مقالات قرآنی
سه شرط کلیدی برای اجابت دعا
معارفی از جزء بیستم قرآن کریم
بیستمین جزء از قرآن کریم را آیاتی از سوره مبارکه نمل و عنکبوت و نیز سوره قصص که بین این دو سوره قرار گرفته است تشکیل می دهند. در این مقاله که قسمتی دیگر از سلسله مقالات «معارفی از قرآن» است به آیاتی از جزء بیستم پرداخته و گوشه ای از معارف آن را بیان می کنیم.
سه شرط کلیدی برای استجابت دعا
أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ (62- نمل)
[آیا آن شریكان انتخابى شما بهترند] یا آنكه وقتى درماندهاى او را بخواند اجابت مىكند و آسیب و گرفتاریش را دفع مىنماید؟
قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.
قید دیگرى که براى دعا آورده این است كه فرموده: « إِذَا دَعَاهُ ؛ وقتى او (خدا) را بخواند»، و این براى آن است كه بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را مستجاب مىكند كه دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مىگیرد كه امید دعا کننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمىتواند گره از كارش بگشاید. آن وقت است كه حقیقتا متوجه خدا مىشود و در کمال صداقت تنها او را مىخواند.[1]
دو نکته ای که از آیه به دست می آید:
1. از شرایط استجابت دعا آن است که حال دعا کننده حال اضطرار باشد؛ یعنی تمام درهاى عالم اسباب به روى خود بسته شده و كارد به استخوانش رسیده بیند و یقین داشته باشد تنها كسى كه مىتواند قفل مشكلات او را بگشاید و بنبستها را بر طرف سازد، تنها و تنها ذات پاك خداوند است و نه غیر او.[2]
2. سه شرط «حالت اضطرار دعا کننده»؛ «توجه و خواندن اختصاصی خداوند متعال بدون توجه به غیر او» و نیز «سوء بودن وضعیت موجود»، سه شرطی هستند که بنابر همین آیه کریمه در صورت محقق شدن هر سه آنها با هم، دعا مستجاب خواهد شد.
تعیین تکلیف برای خدا ممنوع!
فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلىَّ إِلىَ الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىََّّ مِنْ خَیرٍْ فَقِیرٌ(24- قصص)
پس موسى، دامهای آن دو را آب داد؛ سپس به سوى سایه برگشت و گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل مىكنى، نیازمندم.
وقتی موسی(ع) بعد از چند روز سفر با پای پیاده به شهر مدین رسید در بدو ورود اجتماع جمعیتی چوپان که برای آب دادن به دامهایشان بر سر چاهی تجمع کرده بودند توجه اش را جلب کرد. همانجا دو دختر جوان را دید که با فاصله ایستاده و در انتظار خلوت شدن دور چاهند تا برای گوسفندانشان آب بکشند. موسای خسته، گرسنه و بی جا و مکان برای رضای خدا به پیش رفت و برای آن دو از چاه آب کشید. بعد آمد و زیر سایه ای نشست و این جمله را به خدا عرض کرد که: «رَبِّ إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىََّّ مِنْ خَیرٍْ فَقِیرٌ»؛ هر خیرى كه بر من فرستى به آن نیازمندم.[3]
نکته قابل توجه در این دعا این است که موسی(ع) با وجود نیازهای متعدد اعم از مسکن، خوراک، همسر و از همه مهمتر محل امنی که بتواند از دست فرعونیان در امان بماند و نیازهای دیگر؛ اما هیچ کدام از اینها را بر زبان جاری نکرد و فقط از خداوند متعال طلب خیر کرد. که یعنی خدایا تو بهتر و بیشتر از من عالم به نیازمندیهای من و توانا به برآوردن آنهایی و نیز جز خیز از تو نازل و صادر نمی شود. حال که اینگونه است من نسبت به آنچه که به خیر و صلاح من است اعلام نیاز می کنم.
ادب دعای موسی این است که یک: تقاضایی از خدا نکرد؛ بلکه فقط اعلام نیاز کرد. دو: برای خدا تعیین تکلیف نکرد به اینکه اشاره به کار خاصی کند و از خدا بخواهد که آن را برایش انجام دهد. سه: در آن اعلام نیازی هم که کرد تنها نیازمندی اش به هر آنچه که برایش خیر است را به خدا عرض کرد.
پس ادب در دعا این شد که بگوییم: خدایا! ما سراسر نیازیم و تو عالم و توانا به آن نیازها؛ گر صلاح است هر چه خیر ماست به ما عنایت کن. نکته دیگر آنکه از تعیین مصداق و اصرار بر خواسته پرهیز کنیم چرا که « عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» و حال آنکه «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[4] اگر ما کار را به خداوند عالم خیر واگذار کردیم یقین کنیم که جز خیر نصیبمان نخواهد شد.
عاقبت پیروی از دل
فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُواْ لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیرِْ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهَْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(50- قصص)
پس اگر پاسخ تو را ندادند بدان كه آنها فقط تابع تمایلات نفسانى خویشند و هیچكس گمراهتر از آن نیست که پیرو هواى خویش است و از رشد و هدایت الهى محروم است. بی شک، خدا مردم ستمكار را هدایت نمىكند.
در این آیه رابطه گمراهی و هواپرستی با صراحت بیان شده و حتى گمراهترین مردم گروهى معرفى شدهاند كه رهبر خود را هواى نفس خویش قرار دادهاند که این عده هرگز از هدایت الهى بهره نخواهند برد. علت این است که هوای نفس چون پرده ضخیمی مانع دید عقل می شود و قدرت درك حقایق را از او می گیرد.
در روایات، آیه فوق به كسانى تفسیر شده است كه امام و رهبر الهى را نپذیرفتهاند و تنها به آراى خویش تكیه مىكنند.[5]
این روایات كه از امام باقر و امام صادق و بعضى دیگر از ائمه هدى علیهم السلام نقل شده در حقیقت بیان مصداق روشن این آیه است. به تعبیر دیگر، انسان نیازمند به هدایت الهى است؛ این هدایت گاهى در كتاب آسمانى منعكس مىشود و گاه در وجود پیامبر و سنت او و گاه در اوصیاى معصومش و گاه در منطق عقل و خرد. مهم آنست كه انسان در خط هدایت الهى باشد و نه هواى نفس، تا بتواند از این انوار هدایت بهرهمند گردد.[6]
روح قارونی در فرهنگ ما
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ عِلْمٍ عِندِى (78- قصص)
قارون با همان تكبرى كه ناشی از ثروت بی حسابش بود چنین گفت: من این ثروت را به وسیله علم و دانش خودم به دست آوردهام.
قرآن کریم ابتدا با ترسیم شخصیت قارون او را معرفی کرده و بعد دلیل انحراف او را بیان می کند تا ما و هر شنونده دیگر مراقب این خطر فکری بوده و خود را از آن حفظ کنیم.
در دو آیه قبل آمده: «إِنَّ قارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسىَ فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَ ءَاتَیْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتحَِهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلىِ الْقُوَّةِ »؛ قارون از قوم موسی(ع) بود که بر حقوق آنها تجاوز كرد، و ما آنقدر به او گنج و ثروت دادیم كه حمل كلیدهاى آنها جماعتى نیرومند را خسته مىكرد.
آنگاه که مومنین قومش از در نصحیت وارد شده و به او گفتند: آنچه تو از مال و ثروت داری همه را خدا به تو داده و احسان و فضلى از او به توست در حالی که تو خود می دانی که استحقاق چنین ثروت هنگفت را نداشتی؛ پس تو هم با انفاق بخشی از آن به مردم نیازمند، خانه آخرتت را آباد کنی و با تكبر و طغیان در زمین، فساد نکنی.(مضمون آیه 77) او در پاسخ آنها اساس استدلال آنها را خطا خواند و گفت: به شما مربوط نیست که من با ثروتم چه می کنم. آنچه من دارم احسان خدا نیست تا در راه او خرج کنم؛ من همه اینها را من با علم و كاربلدی خود به دست آورده ام؛[7] من خودم زحمت کشیده ام، رنج بردهام، خون جگر خوردهام تا این ثروت را اندوختهام. با این منطق بود که او سر به طغیان گذاشت و ضمن اعلام بی نیازی از خدای متعال، نهایت بی رحمی را نسبت به بندگان خدا روا داشت.
فکر قارونی در فرهنگ امروز
متاسفانه این فکر قارونی که من خودم زحمت کشیدم به اینجا رسیدم؛ تاجر شدم، دکتر شدم، مهندس شدم، کاره ای شدم و ... فکر رایجی است که مبنای برخی از عملکردها قرار گرفته و عده ای آن را مجوزی برای بخشی از تصمیم های نادرست خود می دانند.
راه درمان
تمام داشته های خود را نعمت و موهبت الهی بدانیم و در دل و با زبان بگوییم: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست »[8] و تلاش کنیم تا با مصرف آن نعمت در مسیری که رضای خدا در آن است شکر نعمتش را بجا آوریم که او وعده داده است: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ؛ اگر شکر نعمت را بجا آورید خدا افزونش می کند. »[9] و این همان نکته نابی است که فکر قارونی با آن بیگانه است و از نتایجش محروم.
ادعای ایمان، بی امتحان نمی ماند
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْكُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ(2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ(3- عنکبوت)
آیا مردم گمان كردهاند، همین كه بگویند: ایمان آوردیم، رها مىشوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمىگیرند؟ در حالى كه یقیناً كسانى را كه پیش از آنان بودند، آزمایش كردهایم [پس اینان هم بىتردید آزمایش مىشوند]، و بىتردید خدا كسانى را كه [در ادعاى ایمان] راست گفتهاند مىشناسد، و قطعاً دروغگویان را نیز مىشناسد.
آیه هشدار به کسانی است که گمان می کنند به صرف گفتن شهادتین و ادعای ایمان از امتحان الهی و سختی های آن رسته اند و بی زحمت بهشت در انتظار آنهاست. این آیه خط بطلان بر چنین تصور غلطی کشیده و می فرماید: آیا مردم گمان كردهاند به صرف اینكه بگویند ایمان آوردیم دیگر با بلاها و مصیبتها آزمایش نمىشوند؟ آزمایشى كه با آن آنچه در نهان دارند از صدق و كذب آشكار شود؟
این نوشته را با جمله ای معروف از شهید چمران(ره) که متناسب با این بحث است به پایان می بریم:
«وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد شناخته می شود.»
پی نوشت:
[1] ر.ک: المیزان ج15 ص381
[2] نمونه ج15 ص520-521
[3] برگرفته از نمونه ج16 ص55-58
[4] بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بد است وخدا [مصلحت شما را در همه امور] مىداند و شما نمىدانید.آیه 216 سوره بقره
[5] بصائرالدرجات ص13 روایات باب 8
[6] ر.ک به نمونه ج16 ص106
[7] ر.ک به المیزان ج16 ص78
[8] قربالإسناد ص175
[9] آیه 7 سوره ابراهیم ع
شیطان و مرگ
تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق میگردد، پس ”یوم وقت معلوم” که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده میکند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.
در باره این موضوع ضروری است چند نکته را بیان نماییم:
1- ابلیس فرزندان[1] و سربازانی داردکه وی را در امر گمراه کردن انسانها کمک میکنند. در متون دینی از همه اینها به شیطان تعبیر آورده میشود.
2- در قرآن آمده است که ابلیس بعد از تمرّد سجده نکردن بر آدم و رانده شدن از درگاه الهی، از خداوند درخواست مهلت کرد: ”گفت: پروردگارا تا روز قیامت به من مهلت بده”[2] و تقاضای او به اجابت رسید و خداوند فرمود: ”به تو مهلت داده خواهد شد”.[3] گرچه در این آیات تصریح نشده است که چه اندازه از تقاضای شیطان پذیرفته شد، ولی در آیه 38 سوره حجر میخوانیم که به او گفته شد: ”به تو تا روز معینی مهلت داده خواهد شد”.[4] یعنی تمام تقاضای او به اجابت نرسید، بلکه به مقداری که خداوند میخواست انجام شد.[5]
3- در باره معنای ”تا روز معین” در روایات تفاسیر متعددی بیان شده است :
بعضی آن را پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف میدانند؛ چرا که در آن روز همه موجودات زنده میمیرند، و تنها ذات پاک خداوند میماند[6] و به این ترتیب به قسمتی از خواسته ابلیس ترتیب اثر داده شده.
بعضی احتمال دادهاند منظور از آن روز قیامت است،[7] ولی این احتمال نه با ظاهر آیات مورد بحث سازگار است که لحن آن نشان میدهد با تمام خواسته او موافقت نشد، و نه با آیات دیگر قرآن که خبر از مرگ عموم زندگان در پایان این جهان میدهد.[8]
این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به زمانی باشد که هیچ کس جز خدا نمیداند.[9]
برخی معتقدند: تفسیر اوّل از همه مناسبتر است و در روایتی که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم میمیرد.[10]
برای تأیید این عقیده، استدلال شده است که: تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق میگردد، پس ”یوم وقت معلوم” که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده میکند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.[11]
علامه طباطبائی در این باره میگوید: این وجه خوبی است، اما عیبی که دارد این است که این ادعا که: ”تا تکلیف هست مخالفت و معصیت تصور دارد” مقدمهای است که نه در حد خود روشن است، و نه دلیلی بر آن است؛ برای این که بیشتر اعتماد مفسران در این دعوا به آیات و روایاتی است که هر کفر و فسق موجود در نوع آدمی را مستند به اغوای ابلیس و وسوسه او میداند؛ مانند آیه 60 سوره یس،[12] و آیه 22 سوره ابراهیم،[13] و آیاتی دیگر که مقتضای آنها این است که تا تکلیف باشد ابلیس هم هست، و تکلیف هم باقی است تا آدمی باقی باشد، و از این جا نتیجه بالا را گرفتهاند.
اما در این که استناد معصیت آدمیان به اغوای شیطان تا اندازهای مستفاد از آیات و روایات است حرفی نیست. چیزی که هست این آیات و روایات تنها اقتضا دارند که تا معصیت و گمراهی در زمین باشد ابلیس هم هست، نه این که تا تکلیف هست ابلیس هم باشد؛ چون دلیلی نداریم که ملازمه میان وجود معصیت و وجود تکلیف را اثبات کند.
بلکه دلیل عقلیی و نقلی قائم است بر این که بشر به سوی سعادت سیر نموده و این نوع به زودی به کمال سعادت خود میرسد و مجتمع انسانی از گناه و شر رهایی یافته، به خیر و صلاح خالص میرسد، به طوری که در روی زمین جز خدا کسی پرستش نمیشود و بساط کفر و فسوق برچیده میگردد، و زندگی نیکو گشته مرضهای درونی و وساوس قلبی از میان میرود.[14]
پس وقت معلوم نه روز قیامت است و نه پایان دنیا و زمانی که تکلیف برچیده میشود، بلکه زمانی است که هنوز دنیا پابرجا است و انسانها دارای تکلیف اند. مؤید این نظر روایاتی است که در باب رجعت وارد شده است.[15]
در تفسیر قمی به سند خود از محمد بن یونس از مردی از امام صادق (ع) روایت کرده که در تفسیر آیه: ”فَأَنْظِرْنِی… إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا (ص) او را بر روی سنگ بیت المقدس ذبح میکند.[16]
روایات در این باب بسیار است.[17]
4- ممکن است این پرسش مطرح گردد که اگر این طور باشد، دیگر نباید بعد از آن، خرابکاری در جهان پیدا شود، که در جواب میگوییم:
کار شیطان تزیین و بزرگ جلوه دادن دنیا است.[18] لذا ممکن است حتی بعد از هلاک شیطان هم کسانی که شیطان بذر اعمال زشت را در وجودشان کاشته، همچنان مرتکب معصیت شوند.[19]
پی نوشت ها :
[1]. کهف،50
[2]. ”قالَ رب أَنْظِرْنی إِلی یوْمِ یبْعَثُون”، اعراف، 14
[3] . ”قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ”.
[4]. ”فانک من المنظرین،الی یوم الوقت المعلوم”، حجر، 37 – 38 منظور از وقت معلوم یا ظهور حضرت حجت (ع) است و یا ابتدای قیامت.
[5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص 109
[6]. چنان که در آیه 88 سوره قصص میخوانیم: ”کلشیءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ”.
[7]. زیرا ابلیس میخواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص این که تعبیر به یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ در آیه 50 سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است.
[8]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 235
[9]. زیرا اگر خداوند آن وقت را آشکار میساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشی بیشتری میشد؛ مجمع البیان، ج 6، ص 337، به نقل از بلخی. برای رد آن. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 236
[10]. ”تفسیر برهان، ج 2، ص 342؛ نور الثقلین، ج 3، ص 13، ح 45؛ تفسیر نمونه، ج 19، ص 344 و ج 11، ص 72
[11]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 237
[12]. ”أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ”؛ ای بنی آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او شما را دشمنی آشکار است؟
[13]. ”وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ …”؛ و چون حکم به پایان رسد در آن حال شیطان گوید خدا به شما به حق و راستی وعده داد و من به خلاف حقیقت.
[14] . ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 237 ؛ همچنین نک: مباحث نبوت، در جلد دوم این کتاب و نیز قصص نوح، در جلد دهم.
.[15] مرحوم علامه طباطبائی در جمع بین روایات وارده میگویند: در روایات وارده از طرق امامان اهل بیت (ع) غالب آیات مربوط به قیامت گاهی به روز ظهور مهدی (ع) و گاهی به روز رجعت و گاهی به روز قیامت تفسیر شده و این بدان جهت است که هر سه روز در این که روز بروز حقایقاند، مشترکاند، هر چند که بروز حقایق در آنها مختلف و دارای شدت و ضعف است. بنابراین، حکم قیامت بر آن دو روز دیگر هم جاری است. دقت فرمایید. ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 258
.[16] تفسیر قمی، ج 1، ص 349 در تفسیر عیاشی از وهب بن جمیع و در تفسیر برهان از شرف الدین نجفی با حذف سند از وهب نقل کرده که گفت: از امام صادق (ع) از ابلیس پرسش نمودم، و این که منظور از” یوم وقت معلوم” در آیه: ”رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” چیست؟ فرمود ای وهب آیا گمان کردهای همان روز بعث است که مردم در آن زنده میشوند؟ نه، بلکه خدای عز و جل او را مهلت داد تا روزی که قائم ما ظهور کند که در آن روز، موی پیشانی ابلیس را گرفته گردنش را میزند، روز وقت معلوم آن روز است. البرهان، ج 2، ص 343، ح 7؛ عیاشی، ج 2، ص 242، ح 14
.[17] نک: در محضر علامه طباطبائی، س 75 ص 46
[18] . حجر، 39
[19] . نک: در محضر علامه طباطبائی، س 76 ص 47
حذف روزه از دین، آری یا خیر!
روزه عبادتی است که جزو شریعت ادیان ابراهیمی است و نشانه هایی از آن در همه کتب مقدس این ادیان یافت می شود اما این امر در مسیحیت کنونی، روزه به عنوان یک عبادت واجب شمرده نمی شود و جنبه اختیاری دارد که این امر هم جزو تحریفاتی است که متأسفانه دامنگیر مسیحیت شده است.
قرآن کریم در آیه 183 سوره بقره از روزه سخن به میان آورده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(بقره، 183) مطابق این آیه، روزه فریضه ای الهی است که همچنانکه بر سایر امتها واجب بوده است بر مسلمانان واجب شده است. عبارت "کتب علی" که نشانه واجب بودن روزه است را قرآن هم برای روزه مسلمانان به کار برده است و هم برای روزه اقوام سابق تا بفهماند که همانطور که روزه برای پیشینیان واجب بوده بر ما هم واجب است.
روزه در ادیان گذشته
با مراجعه به روایات نکاتی جدیدتر در ارتباط با روزه در ادیان سابق در می یابیم. در روایتی آمده است که شخصی یهودی نزد پیامبر می آید و از ایشان می پرسد که چرا روزه بر امت تو سی روز واجب شده و بر امتها بیشتر از آن بوده است. پیامبر جواب این سوال او را می دهند اما ما از سوال آن یهودی می فهمیم که امتهای پیشین هم روزه می گرفتند و مدت روزهای آن هم طولانی بوده است و روزه شان هم بنا به دستور الهی بوده نه صرفا آداب و رسوم قومی. در روایتی دیگر آمده است که روزه ماه رمضان برای مردم عادی در امتهای سابق واجب نبوده و مخصوص انبیاء الهی بوده ولی خدا بر امت اسلام شرافت داد و این روزه را بر پیامبر و امت او واجب گردانید.
آنچه به طور کلی از آیات قرآن و روایات فهمیده می شود آن است که هرچند روزه امتهای سابق در ماه رمضان نبوده است اما آن امتها هم روزهای معینی از سال را به امر خدا روزه می گرفته اند
.بنابراین توقع داریم در دین مسیحیت هم حکم شرعی خاص برای روزه وجود داشته باشد. اما مطالعه برخی منابع ما را به نکاتی مخالف با این امر راهنمایی می کند.
مستر هاکس در "قاموس کتاب مقدس" ضمن بیان آنکه حواریون و مومنان در اوایل دوارن مسیحیت روزه های فراوان و سخت می گرفته اند با اینحال در انتهای مطلب خود درباره روزه می نویسد: "حواریون امری بر حتمیت و وجوب آن نفرموده اند." در موسوعه الکتاب المقدس نیز می خوانیم: "در عهد جدید توصیه ای برای روزه نیامده و تنها فهمیده می شود که امری است اختیاری که شخص مسیحی مومن هنگام گرفتاری بدان پناه می برد و با نماز و تذلل همراه است."
اما آنچه تا کنون از قرآن و منابع دیگر اسلامی دریافته بودیم آن بود که روزه در ادیان الهی سابق وجود داشته است و بلکه واجب بوده است با این گفته ها سازگار نیست. آیا ممکن است که روزه در دینی مثل یهودیت واجب بوده باشد اما در دین مسیحیت واجب نباشد؟
قرآن کریم از قول مسیح علیه السلام می گوید:
وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ وَ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون
" تورات حاضر را تصدیق مىكنم و پارهاى از چیزهایى را كه بر شما حرام شده حلال مىكنم. با نشانى از پروردگارتان نزد شما آمدهام. از خداى بترسید و از من اطاعت كنید"(سوره آل عمران، آیه50)
آن چیزهایی که بر یهودیان حرام شده بود و عیسی علیه السلام آن را حلال کرد عبارت بودند از اموری که مطابق آیه 160 سوره نساء: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ به خاطر ظلم و ستم یهود، پارهاى از نعمتهاى پاكیزه را كه بر آنها حلال شده بود تحریم كردیم ولى با ظهور حضرت مسیح علیه السلام و به شكرانه ایمان به این پیامبر بزرگ، آن ممنوعیتها برداشته شد مانند برخی ممنوعیتهای ویژه در خوردن که موارد آن در آیه 146سوره انعام آمده است؛ اما به شکل کلی،
حضرت مسیح شریعت و دین تازه ای نیاورده است. مسیح علیه السلام بر قلبهای قاسی یهودیان زمان خود مرهمی از عطوفت نشاند و با تحریفات به وجود آمده در دین الهی یهود مبارزه جدی نمود اما در مسائل اصلی شرعی هیچ تغییری نداد و دین مسیح در حقیقت همان دین یهود است با پاره ای از اصلاحات و رفع تحریفها. در انجیل متی هم از قول مسیح می خوانیم که "گمان نکنید که آمده ام قانون شریعت یا انبیای سابق را باطل سازم بلکه در حقیقت به شما می گویم که تا زمانی که آسمان و زمین هست هیچ نقطه و جزئی از قانون شریعت باطل نمی شود مگر آنکه کامل برآورده شود...(انجیل متی باب 5 عبارات 17 به بعد)
عیسی هم خود در بدو تولد ختنه شد و در دوران حیات بر حفظ شریعت یهود مواظبت می کرد. حواریون نیز تمام آداب و رسوم شریعت یهود را رعایت می کردند و همه روزه به معبد می رفتند، آیین موسی علیه السلام را مانند دیگر یهودیان احترام می کردند و تنها چیزی که آنان را از یهودان ممتاز می کرد اعتقادشان به این بود که عیسی علیه السلام همان موعودی است که در کتب انبیای بنی اسرائیل به ظهور او بشارت داده اند.
بنابراین عیسی علیه السلام به دنبال آوردن دین جدیدی نبوده اند و از نظر قانون شرع، پیرو دین موسی علیه السلام بوده است. لذا آنچه در تعالیم فعلی دین مسیح می یابیم که در آن روزه به شکل مستحبی و دلبخواه در آمده است، جزو تحریف هایی است که دامنگیر مسیحیان شده است.
این امر تنها مختص به روزه نیست بلکه متأسفانه این سرنوشت تلخ سراغ بسیاری از احکام شریعت الهی یهود آمده است به گونه ای که امروزه فرقه های مهم سه گانه مسیحی هیچ کدام به شریعت عمل نمی کنند چون معتقدند که مرگ مسیح به شریعت پایان داده است. (مسیحیان به خلاف مسلمانان گمان می کنند عیسی مسیح به صلیب کشیده شده و کشته شده است.)
رمز موفقیت کربلایی کاظم
مرد بی سوادی که حافظ قرآن شد
غروبی که کربلایی کاظم خسته به سمت امام زادگان 72 تن ساروق میرفت نمیدانست به پاس انفاق و زکات به موقعی که میدهد با دیدن خوابی مقدس، حافظ کل قرآن میشود، ولی چنین شد و کربلایی کاظم ساروقی پیرمرد ساده دل معجزه قرآنی قرن نام گرفت.
کربلایی کاظم کریمی که از اهالی ساروق بود حافظ بی سواد کل قرآن در قرن اخیر است و به همین دلیل به نام کربلایی کاظم ساروقی شهرت یافت.
او از کسانی بود که از برکت قرآن متنعم شده و مورد عنایت خداوند قرار گرفته است.
در زمان حیات وی بسیاری از مراجع با فراخواندن وی به سوی خود بر معجزه خدایی و حافظ قرآن بودن وی با دست نوشتههایی صحه گذاشتند.
تنها بی سوادی که حافظ قرآن شد
کربلایی کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک به دنیا آمد. او کشاورز بود و زکات خود حتی بیش از آنکه باید باشد، پرداخت میکرد. 27 ساله بود که به یکباره پس از دیدن خوابی در امام زادگان ”ھ 72تن ساروق حافظ قرآن شد.
دستخط کربلایی کاظم سالها پس از حافظ قرآن شدن
به گفته محققان او تنها بی سوادی است که در طول تاریخ اسلام از میان مردم حافظ کل قرآن شد. سادگی و بی آلایشی کربلایی کاظم را در چهره فرزند ارشد او که اکنون فرتوت است نیز میتوان دید.
تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم
ادعای کربلایی کاظم توسط علمای نجف و قم مورد امتحان قرار گرفت و تایید شد.
کربلایی کاظم در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشت با علمای مختلفی برخورد میکند و آزمایشهای متعددی از او گرفته میشود و همین امر تأییدات افراد مختلفی را به همراه دارد. از جمله آیات عظام بروجردی، سید احمد خوانساری، سید صدرالدین صدر، سید محمد هادی میلانی، دستغیب، علامه طباطبایی، مکارم شیرازی و دیگران.
دست نوشتههایی از آیات عظام سید شهابالدین مرعشی نجفی، عبدالله شیرازی، سید احمد زنجانی، مکارم شیرازی در تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم همراه با اشارههایی به ویژگیهای خارقالعاده او وجود دارد. همچنین آیت الله دستغیب در کتاب داستانهای شگفت این ماجرا را نقل کرده است.
ویژگیهای منحصر به فرد قرآن خوانی کربلایی کاظم
از جمله ویژگیهایی که گفته میشود در آزمایشهای مختلف از کربلایی کاظم مشاهده شد میتوان به چند مورد جالب اشاره کرد.
بازگویی شماره و مکان قرآن با خواندن آیه، تشخیص عبارات قرآن در میان کتابهای عربی و فارسی با دستخطهای یکنواخت، باز کردن قرآن و نشان دادن مکان آیه تقریباً بدون ورق زدن با هر چاپ قرآنی، جستجوی عبارتها و کلمات در قرآن و تعداد و مکان تکرار هر کدام، بیان کردن تعداد حروف سورهها و اطلاعاتی در مورد تکرار حرفها از جمله این موارد است.
چرا کربلایی کاظم؟ / سئوالی که کربلایی کاظم پاسخ داده است
با مرور زندگینامه و اینکه کربلایی کاظم حافظ کل قرآن شده است، این سوال مطرح میشود که چرا خداوند کربلایی کاظم را مورد لطف خود قرار داده و او را حافظ قرآن قرار میدهد؟
خود کربلایی کاظم به این سوال اینگونه پاسخ داده است که من سه چیز را رعایت میکردم که شاید به خاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم، این که هرگز لقمه حرام نخوردم، هرگز نماز شبم ترک نشد، پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.
عشق و علاقه وافر او به آموختن قرآن و عدم بضاعت مالی برای تحصیل و عمل به آنچه تا کنون آموخته بود از جمله علل موفقیت ایشان است.
لقمه حرام را بالا میآورم
وی میگفت: "وقتی میخواهم لقمه شبههناکی بخورم احساس سیری به من دست میدهد. وی میگفت: "روی سینهام نوری را میبینم که به محض مواجه شدن با لقمه حرام آن نور به تیرگی گرایش پیدا میکند و اگر لقمه حرامی بخورم بالا میآورم."
لقمه حرام معرفت آدمی را در هم می ریزد
لقمه حلال اصلی است که اگر در بین مردم رعایت شود جامعه را الهی میکند و آن زمان کربلایی کاظم رعایت میکرد.
چگونگی وفات کربلایی کاظم
ایشان20 روز قبل از فوتش در ساروق درباره مسئله فوت و دفن خود با فرزندانش صحبت کرد. وی گفت من همین روزها فوت خواهم کرد. وقتی مُردم جنازهام را به قم منتقل کنید و در آنجا به خاک بسپارید.
آرامگاه کربلایی کاظم در قم
وی کمی درنگ کرد و گفت خب اگر من اینجا بمیرم شما برای انتقال جنازهام به قم دچار مشکل میشوید، من میروم قم، پس فردای آن روز به قم رفت و 20 روز بعد در آنجا فوت کرد و در قبرستان نو به خاک سپرده شد.
و بالاخره حاج کربلایی کاظم ساروقی اراکی در سال 1378 در سن 78 سالگی به رحمت خداوند پیوست.
رمضان و کربلایی کاظم
رمضان ماه قرآن است، کتاب آسمانی که راه و رسم زندگی را به مردم میآموزد و تلاش میکند انسانها در کنار هم با صلح و آرامش و رعایت حقوق دیگران زندگی به سامانی داشته باشند.
کربلایی کاظم حافظ قرآنی شد که رمزهای علوم و پیشرفت و تعالی در آن گنجانده شده است و کربلایی نشانه و قطرهای از آن دریای بی کران رحمت و مغفرت است که هر رمضان بهترین زمان برای مراجعه، خواندن و تفسیر آن است.
معارفی از جزء نوزدهم قرآن کریم راه تبدیل سیئات به حسنات
نوشتهای که پیش رو دارید نوزدهمین قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن» است که به صورت روزانه و همگام و هماهنگ را روزهای ماه خدا تقدیم قرآن دوستان گرامی میشود. در این شماره آیاتی از جزء نوزدهم که متشکل از سورههای فرقان، شعرا و آیاتی از سوره نمل است مطرح و معارفی از آن آیات بیان میشود.
افسوسهای بی فایده
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلیَ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنیِ اتخََّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا(27)یَاوَیْلَتا لَیْتَنِی لَمْ أَتخَِّذْ فُلَانًا خَلِیلًا(28)لَّقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی(29- فرقان)
روزی که ظالم دست خود را از روی حسرت به دندان میگزد و میگوید: ای کاش همراه با فرستاده او برای خود، راه باریکهای به سوی هدایت دست و پا میکردم. ای و ای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمیگرفتم؛ چون او مرا از قرآنی که برایم آمد گمراه کرد.
ظاهراً مراد از«ظالم» هر کسی است که با هدایت فرستاده الهی به راه راست نمیرود؛ هر چند که آیه در مورد ستمگران این امت و رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است.(1)
در قیامت صحنههای عجیبی رخ میدهد که بخشی از آن حسرتهای بی فایده ایست که ظالمان نسبت به عمل کرد غلط خود در گذشته میخورند؛ ندامتهایی که دیگر هیچ سودی به حال آنها ندارد. آیات مورد بحث به دو مورد از این حسرت خوردنها اشاره دارد.
حسرت اول بعد از آن است که میبینند تنها راه نجات و سعادت راهی بود که فرستادگان الهی به مردم ارائه کردند و خود در آن راه پیشقدم شده و مردم را به آن دعوت کردند؛ ولی اینها به جای تبعیت و همراهی با رسولان حق، آنها و راهشان را مسخره کردند و از گام نهادن در آن به شدت خودداری کردند.
حسرت دوم نسبت به دوستانی است که در دنیا برگزیدند دوستانی که به ظاهر دوست بودند اما در واقع دشمنان خطرناکی بودند که باعث گمراهی و بدبختی آنها شدند و با آنکه دین و راهکار هدایت و سعادت در دسترس اینها قرار داشت اما آن به ظاهر دوستان آنها را از پیروی دین منع کرده و به گناه و بازیهای دنیایی مشغول کردند.
از این آیه به خوبی میتوان به نقش و میزان تأثیر دوست در سعادت و شقاوت انسان پی برد؛ نقش و تأثیری که با تحقیق و تجربه ثابت شده و غیرقابل انکار است.
بتی که پرستش آن بین ما رواج دارد
أَ رَءَیْتَ مَنِ اتخََّذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ (فرقان- 43)
آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش برگزیده؟
«هوی» به معنای میل نفس به سوی خواستههای خودش است؛ بدون اینکه آن تمایلات را با عقل خود سنجیده و هماهنگ کرده باشد و مراد از «معبود گرفتن هوای نفس»؛ اطاعت و پیروی کردن آن است؛ بدون اینکه توجهی به دستورات خداوند متعال داشته باشد.(2)
آیه شریفه درباره کسانی سخن میگوید که در کنار آن خدای یکتا، خدای دیگری هم دارند که برخی اوقات و یا همیشه از دستورات او پیروی میکنند. آن خدای دیگر یا بت نتراشیدهای که پیروان زیادی هم دارد همان بت نفس ماست.
هر جا که فرمان یا همان خواست دل با حکمی از احکام الهی در ستیز شد همان جا میتوان فهمید که ما خداپرستیم یا مطیع بت نفسیم. اگر دستور دین را بی محلی کردیم و در پی برآوردن خواهش دل برآمدیم شک نکنیم که بت پرستیدهایم؛ نشان به آن نشان که در دل یا به زبان میگوییم: «چون دلم میخواهد» نه «چون خدا میخواهد»
چقدر از مال خود را انفاق کنیم؟
وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْترُُواْ وَ کَانَ بَینَْ ذَالِکَ قَوَامًا(67- فرقان)
مؤمنین که بندگان خداوند رحمانند وقتی انفاق میکنند، نه اهل زیادهروی هستند و نه بخل میورزند؛ بلکه بین این دو راه اعتدال را بر میگزینند.
این آیه شریفه به یکی از ویژگیهای مؤمنین که اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط در کارها به خصوص در مسأله انفاق است اشاره میکند.
در این فراز قرآن کریم اصل انفاق کردن را به عنوان یکی از وظایف و برنامههای قطعی مؤمنین، مسلّم گرفته و تنها مقدار پرداخت آن را به شکل توصیفی بیان میکند که: مؤمنین انفاقی عادلانه و دور از هر گونه اسراف و سختگیری دارند؛ نه آن چنان بذل و بخشش میکنند که زن و فرزندشان گرسنه بمانند و نه آن چنان سخت میگیرند که دیگران از مواهب آنها بهره نگیرند.(3)
در یکی از روایات اسلامی تشبیه جالبی برای «اسراف» و «اقتار» که نقطه مقابل یکدیگرند و نیز حد اعتدال شده است. بر اساس آن روایت امام صادق علیهالسلام این آیه را تلاوت فرمود و مشتی سنگریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود این همان «اقتار» و سختگیری است؛ سپس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همه آن به روی زمین ریخت و فرمود این «اسراف» است. بار سوم مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را گشود به گونهای که مقداری فرو ریخت و مقداری در دستش ماند و فرمود این همان «قوام» است.(4)
راه تبدیل سیئات به حسنات
مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیَِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا(70- فرقان)
آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، که خدا بدیهایشان را به خوبیها تبدیل میکند و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
این آیه بشارتی است شگفت به کسانی که گناه کردهاند و از گذشته خود پشیمانند. در این فراز سخن از عفو بخشش نیست بلکه گامی فراتر و لطفی بیشتر به چشم میخورد و آن تبدیل گناهان به حسنات است. اگر
گنهکاری واقعاً از کرده خود پشیمان شد و در عقیده و عمل خود بازنگری کرد و راه جبران و صلاح را پیش گرفت خداوند به او وعده داده که گناهانش را تبدیل به حسنات خواهد کرد.
خلاصه نظر علامه طباطبایی(ره) در چگونگی تبدیل سیئات به حسنات
گناه آن اثری است که با ارتکاب نهی خدا در نفس ایجاد شده و در آن باقی میماند. و نیز تا ذات کسی شقی و یا آمیخته به شقاوت نباشد، هرگز مرتکب عمل زشت و گناه نمیشود و گناه و اعمال زشت از آثار شقاوت و خباثت ذات آدمی است. حال اگر چنین ذاتی با توبه؛ ایمان و عمل صالح تبدیل به ذاتی طیب و طاهر و خالی از خباثت شد؛ لازمه این تبدیل این است که آثاری هم که در سابق داشت به نام گناه، با مغفرت و رحمت خدا مبدل به آثاری شود که با نفس پاک و طیب متناسب باشد و آن این است که عنوان گناه از آن برداشته شود و عنوان حسنه و ثواب به خود بگیرد.(5)
یک نفر کشت؛ اما خدا همه را عذاب کرد
وَ لَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ(156) فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُواْ نَادِمِینَ(157) فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فیِ ذَالِکَ لاََیَةً وَ مَا کاَنَ أَکْثرَُهُم مُّؤْمِنِینَ(158)
پیامبرشان حضرت صالح ع به آنها گفت این کاری به این شتر نداشته باشید که اگر آسیبی به او رساندید گرفتار عذابی سخت خواهید شد. اما آنها گوش نکرده و آن شتر را کشتند و بعد که عذاب قطعی را دیدند پشیمان شدند که سودی به حالشان نداشت و عذاب آنها را فراگرفت.
نکته قابل توجه در این آیه این است که قاتل آن شتر فقط یک نفر بود؛ اما همانطور که ملاحظه میکنید خداوند متعال نفرمود «فعقرها احد منهم؛ یکی از آنها شتر را کشت»؛ بلکه فرمود « فَعَقَرُوهَا » همه او را کشتند و بعد هم نفرمود فقط آن یک نفر عذاب شد بلکه فرمود همه آنها به عذاب الهی گرفتار شدند .
حال سوال این است که چرا خداوند گناه یک نفر را به همه نسبت داد و همه را گرفتار عذاب کرد؟
پاسخ این سوال را امیرالمؤمنین علیهالسلام دادهاند آن حضرت میفرماید:
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا(6) ؛ ای مردم، جز این نیست که خشنودی و خشم است که مردم را بر محوری جمع میکند. همانا ناقه ثمود را یک نفر پی کرد و کشت؛ امّا عذاب خداوند همه را گرفت چون همگان به آن گناه رضایت دادند.
پی نوشت ها :
(1) ر.ک به المیزان ج15 ص203
(2) المیزان ج15 ص223
(3) نمونه 15 ص152
(4) الکافی ج4 ص54
(5) المیزان ج15 ص 243
(6) نهجالبلاغه خطبه 201
مبادا زنجیر شیطان را باز کنید
مبادا با دست خود زنجیر شیطان را باز کنید که خدا او را برشما مسلط کند شیطان در ماه مبارک رمضان بسته است. عملاً کاری نکنید که باز شود. او فقط از دور پارس میکند، مبادا با دست خود زنجیرش را باز کنید؛ که خدای سبحان او را بر شما مسلط کند.
همسو با تلاش برای بازتاب نظر مراجع تقلید و بزرگان دینی در مورد ماه مبارک رمضان و فضائل ضیافت الله در این یادداشت نیز نگاشتههای آیت الله جوادی آملی در باب موقعیت شیطان در ماه میهمانی خدا برای علاقه مندان به بهره مندی درج میشود.
یکی از مشکلات در زندگی بشر، به ویژه مؤمنان، وسوسههای شیطان است. در این زمینه فرمود: «والشیاطینُ مغْلولة» شیطانها در این ماه در زنجیرند و تنها پارس میکنند؛ اما کسی را نمیگزند. شیطان موجودی است که به اذن خدای سبحان وسوسه میکند. وسوسه شیطان نعمت و رحمت است؛ چون هر کسی به جایی رسید، در اثر مبارزه با وسوسه، در میدان جهاد اکبر بود که پیروز شد. اگر وسوسه نباشد و راه برای گناه باز نباشد، راه اطاعت یک طرفه است و اطاعت ضروری میشود و اگر اطاعت ضروری شد دیگر جا برای ضرورت وحی و رسالت و تکلیف و دین نخواهد بود. عالمی که در آن گناه نباشد، عالم دین و تکلیف و امر و نهی و مانند آن نیست.
شیطان در حدّ وسوسه مأموریت دارد که پارس کند، آنکه آشناست به این پارس اعتنا نمیکند، راه را طی کرده و به مقصد میرسد. امّا بیگانه بیراهه میرود و به دام شیطان میافتد. شیطان پارس را به گزیدن تبدیل میکند و از آن به بعد میگزد. البته شیطان تحت ولایت خدای سبحان است؛ بدون اذن خدا کاری نمیکند و در قیامت صریحاً میگوید: ﴿فلا تَلوُمُونی ولوموا أنفسکم ما أنا بمُصْرخکم وما أنتم بمُصْرخیّ﴾ امروز نه من به داد شما میرسم نه شما به داد من میرسید. من بر شما مسلط نبودم؛ فقط شما را دعوت کردم، خودتان آمدید. « وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ » (سوره ابراهیم آیه 22) ؛ خدا وعده حق داد و من وعده فریب. وعده حق را نپذیرفتید و وعده آمیخته به فریب من را پذیرفتید؛ پس من سلطهای بر شما ندارم.
اگر کسی وعده الهی را عمداً پشت سر گذاشت و به دنبال فریب شیطان رفت، خدای سبحان به او مهلت میدهد. اگر از این مهلت استفاده نکرد، از آن به بعد شیطان را بر او مسلط میکند. لذا به عنوان کیفر فرمود: «
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْكَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» (مریم آیه 83) ؛ ما شیطانها را بر کفار مسلط کردیم تا سخت آنها را آزار دهند (و از سعادت ابد محرومشان سازند. در جای دیگر فرمود: «
إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ» ؛ (اعراف آیه 27) آنها که مؤمن نیستند، تحت ولایت شیطانند. و خدای سبحان شیطان را مانند کلب مُعلَّم (سگ دست آموز) بر آنها مسلط کرد. این سگ تربیت شده در ماه مبارک رمضان بسته است. عملاً کاری نکنید که باز شود. او فقط از دور پارس میکند، مبادا با دست خود زنجیرش را باز کنید؛ که خدای سبحان او را بر شما مسلط کند.
در اینجا سؤالی است که اگر ملائکه گناه نمیکنند، پس شیطان چگونه گناه کرد؟ جواب این است که شیطان از جن است و در بین فرشتگان بود ولی فرشته نبود. قرآن کریم، درباره شیطان میفرماید: « إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ »(کهف آیه 58) شیطان، خود به خداوند گفت: مرا از آتش خلق کردی، خدا هم او را تکذیب نکرد. و اصل اینکه جن از آتش خلق شده در قرآن مورد تأیید است .
فرشته معصیت نمیکند. و جن، گاهی اطاعت دارد و گاهی عصیان. لذا فرمود: «و الشّیاطینُ مغلولة فاسْئلوا ربّکم أن لا یُسلّطها علیکم». از خدا مسألت کنید تا شیطان را بر شما مسلّط نکند. اگر خدا بخواهد شیطان را مسلط کند او را به وسیله ابزار درونی و خاطرات نفسانی بر ما مسلّط میکند. قوای نفسانی ما را ابزار دست شیطان قرار میدهد.
پی نوشت ها:
کتاب حکمت عبادات آیت الله جوادی آملی، ص162.
حجاب قرآنی (از فرمایشات آیت الله صمدی آملی)
در قرآن در دو سوره احزاب آیه59 - و در سوره نور آیه 31 راجع به حجاب بحث مطرح شده است
سوره احزاب آیه 59 : یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ
سوره نور آیه 31 : لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ
دو لفظ جلباب و خمر در این دو آیه میزان و نحوه حجاب را بیان میفرماید که باید دید در لغت فصیح عرب این دو به چه معنا است . کلا بحث لغت در فهم حقایق قرآنی بسیار مهم است مثلاً در روایتی داریم پیامبر و حضرت علی (ع) کثیر السپلت بودند که در لغت صحیح عرب سپلت یعنی ریش ولی بر اثر تطور لغت در گذر زمان سپلت کم کم شد سبیل و میبینیم با فهم غلط همین لفظ عدهای سبیل خود را بلند میکنند و برای بعضیها هم جا افتاده که دیگر شده سبیل علامت شاه مردان !
یا تعبیری در مورد جن و مس جن داریم که سبب دیوانگی است جن همیشه به معنای آن موجودی که از آتش آفریده شده نیست جن یعنی پنهان یعنی موجود مخفی و سری و درونی که گاهی از آن به دیو هم تعبیر میکنیم . دیو در لغت یعنی پر قوه لذا مازندرانیهای قدیم به خدا میگفتند دیو به معنای وجودی که پر است از قدرت و زبان فرانسوی هم که تقریباً از زبان مازندرانی ریشه گرفته است در مورد خدا همین لفظ دی یو (دیو ) را بکار میبرد ( تقریباً کل زمین منشعب از اقوام آریاییها هستند فرانسویها - آلمانیها ...و آریاییها هم اگر تاریخ را ببینید اکثراً از همین حوالی مازندران بودند) پس میبینیم با فهم اشتباه از کلمه جن چه مطالبی را به جن نسبت میدهند . غرض از طرح مطالب اهمیت فهم لغت صحیح برای پی بردن و فهم بسیاری از رموز آیات و روایات میباشد .
در بدایه الحکمه و نهایه الحکمه علامه طباطبایی بحث جواهر اعراض را مطرح میفرمایند تا میرسیم به عرض جده که بحث انواع احاطه است از همین جا میخواهیم به معنای لفظ جلباب که حجاب قرآنی است برسیم .
محیط نسبت به محاط دو نوع است یا محیط محاط را به صورت تام در بر میگیرد مثل اینکه سقف منزل - ما را که در اتاق نشستهایم کاملاً در بر دارد یا محیط محاط را در بر میگیرد ولی این در بر گرفتن تام نیست مثلاً عمامه نسبت به سر احاطه دارد و بخشی از سر را پوشانده است ولی احاطه او تام نیست .
روسری و مانتو حجاب است اما جلباب نیست!
اگر محیط محاط را به طور تام در بر گیرد به طوری که محاط مستغرق در آن شود در لغت عرب این را میگویند جلباب . لذا روسری سر را در بر میگیرد و بر سر محیط میشود ولی احاطهاش تام نیست مانتو نیز حجاب هست ولی احاطه تام ندارد لذا در تعبیر قرآن روسری و مانتو جلباب نیست . حجاب هست ولی حجاب قرآنی نیست .
جلباب پارچهای را گویند که یکپارچه از سر تا پای زن را مستغرق کند (بپوشاند) به طوری که هیچ جای بدن زن ظاهر نباشد . قرآن میفرماید حجاب زن باید جلباب باشد . در آیه مذکور جلابیبهن جمع جلباب است و در اصطلاح عرب روسری خمر و جلباب نیست و در لغت عرب مانتو نه خمر است نه جلباب
.لفظ علیهن در آیه نیز باز نشانه احاطه پوشش بر بدن است . و با توجه به معنای آیه سوره نور تعبیر آیه این میشود کهای رسول بفرما زنها با پارچهای که سراسری است به طوری که زیر چانه و گردن را بپوشاند حجاب داشته باشند . این میشود دستور حجاب قرآنی و حجاب اسلامی .
«احسان به پدر و مادر» واجبترین واجبات بعد از توحید
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه 23 سوره اسراء میگوید: احسان به والدین بعد از مسئله توحید واجبترین واجبات است، هم چنان که مسئله عقوق آنها بعد از شرک به خدا از بزرگترین گناهان کبیره است.
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرمودهاند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست. .
اما امروز آیه 23 سوره إسراء است: «وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا»
و پروردگارت فرمان داده است: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد نزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو احترام به پدر و مادر و احسان به آنها از دستورات مهم قرآنی است. (1)
در این آیه شریفه پس از دستور توحید و عدم پرستش کسی جز خدا، دستور احسان به والدین داده شده است. اینکه قرآن کریم سریعاً به از دستور توحید، دستور احسان به والدین را مطرح میکند نشان دهنده اهمیت این امر است علامه طباطبایی(ره) ذیل این آیه و از تقارن دستور توحید و دستور احسان به پدر و مادر چنین نتیجه میگیرد که احسان به والدین بعد از مسئله توحید واجبترین واجبات است، هم چنان که مسئله عقوق آنها بعد از شرک به خدا از بزرگترین گناهان کبیره است.
با پدر و مادرت نیکو معاشرت کن و وادارشان نکن که مجبور شوند در حوائجشان از تو چیزی بخواهند بلکه قبلاً برایشان فراهم کنی، هر چند که خود بینیاز از آن باشند
احسان به پدر و مادر ریشه در فطرت دارد !
احسان به پدر و مادر ریشه فطری دارد و هر انسان پاک سرشتی حتی اگر مسلمان نباشد، دوست دارد به پدر و مادرش نیکی کند. اما این احسان دارای مراتب و درجاتی است. آیه شریفه پس از بحث توحید، بحث نیکی به والدین را مطرح فرمود تا اهمیت آن روشن شود، ولی پس از آن مرتبه کامل این احسان را شرح میدهد تا معلوم شود مراد قرآن کریم از احسان به والدین چگونه احسانی است؟ میفرماید اگر یکی از آنها یا هر دوی آنها در زمان حیات تو به پیری رسیدند و به واسطه کهولت سن و ضعف جسمانی و تحلیل اعصاب و روان و ... نگهداری از آنها بر تو سخت شد، باز هم حق نداری به آنها کمترین حرفی بزنی و حتی صدایت را هم نباید بالا ببری بلکه باید با قول کریم. حرفهای بزرگوارانه با آنها تکلم کنی. این آن احسانی است که قرآن از ما توقع دارد و ما را به آن سفارش فرموده است.
وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا
در ذیل عبارت «و بالوالدین احسانا» از حضرت صادق (ع) نقل شده است که معنای آیه چنین است: که با پدر و مادرت نیکو معاشرت کن و وادارشان نکن که مجبور شوند در حوائجشان از تو چیزی بخواهند بلکه قبلاً برایشان فراهم کنی، هر چند که خود بینیاز از آن باشند(2) یعنی؛ هر چه را حدس میزنی مورد نیاز والدین تو میشود، قبل از به زبان آوردن آنها برایشان مهیا کن!
فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ
و نیز در ذیل عبارات بعدی آیه شریفه آمده است که معنای جمله «فلا تقل لهما اف» یعنی؛ اگر آنها خستهات کردند (حتی) به ایشان اف نگویی و اگر تو را زدند آنها را نرنجانی و بلکه بگویی خداوند شما را بیامرزد. (3)
از امام صادق (ع) روایت است که فرمودند: کمترین حقوق والدین «اف گفتن» است و اگر خدای تعالی از این کمتر را سراغ داشت، از آن هم نهی میفرمود. (4)
به راستی میان این فرهنگ قرآنی و اسلامی، تا فرهنگ غرب چه قدر فاصله است؟ در آنجا به محض رسیدن سن پیری، والدین را به مراکز نگهداری کهنسالان میسپارند و خود را از زحمت آنان راحت میکنند. ولی در اسلام توصیه بر این است که نه تنها از پدر و مادر پیرت نگهداری کن بلکه در صورت اذیت و آزار و زحمت، کوچکترین گلهای هم بر زبان نیاور، بلکه آنان را دعا کن!
حیف نیست که جامعه امروزی ما از این فرهنگ بالا و والا فاصله بگیرد و راه و رسم دیگران را الگوی خویش سازد؟ البته شاید این سؤال مطرح شود که نتیجه چنین فداکاری و احسانی چیست؟ رسول خدا (ص) در روایتی جواب این سؤال را داده است. ایشان به علی (ع) فرمودند: «علی جان! بدان که رضای خدا تمامش در رضایت والدین است.» (5)
آری وقتی لبخند رضایت را بر لبان پدر و مادر مینشانی، گویا خداست که بر تو میخندد و خوشحالی خداوند چیزی نیست جز بارش رحمت بیکرانش بر کویر تشنه جان من و تو!
درس بزرگی که این آیه شریفه به ما میدهد همان است که صاحب تفسیر بزرگ مجمعالبیان نوشته است: «پدر و مادر را نباید آزار داد، چه کم چه زیاد.» (6)
با معنایی که در همین تفسیر شریف از این آیه مطرح شده است بحث را به پایان میبریم. نقل است که معنای این آیه چنین است که اگر پدر و مادر به مرحلهای از پیری برسند که در خود بول کنند، نباید از آنها اظهار تنفر کنی بلکه باید نسبت به آنها همان رفتاری را داشته باشی که آنها در دوران کودکی به تو داشتند!
پینوشتها:
1. ترجمه قرآن کریم: آیتالله مکارم شیرازی
2. تفسیر عیاشی، جلد 2، صفحه285
3. (همان)
4. اصول کافی، جلد 2، صفحه 348
5. جامعالاخبار، صفحه 83
6. ترجمه تفسیر مجمعالبیان، جلد 14، صفحه 119
چند دستور قرآنی برای بانوان /معارفی از جزء هجدهم
هجدهمین جزء از قرآن کریم را سوره های مومنون، نور و آیاتی از سوره فرقان تشکیل می دهند که در این قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» آیاتی از این سوره ها را محور بحث قرار داده و معارفی از آنها را بیان می کنیم.
تصور غلطی که سرمایه داران بی دین دارند
أَ یحَْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِینَ(55) نُسَارِعُ لهَُمْ فىِ الخَْیرَْاتِ بَل لَّا یَشْعُرُونَ(56- مومنون)
آیا گمان مىكنند افزونى و گسترشى كه به سبب مال و اولاد به آنان مىدهیم؛ برای آن است که مىخواهیم در عطا كردن خیرات به آنان شتاب ورزیم؟ [چنین نیست] بلكه [آنان] درك نمىكنند.
تصوری بین دینداران بی بضاعت و بی دینان ثروتمند رواج دارد که گمان می کنند داشته و انباشته آنان که بی دینی می کنند همه از لطف و عنایت ویژه خداوندی به آنهاست و به تعبیر دیگر خدا نظر خیر و رحمت به آنها کرده است که اینچنین ثروت و دارایی مالی و فامیلی را به زندگی آنها سرازیر کرده است؛ اما خدا در این آیات خط بطلان بر چنین تصوری کشیده و صاحبان این پندار را افرادی قلمداد کرده است که از درک و شعور لازم برای فهم حقیقت این امر بی بهره اند.
زیرا آنها نمىدانند كه این فرزندان و اموال فراوان در حقیقت یك نوع عذاب و مجازات یا مقدمه عذاب و كیفر براى آنها است.
آنها نمىدانند كه خدا مىخواهد آنها را در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال كیفر الهى، تحمل عذاب بر آنها دردناكتر باشد؛ زیرا اگر درهاى نعمت به روى انسان بسته شود او آمادگى پذیرش ناراحتیها را پیدا می کند؛ اما اگر كسى را از میان ناز و نعمت بیرون كشند و به زندان مخوف و حشتناكى بیفكنند فوق العاده برای او دردناك خواهد بود.بعلاوه این فراوانى نعمت، پردههاى غفلت و غرور را بر روى چشمان او ضخیمتر مىكند تا آنجا كه راه باز گشت بر او غیر ممكن مىشود و این همان چیزى است كه در سایر آیات قرآن از آن به قانون استدراج(1) یاد شده است.(2)
روش برخورد با بدی ها
ادْفَعْ بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ (96- مومنون)
به بهترین شیوه بدی را از خودت دور کن
یكى از مؤثرترین راههای مبارزه با دشمنان سرسخت و لجوج آن است كه بدیهای آنها به نیكى پاسخ داده شود؛ اینجاست كه شور و غوغایى از درون و جدان آنها برخاسته و او را سخت تحت ضربات سرزنش و ملامت قرار مىدهد. این کار در بسیار از موارد سبب بیداری وجدان تغییر عملکرد او می شود.
در سیره پیشوایان و روش عملى پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام بسیار دیده شده كه افراد یا جمعیتهایى را كه دارای بدترین برخورد بودهاند را به نیكى پاسخ گفته و مشمول محبتشان ساختهاند؛ که همین طرز برخورد، سبب انقلاب درونی و دگرگونى روحى و باز گشت آنها به راه حق شده است.
قرآن کریم به دفعات این شیوه را به عنوان یك اصل در مبارزه با بدیها به مسلمانان گوشزد کرده است و حتى در آیه 34 سوره فصلت مىگوید: « نتیجه این كار آن خواهد شد كه دشمنان سرسخت، دوستان گرم و صمیمى شوند.»
یک تذکر مهم:
ناگفته پیدا است كه این دستور مخصوص مواردى است كه دشمن از آن سوء استفاده نكند و آن را دلیل بر ضعف شما نشمارد و بر جرات و جسارتش افزوده نگردد.
و نیز مفهوم این سخن هرگز سازشكارى و قبول تسلیم در برابر وسوسههاى دشمنان نیست، و شاید به همین دلیل بعد از بیان این دستور در آیات فوق بلا فاصله به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دستور داده شده است كه از همزات و وسوسههاى شیاطین و حضور آنها به خدا پناه ببرد.(3)
در اجرای حکم خدا دلسوزی نکنید
الزَّانِیَةُ وَ الزَّانىِ فَاجْلِدُواْ كلَُّ وَاحِدٍ مِّنهُْمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَ لَا تَأْخُذْكمُ بهِِمَا رَأْفَةٌ فىِ دِینِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ (2- نور)
به هر زن و مرد زنا كاری صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، نباید در [اجراى] دین خدا نسبت به آن دو دلسوزى و مهربانى کنید.
این نهی از رأفت و دلسوزی که در آیه آمده است در حقیقت نهی از ترحم بی جایی است که سبب سستی و کوتاهی در اجرای احکام و دستورات دین خدا می شود برای همین بود که فرمود در اجرای این حکم الهی از رأفت در دین خدا پرهیز کنید.(4)
نکته قابل توجه این است که آیه تاكید می کند که مبادا در اجرای این حکم الهی گرفتار محبتها و احساسات بى مورد شوید؛ احساسات و محبتى كه نتیجهاى جز فساد و آلودگى اجتماع ندارد. آنگاه براى خنثى كردن انگیزههاى این گونه احساسات، مساله ایمان به خدا و روز جزا را یادآور می شود؛ زیرا ایمان به خداوند حكیم سبب مىشود كه انسان بداند هر حكمى فلسفه و حكمتى دارد و بى دلیل تشریع نشده و ایمان به معاد سبب مىشود كه انسان در برابر تخلفها احساس مسئولیت كند.(5)
دراینجا حدیث جالبى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده كه توجه به آن لازم است: «روز قیامت بعضى از زمامداران را كه یك تازیانه از حد الهى كم كردهاند در صحنه محشر مىآورند و به او گفته مىشود چرا چنین كردى؟ مىگوید: براى رحمت به بندگان تو! پروردگار به او مىگوید: آیا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودى؟! و دستور داده مىشود او را به آتش بیفكنید! دیگرى را مىآورند كه یك تازیانه بر حد الهى افزوده، به او گفته مىشود: چرا چنین كردى؟ در پاسخ مىگوید: تا بندگانت از معصیت تو خوددارى كنند! خداوند مىفرماید: تو از من آگاهتر و حكیمتر بودى؟! سپس دستور داده مىشود او را هم به آتش دوزخ ببرند.(6)
اینگونه انسان، آدم می شود
وَ لَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكمُْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَكىَ مِنكمُ مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا (21- نور)
اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدى از شما [از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند] پاك نمىشد.
«زكات» و «تزكیه» در اصل به معنى «نمو یافتن و نمو دادن» است، ولى در معناى «پاك شدن و پاك كردن» هم به كار رفته است که ممكن است هر دو معنا به یك ریشه باز گردد؛ زیرا تا پاكى از موانع و مفاسد و رذائل نباشد نمو و رشد امكان پذیر نخواهد بود.(7)
بر اساس این آیه، تنها عامل نجات انسانها از آلودگیها و انحرافات و نیز رشد و بالندگی روحی او فقط فضل و رحمت الهى است و بس؛ با این تحلیل که: او هم نعمت عقل را به انسان داده و هم از طریق و فرستادگانش راه پاک شدن و ماندن و رشد کردن را به بشر تعلیم داده است. افزون بر این عنایات عمومی، توفیقات خاص او و امدادهاى غیبیش كه نصیب انسانهاى آماده و مستعد مىگردد را هم باید اضافه کرد.
بنابراین اگر تبعیت از دین خدا و الطاف او نباشد محال است کسی بتواند در را خود سازی و ترک گناهان قدم از قدم بردارد و نیز با همین آیه ثابت می شود که تمام عرفانها و دستورالعمل هایی که خارج از این مسیر است همگی باطل اند و تنها باعث گمراهی انسان می شوند.
شاهدان همراه
یَوْمَ تَشهَْدُ عَلَیهِْمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ یَعْمَلُونَ(24- نور)
روزى كه زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنان به گناهانى كه همواره انجام مىدادند، شهادت می دهند.
پیام آیه صریح است و روشن و نیازی به توضیح ندارد؛ تنها چیزی که می توان گفت توجه به هشداری است که در آیه نهفته است. هشدار به کسانی که گناه در خلوت را ساده انگاشته و به راحتی از کنار آن می گذرند غافل از آنکه در مخفی ترین مکانها همواره شاهدانی با ما هستند که گناه، خیانت و جنایت را درک کرده و در آن روز که محکمه عدل الهی بر پا می شود بر علیه ما شهادت می دهند.
چند دستور مهم به بانوان مسلمان
وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَرِهِنَّ وَ یحَْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بخُِمُرِهِنَّ عَلىَ جُیُوبهِِنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلّا َّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ... وَ لَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یخُْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ (31- نور)
به زنان با ایمان بگو از نگاه كردن به مردان نامحرم خوددارى كنند و دامان خود را از گناه حفظ نمایند و نباید زینت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبیعتا ظاهر است و باید روسری های خود را روی سینههاى خود بیندازند. آنها نباید زینت خود را آشكار سازند مگر برای شوهرانشان و ... (یازده مورد دیگر) و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان برای نامحرمان دانسته شود.
این آیه شریفه در بردارنده چند حکم مهم در مورد رعایت عفت و پاکدامنی است که رعایت تمام آنها برای بانوان مسلمان لازم و ضروری است:
1. «چشمچرانى» و دیدن صحنه های حرام همانگونه كه بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام مىباشد.
2. «پوشاندن شرمگاه» در مقابل نگاه دیگران، همانگونه که برای مردان واجب است براى زنان نیز واجب است.
3. «پنهان کردن محلهایی از بدن که معمولا تزیین می کنند» یا زینتهایی که معمولا از دید نامحرم پنهان است را درمعرض دید او قرار دهند؛ مگر دستها تا مچ و گردی صورت به شرط آنکه زینت نداشته و بدون آرایش باشد.
4. «وجوب رعایت حجاب»: زنان باید اندام خود را در مقابل دیگران بپوشانند(8) براین اساس واجب است حجاب را رعایت کنند.
خُمُر جمع خِمار است و خمار آن جامهاى است كه زن سر خود را با آن مىپوشاند و اضافه آن را روی سینهاش آویزان مىكند. كلمه جیوب جمع جَیب است و مراد از آن، سینهها است بنابراین معنای آیه این می شود كه به زنان دستور بده تا اطراف مقنعههای خود را روی سینههاى خود انداخته و آن را بپوشانند.
5. «پرهیز از جلب کردن توجه نامحرم به هنگام راه رفتن»: به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا توجه نامحرم به آنها جلب شود. (به احتمال خیلی قوی کفشهای صداداری که این روزه زنان به پا می کنند مصداق این فراز قرار بگیرد)(9)
پی نوشت ها :
(1) آیه 182 سوره اعراف
(2) نمونه ص14 ص263
(3) ر.ک به نمونه ج14 ص308-309
(4) ر.ک به المیزان ج15 ص79
(5) ر.ک به نمونه ج14 ص359
(6) عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة ج2 ص153
(7) نمونه ج14 ص414
(8) برای زنان در مقابل نامحرم پوشاندن تمام بدن به جز دستها تا مچ و گردی صورت (در صورت نداشتن زینت و آرایش) واجب است اما اگر نامحرم نبود آن مقدار متعارفی که محرمها در مقابل هم باز هستند می توانند از حجاب کم کنند.
(9) برگرفته از توضحیات المیزان و نمونه در ذیل آیه شریفه
ذکری برای نجات مؤمنین / معارف جزء هفدهم
هفدهمین قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» به هفدهمین جزء از این کتاب نور و هدایت اختصاص دارد. این جزء را سورهای انبیاء ع و حج تشکیل می دهند که در ادامه، آیاتی از این دو سوره را مطرح کرده و به بیان جرعه ای از معارف آن می پردازیم.
وحی فعل یا ایجاد تمایل به کار خیر
وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرَْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّكَوةِ وَ كاَنُواْ لَنَا عَابِدِینَ(73- انبیاء ع)
و ما به آنها انجام كارهاى خیر و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات را وحى كردیم و آنها تنها ما را عبادت می کردند.
هر چند این آیه در توصیف پیشوایان هدایت است ولی حالتی در آن آمده که مراتب ضعیف ترش را می توان در دیگران نیز مشاهده کرد.
وحی همان الهام کردن و به دل انداختن است(1) چیزی که هست در وحی یا به دلیل سرعت زیاد یا به دلیل رمزی و سری بودن(2) و یا به دلایلی دیگر، کسی جز موجود الهام شده از این فرایند و نیز محتوای آن با خبر نمی شود.
وحی به دو صورت ممکن است رخ دهد؛ یکی وحی گزاره های علمی است که در این نوع گیرنده به چیزی که نمی دانست عالم می شود. نوع دیگر وحی فعل عملی است به این صورت که فرد گیرنده در خود میل و اشتیاق شدید به کاری را پیدا کرده و درصدد انجام آن بر می آید.(3)
در آیه مورد بحث سخن از وحی فعل و کارهای خیر است. نمونه های قابل درک این نوع وحی را همه می توانند در خود احساس کنند؛ زمانی که بدون مقدمه در خود میل شدیدی به انجام کار خیری پیدا می کنید و به تکاپو می افتید تا به هرترتیب که شده آن را انجام دهید؛ مصداق و نمونه ضعیف شده ای از وحی فعل خیر است. وحی به مادر موسی برای رها کردن او در آب(4) هم از نمونه های این نوع وحی است.
باید قدردان دانشمندان نظامی و هسته ای باشیم
وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ(80- انبیاء ع)
ما ساختن زره را به داود ع آموختیم، تا شما را در جنگهایتان حفظ كند. آیا شكر آن را به جا مىآورید؟
«لبوس» بر اساس آنچه که صاحب تفسیر مجمع البیان مىگوید هر گونه اسلحه دفاعى و تهاجمى؛ مانند زره، شمشیر و نیزه را شامل مىشود(5)؛ ولى عبارت « لِتُحْصِنَكُم؛ تا شمارا حفظ کند» قرینه خوبی است که نشان مىدهد «لبوس» در اینجا به معنى زره است.(6)
نکته ای که در این آیه وجود دارد این است که خداوند متعال می فرماید ما به داود علیه السلام یاد دادیم که چگونه زره بسازد بعد جمله ای دارد که معلوم می شود این تعلیم برای نفع شخصی نبوده است چون نمی فرماید آموختیم تا با ساخت و پوشیدن زره از خود محافظت کند بلکه می فرماید تا شما را از خطر حفظ کند این جمله نشان می دهد که تعلیم صنعت زره و ساخت آن به دست داود علیه السلام برای منفعتی عام و حفظ مومنان از خطر دشمنان بوده است
.آنگاه در پایان در قالب سوالی به جامعه ایمانی توصیه اکید می کند که قدر این نعمت را دانسته و نسبت به آن شکرگزار باشند.
زره امروز جامعه اسلامی ادوات نظامی و تدافعی و نیز هسته است که خداوند متعال دانش ساخت و تجهیز آن را به دانشمندان ما عنایت می کند ما نیز وضیفه داریم بر اساس دستور قرآن کریم قدردان آنها و سپاسگذار این نعمت الهی باشیم.
ذکر یونسیه نسخهای برای نجات همه مومنین
وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فىِ الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنىِّ كُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ(87)فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجََّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَالِكَ نُجِى الْمُؤْمِنِینَ(88- انبیاء ع)
و یاد كن صاحب ماهى (حضرت یونس) را زمانى كه خشمناك از میان قومش رفت و گمان كرد كه ما زندگى را بر او تنگ نخواهیم گرفت؛ پس در تاریكىهاى شب، زیر آب و در دل ماهى، ندا داد كه: معبودى جز تو نیست تو از هر عیب و نقصى منزّهى، همانا من از ستمكارانم. پس ندایش را اجابت كردیم و از اندوه نجاتش دادیم و اینگونه مؤمنان را نجات مىدهیم.
«نون» در لغت به معنى ماهى عظیم یا به تعبیر دیگر نهنگ یا وال است.(7) مراد از ذو النون (صاحب ماهى)، یونس پیغمبر علیه السلام است كه از طرف پروردگار بر اهل نینوا مبعوث شد و ایشان را دعوت كرد ولى ایمان نیاوردند. پس از مدتی که ایمانشان نا امید شد نفرینشان كرد و از خدا خواست تا عذابشان كند.
یونس در حالی که از قومش غضبناک بود از میانشان بیرون شد و آنها را به عذاب خدا سپرد و رفت بدون اینكه از ناحیه خدا دستورى داشته باشد. اما همین كه نشانههاى عذاب نمودار شد قوم او توبه كردند و ایمان آوردند. پس خدا عذاب را از ایشان برداشت و خداوند صحنهاى به وجود آورد كه در نتیجه یونس به شكم یك ماهى بزرگ فرو رفت و در آنجا زندانى شد تا آنكه خدا آن بلیه را از او برداشته دو باره به سوى قومش فرستاد.(8)
جمله « كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» نشان مىدهد نسخه ای که یونس علیه السلام آن را برای نجات خود به کار بست و خداوند او را از گرفتاری رهایش کرد جنبه اختصاصی نداشته است. بسیارى از حوادث غمانگیز و گرفتاریهاى سخت و مصیبتبار مولود گناهان ماست.
هر انسان مومنی می تواند با به کار بستن همان سه نكتهاى كه یونس علیه السلام به کار بست، نجات و رهایى حتمى خود را از خداوند متعال طلب کند: 1- توجه به حقیقت توحید و اینكه هیچ معبود و هیچ تكیهگاهى جز خدای سبحان نیست.2- پاك شمردن و تنزیه خدا از هر عیب و نقص و ظلم و ستم، و پرهیز از هر گونه گمان سوء در باره ذات پاك او 3- اعتراف به گناه و تقصیر خویش.(9)
تصویری از لحظه وقوع قیامت
یَأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شىَْءٌ عَظِیمٌ(1) یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُم بِسُكَارَى وَ لَاكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ(2- حج)
اى مردم! از پروردگارتان پروا كنید، بىتردید زلزله قیامت، واقعهاى بزرگ است. روزى را مشاهده خواهید كرد كه هر مادر شیر دهى از كودكى كه شیرش مىدهد، غافل مىشود و هر زن بارداری سقط جنین می كند و مردم را مست مىبینى در حالى كه مست نیستند، بلكه عذاب خدا بسیار شدید است.
این آیات تمام انسانها را از گناه و شکستن حریمهای الهی برحذر می دهد و به آنها هشدار می دهد که صحنه ای بسیار سخت و عجیبی در پیش است که اگر اهل تقوا نباشند به تلخی و رنج شگفت آور آن روز را با تمام وجود خواهند چشید.(10)
آنگاه صحنه هایی از آن واقعه را به تصویر می کشد:
1. در آن واقعه، تنها زمین نمی لرزد بلکه جهان به لرزه در می آید؛ آسمان و زمین، خورشید و ستارگان، کرات و کهکشانها همه دگرگون می شوند.(11)
2. « مُرْضِعَةٍ » به زنی گفته می شود که در حال شیر دادن به کودک است و سینه اش در دهان اوست. ذهول هم یعنی اینکه از روی ترس و دهشت از چیزی بگذری و بروی.(12) در آن واقعه مادرانی که در حال شیر دادن به کودکان خود هستند با اینکه عاطفی ترین حالت و قوی ترین دلبستگی عالم میان آن دو وجود دارد ولی با این حال کودک را از خود جدا کرده او را رها می کند و می رود.
3. هر بارداری طفل خود را سقط می کند.
4. مردم هراسان و وحشت را که می نگری گمان می کنی که مست اند و عقل از سرشان پریده؛ اما اینطور نیست؛ عذاب شدید خدا آنها را به این روز انداخته است.
حالت توبه شکننان در قیامت
كُلَّمَا أَرَادُواْ أَن یخَْرُجُواْ مِنهَْا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُواْ فِیهَا وَ ذُوقُواْ عَذَابَ الحَْرِیقِ(22- حج)
هر گاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههاى آن خارج شوند آنها را به آن باز مىگردانند، و به آنان گفته مىشود، بچشید عذاب سوزان را از آنجائیکه قیامت ظرف ظهور باطن اعمال است هر پاداش و عذابی که به انسان داده می شود در حقیقت چهره اخروی عمل اوست(13) و جهنم در واقع صورت باطنی گناه است؛ بنابر این می توان گفت این حالتی که آیه از آن سخن می گوید حقیقت و باطن همان حالت دنیایی این عده است که در دنیا چون به گناه عادت کرده بودند هرگاه تصمیم به ترک آن می گرفتند باز دوباره به سمت آن برگشته و جان به آتش گناه می سوزاندند؛ همین حالت یعنی فاصله گرفتن و برگشتن به گناه در قیامت به شکل ظهور می کند که قرآن می گوید: هر گاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههاى آن خارج شوند آنها را به آن باز مىگردانند.
وعده حتمی خداوند برای دفاع از مومنین
إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ (38- حج) ؛بدون تردید خداوند از اهل ایمان دفاع می کند.
این آیه نویدی به رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ به آن حضرت در برابر تهدیدها و تعرضات دشمنان اسلام چنین بشارت می دهد: بگذار طوائف و قبائل عرب و یهود و نصارا و مشركان شبه جزیره دست به دست هم بدهند تا مؤمنان را تحت فشار قرار داده و به گمان خود نابود كنند، ولى خداوند وعده دفاع از آنها را داده است.(14)
نکته قابل توجه این است که این وعده الهى مخصوص مؤمنان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر مشركان نبوده؛ بلکه حكمى است که در تمام اعصار و قرون جریان دارد. مهم آن است كه اگر ما مصداق «الَّذِینَ آمَنُوا» باشیم؛ دفاع الهى از ما حتمى و تخلف ناپذیر خواهد بود.
پی نوشت ها :
|
(1) مجمع البحرین ج1 ص431 (2) المفردات ج1 ص858 (3) ر.ک به المیزان ج14 ص305 (4) آیه 7 سوره قصص (5) مجمع البیان ج7 ص90 (6) راغب هم در المفردات خود همین نظر را داده است. (7) همان ص485 |
(8) ر.ک: المیزان ج14 ص314-315 (9) ر.ک: همان ص488 (10) ر.ک به المیزان ج14 ص339 (11) آیات ابتدایی سوره تکویر و انشقاق گویای این حقیقت هستند. (12) المیزان ج14 ص339 (13) آیه49 سوره کهف (14) نمونه ج14 ص111 |
رنجش شهدا از بی حیایی افراد
متأسّفانه در شهری که در یک روز، سیصد شهید دفاع مقدّس تشییع شد، امروز باید شاهد بیحیایی برخی از زنان و بیغیرتی برخی از مردان و بیتفاوتی افراد متدین و مسئولان مربوطه باشیم. ولی آن کسانی که به ترویج بیعفّتی و بیغیرتی میپردازند، باید بدانند که نفرین شهدا، خانوادههای شهدا و جانبازان دفاع مقدّس، آنان را خواهد گرفت و عاقبت به خیر نخواهند شد.
مرجع عالیقدر حضرت آیتالله العظمی مظاهری در ادامه سلسله دروس اخلاق با عنوان «فضیلتهای فراموش شده» از حیا به عنوان فضیلت فراموش شده دیگری یاد کرده و افزودند:
فضیلت حیا که گویا هالهای از نور، پیرامون آن را فراگرفته است، از منظر قرآن و عترت، قداست ویژهای دارد تا جایی که در تعالیم دینی، حیا، سرچشمه همه فضائل انسانی و بیحیایی، سرآغاز و منشأ همه رذائل و پلیدیها است.
ایشان افزودند: طبق فرمایش پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» که در کلام ائمّه طاهرین«سلاماللهعلیهم» نیز تکرار شده است، انسان بیحیا، پایبندی به دین ندارد و از عقلانیت نیز بهرهای نخواهد برد و چنین کسی طبق روایات دیگری، شرورترین افراد جامعه است.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری ضمن تأکید بر ضرورت مطالعه تاریخ و عبرت گرفتن از رخدادهای تاریخی، به ارائه یک تحلیل قرآنی، تاریخی از نحوه تسلّط فرعون بر قوم بنیاسرائیل پرداخته و تصریح کردند:
قرآن کریم درباره علّت تسلّط فرعون بر قوم بنیاسرائیل و ادعای خدایی برای آنان، میفرماید: «یذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یسْتَحْیی نِساءَهُمْ»، که معنای ظاهری آیه حکایت از کشتن مردان و پسران و به کنیزی گرفتن زنان قوم بنیاسرائیل دارد. امّا معنای عمیق و اخلاقی آیه شریفه، این است که فرعون با حیلهگری و مکّاری، توانست غیرت مردان و حیای زنان قوم بنیاسرائیل را از بین ببرد و در اثر رواج بیغیرتی و بیعفّتی در آن قوم، بر آنان مسلّط شود و ادعای خدایی کند و جالب اینکه آنان نیز در اثر بیدینی و بیعقلی ناشی از بیحیایی، تسلیم ادعای او شدند.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری، همچنین به بیان تحلیلی نحوه تحوّل فرهنگی کشور آندلس مسلمان و تبدیل آن کشور به اسپانیای نامسلمان پرداخته و اظهار داشتند:
دشمنان کشور اسلامی آندلس وقتی از فتح نظامی آن کشور مأیوس شدند، به جنگ نرم متوسّل شده و با ترویج گناه و اختلاط زن و مرد در آن کشور، حیا، عفّت و غیرت عمومی را خدشهدار کردند و پس از سرگرم کردن مردم به شهوت و شهوترانی، به آندلس حمله کردند و به طرز فجیعی به کشتار مسلمانان پرداختند و حاصل این هجوم وحشیانه، تبدیل آندلس مسلمان به اسپانیای کنونی بود که به جز آثار باستانی مسلمانان، نشان دیگری از اسلام در آن کشور یافت نمیشود.حضرت آیتالله العظمی مظاهری با تشریح وجوه تشابه جنگ نرم فعلی دشمنان نسبت به جمهوری اسلامی با تهاجم فرهنگی به قوم بنیاسرائیل و کشور آندلس که منجر به بیدینی و نابودی آنان شد، نسبت به خطرات و خسارات ناشی از ترویج بیحیایی، بیعفّتی و بیغیرتی در جامعه هشدار داده و خاطرنشان کردند:
تجربه هشت سال دفاع مقدّس، به دشمنان جمهوری اسلامی ایران فهمانده است که با جنگ نظامی امکان تسلّط بر این کشور را نخواهند یافت. از اینرو درصدد گرفتن غیرت و حمیت از مردان و حیا و عفّت از زنان برآمدهاند و با کمال تأسّف باید اعتراف کنیم که در این زمینه تا حدودی موفق بودهاند و ادامه این وضعیت، پیروزیهای بزرگتری برای آنان رقم خواهد زد.
معظّمله در این زمینه افزودند: آنچه امروزه موجب رنجش خاطر دلسوزان اسلام و نظام مقدّس جمهوری اسلامی شده و جمهوری اسلامی را با مخاطره جدّی مواجه کرده است، رواج بیعفّتی و بیغیرتی در بین مردم و از آن بدتر، بیتفاوتی مسئولین در برابر این خطر بزرگ است که گاهی با دامن زدن آنان به آتش بیحیایی نیز همراه میشود.
حیا در خانواده
قرآن کریم در آیاتی، بر اهمیت وجود حیا در معاشرت اعضای خانواده یا یکدیگر و نیز ضرورت پوشش متعارف آنان تأکید میورزد و حتّی در این خصوص به ذکر جزئیات آداب معاشرت در خانواده میپردازد و در سه موقع، که ممکن است پدر و مادر پوشش مناسب نداشته باشند، فرزندان ممیز غیر بالغ را از ورود به خلوت آنان منع میکند.
معظّمله در این زمینه اضافه کردند: ورود قرآن کریم به جزئیات بحث حیا و پوشش، حاکی از اهمیت فوقالعاده آن مطلب در دین اسلام است. از اینرو اعضای خانواده باید در مقابل همدیگر، از پوشش متعارف استفاده کنند و محرمیت آنان منجر به بیحیایی و بهرهگیری از پوشش نامناسب نشود که خطرات و خسارات فراوانی برای اعضای خانواده و اجتماع خواهد داشت.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری تربیت دینی فرزندان و تفهیم فرهنگ حجاب و عفاف به کودکان را ضروری برشمرده و افزودند: اگر فرزندان از کودکی و در خانواده با فرهنگ حجاب و عفاف آشنا شوند، در جوانی و در بزرگسالی افرادی غیرتمند، عفیف و با حیا خواهند بود و در صورت تربیت صحیح همه خانوادهها، جامعه به صورت یکپارچه با حیا خواهد شد.
معظّم له با مهم بر شمردن حیا در گفتار و کردار، تأکید کردند: گفتار، کردار و نحوه معاشرت اعضای خانواده با همدیگر، باید برخاسته از حیا و مبتنی بر عفّت و غیرت باشد تا خانواده و اعضای آن سالم بمانند و سلامت اخلاقی آنان، به جامعه نیز تسرّی یابد.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری از تماشای صحنهها و فیلمهای مبتذل و شهوتانگیز توسّط اعضای خانواده به عنوان یکی دیگر از عوامل بیحیایی خانواده و اجتماع نام برده و خاطرنشان کردند: علّت حرمت مشاهده فیلم و عکس مبتذل و شهوتانگیز، در ماهواره، تلویزیون و اینترنت، این است که اینگونه فیلمها و تصاویر، عفّت و غیرت عمومی را زائل کرده و حیا را در بین اعضای خانواده و به تبع آن اجتماع، از بین میبرد که مفاسد فراوانی به همراه خواهد داشت.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری با اشاره به برخی از مصادیق بیحیایی در جامعه، ارتباط دختران و پسران را مضرّ و مخرّب توصیف کرده و با انتقاد شدید از وضعیت اخلاقی دانشگاهها و مراکز آموزشی، اظهار داشتند:
تفکیک جنسیتی در دانشگاهها و مراکز آموزشی یکی از گامهای مفید و مؤثر در جهت بهبود وضعیت اخلاقی و مانع بزرگی برای گسترش بیغیرتی و بیعفّتی در مراکز آموزشی است که متأسّفانه هنوز صورت عملی به خود نگرفته و بعضی مسئولان مربوطه نیز با اجرای این طرح مخالفت کرده و با تعبیری اهانتآمیز، آن را غیر عالمانه میخوانند.
معظّمله اضافه کردند: تا وقتی که مدارس و دانشگاهها به معنای واقعی اسلامی نشود، یعنی تا وقتی که غیرت و عفّت حقیقی به مراکز آموزشی برنگردد و حیا در محیطهای درسی زنده نشود، جامعه، اسلامی نخواهد شد.
مردم باید در مکالمات روزمرّه و در رفتار با یکدیگر با حیا باشند و ادب اجتماعی را مراعات کنند و از هرگونه گفتار ناپسند و آلوده به فحّاشی و نیز هر رفتاری که از بیحیایی سرچشمه میگیرد، به پرهیزند.
ایشان ضمن تأکید بر رعایت پوشش اسلامی از سوی مردان و زنان جامعه، اظهار داشتند: دین مبین اسلام، برای زنان، در جامعه، پوشش چادر و برای مردان، لباس متعارفی که بدن آنان را به خوبی بپوشاند و جلف نباشد، در نظر گرفته و بدان سفارش فرموده است و حیای اجتماعی، با التزام به پوشش مورد پسند اسلام، محقّق خواهد شد.
معظّم له با اشاره به اینکه، شیطان از کم شروع میکند، اما به کم قانع نیست، افزودند: چادر، یک میراث ملّی و مذهبی و بنابر تصریح قرآن کریم، علامت شخصیت زنان است، اما متأسّفانه جامعه اسلامی این نعمت بزرگ را از دست داده است و همگان باید توجّه داشته باشند که شیطان به گرفتن چادر از زنان جامعه بسنده نمیکند و از اینرو باید منتظر خسارات و خطرات بزرگتری در این زمینه باشیم.
جامعه کنونی از حیث حجاب و عفاف، چه در مردان و چه در زنان، در وضعیت بسیار نامطلوبی به سر میبرد و بسیاری از مردم از نظر گفتار، کردار و به خصوص از نظر نوع پوشش، مبتلا به بیحیایی شدهاند. لباس مردان و زنان جامعه، باید نمایانگر حیای آنان و برخاسته از تعالیم دینی باشد، ولی پوشش رایج در جامعه، با دستورات اسلام و تشیع و با تنزّه جمهوری اسلامی سازگاری ندارد.
قرآن کریم از مسلمانان انتظار دارد که نگاه خود را کنترل کنند و به تعبیر قرآن «غضّ بصر» داشته باشند. و این به معنای بستن چشم و ندیدن نیست، بلکه به معنای چشمپوشی از نگاه آلوده و حرام و در مرتبه بعدی، خودداری از نگاه بیهوده است.
معظّمله در این زمینه افزودند: سرانجام نگاه آلوده و نگاه شهوتانگیز، مبتلا شدن به بیعفّتی و بیغیرتی و بروز مفاسد اخلاقی در جامعه است.
اقسام حیا
«حیا از خداوند تعالی» ، «حیا از اهلبیت«سلاماللهعلیهم»» ، «حیا از ملائکه» و «حیا از نفس» منقسم کرده و در خصوص حیای از خداوند متعال، خاطر نشان کردند: طبق تصریح قرآن کریم، خداوند متعال اعمال آدمیان را میبیند و به گفتار و کردار آنان آگاهی کامل دارد و حیای از خداوند متعال به معنای رعایت ادب حضور در محضر حقتعالی است. چنانکه امام خمینی«قدسسرّه» میفرمودند: «عالم محضر خدا است، در محضر خدا معصیت نکنید». بر این اساس، ارتکاب گناه در جهان هستی که محضر خداوند است، بیحیایی به شمار میرود و باید از آن اجتناب شود.
معظّمله با تفسیر آیه شریفه «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ»، پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» و اهل بیت گرامی ایشان را ناظر بر اعمال بندگان دانسته و افزودند:
گناه و معصیت بندگان به خصوص کوتاهی در رفع حوائج دیگران، اهلبیت«سلاماللهعلیهم» را میآزارد و باید دانست که بسیاری از گرفتاریها و غم و غصّههای مسلمانان و به خصوص شیعیان، از آنجا سرچشمه میگیرد که با گناه و بیحیایی خود و با آزار و اذیت دیگر مسلمانان، اهلبیت«سلاماللهعلیهم» را میرنجانند.
مسلمانان صدر اسلام و پس از آنان فقهای عظام و مراجع تقلید و حوزههای علمیه، در طول تاریخ، با رشادت و جانفشانی، به حفظ و پاسداری از دین اسلام پرداختهاند و ادب و جوانمردی اقتضا میکند که نسل کنونی در برابر آنان با حیا باشند و علاوه بر پرهیز از گناه و عمل به تعالیم دینی، به حفظ و حراست از دین اسلام پرداخته و این دین مبین را به نسلهای آینده منتقل کنند.
کلیه ایثارگران دفاع مقدّس و خانوادههای ایشان، از بیحیایی کنونی که بر جامعه حاکم شده است میرنجند و رنجش آنان، موجب گرفتاری مردم در دنیا و آخرت خواهد شد.
ایشان با ابراز تأسّف و نگرانی شدید از رواج فساد اخلاقی و بیحیایی در جامعه، خاطرنشان کردند: متأسّفانه در شهری که در یک روز، سیصد شهید دفاع مقدّس تشییع شد، امروز باید شاهد بیحیایی برخی از زنان و بیغیرتی برخی از مردان و بیتفاوتی افراد متدین و مسئولان مربوطه باشیم. ولی آن کسانی که به ترویج بیعفّتی و بیغیرتی میپردازند، باید بدانند که نفرین شهدا، خانوادههای شهدا و جانبازان دفاع مقدّس، آنان را خواهد گرفت و عاقبت به خیر نخواهند شد.
مسئولان مربوطه در مواردی قادر به اصلاح وضعیت اخلاقی جامعه نیستند، در مواردی بیتفاوتند و در مواردی نیز متأسفانه مانع اصلاح مفاسد اخلاقی جامعه میشوند.
در بسیاری از سریالها و برنامههای صدا و سیما، به ترویج بیحیایی و تحریک جوانان پرداخته میشود که این امر منجر به گسترش بی حیایی در جامعه شده است و متأسّفانه هر چقدر هم در اینباره تذکّر و توصیه میشود، نه تنها توجّهی نشده و اقدامی برای اصلاح انجام نمیدهند، بلکه معمولاً بدتر میشود.
انواع ذکر و بهترین آنها
که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمیماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آنها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید.
ذکر چیست؟ چند نوع ذکر داریم؟ بهترین ذکر چیست؟
1- «ذکر»، یعنی یادکردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.
2-به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار میدهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته میشود.
فضیلت ذکر خدا
ذکر خدای سبحان از بهترین و پاکیزهترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خوی و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشینی با محبوب واقعی بوده و مایه شرافت و رستگاری انسان میباشد و در آیات قرآنی و روایات اسلامی مورد سفارش واقع شده است. قرآن کریم میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً...»2
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را بسیار یاد کنید... .
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«اِعْلَمُوا اَنَّ خَیْرَ اَعْمالِکُمْ عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ اَزْکاها وَ اَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیرَما طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمعسُ، ذِکْرُاللهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی فَاِنّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقال اَنا جَلیسُ مِنْ ذَکَرَنی.»3
بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزهترین آنها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بالا میبرد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده، ذکر خدای سبحان است؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
«ذِکْرُ اللهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَ شیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ»4
یاد خدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤمنی است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«ما مِنْ شَیءٍ اِلا وَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیه...»5
هر چیزی را حدّی است که به آن منتهی میشود، مگر ذکر که حدّی ندارد که به آن پایان یابد... .
حقیقت ذکر چیست؟
از آیات قرآنی و سخنان اولیای گرامی اسلام، استفاده میشود که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمیماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آنها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید، چنان که قرآن کریم میفرماید:
«اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ به ما تَعْمَلُونَ»6
از خدا بترسید که خدا به کارهایی که میکنید، آگاه است.
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»7
خیانتهای چشمان و آنچه سینهها پنهان ساخته میداند.
«وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَما کُنْتُمْ»8
خدا با شماست، هرجا که باشید.
«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»9
ما از رگ ورید به او نزدیکتر هستیم.
در روایتی امام صادق از جمله سختترین تکالیف خداوند بر بندگانش را «ذِکْرُ اللهِ عَلی کُلِّ مَوطِنٍ» به یاد خدا بودن در هرجا شمرده، میفرماید:
«منظور از ذکر خدا، گفتنِ «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَر» نیست ـ گرچه اینها هم ذکر است ـ بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه رو شد، یاد خدا او را از آن باز دارد.»10
امام صادق ـ علیه السلام ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل کرده که فرمود: «هر کسی که اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست، گرچه نماز و روزه (مستحبی) و قرائت قرآن او، اندک باشد و هر کس که معصیت و نافرمانی خدا نماید، خدا را فراموش کرده، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بیش از حد معمول بوده باشد.»11
از این احادیث، به خوبی روشن میشود که منظور از ذکر، تنها ذکر زبانی نیست، گرچه ذکر زبانی هم ذکر بوده در مکتب اسلام دارای اهمیّت است، لکن مقصود حقیقی از ذکر خدا، رسیدن به درجهای از ایمان و اعتقاد است، که انسان بر اثر آن، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته، و در نهان و آشکار، او را شاهد و ناظر اعمالش بداند و از زشتیها دوری گزیده و وظایف خود را برابر او انجام دهد. به عبارت دیگر، حقیقت ذکر، توجه قلبی به خداوند متعال است که در اعمال انسان پرتو افکند.
انواع ذکر
ذکر خدا انواعی دارد که برخی از آنها را در زیر میآوریم:
الف ـ ذکر زبانی:
ذکر زبانی به جا آوردن حمد و ثنای الهی، نجوا کردن (آهسته حرف زدن)، درد دل کردن، درخواست کمک از درگاه خدای سبحان و پناه بردن از شر شیاطین انس و جن به آن بارگاه مقدس است.
ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر، نازلتر است ولی در عین حال مفید فایده است. زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است، این تذکّر پس از مداومت و قیام به شرایط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود.12
در روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ این گونه ذکر، زیاد به چشم میخورد و حتی مورد سفارش قرار گرفته است. چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوی پیروان خود هستند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«... پدرم «کثیرالذّکر» بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن در حال ذکر گفتن خدا مییافتم، حتی صحبت کردن با دیگران، او را از یاد خدا باز نمیداشت. زبانش با گفتن «لا اله الا الله» به کامش چسبیده بود. او ما را جمع میکرد. کسانی را که قرآن خواندن میدانستند به قرائت قرآن و کسانی را که قرآن خواندن نمیدانستند، به ذکر خدا فرمان میداد تا خورشید طلوع کند».13
تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، گفتن تسبیحات اربعه، «یا الله» و «یا ربّ»، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ الْعَلیّ الْعَظیم» و استغفار و مانند آن، از جمله ذکرهای زبانی میباشند که هر کدام ثواب مخصوصی داشته و اثر ارزندهای در انسان ایجاد میکند.
باید توجه داشت که ذکر زبانی لقلقه زبان نشود و همراه با غفلت دل نباشد، بلکه ذکر زبانی نشان ذکر قلبی و ابراز مکنون دل باشد یا دست کم مقدمه ذکر قلبی گردد.
ب ـ ذکر قلبی:
ذکر قلبی همان توجه قلبی به خدای سبحان است که دل را صفا و صیقل داده، جلوه گاه محبوب میکند و روح را تصفیه کرده، انسان را از قید اسارت نفس میرهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انسان را دگرگون میکند، به طوری که حرکات و سکنات چشم، زبان، دست، پا و سایر اعضا، با ذکر حق انجام میگیرد و برخلاف وظایف، امری انجام نمیدهند. کاملترین و بهترین مراتب ذکر نیز همین است که در همه مراتب انسانی، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشکار را در برگیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و به حدی برسد که زبان، چشم، گوش و سایر اعضای بدن از قلب پیروی کنند تا بدین وسیله دل برای ورود صاحب منزل، پاک و پاکیزه گردد.
علی ـ علیه السلام ـ فرمود:
«اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...»14
همانا خداوند سبحان، ذکر را جلا و صفای دلها قرار داده است... .
امام خمینی (قدس سرّه) مینویسد:
«پسی عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب، تحمّل مشاقّ هرچه بکنی، کم کردهای. دل را عادت بده به یاد محبوب، بلکه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذکر حقّ شود و کلمه طیّبه لا اله الا الله صورت اخیره و کمال اقصای نفس گردد که از این زادی بهتر برای سلوک الی الله و مُصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوبتر در معارف الهیه یافت نشود.
پس اگر طالب کمالات... و مهاجر الی الله هستی، قلب راعادت بده به تذکّر محبوب...»15
ج ـ ذکر عملی:
ذکر عملی آن است که انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صبحت از محارم الهی، گناه و نافرمانی خدا باشد، غایب باشد و در حال گناه و نافرمانی دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن، به تعابیر گوناگون، در مورد اعمال انسانی به کار رفته است .
پی نوشت ها :
1 . قاموس قرآن ، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن، اسلامیه.
2 . احزاب، آیه 41.
3 . عدة الداعی، احمد بن فهد، ص 238.
4 . شرح غررالحکم، آمدی، ج 4، ص 30.
5 . اصول کافی، ج 4، ص 258.
6 . حشر، آیه 18.
7 . غافر (مؤمن)، آیه 19.
8 . حدید، آیه 4.
9 . ق، آیه 16.
10 . بحارالانوار، مجلسی، ج 93، ص 151.
11 . همان مدرک، ص 156.
12 . اربعین حدیث، امام خمینی (قدس سره)، ج 1، ص 250، نشر فرهنگی رجا.
13 . اصول کافی، ج 4، ص 258.
14 . شرح غررالحکم، آمدی، ج 2، ص 558.
15 . اربعین حدیث، امام خمینی (قدس سرّه)، ج 1،ص 249.
گناه بزرگی به نام دعا نکردن!
مطابق آیه 60 سوره غافر تکبر و دعا نکردن به عنوان گناهی بزرگ که باعث ورود به جهنم میشود، معرفی شده است.ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرمودهاند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.
متکبرین وارد دوزخ میشوند!
آیه 60 سوره غافر میفرماید: «وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ».
پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من تکبر ورزند، به زودی با ذلت وارد دوزخ میشوند.» (1)
یکی از مهمترین آیات قرآن کریم در موضوع دعا و نیایش، همین آیه شریفه است .
در میان همهی عبادات ما ، دعا جایگاهی دارد که صریحاً اهل بیت آنرا بیان فرمودهاند . در روایت داریم : دعا مغز عبادت است . در بین همهی عبادات ما ، ارزش دعا از اعمال خوب ما هم بالاتر است . روایت داریم : دعا به تنهایی به اعمال خوب ما در تمام طول زندگی طعنه میزند .
در قسمت اول آیه بر استجابت دعا تأکید شده است و در بخش دوم نیز تکبر و دعا نکردن به عنوان گناهی بزرگ که باعث ورود به جهنم میشود، معرفی شده است.
در نگاه اول، از عبارت «ادعونی استجب لکم» چنین برداشت میشود که هر دعایی مورد اجابت قرار میگیرد؛ اما حدیث شریف ثقلین و روایات فراوان دیگر به ما میآموزد که بدون روایت و تبیین رسول خدا (ص) و اهل بیت پاک او (ع) نمیتوان آیات قرآن را تفسیر کرد و حتماً باید آیات قرآن را با توضیح معصومان (ع) مورد توجه قرار دارد.
امام سجاد (ع) : خدا به بالاترین چیزی که محبت دارد ، این است که از او چیزی بخواهید . خدا بزرگی است که متکبر است و تکبر به خدا برازنده است . تکبر برای ما بد است چون میخواهیم خودمان را جای خدا بنشانیم .
وقتی به سراغ روایات ائمه اطهار (ع) میرویم میبینیم که برای دعا، آداب و شرایطی قرار دادهاند که رعایت و عدم رعایت آنها در استجابت دعا تأثیر دارد. برای نمونه در آداب و شرایط دعا رسول گرامی اسلام (ص) فرمودهاند: «در حالی خداوند را بخوانید که به جابت او یقین دارید».(2)
امام صادق (ع) ضمن روایتی فرمودند: «دعا از خداوند متعال پوشیده میماند (اجابت نمیشود)تا آن که بر محمد و آل محمد (ص) صلوات فرستاده شود.»(3).
میتوان آداب و شرایط برگرفته از روایات را در امور زیر خلاصه کرد:
آداب ظاهری دعا
1- طهارت، 2- استعمال عطر 3- رو به قبله بودن 4- صدقه دادن 5- بدون عجله دعا کردن 6- اصرار و پافشاری کردن در دعا 7- نام بردن حاجت 8- آمین گفتن 9- گریه کردن در نیایش 10- اعتراف به گناهان 11- اظهار خشوع 12- تعمیم دادن دعا برای دیگران 13- شروع و ختم دعا با صلوات 14- مدح و ثنای الهی قبل از درخواست حاجات
آداب باطنی (قلبی و اعتقادی) دعا
1- ایمان به حضرت حق و قدرت بیپایانش
2- رجاء و امیدواری به رحمت خداوند
3- خوش گمانی و حسن ظن به خداوند
4- انکسار قلب و شکستگی دل در حین نیایش
5- ناامیدی کامل از غیر خدا
باید گفت اگر کسی با رعایت این آداب و شرایط به دعا کردن پرداخت ، دعای او به اجابت نزدیکتر است.
نکته مهم دیگر مصلحت دعا کننده است. خداوند با علم بیپایانش میداند که اجابت دعای این بنده به نفع او و یا به ضرر اوست. در دعای شریف افتتاح که ویژه شبهای ماه مبارک رمضان است میخوانیم: «ولعل الذی أبطأ عنی هو خیر لی، لعلملک بعاقبة الأمور» (4) یعنی خدایا اگر در برآورده شدن برخی حاجات من، تأخیر شده است، علت آن علم تو به عاقبت امور است. پس حواسمان باشد با تأخیر در اجابت دعاهایمان، زبان به گلایه باز نکنیم و در هر صورت به قضای الهی راضی باشیم.
در قسمت دوم این آیه شریفه از دعا به عبادت یاد شده است عبارتی که ترک آن موجب ورود به دوزخ است!
این که دعا کردن مسئلهای است که در روایات هم مورد تأکید قرار گرفته است؛ رسول اسلام (ص) فرمودند: «الدعاء مخالعبادة؛ دعا مغز عبادت است.» (5)
از انضمام این روایت با آیه شریفه مورد بحث، اهمیت دعا کردن استنباط میشود.
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
آری، اجابت نزدیک است، خدا قاضیالحاجات است. حضرت حق مجیب است و ... اما آیا ما چقدر اهل دعائیم؟ به چه میزان آداب دعا را رعایت میکنیم؟
پینوشتها:
(1). ترجمه قرآن کریم: آیت الله مکارم شیرازی
(2). وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 53
(3). عدة الداعی، ص 278
(4) . مفاتیحالجنان، اعمال ماه مبارک رمضان
(5). وسائلالشیعه، جلد 7، صفحه 27
عاملی برای دوری از قیامت
در تفسیر نمونه علت نامگذاری قیامت به «ساعة» ناگهانی بودن آن ذکر شده است. همچنین علت ایمان نیاوردن مردم به روز قیامت، علاقه شدید مردم به بهرهگیری کامل از دنیا و هوسرانی و هوسبازی دنیایی ذکر شده است.
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرمودهاند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.
قیامت آمدنی است !
اما امروز آیه 59 سوره «غافر» است: «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ لَّا رَیْبَ فِیهَا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ»؛ در حقیقت رستاخیز قطعاً آمدنی است در آن تردیدی نیست ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.
معاد یکی از مهمترین اصول دین ماست، اعتقاد به روز قیامت جزو ضروریات شریعت اسلام و از مهمترین باورهای هر انسان مسلمان موحد است. همه میدانیم که روز محشر برپا خواهد شد و آن روز به اعمال، رسیدگی خواهد شد اما آیا به این مطالب ایمان و باور نیز داریم؟
آیه شریفه فوق دارای 3 قسمت است :
در قسمت اول تصریح میکند که قیامت آمدنی است. در بخش دوم بیان میدارد که شکی در آن نیست؛گویا برخی از مردم به روز قیامت شک دارند و آیه در مقام رفع شک آنان است! و در قسمت آخر آیه خداوند عدم ایمان مردم به این روز مهم را گوشزد میکند یعنی همان روزی که قطعاً آمدنی است؛ بدون هیچ شک و ریب میباشد را غالب مردم مؤمن نیستند و به روز قیامت ایمان ندارند.
در تفسیر نمونه علت نامگذاری قیامت به «ساعة» ناگهانی بودن آن ذکر شده است. همچنین علت ایمان نیاوردن مردم به روز قیامت، علاقه شدید مردم به بهرهگیری کامل از دنیا و هوسرانی و هوسبازی دنیایی ذکر شده است نه این که در قیامت و وقوع آن ابهام یا اخفاء وجود داشته باشد.
مهمترین درس این آیه عدم ایمان و باور اکثریت مردم به روز قیامت است! گاهی انسانی از وقوع حادثهای اطلاع دارد که آن را «علمالیقین» میگویند؛ ولی گاهی آنرا باور دارد و تعیینش از علم بالاتر است و باوری عمیق و درونی پیدا کرده است که آن را «عینالیقین» گویند و اگر کسی درون آن حادثه قرار گرفت و کاملاً آن را لمس کرد دیگر مرتبه «حق الیقین» را دارا شده است که بالاترین مرحله یقین است.
عرفای بزرگ که قیامت را با شهود عرفانی درک میکنند مرتبه حق الیقین نسبت به قیامت دارند و آنچه ما الان به آن علم و یقین علمی داریم نیز مرتبه علمالیقین ماست اما باید یک پله بالاتر رفته و به قیامت باور و ایمان پیدا کنیم که آن میشود مرحله عینالیقین نسبت به روز قیامت به نظر میرسد درس این آیه کسب یقین و باور نسبت به قیامتی است که قطعاً و بلا شک خواهد اگر کسی به روز حشر باور قلبی پیدا کند مسلماً از بسیاری از گناهان و لغزشها مصون خواهد ماند و حال تهذیب نفس و اطاعت و عبادت پیدا خواهد کرد و در مسیر رشد و کمال سرعت بیشتری خواهد یافت.
چگونه میتوان حب دنیا و ریاست طلبی را از درون انسان دور کرد؟
حب جاه و ریاست یکی از آفات دین به شمار رفته و در قرآن مجید و احادیث، نکوهش شده است، لذا قرآن مجید میفرماید: تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فساداً و العاقبة للمتقین؛ این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار میدهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند، و عاقبت برای پرهیزکاران است.
در روایتی پیامبر گرامی (ص) میفرماید: حب جاه و مال در قلب نفاق میرویاند هم چنان که آب گیاه را میرویاند.
در روایت دیگری امام صادق (ع) میفرماید: ملعون من ترأس ملعون من هم بها ملعون من حدث بها نفسه؛ ملعون است کسی که ریاست طلبی کند و کسی که به ریاست همت گمارد و کسی که در فکر آن باشد.
معالجه ریاست و جاه
کسی که حب ریاست و جاه قلبش را فرا گیرد، همتش منحصر به مراعات خلق میشود و دیوانه دوستی آنان میگردد و به ریا و سمعه و نفاق و سازشکاری و سهلانگاری در امر به معروف و نهی از منکر و امثال آن دچار میشود. برای معالجه این مرض دو راه علمی و عملی وجود دارد:
1 - راه علمی: این است که بداند برای چه جاهطلبی میکند، مسلما سببی جز این ندارد که میخواهد بر مردم و قلوب آنها قدرت کامل یابد و این را برای خود کمالی میداند. حال خوب فکر کند، اگر مرگ به او فرصت دهد که این قدرت را پیدا کند و برایش در تمام عمر باقی بماند در آخرت اگر ضرری نرساند، سودی به حال اون هم ندارد. سزاوار نیست انسان به خاطر چنین چیز ناپایداری، دین خود را که حیات ابدی لا ینقطع است، از دست دهد و بداند که کمال حقیقی انسان، علم به خدا و صفات و افعال او و خلاصی از بند اسارت شهوات چیز دیگری نیست، ولی مال و ریاست به زودی از بین میروند، لذا هر کس کمال حقیقی را بشناسد، جاه و مقام در نظرش کوچک میشود، ولی باید دانست جاه و مقام در نظر کسی کوچک میشود که آخرت را به عین مشاهده بنگرد، دنیا را کوچک میشمارد و پیوسته مرگ در نظرش مجسم باشد، ولی متأسفانه دیدگاه اکثر مردم ضعیف است و دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند.
چنان چه خدای متعال نیز در قرآن مجید به این مطلب اشاره میفرماید: بل تؤثرون الحیاة الدنیا و الاخرة خیر و أبقی؛ بلکه زندگی دنیا را بر میگزینند در حالی که آخرت بهتر و پایندهتر است . کسی که چنین بینش ضعیفی دارد، بهتر است مرض خود را با شناخت مضرات دنیوی جاه، معالجه کند.
اما مضرات دنیوی ریاست و جاهطلبی:
صاحب جاه و مقام پیوسته جان و مالش در خطر و خودش مورد حسد و آزار دیگران است. صاحب ریاست همیشه بر ریاست و جاه خود هراسان است و از زوال موقعیتی که در قلوب مردم دارد میترسد؛ زیرا تغیر و دگرگونی قلوب از دیگ در حال غلیان سریعتر است، قلوب همیشه بین اعراض و اقبال در ترددند و آنچه مبنایش بر قلوب مردم است در بی ثباتی، شبیه خانهای است که بر موج دریا بنا شود. اشتغال به مراعات قلوب مردم و حفظ جاه و دفع کید حسودان و آزار دشمنان باعث غفلت از خدا و جلب غضب او در دنیا و آخرت است. اینها همه غصه هائی هستند که علاوه بر زیانهای اخروی، لذت موهوم جاه را مکدر میکنند.
راه عملی علاج جاهطلبی این است که انسان سعی کند قدری به گوشهگیری و قناعت به قبول خالق و کنارهگیری مثبت از مخلوق، انس گرفته و جاه و مقام خود را در قلوب دیگران از بین ببرد و جایی رود که بتواند در حال گوشه نشینی به سر برد. به علاوه این که در مبارزه با جاهطلبی از اخبار و روایات مربوط در این خصوص و اخباری که در مدح گوشهگیری و نکوهش جاه وارد شده و نیز سیره ائمه معصومین (ع) و بزرگان و علمای دین کمک گرفت.
با ذکر چند روایت درباره قیامت بحث را به پایان میبریم:
1 - امام صادق (ع) فرمود: حضرت عیسی (ع) از جبرئیل پرسید: کی قیامت برپا خواهد شد؟
جبرئیل چون نام قیامت را شنیده لرزه گرفت و تا حدی لرزید که افتاد و غش کرد. پس چون به حال آمد گفت: یا روحالله مسئول به امر قیامت از سؤال کننده داناتر نیست! (یعنی من هم نمیدانم زمانش را!)
2 - در روایت است که چون حضرت رسول اکرم (ص) یاد قیامت میفرمود، رنگ رخسار آن حضرت سرخ میشد و صورتشان برافروخته میگشت.
3 - در روایتی است که نیت ملک مقربی و نه آسمانی و نه زمینی و نه باوری و نه کوه و صحرایی و نه دریایی مگر آن که بترسند از روز جمع! زیرا قیامت در آن روز برپا خواهد شد.
در کتاب شریف «منازل الاخرة» تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) روایاتی ذکر شده است که در آنها راههای نجات از فزع و وحشت روز قیامت ذکر شده است که ما بدون ذکر روایات فقط فهرست برخی از آنها را ذکر میکنیم:
ـ تلاوت سوره یوسف در هر روز یا شب؛
ـ تلاوت سوره احقاف در هر روز جمعه؛
ـ تعظیم و تکریم کسانی که موی خویش را در اسلام سپید کردهاند؛
ـ اجتناب از شهوت حرام و فحشا از ترس خداوند؛
ـ معرفت، ولایت و محبت اهل بیت(ع).
پینوشتها:
1. تفسیر نمونه، ج20، ص 162
2. همان
3. ر. ک . مجموعه آثار شهید مطهری، ج7، ص 100
4. منازل الاخره، ص 59
6. بحارالانوار، ج7، ص 59
7. ر.ک. تازل الاخره، ص 61
معارفی از جزء شانزدهم قرآن کریم
مأموریت عجیب دو پیامبر
شانزدهمین قسمت از مجموعه مقالات معارفی از قرآن کریم به آیاتی از جزء شانزدهم این کتاب الهی اختصاص دارد. به مانند بحثهای پیشین این بار هم ابتدا آیاتی از این جزء مطرح و سپس به نکات و معارفی از آنها اشاراتی میکنیم.
مأموریت عجیب دو پیامبر
وَ أَمَّا الجِْدَارُ فَکاَنَ لِغُلَامَینِْ یَتِیمَینِْ فیِ الْمَدِینَةِ وَ کاَنَ تحَْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَ کاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَن یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ یَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی(82- کهف)
و اما داستان دیوار که متعلق به دو پسر یتیم این شهر بود و زیر آن گنجی برای آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود. پروردگارت میخواست وقتی که آنها بالغ شدند، آن گنج را از زیر دیوار خارج کنند. این لطفی از جانب پروردگارت بود و من این کار را از پیش خود نکردم.
این آیه، پرده از راز یکی از سه مأموریتی بر میدارد که موسی به همراه خضر علیهمالسلام و به رهبری او انجام دادند. آنها در این مأموریت، دیوار در حال تخریبی را بازسازی کردند(1) و وقتی موسی علیهالسلام از سرّ این کار سوال کرد؛ خضر علیهالسلام پاسخ داد: گنجی در زیر این دیوار نهفته که متعلق به دو بچه یتیم است. خدا اراده کرد تا زمانی که اینها بزرگ میشوند و آن را استخراج میکنند گنجشان محفوظ بماند. چون پدر آنها مرد صالحی بود ما مأمور شدیم دیوار را بازسازی کنیم تا مبادا گنج ظاهر شود و اموال این یتیمها به خطر افتد.(2)
نکته عجیب در این داستان: چون پدر این دو بچه یتیم، انسان صالحی بود خدا دو پیامبر را مأمور میکند تا از اموال فرزندان او محافظت کنند.
نکته عجیبتر اینکه: امام صادق علیهالسلام فرمود: « انه کان بینهما و بین ذلک الأب الصالح سبعة آباء»(3) آن مرد صالح، جد هفتم این دو یتیم بود.
نتیجه اینکه: کسی چند صد سال قبل میزیسته؛ چون انسان صالح و متدینی بوده است خداوند متعال به دو پیامبر خود که یکی از آنها نیز اولوالعزم است مأموریت میدهد تا از اموال دو یتیم در نسل او مراقبت کنند و این امر بسیار شگفت انگیز است.
خسران و خسارت در کسب و کارهایی صورت میگیرد که به منظور سود انجام میشود و وقتی خسران تحقق مییابد که کاسب به غرضی که از تلاش خود داشته، نرسد؛ بلکه مقداری از سرمایه هم نابود شود و یا حداقل منفعتی عاید او نگردد در نتیجه سعیش بینتیجه شود. و این همان است که آیه شریفه آن را «ضلال سعی» خوانده است.(5)
زیانکارترین انسانها چه کسانیاند؟
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً(103)الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُُمْ فیِ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ یحُْسِنُونَ صُنْعًا(104- کهف)
بگو: [میخواهید] شما را از زیانکارترین مردم با خبر کنم؟ آنها کسانیاند که تمام سعی و تلاششان در زندگی دنیا به هدر رفته با این حال خیال میکنند کار خوبی انجام میدهند.
این آیه از کسانی خبر میدهد که در عمل از هر زیانکاری زیان کارترند و آنها کسانی هستند که در زندگی دنیا هم از عمل خود بهره نگرفتند؛ چون «ضلال سعی» همان خسران و بینتیجگی عمل است(4) و چون اینها علاوه بر غفلت از ضرر، آن را سود هم تلقی میکنند از این رو به زیانکار ترین افراد لقب گرفتهاند.
خسران و خسارت در کسب و کارهایی صورت میگیرد که به منظور سود انجام میشود و وقتی خسران تحقق مییابد که کاسب به غرضی که از تلاش خود داشته، نرسد؛ بلکه مقداری از سرمایه هم نابود شود و یا حداقل منفعتی عاید او نگردد در نتیجه سعیش بینتیجه شود. و این همان است که آیه شریفه آن را «ضلال سعی» خوانده است.(5)
اگر کسی ضرر کرد و فهمید ضرر کرده است به فکر چاره افتاده و سعی میکند که جبران کند؛ اما بیچاره کسی که ضرر میکند و گمان میکند که دارد سود میبرد. چنین کسی چون امیدی به بازگشت و جبرانش نیست پس در حقیقت زیانکار تر از او هم کسی پیدا نمیشود.
آنگاه در دو آیه بعد ریشه این وارونه انگاری آنها را چنین بیان میکند که: آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان کافر شدند و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال] را به وسیله او منکر شدند و آیات من و پیامبرانم را به باد استهزاء و تمسخر گرفتند.
خدا عنایت میکند؛ اما تو هم تکانی بخور!
وَ هُزِّی إِلَیْکِ بجِِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا(25- مریم سلام الله علیها)
تکانی به این تنه نخل بده تا برایت رطب تازه فرو ریزد.
این سخن زمانی به مریم سلام الله علیها گفته میشود که او برای دنیا آوردن فرزندش از مسجد فاصله گرفته و پای تنه نخلی خشکیده نشسته است. وقتی فرزندش به دنیا میآید به او گفته میشود تو این نخل خشکیده را تکان بده به قدرت الهی این تنه، صاحب رطب تازه شده و بر تو فرو میریزد.(6)
انسان باید بداند که این عنایتها به مانند سایر اموری که از خداوند متعال صادر میشود تحت مدیریت حکمت الهی قرار دارند و هر کجا که حکمتش اقتضاء کند انسان را به امداد غیبی یاری میکند.
نکته قابل توجه در این داستان
برای خدایی که نخل خشکیده را پر ثمر کرده و آن را در یک چشم بر هم زدن، صاحب رطب تازه میکند؛ بی شک ریختن آنها و در دسترس قراردادنشان نیز ممکن بود؛ اما این جریان به ما میآموزد که قرار نیست تمام امور بشر حتی برگزیدگان الهی(7) از راه امدادهای غیبی اداره شود. کمکهای ویژه و امدادهای غیبی الهی که از مسیر غیر عادی و ناشناخته نصیب برخی میشود حقیقتی است انکار ناپذیر؛ اما این بدان معنا نیست که چون خدا میتواند پس بشر بابد دست روی دست گذاشته و فقط منتظر غیب باشد.
انسان باید بداند که این عنایتها به مانند سایر اموری که از خداوند متعال صادر میشود تحت مدیریت حکمت الهی قرار دارند و هر کجا که حکمتش اقتضاء کند انسان را به امداد غیبی یاری میکند.
راه محبوب شدن در بین مردم
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَاتِ سَیَجْعَلُ لهَُمُ الرَّحْمَانُ وُدًّا(96- مریم سلام الله علیها)
بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام میدهند، [خدای] رحمان به زودی برای آنان محبتی [در دلها] قرار خواهد داد.
کلمه «وُدّ» و «مودّت» به معنای محبت است. این آیه شریفه وعدهای زیبا از ناحیه خدای متعال است به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح میکنند که به زودی محبت آنها را در دلها قرار میدهد. همانگونه که در آیه نمایان است این بشارت را مقید به قیدی نکرده است از این رو دلیلی ندارد که ما آن را منحصر در فرد خاصی کنیم و یا آن را مربوط به بهشت یا قلوب همه مردم در دنیا و یا مقید به قیود دیگری کنیم.(8)
به عبارت دیگر آیه مطلق است و پیامش این است هر کس اهل ایمان و انجام عمل صالح باشد خداوند محبت او را در دل دیگران انداخته و او بدون اینکه قدمی در این جهت برداشته باشد محبوب دیگران میشود.در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آ له آمده است: هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئیل میگوید من فلان کس را دوست دارم او را دوست بدار! جبرئیل هم او را دوست خواهد داشت. سپس در آسمانها ندا میدهد کهای اهل آسمان! خداوند فلان کس را دوست دارد او را دوست بدارید! که به دنبال آن، همه اهل آسمان او را دوست میدارند؛ آنگاه پذیرش این محبت در زمین نیز منعکس میشود.
و هنگامی که خداوند کسی را دشمن بدارد به جبرئیل میگوید من از او متنفرم، او را دشمن بدار! جبرئیل هم او را دشمن میدارد. سپس در میان اهل آسمانها ندا میدهد که خداوند از او متنفر است او را دشمن دارید! همه اهل آسمانها از او متنفر میشوند؛ آنگاه این تنفر در زمین نیز منعکس میشود.(9)
روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آ له آمده است: هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئیل میگوید من فلان کس را دوست دارم او را دوست بدار! جبرئیل هم او را دوست خواهد داشت. سپس در آسمانها ندا میدهد کهای اهل آسمان! خداوند فلان کس را دوست دارد او را دوست بدارید! که به دنبال آن، همه اهل آسمان او را دوست میدارند؛ آنگاه پذیرش این محبت در زمین نیز منعکس میشود.
اصلیترین عامل سختیهای آزار دهنده
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعَا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنیِّ هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَ لَا یَشْقَی(123)وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَ نحَْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَعْمَی(124- طه)
خداوند متعال به آدم و حوا فرمود: از بهشت به سوی زمین فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند. زین پس هرگاه از سوی من هدایتی به شما رسید، اگر کسی از هدایتم پیروی کند، نه گمراه میشود و نه به مشقت و رنج میافتد و اگر کسی از هدایت من که سبب یاد نمودن من در همه امور است، روی بگرداند برای او زندگی تنگ و سختی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم.
از این فراز شریف چند مطلب فهمیده میشود:
1. اگر کسی از هدایتگران الهی که انسان را به سوی خدا و آن کمال مطلق هدایت میکنند پیروی کند؛ نه گمراه میشود و نه به مشقت و رنج میافتد.
2. اینکه به طور مطلق فرموده «گمراه و شقی نمیشود» میرساند که هم ضلالت و شقاوت دنیایی از او نفی شده هم آخرتی.
3. به جای اینکه بفرماید «و من لم یتبع هدای؛ و هر که هدایت مرا پیروی نکند» فرمود: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی» تا به علت حکم اشاره کند و معلوم شود که علت تنگی معیشت در دنیا و کوری در روز قیامت، فراموش کردن خدا و اعراض از یاد او است.(10)
4. آرامش غیر از آسایش است. آسایش راحتی تن است و آرامش راحتی جان. پیام آیه ناظر به سلب آرامش در صورت غفلت از یاد خداست؛ چون بسیارند کسانی که از یاد خدا اعراض کردهاند؛ اما غرق در ثروت و امکانات و آسایشند؛ ولی همانطور که میبینیم و آیه به آن اشاره دارد این افراد از آن آرامش روحی «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »(11) بهرهای ندارند.
5. اصولاً تنگی زندگی بیشتر به خاطر کمبودهای معنوی و نبودن غنای روحی است، دلیل آن هم عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود و وابستگی بیش از حد به جهان ماده است؛ ولی آن کس که به خدا ایمان دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانیها در امان است.(12)
پی نوشت ها :
|
(1) آیه 77 سوره کهف (2) ر.ک به نمونه ج12 ص504 (3) تفسیر نورالثقلبن ج3 ص291 (4) المیزان ج13 ص399 (5) همان (6) برگرفته از المیزان ج14 ص43 |
(7) آیه 42 سوره آل عمران (8) المیزان ج 14 ص113 (9) به نقل از نمونه ج13 ص146 (10) ر.ک به المیزان ج14 ص224 (11) آیه 28 سوره رعد (12) نمونه ج13 ص328 |