به سه گروه تقسیم مىكند:
اوّل گروه أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ كه انبیاء و پیروان آنها هستند، آنان راه حق را یافته و در آن زندگى كرده و مىكنند، دوّم گروه الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ كه غضب خدا بر آنها حتمى شده است و آنها پیشوایان مشرك و ستمگر هستند، سوّم گروه ضالّین كه عقل خدا دادى را به كنار زده و پیوسته در اطاعت پیشوایان خویش هستند و بى چون و چرا فرمان آنها را اجرا مىكنند. مانند حکومتهای اسلامى كه گوش به فرمان آمریكا و سایر ابر قدرتها هستند، و مانند لشكریان این حکومتها كه کورکورانه از آنها اطاعت كرده و با حق و مردان حق به ستیز برخاستهاند، اینها «ضال» و گمراه هستند زیرا هدف مشخص ندارند بلكه هر چه پیشوایان فرمان دهند همان را اجرا مىكنند.
ترسیم یكی از صحنههاى سخت قیامت
وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ (سبا 31)
و كسانى كه كافر شدند گفتند: ما نه به این قرآن و نه به آن (كتابى) كه پیش از آن بوده است هرگز ایمان نخواهیم آورد. (و تعجب مىكنى) اگر ببینى وقتى كه ستمگران (مشرك) در پیشگاه پروردگارشان باز داشت شدهاند در حالى كه بعضى با بعض دیگر جدل و گفتگو مىكنند (و گناه خود را به گردن یكدیگر مىاندازند.) كسانى كه ضعیف نگاه داشته شدهاند (زیر دستان) به مستكبران مىگویند: اگر شما نبودید، حتماً ما مؤمن بودیم.
در سوره حمد دیدیم كه قرآن كریم مردم را از یك نظر به سه گروه تقسیم مىكند:
اوّل گروه أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ كه انبیاء و پیروان آنها هستند، آنان راه حق را یافته و در آن زندگى كرده و مىكنند، دوّم گروه الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ كه غضب خدا بر آنها حتمى شده است و آنها پیشوایان مشرك و ستمگر هستند، سوّم گروه ضالّین كه عقل خدا دادى را به كنار زده و پیوسته در اطاعت پیشوایان خویش هستند و بى چون و چرا فرمان آنها را اجرا مىكنند. مانند حکومتهای اسلامى كه گوش به فرمان آمریكا و سایر ابر قدرتها هستند، و مانند لشكریان این حکومتها كه کورکورانه از آنها اطاعت كرده و با حق و مردان حق به ستیز برخاستهاند، اینها «ضال» و گمراه هستند زیرا هدف مشخص ندارند بلكه هر چه پیشوایان فرمان دهند همان را اجرا مىكنند.
ین گمراهان مانند پیشوایان خود در عذاب خواهند بود و در آتش با هم بحث و جدال خواهند كرد و گوشهای از بحث و جدال آنها در آیه مورد بحث ما آمده است. (همینطور در سورههاى ابراهیم، غافر، اعراف و ص نیز آمده است.)
در آیه 31 سوره سبا به تناسب بحثى كه در آیات گذشته پیرامون موضعگیری مشركان در برابر مسأله معاد بود بعضى از صحنههاى دردناك معاد را براى آنها مجسم مىسازد تا به سرانجام كار خویش واقف گردند.
نخست مىگوید:" كافران گفتند: ما هرگز به این قرآن و كتب آسمانى دیگر كه قبل از آن بوده ایمان نخواهیم آورد" (وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْه) كلمه" لن" همانگونه كه مىدانیم براى نفى ابد است، بنا بر این آنها مىخواهند بگویند كه اگر تا ابد هم تبلیغ كنید ما ایمان نخواهیم آورد، و این دلیل بر لجاجت آنهاست، كه تصمیم خود را براى ابد گرفته بودند، در حالى كه یك فرد حق طلب اگر به دلیلى قانع نشد نمىتواند دلائل احتمالى آینده را نشنیده انكار كند و بگوید دلائل دیگر را نیز در بست رد مىكنم! در اینكه منظور از" الَّذِینَ كَفَرُوا" كیست؟ جمعى از مفسران آن را به مشركان تفسیر كردهاند، و بعضى به یهود و اهل كتاب، ولى قرائن آیات بعد كه سخن از شرك مىگوید دلیل بر این است كه منظور مشركان است.
منظور از بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ همان كتب آسمانى است كه قبل از قرآن بر پیامبران دیگر نازل شده است، چرا كه این تعبیر در بسیارى از آیات قرآن به همین معنى- مخصوصاً بعد از ذكر قرآن- به كار رفته، و اینكه بعضى احتمال دادهاند منظور" معاد" و یا" محتواى قرآن" بوده بسیار بعید به نظر مىرسد.
به هر حال انكار ایمان نسبت به كتب انبیاى پیشین شاید به این منظور بوده كه قرآن روى این مطلب تكیه مىكند كه نشانههاى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و انجیل به وضوح آمده است، آنها براى نفى نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) كتب آسمانى دیگر را نیز نفى مىكنند، و مىگویند: نه به این كتاب ایمان مىآوریم نه به كتب پیش از آن! سپس به وضع آنها در قیامت پرداخته روى سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) كرده، مىگوید:" اگر ببینى هنگامى كه این ستمگران در پیشگاه پروردگارشان براى حساب و دادرسى بازداشت شدهاند (از وضع آنها در حیرت فرو خواهى رفت) در حالى كه هر یك از آنها گناه خود را به گردن دیگرى مىاندازد، و با یكدیگر مشغول به جدال و مخاصمهاند"؟! (وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ الْقَوْلَ)
بار دیگر از آیه فوق استفاده مىشود كه یكى از مهمترین مصداقهای" ظلم" همان" شرك و كفر" است.
تعبیر به عند ربهم اشاره به این است كه آنها در پیشگاه كسى حاضر مىشوند كه مالك و پروردگار آنها بوده، و چه شرمسارى از این برتر و بالاتر كه انسان نزد كسى احضار گردد كه هرگز به او و فرمانهایش ایمان نیاورده در حالى كه تمام وجودش غرق نعمتهاى او بوده است.
" در این حال" مستضعفین" همان افراد بى خبرى كه چشم و گوش بسته دنباله رو دیگران بودهاند به" مستكبرین" یعنى همانها كه راه كبر و غرور و سلطه جویى بر دیگران و دادن خط فكرى شیطانى به آنها را مىپیمودند چنین مىگویند: اگر شما نبودید، اگر وسوسههاى فریبنده شیطنتآمیز شما نبود، ما در صف مؤمنان بودیم" (یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ)
آنها مىخواهند به این وسیله تمام گناهان خویش را بر گردن این" مستكبران" بى رحم بیندازند، هر چند در دنیا حاضر نبودند چنین برخورد قاطعى با آنها داشته باشند، چرا كه ضعف و زبونى بر وجودشان چیره شده بود، و حریت خویش را از دست داده بودند، اما اكنون كه آن مفاهیم كاذب كه مستكبران را از آنها جدا مىكرد بر باد رفته، و نتائج اعمال همه آشكار گشته، رو در روى آنها مىایستند و با صراحت سخن مىگویند و پرخاش مىكنند.
در این قسمت از آیه نكته ای قابل توجه به نظر می رسد و آن این است كه :
آیا مىتوان گفت كه خدا بندگان خود را زبون و قدرتمند آفریده تا برخى را از گروهى دیگر برترى و تسلط باشد. هرگز! خدا مردم را آزاد آفریده ولى گروهى از آنان گروه دیگر را واداشتند تا به آزادى آنان تجاوز كنند و بر زمین استعلاء و تسلط یابند.
اگر مردم مىدانستند كه اعتماد بر صاحبان قدرت و ثروت و مدعیان علم و دین كه خود را سروران مردم مىدانند و آنان را به پیروى از خود وامىدارند تا چه حد گمراهى است، هرگز در جرائم فرو نمىرفتند و به فرمان سلاطین و مالداران درنمىآمدند و مدعیان علم و دین را تأیید نمىنمودند.
ولى مردم نمىدانند كه این قدرتمندان نمىتوانند آنان را از عذاب پروردگارشان در روز قیامت نجات دهند هر چند در دنیا گاهگاه از آنان حمایت مىكردند.
پیامهای آیه:
1ـ كفّار به خاطر لجاجت، حاضر به ایمان آوردن نیستند. «وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ»
2ـ كفّار در واقع هیچ یك از كتب آسمانى را قبول نداشتند. «لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ»
3ـ ایمان به كتب آسمانىِ قبل از قرآن نیز مورد سفارش پیامبر اسلام بود و كفّار این سفارش را نادیده مىگرفتند. «وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ»
4ـ دادگاه قیامت بسیار سخت است. «وَ لَوْ تَرى»
5ـ مشركان به خود ستم مىكنند. «إِذِ الظَّالِمُونَ»
6ـ سروكار مشركان با خداست. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
7ـ ترسیم صحنههاى سخت قیامت، بهترین وسیلهى تربیت است. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
8ـ مستضعفانى كه پیرو مستكبرانند نیز مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت. «یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا»
9ـ صحنهى قیامت، صحنهى گفتگو و جدال است. «یَقُولُ الَّذِینَ» ...
10ـ در قیامت، مجرمان در پى توجیه گناه خود، به بزرگان خود مىگویند: اگر شما نبودید ما این همه گناه نمىكردیم. «لَوْ لا أَنْتُمْ»
11ـ در قیامت، ایمان عامل نجات است. «لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ»
چرا انسان مرتد خطرناک است؟
از منظر قرآن کریم آنان که از دین خارج میشوند و ارتداد پیدا میکنند، ضرر و خطرشان برای دین بیش از کسانی است که از نخست، دین را نپذیرفتهاند .
ارزشهای اخلاقی اسلام بر حقایق اعتقادی ثابت و لایتغیر استوار است و در تربیت اسلامی بیشتر روی عناصری که در حرکت انسان مؤثر هستند، تکیه میشود. محرّک اصلی انسان در هر یک از رفتارهای وی، امید به چیزی است که عاید او میشود یا فرار از خسارتها و شروری است که وی را تهدید میکنند و از این جاست که تربیت انبیا عموماً بر اساس انذار و تبشیر انجام پذیرفته است:
"رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ؛ پیغمبرانی نویددهنده و بیم رسان". (نساء، 165)
این یک واقعیت انسانی است که ترس و امید او را به حرکت درمیآورد و اسلام، این واقعیت را به رسمیت میشناسد، با این تفاوت که سعی میکند با بالا بردن بینش انسان، بیم و امید وی را به متعلّقاتی ارزشمند مربوط کند؛ مثل ترس از محروم شدن از لقاءالله یا امید وصول به لقاءالله و جوار رحمت او. حال اگر به جای این بیم و امید بگویند "عقل حکم میکند" چندان اعتنایی به آن نمیکند و با آن مخالفت خواهد کرد و اهمیتی به مخالفت عقل نمیدهد؛ زیرا فرض این است که اثر سوء دیگری بر این مخالفت بار نمیشود. آن که واقعاً میتواند انگیزه باشد و انسان را وادار به عمل کند، اعتقاد به وجود حساب و کتاب و پاداش و کیفر است؛ چنان که خداوند میفرماید:
"... إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ؛ کسانی که از راه خدا گمراه شوند، به سزای آن که روز جزا را فراموش کردهاند عذابی دردآور دارند". (ص، 26)
اینان یا از نخست معتقد نبودند و یا در مقام عمل آن را فراموش کردند. در مقابل، آن کسانی که گمان دارند که حساب و کتابی در کار است اهل بهشتند و طبق دلخواهشان با خرسندی زندگی میکنند؛ چرا که این اعتقاد و ایمانْ، رفتار ایشان را کنترل میکند.
در بسیاری از موارد هنگامی که قرآن موعظهای میکند یا دستوری به مردم میدهد، استفاده از آن مواع0یا عمل به آن دستورات را معلق به ایمان به خدا و روز جزا میکند؛ نظیر:
"ذَلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَن کَانَ مِنکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ؛ هر که از شما به خدا و روز دیگر ایمان دارد از این اندرز میگیرد". (بقره، 232)
اشاره به این که بدون ایمان، این موعظهها سودی ندارند.
قرآن در جای دیگر میفرماید:
"وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ؛ ِ هنگامی که خداوند به تنهایی یاد شود، دلهای کسانی که آخرت را باور ندارند رمیده گردد". (زمر، 45)
بنابراین میان ایمان به آخرت و علاقه به ذکر خداوند، رابطهای وجود دارد که اگر ایمان نباشد، آن علاقه هم پیدا نمیشود.
در جایی دیگر چنین آمده است:
"وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ * وَلِتَصْغَی إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ... و همچنین برای هر یک از پیامبران دشمنی قرار دادیم، شیطانهای انس و جنّ که گفتار آراسته و فریبنده به یکدیگر القا میکنند برای فریب، و اگر پروردگار تو میخواست چنین نمیکردند؛ پس آنان را بگذار با دروغهایی که میگویند و نیز تا آنان که به آخرت ایمان ندارند به آن گفتار دل سپرند". (انعام، 113 ـ 112)
کسانی که ایمان به آخرت ندارند گول این فریبکارها را میخورند و نهتنها گوش، که به سخنان فریبکارانه آنان دل میدهند، و اگر ایمان به آخرت داشته باشند، چنین نمیکنند؛ پس این یک نوع رابطه بین ایمان و عمل شایسته و نیز بیایمانی و عمل ناشایسته مطرح میسازد و تأثیر ایمان را در عمل مسجّل میکند؛ چنان که از سوی دیگر آیاتی نیز تأثیر عمل شایسته را در رشد و بقای ایمان و یا تأثیر اعمال نادرست را در رکود و زوال آن اظهار میدارد؛ نظیر:
"فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُواْ یَکْذِبُونَ؛ پس خدا تا روز قیامت در دلهاشان نفاق انداخت، برای تخلّفی که با خدا کردند نسبت به وعدههایی که به او داده بودند و برای دروغهایی که میگفتند". (توبه، 77)
افرادی مؤمن ولی فقیر بودند، با خدا چنین عهد کردند که اگر خداوند آنان را از فقر برهاند، مقداری از درآمدشان را در راه خدا انفاق کنند؛ ولی هنگامی که رهایی یافتند و خداوند به ایشان ثروت داد، به عهدی که با خدا بسته بودند وقعی ننهادند و به مقتضای آن عمل نکردند. خداوند هم به این صورت آنان را کیفر نمود که:
"فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ".
این عمل سبب شد که دلشان از ایمان تهی گردد و به جای آن، نفاق بروید و ریشه بدواند و تا روز قیامت به رشد خود ادامه دهد. در این زمینه آیه دیگری هست که میفرماید:
"ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون؛ پس سرانجام کسانی که بد کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کنند و آنها را مورد تمسخر قرار دهند". (روم، 10)
کارهای زشت و گناه و آلودگی روح، به تدریج آنان را به آنجا کشاند که دیگر دلهای آنان از ایمان تهی گشت و نهتنها به تکذیب آیات خدا، که به استهزای آنها پرداختند.
کارهای زشت و گناه و آلودگی روح، به تدریج آنان را به آنجا کشاند که دیگر دلهای آنان از ایمان تهی گشت و نهتنها به تکذیب آیات خدا، که به استهزای آنها پرداختند.
از این آیه میتوان دریافت، آنان که از دین خارج میشوند و ارتداد پیدا میکنند، ضرر و خطرشان برای دین بیش از کسانی است که از نخست، دین را نپذیرفتهاند؛ زیرا برای توجیه ارتداد خود به تخطئه خود و دیگران و حتی به استهزای کارهای دینی میپردازند. این چنین وضعی پیوسته باید موجب نگرانی هر مؤمنی باشد که به ایمان و اعمال و اخلاص خود مغرور نشود؛ بلکه باید همگی به خداوند پناه ببریم و عاقبت خیر و فرجام نیکو از او بخواهیم تا مبادا که سرانجام پس از این همه رنج و زحمت، ایمان از ما سلب شود.
مهمترین دستیار شیطان کیست؟
در بسیاری از آیات قرآن کریم، پیروی از شیطان به عنوان سمبل ضد اخلاق معرفی شده تا آنجا که در بعضی آیات آمده است انسان دو راه در پیش دارد: یکی راه خدا، و دیگری راه شیطان.
در بسیاری از آیات قرآن کریم، پیروی از شیطان به عنوان سمبل ضد اخلاق معرفی شده تا آنجا که در بعضی آیات آمده است انسان دو راه در پیش دارد: یکی راه خدا، و دیگری راه شیطان.
در قرآن شیطانپرستی، نقطه مقابل خداپرستی قرار داده میشود؛ نظیر آیه: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا پیمان نبستیم با شما ای فرزندان آدم که عبادت نکنید شیطان را، که او برای شما دشمنی آشکار است و این که مرا عبادت کنید؛ این راه مستقیم است؟» (یس، 61 ـ 62) اکنون سؤال میشود که شیطان چیست؟ همان دنیا یا هوای نفس است و یا چیزی مستقل و جدای از آن دو خواهد بود؟
بعضی گمان کردهاند که شیطان چیزی جز نفس اماره نیست؛ ولی قرآن شیطان یا ابلیس را موجود مستقلی از طایفه جن میداند که از آتش آفریده شده و مستقل از انسان است؛ بنابراین شیطان در قرآن به معنای هوای نفس یا نفس اماره یا قوه واهمه یا یکی دیگر از قوای نفس نیست و موجودی مستقل است.
البته کلمه شیطان گاهی به انسان شرور نیز اطلاق میشود و شاید از دید لغت به موجودی شریر (مثل هوای نفس) نیز اطلاق شود؛ اما آنجا که ابلیس و جنود ابلیس گفته میشود که شیطان نیز به همان ابلیس منصرف است، قطعاً در این موارد منظور از آن، هوای نفس یا نفس اماره و نظایر آنها نیست؛ مثل آیه: «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ؛ ای فرزندان آدم (بپایید) که شیطان فریبتان ندهد، چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند». (اعراف،27)
عمده کار شیطان، وسوسه کردن انسان است که در چند مورد از آیات قرآن سخن رفته است؛ نظیر آیه: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود». (طه، 120)
کارهای شیطان
کارهایی که شیطان میکند، در قرآن تحت چند عنوان دستهبندی شده که توجه به آنها برای انسان ضروری است.
اجمالاً میتوان گفت: عمده کار شیطان، وسوسه کردن انسان است که در چند مورد از آیات قرآن سخن رفته است؛ نظیر آیه: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود». (طه، 120)
و آیات سوره ناس که عمومی است و به همه انسانها مربوط میشود: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛ بگو پناه میبرم به پروردگار و صاحب اختیار آدمیان .... از شرِّ وسوسه شیطان که وسوسه میکند در دل انسان».
سؤالی که در این زمینه طرح میشود، این است که وسوسه در دل انسان و به تعبیر قرآن در سینه انسان به وسیله شیطان چگونه انجام میشود؟ از چه راههایی و به وسیله چه عواملی آن را در ذهن انسان ایجاد میکند؟ در قرآن در این زمینه روی چند عامل تکیه شده است:
1. تزیین اعمال زشت: شیطان کارهای زشت انسان را در نظر وی تزیین میکند. آیات فراوانی موضوع تزیین شیطان را گوشزد کردهاند؛ نظیر آیه: «تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ به خدا قسم که (انبیا را) فرستادیم به سوی امتهایی پیش از تو، سپس شیطان کردار (بد) ایشان را در نظرشان زینت داد؛ پس او امروز دوستدارشان است و درگیر عذابی دردناکند». (نحل، 63) و آیه: «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لاَ یَهْتَدُونَ؛ و شیطان کردارشان را برایشان زینت داد، پس ایشان را از راه (خدا) بازداشت، پس آنان هدایت نیافتند». (نمل، 24)
2. دادن وعدههای دروغ به انسان که اگر این کار را بکنی، چنین و چنان میشود که در بعضی آیات از چنین وعدهای سخن رفته است، مثل آیه: «یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا؛ (شیطان) وعدهشان میدهد و به آرزو کردن وادارشان میکند و جز فریب، شیطان وعدهشان ندهد». (نساء، 120)
3. ترساندن انسان : یکی دیگر از کارهای شیطان است که انسان را نسبت به آینده خویش بیمناک میسازد و از این رهگذر مانع وی از انجام کارهای خیر میشود.
خداوند در قرآن مجید میفرماید: «الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ؛ شیطان به تهیدستیتان وعده میدهد». (بقره، 268) و بدین وسیله شما را از کار مفید اجتماعی اخلاقی انفاق باز میدارد.
شیطان و هوای نفس
اکنون که معلوم شد شیطان چیست و کارش چگونه است، سؤال دیگری درباره آن طرح میشود که آیا شیطان، مستقل از نفس و هوای نفسانی کار و انسان را منحرف میکند و از کار خیر باز میدارد یا از همان مسیر؟
از بررسی آیات مربوطه میتوان دریافت که شیطان از طریق هواهای نفسانی در انسان نفوذ میکند و کار و تلاش وی را تأیید میکند یا تغییر میدهد.
کارهای زشت را در نظر انسان تزیین و وی را در انجام آن تثبیت میکند و در مقابل نیز او را میترساند و از انجام کارهای خیر بازش میدارد و مسیرش را تغییر میدهد.
انسان وقتی تحت تأثیر وسوسههای شیطان، توجهش به مادیات و لذایذ دنیا جلب شد از خدا غافل میشود و در دل او جایی برای او باقی نمیماند.
در قرآن در این زمینه آمده است که: «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ؛ ِ خداوند برای هیچ کس، دو دل در درونش قرار نداده است». (احزاب، 4)
کسانی که دنبال شیطان میروند و حلقه عبودیت و بردگی وی را گردن مینهند، کمکم شیطان بر آنان مسلط میشود و عامل این تسلط سوء اختیار خود ایشان است؛ چنان که خداوند در این زمینه میگوید: «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ؛ تنها تسلط وی (شیطان) بر کسانی است که ولایت او را میپذیرند و آنان که به وسیله او (نسبت به خدا) مشرک باشند». (نحل، 100)
و نیز میگوید: «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ؛ ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند». (اعراف، 27)
گرچه شیطان موجودی است مستقل از هوای نفس؛ اما مستقل از هوای نفس نمیتواند کاری بر ضد انسان انجام دهد؛ بلکه همان هواها و خواستههای نفسانی ما را تأیید میکند؛ یعنی در برابر هوای نفس، استقلال وجودی دارد؛ ولی استقلال عملی ندارد.
یعنی ایشان با سوء اختیار خود ایمان نمیآورند و بدین وسیله زمینه را فراهم میکنند تا شیطان بر آنان مسلط شود.
و نیز در آیه دیگری میگوید: «وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ؛ و آنکه از یاد خدا چشم پوشد، برای او شیطانی را برانگیزیم؛ پس او برایش همدم باشد». (زخرف، 36)
بنابراین نخست اوست که از خدا غافل میشود؛ ولی پس از غفلتش از خدا، این شیطان است که قرین و همدم و همراه او خواهد شد، افساری بر گردنش میاندازد و به هر جا که خاطرخواه اوست می کشاندش؛ پس این سوء اختیار خود انسان است که باعث این اوضاع و احوال ناراحت کننده میشود.
بنابراین نتیجه میگیریم که گرچه شیطان موجودی است مستقل از هوای نفس؛ اما مستقل از هوای نفس نمیتواند کاری بر ضد انسان انجام دهد؛ بلکه همان هواها و خواستههای نفسانی ما را تأیید میکند؛ یعنی در برابر هوای نفس، استقلال وجودی دارد؛ ولی استقلال عملی ندارد.
در خاتمهی این مقاله با توجه به آنچه در این زمینه گفتیم میتوان به این نتیجه کلّی رسید که آنچه ما را از وصول به ارزشهای اخلاقی باز میدارد در یک عنوان کلّی هوای نفس است که موضوع یا متعلّقش زندگی دنیاست و به وسیله شیطان تأیید و تزیین میشود.
معارفی از جزء 4 قرآن کریم
در چهارمین بخش از سلسله بحثهای قرآنی که همگام با روزهای با برکت ماه رمضان تدوین می شود معارفی از جزء چهارم قرآن کریم را به میهمانان ماه خدا و مؤمنان قرآنی تقدیم می کنیم.
فراز اول: رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِكُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ(106) وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِى رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(107- آل عمران)
روز قیامت چهرههایى نورانى و چهرههایى تاریك خواهد بود. به آنان كه چهرههایشان تاریك است گفته مىشود: چرا بعد از اینکه ایمان آوردید كافر شدید؟! پس اكنون به خاطر آن كافری که ورزیدید طعم عذاب را بچشید و به آنان هم كه چهرههایشان نورانى است در رحمت الهى مقیم می شوند و براى همیشه در آن مىمانند.
این یک اصل قرآنی است که حالت و نوع زندگى انسان و نیز پاداش و كیفرهاى او در جهان دیگر در حقیقت تجسمى از اعمال و روحیات و افكار او در این جهان است.(1) به عبارت دیگر: هر كارى كه در این جهان از انسان سر می زند آثار وسیع و گستردهاى در روح انسان باقى گذاشته و کم کم چهره جان او را صورتگری می کند. درک این تغییرات در دنیا برای اکثر مردم امری ناممكن است؛ ولى در قیامت که روز ظهور حق و حقیقت و آشکار شدن باطن افراد است(2) آن واقعیت نهفته در جان که در حقیقت چهره واقعی جان انسانهاست رونمایی شده و پدیدار می گردد.
روسفیدى و روسیاهى در قیامت هم که این آیات به آن اشاره می کنند در حقیقت تجسّم همان حالات و روحیّات انسان در دنیاست. كسانى كه در دنیا ولایت خدا را پذیرفته و تابع دستورات او بودهاند؛ خداوند آنها را از ظلمات به نور مىبرد(3) و در آن روز با چهرهاى نورانى حاضر مىشوند؛ ولى آنان كه به ولایت طاغوت گردن نهادهاند، طاغوتها آنان را از نور به ظلماتِ هوس و تفرقه و شرك و جهل سوق مىدهند(4) و در قیامت با چهرهایی سیاه و تاریك محشور مىشوند.
فراز دوم: استقامت و تقوا رمز دفع شر دشمنان
وَ إِن تَصْبرُِواْ وَ تَتَّقُواْ لَا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیًْا (120- آل عمران)؛ اگر شكیبایى ورزید و پرهیزكارى كنید، نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمىرساند.
در این آیه شریفه دو رمز پیروزی و دفع شر دشمنان به صراحت مطرح شده که یکی پایداریست و دیگری رعایت تقوا. از این فراز قرآنی استفاده مىشود كه امنیت مسلمانان در برابر نقشههاى شوم دشمنان، مشروط به استقامت و هوشیارى و داشتن تقوى آنهاست و تنها در این صورت است كه امنیت آنها تضمین می گردد.(5)
در پنج آیه بعد قدری پرده را کنار زده و گوشه ای از اسرار این فرمول را بر ملا ساخته است که چگونه خدا دفع شر می کند و مسلمانان را پیروز می گرداند؛ آنجا که روز بعد از شکست در جنگ احد(6) به رزمندگان اسلام می فرماید: آرى؛ اگر امروز استقامت بخرج دهید و به رویارویی سپاه دشمن بشتابید و تقوا را پیشه كنید و مانند روز گذشته با فرمان پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله مخالفت ننمائید؛ اگر در این حال، مشركان به سرعت به سوى شما برگردند؛ خداوند بوسیله پنج هزار فرشته كه همگى داراى نشانههاى مخصوص هستند شما را یارى خواهد كرد.(7)
فراز سوم: چند وصف ممتاز برای متقین
الَّذِینَ یُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ وَ الْكَظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحُِبُّ الْمُحْسِنِینَ(134) وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصرُِّواْ عَلىَ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ(135- آل عمران)
قرآن کریم در این آیات، پنج ویژگی برتر متقین را بیان می کند که عبارتند از:
آنها در همه حال انفاق مىكنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پریشانى و محرومیتند که در این حال به مقدار ممکن دست نیازمندی را می گیرند.
آنها بر خشم خود مسلطند و آن را کنترل می کنند.
آنها از خطاى مردم مىگذرند و در دل کینه به دل نمی گیرند؛ البته این گذشت و عفو از كسانى است كه شایسته آنند نه کسانی كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها مىشود.
آنها نیكوكارند. که این مرحله عالی ترین درجه مراتب تکاملی گذشته است؛ مراتبی که از فروبردن خشم شروع می شود و به نیکی کردن در برابر بدى (البته آنجا كه شایسته است) ختم می شود.
آنها اصرار بر گناه نمىكنند. پرهیزگاران علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند بزودى به یاد خدا مىافتند و توبه مىكنند و هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمىورزند و آن را تكرار نمىكنند.(8)
فراز چهارم: روزگار می گردد تا ...
تِلْكَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَینَْ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ ... وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ یَمْحَقَ الْكَفِرِینَ(140و 141- آل عمران)
در این آیات به چند حکمت از اسرار گردش ایام و دست به دست شدن نام و نشانها، پست و مقام ها اشاره شده است :
یکی اینکه سره از ناسره مشخص شود. دوم آنکه گوهر وجود مردان خدا از ناخالصی ها پاک شده و عیارش بالا رود و آخر اینکه بی خدایان به تدریج نابود شوند.(9) برای همین فرمود: ما این روزهاىِ پیروزى و ناكامى را در میان مردم مىگردانیم تا خدا كسانى را كه از روى حقیقت و خلوص ایمان آوردهاند، مشخص كند ... و نیز این پیروزىها و ناكامىها براى آن است كه كسانى را كه از روى حقیقت، ایمان آوردهاند از عیوب و آلودگىها پاك كند و كافران را به تدریج نابود نماید.
هر كارى كه در این جهان از انسان سر می زند آثار وسیع و گستردهاى در روح انسان باقى گذاشته و کم کم چهره جان او را صورتگری می کند. درک این تغییرات در دنیا برای اکثر مردم امری ناممكن است؛ ولى در قیامت که روز ظهور حق و حقیقت و آشکار شدن باطن افراد است(2) آن واقعیت نهفته در جان که در حقیقت چهره واقعی جان انسانهاست رونمایی شده و پدیدار می گردد
فراز پنجم: فرصت هایی که سوزنده است
وَ لَا یحَْسَبنََّ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ خَیرٌْ لّأَِنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ لِیزَْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ(178- آل عمران)
همیشه فرصت داده شده سازنده نیست؛ گاهی هم سوزنده است مانند فرصت دادن به کسی که اصرار به خود سوزی دارد که این فرصت، کمک به نابودی اوست. در این دنیا کسانی که پیام دین و ندای فطرت را شنیدند و آن را نادیده گرفتند ابتدا با سختی هایی مواجه می شوند تا به آن فطرت الهی برگردند و آن نداهای حیاتبخش را لبیک گویند(10)؛ اما اگر با لجبازی، دست خود را از دست راهنمایان الهی کشیدند و بر هلاکت خود اصرار ورزیدند از آن پس به آنها فرصت و امکانات داده می شود که در جاده گمراهی بتازند و جهنم خود ساخته را لحظه به لحظه شعله ورتر کنند. این در حالی است که این نگونبختان فرصت و امکانات پیش آمده را عنایتی برای خود تلقی کرده و شادمانند که ناگهان بانگی برآمد خواجه مُرد و در جهنم وارد شد.
فراز ششم: خوشبخت کیست؟
فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ (185- آل عمران)
از نظر قرآن کسی سعادتمند است و عاقبت به خیر که بتواند خود را از جاذبه های گناه و معصیت که حقیقتی جز آتش ندارند رهانده و قدم در بهشت گذارد.
«زحزح» در اصل به معنى این است كه انسان خود را از تحت تاثیر جاذبه و كشش چیزى به تدریج، خارج و دور سازد و«فاز» در اصل به معنى نجات از هلاكت و رسیدن به محبوب است.(11) بر این اساس آیه مورد بحث می گوید: كسانى كه از تحت تاثیر جاذبه آتش دوزخ، دور شوند و داخل در بهشت گردند، نجات یافته و محبوب و مطلوب خود را پیدا كردهاند.
سه نکته:
1. جاذبه عجیبی که در هوسهاى زودگذر، لذات جنسى نامشروع، مقامها و ثروتهاى غیر مباح وجود دارد همان جذبه آتش دوزخ است که هر انسانی را به سوی خود می کشاند.
2. اگر مردم نكوشند و خود را از تحت جاذبه این عوامل فریبنده، دور ندارند، تدریجا به سوى آن جذب خواهند شد.
3. آنها كه با تربیت و تمرین و آموزش و پرورش الهی، خود را به تدریج، كنترل مىنمایند و به مقام نفس مطمئنه (روح آرام شده) مىرسند نجات یافتگان واقعى محسوب مىشوند و احساس امنیت و آرامش مىكنند.
فراز هفتم: وضع خوب بی دین ها شما را فریب ندهد!
لَا یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ كَفَرُواْ فىِ الْبِلَادِ(196) مَتَاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ المِْهَادُ(197- آل عمران)
یکی از رایج ترین سوالاتی که مومنین پس از مقایسه وضع به ظاهر خوب بی دینان با وضع ضعیفتر دینداران می کنند (که البته همیشگی هم نیست) این است که اگر دینداری باعث نزول خیرات و برکات دنیایی می شود پس چرا وضع بی دینان بهتر از ماست؟
قرآن می فرماید: فریب این زندگی مرفه و پر زرق و برق بی خدایان را نخورید و وضع به ظاهر خوب آنها را دلیل بر عنایت خدا به آنها قلمداد نکنید. آنچه در دست آنهاست مال ناچیز و زودگذر دنیاست که خداوند به دلیلی در اختیار آنها قرار داده است؛ یا خواسته در همین دنیا با آنها تسویه حساب کند تا در آخرت بهره ای از بهشت نبرند(12) و یا قانون مهلت که در فراز پنجم گذشت را در مورد آنها اجرا کرده است. در هر صورت اینها در قیامت جایگاهی جز حهنم نخواهند داشت.
فراز هشتم: حقیقت حرام خواری
إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا(10- نساء)
عمل به مانند خود ما انسانها ظاهری دارد که با حواس درک می شود؛ باطنی هم دارد که جز با چشم باطن قابل رویت نیست. چون این هنر در همه نیست که روح عمل را ببنند و از طرفی هم دانستن این موضوع اثر تربیتی فوق العاده ای دارد در بخشی از آیات و روایات آن چهره ملکوتی برخی عبادات و معاصی بیان شده است.
یکی از آیاتی که به این مهم پرداخته نمونه ای از تجسم اعمال را مطرح کرده است همین آیه مورد بحث است که حقیقت و چهره باطنی مال حرام(13) را اینگونه بیان می کند: كسانى كه اموال یتیمان را به ناحق تصرف می كنند در حقیقت آتش می خورند و به زودی در جهان دیگر هم داخل در آتش برافروختهاى می شوند كه آنها را به شدت می سوزاند. پس حرام خواران علاوه بر اینکه در این دنیا آتشی را وارد بدن خود می کنند در قیامت هم وارد جهنم شده و به شدت خواهند سوخت.(14)
فراز نهم: شما که نمی دانید چه کسی برای شما مفید تر خواهد بود
لَا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَكمُْ نَفْعًا فَرِیضَةً مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِیمًا حَكِیمًا(11- نساء)
برخی مومنین هنگام وصیت با توجه به شناختی که نسبت به ورثه خود دارند قانون خدا (احکام ارث) را نادیده گرفته و مال خود را به گونه ای دیگر تقسیم می کنند. در این تقسیم بندی ورثه ای که به نظر برایش مفیدتر خواهند بود سهم بیشتری می برند و کسانی که امید چندانی به نفعشان نیست سهم کمتری عایدشان می شود.
حقیقت و چهره باطنی مال حرام(13) را اینگونه بیان می کند: كسانى كه اموال یتیمان را به ناحق تصرف می كنند در حقیقت آتش می خورند و به زودی در جهان دیگر هم داخل در آتش برافروختهاى می شوند كه آنها را به شدت می سوزاند. پس حرام خواران علاوه بر اینکه در این دنیا آتشی را وارد بدن خود می کنند در قیامت هم وارد جهنم شده و به شدت خواهند سوخت.(14)
در این فراز خداوند متعال بعد از بیان احکامی در تقسیم ارث این طرز تفکر را خطا خوانده و می فرماید: شما که نمی دانید کدام یک از این ورثه برای شما مفیدتر خواهد بود. شما که از آینده خبر ندارید شاید همین کسی که امروز مال بیشتری به او داده اید فردا خودش یا فرزندانش با همین اموال شما لعن و نفرین برای شما بخرد و در عوض آن دیگری با تمام قوا برزخ و قیامت شما را آباد کند شما چه می دانید پس اموالتان را بر اساس آنچه که خدا مقرر کرده است بین ورّاث خود تقسیم کنید.(15)
پی نوشت ها:
1) آیه 30 سوره آل عمران
2) آیه 9 سوره طارق
3) «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» آیه 257 سوره بقره
4) «الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» همان
5) نمونه ج3ص66
6) علامه طباطبایی این آیه را مربوط به جنگ بدر می داند. المیزان ج4ص8
7) نمونه ج3ص79-80
8) نمونه ج3ص96-99
9) ر.ک به المیزان ج4 ص30
10) آیه 42 سوره انعام
11) نمونه ج3 ص201
12) آیه 176 سوره آل عمران
13) ر.ک به المیزان ج4 ص204
14) ر.ک به نمونه ج3 ص281
15) برگرفته از بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی در جلسات درس تفسیر
معارفی از جزء سوم قرآن کریم
آن چه در ادامه میآید سومین قسمت از گزیده معارف قرآنی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان تنظیم و تدوین شده است. در این قسمت، آیاتی از جزء سوم قرآن کریم را محور بحث قرار داده و از چشمه همیشه جاری آن جرعه نوشی میکنیم.
توانستن غیر از مجاز بودن است
فراز اول: لَا إِکْرَاهَ فیِ الدِّینِ قَد تَّبَینََ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ (256- بقره)
در دین، هیچ اجباری نیست. همانا راه هدایت از گمراهی، کاملاً مشخص و آشکار شده است.
بسیاری با استناد به همین آیه، خود را مجاز به پذیرش و یا عدم پذیرش اصل دین و فروعات آن میدانند به این معنا که گمان میکنند اجازه دارند اصل دین را بپذیرند یا نپذیرند و یا هر کدام از فروعات دین که مایل به انجامش نبودند را به راحتی کنار گذاشته و از آن بگذرند و جالبتر اینکه خیال میکنند دیگران هم حق اعتراض به آنها را ندارند؛ نه حق دارند آنها را امر کنند و نه مجازند ایشان را نهی کنند.
به راستی اگر چنین تفسیر و برداشتی از آیه صحیح بود دیگر چه دلیلی داشت خداوند کسانی که دین را نپذیرفتند و یا به آن عمل نکردند را با آیات عذاب، تهدید کند؟
نکتهای که این عده از آن غفلت کردهاند این است که پیام آیه نفی جبر و اشاره به اصل اراده در خلقت انسان است. خداوند متعال انسانها را به گونهای خلق کرده است که در مقام عمل، توان انتخاب گزینههای مختلف و گاه مخالف را داراست. او هم میتواند عدالت بورزد و هم ظلم کند؛ هم عبادت کند و هم عصیان نماید؛ اما اینکه کدام گزینه برای او مجاز است و کدام برای او ممنوع، بحث دیگری است. یقیناً انسان اجازه ندارد گزینهای را برگزیند که به ضرر دنیا و آخرت اوست.
اگر انسان مختار آفریده شده؛ نه برای آن است که هر کاری که دلش خواست بکند؛ بلکه او آزاد آفریده شد تا آزادانه بین درست و نادرست یکی را انتخاب کند؛(1) درست و نادرستی را که خدا از طریق دین (عقل سالم و نقل معتبر) بیان کرده است. اگر درست را انتخاب کرد کمال است و بهشت و اگر نادرست را برگزید سقوط است و عذاب.
دو آفتی که اجر صدقه را نابود میکنند
فراز دوم: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الْأَذَی (264- بقره)
منت گذاشتن و اذیت کردن، دو خطر مهمی است که اجر صدقات را تهدید میکند. خداوند متعال در این آیه، مردم را از نابود کردن اجر صدقاتشان با منت و اذیت نهی میکند.
از این آیه به خوبی استفاده میشود که انفاق در راه خدا در صورتی در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع میشود که به دنبال آن منت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان است نباشد. بنا بر این کسانی که در راه خداوند بذل مال میکنند ولی به دنبال آن منت میگذارند یا کاری که موجب آزار و رنجش اوست انجام میدهند در حقیقت با این عمل ناپسند، اجر و پاداش خود را از بین میبرند.(2) در این بین کسی اجر میبرد که بتواند کار ارزشمند خود را از این دو آفت نابودگر حفظ کند.(3)
شرط مالی که انفاق میکنید
فراز سوم: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُواْ الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَ لَسْتُم بَِاخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنیٌِّ حَمِیدٌ(267- بقره)
در این آیه برای اموالی که انفاق میشوند دو شرط عمده را بیان میکند. ابتدا میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید! از اموال پاکیزهای که از طریق تجارت به دست آوردهاید و از آنچه از زمین برای شما خارج کردهایم از منابع و معادن زیر زمینی و از کشاورزی و زراعت و باغ، انفاق کنید.
سپس برای تاکید هر چه بیشتر میافزاید: به سراغ قسمتهای ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالی که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت.(4)
پس مالی که انفاق میشود هم باید از مال حلال باشد و از طریقی شرعی به دست آمده باشد و هم از نظر کیفیت باید حداقل به گونهای باشد که اگر به خود دهنده آن را بدهند با خوشحالی آن را بگیرد.
رباخوار دیوانه است
فراز چهارم: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَواْ لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ (275)
این آیه، پرده از حقیقت رباخواری برداشته و باطن آن را نمایان میکند. بر اساس این آیه، ربا، جنون آور است و ربا خوار فردیست دیوانه.
تخبیط از مس شیطان همان جن زدگی است که در گویش عامیانه به کسی گفته میشود که دیوانه شده باشد. خداوند متعال در این فراز، ربا خوار را دیوانه میخواند. باید دانست که این طرز تعبیر برای اهانت نیست؛ زیرا کلام خدا منزه از عبارتهای سخیف و غیر واقع است(5) بلکه این تعبیر، بیان حقیقت افرادیست که ربا میگیرند؛ چون این عده فاقد تفکر صحیح اجتماعی هستند و مسائلی مانند تعاون، همدردی، عواطف انسانی، نوع دوستی برای آنها، مفهومی ندارد؛ بنابراین مشی او مشی دیوانگان است.(6)
فرق ما با آن کشیش مسیحی
فراز پنجم: ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کلٌُّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَینَْ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ (285- بقره)
پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده ایمان آورده و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردهاند [و بر اساس ایمان استوارشان گفتند:] ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمیگذاریم.
از فرقهای یک مسلمان با کسانی که دم از خدا و انبیاء پیشین و کتاب مقدس میزنند و به قرآن این آخرین کتاب آسمانی اهانت میکنند در این است که ما مسلمانان بنا به رهنمود قرآن کریم در این آیه، تمام انبیاء گذشته را که همگی فرستاده خدایند قبول داریم و به کتابهای آنها که از جانب او هستند ایمان داریم و احترام میگذاریم؛ البته کتب یا بخشهای تحریف شدهای که تولید خود بشرند از این دایره بیرونند و خارج از بحثند.
آری مؤمنان بر خلاف کسانی که میخواهند بین خدا و پیامبرانش جدایی بیفکنند و به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار کنند(7) هیچ گونه تفاوتی میان رسولان الهی و کتابهای آنها نمیگذارند و همه را از سوی خدا میدانند و همگی را محترم میشمرند.(8)
در قیامت عمل را حاضر میکنند نه گزارش آن را
فراز ششم: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍْ محُّْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا (30- آل عمران)
روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده حاضر شده مییابد، و آرزو میکند کهای کاش میان او و کارهای زشتش زمان دور و درازی فاصله بود.
این آیه به صراحت بیان میدارد که در دادگاه قیامت به سبک دادگاههای دنیا که گزارش کار را میخوانند و قاضی بر اساس آن نظر میدهد عمل نمیشود بلکه در آن محکمه، خود عمل را حاضر میکنند نه گزارش آن را.
از این آیه و آیات دیگر(9) به دست میآید که عمل نیز به مانند عامل، دارای روح و بدن است. آن چهرهای که در این دنیا از آن مشاهده میشود به منزله بدن است و آن چهرهای که در قیامت حاضر میشود روح و باطن اوست. بر اساس این آیه در صحنه قیامت عمل در کنار عامل حاضر میشود و چون چنین است کسی را یارای انکار و تکدیب نیست و تنها کاری که از مجرم ساخته است این است که آرزوی جدایی بین خود و عملش را داشته باشد.
اسلام، تنها دینی که خدا میپذیرد
فراز هفتم: وَ مَن یَبْتَغِ غَیرَْ الْاسْلَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فیِ الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ(85- آل عمران)
منظور از اسلام در این آیه، دینی است الهی که احکام و معارف آن بر سه پایه توحید، معاد و نبوت استوار است. این آیین در هر زمانی با توجه مقتضیات موجود، دستورات خاصی دارد که به مجموع آن اصول و این فروع اسلام گفته میشود؛ بر این اساس تمام ادیان آسمانی در زمان پیامبر همان عصر، مصداق اسلام است و تبعیت کنندگان آن نیز مسلمان و رستگار خواهند بود.
این آیه خط بطلانی است بر ادیانی که یا الهی نیستند یا اگر در دسته ادیان الهی هستند با آمدن آخرین فرستاده الهی، دیگر منسوخ شدهاند.
چون در این فراز، سخن از عدم پذیرش خداوند است و اگر روش زندگی و آیین کسی را خدا قبول نکرد به معنای نگونبختی و هلاکت اوست همان گونه که در آخر آیه هشدار داد؛ این نتیجه حاصل میشود که راههای رسیدن به سعادت یکی بیشتر نیست و آن، پذیرش اسلام و حرکت بر اساس دستورات آن است و بس.
پی نوشت ها :
(1) المیزان ج2ص343
(2) نمونه ج2ص317
(3) آیه 262 سوره بقره
(4) نمونه ج2ص332
(5) آیه 14 سوره طارق
(6) نمونه ج2ص366
(7) آیه 150 سوره نساء
(8) نمونه ج2ص398
(9) آیه 90 سوره نمل و آیه 55 سوره عنکبوت
عبرت از ماجرای قوم یونس
امیرالمؤمنین علیهالسلام در بخشی از خطبه قاصعه (خ 192) فرمودند: «... از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر، و فرزندان اسحاق پیامبر، فرزندان اسراییل «یعقوب» (که درود بر آنان باد) عبرت گیرید، راستی چقدر حالات ملتها با هم یکسان، و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است!»
عبرت از ماجرای قوم یونس
یونس پیامبر پس از گذشت سی سال دعوت به یکتاپرستی و ناامید شدن از ایمان مردم، عاقبت قومش را نفرین کرد و آنها را از نزول عذاب قطعی خداوند در روز موعود (چهارشنبه برابر با نیمه شوّال) خبر داد و آنگاه از میانشان بیرون رفت. در این مدّت دعوت، فقط دو نفر به او ایمان آوردند. یکی عابدی بود به نام تنوخا که او همراه یونس نیز از شهر بیرون رفت و دیگر عالم با ایمان و حکیمی به نام روبیل که او در شهر توقف کرد و به امید نجات قوم میان آنها ماند. روز موعود از همان بامداد آثار و علائم عذاب هویدا شد و ابری که در او بارهای آتش بود اطراف شهر را احاطه کرد و همه در و دیوار آنها سیاه شد. روبیل با صدای بلند فریاد زد: ای مردم من شخص مهربانی هستم نسبت به شما و خیرتان را میخواهم. بدانید یونس شخص راستگویی است و ما هرگز از او دروغی نشنیدهایم. اینها همه علامت عذابست! بروید و یونس را پیدا کنید؛ اگر هنوز در میان ما باشد، مطمئن باشید که اینها عذاب قطعی نیست؛ و اگر رفته باشد؛ بدانید عذاب قطعی خداوند است. مردم رفتند و جستجو کردند؛ ولی او را نیافتند. آنگاه نزد روبیل آمدند و گفتند: ای روبیل! تو مرد دانشمند و اصلاح جویی هستی، آنچه صلاح میدانی، امر کن تا انجام دهیم. رو بیل گفت: من یونس را برای آن طلب میکردم تا به او ایمان آورید و خداوند این عذاب را بردارد؛ اکنون که او رفته و غایب است، خدای او که هست!
اولاً، باید شما ردّ مظالم کنید و اگر کسی از شما سنگی از مال دیگری برداشته و در بنایی بکار برده آن سنگ را به صاحبش برگرداند! پس از آن بیایید، جمع شویم و پیش از طلوع آفتاب به صحرا رویم. تمام اهل شهر از زن و مرد، پیر و جوان، بزرگ و کوچک، بیرون رفتند و حیوانات را نیز بیرون بردند. روبیل دستور داد بزرگان لباس پلاس بپوشند و کودکان را از مادرانشان جدا کنند و با صدای بلند خدا را با این کلمات بخوانند: «یا حیّ یا قیّوم یا حیّ حین لا حیّ یا یُحیی الموتی یا حیّ لا اله الا انت» و گفتند: پروردگارا ما ظلم و ستم کردیم! پیغمبر تو را تکذیب نمودیم! به سوی تو آمدهایم و طلب آمرزش میکنیم! اگر ما را نیامرزی و توبهمان را نپذیری همانا از زیانکاران خواهیم بود، ای ارحمالراحمین! ببخش ما را و از گناهمان درگذر! آنقدر ناله و زاری نمودند تا آفتاب غروب کرد.
هنگام غروب آفتاب غضب پروردگار فرو نشست و دعا و توبه آنها پذیرفته شد. وحی رسید به اسرافیل که به زمین فرود آی و عذاب مرا از قوم یونس برگردان و برطرف نما، چرا که آنها توبه کردند و به سوی ما بازگشتند. اسرافیل عرض کرد: پروردگارا عذاب آنها را احاطه نموده و نزدیک است هلاک شوند. به کدام محل عذاب را برگردانم. پروردگار فرمود: به فرشتگان امر کردم که نازل نکنند عذاب را تا امر و عزیمت من دوباره به آنها برسد. اسرافیل به زمین فرود آمد و برگردانید عذاب را به جانب کوههای موصل و آنها مبدل به آهن شدند! وقتی قوم یونس مشاهده کردند که خداوند عذاب را از آنها برطرف نمود. پس به منازل خود بازگشتند و حمد سپاس پروردگار را بجای آوردند. (تفسیر جامع، ج3، ص: 239)
• فَلَوْلَا کَانَتْ قَرْیَةٌ َمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا َمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ (یونس98) چرا هیچ شهری از شهرها که بر ایشان عذاب فرستادیم، ایمان نیاوردند در زمانی که ایمان به حالشان سود بخشد؛ مگر قوم یونس که چون ایشان ایمان آوردند، عذاب مذلّت و خواری در زندگانی دنیا را از ایشان برداشتیم و برطرف نمودیم و آنان را تا هنگام اجلشان - از نعمات دنیوی- بهرهمند ساختیم؟
پس به همان نسبت مصیبت و بلای دوستداران و پیروان او از سایر اقوام گذشته بیشتر است. مسلّماً هر چه دوستی و وابستگی به رسول خدا صلّی الله علیه و له بیشتر باشد؛ سختی و بلا و مصیبت وارد شده به ایشان و خودمان را بیشتر احساس خواهیم کرد
.علاوه بر این آیا از وقوع بلاها و عذابهای آخرالزمان بی خبر و ناگاهیم؛ در حالی که پیشگوییها و هشدارهای پیامبر خدا را در این باره بارها و بارها شنیدهایم و اغلب آنها را هم دیدهایم!؟
آیا عالمان حکیم و با تقوا در میانمان نیست که راهی برای نجاتمان تدبیر کنند؛ آنچنانکه عالم قوم یونس، برای قوم خویش تدبیر کرد؟ آیا واسطهها و شفیعان ما نزد خداوند کمتر و پایینتر از واسطههای آن قوم است؟ آنان اشک و نالهی کودکان بیگناه و پریشانی و بی قراری احشام و حیوانات را واسطه قرار دادند تا رحمت خداوند را جلب نمایند؛ یا اضطرار و پریشانی زینب کبری علیها السلام کم از اضطرار و پریشانی آنان دارد؟ آیا فریاد العطش کودکان در کربلا کمتر از فریاد کودکان قوم یونس است؟ یا استغاثهی فاطمه زهرا علیها السلام بین در و دیوار کوچکتر از استغاثهی زنان و مادران ن قوم است؟
انواع عذابها و بلاها و ظلمها و ستمها بر سرمان سایه افکنده و بناست روز به روز هم بیشتر شود و همه جا پر از ظلم و جور گردد؛ ولی چرا تاکنون اقدامی همچون اقدام قوم یونس برای رفع آنها نکردیم!؟
آیا برای یکدل شدن و اقدام هماهنگ بهانه و مناسبت کم داریم؟ محرّم، فاطمیه، ایام حج، زیارت قبور ائمّه علیهم السلام، ماه رمضان و شبهای قدر، تمام اعیاد و شهادات، سحرها، جمعهها و اوقات نماز جماعت و ...
آیا برای عرض حاجت و ندبه و اشک و ناله به درگاه الهی، نسخههای مؤثّر از ادعیه و ختوم و نذورات و توسّلات و اذکار مأثور کم داریم؟
آیا واقعاً نمیتوانیم همچون قوم یونس در یک اقدام جمعی از شهرها بیرون رویم و در میان بیابانها و کوهها پراکنده شویم و از تعلّقات شهرنشینی و مظاهر سرگرم کننده دنیا برای یک روز هم که شده دل بکنیم و ندبه سر دهیم و ضجّه بزنیم و توبه کنیم و دست به دعا برداریم و ملتمسانه رفع کلّی بلاها و عذابها را بخواهیم و فرج مولای غریب شرید طرید خود را از خداوند کریم مسئلت نماییم؟ از چه واهمه داریم؟
ناامیدی از رحمت خدا کفر است !
نکند از رحمت خداوند نا امیدیم! که این کفر است و بزرگترین گناه! «و لا تَیأسوا من رَوح الله إنّه لا ییأس من رَوح الله إلاّ القومُ الکافرون - یوسف87» یعنی از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران از رحمت خدا مأیوس میشوند. نکند از نیشخند نامحرمان میهراسیم! یا نسبت به محرمان دلسرد و ملول گشتهایم! یا کسب و کار و شغل و مقام و مال و منال دنیا به حدّی چشم و دلمان را پر کرده که دیگر درد و رنج و عذاب دوران غیبت را وجدان نمیکنیم! یا ...
ابلیس با فرج و ظهور مخالف است !
هر چه باشد؛ ولی این را یقین داریم که ابلیس لعین با هر نوع اقدامی که باعث شود ذرهای امر فرج و ظهور شتاب گیرد، مخالف است. چرا که روز ظهور و فرج نهایی، روز نابودی و مرگ اوست! پس او با هر بهانهای که شده، نمیگذارد اقدام مؤثّر و همّت بلندی در این زمینه صورت پذیرد. با وعدههای فریبنده و وعیدهای واهی ما را سست و بی همّت میکند و امور دیگر را در نظرمان مهمتر میسازد.
«ألم یأنِ لِلَّذین ءامَنوا أن تَخشَع قلوبُهم لِذکرِ الله و ما نَزَلَ مِن الحَق - حدید16» آیا هنوز وقت آن نرسیده که اهل ایمان دلهایشان برای ذکر خدا و سخن حق خاشع شود؟ شگفتا، گویی روی سخن در این یه ما نیستیم؛ بلکه فقط قوم یونس و قوم موسی بودهاند! قوم موسی هم پیش از این، روزی به خود مدند و دلهایشان به ذکر خدا نرم شد و چهل بامداد به درگاه الهی ندبه و ناله سر دادند تا امورشان اصلاح گردد. عاقبت گره از کارشان گشوده شد و خداوند از باقیمانده عذاب و بلای مقدّر آن قوم نیز صرف نظر نمود و فرجشان با ظهور حضرت موسی فرا رسید. یا
میشود که امر فرج مولای ما هم با بشارت ظهورشان به زودی فرا رسد و خداوند از باقیمانده عذاب و بلای غیبت درگذرد؟ البته که میشود؛ولی گویی همّت جمعی میطلبد و اقدامی همچون اقدام قوم یونس یا قوم موسی! تا امروز که آنها نشان دادند از ما با عرضه تر و زرنگتر بودند!
همراهی ایمان و عمل
در قرآن کریم آیات بسیاری دلالت دارند بر اینکه ایمان، منشأ ارزش و رسیدن به سعادت است، ولی زبان آنها تا اندازهای با هم تفاوت دارند و میتوان گفت در اکثر موارد، یعنی بیش از پنجاه آیه، ایمان و عمل صالح همراه هم ذکر شدهاند .
منشأ ارزش در هر کاری ایمان است، حال این پرسش مطرح میشود که خود ایمان از کجا ارزش میگیرد و منشأ ارزش خود ایمان چیست؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت، ایمان چنان که از ظواهر آیات استفاده میشود، امری قلبی و در عین حال اختیاری است و با علم و عقیده فرق میکند؛ زیرا علم ممکن است به شکل غیر اختیاری برای انسان حاصل شود، ولی ایمان چنین نیست و چنین علم و عقیدهای ایمان نیست و کاملاً امکانپذیر است کسی عالم به چیزی باشد و در همان حال نسبت به آن کفر ورزد. بدیهی است این کفر که با علم به حقانیت توأم است، خیلی بدتر از کفری است که از روی جهل باشد. به هر حال، ایمان عین علم نیست و با آن فرق میکند، چنان که خداوند میفرماید: «وَ جَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا؛ (فرعونیان از روی ستم و برتریجویی) به آیات خدا کفر ورزیدند در حالی که در دل به آنها یقین داشتند». (نمل، 14)
پس نتیجه میگیریم که ایمان، یک عمل اختیاری مربوط به قلب است و خود میتواند در دایره اخلاق قرار گیرد؛ زیرا هر کار اختیاری اعم از این که جوارحی باشد یا جوانحی، در دایره اخلاق قرار دارد؛ از این رو جا دارد که از انگیزه آن سؤال شود.
منشأ ارزش از دیدگاه قرآن
در پاسخ به این پرسش که انگیزه ایمان چیست؟ میتوان گفت: انگیزهای که انسان را به ایمان آوردن وامیدارد، میتواند امید به سعادتمندی و رسیدن به نعمتهای ابدی و نجات از عذابهای جاودانی باشد و نیز ممکن است انگیزه انسان در ایمان آوردن، وصول به کمال باشد؛ یعنی پذیرش چیزی را که تشخیص میدهد حق است، کمال برای خود بداند.
در قرآن آیاتی دلالت دارند بر این که ایمان به تنهایی یا عمل به تنهایی کافی است؛ چنان که در آیات دیگری نیز ایمان و عمل هر دو با هم ذکر شدهاند
حال اگر هر کدام از این دو، انگیزه ایمان آوردن انسان باشد اشکالی ندارد و بعد از این که به هر یک از این دو انگیزه ایمان پیدا کرد، خود ایمان باید انگیزه بقیه کارها باشد و ریشه ارزشهای دیگر اعمال انسان خواهد بود؛ یعنی آن اعمالی که از ایمان سرچشمه میگیرند.
آیات بسیاری دلالت دارند بر اینکه ایمان، منشأ ارزش و رسیدن به سعادت است؛ ولی لسان آنها تا اندازهای با هم تفاوت دارند و میتوان گفت در اکثر موارد، یعنی بیش از پنجاه آیه، ایمان و عمل صالح همراه هم ذکر شدهاند، از جمله: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ؛ کسانی که ایمان دارند و کارهای شایسته میکنند». (بقره، 82)
دستهبندی آیات
در آیات دیگر، در بعضی موارد فقط ایمان ذکر شده است و در بعضی موارد فقط عمل. به همین جهت این سؤال مطرح میشود که آیا ایمان به تنهایی کافی است، گرچه عملی بر آن مترتب نشود یا عمل به تنهایی کافی است، هرچند منشأش ایمان نباشد؛ چنان که ظاهر ابتدایی برخی آیات دیگر اقتضا دارد.
در قرآن آیاتی دلالت دارند بر این که ایمان به تنهایی یا عمل به تنهایی کافی است؛ چنان که در آیات دیگری نیز ایمان و عمل هر دو با هم ذکر شدهاند و ما در اینجا به نمونههایی از هر گروه از آیات نامبرده اشاره میکنیم :
برخی از آیات که ایمان و عمل صالح را با هم مطرح میکنند، نظیر: «وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا؛ و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به بهشتها خواهیم برد که در آن جویها روان است، همیشه در آن جاودان بمانند». (نساء، 57و 122)
چنان که در بعضی دیگر از آیات، ایمان به تنهایی شرط سعادت و دخول در بهشت معرفی میشود که در یکی از روشنترین آنها میفرماید: «وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ خدا به مردان و زنان مؤمن، بهشتها وعده داده که جویها در زیر آن روان است و در آن باغها جاوداناند و (نیز) مسکنهای پاکیزه در بهشتهای جاودان و خشنودی خداوند (از همه) بهتر است، این همان کامیابی بزرگ است». (توبه، 72)
این آیه، صرفاً روی ایمان تکیه کرده و همه نعمتهای بزرگ خداوند، حتی رضوان الهی را به عنوان پاداش آن ذکر میکند و ظاهر ابتدایی آن این است که خواه عمل صالحی انجام داده باشد یا نه.
در بعضی آیات، صرفاً روی کار خوب تکیه شده، نظیر: «لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَی وَزِیَادَةٌ وَلاَ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلاَ ذِلَّةٌ أُوْلَـئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ برای کسانی که کار نیک کردهاند، همان نیکی و زیاده بر آن هست. (آثار) خواری و ذلت بر چهرههاشان ننشیند، آنان اهل بهشت و خود در آن جاوداناند». (یونس، 26)
ظاهر بدویِ این آیه آن است که هر کس کار خوبی انجام دهد به پاداش ارزشمند آن میرسد؛ ولی با توجه به اینکه قبلاً گفتیم، ارزش کار اخلاقی در گرو نیّت است و نیّت مطلوب بدون ایمان به وجود نمیآید. بنابراین میتوان گفت: "حسنی" در قرآن کاری است که ناشی از ایمان و مسبوق به آن باشد.
چنین فرضی درست نیست که انسان ایمان داشته باشد و عمل نکند؛ زیرا عمل میوه و ثمره ایمان است و در صورتی که شرایط خارجی آن پیدا شد و تکلیف متوجه انسان شد، باید تحقق پیدا کند
آیاتی نیز که به خصوص بر اهمیت ایمان به عنوان شرط ارزش اخلاقی تأکید و بر این مطلب دلالت دارند که اعمال کفار هیچ ارزشی ندارد، نظیر: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَیْئًا وَأُوْلَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ * مَثَلُ مَا یُنفِقُونَ فِی هِـذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلَـکِنْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛ کسانی که کافرند، اموال و اولادشان آنان را از خداوند بینیاز نمیکند، آنان اهل جهنماند و در آن جاودانند. حکایت آنچه را که در زندگی این جهان انفاق میکنند، حکایت بادی است که در آن سرما باشد و به کشت کسانی که به خود ستم کردهاند رسیده، پس آن را نابود ســازد و خدا به آنان ستم نکرده، این خودشان هستند که به خویش ستم روا میدارند». (آلعمران، 116 ـ 117)
جمع میان آیات
اکنون برای جمع میان این آیات یا باید گفت که ایمان و عمل به شرط اینکه توأم باشند مفید هستند و یا بگوییم که ایمان در صورتی که با عمل باشد مفید است و یا برعکس، عملی که منشأ آن ایمان باشد مفید خواهد بود نه عمل منهای ایمان، و با دقّتْ روشن میشود در مواردی که ایمان با عمل آمده، ایمان مقتضی عمل است و در شرایط عادی، ایمان بدون عمل ممکن نیست؛ زیرا گفتیم که حقیقت ایمان فقط دانستن نیست؛ بلکه علاوه بر آن لازم است انسان خود را تسلیم خداوند کند و تصمیم بر التزام به لوازم آن علم داشته باشد. به دلیل این که ایمان اختیاری است ولی علم اختیاری نیست. آری، ایمان در صورتی تحقق پیدا میکند که انسان اختیاراً قلب خود را آماده کند، خدا را به خدایی بپذیرد و به لوازم خدایی او ملتزم باشد و بنابراین، چنین فرضی درست نیست که انسان ایمان داشته باشد و عمل نکند؛ زیرا عمل میوه و ثمره ایمان است و در صورتی که شرایط خارجی آن پیدا شد و تکلیف متوجه انسان شد، باید تحقق پیدا کند. فیالمثل، لازمه ایمان، خواندن نماز است؛ ولی به شرط این که وقت نماز فرا رسد و حکم خداوند به وجوب نماز متوجه مکلّف شود، در این صورت مقتضای ایمان آن است که انسان با خواندن نماز وظیفه عبودیت خویش را در برابر خداوند انجام دهد.
عرضه اعمال به ائمه و عیب پوشی خدا
میگویند نامهی اعمال ما هر دو شنبه و پنجشنبه به محضر امام عرضه میشود. اولاً سندش چیست؟ و ثانیاً آیا با ستارالعیوب بودن حق تعالی منافات ندارد؟
البته که حق تعالی نظام آفرینش را بر اساس علم، حکمت و قدرت خود آفریده است و برای هر امری سازمان، تشکیلات و مسئولی از ملائک یا انسانها و ... وجود دارد و همهی اوامر و فیوضات الهی نیز از طریق حجت او در زمین میرسد و همهی اعمال و دعاهای بندگان نیز از طریق حجت و خلیفهی او در زمین صعود میکند.
الف - اولین دلیل و سند عرضهی اعمال به امام هر عصر و زمانی، بیان حق تعالی در کلام وحی و تصریح قرآن مجید است که میفرماید: نه تنها اعمال، بلکه آثار هر عملی تا قیام قیامت را نزد «امام» جمع میکنیم:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ» (یس - 12)
ترجمه: ماییم كه مردگان را زنده مىكنیم و آن چه كردهاند و آن چه از آثارشان (حتی پس از مردن بروز مىكند) همه را مىنویسیم و ما هر چیزى را در امامى مبین برشمردهایم.
هم چنین میفرماید: شما همه در محضر حجت خدا هستید و هر عملی که انجام دهید او (نبی و یا مؤمنین – ائمه – میبینند:
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (التوبه - 105)
ترجمه: بگو (هر چه مىخواهید) بكنید كه خدا عمل شما را خواهید دید، و همچنین رسول او و مؤمنان نیز، بزودى شما را بسوى داناى غیب و شهود مىبرند، و خدا شما را از اعمالى كه مىكردید خبر مىدهد.
حضرت مهدی عج الله تعالی میفرمایند: «دلهای ما ظرف مشیت الهی است، چون او بخواهد، ما میخواهیم». پس اگر خدا خواست عیب و گناهی پوشانده شود، میشود
ب – روایات نیز در این خصوص بسیار است. به عنوان نمونه:
امام باقر علیه السلام فرمودند: «ان الاعمال تعرض علی نبیکم کل عشیة الخمیس فلیستح احدکم ان تعرض علی نبیه العمل القبیح». تمامی اعمال شما بر پیامبرتان هر عصر پنجشنبه عرضه می شود، بنابراین باید از اینکه عمل زشتی از شما بر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه شود شرم کنید.
و نیز امام صادق علیهالسلام فرمودند: «تعرض الاعمال علی رسول الله اعمال العباد کل صباح ، ابرارها و فجارها، فاحذروها، و هو قول الله عز و جل و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله ، و سکت».
تمام اعمال مردم هر روز صبح به پیامبر عرضه می شود، اعمال نیکان و بدان ، بنا بر این مراقب باشید و این مفهوم گفتار خداوند است که می فرماید: و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله ، این را فرمود و ساکت شد.
ج – علما، فقها و مراجع شیعه و سنی نیز بسیار بر این معنا تأکید داشته و تذکر دادهاند که به عنوان نمونه چند جملهای از حضرت امام خمینی (ره) ایفاد میگردد:
ج/1: در روایات آمده است پرونده اعمال ما در هر عصری به امام زمان آن عصر ارائه میشود. كه به تبع اعمال ما در این عصر به محضر امام زمان (عج) عرضه میشود و حضرت از اعمال ما با خبر میشوند. امام خمینی در این زمینه فرمایشاتی داشتهاند كه در اینجا ذكر میكنیم.
تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است و نامه اعمال ما به حسب روایات به امام وقت عرضه میشود. امام زمان علیه السلام مراقب ما هستند. (صحیفه نور ، ج 18، صص 17- 18)
ج/2: توجه داشته باشید که در کارهایتان جوری نباشد که وقتی بر امام زمان علیه السلام عرضه شد، خدای نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملایکة الله یک قدری سرافکنده بشوند که، اینها شیعههای من هستند . اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند. رییس یک قوم اگر قومش خلاف بکند، آن رییس منفعل میشود. (همان مدرک، ج 12، ص 128)
ج/3: من خوف دارم که کاری بکنیم که امام زمان علیه السلام پیش خدا شرمنده بشود. اینها شیعه تو هستند این کار را میکنند! نکند یک وقت خدای نخواسته، یک کاری از ماها صادر بشود که وقتی نوشته برود، نوشتههای ملایکة اللهی که مراقب ما هستند، رقیب هستند، هر انسانی، رقیب دارد و مراقبت میشود. ذرههایی که بر قلبهای شما میگذرد، رقیب دارد. چشم ما رقیب دارد. گوش ما رقیب دارد. زبان ما رقیب دارد. قلب ما رقیب دارد. کسانی که مراقبت میکنند اینها را، نکند که خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستان امام زمان علیه السلام یک وقت، چیزی صادر بشود که موجب افسردگی امام زمان علیه السلام باشد. مراقبت کنید از خودتان، پاسداری کنید از خودتان. (همان، ج 7، ص 267)
د: اما این ساز و کار در ربوبیت حق تعالی به هیچ وجهی با «ستار العیوب» بودن او منافات ندارد. چرا که اولاً چنان چه حضرت مهدی عج الله تعالی میفرمایند: «دلهای ما ظرف مشیت الهی است، چون او بخواهد، ما میخواهیم». پس اگر خدا خواست عیب و گناهی پوشانده شود، میشود.
ثانیاً حج الهی هر چه میبینند و میدانند، به امر و ارادهی الهی است. پس اگر او نخواهد، نمیبینند و نمیدانند. چنان چه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در دعای کمیل چنین به محضر الهی عرض مینماید:
«إِلَهِی وَ سَیِّدِی فَأَسْأَلُکَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِی قَدَّرْتَهَاوَ بِالْقَضِیَّةِ الَّتِی حَتَمْتَهَا وَ حَکَمْتَهَا وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَیْهِ أَجْرَیْتَهَاأَنْ تَهَبَ لِی فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ کُلَّ جُرْمٍ أَجْرَمْتُهُ وَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُوَ کُلَّ قَبِیحٍ أَسْرَرْتُهُ وَ کُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ کَتَمْتُهُ أَوْ أَعْلَنْتُهُ أَخْفَیْتُهُ أَوْ أَظْهَرْتُهُوَ کُلَّ سَیِّئَةٍ أَمَرْتَ بِإِثْبَاتِهَا الْکِرَامَ الْکَاتِبِینَ الَّذِینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا یَکُونُ مِنِّیوَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَیَّ مَعَ جَوَارِحِی وَ کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرَائِهِمْوَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِیَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ أَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ ...»
ترجمه: اى خداى من و سید من از تو درخواست مىکنم به مقام قدر (و آن قدرت ازلى) که مقدرات عالم بدان کردى و به مقام قضاى مبرم که بر هر که فرستادى غالب و قاهر شدى که مرا ببخشى و در گذرى در همین شب و همین ساعت هر جرمى و هر گناهى که کردهام و هر کار زشتی که پنهان داشتهام
و هر عملى (مستور و عیان) آشکار یا پنهان به جهالت مرتکب شدهام و هر بد کارى که فرشتگان عالم پاک را مأمور نگارش آن نمودهاى که آن فرشتگان را به حف0هر چه کردهام موکل ساختى و شاهد اعمالم با جوارح و اعضاى من گردانیدى و فوق آن فرشتگان تو خود مراقب من و شاهد و ناظر بر آن اعمال من که از فرشتگان هم به فضل و رحمتت پنهان داشتهاى همه را ببخشى.
دقت شود که بسیاری از عیوب و معاصی ما، به دعا و شفاعت امام (ع) و به خاطر او پوشیده و بخشیده میگردد. لذا باید مراقبت و شرم داشته باشیم، نه این که گمان کنیم حق تعالی همهی معاصی ما را از ایشان پوشیده نگه میدارد. خیر. همان خدایی که فرمود من ستارالعیوب و غفارالذنوب هستیم، همان خدا فرمود که همه در محضر حجت و خلیفهی من هستید و از که «عین الله» است، ناظر بر شماست.
منبع : سایت شبهه