سخاوت
سخاوت آن نیست كه آنچه را كه من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی، بلكه آن است كه به من ببخشی آنچه را كه بیش از من به آن نیاز داری. چقدر فرومایه ام من، هنگامی كه زندگی به من طلا میدهد، و من به تو نقره میدهم، و با وجود این، خود را سخاوتمند می انگارم. تو هنگامی كه می بخشی به واقع كریمی؛ هنگام بخشش چهره ات را برگردان تا شرم را در نگاه آن كه می گیرد نبینی. تو قادر نیستی بیش از اشتهایت بخوری. نیمه دیگر آن نان، به دیگری تعلق دارد؛ كمی از آن نان را هم برای میهمان سرزده بگذار. سخاوت آن است كه بیش از توان خویش ببخشی، عزت نفس آن است كه كمتر از نیاز خویش بگیری. من سكوت را از آدم پرگو آموختم، بردباری را از نابردبار و مهربانی را زا نامهربان؛ اما عجیب است كه قدر دان این آموزگاران نیستم. تعلیم و تربیت، دانه ای در درون شما نمی كارد، اما دانه های شما را می رویاند. جایگاه انسانیت قلب خاموش اوست، نه ذهن وراجش.
ما اغلب از فرداها قرض می كنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم.