شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند . سر بنهادم و شتربان را گفتم : دست از من بدار .
پای مسکین پیاده چند رود
کز تحمل ستوه شد بختی
تا شود جسم فربهی لاغر
لاغری مرده باشد از سختی
گفت : ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس اگر رفتی بردی وگر خفتی مردی .
خوش است زیر مغیلان به راه بادیه خفت
شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت

(گلستان سعدی)