مقالات قرآنی
اشتباه دیگران را بر سر دین نگذاریم !
در این مقاله بر آنیم که به عدهای از دوستانمان که ریسمان نماز را رها کرده و در اقامه نماز سستی میورزند عرض کنیم که ، خداوند روی نماز حساسیت زیادی دارد و آن را مهمترین تکلیف شرعی میشمرد، و هر جای قرآن فرصتی مییابد بر آن تاکید میکند؛ پس نباید آنان با دلایل واهی در اقامه نماز سستی بورزند.
برای ما مهم این است که از اصل دین فاصله نگیریم، چرا که در این صورت این ما هستیم که ضرر میکنیم و خدا را از دست میدهیم. دین و نماز برای دنیا و آخرت ماست، نه برای امروز و فردای سیاست ما. باید اینها را از هم تفکیک کنیم و دین خود را از دست این بلاها دور کرده حفظ کنیم.
همه ی نمازگزاران در عمل خوب رفتار نمی کنند!
گاهی هم، مثل گذشته، توجیهات روشنفکرانه برای نماز نخواندن قشر جوان، به زبانشان جاری میشود، مثلاً این که انسانیت و رفتار خوب چه ربطی به نماز دارد؟ آدمی باید رفتارش اخلاقی و منشش انسانی باشد، چه نماز بخواند چه نخواند!
در پاسخ باید گفت، این میپذیریم که انسانیت و عقل و اخلاق اساس همه چیز است، حتی پذیرش دین. اما این را هم میپذیریم که رابطه مثبتی میان نماز و متانت آدمی در کار است، اما تأکید میکنیم که همه نماز برای نقش آن در جلوگیری از فحشا و منکر نیست، بلکه همان طور که خداوند دنبال آن آیه فرموده، اساس ذکر خداست که از همه چیز بزرگتر است. به علاوه، همیشه شرایط اجتماعی، جوری نیست که افراد «آدم» بار بیایند بلکه وجود دین به هر حال مؤثر است.
دین اسلام از افرادی که در جاهلیت بودند، یک جامعه جدید و رو به پیشرفت ساخت. با این همه، به عزیزان جوان ما باید گفت آنچه هست این است که نماز یک تکلیف شرعی و الهی است برای حفظ ارتباط با خداوند که صد البته تأثیری هم در رفتار اخلاقی و انسانی آدمی دارد. قبل از هر چیز یک تکلیف الهی است، چیزی که خداوند روی آن تاکید زیادی کرده و آن را معیار بندگی آدمها برای خود قرار داده است.
مهمترین و اساسیترین عبادت
نماز مهمترین عبادت، اساسیترین و بهترین آنهاست، به طوری که خداوند در دهها مورد در قرآن روی آن تاکید کرده و آن را مهمترین ویژگی مؤمنان بر شمرده است. بنا براین و با وجود این آیات، اگر کسی به قرآن باور داشته باشد، هر گونه توجیهی روشنفکرانه برای گریز از این تکلیف الهی غیر قابل توجیه است و نزد خداوند مقبول واقع نخواهد شد و عذاب الیم الهی را در قیامت در پی خواهد داشت.
در قرآن بی توجهی به نماز نشانه ضعف ایمان و نفاق آدمی شمرده شده است. همچنان که در جایی از قرآن آمده است، سبک شمردن نماز کاری بسیار زشت و مستوجب توبیخ خداوند است. در سوره مدثر آیه 41 آمده است: وقتی از «مجرمین در جهنم» پرسش میشود که چه چیز باعث جهنمی شدن شما شد؟ پاسخ میدهند: «ما از نمازگزاران نبودیم». در سوره ماعون میفرماید: وای به حال نمازگزارانی که در نماز خویش سستی میکنند.
انشاء الله که خداوند همه ما و فرزندان ما را از نماز گزاران قرار دهد و مصداق کسانی نباشیم که آنچه میگوییم خود به آن عمل نکنیم.
راهکار دریافت اقامت در بهشت
معارفی از جزء 30 قرآن کریم
در آخرین قسمت از سری مقالات «معارفی از قرآن کریم» آیاتی از جزء سی ام این کتاب هدایت و نور را محور بحث قرار داده و به بیان معارفی از آن ها می پردازیم.
کیفر برابر، ولی پاداش چند برابر
جَزَاءً وِفَاقًا (26- نبأ)
این مجازاتى است موافق و متناسب اعمال آنهادر آیات قرآن کریم مکرر به چشم می خورد که خداوند متعال پاداش کار خیر را بیش از آنچه هست عنایت خواهد کرد.(1) ممکن است از این حقیقت چنین برداشت شود که پس تبهکاران نیز چند برابر عذاب خواهند شد که این آیه و نظایرش(2) جلوی این توهم باطل را گرفته و به صراحت اعلام می کنند که آن جزای چند برابر، تنها مخصوص عمل صالح است و کیفر بدی جز به همان میزان نخواهد بود؛ چرا که ذره ای ظلم به ساحت مقدس خداوند متعال راه ندارد.(3)
باید توجه داشت که:
1. این قانون الهی در پاداش و کیفر، اشکالی را متوجه عدالت او نمی کند؛ زیرا وقتی عدالت رعایت نمی شود و ظلم اتفاق می افتد که پاداش کمتر از آنچه باید داده شود و یا فرد، بیش از آنچه که استحقاق دارد عذاب گردد در حالی که طبق این قانون، نه پاداش کمتری داده می شود و نه عذاب بیشتری اعمال می شود.
2. این قانون در مورد اعمالی است که در قیامت حاضر شوند(4)؛ پس اگر عمل صالحی با کفر و گناهان دیگری در همین دنیا نابود شد و از بین رفت و یا اگر گناهی در همین دنیا با توبه و اصلاح و جبران اثری از آن باقی نماند دیگر مشمول این قانون نمی شوند؛ زیرا دیگر چیزی باقی نمانده که تا پاداش یا کیفر داده شود.
راهکار دریافت اقامت در بهشت و اسکان در جهنم
فَأَمَّا مَن طَغَى(37)وَ ءَاثَرَ الحَْیَوةَ الدُّنْیَا(38)فَإِنَّ الجَْحِیمَ هِىَ الْمَأْوَى(39)وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الهَْوَى(40)فَإِنَّ الجَْنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى (41- نازعات)
و اما كسى كه طغیان و سركشى كرده و زندگى دنیا را [بر زندگى ابد و جاوید آخرت] ترجیح داده؛ پس بىتردید جایگاهش دوزخ است و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛ پس بىتردید جایگاهش بهشت است.
در این آیات، حال و روز مردم در قیامت بیان شده است که در آن روز مردم دو دسته می شوند:
عده ای کسانی اند که در برابر پرودگارشان استكبار ورزیدند و از مرز عبادت او خارج شدند؛ در نتیجه مقابل او خاشع و خاضع نشدند و برطبق اراده او كه همان سعادت جاودانه ایشان است عمل نكردند و بر عكس با پیروى از هواى نفس به دنبال زینت زندگی این دنیا رفتند و آن را بر زندگی آخرت ترجیح دادند که در نهایت نتیجه کارشان سقوط در جهنم و غذاب در آن شد.
در مقابل کسانی قرار دادند که عکس اینها عمل کردند و نتیجه ای دیگر عایدشان شد. این دسته دوم کسانی اند که همواره در برابر پروردگارشان خاضع و خاشع بودند و تلاش می کردند تا هیچگاه از حیطه عبادت او خارج نشوند. این عده با نهی نفس خود از هواپرستی سعی می کردند که تا همیشه طبق خواست خداوند متعال که ضامن سعادت دنیا و آخرت است عمل کنند که در نهایت بهشت منزلگاه آنان شد.
و اگر در مورد بهشتیان فرمود: «نفس را از هوى نهى مىكنند» و نفرمود: «پیروى نفس را ترك مىكنند» براى این بود كه بفهماند انسان به طور معمول ضعیف است و چه بسا نادانى او را وادار به معصیت كند؛ بدون اینكه نسبت به خداوند متعال، عناد و استكباری داشته باشد؛ پس او نمىتواند پیروى هواى نفس را به كلى ترك كند. همینكه او در مقام نهى خود باشد چون خدا واسع المغفرة است(5) جای امیدواری است که در بهشت موعود مأوی گزیند.(6)
مراد از «اعطاء»، انفاق مال در راه رضاى خداست و منظور از «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى» تصدیق وعده حُسنی است که آن، وعده ثوابى است كه خداوند متعال در مقابل انفاق به انگیزه رضاى او داده است. بی شک چنین انفاقی، تصدیق عملی مبدأ و معاد و رسالت است.
داد و نداد خدا برای امتحان است
فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبىِّ أَكْرَمَنِ(15) وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبىِّ أَهَانَنِ(16) كلاََّ ... (17- فجر)
هنگامى كه پروردگار متعال انسان را براى آزمایش، اكرام می كند و نعمت می بخشد، او مغرور شده و مىگوید: خداوند مرا گرامى داشته است و هنگامى كه براى امتحان روزى را بر او تنگ بگیرد مایوس شده و مىگوید: پروردگارم مرا خوار كرده است. هرگز چنین نیست كه شما خیال مىكنید.
در این آیات، مساله امتحان كه معیار ثواب و عقاب الهى است و مهمترین مساله زندگى انسان محسوب مىشود را مورد بحث قرار داده است. نخست می فرماید: انسان اینگونه است که چون مورد اکرام الهی قرار گیرد و بر نعمت های او افروده شود فورا این اقبال مادی را به حساب تقرب خود نزد خداوند گذاشته و از امتحان بودن این وضعیت موجود، غفلت می کند و نیز هنگامی که برای امتحان، قدری شرایط مادی اش سخت می شود بلافاصله این وضعیت پیش آمده را دلیل بر سقوط ارزش خود، نزد خدا دانسته و باز هم به امتحان بودن آن توجه نمی کند.
در پایان این بخش با کلمه «کَلَّا» هر دو پندار را نفی می کند تا انسان را متوجه خطای در برداشتش کند و به او بفهماند که هر دو حالت برای امتحان اوست.(7)
چند نکته
1. دارایی و نداری، نشانه قرب و بعد معنوی نسبت به خداوند متعال نیست. تنها ملاک در این زمینه، تقواست که فرمود: «یا أَیُّهَا النَّاسُ ... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ؛ اى مردم! بىتردید گرامىترین شما نزد خدا، پرهیزكارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است.»(8)
2. دریافت نعمت و یا از دست دادن آن هر دو برای امتحان است که غفلت از می تواند انسان را به ورطه خطرناک غرور و یا کفر بکشاند.
3. همگان در حال ابتلا و امتحان هستند؛ مثلا آنکه سلامت است مبتلا به سلامت است و آنکه بیمار است مبتلا به بیماری است؛ هر دو در جلسه امتحان قرار دارند.
اینگونه کارها، سخت و آسان می شوند
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَ اتَّقَى(5) وَ صَدَّقَ بِالحُْسْنَى(6) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى(7) وَ أَمَّا مَن بخَِلَ وَ اسْتَغْنَى(8) وَ كَذَّبَ بِالحُْسْنَی(9) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى(10- لیل)
اما كسى كه [ثروتش را در راه خدا] انفاق كرد و پرهیزكارى پیشه ساخت و وعده نیكوتر را [كه وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزكارى است] باور كرد؛ پس به زودى او را براى راه آسانى [كه انجام همه اعمال نیك به توفیق خداست] آماده مىكنیم و اما كسى كه [از انفاق ثروت] بخل ورزید و خود را بىنیاز نشان داد و وعده نیكوتر را تكذیب كرد؛ پس او را براى راه سخت و دشوارى [كه سلب هرگونه توفیق از اوست] آماده مىكنیم.
در این آیات سختی و آسانی و یا اعطای توفیق و سلب توفیق نسبت به انجام کارهای خیر تحلیل شده است. ابتدا در مورد صاحبان توفیق سخن می گوید و بعد، علت بی توفیقی عده دیگر را بیان می کند.
آنان که توفیق دارند و کار خیر برایشان آسان است
مراد از «اعطاء»، انفاق مال در راه رضاى خداست و منظور از «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى» تصدیق وعده حُسنی است که آن، وعده ثوابى است كه خداوند متعال در مقابل انفاق به انگیزه رضاى او داده است. بی شک چنین انفاقی، تصدیق عملی مبدأ و معاد و رسالت است.
كلمه«تیسیر» به معناى تهیه كردن و آماده نمودن است و كلمه «یسرى» به معناى خصلتى است كه در آن آسانى باشد و هیچ دشوارى در آن نباشد و منظور از آن این است كه توفیق اعمال صالحه را به او می دهد و انجام اینگونه اعمال را برایش آسان می کند؛ به طورى كه هیچ گونه دشوارى در آن نباشد و یا منظور این است كه او را آماده حیاتى سعید كند؛ حیاتى نزد پروردگارش، حیاتى بهشتى، و برای نیل یه این هدف توفیق اعمال صالحى را به او می دهد.
آنان که توفیق ندارند و کار خیر برایشان دشوار است
كلمه«بخل» در مقابل كلمه «اعطاء» به معناى ندادن است و كلمه «استغناء» به معناى طلب ثروت از راه ندادن به دیگران و جمع كردن آن است و مراد از «تكذیب به حسنى»، انکار وعده حسنى و ثواب خدا است كه انبیاء علیهم السلام آن را به بشر رساندهاند و معلوم است كه كفر به آن وعده، كفر به مبدأ و معاد و رسالت است.
و مراد از «تیسیر للعسرى»، ندادن توفیق اعمال صالح است به این شکل كه اعمال صالح را در نظرش سخت و دشوار جلوه می دهد و تحملش را براى ایمان به خدا زیاد نمی کند و یا او را برای عذاب شدن آماده می كند.(9)
نتیجه اینکه هر کس ایمان را چاشنی عمل خیر کند و بر آن مداومت داشته باشد؛ رفته رفته انجام عبادات و کار خیر، بر او آسان می شود و اگر عکس این عمل کرد؛ یعنی نه ایمان داشت و نه اهل کار خیر بود؛ رفته رفته عبادات و اعمال صالح در نظرش از کندن کوه هم سخت تر خواهد شد و هیچ رغبتی به آن در خود نمی بیند.
خدا از نفس نفس اسب چه کسی به بزرگی یاد کرده است؟
وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحًا(1- عادیات)
سوگند به اسبان تیزرو كه نفس نفس مىزنند.
كلمه«عادیات» از مصدر «عدو» است كه به معناى دویدن با سرعت است و كلمه «ضبح» به معناى صوتى است كه از نفس نفس زدن اسبان در حین دویدن شنیده مىشود که معنای آیه این می شود: سوگند مىخورم به اسبان تیزتك، كه نفس نفس مىزنند.
در حدیثى آمده است كه این سوره بعد از جنگ «ذات السلاسل» نازل شد و ماجرا چنین بود:
در سال هشتم هجرت به پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله خبر دادند كه دوازده هزار سوار در سرزمین «یابس» جمع شده و با یكدیگر عهد كردهاند كه تا پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام را به قتل نرسانند و جماعت مسلمین را متلاشى نكنند از پاى ننشینند. پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله جمع كثیرى از یاران خود را به فرماندهی بعضى از صحابه به سراغ آنها فرستاد؛ ولى بعد از گفتگوهایى بدون نتیجه بازگشتند. سرانجام پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله، على علیه السلام را با گروه كثیرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت. آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حركت كردند و در صبحگاهی، دشمن را در حلقه محاصره گرفتار ساختند. نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند؛ چون نپذیرفتند هنوز هوا تاریك بود كه به آنها حمله كردند و آنان را درهم شكستند؛ عدهاى را كشتند و زنان و فرزندانشان را اسیر كردند و اموال فراوانى به غنیمت گرفتند.
سوره«و العادیات» نازل شد در حالى كه هنوز سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بودند. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله آن روز براى نماز صبح آمد و این سوره را در نماز تلاوت فرمود. بعد از پایان نماز، اصحاب عرض كردند: این سوره را ما تا به حال نشنیده بودیم؟!
فرمود: آرى، على (ع) بر دشمنان پیروز شد و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد. چند روز بعد على علیه السلام با غنائم و اسیران به مدینه وارد شد.(10)
بر اساس این روایت خداوند متعال، به اسب علی علیه السلام و سپاه او که در حمله و کارزار با دشمن، نفس نفس می زنند قسم یاد کرده است. شگفتا از این قسم! و این نمی شود مگر به واسطه علوّ مقامی که علی علیه السلام نزد خداوند متعال دارد.
شکرخدا که این مجموعه با «ذِکرُ عَلِیٍ» به پایان رسید.(11)
پی نوشت ها :
(1) مانند این آیه « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» (160- انعام)
(2) مانند ادامه همان آیه « وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ»
(3) إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ (40- نساء)
(4) آیه 30 آل عمران و نیز آیه 49 سوره کهف
(5) آیه 31 سوره نساء و آیه 32 سوره نجم
(6) المیزان ج20 ص192
(7) ر.ک: تفسیر نمونه ج26 ص461-462
(8) 13/حجرات
(9) المیزان ج20 ص302-303
(10) به نقل از تفسیر نمونه ج27 ص240
(11) قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: «ذِكْرُ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ» یاد علی علیه السلام عبادت است. الاختصاص، ص223
چه کسانی هیزم جهنمند؟
معارفی از جزء 29 قرآن کریم
بیست و نهمین قسمت از سری مقالات «معارفی از قرآن کریم» به آیاتی از جزء بیست و نهم این کتاب هدایت و سعادت اختصاص دارد. در این مقاله نیز به مانند گذشته آیاتی را محور بحث قرار داده و به بیان معارفی از آنها می پردازیم.
نقش عقل و نقل در هدایت انسان
كلَُّمَا أُلْقِىَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلهَُمْ خَزَنَتهَُا أَ لَمْ یَأْتِكمُْ نَذِیرٌ(8) قَالُواْ بَلىَ قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَكَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شىَْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فىِ ضَلَالٍ كَبِیرٍ(9) وَ قَالُواْ لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فىِ أَصحَْابِ السَّعِیرِ(10- ملک)
هرگاه که گروهى در جهنم انداخته می شوند، نگهبانانش از آنها مىپرسند: مگر بیمدهندهاى برای شما نیامد؟ جواب می دهند: چرا؛ آمد ولى ما او را انكار كردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نكرده است و شما بیمدهندگان هم در گمراهى بزرگى هستید. آنگاه مىگویند: اگر ما به دعوت نجاتبخش آنان گوش کرده بودیم یا در حقایق خلقت تعقّل كرده بودیم؛ کارمان به اینجا نمی کشید و الان بین جهنمیان نبودیم.
مراد از « فَوْجٌ » در اینجا همان کفار و فاسقانی هستند که آنها را دسته دسته وارد جهنم می کنند.(1) منظور از «خزنة» در اینجا ملائكهاى هستند كه مامور بر آتشند و انواع عذاب هاى جهنم را تدبیر مىكنند.
بنابراین هر دستهاى كه به جهنم ریخته مىشوند، ملائكه جهنم با توبیخ از آنها مىپرسند: مگر کسی که شما را از چنین عذابى بترساند برایتان نیامده بود؟ در پاسخ آنها اعتراف مىكنند به اینكه نذیر برایشان آمد و از آتش دوزخ انذارشان كرد؛ ولى آنها تكذیبش كردند و به او افترا بستند.
مراد از «سمع» و «عقل» در اینجا عمل به مقتضای این دو است. بنابراین معنای آیه این می شود: دوزخیان در پاسخ فرشتگان مىگویند: اگر ما در دنیا دستورات رسولان را اطاعت كرده بودیم و یا در ادله و معارف آنها تعقل مىكردیم، امروز در زمره اهل جهنم نبودیم و همانند ایشان در آتش جاودان، معذب نمىشدیم.(2)
دو نکته
1. این آیات، به اصلى ترین عامل سیهروزی دوزخیان اشاره کرده آن را به بهترین وجه ممکن تحلیل می کند. می فرماید: خداوند متعال هم از یك سو گوش شنوا و عقل و فطرت الهی به اینها داد و هم از سوى دیگر پیامبرانش را با دلائل روشن به سوی اینها گسیل داشت؛ اگر اینها از این همه ابزار هدایت که در اختیارشان قرار گرفت بهره می بردند هرگز سرانجامشان به جهنم ختم نمی شد.
2. روح انسان به مانند زمینی است که خداوند متعال او را به چشمه درون (عقل) و نهر بیرون (وحی) مجهز کرد تا انسان با بهره از این دو نهال جان خود را برویاند و به ثمر برساند؛ اما اگر آدمی با سوء اختیار خود چشمه درون را کور کند و راه را بر نهر بیرون ببندد به هدف مطلوب از خلقت(3) نرسیده و به ناچار کویر جان او در آتش خود ساخته خواهد سوخت.
کاری که هم ردیف کفر به خداست
وَ أَمَّا مَنْ أُوتىَِ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَالَیْتَنىِ لَمْ أُوتَ كِتَابِیَهْ(25)... خُذُوهُ فَغُلُّوهُ(30)ثُمَّ الجَْحِیمَ صَلُّوهُ(31) ... إِنَّهُ كاَنَ لَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ(33)وَ لَا یحَُضُّ عَلىَ طَعَامِ الْمِسْكِینِ(34- حاقه)
و اما كسى كه پرونده اعمالش را به دست چپش دهند، مىگوید: اى كاش پروندهام را دریافت نمىكردم ... او را بگیرید و در غل و زنجیرش كشید؛ آن گاه به دوزخش دراندازید ... زیرا او به خداى بزرگ ایمان نمىآورده و مردم را به اطعام نیازمندان تشویق نمىكرده است.
بر اساس این آیات عده ای را نامه عمل به دست چپ می دهند و آنها را در غل و زنجیر کشیده و به دوزخ می افکند و در مقام بیان علت این عذاب گفته می شود جرم اینها دو چیز بوده: یکی اینکه به خداوند متعال ایمان نیاوردند و دیگر اینکه مردم را برای کمک به نیازمندان و رفع حوائج آنها تشویق و ترغیب نمی کردند.
علامه طباطبایی(ره) در شرح « وَ لَا یحَُضُّ عَلىَ طَعَامِ الْمِسْكِینِ » می نویسد: یعنی در مورد بینوایان سهل انگاری می کردند و رنجی که فقرا می کشیدند اهمیتی برای آنها نداشت.(4)
این آیات به روشنی معنایی که از آیه 19 سوره ذاریات فهمیده می شود را تایید می کند. آن معنا این بود که بر اهل تقوا لازم است تا بخشی از اموال خود را برای رفع نیاز نیازمندان اختصاص دهند و این غیر از واجبات مالی مانند خمس و زکات است. در این فراز، کسانی که آن واجب را ترک کرده و نسبت به نیازمندان بی تفاوت باشند را تهدید به عذابی می کند که قطعاً واقع خواهد شد.
نکته قابل توجه اینکه قرآن کریم این بی تفاوتی در حق مستمندان را گناهی بزرگ در ردیف کفر به خداوند عظیم بیان می کند که این طرز بیان گویای شدت و عظمت این معصیت است.
عذاب فوری برای منکر ولایت
سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ(1- معارج)تقاضا كنندهاى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد.
براساس شأن نزولی که برای این آیه از طریق شیعه و سنی به ما رسیده است این تقاضا كننده « نعمان بن حارث» یا «نضر بن حارث» بود كه به هنگام منصوب شدن على علیه السلام به مقام خلافت و ولایت در غدیر خم و پخش شدن این خبر در شهرها، بسیار خشمگین شد و خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: آیا این جریان را از پیش خود به راه انداختی یا اینکه از ناحیه خداوند مآمور به اجرای آن بودی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله با صراحت فرمود: از ناحیه خدا مأمور به انجام آن بودم. او که باین سخن بیشتر ناراحت شده بود گفت: خداوندا! اگر این خلافت و ولایت حق است و از ناحیه توست؛ سنگى از آسمان بر ما فرود آور! در این هنگام سنگى فرود آمد و بر سر او خورد و او را به هلاکت رساند.(5)
باز هم تاکیدی بر لزوم کمک به نیازمندان
الْمُصَلِّینَ(22)الَّذِینَ هُمْ عَلىَ صَلَاتهِِمْ دَائمُونَ(23)وَ الَّذِینَ فىِ أَمْوَالهِِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ(24)لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُومِ(25- معارج)
نماز گزاران، آنان كه همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند و آنان كه در اموالشان حقّى معلوم است براى درخواست كننده [تهیدست] و محروم [از معیشت و ثروت].
این آیات نیز در کنار آیات 19 سوره ذاریات و 34 سوره حاقه، توجه و رسیدگی به امور نیازمندان و رفع نیاز آنها را از وظایف مهم و حتمی مردم اهل ایمان و تقوا و نماز بر شمرده و بر انجام آن تاکید می کند.
باز هم تکرار می کنیم که مراد از این حق در اموال واجبات مالی مشهور مثل زکات نیست. علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه بر این معنا تاکید کرده و به اشاره به روایتی از امام صادق علیه السلام می نویسد: بعضى از مفسرین حق معلوم را به زكات واجب تفسیر كردهاند؛ اما در حدیثى از امام صادق علیه السلام(6) آمده كه حق معلوم، زكات نیست؛ بلكه مقدار معلومى است كه به فقرا انفاق مىكنند.(7)
چه کسانی هیزم جهنمند؟
همین کسانی که در دنیا با ظلم و ستم خود آتش گناه و معصیت را در جامعه شعله ور می کردند؛ در قیامت هم هیزم و وقود جهنم شده و با ورودشان هم خود می سوزند و هم آتش دوزخ را شعله ورتر می کنند
وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكاَنُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا (15- جن)ستمگران که منحرفین از جاده عدالتند هیزمان جهنمند.
این آیه از آیاتی است که با صراحت تمام اعلام می دارد که جهنم و عذاب آن باطن همین گناهانی است که افراد در دنیا خود را به آن آلوده کردند. آیه مورد بحث نظیر آیه 24 سوره بقره (فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاس) تبهکاران و ستمگران را هیزم و عامل برافروختگی جهنم معرفی می کند؛ همین کسانی که در دنیا با ظلم و ستم خود آتش گناه و معصیت را در جامعه شعله ور می کردند؛ در قیامت هم هیزم و وقود جهنم شده و با ورودشان هم خود می سوزند و هم آتش دوزخ را شعله ورتر می کنند.
چه کردی آمدی جهنم؟
مَا سَلَكَكمُْ فىِ سَقَرَ(42)قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ(43)وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ(44)وَ كُنَّا نخَُوضُ مَعَ الخَْائضِینَ(45)وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ(46) حَتىَّ أَتَئنَا الْیَقِینُ(47- مدثر)
[به آنان رو كرده] مىگویند: چه چیز شما را به دوزخ وارد كرد؟ مىگویند: ما از نمازگزاران نبودیم و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمىدادیم و با فرورفتگان [در گفتار و كردار باطل] فرومىرفتیم و همواره روز جزا را انكار مىكردیم تا آنكه مرگ ما فرا رسید.
بر اساس این آیات، وقتی از دوزخیان سوال می شود چه کردید که اهل جهنم شدید؟ آنها چهار عامل را از مهمترین عوامل این بدعاقبتی خود معرفی می کنند و می گویند:
نخست اینكه ما از نمازگزاران نبودیم (قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ) که اگر نماز مىخواندیم نماز ما را به یاد خدا مىانداخت و نهى از فحشاء و منكر مىكرد و ما را به صراط مستقیم الهى دعوت مىنمود.(8)
دیگر اینكه ما اطعام مسكین نمىكردیم (وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ) مراد از «اطعام مسكین»، انفاق بر تهى دستان جامعه است به مقدارى كه بتوانند كمر راست كنند و حوائجشان برطرف شود.(9) گرچه اطعام مسكین به معنى غذا دادن به بینوایان است؛ ولى ظاهرا منظور از آن، هر گونه كمك به نیازمندیهاى ضرورى نیازمندان مىباشد؛ اعم از خوراك و پوشاك و مسكن و غیر اینها.(10)
دیگر اینكه ما پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا مىشدیم (وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ)؛ هر صدایى که بر ضد حق بلند مىشد و هر مجلسى که براى ترویج باطل تشكیل مىگردید و ما با خبر مىشدیم، با آنها همراهى مىكردیم و همرنگ جماعت مىشدیم؛ سخنان آنها را تصدیق مىكردیم و بر تكذیب و انكار آنها صحه مىگذاردیم و از مسخره بازی آنها نسبت به حق لذت مىبردیم.(11)
منظور از «خوض» سرگرمى عملى و زبانى در باطل، و فرو رفتن در آن است، به طورى كه به كلى از توجه به غیر باطل غفلت شود.(12)
«خوض در باطل» معنى وسیع و گستردهاى دارد كه هم شامل ورود در مجالس كسانى مىشود كه آیات خدا را به باد استهزا مىگیرند، تبلیغات ضد اسلامى مىكنند، یا ترویج بدعت مىنمایند، و یا شوخی هاى ركیك دارند، یا گناهانى را كه انجام دادهاند به عنوان افتخار یا لذت نقل مىكنند، و همچنین شركت در مجالس غیبت و تهمت و لهو و لعب و مانند آنها، ولى در آیه مورد بحث بیشتر نظر بر مجالسى است كه براى تضعیف دین خدا و استهزاى مقدسات، و ترویج كفر و شرك و بىدینى تشكیل مىشود.
سپس مىافزایند: و اینكه ما همواره روز جزا را انكار مىكردیم (وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ)؛ تا زمانى كه مرگ ما فرا رسید (حَتَّى أَتانَا الْیَقِینُ). ناگفته پیداست که انكار معاد و روز حساب، تمام ارزش هاى الهى و اخلاقى را متزلزل مىسازد و انسان را براى ارتكاب گناه شجاع مىكند، و موانع را از این راه بر مىدارد، مخصوصاً اگر این مسأله به صورت یك امر مداوم تا پایان عمر در آید.
از این آیات به خوبى استفاده مىشود كه این امور چهار گانه یعنى«نماز» و «زكات» و «ترك مجالس اهل باطل» و «ایمان به قیامت»، اهمیت و نقش فوق العادهاى در هدایت و تربیت انسان دارد و بر همین اساس؛ جهنم جاى نمازگزاران واقعى، زكات دهندگان، تاركان باطل و مؤمنان به قیامت نیست.(13)
پی نوشت ها :
(1) وَ سِیقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً : كسانى كه كافر شدند دسته دسته به سوى دوزخ سوق داده مىشوند. (71- زمر)
(2) ر.ک: المیزان ج19 ص352-353
(3) وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (56- ذاریات)
(4) المیزان ج19 ص401
(5) به نقل از تفسیر نمونه ج25 ص9
(6) من لا یحضره الفقیه ج2 ص48 و نیز کنزالدقائق ج14 ص457
(7) المیزان ج20 ص15-16
(8) نمونه ج25 ص253
(9) المیزان ج20 ص97
(10) نمونه ج25 ص253
(11) نمونه ج25 ص254
(12) المیزان ج20 ص97
(13) نمونه ج25 ص254-
کارهایی که سبب حبط اعمال می شود
مفهوم حبط و کلمه حبط به معناى باطل شدن عمل، و از تأثیر افتادن آن است، در صحاح اللغة آمده است: ”حبط عمله حبطا بطل ثوابه ”عملش حبط شد؛ یعنی ثواب آن از بین رفت،[1] هم چنین در المصباح المنیر آمده ”حبط العمل حبطا … فسد و هدر”[2]؛ عملش حبط شد؛ یعنی عمل فاسد و تباه شد.
احباط و تکفیر در قرآن و روایات از گناهانی که موجب از بین رفتن اعمال نیک و پسندیده می شود، تعبیر به حبط اعمال و بطلان آن شده است، از این رو، به بیان موارد و مصادیق آن در قرآن و روایات و در ادامه به بیان اهمیت حفظ اعمال نیک، می پردازیم.
در قرآن و روایات برخی از اعمال ناپسند سبب حبط و از بین رفتن اعمال پسندیده و خوب معرفی شدند که به ترتیب در قرآن و روایات آن را بررسی می کنیم.
الف. حبط در قرآن:
واژه حبط و مشتقّات آن شانزده مورد در قرآن آمده است که در آنها اعمالی را که سبب تباهی و از بین رفتن عمل خوب می شود، ذکر شده است و ما به چند مورد آن اشاره می کنیم:
1 - کفر و شرک
الف. ”مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ”؛[3] ”هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیان کاران خواهد بود”
ب. ”ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون”؛[4] ”مشرکان را شایسته نیست که مسجدهاى خدا را آباد کنند در حالى که بر کفر خودشان شاهد هستند، آن گروه اعمالشان تباه شده و آنها در آتش ماندگارند”.
در این دو آیه به صراحت شرک و کفر را موجب تباه شدن اعمال مشرکین و کفار می داند.
2 - نفاق
”وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرین”؛[5] ”آنها که ایمان آوردهاند مىگویند: ”آیا این (منافقان) همان ها هستند که با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که با شما هستند؟!(چرا کارشان به این جا رسید؟!) (آرى،) اعمالشان نابود گشت، و زیان کار شدند”.
3 تکذیب آیات خداوند و روز قیامت
”وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُون”؛[6] ”و کسانى که آیات، و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود مى گردد، آیا جز آن چه را عمل مىکردند پاداش داده مىشوند؟!”.
ب. حبط در روایات:
1 - ترک نماز بدون مرض و علت.
عبید بن زراره می گوید: از حضرت صادق (ع) پیرامون تفسیر آیه: ” هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه می شود”.[7] پرسیدم، فرمود: مقصود آن کسى است که کردارى که به آن اقرار و اعتراف کرده، ترک کند، عرض کردم: مرتبه ترک آن عمل چیست؟ همه آن را رها کند؟ فرمود از آن جمله است کسى که عمداً بدون این که مست باشد و یا علّتى داشته باشد، نماز را ترک کند.[8]
2 - با شک و تردید عمل کردن در اصول دین.
یکی از یاران امام صادق (ع) به نام مفضل می گوید از آن حضرت شنیدم که می فرمود: کسی که تردید یا گمان داشته باشد و بر آن پا برجا باشد، خدا عملش را تباه می کند، حجت خداوند حجت روشن است.[9]
مجلسی (ره) در توضیح حدیث می فرماید: برای کسی که امکان رسیدن به یقین برایش وجود دارد جائز نیست در اصول دین با شک و تردید عمل نماید، و مراد از این که حجت خدا روشن است این است که هر کس به دنبال دلیل در اصول دین باشد، به یقین می رسد و با رسیدن به یقین، جائی برای تردید و گمان باقی نمی ماند.[10]
3 - زنی که به شوهرش بگوید من از تو هیچ خیری ندیدم
با این که در ارتباط زندگی زن و مرد ،بسیاری از زحماتی را که زن در تدبیر و رسیدگی منزل از نظافت و آشپزی و بچه داری و… متحمل می شود از وظائف واجب او نیست و خداوند در مقابل این امور پاداش فراوان به او می دهد، ولی اگر زحمات او همراه با آزردن شوهر و منّت همراه باشد اجر کارهای او تباه می شود،در حدیثی امام صادق (ع) می فرماید :هر زنی که به شوهرش بگوید که من از تو خوبی ندیدم ، پاداش عمل او از بین می رود.[11]
4 - کافر شدن به ولایت علی(ع)
ابی حمزه می گوید از امام باقر (ع) از تفسیر سخن خداوند، ”وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین” پرسیدم؟حضرت فرمود: تفسیر باطنی این آیه کافر شدن به ولایت امیر المؤمنین(ع) است، چرا که مراد از ایمان، حصرت علی (ع) می باشد.[12]
از مجموع مطالب بالا معلوم می شود که حبط مربوط به مورد خاصی از اعمال نیک نیست، بلکه در تمام امور زندگی اعم از فردی و اجتماعی، عقیدتی و اخلاقی جریان دارد.
در نقطه مقابل حبط تکفیر وجود دارد به همین مناسبت توضیح اندکی پیرامون آن نیز ارائه می کنیم.
همان طور که اعمال نیک با انجام کارهای زشت از بین می رود، اعمال زشت گناهان نیز با انجام خوبی ها از بین رفته و چه بسا که تبدیل به خوبی شود؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم.
1- انجام نمازهای واجب.
”وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ، وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ، إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات”؛[13] ”در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مىبرد”.
2 - اجتناب از گناهان کبیره.
الف. ”إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ”؛[14] ”اگر از گناهان بزرگ که از آن نهى شدهاید بپرهیزید، بدی هاى شما را مىزداییم.
ب. ”الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ، إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ” [15] کسانى که از گناهان بزرگ و زشت هاى آن کناره گیرند جز پارهاى یا به طرز سطحى و گذرا، بی گمان پروردگارت آمرزشى دامن گستر دارد.
با توجه به نقش تربیتی که احباط و تکفیر در زندگی انسان ها دارند، از این رو بیان اهمیت حفظ اعمال نیز، خالی از لطف نیست.
یکی از مسائلی که در ارتباط با اعمال انسان ها در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، کوشا بودن در محافظت از کارهای نیک است که در غیر این صورت ممکن است اعمال نیک ما نتیجه مطلوب را نداشته باشد.
در روایتی از رسول گرامی اسلام در فضیلت تسبیحات اربعه آمده است: خداوند به عدد هر یک از اذکاری که مؤمن می گوید، درختی در بهشت برای او می کارد. شخصی عرض کرد: پس درختان ما در بهشت چقدر زیاد است! حضرت فرمود: بله، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند سپس این آیه را قرائت نمود: ”ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت خدا و رسول کنید و اعمال خود را باطل نکنید”.[16]
پی نوشت ها :
[1]. الجوهری،اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 3، ص 1118،دار العلم ،بیروت،1990 م.
[2]. الفیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص 118
[3]. مائدة، 5
[4]. توبة، 17
[5]. مائدة، 53
[6]. اعراف، 147
[7]. مائدة، 5
[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 387، ح 12،دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 هـ ش.
[9]. همان، ج 2، ص 400، ح 8 .
[10]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، ج 11، ص 186،دار الکتب الاسلامیة،تهران ،1404 هـ ق.
[11] حر عاملی،محمد بن حسن،وسائل الشیعة،ج 20،ص 162،ح 7،مؤسسة آل البیت،قم،1409 هـ ق.
[12] مجلسی،محمد باقر،بحار الأنوار،ج 35 ،ص 369،ح 14،مؤسسة الوفاء ،بیروت ،1404هـ ق.
[13]. هود، 114
[14]. نساء، 31
[15]. نجم، 32
[16]. محمد، 33؛ صدوق،محمد بن علی،الامالی ج 1 ص 607،انتشارات کتابخانه اسلامیه،تهران،1362 هـ ش.
قرآن و تعداد رکعات نماز
چرا خداوند در قرآن مهمترین شیوه راز و نیاز با خود را برای ما شرح نداده است؟ وقتی که از نماز به عنوان ستون دین یاد می شود چرا کیفیت جزئیات آن در قرآن ذکر نشده است تا راهگشای ما باشد؟
قرآن کتابی است که بر طبق اقتضای ساختار خود، معارف (احکام، عقاید و تاریخ و…) را به گونه اختصار و کلی بیان کرده و تفصیل و تفسیر آن را بر عهده پیامبر اکرم (ص) نهاده است. پیامبر اکرم (ص) نیز با دستور الهی این مقام را پس از خود به ائمه معصومین (ع) از اهل بیت واگذار کردند؛ زیرا از نظر قرآن پیامبر (ص) دارای چهار منصب الهی است:
1 منصب تلقی وحی و دریافت پیام الهی که در آیات فراوانی[1] به آن اشاره شد.
2 منصب ابلاغ وحی و ابلاغ پیام الهی.[2]
3 منصب تبیین وحی و تفسیر پیام ال هی.
پیامبر (ص) باید آیات قرآن کریم را برای مردم تفسیر کند تا مردم بتوانند مراد خدا را در آیات قرآن بفهمند. قرآن کریم در مورد منصب تبیین وحی می فرماید: ”ما این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند”.[3]
4 منصب اجرای قرآن و پیاده کردن احکام و دستورات الهی.
با وفات پیغمبر (ص) دو منصب از مناصب چهارگانه پیامبر (ص) یعنی ”تلقی و ابلاغ وحی” نیز از میان جامعه رخت بر بسته است، ولی دو منصب دیگر پیامبر ”تبیین وحی” و ”اجرای احکام الهی” باقی است. براساس حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است[4] و روایات متعدد دیگر این دو منصب برای ائمه (ع) ثابت است.[5]
منصور بن حازم می گوید به امام صادق (ع) عرض کردم من با مردمی مناظره کرده و به وی گفتم پیغمبر (ص) حجت خدا بوده و از دنیا رفته است، حجت بعد از پیغمبر (ص) کیست؟ گفتند قرآن حجت بعد از پیغمبر (ص) است، وقتی به قرآن نگاه کردم دیدم قرآن به گونه ای نازل شده که هر قومی اعم از زندیق، حروری و مرجئی می تواند به نفع مذهب خود از قرآن استدلال نماید، لذا فهمیدم که قرآن نیاز به قیمی دارد که تمام تفاسیر آن را آگاه باشد و چون چنین شخصی را در بین مردم، غیر از علی بن ابی طالب (ع) نیافتم گواهی دادم که علی (ع) مفسر و قیم قرآن بوده و بعد از حضرت نیز فرزندان حضرت به ترتیب حسن (ع) حسین (ع) علی بن الحسین (ع) و … مفسر و قیم قرآن هستند.[6]
پس از این روایات به دست می آید که
قرآن معارف را به طور مجمل و خلاصه بیان کرده و تفسیر و تبیین آن را بر عهده معصومین (ع) نهاده است.در مورد نماز نیز قضیه به همین منوال است؛ چرا که قرآن کریم در موارد متعددی[7] از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب] برپا دار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است.[8]
در هر صورت اصل مسئله نمازهای یومیه در قرآن بیان شده، اما تفصیل و جزئیات و بیان عدد رکعات آن بر عهده قرآن ناطق که معصومین (ع) هستند، گذاشته شده است. پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ائمه (ع) با عمل و گفتار خود تعداد رکعات نماز را بیان کردند. به عنوان نمونه یک روایت را در این جا نقل می کنیم:
مرحوم شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب از فضیل بن یسار از امام صادق (ع) روایت می کند که حضرت فرموده اند: تعداد رکعات نماز واجب (یومیه) و نافله آن 51 رکعت است که 17 رکعت آن، واجب و 34 رکعت مستحب است.[9]
عده ای با دست آویز قرار دادن اینکه چون شرح نماز در قرآن نیامده است در صدد رفع تکلیف از خود هستند اما باید توجه داشته باشند که قرآن آوردنده ای دارد که وظیفه اش تببین وحی است و ایشان فرموده اند کتاب خدا در کنار عترت من رمز سعادت و هدایت است ،در قرآن کریم خیلی از مسائل مجمل گذارده شده است تا ما برای فهم آن ها به سیره معصومین علیهم السلام رجوع کنیم و از دستورات جانفزایشان بهره ببریم.
این است راز بندگی اگر کسی یگانگی خداوند متعال را بپذیرد و خود را بنده او بداند به دستوراتش بی کم و کاست عمل می کند و اینقدر هم به دنبال بهانه نمی گردد و اگر نه کسی در بند خود باشد نه آمدن تمامی جزئیات نماز و سایر احکام در قرآن او را مطیع می سازد و نه هیچ چیز دیگر چرا که نفس این شخص تا ابد بهانه می تراشد و هرگز هدایت نخواهد شد.دقت کنیم.
پی نوشت ها :
[1] مثل بقره، 252؛ آل عمران 58 و 108 ؛ جاثیه 9؛ قصص، 3
[2] نجم، 3 و 4
[3] أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُون. نحل، 44
[4] صحیح ترمذی، ج 5، ص 621
[5] اصول کافی، ج1، ص 192، ح3
[6] وسائل الشیعة، ج 18، باب 131، ص 1330
[7] قرآن کریم در 82 آیه از مسئله نماز یاد می کند، مثل آیات 3، 43، 45، 83 بقره و بقره، 110، 125، 153، 177، 238، 277 و سوره های دیگر قرآن.
[8] اسراء، 78
[9] تهذیب الاحکام، شیخ طوسی (ره)، ج 2، کتاب الصلاة، باب اول، ح 2
روزه می گیرم اما نماز نمی خوانم
گاهی با افرادی آشنا می شویم که رفتاری گزینشی با دین دارند و مثلا می گویند: روزه میگیریم ولی نماز را قبول نداریم، یا نماز میخوانیم اما حجاب را قبول نداریم، یا همه را قبول داریم اما خمس را قبول نداریم ...
و حتی برخی میگویند: این را که در قرآن آمده قبول داریم و آن را که حضرت رسول اکرم (ص) فرموده قبول نداریم (آیه را قبول داریم، ولی حدیث را قبول نداریم). چنین افرادی خواسته یا ناخواسته دین خدا را تجزیه میکنند و مصداق آیهی ذیل میگردند:
«إِنَّ الَّذینَ یكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یریدُونَ أَنْ یفَرِّقُوا بَینَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یریدُونَ أَنْ یتَّخِذُوا بَینَ ذلِكَ سَبیلاً»(البقره، 150) ؛ بىگمان كسانى كه به خدا و پیامبرانش كفر مىورزند و مىخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایى افكنند و مىگویند: به بعضى مىگرویم و به بعضى كفر مىورزیم و مىخواهند میان آن [دو] راهى پیش گیرند.
الف – اولین نکتهی بسیار مهم و حایز اهمیت این است که به خود و سایرین متذکر شویم: اگر خدای ناکرده واجبی را ترک نموده یا حرامی را مرتکب میشویم، دست کم نگوییم «قبول نداریم». چرا که در صورت اول انسان دچار معصیت شده است، اما گاهی ممکن است انسان با بیان «قبول ندارم»، یکی از ضروریات دین را رد کند، که در این صورت وارد جرگهی «کفر» میشود. پس اگر کسی خدای ناکرده یکی از ضروریات دین مانند نماز، روزه، حجاب، خمس و ... را ترک میکند، نگوید «قبول ندارم» و بداند این از عمل شیطان است که گناه را نزد انسان زینت میدهد و فرد گمان میکند که اگر گفت قبول ندارم، خیلی حرف مهمی زده، و توجیه مناسبی برای عصیانش آورده و یا آدم بزرگی شده است!
ب – کسی که روزه میگیرد، یا برای خدا روزه میگیرد و یا برای خودش یا هر علت دیگری به غیر از اطاعت خدا. در هر حال اگر روزه برای اطاعت امر خدا نباشد، فقط یک نوع ریاضت یا رژیم غذایی است و هیچ ارزش دیگری و از جمله ارزش عبادی ندارد و فرقی نمیکند که روزه بگیرد یا نگیرد و یا در زمان دیگری و به نحو دیگری این رژیم غذایی را بر خود تحمیل نماید. اما اگر مسلمان است و برای خدا روزه میگیرد، دقت کند همان خدایی که فرمود روزه بگیرید، فرمود اقامهی نماز کنید.
وقتی خداوند متعال با حضرت موسی (ع) سخن گفته و به او میفرماید که من «الله» هستم، پس تو مرا عبادت کن [نه هوای نفس یا دیگران را]، بلا فاصله نحوهی عبادت را نیز بیان نموده و میفرماید نماز بخوان.
«إِنَّنی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْری» (طه، 14) ؛ من خداى یكتایم، معبودى جز من نیست، مرا عبادت كن و براى یاد كردن من نماز به پا كن.
خداوند متعال نماز را بر همهی بندگانش واجب فرمود و در قرآن کریم بیش از 60 یه مستقیماً به نماز و ضرورت اقامهی نماز تصریح و تأکید نموده است و به مسلمانان نیز مؤکداً فرمود:
«حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتینَ» (البقره، 238) ؛ بر همه نمازها مخصوصاً نماز وسطى (در مورد اینکه نماز وسطی کدام نماز است بین مفسیرین اختلاف است عده ای قائلند نماز صبح است و عده ای می گویند نماز ظهر منظور یه است) مواظبت كنید و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا به پا خیزید.
ج – دقت شود که «اسلام» یعنی تسلیم امر خدا بودن. پس اگر کسی بگوید: من این را قبول دارم اما آن را قبول ندارم، این را به این شکلی که خودم میپسندم انجام میدهم، یا به نظر من این لازم است اما آن لازم نیست و ...، او تسلیم هوای نفس خودش است و نه تسلیم خدا و عبادت و بندگی خودش را میکند و نه عبادت خداوند متعال را.
د – خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم، اشاراتی به وضعیت اسفبار دنیوی و اخروی کسانی دارد که دین خدا را مسخره میکنند. و
یکی از مصادیق مسخره کردن دین، مسخره بازی درآوردن در دین و دینداری است.لذا مجدداً تأکید میگردد که اگر کسی در انجام واجب یا ترک حرامی کوتاهی و اهمال دارد، سعی کند دست کم بر این معصیت خود نبالد، ضروریات را منکر نگردد، دین خدا را تجزیه نکند و بداند که بخشش خدا نیز اگر چه بر اساس رحمت واسعهاش گسترده است، اما طبق اراده، مشیت، حکمت، نظام، علم و فرمایشات خودش تعلق میگیرد، نه طبق آن چه ما میخواهیم یا بر او دیکته میکنیم.
فرمود: کفر و شرک و نفاق را نمیبخشم، هدایت و نجات به ظالمین نمیرسد، افترا زنندگان به خدا و قرآن نجات نمییابند، گناه کبیره بدون توبه بخشیده نمیشود ...، و حضرت امیر (ع) فرمود: بزرگترین گناه، آن گناهی است که صاحبش آن را کوچک شمارد.لذا چنین نیست که کسی نماز نخواند و بگوید خدا بخشنده است، یا روزه نگیرد و بگوید خدا بخشنده است، یا واجبات را ترک کند و محرمات را انجام بدهد و بگوید خدا بخشنده است، این مسخره کردن است. اگر قرار بود چنین باشد، نه پیامبری ارسال مینمود و نه امر و نهی میکرد و نه حساب و کتاب و بهشت و جهنمی قرار میداد و نه با تبیین بایدها و نبایدها هدایت مینمود، بلکه میفرمود: بروید هر کاری دلتان میخواهد بکنید که من بخشندهام! همین خداوند بخشنده، عواقب بسیار بدی را برای کسانی که نسبت به نماز اهمال دارند بیان فرموده است، چه رسد به کسانی که اصلاً ترک نماز میکنند و یا خدایی ناکرده رد میکنند:
«فَوَیلٌ لِّلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتهِِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یرَاءُونَ» (الماعون، 4 تا 6) ؛ پس واى بر نمازگزاران * کسانی كه از نماز خود غفلت مىورزند [در نماز سستی میکنند یا سبک میشمارند] کسانی كه ریا مىكنند.
ھ – در هر حال بدیهی است کسانی که نماز نمیخوانند، لذت نماز و راز و نیاز با پروردگار عالم، [ن طور که او فرموده و نه ن طور که نفس امر میکند] را نیز نچشیدهاند و بیتردید اگر یک بار این واجب را به جا ورده و لذتش را بچشند، ترک نخواهند نمود.
نکته ای که نباید فراموش کرد اسلام و قرآن همواره بر این تأكید دارند كه جهان بینی، معارف و قوانین اسلام، یک كل منسجم است، باور و برنامه در آن هماهنگ است؛ كسی كه به یگانگی پروردگار و آفریدگار هستی باور دارد و آن را گواهی می دهد، برنامه زندگی خویش را نیز بر اساس برنامه ن تنظیم می كند. چنین باوری او را از پرستش و كمک خواستن از غیر «الله» یا پذیرش و پرستش طاغوت باز می دارد وگرنه كافر به حساب (بقره/257 ) خود برنامه دارد، و این برنامه كه حق و تكلیف را مشخص می كند مرزهای قوانین الهی است كه نباید از آنها فراتر رفت. و نباید با عقل ناقص خود آن را کم و زیاد کرد .
عدالت یعنی رعایت حقوق و تكالیف در چارچوب قانون الهی، و ستم، نقطه مقابل آن است؛ عبور از این مرزهای قانون الهی، نه تنها ظلم بر دیگران كه بر خویش نیز هست.
«…تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ …» (بقره/229)
اینها مرزهای (تعیین شده از سوی) خدا است، هر كه از این مرزها بیرون رود بر خویشتن ستم كرده است.
این حدود، همان حقوق و تكالیف است كه انسان ها نسبت به هم، نسبت به جهان و نسبت به خدای متعال دارند.
اگر كسی میان باور و برنامه تفكیک قایل شود، در عین باورمندی به خدا،برنامه های تعیین شده از سوی او را نپذیرد، یا گزینشی رفتار كند؛ برخی را بپذیرد و برخی را نپذیرد و به دست فراموشی بسپارد، چنین كسی نمی تواند به نسبت نچه انجام داده مزد و پاداش بخواهد. و در این جهت فرق نمی كند كه پاداش به تفضل باشد یا استحقاق، زیرا بند دیگری از كتاب قانون الهی این شیوه گزینشی را طرد می كند و می گوید: این كتاب یك برنامه كامل است، و نمی توان برخی از قوانین آن را پذیرفت و برخی را كنار گذاشت:
«…أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » (بقره/85) ؛یا به بعضی از دستورات كتاب آسمانی ایمان می ورید و به بعضی كافر می شوید؟ برای كسانی از شما كه این عمل (تبعیض در میان احكام و قوانین الهی) را انجام دهند جز رسوایی در این جهان چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب ها گرفتار خواهند شد.
همه قوانین این گونه است. كسی كه از میان صدها ماده قانونی فقط یكی را محترم نشمرده باشد مؤاخذه خواهد شد، مانند راننده ای كه با تخلف از یک ماده قانون راهنمایی جریمه می شود.
لازم است به این نكته اشاره شود كه فرق است بین كسی كه حكمی را به گونه ای دیگر می فهمد ـ كه چه بسا شناخت او حجت و عمل او مجزی باشد ـ با كسی كه به اصل حكم شرعی اعتراف دارد، ولی به دلیل ناسازگاری آن با یک قانون دیگر، قانون اسلام را كنار می گذارد. اگر تنها به دلیل حكم عرف، یا قوانینی كه در فلان مجمع یا نهاد تصویب شده یا چند كشور به آن رأی داده اند، حكم خدا را به حالت تعلیق در بیاوریم، این گزینشی عمل كردن است این راه ستم رفتن و خارج شدن از حدود خدا است .
پس باید مواظب بود و در عملکردمان تجدید نظر کنیم که مبادا در اثر تنبلی و شانه خالی کردن از زیر بار تکلیف منکر دستور خدا شویم و حکم نابخردانه خود را بر حکم خداوند حکیم و علیم برتری دهیم .
از شر وسوسه های شیطان به خدا پناه می بریم و از او می خواهیم توفیق بندگی و اطاعتش را نصیب همه ما بگرداند. إن شاء الله .
تجارتی که نجات دهنده است
معارفی از جزء بیست و هشتم قرآن کریم
در ادامه مقالات معرفتی و معنایی «معارفی از قرآن کریم» که برای انس بیشتر با معنا و مفهوم قرآن کریم تدوین میشود به بیست و هشتمین قسمت از این سری مقالات رسیدیم. در این مقاله نیز به سبک گذشته آیاتی از جزء مربوطه را محور بحث قرار داده و بیان گوشه ای از معارفی آنها میپردازیم.
حقانیت گفتار و کردار پیامبر را خدا امضاء کرده است
مَا ءَاتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهََاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ(7- حشر)
[از اموال و احکام و معارف دینی] آنچه را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید و از خدا پروا کنید زیرا خدا سخت کیفر است.
این جمله هر چند در ماجرای غنائم بنی نضیر نازل شده، ولی محتوای آن یک حکم عمومی در تمام زمینهها و برنامههای زندگی مسلمانها است، و سند روشنی است برای حجت بودن سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
بر طبق این اصل همه مسلمانان موظفند اوامر و نواهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به گوش جان بشنوند و اطاعت کنند، خواه در زمینه مسائل مربوط به حکومت اسلامی باشد، یا مسائل اقتصادی، و یا عبادی، و غیر آن، به خصوص اینکه در ذیل آیه کسانی را که مخالفت کنند به عذاب شدید تهدید کرده است.(1)بر این اساس اطاعت از دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، اصاعت از خدا و قرآن است و بر هر مسلمانی واجب. آن حضرت نیز در غدیر امر به تبعیت از علی بن ابی طالب علیهما السلام کرد و در روایاتی مانند حدیث ثقلین به پیروی از اهل بیت علیهم السلام امر نمود پس با تکیه بر آیه مورد بحث و روایت غدیر و ثقلین به راحتی میتوان حقانیت مکتب شیعه را ثابت کرد.
دو تقوایی که قرآن به آن سفارش میکند
یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(18- حشر)
ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و هر کسی باید با تأمل بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است، و از خدا پروا کنید یقیناً خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است.
این آیه مؤمنین به رعایت دو تقوا سفارش میکند:
تقوای اول اینکه: خدای سبحان را فراموش نکرده و همواره مراقب اعمال خود باشند که کدام صالح است و کدام معصیت؛ چون سعادت زندگی آخرتشان به این اعمالشان بستگی دارد. و نیز مراقب باشند که جز عمل صالح انجام ندهند و آن را هم فقط برای رضای خدا به جای آورند و همواره این مراقبت را ادامه دهند و از نفس خود حساب بکشند. هر عمل نیکی که در کردههای خود یافتند خدا را شکرگزارند و هر عمل زشتی دیدند خود را توبیخ نموده و نفس را مورد مؤاخذه قرار داده و از خدای تعالی طلب مغفرت کنند.
تقوای دوم اینکه: در مقام محاسبه و نظر در اعمال، خداترس باشید؛ یعنی چنان نباشد که عمل زشت خود را و یا عمل صالح ولی غیر خالص خود را به خاطر اینکه عمل شما است زیبا و خالص به حساب آورید.(2)
قانون روابط بین الملل در قرآن
لا یَنْهَاکمُُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فیِ الدِّینِ وَ لَمْ یخُْرِجُوکمُ مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبرَُّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ إِلَیهِْمْ إِنَّ اللَّهَ یحُِبُّ الْمُقْسِطِینَ(8)إِنَّمَا یَنهَْاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فیِ الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ وَ ظَاهَرُواْ عَلیَ إِخْرَاجِکُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن یَتَوَلهَُّمْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(9- ممتحنه)
خدا شما را از نیکی کردن و عدالت نسبت به کسانی که درکار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نکردند باز نمیدارد زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد. خدا فقط شما را از دوستی با کسانی نهی میکند که در کار دین با شما جنگیدند، و از دیارتان بیرون راندند، و در بیرون راندنتان به یکدیگر کمک کردند. و کسانی که با آنان دوستی کنند، پس دوستی کنندگان همان ستمکارانند.
این آیات از مهمترین آیات قرآن در عرصه بین الملل است که تکلیف سطح و نوع تعامل حکومت اسلامی با کشورهای غیر اسلامی را بیان میکند.
بر اساس این آیات رابطه عادلانه و بر پایه احترام متقابل و رعایت قراردادهایی که بین شما و آنها وجود دارد امری روا و جایز است؛ اما این رابطه حسنه تا زمانی است که آنها نسبت مسلمانان و حکومت اسلامی توطئه نکرده باشند و به صورت علنی و یا پشت پرده؛ تنهایی و یا گروهی در صدد ضربه زدن به مسلمانان و نظام اسلامی نباشند که اگر این گونه شد ارتباط یا آنها قطع و پاسخ قاطع و مناسبی به آنها داده میشود.
یک سوال بر اساس این آیات شریفه
به نظر شما رابطه حکومت اسلامی ایران با دولت انگلستان که دشمنی پنهان و آشکار او با دولت و ملت مسلمان ایران بر کسی پوشیده نیست و رهبری اسلامی هم حضرت امام (ره) وهم مقام معظم رهبری بارها و بارها بر خباثت و دشمنی این رژیم تاکید کرده اند چگونه باید باشد؟
تجارتی که نجات دهنده است
یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّکمُْ عَلیَ تجَِارَةٍ تُنجِیکمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ(10) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تجَُاهِدُونَ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکمُْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَالِکمُْ خَیرٌْ لَّکمُْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ(11) یَغْفِرْ لَکمُْ ذُنُوبَکمُْ وَ یُدْخِلْکمُْ جَنَّاتٍ تجَْرِی مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فیِ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَالِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(10-12/صف)
ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ به خدا و پیامبرش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید. این ایمان و جهاد اگر به منافع فراگیر و همیشگی آن معرفت و آگاهی داشته باشید برای شما از هر چیزی بهتر است؛ چرا که خداوند متعال در اثر آن گناهتان را میآمرزد و شما را وارد بهشتی میکند که از زیر درختان آن نهرها جاریند و در خانههایی منزل میدهد که پاکیزه اند و در بهشتهای جاویدان قرار دارند؛ این است کامیابی بزرگ.
«تجارة» به معنای تصرف در سرمایه به منظور به دست آوردن سود است.(3) در این آیه شریفه ایمان و جهاد، تجارت به حساب آمده که سرمایهاش جان آدمی و سود آن نجات از عذاب دردناک است.
خدای عز و جل با نکره آوردن کلمه تجارت (تجَِارَةٍ) آن را تجارتی مهم و عظیم و جلیل القدر معرفی کرده است و در بیان سود آن که همان نجات از عذاب است، نوع عذاب را هم بیان نکرد تا بفهماند آن قدر بزرگ است که در بیان نمیگنجد. آنگاه در آیه دوازده به بیان مصادیق این نجات میپردازد که همان مغفرت و جنت است. بنابراین آیات یازدهم و دوازدهم در مقام تفسیر کلمه «تجَِارَةٍ» است.(4)
دو نکته
1. در آیه مورد بحث کلمه «ذنوبکم» مطلق آمده؛ یعنی نفرموده است که کدام گناه آمرزیده میشود. از این اطلاق میتوانیم نتیجه بگیریم که تمامی گناهان با شرایطی که ذکر شده آمرزیده میشود. از اینکه آمرزش را مقدمه داخل شدن در بهشت جاودان ذکر فرموده نیز میتوان دریافت که تمام گناهان بخشیده میشود؛ زیرا معنا ندارد که کسی داخل چنین بهشتی بشود، در حالی که هنوز پارهای از گناهانش آمرزیده نشده باشد.(5)
2. بر اساس این آیه شریفه، آنچه مؤمن به خدا میدهد متاع ناچیز این دنیای ناپایدار است و آنچه خدا به مؤمن وعده داده تا او را بهره مند سازد، نعمتها و زندگی جاودان است؛ به همین جهت و برای تاکید بر این مطلب بود که در پایان آیه فرمود:«ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ این پیروزی عظیمی است».(6)
پنج لطف ویژه که مخصوص متقین است
مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا(2)وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ ... (3) ... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا(4) ... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیَِّاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا(5- طلاق)
هر که از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون شدن [از مشکلات و تنگناها را] قرار میدهد و او را از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد ... و هر که از خدا پروا کند برای او در کارش آسانی قرار میدهد ... و هر کس از خدا پروا کند، گناهانش را محو میکند و پاداش او را بزرگ میدارد. (5- طلاق)
در این آیات، پنج اثر برای تقوا نامبرده شده که خداوند متعال آنها را به شکل ویژه نصیب کسی میکند که تقوای الهی را رعایت کند. این پیامدهای خوشایند که خداوند متعال به او عنایت میکند عبارتند از:
1. برایش راه نجاتی از تنگنای مشکلات زندگی فراهم میکند.
2. از جایی که احتمال آن را هم نمیداد به او روزی میرساند.
3. اموری که به آن اشتغال دارد را برایش آسان میکند.
4. گناهانی که از او سر زده میبخشد.
5. بیش از آنچه عمل کرده به او اجر و پاداش داده میدهد.
حق زن و فرزند تنها با تامین هزینه زندگی و مسکن و تغذیه آنها حاصل نمیشود، مهمتر از آن تغذیه روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.(7)
خود و خانواده تان را از آتش حفظ کنید
یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُْ وَ أَهْلِیکمُْ نَارًا (6- تحریم)
ای مؤمنان! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها است حفظ کنید.
در این آیه تاکید جدی و صریحی بر لزوم حفظ خود و خانواده از آتش به چشم میخورد. همانگونه که از ادامه آیه روشن است این آتش همان آتش جهنم است که باطن و حقیقت گناه در دنیاست.
بر اساس این آیه، هر کس وظیفه دارد با رعایت تقوای الهی و پرهیز از ارتکاب آنچه خدا نهی کرده است خود را از آتش جهنم حفظ کند و نیز وظیفه دارد تا دامنه این مراقبت را گسترش داده و مراقب خانواده خود نیز باشد تا آنها نیز با رعایت دستورات الهی از گزند آتش جهنم مصون و محفوظ بمانند.
والدین به خصوص پدرانی که به حلال و حرام کارهای اهل خانه خود توجه ندارند؛ به این آیه عمل نکرده و مسئولند.
تفسیر نمونه مینویسد: نگهداری خویشتن به ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است و نگهداری خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی، در فضای خانه و خانواده است.
این برنامهای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی از مقدمات ازدواج و سپس نخستین لحظه تولد فرزند آغاز گردد و در تمام مراحل با برنامهریزی صحیح و با نهایت دقت تعقیب شود.
به تعبیر دیگر حق زن و فرزند تنها با تامین هزینه زندگی و مسکن و تغذیه آنها حاصل نمیشود، مهمتر از آن تغذیه روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.(7)
آنچه مؤمن به خدا میدهد متاع ناچیز این دنیای ناپایدار است و آنچه خدا به مؤمن وعده داده تا او را بهره مند سازد، نعمتها و زندگی جاودان است؛ به همین جهت و برای تاکید بر این مطلب بود که در پایان آیه فرمود:«ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ این پیروزی عظیمی است».(6)
پی نوشت ها :
(1) نمونه ج23 ص508 و نیز المیزان ج19 ص204: و الآیة مع الغض عن السیاق عامة تشمل کل ما آتاه النبی من حکم فأمر به أو نهی عنه.
(2) المیزان ج19 ص217-219
(3) التِّجَارَة: التصرّف فی رأس المال طلبا للربح. المفردات ج1 ص164
(4) ر.ک: المیزان ج19 ص258-259
(5) همان
(6) همان
(7) نمونه ج4 ص287
با هر سختی گشایشی هست
اوایل بیماری که با خدا راز و نیاز میکردم و در مورد بیماریام از او یاری میجستم یک شب خواب عجیبی دیدم که شخصی نورانی بهم میگوید: " همیشه بعد از هر نماز سورهی شرح را بخوان"
راستش نمیدانستم سورهای بنام شرح در قرآن هست و وقتی نگاه کردم دیدم آری سورهی شرح یا همان انشراح سورهی 94 قرآن مجید میباشد و با خواندن آن و تعمق در معنایش اشک در چشمانم جمع شد و این بیماری را با تمام رنجها و سختیهایش نردبانی برای ترقی خود در یافتم و بدین وسیله تمام مشکلاتش را با آغوشی باز پذیرا شدم .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (1) وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ (2) الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ (3) وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ (4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (5) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (6) فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7) وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ (8)
بنام خداوند بخشنده و مهربان
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، (1) و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟!(2) همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد!(3) و آوازه تو را بلند ساختیم!(4) به یقین با (هر) سختی گشایشی است!(5)(آری) مسلماً با (هر) سختی گشایشی هست،(6) پس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار ، (7) و به سوی پروردگار خود همیشه متوجه و مشتاق باش! (8)
معنی آن نبود که کور و کر کند مرد را بر نقش عاشقتر کند
مصائب, سنتی از سنتهای الهی
تلازم بین سختی و آسایش
قرآن کریم میفرماید: (یولج اللیل فی النهار ویولج النهار فی اللیل; خدا شب را در شکم روز فرو میبرد و روز را در شکم شب.)در شکم گرفتاریها و مصیبتها, نیک بختیها و سعادتها نهفته است; هم چنان که گاهی هم در درون سعادتها, بدبختیها تکوین مییابند و این فرمول جهان است.
ضربالمثل معروف: (پایان شب سیه, سپید است), تلازم قطعی بین تحمل رنج و نیل به سعادت را بیان میکند. گویی سپیدیها از سیاهیها زاییده میشوند; هم چنان که سفیدی نیز در شرایط انحرافی, سیاهی تولید میکند. قرآن برای بیان تلازم سختیها و آسایشها میفرماید: (فان مع العسر یسراً* ان مع العسر یسراً ؛پس حتماً با سختی آسانی است, حتماً با سختی آسانی است.)(انشراح(94) آیه 5و6.)
قرآن نمیفرماید که بعد از سختی, آسانی است; تعبیر قرآن این است که با سختی آسانی است; یعنی آسانی در شکم سختی و همراه آن است.
روزی پیامبر اکرم(ص) به خانه یکی از مسلمانان دعوت شدند, وقتی وارد منزل شدند مرغی را دیدند که در بالای دیوار تخم کرد و تخم مرغ افتاد و نشکست. رسول اکرم(ص) در شگفت شدند.
صاحب خانه گفت: آیا تعجب فرمودید؟ قسم به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخته است, به من هرگز آسیبی نرسیده است. رسول اکرم برخاستند و از خانه آن مرد رفتند , گفتند: کسی که هرگز مصیبتی نبیند, مورد لطف خدا نیست. ( بحارالانوار, ج15, ص56.)
حضرت علی(ع) در نهجالبلاغه, قصار93 میفرماید: نگویید خدایا به تو از فتنهها و گرفتاریها پناه میبرم, زیرا هیچ کس نیست که با گرفتاریها مواجه نباشد. بگویید: خدایا از فتنههای گمراه کننده و از آن جنبه گمراه کننده فتنهها به تو پناه میبرم.
تقسیم بندی مردم در برابر شداید و حوادث
در برخورد با سختیها و شداید مردم چهار دستهاند:
1. گروهی همین که با حوادث تلخ روبرو شدند, داد و فریاد راه میاندازند و به لطف و حکمت خداوند و به نظام آفرینش بد میگویند: (اذا مسهُ الشرُّ جزوعاً).( معارج(70) آیه 20.)
2. دسته دوم کسانی هستند که سختیها را با روح استقامت و پشتکار تحمل میکنند و با زبان دل میگویند: ما همه از خداییم و به سوی او باز میگردیم: (انا لله و انا الیه راجعون).( بقره(2) آیه 155)
3. دستهای دیگر کسانی هستند که حتی از گروه دوم بیشتر رشد کردهاند و در برابر سختیها شکر هم میکنند. در زیارت نامه عاشورا میخوانیم: (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم).(از جملاتی است که در سجده پس از زیارت عاشورا خوانده میشود.)
4. دسته چهارم آنانند که هنگام برخورد با ناگواریها نه تنها به عدل خدا بدبین نمیشوند و نه تنها شکر میکنند, بلکه عاشقانه به سراغ ناگواریها میروند: (واجعلنی فی میادین السابقین. قسمتی از دعای کمیل )
پیامبر اعظم (ص)و حضرت علی(ع) و سایر ائمه اطهار و اولیاء الهی در این طیف قرار دارند .
اگر نیک بنگریم خداوند سراسر شفقت و مرحمت است و تنها به منظور تجربهای آموزشی و برای تکامل روحمان به ما رنج ارزانی میدارد و رنج چیزی نیست مگر سکوی پرتاب تکامل انسان.درست همانگونه که طلا پس از حرارت دیدن در آتش،جلا و درخشش مییابد،انسان نیز با معنا دادن به رنجها و سختیهایش به خلوص و بلوغ معنوی میرسد
خداوند متعال قدرت مواجه شدن با مصائب و مشکلات را در وجود هر انسانی به ودیعت گذاشته و این انسان است که بایستی از موهبت و نعمت الهی بهره بگیرد و هرچه به کار ببندد, قدرتمندتر میشود. از این رو نباید هنگام بروز بلاها و گرفتاریها از حرکت باز ایستد و از آن گریزان میشود, بلکه باید عاقلانه و مدبرانه با این مسائل مبارزه کند.
متأسفانه افراد زیادی هستند که در مقابل مشکلات شانه خالی میکنند, آشفته میشوند و ناسزا میگویند و حتی بعضی در مصیبتهای بزرگ مانند از دست دادن عزیزان خود, پا را فراتر نهاده و خداوند را بی عدالت و بی رحم میدانند, که این خود گناهی بزرگ است. البته تحمل ناپذیری این دسته از افراد دارای عواملی است; عدم اعتماد به نفس, نازپروردگی, سست ایمانی و ندانستن فلسفه سختیها و… از جمله عواملی هستند که موجب میشوند افراد توان تحمل مشکلات و شداید را نداشته باشند و به همین دلیل روحیه صبر, استقامت و شکیبایی در آنان وجود ندارد.
شهید مطهری مینویسد: (به هر نسبت که مواجهه با شداید, مربی و مکمل و صیقل ده و جلا بخش و کیمیا اثر است, پرهیز کردن, اثر مخالف دارد, لذا دانشمندان گفتهاند: بزرگترین دشمنیهایی که درباره اطفال و کودکان میشود, همانها است که پدران و مادرانِ نادان به عنوان محبت و از روی کمال علاقه انجام میدهند; یعنی نوازشهای بی حساب, مانع شدن از برخورد با سختی, نازپرورده کردن آنها; اینها است که طفل را بیچاره و ناتوان بار میآورد و او را از صحنه زندگی خلع سلاح میکند, کاری میکند که کوچکترین ناملایمی, آنها را از پا درآورد و کمترین تغییر وضعی, سبب نابودی آنها گردد. (اخلاق در قرآن, آیتالله مکارم شیرازی.ص 211)
آری اگر نیک بنگریم خداوند سراسر شفقت و مرحمت است و تنها به منظور تجربهای آموزشی و برای تکامل روحمان به ما رنج ارزانی میدارد و رنج چیزی نیست مگر سکوی پرتاب تکامل انسان. درست همانگونه که طلا پس از حرارت دیدن در آتش، جلا و درخشش مییابد، انسان نیز با معنا دادن به رنجها و سختیهایش به خلوص و بلوغ معنوی میرسد.
سیر و تعمق دربارهی خداوند همراه با ایمانی ثابت و تحسین او و پذیرش در دو اندوه و نیز سرور و شادمانی در کمال شکیبایی و قبول آنها به منزلهی موهبتهای ارزشمند الهی؟ برای برخورد با حوادث زندگی، رویکرد شایستهای است. از آنجا که بدون اراده و خواست او هیچ اتفاقی نمیدهد پس چه خوبست حتی در دوغممان را به منزلهی خواست و ارادهی او بپذیریم و به او ایمان داشته باشیم . مطمئن باشید با این تصور هیچ درد و رنجی مانع پیشرفت ما نخواهد شد.
در این ایام معنوی از راز و نیاز با خدا غافل نشوید و ما را هم از فیض دعاها تون بی نصیب مگذارید. دل باصفاتون پر از نور و معنویت.
با هر سختی گشایشی هست
اوایل بیماری که با خدا راز و نیاز میکردم و در مورد بیماریام از او یاری میجستم یک شب خواب عجیبی دیدم که شخصی نورانی بهم میگوید: " همیشه بعد از هر نماز سورهی شرح را بخوان"
راستش نمیدانستم سورهای بنام شرح در قرآن هست و وقتی نگاه کردم دیدم آری سورهی شرح یا همان انشراح سورهی 94 قرآن مجید میباشد و با خواندن آن و تعمق در معنایش اشک در چشمانم جمع شد و این بیماری را با تمام رنجها و سختیهایش نردبانی برای ترقی خود در یافتم و بدین وسیله تمام مشکلاتش را با آغوشی باز پذیرا شدم .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (1) وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ (2) الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ (3) وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ (4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (5) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (6) فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7) وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ (8)
بنام خداوند بخشنده و مهربان
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، (1) و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟!(2) همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد!(3) و آوازه تو را بلند ساختیم!(4) به یقین با (هر) سختی گشایشی است!(5)(آری) مسلماً با (هر) سختی گشایشی هست،(6) پس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار ، (7) و به سوی پروردگار خود همیشه متوجه و مشتاق باش! (8)
معنی آن نبود که کور و کر کند مرد را بر نقش عاشقتر کند
مصائب, سنتی از سنتهای الهی
تلازم بین سختی و آسایش
قرآن کریم میفرماید: (یولج اللیل فی النهار ویولج النهار فی اللیل; خدا شب را در شکم روز فرو میبرد و روز را در شکم شب.)در شکم گرفتاریها و مصیبتها, نیک بختیها و سعادتها نهفته است; هم چنان که گاهی هم در درون سعادتها, بدبختیها تکوین مییابند و این فرمول جهان است.
ضربالمثل معروف: (پایان شب سیه, سپید است), تلازم قطعی بین تحمل رنج و نیل به سعادت را بیان میکند. گویی سپیدیها از سیاهیها زاییده میشوند; هم چنان که سفیدی نیز در شرایط انحرافی, سیاهی تولید میکند. قرآن برای بیان تلازم سختیها و آسایشها میفرماید: (فان مع العسر یسراً* ان مع العسر یسراً ؛پس حتماً با سختی آسانی است, حتماً با سختی آسانی است.)(انشراح(94) آیه 5و6.)
قرآن نمیفرماید که بعد از سختی, آسانی است; تعبیر قرآن این است که با سختی آسانی است; یعنی آسانی در شکم سختی و همراه آن است.
روزی پیامبر اکرم(ص) به خانه یکی از مسلمانان دعوت شدند, وقتی وارد منزل شدند مرغی را دیدند که در بالای دیوار تخم کرد و تخم مرغ افتاد و نشکست. رسول اکرم(ص) در شگفت شدند.
صاحب خانه گفت: آیا تعجب فرمودید؟ قسم به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخته است, به من هرگز آسیبی نرسیده است. رسول اکرم برخاستند و از خانه آن مرد رفتند , گفتند: کسی که هرگز مصیبتی نبیند, مورد لطف خدا نیست. ( بحارالانوار, ج15, ص56.)
حضرت علی(ع) در نهجالبلاغه, قصار93 میفرماید: نگویید خدایا به تو از فتنهها و گرفتاریها پناه میبرم, زیرا هیچ کس نیست که با گرفتاریها مواجه نباشد. بگویید: خدایا از فتنههای گمراه کننده و از آن جنبه گمراه کننده فتنهها به تو پناه میبرم.
تقسیم بندی مردم در برابر شداید و حوادث
در برخورد با سختیها و شداید مردم چهار دستهاند:
1. گروهی همین که با حوادث تلخ روبرو شدند, داد و فریاد راه میاندازند و به لطف و حکمت خداوند و به نظام آفرینش بد میگویند: (اذا مسهُ الشرُّ جزوعاً).( معارج(70) آیه 20.)
2. دسته دوم کسانی هستند که سختیها را با روح استقامت و پشتکار تحمل میکنند و با زبان دل میگویند: ما همه از خداییم و به سوی او باز میگردیم: (انا لله و انا الیه راجعون).( بقره(2) آیه 155)
3. دستهای دیگر کسانی هستند که حتی از گروه دوم بیشتر رشد کردهاند و در برابر سختیها شکر هم میکنند. در زیارت نامه عاشورا میخوانیم: (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم).(از جملاتی است که در سجده پس از زیارت عاشورا خوانده میشود.)
4. دسته چهارم آنانند که هنگام برخورد با ناگواریها نه تنها به عدل خدا بدبین نمیشوند و نه تنها شکر میکنند, بلکه عاشقانه به سراغ ناگواریها میروند: (واجعلنی فی میادین السابقین. قسمتی از دعای کمیل )
پیامبر اعظم (ص)و حضرت علی(ع) و سایر ائمه اطهار و اولیاء الهی در این طیف قرار دارند .
اگر نیک بنگریم خداوند سراسر شفقت و مرحمت است و تنها به منظور تجربهای آموزشی و برای تکامل روحمان به ما رنج ارزانی میدارد و رنج چیزی نیست مگر سکوی پرتاب تکامل انسان.درست همانگونه که طلا پس از حرارت دیدن در آتش،جلا و درخشش مییابد،انسان نیز با معنا دادن به رنجها و سختیهایش به خلوص و بلوغ معنوی میرسد
خداوند متعال قدرت مواجه شدن با مصائب و مشکلات را در وجود هر انسانی به ودیعت گذاشته و این انسان است که بایستی از موهبت و نعمت الهی بهره بگیرد و هرچه به کار ببندد, قدرتمندتر میشود. از این رو نباید هنگام بروز بلاها و گرفتاریها از حرکت باز ایستد و از آن گریزان میشود, بلکه باید عاقلانه و مدبرانه با این مسائل مبارزه کند.
متأسفانه افراد زیادی هستند که در مقابل مشکلات شانه خالی میکنند, آشفته میشوند و ناسزا میگویند و حتی بعضی در مصیبتهای بزرگ مانند از دست دادن عزیزان خود, پا را فراتر نهاده و خداوند را بی عدالت و بی رحم میدانند, که این خود گناهی بزرگ است. البته تحمل ناپذیری این دسته از افراد دارای عواملی است; عدم اعتماد به نفس, نازپروردگی, سست ایمانی و ندانستن فلسفه سختیها و… از جمله عواملی هستند که موجب میشوند افراد توان تحمل مشکلات و شداید را نداشته باشند و به همین دلیل روحیه صبر, استقامت و شکیبایی در آنان وجود ندارد.
شهید مطهری مینویسد: (به هر نسبت که مواجهه با شداید, مربی و مکمل و صیقل ده و جلا بخش و کیمیا اثر است, پرهیز کردن, اثر مخالف دارد, لذا دانشمندان گفتهاند: بزرگترین دشمنیهایی که درباره اطفال و کودکان میشود, همانها است که پدران و مادرانِ نادان به عنوان محبت و از روی کمال علاقه انجام میدهند; یعنی نوازشهای بی حساب, مانع شدن از برخورد با سختی, نازپرورده کردن آنها; اینها است که طفل را بیچاره و ناتوان بار میآورد و او را از صحنه زندگی خلع سلاح میکند, کاری میکند که کوچکترین ناملایمی, آنها را از پا درآورد و کمترین تغییر وضعی, سبب نابودی آنها گردد. (اخلاق در قرآن, آیتالله مکارم شیرازی.ص 211)
آری اگر نیک بنگریم خداوند سراسر شفقت و مرحمت است و تنها به منظور تجربهای آموزشی و برای تکامل روحمان به ما رنج ارزانی میدارد و رنج چیزی نیست مگر سکوی پرتاب تکامل انسان. درست همانگونه که طلا پس از حرارت دیدن در آتش، جلا و درخشش مییابد، انسان نیز با معنا دادن به رنجها و سختیهایش به خلوص و بلوغ معنوی میرسد.
سیر و تعمق دربارهی خداوند همراه با ایمانی ثابت و تحسین او و پذیرش در دو اندوه و نیز سرور و شادمانی در کمال شکیبایی و قبول آنها به منزلهی موهبتهای ارزشمند الهی؟ برای برخورد با حوادث زندگی، رویکرد شایستهای است. از آنجا که بدون اراده و خواست او هیچ اتفاقی نمیدهد پس چه خوبست حتی در دوغممان را به منزلهی خواست و ارادهی او بپذیریم و به او ایمان داشته باشیم . مطمئن باشید با این تصور هیچ درد و رنجی مانع پیشرفت ما نخواهد شد.
در این ایام معنوی از راز و نیاز با خدا غافل نشوید و ما را هم از فیض دعاها تون بی نصیب مگذارید. دل باصفاتون پر از نور و معنویت.
گناه نکردن آسانتر از توبه کردن است
توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سختتر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد .
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرمودهاند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.
توبه؛ بازگشت به سوی خداوند
آیه 90 سوره «هود» میفرماید: «وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ»؛ از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است.
با نگاهی به آیات قبل و بعد این آیه شریفه متوجه میشویم که این آیه نقل قول حضرت شعیب است که قوم خود را به آمرزش و توبه دعوت میکند. مسلم است که این دعوت خاص قوم این پیامبر رسمی نیست و تمام انبیاء امت خود را به بازگشت به سوی خداوند دعوت کردهاند.
«توبه» در لغت به معنای «بازگشت و رجوع» است. برخی علما سخت از آن به «الرجوع من الذنب» یاد کردهاند یعنی توبه بازگشت از گناه است.(1) برخی نیز از «توبه» به بازگشت به سوی خدا« تعبیر کردهاند.(2)
توبه به سوی خداوند
اگر توبه را به معنای «رجوع به خدا» بدانیم باید گفت توبه همیشگی و دائمی است و انسان باید همواره در حال توبه به سوی خداوند باشد.
اما توبه در مرحله پایینتر به معنای «بازگشت از گناه» است که البته منافاتی با معنای قبلی ندارد زیرا توبه کننده در حقیقت از گناه و عصیان خویش به سوی حضرت حق رجوع میکند. ولی باید بدانیم توبه شرایطی دارد که مهمترین آن «پشیمانی از گناه است.» مرحوم شهید استاد مطهری در این باره مینویسد: «برخی میان صیغه توبه و خود توبه اشتباه میکنند. توبه یعنی پشیمانی شدید از گناه، تصمیم اکید بر تکرار نکردن گناه و بازگشت به سوی حقیقت. این، یک لفظ بیانگر دارد که میگوییم: «استغفرا..... ربی و اتوب الیه» ولی خود این که توبه نیست...»(5)
توبه دو سو دارد؛ یک سو بنده گنهکار است که از گناه خویش به سوی حضرت حق توبه و رجوع مینماید و طرف دیگر خداوند است که با نظر رحمتش به سوی بنده رجوع کرده و او را میپذیرد.
لذاست که قرآن کریم خداوند را «نواب» به معنای بسیار توبه پذیر معرفی میکند. در حدیثی قدسی آمده است که حضرت حق - جل و علا - خطاب به داوود پیامبر(ع) فرمود: «یا داوود تشر المذنبین ابن اقبل التوبه.»(6) یعنی ای داود گنهکاران را بشارت بده که من توبه را قبول کرده و میپذیرم.
باید بدانیم که
اگر توبه درست و با شرایط کامل انجام شود و واقعاً توبه کار، هیجان و نادم باشد و قصه بر ترک همیشگی گناه خویش کرده باشد، پس از توبه مانند کسی است که گناهی مرتکب نشده است. روایت مشهوری است که: «اتائب من اذنب فمن لاذنب که: توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناهی مرتکب نشده است.»(7)قرآن کریم هم در آیه 70 سوره فرقان صراحتاً اعلام میکند که اگر کسی توبه کند و ایمان آورد و عمل نیکو انجام دهد، حضرت حق تمام گناهانش را به حسنات تبدیل میکند! اما همه اینها در صورتی که «توبه» حقیقی باشد و شرایطش رعایت شده باشد که قطعاً کار سختی است و با گفتن چند ذکر و خواندن چند صفحه دعا و حتی ریختن چند قطره اشک، حاصل نمیشود. باید باور کنیم که توبه کردن کار آسانی نیست و ترک همیشگی گناه و رجوع همیشگی از گناه به سوی خدا، کار آسانی نیست. تا جایی که در روایات فرمودهاند: «ترک الخطئیة اسیر من طلب التوبه: ترک گناه آسانتر از توبه کردن است.»(8)
این روایت نشان میدهد توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سختتر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد.
پینوشتها:
1- لسان العرب ، ج 1 ، ص 233
2- مجمع البحرین، ج 2، ص 14
3- ترجمه مجمعالبیان، ج 17، ص 129
4- سوره مبارکه هود ، آیه 75
5- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 13، ص 362
6- الکافی، ج 2، ص 314
7- الکافی ، ج 2، ص 435 ،یا همان، ص 435
8- الکافی، ج 2، ص 451 ، یا همان، ص451
چه کردی که آمدی بهشت؟/جزء بیست و هفتم
در ادامه سری مقالات «معارفی از قرآن کریم» در این قسمت به آیاتی از جزء بیست و هفتم قرآن کریم می پردازیم. هدف از این نوشتار طرح چند آیه و بیان گوشه ای از معارف قرآن است به این امید که جان به نور معنا و معنویتش منور کنیم و بیش از پیش کلام خدا را وارد زندگی کرده و آن را نقشه راه خود کنیم.
فرزندانی که در بهشت کنار والدین خواهند بود
الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ اتَّبَعَتهُْمْ ذُرِّیَّتهُُم بِإِیمَانٍ أَلحَْقْنَا بهِِمْ ذُرِّیَّتهَُمْ (21- طور)
كسانى كه ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعى] در ایمان از آنان پیروى كردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق مىكنیم.
یک از نعمتهایی که خدا به بهشتیان داده و موجب سرور آنها می شود وعده ایست که در این آیه آمده است. خداوند متعال در مورد اهل بهشت می فرماید: ما از میان فرزندان مؤمنین، آنهایى را كه در ایمان به خدا به نوعى از ایشان پیروى كردند به آنها ملحق مىكنیم. و این كار را بدان جهت مىكند كه مومنین خشنود گشته؛ چشمشان روشن شود.(1) بی تردید این نیز خود یك نعمت بزرگ است كه انسان، فرزندان با ایمان و مورد علاقهاش را در بهشت در كنار خود ببیند، و از انس با آنها لذت برد.
کدام فرزندان شخص مومن به او ملحق می شوند؟
در این الحاق تمام فرزندان با ایمان فرد مومن که به نحوی بهره ای از ایمان او برده و در آن مسیر حرکت کرده اند به او ملحق می شوند حتی فرزندانی که از نظر ایمان در مرتبه ای پایین تر قرار دارند.
در این لطفی که خداوند به مومن در بهشت می کند هم فرزندان بالغ دارای ایمان و هم فرزندان نابالغی که در حکم مومن هستند به او ملحق می شوند. (2)
چه کردی که آمدی به بهشت؟
وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىَ بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ(25)قَالُواْ إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فىِ أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ(26)فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا وَ وَقَئنَا عَذَابَ السَّمُومِ(27)إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبرَُّ الرَّحِیمُ(28- طور)
و بهشتیان به یكدیگر روى مىكنند از یکدیگر این سوال را می پرسند که در دنیا چه حالى داشته و چه عملى او را به سوى بهشت كشانیده است؟ در جواب می گویند: ما در دنیا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتیم و خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب مرگبار حفظ كرد و چون او پروردگارى نیكوكار و مهربان بود ما همواره او را مىخواندیم.
در این آیات، بهشتیان به یکی از مهم ترین عوامل ورودشان به بهشت اشاره می کنند عاملی که به رغم اهمیت فوق العاده اش در رسیدن به سعادت دنیا و آخرت گاه مورد غفلت جدی قرار می گیرد.
در این آیات که گزارشی از حال خوش و گفتگوهای شیرین بهشتیان است اهل بهشت از حال و احوال دنیای یکدیگر می پرسند و اینکه در دنیا چه حالى داشته و چه عملى آنها را به سوى بهشت و نعیم الهى كشانده است؟ که در جواب می گویند: «ما نسبت به خانواده مان مشفق بودیم»
«اشفاق» به معناى توجه ای آمیخته با ترس است؛ چون مشفق نسبت به كسى كه به او اشفاق دارد هم محبت دارد و هم مىترسد كه مبادا دامنگیر او شود. این كلمه هر وقت با حرف «مِن» بیاید معناى ترس در آن بیشتر از محبت است و هرگاه که با حرف «فى» همراه شود مانند همین آیه معناى توجه و محبت در آن بیشتر از معنای ترس به ذهن مىرسد. پس معناى آیه چنین مىشود:
ما در دنیا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتیم؛ یعنی هم آنان را دوست داشتیم و به سعادت و نجاتشان از مهلکه ها و ضلالتها عنایت داشتیم و هم از اینكه مبادا گرفتار انحراف و تباهی شوند مىترسیدیم؛ به همین منظور به بهترین وجهى با آنان معاشرت مىكردیم و از نصیحت و دعوت ایشان به سوى حق چیزی کم نمی گذاشتیم.(3)
از چنین کسانی دوری کن!
فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلىَ عَن ذِكْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَوةَ الدُّنْیَا(29- نجم)
از كسانى كه از یاد ما روى گرداندهاند و جز زندگى دنیا را نخواستهاند، روى بگردان.
با توجه به آیه قبل و بعد از این آیه دستوری که آیه می دهد این است: این مشركین چون از ذكر ما رویگردان شده و تنها همّ و غمشان زندگى دنیا است و بس؛ علم را رها كرده دنبال ظن را گرفتهاند و تابع هواى نفس خویش شده اند؛ بنابراین تحلیل، اینها از علوم وحیانی و هدایت بی بهره اند و تنها بهره ایشان از علم؛ منحصر به مسائل مادى دنیوى است، و چون چنین است تو نیز از آنان اعراض كن، براى اینكه ایشان گمراهند.(4)
منظور از ذکر در این آیه چیست؟
منظور از «ذكر» در این آیه، یا «قرآن» است كه پیروان حق را به سوى آن هدایت نموده و با ادله قاطع و روشن كه جاى تردید در آنها نیست انسان را به سوى سعادت آخرت كه وراى دنیا است ارشاد مىنماید و یا مراد از آن، «یاد خدا» است كه در مقابل غفلت قرار می گیرد و اگر فرموده که از چنین كسى باید اعراض كرد براى لین است که یاد خدا به نحوى كه شایسته ذات متعالیه او باشد؛ یعنى یاد خدا به اسماء و صفاتش، بشر را به سوى حقایقى علمى درباره مبدأ و معاد هدایت مىكند كه هیچ جاى تردید در آن باقى نمىگذارد.(5)
طهارت روح، شرط ورود به باطن قرآن
إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِیمٌ(77)فىِ كِتَابٍ مَّكْنُونٍ(78)لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ(79- واقعه)
یقیناً این قرآن، قرآنى است ارجمند و باارزش [كه] در كتابى مصون از هر گونه تحریف و دگرگونى [به نام لوح محفوظ جاى دارد.] جز پاك شدگان به آن دسترسى ندارند.
در این آیات خداوند متعال ابتدا قرآن را به کریم بودن توصیف کرده و می ستاید. قرآن به طور مطلق كریم و محترم است؛ هم از آن جهت که نزد خداوند كریم است و هم بدین جهت كه صفاتى پسندیده دارد و هم به این جهت كه سود رسان براى خلق است.
در آیه بعد مىفرماید: قرآن محفوظ و مصون از هر گونه تبدیل و دگرگونى است؛ چون در كتابى است كه آن «لوح محفوظ»(6) است.
جمله «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» هم می تواند صفت كتاب مكنون و لوح محفوظ باشد و هم می تواند صفت سومى براى قرآن باشد که در این صورت حکم به ممنوعیت مس قرآن، بدون طهارت و وضو می شود. هر چند این حکم حق است و با سایر ادله فقهی ثابت می شود اما چون در اینجا سخن از تجلیل و بزرگداشت قرآن است پس منظور از مس قرآن نمی تواند دست كشیدن به خطوط آن باشد؛ بلكه منظور از تماس با قرآن، علم به معارف آن است كه جز پاكان خلق، كسى به معارف آن عالم نمىشود؛ چون فرموده: قرآن در كتابى مكنون و پنهان است.
و منظور از «مطهرون» هم كسانى هستند كه خداوند متعال دلهایشان را از هر رجس و پلیدى پاك كرده است. پس مطهرون عبارتند از كسانى كه خداى تعالى دلهایشان را پاك كرده که برترین و بارزترین مصداقشان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند که قرآن بر طهارتشان گواهی داده و می فرماید: « إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً(7)».(8)
مراحل پنجگانه زندگی دنیایی
إعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَْیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لهَْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ بَیْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعجَْبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثمَُّ یهَِیجُ فَترََاهُ مُصْفَرًّا ثمَُّ یَكُونُ حُطَامًا وَ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٌ وَ مَا الحَْیَوةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ(20- حدید)
بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مىبرد، سپس خشك مىشود بگونهاى كه آن را زردرنگ مىبینى سپس تبدیل به كاه مىشود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضاى الهى و (به هر حال) زندگى دنیا چیزى جز متاع فریب نیست.
«لعب» به معناى بازى قانونمندى است كه اطفال به منظور رسیدن به غرضى خیالى آن را انجام مىدهند. «لهو» به معناى هر عمل سرگرم كنندهاى است كه انسان را از كارى مهم و حیاتى و وظیفهاى واجب باز بدارد. «زینت» عبارت از آن است كه چیز مرغوبى را ضمیمه چیز دیگرى كنى تا مردم به خاطر زیبایی این مجذوب آن شوند. «تفاخر» به معناى مباهات كردن به حسب و نسب است و «تكاثر در اموال و اولاد» به این معنا است كه شخصى به دیگرى فخر بفروشد كه من مال و فرزند بیشترى دارم.(9)
بعد از ذکر این مراحل که بر زندگی دنیایی حاکم است، حقیقت زندگى دنیا را كه انسان فریب خورده دل به آن مىبندد، و چیزى نمىگذرد كه به حكم اجبار همه را از كف مىدهد، با مثالى که بیانگر فریبندگی ظاهری دنیاست تشریح و بیان مىكند.
از نکات قابل توجه در این آیه
1. شیخ بهایی(ره) این خصلتهای پنجگانه را ناظر به مراحل زندگی دنیایی و مرتبت به هم می داند:(10) نخست، دوران كودكى است كه زندگى او غرق در لعب و بازیست. سپس مرحله نوجوانى فرا مىرسد و سرگرمى جاى بازى را مىگیرد.
مرحله سوم، مرحله جوانى و عشق و تجمل پرستى است. از این مرحله كه بگذرد مرحله چهارم فرا مىرسد و احساس كسب مقام و فخر در انسان زنده مىشود و سرانجام به مرحله پنجم مىرسد و در این مرحله به فكر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت مىافتد.
2. گاهی بعضى از انسانها شخصیتشان در همان مرحله اول و دوم متوقف می گردد و تا پیرى در فكر بازى و سرگرمى و معركه گیرى هستند و یا در دوران تجمل پرستى متوقف می گردد و ذكر و فكرشان تا دم مرگ فراهم كردن خانه و مركب و لباس زینتى است؛ اینها در حقیقت كودكانى هستند در سن كهولت و پیرانى هستند با روحیه كودك!(11)
3. البته کسانی که تحت رهنمودهای قرآن و عترت علیهم السلام خود را تربیت کرده باشند، فریب عشوه گری دنیا را نخورده و این مراحل دنیایی نمی تواند آنها را از هدف والایی که به دنبال آنند باز دارد.(12)
پی نوشت ها:
(1) المیزان ج19 ص13
(2) المیزان ج19 ص12 ؛ اما تفسیر نمونه، الحاق غیر بالغین را تنها به دلیل احترام پدران بهشتی صحیح می داند و ملاک ایمان را در مورد آنها نمی پذیرد. ج22 ص429
(3) ر.ک به المیزان ج19 ص15
(4) ر.ک به المیزان ج19 ص41
(5) همان
(6) بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظ(بروج 21-22)
(7) آیه 33 سوره احزاب
(8) ر. ک به المیزان ج19 ص137
(9) المیزان ج19 ص164
(10)به نقل از المیزان، همان
(11) نمونه ج23 ص352
(12) رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّكاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ (37- نور)
اولویت با کدام است خوف یا رجاء؟
خوف و رجاء و متعلق آن دو کدام است؟ و کدام یک از این دو باید در انسان بیش از دیگری باشد؟
پاسخ :
قبل از پرداختن به متعلق خوف و رجاء و اینکه کدام یک از اینها باید در وجود انسان بیش از دیگری باشد، به حقیقت و معنای خوف و رجأ اشاره کنیم.
1. مفهوم «خوف» و «رجاء» دو حالت نفسانی هستند که در هر دو توجه به آینده ملحوظ و مورد نظر است. با این تفاوت که در «خوف» انسان توجه میکند به آینده و احتمال میدهد که در آینده ممکن است به بلاها و عذابهایی گرفتار شود و از این رو احساس ناراحت کننده و هراس در روح و جانش وی را به ترک یا انجا کارهایی وا میدارد تا بتواند از آن گرفتاریها، رنجها و عذابها مصون بماند. و در «رجاء» توجه فرد به این است که در آینده میتواند از نعمتهایی بهرهمند شود لذا احساس خوشایندی در دل او زنده میشود و او را به تلاش و حرکت برای دستیابی به آن نعمتها و بهرههای معنوی یا مادی وا میدارد. در واقع «خوف» و «رجاء» دو عامل راهانداز و انگیزههای اصلی تلاشها و فعالیتهای انسان میباشد. یعنی ریشه اصلی رفتارهای انسان اعم از رفتارها و اعمال مادّی و معنوی همین دو نیروست.
2. متعلق «خوف» و «رجاء» آنچه در اصل خوف و رجاء قرار میگیرد چیز مطلوب یا خوشایندی است که ممکن است در آینده برای فرد رخ دهد، ولی با واسطه این دو مفهوم به چیزهای دیگری هم نسبت داده میشود گاهی به شخصی که عامل پیدایش چنین وضعی برای ما باشد نسبت میدهیم یا به کارهای او که باعث ناراحتیها و خوشحالی ما میشود، و یا امکان آن کار و حادثه و یا زمان آن نسبت میدهیم، و میگوییم از فلان کار، یا فلان مکان یا فلان زمان میترسیم یا امیدواریم.
نکته قابل یادآوری اینکه «خوف» و «رجاء» در فرهنگ دینی و اخلاقی معنای ویژه و خاص خود را دارد. خوف و رجاء در این رویکرد به دنبال این شناخت حاصل میشود که خداوند میتواند همه نعمتهایی را که در این دنیا به وی داده است مانند عمر، سلامتی، دوستان و آشنایان، اولاد و اموال و... از وی باز پس گیرد و این نعمتها را از او سلب کند و نیز معرفت به اینکه وی قادر است در جهان ابدی او را از همه نعمتها محروم و به عذاب و رنج ابدی مبتلا و به دوری از بهشت و نعمتهایش و از همه بدتر به دوری از خدا و رحمت خدا گرفتار سازد، چنانکه، در مقابل هم او میتواند نعمتهایی را که داده است همچنان ادامه دهد و یا حتی بر این نعمتها در آینده از جهت کمّی یا کیفی بیفزاید و از نعمتهای بیشتری برخوردار سازد. توجه به این معنا و شناخت خداوند، دو حالت خوف و رجاء را در انسان ایجاد میکند.
متعلق خوف در آیات و روایات عذاب آخرت،[1] عذاب دنیا،[2] عاقبت سوء،[3] عاقبت سوء فرزندان[4] و گاه نیز عظمت خداوند[5] ذکر شده است. متعلق رجاء، بیشتر رحمت و لطف خداوند میباشد. خداوند در اینباره میفرماید: «وَ لا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ [6] (از رحمت خداوند ناامید مشوید، زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا مأیوس نمیگردد). در جای دیگر آمده است: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَه اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً [7] (از رحمت خدا ناامید مشوید، همانا خداوند تمام گناهان را میآمرزد)». برخی روایات حکایت از رحمت واسعه خداوند دارد لذا با توجه به رحمت واسعه خداوند نباید هیچ کس از رحمت او ناامید باشد، امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید: «چون روز قیامت بپا شود، خداوند تبارک و تعالی رحمتش را میگستراند، تا آنجا که ابلیس هم به رحمت او طمع میکند.»
آنچه تاکنون بیان شد مربوط به حقیقت و معنای خوف و رجاء و متعلق آنها بود. بخش دیگر سوال شما مربوط به این است که کدام یک از این دو باید در انسان بیش از دیگری باشد،
در این خصوص باید عرض نمود که: اگر چه در پارهای آیات و روایات تنها خوف از خدا و عذاب الهی مطرح شده مانند «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّه هِی الْمَأْوی [8] (و اما هر کس از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوی باز دارد، بهشت جایگاه اوست) و در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که: «انّ من العباده شدّه الخوف من الله عزّوجَلَّ»[9](ترس و خوف شدید داشتن از خدای عزّوجل، عبادت است)؛ و... در برخی دیگر از آیات و روایات تنها رحمت خداوند مطرح شده و تشویق شده است که باید به لطف الهی و شفاعت اولیأ خدا امیدوار بود.[10] اما آنچه از مجموع آیات و روایات مربوط به خوف و رجأ دانسته میشود این است که باید خوف و رجأ به صورت مساوی باشد. در روایتی آمده است که اگر خوف و رجاء مومن را با هم مقایسه کنند، این دو حالت به طور مساوی در دل او وجود دارد و هیچ یک بیشتر از دیگری نیست.
امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید: «إنّه لیس من عبدٍ مومنٍ الّا و فی قلبه نورانِ، نورُ خیفه و نورُ رجاءٍ، لو وُزِنَ هذا لم یزد علی هذا، ولو وُزن هذا لم یزد علی هذا»[11] (هیچ بنده مومنی نیست جز آنکه در دل او دو نور وجود دارد: یکی نور خوف و هراس و دیگری نور امید و رجاء، که کاملاً با هم مساویاند، به طوری که هرگاه این را وزن کنند بر آن دیگری نچربد و هرگاه آن دیگری را وزن کنند، بیش از این یکی نباشد). در برخی آیات نیز خوف و رجاء در کنار هم و با هم آمدهاند مانند«... یدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً طمعاً،[12] (مومنان میخوانند پروردگارشانرا با ترس و امید). در آیه دیگر آمده است؛ «یحْذَرُ الآخِرَه وَ یرْجُوا رَحْمَه رَبِّهِ»[13] (از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش دل بسته است). از مجموع اینها دانسته میشود که خوف و رجاء باید به صورت متعادل و یکسان در فرد وجود داشته باشد.
راههای ایجاد خوف از خدا
آنچه باعث خوف ممدوح از خداوند میشود، تفکر در "وعید الله" است[آیت الله علی مشکینی- مواعظ العددیة ص 277-278]
اگر انسان در وعدههای عذابی که خداوند داده است از یک سو و در کوتاهی از وظایف خود، در مقابل دستورات خداوند و نعمتهای بیشماری که به او داده است، تفکر نماید موجب رسیدن به خوف از خدا میشود.
همچنین هر چه علم و آگاهی انسان بیشتر شود ترس او از خداوند نیز بیشتر میشود. قرآن مجید میفرماید: «إِنَّما یخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»یعنی: آری حقیقت چنین است: از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او میترسند...[ فاطر آیه 28]
لازم به تذکر است که منظور، خوف و خشیت از عدالت خداوند است وگرنه خداوند موجود ترسناکی نیست، بلکه مهربانترین مهربانان است، ترس از خدا یعنی ترس از کوتاهیهای خود.
معرفی منابع جهت مطاله بیشتر :
1. آیه الله حسین مظاهری، کاوشی نو در اخلاق اسلامی، ترجمه: محمود ابوالقاسمی، موسسه ذکر، چاپ اول، 1375).
2. مصطفی جعفر طیاری، عمل در ترازوی حق، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1380.
3. آیه الله مشکینی، درسهای اخلاق، ترجمه: علیرضا فیض، الهادی، چاپ اول، 1376.
پی نوشت ها :
[1] . سوره نور، آیه 36 و 37.
[2] . سوره انفال، آیه 25.
[3] . سوره نمل، آیه 69.
[4] . سوره نساء، آیه 9.
[5] . سوره فاطر، آیه 28.
[6] . سوره یوسف، آیه 87.
[7] . سوره زمر، آیه 53.
[8] . سوره نازعات، آیه 40 و نیز آیات دیگر: الرحمن، 46؛ ابراهیم، 14؛ یس، 11؛ ق، 33؛ و...
[9] . محمد یاقر مجلسی، بحارالانوار، مکتبه الاسلامیه ، ج 70، ص 359.
[10] . سوره زمر، آیه 9؛ بقره، 218؛ یونس، 7؛ حجر، 56؛ بحارالانوار، همان، ج 7، ص 287.
[11] . محمد ابن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 57.
[12] . سوره سجده، آیه 16.
[13] . سوره زمر، آیه 9.
غریبگی با قرآن و رواج بی حیایی
رواج فساد اخلاقی و گناهان اجتماعی که موجب افزایش اضطراب و پریشانی در جامعه شده است، از عمل نکردن به آیات انسان ساز قرآن کریم و اعراض از قرآن سرچشمه میگیرد.
مرجع عالیقدر حضرت آیتالله العظمی مظاهری در ادامه سلسله مباحث اخلاقی، با عنوان «فضیلتهای فراموش شده» از تمسّک و انس با قرآن کریم به عنوان فضیلت فراموش شده دیگری نام بردند و خاطرنشان کردند:
قرآن کریم، تجلّی ذات خداوند متعال و روشنی عالم وجود و در بر دارنده علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن است و امتیازات و ویژگیهای فراوان دیگری نیز دارد که ذکر آن در این فرصت کوتاه نمیگنجد، امّا آنچه باید به بدان توجّه شود این است که این کتاب نورانی با همه امتیازات و ثمرات مادّی و معنوی که دارد، به دست فراموشی سپرده شده است.
ایشان در این زمینه افزودند: اگرچه پس از تشکیل جمهوری اسلامی، قرآن کریم به صحنه اجتماع وارد شد، امّا هنوز آنطور که شایسته این کتاب الهی است، جامعه، دانشگاهها و مدارس و عموم مردم، جایگاه ویژه قرآن کریم را درک نکرده و به آن تمسّک نمیجویند.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری ضمن بازگویی روایت شریف ثقلین تصریح کردند: پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» در مدّت رسالت خویش، بیش از هزار مرتبه، روایت ثقلین را بیان فرموده و به مسلمانان از صدر اسلام تا روز قیامت گوشزد کردهاند که رستگاری آنان در پرتو تمسّک توأمان به قرآن کریم و عترت طاهره است و نیز به همگان فهماندهاند که قرآن کریم، کتاب هدایت بشریت و اهلبیت«سلاماللهعلیهم» مبین و مفسّر این کتاب نورانی هستند.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری در ادمه بیانات خود با تأکید بر ضرورت انس با قرآن کریم، به تشریح مراتب چهارگانه تمسّک و انس با قرآن پرداخته و از «قرائت یا تلاوت» به عنوان مرتبه اول انس با آن کتاب نورانی یاد کرده و افزودند:
مرتبه اول انس با قرآن کریم، عبارت از خواندن قرآن، حفظ قرآن و انس با جلسات و محافل قرآنی است.
قرآن باید در همه خانهها و در بین اقشار مختلف جامعه زنده باشد، در دانشگاهها و مقاطع مختلف تحصیلی، بیش از این باید به مقوله انس با قرآن پرداخته شود و همه جهتگیریها و سیاست گزاریهای فرهنگی در کشورهای اسلامی و به خصوص ایران، باید قرآنی باشد.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری با اشاره به آیاتی از قرآن کریم که بر خواندن و تلاوت آیات آن تأکید میورزد، خاطرنشان ساختند: قرآن حد یسر و توانایی را در تلاوت آیات مطرح فرموده و بدیهی است که این توانایی، حدّ محدودی ندارد و هر چه انسان بیشتر قرآن بخواند، باز در خود احساس میكند توانایی تلاوت آیات دیگری را نیز دارد.
ایشان ادامه دادند: آیات نورانی قرآن کریم، از طراوت، لطافت و جاذبه ویژهای برخوردار است و برکات و خواص بیبدیلی نصیب انسان میکند، اگرچه ممکن است کسی که قرآن میخواند، از میزان بهرهای که میگیرد، مطلّع نباشد و یا نورانیت الفاظ قرآن را درک نکند. نظیر انسانی که میوهای مانند سیب را میخورد و علیرغم عدم آگاهی از خواصّ آن، از ارزش غذائی نهفته در آن میوه، بهرهمند میگردد.
معظّمله با بیان برخی دیگر از آیات قرآن کریم، افزودند: قرآن هیچ زمانی را برای خواندن آیات الهی استثنا نکرده است؛ یعنی خداوند با اینکه میداند انسان گاهی در حالت بیماری و گاه در حال مسافرت و گاه در حال كسب و تجارت و حتّی گاهی در حال جهاد با دشمنان خداست و در خط مقدم جبهه در حال كارزار با دشمنان است ولی با این حال توصیه میكند تا آنجا كه میتوانید از آیات قرآن تلاوت كنید.
تلاوت همراه با تدبّر و تفسیر قرآن کریم مرتبه دوم انس با آن کتاب شریف است و متأسّفانه مراجعه به تفاسیر قرآن کریم و بهرهمندی از آن کتب ارزشمند، در جامعه کنونی رویکرد مناسبی ندارد. اگرچه مفسّرین نیز هنوز قادر به فهم و درک کامل لایههای درونی اقیانوس بیکران قرآن نیستند و نتوانستهاند به اعماق آن دست یابند، ولی از تفاسیر موجود نیز که زحمات فراوانی برای تألیف و گردآوری آنها کشیده شده است، به شایستگی استفاده نمیشود.
ایشان اضافه کردند: «ابن عربی» که خود از مفسّران قرآن کریم است گفته است: «تاکنون هفتصد تفسیر بر قرآن نوشته شده، امّا هنوز قرآن بكر است.» یعنی کسی نتوانسته است به عمق معانی قرآن کریم دسترسی پیدا كند. امام خمینی«قدّس سرّه» نیز با نقل این مطلب از ابنعربی میفرمودند: «از زمان ابن عربی تا عصر حاضر، تقریباً تعداد تفسیرها دو برابر شده است، امّا هنوز هم قرآن بكر است و كسی نتوانسته عمق آن را بفهمد.» به عبارت دیگر هنوز قطرهای از دریای قرآن برداشت نشده است، ولی با این وجود، توجّه به معانی قرآن کریم و استفاده از تفسیرهای نوشته شده، مخصوصاً برای نسل جوان، لازم مرتبه سوم
مرتبه سوّم تمسّک و انس با قرآن، این است كه بعد از تدبّر و تفسیر قرآن، برای انسان، عنایتی پیش میآید كه میتواند از قرآن کریم برداشت كند.
ایشان با بیان اینکه «نمیدانم» ، «نمیتوانم» و «نمیشود» در نهاد انسان راه ندارد و هرکسی با اراده قوی به هر مرتبه علمی یا معنوی که بخواهد میتواند دست یابد، تصریح کردند: بانو مجتهده امین با اینکه یك بانوی شوهردار و فرزند دار بود، اراده کرد که درس هم بخواند و با اینکه در آن زمان مدرسه طلبگی مخصوص بانوان نبوده و استاد هم به سختی یافت میشده است، اراده و همّت كرد و در خانه درس خواندن را ادامه داد تا یک مجتهد، عارف و مفسّر قرآن شد و یک دوره چهارده جلدی تفسیر قرآن کریم از آن بانوی نمونه بهجای مانده است. بنابراین نسل جوان باید آنقدر با قرآن شریف مأنوس شوند که بتوانند از قرآن برداشت داشته باشند.
والاترین مرتبه انس با قرآن کریم را «عمل» به آن کتاب نورانی است متأسّفانه جامعه کنونی آنطور که شایسته است به قرآن عمل نمیكند، در حالی که در همه امور زندگی، باید از قرآن کریم استفاده كرد و به دستورات آن عمل نمود.
رواج فساد اخلاقی و گناهان اجتماعی که موجب افزایش اضطراب و پریشانی در جامعه شده است، از عمل نکردن به آیات انسان ساز قرآن کریم و اعراض از قرآن سرچشمه میگیرد.
پیامبر گرامی«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» میفرمایند: وقتی ظلم، گرفتاری و فساد و فتنههای گوناگون مثل ابر تاریک بر شما هجوم میآورد به قرآن تمسّک کنید. زیرا قرآن برای سعادت دنیا و آخرت شما شفاعت میكند و شفاعتش پذیرفته میشود.
سپس پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» میفرمایند: هر كس قرآن را سرمشق زندگی خود قرار دهد، بهشت آن شخص از همان جا شروع میشود تا به بهشت موعود نائل گردد. و كسی كه از قرآن رو گردان شده و به آن عمل نكند، جهنّم او از همان جا شروع میشود تا به جهنّم موعود برسد.
چه دعایی مستجاب نمیشود؟
یکی از وظایف ما در ماه رمضان، دعا کردن است. دعا انسان را به خدا نزدیک میکند؛ معارف را در دل انسان ماندگار و مؤثّر و ایمان را قوی میکند.
وعدهی الهی
و إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریبٌ اجیبُ دعوةالدّاع إذا دعان
دعا از چند سو دارای برکات بزرگ است .
یکی از وظایف ما در ماه رمضان، دعا کردن است. دعا انسان را به خدا نزدیک میکند؛ معارف را در دل انسان ماندگار و مؤثّر میکند؛ ایمان را قوی میکند؛ علاوه بر این که مضمون دعا -که خواستن از خداست- إنشاءاللَّه مستجاب میشود و خواسته انسان برآورده میگردد .
در قرآن کریم بارها در باب دعا و دعایی که بندگان صالح خدا کردهاند، سخن گفته شده است. همه اینها برای آن است که به ما درس داده شود. انبیای الهی در مواقع سختی دعا میکردند و از خدای متعال کمک میخواستند: «فدعا ربه انّی مغلوب فانتصر» که از قول حضرت نوح علیهالسّلام نقل شده است. یا از قول حضرت موسی علیهالسّلام نقل شده است: «فدعا ربّه ان هؤلاء قوم مجرمون» موسی به خدا شکایت کرد و به او پناه برد.
خدای متعال در چند آیه از آیات قرآن وعده کرده است که دعا را مستجاب خواهد کرد. یکی از آیات، همین آیه مبارکه «و قال ربّکم ادعونی استجب لکم» است؛ یعنی پروردگار شما فرموده است که مرا دعا کنید، تا استجابت کنم. ممکن است استجابت به معنای برآورده شدنِ صددرصد آن خواسته هم نباشد. گاهی ممکن است قوانین خلقت، اقتضای این را نکند که خدا آن حاجت را حتماً برآورده کند. در مواردی قوانینی وجود دارد که آن خواسته برآورده شدنی نیست، یا به زودی برآورده شدنی نیست. در غیر این موارد، قاعدتاً خدای متعال پاسخش این است که خواسته شما را برآورده میکند؛ همچنان که در دعای شریف ابوحمزه ثمالی -که در سحرهای ماه رمضان خوانده میشود- به همین معنا اشاره میکند.
کرم خداوند به ندادن نیست!
در قرآن فرموده است: «و اسئلوا اللَّه من فضله إن اللَّه کان بکلّ شیءٍ علیماً»؛ اگرچه خدا عالم است و نیازهای شما را میداند اما شما از خدا بخواهید و به خدا عرض کنید. این آیه را در دعا ذکر میکند. (البته در دعای شریف: «إن اللَّه کان بکلّ شیءٍ رحیماً» دارد اما در قرآن «کان بکلّ شیءٍ علیماً» است.) بعد میفرماید: «و لیس من صفاتک یا سیدی أن تأمر بالسؤال و تمنع العطیه». امام سجاد علیهالسّلام عرض میکند: پروردگارا! عادت تو این نیست که مردم را به خواستن امر کنی اما آنچه که آنها خواستند به آنها ندهی. یعنی معنای کرم الهی و رحمت الهی و قدرت محیطه الهی این است که اگر میگوید بخواهید، اراده فرموده است که آن خواسته را اجابت کند. این همان وعده الهی است که در آیهی اول بیان کردیم .
صریح این معنا را بیان میکند: «و إذا سألک عبادی عنّی فإنّی قریبٌ اجیب دعوة الدّاع إذا دعان»؛ هرگاه بندگان من درباره من از تو سؤال کنند که کجاست، بگو ای پیامبر، من نزدیکم و پاسخ میگویم و دعوت و خواسته آن کسی را که از من میخواهد و مرا میخواند، اجابت میکنم. هر کس خدا را بخواند، پاسخی در مقابلش هست: «لکلّ مسألة منک سمع حاضر و جواب عتید»؛ هر سؤالی از خدا، هر خواستهای از خدا، یک پاسخ قطعی در مقابل دارد. این خیلی مهم است و باید بندگان مؤمن خدا آن را خیلی قدر بدانند. حالا کسی که ایمان ندارد، طبیعی است که از این موقعیت -مثل خیلی از موقعیتهای دیگر- استفاده نمیکند. این وعده قطعی الهی است؛ یعنی خدای متعال هر خواستهای را جواب خواهد داد. این یک وعده است و البته هر وعدهای هم شرایطی دارد.کارهای خدا قانون دارد !خداوند متعال، وعدههای فراوانی به بندگان خود داده است. مثلاً یکی از وعدههای الهی این است: «من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها»؛ هرکس کار بد بکند، این بدی به خود او برمیگردد و علیه خود اوست. یکی دیگر از وعدههای الهی این است: «إنا لانضیع أجر من أحسن عملاً»؛ کسی که کار خوب انجام دهد، خدای متعال پاداش او را ضایع نمیکند. فقط هم در آخرت نیست. شامل دنیا و آخرت است؛ یا در دنیا یا در آخرت.
وعده دیگر این است:
«من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید»؛
هر کس که خیر نزدیک -یعنی دنیا- را هدف گیرد و به آخرت کاری نداشته باشد، «عجلنا له»؛ ما کمک میکنیم آنچه را که او هدف گرفته است؛ یعنی او را به آن هدف میرسانیم: «ما نشاء لمن نرید». البته قید و شرطهایی هم دارد: اگر تلاش کند، اگر زحمت بکشد و اگر بکوشد به آن هدفها میرسد. در دنباله همین آیه میفرماید: «و من أراد الآخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکوراً. کلّاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء»؛ هم کسانی که درصدد کسب دنیا هستند ما کمکشان میکنیم، هم کسانی که درصدد کسب آخرت هستند. در اینجا تلاش دنیوی را با رضای الهی تطبیق میکنند. میفرماید آنها را هم کمک میکنیم.این سنّت آفرینش است، این سنّت الهی در عالم است؛ یعنی اگر تلاش کردید و زحمت کشیدید، حتماً به نتیجه خواهید رسید. خدای متعال هیچ تلاشی را بینتیجه نمیگذارد؛ حتماً نتیجهای دنبالش هست. گاهی افراد میتوانند آن نتیجه را بشناسند، همان را هدف میگیرند و به آن هم میرسند؛ اما گاهی آن نتیجهای که بر آن عمل مترتّب است، آن را درست نمیشناسند و دنبال نتیجه دیگری میگردند؛ ولی آن عمل نتیجه خودش را میدهد و بالاخره به نتیجه میرسند. بنابراین، خدای متعال هیچ تلاشی را بدون پاداش نگذاشته است.
وعدهای که ایمان و عمل صالح را نتیجه دار میکند
وعده الهی دیگر این است: «وعد اللَّه الذین آمنوا منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فیالأرض کما استخلف الّذین من قبلهم». این هم یک وعده قطعی است. هر قومی، هر ملتی و هر جمعیتی که ایمان و عمل صالح داشته باشد، خلیفه خدا در زمین خواهد شد؛ یعنی قدرت را در زمین در دست خواهد گرفت. برو برگرد ندارد. آنهایی که ایمان داشتند، اگر عمل صالح را با آن همراه کردند، همین اتّفاق افتاد؛ کما این که در ایران اسلامی اتّفاق افتاد؛ کما این که در هر دورهای از دورههای تاریخ خود ما که چنین چیزی پیش آمد، اتّفاق افتاد؛ «لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم». اگر ایمان باشد ولی عمل صالح نباشد، خلیفه خدا در زمین نخواهند شد. ایمان خشک و خالی و ایمان بیعمل، نتیجهای ندارد؛ اما اگر ایمان با عمل همراه باشد، حتماً محقّق خواهد شد.
چه دعایی مستجاب نمیشود؟
لازم نیست دعا همیشه قوانین طبیعی را به هم بزند و برخلاف قوانین طبیعی عمل کند؛ نه. دعا در چارچوب قوانین طبیعی مستجاب میشود و خواسته شما برآورده میگردد. این قدرت خداست که قوانین را جور میآورد، کنار هم میگذارد و مقصود شما برآورده میشود. البته آن جایی که دعای شما با یک قانون الهیِ دیگری تصادم پیدا کند، مستجاب نمیشود.
وعده الهی حقّ است اما آن وعده هم درست است. آدمهایی که بیکار باشند و در راه اهداف خودشان تلاش نکنند، تضمینی نیست که به هدف و مقصد برسند. حالا شما دعا کن، معلوم است که این دعا خیلی اقبال استجابت ندارد. البته یک وقت هم دیدید مستجاب شد اما تضمینی نیست.
در جایی برخلاف یک قانون طبیعیِ مسلّم شما دعا کنید، معلوم نیست تضمینی داشته باشد. اگرچه در مواردی بلاشک دعا قوانین را هم خرق میکند اما اینطور نیست که وقتی میگوییم دعا مستجاب میشود، یعنی دعای شما اگر با قوانین دیگر الهی منافات داشته باشد و عملی همراهش نباشد و یا حتّی خود دعا از روی توجّه هم نباشد، باز مستجاب میشود؛ نه. در دعا، طلب کردن و خواستن از خدای متعال و حقیقتاً مطالبه کردن لازم است. این دعا مستجاب میشود.
اگر عمل و تلاش در راه اهداف بزرگ، همراه این دعا باشد، اقبال استجابت این دعا واقعاً بیشتر است. آن وقتی که دعا استمرار پیدا کند، حتماً اقبال استجابت در این دعا بیشتر است. اگر دیده شد که یک دعا چند بار تکرار گردید و مستجاب نشد، نباید مأیوس شد؛ به خصوص در مسائل بزرگ، به خصوص در مسائل مربوط به سرنوشت انسان و سرنوشت کشور و سرنوشت ملتها؛ چون گاهی طبیعت کارهای بزرگ چنین است که تحقّقش زمان میطلبد.در دینداری کم نیاورید!/جزء بیست و ششم
بیست و ششمین قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن» به آیاتی از جزء بیست و ششم قرآن کریم اختصاص دارد. در این قسمت نیز با محور قرار دادن تعدادی از آیات به بیان معارفی از آنها میپردازیم.
نوید به کسانی که در دینداری کم نمیآورند
إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُواْ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ(13)أُوْلَئکَ أَصْحَابُ الجَْنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءَ بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ(14- احقاف)
بیتردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند؛ اینان اهل بهشتاند که به پاداش اعمال شایستهای که همواره انجام میدادند، در آن جاودانهاند. (14)
در این فراز قرآن کریم به کسانی که گفتند: «رَبُّنَا اللَّهُ» و بعد «استقامت ورزیدند» سه وعده ویژه داده است: «لَا خَوْفٌ» و «لَا هُمْ یحَْزَنُونَ» و نیز «أُوْلَئکَ أَصْحَابُ الجَْنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا»
منظور از گفتن«رَبُّنَا اللَّهُ» اقرار و شهادت به انحصار ربوبیت در خدای سبحان است و مراد از آن پایداری و استقامت این است که آنها از آنچه به حقانیتش شهادت میدهند و باور دارند؛ منحرف نمیشوند و رفتاری بر خلاف آن و بر خلاف لوازم آن نمیکنند.
و چون خوف همیشه در جایی پیدا میشود که احتمال خطری در پیش باشد و اندوه وقتی به دل میآید که خطری واقع شده باشد؛ بنابراین نفی خوف و حزن از این عده به این معناست که ایشان هیچ خطر و عقابی نه در پیش رو دارند که از آن بترسند و نه در پشت سر داشتهاند که از آن اندوهناک باشند(1)؛ گذشته آنها عبادت بود و بندگی خدا و آیندهشان هم لطف و پاداش خداست پس برای این گروه که باور کردند و بر باور خود پا فشردند و با عمل، ادعای خود را به امضاء رساندند جز امنیت و دل آرامی نیست نه از گذشته و نه نسبت به آینده.
در جمله پایانی با وعدهای حق آنها را کسانی معرفی میکند که در بهشت موعود، جاودان خواهند ماند.
نکته این است که قرآن برای رسیدن به این درجه از آرامش روحی، دو شرط را مطرح کرده است: ایمان و استقامت بر آن. استقامت بر ایمان به این است که انسان مراقب باشد عملش ادعایش را تکذیب نکند. بر اساس روایات این صبر و استقامت در سه حوزه باید رعایت شود: تحمل سختی عبادت، استقامت در برابر فشار گناهان و صبر در ناملایمات و مصائب(2)
زینت واقعی خریدنی نیست
وَ لَاکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْایمَانَ وَ زَیَّنَهُ فیِ قُلُوبِکمُْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیَانَ أُوْلَئکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ(7)
خداوند ایمان را محبوب شما و آن را مایه زینت دلهایتان قرار داد و در مقابل، کاری کرد که شما نسبت به کفر و فسق و گناه، نفرت داشته باشید.
میل به زیبایی انسان را وامی دارد تا خود را با انواع و اقسام وسایل تزیینی بیاراید و زیبا کند. اما این خواست طبیعی هم به مانند سایر در خواستهای غریزی، هم پاسخ صادق دارد و هم پاسخ کاذب که اگر با عقل سلیم و آموزههای وحیانی خوراک صحیح به آن داده نشود به راحتی مشغول نوع کاذب آن شده و نمیداند چرا عطشش فروکش نکرده و به آن آرامشی که باید نمیرسد.
قرآن کریم وسایل تزیینی عالم را به سه دسته تقسیم میکند. در این تقسیم بندی ستارگان را زینت آسمان(3)، آنچه روی زمین است زینت زمین(4) و در این آیه «ایمان» را زینت انسان معرفی کرده است.
بنابراین زینت واقعی و حقیقی برای انسان زینت ایمان است که باید جان را به آن تزیین کنیم.
این سخن هرگز به معنای نادیده گرفتن بهداشت و زیبایی تن نیست؛ اگر جان به ایمان مزین شد همان ایمان، انسان را وامی دارد که به ظاهر خود توجه کرده و بهداشت و زیبایی را آن گونه که شایسته یک فرد مؤمن است رعایت کند.
آنچه در زیبایی ظاهر بین مؤمن و غیر مؤمن فرق میگذارد این است که مؤمن، زینت حقیقی خود را میشناسد و به دنبال آن است و در زیبایی ظاهر هم تا جایی پیش میرود که دین و ایمان به او اجازه میدهند بنابراین او هرگز برای حرام زینت نمیکند و به زیبایی خود چوب حراج نمیزند.
آیهای مهم درباره بدگمانی، تجسس و غیبت
یَأَ ایهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لَا تجََسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَ یحُِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ (12- حجرات)
ای اهل ایمان! از بسیاری از گمانها در حقّ مردم بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمانها گناه است و در اموری که مردم پنهان ماندنش را خواهانند تفحص و پیجویی نکنید و از یکدیگر غیبت ننمایید. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ بیتردید از این کار نفرت دارید و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است.
منظور از «الظَّنِّ» اولی، گمانهای بد است که چون نسبت به گمانهای خوب در میان مردم بیشتر است لذا از آن تعبیر به کثیر شده و گر نه حسن ظن یا همان گمان خیر، نه تنها ممنوع نیست بلکه به آن توصیه هم شده است.(5)
گمانهای بد، برخی مطابق با واقعند و برخی مخالف آن. آنچه بی تردید گناه است آن گمانهایی هستند که مخالف با واقع باشند لذا فرمود: «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ». وجود همین دسته از گمانهای حرام در بین گمانهای بد کافی است حکم به پرهیز از تمام آنها بشود. بنابراین آیه شریفه مؤمنین را از هرگونه گمان بد (خواه موافق با واقع باشد؛ خواه مخالف) بر حذر میدارد.
«تجسس» به معنی جستجوگری است که معمولاً در امور نامطلوب به کار میرود و عاملی است برای کشف اسرار و رازهای نهانی مردم. از آنجا که اسلام میخواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند بنابراین هرگز اجازه نمیدهد که رازهای خصوصی آنها فاش شود. (6)
در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبل است میفرماید: هیچکدام از شما غیبت دیگری را نکند و برای آنکه قبح و زشتی این عمل را کاملاً مجسم کند پرده از راز آن گشوده و حقیقت باطنی آن را بیان کرده است که همانا خوردن گوشت مردار است.
دو نکته
1. از آنجا که گمان بد بردن معمولاً یک امر غیر ارادی است بنابراین نهی در آیه نهی از ترتیب آثار است، یعنی هر گاه گمان بدی نسبت به مسلمانی در ذهن شما پیدا شد، در عمل کوچکترین اعتنایی به آن نکنید، طرز رفتار خود را دگرگون نسازید و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید، بنا بر این آنچه گناه است ترتیب اثر دادن به گمان بد میباشد.(7)
2. نهی همراه با بیان واقعیت گناه که نمونه آن در این آیه در خصوص غیبت آمده، برای بازدارندگی بیشتر است و این مانند آن است که پدری دلسوز برای اینکه فرزندش به بخاری داغ دست نزند او را چنین نهی کند: «دست به بخاری نزن! میخواهی بسوزی؟!» که این نهی همراه با بیان اثر آن کار، به طور قطع از اثر بازدارندگی بیشتری برخوردار خواهد بود.
روزی که پردهها کنار رود
لَّقَدْ کُنتَ فیِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَاذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ(22- ق)
[به او میگویند:] تو از این روز بزرگ غافل بودی، پس ما پرده غفلت را از دیدهات کنار زدیم در نتیجه دیدهات امروز بسیار تیزبین است.
این آیه از خطابات روز قیامت است که در آن خطاب کننده خدا و مخاطب تنها کسانیاند که معاد را انکار کردند و دین را نپذیرفتند.
سه تعبیر در آیه وجود دارد که از اهمیت بالایی برخور دارند. یک از آنها «غفلت» است. غفلت وقتی وجود پیدا میکند که میان چیزی در محدوده درک ما باشد و ما از بودنش غافل باشیم. تعبیر دیگر «غطاء؛ پرده» است و این تعبیر نشان میدهد چیزهایی موجود بوده اما پرده آویخته مانع میشده که آنها دیده شوند. تعبیر سوم تعبیر به «حدت؛ تیزبینی» است و این نشان میدهد که اگر در گذشته هم مانند امروز چشم تیزبینی داشت میتوانست تمام اینها را همان روز ببیند.(8)
نکتههای نهفته در آیه
1. قیامت صحنه ایست که انسان واقعیتهای همین دنیا را به عیان میبیند؛ همان واقعیتهایی که خود و دیگران با کارهای خوب و بد ساختند و از خود بر گذاشتند.
2. آنچه که مانع دید انسان است و نمیگذارد باطن اعمال و واقعیتهای زندگی را ببیند پرده ایست ضخیم که خود با تار و پود گناه و معصیت به هم بافت و بر دیده انداخت. اگر گفتیم که خود بافت و خود آن را در مقابل دیدگانش آویخت به دلیل تعبیر آیه است که فرمود «عنکَ غطاءکَ» و نیز آیاتی که گناه را موجب کوری دل و دیده معرفی میکنند.(9)
3. حقایقی که در قیامت رخ خواهد داد (حداقل بخشی از آن) هم اکنون موجود است و قابل مشاهده ؛ زیرا فرمود تو از اینها غافل بودی یعنی بود و تو ندیدی و امروز که پردهها کنار رفته و دیدهات بینا شده میتوانی تمام آنچه بود را ببینی.
متقین، نیازمندان را سهیم در مال خود میدانند
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فیِ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ(15)ءَاخِذِینَ مَا ءَاتَئهُمْ رَبهُُّمْ إِنهَُّمْ کاَنُواْ قَبْلَ ذَالِکَ محُْسِنِینَ(16)کاَنُواْ قَلِیلًا مِّنَ الَّیْلِ مَا یهَْجَعُونَ(17)وَ بِالْأَسحَْارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ(18)وَ فیِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المَْحْرُومِ(19- ذاریات)
بیتردید پرهیزکاران در بهشتها و چشمه سارهایند. آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده دریافت میکنند زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند. آنان اندکی از شب را میخوابیدند [و بیشتر آن را به عبادت و بندگی میگذراندند] و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش میکردند و در اموالشان حقّی برای سائل تهیدست و محروم از معیشت بود.
این آیات از سر آیاتی است که به توصیف متقین و پرهیزگاران پرداخته و اوصافی از آنان را مایه الگو گیری و تبعیت دیگر مؤمنان میشود را بیان میکند.
نکتهای که به نظر در این آیات نیاز به توجه بیشتر دارد قسمت پایانی آن است که میفرماید متقین بخش معینی از اموال خود را به نیازمندان تقدیم میکنند. شاید گمان شود که مراد از این اموال مشخص همان واجبات مالی مانند خمس و زکات است؛ هر چند برخی چنین تفسیر کردهاند اما از آنجا که این سوره مکی است و دستور آن واجبات مالی در مدینه نازل شد پس این تفسیر نمیتواند درست باشد و حق آن است که بگوییم همانگونه که برخی گفتهاند،(10) منظور از این حقی که در اموال متقین هست و ایشان به نیازمندان میدهند اموالی به غیر از خمس و زکات و واجباتی از این دست است.
پس یکی از صفات متقین این شد جدای از واجبات مالی مشهور مانند خمس و زکات با اهداء بخشی از اموال خود به نیازمندان از آنها دستگیری میکنند.
پی نوشت ها:
(1) المیزان ج18 ص196
(2) الکافی ج2 ص91
(3) إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ (6- صافات)
(4) إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلیَ الْأَرْضِ زِینَةً لهََّا (7- کهف)
(5) «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً»؛ چرا هنگامی که آن نسبت ناروا را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند، و نگفتند: این تهمتی آشکار [از سوی منافقان] است؟! (12- نور)
(6) ر.ک: نمونه ج22 ص181-184
(7) همان
(8) برگرفته از المیزان ج18 ص350
(9) مانند آیه 46 سوره حج
(10) نمونه ج22 ص323 . نظر حضرت آیت الله جوادی آملی نیز همین است.