مقالات قرآنی
ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد
احضار کردن تخت بلقیس توسط آصف بن برخیا
حضرت سلیمان(علیهالسلام) پس از اتمام بنای بیت المقدس، عازم حج گردید و پس از مدتی دوباره برگشت. سلیمان(علیهالسلام) زبان پرندگان را میفهمید و اگر میخواست آنها را به دنبال مأموریت میفرستاد. در راه برگشت، احتیاج به آب پیدا کردند، به ناچار به جستجوی آن پرداختند ولی آبی نیافتند. سلیمان(علیهالسلام) برای رفع مشکل متوجه پرندگان شد ولی هدهد را که میتوانست کمک کند نیافت. سوگند یاد کرد که اگر هدهد عذر موجه نیاورد او را تنبیه یا ذبح کند. طولی نکشید که هدهد آمد و گفت: چیزی میدانم که از آن خبر ندارید; در مملکت سبا زنی است به نام بلقیس که بر مردم حکومت میکند و قدرت فراوانی دارد ولی او و قومش بجای خدا آفتاب را میپرستند.
حضرت سلیمان(علیهالسلام) فرمود: در این باره تحقیق خواهم کرد، تا ببینم راست میگویی یا نه. نامهای نوشت و مهر کرد و به هدهد داد، فرمود: آن را نزد بلقیس ببر; هدهد نامه را بُرد و نزد بلقیس انداخت، آن زن باز کرد و دید نامه از سلیمان است و نوشته:
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، بر من برتری مجویید و مطیعانه پیش من آیید (یعنی من پیغمبر خدا هستم به من ایمان بیاورید).
بلقیس به اطرافیان خود گفت چه باید کرد، آنها گفتند: ما قدرتمندیم او با ما نمیتواند مقاومت کند از هر جهت نیرومند و آماده جنگیم، ولی بلقیس تحت تأثیر واقع نشد. گفت: مصلحت است که هدیههایی برای او بفرستم، ببینم قبول میکند یا نه. مقدار زیادی جواهرات و غلام و کنیز برای سلیمان(علیهالسلام) فرستاد.
قبل از رسیدن هدایا، هدهد آن را به حضرت سلیمان(علیهالسلام) اطلاع داد، سلیمان(علیهالسلام) دستور داد قصر را بیاراستند و لشکریانش پیش روی آنها صف بزنند تا جلالت سلیمان در دل آنها جای گیرد.
فرستادگان بلقیس، وارد بیت المقدس شدند; زمانی که آن جلالت و عظمت را دیدند به خود و هدایای خود با دیده حقارت نگاه میکردند. بالاخره وارد قصر شدند و هدایا را دادند، سلیمان(علیهالسلام) آنان را نپذیرفت و فرمود: من هرگز به مال قانع نخواهم شد و از دعوت به حق دست نخواهم کشید، برگردید، من لشکری به جنگ آنها خواهم فرستاد که تاب مقاومت نداشته باشند.
آصف بن برخیا وزیر سلیمان که از علم کتاب یعنی اسم اعظم بهرهای برده بود عرض کرد: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را حاضر میکنم. سپس از طریق طیّ الارض تخت را حاضر کرد.
فرستادگان بلقیس برگشتند و آنچه دیده و شنیده بودند گفتند. بلقیس فهمید که تاب مقاومت ندارد، تصمیم گرفت خود با بزرگان مملکتش به دربار سلیمان بروند، جبرئیل(علیهالسلام) آن را به حضرت سلیمان(علیهالسلام) اطلاع داد.
سلیمان(علیهالسلام) برای اینکه نبوت خود را اثبات کند و قبل از بلقیس تخت و سلطنت او را بیاورد. به یاران و لشکریان خود گفت: کدامیک میتوانید قبل از آنها تخت بلقیس را نزد من حاضر کنید.
شخصی عرض کرد: پیش از آن که از جای خود برخیزی آن را به نزد تو میآورم، آصف بن برخیا وزیر سلیمان که از علم کتاب یعنی اسم اعظم بهرهای برده بود عرض کرد: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را حاضر میکنم. سپس از طریق طیّ الارض تخت را حاضر کرد. در تخت تغییراتی دادند تا در وقت ورود بلقیس را امتحان کنند، چون بلقیس وارد شد، گفتند: آیا تخت تو چنین است، گفت: گوئی همانست. ولی سخت در حیرت افتاد که از کجا و کی به این مکان آورده شده، او را به قصری که از شیشه بود وارد کردند. بلقیس آن جلالت و عظمت را دید، گفت: پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم و اکنون اسلام آورده و مطیع پروردگار جهانیان شدم.
وقتی چهرهها گواهی میدهند
بوزینگان کسانی اند که در دنیا سخنچین بودند. خوكان همانهایی هستند که حرام خوری شد سیره شان. سرنگونان کسانی اند که رباخواری شد پیشه شان. كوران قاضیانی هستند که در داوری ستم کردند و رأی ظالمانه دادند. كر و لالان در دنیا خودپسند بودند و آنها كه زبان خود مىجوند کسانی هستند که در دنیا اهل غیبت بودند.
قرآن کریم در آیه 151 سوره مبارکه بقره چهار وظیفه را جزء برنامه های اصلی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بیان می کند. یکی از آنها، تعلیم علومی است که بشر هیچ گاه نمی توانست با عقل و اندیشه خود به آنها دست پیدا کند؛
«وَ یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»که از این علوم به علوم صرفاً نقلی یاد می شود.
بخشی از این نوع علم به اوضاع و احوال قیامت اختصاص دارد. اوضاع و احوالی که اگر نبود نَقل و ره آورد وحی، محال بود بشر بتواند به گوشه ای از آن هم دست پیدا کند. ما چون ایمان داریم که قرآن سخن خداست (82/نساء) و هر چه را که خدا بگوید عین حقیقت است (42/فصلت) بنابراین یقین داریم هر چه را هم که خداوند در مورد قیامت گفته است همه حق است و موجود؛ چه برای ما قابل درک و هضم باشد و چه نباشد.
بخشی از این اخبار مربوط می شود به وضعیت چهره انسانها در قیامت که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می کنیم.
رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون
خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که رنگ چهره او متاثر از حالات درونش تغییر می کند. دو رنگ به این دنیا اختصاص دارد و دو رنگ به قیامت. اما آن دو رنگ دنیایی یکی زرد است و دیگری قرمز. اولی در مواقع ترس یا اضطرابِ درون بر چهره می نشیند و دومی یا در اثر شدت ناراحتی و عصبانیت است و یا شرمندگی و خجالت.
اوج جلوه گری دو رنگ دیگر به قیامت حواله شد. در آن روز موعود چهرههایى سفید و نورانى و چهرههایى تاریك و سیاه خواهد بود؛ «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» به آنها كه چهرههاى سیاه و تاریك دارند گفته مىشود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید؟ در مقابل آنها، مؤمنان اند که چهرههایشان سفید شده و غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگىِ آرام بخش به سر می برند. (106-107/آل عمران)
در آیه دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله در باره كسانى كه پشت سر هم مرتكب گناه مىشوند مىخوانیم «كَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً»؛ گویى صورت آنها را پارههاى تاریك شب پوشانیده است.(27/یونس ع)
چهره ها حکم پرونده را دارند
در آیه 39 سوره الرحمن آمده است: «فَیَوْمَئذٍ لَّا یُسئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لَا جَانٌ»؛ پس در آن روز از گناه هیچ انسان و جنی سوال نمی شود؛ زیرا «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ»؛ گنهكاران از سیمایشان شناخته شوند. (41/الرحمن)
مرحوم سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر البرهان، ذیل آیه «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» (18/نبأ) روایتی را نقل می کند که شرح این وضعیت است:
معاذ تعریف می کند که من در مورد هول و وحشت هاى قیامت از پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) سؤالى كردم. فرمود: معاذ! از مطلب عظیمى پرسیدى. سپس اشك از دیدگان مباركش فرو ریخت و فرمود: در آن روز ده گروه از امت وارد صحنه قیامت می شوند به گونه ای که هر گروه قیافه و شکل خاص خودش را دارد:
عده ای به صورت میمون می آیند و عده ای دیگر به شکل خوك. گروهی سرشان به طرف پایین است و پا به طرف بالا دارند به گونه ای كه صورتشان به زمین كشیده می شود. دسته ای كورند و دسته ای دیگر، كر و لال. بعضى زبانشان از دهان درآمده و روى سینه افتاده و این در حالیست که چرك از آن مىریزد به طورى كه همه را اذیت مىكند. بعضى هم دست و پایشان بریده است و بعضى دیگر به چوبههاى دار آتشین آویخته شدهاند. عده ای هم از مردار بدبوترند. برخی پیراهن هایی از قیر داغ بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است.
اینها چه کسانی اند؟
در ادامه روایت حضرت به این سوال پاسخ می دهد؛ پاسخی که در حقیقت، بیان واقعیت برخی از گناهان است. اگر کسی به این گناهان عادت کرد و آن خصلت ناپسند، جزء جان و حقیقت او شد؛ در قیامت هم که روز ظهور حق است به این شکل هایی که در روایت آمده است وارد صحنه قیامت می شود.
بر این اساس حضرت فرموند:
بوزینگان کسانی اند که در دنیا سخنچین بودند. خوكان همانهایی هستند که حرام خوری شد سیره شان. سرنگونان کسانی اند که رباخواری شد پیشه شان. كوران قاضیانی هستند که در داوری ستم کردند و رأی ظالمانه دادند. كر و لالان در دنیا خودپسند بودند و آنها كه زبان خود مىجوند کسانی هستند که در دنیا اهل غیبت بودند. دست و پا بریدگان کسانی هستند که مدام همسایه های خود را آزار دادند. به دار آویختگان همانها هستند که با بدگوی مردم آنان را به چنگال خونین زورمندان ستمگر دچار مىكردند. و متعفنان كسانى هستند كه عنان نفس عالى بشرى را به دست شهوت و كامروایى سپرده و از پرداخت حقوق الهى خوددارى نمودند و دسته اخیر که مردمی متكبر و فخر فروشاند.
توضیحی برای این روایت
در آیات متعددی از قرآن کریم عاقبت تبهکاران را دو چیز اعلام می کند: «مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ» یکی جهنم است که نیازی به توضیح ندارد و دیگری «مَصیر» بد است که نیازمند توضیح است.
«مصیر» از ریشه «ص ی ر»، «صار» گرفته شده که به معنای صیرورت و گردیدن است. به عنوان مثال وقتی دانه ای پس از کاشت و طی فرایند رشد تبدیل به خوشه گیاهی شد به «شدن» می گویند «صیرورت» و «مصیر». (ر.ک: التحقیق 6/311)
پس «بِئْسَ الْمَصیرُ» یعنی «بد تبدیل شدنی» مانند اینکه دانه، فرآیند رشد و بالندگی را درست طی نکند و در اثر همین سوء رشد گندیده و پوسیده شود که در این موقع گفته می شود آن دانه فاسد شد و رشد نکرد.
روح انسان هم اینگونه است اگر تعالیم الهی را آموخت و به کار بست، فرشته خو «می شود» و با چهره ای انسانی و نورانی وارد قیامت می شود. اما اگر تعالیم الهی را به پشت سر انداخت و به آن بی اعتنایی کرد درنده خو «می شود» و با چهره ای سیاه و حیوانی به قیامت احضار و به جهنم پرتاب می شود.
«وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ * وَ وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ عَلَیهَْا غَبرََةٌ * تَرْهَقُهَا قَترََةٌ * أُوْلَئكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ»؛ در آن روز چهرههایى درخشان، خندان و نورانیند، و چهرههایى تاریك كه سیاهى مخصوصى آن را پوشانیده است؛ آنان همان منکران و تبهکارانند که در دنیا خدا و دین او را منکر شده و نپذیرفتند. (عبس/38-42)
گریزی به یک آیه
با توجه به آیات و روایاتی که بیان کردیم برای ما معلوم می شود که معنای آیه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(179/اعراف) که در وصف اهل جهنم نازل شده؛ توهین و اهانت به آنها نیست؛ بلکه حقیقت درونی آنهاست که در قیامت نمایان خواهد شد.
اگر قصد رهایی از شیطان را داری بخوان!
شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه میدهند. بدین سبب افراد خیالباف، تصوّر میکنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد. نظیر انسان ترسو که در شب به قبرستان میرود و خیالات او در خصوص دیدن مردهها و ارواح آنان، نزد وی واقعی جلوه میکند و فریاد زنان فرار میکند
.
لطفا این مطلب را با دقت بخوانید اگر قصد توبه و رهایی از بند شیطان را دارید تذکرات مفیدی از رهنمودهای مرجع عالیقدر آیت الله مظاهری در باب دستیابی به حالت توبه را در بر دارد .
یکی از راهکارهای رسیدن به حالت توبه، دوری از وسوسهها، خطورات و افکار شیطانی است. در حقیقت اوهام و خیالات شیطانی مانع رسیدن انسان به حالت توبه است و رهایی از آن خیالات واهی، آدمی را بهمنزل توبه رهنمون میسازد. گاهی انسان به واسطه وسوسه شیطان انسی یا شیطان جنّی، به پندارهای باطل و تخیلات سست و بیاساس دچار میشود. در این هنگام باید از شرّ شیطان وسوسهگر به خداوند سبحان پناه ببرد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»[1]؛ به نام خداوند بخشنده مهربان، بگو: پناه مىبرم به پروردگار مردم، به سلطان و حاكم مردم، به معبود مردم، از شر وسوسهگر پنهانى، آن عقب رونده عودكننده، آن كه در سینههاى مردم وسوسه مىكند، چه از جن باشد و چه از انس.
تزلزل نفس بر اثر گمان، وسوسه و تخیل و به عبارت روشنتر، افتادن انسان به وادی اوهام و خیالات، سرنوشت شومی برای وی رقم میزند و علاوه بر خارج کردن او از مسیر سعادت و رستگاری، گاهی باعث جنون وی میشود. گاهی نیز چنان شیطان بر او مسلّط میشود که گریزی از گناه کردن ندارد و مطلقاً به فکر توبه هم نمیافتد، چه رسد اینکه به حالت نورانی توبه دست یابد و به سوی خداوند تبارک و تعالی باز گردد.
گاهی نیز به مصیبت بزرگتری دچار میشود و خود را دارای مقام کشف و شهود میپندارد که سرانجام چنین حالتی، بدعتگذاری در دین و دین سازی و بالأخره گمراهی خود و دیگران در اثر مریدطلبی و مریدپروری است و به طور کلی از ناحیه مکر شیطان سرچشمه میگیرد.
منشأ پیدایش عرفانهای کاذب و نوظهور که امروزه بسیاری از جوانان را به تباهی کشیده است، توهّمات بیپایه و اوهام بیاساس است که رفته رفته در وجود شخص خیالباف تبدیل به باور میشود و به جایی میرسد که خودش و دیگران را گمراه میکند. متأسّفانه برخی جوانان مشتاق عرفان و سیر و سلوک نیز از چنین افرادی استقبال میکنند و به گمراهی خودشان و آن شخص خیالباف دامن میزنند.
چه بسیار دیده میشود که نوآموزان سلوک الیالله، به تقلید از شیادان عرصه سیر و سلوک، مدّعی مقامات والای عرفانی و کشف و شهود میشوند و حرکات و رفتاری از آنان سر میزند که برجستگان اهل معرفت و صاحبان مقامات عرفانی نیز از اینگونه رفتارها که عمدتاً ظاهرسازی است، پرهیز جدّی دارند.
مهمترین و برجستهترین نکتهای که در سرگذشت طلایهداران وادی عرفان و سیر و سلوک و پویندگان حقیقی راه سعادت، بروز و ظهور دارد، همان تقید به ظواهر شرع مقدّس است که بارها و بارها به آن متذکّر شدهایم.
بزرگانی نظیر مرحوم آیت الله قاضی«ره» مرحوم علاّمه طباطبایی«ره» چنان مقید به انجام واجبات و مستحبّات و ترک محرّمات و مکروهات بودهاند که گویی این امور از حالت تکلّف و سختی و حتّی از حالت رویه بودن برای آنان، خارج شده است. عرفای واقعی، به تمام معنا عابد بودهاند و در عبادت خویش نیز بر حقایق و واقعیات تکیه داشتهاند و اعمال آنان مبتنی بر صداقت و اخلاص بوده است.
هرچه در سیره علمای ربّانی و سالکان الیالله جستجو شود، کوچکترین اثری از حرکات تخیلی و غیر واقعی دیده نمیشود. خیالپردازی در زندگی اهل معرفت جایگاهی ندارد و همواره وسوسههای شیطانی را از خود دور میسازند. همچنین بروز کرامات در زندگی آنان بسیار نادر است، مگر اینکه کسی به صورت اتّفاقی کرامتی از آنان مشاهده کند. علمای ربانی تا جایی که میتوانند قدرتهای باطنی خویش را مخفی نگاه داشته و از ظهور آن جلوگیری مینمایند. ولی ارتباط معنوی و عاطفی آنان با خداوند متعال، هنگام عبادت، راز و نیاز، اقامه نماز، شب زنده داری و مداومت بر ذکر، بروز و ظهور آشکاری دارد.
اهمیت به نماز و مداومت به ذکر، جزء لاینفک سیره علمای ربّانی و عرفا است که علاوه بر اینکه خود آنان نسبت به این دو امر مهم، اهتمام میورزند، به دیگران نیز در این خصوص سفارش و توصیه مینمایند.
دوری از تخیلات واهی و وسوسههای شیطانی و خطوراتی که به وسیله نفس و شیاطین جنّی و انسی به قلب آدمی وارد میشود نیز، اگرچه بسیار مشکل است، ولی با مداومت بر نماز و ذکر میسّر میگردد.
استاد بزرگوار ما علّامه طباطبایی«ره» نقل میکردند که یکی از بزرگان حوزه علمیه نجف که به مقاماتی نیز دست یافته بود، روزی به استادشان مرحوم آیت الله قاضی«ره» گفت: توّهم، تخیل و افکار بینتیجه، نمیگذارد راحت باشیم و مانع پیمودن راه است، چه کنیم؟ علّامه طباطبایی«ره» میفرمودند که مرحوم آیت الله آقای قاضی«ره» مشکل را قبول داشتند و برای رفع آن، امر به مراقبه و کمک گرفتن از نماز و ذکر فرمودند. از قول برخی دیگر از شاگردان آیت الله قاضی«ره» نیز نقل شده است که گفتهاند:
«سالک باید با حربه ذکر، نفی خواطر کند، یعنی برای اینکه خطورات در ذهنش وارد نشود، متوجّه یاد خدا شود.»
نفی خواطر و دوری از افکار باطل، برای رسیدن به حالت توبه و گذشتن از منزل توبه و سایر منازل سیر و سلوک،لازم است. اساساً توهّمات و تخیلات شیطانی و گمراه کننده، در همه منازل و مراتب سیر و سلوک به سراغ سالک میآید و مانع بزرگی برای ادامه مسیر حرکت او به سوی خداوند سبحان محسوب میشود. از اینرو اهل سیر و سلوک باید مواظبت و مراقبت کاملی از نفس خویش داشته باشند، تا وسوسههای پلید شیطانی وارد آن نشود و آنان را در حرکت الهی که دارند، متوقّف ننماید. پیامبر گرام«صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند:
«لَوْ لَا أَنَّ الشَّیاطِینَ یحُومُونَ عَلَی قُلُوبِ بَنِی آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَی مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»[2]
اگر شیاطین بر دل فرزندان آدم احاطه نمییافتند، آنان ملکوت را میدیدند.
جوانان باید هوشیارانه مراقب باشند شیطان از قوّه تخیل آنان سوء استفاده نکند. تسلّط شیطان بر انسان وقتی رخ میدهد که احساسات و قوّه تخیل خویش را به دست نفس امّاره بسپارد و با عقل و درایت خویش، آن احساسات و خیالات را کنترل و هدایت ننماید. سپردن قوّه تخیل به نفس اماره و شیطان، نظیر نهادن تیغ در کف زنگی مست است و خسارات فراوانی در بر خواهد داشت. امام صادق«علیه الاسلام» در این زمینه فرمودند:
«لَا یتَمَكَّنُ الشَّیطَانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ الْعَبْدِ إِلَّا وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَكَنَ إِلَی نَهْیهِ وَ نَسِی اطِّلَاعَهُ عَلَی سِرِّهِ فَالْوَسْوَسَةُ مَا یكُونُ مِنْ خَارِجِ الْقَلْبِ بِإِشَارَةِ مَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ مُجَاوَرَةِ الطَّبْعِ أَمَّا إِذَا تَمَكَّنَ فِی الْقَلْبِ فَذَلِكَ غَی وَ ضَلَالَةٌ وَ كُفْرٌ وَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دَعَا عِبَادَهُ بِلُطْفِ دَعْوَتِهِ وَ عَرَّفَهُمْ عَدَاوَةَ إِبْلِیسَ فَقَالَ تَعَالَی إِنَّ الشَّیطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ قَالَ إِنَّ الشَّیطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»[3]
شیطان موفّق به وسوسه بندهای نمیشود، مگر آنگاه که او از یاد خدا روی بگرداند، امر خدا را سبک بشمارد و در جایگاه نافرمانی از خدا قرار بگیرد و فراموش کند که خدا بر کارهای پنهانی او آگاه است. اما وسوسه آنگاه که در دل جای گیرد، موجب گمراهی و ضلالت و کفر است. خدای عزّوجل از سر لطف، بندگانش را فرا خوانده و آنان را از دشمنی شیطان آگاه کرده است و فرموده: «همانا شیطان برای شما دشمنی آشکار است» و نیز فرموده: «همانا شیطان دشمن شما است، پس او را دشمن خود بدانید.»
نکته ظریفی که در این بحث وجود دارد، این است که شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه میدهند. بدین سبب افراد خیالباف، تصوّر میکنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد. نظیر انسان ترسو که در شب به قبرستان میرود و خیالات او در خصوص دیدن مردهها و ارواح آنان، نزد وی واقعی جلوه میکند و فریاد زنان فرار میکند. مثلاً واقعاً میپندارد که مردهای از قبر بیرون آمده و به دنبال اوست، در حالیکه در حقیقت چنین امری رخ نداده است، امّا قوّه تخیل بر چشم و گوش و سایر اعضای او اثر گذاشته و او تخیلات خود را واقعی میپندارد. شیطان وسوسهگر، باطل را در دل انسان خیالپرداز، به صورت حق جلوه میدهد و آنچه را که وجود ندارد، در ذهن او متصوّر میسازد. از شرّ وسوسه شیطان باید به خداوند متعال پناه برد.
داروی منحصر بهفرد رهایی از وسوسه شیطان و تخیل و توهّم، مخالفت با امر شیطان و بیتفاوتی نسبت به توهّمات و موهومات، از طریق برقراری ارتباط با خدای تعالی است. همانطور که قبلاً نیز بیان شد، اهمیت به نماز و مداومت بر ذکر برای نفی خواطر و رهایی از افکار شیطانی بسیار مؤثّر است.
خطوراتیکه به قلب آدمی وارد میشود، گاهی وسوسه مستقیم است؛ یعنی شیطان به راستی گناه را شیرین جلوه میدهد و به صورت مستقیم انسان را به انجام گناهانی نظیر غیبت، تهمت، شایعهپراکنی، چشمچرانی، دزدی و آزار و اذیت دیگران، وادار میسازد. امّا گاهی وسوسة خنّاس است؛ یعنی با توجیه کردن گناه، وسوسه میکند. یعنی شیطان، گناهکار را به انجام گناه امر میکند، ولی توجیه خود را نیز ضمیمه آن گناه میکند. انسان در این مواقع گناه میکند و تصوّر میکند که کار نیک انجام داده است. خطر این قسم از وسوسه، بسیار بیشتر از قسم اول است. زیرا در این مواقع انسان به توجیه روی میآورد و انسان توجیهگر، خود را گناهکار نمیبیند که به فکر توبه بیفتد و تصمیم به جبران گناهان خویش بگیرد. نظیر اینکه برخی برای رضای خدا، غیبت میکنند و نام آن را مثلاً غیبت سیاسی میگذارند. بر اساس توهّم انجام وظیفه، به دیگران خصوصاً به بزرگان دین تهمت میزنند و عمل خویش را نیک میپندارند. قرآن کریم اینگونه افراد را ورشکستهترین افراد میداند:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً، الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً»[4]
بگو: آیا شما را از زیانكارترین مردم در عملها خبر دهیم؟ آنها كسانى هستند كه سعیشان در زندگى دنیا تباه شده و خود گمان مىكنند كه كارنیكى انجام مىدهند.
وقتی انسان گناه خود را توجیه کند، به تصوّر ثواب، گناه میکند و در سرازیری گناه واقع میشود و گناه روی گناه او را بدبخت و شقاوتمند میسازد.
امّا انسانی که با خداوند سبحان رابطه محکم دارد، افکار پلید و شیطانی را از خود دور میکند و اجازه ورود پندارها و تخیلات باطل را به قلب خویش نمیدهد. به عبارت رساتر، شیطان نمیتواند بر چنین کسی مسلّط شود و به قلب او نفوذ نماید:
«إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَكَّلُونَ، إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»[5]
چرا كه او را بر كسانى كه ایمان آوردهاند و بر پروردگار خود توكل مىكنند تسلطى نیست، جز این نیست كه تسلط او بر كسانى است كه او را به یارى و سرپرستى مىگیرند و كسانى كه براى خداوند شریك قرار مىدهند.
خداوند متعال در این آیه شریفه، با چندین تأکید میفرماید: شیطان نمیتواند بر کسی که خداوند را پناه خویش قرار داده، مسلّط شود.کسی که خود را به پروردگار خویش سپرده و زیر پرچم او قرار گرفته است، از تسلّط شیطان در امان است. آیه دیگری از قرآن کریم، میفرماید: ملائکه الهی به امر خداوند از انسان محافظت میکنند و شیطان را از وی دور میسازند:
«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»[6]
براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسدارى مىكنند.
یکی از الطاف خداوند سبحان به بندگان این است که آنان را توسّط ملائکه خویش از شرور دنیا و شیاطین انسی و جنّی دور میکند.
خطر دیگری که توهّم و تخیل برای انسان دارد، اینکه او را گرفتار آمال و آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی میکند. وقتی آرزوهای دور و دراز بر دل انسان حکمفرما شود، به افکار غیر واقعی و غیر عادی دچار میشوند. چنین افرادی که در بین مردم افراد «رؤیایی» لقب میگیرند، در اثر خیالپردازی و خیالبافی، عاقبت به خیر نمیشوند و به آرزوهای خود نیز دست نخواهند یافت. خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم به پیامبر خود دستور داده است که چنین افرادی را رها کند تا مشغول آمال خویش گردند و هنگام مرگ بفهمند که چقدر شقاوتمند بودهاند:
«ذَرْهُمْ یأْكُلُوا وَ یتَمَتَّعُوا وَ یلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یعْلَمُون»[7]
آنان را واگذار تا بخورند و برخوردار شوند و آرزوها مشغولشان كند، كه به زودى خواهند فهمید.
امیرالمؤمنین(ع)در روایتی میفرمایند:
«أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیكُمْ خَلَّتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَینْسِی الْآخِرَة»[8]
من برای شما از دو چیز می ترسم: اوّل متابعت از هوی و هوس؛ دوّم آمال و آرزوهای بیجا. پیروى از خواهش نفس، انسان را از حق باز مىدارد، و آرزوهاى طولانى، آخرت را از یاد مىبرد.
آنکه از هوی و هوس متابعت کند، در حقیابی عاجز میشود و آنکه آرزوهای بیجا داشته باشد، آخرت را فراموش میکند.
بنابر فرمایش امیرمؤمنان و مولای متّقیان حضرت علی«علیه السلام»، آرزوهای تخیلی و آمال دست نیافتنی، آدمی را از یاد مرگ، قبر و قیامت دور میسازد و او را در دنیا و مشتهیات نفس غرق میکند تا بمیرد.
افزون بر این، بسیاری از ضعف عصبها و بیماریهای روانی، از تفکّر پیرامون آرزوها و تمایلات برآورده نشده، نشأت میگیرد. غم، غصّه، اضطراب خاطر، بیحوصلگی و افسردگی که دنیای روز را فراگرفته و بسیاری از افراد را به خود مبتلا ساخته است، از تخیل بیاساس در مورد تمایلات و آرزوهای بزرگ سرچشمه میگیرد؛ وقتی ذهن انسان مرتّباً و مکرّراً، به آمال دست نیافتنی بپردازد، عقده حقارت در آن متولّد میشود و او را تا مرز جنون پیش میبرد.
امیرالمؤمنین علی«علیه السلام» در روایت دیگری میفرمایند:
«إِنَّ مَاضِی یوْمِكَ مُنْتَقِلٌ وَ بَاقِیهُ مُتَّهَمٌ فَاغْتَنِمْ وَقْتَكَ بِالْعَمَلِ»[9]
آنچه گذشت، گذشته، و آینده هم هنوز نیامده است(و معلوم نیست به آن برسی) پس فرصت اکنون را برای عمل غنیمت بشمار.
همچنین شاعری چنین سروده است:
ما فات مضی و ما سیأتیك فأین قم فاغتنم الفرصة بین العدمین
؛ «آنچه گذشته از دست رفته است و آنچه نیامده کجاست؟ پس برخیز و فرصت کنونی که بین دو زمان نیستی است را غنیمت شمار.»
بنابراین سالک باید مسیر حرکت به سوی خدای سبحان را با تعقّل طی کند و از هرگونه توهّم، تخیل و آرزوی بینتیجه و بیحاصل دوری گزیند تا در این راه موفّق شود.
پی نوشت ها
1. ناس / 6-1
2. بحارالأنوار، ج 60، ص 332
3. مصباحالشریعة، ص 79
4. کهف / 104-103
5. نحل / 100- 99
6. رعد / 11
7. حجر / 3
8. نهج البلاغه، خطبه 42
9. غررالحكم، ص 151
10. الکنی و الالقاب، ج 2، ص 357
یک عمل نیروزا و ضد افسردگی!
گاهی وقتا آدم حس بدی داره هیچ چیزی آرومش نمی کنه ،دنبال یه بهانه است دنبال اینه که یه کاری بکنه ...،یه کاری که یه کم سر حال بشه و به قول بچه ها می خواد یه چیزی بزنه روشن شه اما نمیدونه اون چیه...
مخصوصا وقتی گرفتگی روحی باشه مشکل سخت تر میشه چون راهکارش سخت تر میشه چون واقعا نمیشه تشخیص داد که این گرفتگی ناشی از چیست؟
گاهی دوست داری گریه کنی فریاد بزنی و یا کسی رو گیر بیاری که عقده دلت رو روش خالی کنی و یا حتی کاش کسی بود که بهت می گفت مشکلت چیه ؟
بعضی ها کارهایی میکنن که نه تنها حالشون بهتر نمیشه که بدتر هم میشه مثلا یک سیگار بر میدارن و با ژست خاصی که انگار غم عالم سرشون باریده دود راه میندازن و در واقع از خودشون انتقام میگیرین و بعضی ها ابرو در هم میکشن و دنبال مقصر می گردند و هر لحظه اخمشون عمیق تر میشه چون یه دو سه نفری رو پیدا کردن و الان توی ذهنشون براش محکمه راه انداختند و به اشد مجازات محکومشون میکنن که شاید دلشون خنک بشه.... اما نه انگار اینا هم نشد .
دوستی وقتی این حالت بهش دست میداد یه گوشه کز می کرد و ناله های جانسوزی می زد وقتی ازش می پرسیدیم چی شده با صدای خسته و رنجوری میگفت روحم درد میکنه نمیدونم چکارش کنم .
بعضی ها هم یه راه خوب بلدند نه کسی رو مقصر میدونن و نه روزگار رو لعن و نفرین میکنن بلکه سعی میکنن بدونن این کسالت و کلافگی از کجا شروع شد چه چیز باعثش شده میگردند و وقتی پیداش کردند دنبال درمانش میرن.
شاید بشه گفت یه دوپینگ روحی میکنن که سریعا روشن بشن میرن پیش کسی که دوستشون داره با تمام وجود و ازش میخوان دست نوازشی روی سرشون بکشه مرهم زخمشون رو میگیرن و آروم میشن، بعد شارژ میشن توپ توپ ... حالا تو آسمون ها هستند و میخان پرواز کنن .
بله اونا میرن یه گوشه به خدای خوب و مهربون میگن که اشتباه کردند میگن که میدونند این شرایط رو خودشون رقم زدند و میگن که الان چاره ای ندارند و کسی نمیدونه باید چکار کنند میگن امدیم بگیم اشتباه کردیم غلط کردیم متوجه نبودیم الآن کمکمون کن و هنوز حرفاشون تموم نشده و اشکای گرمشون خشک نشده که آرامش مثل آمپولی که آرام به رگ هاشون تزریق بشه وارد خونشون میشه و راحت میشن راحت راحت ...
دوستی میگفت من هر وقت یه اشتباهی می کنم روم نمیشه با خدا حرف بزنم اما در نهایت چاره ای ندارم مثل بچه هایی که به حرف مادرشون گوش نمیدن و یه بلایی سر خودشون میارن اما باز ناچار به آغوش خود مادر پناه میبرن منم میرم پیش خدا و بهش میگم این چیزهارو من خراب کردم و ناتوان تر از اونیم که بتونم درستش کنم میشه خواهش کمکم کنی و قسم میخورد که همیشه بلا استثناء جواب گرفته و می گفت در عجبم چرا مردم میخان به تنهایی مشکلاتشون رو حل کنند آخه مگه میشه ؟؟!
پس مشخص شد یه چیزی هست به اسم توبه که بیشتر از هر دوپینگ و سیگار و ... باعث آرامش روح میشه و نه تنها گناه نداره بلکه ثواب هم دارو و آدم رو تا انسانیت کامل تا خدایی شدن پیش میبره میگی نه ببین خود خدا چقدر در مورد توبه صحبت کرده و ببین چقدر کسانی که اهل توبه اند پیش خدا عزیز هستند.
ثمرات توبه
توبه، آثار و برکات ارزشمند و فراوانی دارد. کسی که موفّق میشود به حالت نورانی توبه دست یابد، ثمرات بینظیری در زندگی و نیز در سلوک معنوی خویش مشاهده میکند که بدون توبه امکان تحقّق آن وجود ندارد.
پروردگار عالم به کسی که توبة واقعی کند یا تصمیم آن را داشته باشد، سلام میکند و رحمت خویش را شامل حال وی مینماید:
«وَ إِذا جاءَكَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیم» [1]
و چون كسانى كه به آیات ما ایمان مىآورند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، كه هر كس از شما به نادانى عمل بدى كند آنگاه بعد از آن توبه كند و به اصلاح (كار خود) پردازد، بىتردید خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
خداوند متعال بندهای که به سوی او باز گردد و پشیمان و سرافکنده باشد را دوست دارد و او را مطهّر میداند؛ یعنی بهترینِ درجات را به چنین بندهای عطا میفرماید:
«انِّ اللهَ یُحبُّ التِّوّابینَ وَ یُحبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» [2] ؛خداوند توبه كاران و پاكیزگان را دوست میدارد.
نکتة ظریفیکه در این آیه نهفته، این است که خدای سبحان، توبهکننده را پاک و پاکیزه میکند و آنگاه به او محبّت میورزد و در واقع میتوان گفت: کسیکه توبه کند، محبوب خداوند تعالی میشود که این، مقام بسیار والایی است:
«إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ»[3]
چون بنده توبة نصوح كند خداوند او را دوست دارد.
البته محبّت نمیتواند یک طرفه باشد؛ وقتی بندهای محبوب خدای مهربان شد، قطعاً او نیز خدای خویش را دوست میدارد و به او عشق میورزد و محبّت بین بنده و خدا، دو طرفه میشود و چنانچه بنده، با گناه و نافرمانی خداوند، به این محبّت ضربه نزند، تا آخر عمر بر شدّت آن افزوده خواهد شد. بندهای که قلبش سرشار از محبّت الهی است، لحظهای نمیتواند از یاد خدا غافل شود و قدمی در مسیر غیر رضای حقتعالی بردارد. چنین بندهای پروردگار خود را طلبیده است و به سمت او حرکت کرده و او را یافته است و کسی که خودِ خداوند را به دست بیاورد، هرگز از دست نخواهد داد. در حدیث قدسی از خداوند تعالی نقل شده است که میفرماید:
«أنِّی حَبِیبُ مَنْ أَحَبَّنِی وَ جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِی وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِی وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِی ... مَنْ طَلَبَنِی بِالْحَقِّ وَجَدَنِی»[4]
من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد و همنشینم با كسى که با من همنشینى كند و انس دارم با كسى كه با من مأنوس است. همراهى و مصاحبت دارم با كسى كه با من مصاحبت دارد. انتخاب میكنم كسى را كه مرا انتخاب نماید... هر كسى حقیقتاً من را بجوید، مرا مىیابد.
درهای رحمت الهی در دنیا و آخرت به سوی کسی که در درگاه الهی سرافکنده، شرمنده و خجالت زده شود و اظهار ندامت کند، گشوده میشود:
«الْمُؤْمِنُ إِذَا تَابَ وَ نَدِمَ فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الرَّحْمَةِ»[5]
مؤمن چون توبه كند و پشیمان شود، خداوند در دنیا و آخرت هزار در از رحمت بر وى بگشاید.
خداوند سبحان، نسبت به بندهای که به سوی او بازگردد، رئوف و مهربان است:
«وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحیمٌ وَدُودٌ» [6]
و از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به او بازگردید، كه پروردگار من مهربان و دوستدار [تائبان] است.
بنابراین، تائب توجّه خدای متعال را به سوی خود جلب میکند و معلوم است کسی که مورد توجّه حقتعالی واقع شود، به چه مقاماتی دست خواهد یافت؛ نظر عنایت خداوند بهسوی چنین کسی است و در دنیا و آخرت سربلند خواهد شد.
«فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» [7]
پس هر كس پس از ستمش توبه كند و كار خود را به صلاح آورد، خداوند بر او توجّه مىكند و توبهاش را مىپذیرد، كه حقّا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
پی نوشت ها
[1]. انعام / 54
2. بقره / 222
3 الکافی، ج 2، ص 436
4. بحارالانوار، ج 67، ص 26
5. جامع الاخبار، ص 87
6. هود / 90
7. مائده / 39
ابزارهای شیطان در جنگ نرم
ابزار شیطان به قدری گسترده است که از سوژههای مذهبی هم نمیگذرد و از مذهب علیه مذهب خرج میکند همانطور که خود شیطان برای گمراه کردن آدم و حوا قسم یاد میکند که من از ناصحین هستم .
بالا بردن اندیشه دینی، تقویت ایمان و باورهای دینی و زدودن حب دنیا مهمترین راههای مقابله با جنگ نرم شیطان و پیروانش است.
مفهوم جنگ نرم
هر چند که اصطلاح "جنگ نرم" جدید است اما سابقه محتوایی آن به خلقت اولیه آدم برمی گردد و تا آدمی بر دنیا است این مسأله ادامه دارد.
شیطان در جنگ نرم در پی برکندن لباس تقوا از آدمی است
از حضرت آدم ابوالبشر تلاش بیگانه و دشمنی به نام «ابلیس» وجود دارد که قرآن از آن پرده برداری کرده و در آیات مختلف نسبت به حیلههای او هشدار میدهد و به بنی آدم در بیان داستان حیله شیطان نسبت به آدم خطاب میکند: یا بَنی آدَمَ لایفتِننّکُمُ الشیطان کَماخرَجَ اَبَوَیکُم مِنَ الجَنةِ... ای فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را مفتون نکند، آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند. در ادامه همین آیه قرآن میفرماید... ینزعُ عَنهُمَا لِباسَهُمَا... یعنی شیطان میخواهد لباس انسان را در آورد و آدمی را از تقوا عریان کند اینجا لباس نمادی از ایمان و تقواست.
تمام آیات قرآن به شیطان و قبیلهاش اشاره کرده است و حتی از یک حقیقت دیگری پرده بر میدارد و در آیه 112 سوره انعام میفرماید: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِی عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ...» ما برای هر پیغمبری دشمنی را از شیاطین انس و جن قرار دادیم. اینجا شخص پیغمبر مطرح نیست بلکه هر دین و تبلیغی که هر پیامبری میآورد مورد این هجمه شیطانی است و هر حلقومی که ندای حق طلبی سر میدهد قرآن میفرماید کنار آن دشمنش هم هست و میخواهد آن لباس معنوی که بر بدن انسان شایسته قامت وجود انسانی است را برکند.
ابزار شیطان در جنگ نرم
قرآن به ابزار، سربازان، جهتهای شیطان هم اشاره دارد و در آیه 17 سوره اعراف از قول شیطان آمده است: «ثُمَّ لآتِینَّهُم مِّن بَینِ أَیدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ ... » ؛ انسان از هیچ جهتی مصونیت ندارد و یک دعوای همه جانبه و بدون مرز است و انسان در معرض این میدان گسترده درگیری است.
شیطان در اعتراض به خداوند میگوید که همه فرزندان آدم مگر تعداد اندکی را (مخلصین) گمراه میکنم و خدا هم میگوید تو هم برو هر مقدار که میتوانی با هر ابزاری این کار را بکن اما بدان من، تو را و پیروانت را فردای قیامت به جهنم میاندازم؛ و سخن خدا این است که من تو و ابزار و راههایت را به بشر معرفی میکنم.
ابزار شیطان به قدری گسترده است که از سوژههای مذهبی هم نمیگذرد و از مذهب علیه مذهب خرج میکند همانطور که خود شیطان برای گمراه کردن آدم و حوا قسم یاد میکند که من از ناصحین هستم و«َقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ» (اعراف 21).
یکی دیگر از ابزار جنگ نرم شیطان، تزیین و تبلیغ است؛ وقتی خدا میفرماید با صوت و حرفهایت جذب بکن یعنی صوت نماد تبلیغ است و با حرفهایت آنها را بخوان.
یک نمونه از تزیینات شیطانی، مسجد "ضرار" است این مسجد را کمینگاهی علیه خدا و پیامبر قرار دادند که قرآن در آیه 107 سوره توبه بدان اشاره کرده است و آن مسجد را مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان میخواند و میفرماید: این مسجد کمینگاهی است برای کسی که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت سوگند یاد میکنند که جز نیکی قصدی نداشتیم و[لی] خدا گواهی میدهد که آنان قطعا دروغگو هستند.
ماجرای مسجد ضرار
مفسرین نقل کرده اند که بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را ساخته، به نزد رسول خدا (ص) فرستادند تا تشریف آورده، در آن نماز بگزارد، رسول خدا (ص) آن مسجد را افتتاح فرمود، جماعتى از منافقین از بنى غنم بن عوف برایشان حسد برده، با خود گفتند: ما نیز مسجدى مى سازیم و در آن نماز مى گزاریم، و دیگر به جماعت محمد (ص) حاضر نمى شویم.
پس از آنکه از کار آن فارغ شدند نزد رسول خدا (ص) آمده، در حالى که آن جناب آماده سفر به تبوک مى شد، به عرضش رساندند: یا رسول اللَّه! ما براى افراد مریض و کسانى که کارشان زیاد است و نمى توانند راه دورى طى نموده تا مسجد شما بیایند، و نیز براى شبهاى بارانى و شبهاى زمستان مسجدى ساخته ایم و میل داریم بدانجا تشریف آورده، در آن نماز بگزارى، و براى ما به برکت دعا فرمایى. حضرت فرمود: من الان سر راه سفرم، اگر ان شاء اللَّه برگشتم به محله شما مى آیم و در مسجد شما نماز مى گزارم، ولى وقتى از سفر تبوک برگشت این آیات نازل شد، و وضع آن مسجد را روشن نمود.
رسول خدا (ص) عاصم بن عوف عجلانى و مالک بن دخشم را که از قبیله بنى عمرو بن عوف بود فرستاد و به ایشان فرمود: به این مسجدى که مردمى ظالم آنجا را ساخته اند بروید، و خرابش نموده آن را آتش بزنید. و در روایت دیگرى آمده که عمار یاسر و وحشى را فرستاد و آن دو آن مسجد را آتش زدند، و دستور داد تا جاى آن را خاکروبه دان نموده، کثافات محل را در آنجا بریزند. علامه ی طباطبایی (ره): و در روایت قمى آمده که: آن جناب مالک بن دخشم خزاعى، و عامر بن عدى از قبیله بنى عمرو بن عوف را فرستاد، و مالک بدانجا شده به عامر گفت: صبر کن تا من از منزل آتشى بیاورم، پس به درون خانه خویش شده آتشى بیاورد و به سقف مسجد که از شاخ و برگ خرما پوشیده بود افکند، همچنین سوختنى هاى داخل مسجد را آتش بزد و مردم آن مسجد متفرق شدند، و زید بن حارثه هم چنان نشست تا مسجد به کلى بسوخت، آن گاه دستور داد تا چهار دیوارش را خراب کردند.
راهکارهای مقابله با جنگ نرم
یکی از مهمترین مسائل برای مصونیت انسان در برابر این هجمه ها، بالا بردن سطح معلومات دینی است و بارها قرآن میفرماید" الذین لایعلمون " و آنهایی که نمیدانند فریب میخورند. جهل و ناآگاهی مایهای برای فریب انسانها است .
بالا بردن دانش دینی و تقویت ایمان در مقابل این جنگ نرم بسیار مؤثر است چراکه قرآن میفرماید: «إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ »(نحل 99) ؛ شیطان را بر کسانی که ایمان آورده و بر خدا توکل میکنند تسلطی نیست. و در ادامه میفرماید: «انَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ» ؛ تسلط شیطان (اعم از شیاطین جن و انس) تنها بر کسانی است که ولایت او را پذیرفتند... پس انسان است که اگر سطح آگاهی دینی خود را بالاببرد و باور و ایمان خود را تقویت کند در برابر تزویر، تزیین، تلبیس، اغواگری و ...که از ابزارهای جنگ نرم شیطان است مصون میمانند.
نکته بسیار مهمی که قرآن از آن به عنوان مرکز خطر در حوزه جنگ نرم شیطان یاد میکند "حب دنیا" است. کسانی که حتی اطلاعات دینی و باور ایمانی بالا داشته باشند اما اگر مشکلی به عنوان حب دنیا و نفس داشته باشند آن باور قلبی دیگر نمیتواند به تنهایی او را مصون بدارد.
خبر آن مرد را به رایشان بخوان که آیات خویش را به او عطا کرده بودیم و او از آن علم عاری گشت و شیطان در پیاش افتاد و در زمره گمراهان در آمد. و اگر میخواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا میبردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد...
نکته سوم اینکه ما باید ریشه دنیاطلبی را از درون برکنیم چون اگر این مسئله در کام انسان شیرین بیفتد دیگر این انسان نه تنها در جنگ نرم شکست میخورد بلکه خود متولی جنگ نرم میشود چنانکه آیه 113 سوره انعام خود بهترین نمونهای است که در این باب میتوان بدان اشاره کرد.
خداوند در این آیه میفرماید: «وَلِتَصْغَی إِلَیهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ...» ؛ وقتی انسان سر خود را میگرداند که چیزی را گوش دهد میگویند "اصغاء" که بالاتر از "استماع "و گوش دادن است. به این وسوسههای جنگ نرم چه کسانی گوش میدهند؟ دل کسانی به این سمت منحرف میشود که ایمان به آخرت ندارند. شاید برخی از حیث اندیشهای به آخرت معترف باشند اما باور عملی به آخرت ندارند و این آدم دیگر بیمه نیست و اگر از لحاظ اطلاعات دینی و قرآنی هم بالا باشد اما چون مشکلی از این دست داشته باشد حتما او در این جنگ نرم شکست میخورد.
شناسنامه ی یک مؤمن واقعی !
در اصطلاح قرآنی[راغب اصفهانی، حسین بن محمّد؛ المفردات فی غریب القرآن، مادهی «أمن»] مؤمن به کسی گفته میشود که خدا، فرشتگان، فرستادگان الهی، کتابهای آسمانی و روز قیامت (آخرت) و غیب را پذیرفته باشد .
"مؤمن" اسم فاعل از واژهی ایمان و از مادهی امن است " اَمْن" عبارت است از آرامش و رفعِ ترس و نگرانی، و ایمان عبارت است از خود یا دیگری را در امنیت و آرامش قرار دادن. پس مؤمن یعنی مطمئِنّ، آمَنَ باللهِ؛ یعنی برای او اطمینان و آرامش نسبت به خدای متعال حاصل شد.[مصطوفی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، ج 1، ص 150-151]
در اصطلاح قرآنی[راغب اصفهانی، حسین بن محمّد؛ المفردات فی غریب القرآن، مادهی «أمن»] مؤمن به کسی گفته میشود که خدا، فرشتگان، فرستادگان الهی، کتابهای آسمانی و روز قیامت (آخرت) و غیب را پذیرفته باشد قرآن کریم میفرماید:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلآئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ و َرُسُلِهِ...» (بقره/285)
«پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است (و او، به تمام سخنان خود، کاملاً مؤمن میباشد.) و همهی مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش ایمان آوردهاند...»
همچنین میفرماید: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...» (بقره/3)«کسانی که به غیب [آنچه از حس پوشیده و پنهان است] ایمان میآوردند.»
ایمان و عمل صالح
در بسیاری از آیات قرآن، ایمان و عمل صالح با هم ذکر شدهاند:
«وَ بَشِّرِ الَّذِین آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ...» (بقره/25)
«به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، بشارت ده...»
و در جایی که هر یک به تنهایی آمده باید آنرا تقیید کرد و عمل صالح در فرهنگ قرآن، عملی است که مطابق با یکی از منابع دین باشد، عبارت «الّذین آمنوا» حاکی از حسن فاعلی[جوادی آملی، عبدالله؛ تسنیم، ج 2، ص 472.] و «عَمِلوا الصالحاتِ...» بیانگر حُسن فعلی است یعنی بشارت به بهشت ویژه کسانی است که افزون بر اعتقاد به مبدأ و معاد و سایر اصول دین دارای عمل صالح نیز باشند.[ طبری، فضل بن حسن؛ مجمعالبیان،ج 1، ص 122.] و در حدیثی از امام رضا (ع) آمده است:
«إِنَّ الایمَانَ هُو الصدیقُ بِالقَلْبِ و الاقرارُ بالسانِ وَ الْعَمَلُ بالارکانِ » : «ایمان، تصدیق به قلب و اقرار به زبان و عمل به اعضاء و جوارح است.»
نشانههایی برای اهل ایمان
1) مؤمنان با یاد خدا ایمانشان زیاد میشود
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا...» (انفال/ 2)
«مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد...»
ولی کافران، کفرشان بیشتر میشود:
«وَ إِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا » (نوح/7)
«(نوح گفت: پروردگارا) و من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند و تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند»
2) سرپرست مؤمنان خداست
«اللهُ ولِیّ الّذینَ آمنو...» (بقره/257)
«خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند...»
ولی سرپرست کافران، طاغوتها هستند.
«...و الّذین کَفَروُا اَوْلِیاءُ الطاغُوت...» (بقره/257)
«...کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوتها هستند...»
3) خداوند بر دل مؤمن، آرامش نازل میکند
«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ...» (فتح/4)
«او کسی است که آرامش را بر دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند...»
ولی بر دلِ کفّار ترس و وحشت میافکند:
«سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرَّعْبَ...» (انفال/12)
«بزودی در دلهای کافران ترس و وحشت میافکنم...»
4) افراد مؤمن، پیرو حق هستند
«وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ...» (محمد/3)
«...مؤمنان از حقّی که از سوی پروردگارشان بود تبعیّت نمودند...»
ولی افراد کافر پیرو باطلاند:
«... الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ...» (محمد/3)
«...کافران از باطل پیروی کردند...»
آثار و نتایج ایمان
1- آرامش
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ أَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَ آتَوُاْ الزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ » (بقره/277)
«کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداختند اجرشان نزد پروردگارشان است! و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.»
از عبارت «لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» استفاده میشود که امنیّت و آرامش واقعی، در سایه ایمان و عمل صالح و پیوند با خدا و بندگان خداست.
2- قبولی اعمال
«وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ یَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَ الْکَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ» (شوری/26)
«و (خداوند) در خواست کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادهاند میپذیرد و از فضل خود بر آنها میافزاید امّا برای کافران عذاب شدیدی است.»
واژه استجابت به معنای اجابت دعا است و از آنجایی که عبادت خود نوعی دعوت و خواندن خدای متعال است لذا از قبول عبادت آنان تعبیر به استجابت کرد به دلیل اینکه دنبالش فرمود: «ویزیدُهُم مِنْ فَضْلِه» چون ظاهر این جمله است که منظور از زیاد کردن فضل از یاد کردن ثواب باشد و همچنین از اینکه در مقابل استجابت مؤمنان فرموده: «و کافران عذابی شدید دارند» این معنی (قبولی اعمال مؤمنان) استفاده میشود.[ طباطبائی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 18، ص 72]
3- نزول خیر و برکت الهی
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَ اتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَ الأَرْضِ...» (اعراف/96)
«و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمانها و زمین را بر آنها میگشودیم...»
4- بهرهمندی از حیات معنوی
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً...» (نحل/97)
«هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم...»
حیات[9] طیّبة، حیات حقیقی و جدیدی است که در عین اینکه از زندگی دیگران جدا نیست ولی غیر از آن است و در مرتبهی والا و برتری از آن قرار دارد صاحب چنین زندگی، در خود؛ نور، کمال، قوّت، عزّت، لذت و سروریاحساس میکند که قابل وصف و اندازهگیری نیست .
5- نورانیّت
«یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم...» (حدید/12)
«روزی که مردان و زنان با ایمان را مینگری که نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت میکند»
6- دریافت پاداش به طور کامل
«وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ ...» (آل عمران/57)
«امّا آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را به طور کامل خواهد داد...»
7- آمرزش و پاداش بزرگ الهی
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ » (مائده/9)
«خداوند به آنها که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند وعدهی آمرزش و پاداش بزرگی داده است.»
8- ورود به بهشت و بهرهمندی از روزی بیحساب
«...وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ » (غافر/40)
«هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد یا زن در حالی که مؤمن باشد آنها وارد بهشت میشوند و در آن، روزی بی حسابی به آنها داده خواهد شد.»
خدا چه کسانی را دوست دارد؟!
محبت اولیای خدا هم از محبت خدا جدا نیست و دوستی با پیغمبر و آل او دوستی با خدا است و معلوم است این عشق و محبت بدون اطاعت و بندگی ممکن نیست. بنابراین اگر میخواهید قلب شما جایگاه محبت خدا و دوستان او باشد، راه آن، اطاعت و ترک گناه است.
آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خداوند آنان را محبوب میکند «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً : همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمت، آنها را محبوب میگرداند.»
راه جلب محبت خداوند متعال و اولیای الهی و آبرومندانِ درگاه او (مثل حضرت زینب«س»)، همان اطاعت و بندگی خدا به طور کامل (یعنی انجام واجبات و ترک محرمات و گناهان) است.
در قرآن هم در جواب مردمی که (ادعای محبت رسول خدا«ص» داشتند) این آیه شریفه نازل شد که: قل اِنْ کُنتم تُحِبُّون اللّه فاتّبعو فی یُحِببکم اللّه و یغفرلکم ذنوبکم : ای رسول ما به این مردمی که ادعای محبت خدا دارند بگو اگر به راستی دوستدار و عاشق خدا هستید باید از من (که رسول او هستم) پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد. (آل عمران، آیه 31)
چه کسانی مورد محبت خداوند هستند؟
محبت اولیای خدا هم از محبت خدا جدا نیست و دوستی با پیغمبر و آل او دوستی با خدا است و معلوم است این عشق و محبت بدون اطاعت و بندگی ممکن نیست. بنابراین اگر میخواهید قلب شما جایگاه محبت خدا و دوستان او باشد، راه آن، اطاعت و ترک گناه است.
همان گونه که عدّهای خداوند را دوست دارند، خداوند نیز آنها را دوست دارد. این محبوبیت نزد خداوند، سپاس و حمدی بی دریغ میطلبد. ”اَلْحَمْدُ لِلََّهِ الَّذِِی تَحَبَّبَ اِلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنِِّی” (شیخ عباس، قمی، کلیات مفاتیحالجنان، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی) خدا را حمد و سپاس میگویم که به من محبت میکند در حالی که او از من بی نیاز است.
محبوبین خداوند
برخی از بندگان محبوب خداوند متعال شده و مورد مهر و محبت خداوند متعال قرار گرفتهاند. شناخت آنها امری شایسته است تا که بتوان خود را در آن راه و طریق استوار داشت.
محبوبین باری تعالی عبارت اند از:
1- نیکوکاران؛ انجام کار شایسته و نیکو انسان را مورد مهر او قرار میدهد چرا که خود او از نیکوکاران است. ”وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنیِِنَ” (آل عمران، آیه 134) و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
2- توبه کنندگان؛ بازگشت به سوی او محبوبیت آور است. ”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوََابیِِنَ ...” ( بقره، آیه 223) البته خداوند بازگشت کنندگان را دوست دارد. پس توبه کننده به او پایبندی نشان دهد که خداوند دوستش دارد.
3- اهل طهارت باطن؛
چون او پاک است پس پاکان را به سراپرده مهرش، ورود حاصل است.
”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ...الْمُتَطَهِّریِِنَ”(بقره، آیه شریفه 223) البته خداوند کسانی را که میخواهند پاک باشند، دوست دارد. ممکن است هنوز پاک نشده باشد ولی همین که او میخواهد پاک باشد با دید ارزش به آن نگریسته شده است. آری،
”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُطَهِّریِِنَ ”(توبه، آیه شریفه 108) البته خداوند پاکان را دوست دارد.
4- اهل تقوا؛ خداوند خود منزّه و عاری از بدی است. پس این سنخ آدمها را دوست خواهد داشت. ”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقیِِنَ”(آل عمران، آیه شریفه 71، توبه، آیه 4) البته خداوند خود نگه داران را دوست دارد. متقی کسی است که همیشه خود را در راستای رضای حق تعالی جهت دهی کند. شهوت غضب و تمام محبتهای خود را یک سویه کرده و در جهت رضای خداوند قرار دهد.
5- اهل شکیبایی؛ یکی از صفات حضرت باری تعالی صبر و بردباری است پس او صابران را نیز دوست دارد. ”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الصََّابِریِِنَ” (آل عمران، آیه شریفه 141) البته خداوند اهل صبر را دوست دارد.
- اهل توکل؛ ”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلیِِنَ” (آل عمران، آیه شریفه 154) البته خداوند اهل توکل را دوست دارد.
7- کسانی که عدل را بپا میدارند؛ ”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطیِِنَ” (مائده، آیه شریفه 47) البته خداوند اهل قسط و عدل را دوست دارد.
8- جهادگران؛ ”اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذیِِنَ یُقََاتِلُونَ فِِی سَبیِِلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیََانٌ مَرْصُوصٌ” (صف، آیه شریفه 64)
لقمه حرامی که ناخواسته خورده ایم
اگر واقعاً لقمهی حرام دل را سیاه میکند، تقصیر کسی که از نوزادی به او لقمهی حرام داده شده است چیست؟
بدیهی است که با توجه ارتباط همهی اجزای عالم با یک دیگر، تا آنجا که به قول دانشمندان اگر مگسی در پکن بال زند، در آتمسفر لندن تأثیر میگذارد، اعمال و لقمهی انسان نیز در روح و جسم او تأثیر میگذارد.
امروزه دانشمندان به اثبات رساندهاند که اگر به ظرف آبی حرف خوبی بخوانند و آن را منجمد کنند، کریستالهایش بسیار منظم شکل میگیرد و اگر حرف بدی بخوانند، کریستالهایش نامنظم شکل میگیرند. پس مطلب عجیب و غریبی نیست اگر باور کنیم که لقمهی حرام در ساختار روح و اخلاق و قلب ما تأثیر گذار است.
اما، نباید یک سو نگری داشت و فقط به یک مقوله، صرف نظر از مقولههای دیگر نگاه کرد و نباید به اثر یک عامل، بدون توجه به تأثیرات عوامل دیگر توجه و تکیه نمود.
در این عالم هر چه هست، مخلوق خداوند متعال است و اثر آنها را نیز خداوند متعال وضع نموده است و بر همان اساس «بایدها و نبایدها» را بیان نموده است. لذا خداوند کریمی که به نقش لقمهی حرام در ساختار روح انسان تصریح نموده است، به نقش رحمت الهی، اختیار، اتمام حجت، میل و اراده، توبه و ... نیز تصریح نموده است.
اگر خداوند متعال تأثیر سوئی برای لقمهی حرام قرار داده است، خودش نیز فرموده که در هر امری «اضطرار» شرایط را تغییر میدهد. لذا حتی خوردن گوشت حرام رابه هنگام اضطرار و به حد نجات از مرگ جایز فرموده است و لابد خداوند متعال برای اضطرار آثار دیگری وضع نموده است، و گرنه جایز نمینمود.
خداوندی که برای هر چیز و هر فعلی اثری قرار داده است، خود محدود و محکوم به آنها نیست. او نه تنها قوانین دیگری نیز دارد، بلکه قادر مطلق بر همهی مخلوقات و آثار آنهاست، نه این که مغلوب آنها باشد، و از آن جمله قدرت «محو اثر» به خاطر «اثر» امر دیگری است، که آن را نیز خود وضع نموده است. مثل این که توبه، اثر گناه را میشوید و از بین میبرد. لذا فرمود:
«یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» (الرعد، 39) ؛ آنچه را كه خدا بخواهد (محو) و آنچه را كه بخواهد (اثبات) مىنماید. و ام الكتاب نزد خدا است.
و هم چنین خطاب به کسانی که نه تنها به اجبار یا اضطرار ضرری متوجه آنان شده است، بلکه به اختیار خود خطا کرده و مرتکب گناه شدهاند، میفرماید که مبادا ناامید شوید، چون خداوند جمیع گناهان را میبخشد و آثارش را هم محو می کند [البته مسئله حق الناس جداگانه است] میفرماید:
«قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ » (الزمر، 53) ؛ (یا محمد صلّى اللّه علیه و سلّم) بگو: اى بندگان من كه بر خویشتن اسراف كردهاید. مبادا از رحمت خدا مأیوس شوید! براستى كه خدا همه گناهان را مىآمرزد.
و حتی بالاتر از آن که فرموده: خداوند «سیئه» را مبدل به «حسنه» میکند و بیتردید وقتی گناه مبدل به صواب (کار خوب) شد، عقابش هم مبدل به ثواب (پاداش) میگردد.
پس، خداوند متعال میداند که به چه کسی لقمهی حرام به اجبار خورانده شده است و چه کسی به اختیار لقمهی حرام خورده یا خورانده است و برای هر کدام آثاری وضع نموده است و خود رحمان و رحیم و توبه پذیر است و اختیار را نیز از کسی سلب نمینماید.
بهترین مثال: کفاری هستند که با آمدن انبیای الهی ایمان میآوردند، آیا آنها همگی لقمهی حلال خورده بودند. یا خطایشان به خاطر جو حاکم و جهل مستولی شده بوده است؟ یا همین امروز افراد صالحی که والدین آنها به هیچ وجه صالح نبوده یا نیستند، زیادند. در همین اروپای و آمریکای امروز ببینید چقدر گرایش به اسلام زیاد شده است، آیا این جوانهای اروپایی که با عشق و علاقه و عقل و تدبر به اسلام روی میآورند، همه لقمهی حلال خوردهاند؟! خیر. بلکه همان گونه که لقمهی حلال تأثیر سوء دارد، تأثیر اسلام نیز پاک کردن و تمیز کردن است. با ورود به اسلام یا توبه، همهی آثار سوء گذشته از بین میرود .
ستایش یا نکوهش دنیا؟!
انسان در این دنیا مسافری است که قصد ماندن ندارد و خاصیت این دنیا ناپایداری و سستی آن است پس عاقل کسی است که به چیز ناپایدار دل نبندد. همه انسانها دوست دارند هر کاری که میکنند اثر جاوید داشته باشد . کارهای روز مره اثر پایداری ندارند اما دانایان کسانی هستند که از این دنیای ناپایدار ، توشه پایدار و ماندگاری برای خود فراهم کنند .
دنیا به معنای دنی و پست میباشد و دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم نیز به همین عنوان نام گذاری شده است زیرا پست و بی ارزش و گذرا است حال در فرهنگ قرآنی که مینگریم به دو دسته آیات بر میخوریم ، آیاتی که دنیا مورد نکوهش واقع شده است و آیاتی که از دنیا ستایش شده است .جمع این آیات چگونه است ؟
پاسخ آن را میتوان از خود قرآن دریافت کرد و در آیاتی که دنیا ابزار و وسیله رسیدن به آخرت باشد از آن ستایش و اگر هدف و مطلوب حقیقی باشد مورد نکوهش قرآن واقع شده است .
و با آنچه خدایت داده سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن .(قصص /76)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: آن کس که به دنیا از دید وسیله بنگرد به او درس و آگاهی و بینایی میدهد و آن کس که به عنوان هدف بنگرد چشم و دل او را نابینا میسازد .)
و به تعبیر دیگر استفاده از دنیا مورد نکوهش واقع نشده بلکه آن قسمت از دنیا مذموم است که انسان را از آخرت باز دارد . لذا قرآن کریم در توصیف مردانی که دنیا آنان را از توجه به آخرت باز نمیدارد میفرماید: مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمیدارد و از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود میهراسند . (نور/ 37)
اصولاً نکوهش قرآن نسبت به کسانی است که جز به زندگی دنیا به هیچ چیز دیگر نمیاندیشند .
فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّی عَن ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا : پس از هر کس که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده است روی برتاب (نجم /29)
نکوهش دنیا
دنیا امر نا پایدار
انسان در این دنیا مسافری است که قصد ماندن ندارد و خاصیت این دنیا ناپایداری و سستی ان است پس عاقل کسی است که به چیز ناپایدار دل نبندد. همه انسانها دوست دارند هر کاری که میکنند اثر جاوید داشته باشد. کارهای روز مره اثر پایداری ندارند اما دانایان کسانی هستند که از این دنیای ناپایدار ، توشه پایدار و ماندگاری برای خود فراهم کنند .
تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ : ای کسانی که ایمان آوردهاید چون در راه خدا سفر میکنید [خوب] رسیدگی کنید و به کسی که نزد شما [اظهار] اسلام میکند مگویید تو مؤمن نیستی ([تا بدین بهانه] متاع زندگی دنیا را بجویید چرا که غنیمتهای فراوان نزد خداست(نساء/94)
دنیا مایه غرور و فریب
این دنیا سرای ناپایداری است که اگر چند روزی به نفع انسان باشد و روزگار خوشی داشته باشد و به اصطلاح دنیا به کامش باشد . مایه غرور و فریب میشود. انسانها نمیدانند که هر چه دارند به اراده و خواست خداوند تبارک و تعالی است و مایه امتحان و آزمایش است. پول ، مقام ، زیبایی ، سلامتی ، توان بدنی همه و همه مایه امتحان است .
برای اهل ایمان، دنیا وسیله ای برای رسیدن به خدا و کمال و رشد و برای اهل کفر و شرک، وسیلهای برای غرور و فریب.
وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ؛ زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.(حدید/20)
دنیا ابزار سر گرمی و بازی
نگرش دنیا دوستان به این دنیا بر اساس لذت است آنان مداوما در پی خوشی و خوشگذرانی هستند. مهمانیهای حرام، اسراف در وقت و زمان، مسافرتهای پی در پی و همه اهدافشان در این دنیا لذت است. متاع قلیل دنیا در برابر چشمان حیرت زده آنان خیره کننده است ماشینهای مدل بالا ، قصرهای کوه پیکر و... برای رسیدن به این ابزار از هیچ گناهی کوتاهی نمیکنند. حرام میخورند و ظلم و ستم میکنند تا به این دنیا برسند .
وَ مَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ: این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقی همانا [در] سرای آخرت است ای کاش میدانستند. (عنکبوت /64)
علاقه به دنیا و رها کردن آخرت
این زیباییهای خیره کننده آنقدر آنان را کیش و مات میکند که اندک اندک آخرت را رها کرده و تنها هدفشان به دست آوردن دنیا میشود جمع مال بر ایشان شیرین میشود و در واقع حمال بار دیگران هستند زیرا بر اثر فوتشان نوبت به تفریق مال میرسد و حقیقتاً از این دنیا بهره نبرده اند .
کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ ؛چنین نیست که شما میپندارید و دلایل معاد را کافی نمیدانید بلکه شما دنیای زودگذر را دوست دارید و هوسرانی بیقید و شرط را. (قیامت/20)
ستایش دنیا در قرآن
دنیا ابزار خیر و برکت
گروهی با صندوقهای قرضالحسنه ، احداث بیمارستانهای خیریه و مدارس و مساجد، ایجاد فرصتهای تحصیلی و شغلی، به معنایی دنیا و آخرتشان را آباد میکنند و سعادت دنیا و آخرت را با هم یکجا معامله میکنند خوشا به حالشان .
نعمتهای دنیوی برای استفاده انسانها
خداوند تمام امکانات این دنیا را برای آسایش و آرامش انسانها آفریده است ،اگر آب شیرینی روی زمین نبود ،اگر گرمای شدید زندگی را سخت و مشقت بار میکرد و اگر زلزله و سیل و آتش فشان لحظهای امانمان نمیداد . آیا میتوانستیم راحت زندگی کنیم؟ اکنون با این همه امکاناتی که خداوند در این دنیا برایمان قرار داده است چقدر شکرگزار هستیم؟ و آیا از این نعمتها برای رسیدن به خدا بهره میبریم ؟یا این دنیا را فقط مجالی برای لهو لعب میدانند .
هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا : اوست آن کسی که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید .(بقره 29)
هدف قرآن رسیدن به خدا
هدف قرآن دعوت به تحصیل از نعمتهای دنیوی برای رسیدن به خداست. برای روشن شدن مثالی میزنیم . پدر و مادری که با تربیت درست و امکانات معقول و منطقی راه و زمینه صعود و ترقی را برای فرزندشان هموار میکنند به مقصدشان میرسند یا آنان که با رها کردن فرزندشان در سختی روزگار و بدون هیچ امکانات و آسایشی و تربیت درست ،راه سقوط به اعتیاد ، قاچاق مواد مخدر و خلاف را زمینه سازی میکنند . خداوند همه این امکانات را برای انسان فراهم کرده است تا او به راحتی مسیر رشد و کمال را طی کند .
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ : اوست کسی که زمین را برای شما رام گردانید پس در فراخنای آن رهسپار شوید و از روزی [خدا] بخورید و رستاخیز به سوی اوست. (ملک /15)
حق مادری ، حق قرآنی زن است !
حقوق که همان قوانین وضع شده برای هر یک از زن و شوهر است.به لحاظ روح خشک حاکم بر آن، هرگز نمیتواند زندگیها را شیرین و با محبت سازد و آنچه مهر و عطوفت و صمیمیت را در میان زنان و شوهران افزایش میدهد، احسان و ایثار و گذشت و رفتارهای فداکارانه فراتر از چارچوب قانون و حق و حقوق است که طرفین باید نسبت به یکدیگر اعمال نمایند.
حقوق و تکالیف
زن و مرد از نظر خلقی وابستگی تام و تمام دارند، این، امری است که از نظر علمی اثبات شده است و کسی را نمیتوانید بیابید که به طور طبیعی به تنهایی بتواند به کمال مطلوب انسانی برسد و اگر رسید بسیار راه سخت و دشواری را پیمود و راه آسان و سهل را فرو گذاشت و سختیهای بسیاری را بر جان خویش همواره ساخت.
این نیاز طبیعی و گرایش فطری به جفت و همسر، مسأله ای است که قرآن به همه موجودات خلقی نسبت میدهد و میفرماید که برای هر آفریده خلقی، جفت و همسری است. از این رو جفت خواهی، امری طبیعی در همه آفرینش است.
در نگرش و تحلیل و توصیه قرآن همواره از همسران خواسته شده تا به معروف و پسندیدهها و احسان عمل کنند. در حقیقت مناسبات میان همسران میبایست در دایره عشق و معروف و رفتارهای پسندیده و هنجاری و زیبا و احسان و نیکی و نیکویی تعریف شود.
معروف به معنای همه رفتارها و کردارهای هنجاری و پسندیده و زیبایی عقلی و عقلایی و شرعی است. از این رو دایره وسیعی را شامل میشود و از گستره بسیاری برخوردار میباشد.
با این همه برای هر یک از زنان و مردان به عنوان همسران حقی را ثابت و بیان داشته است که در این جا به آن پرداخته میشود. البته تکرار میشود که مناسبات خانواده نمیبایست در این محدوده تحلیل و تبیین و توصیه شود و زن و شوهر در تعاملات و ارتباطات خویش میبایست در دایره معروف و احسان که دایره بسیار وسیعتر از دایره حق و حقوق است حرکت کنند و زندگی خویش را سامان بخشند.
حقوق متقابل همسر و شوهر
برای زن و شوهر حقوق متقابلی است که در آیات چندی از قرآن بیان شده است. از جمله حق مدیریت برای مردان است. قرآن در آیه 34 سوره نساء مردان را دارای حق مدیریت در خانواده به دلیل برتری و توانایی و تأمین هزینههای زندگی از سوی آنان بر می شمارد. در حقیقت علت و سبب این که مدیریت خانواده به مردان سپرده شده آن است که به طور طبیعی مردان از برتری بدنی و جسمی بیشتری برخوردار بوده و توانایی عقلی برای این حوزه را بهتر دارا میباشند.
عقل ایشان به جهت حساب گری و خشک بودن در برابر احساسات و عواطف بهتر میتواند مسایل حساس و خشک ریاضی و حساب را کنترل و مدیریت نماید و به دور از احساسات و عواطف، هزینهها را بر پایه درآمدها تنظیم و سامان دهد.
کار در بیرون از خانه و تعاملات پیچیده اجتماعی موجب میشود که مرد بتواند کنترل بیشتری روی هزینهها و درآمدها داشته باشد. از این رو کارهای بیرون از خانه و مدیریت کلان خانواده و خانه به او سپرده شده است. در حقیقت میتوان این حق را نوعی تکلیف بر او دانست.
قرآن میفرماید: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(نساء . 34) مردان به این جهت بر زنان مدیریت یافتهاند که خداوند به طور طبیعی برخی را بر برخی چیره میکند تا مناسبات و تعادل اجتماعی و عدالت کامل در هستی حفظ شود. به این دلیل که مردان دارای توانایی ذاتی هستند و به جهت آن که اموال در دستان ایشان است برای مردان فضلیتی قرار داده شده است تا مدیریت خانه و خانواده را در دست گیرند. (مجمعالبیان ج 3و 4 ص 68 صاحب مجمع معتقد هستند که قوام به معنای قیم و مسلط بودن در تدبیر امور است) بنابراین همان گونه که حقی برای مدیریت به او واگذار شده تکلیفی نیز بر دوش او نهاده شده است و آن این که میبایست هزینههای خانواده را پرداخت کند و بر زن در این حوزه تکلیف و مسئولیتی نیست.
این حق مردان که زنانشان از آنان اطاعت کنند، هرچند که تکلیفی بر دوش زنان نهاده است که همان مسأله اطاعت از همسر است ولی برای آنان نیز حقی ثابت داشته که از شوهر خویش هزینههای زندگی را مطالبه کنند. بنابراین برای هر تکلیفی حقی و برای هر حقی تکلیفی دیده شده است.
حق مساوی زن و مرد در کسب و کار
از نظر اسلام انسانها از زن و مرد دارای حق مساوی در کسب و کار و مالکیت هستند و در این بخش میان همسران تفاوتی نیست. این خود بیان گر آن است که از نوعی استقلال برخوردار میباشند و این گونه نیست که وابستگی ایشان وابستگی کامل و تمام باشد. از جمله دلایل استقلال نسبی ایشان میبایست به همین مسأله تساوی زنان و مردان در کسب و کار و مالکیت اشاره کرد.
خداوند در آیه 32 سوره نساء میفرماید: للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن؛ برای مردان نصیب و بهرهای از آن چه کسب میکنند میباشد و برای زنان نصیبی از آن چه با کار و تلاش به دست میآورند میباشد.
بنابراین زنان همانند مردان از حق آزادی در تجارت برخوردار میباشند و تفاوتی میان آنان در این بخش نیست.
حق مادری ، حق قرآنی زن است !
از حقوق زنان، میتوان به حق مادری همسر اشاره کرد. قرآن برای همسر به عنوان مادر، این حق را تصویب و بیان کرده که در دوران حمل و حضانت کودک میبایست حقوق و هزینههای مادر در این بخش از سوی همسر به عنوان پدر تضمین شود؛ زیرا در این دوره زن نیازهای بیشتری مییابد که میبایست این نیازها نیز تأمین و هزینههای اضافی آن از سوی همسر به عنوان پدر پرداخت شود. (طلاق آیه 6) بنابراین حتی اگر همسران از یک دیگر جدا شده و طلاق گرفته باشند این حق برای زن به عنوان مادر، ثابت و برقرار است هرچند که به عنوان حق همسری از وی چیزی نمیخواهد ولی به عنوان حق مادری، میبایست از این حق برخوردار باشد. در حقیقت برای همسر در زمانی که با همسر خویش است افزون بر حق همسری، حقوق مضاعفی است که حتی در صورت طلاق برقرار خواهند ماند.این حق از آن جا ایجاد میشود که همسر به عنوان مادر، فرزندی که در شکم دارد برای او ثابت شده است. این حق هم چنان تا زمان حضانت برقرار میباشد که خود زمانی در حدود دو تا چند سال است. (بقره آیه 233)
بر اساس آیه 233 سوره بقره بر اولیاست که حتی در صورت مرگ پدر، حقوق مادر را تأمین کنند و در دوران بارداری و حضانت، وی را از هر لحاظ تأمین نمایند.
یکی از همین حقوق، گرفتن دایه برای کودک است و بر پدر و همسر و اولیاست که برای کودک دایه بگیرند و اگر مادر خود این وظیفه را پذیرفت پول و هزینههای آن را پرداخت نمایند. (همان)
حقوقی که زن و مرد نسبت به یکدیگر دارا میباشند !
قرآن در آیه 228 سوره بقره برای زن و شوهر حقوق متقابلی را بیان میکند که بر اساس عرف اجتماعی و رفتارهای پسندیده و نیکوی عقلی و عقلایی و شرعی میباشد.
از جمله حقوق متقابل همسران میتوان به مسئله حق خلوت کردن در سه وقت یعنی پیش از نماز صبح و هنگام ظهر و پس از نماز عشا اشاره کرد. (نور آیه 58)
البته این حقوق با هرگونه تخلفی از میان میرود و در صورت نشوز و عدم تمکین، حق همخوابگی زن ناشزه از میان میرود.
تاکید بر رعایت قسط و عدالت در حقوق متقابل همسران از نکات مهم در آیه 3 سوره نساء است که قرآن از همگان خواسته است آن را به طور دقیق مراعات کنند و از آن تخطی ننمایند.
اگر مردی نتواند حق و حقوق همسر خویش را به طور دقیق و کامل و بر پایه عدالت رعایت کند بهتر است که از تعدد زوجات خودداری کند تا بتواند دست کم عدالت را در حق همسر خویش به درستی رعایت نماید. (همان)
در صورت تعارض میان زن و شوهر و عدم امکان بقای زندگی، حق طلاق یکی دیگر از حقوق متقابل طرفین است.البته گاهی در میان ایشان اختلاف به علت اتهام زنان به خروج از حریم خانواده و ارتکاب زناست. در این جاست که برای شوهر حق لعان ایجاد میشود و این در صورتی است که مرد برای اثبات اتهام زنا به همسر خویش نتواند دلیل محکمه پسندی بیاورد. در این صورت چون بقای زندگی خانوادگی ممکن نیست باید به طریقی مسئله ختم شود ولی از آن جایی که طلاق آن هم به اتهام امری سخت و زشت است مسئله لعن با شرایط خاص مطرح میشود که تبعات زیادی برای شوهر خواهد داشت و در آخرت میبایست پاسخ گو باشد. (نور آیات 6 و 7)
البته زن نیز دارای حق لعان برای رفع حد زنا از خود است و این در صورتی است که شوهر وی را متهم به زنا کند و زن دلیلی برای اثبات بی گناهی خود نداشته باشد. در این صورت است که زن از حق لعان بهره میگیرد تا از حد زنا رهایی یابد. (نور آیه 6 تا 9)
سخن گفتن از حق زن و شوهر به این معناست که قرآن برای همسران حقوق متقابلی در نظر گرفته و زنان و مردان از حقوق متقابلی برخوردار میباشند ولی اصل اساسی در نگرش و بینش قرآن همان احسان و معروف است که نه تنها مناسبات خانوادگی بلکه مناسبات میان مردم را شکل میبخشد و تحکیم میکند.
از نظر اسلام، زن و شوهر در حکم جامه و لباس یک دیگر هستند و زن و مرد به یاری دیگری است که خود را زیبا میکنند و از دشمن محفوظ میدارند و آرامش و آسایش را به یک دیگر میبخشند. از این رو جز با احسان و معروف و عشق و محبت نمیتوان به این دست یافت.
دو عبادتی که همیشه همراه یکدیگرند !
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (مائده/55)
«إِنَّما» یعنی فقط ، «وَلِیُّکُمُ» ولی شما فقط اینها هستند. «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ» فقط خدا ولی شماست. دیگر چه کسی؟ «وَ رَسُولُهُ» الله که معلوم است. رسول هم که معلوم است. بعد میگوید: ولی شما کسی است که ایمان دارد، اقامهی نماز میکنند، زکات میدهند . در حال رکوع زکات میدهند.
ماجرای انگشتر دادن به فقیر در نماز
فقیری در مسجد آمد کمک خواست. کسی کمک او نکرد. فقیر ناراحت شد و ناله زد که من در مسجد پیغمبر آمدم و کسی به من کمک نکرد. حضرت امیر سر نماز بود، اشاره کرد و انگشترش را به فقیر داد. آیه نازل شد، ولیّ شما آن است که در رکوع انگشتر داد.
ولی خود را انتخاب کنیم!
اسلام هم دین ولایت است، هم دین برائت. در همین سورهی مائده آیات قبلش میفرماید که:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاء»(مائده/51) اینجا میگوید: «إِنَّما اولیائکم». یهودیها و مسیحیها نباید ولی و سرپرست و آقا بالا سر شما باشند. آنها نباید باشند. این کسی که در حال رکوع انگشتر داد (انفاق کرد) باید ولی شما باشد.
اسلام یک بعدی نتیجهای ندارد!
اینهایی که اسلامشان یک بعدی است. مثلاً نماز میخوانند اما
«یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ»(بقره/256) ندارند ، در حقیقت از اسلام حقیقی بهرهای نبرده اند .
برائت از دشمنان، ولایت اولیای خدا
اسلام میگوید: هم ولایت هم برائت. آیهی 51 میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاء»بعد هم توبیخ میکند میگوید:
«وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»
(مائده/51) هرکس اینها را سرپرست کند، کسی که ولایت و سرپرستی و حکومت یهود و نصارا را بپذیرد، مسلمان نیست ، هرکس تسلیم حکومت آنها شود، ولایت، محبت، اطاعت آنها را بپذیرد، مسلمان نیست.
غیرت دینی داشته باشیم !
«لا اله»: «الا الله». «اله» نه، «الله» آره. توحید آره، بت نه! حق بله، باطل نه! این یک نکته است. مسلمانها باید در مقابل کفر، انحراف، غیرت دینی داشته باشند. نگویند ما با همه میسازیم !
قرآن میگوید: حتی اگر مشرکی برای مسجد پول داد، پول او را نگیرید. پولش را نگیرید.«ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» (توبه/17) مشرک حق ندارد، قرآن میگوید: متولی مسجد باید یک آدم مؤمنی باشد.«إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَن» (توبه/18)
نماز بدون زکات اثر و فایدهای ندارد !
یکبار پیغمبر در مسجد آمد فرمود: «قُم» بلند شو برو بیرون! «قُم»،«قُم»،«قُم» چند نفر را از مسجد بیرون کرد. گفتند: یا رسول الله چرا اینها را بیرون کردی؟ فرمود: اینها نماز میخوانند ولی به فقرا کمک نمیکنند. نماز بی زکات قبول نیست. مثل زنی که یک گوشواره دارد. اصلاً عروسی نمیرود. مثل ریل قطار، یکی باشد قطار راه نمیافتد. پرنده دو بال داشته باشد، میتواند بپرد. شرط قبولی نماز این است که انسان زکات بدهد. جای نماز و زکات با هم است.
نماز و زکات، دو عبادت همراه
سؤال: شما که میگویید حضرت علی تیر را از پایش میکشیدند متوجه نمیشد، چطور اینجا فقیر را متوجه شد؟
پاسخ :
توجه از خدا به غیر خدا بد است. توجه از کار خدایی به کار خدایی بد نیست. شما گلاب روی گلاب بریزی بد نیست. آب در گلاب بریزی بد است. شیر روی شیر بریزی، بد نیست. آب در شیر کنی بد است. گفتگو با خدا، خدایی است. کمک به خلق خدا هم خدایی است. از کار خدایی به کار خدایی منتقل شد. شیر در شیر شد. آب در آب شد. گلاب در گلاب شد. سنخش یکی است.
قرآن کمک به خلق را کار خدایی میداند. به جای اینکه بگوید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ الناس» میگوید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ» (بقره/245) ما به خدا که قرض نمیدهیم. به مردم قرض میدهیم. اما خدا در قرآن قرض به مردم را گفته: قرض به خدا.پیداست کمک به مردم کمک به خداست. کار خدایی است.
تو که از محنت دیگران بیغمی *** نشاید که نامت نهند آدمی
از این آیه معلوم میشود، رابطهی با خدا جدای از رابطه با خلق نیست. رابطهی با خدا، نماز. رابطهی با خلق، زکات.
صدقهی مستحبی در فرهنگ قرآن زکات است !
از این آیه معلوم میشود که در فرهنگ قرآن صدقهی مستحبی هم زکات است. چون انگشتر خمس و زکات نبود، خمس و زکات واجب. انفاق بود. در قرآن کلمهی زکات هم به کارهای واجب میگویند، هم به کارهای مستحب... و حتی بعضی از علما میگفتند خمس هم جز زکات است. یعنی به خمس هم زکات گفته میشود.
معنای درست توحید و شرک
البته باید به این نکته توجه کرد که ولایت خداوند و امام علی علیهالسلام و پیامبر در طول یکدیگر است نه در برابر همدیگر. ببینید شما وقتی کلید میاندازی در را باز میکنی. چه کسی در را باز کرد؟ کلید، منتهی این کلید در دست من بود. دست من در اختیار من بود. اینها در طول هم است.
ما وقتی میگوییم: یا علی، یا فاطمه، شب قدر میگوییم: به محمد، به جعفر، به موسی، یکی یکی امامها را نام میبریم اینها در مقابل خدا که نیستند. اینها در طول خدا هستند. مثل کلید، کلید در مقابل دست من نیست. کلید در دست من است. دست من در اختیار من است. اینها در طول هم هستند.
انفاق ملزوم به نقدی بودن نیست !
کمک به فقیر لازم نیست نقدی باشد. حضرت علی پول نداد، انگشتر داد. کمک نقدی نبود، جنسی بود. از این معلوم میشود همیشه یک چیزی همراه داشته باشید. همیشه برای فقیر یک چیزی در جیبتان باشد. قرآن میگوید: مسجد میروید زینت ببرید : «خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد» (اعراف/31)
زینت چیست؟ «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَة» (کهف/46) مال زینت است. یعنی مسجد میروی یک پولی در جیبت بگذار. بچه زینت است. مسجد میروی دست بچهات را هم بگیر و ببر.
شفاعت؛ اهرمی برای عبور از پل صراط
رسول خدا (ص) فرمودند: ”در روز قیامت مؤمنان نزد حضرت آدم میروند و میگویند: ای پدر، بهشت را برای ما باز کن! حضرت آدم میفرماید: من شایستگی این کار را ندارم. آنها نزد حضرت ابراهیم میروند. او هم میفرماید: من نیز شایستگی این کار را ندارم. حضرت موسی و حضرت عیسی نیز همین را میگویند و آنها را نزد من میفرستند. من برمیخیزم و از خداوند اذن میگیرم و شما مسلمانان را به سرعت برق از صراط عبور میدهم .
شفاعت در لغت
شفع، در لغت به معنای منضم کردن چیزی به چیزی دیگر است. و شفاعت، ضمیمه شدن فردی به فرد دیگری است، برای کمک گرفتن از وی و عمدتاً در جایی به کار میرود که کسی که از مقام بالاتری برخوردار باشد ضمیمه به فردی میشود که مقامش پایینتر از او است.[1]
شفاعت در اصطلاح
شفاعت در اصطلاح، واسطه شدن یک مخلوق، میان خداوند و مخلوق دیگر، در رساندن خیر یا دفع شر – خواه در دنیا و خواه در آخرت- است.[2]
در حقیقت شخصی که متوسل، به شفیع میشود نیروی خودش به تنهایی برای رسیدنش به هدف کافی نیست، لذا نیروی خود را با نیروی شفیع گره میزند، و در نتیجه آن را دو چندان نموده، به آنچه میخواهد نایل میشود، به طوری که اگر این کار را نمیکرد، و تنها نیروی خود را به کار میبست، به مقصود خود نمیرسید، چون نیروی خودش به تنهایی ناقص و ضعیف و کوتاه بود.[3]
شفاعتی که در فرهنگ اسلام و آیات قرآن مورد توجه قرار گرفته است، شفاعتی است که بر محور دگرگونی و تغییر موضع شفاعت شونده، دور میزند؛ یعنی شفاعت شونده، موجباتی را فراهم میآورد تا از یک وضع نا مطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به واسطه ارتباط با شفیع خود را در وضعیت مطلوبی قرار دهد که مستحق بخشودگی گردد. ایمان به چنین شفاعتی در واقع یک مکتب عالی تربیتی و وسیله اصلاح افراد گناهکار و آلوده است؛ زیرا کسانی که مرتکب جرایم سنگینی شوند، اگر از یک سو گرفتار عذاب وجدان و از سوی دیگر گرفتار یأس و نومیدی از رحمت و بخشش خداوند شوند و راه بازگشت به هدایت را به سوی خود بسته یابند، عملاً حاضر به هیچ گونه تجدید نظر در اعمال خود نمیشوند؛ زیرا برای آن اثر و فایدهای تصور نمیکنند. بلکه برعکس گاهی ممکن است دست به طغیان گری و سرکشی بیشتری بزنند و یا گناه خود را به گردن جامعه بیندازند و بگویند این جامعه و شرایط آن بوده است که ما را به چنین وضعیتی رسانده است و بخواهند با انجام جنایتهای بیشتری، از جامعه انتقام بگیرند و … . اما ایمان به شفاعت روزنه امیدی به روی آنها میگشاید و آنها را به کنترل خویش و تجدید نظر و حتی جبران گذشته تشویق میکند و همین باعث تربیت افراد خاطی و برقراری امنیت و آسایش در جامعه میشود.
از طرف دیگر چون شفاعت یک موضوع مطلق نیست و دارای قیود و شرایطی هم درباره گناه و جرم، و هم در جهت شفاعت کننده و هم در جهت شفاعت شونده است، کسانی که معتقد به این اصل هستند برای این که از این فرصت گرانبها استفاده کرده و مشمول شفاعت قرار گیرند، ناگزیرند که شرایط آن را فراهم سازند و از گناهانی نظیر ظلم و شرک و … که مشمول شفاعت نمیشود، دوری کنند و یا رفتار خود را طوری تنظیم کنند که مورد عنایات شفاعت کنندگان قرار گیرند و….
همه اینها دلیل بر این است که شفاعت مورد عنایات آیات قرآن، یک وسیله بسیار با ارزش در جهت تربیت و تزکیه افراد جامعه که هدف اصلی بعثت پیامبران الهی است، میباشد.[4]
به بیان دیگر واژه شفاعت در محاورات عرفی بدین معنا به کار میرود که شخص آبرومندی از بزرگی بخواهد که از کیفر مجرمی درگذرد یا بر پاداش خدمت گزاری بیفزاید. منتها در موارد متعارف، کسی که شفاعت شفیعی را میپذیرد ممکن است دلایلی داشته باشد که آن دلایل در به اره خدا مطرح نباشد.
شفاعت شفیعان مأذون از طرف خدای متعال، به واسطه ترس یا نیاز به ایشان نیست، بلکه راهی است که خود او برای کسانی که کمترین لیاقت دریافت رحمت ابدی را دارند گشوده و برای آن، شرایط و ضوابطی تعیین فرموده است.
البته واژه شفاعت در فرهنگ اسلامی گاهی به معنای وسیعتری هم به کار میرود و ظهور هر تأثیر خیری در انسان به وسیله دیگری را نیز شامل میشود و اگر گفته میشود پدر و مادر نسبت به فرزندان و گاهی بالعکس، یا آموزگاران و از شاد گران نسبت به شاگردانشان و حتی مؤذن نسبت به کسانی که با صدای اذان او به یاد نماز افتاده و به مسجد رفتهاند، شفاعت میکنند، در حقیقت، به این معناست که همان اثر خیری که در دنیا داشتهاند به صورت شفاعت و دستگیری در قیامت، ظاهر میشود. و از این جهت استغفار برای گناهکاران در همین دنیا نیز نوعی شفاعت است و حتی دعا کردن برای دیگران و درخواست قضای حوایجشان از خدای متعال نیز در حقیقت از قبیل ”شفاعت عندالله” به شمار میرود؛ زیرا همگی اینها وساطت نزد خدای متعال برای رساندن خیری به شخص دیگر یا دفع شری از او است[5].[6]
شفاعت بر دو قسم است:
1-تکوینی
2- تشریعی
شفاعت تکوینی از تمامی اسباب جهانی سر میزند، و همه اسباب نزد خدا شفیع هستند، چون میان خدا و مسبب خود واسطهاند.
اما شفاعت تشریعی و قانونی نیز بر دو قسم است.
1 شفاعتی که در دنیا اثر بگذارد، و باعث آمرزش الهی، و یا قرب به درگاه او گردد که شفیع و واسطه میان خدا و بنده در این قسم شفاعت چند طائفهاند: اوّل؛ توبه کنندگان از گناه، [7] دوم؛ مؤمنان به رسول خدا (ص)، [8] سوم؛ عمل صالح انسان، [9] چهارم؛ قرآن کریم،[10] پنجم؛ هر چیزی که با عمل صالح ارتباطی دارد؛ مانند مسجدها، مکانهای متبرکه، ایام الله و انبیا،[11] ششم؛ ملائکه،[12] هفتم؛ مؤمنان که برای خود و برادران ایمانی خود، استغفار میکنند. [13]شفاعت شافعان سه گونه است: 1 ارتقای درجه بهشتیان در بهشت؛ 2 نجات از عذاب جهنم قبل از ورود به آن؛ 3 نجات از عذاب و تخفیف اقامت در جهنم، پس از ورود به آن. روشن است که ترتب این نتایج و تفاوت آنها بستگی به قابلیت و ایمان و عمل مشمولان شفاعت دارد. [14]
دلایل شفاعت از آیات و روایات
الف)شفاعت در آیات قرآن
به طور کلی، آیات قرآن در مورد شفاعت به سه دسته تقسیم میشوند.
1-در دسته اول آیاتی وجود دارد که به طور مطلق بحث شفاعت را نفی کردهاند؛ مانند این آیه: ”بپرهیزید از روزی که احدی بجای دیگری جزاء داده نمیشود، و از او شفاعتی پذیرفته نیست، و از او عوضی گرفته نمیشود، و هیچ کس از ناحیه کسی یاری نمیگردد”،[15] و این آیه: ”روزی که در آن نه خرید و فروشی است، و نه رابطه دوستی”.[16]
2 در دسته دوم به اثبات شفاعت پرداخته شده است، ولی شفاعت را تنها برای خداوند قرار داده است؛ مانند این آیه: ”به غیر او ، ولی و شفیعی به رایشان نیست”.[17] و آیه: ”بگو شفاعت همهاش مال خدا است”.[18]
3 و در دسته سوم شفاعتِ کسانی پذیرفته شده است که خداوند به آنان اذن بدهد؛ مانند آیه: ”امروز شفاعت سودی نمیبخشد، مگر از کسی که رحمان به او اجازه داده باشد، و سخن او را پسندیده باشد، او به آنچه مردم کردهاند، و نیز به آنچه آثار پشت سر نهادهاند، دانا است، و مردم به او احاطه علمی ندارند”.[19]
اما آنچه که در مقام جمع بین این سه دسته از آیات باید بدان توجه داشت؛ این است که به جز خدا هیچ موجودی به طور مستقل نمیتواند شفاعت کند و اگر موجودی چنین قدرتی را به دست آورد به واسطه اعطای خداوند به آن شخص است.
از این جا معلوم میشود: آیاتی که شفاعت را انکار میکنند، اگر بگوییم ناظر به شفاعت در روز قیامت است، شفاعت به طور استقلال را نفی میکند، و میخواهد بفرماید: کسی در آن روز مستقل در شفاعت نیست، که چه خدا اجازه بدهد و چه ندهد او بتواند شفاعت کند، و آیاتی که آن را اثبات میکند، نخست اصالت در آن را برای خدا اثبات میکند، و برای غیر خدا به شرط اذن و تملیک خدا اثبات مینماید، پس شفاعت برای غیر خدا هست، اما با اذن خدا.[20]
ب-شفاعت در روایات:
روایات زیادی از طریق شیعه و سنی در این باب وارد شده است که به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
1 رسول خدا (ص) فرمودند: ”در روز قیامت مؤمنان نزد حضرت آدم میروند و میگویند: ای پدر، بهشت را برای ما باز کن! حضرت آدم میفرماید: من شایستگی این کار را ندارم. آنها نزد حضرت ابراهیم میروند. او هم میفرماید: من نیز شایستگی این کار را ندارم. حضرت موسی و حضرت عیسی نیز همین را میگویند و آنها را نزد من میفرستند. من برمیخیزم و از خداوند اذن میگیرم و شما مسلمانان را به سرعت برق از صراط عبور میدهم”.[21]
2 آن حضرت در این به اره (ص) فرمودند: ”هر پیامبری از خدا درخواستی دارد، اما من درخواست خود را برای قیامت ذخیره کردهام و آن شفاعت برای امت است”.[22]
3 امام صادق (ع) فرمودند: ”هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست: معراج رسول خدا (ص)، سؤال در قبر و شفاعت”.[23]
4 امام باقر (ع) فرمودند: ”رسول خدا (ص) اجازه شفاعت امتش را دارا است. ما نیز شفاعت شیعیان خود را میکنیم و شیعیان ما نیز اهل خودشان را شفاعت میکنند”[24]
پی نوشت ها :
[1]راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص 457، دارالعلم الدار الشامیه، دمشق بیروت، 1412 ق.
[2] نرم افزار پرسمان 2
[3] طباطبائی، محمدحسین، ترجمه المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 1، ص 238، چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1374 ش.
[4] – تفسیر نمونه، ج 1، ص 246- 223
[5] آموزش عقاید، مصباح یزدی، ص482 و 483
[6] برای آگاهی بیشتر، نک: تفسیر نمونه، ج 2 ، ص 267و ترجمه تفسیر المیزان ج1 ، ص 277- 239 ؛ نمایه: جایگاه شفاعت در قیامت، سؤال 440 (سایت: 470).
[7] زمر، 54
[8] حدید، 28
[9] مائده، 9
[10] مائده، 16
[11] نساء، 64
[12] مؤمن، 7
[13] بقره، 286
[14] ر.ک: شیروانی، علی، معارف اسلامی در آثار شهید مطهری (ره)، ص 254 – 227 ؛ مکارم شیرازی، ناصر، انگیزه پیدایش مذاهب، ص 151 – 178 ؛ عبدالله جوادی آملی، سیره پیامبران در قرآن، ج 6، ص 113-99 ؛ محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، درسهای 59 و60
[15] بقره، 48
[16] بقره، 254
[17] انعام، 51
[18] زمر، 44
[19] طه، 110
[20] ترجمه المیزان، ج 1، ص 238
[21]. بحار الانوار، ج 8، ص 35
[22]. شیخ مفید، الاختصاص، ص 37
[23]. ”مَنْ أَنْکَرَ ثَلَاثَةَ أَشْیاءَ فَلَیسَ مِنْ شِیعَتِنَا الْمِعْرَاجَ وَ الْمُسَاءَلَةَ فِی الْقَبْرِ وَ الشَّفَاعَةَ”. بحارالأنوار، ج 6 ، ص 223
[24]. همان، ص 48
آیا کمک به مردم سومالی واجب است؟
این روزها یکی از مهمترین اخبار روز کشور، مسئلهی قحطی و گرسنگی مردم مسلمان سومالی، و دعوت و تشویق ملت ایران برای کمک به این نیازمندان است.
اما در این مورد، سؤالات و شبهاتی نیز مطرح است که کم و بیش افراد جامعه با آن روبرو هستند. از جمله این که فقر و بیچارگی آنان چه ربطی به ما دارد؟ ما اگر هنر داریم، زندگی خودمان را سرو سامان دهیم- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است- در حالی که در کشور خودمان این همه نیازمند و مشکلات عدیده وجود دارد، چه جای کمک به کشورهای دیگر؟ اصلاً چرا خدا خود فقرا را رزق نمیدهد و به مردم دستور انفاق میدهد؟
انفاق سبب رشد
آیهی 47 سورهی یس میفرماید: " أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَه" گویند آیا به کسی غذا بدهیم که اگر خدا میخواست غذایش میداد؟"
این همان منطق بسیار عوامانهای است که در هر عصر و زمان از ناحیهی افراد خودخواه و بخیل مطرح میشود که میگویند: اگر فلانی فقیر است، لابد کاری کرده که خدا میخواهد فقیر بماند. و اگر ما غنی هستیم، لابد عملی انجام دادهایم که مشمول لطف و عنایت خدا شدهایم. بنابراین نه فقر آنها و نه غنای ما هیچکدام بی حکمت نیست! غافل از این که جهان میدان آزمایش و امتحان است. خداوند یکی را با تنگدستی آزمایش میکند و دیگری را با غنا و ثروت. و گاه یک انسان را در دو زمان با این دو شرایط در بوتهی امتحان قرار میدهد که آیا به هنگام فقر، مراتب شکرگزاری را به جا میآورد، و به هنگام غنا از آن چه در اختیار دارد در راه او انفاق میکند یا نه؟ و اصولاً رشد انسان در سایهی گذشت و ایثار و سخاوت و نوعدوستی و دلسوزی و تعاون و محبت و تفقد است.
اگر همهی مردم از امکانات یکسان برخوردار باشند، نه زمینهای برای بروز این کمالات باقی میماند و نه بستری برای صبر و زهد و قناعت محرومان.
علاوه بر این در ابتدای آیه میفرماید: " أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّه " از آن چه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید.
یعنی آن چه داریم، رزق الهی است نه ملک ما. و این دیدگاه، بخشش انسان را آسان میکند. و در انتهای آیه نیز میفرماید: کسانی که بخل را راه درست، و انفاق را انحراف میدانند، در گمراهی آشکاری به سر میبرند و این تفکر، تفکری منحرف است.
اگر خودت هم نیاز داری، انفاق کن
قرآن کریم صفت ایثار را یکی از فضایل بزرگ دانسته و ایثارگران را میستاید. در سورهی حشر آیهی 9 در وصف این افراد میفرماید: "وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ" آنها را بر خود مقدم میدارند، هر چند شدیداً فقیر باشند.
در حدیثی میخوانیم: کسی خدمت پیامبر ص آمد و عرض کرد:
گرسنهام، پیغمبر ص دستور داد از منزل غذایی برای او بیاورند، ولی در منزل حضرت غذا نبود، فرمود: چه کسی امشب این مرد را میهمان میکند؟
مردی از انصار اعلام آمادگی کرد، و او را به منزل خویش برد، اما جز مقدار کمی غذا برای کودکان خود چیزی نداشت، سفارش کرد غذا را برای میهمان بیاورید، و چراغ را خاموش کرد و به همسرش گفت: کودکان را هر گونه ممکن است چاره کن تا خواب روند، سپس زن و مرد بر سر سفره نشستند و بی آنکه چیزی از غذا در دهان بگذارند دهان خود را تکان میدادند، میهمان گمان کرد آنها نیز همراه او غذا میخورند، و به مقدار کافی خورد و سیر شد، و آنها شب گرسنه خوابیدند، صبح خدمت پیامبر ص آمدند پیامبر (ص) نگاهی به آنها کرد و تبسمی فرمود (و بی آنکه آنها سخنی بگویند) آیه فوق را تلاوت کرد و ایثار آنها را ستود.
قرآن عمل چنین افرادی را میستاید، با وجود این که آنان خود نیز نیازمند بودند. بنابراین صرف نیاز داشتن، مانعی برای انفاق نیست. بلکه حتی میتوان گفت بخشش با وجود نیاز، مهم است و انفاق از سر سیری کمال نیست. همچنین در انفاق باید اهم و مهم را رعایت کرد. آن جا که نیاز بسیار شدید است، کمک سریع و ویژه لازم است.
انفاق حد و مرز ندارد
در قسمتی از آیهی فوق در توصیف ایثارگران آمده است: "یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِم" یعنی این افراد محبوب خداوند، به هرکس که به سوی آنان هجرت نموده، اظهار دوستی، علاقه، همدردی و کمک مینمایند و کاری به قومیت، ملیت، نژاد و ... آنان ندارند. بنابراین محبت و کمک به اهل ایمان مرز و بوم ندارد.
ترک بخل، عامل رستگاری
در پایان آیه برای تاکید بیشتر روی این اوصاف کریمه، و بیان نتیجه آن میافزاید:" و کسانی که خداوند آنها را از بخل و حرص نفس خویش بازداشته، رستگارانند" (وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)." شح" چنان که" راغب" در" مفردات" میگوید به معنی بخل توأم با حرص است که به صورت عادت در آید.
امام صادق علیهالسلام در حدیثی میفرمایند: " شح " از بخل شدید تر است،" بخیل" کسی است که در مورد آنچه دارد بخل میورزد، ولی" شحیح" هم نسبت به آنچه در دست مردم است بخل میورزد و هم آنچه خود در اختیار دارد .
و در حدیثی دیگر نیز میخوانیم: "لا یَجتَمِعُ الشُحَ و الایمان فی قَلبِ رَجُلٍ مُسلِمٍ" بخل و ایمان در یک دل جا نمیگیرد.
کوتاه سخن اینکه: از آیه فوق به خوبی استفاده میشود که ترک بخل و حرص انسان را به رستگاری میرساند، در حالی که آلودگی به این صفت مذموم کاخ سعادت انسان را ویران میسازد. و در یک کلمه، بخیل رستگار نمیشود.
نتیجه:
از مطالب بالا روشن شد که انسانی مورد ستایش قرآن است که حالات مختلف فقر و غنا را مایهی آزمایش و رشد و حرکت به سوی کمال بداند و در هر یک از این حالات، رفتاری خداپسندانه داشته و هرگاه بر نیازمندی اطلاع پیدا کرد، بدون توجه به مرزهای جغرافیایی و نژاد و ملیت، و حتی با وجود نیازمندی نسبی خود، برای کمک به او اقدام نموده و از بخل و حرص نفس فاصله گیرد. و بنا به وعدهی قرآن، چنین کسی به رستگاری خواهد رسید.
بهترین هدیه برای زنان
حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن است و کلمه حجاب به معنی پرده یا حائل میان دو چیز است . شاید حجاب ،در ظاهر به محدودیت زن تعبیر شود اما روح واقعی حجاب ،حکایت از محدود کردن کامیابیها به محیط خانوادگی و همسران مشروع و همچنین سلامت جامعه و مصون ماندن آن از لجنزار مفاسد اجتماعی است تا زمینه برای کمال اخلاقی آماده گردد .
حجاب نه تنها احساس محدودیت و قید و بند را برای زنان ایجاد نمیکند بلکه ضامن آزادی ،اصالت حفظ مقام و شأن واقعی زن مسلمان است . اصولاً دین در جهت تسهیل امور جامعه به خدمت گرفته میشود امروزه شاهد فروپاشی خانوادهها ،ازدواجهای ناموفق ،بالا رفتن آمار طلاق و فرزندان طلاق هستیم که کانون گرم خانوادهها را تهدید میکند و حجاب تنها راه حل این معضل میباشد . آثار و پیامدهای حجاب بسیاری از مشکلات را از بین میبرد .
فلسفه حجاب
1-آرامش روانی
اولاً :چگونگی پوشش با ارزش مداری و سلامت روانی ارتباط مستقیم و تنگاتنگ دارد و کسانی که دچار نا آرامی و عدم خود باوری هستند ،به خود آرایی بیش از حد و ناهنجار روی میآورند .چرا که زیبایی نیروهای درونی خویش را کافی نمیبینند .
ثانیاً :آزادی معاشرتهای بی بند و بارو نمایش جنسیت زن در اجتماع ،هیجانها و التهابهای جنسی را زیاد میکند .از سوی دیگر غریزه جنسی نیز غریزهای نیرومند است که هر چه اطاعت شود سرکشتر میشود .
ثالثاً :تقاضای نا محدود خواه نا خواه انجام نشدنی است و دست نیافتن به آن منجر به اختلالات روحی و روانی میشود .
2- استحکام پیوند خانواده
اختصاص یافتن به محیط خانوادگی و به صورت ازدواج مشروع ، پیوند زن و شوهر را محکم میکند در حالی که در سیستمهای آزاد ،رقیب و مزاحم ، امنیت خاطر زوجین را از بین میبرد .
3- استواری اجتماع
جامعه نیازمند عنصر کاری و فعال است و بی بند و باری ، نیروی کار و فعالیتهای صحیح اجتماعی را فلج و نابود میکند .
زمانی چرخه اقتصاد و تجارت و فرهنگ جامعه خوب به چرخه در میآید که لذتهای جنسی در چهارچوب زمان و مکان و در حریم خانواده قاعدهمند و قانونمند شده باشد و این چرخه را آلوده نکند . اما وقتی مسائل جنسی وارد محیطهای کار شد ، موجبات رکورد فعالیتهای اجتماعی و انحطاط اخلاقی فراهم خواهد شد .
4 – ارزش و احترام زن
اگر زن در معرض دید نامحرم قرار بگیرد ، جنسیت را بر انسانیت غلبه میکند و زن مورد استثمار جنسی قرار میگیرد .
حجاب ، ضریب امنیتی و اطمینان اجتماعی را بالا میبرد . زنان به راحتی میتوانند به برخی امکانات نظیر ارتقاء در تحصیل ، دانش سیاسی ، حضور در حوزههای فرهنگی و اجتماعی دسترسی پیدا کنند .
حجاب در قرآن
علیرغم اینکه بسیاری از احکام دینی مثل نماز و حج در قرآن به اختصار بیان شده ولی در مورد حجاب کلیات و جزئیات و حدود آن به روشنی بیان شده است . در آیات 30-31-60سوره نور و32-33-53-59سوره احزاب به وضوح بیان شده است .پوشش چادر و روسری یا مقنعه در آیات زیر بیان شده است .
خداوند در آیه 59 سوره احزاب میفرماید : « یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا (59)
ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهای خود را بر خود فروتر گیرند این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و خدا آمرزنده مهربان است .»
و در آیه 31 سوره نور میفرماید :
به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و باید روسری خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بینیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکردهاند آشکار نکنند و پاهای خود را [به گونهای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته میدارند معلوم گردد ای مؤمنان همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید .
حجاب و عفاف در آیه فوق عبارنتد از :
1- فرو بستن چشم از هر نامحرمی : وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ
2- ستر و پوشش :وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ
3- عدم جواز اظهار زینت برای زنان : وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ
4-استثنای مقداری از بدن ،از حکم وجوب پوشش :إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا
5-افرادی که حکم حجاب از برای آنها برداشته شده
6- منع زنان از هرگونه عمل محرک و جلب کننده :وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ
حجاب و چگونگی پوشاندن
قرآن برای پوشش اسلامی الگوی زیبایی را ارائه میدهد که خمار و جلباب نام دارد . خمار آن جامهای است مه زنان سر خود را با آن میپیچند و زائد آن را به سینهشان آویزان میکنند و به معنای روسری یا مقنعه است و دلالت بر پارچهای دارد که سر و گریبان را با آن بپوشانند .آیا پوشش چادر در قرآن آمده است؟
سوالی که در پی جواب آن هستیم این است که آیا چادری که امروزه ما سرمان میکنیم استناد قرآنی دارد و در کدام آیه آمده است ؟خداوند در سوره حجرات آیه 59 جلباب را به عنوان حجاب کامل برای زنان معرفی میکند که مشخصات آن همان چادری است که ما سرمان میکنیم.
یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ بر خودشان جلبابی بیندازند.
جلباب دلالت بر پارچهای دارد که کل بدن را میپوشاند و در فرهنگ ایرانی به آن چادر گفته میشود کلمه جلابیب جمع جلباب است و آیه جلباب ظهور واضحی در وجوب پوشش کل بدن دارد .
نتیجه گیری :
نعمت حجاب زیباترین هدیه الهی برای کرامت زن
حجاب در اسلام به معنای منزوی کردن زن نیست .حجاب به زن این آزادی را میدهد که رها از نگاهها و بهرههای جنسی به عنوان یک انسان با کرامت در جامعه و محیط اجتماعی وارد شود نه یک ابزار جنسی . حجاب به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قید و شرط زن و مرد در جامعه است و هیچ منافاتی با فعالیتهای زن مسلمان در مسائل سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی ندارد .
آیا می توانیم با مسخره کردن دیگران را خنداند؟!
مسخره کردن و دست انداختن دیگران به نامهای مختلف از قبیل طنز، جوک و غیره پدیدهای نا به هنجاری است که از نظر قرآن و شرع، رفتاری مذموم و نکوهیده شمرده شده است.
آیا ما میتوانیم با گناه، ادخال سرور بکنیم؟
ما میتوانیم یک لطیفه بگوییم و بدی را تمسخر بکنیم . مثلاً ما میتوانیم تکبر را در شخصی به نمایش در بیاوریم و تکبر را به استهزاء بکشانیم ولی نمیتوانیم آن فرد را مسخره کنیم.
نمیتوان به کسی اجازه گناه داد
گناه غیبت، تمسخر و مردم آزاری دو تا گناه است. یکی حقالناس است و یکی حق الله. من نمیتوانم اجازه گناه به کسی بدهم. نمیتوانم به کسی اجازه بدهم که در تلویزیون ادای من را در بیاورد. چون حق الله است. من از طرف خدا نمیتوانم به کسی مجوز گناه بدهم.
مثلاً خدا گفته دروغ در جایی جایز است که جان یک انسان در خطر است. ولی من نمیتوانم برای هزار تومان دروغ بگویم و اسم آنرا دروغ مصلحتی بگذارم. مثلاً فرض کنیم فرد اجازه میدهد که پشت سر او غیبت یا تمسخرش کنیم، حالا او از حق خودش گذشت اما پس خدا چه؟
خطر مسخره کردن از خیلی از خطرها جدیتر است
ما مسخره کردن را ساده میگیریم در حالی که مثلاً چاقو کشیدن برایمان مسئلهی بسیار بزرگی است. در حالی که اگر چاقو به جسم میخورد، مسخره کردن همچون چاقویی است که به روح انسان میخورد. اگر کسی را مار بگزد، همه تعجب میکنند و ابرو بالا میاندازند در حالی که نیش زدن خود انسان از مار بدتر است. کشتن امر بسیار مهمی است در حالی که ما با زبان خود، ممکن است افراد را بکشیم. بنا بر این مسخره کردن خیلی مهم است.
مسخره کردن در نگاه قرآن کریم
در آیات قرآن از یک ناهنجاری به نام استهزا به معنای مسخره کردن دیگران سخن به میان آمده است. سید حسن مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن با توجه به ریشه هزء که به معنای تحقیر است مینویسد که استهزاء یعنی انسان با هر وسیلهای، دیگری را تحقیر کند و در طلب آن باشد. (ج11،ص256)
در کتابهای اخلاقی، استهزا را مسخره کرده افراد یا برخی امور دانستهاند که به وسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت میگیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام میپذیرد. (معراج السعاده، نراقی ،ص502) البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعهای استفاده میشود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح میباشد. (الفرقان ،ج26 ،ص244)
این مفهوم در آیات قرآنی با واژگان دیگری چون سخریه، ضحک، غمز، لمز و همز بیان شده است.
خطرات مسخره
مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی ، غیبت ،تهمت و ...هم هست. چون دو رفیق وقتی همدیگر را مسخره کنند، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه میشود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان میدهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده میفرماید: «لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» (آل عمران/178)
عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی که موجب توهین و جسارت میشود. عذاب فردی که دیگری را مسخره میکند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین میکرده است.
هشداری بیشتر برای خانمها
قرآن بعد از این که به مردم میگوید که همدیگر را مسخره نکنند، میگوید: خانمها شما هم همدیگر را مسخره نکنید. «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ» (حجرات/11) گفتن «نِساءٌ» لزومی نداشت، چون قوم شامل زنان هم میشود. اما چون نیش زدن و مسخره کردن در بین زنان بیشتر است، نساء را به صورت خصوصی هم آورده است. مثل این که انسان همهی بدنش را یک بار صابون بزند و دوباره فقط سرش را صابون بزند به این معناست که سر به صابون بیشتری احتیاج دارد.
با کسی که مسخره میکند چه کنیم؟
قرآن میفرماید: اگر کسی شما را مسخره میکند، رابطهتان را قطع کنید : «لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(مائده/57) یعنی با کسی که دین شما را به بازی و مسخره گرفته است باید برخورد بکنید.
خطر مسخره کردن
قرآن میفرماید: برای چه مسخره میکنید؟ «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» (حجرات/11) «تَلْمِزُوا» از <لمز> است که در آیهی «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/1) «لُمَزَةٍ» هم آمده است. یعنی قرآن وقتی میخواهد بگوید دیگری را مسخره نکنید میگوید: خودتان را مسخره نکنید.
چون آدم، خودش را مسخره نمیکند، میخواهد بگوید: شما در واقع یکی هستید و اگر دیگری را مسخره کنید، گویی خودتان را مسخره کردهاید.
دلیل آن این است که اگر شما 16 درجه من را دوست داشته باشی و من شما را مسخره کنم، من را 10 درجه دوست خواهی داشت. من به خیال خودم شما را سبک کردهام ولی در واقع محبوبیت خودم را نزد شما کم کردهام.
تحقیر و تمسخر چه می کند؟!
در روایات معصومین علیهم السلام نیز، کسانی که مؤمنان را تحقیر و تمسخر میکنند با تعابیر تندی مورد خطاب قرار گرفتهاند.
نزول عذاب
امام سجاد علیهالسلام: وَ الذُّنُوبُ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغیِ وَ التَطاوُلُ عَلَی النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم؛ گناهانی که باعث نزول عذاب میشوند، عبارت اند از: ستم کردن شخص از روی آگاهی، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان.
جنگ با خدا
در حدیث قدسی آمده است: خداوند به کسانی که مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ میدهد:
عن أبی عبد اللّه ـ علیهالسلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِیَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی، مَنْ اذَلَّ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ وَ لِیَأمَنْ مِنْ غَضَبی مَنْ اکْرَمَ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -علیهالسلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است.
ذلیل میشوید
رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- فرمود:و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... کسی که مؤمنی را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد کرد.
برخورد خداوند با مسخره کننده
پیامبر صلی الله علیه و آله: اِنَّ المُسْتَهْزِئینَ یُفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الجَنَّةِ، فَیُقالُ: هَلُمَّ! فَیَجیءُ بِکَرْبِهِ وَ غَمِّهِ فَاِذا جاءَ اُغْلِقَ دونَهُ، ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ بابٌ آخَرُ... فَما یَزالُ کذلِکَ حَتّی اِنَّ الرَّجُلَ لَیُفْتَحُ لَهُ البابُ فَیُقالُ لَهُ: هَلُمَّ هَلُمَّ فَما یَأْتیهِ؛
درِ بهشت، به روی یکی از مسخره کنندگان باز میشود و به او گفته میشود: «بیا!». او با وجود سختی و اندوهی که دارد، جلو میرود و چون آمد، در به رویش بسته میشود. سپس در دیگری به رویش باز میشود... و این کار، مرتباً تکرار میشود تا جایی که در به رویش باز میگردد و گفته میشود: «بیا، بیا!»؛ امّا او دیگر جلو نمیرود.