مشاعره راسخونی
هرچند امين بسته دنيا،نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم
سروده اي از مقام معظم رهبري با تخلص امين
دلبسته ياران خراساني خويشم
سروده اي از مقام معظم رهبري با تخلص امين
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخت پار بر موج رها رها رها من
زمن هر آنکه او دو
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
ر
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد
بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد
دردم از يار است و درمان نيز هم ×××××××××××××××دل فداي او شد و جان نيز هم
ميدمد صبح و کله بست سحاب
الصبوح الصبوح يا اصحاب
بشكسته تر از خويش نديدم به همه عمر افسرده دل از خويشم وزنداني خويشم
شعري از مقام معظم رهبري
شعري از مقام معظم رهبري
ما را ز خيال تو چه پرواي شراب است
خم گو سر خود گير که خمخانه خراب است
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که در برابر چشمی و غائب از نظری
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست
دل سودازده از غصه دو نيم افتادست
تهنيت گويت حميد امد بشعر تر كه گفت
خامه در حكم تو دارم نامه در فرمان تو
سروده اي از حميد سبزواري تقديم به مقام معظم رهبري
خامه در حكم تو دارم نامه در فرمان تو
سروده اي از حميد سبزواري تقديم به مقام معظم رهبري
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند