مقالات قرآنی
گرسنگان سومالی، ثروت غرب، عدل خدا
آیا رفاه مرفهین (مانند اروپاییها) و فقر روز افزون فقرا (مانند سومالیاییها) با عدالت خدا سازگاری دارد؟ چرا او نعمت خود را مساوی تقسیم ننمود؟
عادت و رویهی بشر همیشه این گونه بوده که اگر موفقیت و رفاهی به دست آورده، به خود بالیده و مدعی شده که تمامی این نعمات حاصل علم و تلاش خودم بوده است. سمبل این تفکر «قارون» است که وقتی به او گفته شد از این همه نعمتی که به تو داده شده کمی هم به دیگران انفاق کن. با غرور و تکبر فراوان گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلیَ عِلْمٍ عِندِی – القصص 78» - یعنی آن چه برایم فراهم شده با علم خودم فراهم شده است. همین تفکری که امروزه بر امریکا و اروپا غالب است و به همین دلیل خود را انسانهای درجهی یک میدانند که انسانهای درجههای پایینتر باید در راه رفاه آنان فدا شوند. این یک شعار نیست. بلکه دیدگاه نظری و عملی آنان است.
هم چنین این بشر مغرور و متکبر و از خود راضی عادت دارد که وقتی به بنبست رسید، وقتی به نتایج برخی از اعمال سوءاش رسید، وقتی کار گره خورد بگوید: این خواست خدا بوده است. و گناه اعمال سوء خود را به گردن خدا بیاندازد. چنان چه شاهدیم یزید به حضرت زینب علیهاالسلام گفت: دیدی خدا با برادرانت چه کرد؟ و اهل معصیت نیز در محشر وقتی به پایان محاکمه میرسند و هیچ یک از توجیهاتشان کارساز نمیشود و جهنم را میبینند، گناه انحراف خود را به گردن خدا میاندازند و میگویند:
«أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَئنیِ لَکُنتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(الزمر- 57)؛ و یا میگوید: اگر خدا هدایتم کرده بود از پرهیزکاران میبودم.
اینک به نکات ذیل توجه شود:
الف - خداوند متعال، هستی محض است و هستی محض یعنی هر چه از کمال به ذهن خطور نماید، اوست. بدون هیچ نقص و کم و کاست. لذا فرمود: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی»، یعنی همهی اسمها یا نشانههای نیکو مال اوست. پس از هستی محض و کمال مطلق که خداوند متعال است هیچ گاه شر صادر نمیگردد.
ب- معنای «عدالت» نیز مساوات به معنای مفروض ما نیست. بلکه حساب و کتاب و اندازه و قرار گرفتن هر چیزی در جای خود میباشد. اگر قرار باشد که در خلقت مساوات باشد، باید کوه و ابر و دریا و خورشید و ... مساوی خلق شوند، که این به معنای خلق نشدن است. لذا میفرماید که خداوند متعال برای هر چیزی «قدر» یعنی اندازههای معینی وضع نموده است «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدْراً - و خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است (الطلاق،3» و بر همین اساس فرمود که خداوند متعال ابتدا «قدر» یعنی اندازهی هر چیزی را معین نمود و سپس هدایت کرد. «وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی - و آن کسی که اندازه کرد (قرار داد)، پس هدایت نمود (الأعلی، 3)».
ج – از اندازههای نظام حکمت الهی این است که دنیا، پایینترین مرتبه وجود باشد و به همین دلیل جرم و جسم داشته باشد و لازمهی حیات این دنیا نیز تغذیه باشد و ... – از اندازههای خلقت این است که به انسان شرف و کمالی داده شود که به هیچ موجود دیگری داده نشده است، یعنی اراده و اختیار. و برای استفاده صحیح از آن پیامبر درون «عقل» و پیامبر بیرون «انبیاء با کتب» به رایشان نازل گردد – و از اندازهها این است که میفرماید اگر ایمان بیاورید و بر طبق دستور رفتار کنید، با هیچ مشکل لاینحلی مواجه نمیشوید، اما اگر ایمان نیاورید و عمل نکنید، زندگی شما حیوانی میشود و حیوانات جهت ارتزاق یک دیگر را میدرّند. – از جمله قوانین و اندازهها این است که فرمود چون بشر روح و جسم دارد، عقل و نفس هم دارد. اگر عقلش غلبه کرد خلیفة الله میگردد و اگر نفس غلبه داشت حیوان بلکه پستتر میگردد و نیز فرمود چون عدهای بندگی هوای نفس را میکنند، از مسیر خارج شده و طغیان میکنند، پس شما نه تنها از آنها تبعیت نکنید، بلکه مقابل آنها بایستید و ... .
سپس برای برقراری عدالت و این که هر چیزی در جای خود قرار گیرد، بایدها و نبایدها (احکام) را بیان داشت. از احکام عبادی و شخصی و اخلاقی گرفته تا احکام حکومتی، اقتصادی، قضاء، اجتماعی، تربیتی ...، و فرمود: فقط حکومت الله جل جلاله، یعنی حاکمیت فقه اسلام (احکام اسلامی) است مشروعیت دارد و نه قوانین من در آوردی قدرتها که فقط به سود خودشان است.
د – اما بشر هیچ کدام از این حرفها را قبول نکرد. به دنبال هوای نفس رفت. به خدا کافر شد. دنیا گرا و راحت طلب شد. فقط به فکر چاق کردن بدن حیوانی افتاد، طغیان کرد و طاغوت شد، ظلم را پیشه کرد و اهل فساد و فجور شد و آن که اهل ظلم نبود نیز به جای مقابله تسلیم گردید تا منافع دنیویاش به خطر نیافتد!
جامعهی بشری حتی حکومت الله جل جلاله را بر یک ملت کوچک در میان تمامی ملل جهان تحمل نیاورده و با او میجنگد، در حالی که او گناهی ندارد، جز این که میگوید: رب من، یعنی صاحب اختیار من و تربیت کنندهی امور من، الله جل جلاله است و نه فرعون زمان و البته یک عده نیز در مقابل آنها ایستادند:
«الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ به غیر حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ به بعض لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیزٌ (الحج، 40)»
ترجمه: همان کسانی که از دیارشان بیرون شدهاند بدون سبب جز آنکه میگفتهاند: پروردگار ما خدای یکتا است. اگر خدا بعضی از مردم را به بعض دیگر دفع نمیکرد دیرها و کلیساها و کنشتها و مسجدها که نام خدا در آن بسیار یاد میشود ویران میشد، خدا کسانی را که یاری او کنند یاری میکند که وی توانا و نیرومند است.
حال که بشر با مشکلات و معضلات و مظالمی که به دست خود پدید آورده مواجه شده، باز به جای اطاعت الله، میگوید: چرا خدا چنین کرد، این چه عدلی است؟ و خداوند کریم نیز میفرماید: از خداوند متعال هیچ شری صادر نمیگردد و جهان نیز دار اختیار است و نه اجبار، لذا هر چه از بدی در خشکی و دریا ظهور مییابد، نتیجهی برخی از اعمال خودتان است که بر اساس همان قوانین و اندازهها به شما میچشانیم، باشد که آگاه شوید و به سوی خدا و قوانین او برگردید.
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ به ما کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ» (الروم،41)
ترجمه: فساد در دریا و خشکی ظاهر گشت به خاطر کارهای بد مردم [آن چه مردم با دست خود کسب کردند]، ظاهر گشت تا خدا به این وسیله بعضی از آثار کار بد را به ایشان بچشاند.
و فرمود: (بر اساس همان قوانین و اندازههای معین) همه چیز قابل تغییر است، به شرطی که خودتان تصمیم به تغییر بگیرید، نه این بر خدا دیکته کنید که به ناگاه نظام خلقت را بر هم زند و جبری حاکم کند:
«إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما به قوم حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» (الرعد، 11)
ترجمه: یقیناً خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر این که آنان خویشتن را (به وسیله رفتارهای نیک، یابد) تغییر دهند.
سالها مردمانی خوابیدند و مردمانی با هوشیاری دیگران را چاپیدند، موجب استضعاف و عقبافتادگی دیگران شدند، آنان را به بردگی گرفتند، سرمایههایشان را تاراج کردند، معترضین قوم را قتل عام کردند، ملتها را به بردگی کشیدند و برای خود وسایل رفاه فراهم آوردند...، و دیگران نیز فقط خودنگری کرده و نگاه کردند تا مبادا آسیبی از آنان به اینان برسد. حال که به نتیجهی آن رسیدهاند، میپرسند: خدا چرا چنین کرد؟
با مردم جهان کاری نداریم، به قول امام خمینی (ره) اگر هر مسلمانی فقط یک سطل آب میریخت، اسرائیل را سیل میبرد. اکنون نیز اگر هر مسلمانی فقط 2 دلار کمک میکرد، با سرمایهای نزدیک به 4 میلیارد دلار، سومالی از مرگ حتمی و فاجعه انسانی نجات مییافت. اما همین مسلمان با تمامی اعتقاداتی که به آخرت دارد و باورهایی که نسبت به تکالیف خود نسبت به سایر انسانها دارد، اسرافش در زندگی (از کاخسازی گرفته تا سفرههای آن چنانی و سفرهای رنگین) پا برجاست، به چرب و نرم زندگی خوش است و به جای انجام تکلیف معترض است که چرا خدا چنین کرد یا چنان نکرد؟!
کجا خداوند متعال فرمود که آن چه به شما دادهام فقط مال خودتان است و مواظب باشید یک موقع چیزی به دیگران ندهید؟! اگر یک درخت سایه، چوب و میوه میدهد تا شما استفاده کنید، اگر یک گوسفند، همهی وجودش برای استفاده شماست، شما نیز باید دست کم به اندازهی یک «درخت» در این چرخهی حیات خاصیت داشته باشید، میوه دهید تا به این ابتلائات دچار نشوید.
پس اگر از حکومت اسلامی فرار کردید و به حکومت گردنکشان ظالم و خودخواهان عالم گردن فرود آوردید، اگر زکات مال خود را نپرداختید، اگر از انفاق و صدقات واجب و مستحب روی برگرداندید، اگر بخل و خودنگری وجود شما را گرفت، اگر کر و کور شدید، اگر مشغول به گناه شدید و ... ، این شما هستید که در حق خود و دیگران ظلم میکنید، نه خداوند متعال.
ھ – خلقت حقتعالی و نظام هدایت و عدالت نیز نظاممند است. آتش فوایدی دارد و سوزاننده نیز هست، دست انسان نیز فوایدی دارد و سوزنده است، خداوند هر دو را خلق کرد و به انسان فرمود: دست خود را به آتش نزدیک نکن. پس اگر کسی دست خود یا دیگری را به آتش رساند و سوخت، نباید گلهمند شود که چرا خدا دست من را سوزاند یا جلوی سوختن دست او را نگرفت؟! هم چنین نعمت خدا مستقیم و توسط ملائک به حلقوم انسان ریخته نمیشود. ابر و باد و خورشید و باران و ... زمینی را مساعد میکند، گندمی رویانده میشود، کشاورزی کاشت، داشت و برداشت میکند، تاجری آن را میخرد، کارخانهایان را آرد میکند ... نانوایی میپزد و بنده و شما یک لقمه نانی میخوریم، حال اگر یکی در این چرخه فساد و تباهی کرد، گندم را سوزاند، یا برای خودش احتکار کرد و ...، نباید بگوییم که چرا خدا مساوی تقسیم نکرد؟ بلکه باید یقهی ظالم و مفسد را بچسبیم و اختلال ایجاد شده در چرخهی حیات را طبق دستورات خالق عالم اصلاح کنیم.
منبع : سایت شبهه
چرا باید به سومالی کمک کنیم؟!
هر چقدر هم که از اخبار جهان بی اطلاع باشید حتماً از اتفاقاتی که در سومالی افتاده بی خبر نیستید . قحطی و خشکسالی 6سال گذشته در کشور سومالی سبب شده که حدود 5میلیون نفر از مردم سومالی دچار فقر و گرسنگی شوند .
سومالی پهناورترین کشور شاخ آفریقا در شرق این قاره است کشوری که فقط 10 میلیون نفر جمعیت دارد و بیش از 90%مردم آن مسلمان هستند.سومالی با وجود داشتن معادن و منابعی مانند سنگ آهن، اورانیوم، ژیپس به علت عقبماندگی و فقر امکانات و تکنولوژی توان بهره برداری بهینه از آنها را ندارد.
به علاوه این منطقه قحطی زده و بحرانی نه تنها به خاطر عوامل جغرافیایی مانند نبود بارش و خشکسالی بلکه ناتوانی دولت مرکزی و بروز جنگهای داخلی دچار فاجعه انسانی شده است .
شاید هیچکدام از ما ندانیم از فرط گرسنگی مردن چقدر دردناک و سخت است در حالیکه مادران فرزندان خود را از دست میدهند و روزانه 100نفر به علت گرسنگی شدید جان خود را از دست میدهند .
اکنون ماهی را سپری میکنیم که روزه داری واجب است و فلسفه روزه درک حال محرومان و فقرا محسوب میشود و اساس روزه میان فقرا و اغنیا عدالت و مساوات برقرار میکند .
شاید همه ما با دیدن انسانهای فقیر و نیازمند غمگین شویم اما اقدامی نکنیم،این نکته را فراموش نکنیم که روزه داری انگیزه لازم برای دستگیری نیازمندان را به انسان میدهد .
خداوند در قرآن به زیبایی بیان میدارد که عدهای که انفاق نمیکنند همیشه دنبال بهانهای برای فرار از انفاق میگردند . اگر نیاز مندی را ببینند میگویند حتماً حکمت بوده ما غنی باشیم و ثروتمند و دیگران نیازمند !
بهانهای برای فرار از انفاق
این روزها این سوال مطرح میشود که وقتی ما در کشورمان فقیر و نیازمند داریم چرا باید به دیگران کمک کنیم ؟و یا چراغی که به خانه رواست .......
آری ما نمیتوانیم منکر فقر در گوشه و کنار کشور پهناورمان شویم اما اکنون یک فاجعه انسانی رخ داده است و کمک به کمرنگ شدن فقر در ایران به مراتب هدف عالی است اما از این مهم نیز نمیتوان به راحتی گذشت. طبق جدیدترین آمار تا روز 12 رمضان 81 میلیارد تومان فقط در شهر تهران هزینه حلیم و آش خریداری شده سفرههای افطار تهرانیها شده است . حال خودتان قضاوت کنید و انتخاب کنید .
خداوند در قرآن به زیبایی بیان میدارد که عدهای که انفاق نمیکنند همیشه دنبال بهانهای برای فرار از انفاق میگردند . اگر نیازمندی را ببینند میگویند حتماً حکمت بوده ما غنی باشیم و ثروتمند و دیگران نیازمند !
بسته به شرائط زمان ،هر لحظه به دنبال بهانهای برای خیر نرساندن به مردم هستند :" وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ : و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا به شما روزی داده انفاق کنید کسانی که کافر شدهاند به آنان که ایمان آوردهاند میگویند آیا کسی را بخورانیم که اگر خدا میخواست [خودش] وی را میخورانید شما جز در گمراهی آشکاری [بیش] نیستید. (یس/ 47)
اولویت در انفاق چگونه است؟!
در قرآن نیز مسئله اولویت بیان شده است آنجا که میفرماید :
" وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ :مال [خود] را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد.(بقره /177)
طبقات اول از ذوی القربی شروع شده بعد ایتام مرحله بعد مساکین و... که در صورت بی نیازی طبقه اول باید در صدد رفع فقر از گروه دوم و به همین ترتیب از گروههای بعدی اقدام کرد. پس شرط اول درجه فقر و نیازمندی است که هر چه شدیدتر اولویت بالاتر است. همین اولویت در سورههای(اسراء /26-)(الروم /38-) بیان شده است
.
دنیا محل آزمایش است!
" وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ : قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبایان را ." (بقره /155)
این جهان میدان آزمایش بندگان است ، آنان که همیشه در معاملههای پرسود خداوند تاجران موفقی هستند، در صحرای قیامت حسرت خوردگان ابدی محسوب نمیشوند و هر جا عرصهای برای تجارت ببینند سود میبرند حتی با تکهای نان یا دانهای خرما .کمک به مردم سومالی هیچ مغایرتی با کمک به هم وطنان خودمان ندارد و مسلماً وقتی صحبت از کمک به فقراست میتوان از قانون اهم و مهم استفاده کرد و عقل سلیم تشخیص میدهد که نجات مسلمانان سومالی از مرگ از اهمیت خاصی برخوردار است .
البته این تصمیم هم بسیار خوب است که هم به هم وطنان خودمان کمک کنیم و هم به مسلمانان سومالی ، انسان باهوش همیشه بهترین راه را انتخاب میکند که از بالاترین در صد سود بهرهمند شود .
هدف رضایت خداست
برای رضایت و خشنودی خدا تنها اطاعت و فرمان برداری لازم است که در هر زمان و مکانی این اطاعت رنگ خاصی دارد .گاهی اندک انفاقی نزد خدای مهربان آنچنان مقبول میافتد که گرههای بزرگی را از زندگی میگشاید و گاه میلیاردها تومان صدقه و انفاق ارزشی در درگاه خدا ندارد .
نتیجه :
مراقب شیطان باشید تا شما را با بهانهای برای فرار از انفاق نفریبد زیرا که این روزها شیطان بسیار زیرکانه عمل میکند و با نشان دادن جلوههای دنیا و بهانههای مختلف فقیر شدن راههای تقرب به خدا و تجارت سعادت را غبار آلود میکند.
"الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء : شیطان شما را از تهیدستی بیم میدهد و شما را به زشتی وامیدارد."(بقره 268)
نزول محتوای قرآن بدون لفظ بر قلب پیامبر
واژه «تنزَّل» بر تکرار شب قدر تا روز قیامت دلالت دارد.جبرئیل در نزول دفعی در شب قدر، تمام محتوای قرآن را به طور مستقیم بر قلب پاک محمد(ص) نازل کرد.
محتوا و مفهوم کلی سوره قدر
این سوره در بیان نزول قرآن در شب قدر و اهمیت آن شب مبارک است و با توجه به آیه «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» (بقره-183) معلوم میشود که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است، در این سوره آمده است که ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، نزول قرآن در شب قدر که مقدرات انسانها در آن تعیین میشود، به خاطر این است که قرآن مهمترین منشور سرنوشت ساز بشر است، از طرفی میدانیم که قرآن طی بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم به تدریج نازل شده است.
از این روز از جمعبندی این دو موضوع، محققان به این نتیجه رسیدهاند که قرآن دارای دو نزول است.
1- نزول دفعی: آن عبارت است از نزول تمام قرآن به قلب مبارک پیامبر صلی الله علیه و آ له و سلم در شب قدر «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر».
2 - نزول تدریجی: که ظرف بیست و سه سال انجام گرفته است، منتهی نبی اکرم (ص) در نزول دفعی قرآن، به تبلیغ آن مأمور نشده تا بگوییم که بعثت در همان شب بوده است، بلکه محتوای کلی قرآن در شب قدر بر قلب پاک آن بزرگوار نازل شد و جانش با معارف کلی قرآن منور شد و بعثت در مرحله اول در جان پاک آن حضرت برای خودش واقع شده و سپس این وجود منور در ماه رجب به طور رسمی با وحی اولین آیات سوره «علق»، آن هم با الفاظ تعیین شده از جانب خدا، به رسالت و پیام رسانی مبعوث شده و مأمور ابلاغ وحی به مردم شده است.
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»؛ «وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْر»؛ «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ»،
لغت: «أَنزَلْنَاهُ»: نازل کردیم، «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ»: همانا ما نازل کردیم آن را، «وَمَا أَدْرَیَ» (دری): چه چیز آگاه کرد،«َمَا أَدْرَاکَ»: چه چیز آگاه کرد تو را، تو چه میدانی؟، «مَا لَیْلَةُ الْقَدْر»: چیست شب قدر، «أَلْفِ شَهْر»ٍ: هزار ماه، «خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ»: بهتر است از هزار ماه.
«ما آن را در شب قدر نازل کردیم - و تو از عظمت شب قدر چه میدانی؟ شب قدر در معنویت و کمال و کاربرد از هزار ماه برتر است»، یعنی به اندازه یک عمر طولانی برکت دارد و عبادت در آن شب معادل سالها عبادت است،. پس اگر عبادت هزار ماه سازندگی خاص خود را دارد، یک شب قدر به تنهایی همان تأثیر را خواهد داشت.
چرا ماه رمضان را که ماه نزول قرآن است، مبعث نمیگیرند؟
مفسران شیعه یک بیان زیبای علمی و منطقی دارند،قرآن دو نزول دارد:
1- نزول دفعی 2- نزول تدریجی بیست و سه ساله که آیات قرآن هم این موضوع را تایید میکند، جبرئیل در نزول دفعی که در شب قدر واقع شد، تمام محتوای قرآن را یکجا و به طور مستقیم بر قلب پاک پیامبر (ص) نازل کرد، اما این محتوا فاقد لفظ بود، برای مثال، شما جریان اصحاب کهف را به صورت فیلم میبینید و آن گاه مفهوم آن در ذهن شما وارد میشود، اما هنوز به صورت لفظ در نیامده است، پس محتوای این تاریخ، بدون لفظ در نفس شما حاضر است. بلا تشبیه در مورد قرآن نیز محتوای کل آن در شب قدر بر قلب پیامبر (ص) نازل شد، اما به او گفتند که نباید کسی با خبر شود، ما به موقع خواهیم گفت که آن مطالب نازل شده را برای دیگران بیان کن، ماه رمضان که تمام شد،. پس از چند ماه در بیست و هفتم رجب که پیامبر (ص) مبعوث شد به او گفته شد «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ».
نکتهای که باید به آن توجه داشت، این است که نزول کتاب آسمانی برای همه پیامبران یک جا بوده است، اما برای پیامبر ما قرآن یک بار یک جا نازل شده و بار دوم به تدریج و به مدت بیست و سه سال، در نزول دفعی یک کار نورانی روی پیامبر انجام گرفت، چون تا خود پیامبر نورانی نشود، نمیتواند نورانی کند، لذا اول باید پیامبر (ص) را برای خودش مبعوث کند، بعد برای دیگران؛ بنابراین پیامبر اسلام (ص) اول برای خودش مبعوث شد، (بعثت درونی در ماه رمضان) و بعد برای هدایت مردم به پیامبری برگزیده شد. (بعثت بیرونی در 27 رجب).
خلاصه این که فهمیدیم محتوای قرآن در نزول دفعی، بدون لفظ بر قلب پیامبر نازل شد، اما نزول تدریجی که شروع شد، خدا آن مفاهیم و محتوا را با الفاظ مخصوص و در قالب کلمات قرآن نازل کرد، معنای درست آیه فقط برای شیعه قابل فهم است.
کسانی که به یک نزول قائلند و میگویند در رمضان نزول قرآن شروع شده است، آنها نمیتوانند این دو آیه را به درستی معنا کنند، آنجا که فرمود «وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ»؛ «ای پیامبر، قبل از آنکه وحی جبرئیل بر تو تمام شود، به قرائت آن جلو نیفت» (طه-114)، در جای دیگر فرمود «زبان خود را با عجله برای قرائت وحی نگردان، چرا که بر ماست جمع و قرائت آن. پس چون ما آن را قرائت کردیم، از قرائت ما پیروی کن.»
این آیات نشان میدهد که وقتی جبرئیل آیات را بر پیامبر (ص) قرائت میکند، پیامبر از جبرئیل در جملههایی جلو میزده و این حکایت از آن دارد که پیامبر قبلاً از محتوای وحی اطلاع داشته و گر نه جلو زدن او بر گفتار جبرئیل مفهوم نخواهد داشت، ما میگوییم آری! پیامبر محتوای کلی قرآن را در شب قدر دریافت کرده بود، فکر میکنم با این مثال مطلب جا بیفتد، من برای شما دو بیت شعر میخوانم که مثلاً شما از آن شعر هیچ سابقه ذهنی ندارید و چون از آن اطلاعی ندارید، طبعاً نمیتوانید، جلوتر از من آن را بیان کنید،
کار این دنیا همه ما و منی است عاقبت این نردبان بشکستنی است
ابله است آن کس که بالاتر نشست استخوانش سختتر خواهد شکست
در این جا همه ساکت میمانند؛ زیرا از این شعر سابقه ذهنی ندارند. اما اگر شعری بخوانم که مخاطبین ما از آن اطلاع دارند، همه سعی میکنند، جلوتر از من کلماتی از این شعر را بخوانند. آن گاه میبینید، یک نفر دو کلمه جلو میزند، دیگری سه کلمه و همین طور، مثلاً
بنیآدم اعضای یکدیگر/ که در آفرینش ز یک گوهرند
قرآن میفرماید: وقتی وحی به تو القا میشود، «لا تعجل»، زبانت را نگردان؛ عجله در گفتار نکن که پس از اتمام وحی با انشای خود کلمه یا جملهای را ادا کنی؛ زیرا ما تعیین میکنیم که به چه لفظی و چه قرائتی بخوانی.
فرشتگان را عاشق خود کنیم !
در شب قدر اگر کسی به ولایت الهی مورد توجه قرار گیرد، بیش از هشتاد و چهار سال عمر مفید است، از این رو خدا برای این که بندگانش را بر این خیر کثیر مشتاق کند، آن را در شبهای ماه رمضان مخفی کرده که تمام ماه رمضان و خصوصاً چند شب مذکور را با توجه به خدا و با ذکر و عبادت سپری کند، ای انسانها! بگردید و آن شب قدر را پیدا کنید،. در آن شب، کافی است خدا لحظهای به شما توجه کند، آن وقت است که شما از این رو به آن رو میشوید؛ دریچههای معرفت و حکمت به رویتان باز میشود، گاهی اوقات افاضات ربانی و تحولات روحی در غیر شب قدر هم برای بعضی افراد اتفاق میافتد.
در مناجات شعبانیه آمده است «فناجینه سرا و عمل لک جهرا»، گاهی اوقات خداوند با کسانی که استعداد و قابلیت روحی داشته باشند، سخن میگوید؛ حرف میزند؛ با آنها نجوا میکند، در آن شب به او آب حیات میدهند، این است که اگر کسی عاشق خدا شود، برای کسب فضایل و معنویات از هیچ کوششی دریغ نمیکند و شب و روز نمیشناسد و خستگی احساس نمیکند.
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ»، «سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ»
لغت: «تَنَزَّلُ»، تنزل: نازل میشود، فرود میآید، «بِإِذْنِ رَبِّهِم»: با اذن پروردگارشان، «مِّن کُلِّ أَمْرٍ»: از بابت هر امری، «سَلَامٌ هِیَ»: سلامتی است آن «شب»، «مَطْلَعِ»: زمان طلوع، «فَجْرِ»: سپیده دم.
«تَنَزَّلُ» فعل مضارع است و بر استمرار دلالت دارد و نشان میدهد که شب قدر تنها به زمان پیامبر گرامی اسلام منحصر نبوده و امری مداوم است و هر سال تا قیامت تکرار میشود و فرشتگان و روح در آن شب به اذن خدا برای مقدر کردن امورات انسانها و هر موضوعی نازل میشوند.
نکته:
ما وقتی به کسی نگاه میکنیم، ظواهر او از بدن و نوع لباس و آرایش ظاهر و نشاط و جوانی چهره یا افول پیری او را میبینیم، ولی فرشتگان وقتی به انسان مینگرند به طور مستقیم روح او و آرایش روح به صفات زیبا و حسنه و یا آلایش روح به رذایل و پلیدیها را میبینند و از او متنفر میشوند و دوری میکنند، فرشتگان به روح مؤمن که به صفات عالی انسانی و معرفت توحیدی مزین است رو میآورند و برایش استغفار میکنند و این موضوع در شب قدر با شدت بیشتری خواهد بود.
قانون اولیه خدا در پخش روزی
معارفی از جزء بیست و پنجم قرآن کریم
آنچه در ادامه می آید بیست و پنجمین قسمت از سری مقالات «معارفی از قرآن کریم» است که با هدف انس معنایی بیشتر با این کتاب هدایت و سعادت، تنظیم و به خوانندگاه قرآنی تقدیم می شود. در این قسمت آیاتی از جزء بیست و پنجم را محور بحث قرارداده و به بیان معارفی از آن می پردازیم.
قانون اولیه خدا در پخش روزی
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَكِن یُنزَِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرُ بَصِیرٌ(27- شوری)
اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان مىكنند ولى به اندازهاى كه مشیت او اقتضاء کند نازل مىكند زیرا او به حال بندگانش آگاه و بیناست.
كلمه «قَدَر» به معناى كمیت و حجم هر چیز است. پس این كه مىفرماید:«وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ» به این معنا است که خداى تعالى هر چیز را به كمیت و حجم و مقداری که مشیتش اقتضاء کند نازل مىكند.
معناى آیه شریفه این است: اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سیر شوند، شروع به ظلم كردن در زمین مىكنند؛ چون طبیعت مال این است كه وقتى زیاد شد طغیان و استكبار مىآورد، همچنان كه در سوره علق فرموده: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى؛ این انسان هنگامى كه احساس بىنیازى كند طغیان مىكند»(1) و به همین جهت خداوند متعال رزق را به اندازه نازل مىكند و به هر كس به مقدارى معین روزى مىدهد؛ چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است و مىداند كه هر یك از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق را دارد و چه مقدار از غنا و فقر، مفید به حال اوست؛ همان را به او مىدهد.(2)
یک سوال مهم در این بحث
چرا خدا به کسانی که با داشتن مال بیشتر گناه و ظلمشان هم افزون می شود باز هم مال و ثروت می دهد؟
علامه طباطبایی(ره) در پاسخ به این سوال می نویسد: این آیه بیانگر قانون اولیه خدا در توزیع ارزاق بین بندگانش است که حال هر کس را می بیند و به او روزی می دهد؛ اما قوانین دیگری نیز دارد که در عالم حاکم است؛ یکی از آن قوانین قانون ابتلاء و امتحان است(3) و دیگری قانون مکر و استدراج(4) است.(5) این دو قانون سبب می شود که خدا به کسانی که در سوال مطرح شد با وجود کفر و طغیان باز هم مال و ثروت عطا کند.
این بحث نقطه مقابلی هم دارد و آن اینکه چرا برخی حتی به مقدار رفع ضروریات هم از رزق و روزی الهی بی نصیبند که در پاسخ می توان به دو قانون الهی اشاره کرد؛ یکی همان قانون ابتلاء و امتحان و دیگری قانون اثر گناه(6) که برخی با عمل خود مانند ظلم به دیگری یا ظلم پذیری چنین نتیجه ای را برای خود رقم زده اند.
تلافی کار بد؛ کار بدی مثل آن است
جَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلىَ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یحُِبُّ الظَّالِمِینَ(40- شوری)
پاداش بدى کار بدی است مانند همان؛ ولى هر كه بگذرد و [میان خود و طرف مقابلش را] اصلاح نماید؛ پاداشش بر عهده خداست؛ یقیناً خدا ستمكاران را دوست ندارد.
این آیه حكم کسی را بیان می کند که ظلمی در حق او شده است بر اساس این آیه چنین كسى مىتواند در مقابل ستمگر رفتارى چون رفتار او داشته باشد و چنین تلافى و انتقامى دیگر ظلم نخواهد بود.(7)
نکته مهم و قابل توجه در آیه
همانگونه که در متن آیه ملاحظه می شود خداوند متعال آن کاری که برای تلافی صورت می گیرد با اینکه مجوز آن را هم صادر کرده است اما آن را «سیئة؛ کاری بد و ناپسند» می نامد که سوال برانگیز است.
در پاسخ به این سوال گفته اند: از این رو هر دو عمل را سیئه و بد خوانده چون با هر كس چنین رفتار شود ناراحتش مىكند، ظالم با آن کار مظلوم را ناراحت کرد و مظلوم هم با انتقام و تکرار آن کار ظالم را رنجاند، پس در آیه شریفه حقیقت معناى كلمه رعایت شده است.(8)
همانطور که این بزرگان فرموده اند مجوز انجام عملی آن از بد و آزار دهنده بودن به خوب و گوارا بودن تبدیل نمی کند. کار بد، بد است. چیزی که در این آیه بین آن دو فرق گذاشته این است که اگر ابتدایی و بدون مجوز باشد حرام است و عذاب و عقاب دارد و اگر با مجوز شرعی باشد حلال است و چون حرام نیست عقابی هم ندارد.
باید توجه داشت که این تلافی با مجوز، «واجب نیست»؛ بلکه فقط «حلال است» و شاید برای همین نکته بود که بلافاصله فرمود: «فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلىَ اللهِ؛ هر كس عفو و اصلاح كند اجر و پاداش او بر خداست»
تعداد و جنسیت فرزندان، تنها به موهبت الهی است
لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یخَْلُقُ مَا یَشَاءُ یهََبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَاثًا وَ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ الذُّكُورَ(49) أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یجَْعَلُ مَن یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ(50- شوری)
مالكیّت و فرمانروایى آسمانها و زمین فقط در سیطره خداست، هر چه را بخواهد مىآفریند، به هر كس بخواهد دختر عطا مىكند و به هر كس بخواهد پسر مىبخشد؛ یا پسر و دختر را با هم مىدهد و هر كه را بخواهد عقیم مىكند و فرزند نمىدهد كه او دانا و تواناست.
قرآن کریم براى نشان دادن این واقعیت كه هر گونه نعمت و رحمت در این عالم از سوى خدا است و كسى از خود چیزى ندارد به یك قانون كلى و یك مصداق روشن آن اشاره كرده و مىفرماید: «مالكیت و حاكمیت آسمانها و زمین براى خدا است و هر چه بخواهد مىآفریند» و به همین دلیل همه ریزخوار خوان نعمت او هستند و نیازمند به لطف و رحمت او؛ از این رو نه غرور به هنگام نعمت منطقى است و نه یاس به هنگام مصیبت.
آنگاه به نمونه روشنى از این واقعیت كه هیچ كس از خود چیزى ندارد و هر چه هست از ناحیه او است اشاره کرده می فرماید: به هر كس اراده كند دختر مىبخشد و به هر كس بخواهد پسر. یا اگر بخواهد هر دو آنها را مىدهد و هر كس را هم که مصلحت بداند عقیم و بى فرزند مىگذارد.
به این ترتیب مردم را به چهار گروه تقسیم کرد: آنهایى كه تنها پسر دارند و در آرزوى دخترى هستند و آنها كه دختر دارند و در آرزوى پسرى و آنها كه هر دو را دارند و گروهى كه فاقد هر گونه فرزندند و قلبشان در آرزوى آن پر مىكشد.
و این یك نمونه بارز از عدم توانایى انسان از یك سو، و نشانه روشن از مالكیت و حاكمیت و خالقیت خداوند از سوى دیگر است. گر چه نقش بعضى از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمىتوان انكار كرد، ولى باید دانست كه آن اثر را هم خدا در آن دارو و روشها قرار داده است و هیچ کدام خارج از علم و قدرت خدا نیستند.
نکته دیگری که در آیه به چشم می خورد اینکه برای هر دو جنس از تعبیر «یهب؛ مىبخشد» استفاده کرد و این دلیل روشنى است كه هم دختران هدیه الهى هستند و هم پسران و فرق گذاشتن میان این دو از دیدگاه یك مسلمان راستین صحیح نیست.(9)
آیاتی که هنگام سوار شدن خوانده می شود
لِتَسْتَوُاْ عَلىَ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُواْ نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُواْ سُبْحَانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَاذَا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ(13)وَ إِنَّا إِلىَ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ(14- زخرف)
كه بر پشت آن استقرار یابید و چون بر آن استقرار یافتید، نعمت پروردگارتان را به یاد آورید و بگویید: منزّه است خدایى كه این را رام ما كرد كه ما قدرت آن را نداشتیم و ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت.
«استواء بر ظهر» به معناى استقرار بر پشت حیوان و یا هر مركب سواری دیگر است.(10) منظور از مرکب با توجه به آیه قبل (آیه 12) فقط چهارپایان نیست بلکه به قرینه «کشتی» که در آیه آمده است هر گونه وسیله نقلیه را در بر می گیرد که در عصر حاضر ماشین، قطار و هواپیما از رایج ترین آنهاست.
و «ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ» هم مفهومش این است كه اگر لطف پروردگار نبود ما هرگز قادر به کنترل و ادراه این مرکبها نبودیم. و اینکه در پایان دعای مومنین این چنین دارد که: «وَ إِنَّا إِلىَ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و بی شک ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت» برای آن است که آنها را به یاد قیامت بیندازد که امروز سوار بر وسیله ای گران قیمت شده و در زمین جابجا می شویم به یاد داشته باشیم که بالاخره تابوتی هم هست که در انتظار ماست.
در حالات امیرالمومنین علیه السلام آمده است كه هنگامی که پاى خود را در ركاب گذاشت فرمود: «بسم اللَّه» و هنگامى كه بر مركب استقرار یافت این آیات را تلاوت کرد: «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون»(11)
از این رو مستحب است که انسان هنگام سوار شدن بر هر وسیله نقلیه ای با خواندن این آیات هم شکر خدا را بجا آورد و هم به یاد قیامت افتاده و فراموش نکند که روزی سوار بر تابوت به آن دیار باقی خواهد شتافت.
پی نوشت ها:
(1) آیات 6-7 سوره علق
(2) المیزان، ج18، ص56
(3) إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكمُْ فِتْنَةٌ وَاللهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (15- تغابن)
(4) سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ كَیْدِی مَتِینٌ (183- اعراف)
(5) المیزان ج18 ص56
(6) إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (11- رعد) ؛ وَ مَا أَصَبَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمُْ وَ یَعْفُواْ عَن كَثِیرٍ(30- شوری)
(7) المیزان ج18 ص64
(8) کشاف زمخشری ج4 ص229. علامه طباطبایی(ره) نیز با نقل سخن او گویا پاسخ او رامی پذیرد. تفسیر نمونه هم بر این رأی است.
وقایعی که در شب قدر پدید آمد !
تعیین مقدرات الهی در شب قدر به وسیله فرشتگان، به شایستگی و میزان ایمان و عمل انسان بستگی داشته و تغییر پذیر است! آن شب به قدر انسان قدر داده میشود، کسی میتواند وارد دانشگاه شود که خود را به قدر معلومات دیپلم رسانده باشد وگرنه به قدر معلومات راهنمایی، قدر اول دبیرستان را میدهند.
ما در این شب نمیتوانیم فرشتگان را ببینیم و از خدا بخواهیم که خدایا این چیز را برای ما مقدر کن و آن چیز دیگر را مقدر نکن، اگر دادگاه بود، بالاخره واسطهای فراهم میکردیم تا مثلاً بی گناهی خود را ثابت کنیم، در اینجا این کار هم برای ما فراهم نیست و وضعیت خیلی بحرانی و خطرناک است، مثلاً وقتی در این جلسه سخن از امتحان و آزمون پیش میآید، دلهره شما را فرا میگیرد و قلبتان به تپش میافتد، زیرا تعیین سرنوشت شما در این کلاس به دست شخص دیگری است و با شما نیست، شما نمیدانید که ممتحن چه سؤالی از شما خواهد کرد و چگونه نمره خواهد داد؛ لذا دلهره شما را میگیرد.
چرا وقتی کسی را به دادگاه میبرند، دلهره او را میگیرد؟ برای این که سرنوشتش به دست دیگری است و قدرت هیچ گونه دخل و تصرفی در پرونده خود ندارد، او نمیداند دادگاه چه تصمیمی درباره او خواهد گرفت و چه مجازاتی را برای او تعیین خواهد کرد؛ آیا مجازات او اعدام است، حبس ابد است یا چیز دیگر؟ میخواهم بگویم شب قدر باید دلهرهآورترین شبها باشد، ولی چرا در این آیه از سلامتی آن شب صحبت به میان آمده و رفع نگرانی شده است؟ برای روشن شدن این موضوع مثالی میزنم.
اگر دادگاه به کسی بگوید پرونده خود را به همراه وکیل به خانه ببر و یک شب در اختیار تو باشد و هر تصرفی میخواهی در این پرونده انجام بده، آیا باز هم در این شخص دلهره به وجود میآید؟ خیر؛ اینجا دیگر جای دلهره نیست، چون دادگاه سرنوشت را به دست خود او داده است و خود او باید تصمیم بگیرد؛ در این صورت اگر او در پرونده خود تصرف و تغییر به وجود نیاورد، واقعاً بی کفایت و نادان است.
خداوند چقدر کریم و مهربان است. یازده ماه پیشتر اعلام میکند: ای مسلمان! خودت را برای شب قدر آماده کن؛ نامه اعمال تو تا لحظات آخر شب قدر پذیرفته میشود؛ هوشیار باش! ماه رجب، ماه شعبان عبادتی دارد، آنهارا خوب انجام بده و پروندهات را پر از کارهای خیر کن تا برای قدر آماده شوی، وقتی شبهای قدر را به عبادت و شب زنده داری میگذرانی و از گناهان اظهار پشیمانی کرده، از آنها توبه میکنی و با غسل و توبه به درگاه خدا میآیی، مقدرات خودت را تغییر دادهای، مثلاً اگر بنا بود که شری برای شما مقدر شود ،در همان شب فرشتگان مأمور میشوند، آن را به خیر و سلامتی برگردانند و خیر و سلامتی را برای شما مقدر کنند، این معنی سلامتی شب قدر است.
تعیین مقدرات الهی در شب قدر به وسیله فرشتگان، به شایستگی و میزان ایمان و عمل انسان بستگی داشته و تغییر پذیر است! آن شب به قدر انسان قدر داده میشود، کسی میتواند وارد دانشگاه شود که خود را به قدر معلومات دیپلم رسانده باشد وگرنه به قدر معلومات راهنمایی، قدر اول دبیرستان را میدهند.
وقایع شب قدر
الف- نزول قرآن
ظاهر آیه شریفه « انا انزلناه فی لیلة القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل، که ظاهر در نزول تدریجی است.
قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:
1- نزول یکباره در یک شب معین
2- نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم (ص) .
آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث ونزلناه تنزیلا.»(اسراء / 106) نزول تدریجی قرآن را بیان میکند.
در نزول دفعی (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سورهها و آیات است یک دفعه نازل نشده است بلکه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصهای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست در نمیآید مگر این که زمان و مکانش و واقعهای که دربارهاش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمانها و مکانها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف میشود و دیگر بر آنها تطبیق نمیکنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دو بار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلی که در آیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.»(هود / 1)به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید
.ب- تقدیر امور
خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر میکند.
در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر»(قدر / 1) کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازهگیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم.»(دخان / 6)که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت میکند. چون کلمه «فرق» به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعهای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازهگیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحلهاند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل. و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم.» برمیآید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون میآیند.
ج- نزول ملائکه و روح
بر اساس آیه شریفه « تنزل الملئکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر.»(قدر / 4) ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل میشوند. مراد از روح، آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال دربارهاش فرموده است « قل الروح من امر ربی.»(اسراء / 85) دراین که مراد از امر چیست؟ بحثهای مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکه و این که روح چیست بسنده میشود.
1- پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتی شب قدر میشود ملائکهای که ساکن در «سدرة المنتهی» هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل میشوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچمهایی را به همراه دارند.
یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجدالحرام و پرچمی بر طور سینا نصب میکنند و هیچ مؤمن و مؤمنهای در این نقاط نمیماند مگر آن که جبرئیل به او سلام میکند، مگر کسی که دائمالخمر و ....باشد.( مجمعالبیان، ج10، ص520)
2- از امام صادق علیهالسلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح از آن سنخ نیست. مگر نمیبینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملئکة والروح» پس معلوم میشود روح غیر از ملائکه است. (برهان، ج4، ص481، ح1)
د- سلام و امنیت
قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر میفرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر.»(قدر / 5) کلمه سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است. و جمله «سلام هی» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوی او روی میآورند و نیز به این که در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا که عذابی جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که در این شب کید شیطانها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.
البته بعضی از مفسرین گفتهاند: مراد از کلمه «سلام» این است که در شب قدر ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام میدهند.
دو شرط بهشت و تنها شرط جهنم/ جزء بیست و چهارم
رفتار عجیبی که منکران قیامت دارند
وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ(45- زمر)
هنگامى كه خدا به یگانگى یاد مىشود دلهاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند گرفتار نفرت مىشود و هنگامى كه یاد غیر خدا مىشود، شادمان مىگردند.
آیه گزارشی از رفتار کسانی است که ایمانی به آخرت ندارند و زندگی را خلاصه در همین چند روزه دنیا می دانند و بس(1). این عده کسانی اند که وقتی در پیش آنها سخن از خدا و دین و احکام و معارف آن شود چندششان شده و حالت تنفر سراسر وجودشان را می گیرد و اگر با آنها سخن از دنیا و راههای ارضای خواسته های نفس گفته شد فورا شادمان گشته و سرور و خوشحالی وجودشان را در بر می گیرد.
سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت
گاه انسان چنان به زشتی ها خو مىگیرد و از پاكی ها بیگانه مىشود كه از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مىگردد، در برابر خداوندى كه آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمىآورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى كه خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مىزند و تعظیم مىكند.
شبیه این معنى در آیه 46 سوره اسراء نیز آمده است:«وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً؛ هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به وحدانیت یاد مىكنى فرار مىكنند.»
از این آیه به خوبى استفاده مىشود كه سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انكار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت.(2)
امان از انسان ناشکر و نمک نشناس
فَإِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثمَُّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ عِلْمِ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(49- زمر)
وقتى انسان گرفتار زیان مىشود، ما را مىخواند و هنگامى كه ما از جانب خود نعمتى به او مىدهیم [به جای شکر گزاری] مىگوید: این با تلاش و درایت خودم به دست آمده است؛ در حالی که آن نعمت وسیله ای برای امتحان او بود و بیشتر مردم از واقعیت بی خبرند.
این آیه به یکی از ویژگیهای طبیعت انسانی اشاره می کند كه به پیروى هواى نفس گرایش دارد و به نعمتهاى مادى و اسباب ظاهرى پیرامونش مغرور است و فراموشكار نیز هست؛ که هر وقت دچار گرفتارى می شود رو به خدا کرده و او را به خلوص مىخواند ولی همینکه پروردگارش نعمتى به او داده و او را از گرفتاری خلاص می کند فورا آن نعمت را به خودش نسبت مىدهد و مىگوید: «هنر خودم بود» و پروردگارش را فراموش مىكند و نمىداند كه همین خود وسیله ای است كه با آن امتحانش مىكنند.(3)
دو نکته:
1. انسان هم دارای طبیعت است و هم دارای فطرت. طبع و طبیعت او ریشه در جنبه مادی و خاکی او دارد(4) ولی فطرت او متعلق به عالم بالا و آن جنبه ملکوتی اوست.(5) بنابراین هر چه که برای انسان طبیعی و مربوط به طبیعت او می شود اگر تحت مدیریت وحی و فطرت در نیاید عامل سقوط و هلاکت انسان می شود. یکی از این طبیعی ها همین حالت است که در آیه به آن اشاره شد.
2. انسان باید تمام داشته های خود را نعمت الهی دانسته و شکرگزار او باشد و نیز بداند که داده های خدا جنبه آزمون و امتحان هم دارد که اگر با مصرف درست آنها در مواردی که رضای الهی در آن است شکر آن را بجا آورد علاوه بر حل مشکل دنیائیش، بهشت خود را هم آباد کرده است و اگر به محض دریافت نعمت، دهنده آن را فراموش کرد و در مسیر کفر و ناسپاسی قدم گذاشت؛ همان نعمت تبدیل به نقمت شده و جهنم او را شعله ور می کند.
بندگان خدا! از رحمت او مأیوس نشوید
قُلْ یَاعِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(53- زمر)
بگو: اى بندگان من كه [با ارتكاب گناه] بر خود ستم کرده اید! از رحمت خدا نومید نشوید که یقیناً خدا همه گناهان را مىآمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است
خداوند متعال در این آیات راه بازگشت را توأم با امیدوارى به روى همه گنه كاران مىگشاید و با لحنى آكنده از نهایت لطف و محبت آغوش رحمتش را به رویشان باز كرده و فرمان عفو آنها را صادر نموده است.
دقت در تعبیرات این آیه نشان مىدهد كه از امیدبخشترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهكاران است. فراگیری و گستردگى آن به حدى است كه طبق روایتى امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: در تمام قرآن آیهاى وسیعتر از این آیه نیست.(6)
دو نکته مهم
1. با استناد به جمله « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ثابت می شود که خداوند هر گناهی اعم از صغیره و کبیره را بخشیده و مشمول غفران خود می کند.
2. با مقایسه این آیه با آیه 48 سوره نساء که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ؛ خداوند شرك را نمىبخشد، اما كمتر از آن را براى هر كس كه بخواهد مىبخشد.» فهمیده می شود که بخشش در آیه مورد بحث در صورتی است که گنهکار توبه کرده باشد که اگر فرد گنهکار به واقع توبه کرد وعده خدا در حقش عملی شده و گناه او هر چه که باشد بخشیده می شود حتی اگر شرک باشد؛ اما اگر توبه ای در کار نبود خدا ممکن است از برخی گناهان او در گذرد که بی تردید شرک جزء آنها نخواهد بود.(7)
یکی را «بدرقه» ؛ یکی را «هِی» می کنند
وَ سِیقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلىَ جَهَنَّمَ زُمَرًا ... وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبهَُّمْ إِلىَ الْجَنَّةِ زُمَرًا ... (73- زمر)
« سِیقَ» ماضی مجهول فعل «سَاقَ» و از ریشه «سَوق» است و معنای آن حرکت دادن از پشت سر است.(8) از این رو به کسی که حیوانات را از پشت می راند تا حرکت کنند «سائق» گفته می شود.(9)
«زُمَر» که نام همین سوره هم هست جمع «زُمرة» است و زمره به معنای جماعت و گروهی از مردم است(10)؛ بنابراین معنای آیات مورد بحث این می شود: که منکر شدند و کفر ورزیدند را به صورت گروه گروه به سمت جهنم می برند و در مقابل کسانی که اهل تقوا و خداترسی بودند را هم دسته دسته ساماندهی کرده و به سوی بهشت حرکت می دهند.
نکته قابل توجه این است که برای هر دو دسته از فعل « سِیقَ» استفاده کرده است؛ آیا این بدان معناست که طرز حرکت و انتقال این دو گروه به بهشت و جهنم به یک سبک و سیاق است؟ یا هر یک از این دو طایفه را با سبک و سیاق متناسب با آنها به سمت جایگاه و محل استقرارشان حرکت می دهند؟
پاسخ روشن است؛ بی تردید در روزی که حقیقت ظهور می کند کسانی که عمری به دین خدا احترام گذاشتند؛ احترام خواهند دید(11) و آنان که تا توانستند دین خدا را مسخره کردند و از هیچ بی احترامی نسبت به آن دریغ نورزیدند، جز خفت و خواری چیزی نصیبشان نمی شود(12)
پس معنای « سِیقَ» برای کافران و مؤمنان متفاوت خواهد بود. « سِیقَ» برای کافران یعنی آنها را همچون حیوان از پشت سر هِی کرده و به جهنم می ریزند(13) و « سِیقَ» برای مومنان یعنی آنها را در کمال عزت و احترام بدرقه کرده و با تشریفات خاصی تا بهشت مشایعت می کنند.
دو شرط بهشت در کنار تنها شرط جهنم
مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئكَ یَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِْ حِسَابٍ(40- غافر)
هر كه بدى كند جز به مانند آن كیفر نیابد، و از مردان یا زنان كسانى كه كار شایسته انجام دهند در حالى كه مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بىحسابْ روزى یابند.
پیام آیه این است: كسى كه در دنیا عمل ناپسندی انجام دهد، در آخرت فقط مثل همان عمل جزای او خواهد بود؛ یعنى جزایى كه او را بد حال و گرفتار كند و كسى كه عمل صالحى انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، به شرطى كه ایمان هم داشته باشد، در آخرت داخل بهشت گشته و در آن رزقى بىحساب خواهند داشت.(14)
اما برداشتی که از این آیه ممکن است و روا این است که ورود به جهنم و تحمل عذاب آخرت تنها یک شرط دارد و آن اینکه انسان نافرمانی خدا را کرده و مرتکب گناه شود؛ ولی ورود به بهشت دارای دو شرط است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح و در تحقق این شروط هم به هیچ وجه جنسیت مطرح نیست.
پی نوشت ها :
(1) إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ (37- مؤمنون)
(2) نمونه ج19 ص476-487
(3)المیزان ج17 ص273
(4) هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ طینٍ (2- انعام)
(5) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی (29- حجر)
(6) تفسیر نورالثقلین ج4 ص491
(7) برای مطالعه بیشتر به مقاله «بخشش؛ بدون توبه» رجوع کنید
(8) التحقیق فی كلمات القرآن الكریم ج5، ص271
(9) لسان العرب ج10 ص166
(10) مجمع البحرین ج3 ص318
(11) قَالَ لهَُمْ خَزَنَتهَُا سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَلِدِینَ(73- زمر) و نیز آیه 8 سوره تحریم
(12) آیه 27 سوره نحل
(13) این برخورد با کسانی که «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» هستند امر عجیب و دور از ذهنی نخواهد بود.
(14) المیزان ج17 ص
روزی که دست و پا حرف می زنند!
معارفی از جزء بیست و سوم قرآن کریم
بیست و سومین جزء از قرآن کریم را آیاتی از سوره های یس، صافات، ص و زمر تشکیل داده است. در این قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» به این بخش از قرآن پرداخته و با طرح آیاتی معارفی از آن را بیان می کنیم.
عهدی که با خدا بسته ایم
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنى ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكمُْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(60) وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هَاذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ(61- یس)
اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را بندگى نكنید كه او براى شما دشمن آشكارى است؟ و گفتم كه مرا بندگى كنید كه این، راه مستقیم است.
روی صحبت این آیه با مجرمین است که با توبیخ آنها را به یاد عهدی می اندازد که به آن بی توجهی کردند و در دام دشمنی معروف به نام شیطان افتاده و از راه مستقیم خارج شدند.
علت این که خداوند مجرمین را به عنوان بنى آدم خطاب كرده این است كه دشمنى شیطان با این عده که باعث انحراف و هلاکت اینها شد روی غرض خاصى نسبت به آنها نبوده؛ بلكه به این دلیل بوده كه آنها فرزندان آدم بودند. و این دشمنى در روز اول آن جا بروز كرد كه مامور به سجده بر آدم شد و زیر بار نرفت و استكبار كرد. نتیجهاش هم این شد كه از درگاه خدا رانده شد و از آن روز با فرزندان آدم(ع) نیز دشمن گردید و همه را تهدید كرد.(1)
متن عهدنامه را هم در آیه بازگو کرده است: شیطان را عبادت و پرستش و اطاعت نكنند و تنها خداوند متعال را پرستش و عبادت کنند. منظور از «عبادت كردن و پرستیدن شیطان»، اطاعت و پیروی از وسوسه های اوست.
اما اینکه ما کی و کجا این عهد را با خدا بستیم مفسران نظرات گوناگون داده اند که به نظر می رسد این عهد همان عهدی است که در عالم فطرت بین انسان و خدای او منعقد شد و اگر روی آن را با غبار غفلت و معصیت نپوشانده باشد هر لحظه که به آن توجه کند به یاد آن عهد می افتد.(2)
خلاصه اینکه منشأ انحراف و تباهی ما بی توجهی به آن عهدی است که با خدا بسته ایم و نتیجه این بی توجهی هم چیزی نیست جز افتادن در دام شیطانی که بر تباه کردن ما قسم یاد کرده است.(3)
روزی که دست حرف می زند و پا شهادت می دهد
الْیَوْمَ نخَْتِمُ عَلىَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكلَِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَْدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ یَكْسِبُونَ(65- یس)
امروز بر دهانهایشان مُهر سکوت می زنیم و دستهایشان با ما سخن مىگویند و پاهایشان به اعمالى كه همواره مرتكب مىشدند، گواهى مىدهند.
براساس این آیه،دست و پای مجرمین به آن گناهانی كه با آن انجام دادهاند شهادت مىدهند؛ مثلا دستها به آن گناهانى شهادت مىدهد كه صاحب دست به وسیله آن مرتكب شده؛ مانند سیلىهایى كه به ناحق به مردم زده، اموالى كه به ناحق تصرف كرده، نوشته هایی كه به ناحق نوشته و امثال آن و پاها نیز به آن گناهانى شهادت مىدهند كه صاحبشان با آنها انجام داده؛ مانند قدمهایى كه به سوى مجلس گناه و برای انجام معصیت، خیانت، ظلم، فتنهانگیزى و امثال آن برداشته است.(4)
ازهمین جا روشن مىگردد كه هر عضوى به عمل مخصوص به خود شهادت مىدهد و نام دست و پا در آیه شریفه از باب ذكر نمونه است و گرنه چشم و گوش و زبان و هر عضو دیگر نیز به كارهایى كه به وسیله آنها انجام شده،شهادت مىدهند.(5)
زنده و مرده در فرهنگ قرآن
لِّیُنذِرَ مَن كاَنَ حَیًّا وَ یحَِقَّ الْقَوْلُ عَلىَ الْكَافِرِینَ(70- یس)
قرآن برای آن است تا كسانى را كه زندهاند هشدار دهد و فرمان عذاب بر كافران محقق و ثابت شود.
از تقابلی که در این آیه بین «حیّ؛ زنده» و «کافر» وجود دارد معلوم می شود که این عبارت در واقع این بوده است که برای رعایت صنایع ادبی به این شکل درآمده است آن عبارت این بوده: قرآن مومن را چون زنده است از نافرمانی و عذاب الهی هشدار می دهد ولی برای کافر که مرده است اثری ندارد و عذاب در انتظار اوست.
این همان حیات و مرگ معنوى است كه از مرگ و حیات ظاهرى به مراتب برتر و فراتر است و آثار آن گستردهتر و وسیعتر. این حیات و زندگى مختص انسانی است که به معنى «نفس كشیدن» و «غذا خوردن» و «راه رفتن» نیست؛ زیرا اینها اموری اند که در همه حیوانات یافت می شوند. حیات انسانى شكوفا شدن گلهاى عقل و خرد و ملكات برجسته در روح انسان و تقوى و ایثار و فداكارى و تسلط بر نفس و فضیلت و اخلاق است، و قرآن پرورش دهنده این حیات در وجود انسانهاست.(6)
نتیجه اینکه در فرهنگ قرآن مومن زنده است و کافر مرده؛ مومن حق را می بیند و می شنود و در قلب و اندیشه او اثر کرده و در عمل او ظاهر می شود اما کافر و کسی که منکر دین است چون مرده است؛ کر است و کور است و قلب و اندیشه اش هیچ تاثیری از قرآن و کلام حق نمی پذیرد.(7)
فراموشی قیامت را ساده نگیرید!
إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الحِْسَابِ(26- ص)
بىتردید كسانى كه از راه خدا منحرف مىشوند، چون روز حساب را فراموش كردهاند، عذابى سخت دارند.
در این فراز، قرآن کریم به این حقیقت اشاره مىكند كه گمراهى از مسیر حق ناشی از فراموشى قیامت است و نتیجهاش عذاب شدید الهى است.
بر اساس این آیه فراموشى روز قیامت سرچشمه گمراهی ها است و هر گمراهى، آمیخته با این فراموشكارى است. این اصل، تاثیر تربیتى توجه به معاد را در زندگى انسانها روشن مىسازد.
روایاتى كه در این زمینه در منابع اسلامى وارد شده بسیار قابل دقت است. از جمله حدیث معروفى است كه هم از پیغمبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و هم از امیرالمؤمنین على علیه السلام نقل شده كه فرمودند: «اى مردم! وحشتناكترین چیزى كه از ناحیه آن بر شما مىترسم دو چیز است: پیروى از هوای نفس و آرزوهاى دور و دراز است؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مىدارد و آرزوهاى دور و دراز قیامت را از یاد شما می برد.»(8)
دو دلیل عقلی بر وقوع قیامت
وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنهَُمَا بَاطِلًا ذَالِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ كَفَرُواْ مِنَ النَّارِ(27) أَمْ نجَْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ كاَلْمُفْسِدِینَ فىِ الْأَرْضِ أَمْ نجَْعَلُ الْمُتَّقِینَ كاَلْفُجَّارِ(28- ص)
و ما آسمان و زمین و آنچه را كه میان آنهاست، بیهوده نیافریدهایم؛ این پندار كافران است. پس واى بر آنان كه منکر آتش دوزخند. آیا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام دادهاند مانند مفسدان در زمین قرار مىدهیم یا پرهیزكاران را چون بدكاران؟!
در این آیات دو دلیل بر وجود و یا ضرورت وجود قیامت اقامه شده است:
یکی اینکه اگر قیامتی نباشد وجود این جهان مادی باطل و بیهوده خواهد بود چون هدفی برای بودنش وجود نخواهد داشت. اینکه موجوداتی خلق شوند و از آسمان و زمین این عالم استفاده کنند و بعد هم هیچ به هیچ این نظام یک نظام بی هدفی خواهد بود که ساحت قدس الهی از چنین بیهوده کاری و عمل لغوی مبراست.(9)
دیگر اینکه اگر قیامتی نباشد و محکمه عدل و پاداش و عقابی برپا نشود آنگاه کسی که در این دنیا بد بود و بد عمل کرد فرقی با آنکه خوب بود و خوب عمل کرد تفاوتی نخواهد داشت و این از نظر وجدان پذیرفته شدنی نیست.
برای اینکه این دو اشکال جدی پیش نیاید عقل حکم می کند که باید پس از این عالم عالمی باشد که هم هدف این دنیا در آن محقق شود و هم تفاوت بین متقی و فاجر روشن شود.(10)
آنچه که ابلیس را ملعون ابد کرد
قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَىَّ أَسْتَكْبرَْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(75) قَالَ أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ(76) قَالَ فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ(77) وَ إِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتىِ إِلىَ یَوْمِ الدِّینِ(78- ص)
خداوند متعال فرمود: اى ابلیس! چه چیز مانع شد بر مخلوقى كه من آفریدم سجده نكنی؟ تكبر ورزیدى، یا بالاتر از آن بودى كه فرمان سجود به تو داده شود؟ ابلیس [گزینه اول را انتخاب کرد و] گفت: من از او (آدم) بهترم، چرا كه مرا از آتش آفریدهاى و او را از گل. خداوند به او فرمود: از صفوف ملائكه، از آسمان برین، بیرون رو كه تو رانده درگاه منى و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه خواهد یافت.
سه درس آموزنده و مهمی که در این گفتگو نهفته است
1. در پاسخ ابلیس اشارهاى است به اینكه از نظر ابلیس اوامر الهى به خودی خود لازم الاجرا نیستند؛ بلکه فرامین الهی وقتى لازم الاطاعة هستند كه حق باشند و چون امرش به سجده كردن، حق نبود پس اطاعتش هم واجب نبود. برگشت این حرف به این است كه ابلیس اطلاق مالكیت خدا و حكمت او را قبول نداشته و این همان اصل و ریشهاى است كه تمامى گناهان و عصیانها از آن سرچشمه مىگیرد؛ چون معصیت وقتى سرمىزند كه صاحبش با انکار ربوبیت خدا و با این توجیه که ارتکاب معصیت بهتر از ترک آن است، از حکم الهی سرپیچی کند.(11)
2. این مجازات سنگین برای ابلیس تنها برای ترک یک سجده نبود؛ آنچه باعث این سقوط و لعنت ابدی ابلیس شد استکبار او بود. استکباری که با اظهار نظر و استدلال در برابر امر الهی وجودش ثابت شد. اگر استدلال ابلیس را تحلیل کنیم سر از كفر عجیبى در مىآورد او با این سخن خود در حقیقت به خدا گفت که برخی از دستورات تو اساس و پایه درستی ندارد (انکار حکمت الهی) و نیز برخی از دستورات تو کاملا نادرست است معاذالله جاهلانه است (انکار علم الهی) و من بهتر از می فهمم.
3. کسی که عالمانه و از روی عمد مرتکب معصیت می شود در حقیقت همان راهی را رفته است که ابلیس رفته. یعنی به خدا می گوید تو گفته ای نکن ولی نظر من این است که انجام این کار اشکالی ندارد و بعد مرتکب می شود.
پی نوشت:
(1) المیزان ج17 ص102
(2) برای اطلاع بیشتر به کتاب فطرت در قرآن آیت الله جوادی آملی رجوع کنید.
(3) قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (82- ص)
(4) المیزان ج17 ص103
(5) مانند آیه 36 سوره اسراء
(6) ر.ک به نمونه ج18 ص441-442
(7) آیه 179 سوره اعراف
(8) نهج البلاغه خطبه 42
(9) آیه 38 سوره دخان
(10) ر.ک به المیزان ج17 ص 196 به بعد
(11) ر.ک به المیزان ج17 ص225-226
قرآن قبل از انسان آفریده شد؟
در سورهی الرحمٰن ابتدا «علم القرآن» بیان شده و سپس «خلق الانسان»، پس قرآن قبل از انسان به چه کسانی تعلیم داده شده است؟
موضوع را از چند جنبه باید مطرح و به چند معنا باید نمود:
- در سوره مبارکهی «الرحمٰن»، از ابتدا تا به انتها به رحمتها و نعمات واسعهی الهی اشاره شده است، چنان چه ابتدای آن با کلمه و اسم رحمت خدا «الرحمن» آغاز شده است و ختم به اسمای جلال و کریم میگردد. «تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الجَْلَالِ وَ الْاکْرَام» و در طی سوره 31 مرتبه به نعمتهای غیر قابل انکار و شمارش خدا تذکر میدهد «فَبِأَیِّ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان» و به برخی از آن نعمتها و آلاء (قرآن، انسان، علم بیان، خورشید، ماه، خوردنیها، نوشیدنیها، بهشت و حتی جهنم و ...) نیز اشاره مینماید.
- نعمتهای شمارش شده [و نشده از این قبیل] همه صادره از جلوهی رحمانیت خداوند متعال است و به همین دلیل، نمیفرماید: الله، یا حکیم، یا علیم، یا قادر و ...، در امر خلقت چنین و چنان نمود، بلکه میفرماید «الرحمن» قرآن را تعلیم داد، انسان را خلق کرد، علم بیان را آموخت، خورشید و ماه و ستارگان را به نظم درآورد و ... . یعنی اینها همه جلوهی رحمت الهی است.
- اما ترتیب بیان شده توجه به عظمت مراتب وجودی آن تجلیات دارد و نه مبتلا و مبتلابه یا خطیب و مخاطب ...، و بدیهی است که عظمت و حقیقت وجودی قرآن کریم به مراتب والاتر از «انسان» به معنای عام آن است.
پس از قرآن کریم، انسان از عظمت وجودی بالاتری قرار میگیرد که این عظمت به شرط برخورداری و استفادهی صحیح از قدرت «بیان» به معنای امکان و قدرت «تبیین» و روشنگری و تکلم هدایتگرانه (بر اساس آگاهی و آگاه کننده) میباشد و آگاهی و قدرت تبیین و تکلم آگاه کننده نیز مستلزم تمسک و بهرهوری از ظاهر و باطن قرآن کریم است.
پس از توجه به نکات فوق، تأمل در مباحث دیگری نیز لازم است که از جمله موارد ذیل میباشد:
الف – هر چیزی «جسم، روح و ملکوتی» دارد، که ملکوت هر چیز نزد خداوند متعال و در اختیار اوست:
«فَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کلشیءٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ» (یس - 83) ؛ منزه است آنکه ملکوت (سلطنت به کنه وجود) همه چیز به دست اوست و به سوی او بازگشت مییابید.
و آن چه نازل میگردد نیز از منبع و خزینه است که همهی خزاین زمین و آسمانها نزد اوست و از هر چه حکمت و مشیتاش تعلق بگیرد، به اندازهی لازم از آن خزاین نازل مینماید:
«وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» (المنافقون – 7) ؛ گنجهای زمین و آسمانها از آن خداوند است.
«وَ إِنْ منشیءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ به قدر مَعْلُومٍ» (الحجر - 21) ؛ هیچ چیز نیست مگر آنکه نزد ما خزینههای آنست و ما نازلش نمیکنیم مگر به اندازه معین.
قرآن کریم نیز از این قواعد مستثنیٰ نمیباشد. قرآن نیز جسمی دارد که در قالب کتاب در اختیار ماست و روحی دارد که انسان کامل است و ملکوت و خزینهای دارد که در نزد پروردگار عالم است و از آن به حدی که لازم بوده است (به قدر مَعْلُومٍ) نازل نموده است. لذا خداوند خود در به ارهی قرآن کریم میفرماید:
«وَ الْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِیا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَ إِنَّهُ فیِ أُمِّ الْکِتَابِ لَدَینَا لَعَلیٌِّ حَکِیمٌ» (الزخرف -4)
ترجمه: سوگند به کتاب روشنگر * که ما آن را خواندنی عربی کردیم، شاید تعقل کنید * و سوگند که این خواندنی قبلاً درم الکتاب نزد ما بود، که مقامی بلند و فرزانه دارد.
پس، قرآن کریم نیز از قبل خلق شده است و خزینهای نزد پرودگار دارد و در عالم ملکوت نام این کتاب (علی حکیم) است. و همهی کتب آسمانی در هر زمانی به حدی که لازم بود «به قدر معلوم» از آن خزینه نازل شدهاند.
ب – پس ملکوت و روح قرآن کریم، کتاب علم همهی مخلوقات و از جمله ملائک، جنیان و انسان میباشد. و انسان نیز پس از جن و ملک خلق شده است.
ج – اما ملکوت همین انسان نیز قبل از هر چیزی خلق شده است. خلق اول انسان کامل و نور حضرت محمد صلواتالله علیه و آله و مشتق از نور او، نور وجود اهل عصمت علیهمالسلام بوده است و علمی که خداوند متعال به حضرت آدم (ع) تعلیم داد و سپس به واسطه عدم آگاهی ملائک از این معلم، آدم (ع) را معلم و مسجود ملائک ساخت، همین معرفت انوار مقدسهی وجودهای مبارک بوده است و این وجودهای برتر نیز به علم قرآن (یا شاید بتوان گفت ملکوت قرآن) تعلم یافتند.
پس از همان ابتدا که خلق اول، انسان کامل و اشرف مخلوقات خلق شد، قرآن کریم به او تعلیم داده شد و در عالم ظاهر نیز همینطور است. قرآن کریم انسان کامل و انسان کامل قرآن کریم است. چنان چه در همین عالم ماده و طبعیت شاهدیم که امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین فریاد بر میآورد که فریب نخورید، قرآن منم. و یا در روایات دیگر میفرماید: انا الحوامیم، انا المثانی و ... – حاء میمهای قرآن منم، سوره حمد منم و ... . پس، اگر بیان شد که خداوند کریم قرآن را به حضرت محمد و سایر معصومین (ع) تعلیم داد، معنایش این نیست قرآن همین جلد کتاب و دامنهی حیات، تعلیم و تعلم نیز همین عالم طبیعت است. اگر چه در عالم طبیعت نیز به حضرت آدم (ع) و سایر انبیاء و به تبع آنان سایر انسانها، و همینطور به جنیان که مکلب به تبعیت انبیای بشری بودند، همین قرآن تعلیم داده شده است.
در روایت آمده است:
«حسین بن خالد روایت کرده که امام علیه السّلام، «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» را چنین تفسیر کرده که «اللَّه علم محمدا القرآن – یعنی الله جل جلاله قرآن را به محمد صلوات الله علیه و آله تعلیم داد».
راوی میگوید: سپس پرسیدم: «خلق الانسان» چه معنی دارد؟ فرمود مراد از انسان، امیرالمؤمنین علیه السّلام است که بعد از پیغمبر او فرد کامل است. و گفتم: «علمه البیان»؟ چه معنی دارد: فرمود تعلیم کرد حضرت امیر را هر چه مردم به آن احتیاج دارند.» (تفسیر شریف لاهیجی، ج4، ص: 328)
پس، از همان ابتدا که خلقت آغاز شد، ملکوت و روح قرآن نیز خلق شد و اساساً این دو جدای از هم نیستند. چنان در عالم طبیعت نیز ، پیامبر اکرم (ص) فرمود: «این دو از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر به من برسند».
مضاف بر آن که در همین عالم طبیعت، قرآن کریم کتاب هدایت بشر و نیاز ضروری و اولیه بشر است و خداوند حکیم، پاسخ نیاز بشر را قبل از خودش خلق نموده است. چنان چه اگر خلقت بدن مادی او نیاز به «آب و خاک – گل» داشت، این آب و خاک قبل از او خلق شدهاند و اگر قرار بود به زمین هبوط پیدا کند، این زمین قبل از او خلق شده بود.
پس، اگر بگوییم که قرآن در عالم طبیعت به انبیاء الهی، از حضرت آدم (ع) گرفته تا خاتم (ص) نازل گردیده است، معلوم است که قبل از آنها به ناقل وحی، حضرت جبرئیل و ... تعلیم شده است.
دلیل استغفار انبیا و امامان
میان مخلوقات، فرستادگان الهی یعنی انبیا و جانشینان آنها، کسانی هستند که خدا را به بهترین وجه عبادت میکنند و در حقیقت، خداوند متعال، مجموعه اوامر و نواهی خویش را در گفتار و رفتار این بزرگواران متجلی میسازد، تا مردم با اطاعت از آنها در گفتار و کردار راه بندگی او را در پیش گیرند.
قرآن کریم نیز از اینان به عنوان مخلصین یاد میکند، که هرگز تحت گمراهی شیطان قرار نمیگیرند و شیطان را بر آنها تسلطی نیست.(1)
چون انبیا و اوصیای الهی از کمالات والایی برخوردار هستند و درجه نزدیکی آنها به خدای متعال به گونهای است که به تصور ما نمیآید، ممکن است کیفیت کارها و اعمال عبادی که انجام میدهند در درک و فکر ما نگنجد. که این به دلیل اوج کمالات و علم و معرفت الهی و ... است که خد به آنها عطا کرده است. چرا که بر حسب علم و معرفت، درجات عبودیت و بندگی متفاوت و ممتاز خواهد بود. به همین دلیل در مسیر عبودیت پروردگار هیچ گونه خطا، اشتباه و گناهی از آنها سر نمیزند که این نیز همان مقام عصمت است که خدا به آنها عطا کرده، تا از خطا و اشتباه مصون مانده و موجب گمراهی مردم و بیاعتمادی آنها نشوند.
حال با توجه به بعضی از آیات قرآن و ادعیه این سوال مطرح میشود، که چرا پیامبران و امامان با وجود این که دارای مقام عصمت الهی هستند، به طور دائم از خداوند متعال استغفار کرده و طلب بخشش میکنند؟ در پاسخ باید گفت که استغفار انبیا و امامان دارای وجوه مختلفی است که در پایین ذکر میشود.
وجوه مختلف استغفار:
1-ممکن است استغفار آنها به خاطر گناه امت باشد و آنها به خاطر مردم از خدا طلب بخشش کنند و در حقیقت، به این وسیله خود را در درگاه خداوند ضامن مردم قرار داده، آنها را شفاعت کنند. چرا که خداوند آنها را برای امت مایه رحمت قرار داده است و نیز آنها را شفیع مردم قرار داده تا به هنگام توسل از مردم دستگیری کنند. همان گونه که خدا به پیامبرش دستور میدهد تا به خاطر گناهان مردم استغفار کند. خدا در قرآن میفرماید:
«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» (2)
؛ پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند. پس، از آنان درگذر و به رایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست میدارد.
و یا میفرماید:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا» (3)
؛ و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از او اطاعت کنند. و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش میکرد، قطعاً خدا را توبهپذیرِ مهربان مییافتند.
و نیز میفرماید:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَی أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (4)؛ جز این نیست که مؤمنان کسانیاند که به خدا و پیامبرش گرویدهاند، و هنگامی که با او بر سر کاری اجتماع کردند، تا از وی کسب اجازه نکنند نمیروند. در حقیقت، کسانی که از تو کسب اجازه میکنند آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس چون برای برخی از کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هر کس از آنان که خواستی اجازه ده و به رایشان آمرزش بخواه که خدا آمرزنده مهربان است. »
و میفرماید:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَن لَّا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ به بهتان یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ » (5) ؛ ای پیامبر، چون زنان باایمان نزد تو آیند که [با این شرط] با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند، و دزدی نکنند، و زنا نکنند، و فرزندان خود را نکشند، و بچههای حرامزادهای را که پس انداختهاند با بُهتان [و حیله] به شوهر نبندند، و در [کار] نیک از تو نافرمانی نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا برای آنان آمرزش بخواه، زیرا خداوند آمرزنده مهربان است.»
و یا در ماجرای حضرت یوسف میفرماید:
«قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ » (6) ؛ گفتند: ای پدر، برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم.
که بیان میدارد، هنگامی که برادران یوسف نزد پدر خویش آمدند در حالی که از گناه خویش پشیمان بودند از او تقاضا کردند تا به خاطر گناهی که انجام داده بودند از خدا استغفار بطلبد.
و در ادامه از زبان حضرت یعقوب میفرماید:
«قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » (7) ؛ گفت: به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش میخواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است.
که حضرت یعقوب به آنها قول میدهد تا از خدا برای آنها استغفار بطلبد.
2-و ممکن است به دلیل اوج نزدیکی به ساحت مقدس پروردگار، از حسنات خویش استغفار کنند. چرا که «حسنات الابرار سیئات المقربین»
و کارهای نیک خود را شایسته مقام ربوبی پروردگار ندانند و این در حالی است که از آنها گناه و یا مکروه و یا ترک اولایی نیز صادر نشده است. البته برای افرادی مثل ما درک چنین حالات و مقاماتی غیر ممکن است و در نتیجه کیفیت استغفار از این کارهای نیک نیز پوشیده است.
3- دیگر آنکه پیامبر و امامان دارای دو نوع ثروت هستند. سرمایه اولیه که خداوند آن را به آنها عطا کرده و هنگامی که به دنیا میآیند آن را به همراه دارند از قبیل علم، عصمت و . . و سرمایه اکتسابی که بر حسب اختیار خویش در این دنیا کسب میکنند. در نتیجه مقامات آنان بالاتر میرود. بنابراین دائما در حال ترقی و بالا رفتن هستند. عبارت «و تقبل شفاعته فی امته و ارفع درجته » که در رسالههای عملیه موجود است و مستحب است که در دنبال تشهد خوانده شود همین مطلب را بیان میکند. در صلوات عصر جمعه که در مفاتیح الجنان نقل شده است، میخوانیم:«اللهم... وارفع درجته و اضئ نوره و بیض وجهه و اعطه الفضل و الفضیله والمنزله و الوسیله و الدرجه الرفیعه و ابعثه مقاما محمودا»
که ترفیع درجه و بالا رفتن مقامات پیامبر را بیان میکند. حال، پیامبر و ائمه در اثر این بالارفتن و شدت خضوع بیشتر در برابر پروردگار، از اعمال انجام داده در اوقاتی که در مقامات پایینتر بودند استغفار میکنند و این در حالی است که از آنها گناه، مکروه و حتی ترک اولایی نیز صادر نشده است، بلکه کارها و اعمال گذشته خویش را شایسته مقام پروردگار نمیبینند.
4- و نیز ممکن است در اثر مراوده و برخورد با مردم در مسائل مختلف، آن توجه خاص به معبود یگانه را که در هنگام عبادت و نماز دارند نداشته باشند. که بر حسب فرموده پیامبر که: «و انه لیغان علی قلبی وانی لاسغفر بالنهار سبعین مره » ؛ یعنی تاریکیهایی درونم را فرا میگیرد و من برای رهاشدن از آنها هر روز هفتاد بار استغفار میکنم.
این مسئله حجابی را بر روی قلب آنها قرار دهد که برای برطرف شدن آن و نزدیکی بیشتر به خداوند از آن استغفار میکنند. البته باید توجه داشت که آنان در برخورد با مردم و گفتگو با آنها، هرگز کار غیر خدایی و کاری که آنها را از خدا دور کند ( معصیت)، چه سهوا و چه عمدا انجام نمیدهند. بلکه تمام کارهای آنها برای نزدیکی به ساحت ربوبی است. اما ممکن است توجه خاص به آن ذات یگانه را، که مثلا باید در نماز شب داشته باشند، در آن لحظات نداشته باشند، که به این خاطر استغفار میکنند و این مسئله نیز در قلمرو درک و عقل ما نمیگنجد.
5- استغفار خود عبادتی مطلق است که الزاما نباید پس از انجام گناه صورت گیرد. امام صادق(ع) در این زمینه میفرمایند که رسول خدا فرمودند:«خیر الدعائ الاستغفار» (9) ؛ بهترین دعا استغفار است.
و نیز امام صادق(ع) فرمودند: «کان رسول الله یتوب الی الله و یستغفر فی کل یوم و لیله مائه مره من غیر ذنب» (10) ؛ رسول خدا در هر شبانه روز صد مرتبه استغفار میکرد بدون آن که گناهی انجام داده باشد.
بنابراین یکی از بهترین شاخههای عبادت و بندگی خداوند استغفاراست که تواضع و کوچک بینی انسان را در برابر خدا میرساند و طلب رحمت و غفران از درگاه خداوند منان است بلکه نیاز انسان به بخشایش خدای کریم و نشان عظمت و بزرگی و ترس ازهیبت و جلال او و این که بشر جز او پناهی ندارد را میرساند.
نتیجه:
استغفار پیامبران و امامان از درگاه خدا نه به خاطر تعلیم شیعیان بوده است و نه عصمت آنها را خدشه دار میکند بلکه دلیل بر مراقبت نفس و خوف از خدا و نیز اوج مقامات و کمالات و فضایل آنها است.
پی نوشت ها:
1-إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ* قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ * إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ *
2- آل عمران 159
3- نسائ 64
4- نور 62
5- ممتحنه 12
6- یوسف 97
7- یوسف 98
8- محجة البیضاء، ج 7، ص 17
9- تفسیر البرهان ج 5 ص 184
10- تفسیر البرهان ج 5 ص 184
آیا قرآن از چادر نامی برده است ؟!
«جلباب» در قرآن به معنای چادر است و علمای ما هم بالاتفاق این مسئله را تایید میكنند كه بهترین حجاب در این زمان چادر است.
آیا قرآن به صراحت درباره حجاب مخصوصاً به شكل امروزی (چادر) اشاره كرده است؟
اول؛ قرآن میفرماید: «و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؛ یعنی به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش فرو گیرند (از نگاه هوس آلوده) و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را به جز آن مقدار كه نمایان است، آشكار ننمایند و (اطراف) روسریهای خود را بر سینهی خود افكنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود، و زینت خود را آشكار نسازند مگر برای شوهرانشان و (محرمهای دیگر) ... و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان تا رستگار شوید.
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»
در این آیه آمده است ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها، روسریهای بلند، یا چیزی شبیه چادر (خود را بر بدن خویش فرو افكنند این كار برای آن كه شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.
خیلی قاطعانه نمیتوان گفت كه در آیات فوق خصوصاً «آیه 59، سوری احزاب» اسمی از چادر برده نشده است چون یك احتمال این است كه «جلباب» به معنای چادر و شبیه آن باشد.
سخنان شهید مطهری در معنای «جلباب»
چنان كه «شهید مطهری (ره)» از دو نفر از لغویون چنین نقل میكند :
1ـ جلباب عبارت است از پیراهن و یك جامهی گشاد و کوچکتر از ملحفه و یا خود ملحفه (چادر مانند) كه زن به وسیله آن تمام جامههای خویش را میپوشد یا روسری بزرگ .
2ـ جلباب جامهای است كه چارقد بزرگتر و از عبا کوچکتر كه زن به وسیله آن سر و سینه خود را میپوشاند.
گذشته از این با توجه به شأن نزول آیه، و دستور پوشیدن زینتها و پوشاندن حجم بدن تنها با چادر و امثال آن ممكن است. پس میتوان گفت: غیر مستقیم از چادر اسم برده شده است.
اگر بپذیریم اسمی از چادر برده نشده است، رازش این است كه قرآن كتاب قانون است و بنا است برای همیشه، برای عموم بشریت به عنوان قانون باقی بماند.
چنان كه در مجموع آیات حجاب به نكات كلی اشاره شده است مانند :
1ـ فروبستن چشم از نگاه هوس آلود 2ـ حفظ عفت دامن 3ـ زینت را ظاهر نكردن 4ـ سر و سینه را پوشاندن (با هر وسیلهای كه میتواند) 5ـ صدای زیور آلات را ظاهر نكردن 6 - به گونهای هوس انگیز سخن نگفتن 7ـ در خانه ماندن و در میان مردم خیلی ظاهر نشدن و...
پس یكی از اصول این است كه سر و سینه و بدن را بپوشاند، حالا با چادر، با مقنعه و مانتوی بلند، یا چادر عربی است.
مهم حفظ بدن از نامحرم است. بلی در كشورهای ایران، و عراق و بعضی از قسمتهای دیگر، فرهنگ چادر و یا چادر عربی به عنوان بهترین حجاب شناخته شده است و علمای ما هم بالاتفاق این مسئله را تایید میكنند كه بهترین حجاب در این زمان چادر است.
در روایت آمده است كه «مرد نابینایی از حضرت فاطمه (علیهاالسلام) اجازه ورود خواست حضرت خود را پوشاند (و چادر به سر كردند) سپس اجازهی ورود دادند، پیامبر (ص) كه همراه آن مرد بود، پرسید: چرا خود را پوشاندی (و چادر سر كردی) او كه تو را نمیبیند؟! عرض كرد: پدر اگر او مرا نمیبیند من كه او را میبینم علاوه بر این او بو را استشمام میكند پیامبر فرمود: گواهی میدهم كه تو پارهی تن من هستی.
بنابراین اولاً نمیتوان قاطعانه گفت در قرآن از چادر اسمی نبرده است چون «جلباب» را بعضی به معنای همان چادر و ملحفه بلند گرفتهاند و ثانیاً در قرآن بنا نیست همهی جزئیات بیان شود مسائل حجاب در روایات و فتاوای علما به خوبی بیان شده است.
زنانی كه از چادر و یا مانتوی شبیه به چادر استفاده نمیكنند، بسیار زمینههای گناه برای خود و دیگران فراهم مینمایند و همچنان حكم عقل بر احتیاط در همه اعمال دینی است و احتیاط در حفظ جهات، چادر است و نه غیر از آن
.
حجاب حداقلی و حداکثری
در قرآن دو دستور در خصوص حجاب زنان آمده است حجاب حداقلی و حجاب حداکثری. در حجاب حداقلی بعد ظاهری و فیزیکی آن بحث خمار است. یعنی زن مسلمان در هر جای دنیا میتواند به شکلی که زنهای پاکدامن و عفیف آن منطقه لباس میپوشند، درآید. البته با حفظ دستورات قرآن یعنی افزودن مکملهایی به آن به گونهای که کل بدن بجز گردی صورت و دستها تا مچ پوشیده باشد. در حجاب حداکثری ، که رتبه اول حجاب است کلید واژه جلباب را داریم. لغتشناسان میگویند کلمه جلباب در خودش رنگ سیاه را دارد. بنابراین رنگ مشکی در جایگاه خود، - در حضور اجتماعی زنان - اولویت پیدا میکند.
با ناز و عشوه حرف نزنید!/معارف 22
معارفی از جزء بیست و دوم قرآن کریم
بیست و دومین جزء از قرآن کریم را آیاتی از سوره های احزاب، سبأ فاطر و یس تشکیل می دهند. در این قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» آیاتی از این جزء را مطرح و به بیان معارفی از آن می پردازیم.
تاثیر شخصیت در تشدید عذاب و افزایش ثواب
یَانِسَاءَ النَّبىِِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینِْ وَ كاَنَ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا(30) وَ مَن یَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صَلِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَینِْ وَ أَعْتَدْنَا لهََا رِزْقًا كَرِیمًا(31- احزاب)
اى همسران پیامبر! اگر یكى از شما مرتكب گناه آشكار مىشود، عذابش دو برابر است و این براى خدا آسان مىباشد و هر كه از شما مطیع دستورات خدا و رسول او باشد و كار پسندیده كند، به او دو برابر پاداش عطا مىكنیم و روزى پرارزشى برایش آماده مىسازیم.
این افراد دو برابر دیگران عذاب می شوند و یا پاداش می گیرند زیرا کاری که آنها می کنند در واقع دو کار است یکی در حوزه فردی و یکی در حوزه اجتماعی؛ اگر همسر پیامبر صلی الله علیه و آله مرتکب معصیت شود در واقع دو گناه کرده است؛ یکی آن فعل حرامی که مرتکب شده و دیگری تخریب چهره اسلام. در بخش طاعات و عبادات هم وضع به همین منوال است عمل صالحی که او انجام می دهد هم در حقیقت دو کار خیر است یکی همان کار و دیگری تقویت و تبلیغ اسلام است.
هر چند آیات فوق در مورد همسران پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ ولى از آنجا كه ملاك و معیار اصلى؛ همان داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعى است؛ این حكم در باره افراد دیگر كه موقعیتى در جامعه دارند نیز صادق است.(1) بنابراین اگر فردی گناه و طاعتش تاثیری در اقبال و ادبار مردم به دین داشته باشد مشمول این حکم خواهد شد.
با ناز و عشوه حرف نزنید!
فَلَا تخَْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فىِ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا(32- احزاب)
هنگام سخن گفتن صداى خود را نازك نكنید كه بیمار دلان در شما طمع خواهند كرد؛ بنابراین درست سخن بگویید.
این آیه هم به مانند آیه قبل هر چند خطاب به همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله است اما اختصاصی به آنها ندارد. این آیه به زنان دستور می دهد که در گفتگوی با نامحرم یا جایی که نامحرم بیمار دل، صدای آنها را می شنود به شکل جدی و معمولی سخن بگویند و از طنازی و نازک کردن صدا و برخی حالات که باعث می شود شنونده شهوتران به فکر گناه بیفتد جدا پرهیز کنند.
تعبیر به «الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ؛ كسى كه در دل او بیمارى است» تعبیر بسیار گویا از این حقیقت است كه غریزه جنسى در حد تعادل و مشروع عین سلامت است؛ اما هنگامى كه از این حد گذشت، تبدیل به نوعی بیمارى می شود تا آنجا كه گاه به سر حد جنون مىرسد كه از آن تعبیر به «جنون جنسى» مىكنند.(2)
این دستور یکی از اصول تربیت اسلامی و رعایت عفاف است که باید در مجالس میهمانی، برخوردهای کاری و اداری، کوچه و بازار و ... به شدت و دقت رعایت شود که غفلت از این توصیه قرآنی جز به سود شیطان صفتان نخواهد بود.
اظهار نظر در حکم خدا ممنوع!
وَ مَا كاَنَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضىَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَكُونَ لهَُمُ الخِْیرََةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا(36- احزاب)
هنگامى كه از جانب خدا و پیامبرش حکمی صادر شد همه باید به آن گردن نهند و مردان و زنان با ایمان مختار نیستند که آن را بپذیرند و یا به گونه ای دیگر عمل کنند و هركس خدا و پیامبرش را نافرمانى كند یقیناً به صورتى آشكار گمراه شده است.
مراد از قضاى خدا، حكم شرعى اوست كه آن را به وسیله یكى از فرستادگان خود برای بندگان بیان مىكند و منظور از قضاى رسول، احکام و دستورات ولایی(حکومتی) اوست و آن عبارت است از اینكه رسول خدا صلی الله علیه و آله به دلیل ولایتى كه خدا برایش قرار داده(3)، در شأنى از شؤون بندگان، دخل و تصرف كند؛ مانند حکم به اینکه چه کسی فرمانده لشگر باشد. باید توجه داشت که این احکام ولایی رسول خدا صلی الله علیه و آله، جعل حكم شرعى نیست؛ زیرا كه آن مختص به خداى تعالى است و او در این زمینه، تنها بیان كننده وحى است.
در ادامه می فرماید: در چنین مواردی كه خدا و رسولش در آن، امر و دستورى دارند؛ مومنین حق ندارند به اختیار، استناد کرده و هر گونه که خواستند عمل کنند؛ بلکه باید دقیقا مطابق دستور صادره عمل نمایند.(4) این درست مانند آن است كه یك طبیب ماهر به بیمار بگوید: در صورتى به درمان تو مىپردازم كه در برابر دستوراتم تسلیم محض باشی و دخالتی در دستورات من نکنی! که اگر دخالت کردی بیماری تو شدت می یابد. از این رو در پایان آیه مىفرماید: كسى كه از دستور خدا و پیامبرش نافرمانى كند گرفتار گمراهى آشكارى شده است؛ چرا كه فرمان خداوند متعال و فرستاده او را كه ضامن خیر و سعادت اوست نادیده گرفته و چه ضلالتى از این آشكارتر؟!(5)
بدیهى است كه نه خدا نیازى به اطاعت و تسلیم مردم دارد و نه پیامبر چشمداشتى به فرمانبرداری. این اطاعت بی چون و چرا در حقیقت گامی است برای رسیدن به مصالح واقعی كه گاهى بر اثر محدود بودن آگاهی، آدمی از آن با خبر نمىشود ولى خدا که مىداند آن را از طریق پیامبرش به اطلاع مردم طالب سعادت می رساند.(6)
چند توصیه برای مهمانی
یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُیُوتَ النَّبىِِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَكُمْ إِلىَ طَعَامٍ غَیرَْ نَظِرِینَ إِنَاهُ وَ لَكِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُواْ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُواْ وَ لَا مُسْتَئنِسِینَ لحَِدِیثٍ إِنَّ ذَالِكُمْ كَانَ یُؤْذِى النَّبىََّّ فَیَسْتَحْیى مِنكُمْ وَ اللَّهُ لَا یَسْتَحْیی مِنَ الْحَق (53- احزاب)
اى اهل ایمان! بدون اجازه وارد خانههاى پیامبر نشوید؛ مگر آن كه براى صرف غذا به شما اجازه داده شود. زودتر از وقت هم حاضر نشوید ولى وقتى شما را دعوت كردند، وارد شوید و هنگامى كه غذا خوردید، پراكنده گردید و جلسه گفتگو و انس تشكیل ندهید كه این كار باعث آزار رسول خدا مىشود. این [كار كه بنشینید و سرگرم سخن گردید] پیامبر را آزار مىدهد و از شما حیا مىكند [كه بیرونتان كند] ولى خدا از حق حیا نمىكند.
در این آیه توصیه هایی برای رفتن به میهمانی وجود دارد که قابل توجه است:
1. بی اجازه و دعوت به خانه کسی نرویم.
2. اگر برای صرف غذایی دعوت شده ایم؛ زودتر نرفته و در آنجا منتظر غذا ننشینیم.
3. پس از صرف غذا سریعتر بلند شده و آنجا را ترک کنیم.
4. پس از جمع شدن سفره از نشستن بیهوده و سرگرم شدن به گفت و گو پرهیز کنیم.
5. این زودتر رفتن ها و دیرتر بلند شدن ها، صاحبخانه را که برای خود کار و برنامه دارد آزار می دهد و طبیعت کار این است که او از اعتراض و بیرون کردن شما شرم دارد؛ اما شما این وظیفه ای را که خدا بیان کرد بدانید و به آن عمل کنید.
آیه ای که بر رعایت حجاب تاکید کرد
یَأَیهَُّا النَّبىُِّ قُل لّأَِزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیهِْنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَالِكَ أَدْنى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا (59- احزاب)
اى پیامبر! به همسرانت و دخترانت و همسران كسانى كه مؤمن هستند بگو: روسرىهاى بلند خود را بر خویش فرو افكنند [تا بدن و آرایش و زیورهایشان در برابر دید نامحرمان قرار نگیرد.] این [پوشش] به اینكه [به عفت و پاكدامنى] شناخته شوند نزدیكتر است، و در نتیجه [از سوى اهل فسق و فجور] مورد آزار قرار نخواهند گرفت و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.
كلمه «جلابیب» جمع جلباب است و آن پوششی است سرتاسرى كه تمامى بدن را مىپوشاند و یا حداقل پوششی است بزرگتر از روسری و مقنعه که سر و سینه را کاملا در برگرفته و می پوشاند. (7)
منظور از این جمله که فرمود: «یُدْنِینَ عَلَیهِْنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ» این است كه آن را طورى بپوشند كه زیر گلو و سینههایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد. بعد فرمود این «پوشاندن تمام بدن» در برابر نامحرم، معرف عفت و پاکدامنی آنهاست و همین امر سبب می شود تا اهل گناه و شهوت متعرض آنها نشوند.(8)
از این آیه استفاده مىشود كه حكم «حجاب و پوشش» براى زنان قبل از این نازل شده بود(9)؛ ولى بعضى از آنها روى سادهاندیشى به خوبی آن را رعایت نمی کردند که آیه فوق نازل شد و بر رعایت دقیق آن سفارش و تاکید کرد.
با توجه به این آیه دیگر مجالی برای توجیه برخی پوششهای امروزی باقی نمی ماند. آنچه که امروز بر سر و اندام برخی زنان مسلمان به چشم می خورد نه تنها آن پوشش کاملی که قرآن می گوید ندارد بلکه بر خلاف فلسفه بازدارندگی حجاب که در آیه هم آمده است به شدت جلب توجه کرده و دلهای مریض و چشمان هوس باز را به سوی خود جلب می کند.
پی نوشت ها:
(1) نمونه ج17 ص284
(2) همان ص289
(3) آیه" النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ" از این ولایت كه خدا براى رسول گرامى اسلام قرار داده خبر مىدهد.
(4) ر.ک: المیزان ج16 ص321
(5) ر.ک: تفسیر نمونه ج17 ص318-319
(6) همان
(7) الرداء الّذی یستر تمام البدن و یلبس فوق الثیاب: التحقیق ج2 ص95 ؛ الجِلْبابُ: ثوب أَوسَعُ من الخِمار، دون الرِّداءِ، تُغَطِّی به المرأَةُ رأْسَها و صَدْرَها: لسان العرب ج1 ص272
(8) المیزان ج16 ص339
(9) نمونه ج17 ص429
قرآن چه کسانی را ولیّ مؤمنین معرفی می کند؟!
قرآن کریم در این آیه شریفه 55 سوره مبارکه «مائده»، ولی مؤمنین را «خدا» و «رسول خدا» و حضرت علی(ع) معرفی میکند.
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرمودهاند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.
فضائل امیرالمؤمنین در قرآن / آیه ولایت
اما امروز آیه 55 سوره «مائده» است: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»؛ ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
بسیاری از آیات قرآن کریم درباره فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) است. جدای آن، آیاتی که تأویل یا باطنش درباره ولایت حضرت علی(ع) است، بسیاری از آیات نیز در حیطه ظاهری خویش، بر ولایت، محبت و یا فضائل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند.
یکی از مهمترین آیات قرآن در این باره همین آیه است که به آیه ولایت معروف گشته است. قرآن کریم در این آیه شریفه ولی مؤمنین را معرفی میکند که خدا و رسول و امیرالمؤمنین(ع) میباشند.
چند نکته مهم تفسیری در این آیه وجود دارد که به آنها اشاره میکنیم.
اولاً؛ درباره معنای ولی و ولایتی که در آیه از آن بحث شده است شبهه کردهاند. برخی مفسران ادعا کردهاند که ولایت در این آیه به معنای محبت و دوستی و یا نصرت و یاری کردن است، نه به معنای سرپرستی و خلافت.
علامه طباطبایی(ره) در تفسیرگران سنگ «المیزان» حدود 5 صفحه را به بیان شبهات و پاسخ آنها اختصاص داده است و در آخر اثبات کرده است که ولایت در این آیه شریفه به معنای سرپرستی است.
ثانیاً؛ مصداق آیه «َالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» کیست؟ در روایت شأن نزول این آیه شریفه که شیعه و سنی آن را نقل کردهاند؛ آمده است که سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد. کسی به او چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد... رسول خدا با اطلاع از این مطلب شروع کردند در حق علی(ع) دعا کردند و از ابوذر نقل است که هنوز دعای رسول خدا(ع) تمام شده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای رسولالله (ع) تلاوت کرد. به قول شهریار :
«برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
ثالثاً؛ برخی دانشمندان اهل سنت سؤال کردهاند که اگر مراد از قسمت پایانی آیه، حضرت علی(ع) میباشد، پس چرا آیه به صورت جمع آمده است؟ علامه طباطبایی در «المیزان» پاسخ این سؤال را به این صورت داده است که این مسئله فقط شامل این آیه نمیشود و آیات زیاد دیگری نیز وجود دارد که شأن نزول آن درباره یک نفر است اما آیه به صورت جمع نازل شده است.
مثلاً آیه 365 سوره مبارکه «بقره» آیه 274 سوره مبارکه «بقره» و یا آیه 52 سوره مبارکه «مائده» که در تمام این آیات، سبب نزول پیرامون را نفرات اما آیه به صورت جمع نازل شده است.
جالب اینجاست که به قول مرحوم علامه طباطبائی، چطور است که فقط در این آیه چنین سؤالی مطرح میشود و نسبت به آیات دیگر سکوت اختیار میشود؟!
رابعاً؛ سوال میکنند که مگر حضرت علی(ع) همان کسی نیست که تیر از پای او در حین نماز، خارج کردند و او هیچ نفهمیده از بس که غرق در مناجات و حضور بود. حالا چطور در حین نماز، انگشتر به سائل میدهد؟ باید در جواب گفت که علی(ع) در نماز غرق خدا و یاد خدا و متوجه امور خدایی است و از امور دنیوی مانند تیر کشیدن از پا کاملاً جدا و منفک است.
اما عطا به سائل، امر دنیوی نیست بلکه مستحبی موکد است که بسیار مورد توجه و رضای خداوند است و منافاتی ندارد که کسی که در حال نجوا با قاضیالحاجات باشد و در حین عبارتش حاجت بنده خدا را برآورده. این عبارتی در عبادتی دیگر است و از داستان تیر کشیدن از پای مولا کاملاً جدا است.
از این آیه شریفه علاوه بر ولایت حضرت علی(ع) و معرفی ایشان به عنوان سرپرست مسلمانان، در مهم دیگری گرفته میشود که آن در اهمیت انفاق به انسان نیازمند است. اهمیت برآوردشدن حاجت یک مسلمان تا جایی است که مولای متقیان در حین نمازش این کار را انجام میدهد و تا پایان نماز صبر نمیکند.
امیدواریم حضرت حق توفیق انفاق از دل و جان را به تمام دوستداران مرتضی علی(ع) عطا کند و ما را از بهترین موالیان و شیعیان تحت ولایت ایشان قرار دهد.
پینوشتها:
1. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان،ج6،ص 4 تا 9
2. ترجمه تفسیر جوامع الجام، ج2، ص90 و ترجمه مجمعالبیان، ج7، ص89
3. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج6،ص10
زیاراتی که به ناحق حرام شدند
وهابیت زیارت قبور را بدعت و حرام میداند و در این حرمت حتی زیارت قبر رسول گرامی اسلام را استثنا نمیداند و کار را تا آنجا پیش میبرد که سفر به قصد زیارت رسول گرامی اسلام را حرام و نماز را در این سفر کامل میداند.
قسطلانى[1] و ابن حجر در الجوهر المنظم از ابن تیمیه نقل كرده اند؛ وى زیارت قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را منع و آن را ـ چه با شدّالرحال[2] و چه بدون شدّالرحال ـ تحریم كرده است. با فتوا به تحریم زیارت قبر نبى(صلى الله علیه وآله)، زیارت سایر قبور به طریق اولى حرام مى شود.
اما به اعتقاد شیعه زیارت به چهار دلیل امرى مشروع است:
1ـ قرآن
یکی از مهمترین ادله مشروعیت زیارت آیات قرآن کریم است که به یکی از آنان اشاره میگردد.
خداوند عزوجل مى فرماید:
«...لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا»[3]
«هر گاه آنان زمانى بر خویش ستم كردهاند نزد تو ]اى رسول خدا [بیایند و استغفار كنند و پیامبر براى آنان طلب آمرزش كند، خداوند را توبه پذیر و رحیم خواهند یافت».
زیارت نوعى حاضر شدن نزد زیارت شونده است خواه براى استغفار باشد یا غیر آن. وقتى رجحان چنین عملى در حیات رسول گرامی اسلام (ص) ثابت شد، همین امر بعد از رحلت او نیز ثابت میگردد، چون نبى اكرم داراى حیات برزخى است و سلام زائر را مى شنود و اعمال او نزد آن حضرت عرضه مى شود.
سمهودى از سبكى نقل مى كند: علما از این آیه عموم فهمیده اند یعنى، حضور در نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اینكه از او بخواهند درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، اختصاصى به زمان حیات آن حضرت ندارد بلكه زمان رحلت وى را هم شامل مى شود از این رو علما خواندن این آیه را نزد قبر آن حضرت، مستحب مى دانند.[4]
همچنین در تأیید حیات رسول گرامی اسلام در عالم برزخ و ارتباط ایشان با این دنیا ابن زرعه عراقى از ابن مسعود نقل مى كند كه پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «قال رسول الله- حیاتی خیر لكم تُحدِّثون و یحدَّث لكم، ووفاتی خیر لكم، تُعرض علی أعمالكم، فما رأیت من خیر حمدت اللّه علیه، وما رأیت من شرّ استغفرت اللّه لكم.»5
«حیات من براى شما خیر است چون شما با من سخن مى گویید و نیز من با شما صحبت مى كنم و وفاتم براى شما خیر است، چون اعمالتان بر من عرضه مى شود و هر آنچه از خیر در اعمال شما مشاهده كنم، خداوند را بر آن ستایش مى كنم و هر آنچه از بدى در اعمال شما دیدم، از خداوند براى شما طلب آمرزش مى كنم».
2 ـ روایات
احادیث بسیارى به طرق مختلف و با مضمون هاى گوناگونى وارده شده است:
الف. از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده كه فرمود: «هر كس قبر مرا زیارت كند، شفاعتش بر من لازم مى گردد»[5]
این حدیث داراى 40 منبع از كتاب هاى اهل سنت است. مؤلفان این كتاب ها از حافظان و ائمه حدیث مى باشند.
ب. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «هر كس حجّ گزارد و قبر مرا بعد از وفاتم زیارت كند، مانند كسى است كه در حیاتم مرا زیارت نموده است».[6] این حدیث مرفوعاً از ابن عمر نقل شده.
این حدیث داراى 25 منبع از كتاب هاى اهل سنت است.
ج. «هر كس حج خانه خدا را انجام دهد و مرا زیارت نكند، به من جفا كرده است».
بسیارى از علمای طراز اول اهل سنت[7] این حدیث را نقل كرده اند.
د. سلیمان بن بریده از پدرش، از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل كرده است:«شما را از زیارت قبور نهى كردم، آگاه باشیدكه از این به بعد قبور را زیارت كنید».[8]
شیخ منصور مى گوید: عموم علما از امر پیامبر(صلى الله علیه وآله) «قبور را زیارت كنید (فزوروها)» استحباب را فهمیده اند و ابن حزم معتقد است: امر در این روایت دال بر وجوب است كه آدمى در طول عمرش، یک بار هم كه شده، باید به زیارت نبى(صلى الله علیه وآله)برود.[9]
ه. پیامبر (ص) فرمود: «من شما را از زیارت قبور نهى مى كردم، سپس به محمد اجازه داده شد كه قبر مادرش را زیارت كند. از این پس قبور را زیارت كنید كه آخرت را به یاد مى آورد» ارباب صحاح ـ به غیر از بخارى ـ این روایت را نقل كرده اند، روایت از ترمذى چنین نقل شده است: «میت به زائر، خو مى گیرد و با دعایى كه زائر براى او مى كند و نیز قرآنى كه برایش مى خواند و با صدقه اى كه برایش مى بخشد، بهره مند مى گردد و این همان حكمت زیارت قبور است.[10]
3 ـ عمل اصحاب
1. ابوجعفر(علیه السلام) مى فرماید: فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)همیشه قبر حضرت حمزه را ـ كه خدا از او خشنود باد ـ زیارت مى كرد و آن را تعمیر و بازسازى نموده و سنگى را به عنوان علامت روى قبر گذاشت.[11]
2. على(علیه السلام) مى فرماید: «حضرت فاطمه هر جمعه قبر عمویش، حمزه را زیارت مى كرد و در آنجا نماز مى گزارد و گریه مى نمود».[12]
3. عمر بن خطاب بعد از فتوحات شام، وقتى وارد مدینه شد، اولین اقدامش این بود كه به مسجد آمد و بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سلام فرستاد.[13]
4. ابن عون مى گوید: مردى از نافع سؤال كرد: آیا ابن عمر بر قبر نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) سلام مى فرستاد؟ نافع گفت: بله، او را صدبار یا بیش از صدبار دیدم كه مى آمد كنار قبر و نزد آن مى ایستاد و مى گفت: سلام بر پیامبر(صلى الله علیه وآله).[14]
5 .بلال مؤذن رسول خدا(ص) در عهد عمر بن الخطاب در شهر شام اقامت داشت. شبى در خواب پیامبر را دید كه به وى فرمود:
«ما هذه الجفوة یا بلال؟!اما آن لك ان تزورنى یا بلال؟ فانتبه حزینا وجلا خائفا فركب راحلته و قصد المدینة فاتى قبر النبى (ص) فجعل یبكى عنده و یمرغ وجهه علیه فاقبل الحسن و الحسین (ع) فجعل یضمهما و یقبلهما».
«اى بلال! این چه ظلمى است در حق من روا داشته اى؟ آیا وقت آن نرسیده است كه مرا زیارت كنى؟ از خواب بیدار شد ناراحتى و ترس سراسر وجودش را فرا گرفته بود با سرعت وسائل سفر را بسته و بر مركبش سوار شد و به طرف مدینه حركت نمود. وقتى به شهر مدینه رسید كنار قبر رسول الله آمد در حالی كه گریه می كرد صورت خود را بر قبر حضرت مالید در این هنگام امام حسن و امام حسین را دید كه به طرف قبر جدشان مى آیند آن دو عزیز را در آغوشش گرفت و غرق بوسه ساخت.»[15]
4 ـ عقل
عقل مى گوید: تعظیم كسى كه خداوند تبارک و تعالى او را بزرگ داشته است نیكو است. زیارت هم نوعى تعظیم است زیارت رسول گرامی اسلام (ص) كه نوعى احترام به آن حضرت است از شعائر الهى به حساب میآید و جایز و پسندیده است، چرا كه این عمل بر خلاف میل دشمنان و مخالفان است.
مطالب گذشته در مورد زیارت قبر رسول اکرم (ص) بوده است اما زیارت سایر قبور مثل زیارت قبر پیامبر(ص) بوده و در مشروعیت آن نزاعى نیست و خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) به زیارت قبور مىشتافت و مسلمین را بر این عمل ترغیب مى كرد. آن حضرت به زیارت قبر مادرش آمنه بنت وهب مى رفت. سیره مسلمانان نیز چنین بود كه به زیارت قبور مسلمین مى شتافتند .
5- آراى فقهاى اهل سنت
1. عسقلانى از انس نقل مى كند: پیامبر(صلى الله علیه وآله) از كنار زنى عبور مى كرد در حالى كه آن زن در كنار قبرى گریه مى كرد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به وى فرمود: خوددار باش و صبر كن عسقلانى مى گوید: طبق این حدیث استدلال بر جواز زیارت قبور شده است خواه زائر مرد باشد، یا زن و خواه زیارت شونده مسلمان باشد یا كافر چون حدیث در این زمینه تفصیل ندارد[16] و به طور مطلق حكم را بیان كرده است.
2. از مالک در مورد زیارت قبور سؤال شد، در جواب گفت: پیامبر از آن نهى فرمود: سپس بدان اذن داد و اگر كسى زیارت قبور را انجام بدهد و چیزى جز خیر نگوید، اشكالى در آن نمى بینم.[17]
3- امام مالک با منصور دوانیقى در آداب زیارت گفتگوی جالبی دارد که به نقل آن میپردازیم:
ابو جعفر منصور دوانیقى در مسجد پیامبر (ص) مشغول زیارت بود، و سلام ها و دعاها را با صداى بلند مىخواند، مالک، امام و پیشواى مذهب مالکی در مسجد حضور داشت، به منصور اعتراض كرد و گفت: صدایت را در مسجد پیامبر بلند مكن، زیرا خداوند گروهى از مردم را ادب نموده وفرموده است:«لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلَاتَجْهَرُواْ لَهُو بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَلُكُمْ وَأَنتُمْ لَاتَشْعُرُونَ»[18]، ؛صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مكنید، و همچنانكه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مىگویید با او سخن مگوئید، مبادا بىآنكه بدانید كردههایتان تباه شود.
و گروهى دیگر را ستوده و فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یغُضُّونَ أَصْوَتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَل-ِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ» [19] ؛آنان كه پیش پیامبر خدا، صدایشان را فرو مىكشند افرادى هستند كه خدا دلهایشان را براى پرهیزگارى امتحان كرده است، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.
و گروهى دیگر را مذمّت و سرزنش نموده و فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ ینَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَتِ أَكْثَرُهُمْ لَایعْقِلُونَ»، [20]
(كسانى كه تو را از پشت اتاقها به فریاد مىخوانند، بیشترشان نمىفهمند).
اى منصور! پیامبر خدا زنده و مردهاش احترام دارد.
منصور دوانیقى در برابر سخنان مالک متواضع شد و آرام گرفت، سپس پرسید:آیا رو به قبله قرار بگیرم و دعا بخوانم، یا رو به پیامبر؟
مالک گفت: صورتت را از قبر پیامبر برنگردان و در حالیكه مقابل قبر ایستادهاى دعا كن، پیامبر خدا وسیله تو و پدرت حضرت آدم براى تقرّب به خدا در قیامت خواهد بود، پس برابر رسول خدا (ص) و قبر او به ایست، و از او طلب شفاعت كن، كه خداوند شفاعت او را مىپذیرد.
وی در پایان استدلال به این آیه قرآن میکند که خداى متعال در قرآن مىفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا» [21]
پی نوشت ها :
[1]. قسطلانی، ارشاد السارى، بیتا، بیجا، ج 2، ص 329.
[2]. امین، سید محسن، كشف الارتیاب، مكتبة سید الحرمین، قم، بیتا، ص 365 عبارت شدّالرحال، كنایه از مسافرت است شدّالرحال یعنى، بستن كوله بار كه كنایه از سفر است چون حدیث شدّالرجال، معروف است، لذا از این كلمه بدون ترجمه استفاده مى شود.
[3]. نساء (4)، آیه 64.
[4]. امین، كشف الارتیاب، ص366.
5 . سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، دارالفکر، بیروت، 1401ه.ق، اول، ج1، ص528
[5]. دارقطنی، سنن دارقطنی، دارالکتب العلمیة، بیروت، اول، 1417ه، ج 2، ص 278 قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، انتشارات دارالفکر، بیروت، 1409ه، ج 5، ص 194
[6]. طبرانی، المعجم الکبیر، حمدی عبدالمجید السلفی (تحقیق و تخریج )، داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، دوم، ج 12، ص 310 سنن الدار قطنى، ج 2، ص 278
[7]. شوکانی، محمد بن علی، نیل الاوطار، دارالجیل، بیروت، 1973م، ج، 5 ص 108، سبکی، تقی الدین، شفاء السقام، بیجا، چهارم، 1419ه، ص 27.
[8]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج3، ص 65.
[9]. جزری، ابن اثیر، التاج الجامع للاصول، بیتا، بیجا، ج1، ص381.
[10]. همان.
[11]. صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، بیتا، بیجا،(مکتبة اهلالبیت)، ج3، ص572 سنن كبرى، ج 4، ص131.
[12]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، محمد ابوالفضل ابراهیم (محقق)، بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1387ه ق، دوم، ج15، ص40.
[13]. شفاء السقام، ص 44.
[14]. همان.
[15]. ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا، بیجا، ج1، ص28
[16]. ارشاد السارى، ج 3، ص 400.
[17]. همان
[18] . حجرات: 2
[19] . حجرات:3
[20] . حجرات: 4
[21] . الشفاء بتعریف حقوق المصطفى، 1:28
چرا خدا جوابم را نمیدهد؟!
گاهی وقتی به درگاهش میروم و خدایم را میخوانم ؛ و گمان میکنم که جوابی نمیشنوم به خود میگویم پس چه شد آن اجابتی که وعدهاش را در داده بود؟ مگر نه اینکه خودش فرمود"ادعونی استَجِب لَکُم"؟ غافل از آنکه استجابت دعا مقدمهای میخواهد.باید خود را مرور کنم که چه کردهام که اجابت نمیشوم؟
پاسخ سوال در کلام نورانی امام علی (ع) است آنجا که در زمزمه مناجاتش در دعای کمیل چنین میفرماید: «اللّهمَ اغفِر لِیَ الذُنوبَ الّتی تَحبِسُ الدُّعاء.» مهربان خدای من ؛ ببخش بر من گناهانی را که دعایم را محبوس می کندو به مرحله استجابت نمیرساند. با تأملی در کلام نورانی امیر المومنین (ع) ، این نکته هویدا میشود که یکی از اسبابی که باعث عدم استجابت دعا میشود ، گناه کردن و نافرمانی کردن از خداوند است .
در کشاکش این دنیا ، گاه کارهایی میکنی که از خودت خجالت میکشی . اما صد حیف از این همه مستی دنیا ، که انسان را به باتلاق گناه رهنمون میکند . گاه از خدا حیا میکنم که نمک را خوردم و نمک دان را شکستم و باز خرسندم که اگر حیایی در انسان نبود ، معلوم نبود شیطان مرا به کدام ناکجاآباد عصیان و سرکشی فرا میخواند و من ِ غفلت زده هم چنان اجابتش میکردم . و صد شکر خدای را که انسان را مزین به زینت حیا کرد تا در خلوت و محاسبه اعمال خود کمی از معبودش حیا کند که چه بزرگوارانه انسان را نعمت بسیار بخشید و انسان چگونه با این همه نعمت و موهبت، باز عصیان و سر کشی خدا میکند .
حیا ، عنصر بازدارنده انسان از گناه
ازجمله اسبابی که انسان را از گناه کردن بازمی دارد،صفت حیاست.حیاء یکی از مواهب الهیّه و از ویژگیهای انسان است و حالتی برای روح است ، در ارتباط با عمل زشت ؛ این حالت نقش بازدارندگی نسبت به عمل زشت را دارد. اگر هم انسان مرتکب آن کار شده است، باز همین حالت حیا موجب میشود که دیگر عمل زشت را تکرار نکند.چنانکه امام صادق در رابطه با این موضوع میفرماید:«لَاإِیمَانَ لِمَنْ لَاحَیَاءَلَهُ».[کافی/ج2/ص106]
ابو بصیر از امام صادق(علیهالسلام) نقل میکند که حضرت فرمود:
اعمال همه امت هر روز بر پیامبر عرضه میشود، چه اعمال نیک بنده و چه اعمال بد او . پس از گناه و اعمال زشت بپرهیزید
آیهای از قرآن کریم به دیدن اعمال بندگان توسط خدا و پیامبر و معصومین اشاره دارد: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون»[سوره توبه / آیه 105] خطاب به پیغمبر اکرم است که :به همه بگو، هرچه میخواهید بکنید، امّا بدانید که به زودی خداوند و پیغمبر و مؤمنین اعمال شما را میبینند. و سپس میفرماید: «وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون » و به زودی شما به سوی خداوندی برمیگردید که دانای پنهان و آشکار است. پس به آنچه که انجام دادید، آگاهتان میکند.
با توجه به آیه و آگاهی خداوند از عمل بندگان ،پیامبر مردم را به حیا کردن از خداوند فرا میخواند :«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَحْیَا مِنْ رَبِّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ»،خدا رحمت کند بندهای را که از پروردگارش حیاء میکند آنطور که حق حیاء است. [بحار الانوار/ج68/ص336]
اعمالمان هر روز به پیامبر و ائمه عرضه میشود
ابو بصیر از امام صادق(علیهالسلام) نقل میکند که حضرت فرمود: « و لَکِنَّ رَسُولَ اللَّهِ تُعْرَضُ عَلَیْهِ أَعْمَالُ أُمَّتِهِ کُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» فقال ابوبصیر : «إِنَّمَا عَنَی الْأَئِمَّة» {وسائل الشیعه / ج16 / ص 109}
معنای روایت : اعمال همه امت هر روز بر پیامبر عرضه میشود، چه اعمال نیک بنده و چه اعمال بد او . پس از گناه و اعمال زشت بپرهیزید . سپس حضرت به آیهای از قرآن که اشاره به این مفهوم دارد ، استناد میکنند . و ابو بصیر به نقل از امام صادق (ع) ، کلمه " المؤمنون " را به ائمه معصومین تفسیر کرده است .
در تفسیر صافی نقل شده که مراد از مؤمنون ائمه هستند. از نظر آیه، اولیای خدا عبارت است از پیامبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهمالسلام).
روایتی از سُماعه است که میگوید : «عن ابی عبدالله(علیهالسلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ مَا لَکُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ؟! ما لکم ؟ فَقَالَ رَجُلٌ کَیْفَ نَسُوؤُهُ؟ فَقَالَ أَمَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیْهِ فَإِذَا رَأَی فِیهَا مَعْصِیَةً سَاءَهُ ذَلِکَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ سُرُّوهُ»[کافی / ج1 /ص 219]
معنای روایت : حضرت خطاب به جماعتی چنین فرمود: چرا شماها پیغمبر را ناراحت میکنید؟ یکی بلند شد گفت: چطوری ما حضرت را اذیت میکنیم؟ امام فرمود :شما نمیدانید؟ آیا نمیدانید اعمال شما به پیغمبر عرضه میشود؟ وقتی میبیند که شما معصیت کردهاید ، ناراحت میشود. پیغمبر را (با اعمال زشت و گناه ) اذیت نکنید. بلکه ( با اعمال نیکتان )خوشحالش کنید.
عبدالله بن ابان زَیّاد، پیش امام هشتم(علیهالسلام) جایگاهی داشت، ایشان نقل میکند: «کَانَ مَکِیناً عِنْدَ الرِّضَاعلیهالسلام قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَاعلیهالسلام : ادْعُ اللَّهَ لِی وَ لِأَهْلِ بَیْتِی . فَقَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ . وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَکُمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ » به حضرت گفتم: آقا برای من و زن و بچهام دعا کنید! حضرت فرمود: من این کار را نمیکنم؛ چرا که تمام کارهایی که تو و زن و بچهات میکنید صبح و شب همه به من عرضه میشود.
پیامبر آزاری و توقع دستگیری؟!
وقتی بدانی یک انسان معمولی ، عمل زشت تو را میبیند از او خجالت میکشی . حال چه برسد که بدانی ، بزرگی که هنگام مشکلات بر در خانهاش میروی و از او تقاضای اجابت داری ، اعمالت را نظاره گر است و عصیان و سرکشیات را میبیند ؛ چگونه میتوان انتظار داشت که کسی را که با بی احترامی و عدم اطاعت از او در کارهای نیک ، آزردهای ؛ در هنگام نیاز دست گیر و ناجیات شود؟
وقتی بدانی حرفهایی که میزنی ، دروغهایی که میگویی ، نمازی که نمیخوانی .حجابی که داری تمام و کمال نیست همه در محضر خداوند و معصومین پیدا و هویداست ، باید به خودت بیایی و بدانی علت عدم استجابت دعایت ، گناه و عصیان است . همانگونه که امام علی (ع)فرمودند : « اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا ».
آن وقت که میگوییم: چرا ائمه جوابمان را نمیدهند؟ چرا توسّلات ما اثر نمیکند؟ باید به خودمان بگوییم با این بی نمازی ، بی حجابی ، با این گناهها چه توقّعی میتوان داشت؟! هر روز و هر شب نافرمانی خدا میکنیم ، به پیغمبر رنج میدهیم، بعد میخواهیم دستمان را بگیرند، مدام دعای توسل میخوانیم؟ مدام دعای فرج میخوانیم؟ غافل از اینکه بدانیم گره کار کجاست ؟
و صد شکر خدای را که انسان را مزین به زینت حیا کرد تا در خلوت و محاسبه اعمال خود کمی از معبودش حیا کند که چه بزرگوارانه انسان را نعمت بسیار بخشید و انسان چگونه با این همه نعمت و موهبت، باز عصیان و سر کشی خدا میکند .
مرز اطاعت از پدر و مادر / معارف جزء بیست و یکم
بیست و یکمین جزء از قرآن کریم را آیاتی از سوره های عنکبوت، روم، لقمان، سجده و احزاب تشکیل می دهد. در این مقاله که قسمتی دیگر از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» است به آیاتی از این سور پرداخته و گوشه ای از معارف نهفته در آنها را بیان می کنیم.
هدایتی که نصیب هر کس نمی شود
وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنهَْدِیَنهَُّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ(69- عنکبوت)
كسانى كه در راه ما جهاد كنند ما آنها را به طرق خویش هدایت مىكنیم، و خداوند با نیكوكاران است.
«مجاهدة» یعنى به كار بردن آخرین حد وسع و قدرت در دفع دشمن که بر سه قسم است: جهاد با دشمن ظاهرى، جهاد با شیطان و جهاد با نفس.(1) «جاهَدُوا فِینا؛ جهادشان همواره در راه ماست» کنایه از این است كه جهادشان چه در راه عقیده و چه در راه عمل در امورى است كه متعلق به خداوند متعال است.
« سُبُلَنَا؛ راههاى خدا» عبارت است از راه هایى كه آدمى را به سوى او هدایت و به او نزدیك مىكند؛ چون به عنوان مثال وقتى مىگویند این راهِ سعادت است، معنایش این است كه: این راه به سعادت ختم مىشود.(2)
نکته قابل توجه اینکه هدایتی که در آیه آمده است از جنس هدایت ابتدایی که همه انسانها از آن برخوردارند نیست. هدایت ابتدایی همان نشان دادن راه در ابتدای کار است که این هدایت ابتدایی با فرستادن پیامبران و بیان احکام الهی در مورد تمام انسانها محقق می شود. از این مرحله به بعد کسانی که طبق آن برنامه های عمل کردند و قدری در مسیر خدا حرکت کردند هدایت ویژه الهی شامل حال آنها می شود که این می شود هدایت مضاعف(3). مؤید این تفسیر اشاره به معیت یا همان همراهی اختصاصی(4) است که در جمله بعد آمده است.
عاقبت گنهکاری که توبه نکند
ثُمَّ كاَنَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَُواْ السُّوأَى أَن كَذَّبُواْ بَِایَاتِ اللَّهِ وَ كاَنُواْ بهَِا یَسْتَهْزِءُونَ(10- روم)
سرانجام كسانى كه اعمال بد انجام دادند بجایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند، و از آن بدتر به استهزاء و مسخره كردن آن برخاستند.
این آیه هشداری است به کسانی که بعد از لغزش و گناه به مسیر حق بر نگشته و توبه نمی کنند. کسانی که با توبه بعد از گناه، جانشان را شستشو نمی دهند در اثر تراکم گناه بر جانشان کم کم به مرحله ای می رسند که امیدی به بازگشتشان نیست و آن زمانی است که کارشان از کذب به تکذیب برسد. اینان کسانی اند که تا دیروز برخلاف دستور دین عمل می کردند و امروز منکر اصل دین اند.
حقیقت این است که گناه بی توبه رفته رفته سر از کفر درمی آورد. برای نمونه اگر سالهای قبل روزه نمی گرفت و گناهکار بود چون توبه نکرد و این گناهان در او انباشته شد حرف امسال او این است که: «ای بابا چه دینی چه روزه ای دلت پاک باشه!» بی تردید اگر کسی این سخن را بگوید و به آن باور داشته باشد کافر است؛ کفری که محصول تجمع گناهانی به ظاهر ساده است.
آرى گناه مانند جذام به مرور روح ایمان را مىخورد و آن را از بین مىبرد تا كار به جایى مىرسد كه سر از تكذیب آیات الهى در مىآورد؛ از آن هم فراتر رفته و او را به تمسخر پیامبران و آیات الهى وامىدارد. به این مرحله که رسید دیگر هیچ اندرز و انذارى در او مؤثر نیست و جز تازیانه عذاب الهى، راهى باقى نمىماند.(5)
سیل و زلزله ای که ما می سازیم
ظَهَرَ الْفَسَادُ فىِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِى عَمِلُواْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(41- روم)
به سبب اعمال زشتى كه مردم به دست خود مرتكب شدند، فساد و تباهى در خشكى و دریا نمودار شد تا خداوند كیفر برخى از آنچه را که انجام دادهاند به آنان بچشاند؛ شاید از گناه و طغیان برگردند.
مراد از فساد در زمین، مصایب و بلاهایى عمومى است كه منطقه ای را فرا گرفته و مردم را نابود مىكند؛ مانند زلزله، قحطى، بیماریهای واگیردار، جنگها و غارتها؛ خلاصه هر بلایى كه نظام آراسته و صالح جارى در عالم را بر هم زند و زندگی خوش انسانها را از بین ببرد. آیه شریفه می فرماید: این فساد ظاهر در زمین، بر اثر اعمال مردم است؛ یعنى به خاطر شركى است كه مىورزند، و گناهانى است كه مىكنند.(6)
از روایات اسلامى استفاده مىشود كه آثار شوم بسیارى از گناهان، حداقل از نظر طبیعى شناخته شده نیست؛ مثلا در روایات آمده است: قطع رحم، عمر را كوتاه و خوردن مال حرام، قلب را تاریك و زنا سبب کوتاهی عمر و کمی روزى می شود
چند نکته:
1. این آیه مخصوص به یك زمان و یا به یك مكان و یا به یك واقعه خاص نیست(7) در نتیجه مراد از « الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ » همان معناى معروف است كه همه روى زمین را در بر می گیرد.
2. این آیه ناظر به پیامد دنیوى گناهان و چشاندن اثر بعضى از آنها (نه همه آنها) در دنیاست و نسبت به عذاب و پیامدهای اخروى گناهان ساكت است.
3. اینكه فرمود: « بَعْضَ الَّذِى عَمِلُواْ؛ بعض اعمالشان را» به این جهت است که خداوند متعال از بیشتر گناهان آنها صرف نظر كرد و فرمود: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ».(8)
4. هر كار نادرست چه در مقیاس محدود و چه گسترده، عكس العمل نامطلوبى دارد مانند اینکه دروغ، سلب اعتماد مىكند و خیانت در امانت، روابط اجتماعى را بر هم مىزند و این همان رابطه گناه و فساد است که این آیه به آن اشاره دارد.(9)
5. از روایات اسلامى استفاده مىشود كه آثار شوم بسیارى از گناهان، حداقل از نظر طبیعى شناخته شده نیست؛ مثلا در روایات آمده است: قطع رحم، عمر را كوتاه و خوردن مال حرام، قلب را تاریك و زنا سبب کوتاهی عمر و کمی روزى می شود.(10)
عده ای که امیدی به هدایتشان نیست
وَ مَا أَنتَ بِهَدِ الْعُمْىِ عَن ضَلَالَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن یُؤْمِنُ بَِایَاتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ(53- روم)
و تو نمىتوانى كوردلان را از گمراهىشان نجات دهی. فقط كسانى سخن تو را مىشنوند كه ایمان به آیات ما آورده و در برابر حق تسلیماند.
قرآن کریم غیر از حیات و مرگ بدنی و همچنین شنوایى و بینایى ظاهرى، نوع دیگرى از حیات و مرگ، دید و شنود را مطرح می کند که هم فراتر از نوع مادی و ظاهری آن است و هم سعادت یا بدبختى انسان به آن بستگی دارد.
در فرهنگ قرآن، سعادت انسان در گرو ایمان و عمل صالحی است که انسان بر اساس دستورات وحی و فطرت انجام می دهد.(11) دریافت آموزه های وحیانی از فرستادگان الهی هم تنها در صورتی ممکن است که دریافت کننده صاحب گوش درونی شنوا و روح ایمانی زنده باشد و اگر کسی در اثر گناه و پلیدی گوش باطنش کر شد و روح ایمانش مُرد(12)؛ دیگر امیدی به هدایت او توسط فرستادگان حق نخواهد بود؛ هر چند هدایتگری مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله بخواهد او را هدایت کند؛ چون او ابزار لازم برای سعادت را به سوء اختیار خود از دست داده است؛ بنابراین امکان هدایت او دیگر وجود ندارد.
در مقابل کسانی که روح تسلیم و ایمان در آنها زنده است و گوش و چشم دل به گناه کر و کور نکرده اند در برابر ندای وحی و فطرت تسلیم اند و همین امر سبب سعادت و خیری عاقبت آنها می شود. بر این اساس خدا به پیامبرش توصیه می کند که این قدر مشغول این گونه افراد سست عنصر نشو و غم بى ایمانیشان را مخور؛ اینها به آیات ما ایمان نمىآورند و در آنها تعقل نمىكنند؛ چون اینان مردگانى كر و كورند و تو نمىتوانى چیزى به ایشان بفهمانی و هدایتشان كنى؛ تو تنها كسانى را مى توانی هدایت كنى كه به آیات ما ایمان داشته باشند؛ یعنى در این جهتها تعقل كنند و تصدیق نمایند
.(13)
احترام همیشه؛ اما اطاعت تا مرز حرام
وَ إِن جَاهَدَاكَ عَلىَ أَن تُشْرِكَ بىِ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فىِ الدُّنْیَا مَعْرُوفًا (15- لقمان)
و اگر پدر و مادر تلاش كردند تو چیزى را شریك من قرار دهى كه از آن آگاهى ندارى، از آنان اطاعت مكن ولی در دنیا رفتار شایسته ای با آنها داشته باش.
از این آیه دو دستور مهم درباره رفتار با والدین دیده می شود:
1. اطاعت از پدر و مادر تا جایی رواست که نافرمانی خدا نشود. پس اگر پدر یا مادری انسان را امر به ترک واجب یا انجام معصیتی کردند انسان حق ندارد و نباید به حرف آنها گوش دهد.
2. احترام به پدر و مادر زمان و مکان نمی شناسد. بر همه لازم و واجب است که در همه حال آنها را تکریم کند و احترام بگذارد حتی در آن لحظه ای که آنها او را به ترک واجب یا انجام معصیتی امر کرده اند و سر باز می زند هم نباید کم ترین بی احترامی نسبت به آنها کند.(14)
یکی از دلایل عذاب در دنیا
وَ لَنُذِیقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنىَ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبرَِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(21- سجده)
و بىتردید آنان را از عذاب نزدیكتر [در دنیا] که غیر از عذاب بزرگتر [در قیامت] است مىچشانیم، باشد كه [از فسق و فجور دست برداشته و به سوی خدا] برگردند.
از این آیه به دست می آید که خداوند بندگان نافرمانش را قبل از وقوع قیامت به سختی و فشاری از قبیل قحطى و مرض و جنگ و خونریزى و امثال آن مبتلا می کند تا شاید به خود آیند و از شرك و لجبازیشان توبه نمایند و به سوى او برگردند.(15)
البته باید به این نكته توجه داشت كه در این دنیا عذابهایى وجود دارد كه به هنگام نزول آن، درهاى توبه بسته مىشود که به آن عذاب استیصال گفته می شود؛ یعنى مجازاتهایى كه براى نابودى اقوام سركش به هنگامى كه هیچ وسیله بیدارى در آنها مؤثر نگردد نازل مىشود که این نوع عذابها از بحث این آیه خارج است.(16)
پی نوشت ها :
(1) المفردات ص208
(2) المیزان ج16 ص151
(3) آیه 7 سوره محمد صلی الله علیه و آله
(4) المیزان ج16 ص152
(5) ر.ک به نمونه ج16 ص374
(6) علامه طباطبایی (ره) در آیه 96/اعراف و نیز در مباحث نبوت جلد دوم المیزان، ثابت می کند که بین اعمال مردم و حوادث عالم رابطه مستقیم هست كه هر یك متاثر از صلاح و فساد دیگرى است.
(7) به دلیل به ظاهر الفاظش که عام هستند. المیزان ج16 ص195
(8) آنچه از مصائب به شما مىرسد به خاطر كارهایى است كه خودتان كردید و این در حالی است که خدا از بسیارى از گناهانتان گذشت مىكند. 30/شوری
(9) تفسیر نمونه ج16 ص456
(10) مانند این روایت که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: فِی الزِّنَا خَمْسُ خِصَالٍ یَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمُرَ وَ یُسْخِطُ الرَّحْمَنَ وَ یُخَلِّدُ فِی النَّار ؛ زنا پنج ضرر دارد: آبرو را می برد؛ باعث فقر می شود؛ عمر را کوتاه می کند؛ خشم خداوند را بر می انگیزد و انسان را در جهنم جاودان می گرداند. کافی ج5 ص542
(11) آیات 71 سوره احزاب و 9 سوره شمس
(12) آیه 35 سوره انعام
(13) ر.ک به المیزان ج16 ص 204
(14) آیه 23 سوره اسراء
(15) المیزان ج16 ص264
(16) ر.ک به نمونه ج17 ص159