"بیا با هم بخندیم"!!!
گریه نکن!
مردی که یک سکه توی دستش داشت و دستش عرق کرده بود،سکه را این ور و آن ور کرد و گفت:"هر چقدر هم گریه کنی،خرجت نمی کنم! "
شب آفتابی!
یکی که روز روشن،توی اتاق،عینک آفتابی زده بود،به بچه اش گفت:"ای بچه شیطون!کجا بودی تا این وقت شب؟"
گاز گرفتن سگ!
گاز گرفتن سگ!
دو دزد می خواستند وارد خانه ای شوند ،ولی سگ خانه طوری پارس کرد که هیچ کدام جرئت جلو رفتن نداشتند.اولی گفت:"نترس،برو.مگر نشنیدی ،سگی که پارس می کند گاز نمی گیرد؟دومی جواب داد :"چرا.من شنیده ام اما می ترسم اسن سگ نشنیده باشه
برچسب قیمت!
پدری دختر 15 ساله اش را به بیمارستان برد تا برادر تازه متولد شده اش را ببیند .دختر بچه با دیدن کارتی که به دست برادرش بسته شده بود و مشخصاتش رو ی آن نوشته شده بود ،با تعجب از پدرش پرسید:"بابا جون!چرا برچسب قیمتش را هنوز نکنده اند؟
منبع:تبيان
اين جوك هايي كه گذاشتيد حرف نداشت بازهم بگذاريد لطفا..!
لطیفه های جالبی بود (خندیدم ) موفق باشید
وقت خنده (لطیفه کودکانه)
زبان ژاپنی
افشین از ژاپن می آید. از او می پرسند: «مشکل زبان که نداشتی؟»
افشین: «من نه، ولی ژاپنی ها چرا!»
کرم ورزشکار
یک کرم به باشگاه بدنسازی می رود و می گوید: «می خواهم مار شوم!»
سرگرمی
حامد: «خواهر داری؟»
آرش: «نه»
حامد: «برادر داری؟»
آرش: «نه»
حامد: «پس توی خونه با کی دعوا می کنی تا حوصله ات سر نره؟»
پچ پچ
پیمان به کتابخانه می رود. داد می زند:«یک ساندویچ با سس اضافه.»
مسئول کتابخانه می گوید: «آقای محترم!این جا کتابخانه است.»
پیمان نزدیک تر می رود و آرام در گوش مسئول کتابخانه می گوید: «ببخشید یک ساندویچ با سس اضافه.»
موی سفید
پدر: «پسرم هر وقت مرا عصبانی می کنی. یکی از موهای سرم سفید می شود.»
پسر: «حالا فهمیدم چرا همه ی موهای پدربزرگ سفید است.»
مهمان باش
گدا: «آقا. هزار تومان کمک کن تا من ناهار بخورم.»
مرد: «خودم هنوز ناهار نخورده ام.»
گدا: «پس دو هزار تومان کمک کن. ناهار مهمان من باش.»
مسابقه ی خرو گورخر
یک گورخر با یک خر مسابقه می دهد. گورخر برنده می شود. خر به او می گوید: «قبول نیست. تو لباس ورزشی داشتی.»
پرگار بیمار
یک پرگار ضربه مغزی می شود، مستطیل می کشد!
منبع:سروش کودکان