راسخون

مقالات

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

هرم عفاف از حيا تا حجاب

انسان موجودی متفکر در چرخه هستی است که نظام فکری متناسب با اهداف آفرينش و جهان‏بينی خود را دارد و رفتارها و ديدگاههای او برگرفته از نوع نگرش اوست. جامعه انسانی نيز شکل‏گرفته از انسان‏های هدفمند است که در سايه باورها و دانسته‏های خويش گام‏هايی جهت رسيدن به هدف و مطلوب خود برمی‏دارند. نگرش چه مثبت باشد و چه منفی، هدايتگر منش و روش انسان است. در نتيجه افرادی که نگرش مثبت و جهان‏بينی استوار بر معارف الهی دارند، به سوی رشد و تکامل گام برمی‏دارند اما آنان که گرفتار نگرش‏های الحادی و غير الهی هستند، براساس نگرش خود، در پرتگاه گمراهی سقوط خواهند کرد.
قانونگذار الهی جهت ايجاد جامعه سالم انسانی و هماهنگی با نظام هستی، شاخصه‏هايی را برای رفتارها و روحيات بشر بيان کرده، آنها را به سوی مؤلفه‏ها دعوت می‏کند. حيا، پاکدامنی، حفظ حدود و حريم‏ها و ديگر رفتارهای تعريف شده انسانی از جمله شاخصه‏ها هستند که در نوشتار حاضر به بيان آنها می‏پردازيم.
نکته قابل توجه ارتباط ژرف و تنگاتنگ اين مقوله‏ها با يکديگر است به گونه‏ای که قابل تفکيک نيستند و جداسازی هر يک از اين حلقه‏ها موجب گسست از مبانی و اصول می‏شود.
شايد بتوان گفت سخن عمده‏ای که در مقاله حاضر در ارتباط با عفاف و پاکدامنی گفته می‏شود، تبيين و تفسير روابط بين لايه‏های پيدا و ناپيدای عفاف است و اين نوآوری در ارائه طرح «هرم عفاف» است که برگرفته از روايات معصومان(ع) نيز تجربيات عينی و ملموس نگارنده می‏باشد.

پرسش‏های اصلی پژوهش

حقيقت عفاف چيست؟ ريشه و ثمره آن کدام است و چگونه می‏توان فرهنگ عفاف را در جامعه ترويج کرد؟ آيا می‏توان طراحی مناسبی برای «عفاف» داشت؟

ضرورت بحث عفاف در جوامع انسانی

از آنجا که آدمی موجودی اجتماعی بوده، از نظر روانی و اجتماعی نيازمند ايجاد روابط انسانی با همنوعان خود است، مبحث کيفيت ارتباط و چارچوب‏ها مطرح می‏شود. مسلّم است ارتباطات انسانی به ويژه در جوامع متمدن امروز، منحصر در روابط جنس‏های موافق با يکديگر نمی‏شود، اگر چه حتی در صورتی که چنين بود، باز به بحث «عفاف» در کيفيت و پس‏زمينه روابط نيازمند بوديم.
گسترش جوامع انسانی با ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سياسی، گستره روابط بشر را وسعت بخشيده، چون ميزان آسيب‏پذيری در چنين جوامعی بيشتر می‏شود، بايد اصول و قواعدی جهت حفظ و سلامت اين گونه روابط در نظر گرفت.
معمولاً در محيط کار و بيرون از کانون خانواده، حتی گاه درون خانه، نمونه‏هايی از روابط دو جنس مخالف چه از گروه محرم‏ها و چه از گروه نامحرمان ديده می‏شود که بايد تعريف شده، متناسب با موازين و اصول شرعی و عرفی باشد، در غير اين صورت موجب بروز مفسده و ناامنی روانی و اجتماعی می‏گردد.
بنابراين لزوم ارتباطات انسانی به ويژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غير محرم، و ضرورت وجود امنيت روانی فردی و اجتماعی و ايجاد جامعه‏ای سالم در سايه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ريشه‏ها و پيشينه‏های آن را ضروری می‏نمايد و نيازمند طراحی و مهندسی صحيح معرفتی در زمينه بهينه‏سازی روابط است.

مفهوم‏شناسی اصطلاحات

در روند تحقيق و پژوهش، به اصطلاحات و واژگان کليدی برمی‏خوريم که درک و دريافت مفهوم آنها به صورت عملياتی، راهگشای ما در فهم عميق‏تر مسئله خواهد بود. اصطلاحات کليدی در اين نوشتار عبارتند از:
لزوم ارتباطات انسانی به ويژه در گستره روابط دو جنس مخالف،
اعم از محرم و غير محرم، و ضرورت وجود امنيت روانی فردی و اجتماعی
و ايجاد جامعه‏ای سالم در سايه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف،
ريشه‏ها و پيشينه‏های آن را ضروری می‏نمايد و نيازمند طراحی و مهندسی صحيح معرفتی
در زمينه بهينه‏سازی روابط است.

عفت (عفاف):

حالتی نفسانی (درونی) است که از چيرگی شهوت بر افراد جلوگيری می‏کند. راغب اصفهانی می‏نويسد: «العفّة حصول حالة للنفس تمنعها عن غلبة الشهوة.»
اين واژه در قرآن کريم به معنای عفت و خودنگهداری آمده است: «وَ أَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَّهُنَّ» و يا «الذين لا يجدون نکاحا ...»،
خودنگهداری هم در مورد نُمودهای شهوانی است مانند آنچه در آيات مذکور آمده، هم در مورد مال حرام يا شبهه‏ناک مانند:
«وَ مَن کانَ غنيّا فَلْيَسْتَعْفِفْ؛ آن کس که توانگر است از خوردن مال يتيمی که تحت سرپرستی اوست خودداری ورزد.»
برای عفت معانی ديگری مانند «ترک شهوت و پاکی خوی و جسم» و «نگاهداشت از ارتکاب حرام و درخواست از مردم»، ذکر شده است که به نوعی هم معنای قناعت در آن نهفته است و هم معنای تقوا و خودنگهداری. از مجموع مطالب پيش‏گفته می‏توان دريافت که عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‏دارد و سکاندار هدايت رفتارهای بيرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خيال و تفکر و ... از مصاديق بيرونی و نماد عفاف هستند.
از تعريف راغب اصفهانی چند نکته مهم دريافت می‏شود:
1ـ عفاف اکتسابی است و اين مطلب از «حصول حالت» فهميده می‏شود، يعنی تحصيلی (اکتسابی) است، نه ذاتی که در اين وصف با حيا مشترک است.
2ـ نوعی بازدارندگی و نگاهداشت در آن نسبت به تمام انواع شهوات وجود دارد و در اين تعريف «غلبه شهوت» مطرح است که ظاهرا چيرگی آن بر عقل منظور است.
3ـ عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‏گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد (چون نفس فراتر از جنسيت است) و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف بايد در وجود مرد و زن نهادينه شود.

حيا

حيا ملکه‏ای است که انسان را از گناه و ارتکاب حرام دور می‏کند. حيا نيز از امور اکتسابی است زيرا با انجام معاصی، فرد از حيا جدا می‏شود. ملکه صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده باشد و يا استعدادی است که در پرتو آن می‏توان کاری را با مهارت و ذوق انجام داد مانند استعداد رياضيات. بنابراين ملکه حيا در نفس انسان راسخ می‏شود و در پی آن مهارت زيست پاک و دور از گناه به وجود می‏آيد. در روايات، حيا از فرشته‏های خدا مطرح شده است.
عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‏دارد و سکاندار هدايت رفتارهای بيرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خيال و تفکر و ... از مصاديق بيرونی و نماد عفاف هستند.

حد

در لغت به معنای مرز بين دو چيز است که آنها را از هم مشخص و جدا می‏کند.

حريم

حريم به معنای چيزی است که تماس با آن حرام بوده و به آن نزديک نمی‏شوند. «الحريم: الذی حَرُم مَسّه فلا يُدنی منه».

حجاب

در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسيدن به چيزی» است.
گفته شده که حُجْب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آيه شريفه «وَ مِن بَيْننِا وَ بَيْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر اين مدعا است. اگر چه در ادبيات عرب و زبان دين (آيات و روايات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت به واژگان «امرأة محجوبة» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمی‏خوريم. در مجموع می‏توان گفت حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بيرونی يافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رويارويی با نامحرم گفته می‏شود.
«مستورات» به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات» به معنای زنانی که حفظ حريم می‏کنند و جدا از مردان هستند.
«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونه‏ای که از آن جدا نمی‏شود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجيه» به ملکه تعبير می‏شود.

مروری بر انواع روابط انسانی

در بحث ضرورت بيان شد که لزوم ارتباطات انسانی و نياز روانی و اجتماعی (حس تعلق) موجب ضرورت مبحث عفاف می‏شود. از اين‏رو پيش از ورود به بحث اصلی بايد به انواع ارتباطات انسانی پرداخته، جايگاه عفاف و حيا و ديگر مقوله‏های مورد نظر را در اين مجموعه روابط يافت.
در يک نگاه کلی مجموعه روابط انسان‏ها در سه حوزه و حيطه شکل می‏گيرد: ارتباط با خود که در مقوله عرفان و کشف و شهود راه می‏يابد؛ ارتباط با خدا که در بخش عبادات و نيايش‏ها تجلی می‏يابد. اگر چه گستره اين بخش بقيه موارد را نيز در بر می‏گيرد؛ و ارتباط با همنوعان در هر صنف و گروه که در مقوله علم اخلاق و ارتباطات به معنای اصطلاحی امروزی وارد می‏شود.
جدايی اين سه حوزه و بحث روی هر يک بدون در نظر گرفتن حوزه ديگر کاری، غير عالمانه و بی‏ثمر خواهد بود زيرا همواره اين سه حوزه ارتباطی روی هم تأثير گذاشته و از هم اثر می‏پذيرند.
بدون توجه به بُعد اوّل يعنی ارتباط با خود که مستلزم خودشناسی است، نمی‏توان ارتباط با خدا را تبيين نمود چرا که «مَن عرف نفسَه فقدْ عرف ربَّه» شناخت خود به شناخت خدا منتهی می‏شود. ارتباط با خدا در قالب‏های تفکر و خلوت با خود و بازنگری در امور زندگی (خودتحليلی، خوداصلاحی و خودشکوفايی) رابطه فرد را در ارتباط با خداوند يکتا تقويت می‏کند و چگونگی ارتباط با خدا را شکل می‏دهد؛ همان گونه که ارتباط با خود و خدا شکل‏دهنده ارتباط با همنوعان است. ارتباطات انسانی ما برخاسته از نوع نگرش و تحليل ما از مجموعه نظام هستی و جهان‏بينی ما است. انسان‏های يکتاپرست و خدامحور در ارتباط با مجموعه همنوعان خود در هر صنف و جايگاه که باشند، به حدود و حقوق الهی و انسانی افراد توجه دارند و از آن تجاوز نمی‏کنند زيرا می‏دانند، برايند حاصل تعدی از حدود خدا و ظلم به نفس است.
بنابراين مثلث ارتباطی و شناختی افراد (که از سه ضلع خود، خدا و همنوعان تشکيل شده است) نوع جهان‏بينی و چگونگی روابط انسان‏ها با يکديگر و رفتارهای اجتماعی آنان را مشخص می‏کند، چنان که عفاف و حيا روابط و رفتارها را نظام‏مند و متناسب با حدود می‏کند. هنگامی که افراد جامعه حياوارانه زندگی کنند، عفيفانه با يکديگر برخورد می‏کنند و حدود و حريم‏ها را حفظ می‏کنند. در سايه انجام تکاليف و وظايف الهی و انسانی، به نشاط درونی و بيرونی نايل می‏شوند و حجاب آنها محصول سطوح زيرين است.

عفاف، نيرويی درونی با نمود بيرونی

در بخش مفهوم‏شناسی به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در اين بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از ديدگاه روايات بررسی می‏کنيم.
گفته شد که عفاف به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل[ انسان‏ها جلوگيری می‏کند. اين صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح می‏شود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.
در روايات بين انسان‏های عاقل و عفيف، رابطه مستقيمی ذکر شده است؛ حضرت علی(ع) می‏فرمايد: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از اين نکته نيز می‏توان دريافت که عفت نوعی اعتدال در امور است و عقل نيز اين معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعريف عفت می‏نويسند:
«العفة هو انقياد قوة الشهوة للعقل فی الاْءقدام علی ما يأمرها به من المآکل و المنکح و ...؛
عفت عبارت است از پيروی و تبعيت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمی‏گردد از جمله در خوردن و زناشويی و ... .
بنابراين عفت به معنای سرکوبی شهوت نيست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زياده‏روی در امور جنسی يا هر چيز ديگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بين شهوترانی و خمود است.
«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبيه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، اين مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‏کشد.
با توجه به اين تشبيه عالمانه، می‏توان به حقيقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نيروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ايجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جايگاه خود اجازه ظهور و بروز می‏يابد و ميزان بزهکاری‏ها، بی‏عفتی‏ها، بی‏غيرتی‏ها و بی‏بند و باری‏های جامعه به حداقل می‏رسد.
عفاف نسخه‏ای است تجويز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.
از يک سو در قرآن کريم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنيا فَلْيَسْتَعْفِفْ» و از سوی ديگر می‏خوانيم: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدوا نِکاحا حَتّی يُغْنِيَهُمُ اللّه‏ُ مِن فَضْلِهِ ...»
مهار نفس و وجود يک نيروی بازدارنده به هنگام يکه‏تازی هوای نفس و خواهش‏ها و شهوات، از اموری است که انديشوران بزرگ دنيا با هر نوع اعتقاد و مليت و مسلک آن را پذيرفته‏اند. زکريای رازی که در بسياری از علوم به ويژه در حکمت و طب تبحر زيادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت اين نيروی بازدارنده توصيه کرده، پس از بيان نظريه‏های سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس می‏نويسد:
عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‏گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف بايد در وجود مرد و زن نهادينه شود.
«از اين بيانات نتيجه می‏گيريم که هيچ نظريه مادی نيست که مهار اميال را تا اندازه‏ای لازم نداند و سهل‏انگاری و هرج و مرج را روا دارد.»
نقش عفاف در مهار اميال و سپردن زمام شهوات به دست عقل (با توجه به سخنان حکيمانه بزرگان) بيش از پيش نمادين می‏شود و اين هدايت درونی و نيروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظيم است.

اصول و پايه‏های عفاف و حجاب

شناسايی ماهيت هر پديده‏ای (با توجه به اصول و پايه‏های آن) در ژرف‏نگری مؤثر است. هر فرآيندی دارای اصول و مبانی‏ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه‏ها و يورش‏ها می‏شود و عفاف از اين فرآيند مستثنا نيست.
در يک نگاه کلی اصول زير را می‏توان به عنوان پايه‏های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:
أ) حجاب و به طريق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصاديق حق اللّه‏ به شمار می‏رود و ادای اين حق از واجبات است. بايد به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نيست تا بگويد من راضی‏ام، بلکه حقی است الهی، از اين‏رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی‏شود بلکه بايد اجرای حد شود و کيفر گردد، زيرا به حق اللّه‏ تجاوز شده است.
در رساله حقوق امام سجاد(ع) حق خدا بر بندگانش با تعبير «و اکبر حقوق اللّه‏ عليک ...» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که ديگر موارد از آن جدا می‏شود.
ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پيش از آنکه تکليفی شرعی و اجتماعی باشد. اين مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(ع) نيز می‏توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک عليک فإن تستوفيها فی طاعة اللّه‏؛ حق نفست بر تو اين است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی.»
قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پيروی از خدا به جز در سايه عفاف و نيرويی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می‏توان از سخن معصوم اين نتيجه را گرفت که حق نفس انسان بر او حرکت براساس عفاف و حيا در زندگی است.
پ) پديده حجاب تنها يک پوشش نيست بلکه نماد باورها و گرايش‏های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی مليت و فرهنگ بومی می‏باشد. پس می‏توان گفت حجاب، ثمره حيا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هويت دينی و ملی است.
ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‏شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کريم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زيرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشينند و با نامحرم روبه‏رو نشوند، نيازی به حکم حجاب نخواهد بود.
ث) حجاب و عفاف موجب خودارزشمندی افراد و در نتيجه استواری شخصيت آنان می‏گردد و سطح عزت نفس را بالا می‏برد؛ البته در صورتی که برای اين رفتار، دلايل محکمی آورده شود و آگاهانه گزينش گردد.
ج) عفاف و در پی آن حجاب براساس روايات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می‏شود. حضرت علی(ع) فرمود: «... و ثمرتها قلة الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف کم شدن اندوه‏ها است.» بنابراين افراد عفيف دارای نشاط خواهند بود. شايد اين نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم ديده می‏شود) به علت پاکی درونی يعنی عفاف باشد.

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه

معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی‏درنگ در اذهان متصور می‏شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقيقت حجاب، ريشه‏ها و مراحل شکوفايی آن پرداخته شده است.
به نظر می‏رسد اگر لايه‏های زيرين اين قضيه برای جوانان (به ويژه آنان که کمال‏طلب و حقيقت‏جو و اهل استدلال هستند) تشريح و بيان شود، در پذيرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی روبه‏رو نخواهند شد.
نگارنده جهت رسيدن به يک تعريف عملياتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دينی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دليل منطقی برخوردار باشد) تلاش پيگير داشته، با بررسی روايات مربوط به حيا، حجاب، عفاف و حدود، حريم و کنار هم قرار دادن قطعات و برش‏های روايی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه می‏دهد. بديهی است طرح تا رسيدن به مرحله مطلوب، راه زيادی در پيش دارد اما می‏تواند پايه‏ای جهت تحقيقات بعدی باشد.
جهت بررسی حقيقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملياتی در جامعه به ويژه جامعه دينی ابتدا بايد به جايگاه آن در مجموعه معارف و پديده‏ها پرداخت. هرگز نمی‏توان پذيرفت که يک حالت و يا صفت مانا (ملکه) بدون آنکه پيشينه و يا ثمره‏ای داشته باشد، قابل تعريف باشد؛ عفاف چنين ويژگی دارد.
در اين بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور می‏کنيم که سطوح متفاوت آن براساس روايات چيده شده است. سطح اوّل را، حيا تشکيل می‏شود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح ميانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صيانت و نشاط با آرامش درونی.
بديهی است تا زمانی که اين سطوح ميانی و واسطه‏ها شناسانده نشوند، نيز نقش و تصوير ذهنی و بيرونی هر يک ترسيم نگردد، نهادينه‏سازی فرهنگ عفاف در جامعه ميسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان يک تکليف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبينانه‏تر يک «تحميل بدون استدلال»(!) تلقی شود، نيز ريشه‏ها و پيشينه‏های آن مشخص نشود، نمی‏توان در زمينه ايجاد جامعه‏ای عفيف و باحجاب، موفقيت‏هايی به دست آورد.

استدلال در سطوح هرم به شرح زير است:

حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بيرونی يافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رويارويی با نامحرم گفته می‏شود.

سطح اوّل، حيا

در رواياتی به عبارت «سبب العفة الحياء» برمی‏خوريم که ريشه عفت، حيا دانسته شده است. نيز روايت ديگر خاستگاه مروت را حيا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروة الحياء و ثمرته العفة). در روايت ديگر ميزان عفت را به تناسب ميزان حيا بيان کرده و می‏فرمايد: «علی قدر الحياء تکون العفّة.»
بنا بر آنچه در بخش مفهوم‏شناسی در مورد حيا گفته شد، حيا ملکه‏ای است که انسان را از گناه دور می‏کند و از اين جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. اينکه در برخی روايات «تعفّف» (عفت‏ورزی) پس از باحيا بودن مطرح می‏شود، به نظر می‏رسد اين تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پيامبر اکرم می‏فرمايد: «ان اللّه‏ يحب الحيی المتعفف؛ خداوند افراد باحيای عفيف را دوست دارد.»
بنابراين در اولين سطح (هرم عفاف)، حيا قرار می‏گيرد. حيا موجب جمع و نظام‏بخشی خصال ايمانی می‏شود. شريف رضی عبارت «الحياء نظام الايمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکاف‏های ايمان توسط حيا ذکر می‏کند. به نظر او حيا مانند نخی که مرواريدها را در کنار يکديگر تنظيم می‏کند، ايمان را نظم می‏دهد زيرا فرد باحيا از معاصی دور می‏شود اما وقتی حيا از بين رفت ايمان مشکل می‏يابد.

سطح دوم، عفاف

اين سطح را نيز با استفاده از روايت «سبب العفة الحياء» می‏توان برداشت کرد. به وسيله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سايه عقل را بر شهوات خود می‏اندازند و از لجام‏گسيختگی شهوت‏ها جلوگيری می‏کنند. اين امر اکتسابی است و بايد با مراقبت و تمرين به دست آيد. البته لازمه اين مراقبه، شناخت عميق نسبت به شهوات و تعاريف و انواع آنها و نيز چگونگی مهار آنها است. در اين مرحله بايد آگاهی‏بخشی به طور گسترده‏ای ايجاد شود، به ويژه از دوره تحصيلات ابتدايی و متوسطه.
«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبيه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد
و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، اين مأمور خطرناک،
عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‏کشد.

سطح سوم، صيانت

در اين طرح، از صيانت با تعبير «حفظ حريم» هم ياد می‏شود. اين مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پليدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روايت آمده است: «ثمرة العفة الصيانة؛ محصول و برآيند عفت صيانت است.» اگر چه در ظاهر صيانت و قناعت در يک درجه قرار می‏گيرند اما با توجه به معنای ظريف صيانت می‏توان دريافت که پس از نهادينه‏سازی صيانت، به قناعت می‏توان رسيد.
حفظ حريم، نزديک‏ترين مرحله به حجاب حقيقی است زيرا پوشش بدون توجه به حريم‏ها و دوری از اختلاط و آميختگی‏ها نمی‏تواند مفهوم حقيقی حجاب را برساند.
از امام رضا(ع) در مورد قناعت پرسيده می‏شود و حضرت می‏فرمايد: «القناعة تجتمع الی صيانة النفس و عزّ القدر ...؛ قناعت مجموع صيانت (حفظ) خويش و عزت نفس و ... است.»

سطح چهارم؛ قناعت

اين سطح با توجه به رواياتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده‏اند تنظيم می‏شود.
حضرت علی(ع) می‏فرمايد: «ثمرة العفة القناعة؛ قناعت برآيند و محصول عفت است.» پيش از اين بيان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آيات را «قناعت» معنا کرده‏اند، که احتمالاً سبب آن به علت نزديکی معنای اين دو است: نه اينکه مترادف باشند. از قناعت با تعبير «حفظ حدود» نيز می‏توان ياد کرد زيرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود ديگران تجاوز نمی‏کنند.
در طرح مذکور اين صفت چنين تبيين می‏شود که فرد باحيا در نگاه به پيرامون خود عفيفانه برخورد می‏کند و مانع از چيرگی شهوت می‏شود و به آنچه خداوند در اختيار او قرار داده، قناعت می‏کند و حدود ديگران را مراعات می‏کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و ... روی يک خط و مرز مشخص حرکت می‏کند، با حالت «قناعت». اين ويژگی محصول صيانت است چنان که پيش از اين بيان شد. گفته شده است: «علی قدر العفة تکون القناعة؛ ميزان قناعت بستگی به عفت دارد.»

رأس هرم؛ حجاب

هنگامی که ملکه حيا در جامعه‏ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتيجه عفاف و خودنگهداری درونی ايجاد شد، سپس ثمره‏های عفاف يعنی صيانت (حفظ حريم‏ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گرديد، می‏توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح بود.
هنگامی می‏توان حجاب حقيقی و مطلوب و در عين حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پيشين آن ايجاد شده باشد. چنين جامعه‏ای هرگز با هجمه‏های فرهنگی آن سوی مرزها و يا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از اين باور گرانقدر خويش دست بر نخواهد داشت.

ويژگی‏های «هرم عفاف»

پس از تبيين «هرم عفاف» و آشنايی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به اين هرم می‏نگريم تا روابط اجزای آن را بهتر دريابيم و با نگاهی بيرون از محدوده آن، طرح را بررسی می‏کنيم. ويژگی‏های اين طرح عبارتند از:
أ) ارتباط بين اجزا و سطوح در اين هرم متوالی است نه متوازی. يعنی هر سطح ـ از پايين به بالا ـ پيش‏نياز و مقدمه ايجاد سطح بعدی است. همين نکته در عمل موجب

پديده حجاب تنها يک پوشش نيست

بلکه نماد باورها و گرايش‏های افراد است، حتی گاه نمادی
برای معرفی مليت و فرهنگ بومی می‏باشد. پس می‏توان گفت
حجاب، ثمره حيا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد،
نماد هويت دينی و ملی است.
حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‏شود بلکه حکم حجاب
و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کريم
نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زيرا اگر بنا باشد
زنان در خانه بنشينند و با نامحرم روبه‏رو نشوند،
نيازی به حکم حجاب نخواهد بود.
دشواری بسترسازی فرهنگی در اين زمينه شده است، زيرا زمان‏بر شده و به برنامه‏ريزی دقيق و گسترده‏تری نياز دارد.
به عبارتی جهت ايجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح در جامعه بايد ابتدا فرهنگ حيا را ايجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‏ريزی کرد، در پی آن جهت حفظ حريم‏ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزديک‏ترين مرحله به حجاب ايجاد شد، به تبيين اصل حجاب و آثار آن و ضرورت اين حکم در شريعت مقدس اسلام پرداخت.
ب) اجزای اين سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزديک‏تر می‏شوند، عينی‏تر و ملموس‏تر می‏گردند. به عبارت ديگر، حيا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بيرونی شناخته می‏شود و مستقيما قابل تشخيص نيست. شايد به همين جهت در قرآن کريم حيای دختران شعيب را در شيوه راه رفتن آنها ترسيم می‏کند و می‏فرمايد: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْياءٍ؛ پس يکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که باحيا راه می‏رفت و به آزرم (حيا) گام برمی‏داشت ...» .
عفاف نيز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا اينکه به حجاب می‏رسيم
که ظهور و بروز کامل و تمام حالت‏های پيشين در اين مرحله است.
پ) هر چه به قله هرم می‏رسيم ميزان زمان لازم جهت فرهنگ‏سازی کمتر خواهد بود. اگر ريشه‏ای و علمی کار شود و جامعه عفيف و باحيا تربيت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زيادی نيازمند نخواهيم بود. بنابراين فرهنگ‏سازی در زمينه حيا زمان طولانی‏تری نسبت به ايجاد فرهنگ عفاف می‏برد. فرهنگ عفاف نيز نسبت به نهادينه‏سازی حالت صيانت در افراد، به زمان بيشتری نياز دارد و قناعت پس از ايجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسيار محدودتر خواهد بود.

حجاب

قناعت (حفظ حدود)
صيانت (پاسداشت حريم)
عفاف (حالت نفسانی مانع از چيرگی شهوت)
حيا (ملکه درونی جهت دوری از گناه)
ت) از آنجا که اجزای اين طرح ارتباط نزديک و غير قابل انکاری با يکديگر دارند، جهت اجرای آن می‏توان از ابزار آموزشی، پرورشی و کمک‏آموزشی مشترک بهره برد و از هزينه‏های اضافی جلوگيری کرد. در واقع می‏توان گفت با تنظيم و تدوين جزوه‏ها و کتاب‏های جذاب در زمينه حيا، بخشی از مرحله ايجاد فرهنگ عفاف را سپری کرد.

آسيب‏شناسی جامعه بدون عفاف

پرسش اصلی در اين بخش از نوشتار اين است: چرا جامعه‏هايی به سمت بی‏عفافی و در نتيجه بی‏حجابی کشيده می‏شوند؟
بديهی است عوامل متعددی در اين مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:
أ) عوامل فردی؛ ضعف تربيت دينی و معنوی و ترجيح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان‏بينی صحيح و تعريف مناسبی از هدف خلقت، به ويژه آفرينش انسان، گسست از هويت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بريدگی و گسست از محيط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بيگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نياز به توجه.
ب) عوامل آسيب‏زا در خانواده؛ تربيت غير دينی فرزندان و يا کم‏توجهی به تربيت دينی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حيا و عفاف توسط والدين و ديگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و ...)، بی‏توجهی خانواده به رسانه‏های فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محيط خانه و عدم کنترل ورودی‏های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمينه گسترش بی‏عفتی و بی‏حيايی را برای فرزندان ايجاد می‏کنند، عدم حضور فيزيکی و عاطفی والدين در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی می‏کشاند.
نکته: اگر چه گفته شد حيا امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می‏شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شايسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمين وجود فرد را جهت پذيرش حق و امور معنوی آماده می‏کند و در زمينه ايجاد حيا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه‏سازان می‏گيرد.
پ) عوامل آسيب‏زای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثير می‏گذارد زيرا فرد و جامعه همواره در حال تأثيرگذاری و اثرپذيری هستند. از شمار عوامل آسيب‏زا: بی‏توجهی برنامه‏سازان فرهنگی به امور معنوی، بی‏توجهی مسئولان جامعه به ورودی‏ها و خروجی‏های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفريحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت‏های طلايی جهت تربيت دينی و معنوی توسط رسانه‏های ملی و جمعی، بی‏توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ايجاب نمی‏کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال‏های اخير.

راهکارهای گسترش حيا، عفاف و حجاب در جامعه

1ـ آگاهی‏بخشی به شيوه‏های جذاب و متناسب با ادبيات نسل جوان.
2ـ ارتقای سطح اخلاق و معنويات در جامعه با استفاده از ابزار تشويقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمينه اخلاق و معنويت.
3ـ مبارزه با مظاهر فساد و بی‏حرمتی و توجه به ورودی‏های فرهنگی از طريق ماهواره، اينترنت و ... .
4ـ جايگزين کردن برنامه‏هايی که متناسب با فرهنگ غنی دينی و ملی بوده و در عين حال از جذابيت کافی برخوردار باشد.
5ـ توجه ويژه به دانش‏آموزان دبستانی و راهنمايی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهيم معنوی.
6ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دين و نفوذ باورهای دينی و مفاهيمی چون حيا، عفاف و ... در مجموعه‏های داستانی و فيلم‏های سينمايی.
7ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقيت‏های اجتماعی افراد (قالب‏سازی و شکل‏دهی، همخوان با محيط).

پی‏نوشت‏ها:

جهت ايجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح در جامعه بايد ابتدا فرهنگ حيا را ايجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‏ريزی کرد، در پی آن جهت حفظ حريم‏ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزديک‏ترين مرحله به حجاب ايجاد شد، به تبيين اصل حجاب و آثار آن و ضرورت اين حکم در شريعت مقدس اسلام پرداخت.

منابع:
1ـ عبد خدايی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبليغات اسلامی، چ اوّل 1371.
2ـ الطوسی، محمد بن‏الحسن، الامالی، تحقيق قسم الدراسات الاسلاميه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، 1414.
3ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، 1403.
4ـ الرازی، محمد بن‏زکريا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتيد حوزه و دانشگاه الزهرا(س)، سازمان انجمن اوليا و مربيان، چ دوم، 1379.
5ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسير الکبير، مفاتح الغيب، قم، بی‏تا.
6ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، 1382.
7ـ جوادی آملی، عبداللّه‏، زن در آيينه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، 1418.
8ـ الاحسائی، ابن‏ابی‏جمهوری، عوالی الئالی، تحقيق سيد المرعشی و شيخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سيدالشهدا، چ اوّل، 1403.
9ـ الليثی الواسطی، علی بن‏محمد (م قرن 6)، عيون الحکم و المواعظ، تحقيق حسين الحسنی البيرجندی، دار الحديث، چ اوّل، 1376ش.
10ـ سياح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بی‏تا.
11ـ الشيخ الکلينی، الکافی، تحقيق علی‏اکبر غفاری، دار الکتب الاسلاميه، چ چهارم، 1365.
12ـ الفراهيدی، خليل بن‏احمد، کتاب العين، تحقيق دکتر مهدی المخزومی و ابراهيم السامرايی، دار الحجره، چ دوم، 1409.
13ـ ابن‏منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، 1405.
14ـ الزبيدی، محمدمرتضی، تاج‏العروس، بيروت، مکتبة الحياء، بی‏تا.
15ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غريب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، 1404.
16ـ الشريف الرضی، مجازات النبويه، تحقيق طه محمد الزينی، قم، مکتبه بصيرتی، بی‏تا.
17ـ عادل، محمود، مجمع البحرين، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، 1408.
18ـ ابن‏الاثير، النهاية فی غريب الحديث، تحقيق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعيليان، چ چهارم، 1364.
پیام زن -> مرداد 1385، شماره 173
پدیدآورنده:ناهيد طيبی،

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

حجاب قدیمی شده!!

در آخرین سفر حج پیامبر اسلام(ص) که به حج وداع معروف شده، تعداد زیادی از مسلمان ها ایشان را همراهی می کردند و طبیعتاً از فرصت به وجود آمده برای پرسش سؤال هایشان از آن حضرت(ص) بهره می بردند. در این بین یکی از زنهای مسلمان خدمت ایشان رفت تا مطلبی از ایشان بپرسد. در همین حال یکی از یاران پیامبر(ص) به نام فضل بن عباس پشت سر ایشان نشسته بود. پیامبر(ص) در حالی که به سؤال آن زن جواب می دادند متوجه شدند نگاه آن زن و فضل به هم گره خورده و چشم به چشم هم دوخته اند. حضرت(ص) به آرامی برگشتند و دستشان را روی گونه ی فضل گذاشته و با مهربانی صورت او را برگرداندند و فرمودند: « یک زن جوان و یک مرد جوان؛ میترسم شیطان هم این وسط جای پایی باز کند. »

یکی از مسائلی که در چند دهه ی اخیر در کشورهای اسلامی و از جمله ایران، بسیار مورد کنکاش و توجه قرار گرفته، بحث روابط زن و مرد و به تبع آن بحث حجاب و پوشش بانوان است. ویژگی های خاص این موضوع و تأثیر نتایج آن برعموم مردم، باعث شده این مباحث از حوزه ی کارشناسی و نقادی اندیشمندان و روشنفکران خارج شده و عموم مردم در باره ی آن صحبت و تبادل نظر کنند. طبیعی است که گروهی، مخالف حجاب و پوشش زن و طرفدار آزادی روابط زن و مرد هستند و گروه دیگر موافق حجاب و پوشیده بودن زنان و طرفدار ایجاد محدودیت در روابط زن و مرد نامحرم هستند و هر گروه برای اثبات نظرات شان، دلایلی می آورند.

یک زن جوان و یک مرد جوان؛ میترسم شیطان هم این وسط جای پایی باز کند.

اکثر دلایلی که از سوی مخالفان حجاب و پوشش زنان مطرح می شود را می توان به دو بخش تقسیم کرد: 1 - بحث حجاب زن و پوشیده بودن او و ایجاد محدودیت در روابط زن و مرد و دستوراتی که توسط قرآن و پیامبر(ص) برای مردم آمده، مربوط به اعراب بدوی و بدون تمدن و خشن و بی فرهنگ آن روز است و امروزه با توجه به شرایط جامعه و رشد علم و تکنولوژی و فرهنگ عمومی مردم، هیچ ضرورتی برای رعایت این احکام وجود ندارد.

2 - اگر زمانی زن ومرد در پوشش و لباس محدودیتی نداشته باشند و بتوانند هر طور که بخواهند لباس بپوشند و همچنین محدودیت روابط بین آنها برداشته شود و هر مرد و زن نامحرمی بتوانند آزادانه و حتی بدون نگاه منفی از سوی جامعه با هم رفاقت کنند ، این روابط و رفاقت ها به تدریج برای زنان و مردان عادی می شود از حالت هیجانات جنسی آن کاسته خواهد شد. طوری که پس از مدتی، رفاقت و دوستی مردان و زنان با هم، مثل دوستی دو مرد یا یا دو زن با هم خواهد شد و زن و مرد نامحرم در حالی با هم تعامل و ارتباط خواهند داشت که هیچ قصد و غرضی لذت جویی بینشان وجود نداشته باشد.

از آنجا که طرح این دو مطلب و مخصوصاً استدلال دوم، به تدریج در جامعه رو به افزایش است، تصمیم گرفتیم به طور بسیار اجمالی و در یک مقاله این دو موضوع را بررسی نمائیم.

قبل از اینکه مستقیماً به شبهه ها و سؤالات فوق پاسخ بدهم. لازم است دو نکته اساسی را ذکر کنم. یکی اینکه توجه داشته باشید بحث پوشش و حجاب زنان و کیفیت حضور آنان در جامعه، یک بحث زنانه و بی ارتباط به مردها نیست. هرچند به ظاهر مخاطب این مباحث فقط بانوان هستند و معمولاً مسئله به این صورت طرح می شود که آیا خوب است زن، پوشیده و با حجاب باشد یا باید آزادانه و هر طور راحت است و حتی نیمه برهنه در جامعه ظاهر شود؟ برخی هم با لحن دلسوزانه چنین مطرح می کنند که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محدود ؟ اما باید توجه داشت که تبعات این مبحث و هر نتیجه ای که از آن گرفته شود مستقیماً به مردها هم مربوط خواهد شد. به همین دلیل است که بیشتر کسانی که سردمدار و محرک جریان های آزادی روابط زن و مرد می باشند ، مردها بوده اند. فروید و برتراند راسل و بسیاری مردهای دیگر در این راه بیش از حد نیرو گذاشته اند و تقریباً هیچ زنی در این عرصه به اندازه مردها تلاش نکرده . چون واقعیت امر آنست که آن کسی که از آزادی بی قید و شرط و نامحدود روابط زن و مرد نفع می برد ، مرد است. دومین نکته ای که لازم است به آن توجه شود این است که بحث حجاب و پوشش یک بحث مقدمه ای و ابتدائی است. هر چند ظاهراً عمده ی مباحثات و حرف ها، درباره ی حجاب و پوشش است ولی عمق مطلب و حقیقت و ایستگاه آخر این موضوع ، آزادی یا محددیت در روابط زن و مرد است. یعنی پوشیده و محجبه بودن زن، باعث ایجاد محدودیت در روابط او با مردهای غریبه می شود و خواه ناخواه بی حجابی و آزادی در نوع آرایش و احیاناً برهنگی قسمتی از بدن زن، باعث ایجاد روابط بی قید و شرط زن و مرد خواهد شد، هر چند عده ای تلاش می کنند آن را انکار کنند.

 

با توجه به این مقدمات، می توان به پاسخ دو سؤال و شبهه ی اصلی در مورد حجاب و پوشش بانوان پرداخت.در روز یکشنبه ی هفته ی آتی با قسمت دوم این مقاله با ما همراه باشید.

 

تبیان- خانواده و زندگی

احسان رادمند
gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

بررسي مفاد فقهي و حقوقي جرم بي حجابي
 

چكيده

بي حجابي در قانون مجازات اسلامي به عنوان جرم مطرح گشته و براي آن مجازات در نظر گرفته شده است. هم چنين در بعضي قوانين و مقررات به اين مسئله اشاره شده، ولي در هيچ قانوني، مسئله به طور مشخص و شفاف بيان نشده است. به استناد مواد قانوني كه درباره وظيفه قاضي هنگام ابهام، اجمال، سكوت و تناقض قوانين وجود دارد، با مراجعه به منابع معتبر اسلامي، از جمله قرآن، حديث و نظريه ها و فتاواي فقيهان، به حدود، كيفيت و مصداق هاي حجاب مي پردازيم. حجاب اسلامي بايد داراي دو ويژگي باشد: حدود شرعي پوشش كه شامل پوشش تمامي بدن به جز صورت و دستان است، در آن رعايت شده باشد. به جز آن، با خودنمايي و جلب نظر نامحرم همراه نباشد. از طرف ديگر، با تعريف حجاب به طور كامل، به اين نتيجه مي رسيم كه حجاب، مفهومي تشكيكي نيست و واژه «بدحجابي» غلط است. رابطه حجاب شرعي با بي حجابي نيز رابطه متناقضي است و مفهوم سومي وجود ندارد. سپس با بيان محدوده اجراي حكم، به طور مختصر، موانع اجراي حكم بررسي مي شود.

مقدمه

قانون گذار، «بي حجابي» را كه به صورت معضلي در جامعه امروز، ما درآمده در تبصره 638 قانون مجازات اسلامي در فصل هجدهم كه به جرايم ضد عفت و اخلاق عمومي مي پردازد، جرم دانسته است. مشكل قانون اين است كه در هيچ جا تعريف دقيق و كاملي از حجاب ارائه نداده است. هم چنين اين قانون در كشور اجرا نمي شود. در اين نوشتار، تلاش شده با شرح موادي كه در قانون ها و مقررات، به حجاب پرداخته است، تفسير مضيقي از قانون بيان گردد و با بحث و بررسي در منابع قانوني و فقهي اين معضل، ابهام و اجمال قانون برطرف شود.
«حجاب» يكي از ضروريات دين اسلام به شمار مي رود كه قانون گذار به آن اهميت ويژه داده و ترك آن را جرم پنداشته است. تفسير قوانين بر عهده مراجع خاصي قرار دارد و تفسير قوانين جزايي بر عهده مجلس شوراي اسلامي است. البته قانون گذار اجازه داده است كه در صورت نقص قوانين، به منابع معتبر اسلامي و فتاواي معتبر مراجعه شود. اين مهم بر عهده علم حقوق و علما و پژوهش گران حقوق است كه با شرح و توضيح مواد قانوني، به درك و استنباط بهتر قوانين كمك كنند.
اين پژوهش براي بررسي جرم بي حجابي، تنها به قانون كنوني مي پردازد و از قوانين سابق (پيش از انقلاب) سخن به ميان نمي آورد. از اين رو، مي كوشيم با مراجعه به منابع حقوقي و فقهي، جرم بي حجابي تفسير و تبيين شود. در اين نوشتار در پي اثبات پوشش اسلامي نيستيم؛ چون مجال ديگري مي طلبد. هم چنين به بيان فلسفه حجاب و شبهه هاي آن نمي پردازيم، بلكه تنها به شبه‌هاي قانوني پاسخ داده مي شود. افزون بر آن، از آن جا كه قوانين داخلي هر كشور، مختص همان كشور است، تنها در محدوده اجراي قوانين داخلي اظهار نظر خواهيم كرد.

پيشينه پژوهش

در روزنامه وقايع اتفاقيه، مقاله اي با عنوان «بدحجابي و جرم مشهود» به قلم حسن عسكري راد به چاپ رسيده بود. نويسنده كه وكيل پايه يك دادگستري بود، با تخطئه رفتار مأموران انتظامي در دستگيري زنان بدحجاب، مدعي شده بود كه در قانون چيزي به نام جرم بدحجابي نداريم و قانون نيز در اين زمينه مجمل است. وي با بيان اين مطلب كه در فتاواي فقيهان نيز نظر واحدي وجود ندارد و با تكيه بر اين موضوع كه نوع پوشش، حق طبيعي هر فردي است، به اين نتيجه رسيده بود كه چنين جرمي وجود ندارد و نبايد با آن برخورد شود.
يك ماه بعد، جوابيه اين مقاله، با عنوان «دفاع غيرحقوقي از جرم مشهود بدحجابي» به قلم حسين مهدي زاده در روزنامه رسالت به چاپ رسيد كه با نقد بندهايي از مقاله نخست، ادعاهاي نويسنده را باطل شمرده بود. اين نويسنده، مقاله ديگري نيز به نام «دفاع غير منطقي از بدحجابي» در جواب مقاله ديگري به نام «بدحجابي در قانون، فقه و رويه هاي عملي» در روزنامه رسالت به چاپ رسانيد كه با نقل بندهايي از مقاله مورد نظر، به نقد و بررسي آن پرداخته بود. اين مقاله ها هرچند به طور مختصر، به مقوله «جرم بدحجابي» پرداخته اند. در مقاله هاي ديگري نيز كه به موضوع هايي نظير جرم، تعزير، برررسي حجاب از ديدگاه اسلام و مسئوليت حكومت در بدحجابي پرداخته بودند، تنها به بعد جرم بودن يا حدود حجاب اشاره شده بود. در اين نوشتار تلاش شده است با انطباق ويژگي هاي جرم و حجاب و جرم بي حجابي، به تفسيري مضيق از قانون برسيم.

اهميت و ضرورت پژوهش

يكي از وظايف علم حقوق، تبيين، شرح و توضيح مواد قانوني است و حقوق جزا از شاخه هاي علم حقوق به شمار مي رود كه به تفسير و بررسي قوانين جزايي مي پردازد. جرم بي حجابي نيز يكي از جرايمي است كه در اين علم قابل بحث و بررسي است.
امروزه در جامعه ما، رعايت نكردن حجاب اسلامي به صورت معضلي اجتماعي درآمده است. هر روز، در كوچه و خيابان، زنان و دختراني را مي بينيد كه با پوششي خلاف شرع، در انظار عمومي ظاهر مي شوند و فضاي جامعه را به فضاي ضداسلامي تبديل كرده اند. بدين ترتيب، بسياري از مردان و پسران را به دام فسادو فحشا مي كشانند و خود نيز در دام مرداني مي افتند كه به تعبير قرآن جزو «في قلوبهم مرض» هستند. همين امر سبب شده است هر روز شاهد اخباري باشيم كه از تجاوز به زنان و دختران سخن مي گويند يا آمارهايي كه بيان گر افزايش رشد طلاق هستند.
در اين ميان، بر عهده حكومت است كه با تمامي نيرو و با كمك مردم، اين معضل را حل كند تا ديگر شاهد چنين اخباري نباشيم و جامعه نيز به محيطي سالم براي رشد و تكامل انساني بدل شود؛ چون در غير اين صورت، جامعه به گرداب فساد و انحطاط كشيده مي شود.
حقوق با تبيين قانون، شرايط هر چه بيش تري براي اجرايي شدن آن فراهم مي آورد.
اهداف كلي اين نوشتار بدين شرح است: بررسي جرم «بي حجابي»، بحث درباره نظر قانون گذار در مورد اين جرم، شرح و توضيح مواد قانوني مربوط به حجاب، بررسي منابع اسلامي براي يافتن مفهوم، حدود، كيفيت و مصداق هاي حجاب، موانع اجراي قانون و محدوده اجراي قانون.

روش پژوهش

موضوع تحقيق، زمينه اي ـ موردي و روش كار، توصيفي ـ تحليلي است. براي دست يابي بهتر به اهداف، روش گردآوري اطلاعات، كتابخانه اي است. در اين روش، پژوهش گر با مراجعه به منابع گوناگون، به بررسي موضوع پژوهش و گردآوري اطلاعات مي پردازد. روش كتابخانه اي اين امكان را به پژوهش گر مي دهد كه با مراجعه به نظريه هاي متفاوت و مطالب متعدد، به اثبات يك يا دو نظريه بپردازد.
درباره شيوه گزينش مقاله ها و منابع بايد دانست به دليل محدوديت زماني و مكاني، تلاش شده است با مراجعه به منابع حقوقي مربوط به جرم بي حجابي، نظريه هاي جديد بررسي شود. در زمينه فقهي نيز با مراجعه به آيات و روايات، در ميان فتواهاي معتبر، به فتواهاي امام راحل و مقام رهبري توجه شده است.

مفهوم شناسي

براي آغاز بحث، ابتدا به تعريف اصطلاحات اساسي مي پردازيم. با توجه به اين كه موضوع پژوهش درباره جرم بي حجابي است و بر محور ماده 638 قانون مجازات اسلامي مي گردد، اصطلاحاتي را كه در متن ماده ذكر شده است، جداگانه مي آوريم.

1. جرم
الف) مفهوم واژگاني

راغب اصفهاني در تعريف جرم مي نويسد: «اصل الجرم قطع الثمرة عن الشجر... و استعير ذلك لكل اكتساب مكروه؛ جرم در اصل ـ معناي واژگان ـ به معناي جدا كردن ميوه از درخت است و اين واژه براي اكتساب هر كار ناپسند، استعاره گرفته شده است.» در ديگر كتاب ها، در معناي واژگاني جرم، گناه، بزه، خطا، ذنب، تعدي، عصيان، اثم، ناثم، معصيت، جريمه، ناشايست و جناح به كار رفته است.

ب) مفهوم اجتماعي

گروهي از جامعه شناسان، جرم را اين گونه تعريف مي كنند: «جرم عبارت است از نقض نظام اجتماعي و رفتاري كه با ضوابط فرهنگي و اجتماعي حاكم بر جامعه، مغايرت دارد و احساسات عمومي را جريحه دار مي سازد. اين گروه معتقدند كه جرم، پديده اي اجتماعي است؛ يعني عوامل فرهنگي، اجتماعي و محيطي در پيدايش رفتار مجرمانه، مؤثر است. بنابراين، بايد در شناخت و تبيين جرم، از روش جامعه شناختي سود جست و از مشاهده وقايع، ملاحظات آماري، شرايط زندگي، از رابطه بين جرم و ديگر عوامل، غفلت نكرد.» اميل دوركيم، جامعه شناس معروف فرانسوي معتقد است كه جرم، پديده اي طبيعي و اجتماعي است كه از شرايط فرهنگي و تمدّن هر جامعه برمي خيزد و شامل هر عملي است كه وجدان عمومي را جريحه دار مي كند.

ج) مفهوم ديني

جرم، در زبان قرآن كريم عبارت است از انجام دادن فعل يا گفتن قولي كه شارع، آن را نهي كرده است و انجام ندادن فعلي يا نگفتن قولي كه خداوند به آن امر كرده است. به عبارت ديگر، جرم به معناي مخالفت فعلي يا قولي با اوامر و نواهي شارع مقدس، به كار رفته است. اثم، سيئه، خطيئه و ذنب در معناي ديني جرم نيز به كار رفته است.

د) مفهوم فقهي

جرم در اصطلاح فقيهان، در دو معنا به كار رفته است:
يك ـ معناي عام: عبارت است از ارتكاب هر فعل حرام يا ترك واجبي كه شارع، آن را ممنوع كرده است و مرتكب آن را مستحق كيفر دنيايي از جمله حدود يا قصاص يا تعزير يا پرداخت ديه مي داند.
دو ـ اصطلاح خاص: از آن به جنايت به نفس يا عضو تعبير شده و عبارت است از هر نوع صدمه و تجاوز ناحق نسبت به جسم و جان ديگري يا تعرض نسبت به مرده كه مجازات آن، قصاص نفس يا قصاص عضو يا پرداخت ديه است.

ه) مفهوم قانوني و حقوقي

ماده 2 ق.م.ا جرم را چنين تعريف مي كند: «هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون براي آن مجازات تعيين شده اشد، جرم محسوب مي شود.»

بر اساس تعريف علماي حقوق، جرم سه عنصر دارد:

يك ـ عنصر قانوني: منظور از عنصر قانوني آن است كه هيچ عملي را نمي توان جرم دانست مگر آن چه قانون پيش تر تصريح كرده باشد.
دو ـ عنصر مادي: مقصود از عنصر مادي جرم اين است كه تنها قصد انجام دادن عملي، هر چند غير قانوني باشد، جرم نيست و براي اين كه جرم وجود خارجي پيدا كند، يك عمل خارجي مادي لازم دارد و اين عمل ممكن است انجام فعل يا ترك فعل باشد.
سه ـ عنصر معنوي: منظور همان قصد مجرمانه و سوء نيت است. قصد مجرمانه عبارت است از تمايل به انجام دادن عملي كه قانون، آن را نهي كرده است و براي تحقق عمل مجرمانه (جرم)، قصد، علم، اختيار به عنوان عنصر معنوي شرط اصلي است. (از اين رو، اكراه، اجبار و اضطرار از علل موجه يا رافع مسئوليت است.)

2. تعزير
الف) مفهوم واژگاني

ريشه «عزر» به معناي سرزنش كردن، ملامت كردن، تأديب كردن و جلوگيري كردن، به كار رفته است و كلمه «تعزير» نيز با معناي شبيه به «عزر» به كار مي رود.

ب) مفهوم فقهي

حضرت امام خميني(ره)، در باره تعزير مي نويسد: «كل من ترك واجباً او ارتكب حراماً فللامام عليه السلام و نائبه تعزيره بشرط أن يكون من الكبائر؛ هر كسي واجبي را ترك كند يا حرامي را مرتكب شود، امام و نايب ايشان مي تواند او را تعزير كند به شرط اين كه از گناهان كبيره باشد.»
ديگر فقيهان اماميه نيز معتقدند كه ارتكاب معصيتي كه مشمول حد شرعي نباشد، قابل تعزير است و فقيهان از نظر نص و فتوا در اين حكم، اختلاف ندارند.

ج) مفهوم قانوني و حقوقي

ماده 16 ق.م.ا در مقام تعريف تعزير بيان مي دارد: «تعزير، تأديب و يا عقوبتي است كه نوع و مقدار آن در شرع تعيين نشده و به نظر حاكم واگذار شده است؛ از قبيل حبس و جزاي نقدي و شلاق كه ميزان شلاق بايستي از حدش كمتر باشد».
در مقام تعريف تعزير مي توان گفت جرايم تعزيري كه بخش بزرگي از جرايم را تشكيل مي دهند، برخلاف جرايم حدّي، به سلطه حاكم مستندند و در كيفر آن بايد مقتضيات و مصالح زماني، مكاني و شرايط مختلف رعايت گردد. جز در موارد استثنايي كه به امنيت عمومي يا به صلاح جاني مربوط مي شود، حاكم مي تواند تعديل به عمل بياورد يا چنان چه مصلحت اقتضا كند، به كلي از كيفر مجرم چشم بپوشد و مَجْنيّ عليه يا وليّ او نمي تواند از حكم تعزير جلوگيري يا الزاماً اجراي آن را متوقف كند. دليل اين كار آن است كه تعزير، حق خاص او نيست، بلكه تعزير، حق جامعه است و قاضي به نيابت عموم اين كار را مي كند.

3. حجاب
الف) مفهوم واژگان

دهخدا واژه «حجاب» را اين گونه تعريف كرده است: «كلمه حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب. بيشتر استعمالش به معني پرده است. استعمال حجاب در مورد پوشش زن، اصطلاح نسبتاً جديدي است. در قديم و خصوصا در اصطلاح فقها، كلمه ستر را به كار برده اند، نه كلمه حجاب را.» معاني ديگري نيز براي واژه حجاب ذكر شده است، مانند: چادر، روپوش، روبند، آن چيزي كه با آن چيزي را بپوشانند، چيزي كه مانع بين دو چيز باشد و بُرْقَع و نقابي كه زنان چهره خود را بدان پوشانند.

ب) مفهوم فقهي

در بحث هاي بعدي به معناي فقهي و حدود حجاب مي پردازيم.

ج) مفهوم قانوني و حقوقي

قانون گذار در هيچ جا «حجاب شرعي» را تعريف نكرده است و علماي حقوق نيز در بيان تعريف، به آيات قرآن و فقه مراجعه كرده اند.

4. پوشش

واژه «پوشش» هم به معناي عمل پوشيدن و هم به معناي جامه، لباس، ستر، ساتر و حجاب، به كار رفته است.

5. ستر

كلمه «ستر» نيز به معناي پوشش، حجاب و پرده به كار رفته است.

6. عفت عمومي

مراد از عفت عمومي، يك سلسله افكار و باورهاي اخلاقي و مذهبي و آداب و رسوم اجتماعي است كه با سطح بينش و فرهنگ و دانش و تحولات مادي و اقتصادي و ايدئولوژي هر كشور و هر قوم مرتبط بوده و تشخيص آن در صلاحيت دادگاه رسيدگي كننده به جرم است.

ديدگاه قانون گذار درباره حجاب و جرم بي حجابي

قانون گذار در چند مورد درباره حجاب اشاراتي داشته يا آن را جرم يا تخلف دانسته است. اكنون با بيان يكايك اين مواد، به شرح و توضيح آن ها مي پردازيم.
1. تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامي (مصوب 8/5/1370)
ماده 638 ق.م.ا بيان مي كند: «هر كس علناً در انظار و اماكن عمومي و معابر، تظاهر به عمل حرامي نمايد، علاوه بر كيفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه يا تا 74 ضربه شلاق محكوم مي گردد و در صورتي كه مرتكب عملي شود كه نفس آن عمل داراي كيفر نمي باشد، ولي عفت عمومي را جريحه دار نمايد، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه يا تا 74 ضربه شلاق محكوم خواهد شد».
تبصره اين ماده نيز چنين مقرر مي دارد: «زناني كه بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه و يا پنجاه هزار تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي محكوم خواهند شد».
حجاب در اسلام، براي زنان و مردان بيان شده، ولي اين ماده تنها درباره زنان است و از حجاب و پوشش مردان سخن نمي گويد. اسلام، رعايت حجاب را نه فقط درباره پوشش ظاهري و پوشش اندام، بلكه درباره تمامي اعضا و جوارح مانند چشم و گوش ضروري دانسته، ولي قانون گذار در اين ماده، فقط درباره پوشش اندام سخن گفته است. در اين ماده، «حضور زنان بدون حجاب شرعي» يكي از مصداق هاي تظاهر به عمل حرام و اعمالي شمرده شده است كه عفت عمومي را جريحه دار مي كند.
اولين نكته در تبيين جرايم، بيان و تطبيق عناصر سه گانه جرم است. تبصره ماده 638 ق.م.ا، كه عنصر قانوني اين جرم است. در اين تبصره، براي رعايت نكردن حجاب اسلامي، مجازات تعيين شده است و با توجه به تعريف جرم در ماده 2 ق.م.ا، اين عمل جرم تلقي مي شود. ظاهر شدن زنان بدون حجاب شرعي، عنصر مادي است. بحث معاونت در اين جرم نيز مانند ديگر جرايم است. براي مثال، اگر مردي با وسيله خود، زن بي حجابي را در معابر بگرداند، معاونت در جرم كرده است و شروع به جرم نيز در اين جرم وجود دارد.
عنصر سوم جرم، عنصر معنوي است. اين جرم، از جرايم عمدي است؛ زيرا مرتكب بايد علاوه بر علم و آگاهي به غير قانوني بودن و حرام بودن عمل ارتكابي، قصد انجام آن را نيز داشته باشد. لازم نيست كه اين قصد به منظور جريحه دار كردن عفت عمومي باشد، بلكه ممكن است عمل ارتكابي از روي غفلت يا بي احتياطي يا بي مبالاتي صورت گرفته باشد، هر چند فاعل قصد خاص عمل حرام را نداشته باشد. هم چنين امكان مشاهده ديگران كافي است، هرچند بايد احتياط لازم را انجام داده باشد. در مورد علم و آگاهي بايد گفت جهل به قانون، مسموع نيست و پس از 15 روز از انتشار قانون در روزنامه رسمي، لازم الاجرا است.
با گذري در قوانين موجود، به اين نكته پي مي بريم كه قانون گذار در هيچ قانون يا آيين نامه اي، به طور كامل، حجاب شرعي را تعريف نكرده است. با مراجعه به قانون اساسي مي بينيم كه قانون گذار، اصلي را بيان كرده است كه بر اساس آن مقرر مي دارد: «قاضي موظف است كوشش كند حكم هر دعوا را در قوانين مدوّنه بيابد و اگر نيابد، با استناد به منابع معتبر اسلامي و يا فتاوي معتبر، حكم قضيه را صادر نمايد و نمي تواند به بهانه سكوت يا نقض يا اجمال يا تعارض قوانين مدوّنه، از رسيدگي به دعوا يا صدور حكم امتناع ورزد.» هم چنين قانون گذار در ماده 29 قانون تشكيل دادگاه هاي كيفري 1 و 2 بيان مي كند: «احكام دادگاه هاي كيفري بايد مستدل و موجه بوده، مستند به مواد قانون و اصولي باشد كه بر اساس آن حكم صادر شده است. دادگاه ها مكلفند حكم هر قضيه را در قوانين مدوّنه بيابند و اگر قانوني نباشد يا مستفاد به منابع فقهي معتبر و يا فتاواي معتبر، حكم قضيه را صادر نمايند و دادگاه ها نمي توانند به بهانه سكوت يا نقض يا اجمال و يا تعارض قوانين مدوّنه از رسيدگي به شكايات و دعاوي و صدور حكم امتناع ورزند.»
در ماده 289، قانون اصلاح موادي از قانون آيين دادرسي كيفري نيز در عبارتي مشابه با ماده 29 قانون يادشده آمده است.
از اين دو ماده نتيجه گرفته مي شود كه قاضي در صورت وجود نداشتن قوانين مدوّنه، بايد به منابع معتبر اسلامي، فتاواي مشهور و معتبر مراجعه كند. قانون گذار با صراحت منابع معتبر اسلامي و فتاواي مشهور را جزو مستندات قاضي، ذكر مي كند. بايد پرسيد محدوده مراجعه قاضي به منابع يادشده چيست؟ اگر در قانون، عملي جرم تلقي نشده باشد، ولي در شرع، حرام باشد، آيا با استناد به اين ماده مي توان آن عمل را مجازات كرد يا خير؟ بعضي از حقوق دانان معتقدند به استناد ماده 2 ق.م.ا و اصل قانوني بودن جرم و مجازات، نمي توان با استناد به منابع فقهي و اسلامي و ماده 638، عملي را جرم دانست. بعضي از حقوق دانان نيز نظريه اي مخالف اين عقيده دارند. با اين حال، همه حقوق دانان اتفاق نظر دارند كه اگر عملي از نظر قانون گذار، جرم شناخته شده است، ولي قانون دچار ابهام يا نقض يا سكوت يا تعارض باشد، به استناد دو ماده يادشده، قاضي موظف به مراجعه به منابع ديگر است. حتي قانون گذار از اين هم شديدتر برخورد كرده است و در ماده 9 قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب مي گويد: «قرارها و احكام دادگاه ها بايد مستدل بوده و مستند به قانون و شرع و اصولي باشد كه مبناي آن حكم صادر شده است. تخلّف از اين امر و انشاي رأي بدون استناد، موجب محكوميت انتظامي خواهد بود.» از اين ماده برداشت مي شود كه در صورت استناد نكردن به قانون و شرع، قاضي، متخلّف شناخته و محكوم به مجازات انتظامي مي شود. پس درباره تعيين حدود حجاب شرعي بايد به منابع معتبر اسلامي و منابع شرعي مراجعه كرد كه در ادامه بيش تر به آن خواهيم پرداخت.
نكته بعدي، تعريف «معابر و انظار عمومي» و «علناً» است. شرط تحقق جرم در متن ماده، آن است كه در انظار عمومي و معابر صورت گيرد. بنابراين، اگر در خفا صورت گيرد، مشمول اين ماده نخواهد شد. البته نكته مهم اين است كه صرف ارتكاب عمل با سوء نيت خاص در انظار و اماكن عمومي، براي تحقق بزه كافي است اعم از اين كه بيننده اي حضور داشته يا نداشته باشد.
در تعريف اين دو اصطلاح، ابتدا بايد به قوانين مراجعه كنيم. در هيچ قانوني، اين دو اصطلاح تعريف نشده است. در ماده 214 مكرّر الف قانون مجازات عمومي چنين آمده بود: «از نقطه نظر قوانين جزايي (خواه اين قانون و خواه قوانين جزايي ديگر)، مقصود از ارتكاب عمل به طور علني، ارتكاب آن در مرئي و منظر عموم است، اعم از اين كه محل ارتكاب از امكنه عمومي باشد يا نه و يا ارتكاب آن در امكنه اي است كه معدّ براي پذيرفتن عموم باشد؛ از قبيل حمام هاي عمومي و قهوه خانه و نمايشگاه و مانند آن». هم چنين در حكم شماره 413 به تاريخ 13/2/81، صادره از شعبه 2 اين گونه تعريف شده است: «مقصود از ارتكاب عمل به طور علني در قوانين جزايي اعم از اين است كه در مرئي و منظر عموم واقع شود يا در اماكني كه معدّ براي عموم باشد و معابر اعم از كوچه و خيابان و به طور كلي، هر محلي كه ممرّ عام شناخته شود، امكنه عمومي محسوب است. احتراز مرتكب از رؤيت مردم و آشكار شدن موضوع، به هيچ وجه تأثيري در علني بودن موضوع ندارد و همين كه عمل در محلي به وصف مذكور، ارتكاب شود، علني محسوب است».
ارتكاب عمل در انظار عمومي به معناي آن است كه مردم شاهد آن باشند. بنابراين، به ظاهر، شرط تحقق عمل در انظار عمومي آن است كه عده اي از مردم، آن را مشاهده كنند، ولي ارتكاب عمل در معابر، چنين شرطي را ندارد؛ يعني انجام عمل در معابر كافي است، هر چند مردم شاهد آن نباشند. هم چنين با توجه به اين كه كلمه «معابر»، به وسيله حرف «واو» به انظار عمومي عطف شده است و با استناد به تفسير مضيّق قانون، ممكن است منظور قانون گذار، موردي باشد كه عمل، واجد هر دو جنبه باشد؛ يعني هم در انظار عمومي و هم در معابر باشد، اگر كسي در خانه خود و در مقابل عده اي از مردم، مرتكب جرم يا حرامي شود يا در معبر، اين كارها را انجام دهد، ولي كسي شاهد آن نباشد، مشمول حكم اين ماده نخواهد بود. اين تفسير اگرچه تا حدودي با ظاهر ماده، سازگار است، ولي به نظر مي رسد كلمه «معابر»، در متن ماده و تبصره آن به عنوان ذكر مصداق به همراه عنوان كلي است؛ يعني قانون گذار، عنوان عام «انظار عمومي» را بيان كرده و به همراه آن، يكي از مصداق هاي آن؛ يعني «معابر» را آورده است؛ چون معابر خود به خود، در انظار عمومي به شمار مي رود. بنابراين، ارتكاب عمل در معبر، مدخليتي در تحقق اين جرم ندارد، بلكه مهم آن است كه در انظار عمومي باشد و انظار عمومي ـ همان گونه كه گفته شد ـ به معناي آن نيست كه كسي آن را ببيند، بلكه همين كه محلي قابليت مشاهده ديگران را داشته باشد، كفايت مي كند؛ مگر اين كه عمل در مكان خصوصي صورت گيرد كه در اين صورت، ديدن ديگران لازم است. هر چند در اين جا ممكن است اختلاف پيش آيد كه چند نفر بايد عمل را ببينند تا انظار عمومي بر آن صدق كند. به نظر مي رسد بر اساس تفسير مضيّق اين قانون، لازم است عده اي كه كمتر از سه نفر نباشند، شاهد جرم يا عمل منافي عفت عمومي يا بي حجابي باشند. البته در مورد بدحجابي يا بي حجابي، با توجه به اين كه قيد «علنا» براي آن به كار رفته است، احتمال لزوم آن در معابر و اماكن عمومي تقويت مي شود.
با توجه به ماده و حكمي كه ذكر شد «علناً» تقريباً هم معناي انظار عمومي است و ميان تبصره و خود ماده در اين مورد تفاوتي نيست؛ چون نكته اي كه به آن دقت نشده، اين است كه كلمه انظار عمومي در تبصره ماده، قيد شده است.
از موارد گفته شده، نتيجه مي گيريم كه اماكن عمومي و علني به چهار دسته تقسيم مي شوند:

الف) مكان عام طبيعي (ذاتي)

به مكان هايي مي گويند كه به طور طبيعي و ذاتي، علني هستند و از طرفي، هميشه به روي عموم باز است و رايگان و بدون قيد و شرط، از آن استفاده مي كنند. نمونه آن، خيابان ها، كوچه ها، راه‌هاي عمومي، ميدان ها، جنگل ها، پارك ها، باغ هاي غير محصور و نظير آن ها است.
در اين مكان ها، عمل، علني است، هرچند در اجراي عمل، مشاهده گري در ميان نباشد يا مرتكبان، خود را به صورتي از انظار عمومي پنهان كرده باشند. اين مكان ها در زمان هاي مختلف شب و روز براي استفاده ي عموم مهيا است. پس مقصود از «علنا» در اين مكان ها علناً به معناي اخصّ كلمه؛ يعني حضور تماشاچي و ناظر نيست. بنابراين، عمل حرام در داخل يك اتومبيل بدون حفاظ و پوشش، در كنار خيابان يا جاده يا جنگل و غيره، جرم بوده و قابل پي گيري است.

ب) مكان مباح همگاني (علني و در نتيجه عمل انساني)

اين مكان ها به طور طبيعي و ذاتي، علني نيستند، بلكه در نتيجه عمل انساني و به منظور استفاده خاص علني مي شوند و در وقت معيني، براي همگان آزاد هستند، مانند: مساجد، كليساها، مدرسه‌ها، دانش گاه ها، بيمارستان ها، دادگاه ها، اداراه هاي دولتي، مغازه ها، فروشگاه ها و به طور كلي، همه مكان هايي كه عموم افراد مي توانند در برابر پرداخت وجه و استفاده از كالايي به آن راه يابند، مانند كافه ها، رستوران ها، سينماها، تئاترها و نظير آن ها.
شرط علني بودن در اين مكان ها در صورتي است كه عمل در ساعت هايي انجام گيرد كه مكان‌هاي يادشده، براي استفاده اشخاص باز باشد. البته در ساعت هايي كه اين مكان ها باز نيستند، بيشتر به مكان خصوصي شباهت پيدا مي كند. نكته بااهميت اين است كه بايد به محل و چگونگي حفاظ مكان توجه كرد. براي مثال، اگر حصار مكان، نرده اي يا شيشه اي باشد، به گونه اي كه حتي هنگامي هم كه مكان بسته باشد، در انظار عمومي قرار دارد، صرف قابليت داشتن كفايت مي كند و به بيننده و ناظر نياز ندارد. اگر حصار و حفاظ آن به گونه اي باشد كه ديگر در انظار عمومي نباشد ـ در ساعت هايي كه بسته است ـ حكم مكان خصوصي را دارد و به ناظر نياز نيست.

ج) مكان شخصي در معرض ديد

منظور مكاني است كه شخصي است و ديگران حق ورود به آن را ندارند، ولي مكان قابليت ديدن دارد، مانند عملي كه در بالكن مشرف به كوچه انجام مي شود. در اين مورد نيز ديده شدن لازم نيست، بلكه امكان ديدن كفايت مي كند.

د) مكان شخصي علني به دليل احتياط نكردن

منظور مكاني است كه شخصي است؛ ديگران هم حق ورود به آن را ندارند و قابليت ديده شدن در حالت عادي نيز وجود ندارد، ولي به دليل رعايت نكردن احتياط هاي لازم، در معرض ديد عموم قرار گرفته است. در اين مورد، وجود ناظر و شاهد، الزامي است، مانند آن كه شخصي در باغي كاري انجام داده و در باغ باز بوده و عابري آن را ديده است يا اين كه عمل حرام در داخل اتاق خانه اي انجام گرفته كه پنجره هايش مشرف به خيابان بوده و پرده هاي اتاق كشيده نشده است. در نتيجه، عابران آن كار را ديده اند.
نتيجه گيري مي شود كه با احراز شرايط در مورد مجرم، عمل بي حجابي، جرم تلقي مي شود و قابل مجازات است. مجازات مذكور در ماده اين گونه است: حبس از ده روز تا دوماه و جريمه نقدي از پنجاه هزار ريال تا پانصد هزار ريال. البته متهمان به يكي از مجازات هاي مذكور، محكوم مي شوند و تعيين مقدار دقيق مجازات، بر عهده قاضي است. نكته مهم اين است كه اين جرم مانند ديگر جرايم، مشمول تخفيف يا تشديد مجازات، سقوط و تعليق مجازات ها و ديگر احكامي مي شود كه براي عموم مجازات ها يا عموم مجازات هاي تعزيري وجود دارد. نكته آخر اين كه اين جرم، جزو جرايم آني است. پس براي هر بار انجام آن، مجازات بر آن بار مي شود.
2. بند 20 ماده 8 قانون رسيدگي به تخلّفات اداري (مصوب 7/9/1372)
اين قانون كه مشتمل بر 27 ماده است، در تاريخ 7/9/1372 به تصويب مجلس و در تاريخ 17/9/1372 به تأييد شوراي نگهبان رسيد. اين قانون شامل مقررات تشكيل «هيئت هاي رسيدگي به تخلّفات اداري كارمندان»، تشكيلات، حدود و وظايف، احصاي تخلفات اداري و چگونگي رسيدگي، تجديد نظر و انواع مجازات هاست.
در فصل دوم اين قانون، با عنوان «تخلفات اداري» كه شامل ماده 8 مي شود، از 38 مورد به عنوان تخلفات اداري نام برده شده است. قانون گذار در ماده 8 بيان مي كند: «تخلّفات اداري به شرح زير مي باشد: ... 20. رعايت نكردن حجاب اسلامي...».
قانون گذار در فصل سوم با عنوان مجازات ها، انواع مجازات ها را در ماده 9 به قرار زير بيان كرده است:

«تنبيهات اداري به ترتيب زير عبارتند از:

الف) اخطار كتبي بدون درج در پرونده استخدامي؛
ب) توبيخ كتبي با درج در پرونده استخدامي؛
ج) كسر حقوق و فوق العاده شغل يا عناوين مشابه حداكثر تا يك سوم از يك ماه تا يك سال؛
د) انفصال موقت از يك ماه تا يك سال؛
ه) تغيير محل جغرافيايي خدمت به مدت يك تا پنج سال؛
و) تنزل مقام و يا محروميت از انتصاب به پست هاي حساس و مديريتي در دستگاه هاي دولتي و دستگاه هاي مشمول اين قانون؛
ز) تنزل يك يا دو گروه و يا تعويق در اعطاي يك يا دو گروه به مدت يك تا دو سال؛
ح) باز خريد خدمت در صورت داشتن كم تر از 20 سال سابقه خدمت دولتي براي مستخدمين زن و بيش از 25 سال سابقه خدمت دولتي در مورد مستخدمين مرد با پرداخت 30 تا 45 روز حقوق مبناي مربوط در قبال هر سال خدمت به تشخيص هيئت صادر كننده رأي؛
ط) اخراج از دستگاه متبوع؛
ك) انفصال دايم از خدمات دولتي و دستگاه هاي مشمول اين قانون».
جرم «بي حجابي» در اين قانون، تخلّف شناخته شده است و شامل تنبيه هاي يادشده در ماده 9 مي شود. هم چنين در ماده 19 اين قانون آمده است در صورتي كه تخلّفات اداري، عنوان جرمي از جرايم قوانين جزايي را داشته باشد، هيأت رسيدگي كننده پس از رسيدگي به تخلّف، پرونده را براي رسيدگي به اصل جرم به مرجع قضايي صالح ارجاع مي دهد. پس به اين پرونده، دو بار رسيدگي مي شود؛ يك بار در هيأت هاي رسيدگي به تخلفات اداري و يك بار در دادگاه صالح. هم چنين آراي صادر شده مانع اجراي يك ديگر نمي شوند. متن ماده 19 به قرار زير است: «هرگاه تخلّف كارمند عنوان يكي از جرايم مندرج در قوانين جزايي را نيز داشته باشد، هيأت رسيدگي به تخلّفات اداري مكلّف است مطابق اين قانون به تخلّف رسيدگي و رأي قانوني صادر نمايد و مراتب را براي رسيدگي به اصل جرم به مرجع قضايي صالح ارسال دارد. هر گونه تصميم مراجع قضايي مانع اجراي مجازات هاي اداري نخواهد بود. چنان چه تصميم مراجع قضايي بر برائت باشد، هيئت رسيدگي به تخلّفات اداري طبق ماده 24 اين قانون اقدام نمايد».
3. بند 5 ماده 18 قانون بازداري نيروي انساني وزارت خانه ها و مؤسسات دولتي و وابسته به دولت (مصوب 5/7/1360)
در بند 5 ماده 18 اين قانون، رعايت نكردن حجاب اسلامي جزو اعمال خلاف اخلاق عمومي ذكر شده و ذيل ماده 20 همين قانون، مجازات ها آمده است. متن ماده 20 به شرح زير است: «انواع مجازات ها به ترتيب اهميت و درجه به قرار زير است:
1. توبيخ كتبي با درج در پرونده؛
2. كسر حقوق و مزايا تا يك سوم از يك ماه تا يك سال؛
3. تنزل مقام و يا تغيير رسته هاي شغلي؛
4. انفصال موقت از سه ماه تا يك سال؛
5. تنزل گروه (رتبه يا هر عنوان ديگر) يا پايه يا هر دو آن ها حداكثر تا دو گروه و دو پايه؛
6. تغيير محل خدمت براي مدت حداقل يك سال و حداكثر پنج سال؛
7. بازنشستگي با ارفاق حداكثر پنج سال براي افراد مابين پانزده تا بيست سال خدمت مشروط بر اين كه با اين ارفاق، مجموع سنوات خدمت آن ها از بيست سال تجاوز نكند؛
8. باز خريد افراد با كمتر از 15 سال خدمت و بازنشستگي افراد با بيش از پانزده سال سابقه خدمت بر حسب آخرين پست سازماني با توجه به سنوات خدمت؛
9. بازنشستگي با تقليل گروه با رعايت حداكثر مذكور در بند 5 اين ماده؛
10. اخراج از وزارت خانه يا مؤسسه دولتي متبوع بعد از پرداخت كسور بازنشستگي شخص اخراج شده به خانواده وي؛
11. انفصال دايم از خدمات دولتي و مؤسسات وابسته به دولت».
در اين قانون نيز «رعايت نكردن حجاب اسلامي»، جرم بوده و براي آن مجازات تعيين شده است.
4. بند 12 ماده 7 قانون مقررات انتظامي هيئت علمي دانش گاه ها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقات كشور (مصوب 22/12/1364)
قانون گذار در ماده 7 اين قانون مقرر مي دارد: «تخلّفات انتظامي و جرايم شامل تخلّفات انضباطي و اعمال خلاف شرع و اخلاق عمومي به قرار زير مي باشد:... 12. ارتكاب اعمال خلاف شرع و عدم رعايت حجاب اسلامي...».
قانون گذار براي جرايم ياد شده در ماده 7، مجازات هايي را در ماده 8 پيش بيني كرده است.

«انواع مجازات ها به ترتيب اهميت عبارتند از:

1. احضار و اخطار شفاهي؛
2. اخطار كتبي با درج در پرونده؛
3. توبيخ كتبي با درج در پرونده؛
4. كسر حقوق و مزاياي دريافتي تا يك سوم، از يك ماه تا سه ماه؛
5. تعليق رتبه از يك سال تا دو سال؛
6. تنزل يك پايه؛
7. انفصال موقت از يك ماه تا يك سال؛
8. باز خريد خدمت با پرداخت 45 روز حقوق در قبال هر سال خدمت دولتي تا ده سال و پرداخت يك ماه حقوق در قبال هر سال نسبت به مازاد ده سال خدمت. كسور بازنشستگي افرادي كه خدمت آنان بازخريد مي شود، به آنان مسترد خواهد شد و كسر يك سال خدمت يك سال محسوب مي شود؛
9. اخراج از دانشگاه يا مؤسسه آموزشي يا تحقيقاتي مربوط؛
10. اخراج از مؤسسه متبوع و محروميت از پذيرش در ساير دانش گاه ها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور؛
11. انفصال دايم از خدمات دولتي».
5. بند 8 ماده 67 و 68 آيين نامه اجرايي مدارس (مصوب 2/5/1379)
قانون گذار در اين آيين نامه، به پوشش دانش آموزان دختر اشاره كرده است و در ماده 67 بيان مي كند: «پوشش دانش آموزان دختر شامل 1- چادر، مانتو، شلوار، مقنعه 2- مانتو، شلوار، مقنعه مي باشد.» اين ماده، نوع پوشش را مشخص كرده، ولي به حدود پوشش و شيوه پوشش، اشاره اي نكرده است.
قانون گذار در بند 8، ماده 68، با عنوان «مقررات انضباطي دانش آموزان» تنها به «استفاده از لباس و كفش و جوراب ساده و مناسب و... رعايت حجاب مناسب براي دختران اشاره مي كند».
قانون گذار در شيوه پوشش تنها به الفاظ «ساده» و «مناسب» بسنده كرده و هيچ توضيح ديگري درباره آن نداده است.
6. ماده 3 قانون رسيدگي به تخلّفات استفاده كنندگان البسه خلاف شرع (مصوب 28/12/1365)
ماده 3 اين قانون تصريح مي كند: «كساني كه در انظار عمومي، وضع پوشيدن لباس و آرايش آن ها، خلاف شرع و يا موجب فساد و يا هتك عفت عمومي باشد، توقيف و خارج از نوبت، در دادگاه صالحه محاكمه و حسب مورد به يكي از مجازات هاي مذكور در ماده2 محكوم مي شوند».

نكته هاي مهم اين ماده به شرح زير است:

1. قيد «انظار عمومي» در اين ماده ذكر شده و يكي از شرايط تحقق جرم است. (انظار عمومي و تقسيم بندي هاي مربوط به آن ذيل ماده 638 ق.م.ا بحث شد.)
2. اين ماده، نه تنها شامل زنان، بلكه شامل مردان نيز مي شود؛ زيرا در متن ماده، لفظ «كساني» ذكر شده است كه اعم از زنان است. (البته موضوع بحث حاضر، تنها زنان است.)
3. عنصر مادي جرم، مربوط به وضع پوشيدن لباس و آرايش است و اين دو عمل در صورتي جرم تلّقي مي شود كه ناظر بر يكي از موارد ذيل باشد:
الف) خلاف شرع باشد. (از حدود شرعي لباس و آرايش - به طور كلي وضع ظاهري - در ادامه بحث مي شود و در صورت مشخص شدن حدود شرعي، خلاف شرع نيز معين مي شود.)
ب) موجب فساد شود. به نظر مي رسد سببيت براي فساد در جامعه، يك امر عرفي باشد و تشخيص آن بر عهده دادگاه صالحه است.
ج) موجب هتك عفت عمومي شود. ملاك هتك عفت عمومي، عرف و تشخيص آن بر عهده دادگاه است. ممكن است عملي در منطقه اي سبب هتك عفت عمومي شود و در منطقه اي ديگر، امري عادي تلقي شود. براي مثال، پوشيدن لباس قرمز در منطقه اي، مطابق عرف و در منطقه اي ديگر، خلاف عرف باشد و مايه هتك عفت عمومي شود.
منظور از عفت عمومي، ارزش هاي اخلاقي يا ديني يا اجماعي است كه توده مردم به آن احترام مي گذارند، هر چند در نظر اقليت مردم، ارزش به شمار نرود.
4. مجازات هاي يادشده از تذكّر و ارشاد، توبيخ و سرزنش و تهديد آغاز مي شود و به جريمه نقدي از بيست تا دويست هزار ريال مي رسد. دادگاه با توجه به شرايط و حالات مجرم، دفعات و زمان و مكان وقوع جرم و ديگر مقتضيات، مجرم را به يكي از مجازات هاي مذكور محكوم مي كند.
5. بخشي از موارد تعيين شده از جانب «كميسيون سياست گذاري در امور اجرايي مبارزه با فساد»، به عنوان البسه و آرايش غير مجاز (مصوب سال 71) به شرح زير است: «استفاده از انواع لباس هاي شهرت از قبيل: كت و شلوار مردانه (براي بانوان)؛ بلوز و دامن بدون مانتو؛ مانتوهاي كوتاه، بالاي زانو و آستين كوتاه و...».
در سال 1376 نيز فهرست ديگري از لباس ها و وسايل ممنوع از وزارت كشور به قوه قضاييه ابلاغ شده است. در اين مصوّبه، حتّي استفاده از كمربند، مچ بند، عينك هاي داراي طرح هاي غيرمتعارف، انگشترهاي داراي نقوش و حروف لاتيني، لباس هايي كه روي آن ها تصوير حيوانات، نظير سر گرگ، سر روباه و ديگر حيوانات كه مظهر درندگي، موذي گري و شهوت راني يا تصوير حشرات وجود داشته باشد، ممنوع شده است.
در اين ماده نيز بي حجابي يا به عبارت ديگر، استفاده از آرايش و لباس هايي كه خلاف شرع است يا موجب فساد يا هتك عفت عمومي مي شود، جرم است و مجازات هايي براي آن در نظر گرفته شده است.
7. ماده 2 آيين نامه اجراي بازي هاي هم بستگي بانوان كشورهاي اسلامي
اين آيين نامه همان گونه كه از نام آن پيداست، براي اجراي بازي ها و مسابقه هاي ورزشي است. قانون گذار در ماده 2 آيين نامه، حجاب را تعريف كرده است، ولي نه به صورت كامل «تعريف حجاب: حجاب اسلامي عبارت از پوشيدگي اعضاي بدن و موي سر.»
اين ماده، تنها جايي است كه قانون گذار، حجاب را تعريف كرده است، ولي ابهام هايي در آن وجود دارد:
1. آيا منظور از پوشيدگي اعضاي بدن، شامل صورت و كفين نيز مي شود؟
2. شيوه پوشيدگي بايد چگونه باشد؟ آيا صرف پوشيدگي كافي است يا لباسي كه با آن بدن را مي پوشاند، بايد ويژگي خاصي داشته باشد؟ مثلاً اگر شخص لباس غوّاصي بپوشد، مصداق اين ماده است يا نه؟
اين ابهام ها نه فقط در اين ماده، بلكه در تمام قوانين و آيين نامه هايي به چشم مي خورد كه قانون گذار به گونه اي در آن ها به مسئله حجاب، اشاره كرده است. بنابراين، براي يافتن پاسخ اين پرسش ها، با توجه به ابهام، سكوت و اجمال قانون و با استناد به اصل 167 قانون اساسي، ماده 289 قانون اصلاح موادي از آيين دادرسي كيفري، ماده 29 قانون تشكيلات دادگاه هاي كيفري 1 و 2 و ماده 9 قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب و مراجعه به منابع معتبر اسلامي مي كوشيم تعريف دقيق، حدود و مصداق هاي حجاب را از آن ها استخراج كنيم.

ديدگاه شارع مقدس درباره حدود، كيفيت و مصداق هاي حجاب
1. حدود، كيفيت و مصداق هاي حجاب در قرآن

آيه اول ـ سوره نور، آيه 31.
و به زنان با ايمان بگو: از بعضي نگاه هاي خود (نگاه هاي غير مجاز) چشم پوشي كنند و دامن هاي خود را حفظ كنيد و جز آن چه (به طور طبيعي) ظاهر است، زينت هاي خود را آشكار نكنند و بايد روسري خود را بر گردن خويش بيافكنند (تا علاوه بر سر، گردن و سينه آنان نيز پوشيده باشد) و زينت خود را ظاهر نكنند جز براي شوهر خود، يا پدر خود يا پدر شوهر خود، يا پسر خود، يا پسر شوهر خود (كه از همسر ديگر است) يا برادر خود، يا پسر برادر خود، يا پسر خواهر خود، يا زنان (هم كيش) خود، يا آن چه را مالك شده اند (از كنيز و برده)، يا مردان خدمت گزار كه تمايل جنسي ندارند، يا كودكاني كه (به سن تمييز نرسيده) و به امور جنسي زنان آگاه نيستند. پاي خود را نيز به گونه اي به زمين نكوبند كه آن چه از زيور مخفي دارند، آشكار شود. اي مؤمنان! همگي به سوي خدا بازگرديد و به درگاه خدا توبه كنيد تا رستگار شويد.
آيه دوم ـ سوره نور، آيه 60.
و بر زنان بازنشسته اي كه اميدي به ازدواج ندارند، باكي نيست كه پوشش خود را زمين گذارند، به شرطي كه زينت خود را آشكار نكنند و عفت ورزيدن براي آنان بهتر است و خداوند شنوا و آگاه است.
آيه سوم ـ سوره احزاب، آيه 53
اي كساني كه ايمان آورده ايد! به خانه پيامبر وارد نشويد مگر آن كه به شما اجازه داده شود براي خوردن غذا (به شرط آن كه پيش از موعد نياييد) و در انتظار وقت غذا نباشيد، ولي هرگاه دعوت شديد، پس داخل شويد و وقتي غذا خورديد، پراكنده شويد و (پس از خوردن غذا) به گفت وگو نپردازيد. همانا اين (گفت وگوهاي پس از غذا) پيامبر را آزار مي دهد، ولي او از شما شرم مي كند (و چيزي نمي گويد) و خداوند از (گفتن) حق شرم ندارد. هرگاه از همسران پيامبر، چيزي از وسايل زندگي (به عنوان عاريت) خواستيد، از پشت پرده بخواهيد. اين رفتار براي دل هاي شما و دل هاي آنان به پاكي و پاك دامني است و شما حق نداريد كه رسول خدا را آزار دهيد و با همسران او پس از رحلتش ازدواج كنيد كه اين كار نزد خداوند (گناهي) بزرگ است.
آيه چهارم ـ سوره احزاب، آيه 55.
بر زنان، (نداشتن حجاب) در مورد پدران شان و پسران شان و برادران شان و پسران برادران شان و پسران خواهران شان و ديگر زنان مسلمان و كنيزان شان گناهي نيست و تقواي الهي پيشه كنيد؛ زيرا خداوند بر هر چيزي گواه است.
آيه پنجم ـ سوره احزاب، آيه 59
اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسري هاي بلند بر خود بيافكنند. اين (كار) مناسب تر است، تا (به عفت و پاكدامني) شناخته شوند و آزار نبينند و خداوند، آمرزنده و مهربان است.
آيه ششم ـ سوره احزاب، آيه 33
و در خانه هاي خود قرار گيريد و همچون دوران جاهليت نخستين، با خودآرايي ظاهر نشويد (و زينت هاي خود را آشكار نكنيد) و نماز را برپا داريد و زكات بدهيد و از خدا و رسولش پيروي كنيد. همانا خداوند اراده كرده است كه پليدي (گناه) را از شما اهل بيت (پيامبر) دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
آيات ياد شده به «آيات حجاب» معروف هستند و فقيهان براي تعيين حدود حجاب به اين آيات مراجعه مي كنند. البته تفسير اين آيات، بحث بسيار مفصّلي است كه در اين مقال نمي گنجد.

اكنون بحث را در سه بخش پي مي گيريم:
الف) حدود پوشش

1. (يحفظوا فروجهنّ). شايد منظور از «فروج خود را حفظ كنند.» اين باشد كه پاك دامن باشند و دامن خود را از هر چه روا نيست؛ يعني از زنا و فحشا و هر كار زشت ديگري نگه دارند.
باور مفسران و مفاد اخبار و احاديث اين است كه هر جا كلمه «فرج» در قرآن آمده است، مقصود آن، حفظ خويش از زناست و جز در اين دو آيه كه به معناي حفظ از نظر است، مقصود، وجوب ستر عورت است.
2. درباره مصداق (إلاّ ما ظهر منها) در (ولايبدين زينتهن إلاّ ما ظهر منها) اختلاف نظر وجود دارد. آن چه مسلّم است، اين است كه وجه و كفين جز زينت آشكار شده اند و احاديثي كه نقل شده است، بعضاً دست بند، انگشتر، سرمه، خضاب و پاها را نيز جزو (إلاّ ما ظهر منها) دانسته اند.

ب) شيوه پوشش

نكته مهم اين است كه بدن را با هر چيزي مي توان پوشاند يا پوشش بايد ويژگي خاصي داشته باشد:
1. (وليضربن بخمرهن علي جيوبهن)؛ روسري هاي خود را بر روي سينه و گريبان خويش قرار دهند. «خُمُرْ» جمع خمار، وسيله اي براي پوشانيدن است، مانند مقنعه كه تا روي سينه و گريبان پايين مي آيد. «جيوب» جمع جيبْ، به معناي سينه و گريبان است. پس خمار بايد روي سينه و گريبان را بپوشاند.
2. (يدنين عليهن من جلابيبهن). معاني متفاوتي براي «جلباب» ذكر كرده اند، مانند لباس و پيراهن گشاد و روسري هاي بزرگ كه از خمار بزرگ تر و از عبا كوچك تر است.
معنايي كه به نظر صحيح مي رسد، اين است كه جلباب، از خمار بلندتر است، ولي قاعدتاً نمي تواند لباس باشد؛ چون در اين صورت، آيه بي معنا مي شود و حرف صحيحي نيست كه گفته شود لباس را به خود نزديك كنيد. پس بايد پوششي باشد كه ذاتاً از انسان فاصله داشته باشد كه خدا به نزديكي آن فرمان مي دهد.
3. (و لاتبرجن تبرج الجاهلية الاولي)؛ مانند جاهليت قديم خودنمايي نكنيد. اين آيه نشان مي دهد كه پوشش زن نبايد مايه خودنمايي و جلب توجه باشد يا به عبارت فقيهان، نبايد «لباس شهرت» باشد.
4. (و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن.) پوشش نبايد به گونه اي باشد كه زينت هاي پا نمايان شود. اين قسمت هم در حدود پوشش معنا پيدا مي كند و هم در شيوه پوشش. از اين آيه به اولويت مي توان به لزوم پوشش پي برد.
5. (لايبدين زينتهن.) خداوند در اين جا مي فرمايد كه زينت هاي تان را آشكار نكنيد نه اين كه بپوشانيد. آشكار نكردن با پوشاندن، تفاوت زيادي دارد. براي مثال، يك نفر لباس غواصي پوشيده است كه تمام بدنش را مي پوشاند، ولي اين وضعيت از نظر اسلام، حجاب نيست؛ چون در عين پوشيدگي، سبب نمايان شدن زينت ها مي شود.

ج) مصداق هاي پوشش

آياتي كه در قرآن آمده است، اين مطلب را مي فهماند كه حجاب به طور كلي و در همه جا واجب است. قرآن، مستثنيات آن را چنين ذكر مي كند:
1. (الاّ ما ظهر منها). اين زينت ها جزو محدوده و مصداق پوشش نيست.
2. (و لايبدين زينتهن الا لبعولتهن....). اين آيه، محارم را نام برده و گفته است كه آشكار كردن زينت، در برابر آن ها شامل حكم كلي اسلام نمي شود. (12 مورد، استثنا ذكر شده است.)
3. (والقواعد من النساء.). منظور از قواعد، زنان سال خورده اي است كه از جنبه زن بودن، بازنشست شده اند؛ يعني ديگر مطلوب مرد -از نظر جنسي - قرار نمي گيرند و اميدي به ازدواج ندارند. ممكن است طمع داشته باشند، ولي اميد ندارند. جمله «ان يضعن ثيابهن» مي فهماند كه زن دو لباس دارد: يكي، لباس بيرون و ديگري، لباس داخل خانه، آن چه اجازه داده شده است، اين است كه زنان سال خورده مي توانند لباس رو را دربياورند، ولي در عين حال به آن ها اجازه خودنمايي و خودآرايي داده نشده است.
نكته مهم اين است كه بايد كنار گذاشتن پوشش، براي رفع مشقت و حرج باشد، نه اظهار زينت.
به طور كلي، نتيجه گيري مي شود كه اسلام، حجاب را واجب و لازم دانسته و به رعايت آن دستور داده و تا حدودي درباره حدود، كيفيت و مصداق هاي آن سخن گفته است.

2. حدود پوشش در حديث

1. از امام صادق(ع) در مورد زينت هايي كه جايز است زن در مقابل نامحرم ظاهر كند، پرسيدند كه فرمود: «صورت و كف دو دست است».
2.از امام صادق(ع) پرسيدند: «آيا ساعد دست زن (فاصله سر انگشت تا آرنج)، جزو زينت است كه خداوند در قرآن (آيه 31 سوره نور) فرمود: نبايد زنان زينت هاي خود را (براي نامحرم) آشكار سازند؛ مگر براي شوهر (و ديگر محارم).» آن حضرت فرمود: «بله و به جز زير روسري و دست بند (آن چه زير روسري باشد و از محل دست بند به بالا».
3. راوي مي گويد: «از حضرت صادق(ع) پرسيدم كه نگاه كردن به چه قسمت از بدن زن براي مرد، جايز است، در صورتي كه محرم او نباشد؟» امام صادق(ع) فرمود: «چهره، دو كف دست ودو قدم».
4. اسماء، دختر ابوبكر و خواهر عايشه به خانه پيامبر اكرم(ص) آمد، در حالي كه جامه هاي نازك وبدن نما پوشيده بود. رسول اكرم(ص) روي خويش را از او برگرداند و فرمود: «اي اسماء! همين كه زن به حدّ بلوغ رسيد، سزاوار نيست چيزي از بدن او ديده شود، مگر از مچ دست به پايين و صورتش».
5. فضيل بن يسار مي گويد كه روزي از امام صادق(ع) پرسيدم: «آيا ذراع هاي زن از بخش هايي است كه بايد از غير محارم بپوشاند؟» امام فرمود: «بله، آن چه زير روسري قرار گيرد و هم چنين از محل دست بند به بالا بايد پوشيده شود».
6. رسول اكرم(ص) خطاب به حولاء، همسر عطاره مي فرمايد: «اي حولاء! زينت خود را براي غير شوهرت آشكار نكن و براي زن جايز نيست مچ و پايش را براي مرد نامحرم آشكار سازد و اگر مرتكب چنين عملي شد، اول اين كه خداوند سبحان، هميشه او را لعنت مي كند؛ دوم اين كه دچار خشم و غضب خداوند بزرگ مي شود؛ سوم اين كه فرشتگان الهي هم او را لعنت مي كنند؛ چهارم اين كه عذاب دردناكي براي او در روز قيامت، آماده شده است. اي حولاء! هر زني كه به خداوند سبحان و روز قيامت، ايمان دارد، زينتش را براي غير شوهرش، آشكار نمي كند و هم چنين موي سر و مچ خود را نمايان نمي سازد و هر زني كه اين كارها را براي غير شوهرش انجام دهد، دين خود را فاسد كرده و خداوند را نسبت به خود خشمگين كرده است».
7. امام صادق(ع) فرمود: «براي زن مسلمان جايز نيست كه روسري و پيراهني بر تن كند كه بدنش را نپوشاند».
از آيات قرآن، اين احاديث و احاديث ديگري كه در اين زمينه نقل شده است، به اين نكات پي مي بريم:
1. پوشاندن تمامي بدن، جز صورت و دستان، واجب است.
2. اين پوشيدن بايد گونه اي باشد كه زينت ها را آشكار نكند و سبب خودنمايي نشود.
3. قرآن در وسيله پوشاندن، از خمار و جلباب نام مي برد كه برجستگي ها را مي پوشاند.
مسئله ديگري كه در اين زمينه مطرح است، واجب بودن يا نبودن پوشاندن صورت و دستان است. با توجه به اين احاديث، روشن است كه پوشاندن آن ها ضروري نيست. مخالفان نيز به ادله اي اشاره كرده اند و اين مسئله را پذيرفته اند.

3. فتواي فقيهان درباره حجاب

به جز منابع معتبر اسلامي، قانون گذار براي رفع ابهام، اجمال و سكوت قانون به منبع ديگري نيز اشاره كرده و آن فتاواي معتبر است كه در قانون تعريف نشده است. به نظر مي رسد منظور از فتاواي معتبر، فتاواي علما و مراجعي است كه مورد تأييد اهل علم باشد. با توجه به تعداد زياد فتاوا و مجال كم، اكنون تنها به بيان نظر رهبر كبير انقلاب، حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه اي مي پردازيم. بيان اين نكته ضروري است؛ چون ممكن است فقيهان در اين مورد با هم اختلاف نظرهايي داشته باشند.
در تعريف حجاب، پرسشي بدين شرح مطرح شده است: حدود حجاب اسلامي براي بانوان چيست؟ آيا براي اين منظور، پوشيدن لباس بلند آزاد و شلوار و روسري كفايت مي كند؟ اصولاً چه كيفيتي در لباس و پوشش زن در برابر نامحرم بايد رعايت شود؟
پاسخ امام خميني(ره) نيز چنين است: «واجب است تمام بدن زن به جز قرص صورت و دست ها تا مچ، از نامحرم پوشيده شود و لباس مذكور اگر مقدار واجب را بپوشاند، مانع ندارد، ولي پوشيدن چادر بهتر است و از لباس هايي كه توجه نامحرم را جلب مي كند، بايد اجتناب كرد».

پوشش بانوان نيز بايد داراي حدود زير باشد:

1. پوشاندن دست، در صورت داشتن انگشتر.
2. پوشاندن آن چه در عرف، زينت محسوب مي شود.
3. در صورت وجود مفسده، در عدم پوشاندن وجه و كفين، واجب آن است كه پوشانده شود.
4. نماياندن كف پا، روي پا، قوزك پا و پاشنه پا، در مقابل نامحرم، شرعا جايز نيست.
5. پوشاندن موي سر (تمام موي سر)، واجب است.
6. اصل آرايش كردن، اشكال ندارد، اما واجب است از نامحرم پوشانده شود.
7. وجوب پوشاندن پايين چانه و عدم وجوب پوشاندن خود چانه؛ (چون جزو صورت است).

درباره شيوه پوشش نيز به اين موارد اشاره كرده اند:

1. پوشيدن جوراب هاي نازك و بدن نما براي حجاب شرعي كفايت نمي كند.
2. پوشيدن چيزي كه از جهت رنگ يا شكل يا نحوه پوشيدن، باعث جلب توجه اجنبي شود و موجب فساد و ارتكاب حرام گردد، جايز نيست.
3. از پوشيدن هرگونه لباس مهيّج بايد خودداري شود.
4. خودداري از پوشيدن لباسي كه پارچه يا دوخت آن براي كسي كه مي خواهد آن را بپوشد، معمول نيست.
5. استفاده از لباس هايي كه ترويج فرهنگ غير مسلمين مهاجم بر مسلمان است، اشكال دارد.
6. استفاده از چادرهاي براق (شرمن)، در صورتي كه جلب نظر نامحرم كند و باعث انگشت نما شدن شود، اشكال دارد.
7. پوشيدن چادرهايي كه مو يا سايه دست ها از پشت آن نمايان باشد، جايز نيست.
8. هرگونه لباس مهيّج براي عروس به منظور استفاده كردن در ميان نامحرمان، حرام است.
9. پوشيدن لباس هايي كه فقط كفار مي پوشند، حرام است.
10. جوراب هاي نازك كه پوست پا نمايان مي شود، حكم پوشش ندارد.
درباره مصداق هاي حجاب و اين كه در چه جاهايي بايد حجاب رعايت شود و در چه جاهايي مي توان بدون حجاب بود، چنين آمده است:
1. در صورتي كه عكاسي نامحرم و ظهور آن، به ترويج باطل صدق كند، بايد حجاب شرعي رعايت شود.
2. زن بايد از بچه مميز، خود را بپوشاند.
3. اختلاط زن و مرد اگر مستلزم نگاه كردن نامحرم به زن، بدون پوشش باشد يا با زينت باشد، حرام است.
4. دكتر نامحرم، جز در مواقع اضطرار نمي تواند به بدن زن نامحرم نگاه كند.
5. براي آمپول زدن، فشار خون يا نبض گرفتن، بالا زدن آستين، جايز نيست، مگر در مقام اضطرار.
6. عكس گرفتن همراه نامحرم، بدون پوشش كافي، براي زن جايز نيست.
7. اگر خانمي بداند، اگر بدون حجاب كامل شرعي، عكس بگيرد و عكس او را نامحرم مي بيند؛ جايز نيست بدون حجاب عكس بگيرد.
با بيان آيات، روايات و فتاواي معتبر، معناي دقيق حجاب، حدود و شيوه پوشش و مصداق هاي آن مشخص شد. ممكن است اين ابهام پيش آيد كه اين موارد، همه مربوط به بي حجابي است، نه بدحجابي. بايد گفت به طور كلي، واژه «بدحجابي»، غلط است؛ زيرا حجاب معناي تشكيكي ندارد؛ يعني حدود حجاب و شيوه و مصداق هاي آن روشن است و جز آن، بي حجابي تلقي مي شود. رابطه دو واژه حجاب اسلامي و بي حجابي، رابطه متناقضي است و حدّ سومي وجود ندارد.
قلمرو، موانع و راه كارهاي اجراي قانون درباره بي حجابي
ماده 3 ق. م. ا مقرر مي دارد: «قوانين جزايي درباره كليه كساني كه در قلمرو حاكميت زميني، دريايي، هوايي جمهوري اسلامي ايران مرتكب جرم شوند، اعمال مي گردد، مگر آن كه به موجب قانون، ترتيب ديگري مقرر شده باشد».

از اين ماده مي توان نتيجه گرفت:

1. اطلاق اين ماده، شامل مسلمان و غيرمسلمان مي شود. بنابراين، به جز موارد خاصي كه ارتكاب آن ها براي غير مسلمانان، جايز دانسته شده است، در ديگر موارد، با توجه به صراحت ماده 3 ق. م. ا.، مسلمان و غيرمسلمان يك سان است. خارجياني كه بر اساس مفاد قانون اتباع بيگانه و مقررات ماده 41 قرارداد بين المللي مصوب 18/4/1361 از مصونيت هايي بهره مند مي شوند، مكلف به حفظ و اجراي قوانين و مقررات كشور پذيرنده هستند و بايد آن را محترم شمارند.
2. دايره شمول قوانين جزايي، قلمرو حاكميت زميني، دريايي و هوايي جمهوري اسلامي است. پس موارد زير نيز شامل اين حاكميت است:
الف) مناطق آزاد (گاه ديده شده است حجاب در آن جا رعايت نمي شود)؛
ب) سفارت خانه ها و كنسول گري هاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور؛
ج) فرودگاه ها و سالن هاي ترانزيت (چون جزو قلمرو حاكميت زميني ايران است؛
د) هواپيماهايي كه وارد قلمرو هوايي جمهوري اسلامي ايران مي شوند.

از جمله موانع بي شماري كه سد راه اجراي اين قانون شده است، به موارد زير مي توان اشاره كرد:

1. سياست هاي غلط دولت مردان؛
2. برخورد ضعيف قوه قضاييه؛
3. برخورد ضعيف نيروهاي انتظامي؛
4. آزادي بيان در مطبوعات به گونه اي كه به مقدسات از جمله حجاب توهين مي شود؛
5. تهاجم فرهنگي؛
6. اجازه ورود به انواع لباس هاي خارجي و وسايل آرايش؛
7. ترويج نكردن فرهنگ حجاب؛
8. عملكرد ضعيف مديران و مسئولان در اجراي آيين نامه ها؛
براي اجراي اين قانون، پيشنهاد مي شود همه مسئولان و دستگاه هاي اجرايي با اجراي سياست هاي مناسب و تصويب مقررات و قوانين لازم در اين زمينه به ترويج حجاب در جامعه اسلامي كمك كنند.

منابع:
كتاب
1. جعفري لنگرودي، محمد جعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، جلد دوم، چاپ اول، تهران، كتاب خانه گنج دانش، 1378.
2. حجتي اشرفي، غلام رضا، مجموعه قوانين اساسي ـ مدني (با آخرين اصلاحات و الحاقات)، چاپ هفتم، تهران، كتاب خانه گنج دانش، 1381.
3. دهخدا، علي اكبر، لغت نامه، جلد پنجم، چاپ اول (دوره جديد)، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات دانش گاه تهران، 1373.
4. زارعت، عباس، شرح قانون مجازات اسلامي بخش تعزيرات، چاپ اول، تهران، انتشارات ققنوس، 1382.
5. عميد، حسن، فرهنگ فارسي عميد، جلد اول، چاپ نهم، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1372.
6. فتاحي زاده، فتحيه، حجاب از ديدگاه قرآن و سنت، چاپ اول، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1373.
7. قرائتي، محسن، تفسير نور، جلد هشتم و نهم، چاپ اول، تهران، مركز فرهنگي درس هايي از قرآن، 1381.
8. قياسي، جلال الدين، روش تفسير قوانين كيفري، چاپ اول، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1379.
9. گلدوزيان، ايرج، محشاي قانون مجازات اسلامي، چاپ اول، تهران، مجمع علمي و فرهنگي مجد، 1382.
10. محمدي نيا، اسدالله، آن چه يك زن بايد بداند، چاپ چهارم، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1374.
11. مطهري، مرتضي، مسئله حجاب، چاپ پنجاه و دوم، تهران، انتشارات صدرا، 1379.
12. معين، محمد، فرهنگ فارسي، جلد اول و دوم، چاپ دوم، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1353.
13. مكي عاملي، علي حسين محمد، سلسلة الآثار الفقهي (دراسة في المرأة و ستر الوجه و الكفين)، بيروت، الدارالاسلامية، بي تا.
14. منصور، جهان گير، قانون مجازات اسلامي (حدود ـ قصاص ـ ديات ـ تعزيرات و مجازات هاي بازدارنده)، چاپ هجدهم، تهران، نشر ديدار، 1382.
15. محمد ـ م، فرهنگ جديد عربي ـ فارسي (ترجمه منجد الطلاب)، تهران، انتشارات اسلامي، 1360.
نشريه:
1. حبيب زاده، محمد جعفر و محسن عيني نجف آبادي، «مبنا و ملاك تعزير»، قسمت اول، نشريه دادرسي، سال ششم، 32، خرداد و تير 1382، لوح فشرده نمايه، شماره 127؛ شماره 34، مهر و آبان 1381، لوح فشرده نمايه، شماره 131.
2. حبيب زاده، محمد جعفر و كيانوش كوراهي مقدم، «ماده 638 قانون مجازات اسلامي و رويارويي آن با اصل قانوني بودن جرم و مجازات»، دو ماه نامه علمي و پژوهشي دانشور، سال نهم، شماره 39، تير 1383، تهران، دانش گاه شاهد، لوح فشرده نمايه، شماره 135.
3. صفار دستگردي، مهدي، «آسيب هاي جامعه شناختي بدحجابي زنان»، يالثارات الحسين، شماره 271، تهران، 1383، لوح فشرده نمايه، شماره 153.
4. كرباسي، محمد مهدي، «ماهيت جرم ازديدگاه فقه و قانون جزا»، معرفت، شماره 58، لوح فشرده نمايه، شماره 131.
5. گودرزي، محمدرضا، «محدوده قانون جزا و گستره جرم انگاري از ديد مكاتب حقوق كيفري»، مجله حقوقي و قضايي دادگستري، شماره 39، لوح فشرده نمايه، شماره 131.
6. مختار، محمد مصطفي، «حجاب در نگاهي نو»، پژوهش هاي قرآني، شماره 26، لوح فشرده نمايه، شماره 124.
7. مهدي زاده، حسين، «دفاع غير حقوقي از جرم مشهود بدحجابي»، روزنامه رسالت، 3/4/1383، تهران، لوح فشرده نمايه، شماره 153.
8. مهدي زاده، حسين، «دفاع غيرمنطقي از بدحجابي»، روزنامه رسالت، 6ـ8/4/1383، تهران، لوح فشرده نمايه، شماره 153.
9. ميرزا وزيري، هما، سيري دوباره در آيات حجاب، پژوهش هاي قرآني، شماره 26، 1383، لوح فشرده نمايه، شماره 153.
10. گفت وگو با خانم طاهره مميز، «مردم و كارشناسان از حريم ها مي گويند»، (قسمت يازدهم: حجاب ازديدگاه اسلام)، زن روز، شماره 1939، تهران، 1383، لوح فشرده نمايه، شماره 152.
پايگاه اينترنتي
1. مركز اطلاعات و آمار زنان www.IRANWOMEN.ORG
لوح فشرده
1. بانك اطلاعات قوانين كشور.
2. نمايه 2000.
نويسنده:فائزه عظيم زاده اردبيلي
منبع:tvr.iribtv.ir

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

اسلام و روابط دختر وپسر

چکیده:

ارتباط دختر و پسر، از جمله ارتباط های میان فردی است که به حسب شرایط خاص ضرورت پیدا می کند. در جهت تأیید نحوة این نوع دوستی ها و اصول و شرایط حاکم بر آن، باید از رهگذر قواعد کلی ارتباط های انسانی این نوع روابط را جویا شد. زیرا روابط انسانی و شرایط و اشکال آن، ابداع عقلائی دارد و شارع مقدس به خصوص در مورد ارتباط با جنس مخالف، اقدام تأسیسی ننموده است. این نوشتار، در ابتدا این ارتباط را مطابق آن چه عقلا به آن عمل می کنند، تعریف نموده و آداب، شرایط و مؤلفه های آن را بیان می کند. سپس در راستای دستیابی به دیدگاه امضائی شارع، اصول، آداب، شرایط و مؤلفه های روابط دوستی با جنس مخالف را بیان می نماید. بر این اساس، اثبات می شود که ارتباط بین دختر و پسر، از طریق عقد موقت که مبتنی بر یکسری شرایط است، امکان پذیر می شود که شامل رعایت حیات فردی و عفت جمعی، بکارگیری معروف در ابراز دوستی، انحصاری بودن ارتباط و تعیین محدودة ارتباط است. سپس به آداب اخلاقی که با جنس مخالف باید رعایت گردد، اشاره شده که عبارتند از: انتخاب آگاهانه، دوستی هدف دار، دوستی خیرخواهانه و احترام گذاردن به یکدیگر و سرانجام مراحل طرح عملیاتی دوستی با جنس مخالف ارائه می شود.
واژگان کلیدی:

اسلام، جنس مخالف، دختر و پسر، ارتباط میان فردی، عقد موقت، حیای فردی، عفت اجتماعی، دوست، انتخاب آگاهانه، معروف.

یکی از نیاز های اساسی زندگی انسان، تعامل وارتباط با دیگران است. (مزلو، 1968: ص71) انسان در طول رشد خود پیوسته برای بقا و پیشرفت خویش محتاج ارتباط با دیگران است که بین این امر با سلامت رابطه ای نزدیک وجود دارد. تمام انسان ها به دنبال یافتن کسانی هستند که با آن ها احساس خوشبختی کنند و از زندگی با آن ها لذت ببرند و در کنارشان منفعت بیشتری کسب کنند. (رک. وود، 1379: ص 137) در بین نوع ارتباطات انسانی، نیاز به ارتباط با جنس مخالف، از جایگاهی ویژه برخوردار است. چرا که ارتباط از سرشت انسانی برمی خیزد و از نیروی پیوندجویی دو جنس مخالف، دلدادگی های پسرانه و دلبری های دخترانه و دلبستگی های طرفینی، شور و حرارت آن مضاعف می شود؛ افزون بر این که بقای نسل بشر، بر پایة شکلی از این نوع ارتباط تکیه دارد و تا رسیدن به هدف مطلوب، آرام و قرار را از دل آدمی به یغما می برد.

این نیاز همانند دیگر نیاز ها، محتاج پاسخ گویی است نه سرکوبگری و باید در بستری سالم، شکلی مناسب و با رعایت شرایط لازم پاسخ داده شود و آسیب شناسی و آفت زدایی گردد. یعنی لازم است، راه و رسم مناسب ارتباط دختر و پسر بیان شود و شرایط مناسب و روش صحیح یافتن دوست از جنس مخالف تبیین گردد و ویژگی های دوست مناسب از این نوع بیان و آداب این نوع دوستی ها و... تعیین شود تا هم به نیاز ها پاسخ داده شود و هم روابط انسانی، سالم سازی گردد. چه حفظ سلامت فردی و اجتماعی، در پرتو ارتباطات سالم انسانی ممکن می شود. در جامعه ای که دختر و پسر دو عضو حتمی آن هستند, ارتباط سالم بین آنهاست که جامعه را سالم می سازد. بی تردید، نمی توان در یک جامعه بین اعضای آن پرده ای ضخیم کشید و آن ها را از هم جدا ساخت بلکه باید طرح ارتباط سالم را ارائه نمود. بسیار تعجب آور است، در حالی که برای هریک از انواع روابط اقتصادی، سیاسی، آموزشی و...، دراین جامعه طرحی پذیرفته شده ارائه می گردد و شرایط وقیودی تعریف می شود، از ارتباط مهم تری مانند ارتباط با جنس مخالف غفلت می شود یا برخی تغافل می ورزند.

از این رو، لازم است برای این نوع ارتباط نیز، تعریفی مناسب ارائه شود و مشخص گردد که شرایط ارتباط دختر و پسر چیست و شکل مطلوب آن کدام است تا جامعه سالم بماند. اعضای جامعه تا زمانی که شکل ارتباط با خود را ندانند و از شرایط و ویژگی های یک ارتباط سالم آگاهی نداشته باشند، آن جامعه با پیشرفت و حتی سلامت، بیگانه خواهد بود.

به بیان دیگر، تمام ارتباط های انسانی بر اساس فرهنگ حاکم بر آن جوامع و متناسب با مؤلفه های فرهنگی و عقیدتی آن ملت پدیدار می شوند و نسل به نسل به دیگران آموزش و انتقال داده می شوند و شرایط، ویژگی ها و لوازم خود را می یابند. یعنی مؤلفه های فرهنگی و اعتقادی و نوع نگرش انسان ها به هستی، نوع ارتباط های انسانی، شرایط هرنوع ارتباط و... را معین می نماید. حال آیا در اندیشه اسلامی و جهان بینی الهی ما مسلمانان، ارتباطی به نام ارتباط دختر و پسر وجود دارد یا نه؟ این ارتباط چه نوع ارتباطی است و چه ویژگی هایی دارد؟ آیا اسلام برای دوست دختر و پسر داشتن طرح خاصی دارد یا از ریشه آن را نفی می کند؟ اگر پاسخ به آن منفی است، پس این نیاز چگونه پاسخ داده می شود و پیامد های آن چگونه مهار و کنترل می شود؟ و اگر مورد قبول است، چه طرح، الگو، شرایط و معیاری برای آن معرفی می گردد؟ آن چه در این نوشتار مطرح می شود، پاسخ به این گونه سؤالات است تا در ضمن آن، طرح و نظریه اسلام در این مورد بیان شود.

البته هدف این نوشتار، هرگز ترویج ارتباط دوستی با جنس مخالف نیست و از آن حمایت نمی کند. در جامعه ایران با توجه به بنیان های دینی و باورهای ایمانی، این نوع دوستی کمتر جای دارد و می تواند جای باز کند. هدف از طرح ارائه شده، این است که اگر شخصی خواست از این باورها عدول و آن عرق ایمانی با الگوهای دیگر هماوردی کند، از طرح دینی آن نیز آگاهی داشته باشد و در تنگنای زندگی اگر ناچار از برقراری این نوع ارتباط دوستی شد، راهکار دینی آن را پیش گیرد تا به گناه و آلودگی مبتلا نشود.
کلیات
دین و ارتباطات

به طور کلی دین اسلام در مواجهه با پدیده های انسانی و از جمله روابط انسانی، خواهان پی ریزی یک نوع رفتار اجتماعی خاص و تأسیس پدیده ای جدید یا رابطه ای نو نیست. اسلام درحالی که برای رابطه انسان با خداوند شکلی خاص و بدیع همانند نماز، حج، اعتکاف و... را ابداع و تأسیس می کند و آن را به بندگانش می آموزد ولی در زمینة ارتباط های بین فردی و روابط اجتماعی انسانی، از قبیل ارتباط اقتصادی مانند خرید، فروش، رهن، اجاره و...یا ارتباط آموزشی از قبیل تعلیم و تربیت و حرفه آموزی، نوعی خاصی از ارتباط را ابداع نکرده و بر کرسی تأسیس و نوآوری تکیه نمی زند بلکه بیشتر نگاه تأییدی و امضایی دارد و رابطة موجود را تأیید یا ردع می کند. در واقع، چون این گونه اعمال، رفتارهای اجتماعی و محصول ارتباط انسان ها با یکدیگر هستند. مبدع آن ها، خود انسان ها هستند و خداوند نسبت به آن چه مردم ابداع کرده اند و زندگی خود را بر پایة آن بنا نموده اند قضاوت می کند و در نتیجه آن را انکار، تأیید یا اصلاح می کند. این رویة خداوند در برخورد و شکل دهی به پدیده های اجتماعی و روابط انسانی از یک سو و ابداع روابط الهی و رفتار های عبادی از سوی دیگر، مفاد همان قاعده «تأسیسی بودن اعمال عبادی و امضایی بودن اعمال و روابط اجتماعی» است که در کتب فقهی و اصولی به شکل مبسوط مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. (رک. صدر،1980م: ج2، صص160152؛ نائینی،1404: ج4، ص344؛ خوئی، بی تا، ج4، ص74)

بنابراین، در متون دینی نباید به دنبال کشف و آشنایی با شکل ارتباط دوستی با دختر و پسر یا ارتباط با جنس مخالف گشت بلکه باید شکل اولیه آن را از آن چه در جامعه متداول است جست و آن گاه نظر دین را در مورد آن جویا شد که آیا خداوند این شکل موجود ارتباط را می پذیرد، امضا می کند یا بر آن اصلاحیه می زند؟ در صورت پذیرش شق دوم، اسلام با چه شرایطی این نوع ارتباط را می پذیرد؟ بر همین اساس، دیگر نباید انتظار داشت که با مراجعه مستقیم به منابع دینی شکل ارتباطات با جنس مخالف به دست آید بلکه باید شکل ارتباط موجود، به طور دقیق باز شناخته و تبیین گردد و آن گاه در مورد وضیعت موجود با معیارهای ارائه شده از طرف خداوند قضاوت شود که شارع آن را امضا، ردع یا اصلاح خواهد کرد.
خاستگاه پیدایش ارتباطات

از آنجا که دین خود مبدع ارتباط های انسانی نیست و بیشتر نقش تأییدی و امضائی در برابر ارتباط موجود را دارد و در واقع دیندار بودن مردم، آن ها را به سمت پی ریزی این نوع ارتباطات نکشانده است، پس باید بررسی کرد که منشاء پیدایش این گونه ارتباطات انسانی چیست؟ چه عاملی موجب کشیده شدن به سمت این ارتباطات شده است؟ واضح است تا منشاء پیدایش و انگیزة ظهور این ارتباط ها شناخته نشود، نمی توان به حقیقت آن ها دست یافت و با شرایط، انواع و ابزار آن پی برد و آن گاه با معیار شریعت در مورد ارکان، شرایط و انواع آن قضاوت نمود.

ارتباط انسان ها با یکدیگر، تنها محصول تدبیر عاقلانه انسان ها است که تمام امور از جمله انسان های دیگر را در مسیر رسیدن به اهداف خود به خدمت می گیرند. یعنی عقلا به این نتیجه رسیده اند که در دنیا بدون همکاری یکدیگر و جلب یاری دیگران نمی توانند به تمام اهداف زندگی دست یابند، حتی و چه بسا زندگی فارغ از حمایت دیگران مورد تهدید واقع شود و به نابودی منتهی گردد. این گونه تفکر و استدلال، آن ها را به پی ریزی ارتباط با دیگران و دریافت کمک از همنوع خویش سوق داده است تا اهداف خود را رهگذر ارتباط و همیاری با یکدیگر به دست آورند. یکی از انواع ارتباط، دوستی با جنس مخالف است. گویا این گونه پنداشته اند، همان گونه که جامعه انسانی و اهداف زندگی، بدون ارتباط اقتصادی و آموزشی و...، از سلامت لازم برخوردار نیست و زندگی بدون آن ها رو به فنا و نابودی است؛ همین طور زندگی فارغ ارتباط دوستی با جنس مخالف، یک زندگی سالم، رو به رشد و حتی بهبود نیست و برای رسیدن به اهداف زندگی و برخورداری از سلامت روحی و روانی و حرکت در جاده تکامل فردی و اجتماعی، وجود ارتباط دوستی با جنس مخالف، همانند ارتباط اقتصادی و فرهنگی ضروری می باشد. بنابراین، ارتباط دوستی با جنس مخالف محصول تدبیر عاقلانه عقلا است.

پس از روشن شدن منشاء پیدایش این گونه ارتباط، در ابتدا دیدگاه عقلا مورد شناسایی قرار می گیرد و ارکان، انواع، شرایط و آداب آن روشن می شود. سپس از منظر دین به بررسی آن پرداخته می شود تا نظر مساعد یا مخالفت خداوند سبحان به دست آورده شود. بنابراین لازم است، «ارتباط دختر و پسر» یا به طور کلی «ارتباط دوستی دختر با پسر» تعریف شود که چه نوعی ارتباطی است؟ حقیقت آن چیست که آن را از دیگر انواع ارتباط انسانی متمایز می سازد؟ تا بدین طریق بتوان از شرایط و معیارها، انواع و لوازم آن به صورت خاص سخن به میان آورد. اما قبل از آن، ارائة تعریفی جامع و کامل از خود «ارتباط» ضرورت دارد تا در بین انواع کنش و واکنش های فردی و اجتماعی، ارتباطات بین فردی و اجتماعی، از دیگر فعالیت های انسان بازشناسانده شود.
تعریف ارتباط
تعریف لغوی

واژه ارتباط، از یک سو دارای مفهومی واضح و روشن و از سوی دیگر، دارای مفهومی پیچیده و غامض است. از دیدگاه لغوی، تعاریف متعدد برای ارتباط بیان شده است که به چند مورد آن اشاره می شود.

- ارتباط[1] به معانی « رساندن»، «بخشیدن»، «انتقال دادن»، «آگاه ساختن» و «مکالمه و مراوده» آمده است. (وبستر، ص 826 )

- ارتباط در قالب مصدر متعدی، به معنای «ربط دادن»، «بستن»، «بستن چیزی به چیزی» و «بربستن» می باشد و در نقش اسم مصدر، به معنای «بستگی»، «پیوند»، «پیوستگی» و «رابطه» است. (معین، 1364: ج 1، ص 189 )

ارتباط به معنای «مبادله»، «گزارش »، «ابلاغیه»، «ابلاغ»، «نقل و انتقال»، «مراوده» و «عمل رساندن و ابلاغ» و... آمده است. (آریان پور، 1365: ج 1، ص 386)
تعریف اصطلاحی

از میان تعاریف ارائه شده برای ارتباط و روابط بین فردی، سه تعریف بنیان تمام تعاریف را پی می ریزد. در نزد ارسطو، ارتباط (ریطوریقا) جست وجو برای دست یافتن به کلیه وسائل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع دیگران است.(رک. محسینیان راد، 1369: ص 39)

از دیدگاه روانشناسی اجتماعی و دانشمندان علوم ارتباطات انسانی، ارتباط میان فردی، فرایندی است که طی آن اطلاعات، معانی و احساسات از طریق پیام های کلامی و غیر کلامی با دیگران در میان گذارده می شود. یعنی همان فرایند ارسال و دریافت پیام را ارتباط گویند. (اون هارجی، 1377: ص ؟) بر طبق تعریف سوم, ارتباط میان فردی، یک تعامل گزینشی نظام مند منحصر به فرد و رو به پیشرفت است که سازندة شناخت طرفین از یکدیگر است و محصول این شناخت، خلق معانی مشترک بین اعضا و طرفین ارتباط است. (وود، 1379: ص 137)

برای روشن تر شدن مفهوم ارتباط لازم است، واژگان کلیدی تعاریف فوق، با موضوع مورد بحث، یعنی ارتباط با جنس مخالف توضیح داده شود. براساس تعریف آخر که بیشتر به کاربرد توجه دارد، ارتباط یک تعامل گزینشی می باشد. تعاملی بودن به این مفهوم اشاره دارد که ارتباط فرایند خطی نیست و به تعبیر محاوره ای، دو سویه است و بر تأثیر و تأثر ارتباط برقرار کنندگان بر یکدیگر، در یک سیستم دو سویه تأکید و تکیه دارد. (همان) همچنین این «داد و ستد» با هر کسی انجام نمی پذیرد، گزینشی می باشد و از نظام و قاعده کلی پیروی می کند. در واقع، این نظام کلی است که به مبادله ها مفهوم می بخشد. به عنوان نمونه، دادن یک قطعه طلا در نظام نامزدی، نشان از عشق و در نظام خانواده نشان از تقدیر و تشکر، یادآوری سال روز ازدواج و... است. افزون بر این که، ارتباط یک تعامل گزینشی و برخوردار از نظام و قاعده است، در فرایند حرکت خود، انحصاری و روبه پیشرفت نیز می باشد. مقصود از انحصاری این است که این ارتباط فقط با این دو نفر، به این شکل و محتواست و اگر یکی از طرفین ارتباط، جایش را به شخصی دیگر بدهد، دیگر ارتباط قبلی از بین رفته و ارتباط جدیدی شکل گرفته و پیام و رسانه دیگری را می طلبد. مقصود از پیشرفت این است که این ارتباط به تدریج متکاملتر و میان فردی تر می شود و اندک اندک به محتوا، هدف و پیام خود پویایی، عمق، معنا و خلوص بیشتری می بخشد. به عنوان نمونه، اگر هدف دوستی است، محبت، صمیمیت و عشق را روز به روز عمیق تر و پرمعنا تر می سازد.
مؤلفه های ارتباطات انسانی

آن گاه که ارتباط یک فرایند نامیده می شود، نشان از این می دهد که ارتباط یک عمل یک نفره و کنش یا واکنش خطی و ساده نیست بلکه چندین عمل در کنار یکدیگر قرار می گیرند تا چیزی به نام ارتباط شکل گیرد. بر همین اساس، ارتباط بر چندین مؤلفه تکیه می کند و بر پایه همان مؤلفه ها شکل می گیرد که مهمترین آن ها، به قرار ذیل است:

1) برقرارکنندگان ارتباط؛ در طی ارتباط، برقرارکنندگان ارتباط، دائم جایگاه خود را با هم عوض می کنند. در هر لحظه یکی از آن ها دهنده و دیگری گیرنده است.

2) پیام؛ به معنای محتوای ارتباط است که گویای منظور ارتباط برقرارکنندگان می باشد و برای آن ارتباط برقرار شده و رسیدن به آن را تعقیب می کند.

3) رسانه؛ شیوه خاص انتقال پیام که نظامی از نمادها یا رمز ها را به کار می گیرد تا محتوا را به برقرار کنندگان ارتباط برساند.

4) کانال؛ آن چه ارتباط برقرارکنندگان را به هم پیوند می دهد و رسانه را در خود جای می دهد، کانال گویند. به عبارت دیگر، ارتباط همان پل بین دهنده و گیرنده است.

قبل از پرداختن به سطوح مختلف ارتباطات، انواع و اصول ارتباط میان فردی، لازم است تعریف فوق و مؤلفه های آن، بر ارتباط با جنس مخالف تطبیق داده شود تا حقیقت ارتباط با جنس مخالف روشن گردد و آن گاه اصول و سطوح آن مورد بررسی قرار گیرد.
مؤلفه های ارتباط دوستی دختر و پسر

همان گونه که بیان شد، دوستی با جنس مخالف یکی از انواع مختلف ارتباطات میان فردی است که مؤلفه های آن براساس تعریف فوق، به شرح ذیل می باشد.
1) برقرارکنندگان ارتباط

براساس قواعد کلی ارتباط میان فردی، دوستی با جنس مخالف، دارای دو ویژگی اساسی است که وجود آن دو برای برقرار کنندگان ارتباط لازم و ضروری است. به گونه ای که اگر این دو شرط رعایت نشود، آن ارتباط را دوستی با جنس مخالف نمی نامند.

الف ) اختلاف طرفین ارتباط در جنسیت؛ دوستی با جنس مخالف، برخلاف دیگر ارتباط ها از قبیل ارتباط آموزشی یا اقتصادی، برپایة اختلاف جنسیت دو طرف بنا می شود. بنابراین این ارتباط، یک سویه و یک طرفه نیست بلکه هر دو طرف چه دختر و چه پسر، دراین ارتباط نقش فعال دارند. لذا برقرار کنندگان ارتباط، حداقل یک دختر و یک پسر هستند.

ب)- برخورداری از کارکرد های مبتنی بر جنسیت و توان مندی جنسی؛ از این رو، هرگز ارتباط دوستی دو بچه خردسال، هر چند یکی پسر و دیگری دختر باشد یا پیرمرد ها و پیرزن ها را ارتباط با جنس مخالف نمی گویند.

بر این اساس، هر شخصی نمی تواند در جرگه افراد واجد این نوع از ارتباطات میان فردی، نام خود را ثبت کند. در حالی که در دیگر انواع ارتباط های انسانی مانند ارتباط فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، خانوادگی و...، هرگز چنین شرطی برای ارتباط برقرار کنندگان لازم نمی باشد.
2) محتوای ارتباط

هدف این نوع ارتباط، غیر از اهداف یک ارتباط فرهنگی، آموزشی و اقتصادی است. هرگز به شریک تجاری یا کاسب محله که صرفاً با وی ارتباط تجاری برقرار است یا در مبادلات آموزشی و فرهنگی، به طرف مقابل خود، عنوان دوست را نمی دهند بلکه آن ها را استاد، معلم، همکار و... می نامند. آن گونه که از اسم این نوع ارتباط، یعنی دوست پسر یا دختر داشتن پیداست، پیام و محتوای آن است که همانا دوستی، محبت، صمیمیت، عشق، رفاقت، یکدلی، عاطفه و... است.

البته چون دوستی و محبت، در روابط انسانی، دارای انواع و سطوح مختلف است، محبت مبادله شده در ارتباط با جنس مخالف، از نوع محبت مادرانه یا در سطح محبت دو همکار و شریک اقتصادی نیست و همچنین از نوع محبت همسری هم نیست بلکه محبت آن ها هم رنگ با محبت جنسیتی و در سطح جنسی است. بر همین اساس، رسانه و کانال در این ارتباط نیز، با دیگر ارتباط ها تفاوت پیدا می کند. محبت مادرانه، از طریق نوازش، خرید اسباب بازی و...، به طرف مقابل (بچه) منتقل می شود ولی در این ارتباط، محبت از کانال دیگری که با رفتار های جنسی و جنسیتی بی ارتباط نیست، مبادله می گردد.

لازم به یادآوری است که مقصود از رفتار های جنسی مفهوم خاص نیست بلکه مفهومی فراتر از آن مورد نظر است و شامل هر نوع تمایل به جنس مخالف می شود. یعنی رفتاری که تأثیر آن در ارتباط با همجنس یکی نیست و تأثیری متفاوت با همجنس دارد، مثلاً برای انسان نیازمند ارتباط با جنس مخالف، حتی صحبت کردن با جنس مخالف دارای تأثیری است که این امر در ارتباط کلامی با جنس موافق به دست نمی آید. بی تردید، همین تأثیر متفاوت، ناشی از جنسیت است. از این رو، به آن رفتار جنسی یا جنسیتی می گویند.
تعریف ارتباط دوستی دختر و پسر

مطابق آن چه گذشت، دوستی و ارتباط با جنس مخالف را حداقل براساس سه مؤلفه می توان تعریف کرد و از دیگر انواع ارتباط انسانی متمایز ساخت. آن چه یک نوع ارتباط را از انواع دیگر ارتباط جدا و متمایز می سازد، همانا ماهیت و مؤلفه های آن ارتباط است. ارتباط دوستی با جنس مخالف نیز، بر اساس همین مؤلفه ها از انواع دیگر ارتباط، قابل تمایز و تعریف است.

در این ارتباط، پیام و محتوایی که منظور ارتباط برقرارکنندگان است، همانا «محبت»، «صمیمیت»، «عشق»، «دوست ورزی» و... است. قابل توجه است که بین پیام و محتوای این ارتباط، با کارکرد های آن تفاوت وجود دارد. شاید ارتباط دوستی با جنس مخالف، کارکردهایی همچون اشتغال، ازدواج، ایجاد اطمینان خاطر، تحصیل جایگاه اجتماعی، پایگاه روانی و... را در پی داشته باشد ولی همان گونه که بیان شد، «کارکرد » غیر از «پیام و محتوا» است. دراینجا چون درصدد تعریف و بیان حقیقت ارتباطات انسانی هستیم، باید به مؤلفه های یک ارتباط توجه داشته و براساس مؤلفه ها نه کارکردها آن را تعریف کنیم. (رک. احمدی، 1378: صص 118 116)

به این ترتیب، ارتباط دوستی با جنس مخالف، به معنای ارتباط دوانسان متفاوت در جنسیت و برخوردار از توان جنسی است که به هدف مبادلة محبت، صمیمیت، عاطفه، عشق و...، این ارتباط برقرار می شود. این محتوا، از طریق گفتگوی مستقیم (کلام)، غیر مستقیم (تلفنی، شبکه ارتباطات جهانی، مکاتبه و...) و غیر کلامی (حرکات، تماس بدنی و...) بین طرفین رد وبدل می شود. بنابراین، ارتباط خواهر و برادر، کاسب مرد با فروشنده زن، معلم با شاگرد و دو همکلاسی که متفاوت در جنسیت هستند، ارتباط دوستی با جنس مخالف نیست و نباید آن ها را دوست دختر و پسر شمرد.

ارتباط های انسانی، براساس ویژگی های خاص ارتباط برقرارکنندگان، محتوای پیام و اهداف ارتباط، از یک سو از یکدیگر جدا و متمایز می شوند و از سوی دیگر، براساس همین دو مؤلفه، شرایط ارتباط مطلوب بیان و چه بسا از ناحیه همین دو مؤلفه نیز، ارتباط ها به انحراف و آسیب مبتلا می شوند. به عنوان نمونه، اگر در ارتباط آموزشی، پیامی غیر از آموزش (همانند محبت, عشق، کالا و...) مبادله شود یا یکی از برقرارکنندگان ارتباط، شرط لازم مثل توان علمی را نداشته باشد، این ارتباط آموزشی آسیب پذیرفته و منحرف می شود یا ارتباط اقتصادی با انسان بزدل و کم جرأت برقرار شود، این رابطه هرگز سوددهی ندارد و به سرمایه جدیدی منتهی نمی شود. همین قاعده، در ارتباط دوستی با جنس مخالف نیز، قابل تعقیب است. هر یک از برقرارکنندگان و طرفین ارتباط، باید از ویژگی های خاص برخوردار باشند و در فضای ارتباط هم، جز محتوا و پیام مقصود مبادله نشود.

براساس همین قاعده گفته می شود که ارتباط میان فردی، هدفمند است. طرفین ارتباط اهدافی دارند و آن ها می خواهند از این ارتباط خود نتیجه ای مطلوب بگیرند. از جمله نشانه های هدفمند بودن ارتباط های انسانی، تبدیل شدن این ارتباط ها به فعالیتهای تنظیم شده است. یعنی ارتباط برقرارکنندگان صحبت ها و اعمال خویش را متناسب با اهداف خود و الزامات پی ریزی می کنند. عملکرد تنظیم شده، متضمن امکان انتخاب اعمال مختلف و تصمیم گیری بر اساس احتمال دستیابی به هدف مورد نظر صورت می گیرد. (رک. آون هارجی، 1377: ص 26)
اصول ارتباطات میان فردی
1)- چند بعدی بودن ارتباطات

از جمله اصول و ویژگی های اساسی ارتباطات میان فردی، چند بعدی بودن آن ها است. زیرا از یک سو در یک ارتباط تنها یک پیام مبادله نمی شود و از سوی دیگر هم، پیام ها به ندرت به صورت مجزا و جداگانه مبادله می شوند. در ارتباط های انسانی پیام ها در دو سطح به هم مرتبط روی داده و بیان می شوند:

- سطح اول همان محتوای پیام است که با موضوع اصلی، هدف و محتوای اولیه ارتباط گره خورده است.

- سطح دوم همان رابطه است که کمتر مشهود می باشد. این سطح از ارتباط، به هدف ارتباط، به طور مستقیم مرتبط نیست. اگر چه از نظر دو طرف ارتباط دور هم نیست. چه بسا اصلاً طرفین ارتباط، صرفاً به همین سطح توجه دارند.

رابطة یک ارتباط با محتوای پیام، پیوند پیچیده و تنگاتنگی دارد. هر اظهارنظری، هم محتوایی را منتقل می کند و هم رابطه ای را به شیوه غیر مستقیم رقم می زند. در حالی که گاهی اوقات به رابطه، کمتر توجه می شود. برای روشن شدن این اصل، کافی است بر مثالی مرتبط با موضوع تطبیق داده شود:

فرض کنید با شخصی از جنس مخالف درباره فیلم دیشب تلویزیون گفتگو می کنید. آن چه به هنگام ارتباط به آن فکر می کنید ومسائل مرتبط با آن، به ذهن شما خطور می کند، محتوای پیام این ارتباط است اما تمام ماجرا این نیست. فرافکنی هویت خود در حین مذاکره، انتخاب کلمات، شکل ابراز، لهجه ها، سرعت گفتار، تکیه کلمات و تمام ویژگی های غیر کلامی پیامی را در ضمن مبادله محتوا به همراه دارد. (رک. آون هارجی، 1377: صص30-28) مانند این که از او خوشتان می آید یا نه؟ او را مودب می بینید یا نه؟ سطح علم و دانش او را چگونه برانداز می کنید؟ این ویژگی ها نشان می دهد که همیشه ارتباط، اهداف خاص تعیین شده خود را تعقیب نمی کند بلکه گاه به سطح دوم اهداف کانال می زند واین سطح غالب می شود. مانند این که در ارتباط آموزشی دختر و پسر، گاه سطح اول یعنی بحث علمی و آموزشی، جای خود را به سطح دوم می دهد. یعنی جد ای از کلمات آموزشی؛ لهجه، شکل بیان، تکیه کلام، حرکات بدنی و...، پیام غیر علمی مانند ارائه خود، جذاب نمودار شدن، خوش اندام بودن و... را می رساند. براساس این اصل، نمی توان ارتباط ها را به سطح اول و هدف اولیه اش که پیام خاص است, محدود نمود و منحصر دید. بدون تردید، به سطح دوم نیز کانال می زند و چه بسا هدف اولیه و سطح اول ارتباط، کاملاً فراموش یا مورد غفلت واقع می شود و تمام مقصود همان سطح دوم ارتباط قرار می گیرد.

از این رو، در ارتباط دوستی با جنس مخالف، همانند تمام ارتباط های دیگر، نمی توان به محتوای ارتباط و سطح اول محدود شد یا آن را به همان سطح اول منحصر کرد. چه بسا در یک ارتباط اقتصادی که سطح اول و محتوای آن مبادلة کالا است, به سطح دوم رابطه، یعنی دوستی با جنس مخالف پل زده شود و از این گونه پیام ها داده و ستانده شود. قابل توجه است که نام گذاری ارتباط، به ارتباط اقتصادی مانع این نیست که ارتباط به سطح دوم منحرف شود و مثلاً پیام دوستی، عشق و عاطفه نیز ارائه و دریافت گردد.
2)- برگشت ناپذیر بودن ارتباط

هنگامی که پیامی مبادله می شود، دیگر نمی توان آن را پس گرفت. هر آن چه در یک ارتباط مبادله می گردد، بعد از برقراری ارتباط دیگر نمی توان پیام ارسال شده را بازگرداند و مانع اثر آن شد. حتی سطح دوم تأثیر آن نیز غیر قابل جبران است. بر این اساس، آن چه در ارتباط ها مبادله می گردد، مؤثر است و نمی توان یک گوشه از پیام را فاقد تأثیر واهمیت معرفی نمود. (رک. وود،1379: صص7169) کالا، محبت یا آموزش مبادله شده، در جایگاه خود قرار می گیرد و اثر خودش را خواهد گذارد. نه می توان مانع تأثیر شد و نه اثر بر جای مانده را می توان زدود و پاک کرد بلکه رفتارهای اصلاحگرانه بعدی به جای پاک کنندگی آن، تأثیر را بیشتر تثبیت می کند.
3)- ضرورت برقراری ارتباط

حتی وقتی که قصد برقراری ارتباط نباشد، باز هم ارتباط برقرار می شود. اگر سگرمه های در هم رفته، بیانگر عدم تأیید رضایت به ارتباط باشد؛ آن گاه با این علائم چهره ای را به طرف مقابل عرضه می کنید. او خود پیام ناخردسندی را دریافت می کند و در برابر آن واکنش نشان می دهد. (رک. همان، ص72) انسان را از ارتباط گزیر و گریزی نیست. وجود و حضور ما در جمع دیگر انسان ها، برای دیگران پیام دارد و آن ها بر اساس همان پیام دریافتی، با ما برخورد می کنند حتی اگر ما آن را اراده نکرده باشیم. گویا سطح مقدماتی ارتباط، زیاد نیازمند اراده نیست.
4)- خلق معانی مختلف در جریان ارتباط

انسان ها در ارتباطات خویش به خلق معانی می پردازند. ارتباط تنها مبادله کلمات یا رفتار های غیر کلامی نیست بلکه معنایی است که در نتیجه تفسیر یکدیگر خلق می شود. چون کلمات و رفتار ها به طور ذاتی و به خودی خود با معنا نیستند. آن ها نمادهایی هستند که باید تفسیر و معنا شوند تا آنجا که به تدریج منظور خود را با یکدیگر هماهنگ ساخته و در مورد مسائل و احساسات خود به برداشت مشترک برسند. (رک. همان، صص 76-75)

از این رو، کلمات و حرکات وابسته به این که چه کسی آن ها را بر زبان می آورد، تفسیر شده و معنا پیدا می کنند. لذا هر کلمه وحرکتی، در هر ارتباطی پیام خاصی را ارائه می دهد و به شکلی خاص معنا می شود؛ همچنان که گاه کلمات و علائمی در یک ارتباط خاص، فاقد معنا و غیر قابل تفسیر می باشند. به همین خاطر گفته می شود، اساس ارتباط ها بر معانی و برداشت های مشترک استوار است وگرنه ارتباطی شکل نمی گیرد. به کمک ارتباط، شناخت انسان ها از یکدیگر بالا می رود. چون تفسیر نمادها و کلمات، نیازمند شناخت از شخصیت طرفین ارتباط است. اگر اطلاعاتی از اشخاص و صفات شخصیتی افراد نباشد، نمی توان با آن ها ارتباط برقرار کرد. پس هم اصل ارتباط، نیازمند شناخت از طرفین است و هم با برقراری ارتباط و گذشت زمان، ارتباط ها بیش از پیش میان فردی تر شده و به افزایش شناخت و اعتماد بیشتر به یکدیگر منتهی می شود. همچنین راه و رسم ارتباط برقرار کردن را به شیوه ای آرام بخش و خوشایندتر باید آموخت تا فرد بیشتر هویدا شود و راز ها و ترس ها، تجارب و اسرارش در میان گذاشته شود.
5)- توسعه و تداوم روابط در ارتباط میان فردی

براساس اصل بالا، یک اصل دیگر نیز در روابط انسانی مشخص می شود که ارتباط میان فردی، مهمترین راه شناخت، پالایش و ایجاد تحول در روابط انسانی است. ارتباط فقط به منظور انتقال معانی انجام نمی پذیرد بلکه به تولید معانی و مبادله شناخت های دیگر نیز منتهی می شود. (رک. همان، صص 83 80) دختر و پسری که با هم صحبت می کنند تا انتظاراتشان را مطرح کنند، در ضمن آن، شکل برخورد با یکدیگر را نیز می آموزند و سطح دوستی خود را نیز که ساده است یا عاشقانه به دست می آورند. آن ها همچنین می آموزند که چگونه همدیگر را راضی نگهدارند، موجبات نارضایتی یکدیگر را فراهم نیاورند یا اختلاف بروز کرده را حل و فصل کنند. بنابراین، ارتباط های انسانی هرگز در یک نقطه متوقف نمی شوند و نمی توان گفت این ارتباط تا چه سطحی پیش می رود. مثلاً همین دختر و پسر نمی توانند بگویند که در دوستی خود تا کجا با هم دوستی دارند و چقدر در ارتباطشان با هم، در اهدافشان پیشرفت خواهند کرد. چون سرعت این تداوم و توسعه در اختیار آن ها نیست و چه بسا تا مرز های پیش بینی نشده و حتی ناشناخته پیش برود که طرفین انتظار آن را نداشته اند و خود را برای این اندازه از توسعه آماده نساخته یا لوازم آن را فراهم نکرده باشند. غفلت از همین اصل، بسیاری از دختران و پسران را به پشیمانی از ارتباط مبتلا ساخته است. در ارتباط های تجاری، فرهنگی و آموزشی هم، قاعده این است. هرگز دو بازرگان نمی توانند پیش بینی کنند که در مشارکت و ارتباط اقتصادی خود تا کجا پیش خواهند رفت. پس نباید غفلت کرد که توسعه و تداوم ارتباط، دیگر با طرفین ارتباط نیست. آنجا سرآشیبی و تند باد رفتارهای ارتباط آمیز است که خود به خود رخ می دهد و زنجیروار به وقوع می پیوندد. چه بسا یک نوع خاص از ارتباط، آن قدر توسعه یابد که حتی دیگر انواع و سطوح ارتباط را در حاشیه زندگی قرار دهد و انسان را از دیگر انواع روابط میان فردی باز دارد. مانند برخی افراد که ارتباط اقتصادی بر تمام انواع روابط خانوادگی آن ها سایه افکنده است و در یک توسعة ناموزون حتی از ارتباط عاطفی خانوادگی نیز تأمین اقتصادی را انتظار دارند. بی تردید، این توسعه افراط گونه، محصول فعالیت های اجتماعی خود انسان است که باید به آن ها اعتدال بخشید و راه اعتدال بخشی، همانا رعایت شرائط است.
6) تأثیر پیرا ارتباط برمعانی

ارتباطات انسانی، تنها به منظور تأمین اهدافی چون بحث و تبادل نظر، در مورد دیگران و بیان احساسات، عواطف، عقاید، اتفاقات و... برقرار نمی شود بلکه گاهی از ارتباط، برای بحث در مورد خود ارتباط استفاده می شود. «پیرا ارتباط» به معنای ارتباط، درباره ارتباط است. مثلاً وقتی در یک ارتباط کلامی متوجه می شوید که طرف مقابل یک پا دو پا می کند, با دیدن این صحنه (پیرا ارتباط) به او می گویید: «گویا عجله دارید» یا «ناراحت هستید». یعنی از یک پیرا ارتباط، ارتباط دیگری به دست آمد. پیرا ارتباط موجب تقویت ارتباط کلامی می شود و نقش مهمی در تعاملات میان فردی دارد. حتی گاهی اوقات برای اینکه معلوم شود که دریافت کننده، پیام مورد نظر را دریافت کرده است یا نه، از پیرا ارتباط کمک گرفته می شود. (همان، صص 78-75)

در ارتباط با جنس مخالف، پیرا ارتباط های فراوانی وجود دارد که موجب استمرار و توسعه ارتباط می شوند و حتی ارتباط را برای طرفین لذت بخش می سازند، به گونه ای که خود پیراارتباط ها بهانة تعمق ارتباط را فراهم می سازند.
انواع ارتباط میان فردی

ارتباطات میان فردی، برحسب تقسیمات متعدد، به انواع مختلف تقسیم می شوند که یکی از معروف ترین آن ها به شرح ذیل می باشد.
1)- ارتباط کلامی

ارتباط کلامی، ارتباطی است که محتوا و پیام به کمک کلمات بیان شده منتقل می شود. این قسم شامل تمام جنبه های گفتار یعنی زبان و ابزار های کلامی همراه آن، مانند تن صدا، سرعت و تکیه صدا می شود. (رک. آون هارجی، 1377: صص 54-50)
2)- ارتباط غیر کلامی

ارتباط غیر کلامی (غیر صوتی) به سایر فعالیت هایی گفته می شود که کارکرد ارتباطی دارند ولی کلمه نیستند و شامل حالت های چهره، ژست، حرکات بدنی حتی آهنگ ادای کلمات، وقفه ها, بلندی صدا، لهجه و... می شود. (رک. وود، 1379: ص284) ارتباط غیر کلامی وابسته به بافت ارتباط، اهداف مختلفی را برآورده می سازد و حتی گاه به صورت کامل، جایگزین ارتباط کلامی می شود. ارتباط های غیر کلامی، علاوه بر اینکه مکمل کلامی می توانند باشد، حالت عاطفی را نیز بیان می کنند.

قابل توجه است، در حالی که ارتباط کلامی به عنوان یک نماد، چند پهلو و انتزاعی است، ارتباط غیر کلامی صراحت و قابلیت اعتماد بیشتری دارد. ارتباط های غیر کلامی وابسته به فرهنگ هستند و از اندیشه ها، ارزش ها، آداب و رسوم و پیشینه فرهنگی انسان ها تغذیه می شوند. (رک. همان، صص 286-284) از جمله مؤلفه های ارتباط غیر کلامی، تماس جسمی, حرکات و وضعیت بدن (حرکات اندام ها, حالات چهره, کیفیت نگاه کردن, ژست ها) می باشد که هر یک بر اساس فرهنگ, زمان و مکان و همچنین مخاطب و دریافت کننده موقعیت، ارائه و مفهوم خاصی پیدا می کنند.

آن چه در ارتباط نقش اساسی دارد, ارائه و دریافت پیام و محتوا است و نوع ابزار و ویژگی های انتقال دهنده ها و خصوصیت چندان اهمیت ندارند. لذا اگر با ایما و اشاره هم بتوان ارتباط برقرار کرد و پیام مورد نظر را ارائه نمود، ارتباط برقرار شده است. در واقع، هر چیزی که بتواند این پل را بین فرستنده و دریافت کننده ایجاد نماید تا پیام مورد نظر مبادله گردد، کافی است تا گفته شود، ارتباط برقرار شده است. بنابر همین نکته، عقلای عالم هرگز در برقراری ارتباط، بر روی ابزار، کانال و رسانه ای خاص تأکید ندارند، زیرا آن ها در اصل برقراری ارتباط نقشی ندارند و بیشتر در خصوصیات جانبی تأثیر دارند. در یک ارتباط، رساندن خود پیام، هدف اصلی است که آن به هر وسیله و از طریق هر کانالی برقرار شود، فرقی ندارد. اگرچه نوع ابزار و کانال هم، در سطوح ارتباط می تواند مؤثر باشد. از این رو، در ارتباط دوستی با جنس مخالف این گونه نیست که ارتباط کلامی، صرفاً ارتباط دوستی با جنس مخالف شمرده شود ولی ارتباط غیر کلامی، دوستی با جنس مخالف محسوب نشود. از دیدگاه علمی و بر مبنای عقلا، کلامی بودن و غیر کلامی بودن موجب نمی شود که یکی ارتباط نامیده شود و دیگری ارتباط شمرده نشود بلکه هر دو ارتباط هستند و از تمام قواعد ارتباطات انسانی پیروی می کنند.

بعد از بیان اقسام ارتباط، لازم است به صورت دقیق و مرتبط با واقعیت، ارتباط دختر و پسر و دوستی با جنس مخالف، مورد تبیین قرار گیرد:

از منظر عقلا و از دیدگاه عرفی و همین طور بر مبنای نظرات جامعه شناختی و روان شناختی، ارتباط دوستی با جنس مخالف ارتباطی است که در آن دست کم، دو انسان از دو جنس مخالف و برخوردار از تمایلات و کارکردهای جنسی، در قالب کلام و غیر کلام (حرکات بدنی, وضعیت جسمی, ژست ها و...) به ارائه و دریافت پیام مهر، محبت، صمیمیت، عاطفه، عشق و... می پردازند. این ارتباط، بنابر اصول ارتباطات انسانی، از سطوح مختلف «محتوا» و «رابطه» برخوردار می باشند و اهداف متنوعی را ضمن ارتباط تعقیب کرده و به سمت غنی شدن به پیش می روند و کمتر به یک هدف بسنده می کنند و در یک سطح متوقف می شوند، مطابق اصل دوم این ارتباط بدون تردید، دو نوع تأثیر پیش بینی شده و پیش بینی نشده را به همراه دارد و نمی توان ادعا کرد که ارتباط دوستی با جنس مخالف هیچ تأثیری بر روابط انسانی ندارد و تا نقطه و مرز پیش بینی شده و مورد نظر پیش می رود، برابر با اصل دوم و چهارم ارتباط دوستی با دختر یا پسر، همیشه تأثیرگذار بوده و هست و نمی توان آن را فاقد پیامد دانست یا ادعا کرد که تأثیر آن فقط به زمان ارتباط محدود می شود و بعد از آن نه ارتباطی هست و نه تأثیری از آن باقی است! بر همین اساس، نمی توان این ادعا را از کسی که ارتباط دوستی با جنس مخالف دارد، قبول نمود که تنها اثر آن، سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت است و با پایان یافتن ارتباط، دامنة اثر آن نیز برچیده می شود! چه مطابق اصول بیان شده، این ارتباط مانند تمام ارتباط های دیگر، تأثیر شناخته شده و ناشناخته و همینطور تأثیر قابل پیش بینی و غیر قابل پیش بینی دارد.

برابر اصل چهارم و پنجم، این ارتباط رو به توسعه پیش می رود، حرکت رو به رشد و پیشرفت دارد و هر روز برای طرفین معنای جدید پیدا می نماید و ثمره ای جدید به دو طرف عرضه می کند. در نتیجه شناخت ها و ارتباط های میان فردی آن ها را بیشتر، خصوصی تر و سری تر می سازد. هم چنان که بنا بر اصل پایانی، همانند تمام ارتباط ها, رابطة دوستی با جنس مخالف از پیرا ارتباط های فراوان برخوردار می شود که هر یک به غنای این رابطه می افزایند. به عنوان نمونه، در حالی که گرم گفتگو هستند، از حالت های چهره، رقص انگشتان، ظرافت، ستبری اندام و ... نیز، پیام دیگری دریافت می کنند و به تازه ها دست می یابند!

آن چه بیان شد، تبیین ارتباط دوستی با جنس مخالف، تنها بر پایه مؤلفه ها و اصول آن بود. در حالی که اگر به این تبیین، انواع ارتباط و اقسام کانال ها و رسانه های ارتباطی افزوده شود، خود موجب تحیر می گردد. لذا از توصیف مبسوط آن اجتناب ورزیده و شرح اقسام ارتباط دوستی با جنس مخالف، تأثیر رسانه ها و کانال ها و عوامل پیرا ارتباطی در قسمت تبیین دیدگاه دینی و شرعی مطرح می شود.
رابطه دختر و پسر از منظر اسلام

بعد از مطرح کردن وضعیت موجود و حقایق مقبول عرفی و علمی درباره ارتباط دوستی با جنس مخالف، هم اکنون نوبت به دست آوردن حکم این نوع ارتباط به عنوان موضوع از متون دینی و شرعی و تبیین دیدگاه الهی از این پدیده رسیده است. برای رسیدن به این مقصود مراحل زیر مطرح می شود:
پیش فرض ها

به منظور افزایش دقت و جلوگیری از انحراف بحث لازم است، قبل از هر نوع قضاوتی در مورد نگرش دین از ارتباط با جنس مخالف، پیش فرض های حاکم بر این موضوع کاملاً روشن گردد که به قرار ذیل می باشد:

1- موضوع مورد بحث، «ارتباط» است. لذا برای یافتن جایگاه بحث در متون دینی نباید به مباحثی همانند « نگاه کردن»، «نگاه به نامحرم» یا «پوشش» مراجعه نمود. همچنین باید توجه شود که «ارتباط » با «اختلاط» و « مشارکت اجتماعی » نیز تفاوت دارد و نمی توان بر اساس احکام و شرائط این گونه مباحث، در مورد ارتباط دوستی با جنس مخالف اظهار نظر نمود. البته مباحث فوق، با بحث ارتباط با جنس مخالف مرتبط هستند و در برخی موارد، در یافتن حکم ارتباط دوستی با جنس مخالف به ما کمک می کنند ولی نباید نظر دین را مستقیم از لابلای مباحث فوق جستجو نمود. سخن از ارتباط است و باید از منظر امضائی یا ردعی بودن به این مبحث نگاه شود و بعد از از کلید واژگانی همانند «معاشرت»، «تعامل»، «انس» و... بهره گرفت و از این دریچه وارد متون دینی و منابع شریعت شد.

2- نگاه دین به انواع ارتباط های انسانی، اعم از آموزشی، اقتصادی، فرهنگی، دوستی و ... ، یک نگاه امضائی، تأییدی یا ردعی است لذا در پی ردع یا امضای شارع مقدس بوده و خواهان یک طرح مستقل و تأسیسی در مورد ارتباط انسان ها با یکدیگر نبوده است. بر این اساس، باید با راه های امضا یا ردع شرعی آشنا بود. از جمله راه های پی بردن به رضایت و امضای شارع، نسبت به سیره ها و روش های متداول در زمان تشریع، «سکوت» شارع است. همچنان که اظهار رضایت و امضا، در قالب بیان گفتاری و نوشتاری و حتی عملی نیز خود راهی دیگر است که در این صورت از آن، به تعبیر دیگری یاد می کنند. (نک. صدر،1980: ج2، ص155؛ صدر، 1405ه‍ ، ج4، ص234 )

اما راه های امضای سیره ای که در زمان تشریع متداول نبوده و عرف مردم بعداً به آن انس گرفته اند، تنوع بیشتری دارد. چه بسا، شارع برای ردع سیره ای تنها شرطی را کم یا زیاد نماید. همین کم یا اضافه نمودن شرط، نشان از عدم پذیرش آن سیره متداول دارد. برای پی بردن به نظر شارع، در مورد ارتباط دوستی با جنس باید امضا یا سکوت رضایت آمیز وی را به وسیله یکی از ابزارهای فوق جستجو کرد.

3 – شارع مقدس، در برخی موارد تقسیمات خاصی را بنابر تفاوت حکم هر قسم بیان می کند که نمی توان به همان اقسام بر شمرده شده در دیدگاه علمی اکتفا نمود. مثلاً شاید از دیدگاه علمی یا عرفی، نوع رسانه در ارتباط تأثیری نداشته باشد؛ در حالی که از دیدگاه دینی گاهی اوقات نوع رسانه یا کانال ارتباطی، موجب تغییر حکم می شود لذا شارع برای آن یک تقسیم بندی خاص با حکم ویژه بر می شمارد.

به بیان دیگر، امضائی بودن ارتباط های انسانی در شریعت، هرگز به این معنا نیست که شارع مقدس آن ارتباط را به شکل کلی بپذیرد یا ردع کند بلکه چه بسا یک قسم از یک نوع ارتباط را بپذیرد ولی قسم دیگر را قبول نکند. این تفکیک در امضا و ردع اقتضا می کند که شارع خود برای ارتباطی خاص، تقسیم بندی ویژه به لحاظ اختلاف در حکم و... ارائه کند. یک قسم را بپذیرد، یک قسم را ردع کند، برای قسم دیگر شرائطی را اعمال کند یا شرائط مذکور را حذف نماید.
اصول ارتباط های انسانی

از منظر اسلام، تمام ارتباط های انسانی به تمام اقسام آن، باید از اصول و قواعدی پیروی کنند تا مهر صحت شرعی و امضای شریعت به پای آن ها زده شود وگرنه آن ارتباط مردود شمرده شده و هرگز مورد پذیرش شریعت نیست و برای هیچ یک از طرفین الزام آور نیست و تعهدی را به نفع یا ضرر آن ها به دنبال ندارد.
1)- تعهد تضمینی

از جمله قواعد لازم الاجرا در تمام روابط انسانی، تعهدآور و تضمینی بودن آن است. یعنی دو طرف ارتباط، باید نسبت به اصل ارتباط و لوازم آن پایبند و متعهد باشند یک نیروی خارجی، باید چنین تعهدی را تضمین کند و طرفین ارتباط را به رعایت مفاد ارتباط وادار سازد. مثلاً اگر در یک ارتباط اقتصادی، طرفین متعهد به پرداخت کالا یا مبلغ مورد نظر نباشند یا بعد از انجام ارتباط و داد ستد، هر لحظه این احتمال وجود داشته باشد که یکی از طرفین پشیمان شود و کالا یا پول خود را پس بگیرد، آیا بنیان روابط اقتصادی متزلزل نمی شود؟ آیا بعد از آن، کسی جرأت کار اقتصادی را به خود می دهد؟ همچنین، در یک ارتباط دوستانه، وقتی یکی از طرفین محبت خود را ارزانی می کند، طرف دیگر چه چیزی را متعهد می شود؟ اگر یکی محبت خود را به طرف مقابل ارزانی نماید ولی طرف مقابل به آن پاسخ ندهد یا پاسخ منفی بدهد آیا این امر یک شکست محسوب نمی شود؟

همان گونه که در ضمن اصول ارتباطات گذشت، از یک سو پیام مبادله شده پس گرفتنی نیست و تأثیر خود را درپی دارد. لذا محبت بی پاسخ، تأثیر منفی خود را بر روی طرف مقابل خواهد گذارد تا چه رسد به محبتی که پاسخ منفی هم در پی داشته باشد. از سوی دیگر، اگر طرف مقابل پاسخ محبت را ندهد یا در وقتی که تمایل دارد، به محبت شما پاسخ دهد و زمانی که تمایل ندارد، پاسخی ندهد، آیا در این حالت ارتباطی برقرار می شود و می توان این ارتباط را دوستی نامید؟!

بنابراین، رعایت این قاعده و اصل برکسی پوشیده نیست. البته شکل اجرای این اصل هم مهم می باشد که چگونه لوازم این تعهد و التزام باید فراهم شود تا طرفین موجبات خسران یکدیگر را فراهم نیاورند و از آن مهمتر بنیان روابط انسانی متزلزل نشود.

شارع مقدس، بعد از قبول ضرورت این اصل در روابط بین انسان ها، برای تحقق عملی آن چاره ای دقیق اندیشیده است. از این رو، در تمام ارتباطات اساسی و سرنوشت ساز، «عقد ارتباط» یا «پیمان ارتباط بستن» را یک عنصر ضروری می داند و تمام انواع روابط انسانی را با «عقد» و «پیمان» مستحکم، برای طرفین لازم الاجرا می داند. اگرچه لازم نیست، این عقد و پیمان به شکلی خاص و به الفاظی معین بیان شود بلکه تنها وجود این پیمان و عقد ضروری است تا طرفین را نسبت به مسئولیت خود، در برابر دیگری متعهد سازد. بر همین اساس، در تمام انواع روابط انسانی مانند رابطه اقتصادی، خانوادگی، اجتماعی و...، وجود عقد یا هر چه طرفین را به رعایت لوازم ارتباط ملزم نماید ضروری است.

نکته دیگری که در اینجا باید به آن توجه شود، تعیین نوع عقد از بین انواع کلی عقد است. از آنجا که کارکرد و هدف مورد نظر در این نوع ارتباط، همانند ارتباط خانوادگی است و در سطوح ابتدائی یک ارتباط خانوادگی می گنجد، لذا از شرائط عقد و پیمان خانوادگی (ازدواج)، با رعایت شرائط مربوط پیروی می کند. ارتباط خانوادگی، یک نوع ارتباط انسانی است که در نوع خود به شکل عقد ازدواج دائم و عقد ازدواج موقت محقق می شود. البته کارکرد و سطح ارتباط در این نوع عقود خانوادگی، یکسان نیست. برخی از آن ها با توافق طرفین معین می شود و برخی بنابر مقتضیات خود عقد تعیین می گردد. به عنوان نمونه، در عقد ازدواج موقت، نوع کارکرد و ارتباط معین است. ولی سطح ارتباط، محدوده و میزان آن با توافق طرفین معین می شود. بنابراین، در ارتباط دوستی با جنس مخالف هم که یکی از اقسام عقد موقت است؛ نوع ارتباط معلوم است ولی سطح روابط، کیفیت، محدوده و میزان آن به توافق طرفین، در ضمن عقد معین شده و طرفین به رعایت آن ملزم می شوند.
2) تعریف و تعیین حدود ارتباط

دومین قاعده در ارتباط های بین فردی، تعیین و تعریف حدود ارتباط ها است. از آنجا که طرفین ارتباط، در ضمن پیمان و عقد در برابر یکدیگر متعهد می شوند، باید محدودة این تعهد و التزام معین شود، چرا که الزام به مجهول نامعلوم، صحیح نیست. به ویژه در ارتباط بین فردی، مانند ارتباط دوستی با جنس مخالف که سطح انتظارات بسیار متنوع و دامنة دوستی بسیار وسیع است و از انواع رفتار دوستانه برخوردار است و هر یک بر اساس توقع و قضاوت شخصی خود از دیگری، انتظار دوستی خاص یا رفتار دوستانه ویژه ای را دارد.

البته ماهیت پیمان و عقد، نوع التزام و تعهد را معین می کند. ولی حدود آن باید توسط طرفین معین شود. در ارتباط دوستی با جنس مخالف نیز سخن بر همین پایه استوار است. برای طرفین معین است که در این نوع ارتباط چه چیزی مبادله می شود و به طوریقین کالا مبادله نمی گردد بلکه هدف از آن مبادلة محبت، صمیمیت، مهر و عشق است اما حدود این نوع مبادلات را باید مشخص کرد تا طرفین در محدودة خاص و تعریف شده، از همدیگر انتظار داشته باشند. مثلاً باید مشخص کرد که آیا ارتباط در سطح گفتگو است یا تماس بدنی هم، داخل محدوده است. مرز گفتگو ها و ناحیه های تماس بدنی تا کجاست. فارغ از این اصل و قاعده، نه تنها این ارتباط درست نیست بلکه این ارتباط محکوم به شکست می باشد. چون سطوح ارتباط تعریف نشده است و چه بسا در فضای دوستی غفلت آلود، به کارکردهای جنسی در سطح ازدواج کشیده شود. اگر به این سطح برسد، هیچ یک از طرفین در برابر عواقب آن مسئولیت پذیر نیستند و دیگری را مقصر می شمارند اما اگر حدود ارتباط تعریف شود و هر یک خود را ملزم به رعایت آن نمایند؛ فضای دوستی و صمیمیت به ناخرسندی تبدیل نمی شود و هر یک در کنار دیگری و از بودن با دیگری لذت می برند.
3) عدم مخالفت با شریعت

از دیگر اصول و قواعد حاکم بر روابط انسانی آن است که این ارتباط با احکام شریعت و اصول و مقررات اخلاق دینی، هماهنگی داشته باشد. به مقتضای این اصل حتی اگر در ضمن پیمان ارتباط، شرطی گنجانده شود که با احکام دین و مسلمات شریعت، مخالفت و ناسازگاری داشته باشد یا پایبندی به آن ارتباط منجر به تغییر احکام دین شود، یعنی به تحریم حلال یا تحلیل حرام منتهی گردد، این ارتباط صحیح نیست. مثلاً تعهد به دوست پسر یا دختر نباید به ترک واجبات دین مانند نماز، روزه و... منتهی شود یا آن ها را به ارتکاب محرمات بکشاند.

همچنین این نکته قابل ذکر است که اصول مذکور از دو ناحیه عمومیت دارند:

الف) این اصول مخصوص شریعت اسلام نیست. چون از زیرساخت عقلائی برخوردارند و از سیرة عملی عقلا اخذ شده اند. بر همین اساس، نیازمند اثبات نیستند، همان گونه که دیگر سیره های عقلا، بی نیاز از اثبات هستند و فقط کافی است که تبیین شود از پشتوانة عقلا برخوردارند.

ب) این اصول، مخصوص ارتباط دوستی نیستند، بلکه در همة انواع ارتباط های انسانی لازم الاجرا می باشند.

به طور کلّی این اصول از مبانی عقلا، در زندگی روزمره آن ها استخراج و استنباط شده است و تعداد آن ها، بیشتر از چند اصل فوق است. اما به منظور پرهیز از اطاله سخن به همین چند اصل اساسی اکتفا می شود.
شرائط ارتباط دوستی با جنس مخالف

در راستای شناخت شرایط، لازم است تفاوت آن با اصول ارتباط ذکر گردد. عدم رعایت اصول، موجب می شود که اصلاً عقد و پیمانی برقرار نشود و تعهدی بین دو طرف رقم نخورد، در حالی که عدم رعایت شرایط باعث از بین رفتن اصل تعهد نمی شود بلکه زمینه جبران و تأمین خسارت را توسط شخص خاطی یا دریافت آن را برای خسارت دیده فراهم می آورد و صرفاً به طرفین هشدار می دهد که مواظب پیامدهای رفتار خطای خویش باشند. این شرایط ارتباط دوستی با جنس مخالف، به قرار زیر می باشد:
1)- رعایت حیای فردی و عفت جمعی

ارتباط دوستی با جنس مخالف، نه تنها مجوز پرده دری و از بین بردن عفت نیست بلکه از ابتدا برای حفظ حریم عفت و حیا تأسیس شده است. یعنی فلسفه وجودی این ارتباط، حفظ عفت عمومی و تحکیم حیای فردی می باشد. لذا ممکن نیست، فلسفه وجودی آن را زیر پا نهاد. متأسفانه، امروزه عده ای گمان می کنند که ارتباط دوستی به معنای آزادی بی حد و مرز، در برقراری ارتباط دوستانه با جنس مخالف است. بر پایه این تفکر بی اساس، به گونه ای عمل می کنند که فضای جامعه را به سمت تحریک تمایلات جنسی سوق دهند و حیای فردی را لگد مال و عفت عمومی را به دست تمایلات شهوانی و رفتارهای آلوده به اغراض جنسی خود صد پاره کنند. غافل از این که حتی برای زن وشوهر هم که از ارتباط دوستی بی حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد. یعنی هیچ فردی حق شکستن حریم عفت و دیوار بلند حیا را ندارد. باید تمام رفتارها برخاسته از انگیزه دوستی و غیر دوستی با رعایت عفت و حیا بروز و ظهور یابد. از آن جا که دیگر ارتباط های انسانی، مانند ارتباط فرهنگی، اقتصادی و...، کمتر به پایمال کردن عفت و حیا منجر می شود، لذا در آن نوع روابط، این شرط بیان نمی شود وگرنه رعایت حریم عفت و حیا بر همگان لازم است و در انواع ارتباط ها باید مطمح نظر باشد. خداوند متعال در سورة مبارکه قصص، در داستان ارتباط دختران حضرت شعیب (ع) با حضرت موسی (ع) به این شرط تصریح دارد:

«دختران شعیب در اوج حیا و متانت حرکت می کنند و در کنار جاده منتظر می مانند تا موسی (ع) متوجه حضور آن ها شود و موسی را برای دریافت پاداش به نزد پدرشان [حضرت شعیب(ع)] می برند. موسی درحال رفتن نزد پدر دختران [حضرت شعیب(ع)] جوانمردانه رفتار می کند و می گوید من جلو حرکت می کنم و شما از پشت سر با سنگریزه راه را نشان دهید. او حاضر نیست دوشادوش دختران راه و یا دختران جلوتر حرکت کنند که مبادا توجه موسی را جلب و او به اندام و قامت (محجبه) آن ها به کرات نظر افکند.(طباطبائی، 1368: ج 20، صص 2928)

بنابراین، ارتباط با جنس مخالف باید با حفظ حریم فردی، رعایت حیا و عفت اجتماعی همراه باشد. لذا تمام رفتارهایی که برخواسته از تمایلات جنسی است، باید در محیط خصوصی انجام گیرد. اگرچه اقتضای دوستی و دوست بودن، محبت کردن است ولی جایگاه آن در خلوت و محیط شخصی می باشد تا سرمایه معنوی جامعه را نیز حفظ شود و غیرت و جوانمردی در دل و سینه انسان های غیرتمند زنده نگهداشته شود.

دوست بودن (به فرض رعایت اصول آن)، مجوز دوست ورزی آشکار نمی شود. همان گونه که همسر بودن نیز، مجوز زیرپا گذاردن هنجارهای اجتماعی نمی شود. بر این اساس، حتی در فضای دوستی انجام رفتارهای دوستانه باید با رعایت عفت عمومی همراه باشد. چه وجود ارتباط دوستی بین دو نفر مستلزم اظهار هر نوع رفتار دوستانه در سطح جامعه نیست. به این دلیل که عفت عمومی آسیب می بیند و مصالح عمومی تهدید می شود و نمی توان مصالح عمومی را فدای خواسته های شخصی نمود. این سخن دارای مبنای عقلائی است که هنگام تعارض مصالح فردی با مصالح عمومی، باید مصالح عمومی مقدم شود.
2)- بکارگیری معروف در ابراز دوستی

دوستی به شکلی پسندیده و روشی مقبول که مورد رضایت دین است، باید ابراز شود تا نه طرفین آسیب ببینند و نه زمینه آسیب های اجتماعی، اخلاقی و...، برای دیگران فراهم شود. ارتباط های انسانی به اشکال مختلف و شیوه های متنوع انجام می پذیرد. یعنی یک ارتباط خاص به شکل های مختلف برقرار می شود. مثلاً ارتباط آموزشی، در یک محیط به شکل کلاسی و در محیطی دیگر، به شکل مسجدی (حلقه درس) و در جایی دیگر به شکل گروهی و... برقرار می شود. در واقع شکل برقراری ارتباط، بیشتر وابسته به ذوق اجتماعی، آداب، سنن بومی و عرف آن جامعه است. البته برای شکل ارتباط دوستی با جنس مخالف، اسلام نظری خاص ندارد و شکل ویژه ای را پیشنهاد نمی کند و برهمان وابستگی های اجتماعی، آداب و سنن عرفی تأکید می کند و از مجموعة این عوامل مؤثر، به «معروف» تعبیر می نماید. یعنی شکل ارتباط با جنس مخالف (چه در سطح خانوادگی، چه دوستی و...)، باید به شکلی معروف و پسندیده باشد. در قرآن 39 مرتبه واژه معروف به کار رفته است که بیش از نیمی از آن (19 مرتبه) برای بیان شکل ارتباط با جنس مخالف (همسر) به کار گرفته شده است. هر عملی که عقل و شرع به حسن آن نظر می دهند و به وسیله عقل یا شرع تأیید می شود، معروف گویند.[2] ازاین رو، معروف و پسندیده به شکل و روشی گویند که همواره از تأیید عقل، شرع، عرف، اخلاق و آداب اجتماعی برخوردار است. (رک.طباطبائی، 1368: ص328 ؛ ص404)

پس از منظر قرآن، ارتباط با جنس مخالف باید به روش معروف باشد. یعنی روشی که با ذوق اجتماعی شناخته شده و با شریعت و عقل موافقت دارد. به عنوان مثال، در عرف و محیط دانشگاهی این ارتباط در قالب بحث علمی ظهور پیدا می کند که باید با شرع و عقل سازگاری داشته باشد ولی در عرف جوانان کارمند و کاسب، این ارتباط به شکل دیگری جلوه می کند. همان گونه که ارتباط با جنس مخالف، در سطح روابط خانوادگی، قومی و قبیله ای شکل دیگری دارد. این تفاوت در شکل و سطح، نه تنها در طبقات اجتماعی و مشاغل نمودار می شود بلکه بنابر طبقاتی سنی نیز گاه متفاوت می شود. مثلاً رسول خدا (ص) به دختران و زنان جوان سلام می کردند ولی حضرت علی (ص) به این عمل مبادرت نمی ورزیدند. در اینجا نمی توان کار حضرت علی را صحیح و کار پیامبر را غلط تلقی کرد، یا بر عکس. بلکه عمل هر کدام از آن انوار پاک ،به نوبه خود صحیح است. بنابراین، با وجود اختلاف به حسب سن، طبقه اجتماعی، موقعیت و ....، قرآن کریم می فرماید: در هر طبقه، گروه، شغل، حرفه، جایگاه و پستی قرار داری، ارتباط با جنس مخالف باید با شکلی معروف و بر روشی پسندیده مبتنی باشد و عقل، شرع و عرف برآن مهر صحت و تایید بزنند. اگر شریعت بیان مستقلی ندارد پس مخالف اصول عقلی نباشد.
3) انحصاری بودن ارتباط

بنابر مبنای عقلا، در یک پیمان و تعهد، یک چیز را نمی توان برای دو نفر تعهد نمود. مثلاً در ارتباط اقتصادی، یک شی یا یک خدمت را نمی توان در ظرف زمانی واحد، برای دو شخص متعهد شد و اگر هر دو تعهد در یک زمان باشد، هر دو باطل است و اگر اختلاف زمانی داشته باشند، تعهد و عقد مقدم صحیح و تعهد متأخر باطل است. در ارتباط خانوادگی، هر یک از زوجین نمی تواند خود را برای غیر از همسر خویش تعهد کنند. در ارتباط دوستی با جنس مخالف هم، این سخن اهمیت دارد. چون در ارتباط با جنس مخالف، هریک پیمان می بندد که فقط برای دوستش باشد و در خدمت اهداف مقتضیات دوستی با هم باشند. بنابراین، حتی پسر نیز نمی تواند در یک زمان با دو دختر تعهد ببندد. در حالی که در ازدواج یک مرد می تواند با دو زن پیمان همسری ببندد . از این رو، مفاد این پیمان، گسترده تر از آن است که برای وی مجال متعهد شدن برای دونفر را باز کند. این پیمان تمام زمان و حتی وجود هریک را برای دیگری متعهد می شود. تا هریک وجود خود را بدون محدودیت زمانی و مکانی، در تعهد دیگری قرار دهد، لذا یک شخص که دو وجود ندارد تا آن را برای دو نفر تعهد کند.

تزاحم خواسته های هریک از دو طرف پیمان اقتضا می کند که این پیمان در زمان واحد فقط با یک نفر منعقد شود. چه بسا در زمانی یکی از دو طرف به حضور دیگری در کنار خود نیاز داشته باشد اما وی به بهانه تعهد با دیگری، از انجام تعهد خود سرباز می زند. البته در تزاحم ارتباط ها و تعهدها، تعهد برتر مقدم می شود اما تعهد ها و پیمان های همنوع نمی توانند بر هم برتری پیدا کنند.

افزون بر این، آن چه در این در ارتباط مبادله می شود ، به گونه ای است که اشتراک دیگران در داده و ستانده آن، مورد خوف وطبع انسان های جوانمرد و غیرتمند است. اشتراک با دیگران، درحیثیت فردی و محبت های خصوصی، خلاف سرشت پاک انسان های سلیم الفطره است و در این صورت، آن محبت ناب و خصوصی نخواهد بود بلکه مشترک وعمومی میشود وهر شخصی در دل خود طعمه دوستی با دوست و محبوب دل دیگری را می پروراند و کار را به رقابت در جلب دل و دریافت محبت می کشاند. در این بستر رقابت آلود، دیگر دوستی ها مایه آرامش نخواهند بود و به سلب آرام و قرار از دل ها ، رقابت در برقراری دوستی کاهش امتیاز خواهی دوست دیگر منتهی خواهد شد و بی تردید، در این فضا دوستی خود ضد خویش را موجب می شود خلاف دوستی را در پی خواهد داشت. بنابراین ارتباط دوستی با جنس مخالف در ذات خود انحصاری بودن را اقتضا می کند و از پذیرش هر گونه اشتراک ابا دارد و نمی توان اشتراک را با برنامه ریزی و اعمال مدیریت در زمان و محدودیت در دوستی وسطح ارتباط بر این ارتباط تحمیل نمود.
4) تعیین محدوده ارتباط

از آنجا که سطوح ارتباط دوستانه، در بین انسان ها متفاوت است، هر سطحی از این ارتباط، تعهد و مسئولیتی را متوجه طرفین می سازد. از این رو، لازم است طرفین از تعهدات خویش آگاه باشند تا این ارتباط به ایجاد ضرر و وارد ساختن خسارت منتهی نشود. به تعبیر دیگر، در این ارتباط، میزان تعهد همانند تمام تعهدات عقلایی دیگر، باید معلوم و معین باشد. چون از نظر عقلا و دیدگاه شرعی، تعهد نسبت به مجهول، صحیح نیست و طرفین را به رعایت آن ملزم نمی سازد و حتی تعهد مجهول، الزام آور نیست. زیرا مشخص نیست که چه چیزی را تعهد شده است. انسان باید بداند که این پیمان خاص، چه چیزی را بر عهده او می گذارد تا آن گاه با آگاهی آن را پذیرفته و انجام دهد. در فضای جهالت و نادانی، تعهد بر پیمانی منعقد نمی شود. بنابراین، در ارتباط دوستی طرفین باید بدانند که این پیمان چه چیزی را بر عهده آن ها می گذارد. چه بسا یکی از طرفین توقعی داشته باشد که دیگری از انجام آن عاجز باشد و حاضر به انجام آن نباشد. در حالی که ارتباط دوستی تمام سطوح ارتباط را در درون خود جای می دهد!

شکل و روش تعیین محدودة ارتباط، از یک سو در قالب رفتار و انتظارات رفتاری، تجلی پیدا می کند و از سوی دیگر، به صورت مدت زمان، مکان، کیفیت و سطح ارتباط تعیین می شود. گاهی اوقات دو دوست، آن قدر به یکدیگر احساس وابستگی و تعلق خاطر می کنند که اگر بیست و چهار ساعته در کنار یکدیگر باشند کم است و از طرفی در هر موقعیتی خواهان برقراری ارتباط هستند و ارتباطی در سطح ارتباط دو همسر را با منتهای کیفیت و لذت بخشی انتظار دارند که شاید طرف مقابل این مقدار را نپذیرد. آن چه دراین مورد بیشتر مورد نظر است، توجه به برخی از محدودیت ها است. باید دو طرف، مطابق توان و نیاز، آداب و رسوم و اخلاق اجتماعی خویش، در مورد آن به توافق برسند و در ضمن پیمان دوستی به طور یقین آن را بیان کنند تا هر یک بر پایة توقع خویش، در مورد دیگری قضاوت نکند و فضای دوستی را به انتقام گیری و هوس پرستی آلوده نکند. محدودیت های مورد نظر که باید توسط تمام افرادی که خواستار این نوع ارتباط هستند رعایت شود، بدین قرار است:

- محدود بودن مکان ارتباط، ارتباط نباید به وسعت تمام صحنه های زندگی حتی زندگی خانوادگی نباشد.

- محدود بودن زمان ارتباط، زمان آن به وسعت تمام ساعات شبانه روز نباشد. چون دوستی نمودن و دوست بودن هدف زندگی نیست. در قالب دوستی باید توان ونشاط لازم برای رسیدن به اهداف زندگی را فراهم ساخت. اگر تمام ساعات به دوستی سپری گردد پس هدف زندگی چیست ؟ و چه زمانی در پی اهداف زندگی باید بود؟

- دوستی از نظر زمانی و مکانی، به فعالیت های جاری و زندگی روزمره آسیب نرساند.

این محدودیت ها لازمة تمام انواع ارتباط های انسانی است. چه آدمی در زندگی خود نیازمند انواع ارتباط است و افراط در یک نوع، انسان را از دیگر ارتباط های زندگی بازداشته و زندگی را یک بعدی می سازد. همچنین سطح ارتباط، نباید به کارکردهای جنسی خاص و ارتباط جنسی در سطح همسر برسد. به بیان دیگر، باید نوع ارتباط مورد نظر بیان شود. مثلاً کلامی یا غیرکلامی است. سپس تمام اقسام ارتباط مورد نظر معین شود. به خصوص ارتباط هایی که با قسمت هایی از بدن که عضو جنسی

محسوب می شوند تکیه دارد. اگر ارتباطی به تماس بدنی و در حدّ تماس اندام جنسی برسد، دیگر یک ارتباط دوستی نخواهد بود و یک ارتباط جنسی محسوب می شود. ماهیت این ارتباط با ارتباط جنسی تفاوت دارد. آن چه در ارتباط دوستی مبادله می شود، محبت، مهر، عاطفه و صمیمیت است. پیام مبادله شده نباید در حدّ محتوای جنسی یا هر چیز دیگری غیر از دوستی، مهر و... باشد. مبادلة پیام و محتوای جنسی، موجب انحراف ارتباط دوستی می شود، به خصوص ضرر و خسران جنسی برای جنس مونث فراهم می شود که کاملاً با فضای ارتباط دوستانه مغایرت و منافات دارد.

از این رو تأکید می شود که این ارتباط از سطح کلامی فرا تر نرود (مگر اینکه با توافق قبلی طرفین و آگاهی به پیامدهای آن باشد) و اگر از ارتباط کلامی فراتر رفت، حداکثر به حرکات بدنی محدود شود.
آداب ارتباط دوستی با جنس مخالف

منظور از آداب ارتباط، آن دسته از مقررات اخلاقی است که باید در ارتباط دوستی با جنس مخالف رعایت شود. هدف از بیان این دسته مقررات، همانا استحکام دوستی، حفظ شئون اجتماعی و پایبندی طرفین به اصول اخلاقی است که به شرح ذیل می باشد:
1)- انتخاب آگاهانه

دوست مورد نظر، لازم است بر اساس معیارهای از پیش تعیین شده انتخاب شود و این گونه نباشد که بدون توجه به معیارهای دوست خوب و صرفاً بر اساس این که قیافه زیبایی دارد، خوب صحبت می کند و...، با وی پیمان دوستی بست. در فضای دوستی اسراری بیان می شود و پیام هایی مبادله می شود که گاهی اوقات با سرنوشت آدمی گره می خورد. لذا در اولین گام، باید به امانتداری و قابل اعتماد بودن طرف مقابل خود آگاهی کامل داشت و بعد از احراز این شرط، آن گاه به یکدیگر قول و وعده بدهند. در انتخاب دوست نمی توان از معیارهای دوست خوب غفلت نمود، به ویژه این گونه دوستی این چنینی که از سطح صمیمیت بالائی برخوردار است و اسرار دل و نهان خانه وجود هویدا می شود و ناگفته ها گفته و ناپیداها آشکار می شود. بنابراین، در این نوع دوستی باید بیشتر از دیگر انواع دوستی، به رعایت معیارهای دوست خوب توجه داشت و با حساسیت بیشتر عمل نمود.
2)- هدفدار بودن

اگر چه دوست داشتن، یک هنر است و نگهداشتن دوست هنری برتر است اما دوست بودن و دوست داشتن هدف نیست. آدمی با دوستی در پی هدف و گمشده ای می گردد. اهدافی که در قالب دوستی تعقیب می شود، متفاوت است. در قالب دوستی، باید به اهدافی اندیشید که از طریق دیگر به دست نمی آیند یا به این کیفیت قابل وصول نیستند. لذا باید از فضای دوستی به نفع اهداف مورد نظر بهره گرفته شود. دوستی موقعیت مناسبی برای بهره برداری علمی، اخلاقی، آموزشی، هنری و... است. اگر در دوستی هدفی خاص و از پیش تعیین شده دنبال نشود، دوستی به انحراف منتهی می شود. دوستی بی هدف، افزون بر این که موجب هدر رفتن سرمایه زندگی و بطالت عمر می شود، زمینه آسیب و ضرر را فراهم می آورد. بسیاری از دوستی هایی که به پایان شوم و شرم آور منتهی می شود، بدین خاطر بوده که در آن ها هدفی تعقیب نمی شد. در این دوستی نیز، باید در پی افزودن به دانش و معلومات خود یا به دست آوردن تجربه بیشتر و آگاهی از آداب اخلاقی و... بود. هر چه در دوستی ها، به تأمین هدف مورد نظر بیشتر پرداخته شود، این دوستی مفید تر و پایدارتر خواهد بود.

بر همین اساس، می توان از این دوستی برای آشنایی بیشتر جهت ازدواج بهره گرفت. همان گونه که می تواند زمینه ای مناسب جهت خودسازی اخلاقی باشد. (البته در جایی که این کار از طریقی غیر از این دوستی ممکن نمی شود، باید به سراغ این روش رفت.) همچنان که این نوع دوستی، بهترین شیوة همکار علمی و خدماتی و رسیدن به اهداف اجتماعی و آن دسته از اهداف و اغراضی که تنها از این روش بدست می آیند، می باشد.
3)- خیر خواهانه بودن

از جمله آداب حاکم بر رفتار دو دوست و فضای دوستی آن است که دوستی بر خیرخواهی و نیک اندیشی یکدیگر مبتنی باشد. در همة دوستی ها، رعایت این ادب بسیار ضروری است، چون از حساسیت بیشتری برخوردار است. بر این اساس، نه تنها هیچ یک از دو دوست نباید اقدام به رفتار خیانت آمیز نمایند و در قالب رفتار دوستانه به دیگری آسیب و ضرری برسانند بلکه باید به عنوان یک دوست امین و حافظ اعتبار، مال، جان و آبرو دیگری باشند. از جمله لوازم این ادب آن است که حتی از مفاد پیمان دوستی خود تخطی نکنند. در حالی که، برخی افراد از فضای دوستی سوء استفاده کرده و در پی رسیدن به امیال خویش برآمده و به دیگری خسارت و زیان وارد می کنند و به جای آن که، خود پاسدار حریم یکدیگر باشند، به یکدیگر خیانت می نمایند. برخی از خیانت ها، در این نوع دوستی ها جبران پذیر نیست، به ویژه آن گاه که جنس مونث در تیررس این خیانت قرار گیرد.
4)- احترام گذاردن بر یکدیگر

درست است که بین دو دوست بسیاری از تکلفات و زحمت های بی مورد، معنا و مفهوم خود را از دست می دهند ولی رعایت احترام و پایبند بودن به ارزش ها، در فضای دوستی، یک ادب پذیرفته شده است. نباید عملی را که خلاف ادب است و موجب رنجیده شدن دوست می شود، از دوست دیگر سربزند. از این رو، انجام هر عملی که برخلاف آداب اجتماعی و خانوادگی دوست است، ممنوع می باشد. رعایت ادب سخن گفتن، راه رفتن، نشستن، صدا زدن، اجازه ورود خواستن، شوخی کردن و...، برخی از آداب لازم الاجرا در برخورد با دوست است که باید به آن ها پایبند بود و زیر پا نهادن آن ها، خود موجب سستی پیمان دوستی و ایجاد بدبینی به یکدیگر می شود.
الگوی ارتباط دوستی با دختر و پسر

برای تبیین طرح عملیاتی ارتباط دوستی با جنس مخالف باید مراحل ذیل طی گردد:
1)- تعیین هدف دوستی

همان گونه که بیان شد، از جمله آداب دوستی، هدفدار بودن دوستی است. بر این اساس، باید قبل از انتخاب دوست، هدف خود را از دوستی معین کرد. اهداف انتخاب دوست، در نظر انسان ها متفاوت است. گاهی اوقات، هدف انتخاب دوست، آشنائی و کسب اطلاع جهت ازدواج است و گاهی اوقات مبادله آموزشی یا هنری، هدف است. در هر صورت، هدف دوستی متنوع است و تا هدف معین نباشد دوست مناسب پیدا و دوستی پایدار رقم نمی خورد. نکته دیگر، آن است که مبتنی بر اهداف صحیح و مناسب باشد. اگر هدف نامناسب باشد، همانند دوستی بی هدف، ارتباط برقرار شده پایدار نخواهد ماند یا دچار آفت می گردد. دوستی با جنس مخالف، اگر به هدف بهره مندی جنسی باشد، به هدف خود نمی رسد یا اگر برسد دیگر دوستی نیست بلکه همسری است که این امر با انگیزه دوستی متفاوت است. بنابراین، در اولین گام باید هدف مناسب خود را از دوستی مشخص کرد و با توجه به آن گام های بعدی را برداشت.
2)- انتخاب دوست

بعد از تعیین هدف مناسب و صحیح و آگاهی از معیارهای دوست خوب در بین افراد آشنا، باید فردی را که معیارهای یک دوست خوب را داراست و می تواند تأمین کننده اهداف مورد نظر باشد انتخاب کرد.

در این مرحله باید بسیار دقت کرد تا در تطبیق معیارها اشتباهی رخ ندهد و دوست نما خود را به جای دوست قالب نکند. بسیاری از خطاها، از این جهت، متوجه دوستی ها می شود. چه بسیار افرادی که در این مرحله از مسیر صداقت خارج می شوند تا خود را به عنوان دوست به دیگری قالب نمایند و خویش را همان گونه که شما می خواهید معرفی می کنند تا پا به عرصه دوستی با شما بگذارند. این افراد، به آبرو و حیثیت اجتماعی آسیب جدی و گاه جبران ناپذیری وارد می کنند. این سطح حساسیت و تأثیرگذاری، ضرورت دقت در انتخاب درست را آشکار می کند.

با توجه به این نکته، می توان در مورد دوستی هایی که بی هدف، بدون معیار و بدون کسب آگاهی از وضعیت طرف مقابل بنا می شود قضاوت کرد. برخی افراد صرفاً بر اساس این که چشمم در چشمانش افتاد یا این که با یک نگاه نظرم را جالب کرد و...، اقدام به دوستی می کنند؛ غافل از این که طرف مقابل با اولین شرط دوست خوب یعنی امانتداری و وفاداری کاملاً بیگانه است. واضح است که بعد از مدتی آن چه نباید رخ دهد، رخ می دهد و وی نقل محفل دوستان و دشمنان می شود.
3)- طرح هدف و برنامه دوستی

بعد از انتخاب هدفدار، نوبت طرح دوستی با طرف مقابل می رسد. دوستی یک تعلق خاطر دو سویه است و باید دو طرف، نسبت به هم تعلق خاطر داشته باشند و همدیگر را دوست هم بدانند. بنابراین، اگر یکی دیگری را به عنوان دوست انتخاب کرده است، دیگری هم باید به این انتخاب مهر تأیید بزند و نظر خود را در مورد این انتخاب اعلام نماید. بدین منظور لازم است، طرح دوستی به طرف مقابل اعلام و نظر مساعد وی نسبت به اصل دوستی اخذ گردد.

نکته مورد توجه این است که لازم نیست در ابتدا جنس مذکر، نقش انتخابگر را ایفا نماید بلکه هر یک از دو جنس مونث و مذکر می توانند در ابتدا فرد مورد نظر را انتخاب کنند. مهم آن است که هر دو باید انتخاب کننده باشند و هر دو باید با توجه به اهداف شخصی خود، اقدام به ارتباط دوستی نمایند.

بعد از اخذ نظر موافق دوستی از طرف مقابل، نوبت اجرای شرط چهارم از شرائط دوستی با جنس مخالف می رسد. بر این اساس، باید بعد از موافقت دو طرف، نسبت به اصل دوستی، در مورد محدودة دوستی و دیگر شرائط آن، به توافق برسند. همان گونه که قبلاً بیان شد، برخی از حدود ارتباط از پیش تعیین شده و برخی دیگر باید بر اساس توافق طرفین تعیین شود. در این مرحله، هیچ محدود مجهولی نباید در ارتباط وجود داشته باشد. هر یک از طرفین، باید از سطح، نوع و میزان ارتباط در طی روز ، هفته ، محدودیت مکانی ، نوع رفتارهای دوستانه مورد انتظار و هر آن چه در این ارتباط برای آن ها اهمیت دارد و بر بودن یا نبودن آن اصرار دارند و آن را لازم ، غیر ضروری یا حتی مضر تشخیص می دهند، به توافق برسند. لازم است، همه حدود ارتباط معین شود، به گونه ای که هیچ نکته مجهولی در این ارتباط برای طرفین باقی نگذارد و هر یک از طرفین ارتباط، به هنگام تعهد بدانند، چه چیزی را در برابر دوست خود متعهد شده اند.

محدودیت های ارتباط که از طرف دین اعمال شده است و طرفین ارتباط ملزم به رعایت آن می باشند، شامل موارد ذیل می شود:

الف)- هیچ یک از طرفین ارتباط نباید از دیگری انتظار ارتباط غیر کلامی از قسم تماس جنسی را داشته باشد یا طرفین در تعهد خود آن را برای یکدیگر تعهد کنند. پس حتی اگر با توافق یکدیگر این نوع ارتباط را برای همدیگر تعهد کنند، صحیح نیست. چون این قسم از ارتباط صرفاً در محدوده ارتباطات خانوادگی و از قسم همسری است و تنها در این نوع ارتباط باید مبادله شود. قبلاً مطرح گردید که در هر ارتباطی، پیامی خاص مبادله می گردد و نوع پیام مبادله شده، ماهیت ارتباط را معین می کند. در ارتباط دوستی، محبت، عاطفه و... باید مبادله شود، نه محتوای جنسی. اگر در ارتباط دوستی، محتوای جنسی مبادله گردد، این ارتباط دیگر ارتباط دوستی نخواهد بود، بلکه ارتباط همسری است که این امر، موجب تداخل نوع پیام و محتوای مبادله می شود و از جمله کانال های آسیب پذیری ارتباطات است.

ب)- هیچ یک از طرفین، نباید از دیگری انتظار ارتباط غیر کلامی از نوع لمس جنسی را داشته باشد. لمس یکی از رسانه های انتقال پیام عاطفی است و می تواند در این ارتباط بکار گرفته شود ولی نباید لمس جنسی باشد. مقصود از لمس جنسی، لمس اندام های محرک نیروی جنسی و هر اندامی به قصد بهره برداری جنسی است. چون قرار نیست، در این ارتباط محتوای جنسی مبادله گردد. البته قابل توجه است که اگر این امر به صورت ناخواسته، به یک بهره جنسی منتهی شود، مانعی ندارد ولی هدف و نقطه مورد انتظار، نباید بهره مندی جنسی باشد و به منظور رسیدن به این هدف و مبادله این نوع محتوا، اقدام به ارتباط شود یا در ارتباطی این نوع پیام مبادله شود. از این رو مبادله هر نوع محتوای جنسی با قصد و غرض قبلی، از محدودة این ارتباط خارج است و نباید در تعهد طرفین ارتباط قرار گیرد.

ج)- با توجه به آداب ارتباط، نباید هیچ یک از طرفین، از یکدیگر تعهد بگیرند که فارغ از محدودیت زمانی و مکانی، در خدمت انتظارات دیگری باشند. در این ارتباط، حدود زمانی و مکانی تعریف شود. زیرا ارتباط فارغ از محدودیت مکانی و زمانی، یک ارتباط همسری است. لذا لازم است از نظر محدودة مکانی و زمانی، طرفین با هم به توافق برسند. اگر این محدوده تعیین نشود، موجب می شود که هر یک بر اساس انتظار خود از دیگری توقع داشته باشد و در واقع به شکلی دچار ابهام شوند. قبلاً بیان شد، که هیچ گونه ابهام و جهالتی، نباید در این ارتباط باشد تا موجب ضرر و خسران شود.

د)- هیچ یک از طرفین نباید چیزی را تعهد کند یا تعهد بگیرد که برخلاف شرائط، اصول و قواعد این ارتباط است. مثلاً نمی تواند بگوید، به این شرط ارتباط دوستی را می پذیرم که تضمینی در کار نباشد. یعنی اصل اول را زیر پا بگذارد. هم چنان که نمی تواند بگوید، به شرطی این ارتباط را می پذیرم که با مشارکت دیگران، در ارتباط دوستی من مخالفت نکنید. یعنی شرط سوم، انحصاری بودن را نپذیرد. در هر صورت، تعهد نمودن یا متعهد ساختن به هر آن چه که برخلاف شرائط و اصول این نوع ارتباط است، درست نمی باشد. اگر این تعهد، برخلاف اصول و قواعد ارتباط با جنس مخالف باشد، موجب بطلان ارتباط و پیمان می شود و اگر برخلاف شرائط این ارتباط باشد، موجب بطلان پیمان و عقد نمی شود بلکه زمینه ابطال آن را به وسیله یکی از طرفین فراهم می آورد. یعنی آن شخصی که با عدم رعایت این شرط متضرر شده است، می تواند عقد و پیمان را باطل کرده و جبران خسارت وارده را از طرف مقابل مطالبه کند.
4) پیمان و عقد دوستی بستن

بعد از انجام مراحل فوق، نوبت به برقراری ارتباط، بر پایه یک تعهد طرفینی تضمین شده می رسد و آن ها براساس آن چه با هم به توافق رسیده اند، با هم پیمان دوستی می بندند. در مورد این نوع عقد و پیمان، توجه به نکات زیر ضروری است:

الف) با توجه به ویژگی های طرفین این ارتباط که قبلًا بیان شد و همینطور با عنایت به ماهیت این نوع ارتباط که شبیه به ارتباط خانوادگی است، پیمان و عقد مورد نظر، از نوع عقد و پیمان ازدواج موقت می باشد. البته در ضمن عقد، تمام کارکردهای جنسی از تعهد طرفین خارج می شود. قابل توجه است که خروج کارکردهای جنسی، خلاف مقتضای عقد ازدواج نیست بلکه نوعی اعمال محدودیت در سطح ارتباط است که معمولا در عقد موقت با توافق طرفین اعمال می شود. همان گونه که در عقد موقت، اگر طرفین سطح انتظار رفتار جنسی خود را کاهش دهند، هرگز خلاف مقتضای عقد عمل نکرده اند، در اینجا هم از ابتدا با کاهش یافته ترین سطح ارتباط جنسی، عقد را منعقد می کنند. پایین ترین سطح ارتباط جنسی، ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی دیداری، حرکات بدنی، ژست های اندامی و مانند این است. بدون عقد و پیمان هرگز ارتباط کلامی غیر ضروری و ارتباط غیرکلامی دیداری، حرکات بدنی و ژست های اندامی بین دو نامحرم جایز نیست ولی با اجرای این عقد و پیمان جایز و حتی انجام آن بر طرفین واجب می شود و شامل لزوم تعهد و پایبندی می گردد.

ب)- در این نوع ارتباط، مانند دیگر پیمان ها و عقدها، صیغه و لفظ خاصی برای اجرای عقد لازم نیست و حتی ثبت آن هم در صحت عقد و پیمان تأثیری ندارد. حضور دو نفر عادل، به عنوان شاهد بر اجرا و ثبت این پیمان در یک مرجع قانونی صاحب قدرت ضمانتی، برای جلوگیری از تخلفات احتمالی و متعهد ساختن طرفین به رعایت مفاد پیمان یک عنصر ضروری است که هر یک از طرفین باید در صدد اجرای آن باشند. آن چه مهم است، تضمین شدن پیمان است. به هر شکلی می توان این ضمانت را استوار ساخت و بر پایة آن خود را متعهد نمود.

ج)- بعد از اجرای صحیح عقد و پیمان طرفین در محدودة تعریف شده و مورد توافق و با توجه به محدودیت های خاص این نوع ارتباط، با هم محرم تلقی می شوند. از این زمان، تمام تعهدات لازم الاجرا قابل استیفا است. قابل توجه است که این محرمیت محدود است و تمام سطوح تماس و ارتباط را مجاز نمی شمارد. مثلاً هرگز ارتباط جنسی و حتی تماس با اندامهای جنسی را مجاز نمی نماید. در واقع این نوع ارتباط ها، همچنان جزء ارتباط های حرام و نوعی ارتباط با نامحرم تلقی می شود.

د) به هنگام اجرای پیمان، باید تمام محدودیت های مورد نظر و شرائط شخصی مورد توافق، به صورت جداگانه مورد تعهد طرفین قرار بگیرد و طرفین به رعایت آن ملزم شوند.

ه‍) بعد از اتمام زمان دوستی، بدون نیاز به انجام عملی خاص، طرفین با هم نامحرم تلقی شده و تمام سطوح ارتباط باید قطع شود یا قبل از اتمام زمان مورد توافق، طرفین می توانند با بخشش زمان باقی مانده، از هم جدا شوند یا در صورت تمایل بعد از بخشش مدت باقی مانده، از دوستی به عقد ازدواج دائم یکدیگر در بیایند.

بنابراین، این نوشته بر این باور است که تنها راه یک ارتباط صحیح و سالم از نوع ارتباط دوستی با جنس مخالف، از دیدگاه اسلام از رهگذر عقد ازدواج موقت با تحدید کامل کارکرد های جنسی ممکن است. این عمل، بهترین شکل دوستی و ارتباط دوستانه است. به بیان دیگر، بهترین دوستان همسران هستند و بهترین دوستی همسری است و مصون ترین و قابل اعتمادترین ارتباط دوستی، ارتباط بر پایة عقد ازدواج است و با وفاترین و صمیمی ترین و با گذشت ترین دوستان، همسران هستند. بنابراین، در راستای دستیابی به برترین الگوی دوستی و برترین دوستی، باید آن ها را در پرتو ارتباطات خانوادگی، از نوع ازدواج جستجو کرد و از بیراه روی اجتناب ورزیده و مسیرهای انحرافی را یکسره رها کرد.
بخش منابع و مآخذ:

احمدی، علی اصغر: «روابط دختر و پسر در ایران»، سازمان انجمن اولیاء و مربیان، تهران، 1378.

آریانپور کاشانی: «فرهنگ انگلیسی به فارسی آریانپور»، امیرکبیر، تهران 1365.

اون هارجی، کریستین: «مهارت های اجتماعی در ارتباطات میان فردی»، بیکی و فیروزبخت، انتشارات رشد، تهران، 1377 .

وود، جولیاتی: «ارتباطات میان فردی»، مهرداد فیروزبخت، انتشارات مهتاب، تهران، 1379.

خوئی، سیدابوالقاسم: «اجود التقریرات»، مصطفوی، قم، بی تا.

صدر، سید محمد باقر: «بحوث فی علم الاصول»، مجمع العلمی للشهید الصدر، قم، 1405.

صدر، سیدمحمدباقر: «دروس فی علم الاصول»، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، 1980.

طباطبائی، سیدمحمدحسن: «تفسیر المیزان»، انتشارات اسلامی، قم، 1368.

قریشی، سیدعلی اکبر: «قاموس تهران»، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1361.

مزلو، ابراهام: «آشنایی با مکاتب روانشناسی»، انتشارات رشد، 1967.

محسنیان راد، مهدی: «ارتباط شناسی»، سروش، تهران، 1369.

مجلسی، محمدباقر: «بحارالانوار»، داراحیاء التراث، لبنان، 1982.

معین، محمد: «فرهنگ فارسی معین»، امیرکبیر، تهران، 1364.

مکارم شیرازی، ناصر: «تفسیر نمونه»، دارالکتب الاسلامی، قم، 1368.

نائینی، محمدحسن: «فوائدالاصول»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1404.
پی نوشتها:

1-communication

2- «المعروف اسم لکل فعل یعرف بالعقل والشرع حسنه»(قریشی،1361:ص327)

منابع مقاله:

مجله کتاب زنان، شماره 24، زینتی، علی؛

کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

حجاب از نگاه يك نوشيعه‌ي اهل كوزوو

«خانم بسا بوتوچي» يك نوشيعه‌ي اهل كوزوو است. وي داراي مدرك كارشناسي ارشد در رشته رياضيات بوده و با وجود اينكه هفده سال سابقه مؤثر در مدارس و دبيرستان‌هاي كوزوو دارد به دليل انتخاب حجاب و پوشش اسلامي از ادامه فعاليت آموزشي در مدارس اين كشور منع گرديده است.

ايشان كه همسر «آقاي منصور بوتوچي» از اعضاي مجمع عمومي مجمع جهاني اهل بيت(ع) است در تابستان سال جاري در قالب يك اردو متشكل از شيعيان كوزويي مرتبط با مجمع جهاني اهل بيت(ع) ، براي نخستين باربه ايران سفر نمودو جشن رسمي حجاب‌گذاري خود را در شهر مقدس قم برگزار كرد. آنچه در پي مي‌آيد مقاله‌اي است كه ايشان با موضوع \"موقعيت زن در جهان بيني اسلامي و اهل بيت(ع)\" به نگارش درآورده‌ است. ......................... به كوشش: عادله شفيعي ثابت (كارشناس اداره كل اروپا ـ آمريكاي مجمع جهاني اهل بيت عليهم السلام )
مقتضیات عصر ما بر ما فرض نموده است که خیلی از موضوعات را دوباره مطرح نموده و ارزشیابی نمائیم. یکی از این موضوعات موقعیت زن می باشد.
درمورد حقوق اجتماعی زن باید گفت موضوع مهم این هست که ببینیم ایا حقوق زن با مرد برابری می کند و باید یکی باشد یا نه؟
پس از قرن هفدهم، نهضتي در غرب تحت عنوان \"حقوق بشر\" آغاز شد. معتمدگاه ایشان \"حقوق انسان ؛ بما هو انسان\" بود. یعنی انسان از آن جهت که انسان است از چه حقوقی برخوردار می باشد.همه انسان ها بدون تفاوت در حقوق و آزادی های خود یکسان می باشند.
در قرن نوزده شاهد حرکت اصلاحی دیگر در ارتباط با حقوق انسانها می باشیم که در آن بیشتر تکیه روی حقوق و آزادیهای انسان فقیر و پرولتار مقابل دولت و طبقه‌ي باصطلاح استثمارگر و سرمایه‌دار می‌باشد.
در قرن بیستم حرکت دیگري در این عرصه به وجود آمد که آن را فمینیسم می نامند که از حقوق زنان در مقابل مردان جانبداری می کند. در غرب حقوق زن کاملاً از طرف مرد پایمال بوده است و تنها در قرن بیستم مردان به فکر اصلاح این وضع افتادند. این حرکت اصلاحی امیدهای زیادی را نوید می داد جهت رهیافت آزادی و برابری در اجتماع، ولی آنان از یک مطلب مهم غافل بودند. برابری و آزادی در ارتباط و همزیستی دو جنس مختلف در اجتماع تعریف میگردد. زن موجودی هست که اقتضائات خودش را دارد همچنان که مرد موقعیت و اقتضائات مخصوص به خود را دارد.این دو در موجودیت یکسان بوده ولی در داشتن یکسری خواص و استعدادهای ویژه جنس خود تفاوت هایی وجود دارد. یکسانی در وجود نمی تواند به یکسان سازی حقوق آن دو بی ا نجامد. برابری حقوق عمومی به برابری و بیطرفی هست ولی یکسان سازی به معنی این هست که حقوق یک دست و یکی می باشد.
به این مثال توجه فرمائید: پدری دارد از دنیا می رود و می خواهد وصیت نماید. او میخواهد که به همه حظ و بهره ای ازمال و ملک برساند ولی او مجبور به یکسانی این بهره نیست. اشکالی ندارد که بر اساس توانائی و استعدادهای فرزندان در حظ و بهره از ملک تفاوت در میان ایشان قائل گردد، زیرا یکی به تجارت تمایل دارد، دومی به کشاورزی و سومی به چیز دیگر و این کار او خلاف عدالت نیز محسوب نمی گردد.
از آنجا كه زن و مرد در خلقت تفاوت‌هایی دارند طبیعی هست که در حقوق نیز به این تفاوتها توجه گردد. برابری بلی ولی نه هم یکسانی.
در ذیل به برخی تفاوت ها اشاره می‌نمائیم :
تفاوت‌های فیزیکی : مرد اسکلت بزرگتری دارد و زن بدن نحیف تر، مرد قدش بلندتر میباشد و زن کوتاه تر. مرد صدای غلیظ تری دارد در حالیکه زن صدای رقیق و نازک. پسران دیرتر از دختر ها به سخن می آغازند دختران زودتر به تکامل جنسی وبلوغ می رسند و پسران دیرتر.
تفاوت‌های روانی : مرد بیشتر به فعالیت فیزیکی تمایل دارد تا زن. احساسات مرد پرابتهاج تر از زنان ابراز می گردد. مرد متشنج تر از زن می باشد و زن آرام تر و مسلط تر بر خود.
در روایتی از «بیهقی» نقل شده است كه: در جمع اصحاب نشسته بودم که «اسما بنت یزید» وارد شدو به رسول الله(ص) گفت: \"پدر و مادرم به فدایت! من به نمایندگی از طرف زن‌ها نزد شما آمده‌ام و می دانم که هیچ زنی در شرق و غرب عالم نیست که حرف من را بشنود و با من هم رأی نباشد. خداوند تو را برای ما مردان و زنان فرستاد تا ما را هدایت نمایی و ماهم به خدا و تو ایمان داریم. ما طایفه زنان در خانه هستیم و لوازم شما را حفظ می‌کنیم و مردان را تمکین و برای مردان بچه می‌آوریم. اما شما مردان بر ما (علی الظاهر) برتری دارید. مثلا نمازهای جمعه وجماعت می‌خوانید ؛ به عیادت بیماران می روید؛ تشییع جنازه می‌روید؛پ یاپی به زیارت خانه خدا می روید و بالاتر از همه اینها جهاد در راه خداست. هرگاه مردی از شما برای حج ، عمره و یا جهاد از خانه بیرون می‌رود ما اموال شما را حفظ می‌کنیم و لباس‌هایتان را می‌دوزیم و فرزندانتان را تربیت می‌کنیم. پس ای رسول خدا! آیا در اجر و ثواب شریک شما نیستیم»؟
پیامبر رو به اصحاب کرده و فرمودند: «آیا شنیده‌اید که زنی در پرسش از امور دین خود به این خوبی سخن بگوید»؟
عرض کردند: «ای رسول خدا! گمان نمی کردیم که زنی تا بدین پایه برسد».
سپس پیامبر رو به اسما کرده و فرمودند: «ای زن! برگرد و به زنانی که تو نماینده آنها هستی اعلام کن: که شوهرداری نیکوي هر یک از شما زنان و جلب رضایت همسرش و پیروی کردن از نظر موافق او، با همه این اعمالي که برای مردان نام بردی برابری می کند».
اسما در حالی که از شادی تکبیر و تهلیل می گفت نزد زنان برگشت.
لذا با توجه به تفاوت‌هایی که وجود دارد اسلام بر خود لازم نمی‌داند که مرد و زن در حقوق، یکسان و یکی باشند همچنان که به امتیاز و تبعیض به نفع مرد معتقد نیست. اسلام به برابری حقوق آن دو رای داده ولی نه به اتحاد در حقوق.
حال ببینیم نظر قرآن دراین مورد چیست:
در جای دیگر می فرماید خدا همسرانتان را از نفس خودتان قرارداد. (نساء /1 ).
در برخی آیات نقش اول با زن بوده مانند داستان مادر حضرت موسی (القصص/7 ).
در مورد حضرت مریم تحدث او را با ملائکه و تأمین ما یحتاجش را از طریق غیبی یادآور می گردد. و نيز موقعیت حضرت خدیجه و یا بلندای جایگاه حضرت فاطمه(س) برای مردان غیر قابل احراز است.
اسلام می گوید که مرد و زن برای همدیگر آفریده شده اند. (بقره/187).
البته با توجه به تفاوتهای ظاهری در خلقت طبیعی می باشد که در قوانین و مقررات نسبت به زن و مرد نیز تفاوت هایی داشته باشد. یکی از این تفاوت ها فرق در نحوه لباس پوشیدن می باشد. موضوع پوشش، شکل و گونه آن یک موضوع ساده ای نیست که قابل اغماض و مسامحه بوده باشد. نمی توان آن را مسئله صرفاً ذوقی و سلیقه ای تلقی نمود. اینجا بادو جهان بینی و نگرش کاملاً مخالف و متضاد در تمامی زمینه های حیات سر و کار داریم که یکی از آنها پوشش و گونه آن میباشد.
عملاً آسان تر این می باشد که پوشش دیگران را تقلید نمائیم،لکن قرون می گذرد و ما می بینیم که نه تنها پوشش اقوام تقلید می گردد، بلکه بر عکس، هر قوم و ملیتی می خواهد که با فرهنگ سنت پوشش مخصوص به خود نیز حفظ گردد.
کم نیست مواردی که تغییر در پوشش بشارت دهنده تغییر در فرهنگ بوده است و نیز معلوم می باشد که انسان نمی تواند از فرهنگ خود بیگانه گردد تا اینکه نحوه پوشش خود را الغاء ننماید.
پوشش هر شخص به منزله بیرقی هست که در زادگاه او به اهتزاز در می آید که جلوی ساختمان و ادارجات موطنش نصب می گردد و با آن می خواهد روشن نماید که به چه فرهنگ و ملیتی تعلق دارد. به این نحو انسانی که با غیرت تام از زیر و بم خود و هویت ملی و مذهبی خویش محافظت می کند از پوشش و نحوه لباس پوشیدنش صیانت می نماید و از تشبه به اغیار عار و ننگ دارد، زیرا که از جهان بینی و ارزش های ملی خود دفاع می کند و می خواهد به آنها وفادار بماند.
گونه و جنس پوشش نیزاز اهمیت بالائی برخوردار می باشد و به عنوان مظهر و نمود شخصیت تلقی می گردد که با آن معروف و شهره می باشد. دو حدیث از احادیث رسول اکرم که ارتباط با پوشش دارد را نقل می کنیم:
وسیله نقلیه و لباس مکفی هست که به شخص ذلیل و پست آبرو و احترام هبه نماید.
آنکه بخاطر تبرج و فخر فروشی لباس می پوشد در روز قیامت خداوند او را با لباس آتشین و گداخته محشور می گرداند.
پوشش درست زن را سعادتمند و جمالش را دائمی می گرداند.
سؤالی که پیش می آید این هست: یک زن مسلمان چگونه باید لباس بپوشد؟ در قرآن آیاتی از قبیل احزاب 59 و نور 30/31 در این زمینه توضیح داده است. در این آیه ها ضرورت حجاب را می بینیم که خداوند این قانون را در چند آیه جداگانه مورد تأکید قرارداده است و نه در آیه تنها که برخی از احکام به این گونه است. این اهیمت حجاب و پوشش زنان را نشان می دهد.
مطلب دیگری که حائز اهمیت می باشد این هست که این حکم الهی با مخالفت سرسخت دشمنان اسلام و مورد تخطئه از طرف آنها واقع شده است. غربی ها حجاب را به منزله علم عقب ماندگی تلقی می کنند و می گویند که حجاب موجب بدبختی زن هست، مانع از رشد او می گردد و افترائات بی پایه و اساس دیگر.
متأسفانه خیلی از دول در سیاست شان این نقطه گنجانده شده است که با حجاب و مسئله زنان برخورد شود و تبلیغات سوئی صورت گیرد.
هر روز با اخباری مواجه می گردیم که از ممنوعیت حجاب پوشیدن در مدارس و دانشگاه ها حاکی هست و یا شرط ادامه تحصیل دختران مسلمان را برداشتن حجاب اسلامی ذکر می کنند و از کار و اشتغال زنان با پوشش اسلامی جلوگیری به عمل می آورند. سؤال اینجا است که چرا اینهمه جنجال ضد حجاب؟ مگر حجاب مانع از چیست؟ چرا با جرائمی چون روسپیگری و مواد مخدر که ریشه جامعه و تمدن را هدف گرفته است مبارزه صورت نمیگیرد و یا با عوامل سوء دیگری که جان هزاران نفر را به خطر انداخته است هیچ گونه برخوردی صورت نمی گیرد. در حالیکه زن محجبه دو عزت و افتخار کسب می‌کند: 1. موقعیت والا در نزد پروردگار 2.موقعیت در جامعه.
زن محجبه در نزد خداوند، ائمه اطهار (ع) و ملائکه از عزت و رضایتمندی برخوردار هست چراکه مقابل خداوند کرنش نموده، امر او را امتثال نموده و با حجابی که خداوند مقدرش کرده خود را پوشانده است. هنگام راه رفتن خداوند و رحمتش همواره با او هست و ملائکه دعاگوی او می باشند. (قصص/60 ).
در جامعه نیز از احترام و عزت برخوردار می باشد زیراکه به اخلاق و عفت مزین بوده و زیبای های طبیعی را که خداوند به او داده را می پوشاند.
فلسفه حجاب را می توان با مثالهای زیبا توضیح داد. زن به منزله عطر خوشبویی هست که باید داخل ظرف مخصوص باشد، جواهری هست که باید از او مراقبت به عمل آورد و این وظیفه او می باشد که از چیزهای پست و انظار فاسد و غرض آلود خود را صیانت نماید. او از افراد هرزه مانند جواهر و لعل؛ خود را حفاظت می کند. حجاب تنها حافظ او می باشد. زن پوشیده ازنظر افراد هرزه وآلوده در حفاظت می باشد زیرا بدنش پوشیده، زیبائیهای او نیز مستور بوده بطوری که مردها از دیدن آن ناتوان بوده و طمع نمی کنند. بلکه برعکس او را بیشتر احترام نموده گرامی می دارند. حجاب استحکامی هست که تو را از فساد و افراد منحرف و شهوت‌ران نگه می‌دارد. از این جهت خواهران مسلمان را دعوت می کنم که:
ـ از خدا اطاعت نموده اوامر او را اجرا نمایید زیرا این به نفع و مصلحت خودشان می باشد.
ـ از اینکه با حجاب شده اند خجالت نکشند، با قاطعیت حجاب را بپوشند هر چند از خانواده کافر بوده باشند، در مدسه باشد و یا در جامعه ای که غیر مسلمین بر آن حاکم هستند. در دین خود عادل و قاطع باشند و در دیدگاه‌های خود استوار.
(به آيه‌هاي 38 و 112 سوره مباركه هود مراجعه كنيد).
از این مطالبی که ذکرش رفت می‌توان نتیجه گرفت که راهی که یک خانم مسلمان در غرب باید پیش گیرد تا به حجاب بیانجامد بسيار صعب و همراه با تزکیه و ایثار است. ولی باید در نظر داشت که یک خانم تا وارد \"حيات توأم با حجاب\" نشود نمی‌تواند معنی سعادت، رضایتمندی، راحتی روحی و آزادی در جامعه را احساس کند. خانم بی‌حجاب گمان می‌کند که از این مسائل برخوردار است، در حالي كه این، خیالی بیش نیست. لذا زن باید اول توبه نموده و سپس با اراده خود حجاب بپوشد. خداوند نيز در اين‌صورت توبه او را قبول نموده از گناهانش می‌گذرد؛ چرا كه:
وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ ـ و اوست كسى كه توبه را از بندگان خود مى‏پذيرد و از گناهان درمى‏گذرد و آنچه مى‏كنيد مى‏داند (شوری/25 ).

http://noorportal.net/394/436/24392.aspx

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

بسم الله الرحمن الرحیم

مضرات موسيقي از ديدگاه اسلام

پیامبر (صلی الله علیه و آله) : هر کس به لهویات گوش دهد در روز قیامت در گوش او سرب آب شده ریخته خواهد شد.  (مستدرک ج 2 ص 459 – مستدرک، ج 13، ص 222)

«و من الناس من یشتری لهو الحدیث ... [1]» و برخی مردم سخنان بیهوده را می خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را استهزا گیرند؛ برای آنان عذابی خوارکننده است.

«لهو الحدیث» به هرگونه سخن با آهنگ سرگرم کننده و غفلت زا گفته  می شود. روایات متعددی آن را به غنا تفسیر کرده است.

تمامی فقیهان شیعی بر این باورند که غنا حرام بوده و هیچ شک و تردیدی در آن نیست.

 

حکمت ها، آثار و فلسفه حرمت موسیقی:

1-   گرایش به فساد:

غنا و آواز مطرب لهوی، انسان را به سوی فساد اخلاقی می کشاند؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «غنا نردبان زنا است[2]»؛ یعنی مقدمه آن.

- بی غیرتی! 

امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر در منزلی چهل روز نوای موسیقی پخش شود، شیطان وارد شده، چنان قدرت نمایی کند که غیرت و حفظ ناموس را از او بردارد، آنچنانکه حتی اگر به ناموس وی هم تجاوز شود، در نزد او اهمیتی ندارد[3]

همچنین فرمود:«خانه ای که در آن غنا باشد، از فساد و فحشا مصون نخواهد بود.[4]

در حدیث دیگری آمده:« ... ایاکم و الغناء، فانه ینقص الحیاء ... [5]» «از غنا و موسیقی دوری کنید زیرا موسیقی حیاء را از بین می برد، شهوت را زیاد می کند. مردانگی را نابود می سازد، و هر کاری که شراب می کند موسیقی هم انجام می دهد.

2- غفلت از یاد خدا:

قرآن یکی از عوامل گمراهی را «لهو الحدیث» دانسته است.

«لهو» چیزی است که انسان را چنان مشغول کند که باعث غفلت و بازماندن از کارهای مهمتر شود. امام صادق (علیه السلام) فرمود : «گوش دادن به غنا، قساوت قلب می آورد.[6] و در نتیجه باعث فراموشی خدا و معنویت می شود و اعتقادشان به جهان پس از مرگ سست خواهد شد. »

3- تضعیف اراده و شکست شخصیت

شنیدن و نواختن موسیقی، آن چنان اراده را سست و غریزه جنسی را تحریک می کند که شخص را بی اراده و بدون اختیار به حرکت در می آورد و شخصیت انسانی خود را در اختیاز نوازنده و خواننده قرار می دهد.

4- ضعف اعصاب و بهم خوردن تعادل روان.

از موضوعاتی که روی تمام بدن اثر می گذارد، موسیقی است؛ زیرا موسیقی در سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک اثر داشته و تعادل روان را بر هم می زند و به دنبال آن سلامتی بدن را تحت فشار قرار می دهد. موسیقی با نواهای حزن آمیز و یا آهنگ های نشاط انگیز خود، گاهی آنچنان تعادل اعصاب را از بین می برد که جذب، دفع، هضم، ترشحات، ضربان قلب و فشارخون و مایعات دیگر را مختل ساخته و شخص را به امراض فراوانی نزدیک می کند.

همچنین در اثر فشار شدیدی که تحریکات خارجی موسیقی روی اعصاب وارد می کند، قدرت اندیشه را از انسان گرفته و آثار جنون و مرض هائی[7] در افراد آن ظاهر می شود که به نمونه هایی اشاره می شود:

هفتاد و پنج درصد(75%) موسيقي دانان اسير آشفتگي هاي فكري بودند. بتهُوِن، شوبرت، دووراك، شومان، نيچه از آن دسته موسيقي داناني بودند كه ديوانگي و جنون گريبان گيرشان شد. مندلس، باخ، اول و شوپن هم ازآندسته گروه موسيقي داناني مي باشند كه در اثر اختلالات رواني تا سرحد جنون گام نهادند.

مجله روشنفكري درباره يك كنسرت موسيقي مي نويسد:

«وقتي دخترها و پسرها آهنگهاي تند و رعشه انگيزشان را مترنّم مي سازند، سالن به لرزه مي افتد، دخترها جيغ ميكشند، به سر و گوش هم مشت مي كوبند، غش مي كنند، موهاي خود را چنگ چنگ ميكَنند و پسرها از هوش مي روند»[8]

«در ملبورن پنجاه هزار نفر بعد از گوش دادن به يك كنسرت موسيقي چنان به هيجان آمدند كه ناگهان همه به هم ريختند و بدون جهت يكديگر را زخمي كردند و تا آمدن پليس، چند نفر به ضربه چاقو از پاي در آمدند، به چند نفر تجاوز شد و تعداد زيادي مجروح شدند.»[9]

بنا براين به گواهي برخي پزشكان، غنا و موسيقي آثار زيانباري بر روي اعصاب داشته و شخص را دچار افسردگي و مبتلا به فشار خون مي كند.[10]

شايد هر نوع موسيقي براي اعصاب زيان بار نباشد، بلكه استفاده زياد و افراط باعث تخدير شود، ولي بايد توجه داشت كه پيامدهاي منفي معنوي آن را راحتي در ساير موارد نبايد كوچك شمرد.

 از اين روي آموزش دادن موسيقي مطرب و لهوي حرام است، در آمدي هم كه از اين راه به دست مي آيد حرام مي باشد و حتي خريد و فروش و نگهداري آلات مخصوص لهو و لعب حرام مي باشد و حتي خريد و فروش و نگهداري آلات مخصوص لهو لعب حرام مي باشد.

 

عواقب اخروي موسيقي

پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود: «كسي كه ابزار موسيقي را در خانه اش نگه دارد، روز قيامت در حالي محشور مي شود كه روسياه است، به دستش تنبور و آلت موسيقي آتشين جهنم است و بالاي سرش هفتاد هزار فرشته عذاب، همراه با گرزي كه در دست دارند بر سر و صورتش مي كوبند و كسي كه اهل غنا و موسيقي است از قبرش نابينا گنگ و كر بيرون مي آيد. همچنين زناكار و آنكه فلوت و دايره مي زند نيز همانند ايشان كور، كر و لال محشور مي شود.»[11]

 

    مأموریت پیامبر (ص):

     رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: «اِنَ الله بَعَثنی هدیً وَ رَحمةً لِِِلعالَمین وَ اَمَرَنی اُن أمحُوَالمَزامیرَ وَ اَلمَعارفَ وَ الأوتارَ...»[12]

   خداوند مرا برای هدایت و رحمت جهانیان مبعوث نمود، و دستور داد تا آلات غنا و موسیقی، مانند: نای، تنبور، تار و... را از بین ببرم.

 

  برخورد و عکس العمل ائمه (علیهم السلام) با موسیقی:

 

1-   بُشر حافی:

حضرت موسی بن جعفر (ع) از کوچه های بغداد عبور می کرد، صدای ساز و آوازی شنید؛ دید که از خانه ای کنیزی بیرون آمد.

حضرت به آن کنیز فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا غلام؟

-         آزاد است.

-         راست گفتی، اگر بنده بود از مولای خود می ترسید.

 کنیز به خانه برگشت، بُشر از او پرسید: چرا دیر کردی؟ و وقتی کنیز داستان را برای ارباب خود نقل کرد، بُشر با پای برهنه خدمت حضرت موسی بن جعفر (ع) رسید و از اعمال انحرافی خود، در محضر آن جناب توبه کرد.

2-   برخورد حضرت علی (ع) با نوازنده:

حضرت علی (ع) دید مردی نوازندگی می کند، او را موعظه نمود و از عملش نهی کرد و دستور داد وسیله نوازندگی او را شکستند، آنگاه فرمود: از این عمل زشت توبه کن.

پس از توبه آن مرد، حضرت فرمود: آیا می دانی که موقع نواختن، ساز چه معنائی را می رساند؟

-         نه! وصی پیامبر(ص) بهتر می داند.

حضرت علی (ع): هنگامی که ساز نواخته می شود، زبان حالش چنین است:

به زودی پشیمان می شوی، به زودی پشیمان می شوی، به زودی وارد جهنم می شوی ای نوازنده من.[13]

3-   تیره بختی شنونده موسیقی:

مردی به امام صادق عرض کرد: همسایگان من کنیزانی دارند که آواز می خوانند و با عود (یکی از آلات موسیقی) می نوازند. چه بسا به هنگام قضای حاجت نشستنم را طول می دهم، تا صدای آنها را بیشتر بشنوم.

امام فرمود: این کار را نکن. در روز قیامت دربرابر خداوند هیچ عذری نداری؛ مگر سخن حق را نخواندی که می فرماید: گوش، چشم، دل، مسئولند و در برابر کارهایی که کرده اند، مورد سؤال واقع می شوند.[14]

 مرد عرض کرد: به خدا سوگند گویا این آیه را تاکنون نخوانده و نشنیده بودم. دیگر به خدا این کارها را انجام نمی دهم و از ام آمرزش می طلبم.

امام سپس فرمود: برخیز و غسل کن و آنچه می توانی نماز بخوان، چون تاکنون به گناه بزرگی مشغول بودی و چه بدحال و تیره بخت بودی اگر بدون توبه و بر این حال از دنیا می رفتی.[15]

 

 

4-ریختن سرب ذوب شده در گوش ها:

همچنین رسول خدا (ص) فرمود: کسی که به لهو و موسیقی مطرب گوش دهد، در روز قیامت در گوشش سرب آب کرده ریخته می شود. (مَن اِسمَع الی اللهو یُذابُّ فی اُذُنِهِ الآنَک)[16]

 

     آثار دیگر موسیقی

    روی گردانی خدا:

از امام صادق (ع) درمورد غنا سؤال شد، امام (ع) فرمود: «لاتَدخُلوا بُیُوتاً الله مُعرِضٌ عَن اَهلِها[17]» به خانه ای که خداوند از اهلش روی گردانده، وارد نشوید.

 

    رفتن برکت:

پیامبراسلام (ص) فرمود: «لا تَدخُلُ المَلائکَةُ فِیهِ خَمرٌ اَو طَنبُورٌ اَو نَردٌ وَلاتُستَجابُ دُعاءُهُم وَ تَرفَعُ عَنهُم البَرَکَة[18]ُ»

فرشتگان به خانه ای که شراب، وسایل موسیقی و قمار، مانند: تنبور و نرد در آن باشد وارد نمی شود و دعای اهل خانه مستجاب نمی گردد و خیر و برکت هم از آنجا می رود.

 

    مرگ ناگهانی و کوتاهی عمر:

امام صادق (ع) فرمود: «بَیتُ الغِنا لا تؤمِنُ فیهِ الفَجیعَة وَ لاتُجابَ فیه الدَّعوَة وَلایَدخُلُهُ المَلَکُ[19]»

خانه که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک ایمن نیست و دعا در آن به اجابت نمی رسد و فرشتگان وارد آن نمی شوند.

ازآیات و روایات استفاده می شود که اعمال خیر، بر وسعت رزق و طول عمر می افزاید؛ در مقابل گناه و لهو و لعب و موسیقی مطرب، برکت را برده و عمر انسان را کوتاه می کند.

اسامی زیر از جمله مروجین موسیقی هستند که با وضع نامناسب و مرگ ناگهانی و عمرکوتاه از دنیا رفته اند:

 

1-   مالیبران، استاد معروف موسیقی در حال خواندن آواز، در سن 27 سالگی سکته کرد.

2-   برخی موسیقی دانان به وسیله خودکشی به زندگی خود خاتمه دادند، از آن جمله: «شومان» موسیقی دان مشهوری را می توان نام برد که با انداختن خود به رودخانه «راین» خودکشی کرد.

3-   پرگولوزی – نوازنده ایتالیایی، در سن 26سالگی

4-   بلینی - نوازنده ایتالیایی، در سن 34سالگی

5-   موریس ژوبر - نوازنده فرانسوی، در سن 40سالگی

6-   شوسون - نوازنده فرانسوی، در سن 30سالگی

7-   مندلس - نوازنده آلمانی، در سن 38سالگی

8-   شوبرت - نوازنده اطریشی، در سن 31سالگی

9-   موزارت - نوازنده اطریشی، در سن 35سالگی

10-  حبیب سماعی - نوازنده ایرانی، در سن 45سالگی[20]

 

    ضرر موسیقی از دیدگاه دانشمندان جهان:

براساس نظر بسیاری از روانشناسان و دانشمندان[21]، موسیقی احساسات بشر را در مسیر غیرعادی توسعه می دهد و انسان را در یک عالم ناخودآگاهی کامل فرو می برد و قوّه خیال بافی غیرواقعی را در انسان زیاد می کند.

1-    هگل، فیلسوف مشهور آلمانی می نویسد:

«ذکر و عبادت مسلمانان در معابد بی آلایش خود فکر می آورد، ودعای مسیحیان در کلیسا با عربده ناقوس و نقس نگار در و دیوار، تشویش خاطر و انصراف ناظر[22]»

2-    کانت، فیلسوف معروف آلمانی:

«موسیقی اگر از همه هنرها مطبوع تر باشد، ولی چون به بشر چیزی نمی آموزد، از تمام هنرها پست تر است[23]»

3-    دکتر آرنولد فریدمانی، پزشک بیمارستان نیویورک و رئیس کلینیک سردرد، با کمک دستگاه های الکترونی تعیین امواج مغز و مراجعه هزاران بیمار ثابت کرده که:

«یکی از عوامل مهم خستگی های روحی و فکری و سر درد های عصبی، گوش به موسیقی رادیو است[24]»

4-    گوتیه می گوید: موسیقی، عزیزترین ولی نامطلوب ترین سروصدا هاست؛ جداً من سکوت را بر دل انگیز ترین نغمه ها ترجیح می دهم.[25]

 

فتاوای  مراجع تقلید در غنا و موسیقی*

پرسش 1- مجلس لهو و لعب  چه نوع مجلسی است؟

ج- مجلسی که برای عیاشی هوس رانی و رقص تشکیل شده و نزد متدینین مجلس گناه محسوب میشود. اگر هرموسیقی به صورتی نواخته شود که مناسب آن باشد گوش دادن به آن حرام است.[26]

پرسش2- اگر شنیدن موسقی هیچ گونه تاثیری در انسان نداشته باشد باز حرام است؟

ج- همه ی مراجع :اگر از نوع موسقی حرام باشد گوش دادن جایز نیست هر چند تاثیری نداشته باشد.[27]

پرسش 3-به مجلس عروسی و ...دعوت شدیم در اثنای امر موسقی مبتذل پخش کردندتکلیف چیست ؟

ج-همه ی مراجع اگر احتمال تاثیر می دهید با فراهم بودن شرایط نهی از منکر کنید و اگر نمی پذیرند چنانچه حضور شما باعث استماع موسقی حرام یا تایید گناه  می شود باید مجلس را ترک کنید مگر عسر یا حرج لازم آید.[28]

پرسش 4-در اتوبوسی که نوار مبتذل پخش می کنند و تذکر فایده ای ندارد حکم گوش دادن به آن چگونه است ؟

ج- اگر نهی از منکر را نمی پذیرد چنانچه باعث استماع حرام شودیا تایید گناه شود باید پیاده شوید ولی اگر بطور ناخودآگاه به گوش شما برسد اشکال ندارد.[29]

پرسش5-گاهی از صدا و سیما و دستگاه های صوتی دیگر آهنگ هایی پخش می شود که به نظر من مناسب با مجالس لهو و خوشگذرانی است در حالی که در نظر دیگران چنین نیست آیا میتوانم آنها را از گوش دادن منع کنم؟

ج-همه ی مراجع:بر شما واجب است به آنها گوش ندهید ولی نهی دیگران مبتنی بر این است که آنها هم حرام بدانند.[30]

پرسش 6-در خوابگاههای دانشجویی با کسانی که به موسقی حرام گوش میدهند چه باید کرد؟

ج-با احتمال تاثیرو فراهم بودن شرایط باید نهی از منکر کنید ویا به مسئولان دانشگاه اطلاع دهید و اگر نمی پذیرند واجب است از گوش دادن به آن اجتناب کنید. [31]

پرسش 7-  ملاک در تشخیص موسیقی حرام نوع مردم است یا شخص؟

ج- همه مراجع: نوع مردم متدین و عرف عام نه شخص مکلف[32]

پرسش8- آیا میان انواع موسیقی ها از قبیل اصیل(سنتی)، کلاسیک، محلی، پاپ و ... تفاوتی در حکم وجود دارد؟

ج- همه مراجع: خیر هیچ تفاوتی نبوده و معیار حرمت استماع موسیقی، مطرب و لهوی بودن آن است.[33]

پرسش9- منظور از «مطرب و لهوی بودن » موسیقی چیست؟

ج- «طرب» حالت سبُک عقلی است که در اثر شنیدن موسیقی انسان را از حد اعتدال خارج می کند. این امر تنها به حالت شادی مختص نبوده و آهنگهای حزن آور را نیز شامل می شود.

مقصود از «لهوی» بودن سازگاری آواز و آهنگ با مجالس فساد و خوشگذرانی است، یعنی ممکن است نغمه ای طرب انگیز نباشد ولی نوعاً در جلسات فاسقان و گناه رایج باشد، همه مراجع تقلید «لهوی بودن» را جزء و قید اصلی موسیقی حرام می دانند.

پرسش10- حکم تکثیر ترانه، خرید و فروش و نگهداری آلات موسیقی چیست؟

ج- اگر از آلاتی است که به لهو و حرام اختصاص دارد نگهداری آنان جایز نیست و باید آنها را از بین برد ولی آلات مشترک –که منفعت حلالی در بر داشته باشد – اشکالی ندارد.[34]

پرسش 11- آیا مجوز ارشاد در حکم تک خوانی و یا جمع خوانی زن و مرد تأثیری دارد؟

ج- همه مراجع: مجوز وزارت ارشاد و یا هر نهاد دیگری تأثیری در حکم ندارد.[35]

پرسش 12- آیا زن و شوهر به خاطر تمایل به یکدیگر، می توانند به موسیقی گوش دهند؟

ج- همه مراجع: گوش دادن به موسیقی حرام جایز نیست و صرف افزایش تمایل به همسر، مجوز شرعی برای استماع محسوب نمیشود.[36]

پرسش13- بعضی مراکز  دولتی و خصوصی کلاسهای آموزش موسیقی و تئاتر برای دختران تشکیل داده و مربیان مرد آموزش می دهند، تشکیل چنین کلاسهایی و شرکت دختران در آنها جایز است یا خیر؟

ج- موسیقی لهوی، تعلیم وتعلّم و اجرت گرفتن برای آن حرام  است و اینها مظاهر فسادی است که بخاطر مسامحه ی بعضی متصدیان شروع شده است.[37]

پرسش 14- برخی متصدیان فرهنگی کشور، با برپایی جشنواره های موسیقی هدایایی را به عنوان تشویق به موسیقی دانان می دهد، صرف بیت المال و اهدای هدایا به این گونه افراد جایز است؟

ج- تشویق کسانی که موسیقی لهوی می زنند حرام است و کسی که اموال عمومی را صرف آنها می کند ضامن است و نزد خداوند متعال مسئول اعمالش می باشد.[38]

 

حرف آخر؛ موسیقی، حق یا باطل!

از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: موسیقی از نظر خدا و شرع چه حکمی دارد؟

حضرت فرمودند: وای برتو! اگر عمل حق و باطل را بخواهند از هم جدا کنند، موسیقی کدام طرف قرار دارد؟

عرض کرد: در طرف باطل.

حضرت: همین مقدار که می دانی موسیقی باطل است، برای تو کافی بوده و لازم است انسان دوری گزیند.[39]

حسن ختام

گوش کن دوست اگر عاقلی و پاک سرشت

جایگاهت بکند خلق افلاک بهشت

موسیقی کور کند چشم جهان بینت را

می رباید زکَفَت عقل و دل و دینت را[40]

والسلام علی  من اتبع الهدی

یاسین کمالی وحدت

[1] . سوره لقمان ، آیه 6 .

[2] . بحار الانوار، ج 76، باب 99 (باب الغناء)/

[3] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 232، کافی ، ج 6، ص 433.

[4] . کافی، ج 6، (باب الغناء)

[5] . الدر المذشور، ج 5، ص 308.

[6] . «ان الملاهی ثورث قساوه القلب»؛ مستدرک الوسائل، ج 13، ص 18.

[7] . Maine نوعی جنون که دارای درجات متعددی است.

[8] تأثير موسيقي بر روان و اعصاب، به نقل از مجله روشنفكري، شماره 556 ص26

[9] موسيقي از نظر دين ودانش،ص20 كيهان شماره 6265، ازقول خبرگزاري رويتر

[10] ر.ك: تفسير نمونه، جلد17، ص24 الغنا في الاسلام، ص151

[11] مستدرك السائل،ج2 ص 459، چاپ قديم. ج13 ص219 چاپ جديد، جامع الاخبارص 180

[12] مستدرک الوسائل، ج13، ص219 ؛ ج2،ص458، به چاپ قدیم.

[13] سفینة البحار، ج2، ص519 ؛ مستدرک الوسائل، ج2، ص457.

[14] اسراء / 38

[15] کافی، ج6، ص432 ؛ مستدرک الوسائل، ج13، ص221 ؛ المیزان، ج13، ص107، ...

[16] مستدرک الوسائل، ج13، ص219 ؛ ج2،ص458، به چاپ قدیم.

[17] کافی، ج6، ص432

[18] وسائل الشیعه، ج12، ص235 ؛ مستدرک الوسائل، ج13، ص218

[19] کافی، ج6، ص433

[20] ر.ک: تأثیر موسیقی بر اعصاب و روان ؛ ...

[21] مانند: ویکتور هوگو، نویسنده مشهور فرانسه ؛ آرون کوپلند و لئون تولستوی ، نویسنده روسی.

[22] مناظره دکتر و پیر، ص452-453 ، به نقل از «مبانی فلسفه هگل»

[23] تأثیر موسیقی بر اعصاب و روان ، ص135

[24] موسیقی از نظر دین و دانش ، ص135 ؛ به نقل از مجله نیوزویک.

[25] هنرمند کیست؟ ص113 ، به نقل ازاندیشه های مردان بزرگ.

* منتخب از احکام موسیقی ص 40 به بعد.

[26] مکارم، استفتائات،ج2 س 704، بهجت، توضیح المسائل، متفرقه،م20 ...

[27] امام، استفتائات، ج3 سئوالات متفرقه، س110و ...

[28] مکارم، استفتائات، ج1 س1160و...

[29] استفتاء از دفتر همه مراجع.

[30] فاضل، جامع المسائل،ج1 ،س929 و...

[31] استفتاء از دفتر مهم مراجع

[32] مکارم، استفتائات، ج2 س659

[33] خامنه ای، اجوبة الاستفتائات، س 1127، مکارم، استفتائات، ج1 س527 و...

[34] استفتاء از دفتر همه مراجع

[35] خامنه ای، اجوبة الاستفتائات،س1128 و 1139 و...

[36] خامنه ای، اجوبة الاستفتائات،س1152 و1155 و...

[37] استفتاء از دفتر تبریزی و ...

[38] استفتاء از دفتر تبریزی و مکارم

[39] مستدرک الوسائل ج3 ص457

[40] هنرمند کیست ص120


gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

كتاب: زن در آينه جلال و جمال صفحه 46
نويسنده: آية الله عبدالله جوادى آملى

اصل در تاسيس خانواده بر اساس مهر ورافت وگرايش وجاذبه همانا زن است چنانكه اصل در تشكيل خانواده از لحاظ مديريت وتامين هزينه وتعهد كارهاى اجرايى وسرپرستى ودفاع از حوزه تدبير خانواده مرد است;

مطلب دوم نيازى به اثبات ندارد زيرا شواهد قرآنى مانند الرجال قوامون على النساء و... بر اين امر گواهى مى‏دهد وسيره رايجه مسلمين نيز آن را تاييد مى‏كند، عمده اثبات مطلب اول است. وچون تحليل عميق هر مطلب مرهون تبيين مبادى تصورى آن است چنانكه در گرو پذيرش مبادى تصديقى آن است، تاكيد بر اين نكته لازم است كه يكى از مهمترين مبادى تصورى مساله فوق تمايز بين مهر عاطفى وانس عقلى از يك سو وگرايش غريزى وشهوت حيوانى از سمت ديگر است تا اساس خانواده بر محور دوستى انسانى وعقلى است نه بر مدار شهوت جنسى، ونقش زن به عنوان مظهر جمال الهى در چهره انسان تبيين شود نه به‏عنوان عامل رفع شهوت به صورت يك جنس ماده.
بنيان مهر و عطوفت‏خانواده

طبق مبانى حكمت متعاليه شوق وعلاقه بين دو چيز، يك پيوند خاص وجودى است وچون حقيقت هستى داراى مراتب تشكيكى است از اين جهت اولا اشتياق وكشش در تمام ذرات هستى وجود دارد وثابت در هر مرتبه از هستى حكم خاص همان درجه را دارد گاهى به صورت جذب ودفع در نهاد گوهرهاى كان ظهور دارد وزمانى به صورت اخذ واعطا ومانند آن در گياههاى رستنى جلوه مى‏نمايد وگاهى به عنوان شهوت وغضب در حيوانهاى غير معلم پديد مى‏آيد وگاهى به صورت ميل ونفرت در حيوانهاى تربيت‏شده وبرخى از افراد تربيت نشده انسانى ظهور مى‏كند و آنگاه فاصله‏هاى طولانى را طى مى‏نمايد. آنچه در اين مساله مهم است توجه به اين نكته است كه آيا راز آفرينش زن ومرد وسر گرايش اين دو به هم وانگيزه تاسيس خانواده وتربيت انسان كامل همانا گرايش جنسى است كه هدفى جز اطفاء نائره شهوت نداشته ودر حيوانات وحشى نيز بيش از انسان يافت مى‏شود وجاهليت جديد چونان جاهليت كهن به آن دامن مى‏زند، ويا راز انعطاف زن ومرد وهدف تشكيل حوزه رحامت وپرورش مسجود فرشتگان وجلوه خليفة اللهى وجامع جلال وجمال وهمه اسماء خداوندى همانا گرايش عقلى ومهر قلبى وانس اسمائى است تا بتواند ملائكه تربيت نمايد وفرشتگان فراوانى را به دمت‏بگيرد وراز بسيارى از اسرار آفرينش را حل نمايد؟ چون گرايش جنسى در حيوانهاى نر وماده نيز يافت مى‏شود ودرباره آفرينش حيوان ماده انگيزه ويژه‏اى مگر همان راز عمومى خلقت وكيفيت‏خلق زوجين از هر جنس گياهى وحيوانى مطرح نيست.

بنابراين راز اصيل آفرينش زن چيزى غير از گرايش غريزى واطفاء نائره شهوت مى‏باشد كه خداوند آن را آرامش زن ومرد بيان كرده واصالت را در ايجاد اين آرامش به زن داده واو را در اين امر روانى اصل دانسته ومرد را مجذوب مهر زن معرفى كرده است. ضمن آن كه حقيقت هر دو را يك گوهر دانسته وهيچ امتيازى از لحاظ مبدا قابلى آفرينش بين آنها قائل نشده است. در سوره اعراف مى‏فرمايد:

هو الذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها (1)

منظور از نفس واحده همان حقيقت واحده وگوهر واحد است. يعنى مبدا قابلى همه شما انسانها يك حقيقت است ودر اين امر هيچ فرقى بين زن ومرد نيست چنانكه هيچ امتيازى بين انسان اولى وغير اولى نيست واين گونه از تعبيرها همانند تعبير به بنى‏آدم است كه شامل همه انسانها حتى حضرت آدم... نيز خواهد شد نظير آيه ذريه:

و اذ اخذ ربك من بني‏آدم من ظهورهم ذريتهم... (2)

وهنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريه آنان را برگرفت...

كه اين اخذ ميثاق اختصاص به فرزندان آدم ندارد بلكه شامل آن حضرت هم خواهد بود.

كلمه نفس در آيه مزبور تانيث‏سماعى ومجازى دارد نه حقيقى وتانيث كلمه واحده به همين لحاظ است ومعناى نفس واحده همانا حقيقت واحد اصل فارد است.

منظور از زوج در اين آيه نيز زن است كه همسر مرد است. وبهترين تعبير از زن كلمه زوج است نه زوجه كه جمع آن ازواج است نه زوجات. وتعبير از زن به كلمه زوجه فصيح نيست‏بلكه راغب در مفردات آن را لغت رديئه دانسته وبه همين خاطر در هيچ قسمت از قرآن از زن به عنوان زوجه واز زنان دنيا يا آخرت به عنوان زوجات ياد نشده بلكه فقط زوج وازواج ياد شده است.

چون عنوان زن با تعبير زوج مطرح شده قهرا مرد به عنوان شوهر از آيه استفاده مى‏شود وضمير مذكر ليسكن، به مرد بر مى‏گردد يعنى مرد بدون آفرينش زن سكينت وآرامش ندارد ونيازمند به انيس است.

مرجع ضمير مؤنث - اليها نفس واحده نيست وبلكه به زوج بر مى‏گردد يعنى زن ومفاد آن چنين مى‏شود كه گرايش انسى مرد به زن است وبدون آن مانوس نيست وبا وى انس گرفته وآرام مى‏شود.

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون (3)

و از نشانه‏هاى او اين كه از خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، وميانتان دوستى ورحمت نهاد. آرى، در اين نعمت‏براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى است.

مطالبى كه از اين آيه كريمه استنباط مى‏شود غير از آنچه از آيه سوره اعراف استظهار شد عبارت است از:

1- تمام زنها از لحاظ گوهر هستى واصل مبدا قابلى همتاى مردان‏اند وخلقت هيچ زنى جداى از خلقت مرد نيست، البته مساله طينت‏حكم جدايى دارد كه طينت اولياى الهى از غير آنها ممتاز است، وآن بحث، اختصاصى به زن يا مرد ندارد، ودر اين همتايى بين نخستين انسان وانسانهاى بعدى فرقى نيست چنانكه در اين جهت امتيازى بين اوليا وديگران نيست.

2- تمام زنها از لحاظ حقيقت از سنخ گوهر مردان‏اند نظير آنچه كه درباره رسول اكرم (ص) تعبير شده است كه:

لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم (4)

خداوند منت نهاد بر مؤمنين آنگاه كه در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت و...

لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم (5)

پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد كه بر او دشوار است‏شما در رنج‏بيفتيد.

البته تفاوت فراوانى بين وجود نورانى نبى اكرم (ص) وديگران وجود دارد ليكن آنها باعث نمى‏شود كه وجود مبارك رسول گرامى (ص) نوعى جداى از نوع متعارف انسان باشد، چنانكه وجود نورانى حضرت فاطمه زهرا يافت نمى‏شود واين تمايزهاى معنوى مانع وحدت نوعى آن حضرت با زنان ومردان ديگر نخواهد بود.

3- منشا گرايش مرد به زن وآرميدن مرد در سايه انس به زن همانا مودت ورحمتى است كه خداوند بين آنها قرار داده واين مودت الهى ورحمت‏خدايى غير از گرايش شهوى حيوان‏ها به عنوان آيه الهى ياد نشده وروى آن اصرارى ديده نمى‏شود.

آنچه در حديث زراره از حضرت امام صادق... رسيده نيز همين معنا را تاييد مى‏نمايد كه اصالت در گرايش مرد به زن همان محبت الهى است زيرا مساله شهوت جنسى بعد از انس انسانى حضرت آدم به حوا به او داده شد ودر مرتبه قبلى كه سخن از مهر قلبى است‏سخن از غريزه شهوى اصلا مطرح نبوده ونيست. واز اين رهگذر زن محبوب رسول اكرم (ص) واقع شده است كه فرمود:

«حبب الي من دنياكم النساء و الطيب و قرة عيني في الصلاة‏» (6)

ودر پرتو همين نگرش است كه حضرت امام باقر... از رسول اكرم (ص) نقل نموده است:

«ما بني بناء فى الاسلام احب الى الله تعالى من التزويج‏» (7)

وحضرت امام صادق... از پيامبر گرامى (ص) نقل فرموده است:

«من تزوج احرز نصف دينه...» (8)

وحضرت امام صادق... فرموده است:

«اكثر الخير في النساء» . (9)
دو ديدگاه متفاوت

اگر گرايش وانس زن ومرد با بصيرت ملكوتى مشاهده شود حكم آن همان است كه بيان شد واگر با نگاه ملكى ديده شود حكمش آن است كه انسان كامل يعنى حضرت على بن ابيطالب... جامع جلال وجمال الهى مى‏فرمايد:

«حياء يرتفع، و عورات تجتمع، اشبه شي‏ء بالجنون، الاصرار عليه هرم، الافاقة منه ندم...» (10)

يعنى هنگام زناشويى حيا وشرم رخت‏بر مى‏بندد وعورتها باهم جمع مى‏شوند، شبيه‏ترين چيز به ديوانگى است، اصرار بر آن مايه پيرى است وبه هوش آمدن از آن با پيشمانى همراه است... وچيزى كه مايه ارتفاع شرم وپايه پشيمانى ونزديك به جنون است‏سنت پيامبران نخواهد گرديد، بلكه اين سكينت ومودت ورحمت كه جاذبه‏اى الهى بين مرد وزن است واساس تشكيل حوزه رحامت وتاسيس سلسله ارحام ومحارم وتامين روابط مهر آميز خانوادگى وزمينه ساختار نظام برين انسانى است كه سنت ديرين انبياء وبويژه خاتم (ص) آنهاست. از اين رهگذر بعضى از فقهاى گرانقدر اسلام پيمان نكاح را يك عقد معاوضى بين دو نفر به نام زن وشوهر ندانسته بلكه آن را يك معاهده‏گونه عبادت مى‏دانند ولزوم عقد نكاح را كه از عقود لازمه است چيزى همانند عقد بيع، اجاره و... نمى‏دانند وشرط خيار را در آن باطل مى‏شمارند.

پى‏نوشت‏ها:

1. اعراف، 189.

2. اعراف، 172.

3. روم، 21.

4. ال عمران، 164.

5. توبه، 128.

6. خصال صدوق، باب ثلاثه.

7. من لايحضره‏الفقيه، ج‏3، ص‏383.

8. همان.

9. همان ماخذ، ص‏385.

10. غررودرر، ج‏3، ص‏417.

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

 امام خمينى، و گستره آزادى زن‏

جلد 1

مسإله ( (آزادى زنان)) بسان بسيارى از مفاهيم اجتماعى و سياسى جديد چندپهلو و لغزنده است، چرا كه مى توان آن را بر بستر فرهنگ و انديشه هاى گوناگون ارايه و نتايج متفاوت از آن برگرفت. به تعبير ديگر، آزادى زنان مانند اصل آزادى از منظرهاى گوناگون بدان نگريسته مى شود و صف بنديهاى ويژه اى را ايجاد مى كند. ممكن است آزادى زن در معناى اباحى گرى و ابتذال به كار گرفته شود. چنانچه ممكن است آن را به معنى رهايى از قيد و بند سنتهاى قومى و مردسالارانه به كار گرفت، يعنى زن انسانى مستقل است كه مى تواند خود انتخاب گر باشد.

 

 

در اين نوشتار، آزادى زن به معناى دوم از ديدگاه امام خمينى مورد بررسى قرار مى گيرد. بدان معنا كه در منظومه فكرى امام آزادى زن چگونه است؟ زنان در اشتغال، تحصيل، ورزش، هنر، مسافرت، مشاركت سياسى و حضور در مراكز قدرت تا چه ميزان مستقل اند؟ در انتخاب سلوك شخصى و خانوادگى، منشهاى رفتارى و ... تا كجا مى توانند روى پاى خود بايستند؟ ميزان وابستگى زنان به مردان به طور عام و شوهران و پدران چه اندازه است؟

اينها پرسشهايى است كه تلاش مى شود جواب آن را از انديشه و تفكر امام برگيريم. بايد بيفزاييم كه امام هر كجا سخن گويد يا بنويسد از موضع فقيه و اسلام شناسى بايد بدان نظر كرد و نبايد تنها آراى او را از لابه لاى كتب فقهى جستجو كرد.

براى دستيابى به مقصود، اين نوشتار در دو بخش تنظيم مى گردد، يكى استخراج و ارايه ديدگاههاى امام در مقوله آزادى زن و ديگرى تحليل فقهى و دينى آن. اميد است در اين سالى كه به ياد او و در جهت احياى نام و انديشه اش سامان‏دهى شده اين قلم هم خدمتى گرچه اندك ارايه داده باشد.

امام خمينى و آزادى زنان‏

در لابه لاى گفته ها و نوشته هاى امام در دوران مبارزه و دو دهه اول انقلاب به مواردى بسيار برمى خوريم كه در بحث آزادى زنان رهگشا و بستر تحقيق و پژوهش مى تواند قرار گيرد. برخى از اين گفته و نوشته ها به آزادى زن به صورت كلى اختصاص دارد و برخى ديگر به بيان مصاديق و عرصه هاى آزادى مى پردازد، اينك اين دو گونه سخن و كلام به صورت مجزا نقل مى گردد:

-1 در خصوص زنان، اسلام هيچ گاه مخالف آزادى آنها نبوده است؛ به عكس اسلام با مفهوم زن شى‏ء شده و به عنوان شى‏ء مخالفت كرده است و شرافت و حيثيت وى به وى باز داده است، زن مساوى مرد است، زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليتهاى خود را انتخاب كند، اما رژيم شاه كه با غرق كردن آنها در امور خلاف اخلاق مى كوشد تا مانع آن شود كه زنان آزاد باشند و اسلام شديدا معترض به اين امر ا ست. اين رژيم آزادى زن را البته نظير آزادى مرد از ميان برده و پايمال ساخته است، زنان مانند مردان زندانهاى ايران را پر كرده اند و در اينجاست كه آزادى آنها در معرض تهديد و خطر قرار گرفته است. ما مى خواهيم كه زنان را از فسادى كه آنها را تهديد مى كند آزاد سازيم. (1)

2- تبليغات سوء شاه و كسانى كه با پول شاه خريده شده اند، چنان موضوع آزادى زن را براى مردم مشتبه كرده اند كه خيال مى كنند اسلام آمده است كه فقط زن را خانه نشين كند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا با كار كردن او مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند كارهاى دولتى انجام دهد؟ چرا با مسافرت كردن زن مخالفت كنيم، زن چون مرد در تمام اينها آزاد است؛ زن هرگز با مرد فرقى ندارد. (2)

3- زنان در جامعه اسلامى آزادند و از رفتن آنان به دانشگاه و ادارات و مجلسين به هيچ وجه‏جلوگيرى نمى شود، از چيرى كه جلوگيرى مى شود، فساد اخلاقى است كه زن و مرد نسبت به آن مساوى هستند و براى هر دو حرام است. (3)

4- در نظام اسلامى، زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد، حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت، حق رإى دادن، حق رإى گرفتن، در تمام جهاتى كه مرد حق دارد، زن هم حق دارد ليكن هم در مرد مواردى است كه چيزهايى به دليل پيدايش مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردى هست كه به دليل آنكه مفسده ميآفريند حرام است. (4)

-5 زن بايد در مقدرات اساسى مملكت دخالت كند. شما همان گونه كه در نهضتها نقش اساسى داشته ايد و سهيم بوده ايد، هم اكنون هم باز بايد در پيروزى سهيم باشيد و فراموش نكنيد كه هر موقع اقتضا كند، نهضت كنيد و قيام كنيد. (5)

6- زنان در انتخاب فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازينى آزادند و تجربه كنونى فعاليتهاى ضد رژيم، نشان داده است كه زنان بيش از پيش آزادى خود را در پوششى كه اسلام مى گويد يافته اند. (6)

7- در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد ولى لازم نيست كه چادر باشد بلكه زن مى تواند هر لباسى را كه حجابش را به وجود آورد اختيار كند. (7)

8- زنان در جامعه اسلامى آزادند و از رفتن آنان به دانشگاه و ادارات و مجلسين به هيچ وجه جلوگيرى نمى شود، از چيزى كه جلوگيرى مى شود، فساد اخلاقى است كه زن و مرد نسبت به آن مساوى هستند و براى هر دو حرام است. (8)

-9 زن و مرد همه آزادند در اينكه دانشگاه بروند، آزادند در اينكه عرض مى كنم- رإى بدهند، رإى بگيرند. (9)

10- اسلام با آزادى زن نه تنها موافق است، بلكه خود پايه گذار آزادى زن در تمام ابعاد وجودى زن است. (10)

11- (در پاسخ به سوال خبرنگار آلمانى فرمود:) اين حرفهايى كه راجع به زنان و يا مسايل ديگر شنيده ايد، اينها همه تبليغات شاه و اشخاص مغرض است، زنها آزاد هستند و در تحصيل هم آزاد هستند، در كارهاى ديگر هم آزادند همان طور كه مردها آزادند. (11)

12- (در جمع گروهى از خواهران معلم و محصلين مشهد فرمودند:)

اين آزادى كه الان براى ملت ما هست، براى زن، براى مرد، براى نويسنده ها، براى چيزها، اين آزادى، آزادى است در كليه امورى كه اين امور به نفع خود شما هست. شما آزاديد برويد بيرون مطالب خودتان را بگوييد، انتقاد از دولت بكنيد، انتقاد از هر كس كه پايش را كج گذاشت بكنيد. هيچ كسى نيست كه به شما بگويد چرا؟

برويد در جهادسازندگى، با ملت خودتان برويد و همراهى كنيد. آزاديد، مى رويد مى كنيد، تمام چيزهايى كه در رشد انسان در رشد خواهرها و برادرها و اين كودكهاى عزيز دخالت دارد اينها همه آزاد هستند. (12) در اين دوازده بندى كه از سخنان امام نقل شد و نمونه هايش بسيار است علاوه بر تإكيد بر اصل آزادى زنان از محورها و مصاديق آزادى به اين شرح ياد شده است:

يك. آزادى تحصيل‏

دو. آزادى شركت در امور سياسى‏

سه. آزادى اشتغال و فعاليتهاى اقتصادى‏

چهار. آزادى سفر

پنج. آزادى در نوع پوشش با حفظ حدود حجاب‏

طرح مسإله آزادى زنان از يك انسان شناسى ويژه برمى خيزد. در اين انسان شناسى زن و مرد از هويت انسانى مستقل برخوردارند و هيچ يك نسبت به ديگرى اصل نيست. اين معنا از متون مسلم دينى بويژه قرآن كريم استخراج مى شود و به راحتى قابل اثبات است. در اينجا از شرح اين مسإله صرف نظر مى كنيم و تنها به شرح مبانى دينى پنج محور يادشده مى پردازيم، ضمن آنكه به جهت طولانى شدن مقاله محورهاى چهارم و پنجم يعنى آزادى شعر و آزادى در نوع پوشش را به فرصتى ديگر وا مى گذاريم.

يك. آزادى تحصيل‏

يكى از ارزشمندترين ويژگيهاى انسانى، توان و استعداد او براى كسب آگاهى و معرفت است. آگاهى از خويشتن، از جهاتى كه در آن زندگى مى كند، از اسرار و رموز نهفته در هستى و ... اين آگاهى را انسان از طريق حواس، تعقل و كشف و شهود مى تواند كسب كند و به ميزان آن براى خويشتن كمال وجودى به دست آورد. در شريعت اسلامى اين كمال از صنفى دريغ نشده بلكه انسانيت با تمامى اصنافش به دانش طلبى دعوت شده است.

خداوند آنجا كه دانشيان را مى ستايد و جاهلان را نكوهش مى كند به صورت عام سخن گفته است:

يرفع الله الذين آمنوا و الذين اوتوا العلم درجات. (13) خدا رتبه كسانى از شما را كه گرويده و كسانى كه دانشمندند بر حسب درجات بلند گرداند.

قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون. (14) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟! همچنين خداوند يكى از اهداف پيامبران را تعليم انسانها دانسته بدون آنكه آن را مختص صنفى سازد:

كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلو عليكم آياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمه و يعلمكم‏ما لم تكونوا تعلمون. (15) همان گونه كه در ميان شما پيامبرانى از شما فرستاديم آيات ما را بر شما تلاوت مى كنند، شما را تزكيه كرده و كتاب و حكمت ميآموزند و به شما ميآموزند آنچه نمى توانستيد ياد بگيريد.

به جز اين در كلام پيشوايان و سيره زندگى آنان، تشويق و ترغيب به دانش طلبى بسيار ديده مى شود.

اگر از تعبيرهايى عام چون؛ طلب العلم فريضه على كل مسلم. (16)

دانش اندوزى بر هر مسلمانى واجب است.

ليت السياط على روس اصحابى حتى يتفقهوا فى الحلال و الحرام. (17) كاش تازيانه بر سر ياران من بود تا حلال و حرام را بفهمند.

بگذريم، سخنانى در خصوص دانش جويى زنان، از آن بزرگواران نقل شده است:

طلب العلم فريضه على كل مسلم و مسلمه. (18) آموختن دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.

پيامبر (ص) فرمود: اضربوا النسإ على تعليم الخير. (19) زنان را در آموزش خير و نيكى، تنبيه كنيد.

پيامبر (ص) فرمود: نعم النسإ نسإ الانصار لم يمنعهن الحيإ ان يتفقهن فى الدين. (20) زنان انصار، خوب زنانى هستند، حيا و شرم مانع فقه آموزى آنان نيست. از اينها كه بگذريم شواهد بسيار بر رواج علم و دانش در ميان زنان در عصر رسول خدا مى بينيم:

الف پرسش زنان از پيامبر (ص)

تاريخ صدر اسلام نمونه هايى بسيار از علمآموزى و دانش طلبى زنان در ذهن خود نهفته دارد. زينب عطاره كه به خريد و فروش لوازم آرايش زنان، اشتغال دارد، نزد پيامبر آمد و از چگونگى آفرينش جهان پرسيد. رسول خدا نيز پاسخ وى را به شرح باز گفت و از ابتداى خلقت برايش سخن گفت. (21) اسمإ دختر عميس وقتى از هجرت حبشه بازگشت نزد زنان رسول خدا رفت و از آنان پرسيد آيا قرآنى در باره زنان‏نازل شده است؟ چون پاسخ منفى شنيد نزد پيامبر آمد و گفت زنان در خسران و زيانند رسول خدا فرمود: چرا؟ گفت:

زيرا آيه اى در باره زنان نازل نشده، آنگاه آيه 35 از سوره احزاب فرود آمد. (22)

ب پرسش زنان از صحابه‏

نمونه اى از تاريخ صدر اسلام براى گواهى كافى است. عبدالله بن مسعود گويد: چرا كسانى را كه خداوند در قرآن لعنت كرده، لعن نكنم، يعنى زنان خال كوبنده (واشمه) و زنانى كه نزد آنان براى خال كوبى (مستوشمه) مى روند و آرايشگرانى كه موى برخى زنان را به سر بعضى ديگر وصل مى كنند (واصله) و كسانى كه نزد آنها براى اين كار مى روند (مستوصله)! زنى اين سخن را شنيد، تمام قرآن را قرائت كرد و اين گفته ابن مسعود را در قرآن نيافت. روز بعد، نزد او آمد و گفت: شب گذشته تمام قرآن را خواندم و آنچه تو گفتى در قرآن نبود.

ابن مسعود گفت: مگر خداوند نفرموده است:

ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا؟ (23) آنچه را پيامبر آورد بگيريد و از آنچه بازداشت، بپرهيزيد. و رسول خدا فرمود: خداوند زنهاى واشمه و مستوشمه را لعنت كرده است. (24)

ج پرسش صحابه از زنان‏

پرسشهايى كه صحابه از فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) و عايشه داشتند كم نيست. روزى ابن مسعود نزد فاطمه (س) آمد و گفت: آيا پيامبر چيزى از دانش نزد شما گذارده است؟

فاطمه (س) به كنيزش گفت: برگه هايى را كه از پدرم بر جاى مانده بياور. (25)

همچنين پرسش صحابه از عايشه بسيار بود و نقدهاى او نيز بر صحابه بسيار است.

زركشى در كتاب ( (الاجابه لايراد ما است دركته عايشه على الصحابه)) 90 روايت را ذكر مى كند كه عايشه در آنها به نقل صحابه خرده گرفت و روايت آنان را تصحيح كرد. اين دو نمونه، از مواردبسيار است.

د- پرسش زنان از زنان‏

زنان در عصر پيامبر از همسران رسول خدا و دختر وى پرسش بسيار داشتند. زنى نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) آمد و گفت: مادر ناتوانى دارم و برخى مسايل نماز برايش مشتبه شده، مرا نزد شما فرستاد تا مسإله اش را بپرسم. حضرت فاطمه جواب داد. او دوباره سوال كرد و جواب شنيد و چند بار تكرار شد تا زن خجل شد. (26) زنى ديگر آمد و گفت: شوهرم فرستاده كه از شما بپرسم آيا از شيعيان شما هستم؟ حضرت در پاسخ فرمود: اگر به اوامر و نواهى ما عمل مى كنى، از شيعيان هستى و گرنه، خير. (27) اين نهضت علمى در ميان زنان، تحولى در فرهنگ جزيره العرب و سرزمينهاى اسلامى ايجاد كرد، در جامعه اى كه مردان نيز از نعمت علم و كتابت محروم بودند، زنان و مردانى فرزانه رشد يافتند.

در پرتو اين نهضت، زنان در عرصه هاى دانش روزگار خويش صاحب نقش شدند. آثار علمى كه توسط بانوان پديد آمده كم نيست.

در حوزه نقل و روايت حديث زنان نقشى ويژه داشتند. كتبى مانند:

مسند فاطمه، مسند عايشه، موسوعه امهات المومنين، جامع مسانيد النسإ از اين امر پرده برمى دارد.

دكتر صالح يوسف معتوق، تلاشهاى زنان را در روايت حديث در قرن هشتم هجرى در يك جلد كتاب نشان داده است. (28) و نيز به عنوان نمونه مى توان از كتاب خانم دكتر ناجيه عبدالله ابراهيم نام برد كه با عنوان ( (الجهود العلميه للمرإه خلال القرنين الخامس و السادس الهجريين)) تلاشهاى علمى زنان مسلمان در بغداد قرن پنجم و ششم را نشان داده است. (29) همچنين استاد احمد محمد عيسى جايگاه علمى زنان‏ مسلمان را در قرنهاى ميانه تاريخ اسلامى در يك مقاله كوتاه آشكار ساخته است. (30) تنها در كشور ايران در فاصله سالهاى 1300 تا 1374 تعداد 3847 كتاب توسط بانوان ترجمه و تإليف شده است. (31) در دوره هاى مختلف اسلامى زنانى بزرگ بر كرسى تدريس نشستند و فرزانگانى در مكتب آنان تلمذ كردند.

زينب دختر محمد بن عثمان دمشقى جلسه درس داشت كه كمتر از پنجاه نفر در درسش شركت نمى كردند و ابن حجر يكى از آنان بود. (32) ابن عساكر (499 571 ق) نزد بيش از هشتاد زن كسب دانش حديث كرد. (33) سخاوى نويسنده كتاب ( (الضوء اللامع)) از پنجاه زن درس آموخت. (34) در حوزه هاى شيعى نيز اين امر متداول بوده است.

و در عصر حاضر نيز بانو امين اصفهانى يكى از آن صاحبان دانش و كرسى تدريس بود كه عالمانى چون علامه امينى نويسنده كتاب الغدير و آيت الله مرعشى نجفى از او اجازه روايت داشتند. (35) با اين همه شواهد و قراين نقلى و تاريخى، جاى اين سخن نيست كه محدوديتى در دانش اندوزى زنان وجود دارد و اگر در حديث و روايت هم منعى باشد بر فرض درستى، معنايى خاص دارد و قابل تعميم و توسعه نيست؛ چنان كه عالمان مسلمان چه شيعه و چه سنى به اين گونه از احاديث عمل نكرده اند، و اين نشان از اين دارد كه يا در درستى آن ترديد داشته و يا از آن معناى خاص فهميده اند.

البته اين نكته جاى انكار نيست كه در برخى جوامع اسلامى محدوديتهايى در علمآموزى زن وجود داشته است ولى اين را نبايد به فرهنگ اسلامى منسوب كرد. فرهنگ اسلامى آن بود كه از آيات قرآنى و روايات پيامبر و سيره آن بزرگوار آورديم. بلكه اين را بايد فرهنگ التقاطى مسلمين نام نهاد.

بدان معنا كه تإثير فرهنگهاى بيگانه بر فرهنگ اسلام، فرهنگ جديدى به نام فرهنگ مسلمين پديد آورده است، اين فرهنگ قابل دفاع نيست بلكه مسلمانان بايد در پالايش آن بكوشند.همچنين نبايد قصور و كوتاهى زنان را در امر دانش اندوزى به حساب دين و شريعت گذارد.

حاصل آنكه، شريعت اسلامى زنان و مردان را يكسان به دانش دعوت كرد و مانعى در راه كمال خواهى آنان قرار نداده است.

و امام خمينى نيز با همين آموزه از آزادى تحصيل زنان و شركت آنان در دانشگاهها سخن مى راند و همين امر سبب شد كه اقبال بانوان به تحصيل تا آنجا به پيش رود كه امروزه بيش از نيمى از پذيرفته شدگان در دانشگاهها را زنان تشكيل مى دهند.

دو. آزادى شركت در امور سياسى‏

مشاركت سياسى زنان از متون دينى و تاريخ صدر اسلام به وضوح و روشنى قابل تإييد و اثبات است. قرآن كريم بارزترين نمودهاى فعل سياسى را براى زنان اثبات مى كند. در اينجا به ذكر چند شاهد و گواه بسنده مى شود.

-1 بيعت‏

قرآن كريم بيعت با حكومت را كه بارزترين فعل سياسى در جامعه مى باشد براى زنان مى پذيرد:

يا ايها النبى اذا جإك المومنات يبايعنك على إن لا يشركن بالله شيئا و لا يشرقن و لا يزنين و لا يقتلن اولادهن و لا يإتين ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن و لا يعصينك فى معروف فبايعهن و استغفرلهن الله ان الله غفور رحيم. (36) اى پيامبر چون زنان باايمان نزد تو آيند كه [با اين شرط] با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريك نسازند، و دزدى نكنند، و زنا نكنند، و فرزندان خود را نكشند، و بچه هاى حرامزاده پيش دست و پاى خود را با بهتان [و حيله‏] به شوهر نبندند، و در [كار] نيك از تو نافرمانى نكنند، با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زيرا خداوند آمرزنده مهربان است.

تاريخ صدر اسلام نيز نشان دهنده تحقق اين عمل سياسى از سوى زنان است. در بيعت ( (عقبه ثانيه)) كه گروهى از مردمان مدينه پس از انجام اعمال حج با رسول الله بيعت كردند دو زن به نام ام عماره و اسمإ حضور دارند. (37) به جز اينها زنان ديگرى نيز در مكه با پيامبر بيعت كردند. (38) ابن سعد در كتاب طبقات، صفحاتى را به چگونگى بيعت زنان با پيامبر و محتواى بيعتها اختصاص داده است. (39) در فصلى ديگر از اين كتاب نام هفتاد زن را برمى شمرد كه در بيعتها شركت داشتند. (40) در اين بيعتها چنانچه از آيه قرآن نيز استفاده مى شود زنان بر دو امر بيعت كردند؛ يكى ديندارى و پذيرفتن اسلام و ديگرى پيشوايى پيامبر به عنوان رييس حكومت. محمدعلى قطب كتابى را به بيعت زنان با پيامبر اختصاص داده است. (41)

2- هجرت‏

هجرت يكى ديگر از حركتهاى اجتماعى و سياسى است كه در صدر اسلام دو بار اتفاق افتاد. زنان مسلمان در هر دو مهاجرت شركت داشتند، اين مهاجرتها داراى ابعاد سياسى بسيار بود. از يك سو طرد و نفى نظام حاكم بر جامعه را نشان مى داد، و از سوى ديگر ابلاغ پيام آيين جديد را به همراه داشت و از طرف سوم تدبير سياسى بود براى ماندگارى و پايدارى مكتب نوظهور، بدين معنا كه اگر مشركان مسلمانان را در مكه نابود ساختند، پيروان آيين نو در مكانى ديگر به حمايت و حراست آن بپردازند. قرآن كريم در آيات متعددى از مهاجرت زنان مسلمانان سخن گفته است:

اولا هجرت را بر زنان و مردان به طور مساوى واجب مى كند:

ان الذين توفاهم الملائكه ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا:

كنا مستضعفين فى الارض. قالوا: الم تكن ارض الله واسعه فتهاجزوا فيها فاولئك مإواهم جهنم و سإت مصيرا. الا المستضعفين من الرجال و النسإ و الولدان لا يستطيعون حيله و لا يهتدون‏

سبيلا. (42) كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده اند، [وقتى‏] فرشتگان جانشان را مى گيرند، مى گويند: ( (در چه [حال‏] بوديد؟ پاسخ مى دهند: ( (ما در زمين از مستضعفان بوديم)) مى گويند:

( (مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟)) پس آنان پايگاهشان دوزخ است، [دوزخ‏] بد سرانجامى است. مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستى كه چاره جويى نتوانند و راهى نيابند.

چنان كه روشن است تمام كسانى كه از هجرت سر باز زنند در دوزخ جاى مى گيرند مگر مردان و زنان ناتوان و كودكان. پس بايد همه مسلمانان چه مرد و چه زن هجرت كنند تا دين خدا محفوظ بماند.

ثانيا، از هجرت زنان به مدينه به همراه پيامبر (ص) به طور خاص ياد مى كند: يا ايها النبى انا احللنا لك ازواجك اللاتى آتيت اجورهن و ما ملكت يمينك مما افإ الله عليك و بنات عمك و بنات عماتك و بنات خالك و بنات خالاتك اللاتى هاجرن معك. (43) اى پيامبر! ما براى تو آن همسرانى كه مهرشان را داده اى حلال كرديم، و [كنيزانى‏] را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده، و دختر عمويت و دختران عمه هايت و دختران دايى تو و دختران خاله هايت كه با تو مهاجرت كرده اند.

يكى از زنانى كه در مهاجرت شركت داشت اسمإ همسر زبير بود. او مى گويد در اين مهاجرت فرزندم عبدالله را حامله بودم و زمان باردارى به پايان رسيده بود. به سوى مدينه آمدم و در قبا وضع كردم. (44) ثالثا، در آيه اى ديگر آزمودن زنان مهاجر را تبيين كرده است: يا ايها الذين آمنوا اذا جإكم المومنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بايمانهن فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الى الكفار لاهن حل لهم و لا هم يحلون لهن. (45) اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون زنان باايمان مهاجر نزد شما آيند آنان را بيازماييد. خدا به ايمان آنان داناتر است پس اگر آنان را به ايمان تشخيص داديد، ديگر ايشان را به سوى كافران باز نگردانيد: نه آن زنان بر ايشان حلالند و نه آن [مردان‏] بر اين زنان حلال.

در پيمان صلح حديبيه مقرر بود كه مسلمانان اگر به مدينه آمدند برگردانده شوند. اما خداوند اين آيه را فرو فرستاد و زنان را از آن پيمان مستثنى كرد. ابن عباس گفته است آزمون زنان مهاجر اين چنين بود كه اعتراف مى كردند: ( (از جهت كينه شوهر، يا تمايل به سرزمين جديد و دستيابى به دنيا هجرت نكردم بلكه به جهت علاقه به خدا و پيامبر هجرت نمودم.)) (46) دميمه دختر بشر، سبيعه دختر حارث، بروغ دختر عقبه، عبده دختر عبدالعزيز از زنانى بودند كه مهاجرت كردند و آزموده شدند.

3 امر به معروف و نهى از منكر يا نظارت عمومى‏

فرمان به خوبيها و بازداشتن از بديها و نظارت و كنترل كارگزاران سياسى يكى از تكاليف اجتماعى اسلام است كه هر مرد و زن بالغ بدان موظف است. در قرآن كريم يازده آيه پيرامون اين فريضه و قانون نازل شده است.

در يكى از اين آيات امر به معروف و نهى از منكر به عنوان يك نوع ولايت اجتماعى كه مومنان بر يكديگر دارند معرفى شده است.

در همين آيه تصريح شده كه اين وظيفه مشترك زنان و مردان است:

و المومنون و المومنات بعضهم اوليإ بعض يإمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم. (47) و مردان و زنان باايمان، برخى بر برخى ولايت دارند به كارهاى پسنديده وا مى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند، و نمازشان را برپا مى كنند و زكات مى دهند، و از خدا و پيامبرش فرمان مى برند، آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد كه خدا عزيز و حكيم است.

اين آيه نشان مى دهد كه جامعه اسلامى از هويتى واحد برخوردارند و مرد بودن و زن بودن اين‏هويت را بر هم نمى زند.

اين مجموعه با هويت واحد بر يكديگر ولايت دارند، از اين رو بايد متصدى اين فريضه و تكليف الهى شوند.

4 حكومت ملكه سبا (بلقيس)

داستان ملكه سبا و پادشاهى او در قرآن كريم به خوبى ياد شده و مورد نقد و ذم قرار نگرفته است. از سوى ديگر آيات قرآنى وى را فردى اهل رإى و نظر و نيز شور و مشورت و حق طلب معرفى مى كند چرا كه وقتى نامه سليمان به او رسيد با درايت به حل مشكل پرداخت و به سليمان گرويد:

انى وجدت امرإه تملكهم و اوتيت من كل شئى و لها عرش عظيم. (48) من [آنجا] زنى را يافتم كه بر آنها سلطنت مى كرد و از هر چيزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت.

قالت يا ايها الملا انى القى الى كتاب كريم. (49) ملكه سبا گفت:

( (اى سران [كشور] نامه اى ارجمند براى من آمده است.)) قالت يا ايها الملا افتونى فى امرى ما كنت قاطعه امرا حتى تشهدون. (50)

گفت: ( (اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بى حضور شما [تا بحال‏] كارى را فيصله نداده ام.)) قالت رب انى ظلمت نفسى و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين. ( [ (51 ملكه‏] گفت:

( (پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك‏] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم.)) ابن خلدون بلقيس را طراح و سازنده سد مإرب مى داند و او را داراى كشورى آباد دانسته كه ميوه هايى در آن يافت مى شد كه در جمله عالم نبود. (52) برخى از نويسندگان چنين اظهار نظر كرده اند:

من در باب آنچه بيهقى نقل كرده ترديد مى كردم اگر به چشم در روزگار خودمان نمى ديدم كه زنانى‏مثل خانم گاندى، دختر نهرو، هفتصد ميليون آدم را اداره كرد، و مشتى فقير را كه از گرسنگى در كنار خيابان جان مى دادند، در اثر انقلاب سبز، به جايى رساند كه خود صادركننده گندم شدند. (53) بسيارى از صاحب نظران به اين قصه تمسك جسته و تصدى زن را در بالاترين مناصب سياسى روا دانسته اند. (54)

5 جهاد

مشاركت زنان در جهاد در تاريخ صدر اسلام و پس از آن بر كسى پوشيده نيست. زنان در جبهه هاى نبرد به يارى رزمندگان مى شتافتند. غذا مى پختند، مريضان را مداوا مى كردند و ...

1 عن انس لما كان يوم احد كانت عائشه و ام سلمه تنقزان القرب و تفرغانه فى افواه القوم. (55) عايشه و ام سلمه در زمان جنگ احد، مشكهاى آب را به سرعت جابه جا مى كردند و به تشنگان مى رساندند.

2 عن ام عطيه: غزوت مع رسول الله (ص) سبع غزوات اخلفهم فى رحالهم و اطبح لهم الطعام. (56) ام عطيه گويد در هفت جنگ همراه رسول خدا بودم و در خيمه گاه مى ماندم و غذا طبخ مى كردم.

3 عن حفصه بنت سيرين عن امرإه من الانصار، ان زوج اختها غزا مع النبى (ص) اثنتى عشره غزوه فكانت اختها معه فى ست غزوات قالت: فكنا نقوم على المرضى. (57) حفصه دختر سيرين از زنى از انصار نقل مى كند كه شوهرخواهرش، دوازده مرتبه در جنگهاى پيامبر شركت كرد و خواهرش در شش جنگ شركت جست. او مى گفت ما از مجروحين مراقبت مى كرديم.

4 عن ربيع بنت معوذ: ... كنا نغزو مع النبى (ص) ... و نرد الجرحى و القتلى الى المدينه. (58) ربيع دختر معوذ مى گويد ...

در جنگهاى پيامبر شركت مى جستيم و شهدا و مجروحان را به مدينه بازمى گردانديم.

5عن انس ... كان رسول الله (ص) يغزو بام سليم و نسوه من الانصار اذا غزا يداوين الجرحى. (59) انس گويد: پيامبر در جنگها ام سليم و زنانى از انصار را با خود همراه مى كرد براى مداواى مجروحان.

در جنگ احد كه مسلمانان صحنه نبرد را ترك كردند ام عماره با سلاح از پيامبر محافظت مى كرد.

كان عمر بن الخطاب يقول: سمعت رسول الله (ص) يقول يوم احد: ما التفت يمينا و لا شمالا الا و انا ارى ام عماره تقاتل دونى. (60) عمر بن خطاب مى گفت: در روز جنگ احد از رسول خدا شنيدم: به هر سو برمى گشتم ام عماره را مى ديدم كه از من دفاع مى كرد. در نبرد حنين ام سليم خنجرى به دست گرفت، رسول خدا از او سوال كرد چرا خنجر به دست گرفته اى:

قالت: اتخذته ان دنا منى احد من المشركين بقرت به بطنه فجعل رسول الله يضحك. (61) گفت: براى آن است كه اگر مشركان نزديك شدند، شكمشان را چاك دهم. رسول خدا از اين سخن خنده اش گرفت.

اين امر چنان واضح و آشكار است كه در كتب حديث و سيره بابهايى بدان اختصاص داده شده است: در صحيح بخارى و صحيح مسلم بابى با عنوان ( (غزو النسإ مع الرجال))، ( (نبرد زنان همراه مردان)) به چشم مى خورد.

6 سيره زنان بزرگ تاريخ اسلام‏

سيره بانوان بزرگ صدر اسلام همچون حضرت فاطمه (س)، زينب (س)، ام سلمه و برخى از همسران پيامبر (ص) گواهى است بر حضور جدى آنان در فعاليتهاى سياسى و اجتماعى. (62) برخى مدعى شده اند از سوى ائمه زنانى بزرگ چون زينب (س) و حكيمه خاتون و ... به منصبهاى سياسى گماشته شده اند. (63) در دوره هاى بعد نيز برخى ادعا كرده اند زنان مسلمان بر مسند حكومت و پادشاهى نشسته اند. (64) قابل توجه است در كلمات امام خمينى جلوه هاى فعاليت سياسى نيز به طور خاصى قيد شده است مانند: رإى دادن، رإى گرفتن، حضور در مجلس، انتقاد از حكومت و همه اينها در نصوص دينى و

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

امام خمينى و هنر

 
شخصيت عظيم و افكار بلند حضرت امام از يك سو، گستردگى مباحث مربوط به هنر و شاخه هاى مختلف آن از سوى ديگر، و محدوديت صفحات خاص اين موضوع از سوى سوم، پرداختن به موضوع ( (امام خمينى و هنر)) را دشوار مى سازد. اما از آنجا كه جامعيت شخصيت امام راحل و ديدگاههاى نو و مترقى حضرت او نسبت به مسايل گوناگون از جمله هنر، پرداختن به اين موضوع را ضرورى مى سازد، هر چند گذرا به موضوع ياد شده مى پردازيم.

 اميد است كه پرداختن به اين ( (مقوله)) در يك ( (مقاله))، فتح بابى باشد براى كاوش بيشتر و عميق تر، و گامى كوچك در راه اداى دين به ساحت والاى آن پيشواى جاويد در ( (سال امام)).

گستره بحث دامنه مباحث و شاخه هاى مربوط به ( (هنر))، بسى گسترده است. از نويسندگى، شعر، قصه، طنز، نقاشى، موسيقى، خطابه و سخنورى گرفته، تا وادى فيلم و سينما و تإتر و برنامه هاى هنرى راديو و تلويزيون و كاريكاتور، نمايشنامه ها و فيلمهاى عروسكى و كارتون كودكان و طراحى و گرافيك و خوشنويسى و آهنگ و آواز و ... را شامل مى شود.

در مقوله هنر، ( (زيباشناسى)) و ( (زيباييآفرينى)) از عناصر مهم به شمار مى رود. تخيل و ذهن خلاق هنرمند، به كمك احساس بالنده و قدرت تعبير و ظرافت انديشه و نكته شناسى و نكته سنجى و خيال انگيزى، جلوه هاى ماندگارى از ( (هنر)) را پديد ميآورد.

آنكه روحى لطيف و دركى زيبا و زبانى نافذ و بيانى رسا دارد، در شاخه هاى مختلف هنر، بهتر مى تواند انديشه و احساس و پيامى را بر ( (بال هنر)) بنشاند و در آفاق انديشه هاى بشرى و در قلمرو دل و جان انسانها به پرواز آورد . امام امت، با برخوردارى از مايه هاى اصلى و عمده هنر، در حد بالايى اين عناصر را در وجود خويش فراهم آورده بود. نيروى خطابه و سخنورى امام امت، زيبايى قلم و قدرت نگارش و تعبيرى او، توان تإثيرگذارى عميق بر دلهاى مخاطبين، قدرت انگيزش نسبت به جوانان، ذوق لطيف شعرى، خط پخته و زيبا، مايه هاى طنز و كنايه و استعاره و صناعات ادبى در گفتار و نوشتار، زيبايى روح و رفتار، جمال ظاهر و باطن و ( (حسن صورت)) و ( (حسن سيرت)) و ( (حسن سريرت))، همه و همه در امام امت جمع بود. هنر رفتارى و جاذبه فوق العاده او و هنر ايجاد تغيير در رفتار و ساختار فرد و جامعه نيز از او چهره اى به عنوان ( (معمار حكومت اسلامى)) ساخته است. هم او بود كه هنر ( (بسيج توده ها)) را عليه ستم در سطح جهان داشت و اين كم هنرى نيست. خداى متعال، كه زيباييآفرين پهنه خلقت است، هنرهاى متعددى را در وجود اين انسان پيامبرگون، مسيح وار، ابراهيمآسا، على وش يكجا گرد آورده است.

در بحث از ( (امام و هنر))، هم مى توان به جلوه هاى هنرى كه در وجود و فكر و بيان و قلم و شعر و ادبيات و ذوقيات امام راحل نهفته است پرداخت، هم مى توان ديدگاههاى او را در باره هنرهاى مختلفى چون: قلم، شعر، موسيقى، فيلم و سينما، راديو و تلويزيون، هنرهاى نمايشى و تصويرى و ... بررسى كرد. دو مقوله جدا از هم، و دو بررسى كه هر يك ميدانى متفاوت از ديگرى دارد.

هنر برتر

پيش از آنكه به مطالعه ديدگاههاى امام درباره مقوله هاى هنرى بپردازيم، گفتنى است كه هنر، مبتنى بر ( (زيبايى)) است، چه در مرحله درك و شناخت، چه در مرتبه خلاقيت و آفرينش هنرى. همچنان كه ( (جمال و زيبايى)) تنها جمال صورى و ظاهرى و حسى نيست و جمال برترى به نام ( (جمال‏ معنوى)) داريم، هنر نيز، غير از شاخه ها و مقوله هاى محسوس و مادى و قالبهاى عينى، ( (نوع برتر)) هم دارد كه به همان ( (زيباييهاى روح)) و ( (زيباييهاى عمل و رفتار)) باز مى گردد. آراستگى به ( (اخلاق حسنه)) هنرى است دشوار، ارزشمند و مهم. به فرموده حضرت امير (ع):

( (زينه البواطن اجمل من زينه الظواهر)) (1) آراستگى درونها، زيباتر از آراستگى ظاهرهاست.

و در سخن ديگرى فرموده است:

( (حسن الصوره جمال ظاهر و حسن العمل جمال باطن)) (2) زيبايى چهره، جمال آشكار است، ولى زيبايى كار و عمل، جمال و زيبايى باطنى است. در سخنان ديگرى از آن امام بزرگوار و معصوم (ع)، خصلتهايى همچون حلم و بردبارى، وقار، طاعت، پرهيز از ننگ و زشتى، عمل به علم، خردمندى و ... به عنوان ( (جمال)) براى يك فرد به شمار آمده است. (3) اينها نشان دهنده آن است كه زيبايى (و در نتيجه هنر مبتنى و متكى بر زيبايى) به زيبايى حسى خلاصه نمى شود. ( (جمال برين)) و ( (هنر برتر)) هم وجود دارد.

امام خمينى، با توجه به اين ديدگاه و عنايت به هنر برتر، جلوه هاى ايثار و شهادت طلبى و جهاد حماسهآفرينان دفاع مقدس را برترين هنرى مى داند كه حتى قابل ترسيم و تجسيم و ثبت و ضبط نيستند. در پيام سالگرد انقلاب، مى فرمايد:

( (... گيرم كه قلمفرسايان هنرمند، بتوانند ميدانهاى شجاعت و دلاورى آنان و قدرت و جسارت فوق العاده آنها را در زير آتش مسلسلها و توپها و تانكها ترسيم نمايند و نقاشان و هنرپيشگان بتوانند پيروزيهاى هنرمندانه آنان را در آن شبهاى تار در مقابل موشكها و بمب افكنهاى دشمن غدار و عبور از پيچ و خمهاى سيمهاى خاردار و كوههاى سر به فلك كشيده و بيرون كشيدن دشمنان خدا از سنگرهاى بتونى و مجهز به جهازهاى پيشرفته را مجسم نمايند، لكن آن بعد الهى عرفانى و آن جلوه‏ هاى معنوى ربانى كه جانها را به سوى خود پرواز مى دهد و آن قلبهاى ذوب شده در تجليات الهى را با چه قلم و چه هنر و چه بيانى مى توان ترسيم كرد؟)) (4) در اين سخن، هم برخى جلوه هاى ويژه مطرح شده كه فراتر از قلمرو هنر معمولى است و نمى توان به بيان هنرى آنها پرداخت، هم كار شگفت و زيباى حماسهآفرينان را ( (هنرمندانه)) بيان كرده است.

پيام به هنرمندان‏

در راستاى همان ديدگاه و ارج گذارى، پيامى كه امام امت در تجليل از ( (هنرمندان متعهد)) دادند، آكنده از همين توجه و عنايت و ديد ( (فرا حسى)) است. در اينجا متن كامل آن پيام آورده مى شود، تا هم تإكيدى بر مطالب يادشده باشد، هم زمينه اى براى مباحث بعدى و ( (عنصر تعهد)) در كارهاى هنرى كه از نظر امام، بسيار مهم و تعيين كننده است. جالب توجه است كه اين پيام را كه ترسيم كننده خطوط هنر مكتبى و متعهد است، امام امت در آستانه سالگرد هفته دفاع مقدس (67/6/30) در آخرين سال عمر پربركت خويش و پس از خاتمه جنگ تحميلى صادر كرده است:

بسم الله الرحمن الرحيم‏

خون پاك صدها هنرمند فرزانه در جبهه هاى عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمايه زوال ناپذير آن گونه هنرى است كه بايد به تناسب عظمت و زيبايى انقلاب اسلامى، هميشه مشام جان زيباپسند طالبان جمال حق را معطر كند.

تنها هنرى مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدى (ص)، اسلام ائمه هدى (ع)، اسلام فقرإ دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرمآور محروميتها باشد. هنرى زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه دارى مدرن و كمونيسم خونآشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگى، اسلام مرفهين بى درد و در يك‏ كلمه اسلام آمريكايى باشد. هنر در مدرسه عشق، نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى است. هنر در عرفان اسلامى ترسيم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسيم تلخكامى گرسنگان مغضوب قدرت و پول است. هنر در جايگاه واقعى خود، تصوير زالوصفتانى است كه از مكيدن خون فرهنگ اصيل اسلامى، فرهنگ عدالت و صفا لذت مى برند. تنها به هنرى بايد پرداخت كه راه ستيز با جهانخواران شرق و غرب و در رإس آنان آمريكا و شوروى را بياموزد. هنرمندان ما تنها زمانى مى توانند بى دغدغه كوله بار مسووليت و امانتشان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكإ به غير، تنها و تنها در چارچوب مكتبشان به حيات جاويدان رسيده اند و هنرمندان ما در جبهه هاى دفاع مقدسمان اين گونه بودند، تا به ملا اعلا شتافتند و براى خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگيدند و در راه پيروزى اسلام عزيز، تمام مدعيان هنر بى درد را رسوا نمودند. خدايشان در جوار رحمت خويش محشورشان گرداند.

روح الله الموسوى الخمينى (5)

هنر در خدمت تعهد

از ديدگاه امام امت، هنرى ستوده و ارجمند و قابل دفاع است كه از عنصر ( (تعهد)) و جوهر ( (پيام)) و بعد ( (سازندگى و تربيت)) برخوردار باشد، هنرى كه ارزشهاى مقدس را ترسيم كند، به انسانها ايده و اميد و اعتماد بدهد، و از فساد و هرزگى و بدآموزى و تحريك غرايز حيوانى و شهوانى دور و منزه باشد.

هنرى كه وسيله اى در خدمت فساد و حكومت جور و برآوردن اهداف سياسى بيگانگان باشد و مايه غفلت و بى خبرى و بى دردى و بى تحركى باشد، ناپسند است. اين تإكيد را در مورد همه شاخه هاى هنر، و مهمتر از همه در زمينه سينما و فيلم و راديو و تلويزيون بيشتر فرموده اند. در پيام هفته دفاع مقدس، در دعوت از نويسندگان و هنرمندان و نقاشان به ثبت حماسه هاى رزمندگان، مى فرمايد:

( (امروز، همه از تصوير اين صحنه هاى معنوى انسانى عاجزند و اينجانب كه به نويسندگان و گويندگان و تحليل گران و هنرمندان و نقاشان و همه و همه پيشنهاد مى كنم تا هميشه و بخصوص در اين هفته آنچه در توان دارند، در طبق اخلاص گذاشته و تقديم اين سلحشوران عظمتآفرين و ملت ايران و اسلام بزرگ نمايند، براى آن است كه به گوشه اى از وظيفه اسلامى، انسانى، ملى، ميهنى هرچند كوچك خود عمل نمايد، و الا خداوند شكور است كه نام اين عظمتآفرينان را در جهان، بلند و مقامشان را در ملكوت اعلا به نمايش مى گذارد.)) (6)

همه انتقادهايى كه امام امت به شدت متوجه راديو و تلويزيون و فيلمها و سينماها و تإترهاى پيش از انقلاب داشت، به لحاظ محتواى فاسد و اغراضآلوده و آثار زيانبار اخلاقى و اجتماعى آنان بود. امام مى كوشيد تا اين هنرها از ( (ابتذال)) به ( (تعهد)) و از ( (غفلت آفرينى)) به ( (بيدارگرى)) تحول يابد و مكرر در مصاحبه هاى پيش از انقلاب، وقتى ديدگاه او را در باره سينما و هنر و ... مى پرسيدند، تإكيد داشت كه ما با هنر و سينما مخالف نيستيم، بلكه با فساد مخالفيم. اين دقيقا ترسيم كننده خط تعهد در هنرى است كه امام از آن دم مى زد. از سخنان اوست:

( (... ساختن تإترى كه مطابق با اخلاق انسانى- اسلامى باشد، زحمت دارد و سينما هم اگر بخواهد چنين باشد، نيازمند به صرف مدتها وقت است و هرگز در متن سينما و تإتر، نوشته نشده است كه بايد مركز فساد باشند و هنر آنها هم عبارت بود از چيزهاى مبتذل، جز اين نبود كه افراد و جوانان ما را در دانشگاهها و خارج و داخل طورى تربيت كنند كه همه را منحرف سازد.)) (7) حتى در مورد شعر، اين زبان زيبا و نافذ هنرى، هم از شاعران وابسته به دربار طاغوت و قلم بدستان مزدور انتقاد مى كند و هم ( (اهل قلم)) را تشويق مى كند كه هنر خويش را در خدمت ايمان و آرمان مردم انقلابى به كار گيرند. مى فرمايد:

( (بدانيد كه بى انگيزه نبوده است كه رژيم سابق از شاعران و نويسندگان و سخنگويان و شايعه سازان و روزنامه نگاران وابسته براى تفرقه بين اين دو گروه (روحانيون و دانشآموزان و دانشجويان) استفاده مى كردند.)) (8) و مى فرمايد: ( (همه شماها كه نويسنده هستيد و خصوصا شعرا كه لسان شعر بالاترين لسان است، بايد مردم را آگاه كنيد، نسلهاى فعلى را، نسلهاى آينده را ...)) (9)

و نيز در عرصه هنر دفاع مقدس:

( (لازم است ملت شريف ايران عموما و خصوصا دولتمردان و گويندگان و نويسندگان و شاعران و هنرمندان از اين قشر فداكار، هر يك به سهم خود قدردانى نمايند و مراحل مختلف پيروزى اين حماسهآفرينان را با گفتار و نوشتار و كردار خود در معرض نمايش بگذارند.)) (10) امام امت، نامه اى تقديرآميز از شعر يكى از شاعران متعهد آن روزگاران (كه بعد از انقلاب منحرف شد و به دامن ضد انقلاب افتاد) نوشته و خطاب به استاد محمدرضا حكيمى مى نويسد:

( (اينك نيز ( (پيام)) بلندپايه را ديده و از ايشان تقدير مى كنم.)) (11) و در همين نامه، اظهار اميدوارى مى كند كه طبقه جوان با هر وسيله اى كه بتوانند، ملتها را بيدار كنند، با شعر، نثر، خطابه، كتاب و آنچه موجب آگاهى جامعه است. شعر از ديدگاه امام، وقتى كه نغز و حكمتآميز باشد، مورد تمجيد است. از اين رو در پاسخ به همسر حاج احمدآقا كه از امام امت شعر خواسته است، در نامه عارفانه اش خطاب به وى از جمله چنين آورده است:

شاعر اگر سعدى شيرازى است بافته هاى من و تو بازى است‏

در وصيتنامه سياسى الهى خويش نيز ضمن مهم دانستن اثرگذارى رسانه ها و مطبوعات و هنر، در ( (جهت)) دهى به اين ابزار هنرى و ترسيم آثار تخريبى هنرهاى وابسته و در خدمت فساد، مى نويسد: ( (... راديو تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تإترها، از ابزارهاى موثر تباهى و تخدير ملتها خصوصا نسل جوان بوده است. در اين صد سال اخير، بويژه در نيمه دوم آن، چه نقشه هاى بزرگى از اين ابزار، چه در تبليغ ضد اسلام و ضد روحانيت خدمتگزار و چه در تبليغ استعمارگران غرب و شرق كشيده شد ...

فيلمهاى تلويزيون از فراورده هاى غرب يا شرق بود كه طبقه جوان زن و مرد را از مسير عادى زندگى و كار و صنعت و توليد و دانش منحرف و به سوى بى خبرى از خويش و شخصيت خود و يا بدبينى و بدگمانى به همه چيز كشور خود، حتى فرهنگ و ادب و مآثر پرارزش كه بسيارى از آن با دست خيانتكار سودجويان به كتابخانه ها و موزه هاى غرب و شرق منتقل گرديده است.)) (12) پس تباهى و تخدير و بى خبرى، رهاورد هنرهاى فاسد است، و جهت داشتن و تربيت و بيدارسازى، محصول هنرهاى متعهد است.

هنر پيش از انقلاب‏

شايد برخى جوانترها به لحاظ فاصله زمانى، دقيقا در جريان آنچه كه پيش از انقلاب اسلامى در كشور ما جارى و سارى بود و به نام هنر، ابتذال و فساد و گناه ترويج مى شد، نباشند. امام راحل، با توجه دقيق و شناخت عميق، در مصاحبه ها، پيامها و سخنرانيهايش انگشت روى مفسده هاى هنر پيش از انقلاب گذاشته و آنها را به نقد مى كشد. اگر دستگاههاى راديو تلويزيون و مطبوعات و مجلات و سينماهاى آن دوره ستم شاهى را ( (مراكز فسادپرور)) مى داند، بيراهه نيست. اينك به نمونه هايى از ديدگاههاى حضرت امام به مقوله هاى هنرى آن دوره، بويژه در زمينه فيلم و سينما اشاره مى كنيم.

( (ما با سينماهايى كه برنامه هاى آنها فاسد كننده اخلاق جوانان ما و مخرب فرهنگ اسلامى ما باشد مخالفيم، اما با برنامه هايى كه تربيت كننده و به نفع رشد سالم اخلاقى و عالى جامعه باشد، موافق هستيم.)) (13) ( (اين فسادهايى كه در ايران هست، اينها را جزء فرهنگ حساب مى كنند؟ سينماها جزء فرهنگ است؟ اينها از ثبات فرهنگ است؟ كدام سينماها؟ همينهايى كه همه جوانها و نيروى جوان ما را از بين برده است؟)) (14) ( (شاه، تمام آثار تمدن را به صورت فاسد كننده در آورد.

سينما به صورت ترويج فساد شد. اخلاق جوانها را فاسد كرد.)) (15) ( (سينماى ما مركز فحشاست. ما با سينما مخالف نيستيم، با مركز فحشإ مخالفيم. ما با راديو مخالف نيستيم، ما با فحشإ مخالفيم. ما با تلويزيون مخالف نيستيم، ما با آن چيزى كه در خدمت اجانب براى عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروى انسانى ماست، با آن مخالف هستيم.)) (16) ( (راديو و تلويزيون، اكثر اوقات جوانهاى ما را به گوش كردن اين طور چيزها وامى داشت. از طريق چشم، جوانهاى ما را فاسد مى كردند ...)) (17) ( (ممكن است كه كسى در سينما، نمايشهايى كه مى دهد، نمايشهاى اخلاقى باشد، نمايشهاى آموزنده باشد، كه آن را هيچ كس منع نكرده، و اما سينمايى كه براى فساد اخلاق جوانهاى ماست، و اگر چند روز جوانهاى ما در اين سينماهايى كه در اين عصر متعارف بود و در زمان شاه متعارف است، اگر چند وقت يك جوان برود در آنجا، فاسد بيرون ميآيد، ديگر به درد نمى خورد و اينها مى خواهند همين بشود ... مى خواهند اين جوانها به طرق مختلفه يا بيكاره و بيعار باشند كه ديگر در مقابل اين استفاده جوهاى خارجى نتوانند كارى بكنند، يعنى بى تفاوت باشند.)) (18) روشن است كه ديدگاه امام، بر نفى مطلق و كلى هنر و سينما نيست و جنبه اخلاقى و آموزنده سينماى متعهد را هم مى پذيرد.

اما نقد او متوجه وضعيتى است كه در سينماى پيش از انقلاب در كشورمان حاكم بود و نسل جوان را بى انگيزه، فاقد هويت، لاابالى و فاسد مى ساخت. باز هم از زبان امام، اين روايتگر صادق آن روزگار تاريك و شوم بشنويم:

( (اين سينماهايى كه الان جوانهاى ما را دارند به فساد مى كشند و به فحشإ مى كشند، اينها مى گويند اين فرم نباشد، مى خواهند سينما باشد، سينماى آموزنده باشد، سينماى اخلاقى باشد، با فساد اسلام مخالف است، با فساد كشيدن جوانان، مسلمين را به فساد كشيدن مخالف است.)) (19)

( (سينماها كارشان از بين بردن روحيه مقاومت در نسل جوان كشور بوده است. امروزه اين امر مورد اقرارگردانندگان دستگاههاى تبليغاتى خود رژيم نيز هست.)) (20)

( (در رژيم سابق، تمام چيزها خصوصا فرهنگ و هنر، محتوايش عوض شده بود، يعنى كسى كه نام سينما را مى شنيد، خيال مى كرد كه آنجا بايد مركز فساد و سوء اخلاق و مركز مخالفت با همه چيز باشد و يا كلمه تإتر، در ذهن انسان چيز مبتذلى بود كه از آن بهره فساد برده مى شد.)) (21) اين نيز گوياى ( (تغيير ماهيت)) و ( (مسخ هويت)) هنر است، اگر در خدمت انسانهاى فاسد يا انديشه هاى خراب و حكومتهاى تباهيآفرين قرار گيرد.

موسيقى‏

هرچند فتواهاى جديد و ديدگاههاى نوين امام راحل در باره موسيقى و استفاده از آن در رسانه ها و صدا و سيما، چنان باز و تحولآفرين بود، كه عده اى برنتافتند و حتى به طعنه و طنز، مى گفتند كه امام، موسيقى را حلال كرده است، اما در عين حال، از ديد امام، نبايد موسيقى به عنوان يك ( (اصل)) تلقى شود و مايه دل مشغولى مردم و جوانان گردد و به جاى كار و تلاش و جديت، به گوش دادن به موسيقى آن هم در حد ( (اعتياد)) روى آورند و از عناصرى پرتحرك و سازنده و جدى، به افرادى لاقيد و بى خيال، كه صرفا در پى لذت جوييهاى حيوانى و خوش بودنهاى غافلانه و كيف‏ كردنهاى مخدر و غفلت زا باشند.

در اين قسمت، بحث فقهى نمى كنيم و آرإ و ديدگاههاى فقهى و فتواهاى امام مورد نظر نيست، بلكه زاويه ديد امام در مورد موسيقى پيش از انقلاب و پس از انقلاب و آنچه در رسانه هاى كشور استفاده مى شود مورد بررسى است. امام امت، به بعد ( (تخديرى)) موسيقى و اعتياد به آن اشاره مى كند و مى فرمايد:

( (از جمله چيزهايى كه باز، مغزهاى جوانها را مخدر مى كند و تخديرى است، موسيقى است. موسيقى اسباب اين مى شود كه مغز انسان وقتى چند وقت به موسيقى گوش كرد، تبديل مى شود به يك مغزى غير آن كسى كه جدى باشد، از جديت انسان را بيرون مى كند و متوجه مى كند به جهات ديگر.)) (22)

( (يك جوانى كه اكثر اوقاتش را صرف كند پاى موسيقى و اكثر اوقاتش را صرف كند در اينكه پاى موسيقى بنشيند و اينها، از مسايل زندگى و از مسايل جدى بكلى غافل مى شود، عادت مى كند همان طور كه به مواد مخدره عادت مى كند ... فكر انسان را موسيقى جورى مى كند كه ديگر نتواند در غير همان محيط موسيقى و مربوط به شهوات و مربوط به موسيقى نتواند اصلش فكرش را بكند.)) (23)

( (قضيه موسيقى يك مطلبى است كه خوب طبع جوان به آن توجه دارد. اگر يك مدتى اين عادت كرد كه موسيقى را باز كند و گوش كند، مغز اين از تفكر در امور جدى باز مى ماند، مى رود دنبال همين قضيه.)) (24)

( (يك مغزى كه دنبال اين رفت كه موسيقى گوش كند ... و عادت به اين كرد، اين مغز مريض مى شود، اين نمى تواند فكر اين بكند كه كشورش به چه حال دارد مى گذرد، چه مى گذرد در آن، ديگر دنبال اين نيست، مثل يك آدم هروئينى مى ماند.)) (25)

جالب است كه امام، نه مثل آنان كه اغلب روى مضرات موسيقى بر اعصاب و روان و ... تإكيد مى‏كنند، بلكه روى جهات انسانى و نيروهاى خلاق جوانان و بعد جديت و اراده جوان تإكيد دارد و مهمترين زيان آن را غافل ساختن از ( (هدفهاى برتر)) و بازداشتن از ( (تفكر و انديشه)) مى داند.

روشن است كه منظور، همه فكر و ذكر و وقت و نيرو را صرف گوش كردن به نوارهاى موسيقى و ترانه هاى مبتذل و آهنگهاى شهوانى و ... است. اين شيوه پيش از انقلاب رايج بود، امروز هم در ميان جوانان ( (معتاد به موسيقى)) ديده مى شود كه با چه حرص و ولعى نوارهاى موسيقى و ترانه را در اتومبيلهاى خويش با صداى بلند و گوش خراش و اعصاب خردكن گوش مى كنند و به گوش ديگران مى رسانند، تا بخشى از عقده هاى خود را بگشايند. و گرنه، هم اينك موسيقى به عنوان فاصله برنامه ها، زير صداى فيلمها و سريالها، همراه سرودهاى انقلابى و غزلهاى عرفانى و كلا در برنامه سازيهاى هنرى كاربردى وسيع و مثبت دارد و آن آثار و عوارض سوء را هم ندارد.

بسيار تفاوت است بين اينكه براى جذابتر ساختن برنامه هاى هنرى، به عنوان چاشنى تلطيف كننده از موسيقى در رسانه ها و فيلمها و ... استفاده شود، يا اينكه يك فرد، به عنوان يك ( (كار))، خود را به گوش دادن موسيقى مشغول سازد و اين وسيله به هدف تبديل گردد.

حضرت امام، در رد برخى شبهات مقدس نماها نسبت به برنامه هاى صدا و سيما (كه منجر به گوش نكردن برنامه هاى اين رسانه ها مى شد و خواست دشمن بود) و درپاسخ به نظرخواهى مسوولين صدا و سيما از حضرت وى، در باره برنامه ها، سرودها، فيلمها و سريالهاى تلويزيونى چنين پاسخ داد:

( (نظر نمودن به اين قبيل فيلمها و نمايشنامه ها هيچ يك اشكال شرعى ندارد و بسيارى از آنها آموزنده است و پخش آنها نيز اشكالى ندارد و همين طور فيلمهاى ورزشى و آهنگها اكثرا بى اشكال است. گاهى خلاف به طور نادر ديده مى شود كه بايد بيشتر مواظبت كرد. لكن دو نكته بايد مراعات شود: ( (اول)) آنكه كسانى كه گريم مى كنند، بايد محرم باشند و اجنبى حرام است چنين كارى را انجام دهد، ( (دوم)) آنكه بينندگان از روى شهوت نظر نكنند.)) (26) در اين جوابيه، ضمن‏ آنكه به رعايت حدود شرعى و محرم بودن گريمور و ترك گناه شهوتآلود دارد، از موسيقى استفاده شده و فيلمها و سروده ها دفاع مى كند، بخصوص كه آن زمان، حتى سرود مربوط به شهادت استاد مطهرى را هم با همين شبههآفرينيها مى خواستند بايكوت كنند كه امام فرمود اشكال ندارد.

فيلمهاى سينمايى و تلويزيونى‏

در بخشهاى پيشين، تحليل امام را نسبت به فسادآورى هنرهاى تصويرى و صوتى پيش از انقلاب و تلويزيون و سينماى آن دوره ياد كرديم. امام امت، به اين رسانه هاى هنرى به عنوان يك آموزشگاه مى نگريست و تإكيد داشت كه آموزنده و تربيت كننده باشد و اين در صورتى است كه صلاح و اصلاح گرى در متن تفكر هنرمندان و ديدگاههاى برنامه سازان سينما و تلويزيون جريان داشته باشد. پس موضع امام، نفى مطلق نبود و اگر از نوعى هنر انتقاد مى كرد، ( (جايگزين بهينه)) را هم معرفى مى نمود و ديدگاههاى ارشادى و اصلاحى خويش را باز مى گفت.

در اين قسمت با گوشه هايى از نظرات امام در اين زمينه آشنا مى شويم و رسالت هنر و هنرمندان و دستگاههاى هنرى را از زبان امام مى شنويم:

( (بنگاههايى كه شب و روز، ملت در سراسر كشور با آنها تماس سمعى و بصرى دارند، چه مطبوعات در مقالات و نوشتارهاى خود و چه صدا و سيما در برنامه ها و نمايشنامه ها و انعكاس هنرها و انتخاب فيلمها و هنرهاى آموزنده، بايد همت گمارند و بيشتر كار كنند و از گردانندگان و هنرمندان بخواهند تا در راه تربيت صحيح و تهذيب جامعه، وضعيت تمام قشرها را در نظر گرفته و راه و روش زندگى شرافتمندانه و آزادمنشانه را به هنرها ونمايشنامه ها به ملت بياموزند و از هنرهاى بدآموز ومبتذل جلوگيرى كنند.)) (27)

( (شما يك سينماى اخلاقى، يك سينماى آموزنده بياوريد، اگر يك كسى با آن مخالفت كرد؟ با آن‏مراكز فساد، دولت اسلام مخالف است.)) (28)

( (بايد فيلمهايى كه در راديو تلويزيون نمايش داده مى شود، آموزنده باشد، فيلمهايى باشد ولو از خود ايران درست كنند، آموزنده باشد، يا فيلمهايى كه از خارج ميآيد، درست تفتيش بشود كه چنين نباشد، آنها ممكن است با شيطنت فيلمهايى را به ايران بفرستند كه بخواهند جامعه ما را فاسد كنند.)) (29)

در اين بيانها، امام امت ضمن آنكه بر ( (مهذب)) و ( (مربى)) و ( (سالم)) و ( (آموزنده)) بودن فيلمها تإكيد دارد، هوشيارانه به تإثير فيلمهاى غربى و شيطنتهاى هنرى آنان اشاره مى كند. در جايى ديگر به فيلمهاى ايرانى اشاره مى كند و ارتباط بهتر و متفاهم تر آنها را با فرهنگ جامعه خودمان يادآور مى شود:

( (من غالبا فيلمهايى كه خود ايرانيها درست مى كنند، به نظرم بهتر از ديگران است. مثلا فيلم ( (گاو)) آموزنده بود ... فيلمهايى كه از خارج به ايران ميآيد، اكثرا استعمارى است. لذا فيلمهاى خارجى استعمارى را حذف كنيد، مگر صد در صد صحيح باشد.)) (30)

و اين است معناى هادى امت و ديدبان هشيار و مراتب بيدار مرزهاى فكرى و فرهنگى! امام امت تإكيد دارد كه گاهى پيام اصلى سازندگان فيلمها، از چشم و گوش نظارت كنندگان و بينندگان ممكن است پنهان بماند. از اين رو مسوولان فرهنگى و مراكز تصميم گيرنده در مورد وارد كردن، خريدن و پخش فيلمها و سريالها بايد مراقبت هوشمندانه ترى داشته باشند و كارشناسانه به مسإله بنگرند، نه به عنوان يك ناظر معمولى و ساده. بنگريد توجه دادن امام امت را:

( (كارشناسى مى خواهد اين فيلمها. اين فيلمها ممكن است يك نتايجى بدهد كه نتايج را اشخاص عادى نتوانند درست بفهمند. كارشناسها در آن فكر كنند، تإمل كنند، تا اينكه يك فيلم صحيحى باشد كه مناسب جمهورى اسلامى و با مصالح اسلام، با مصالح كشور خودتان باشد.)) (31)

( (توجه كنيد كه فيلمها يك فيلمهاى انحرافى نباشد ...)) (32)

( (فيلمهاى منحرف كننده از اخلاق متعالى انسان، ممنوع است.)) (33)

امام، با شناخت دقيق از بعد سمعى بصرى اين رسانه ها و تإثير فراوانشان، مى فرمايد:

( (اين دستگاه، حساسترين دستگاهى است كه در مملكتمان بوده است، يعنى از حيث اينكه در راديو تلويزيون هم چشم مى بيند، هم گوش مى شنود، آن هم در حد وسيع همه جايى، و راديو در خارج هم كه پخش مى شود.)) (34)

( (دستگاه راديو تلويزيون ... دستگاهى است كه حساسترين دستگاههاى تبليغاتى هر كشورى است كه هم از طريق بصر و هم از طريق سمع، از آن مردم استفاده مى كنند و آن طورى كه به راديو تلويزيون به تلويزيون توجه مى كنند مردم، به هيچ دستگاهى آن طور توجه نمى كنند. از دستگاه كوچكى كه براى بچه ها گذارده مى شود، تا آن برنامه هايى كه براى ديگران. اگر اين دستگاه اصلاح بشود و برنامه هاى آن برنامه هاى اصلاحى باشد، اميد است كه يك مملكت اصلاح بشود.)) (35)

حضرت امام، علاوه بر فراگيرى اين رسانه نسبت به مخاطبين، و شمول نسبت به خارج از كشور در برنامه هاى برون مرزى، به تإثير شگرف آن، روى مخاطبان كودك و نوجوان اشاره مى كند. با عنايت به حساسيت گيرندگى كودكان نسبت به فيلم و كارتون و ... در تلويزيون، پخش فيلمها براى اين قشر از بينندگان اهميت فوق العاده اى دارد. امام بر اين مسإله چنين تإكيد مى فرمايد:

( (بچه هاى كوچولو كه مى نشينند و اين عروسكهايى كه آنجا چه مى شود مثلا تماشا مى كنند و فيلمها را تماشا مى كنند، اگر انحراف در اينها باشد، آنها را از همان بچگى منحرف مى كند. اين از مدرسه ها بالاتر است. اين مدرسه عمومى سرتاسرى كشور است ... نقشى كه در اينجا مى بندد، در صورتى كه در اينجا و سيمايى كه در اينجا نشان داده مى شود، در همه كشور و در داخلى هر جا كه اين پوشش را دارد، مى رود.)) (36)

( (بچه ها علاقه دارند به نگاه كردن به اين عكسها، به اين فيلمها، آنها پايش نگاه مى كنند، اگر فيلم يك فيلم آموزنده باشد، اين بچه ها تربيت مى شوند به تربيت صحيح. و اگر يك فيلمى باشد كه برخلاف باشد و انحراف كننده باشد، بچه ها تربيت مى شوند به تربيت انحرافى. بزرگها هم همين طور.)) (37)

هنر طاغوتى‏

بى شك، هنرمند در هر قالبى كه كار كند، روحيات و انديشه ها و باورهاى خود را در اثر هنرى خويش مى ريزد و همانها را به مخاطبين القإ مى كند. از اين رو، عرصه هنر و فيلم و مطبوعات، از حساسترين ميدانهايى است كه نمى توان خوش خيالانه در اختيار هر كس كه ( (ظاهرالصلاح)) بود نهاد و به كسانى كه با زرنگى و منافقانه خود را در خط اسلام و انقلاب جا مى زنند، سپرد.

امام راحل با توجه به اين گونه رسوبات فكرى هنرمندان طاغوتى و ضد انقلاب و جريان آنها در آثار هنريشان، جامعه ما را به اين رخنه گاه خطير توجه مى دهد و از مسوولان هنرى كشور مى خواهد تا در گزينش نيرو و سپردن مسووليت و بكارگيرى عناصر هنرى، به اين بعد هم توجه داشته باشند. در مورد اين گونه فيلمسازان مى فرمايد: ( (بايد كسانى كه فيلم سازند، بايد معلوم بشود كه اينها چه كاره اند، چه جور بوده اند، وضع روحى شان، وضع زندگى شان، وضع معاشرتهايشان، قبلا چه جور بوده است؟ آيا تحول حاصل شده برايش؟ تحول روحى، يا اينكه باز همان ته مانده هاى سفره شاه هست در قلبهايشان؟ ... گاهى وقتها خوب، فيلم را بسيارى متوجه نمى شوند چى است، لكن محتوايش روى هم رفته انسان يك وقت مى بيند كه يا طرف چپ است، يا طرف راست است، يا رو به فساد است، اين وضع بايد دقت شود.)) (38) مگر نه اينكه در عصر طاغوت، اين عناصر هنرى و سينماها و فيلمها، در استخدام فرهنگ شاهنشاهى بود؟ و مگر اغلب هنرمندان آن عصر، در تحكيم مبانى همان رژيم هنرآفرينى نمى كردند؟ چه نويسندگان، چه شاعران، چه آهنگ سازان و ... برچسب ( (طاغوتى)) داشتند. ( (تحول روحى)) و عوض كردن مسير، در تعداد كمى ايجاد شد. هنرمندان متعهد مسلمانى بودند كه با ورودشان به عرصه هنر، اين خلا را پر كردند. و هرگز مباد كه باز هم اين عرصه ها، ميدان تاخت و تاز هنرمندان طاغوتى و چپ و راست و مبتذل نويسان گردد. امام امت باز هم به بعد آموزشى و متعهدانه اين هنرها اشاره دارد:

( (سينما يك جايى است كه براى آموزش است، براى پرورش است، راديو تلويزيون همه اينها تا وقتى كه رسيد اينجا به دست اينهايى كه مإمور بودند از طرف غير، كه وطن را به اين حالت درآورند، و مإموريت براى وطنشان داشتند، (39) اينها را منقلب كردند به يك چيزى كه بر خلاف بود. حالا از اين به بعد، بايد همه اينها يك دستگاه پرورش باشد، يك دستگاه آموزش باشد، راديو هم همين طور، تلويزيون هم همين طور، تإتر هم همين طور.)) (40)

امام، با بيان طنزآميز فوق كه ايهام به مإموريت شاه براى خدمت به فرهنگ اجنبى و سلطه بيگانگان و ترويج فرهنگ فاسد غرب دارد، به جلوه اى از اين هنر طاغوتى اشاره كرده است. در جاى ديگر، ضمن رد تهمت اينكه روحانيون با مظاهر تمدن مخالفند، در باره سينما مى گويد:

( (سينما يكى از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم، در خدمت تربيت اين مردم باشد و شما مى دانيد كه جوانهاى ما را اينها به تباهى كشيده اند.)) (41) 2 سينما و هنر مطلوب 2 گرچه از خلال بخشهاى گذشته و آنچه از ديدگاههاى امام نقل شد، نظر حضرت او در باره اينكه سينما، فيلم و هنر چگونه بايد باشد، روشن گشت. اما چند سخن ديگر از امام امت ميآوريم، تا به ( (صبغه آموزشى)) و ( (بعد تربيتى)) هنر و رسانه هاى هنرى و سريال، بيشتر تإكيد كرده باشيم. امام مى فرمايد: ( (راديو تلويزيون، يك دستگاه آموزشى است. سينما يك دستگاه آموزشى است. بايد دستگاهها را به طور مسالمت، به طور صحيح، به طور سليم اداره كرد.)) (42)

( (سينمايى كه بايد معلم اين جوانها باشد، مربى اين جوانها باشد، اصلاح كند اينها را، جورى درستش كردند كه به فساد مى كشاند آنها را ... مطبوعات، سينما، تلويزيون، راديو، مجله ها، همه اينها براى خدمت به يك كشور است. اينها بايد در خدمت باشند، نه اينكه ...)) (43)

( (فيلمى كه شما نشان بدهيد، اگر فيلم سازنده باشد، اين در سرتاسر كشور سازندگى دارد و اگر يك فيلم خداى نخواسته انحرافى باشد، در سرتاسر كشور نقش دارد. شما اين را مثل ساير رسانه هاى گروهى حساب نكنيد.)) (44)

امام، در جلوه هاى ديگر

آن گونه كه در آغاز نوشتار اشاره شد، خود امام امت، در زمينه هاى خاصى از ذوق هنرى بالا برخوردار بود. خط زيبا و پخته امام، بيان ساده و روان و مردمى از يك سو و زبان پرشور و خطابه هاى حماسهآفرين و برانگيزنده وى از سوى ديگر، آثار جاويدان و عميق و زيباى علمى و ادبى، پيامها و نامه هاى ادبى و عرفانى وى، سروده هاى نغز و غزليات پربار و حافظانه امام بويژه در سالهاى آخر عمر شريف، هر كدام جاى تجزيه و تحليل و نمونهآورى براى ( (هنر امام)) است.

پيامهايى كه امام راحل در مقاطع مختلف انقلاب و حوادث مربوط به جنگ و شهدا و ... صادر مى كرد، هر يك نمونه بارز ( (نثر ادبى)) و فصيح بود. ( (بلاغات كلامش، جادوى سخنش و افسون قلمش، اوجها و عمقها داشت و نثرش زنده و جاندار، امروزى و جوان، گرم و خون ساز، روشن و روشنگر بود. همچون تيغ مى بريد، همچون باران سيراب مى كرد، همچون خورشيد گرما مى بخشيد، همچون دريا ژرف و مواج‏ بود، همچون آينه تصويرگر حقيقت بود، به حكمت لقمان مى مانست، در عمق و اصالت و دلنشينى. به ذوالفقار على (ع) شبيه بود، در قاطعيت و دشمن شكنى. به مواعظ پيامبر شباهت داشت، در الفت بخشى و تقواآموزى و دلنوازى.)) (45) بعد ادبى آثار مكتوب حضرت امام، از زاويه هاى گوناگون شايان توجه است، از نظر زيباييهاى لفظى، از جهت مضمونآفرينى، از حيث جوان بودن نثر و به تعبير مقام معظم رهبرى:

( (پيامهاى امام خمينى كه از ساليان دراز تا امروز، دلهاى مبارزان را گرم و آتش مبارزه را روشن و مشتعل نگه مى داشت، سه ويژگى اساسى دارد:

1- برانگيزندگى خلق‏

2- هدايت و ترسيم خط انقلاب‏

3- ثبت دقيق ت- اريخ قيام و مبارزه مردم.

مشخصه بارز پيامهاى امام، تإثير قاطع آن در برانگختن مردم بود و هست.

نه تنها در گذشته، كه امروز نيز كلام ساده و بى پيرايه اين مرشد و رهبر، جان شيفتگان حق و عدالت را مشتعل مى كند و در آن شور و هيجان ميآفريند.)) (46) پيامهاى مكتوب امام، لبريز از ( (صناعات ادبى)) است و نمونه هاى فراوانى از جناس، سجع، تضاد، ايهام، لف و نشر، تشبيه و كنايه و استعاره، تلميح، مراعات النظير و ... است كه بر غناى اين نوشته ها و جذابيت هنرى آنها افزوده است. (47) سبك خاصى كه امام راحل در نگارش متنهاى حماسى و عرفانى و ادبى ابداع كرد، فصلى جديد براى بررسيهاى ادبى گشوده است و بر ادبيات و شعر معاصر هم تإثير خاص خود را نهاده است.

شعر امام امت نيز تحليل جداگانه اى مى طلبد، چه آن سروده هاى دوران جوانى و مجموعه هاى شعرى كه از امام مفقود شده و چه آنچه كه اغلب مربوط به سالهاى اخير بود و در ( (ديوان امام)) گرد آمده است. قالبهاى مختلفى كه امام در آنها شعر سرود و نيز متنوع است و جلوه اى از ( (هنر كلامى)) امام را نشان مى دهد. (48) پايان بخش اين مقاله را ابياتى از غزل ( (دريا و سراب)) حضرت امام قرار مى دهيم، تا حسن ختامى براى اين بررسى شتابان و گذران باشد:

ما را رها كنيد در اين رنج بى حساب با قلب پاره پاره و با سينه اى كباب‏

عمريگذشت در غم هجران روى دوست مرغم درون آتش و ماهى برون آب‏

حاصل نشد نصيبم ازاين رنج و زندگى پيرى رسيد غرق بطالت پس از شباب‏

از درس و بحث مدرسه ام حاصلى نشد كى مى توان رسيد به دريا از اين سراب‏

هرچه فرا گرفتم و هرچه ورق زدم چيزى نبود، غير حجابى پس از حجاب ... (49)

به اميد آنكه ( (هنر خوب زيستن)) را در مكتب امام عزيزمان بياموزيم و همچون او به ( (زيبايى معنوى)) دل ببنديم و جمال ( (هنر برتر)) را آينه ديدار حق بسازيم.

پى نوشت:

1- غررالحكم.

2- بحارالانوار، ج 78، ص 377.

3- در اين زمينه، ر. ك: ( (هنر در قلمرو مكتب)) از نويسنده، فصل اول.

4- صحيفه نور، ج 18، ص 230.

5- همان، ج 21، ص 30.

6- همان، ج 18، ص 123.

7- همان، ص 162.

8- همان، ج 17، ص 36.

9- همان، ص 192.

10- همان، ص 33.

11- همان، ج 1، ص 149 (سال 48).

12- وصيتنامه، بند ( (م)) (صحيفه نور، ج 21، ص 194).

13- صحيفه نور، ج 2، ص 259.

14- همان، ج 3، ص 214.

15- همان، ج 4، ص 262.

16- همان، ص 284 و ج 5، ص 6.

17- همان، ج 12، ص 104.

18- همان، ج 4، ص 85.

19- همان، ج 3، ص 82.

20- همان، ص 52.

21- همان، ج 18، ص 161.

22- همان، ج 8، ص 197.

23- همان، ص 198.

مقالات، ج‏1، ص: 67

24- همان، ص 181.

25- همان، ج 9، ص 155.

26- همان، ج 20، ص 168.

27- همان، ج 19، ص 109.

28- همان، ج 3، ص 69.

29- همان، ج 12، ص 104.

30- همان، ص 85.

31- همان، ج 16، ص 84.

32- همان، ج 10، ص 12.

33- همان، ج 3، ص 92.

34- همان، ج 9، ص 263.

35- همان، ج 10، ص 11.

36- همان، ج 16، ص 83.

37- همان، ج 9، ص 265.

38- همان، ج 16، ص 235.

39- اشاره اى ظريف به كتاب شاه با نام ( (مإموريت براى وطنم)).

40- صحيفه نور، ج 5، ص 250.

41- همان، ص 6.

42- همان، ص 210.

43- همان، ج 8، ص 23.

44- همان، ج 16، ص 82.

45- مجموعه مقالات سمينار بررسى ادبيات انقلاب اسلامى، ص 511.

46- مقدمه معظم له بر صحيفه نور، ج 1، ص 9.

47- در اين زمينه، مقاله تحليلى نويسنده پيرامون ( (نثر ادبى امام خمينى)) مراجعه كنيد، در ( (مجموعه مقالات سمينار بررسى ادبيات انقلاب اسلامى))، ص 511 تا 556.

48- در اين زمينه نيز، از جمله ر. ك: ( (ديوان امام))، مقدمه.

49- ديوان امام، ص 48

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

مقدمه‏
براى تبيين و ارايه يك تعريف روشن و جامع از ( (حقوق زنان)) در سطح جهان تاكنون مطالعات و بررسيهاى مختلف و گوناگونى با رويكردهاى متفاوت و بعضا متناقض صورت پذيرفته است. در كشورهاى مسلمان نيز چنين مطالعات و بررسيهايى، آن هم با ديدگاههاى گوناگون انجام شده است و شايد بتوان گفت كه در اين كشورها نوعى بحران فرهنگى و فكرى در زمينه هاى گوناگون سياسى، اجتماعى و فرهنگى و از جمله در خصوص موضوع مورد بحث، جريان داشته و دارد. در ميان كشورهاى مسلمان، در كشور ما در صد سال اخير شوون و حقوق زنان موضوع بحث، بررسى، مطالعه و حتى مناقشات مختلفى بوده است. بررسى و نقد موقعيت اجتماعى، مدنى و حقوقى زنان و خواستهاى ترقى خواهانه در زمينه هاى اجتماعى، مذهبى، علمى و ... حاصل پرسشهاى جديد، نگرش و معرفت تازه به مسايل فردى و اجتماعى و در نهايت نتيجه نوعى بيدارى فطرت انسانى، الهى افراد در جهت شكوفا ساختن استعدادهاى نهفته بشرى است.

 
با مطالعه تاريخ، ناديده انگاشتن حقوق انسانى و اجتماعى زنان، و ظلم و ستم نسبت به آنها را در طى قرون مختلف و همچنين در مقاطعى از زمان پيشرفتهاى مثبتى در جهت رفع تبعيض و ظلم و ستم از آنان را ملاحظه خواهيم نمود. اما بحث در خصوص حقوق زنان در دوران اخير از نهضت حقوق زنان در غرب در قرن بيستم آغاز و وارد مرحله اى جديد، بحث انگيز و مجادلهآميزى حتى در داخل خود كشورهاى غربى شد.
( (جنبشهايى كه توسط دو جنگ جهانى متلاشى شد و سپس در حدود 1970 تولدى ديگر يافت.)) (1) اين جنبشها به جنبشهاى فمينيستى (2) معروف هستن- د.
( (فمينيستها يكپارچه نيستند. آنان نظريه هاى متعددى پديد آورده اند كه در پى آن اند تا از علل فرو دستى زنان پرده بردارند و براى رهايى زنان سياستهايى بيابند.)) (3) انواع نگرشهاى فمينيستى ستمديدگى زنان را مسإله اصلى دانسته اما تبيينهايشان در مورد علت ستمديدگى زنان و نيز راهبردهاى پيشنهاديشان براى از بين بردن آن متفاوت است. (4) و صاحب نظران بسيارى معتقدند جنبش حقوق زنان على رغم توفيقات و خدمات بسيارش در خصوص طرح مسايل زنان و احقاق حقوق آنها به صورت عملى، گرفتار تفريط و اشتباهات خطرناكى نيز شده است:
در دوران اخير نظريه اى كه، فرودستى زنان و نابرابريها و تفاوتهايى كه موجب عقب ماندگى زنان و تبديل شدن آنها به جنس دوم مى شود را ناشى از تفاوتهاى طبيعى و زيستى ميان دو جنس مى داند و هر گونه تغيير در اين خصوص را نوعى هجوم به نظم طبيعى اشيإ مى پندارد، مورد انتقاد شديد قرار گرفت و در مقابل نظريه اى نضج گرفت كه نابرابريها و تفاوتهاى ياد شده را نه نتيجه تفاوتهاى طبيعى و زيستى و حاصل يك نظم طبيعى مبتنى بر اين گونه تفاوتها و يا ناشى از اراده خداوند مى داند بلكه تإكيد مى كند كه اين نابرابريها و تفاوتها نتيجه تإثير محيط و رفتار اجتماعى نادرست و ناعادلانه با زنان، مجموعه اى از پيشداوريها، سنتها و قوانين نادرست و ناعادلانه در باره زنان، حقوق و نقشهاى آنان و ... مى باشد. اجتماعى شدن بر اساس اين پيشداوريها و سنتها و محروم بودن زنان از آموزش، امكانات اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى و فرصتهاى برابر و گرفتارى آنها در چنگال سنتهاى جاهلانه در طى قرون متمادى، از زنان موجوداتى ساخت كه در موارد بسيارى خودشان نيز دچار اين پندار شدند كه آرى، جنس دوم اند. و اين گونه بود كه جامعه هيچ گونه دينى نسبت به آنها احساس نمى كرد. با مورد سوال و انتقاد جدى قرار گرفتن اين پيشداوريها و افكار و اعمالى كه زنان را فرودست و ستمديده مى سازد، اين نظر مطرح شد كه زنان به عنوان موجوداتى انسانى حق شكوفايى تمامى استعدادها و ابعاد شخصيتى خود (فكرى، اخلاقى، عاطفى سياسى، اجتماعى ...) را بايد داشته باشند.
همان طور كه بيان كرديم در كشور ما در صد سال اخير شوون و حقوق زنان موضوع بحث، بررسى، مطالعه و حتى مناقشات مختلفى بوده است.
در عصر رژيم پهلوى، حقوق زنان در شكلهاى خشونتآميز و بى توجه به هويت فرهنگى و دينى جامعه و حتى با شيوه دين ستيزانه مطرح شد.
گرچه حقوق زنان مسلمان و ايرانى در آن دوران در عرصه هاى گوناگون آموزش، فرهنگ، سياست و اجتماع و ... و در حوزه حقوق خانوادگى مى بايست مورد توجه جدى قرار گرفته و براى مشكلات، محروميتها و مسايل گوناگون آن چاره انديشى مى شد ولى اين شيوه دين ستيزانه و بى توجه به هويت فرهنگى و مذهبى جامعه، در طرح حقوق زنان، خود سبب شد كه علماى مذهبى، بحق آن را مقابله با اسلام و احكام آن و نقشه بيگانگان دانسته و به مقابله با آن برخيزند. اما در جريان انقلاب اسلامى و پس از آن، نگاه و رويكرد به زنان، مسايل و حقوقشان چرخشى اساسى كرد. شايان ذكر است كه حضور انبوه زنان مسلمان، تحصيلكرده، شاغل، خانه دار و ... در انقلاب و مسايل سياسى، اجتماعى آن نقشى تعيين كننده، لااقل در مطرح شدن اين نگاه و رويكرد داشت. و كار به جايى رسيد كه انقلاب اسلامى ايران در سطح جهانى داعيه دار تعريف نوينى از شخصيت زن، حقوق و نقش وى در جامعه بر اساس نيازهاى زمان و لزوم اصلاح و پيشرفت در حيات بشرى مى باشد. چنين وضعيتى بررسى كارشناسانه حقوق زنان و مسايل آنها را از طرف فقها، پژوهشگران و مفسران و انديشمندان امور دينى، اجتماعى و حقوقى به طور جدى مى طلبد. در واقع ( (هيچ گاه مجتهدان و صاحبان رإى فقهى به شكل امروزى مجبور نشده بودند براى پرسشهاى يك جامعه پيچيده پاسخهاى متناسب با زمان و مكان پيدا كنند و در نتيجه موفق به محك زدن بازتابهاى عملى نظريات خويش نبوده اند.)) (5) آيت الله هاشمى‏ رفسنجانى در نخستين گردهمايى از سلسله ( (همايشهاى ادوارى مرورى بر حقوق زنان در قانون مدنى ايران)) مى گويد: ( (قرآن مى فرمايد كه تفاوتى بين زن و مرد وجود ندارد و حقوق زن بايد عادلانه داده شود.)) ايشان مى افزايند:
( (سعى كنيد فكر و ذهن خودتان را از پيش داوريهايى كه برخى عواطف و يا تقليدها به وجود ميآورد خالى كنيد. مسإله مهم اين است كه اين همايش و مطالعات بعدى، كاملا بر اساس اصول علمى و تحقيقى و با توجه به واقعيتها و مقتضيات برگزار شود.)) (6) ايشان با توجه به ضرورت اجتهاد در خصوص موضوع مورد بحث مى گويند: ( (خوشبختانه اجتهاد اسلام، پويا، تحول پذير و همراه با منطق است ... همه كارشناسان اسلام قبول دارند كه احكام اسلام با منطق سازگار است و ما اين را يك محور براى اجتهاد مى دانيم.)) (7) اما چرخش اساسى در رويكرد به زنان، مسايل و حقوق آنها در جريان انقلاب اسلامى و پس از آن با طرح نظرات و ديدگاه امام خمينى به عنوان مجتهدى كه رهبرى انقلاب را در دست داشت آغاز، و به دليل اعتبار فقهى، اجتهادى و اجتماعى ايشان نافذ واقع شد.
در بيست و چهارم آبانماه سال 1357 خبرنگار روزنامه آلمانى دنياى سوم از ايشان مى پرسد:
تشيع در نظر كشورهاى غربى به عنوان عنصرى محافظه كار در پيشرفت قلمداد شده است؛ همچنين ما خواستهاى شيعيان را مبنى بر كناره گيرى زنان از صحنه زندگى اجتماعى و نيز بازگشت به قوانين شيعى كه مى خواهد سنت مذهبى مبناى قوانين حكومتى قرار گيرد، همان طورى كه در قانون اساسى كه به طور غيرقانونى به صورت از بين رفته درآمده نيز ذكر شده است شنيده ايم. ما همچنين شنيده ايم كه تشيع، سبك زندگى غرب را براى اينكه با سنتهاى مذهبى توافق ندارد رد مى كند؟ آيا ممكن است شما نظر خود را در باره اين مسإله بر اساس مذهب تشيع بيان كنيد؟
ايشان در جواب مى فرمايند: ( (تشيع كه مكتبى است انقلابى و ادامه اسلام راستين پيامبر است همچون‏ خود شيعيان هميشه مورد حمله ناجوانمردانه مستبدين و استعمارگران بوده است.
تشيع نه تنها زنان را از صحنه زندگى اجتماعى طرد نمى كند، بلكه آنان را در جامعه در جايگاه رفيع انسانى خود قرار مى دهد. ما پيشرفتهاى دنياى غرب را مى پذيريم ولى فساد غرب را كه خود آنان از آن ناله مى كنند نه)). (8) در سخنان يادشده، مشاهده مى كنيم ايشان، اين ديدگاه كه تشيع به عنوان عنصرى محافظه كار در قبال پيشرفت از جمله حقوق اجتماعى زنان لجوجانه مقاومت مى كند را قاطعانه رد كرده و مورد انتقاد جدى قرار مى دهد و تنها فساد در غرب را مورد نكوهش و ناپذيرفتنى مى داند.
ايشان در فرازى از وصيت نامه خويش محروميتهاى زنان را ناشى از توطئه دشمنان و ناآشنايى دوستان از احكام اسلام و قرآن و نيز ناشى از خرافاتى كه دشمنان براى منافع خود به دست نادانان و بعضى آخوندهاى بى اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند مى دانند. (9) با توجه به مقدمات يادشده، بررسى كارشناسانه حقوق زنان و مسايل آنها از طرف فقها، پژوهشگران و انديشمندان دينى، اجتماعى و حقوقى و شناخت اجتهادى حقوق زنان و فراهم آوردن زمينه هاى عملى تحقق حقوق زنان ضرورى و اجتناب ناپذير است.
نظراتى كه امام خمينى در جريان انقلاب اسلامى و پس از آن در خصوص موضوع مورد بحث ارايه كرده اند، اقدام عملى و آغاز تحقق اين ضرورت محسوب مى شود. و از آنجا كه اعلام سال امام خمينى به ادامه راه ايشان نظر دارد پرداختن به چنين ضرورتهايى اقدامى براى پيمودن اين راه محسوب خواهد شد.
در اينجا نگاهى به نظرات ايشان در باره مسايل و حقوق زنان مى اندازيم. اما قبل از ورود به اين مطلب، ذكر اين نكته لازم است كه حقوق زنان در دو حوزه عمومى و خصوصى قابل طرح و بررسى است. گرچه اين دو حوزه از يكديگر جدا نيستند و داراى تإثير و تإثر متقابل اند. به طورى كه ملاحظه‏خواهيم كرد، به دليل شرايط زمان انقلاب و سالهاى اوليه پس از آن و اينكه كانون پرسشها و توجهات بيشتر حول محور حقوق اجتماعى و زندگى عمومى آنها بوده است، اكثر سخنان امام خمينى در حوزه عمومى حقوق زنان است.
حقوق انسانى زن‏
حقوق انسان مترتب بر واقعيتهاى وجودى او است. واقعيت خوردن، خوابيدن، حق خوردن و خوابيدن را در بر دارد. و واقعيت انديشيدن، حق انديشيدن را. زنان بايد تمامى حقوق انسانى مترتب بر واقعيتهاى وجودى خود را دارا باشند. اينكه مردان از حقوق انسانى خود بهره مند باشند اما زنان از حقوق مترتب بر واقعيتهاى وجودى انسانى اشان و استعدادهاى نهفته وجوديشان بهره مند نباشند يا به طور ناقص و دست و پا شكسته بهره اى داشته باشند، اين عين تبعيض و مخالف اصول انسانى و سنتهاى الهى است. محروميت زنان از آزادى، در زندگى عمومى يا خصوصى، در واقع نوعى خشونت عليه آنان است. و نه تنها از موانع رشد و پيشرفت زنان است بلكه سبب رشدنيافتگى جامعه نيز مى شود.
امام خمينى در باره ابعاد وجودى زن مى گويند: ( (براى زن ابعاد مختلفه است، چنانچه براى مرد و براى انسان، اين ورق صورى طبيعى نازل ترين مرتبه انسان است و نازلترين مرتبه زن است و نازلترين مرتبه مرد است. لكن از همين مرتبه نازل حركت به سوى كمال است. انسان موجود متحرك است، از مرتبه طبيعت تا مرتبه غيب، تا فنا بر الوهيت.)) (10) و در زمينه تساوى زنان با مردان مى گويند: ( (اسلام نظر خاص بر شما بانوان دارد. اسلام در وقتى كه ظهور كرد در جزيره العرب، بانوان حيثيت خودشان را پيش مردان از دست داده بودند؛ اسلام آنها را سربلند و سرافراز كرد، اسلام آنها را با مردان مساوى كرد.)) (11) همچنين ايشان در باره تساوى زن و مرد و حق دخالت در سرنوشت براى‏

زنان مطالب ديگرى دارند كه به برخى موارد آن اشاره مى كنيم: ( (ما مى خواهيم زن به مقام والاى انسانيت برسد. زن بايد در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد.)) (12) در مصاحبه با روزنامه هلندى ديولت گرانت، در پاسخ به اين سوال كه مشخصا حقوق زنان در جمهورى اسلامى چه خواهد بود؟ مى فرمايند:
( (از حقوق انسانى، تفاوتى بين زن و مرد نيست زيرا كه هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد. بله در بعضى از موارد تفاوتهايى بين زن و مرد وجود دارد كه به حيثيت انسانى آنها ارتباط ندارد.)) (13) مصاديق اين تفاوتها كه به حيثيت و حقوق انسانى زن و مرد ارتباطى ندارد بايد توسط فقها و پژوهشگران دينى به طور دقيق مشخص شود تا از كمين كردن افكار و انديشه هاى ناصواب در خصوص حقوق انسانى زنان در سايه روشن نبودن اين مصاديق، ممانعت به عمل آيد. ( (اسلام زن را مثل مرد در همه شوون، در همه شوون، همان طورى كه مرد در همه شوون دخالت دارد، زن هم دخالت دارد، همان طورى كه مرد بايد از فساد اجتناب كند، زن هم بايد از فساد اجتناب كند ... زنها اختيار دارند، همان طورى كه مردها اختيار دارند.)) (14) در مصاحبه با نشريه فرانسوى زبان لوموند مطرح مى شود كه شما را مخالف با تمدن قلمداد مى كنند و شما نيز همين اتهام را به شاه برمى گردانيد و اين مطلب لزوما قانع كننده نيست، لطفا ممكن است موقع و موضع خود را راجع به سه موضوع اصلى ايران بفرماييد، اصلاحات ارضى، صنعتى كردن مملكت و زنان، ايشان مى فرمايند:
در خصوص زنان، اسلام هيچ گاه مخالف آزادى آنها نبوده است. بعكس اسلام با مفهوم زن شى‏ء شده و به عنوان شى‏ء مخالفت كرده است و شرافت و حيثيت وى را به وى باز داده است.
زن مساوى مرد است، زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليتهاى خود را انتخاب كند، اما رژيم شاه است كه با غرق كردن آنها در امور خلاف اخلاق مى كوشد تا مانع آن شود كه زنان آزاد باشند و اسلام شديدا معترض به اين امر است ... ما مى خواهيم كه زنان را از فسادى كه آنها را تهديد مى كند آزاد سازيم.)) (15) بنابراين، از آنجا كه اسلام زن را مساوى مرد قرار داده است، و در قانون اساسى نيز ( (تإمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايى عادلانه براى همه و تساوى عموم در برابر قانون)) (16) ذكر شده است، مى بايست اول: از تجاوز به حقوق انسانى زنان پيشگيرى شود. و متخلفين ارشاد و در صورت غير مفيد بودن، مجازات شوند. دوم: محاكم قضايى و دستگاههاى قانونگذارى نسبت به اذيت و آزارها و يا قتلهايى كه در مورد زنان و كودكان در محيط خانه و يا احيانا خارج از خانه صورت مى گيرد، برخورد مناسب و قاطع داشته باشند. سوم: با حمايت از مساوات و عدم تبعيض از طرق فرهنگى و قانونى و با بالا بردن سطح آموزش و آگاهى زنان و فراهم نمودن زمينه دستيابى به حقوق انسانى براى آنها، موقعيتشان را ارتقإ بخشند.
انجام امور يادشده در مناطق مختلف كشور، مانند تهران و يا كهكيلويه و بويراحمد چهارمحال و بختيارى، كرمانشاه، ايلام، هرمزگان و بوشهر به سبب بافت فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى متفاوتشان نياز به برنامه ريزيهاى همه جانبه و واقع گرايانه بر اساس شرايط آن مناطق دارد.
زنان و آموزش‏
آموزش و پرورش از حقوق اساسى انسان است و عامل تعيين كننده تساوى زن و مرد و توسعه جامعه است. سواد و سطح آن در زنان نه تنها موجب رشد و تواناسازى خود آنهاست بلكه كليد مهم سلامت و بهداشت، تعليم و تربيت در خانواده و رشد اعضاى خانواده و حتى جامعه است. ( (تحصيل كه در مورد مردان عامل مهمى براى تحرك شغلى است در مورد زنان براى تحرك صعودى، متغير سرنوشت سازى به نظر مى رسد.)) (17) اين پندار غلط كه زنان به دليل ازدواج و مادرى، به آموزش و يا موفقيت علمى نياز ندارند، در طول تاريخ، عامل مهمى براى محروميت و فقر آموزشى و علمى زنان مى باشد. و زنان‏ را از آموزشهاى لازم و فرصتهاى برابر محروم ساخته است. امام خمينى در خصوص آموزش، تعليم و تعلم، علمآموزى و فرصتهاى برابر آموزشى رهنمودهايى دارند كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
( (در علم و تقوا كوشش كنيد كه علم به هيچ كس انحصار ندارد، علم مال همه است.)) (18) ( (بانوان ايران در همه جا فعاليت كردند، چه فعاليتهاى فرهنگى و چه فعاليتهاى اقتصادى؛ كه قشر كثيرى در كشاورزى دخالت دارند، و قشر كثيرى از آنها در صنعت دخالت دارند و قشر كثيرى در فرهنگ و ادب و علم و هنر.)) (19) ( (حالا طورى شده است كه خانمها همدوش با ساير برادران در تحصيل علم و عرفان و فلسفه و تمام شعب علم و ان شإالله صنعت فعاليت مى كنند.)) (20) ذكر شعب گوناگون علم و بيان اينكه ان شإالله زنان همدوش با مردان در صنعت فعاليت كنند، به رسميت شناختن امكانات و فرصتهاى برابر آموزشى در تمام علوم براى زنان از ديدگاه فقهى است. ( (لازم است تمام بى سوادان براى يادگيرى و تمام خواهران و برادران باسواد براى ياد دادن بپا خيزند.)) (21) ( (از آنجا كه علوم مطلقا، خصوصا علوم اسلامى اختصاص به قشرى دون قشرى ندارد و بانوان محترم ايران در طول انقلاب ثابت نمودند كه همدوش مردان مى توانند حتى در فعاليتهاى اجتماعى و سياسى خدمتهاى ارزشمندى به اسلام و مسلمانان نمايند و در تربيت و تعليم جامعه بزرگوار بانوان پيشتاز باشند و اكنون بحمدالله تعالى موسسه اى (22) در شهر مقدس قم، شهر علم و جهاد براى تعليم و تربيت بانوان محترم در دست ساختمان است و اميد است با كوشش علماى اعلام و مدرسين حوزه علميه قم دامت بركاتهم اين مقصد اسلامى جامه عمل پوشد و در رشد فكرى و شكوفا شدن دانش اسلامى بانوان قدم موثرى باشد لهذا حضرات حجج اسلام آقايان ... را به عنوان هيإت موسس اين مكتب خواهران تعيين نمودم.)) (23) و در پاسخ اين سوال كه ( (آيا زن مى تواند به مقام اجتهاد برسد يا خير؟ امام خمينى مى گويند: امكان رسيدن به رتبه اجتهاد براى زن هم هست ولى نمى تواند مرجع تقليد براى ديگران باشد.)) (24) با طرح نظرات امام خمينى به  عنوان مجتهدى كه رهبر انقلاب اسلامى بود، شاهد به رسميت شناختن امكانات و فرصتهاى برابر آموزشى و علمى در تمام زمينه ها و رشته ها براى زنان از ديدگاه فقهى بوديم. بنابراين، برخورد موثر و مناسب با علل ترك تحصيل دختران بخصوص در مناطق محروم و گرفتار فقر اقتصادى و فقر فرهنگى و نيز رفع موانع فرهنگى، اجتماعى و قانونى كه موجب عدم دستيابى زنان به امكانات و فرصتهاى برابر آموزشى مى شود، از وظايف مسوولين كشور است.
زنان و حيات سياسى، اجتماعى‏
هر فرد انسان حق شركت در اداره و تصميم گيرى براى جامعه اى كه در آن زندگى مى كند را دارد؛ حضور و مشاركت در امور كشور، حق رإى دادن و انتخاب شدن، حضور در مناصب سياسى، اجتماعى و مراكز تصميم گيرى، شركت در سازمانها و انجمنها.
حضور انبوه زنان مسلمان در انقلاب و جريانات سياسى اجتماعى آن چرخشى اساسى در نگاه و رويكرد به حقوق زنان بخصوص حقوق سياسى، اجتماعى آنها ايجاد كرد. لذا زمينه فرهنگى ادامه حضور و توانمند شدن آنها فراهم آمد.
نظرات امام خمينى، مجتهد شناخته شده جهانى و رهبر انقلاب اسلامى در زمينه حقوق سياسى اجتماعى زنان، باقى ماندن زنان در صحنه هاى حيات سياسى، اجتماعى و توانمند شدن آنها را تضمين نمود. برخى سخنان كه بيان كننده نظرات ايشان در خصوص موضوع مورد بحث است به شرح ذيل مى باشد سخنان ايشان در مصاحبه با روزنامه آلمانى دنياى سوم را خوانديم.
در مصاحبه با روزنامه اطلاعات در تاريخ 3/11/57 در پاسخ به اين سوال كه نقش زنان در حكومت اسلامى چگونه خواهد بود؟ آيا مثلا در امور كشور هم شركت خواهند داشت. براى مثال وكيل و وزير خواهند شد؟ البته اگر استعداد و لياقتى نشان دهند؟ مى فرمايند:
( (در مورد اين گونه مسايل، حكومت اسلامى تكاليف را معين مى كند و الان وقت اظهارنظر در اين زمينه ها نيست. زنان همچون مردان در ساختن جامعه اسلامى فردا شركت دارند. آنان از حق رإى دادن و رإى گرفتن برخوردارند ... ما همه گونه آزادى را به زن خواهيم داد، البته جلوى فساد را مى گيريم و در اين مورد، ديگر بين زن و مرد فرقى نيست.)) (25) ( (در نظام اسلامى، زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد، حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت، حق رإى دادن، حق رإى گرفتن، در تمام جهاتى كه مرد حق دارد، زن هم حق دارد.)) (26) ( (زن بايد در مقدرات اساسى مملكت دخالت كند.)) (27) ( (خانمها حق دارند در سياست دخالت بكنند، تكليفشان اين است.)) (28) ( (بايد همه زنها و همه مردها در مسايل اجتماعى، در مسايل سياسى وارد باشند و ناظر باشند، هم به مجلس ناظر باشند، هم به كارهاى دولت ناظر باشند، اظهارنظر بكنند.)) (29) ( (امروز بايد خانمها وظايف اجتماعى خودشان را و وظايف دينى خودشان را بايد عمل بكنند و عفت عمومى را حفظ بكنند و روى آن عفت عمومى كارهاى اجتماعى و سياسى را انجام بدهند.)) (30) ( (زنها هم بايد در فعاليتهاى اجتماعى و سياسى همدوش مردها باشند. البته با حفظ آن چيزى كه اسلام فرموده است.)) (31) بدين ترتيب نه تنها رويكرد امام خمينى زنان را به هيچ عنوان با سياست بى ارتباط نمى داند، بلكه در نظر ايشان رفتارهاى سياسى زنان در قياس با مردان از اعتبار بيشترى نيز برخوردار است. زيرا زنان با فعاليتها و مشاركت سياسى، اجتماعى خود، موجب تقويت اين گونه فعاليتهاى مردان مى شوند. ( (شما (بانوان) هستيد كه علاوه بر آنكه خودتان فعاليت مى كنيد، فعاليت را در مردها مضاعف مى كنيد.)) (32) ( (پيشقدم شدن شما در همه مسايل ... اسباب اين مى شود كه مردها هم بيشتر وارد بشوند، مردها هم قويتر بشوند.)) (33) بنابراين وجود فرصت و امكانات لازم براى زنان در عرصه هاى گوناگون سياسى و اجتماعى و رفع هر گونه تبعيض ضرورى است

زنان و اقتصاد

در دهه هاى اخير حضور زنان در فعاليتهاى اقتصادى گسترش يافته است. گرچه اين اشتغال نامنظم بوده است، اما زنان توانايى و صلاحيت خود را در مشاغل گوناگون و مختلفى حتى مشاغلى چون مهندسى كه شغلى مردانه تلقى مى شد، نشان داده اند.
گرچه مى توان گفت در اشتغال تنها جنبه مادى قضيه مطرح نيست، بلكه كسب تجربه، گسترش دانش و رشد فرد نيز از ديگر نتايج آن است، اما بايد در نظر داشت كه همواره تعدادى از زنان نه پدر و نه شوهر دارند تا از آنها حمايت شود. و يا برخى به دلايل ديگر از جمله ناتوانى پدر يا شوهر ... نياز به كار و اشتغال دارند كه جامعه مسوول تإمين شغل و حمايت از آنها مى باشد. پس زنان بايد داراى حق كار و اشتغال بوده و جامعه نيز امكانات و فرصتهاى لازم را بايد براى آنها تإمين نمايد. نظرات امام خمينى در خصوص حق اشتغال و گستره مشاغل و فرصتها به شرح زير است: در مصاحبه با دكتر جيم كوكلررفت در تاريخ 57/10/7 در پاسخ به اين پرسش كه در جامعه ايران چه تغييراتى را در موقعيت زن، مورد نياز حس مى كنيد و به نظر شما دولت اسلامى چگونه شرايط زنان را تغيير خواهد داد، مثل اشتغال به كارهاى دولتى و كار كردن به عنوان حرفه هاى مختلف مانند پزشكى، مهندسى و غيره ...؟ مى فرمايند: ( (تبليغات سوء شاه و كسانى كه با پول شاه خريده شده اند، چنان موضوع آزادى زن را براى مردم مشتبه كرده اند كه خيال مى كنند اسلام آمده است كه فقط زن را خانه نشين كند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا با كار كردن او مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند كارهاى دولتى انجام دهد؟ ...)) (34) ( (زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد، حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت ...)) (35) ( (تمام معاملاتشان به اختيار خودشان هست و آزاد هستند، اختيار شغل را آزاد هستند.)) (36) ( (در وزارتخانه هاى اسلامى نبايد زنها لخت بيايند، زنها بروند اما با حجاب باشند، مانعى ندارد بروند اما كار بكنند لكن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى‏ باشند.)) (37) در زمينه گستره مشاغل و فرصتهاى شغلى زنان از نظر امام خمينى مى توان به مطلب زير اشاره نمود:
( (بانوان ايران در همه جا فعاليت كردند، چه فعاليتهاى فرهنگى و چه فعاليتهاى اقتصادى؛ كه قشر كثيرى از آنها در كشاورزى دخالت دارند، و قشر كثيرى از آنها در صنعت دخالت دارند و قشر كثيرى در فرهنگ و ادب و علم و هنر.)) (38) بنابراين زنان در گستره متنوعى از مشاغل بايد از امكانات لازم، امنيت شغلى، ارتقاى مقام، استفاده از آموزش و ديگر مزايا بهره مند باشند.
همچنين زنان از حيث استقلال مالى داراى تساوى حقوق هستند.
( (تمام معاملاتشان به اختيار خودشان هست و آزاد هستند.)) (39)
2 زنان و دفاع 2 تجاوز به حقوق بشر و برخوردهاى مسلحانه و اشغال نظامى، تعدى به اصول بنيادى انسانى است. با وجود اينكه در اكثريت قريب به اتفاق جنگها اين مردان هستند كه در حملات و درگيريهاى نظامى شركت مى كنند. اما زنان نيز قربانيان و يا مهاجران و افراد بى مكان و بى پناه اين جنگها را تشكيل مى دهند و يا مورد هتك حرمت واقع مى شوند. از اين رو، اگر چه لازم است دولتها و قوانين بين المللى به توقف برخوردهاى مسلحانه عليه زنان همت گمارند؛ در عين حال لازم است زنان به آموزشهاى نظامى و دفاعى مجهز گردند. در اينجا به بيان برخى نظرات امام خمينى كه نشان دهنده موضع ايشان در باره آموزش نظامى زنان و فعاليت آنها در نيروهاى نظامى است، مى پردازيم:
( (من از آنچه تا كنون به همت مردان و زنان باشرف و رزمنده شده است، اميد آن دارم كه در بسيج همه جانبه آموزش نظامى و عقيدتى و اخلاقى و فرهنگى با تإييد خداوند متعال موفق شوند و دوره تعليمات و تمرينهاى عملى نظامى و پارتيزانى و چريكى را شايسته و به طورى كه سزاوار يك ملت اسلامى‏ بپا خاسته است، به پايان رسانند.)) (40) ( (اگر خداى نخواسته زمانى يك هجومى به مملكت اسلامى بشود بايد همه مردم زن و مرد حركت كنند. مسإله دفاع اين طور نيست كه تكليف منحصر به مرد باشد يا اختصاص به يك دسته اى داشته باشد، همه بايد بروند و از مملكت خود دفاع بكنند.)) (41) ( (اگر دفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم بايد عمل بشود، از آن جمله قضيه اينكه ترتيب نظامى بودن، ياد گرفتن، انواع نظامى بودن را براى آنهايى كه ممكن است، اين طور كه واجب باشد بر ما كه دفاع كنيم و ندانيم چه جور دفاع كنيم، بايد بدانيم چه جور دفاع كنيم ... البته در آن محيطى كه شما تعليم نظامى مى بينيد بايد محيط صحيح باشد، محيط اسلامى باشد، همه جهات عفاف محفوظ باشد، همه جهات اسلامى محفوظ باشد.)) (42)
( (س: دخترى هستم كه علاقه دارم به خاطر خدمت به انقلاب در سپاه پاسداران وارد شوم ولى پدرم موافقت نمى كند. خواهشمندم حكم شرعى را بيان فرماييد.
ج: پاسدار شدن خواهران هم با مراعات وظايف شرعيه مانع ندارد، ولى شما مراعات رضايت پدرتان را بكنيد.)) (43) البته همان طور كه ملاحظه شد امام خمينى تإكيد شديد دارند كه محيط آموزشى و شغلى زنان در اين مراكز، همچون مراكز ديگر بايد سالم و عارى از فساد بوده و همه جهات عفاف در آن رعايت شود.
حقوق زنان در حوزه خصوصى‏
حقوق زنان در دو حوزه عمومى و خصوصى نه تنها از يكديگر جدا نيستند بلكه داراى تإثير و تإثر متقابل مى باشند. اما همان طور كه قبل از اين نيز بيان شد، به دليل شرايط زمان انقلاب و سالهاى اوليه پس از آن و اينكه كانون پرسشها و توجهات بيشتر حول محور حقوق اجتماعى و زندگى عمومى زنان بوده است، بيشتر نظرات بيان شده امام خمينى در حوزه عمومى حقوق زنان است و نظرات فقهى‏ حضرت امام در حوزه حقوق خصوصى زنان عمدتا در كتابهاى فقهى ايشان آمده است.
سخن آخر
نقطه نظرها و مواضعى كه از امام خمينى در خصوص حقوق زنان بيان شد، در واقع پاسخى به ضرورت بررسى كارشناسانه و اجتهادى حقوق زنان به خصوص در دوران معاصر است. نظرات ايشان در واقع نوعى نقادى از ديدگاه دين شناسانه گرفتار سنتها و عقايد خرافى و ناآشنا به مفاهيم انسانى و واقعيتها و ناآگاه به زمان است. ادامه اين روند و بررسى حقوق زنان از سوى فقها و مجتهدين و محققان دينى، اجتماعى و حقوقى به منظور رفع موانع ديدگاهى، اصلاح ساختار فرهنگى و نيز بازنگرى قوانين داخلى و فراهم آوردن شرايط تحقق عملى حقوق زنان اجتناب ناپذير است. و در واقع پرداختن به چنين ضرورتهايى اقدامى در جهت پيمودن راه ايشان است.
 

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

مسايل و معضلات كنوني درباره حجاب، معلول متغيرهاي رواني و اجتماعي متعددي است. نمي توان شيوع بي حجابي در جامعه را تنها به يك يا دو عامل خاص نسبت داد و برخوردي سطحي و عوامانه با اين فرايند پيچيده اجتماعي كرد. مطلب در اين نكته نهفته است كه امروزه به روشني دريافته ايم كه در مواجهه بايد در گام نخست، ريشه ها و سرچشمه هاي شكل گيري اين پديده اجتماعي را يافت و درباره هر يك و رابطه آن با ديگر عوامل و نقش و وزن آن ها تأمل علمي كرد.
اگر از همان ابتداي ظهور اين پديده نابهنجار اجتماعي- كه شدت و فراگيري چنداني نداشت- مسئولانه و عالمانه در اين باره تأمل و تصميم سازي مي شد، هرگز شاهد شدت يافتن روزافزون آن و تبديل شدنش به يك معضل اجتماعي نمي بوديم و در موقعيت فعلي قرار نمي گرفتيم شايد اگر حركت هاي اخير در مورد مقابله با گسترش بدحجابي صورت نمي پذيرفت، در آينده اي نه چندان دور، بدحجابي به صورت پديده اي عادي و بهنجار درمي آمد و نظامات و معادلات ارزشي و هنجاري جامعه، واژگون مي شد.
نگارنده قصد دارد در اين مجال محدود، گام نخست مذكور را بردارد و به شناسايي و تبيين برخي از دلائل و زمينه هاي شكل گيري پديده بدحجابي در جامعه بپردازد. در اين نوشتار دلائل و زمينه هاي خرد بدحجابي را بررسي مي كنيم:

1- ناآگاهي و نقصان معرفتي

طبيعي است كه سهمي از پديده بدحجابي، به جهل و ناآگاهي بدحجاب ها باز مي گردد؛ به اين معني كه برخي از اين افراد، از معارف و تعاليم اسلامي بهره چنداني نبرده اند و نمي دانند كه حجاب اسلامي، داراي چه حدود و قيودي است. در تصور اينان، حجاب فعلي شان در تضاد با شريعت نيست.

2- فساد اخلاقي

گروه ديگري از افراد بدحجاب وجود دارند كه اساساً تقيدي به احكام و ارزش هاي ديني ندارند؛ زيرا كاملاً ولنگار و بي بندوبارند و هدف آن ها از نوع پوشش شان، انجام رفتارهاي ضد اخلاقي است.

3- جامعه پذيري افراطي

افرادي وجود دارند كه از خود، اراده و شخصيتي ندارند و همچون مايعات كه در هر ظرفي ريخته شوند به شكل آن ظرف در مي آيند، داراي شخصيت سيال و متأثر از جامعه اند. دليلي كه اين عده براي نوع پوشش يا الگوهاي رفتاري خود ارايه مي كنند، تبعيت از جامعه و همرنگي با آن است.
اينان يا واهمه دارند مقابل برخي الگوهاي غيرارزشي رايج در جامعه مقاومت كنند- چون توان ايستادگي در مقابل تحقير ديگران را ندارند- يا اساساً هر نوع تحول اجتماعي را پيشرفت مي شمرند و علاقه دارند تا به همراه جامعه، مرتباً رنگ عوض كنند و نو به نو شوند.

4- بيماري هاي روحي و رواني

بعضي افراد بدحجاب، مبتلا به امراض رواني از قبيل افسردگي اند. اين افراد به دلايل رواني، علاقه دارند جلب توجه كرده و از ديگران تاييد بگيرند. يعني ديگران آن ها را بپذيرند يا نوعي سرگرمي رفتاري براي خود ايجاد كنند.

5- به تأخير افتادن ازدواج

دختراني كه در سن ازدواج قرار گرفته اند يا آن را سپري كرده اند اما كسي از آن ها خواستگاري نكرده و نتوانسته اند ازدواج كنند، به قصد يافتن فردي براي ازدواج و از طريق در معرض انتخاب قرار دادن خود، با حجاب نامناسب پاي به جامعه مي گذارند. روشن است كه در چنين افرادي، عنصر ايمان ديني و اخلاق، آن چنان نيرومند نيست كه آنان را از بروز اين رفتارها بازدارد. (رحيم پورازغدي- چند پرسش درباره حجاب و برهنگي).

6- ميل به تبرج در نهاد زن

اساساً ميل به تبرج و خودآرايي در درون زنان وجود دارد، همچنان كه ميل به چشم چراني در مردان شايع تر است. براين اساس، غريزه گرايش به جلب توجه و شاخص بودن، زنان را وادار به خودآرايي در جامعه مي كند.
افرادي كه تحت تربيت ديني قرار نگرفته اند و التزام به رعايت ارزش هاي ديني ندارند، در برابر بسياري از اميال غريزي و حيواني خود ناتوان هستند و ميل به تبرج نيز از همين سنخ است (شهيد مطهري- مسأله حجاب).

7- برانگيختگي غريزه جنسي

در برخي از جوانان كه امكان ازدواج ندارند و به صورت موقت، مجرد هستند؛ گاهي غريزه جنسي در اثر محرك هاي بيروني، به شدت فعال و نيرومند مي شود و فرد را وادار مي كند تا به نوعي، آن را ارضاء كند. مي توان ادعا كرد كه در جامعه كنوني ما، حجم قابل توجهي از پديده بي حجابي و بدحجابي، معلول مستقيم وجود همين عامل است. براي روشن شدن ابعاد متنوع اين عامل، به برخي از محرك هاي غريزه جنسي كه جوان را به سوي انتخاب رفتارهاي ضد ارزشي سوق مي دهد اما در اين نوشتار تنها به عامل نگاه كه اصلي ترين محرك غريزه جنسي است مي پردازيم.
در روايتي آمده است: «نگاه بعد از نگاه، بذر شهوت را در قلب مي پاشد و همين موضوع براي اين كه صاحبش را در فتنه بيندازد كافي است.» (وسائل الشيعه جلد 14 ص 139) در روايات ديگر نيز اين مضمون مورد تأكيد قرار گرفته است: «آن كه نگاهش را مهار كند، دلش را آسوده ساخته است» (غررالحكم ص 260) «نگاه به نامحرمان، تيري از تيرهاي زهرآگين شيطان است» (كتاب النكاح ج 5 باب 104) «آن كه چشم خود را آزاد نهد، تأسف و اندوه وي بي پايان است» (اصول كافي) «بسا نگاهي كه حسرتي طولاني را به دنبال آورد.» (بحارالانوارجلد 8) .
اين روايات، ناظر بر اين معنا است كه فرد با نگاه كردن - به قصد التذاذ جنسي- به نامحرمان، ميل جنسي خود را بيدار و فعال مي كند، در حالي كه به موضوع نگاه، دسترسي ندارد. بدين ترتيب، فرد دچار تنش رواني و فشار غريزه مي شود. در اين حال، بروز رفتارهاي نابهنجار جنسي از وي، دور از انتظار نخواهد بود.
 
نويسنده: مهدي جمشيدي
منبع: نورپرتال (www.noorportal.net
)
gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

مقدمه :
 

موضوع اين تحقيق آثار حجاب مي باشد . لذا از نظرات انديشمندان كمك گرفتم و آثار حجاب را در ابعاد فردي ، فرهنگي ، اجتماعي ، خانوادگي ، روحي ورواني اقتصادي و امنيت زنان مورد مطالعه قرار دادم . بسياري جوانان ما امروز از آثار حجاب سوال مي كنند. شايد هم يكي از علل بد حجابي در جامعه ما اين باشد كه زنان و دختران جامعه كاملا با فلسفه حجاب آشنا نباشند . پس جا دارد كه به عنوان يك مسلمان با فلسفه و آثار حجاب بيشتر آشنا شويم.

آثار روحي و رواني :
 

باعث ايمني وسلامت نيمي از افراد جامعه از مبتلا شدن به بيماريهاي رواني خواهد شد .- آمار وحشتناك خودكشي درغرب نشانگر ميزان اختلالات رواني موجود در غرب است. درفرانسه سالانه 35 هزار نفر دست به خودكشي مي زنند وطبق آمار يونسكو درهردقيقه يك نفر در آمريكا درصدد خود كشي برمي آيد.پس به نمايش گذاشتن اندام و زيورهاي خويش در زنان نه تنها علامت بيماري رواني است بلكه بيماري زا بوده است وامراض رواني ايجاد خواهد كرد.از طرفي بي حجاب باعث ايجاد هيجانهاي شديد درميان مردان مخصوصا جوانان مي شود. چراكه غريزه ي جنسي نيرومندترين غريزه درفرداست كه با عشوه گري وآرايش وبرهنگي زنان اين غريزه شعله ورتر گريده وباعث بيماريهاي هاي عصبي وامراض رواني مي شود.(1)
با عشوه گري زنان اين غريزه در مردان شعله ورترمي شود. جوانان بايد يا دست به فساد وعياشي يا با تخيل با حالت افسرده وپريشان زندگي بيمار گونه خود را ادامه داده آرامشٍِِِِِِ ِ خود وخانواده رابرهم زنند. يكي از كارشناسان در اين زمينه مي گويد:
دوستانه مي گويم كه در تمام كلينك هايي كه با پسران جوان مبتلا به استمنا ، ارتباط غلط ، خودكشي كرده ، فراريهاو.. صحبت كرده ام متوجه شدم همه ريشه از تحريكهاي جنسي توسط دختران بي بندوبار درجامعه گرفته است. روزي هزاران نامه دريافت مي كنم كه حكايت از روان پريشي مردان جوان دارد كه با ديدن فلان شكل حضورزنان درجامعه به اين روز افتاده اند.(2)

- آرامش روحي و رواني :
 

زني كه ديده نشود مورد طمع قرار نمي گيرد ، امنيت و آرامش خاطر از آثار بارز حجاب اسلامي است . انسان در پناه محافظ احساس آرامش بيشتري دارد و در صورت پيش آمد هاي احتمالي از مصونيت آن برخور دار است . پوشش ديني نيز نگهبان زن از نگاههاي آلوده و آسيب هاي احتمالي است كه به زن مصونيت و آرامش مي بخشد و هر چه اين پوشش كامل تر گردد درصد امنيت وحفاظت آن بالا تر مي رود.(3)

آثار معنوي :
 

حجاب بال هاي پر پرواز فرشته هاي زمين است . زن پوشيده از بين خود وخدا ، خدا را بر گزيده است واز بين احكام ديني و خواسته هاي نفس به احكام ديني روي كرده است . چنين انتخابي به روحيه تفكر و عمل او حال و هوايي ديگر مي بخشد و به پوشش او معنا مي دهد و آنرا عملي منطقي ، خداپسندانه و در راستاي حركت هاي تكاملي او قرار مي دهد كه به زيبايي هاي اوتجلي بخشيده است . – پو شيدگي زن نمود بارز تقواي اوست و او را از آثار تقوا بر خوردار مي سازد.(4)
تمايلات جنسي انسان چون دريا طوفاني مي شود و مهلك انسان است ودرمان آن حجاب ، داروي درمان كننده وموجب امنيت و صفاي روحي است.زن تازه مسلمان شده آمريكايي مي گويد : سلامت روح مرد و جامعه با نوع كيفيت پوشش زنان رابطه ي مستقيم وغير قابل انكار دارد.(5)

آرامش جنسي
 

پوشش مناسب زنان زمينه بسياري از التهابات جنسي را از ابتدا از ميان بر مي دارد و از تحريك جنسي مكرر مردان و به وجود آمدن انحرافات و نا هنجاريهاي بسياري مانند چشم چراني ،بلوغ زود رس ،خود ارضايي ، تجاوزو ... جلو گيري مي كند؛ به عبارت ديگروجود پوشش اسلامي در جامعه به ايجاد فضايي كمك مي كند كه در آن به جاي تحريكهاوالتهابات مكررجنسي آرامش حاكم است.(6)

آثار اجتماعي
 

ازنظر اجتماعي زن هر قدر متين تر با وقارتر وعفيف تر وبا حجاب تر باشد بر احترام وابهتش مي افزايد.-استواري واستحكام جامعه – بي حجابي باعث فلج شدن نيمي از نيروهاي افراد جامعه وآلوده شدن جامعه مي شود.(7)
حفظ واستيفاي نيروي كار درسطح جامعه است. دربي حجابي باعث كشاندن لذت هاي جنسي ازمحيط و كادر خانواده به اجتماع ودر نتيجه تضعيف نيروي افراد جامعه مواجه باشد تمركز نيروي او كاهش مي يابد.(8)
آيا اگر پسر ودختري در محيط جداگانه اي تحصيل كنند وفرضاًدريك محيط درس مي خوانند دختران بدن را بپوشانند وهيچ گونه آرايشي نداشته باشند بهتر درس مي خوانند وفكر مي كنند وبه سخن استاد گوش مي دهند يا وقتي كه آرايش كرده اند ؟(9)
وقتي كار وشهوت به هم آميخت هم بازده كار كم مي شود واحيانا ً به صفرمي رسد وهم ثبات و اطمينان واعتماد،ازمحيط خانواده رخت بر مي بندد . و اين ، نه يك ضرر ، بلكه دو ضرر بزرگ است.(10)

آثار خانوادگي
 

حجاب باعث بنيان خانواده بوده ونبودش باعث فحشا وتزلل خانواده است.- عدم كاهش تمايل جوانان به تشكيل خانواده چون در اثر ازدياد زنان بي حجاب و بي بند وبار و آرايش كرده و عشوه گر، مردان تمايل كمتري به ازدواج خواهند داشت . چرا كه زنان رنگارنگ وآرايش كرده در همه جا حاضر بوده و مردان با ديدن و ارضاء شدنشان با كمترين هزينه ها در مقايسه با هزينه هايي چنين تصور مي كنند با ازدواج خود را محدود خواهند كرد.(11)
زنان با حجاب خود هم درتحكيم خانواده شخصي خود نقش دارند وهم در تحكيم خانواده ديگران .- اما نقش آن ها در تحكيم خانواده خود، به اين لحاظ است كه اعتماد شوهر را به پاكي خود جلب مي كنند.-اما نقش آنها در تحكيم خانواده ديگران، مردان ديگر از تمتعات خارج از خانواده محروم مي باشند لذا به همسران خود بيشتر توجه مي كنند.(12)
از سوي ديگر رعايت پوشش اسلامي از سوي زنان دربرابرمردان يكي از مولفه هاي سامان دهنده روابط سالم زن و مرد در اجتماع است و زنان را از صورت كساني كه خواسته يا نا خواسته رقيباني در برابر همسر مردان قرار مي گيرند و مردان را به خود و زيبايي هاي خود مي خوانند ، خارج مي كند و جاذبه هاي همسران را براي يكديگر و درون خانواده نگه مي دارد و باعث پديد آمدن جاذبه-هاي بيشتر همسران براي يكديگر مي شود و از اين راه به استواري بنيان خانواده كمك مي كند.(13)
فلسفه ي پوشش ومنع كاميابي جنسي از غيرهمسرمشروع،ازنظر اجتماع خانوادگي اين است كه همسر قانوني ِ شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او بشمار برود ؛ درحالي كه در سيستم آزادي كاميابي، همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفررقيب ومزاحم وزندانبان به شمار مي رود ودرنتيجه كانون خانواد گي براساس دشمني و نفرت پايه گذاري مي شود.علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت به آنان پيشنهاد مي شود ، جواب مي دهند كه حالا زود است ، ما هنوز بچه ايم ، ويا به عناوين ديگر از زير آن شانه خالي مي كنند همين است.(14)
حجاب مانع مقايسه مي گردد. اما درجامعه اي كه برهنگي بر آن حاكم است هر زن و مردي همواره در حال مقايسه است مقايسه آنچه دارد با آنچه ندارد. و آنچه ريشه خانواده را مي سوزاند اين است كه اين مقايسه آتش هوس را در زن وشوهرومخصوصادر وجود شوهر دامن مي زند.(15)

آثار اقتصادي
 

- تلاش وفعاليت بيشتر:درصورت با حجاب بودن زنان،وقت مردان صرف هوي وهوس وچشم چراني ووقت زنان صرف آرايش كردن نخواهد شد.- صرفه جويي : زنان نياز به هزينه هاي زياد براي خريد لباس هاي مبتذل و وسايل آرايش آنچناني نداشته .اين باعث بهبود و وضع اقتصادي مي شود. (16)
استفاده از حجاب و پوشش به ويژه در شكل چادر مشكلي به دليل سادگي و ايجاد يك دستي درپوشش بانوان در بيرون منزل مي تواند از بعد اقصادي نيز تاثيرمثبت دركاهش مدپرستي بانوان داشته باشد البته به شرط اينكه خود چادر مشكي دست خوش اين تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضا مظاهرمد پرستي در چادرهاي مشكي نيز مشاهده مي گردد وبه گونه اي كه برخي ازبانوان به جاي استفاده از چادرهاي مشكي متين وبا وقار به چادرهاي مشكي توري نازك و داراي طرح هاي جلف وسبك كه با هدف و فلسفه حجاب وپوشش تناسبي ندارد روي مي آورند.(17)
اما رعايت پوشش اسلامي از سوي زنان محيط را براي فعاليت هاي اجتماعي اقتصادي ،فرهنگي و سياسي سالم سازي مي كند و به عنوان يكي از عوامل موثر ، در كنار ديگر عوامل ، زمينه مناسبات ناسالم را از بين مي برد و از اين طريق به بازدهي وشكو فايي بيشتر منجر مي شود .در اين صورت حضور زنان به عنوان بخشي از جامعه در عرصه فعاليت هاي مختلف معنا مي يابد و از آفت مناسبت هاي نا صحيح و درگيريهاي مخل در محيط فعاليت مي كاهد . علاوهبر اين حضور خانم ها در حيطه هاي مختلف مو جب رضايت خاطر آن ها مي شود ؛ چرا كه حضور آنان به طور واقعي موثر خواهد بود و اين رضايتمندي يكي ديگر از ابعاد و تبعات مثبت پوشش مناسب است كه در زندگي كاري ودر وضعيت فكري، عاطفي و رفتاري آنان به جا خواهد ماند.(18)

بهره مندي از پاداش الهي
 

حجاب و پوشش اسلامي اگر به عنوان انجام وظيفه وتكليف الهي رعايت شود از مصاديق روشن اطاعت از دستورات خدا و پيروي از سنت پيامبر اكرم بحساب مي آيد واطاعت از خدا وپيروي از سنت پيامبر بر اساس آيات قرآن اجروپاداش جاويدان الهي را بدنبال خواهد داشت.(19)

حجاب و تزكيه
 

اگر انسان بر خواسته هاي نفساني خود حاكم و مسلط شود وآن گونه كه خداي سبحان مي فرمايد: نگاه هارا از جذابيتهاي حرام دور سازيد آغازانحرافات بعدي را از خود دورساخته وزمينه ي تزكيه ،خودسازي ورسيدن به جوارقرب الهي رادر خود ايجاد نموده است . لذا خداي سبحان از جملات آثار ارزشمند رعايت حجاب و خودداري از چشم چراني و نگاه به نامحرم را تزكيه و خود سازي مي داند.(20)

امنيت و حجاب
 

امروز يكي از معضلات اجتماعي جوامع متمدن كه آزادي زن را به سينه زده و او را به نام آزادي با پيكري عريان در صحنه ي اجتماع وارد مي سازد مسئله امنيت زنان است .سيل تجاوز به عنف و حتي تجاوزبه محارم وانواع خيانتها وجنايتها يكديگر، دنيا را براي زن نا أمن نموده وامنيت را براي او به آرماني دست نيافتني تبديل نموده است.گزارشهاي ناگوار و تكان دهندهاي كه از رسانه هاي گروهي دنيا در اين زمينه دراختيار افكار عمومي قرار داده مي شود، اين مطلب را تائيد مي كند و از بحران روحي وجنسي در جوامع امروزي خبر مي دهدكه هر دو دست در دست هم داده و امنيت زن را خدشه دارساخته وآسايش خاطر او را سلب كرده اند . درحالي كه حجاب اسلامي مي تواند تا حدودي اين مشكل را برحل نمايد.(21)
اما پوشش اسلامي چه درجوامع اسلامي و چه در جوامع باز غربي ، راه را برهر گونه تعرض از سوي جنس مخالف مي بندد و حتي راه تخيل در اين باره را سد مي كند . در گزارشي از دختران دانشجويي كه در آمريكا مسلمان شده و پوشش اسلامي را انتخاب كرده اند همين نكته به چشم مي خورد . آن ها همه به اتفاق گفته اند كه پسران هم كلاسي شان براي ايشان ( نسبت به دختران ديگر ) احترام بيشتري قائل اند و دست ندادن و عدم شركت در بازي هاي مختلط باعث شده كه پسر ها در مناسبات شان همواره بيش از ساير دختران رعايت آن ها را كنند.(22)

بُعد فردي
 

حجاب در بعد فردي مانع از روي آوردن فرد به انحراف جنسي مي شود .
حجاب در بعد فردي عدم تهيج جنسي مي باشد.عده اي كه مي گويند بايد محدوديت روابط پسر و دختر را برداشت تا حرص ولع جنسي دربين آنان فروكش كند و در غرب چنين كرده اند.درپاسخ گفته شده : مگرآيا حرص و طمع جنسي درغرب پايان يافته يا هر روز شكل هاي جديدتري تمتعات و بهره برداري هاي جنسي در آنها رواج و رسميت مي يابد. يكي اززنان منصف غربي چنين مي گويد: كساني كه مي گويند كه مسئله ي غريزه جنسي ومشكل زن وحجاب درجوامع غربي حل شده است ! آري اگر از زن روي گردان و به بچه وسگ و يا همجنس روي آوردن حل مسئله است البته مدتي استاين راه حل صورت گرفته است.(23)

مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب
 

يكي از جنبه هاي مهم تهاجم فرهنگي غربي ها مبارزه با حجاب واز بين بردن امنيت اجتماعي بوده و هست . واين امر شخصاٌ از زمان رضاخان شروع شد . ايشان مي نويسد : حفظ حجاب مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب است . باعث تبليغ فرهنگ ناب اسلامي و تشويق جوانان به ازدواج موفق اسلامي مي گردد. - جوانان را جهت تقويت روحيه و آرامش دروني به جاي سوق دادن به محيط فحشا واعمال مبتذل به شركت در فعاليت هاي هنري ،ورزشي،فرهنگي و رزمي رهنمون شوند .حفظ حجاب نتنها باعث ايجاد امنيت اجتماعي فراگير مي شود بلكه جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي مسئولان را از واردات كالي تجملاتي ،لوازم بهداشتي و آرايشي مبتذل نهي مي نمايد.(24)
مطالعات قربانيان جنايت در سال 2004 بزرگترين و مطمئن ترين تحقيقات جرم شناسي آمريكا كه هر سال توسط وزارت دادگستري ايالت متحده وگزارش دراكتبر 2005 بطور متوسط209880 نفر قرباني هتك حرمت وتلاش براي آزارهاي جنسي وجود داشته كه نسبت به سال 2003 رشد داشته است يعني تقريباً هر5 /2 دقيقه يك بار - اين تعديلات موجب بيش از 3200 مورد بارداري نامشروع مي شود .- در تحقيقاتي كه وزارت دادگستري و مراكز پيشگري كنترل بيماري ها روي 8000 زن و 8000 مرد انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه بين يك سوم تا يك ششم زنان ايالات متحده در طول زندگي خود مورد نوعي آزار جنسي قرار گرفته اند .7/7 ميليون زن ، قرباني هتك حرمت يا تلاش براي حتك حرمت قرار گرفته اند كه 83% آنان زير 25 سال مي باشند . - زنان حتي در محل كار هم مورد اذيت جنسي قرار مي گيرند . در سال 2004 بيش از 13000 مورد حمله وآزار جنسي وجود داشته كه (9/84 – 9/0 %) درباره زنان بوده . 16-24 % از اين آزارها شكايت مي شود.(25)

حفظ شخصيت زن
 

زنان خود نما مطلوبيت جنسي دارند اما محبوبيت ارزشي از آن زنان پوشيده است . بطور كلي نوع نگاه ، گفتار و برخورد مردان وزنان از دو ماهيت متفاوت بر خوردارند . برخورد با زناني كه از جلوگيري يا پوشش ناقصي برخوردارند – برخورد شهوي ، تفريحي و ظاهري . اما برخورد با زنان پوشيده ، بر-خوردي همراه با احترام و تكريم قلبي . اصولاً مردان ما قدرت ادامه ي نگاه به چهره زنان پوشيده راندارند چه اينكه حجاب اسلامي نگاه شكني است و سر به زيري مرد در هنگام سخن گفتن با زنان خود نو عي تكريم واحترام است.(26)
حريم نگاه داشتن زن ميان خود و مرد يكي از مسائل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام و موقيت خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است.(27)
ما تنها راه بالا بردن شخصيت زن را حجاب مي دانيم .- اگراو به حجاب روي آورد پايگاه خانوادگي اش قوي مي شود مردها ناچار مي شوند به زندگي خانوادگي خود ارج دهند و به همسران خود واقعاً توجه كنند.(28)

حجاب و آزادگي زن
 

زنان با حجاب در فعاليتها و رفت و آمد هاي خود آزادترند زيرا مردان بوالهوس اطمينان دارند كه اين ها طعمه ملعبه نمي شوند و بنابراين كمتر مزاحمت براي آن ها ايجاد مي كنند.(29)

حجاب وپاكي زن
 

قطعاً خانه براي اهل خانه حجاب است. پرده در منزل هم حجاب است . لباس زن ومردهم حجاب است . اگر اين پرده ها دريده شود اثر ونشانه اي باقي نخواهد ماند.(30)

حجاب و سلامت و زيبايي زن
 

حجاب مانع جريان هواي نفس ونگاه هاي آلوده و ميكروبهاي فساد به حريم پاك زن است . زيبايي وظرافت ها جسماني او را از گزند آفتاب وسرما و آلودگي هاي جوي حفظ مي كند .
- امام علي (ع) مي فرمايد : حجاب زن ها را پاينده تر، سالمتر و پاكيزه تر نگاه مي دارد.(31)
زنان پوشش و حجاب زن اهميّيت و حكمت و آثار حجاب مي نويسد درمورد پاكي دل هاي مردان و زنان و آلوده نشدن آن ها در قرآن مي فرمايد :وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَسَْلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ ذَالِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ ( احزاب ، 53)
و اگراز زنان پيامبر چيزى خواستيد، از پشت پرده بخواهيد. اين كار، هم براى دلهاى شما وهم براى دلهاى آنها پاك دارنده تر است‏

در امان ماندن از اذيت افراد سبك سر
 

يَأَيهَُّا النَّبىِ‏ُّ قُل لّأَِزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيهِْنَّ مِن جَلَبِيبِهِنَّ ذَالِكَ أَدْنىَ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًارَّحِيمًا(احزاب ، 59)
اى پيامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه چادر خود را بر خود فرو پوشند. اين مناسب‏تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند. و خدا آمرزنده و مهربان است.
َنِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ لَسْتنُ‏َّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتنُ‏َّ فَلَا تخَْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِى فىِ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا(احزاب، 32 )
اى زنان پيامبر، شما همانند ديگر زنان نيستيد، اگر از خدا بترسيد. پس به نرمى سخن مگوييد تا آن مردى كه در قلب او مرضى هست به طمع افتد و سخن پسنديده بگوييد.(32)

آثار حجاب در قرآن
 

حفظ امانت الهي:
 

از نظر قرآن زن امين حق اللّه مطرح است يعني اين مقام و اين حرمت و حيثيت راخداي سبحان كه حق خود اوست به زن داده واز او خواسته كه از اين حقش بعنوان امانت اللهي محافظت نماييد . يعني زن كاملاً درك كند كه حجاب او تنها مربوط به خود او نيست و حجاب زن حق اللهي اوست . در اسلام عصمت وعفت زن حق الله است يعني حتي اگر خود زن يا شوهررضايت به بي عفتي و بي حجابي زن بدهد، كار تمام نيست زيرا زن ناموس خداست وبا رضايت مشروع نمي شود .فرق كشورهاي غربي با اسلام اين است كه در غرب اگر زني بي عفتي كرد خوداو يا پدر و مادر و شوهر او رضايت دارند مشكل حل است .
اما دراسلام با رضايت كار تمام نمي شود . بلكه حكم خدا بايد جاري شود . اين نشانگر آن است كه عفت زن از آن خداست وبايد محفوظ بماند . همه ي اين فرق ها حاكي از عظمت زن است كه خداوند مي خواهد حرمت او حفظ شود و مرد ها صرف جذاب بودن وبا ديد جنسي نگاه نكنند .ار نظر قرآن زن امين حق الله مطرح است . يعني اين مقام و اين حرمت وحيثيت را خداي سبحان كه حق خود او است به زن داده ؛واز او خواسته كه از اين حقش به عنوان امانت الهي محافظت نمايد . يعني زن كاملا درك كند كه حجاب او تنها مربوط به خود او نيست ؛ وحجاب زن حق الهي او است.(33)
در اسلام عصمت وعفت زن حق الله است . يعني حتي اگر خود زن يا شوهررضايت به بي عفتي و بي حجابي زن بدهد كار تمام نيست زيرا زن ناموس خداست .وبارضايت مشروع نمي شود . فرق كشورهاي غربي با اسلام اين است كه در غرب اگر زني بي عفتي كرد او يا پدر و مادر و شوهر او رضايت دادند مشكل حل است.اما در اسلام با رضايت كار تمام نمي شود بلكه حكم خدا بايد جاري شود . اين نشانگرآن است كه عفت زن از آن خداست وبايد محفوظ بماند .همه اين حرف ها حاكي از عظمت زن است كه خداوند مي خواهد حرمت او حفظ شود .و مردها صرف جذاب بودن و با ديد فساد نگاه نكنند.(34)

كار آمدي چادر و حجاب مشكي
 

استفاده از چادر مشكي بر خلاف ادعا هايي به ظاهر علمي بعضي از افراد نه تنها عارضه اي منفي ندارد ، بلكه با فلسه حجاب و پوشش زنان در مقابل نامحرم يعني عدم تهيج وتحريك و ايجاد آرامش رواني در جامعه نيز سازگار است.امروزدرروانشناسي رنگ ها ، اينكه رنگ مشكي صامت و غير فعال است و باعث تحريك و جلب توجه نمي شود ،يك واقعيت مسلم است . دركتاب شناسي رنگ ها درباره رنگ سياه گفته شده است كه سياه نماينگر مرز مطلق است. بنابراين فردي كه درمقابل نامحرم دربيرون منزل ، از حجاب مشكي استفاده مي كند با اين كار ، مرز مطلق و كاملي بين خود و افراد نامحرم ايجاد مي نمايد . وقتي خانمي در بيرون منزل چادر مشكي بر سر مي كند مي خواهد نشان دهد كه نامحرم حق ندارد به اين حريم نزديك شود زيرا اين حريم ،حريم حياءو عفت است نه جاي بي حيايي و هرزگي و هوس بازي ، او با حجاب مشكي خود مي خواهد نگاه هم چنين در روان شناسي رنگ ها آمده است كه سياه (نه ) بوده و نقطه ي مقابل (بله ) يعني رنگ سفيد است. بنابراين وقتي بانوان درمقابل نامحرم از حجاب مشكي استفاده مي كنند در واقع مي خواهند به او نه بگويند و در مقابل آن ها يي كه لباس سفيد مي پوشند در واقع راه نگاه ها را به سوي خود بازمي گذارند و آن هايي كه لباس هاي رنگارنگ و جذاب مي پوشند خواسته ياناخواسته خودرادرمعرض نگاه هاي هرزه و آلوده قرار مي دهند . از نظر رواني نيز وقتي انسان پارچه ا ي در مقابل نگاه به رنگ هاي روشن چشم را بازمي كند.
و براي ديدن و استمراررغبت ايجاد مي كند و استفاده بانوان از لباسهاي رنگارنگ نيز باعث جلب توجه مردان نامحرم مي گردد.(35)

نتيجه گيري:
 

فوائد حجاب اسلامي
1- ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه .
2- جلوگيري از تهييج و تحريك جنسي .
3- كاهش تقاضاي مد پرستي بانوان .
4- حفظ و استيفاي نيروي كار در سطح جامعه .
5- مصو نيت زنان در همه زمان ها و مكان ها .
6- كاهش چشمگير مفاسد فردي و اجتماعي در سطح جامعه .
7- حضور معنوي گرايانه زنان و مردان در سطح جامعه .
8- حفظ ارزش هاي انساني مانند عفت ، حيا و متانت در جامعه .
9- هدايت ، كنترل و بهره مندي صحيح از اميال و غرائز انساني.
10- از بين بردن فشارهاي اجتماعي نامشروع و نا بهنجار .
11-سلامت و زيبايي موقعيت اجتماعي و فرهنگي مردان وزنان جامعه اسلامي .
12- مبارزه با تهاجم فرهنگي .

پي نوشت ها :
 

1- محسن عزيزي، حجاب آثار دنيوي واخروي مجله آفتاب يزد
2- محمد آصف عطايي، تخيل وتصور گناه وروان پريشي
3- محمد رضا اكبري ، كتاب حجاب در عصر ما ، ص 90
4- همان ، ص 89
5- مهدي واحديان ، سايت يزد فردا
6- سيد حميد مير خندان ، حجاب در فرهنگ اسلامي ، ص 100
7- محسن عزيزي ، مجله آفتاب يزد
8- پاسخ به شبهات
9- مرتضي مطهري ، مسئله حجاب ، ص 92
10- كتاب حجاب و آزادي، مقالات كنگره اسلام و زن ، ص 48
11- محسن عزيزي ، مجله آفتاب يزد
12- كتاب حجاب و آزادي، مقالات كنگره اسلام و زن، ص 56
13- سيد حميد مير خندان ، حجاب در فرهنگ اسلامي ،ص 107
14- مرتضي مطهري ، مسئله حجاب ، ص 89
15- سيد حميد مير خندان ، حجاب در فرهنگ اسلامي
16- محسن عزيزي ، مجله آفتاب يزد
17- پاسخ به شبهات
18- - سيد حميد مير خندان ، حجاب در فرهنگ اسلامي، ص 103
19- محمد آصف عطايي ، در سايت
20 – همان
21- همان
22- سيد حميد مير خندان ، حجاب در فرهنگ اسلامي ، ص 103
23- پاسخ به شبهات
24- مهدي واحديان ، سايت يزد فردا ، ص 44
25- سهيل تقوي ،حجاب از منظر قرآن ،
26- محمد رضا اكبري ، كتاب حجاب در عصر ما ، ص 89
27- مرتضي مطهري ، مسئله حجاب ، ص 95
28- كتاب حجاب و آزادي، مقالات كنگره اسلام و زن ، ص 55
29- همان، ص 55
30- همان، ص 59
31- محمد رضا اكبري ، كتاب حجاب در عصر ما ، ص 12
32- آ ثار قر آني، بانك معارف قرآني ، ساير علوم
33- همان
34- عبدالله جوادي آملي ، آيينه جلال و جمال ، ص 426
35- حميد رزاقي، در سايت
فهرست منابع :
1- حجاب از منظر قرآن در نمايه .
2- اكبري ، محمدرضا ، حجاب در عصر ما ، چاپ 1380 ، انتشارات پيام .
3- بانك معارف قرآن ( ساير علوم ).سايت .
4- جوادي آملي ، عبدالله ، آئينه جمال و جلال ، نشر اسراء ،نوبت چاپ 19 .
5- حجاب و آزادي ، مجموعه مقالات كنگره اسلام و زن ، نشر سازمان
تبليغات اسلامي ، تهران ، چاپ اول ، 1367.
6- رزاقي ، حميد ، در سايت آفتاب ، ص ، 40 ، آثار رنگ ها .
7-سايت پاسخ به شبهات ديني.
8- عزيزي ، محسن ، (مقاله) در سايت .
9- عطايي ، محمد عاصف ،(مقاله ) درسايت ايشان .
10- مطهري(ره ) ، مرتضي ، مسئله حجاب ، چاپ 41 ، فروردين 1374 .
11- مير خندان ،سيد حميد ، حجاب در فرهنگ اسلامي ، چاپ اول ، 1387 .
12- واحديان ، مهدي ، سايت يزد فردا .

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

«يا اَحْمَدُ؛ هَلْ تَدْرى اَىُّ عَيْش اَهْنَئُ وَ اَىُّ حَياة اَبْقى؟ قالَ: اَللّهُمَّ لا. قالَ: اَمَّا الْعَيْشُ الْهَنئُ فَهُوَ الَّذى لايَفْتُرُ صاحِبُهُ عَنْ ذِكْرى وَ لا يَنْسى نِعْمَتى وَ لا يَجْهَلُ حَقّى. يَطْلُبُ رِضاىَ لَيْلَهُ وَ نَهارَهُ. وَ اَمّا الْحَيوةُ الْباقِيَةُ فَهِىَ الَّتى يَعْمَلُ [صاحِبُها] لِنَفْسِهِ حَتّى تَهُونَ عَلَيْهِ الدُّنْيا وَ تَصْغُرَ فى عَيْنَيْهِ وَ تَعْظُمَ الاْخِرَةُ عِنْدَهُ وَ يُوْثِرَ هَواىَ عَلى هَواهُ وَ يَبْتَغىَ مَرْضاتى وَ يُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتى وَ يَذْكُرَ عِلْمى بِهِ وَ يُراقِبَنى بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ عِنْدَ كُلِّ سَيِّئَة وَ مَعْصيَة وَ يُنْقِّىَ قَلْبَهُ عَنْ كُلِّ ما اَكْرَهُ و يُبْغِضَ الشِّيْطانَ وَ وَساوِسَهُ و لا يَجْعَلَ لاِِبْليسَ عَلى قَلْبِهِ سُلْطاناً وَ سَبيلا»

الف ـ ويژگى هاى زندگى گوارا
در ادامه حديث معراج خداوند از پيامبر سؤال مى‌كند:‌اى احمد؛ آيا مى‌دانى كدامين زندگى گواراتر و كدامين حيات پايدارتر است؟ پيامبر عرض مى‌كند: پروردگارا؛ نمى‌دانم.
جواب منفى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به لحاظ مقام بندگى است كه بنده از خود چيزى نمى‌داند و گويا پيامبر به ديگران مى‌آموزد كه حتى پيامبر و امام هر چه مى‌دانند، خدا بدانها تعليم داده. لازم به ذكر است كه سؤال خداوند داراى دو بخش است:
1 ـ «اَىُّ عَيْش اَهْنَئُ» كدامين زندگى گواراتراست.
2 ـ «اَىُّ حَياة اَبْقى » كدامين حيات پايدارتر است.
فلسفه‌اش اين است كه انسان دنبال لذّت و سعادتى است كه از يك طرف گوارا و خوشايند و از سوى ديگر پايدار و مستمّر باشد. اگر زندگى براى آدم لذّتى نداشته باشد، بى فايده است و اگر چنانچه لذّت داشته باشد، امّا لحظه‌اى باشد و از پايدارى و ثبات برخوردار نباشد، درد فراق و از دست دادن آن، بيش از لذتى است كه انسان مى‌برد. فطرت انسان، زندگى و حياتى را مى‌جويد كه هم داراى خوشى و لذت بوده سعادت آفرين باشد و هم ثابت و پايدار بماند. ( معمولا نحوه زندگى كردن را «عيش» و زندگى را «حيات» مى‌نامند، البتّه در زبان فارسى چندان فرقى بين آندو قائل نمى‌شويم، جز اينكه از عيش به «زندگانى» كه جريانى است گذراتعبير مى‌گردد و از ديگرى به «زندگى»).
بعد از آنكه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در پاسخ خداوند، برحسب مقام بندگى، اظهار جهل مى‌كند، خداوند مى‌فرمايد:
«اَمَّا الْعَيْشُ الْهَنئُ فَهُوَ الَّذى لا يَفْتُرُ صاحِبُهُ عَنْ ذِكْرِى وَ لا يَنْسى نِعْمَتى وَ لا يَجْهَلُ حَقّى، يَطْلُبُ رِضاىَ لَيْلَهُ وَ نَهارَهُ»
كسى زندگى گوارا دارد كه از ياد من غافل نيست، نعمتهاى مرا فراموش نمى‌كند و به حق من جاهل نيست و شب و روز رضاى مرا مى‌طلبد.
گرچه ما از روى تعبد اين سخن را مى‌پذيريم، كه از نظر خدا، كسى زندگى گوارا دارد كه ياد خدا را فراموش نكند همراه با ساير خصوصيات، اما براى توجيه اينكه زندگى گوارا، چه ارتباطى با ذكر خدا و به فراموشى نسپردن نعمتها دارد، مى‌توان گفت كه انسان بر اساس فطرت، خواهان حقيقت ثابتى است كه استقلال وجودى دارد تا بر او تكيه زند، چون با فطرت، وجدان و علم حضورى مى‌يابد كه وجودش مستقل نيست و نيازمند است (از خوراك و لباس گرفته تا نفس كشيدن و ساير لوازم حيات). پس اين وجود نيازمند اگر بخواهد در زندگى سعادتمند گردد، بايد به وجود بى نيازى وابسته شود، اين نهر كوچك بايد به دريا وصل گردد تا همواره آب در آن جريان يابد و خشك نشود. اين را ما با درك فطرى مى‌يابيم، البته اين درك مراحلى دارد: برخى آن را با ابهام درك مى‌كنند، اما وقتى معرفت انسان بالا رفت واضحتر و روشن‌تر درك مى‌كند تا برسد به مقام «أولياءاللّه» كه حقايق را با شهود و علم حضورى بسيار آشكارى درك مى‌كنند.
ساير افراد در نهان خود، به صورت ابهام، اين درك را دارند كه وجودشان، وجودى است وابسته و اگر بخواهد باقى باشد و تكامل يابد، بايد به يك وجود بى نياز متّصل گردد، اما اگر منبع حيات و كمال را شناختند و با او رابطه برقرار كردند، اطمينان و آرامش مى‌يابند. انسان اگر موجودى را شناخت كه در ارتباط با او، همه نيازهايش را مى‌تواند تأمين كند، حتى نيازهايى كه عقلش به آنها نمى‌رسد؛ آرامش خاطر در او پديدار مى‌گردد و نسبت به آينده نگرانى و اضطرابى نخواهد داشت، چون مى‌داند كمبودها به وسيله او رفع مى‌گردد؛ در غير اين صورت همواره درون او آكنده از دلهره و اضطراب است.
در دنياى امروز مكتبهايى وجود دارند، چون «هيپيسم»، «نهيليسم» و برخى از شاخه هاى «اگزيستانسياليسم» كه براى زندگى هدفى قائل نيستند و آن را آميخته با دلهره و اضطراب مى‌شناسند و مى‌گويند: دلهره از نشانه هاى زنده بودن است. اضطراب و دلهره از نظر افرادى چون «سارتر» لازمه زندگى است، اگر انسان اضطراب نداشته باشد، اصلا زنده نيست! آنها چون از واقعيت و حق دورند و نمى‌توانند بدون اضطراب زندگى كنند، خيال مى‌كنند اضطراب لازمه زندگى است، غافل از اينكه دلهره و اضطراب ناشى از نشناختن خدا و كسى است كه فطرت خواهان ارتباط با اوست و اين انحراف از فطرت است. امّا كسانى كه خدا را شناختند و با او ارتباط دارند، اضطرابى ندارند، بخصوص اگر بدانند خداوند خير آنها را مى‌خواهد و خدا بالاتر از آن است كه بد كسى را بخواهد. بديهى است هر چه شناخت خدا بيشتر باشد، دلهره و نگرانى كمتر است، مگر انسان خدا را فراموش كند كه دوباره اضطراب رُخ مى‌نماياند.
پس زمانى زندگى انسان گوارا خواهد شد و دلهره و اضطراب از دل كاسته مى‌شود و يا بكلّى از بين مى‌رود كه ياد خدا در ميان باشد و اين واقعيّتى است انكار ناپذير، چنانكه در قرآن كريم مى‌خوانيم:
«اَلا بِذِكْرِاللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» رعد/28. آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دلها آرام مى‌گيرد.
پس اين مطلب را بايد درك كنيم كه دلهره، اضطراب و فقدان آرامش و آسايش به اين دليل است كه ارتباطمان با منبع هستى ضعيف گرديده است و هر قدر ارتباط با او قوى‌تر شود و توجه به خدا فزونى گيرد، آرامش انسان افزون مى‌گردد. گاهى انسان انتظار دارد، تنها با گفتن چند ذكر لفظى، مثل «لااله الا اللّه» روانش آرام گيرد و قلبش مطمئن گردد، غافل از اينكه تأثير اين گونه اذكار، زمانى است كه در دل انسان اثر كند و دل و جان را متوجه خدا سازد (اگر ياد خدا قوىّ باشد و دل واقعاً به خدا توجه پيدا كند، اضطرابى نخواهد داشت).
حضرت امام، رضوان اللّه عليه مى‌فرمود: «به خدا قسم در عمرم از هيچ چيز نترسيدم!» اين ادّعاى بزرگى است، ايشان كسى نبود كه اهل گزافه گويى باشد، آن هم درباره خودش و علاوه با ذكر قسم جلاله. چگونه انسان به اين مرحله مى‌رسد؟ ما روزانه معمولا چندين بار اضطراب پيدا مى‌كنيم، نگران مى‌شويم، امّا ايشان در سخت ترين اوضاع و احوال و در مواجه شدن با حوادث بسيار سهمگين، نظير فاجعه هفتم تير كه در آن فاجعه بسيارى از يارانش را از دست داد و دلسوزان انقلاب را نگران آينده كشور ساخت و انعكاس عجيبى در سطح دنيا پيدا كرد، هيچ اضطرابى پيدا نكرد.
ما اگر يكى از دوستانمان كه به او احتياج داريم از دست برود، خوابمان نمى‌برد و مضطرب مى‌گرديم، ولى امام هفتاد نفر از بهترين يارانش را يكجا از دست مى‌دهد و اصلا مضطرب نمى‌گردد! برخى از شخصيتها كه به خدمت امام رفتند، در ابتدا سعى مى‌كردند ذهن امام را براى شنيدن خبر آن فاجعه آماده سازند، تا اتفاق ناگوارى براى امام نيافتد، ولى وقتى خواستند لب به سخن باز كنند، امام با فراست دريافت و فرمود: برويد جلسه مجلس شوراى اسلامى را تشكيل بدهيد! اين چه روحيه‌اى است و مگر انسان چقدر مى‌تواند تحمل داشته باشد؟ رمز و راز اين روحيه چيزى نيست، جز ارتباط قلبى با خدا. اين خاصيت روحهاى بزرگ و دريا صفت است كه موجها و خطرات سهمگين آنها را درهم نمى‌شكند و هم چنان آرام است، اما روحهاى كم ظرفيت ما با اندك خطر و حادثه‌اى در هم مى‌شكند.
يكى از نزديكان امام كه همه روزه خدمت ايشان مى‌رسيد، نقل كرده بود كه بعد از وقوع اين فاجعه، هيچ تغييرى در برنامه هاى روزانه امام، ايجاد نشد و درست در موعد مقررّ، امام به خواندن قرآن و ساير كارهاى جارى خود مى‌پرداخت، گويى هيچ اتّفاقى نيفتاده است.
بنابراين زندگى آرام و بى اضطراب، و ايجاد آسايش روانى جز با ياد و ذكر خدا امكان پذير نيست. ما خيلى ضرر مى‌كنيم كه توجهمان به خدا كم است. پس اوّلين شرط براى گوارا شدن زندگى، خسته نشدن و غافل نگشتن از ذ كر و ياد خداست. مطلب ديگرى كه لازم به ذكر است اينكه ما وقتى از زندگى لذت مى‌بريم كه متوجه گرديم خواسته هايمان تأمين مى‌شود، ولى هم اكنون هزاران نعمت در اختيار ماست و به هيچ يك توجه نداريم: مثل نعمت حيات و زندگى، سلامتى جسم و تن، معرفت و ايمان به خدا، ايمان به قيامت، نعمت امامت و علاقه به اسلام و انقلاب. ما از همه اين نعمتها بهره منديم، ولى چون بدان توجهى نداريم، از آن لذّت نمى‌بريم. در صورت بروز بيمارى و پس از بازيافتن سلامتى براى مدتى از نعمت سلامتى لذّت مى‌بريم و ارزش آن را درك كرده، به آن توّجه مى‌كنيم و پس از آن دوباره آن نعمت را فراموش مى‌كنيم. بنابراين دومين شرط براى لذت بردن از زندگى، توجه به نعمتهاى خداوندى است.
انسان به نعمتهاى خدا توجه ندارد، اما اگر كمبودى داشته باشد، مرتب نق مى‌زند و آه و ناله سر مى‌دهد و آن كمبود را به رخ مى‌كشد. اگر انسان به نعمتهايى كه خدا به او داده توجه كند، لذتى مى‌برد كه در مقابل، آن كمبودها به حساب نمى‌آيد، گرچه در پيدايش كمبودها نيز حكمتى نهفته است. چه خوب است بنشينيم و بررسى كنيم كه خداوند چه نعمتهايى به ما داده است و در اين صورت، پى مى‌بريم كه آن نعمتها بى شماره است: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاتُحْصُوها...» نحل/18
اگر بخواهيد نعمتهاى بى حد خدا را شماره كنيد، هرگز نتوانيد.
پس براى گوارا شدن زندگى، توجه به نعمتهاى خدا لازم است، امّا صِرف توجه به آنها نيز كافى نيست، زيرا اگر انسان به نعمتها دل ببندد و فراموش كند كه صاحب اين نعمت ها چه حقّى بر او دارد، به آنها دل بستگى پيدا خواهد كرد و اين خود مانع از تكامل او مى‌گردد. لذا در كنار توجه به نعمتهاى خدا بايد توجه كند كه صاحب اين نعمت چه حقّى بر او دارد؟ و چگونه بايد شكر اين نعمتها را به جا آورد؟ در اين صورت زندگيى گوارا و شيرين خواهد داشت.

ب ـ ويژگى هاى حيات پايدار
در بخش ديگرى از حديث، خداوند ويژگى هايى را براى حيات باقى و پايدار ذكر مى‌فرمايد. در واقع بايد گفت در اين چند سطر يك دوره سير و سلوك و عرفان عملى گنجانيده شده است و اگر ما در اين جملات دقت كنيم و آنها را درس زندگى خود قرار دهيم، به عالى ترين كمالات معنوى دست مى‌يابيم؛ خداوند مى‌فرمايد:
«وَ اَمّا الْحَيوةُ الْباقِيَةُ فَهِىَ الَّتى يَعْمَلُ [صا حِبُها] لِنَفْسِهِ حَتّى تَهُونَ عَلَيْهِ الدُّنْيا وَ تَصْغُرَ فى عَيْنَيْهِ وَ تَعْظُمَ الاْخِرَةُ عِنْدَهُ»
اما حيات باقى كسى دارد كه به گونه‌اى براى خود عمل مى‌كند كه دنيا براى او حقير و در چشمش بى ارزش مى‌شود و آخرت نزد او عظمت مى‌يابد.
اگر كسى بخواهد از مسير حيوانيّت به مسير انسانيّت قدم بگذارد و وارد مراحل تكامل انسانى شود، در اولين قدم بايد به مقايسه دنيا و آخرت بپردازد. در شرع مقدس تكاليفى براى همه انسانها تعيين شده؛ از قبيل نماز، روزه و اعمال مستحبى كه موجب تكامل انسان مى‌گردند و به نتايج و ثمرات آنها در آخرت دست مى‌يابد. امّا انسان در ابتدا، ميل به كارى دارد كه در همين دنيا از آن لذت ببرد و نتيجه فورى آنرا ببيند و اگر كارى براى او فاقد نتيجه فورى و نيز لذت بخش نباشد، انجامش براى او دشوار است. اگر با تجربه دريابد كه كارى برايش لذت فورى و آنى در بردارد، به پى گيرى و انجام مجدد آن علاقه مند مى‌گردد، اما از انجام كارهايى كه برايش لذت بخش نيست خسته مى‌شود و كم كم آنها را رها مى‌كند. به دليل اهميت اين موضوع، در قرآن مجيد نيز به آن زياد توجه شده است، براى مثال تعبيرى كه قرآن در مورد نماز دارد چنين است:
«... وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلاّ عَلى الْخاشِعينَ» بقره/45.
بدرستى كه نماز دشوار است، مگر بر خاشعان و خداپرستان.
نماز بارگرانى است بر دوش انسان و با اينكه زمان زيادى نمى‌برد، خواندن آن برايش سنگين است و لذا در ابتدا، بدون بهره بردن از روش هاى صحيح، وادار كردن بچه ها به نماز خيلى دشوار است. دليلش اين است كه وقتى او غذا مى‌خورد، بازى مى‌كند، تلويزيون تماشا مى‌كند، لذّتى نقدى و آنى به دست مى‌آورد، امّا از وضو گرفتن، نماز خواندن و... چنين لذّتى برايش حاصل نمى‌شود. اگر زمانى انسان به اين باور رسيد كه اين افعال، واقعاً براى او مفيد و لذّت بخش است، با شوق و علاقه آنها را انجام خواهد داد.
البته روشن است كه بين اعمال عبادى و نتايج و لذتهاى آنها چندان فاصله‌اى نيست، همه زندگى دنيا نسبت به آخرت، از يك چشم بر هم زدن نسبت به يك عمر صد ساله كمتر است و در واقع زندگى حقيقى در عالم آخرت است كه ابدى و بى پايان است. اگر انسان بتواند لذتهاى اين دو زندگى را با يكديگر مقايسه كند، پى مى‌برد لذتهاى دنيا كه آن قدر به آنها دل بسته است و براى رسيدن به آنها تلاش فراوان مى‌كند، در مقابل لذتهاى آخرت، چقدر بى ارزش و بى مقدار است.
بدون شك لحظه‌اى لذت بردن، در اين دنيا، همراه با رنج و مشقت فراوانى است. شما بنگريد انسان براى به دست آوردن لقمه‌اى نان، چقدر بايد زحمت بكشد. هر كس در حد وسع خود چقدر تلاش مى‌كند، تا زندگى‌اى مرفه و آسوده داشته باشد: وسائل گرمازا تهيه مى‌كند تا در زمستان از سرما در امان باشد ، براى در امان ماندن از گرماى تابستان، به دنبال تهيه وسائل خنك كننده مى‌رود و اين همه رنج و تلاش و به كار بستن سرمايه ها، براى رسيدن به لذتهاى مادى و نتايج دنيوى است: اختراعات و به كار بستن مغزها ، جنگ و جدالها و همه تلاش هاى بشر براى اين است كه، در اين دنيا ، چند روزى خوش بگذراند. حال اگر بنا باشد لذت آنى و زودگذر دنيا، اين قدر ارزش داشته باشد كه تمامى مشكلات و دشوارى ها براى رسيدن به آن تحمّل گردند، در مقابل ، لذتهاى پايان ناپذير آخرت كه خستگى و ناراحتى نيز به همراه نخواهند داشت، چقدر ارزش دارد؟ آيا نمى‌ارزد كه انسان دو ركعت نمازش را درست بخواند؟
با مقايسه لذتهاى دنيا و آخرت، انسان سختى هاى عبادات و تكاليف را برخود هموار مى‌سازد و سعى مى‌كند به وظايف خود عمل كند، گرچه اين كار در ابتدا گران است، ولى با آن مقايسه و با پى بردن به اهميت و ارزش نعمتهاى آخرت و دوام آنها ، آخرت در نظر انسان بزرگ مى‌گردد و دنيا كوچك به نظر مى‌آيد، در آن صورت است كه انسان به راحتى تكاليف الهى را انجام مى‌دهد زيرا در مورد كارهاى دنيايى نيز اگر انسان مطمئن باشد كه كارهايش نتيجه خوبى خواهد داشت، مشكلات را تحمّل خواهد كرد. پس اولين قدم اين است كه سعى كنيم، موقعيّت زندگى دنيا و آخرت را بشناسيم و تلاش كنيم سختى هاى عبادت و بندگى خدا آسان گردد، پى به ماهيت دنيا ببريم و اينكه در مقابل آن آخرت چه ارزشى دارد؟ و نفع هر يك را بشناسيم و هر كدام را كه نفعش بيشتر است انتخاب كرده، براى رسيدن به آن تلاش كنيم؛ در نتيجه دنيا در نظرمان پست و حقير و آخرت بزرگ مى‌آيد.
جمله «اَمّا الْحَيوةُ الْباقِيَةُ فَهِىَ الَّتى يَعْمَلُ [صا حِبُها] لِنَفْسِهِ» ناظر به اين است كه انسان خويشتن را از همه كس و از همه چيز بيشتر دوست مى‌دارد و محبوب ترين چيز نزد انسان، نفس اوست و ساير دوستى ها با همين ملاك انجام مى‌گيرد: اگر كسى را دوست مى‌دارد، براى اين است كه از همنشينى با او لذت مى‌برد. پس در واقع انسان اصالتاً خودش را دوست مى‌دارد و بالتبع اين دوستى به ساير افراد و اشياء نيز تعلّق مى‌گيرد.
ما با اينكه خودمان را دوست مى‌داريم ، امّا در اين فكر نيستيم كه مصلحت و خير ما در چيست. شما اگر كسى را دوست داشته باشيد، آنچه به نفع و صلاح اوست برايش تأمين مى‌كنيد و ضرر را از سر راهش بر مى‌داريد، حال براى نفس خود كه از هرچيزى براى شما محبوبتر است چه مى‌كنيد؟ چرا به فكر نفع و ضرر خود نيستى! سعى كن نفع خود را بشناسى تا آن را كسب كنى و از آنچه به ضررت هست اجتناب كن. اگر انسان بر اين انديشه باشد كه نفع و ضرر واقعى خود را تشخيص داده، براى جلب منافع و مصالح خويش تلاش كند، به اينجا خواهد رسيد كه: «تَهُونُ عَلَيْهِ الدُّنْيا» دنيا در نظر او خوار مى‌شود، زيرا در مى‌يابد كه ارزش هاى آخرت بهتر و بادوام‌تر است:«وَالاْخِرَةٌ خَيْرٌ وَابْقى» الاعلى/17 درنتيجه دنيا درنظراو كوچك مى‌گردد.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه مى‌فرمايد: «كانَ لى فيما مَضى اَخٌ فىِ اللّهِ وَ كانَ يُعَظِّمُهُ فى عَيْنى صِغَرُ الدُّنْيا فى عَيْنِهِ» نهج البلاغه (فيض الاسلام)، ص 1225، حكمت 281
در روزگار گذشته دوستى داشتم كه بر اساس ارزشهاى الهى با او برادر بودم (احتمالا ابوذر غفارى يا عثمان بن مضعون) و كوچك بودن دنيا در نظرش، او را در چشم من بزرگ مى‌نمود.
از ديد اميرالمؤمنين(عليه السلام) كسى بزرگ است كه دنيا در نظرش كوچك باشد، يعنى اين واقعيّت را درك كند كه دنيا در مقابل آخرت ارزش ندارد و چيزى به شمار نمى‌آيد. پس اگر درست فكر كنيم و در واقع دنبال نفع و مصلحت خود باشيم، نبايد آخرت را از ياد ببريم، زيرا دنيا زودگذر و زوال پذير است. البته نمى‌توان به انديشه در امر دنيا و آخرت و مقايسه بين آندو بسنده كرد، بلكه بايد تلاش كرد و زحمت كشيد تا به جايى برسيم كه ديگر انجام تكاليف الهى براى ما سنگين و دشوار نباشد و سرانجام منافع لذتهاى اُخروى را بر دنيا ترجيح دهيم و اگر چنانچه امر داير شود بين دو كارى كه هر دو مطلوبند، ولى يكى از آنها پيش خدا محبوبتر است، همان را ترجيح دهيم، نه كارى كه خود مى‌پسنديم.
«وَ يُؤْثِرَ هَواىَ عَلى هَواهُ وَ يَبْتَغى مَرْضاتى وَ يُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتى وَ يَذْكُرَ عِلْمى بِهِ وَ يُراقِبَنى بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ عِنْدَ كُلِّ سَيِّئَة وَ مَعْصيَة»
خواست مرا برخواست و هواى خود ترجيح مى‌دهد و رضاى مرا مى‌گزيند و حق عظمت مرا بزرگ مى‌شمارد و فراموش نمى‌كند كه من ناظر براعمال او هستم و در شب و روز مواظب است كه گناهى از او صادر نگردد.
مسيرى كه انسان با زحمت، تلاش، تمرين، مداومت بر برنامه هاى عملى صحيح طى مى‌كند تا به مرحله نهائى تكامل معنوى برسد از ارزيابى زندگى دنيا و مقايسه بين دنيا و آخرت شروع مى‌شود و در نتيجه، شخص تصميم مى‌گيرد كه سعادت ابدى را برگزيند از اينروى بايد همواره مواظب باشد كه چه كارى براى زندگى آخرت مفيد است و چه كارى مفيد نيست و در هر كارى حساب كند كه خداوند اين عمل را دوست دارد يا آن را دوست ندارد، اين همان مراقبه‌اى است كه مربّيان اخلاقى سفارش مى‌كنند و براى موفّقيت در اين مرحله بايد درباره خدا و عظمت او بيانديشد. اگر انسان توجه داشته باشد كه خدا به هر كارى كه انجام مى‌دهد، علم دارد و در شبانه روز وقتى معصيتى پيش مى‌آيد، متوجه باشد كه خدا حاضر و ناظر بر عمل اوست؛ هرگز معصيت نمى‌كند.
وقتى انسان در برابر چشمان يك كودك از برخى گناهان دورى مى‌جويد، چگونه با توجه به اينكه خدا حاضر و ناظر اعمال اوست گناه مى‌كند؟ تازه اين مربوط به عمل خارجى و مراقبتهاى عملى است، مثل مراقبت دست، پا و چشم و... مهمتر از اين نوع مراقبتها ، مراقبت قلبى است كه آدمى بر نحوه فكر و انديشه درونى خويش نظارت داشته باشد.
«وَ يُنْقِّىَ قَلْبَهُ عَنْ كُلِّ ما اَكْرَهُ» قلب خويش را از آنچه من دوست ندارم پاك مى‌كند.
افزون بر اينكه بر اعمال خارجى و بيرونى خويش مواظبت مى‌كند و تكاليف شرعى را بجا مى‌آورد و معاصى الهى را ترك مى‌كند، مراقبت دقيقى نيز بر احوال درونى خويش دارد و مواظب است در دل نيز انديشه و فكرى، برخلاف خواست خدا نداشته باشد.
(نقل مى‌كنند مرحوم سيّد مرتضى به برادرش، سيد رضى، فرمود: خوبست كسى عهده دار امامت نماز شود كه معصيت نكرده باشد. سيّد رضى در جواب گفت: خوبست كسى امام باشد كه حتّى خيال معصيت نيز نكرده باشد!)
در ادامه حديث خداوند مى‌فرمايد: «وَ يُبْغِضَ الشَّيْطانَ وَ وَساوِسَهُ و لا يَجْعَلُ لاِِبْليسَ عَلى قَلْبِهِ سُلْطاناً وَ سَبيلا»
شيطان و وسوسه هايش را دشمن مى‌دارد و براى ابليس هيچ سلطه‌اى بر قلب و راه نفوذى بر انديشه خود نمى‌گذارد.
هر زمانى كه احساس كند، وساوس شيطانى به دلش هجوم آورده، با آنها مقابله مى‌كند و هرگز اجاره نمى‌دهد، ظرف مصّفاى دل به تخيّلات شيطانى آلوده گردد. مؤمن تخيّل شيطانى را همانند دشمنى مى‌داند كه قصد جانش را كرده است و لذا پيوسته با او به مبارزه بر مى‌خيزد و اجازه نمى‌دهد شيطان حتّى در دلش نفوذ يابد، چه رسد به اندامها و رفتار خارجى او.

 

نويسنده: آيت الله محمد تقي مصباح يزدي
منبع: آيت الله مصباح يزدي (www.mesbahyazdi.org)


 

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

پوشش زن در اديان الهي
 
همواره براي رسيدن به ريشه يك مطلب و پي بردن به عمق مسئله، بايد آن را از ديدگاه و سير تحولات تاريخي مورد بررسي قرار داد تا به اهميت بيش از پيش آن دست يافت. نگرشي به ديگر اديان الهي انسان را به اين مهم منتج مي كند كه «عفاف و حجاب » و حفظ آن همواره مورد تأكيد خداوند متعال در تمام ادوار و در دوران همه پيامبران الهي بوده است.
در آيين زرتشت، يهود، مسيحيت و اسلام كه اين فصل به بررسي آنها مي‏پردازد حجاب بر زنان امري لازم بوده است. كتاب‏هاي مقدس مذهبي، دستورات و احكام ديني، آداب و مراسم و سيره عملي پيروان اين اديان چهارگانه، بهترين شاهد و عالي‏ترين گواه بر اثبات اين مدعاست.
حجاب زنان، از سنن قديمي تمدن هاي بشري بوده است و در اديان الهي به خصوص زرتشت، يهود و مسيحيت مسئله حجاب و رعايت آن مطرح بوده است در بعضي از اديان مثل دين يهود، مسئله حجاب سخت تر از حجابي است كه اسلام مي گويد. البته حجاب در بعضي از اديان الهي گذشته كمي سخت‏تر از حجاب اسلامي بوده است، هر چند امروزه به آن پاي بند نيستند.

گفتار اول) حجاب در آيين زرتشت
 
نخستين مردمي كه به سرزمين ايران آمدند، آريايي‏ها بودند. آنان به دو گروه عمده «مادها» و «پارس‏ها» تقسيم مي‏شدند. با اتّحاد مادها، دولت « ماد» تشكيل شد. پس از مدّتي پارس‏ها توانستند دولت ماد را از بين ببرند و سلسله‏هاي هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان را بنيانگذاري كنند. پژوهش‏ها نشان مي‏دهد كه زنان ايران زمين، از زمان مادها كه نخستين ساكنان اين ديار بودند، داراي حجاب كاملي، شامل پيراهن بلند چين‏دار، شلوار تا مچ پا و چادر و شنلي بلند بر روي لباس‏ها بوده‏اند( پوشاك باستاني ايرانيان از كهن‏ترين زمان، ص17 26 و ص51، 54، 56 ). اين حجاب در دوران سلسله‏هاي مختلف پارس‏ها نيز معمول بوده است( پوشاك زنان ايران، ص 64 194 ).
بنابراين، در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن ، زنان ايراني از حجابي كامل برخوردار بوده‏اند. برابر متون تاريخي ، در همه آن زمان‏ها پوشاندن موي سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رايج بوده است و زنان هر چند با آزادي در محيط بيرون خانه رفت و آمد مي‏كردند و همپاي مردان به كار مي‏پرداختند، ولي اين امور با حجاب كامل و پرهيز شديد از اختلاطهاي فسادانگيز همراه بوده است.
جايگاه فرهنگي پوشش در ميان زنان نجيب ايران‏زمين به گونه‏اي است كه در دوران سلطه كامل شاهان، هنگامي كه خشايار شاه به ملكه «وشي» دستور داد كه بدون پوشش به بزم بيايد تا حاضران، زيبايي اندام او را بنگرند، وي امتناع نمود و از انجام فرمان پادشاه سر باز زد و به خاطر اين سرپيچي، به حكم دادوَران، عنوان «ملكه ايران» را از دست داد( آزادي يا اسارت، ص106؛ تورات، باب استر، آيه 1 ).
در زمان ساسانيان كه پس از نبوت زرتشت است افزون بر چادر، پوشش صورت نيز در ميان زنان اشراف معمول شد. به گفته «ويل دورانت» پس از داريوش، زنان طبقات بالاي اجتماع، جرأت نداشتند كه جز در تختِ روانِ روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمي‏شد كه آشكارا با مردان آمد و رفت كنند. زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردي حتي پدر و برادرشان را ببينند. در نقش‏هايي كه از ايران باستان بر جاي مانده است، هيچ صورت زني ديده نمي‏شود و نامي از ايشان نيامده است.( تاريخ تمدن، ج1، ص552 ).
تجليّات پوشش در ميان زنان ايران چنان چشم‏گير است كه برخي از انديشمندان و تمدن‏نگاران، ايران را منبع اصلي ترويج حجاب در جهان معرفي كرده‏اند( تاريخ تمدن، ج2، ص78 / زناشوئي و اخلاق، ص135 ) از آن‏جا كه مركز بعثت «اشو زرتشت» ايران بوده است و آن حضرت در زمينه اصل حجاب و پوشش زنان در جامعه خويش كمبودي نمي‏ديده است، با تأييد حدود و كيفيت حجاب رايج آن دوران، كوشيد تا با پندهاي، خود ريشه‏هاي دروني حجاب را تعميق و مستحكم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استواري حجاب معمول قرار دهد.
به پند و اندرزهاي «اشوزرتشت» بنگريد تا تلاش وي براي تعالي و آموزش مباني حجاب و بيان لزوم توأم نمودن حجاب ظاهري با عفّت باطني، روشن‏تر شود؛ او مي‏فرمايد:
اي نوعروسان و دامادان!... با غيرت، در پي زندگانيِ پاك‏منشي بر آييد... .اي مردان و زنان! راه راست را دريابيد و پيروي كنيد. هيچ گاه گردِ دروغ و خوشي‏هاي زودگذري كه تباه كننده زندگي است، نگرديد؛ زيرا لذّتي كه با بدنامي و گناه همراه باشد، همچون زهر كشنده‏اي است كه با شيريني درآميخته و همانند خودش دوزخي است. با اين گونه كارها، زندگاني گيتي خود را تباه مسازيد. پاداش رهروان نيكي، به كسي مي‏رسد كه هوا، هوس، خودخواهي و آرزوهاي باطل را از خود دور ساخته، بر نفس خويش چيره گردد و كوتاهي و غفلت در اين راه، پايانش جز ناله و افسوس نخواهد بود. فريب خوردگاني كه دست به كردار زشت زنند، گرفتار بدبختي و نيستي خواهند شد و سرانجامشان خروش، فرياد و ناله است ( يسنا، ص53، پندهاي5 8 ).
گفتني است كه در دين زرتشت، لباس يا كيفيت خاصي براي حجاب زنان واجب نشده است؛ بلكه لباس رايج آن زمان كه شامل لباس بلند، شلوار و سرپوش يعني چادر يا شنلي بر روي آن بوده است، مورد تقرير و تنفيذ قرار گرفته است. هر چند كه استفاده از «سِدرِه و كُشتي» لباس مذهبي ويژه زرتشتيان توصيه شده است.در توضيح اين دو واژه لازم است بيان شود كه «سدره» از نه پاره پارچه سفيد و نازك دوخته شده و در زير پيراهن، چسبيده به بدن پوشيده شود. سدره كه در اوستا (ستره) ناميده شده، به معناي آن نيز هست. علماي اسلام نيز براي بيان حكم حجاب از واژه ستر استفاده كرده‏اند. «كُشتي»، كمربند باريكي است كه از پشم گوسفند بافته شده و بايد پيوسته آن را بر روي سدره به كمر بندند البته بر هر مرد و زن واجب است كه هنگام انجام مراسم عبادي و نيايش، سر خود را بپوشاند ( موبد موبدان، رستم شهرزادي، دين و دانش، انجمن زرتشتيان تهران، سال 1357 ).
بنا به گفته موبد «رستم شهرزادي»:
پوشش زنان بايد به گونه‏اي باشد كه هيچ يك از موهاي سرِ زن از سرپوش بيرون نباشد . در خرده اوستا، به طور صريح چنين آمده است:
« نامي زت واجيم، همگي سر واپوشيم و همگي نماز و كريم بدادار هورمزد»( خرده اوستا، فصل آفرينگان دهمان )؛يعني همگان نامي ز تو بر گوييم و همگان سر خود را مي‏پوشيم و آن گاه به درگاه دادار اهورمزدا نماز مي‏كنيم.
بر اساس آموزه‏هاي ديني، يك زرتشتي مؤمن، بايد از نگاه ناپاك به زنان دوري جويد و حتي از به كارگيري چنين مرداني خودداري كند. در اندرز «آذربادماراسپند» مؤبد موبدان آمده است:
مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مكن ( سالنماي 1372، چاپ انجمن زرتشتيان تهران، ص10 ).
پوشش موي سر و داشتن نقاب بر چهره، پس از سقوط ساسانيان نيز ادامه يافته است. به اين نمونه بنگريد:
پس از فتح ايران، هنگامي كه سه تن از دختران كسري، شاهنشاه ساساني را براي عمر آوردند، شاهزادگان ايراني همچنان با نقاب، چهره خود را پوشانده بودند. عمر دستور داد تا پوشش از چهره بر گيرند تا خريداران پس از نگاه، پول بيشتري مبذول دارند. دوشيزگان ايراني خودداري كردند و به سينه مأمور اجراي حكم عمر مشت زده، آنان را از خود دور ساختند. عمر بسيار خشمناك شد؛ ولي امام علي(ع) او را به مدارا و تكريم آنان توصيه فرمود ( حجاب در اسلام، ص59، به نقل از السيرة الحلبيه، ج2، ص49 ).

گفتار دوم)حجاب در آيين يهود
 
همه مورخان، از حجاب سخت زنان يهودي سخن گفته‏اند( عبدالرسول عبدالحسن الغفّار، المرأه المعاصره، چاپ سوم، ص40 ). ويل دورانت مي‏گويد:
گفت‏وگوي علني ميان ذكور و اِناث، حتّي بين زن و شوهر از طرف فقهاي دين ممنوع گرديده بود... . دختران را به مدرسه نمي‏فرستادند و در مورد آنها كسب اندكي علم را به ويژه چيز خطرناكي مي‏شمردند. با اين همه، تدريس خصوصي براي اِناث مجاز بود . نپوشاندن موي سر خلافي بود كه مرتكب آن را مستوجب طلاق مي‏ساخت زندگي جنسي آنان، عليرغمِ تعدد زوجات، به طرز شايان توجّه ، منزّه از خطايا بود. زنان آنان، دوشيزگاني محجوب، همسراني كوشا، مادراني پُرزا و امين بودند و از آن‏جا كه زود وصلت مي‏كردند، فحشا به حدّاقل تخفيف پيدا مي‏كرد ( تاريخ تمدن، ج12، ص62 66 ).
بدون ترديد مبناي حجاب در شريعت يهود، آيات تورات بود كه بر حجاب تأكيد مي‏نمود. كاربرد واژه «چادُر» و «برقع» كه به معناي روپوش صورت است، در آن آيات، كيفيت پوشش زنان يهودي را نشان مي‏دهد. تورات تشبه مرد و زن به يكديگر را نهي نموده، مي‏گويد:
متاع مرد بر زن نباشد و مرد لباس زن را نپوشد؛ زيرا هر كه اين را كند، مكروه «يَهْوَه» خداي توست ( تورات، سفر تثنيه، باب 22، فقره 5 ).
بي‏حجابي سبب نزول عذاب معرفي شده است ؛ خداوند مي‏گويد:
از اين جهت كه دختران صهيون متكبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه مي‏روند و به ناز مي‏خرامند و به پاي‏هاي خويش خلخال‏ها را به صدا مي‏آورند. بنابراين خداوند فَرْق سر دختران صهيون را كَلْ خواهد ساخت و خداوند عورت ايشان را برهنه خواهد نمود. و در آن روز، خداوند زينت خلخال‏ها و پيشاني ‏بندها و هلال‏ها را دور خواهد كرد و گوشوارها و دستبندها و روبندها را و دستارها و زنجيرها و كمربندها و عطردان‏ها و تعويذها را و انگشترها و حلقه‏هاي بيني را و زخوت نفيسه و رداها و شال‏ها و كيسه‏ها را و آينه‏ها و كتان نازك و عمامه‏ها و برقع‏ها را، و واقع مي‏شود كه به عوض عطريّات، عفونت خواهد شد و به عوض كمربند، ريسمان و به عوض موي‏هاي بافته، كَلي و به عوض سينه‏بند، زنّار پلاس و به عوض زيبايي، سوختگي خواهد بود؛ مردانت به شمشير و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد و دروازه‏هاي وي، ناله و ماتم خواهند كرد و او خراب شده، بر زمين خواهد نشست . ( تورات، كتاب اشعياء نبي، باب سوم، فقره 16 26 )
افزون بر موارد فوق، در كتاب مقدس، وجوب پوشاندن موي سر( تورات، سفر اعداد، باب 5، فقره 18 ) لزوم پرهيز از زنان فريبكار و بيگانه ( تورات، كتاب روت، باب دوم، فقره 8 10 )، نهي از لمس و تماس ( تورات، كتاب امثال سليمان نبي، باب ششم، فقره 1 10 و 20 26 ) و واژه چادر ( همان مدرك، باب سوم، فقره 15 )، نقاب ( تورات، كتاب اشعياء نبي، باب 47، فقره 1 و 2 ) و بَرقَع ( تورات، كتاب غزل‏هاي سليمان، باب 4، فقره 1 ) آمده است؛ به عنوان نمونه در مورد عروس يهودا مي‏خوانيم:
پس رخت بيوكي را از خويشتن بيرون كرده، برقعي به رو كشيده و خود را در چادري پوشيد و به دروازه عينايم كه در راه تمنه است، بنشست ( تورات، سفر پيدايش، باب 38، فقره 14 و 15 ).
در «تلمود» اصلي‏ترين كتاب فقهي كه به گفته ويل‏دورانت، اساس تعليم و تربيت يهود است( ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج12، ص34 . )، نيز بر لزوم پوشاندن سر از نامحرمان، لزوم سكوت زن و پرهيز از هرگونه آرايش براي ساير مردها( همان، ص31 )، پرهيز از نگاه زن به مردان بيگانه ( همان، ج1، ص492 )، اجتناب از نگاه مرد به زنان نامحرم( همان، ص30 ) و لزوم پرهيز از هر امر تحريك‏آميز( همان، ج12، ص28 )، تأكيد شده است.
برابر حكم سخت‏گيرانه تلمود، اگر رفتار زن فضيحت‏آميز باشد، شوهر حق دارد او را بدون پرداخت مبلغ كتوبا(مهريه) طلاق دهد و زناني كه در موارد زير به رفتار و كردار آنها اشاره مي‏شود، ازدواجشان باطل است و مبلغ كتوبا(مهريه) به ايشان تعلّق نمي‏گيرد؛ زني كه از اجراي قوانين ديني يهود سرپيچي مي‏كند و في‏المثل بدون پوشاندن سرِ خود، به ميان مردان مي‏رود، در كوچه و بازار پشم مي‏ريسد و با هر مردي از روي سبك سري به گفت‏وگو مي‏پردازد. زني كه در حضور شوهر خود، به والدين او دشنام مي‏دهد و زن بلند صدا كه در خانه با شوهر خود به صداي بلند درباره امور زناشويي صحبت مي‏كند و همسايگانِ او مي‏شنوند كه چه مي‏گويد ( گنجينه‏اي از تلمود، ص186 ).
برخورد حضرت موسي(عليه السلام) با دختران شعيب كه به آنان فرمود تا پشت سر او حركت كرده، از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدايت كنند، و نيز سيره عملي يهوديان مبني بر استفاده از چادر و برقع و روبند، تفكيك و جدا بودن محل عبادت زنان از مردان در كنيسه، ناشايسته شمردن اشعاري كه در تمجيد زيبايي زنان سروده شده است و ايراد خطابه توسط زنان از پشت پرده، بيانگر كيفيت شديد و سخت‏گيرانه حجاب نزد يهوديان است.

گفتار سوم)حجاب در آيين مسيحيت
 
مسيحيت نه تنها احكام شريعت يهود در مورد حجاب را تغيير نداد، بلكه قوانين شديد آن را استمرار بخشيد و در برخي موارد، قدم را فراتر نهاد و با سخت‏گيري بيشتري وجوب حجاب را مطرح ساخت؛ زيرا در شريعت يهود، تشكيل خانواده و ازدواج امري مقدس محسوب مي‏شد و طبق نوشته ويل دورانت، در سن بيست سالگي اجباري بود ( تاريخ تمدن، ج 1، ص 439 )؛ اما از ديدگاه مسيحيت قرون اوّليه، تجرّد، مقدس شمرده مي‏شد. شايان ذكر است كه اكنون مسيحيت، ازدواج را براي تمام مسيحيان مقدس مي‏شمرد و تنها آن را براي پاپ و اسقف‏هاي كليسا ممنوع مي‏داند.
بنابراين مسيحيت، براي از بين بردن زمينه هرگونه تحريك و تهييج، زنان را به صورت شديدتري به رعايت كامل پوشش و دوري از هر گونه آرايش و تزيين فراخواند. برابر متون تاريخي، چادر و روبند، براي همگان حتّي براي خاتون‏هاي اشراف ضروري بود و در اعياد نيز كسي آن را كنار نمي‏گذاشت؛ بلكه با طلا و نقره و پارچه‏هاي زربفت آن را تزيين مي‏نمودند و حتّي براي تفريح نيز با حجب و حياي كامل در مجالس انس و يا گردش‏هايي دور از چشم نامحرمان، شركت مي‏جستند.
انجيل در موارد فراوان، بر وجوب حجاب و پوشش تأكيد و پيروانش را به تنزّه از اِعمال شهوت و عفاف فراخوانده است؛ در انجيل مي‏خوانيم:
همچنين زنان پير در سيرت متقي باشند و نه غيبت‏گو و نه بنده شراب زياده، بلكه معلمات تعليم نيكو؛ تا زنان جوان را خِرَد بياموزند كه شوهر دوست و فرزند دوست باشند؛ و خردانديش و عفيفه و خانه‏نشين و نيكو و مطيع شوهران خود كه مبادا كلام خدا متهم شود ( انجيل، رساله پولس بتيطس، باب دوم، فقره 1 6 )
در «كتاب مقدس» در مورد لزوم آراستگي به حيا و كنار نهادن آرايش ظاهري چنين آمده است:
همچنين زنان، خويشتن را بيارايند به لباسِ مزّين به حيا و پرهيز؛ نه به زلف‏ها و طلا و مرواريد و رختِ گران‏بها ...زن با سكوت به كمال اطاعت تعليم گيرد و زن را اجازت نمي‏دهم كه تعليم دهد يا بر شوهر مسلّط شود؛ بلكه در سكوت بماند ( انجيل، رساله پوليس به تيموناوءس، باب دوم، فقره 9 15 ).
همچنين اي زنان، شوهران خود را اطاعت نماييد تا اگر بعضي نيز مطيع كلام نشوند، سيرت زنان ايشان را بدون كلام دريابد چون ‏كه سيرت طاهر و خدا ترس شما را ببينند و شما را زينت ظاهري نباشد از بافتن موي و متحلّي شدن به طلا و پوشيدن لباس بلكه انسانيت باطني قلبي در لباس غير فاسد، روح حليم و آرام كه نزد خدا گرانبهاست؛ زيرا بدين گونه زنان مقدسه در سابق نيز كه متوكل به خدا بودند، خويشتن را زينت مي‏نمودند ( انجيل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 6 )
افزون بر موارد پيشين، «عهد جديد» نيز لزوم پوشاندن موي سر، به ويژه در مراسم عبادي( انجيل، رساله اول پولس رسول به قرنتيان، باب يازدهم، فقره 1 17 )، لزوم سكوت به ويژه در كليسا( همان، باب چهاردهم، فقره 34 36 )، با وقار و امين بودن زن ( انجيل، رساله پولس رسول به تيمونائوس، باب سوم، فقره 11 ) و نهي از نگاه ناپاك به بيگانگان را خاطرنشان ساخته، مي‏گويد:
كسي كه به زني نظر شهوت اندازد، همان دم، در دل خود با او زنا كرده است؛ پس اگر چشم راستت، تو را بلغزاند، قلعش كن و از خود دور انداز؛ زيرا تو را بهتر آن است كه عضوي از اعضايت تباه گردد، از آن كه تمام بدنت در جهنم افكنده شود ( انجيل متي، باب اول، فقره 28 30 و باب هجدهم، فقره 8 10 ).
دستورات ديني پاپ‏ها و كاردينال‏هاي مسيحي كه بر اساس آن پوشاندن صورت الزامي و تزيين موي سر و آرايش آن و تنظيم آنها در آيينه و سوراخ نمودن گوش‏ها و آويختن گلوبند ، خلخال ، طلا و دستبند قيمتي ، رنگ نمودن مو و تغيير صورت ظاهري ممنوع بود ، شدت بيشتري رانشان مي‏دهد( زن و آزادي، ص 53 ).
در مورد سيره عملي زنان مسيحي، دائره المعارف لاروس مي‏گويد:
دين مسيحي ، براي زن ، خِمار را باقي نهاد؛ وقتي وارد اروپا شد ، آن را نيكو شمرد. زن‏ها در كوچه و وقت نماز ، خمار داشتند. در قرون وسطي ، خصوصاً قرن نهم ، خمار رواج داشت. آستين خمار، شانه زن را پوشيده ، تقريباً به زمين مي‏رسيد. اين عادت تا قرن سيزدهم باقي بود ( زن و آزادي، ص 65 )
ويل دورانت نيز در مورد سيره عملي زنان مسيحي چنين مي‏نويسد:
ساق پاي زنان چيزي نبود كه در ملأ عام و يا رايگان به چشم خورد.... البسه بانوان در مجالس تورنه، موضوع مهمّي براي روحانيون بود كه كاردينال‏ها، درازي جامه‏هاي خواتين را معيّن مي‏كردند. هنگامي كه كشيشان چادر و روبند را يكي از اركان اخلاقيات عيسوي دانستند، به دستور زن‏ها، چادرها را از مشمش ظريف و حرير زربفت ساختند... ( تاريخ تمدن، ج 13، ص 498 500، با اندكي تصرف و تلخيص ) تصويرهايي كه از پوشاك مسيحيان و زنان اروپا به جا مانده، به وضوح حجاب كامل زنان را نشان مي‏دهد( پوشاك اقوام مختلف، ص 116 ).
در روايات ما نيز چنين آمده است:
حضرت عيسي (عليه السلام) فرمود:
از نگاه كردن به زنان بپرهيزيد؛ زيرا شهوت را در قلب مي‏روياند و همين، براي ايجاد فتنه در شخصِ نگاه كننده كافي است ( سفينة البحار، ج 2، ص 596 ).
دكتر «حكيم الهي» استاد دانشگاه لندن در كتاب «زن و آزادي» پس از تشريح وضعيت زن نزد اروپاييان، در مورد حكم پوشش و حجاب زن نزد مسيحيت، عقايد «كلمنت» و «ترتوليان»، (دو مرجع مسيحيت و دو اسقف بزرگ) را درباره حجاب بازگو مي‏كند:
زن بايد كاملاً در حجاب و پوشيده باشد، مگر آن‏ كه در خانه خود باشد زيرا فقط لباسي كه او را مي‏پوشاند، مي‏تواند از خيره شدن چشم‏ها به‏سوي او مانع گردد. زن نبايد صورت خود را عريان ارائه دهد تا ديگري را با نگاه كردن به صورتش وادار به گناه نمايد. براي زن مؤمن عيسوي، در نظر خداوند، پسنديده نيست كه نزد بيگانگان به زيور آراسته گردد و حتّي زيبايي طبيعي آن نيز بايد مخفي گردد؛ زيرا براي بينندگان خطرناك است . ( زن و آزادي، ص 53 )
به استناد قرائن موجود اعم از نمونه‏هاي لباسي كه در گذشته استفاده مي ‏شده است و شمايل قديمي حضرت مريم و فرهنگ و تمدن آن زمان در فلسطين مي ‏توان به اطمينان گفت كه حضرت مريم حداقل همين حجابي را كه ما مي ‏شناسيم داشته است.
اقليت هاي مذهبي كه در قلمرو حكومت اسلامي زندگي مي كنند موظفند مقررات و قوانين كشور اسلامي را رعايت كنند. از جمله مواردي كه اقليت هاي مذهبي در جامعه اسلامي بايد رعايت كنند عبارتند از:
1- رعايت كليه مقررات و قوانين اسلامي ، كشورهاي محل اقامت
2- احترام به مقررات و شعائر ديني
3- عدم تظاهر به منكرات، ( جواهر الكلام، ج 21، كتاب جهاد، صص271 268 ).
اقليت هاي مذهبي نمي توانند سنت هاي حاكم بر جامعه اسلامي را بشكنند و طبق قراردادشان با حكومت اسلامي نبايد به حدود و احكام اسلامي تجاوز كنند.

گفتار چهارم)حجاب در آيين اسلام
 
حجاب به عنوان يكي از شعائر برجسته اسلام، موضوعي جالب توجه و مورد مناقشه بين اصحاب فكر، عالمان ديني و همچنين شهروندان جامعه ديني قرار گرفته است. حجاب همچنين بعد از رشد روز افزون پديده بانوان محجبه در كشورهاي غربي به يكي از چند مبحث مورد توجه مردمان مغرب زمين تبديل شده تا جايي كه جنبه هاي نظري و معرفتي در كنار جنبه هاي عملي و رفتاري آن مورد بررسي و مداقه دانشمندان و جامعه شناسان آن ديار نيز قرار گرفته است. «حجاب»، اين واژه عربي، در نگاهي به معناي پوشيدن، پوشش، پرده و حاجب است كه البته در اين ميان، معناي «پرده» بيشترين كاربرد را دارد و همين امر موجب شده است كه عده زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
انديشمند شهيد مرتضي مطهّري در اين باره مي فرمايد:
پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد. حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنّت، مي توان به دست آورد. آياتي كه در اين باره هست، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماس هاي زن و مرد را ذكر كرده است، بدون آنكه كلمه«حجاب» را به كار برده باشد.
حجاب داراي ابعاد مختلفي همچون معرفتي، ديني، تاريخي و نمادين است. حجاب به تعبيري روشن يكي از مرزهاي نفوذ ناپذير عالم اسلام با دنياي غير است. ردپاي حجاب در غرب حتي به حوزه هاي پسامدرنيسم، فمنيسم بومي و اسلامي، نماد و سبك شناسي و مسائل قدرت كشيده شده است. اين موارد فقط واجد يك مفهوم اند :

قدرت و اهميت حجاب
 
حجاب بعد از تولدش درمشرق زمين هنوز هم دربسياري ازمناطق جهان نشانه زنده بودن سنت ودين است. اما حجاب در نگاه غرب، نماد غيريت اسلام و همچنين نماد و مظهر ظلم به زنان مسلمان است.اين طرز تلقي ناصواب از حجاب در مواردي بسيار، احساسات ضد اسلامي آنها را بر مي انگيزد .
حجاب در معناي كلي و عملي آن در غرب فرآيندي را سبب ساز شده است كه فرد محجبه، آن را به عنوان نماد و شاخص موقعيت اجتماعي و هويت خويش قرار مي دهد.حجاب امروز به خصوص در غرب به واسطه موج گرايش به آن متضمن پيوندهاي پيچيده علائق و باورهاي فردي، سياسي و مذهبي است. حجاب براي بسياري نماد آشكاري از ايمان و عقيده شخصي آميخته با مسائل ديني و فرهنگي است و براي بسياري ديگر مبارزه اي سياسي و عبادي عليه وضع موجود و مبارزه اي نمادين براي بهبود شرايط موجود.
حجاب هر چه باشد به مانند ساير تكاليف وابسته به اصول اسلام يك تكليف است. تكليفي به مثابه پرچمي كه مشخص مي كند چگونه بايد زيست و براي تقرب به خداي خويش آن را بايد رعايت كرد. البته حجاب هم نه تحميلي بلكه انتخابي است؛ زيرا يكي از افتخارات دين اسلام اين است كه دين انتخاب است نه تحميل. مگر نه اينكه نمي توان به زور آدميان را با حجاب يا بي حجاب كرد. نمونه بارز آن شكست پروژه كشف حجاب اجباري رضاخان است. رضا شاه در پروژه اش شكست خورد. چون از مباني ذهني و فكري مردم كه همانا ارادت قلبي به دستورات اسلام است، ناآگاه بود.
بنابر گواهي متون تاريخي، در اكثر قريب به اتفاق اقوام و ملل، حجاب در ميان زنان معمول بوده، هر چند فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده است و گاهي با اِعمال سليقه ي حاكمان تشديد يا تخفيف يافته است ولي هيچ گاه به طور كامل از ميان نرفته است .
مورخان به ندرت از اقوامي بدوي ياد مي كنند كه زنان شان داراي حجاب مناسب نبوده يا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مي شدند . تعداد اين اقوام به قدري نادر است كه در مقام مقايسه - به قول انديشمندان- قابل ذكر نيستند و شايد بتوان گفت وجود برخي موانع سبب جلوگيري از بروز تمايلات و استعدادهاي فطري و طبيعي آنان شده است و يا عواملي باعث انحراف آنان از مسير فطرت گشته است ( حجاب در اديان الهي، ص 22 ).
شهيد مطهري در مورد اين كه كدامين اقوام داراي حجاب بوده اند چنين بيان مي كند :
در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته است و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است اما در عرب جاهليت حجاب وجود نداشته است و به وسيله ي اسلام در عرب پيدا شده است ( مسئله حجاب، ص 5 ).
«مهدي قلي هدايت» در كتاب «خاطرات و خطرات» در خصوص پوشش زنان در ملل مختلف مي گويد :
اگر به لباس ملي كشورهاي جهان بنگريم به خوبي حجاب و پوشش زن را در مي يابيم؛ براون واشنايور ، نويسنده ي غربي ، در كتابي به نام پوشاك اقوام مختلف ، پوشاك اقوام گوناگون جهان از عهد باستان تا قرن بيستم را به صورت مصور ارائه كرده اند . نگاهي كوتاه به اين كتاب روشنگر اين واقعيت است كه در عهد باستان در ميان يهوديان، مسيحيان، زرتشتي ها، يونانيان و اهالي روم، آلمان، خاور نزديك و برخي مناطق ديگر پوشش زن به طور كامل رعايت مي شده است ، به گونه اي كه زنان چين در معابر عمومي جز در پرده و ملحفه ظاهر نمي شدند و در خانه نيز داراي اندروني و بيروني بوده اند . ( خاطرات و خطرات، ج4 ص 405 )
بدون شك، پوشش زن در برابر مردان بيگانه، يكي از ضروريات دين اسلام است. قرآن كريم مي‏فرمايد:
به مردان مؤمن بگو :
چشمان خود را از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ كنند، اين براي آنان پاكيزه تر است ، قطعاً خدا به كارهايي كه انجام مي دهند، آگاه است ( نور، آيه30 ) و به بانوان باايمان بگو چشم‏هاي خود را فروپوشند و عورت‏هاي خود را از نگاه ديگران پوشيده نگاه دارند و زينت‏هاي خود را، جز آن مقداري كه ظاهر است، آشكار نسازند و روسري‏هاي خودرا بر سينه خود افكنند و زينت‏هاي خود را آشكار نسازند؛ مگر براي شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسرانشان، پسران همسرانشان، برادرانشان، پسر برادرانشان، پسر خواهرانشان، زنان هم‏كيششان، كنيزانشان و مردان سفيهي كه تمايلي به زنان ندارند و كودكاني كه از امور جنسي بي‏اطلاعند و پاهاي خود را بر زمين نكوبند تا زينت‏هاي پنهانشان آشكار شود و همگي به سوي خداوند توبه كنيد اي موءمنان؛ باشد كه رستگار شويد ( نور، آيه 31 ).
افزون بر آن، در آيات ديگر، پوشيدگي كامل اندام( احزاب،آيه 59 )، نيك و شايسته، با وقار و بدور از تحريك سخن گفتن و دوري از آرايش‏هاي جاهليت نخستين توصيه شده است( احزاب، آيه 32 ). در روايات نيز پوشيدن جامه بدن‏نما و نازك نزد نامحرم( سنن ابي‏داوود، ج2، ص383 )، آرايش و استعمال عطر در خارج از خانه( بحارالانوار، ج103، ص243 )، اختلاط فساد برانگيز زن و مرد( ناسخ التواريخ، ج2 )، دست دادن و مصافحه با نامحرم( همان، ص163 ) و تشبه به جنس مخالف ( بحارالانوار، ج103، ص258 ) منع شده است و مردان با غيرت( نهج‏الفصاحه، ص143 )، به هدايت و كنترل همسر و دختران، عفّت نسبت به زنان مردم( وسايل الشيعه، ج14، ص138و141 ) و دوري از چشم‏چراني توصيه شده‏اند.
در مجموع مي توان گفت حجاب به معناي يك رفتار انساني در طول تاريخ با فراز و نشيب هاي فراواني همراه بوده و گرايش هاي مختلفي در هر دوره بر نوع حجاب افراد مؤثر بوده است . اگر چه رسم حجاب در بين اقوام غير عرب مانند ايران باستان ، اروپا، قوم يهود و ... مرسوم بوده است. اسلام، نه تنها واضع قانون حجاب نبوده است، بلكه در جهت جلوگيري از افراط و تفريط هايي كه در طول تاريخ در مورد حجاب به وجود آمده بود، به قانونمند كردن و تنظيم و تخفيف آن همت گماشته است و آن را به صورتي متعادل ، صحيح و متناسب با فطرت انساني زن ارائه نموده است.
پس معلوم شد كه تفاوت اساسي حجاب اسلامي با حجاب اديان گذشته، در اين است كه اسلام وجوب پوشش زنان را متناسب با شئونات انسان، با تعديل و نظم مناسب و به دور از افراط و تفريط، سهل‏انگاري مضرّ يا سخت‏گيري بي‏مورد به جامعه بشري ارزاني داشته است. حجاب اسلامي همچون حجاب مورد توصيه پاپ‏ها، به معناي حبس زن در خانه يا پرده‏نشيني و دوري از شركت در مسائل اجتماعي نيست؛ بلكه بدين معناست كه زن در معاشرت خود با مردان بيگانه، موي سر و اندام خويش را بپوشاند و به جلوه‏گري و خودنمايي نپردازد تا در جامعه، غريزه آتشين جنسي تحريك نگردد؛ بلكه در محيط خانواده، اين غريزه به صورت صحيح ارضا گردد.

gh_golpa کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1224
|
تاریخ عضویت : اسفند 1388 

بسمه تعالي
« هوالذي خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها ليسكن اليها » 1 « و خدايي است كه شما را از نفس واحدي آفريد و همسر شما را از جنس شما قرار داد تا در كنار او آرامش و آسايش بيابيد .»
خانواده در طول تاريخ و در تمامي جوامع ، به عنوان اصلي‌ترين نهاد اجتماعي ، زيربناي جوامع و منشأ فرهنگ‌ها ، تمدن‌ها و تاريخ بشر شناخته شده است .
پرداختن به اين بناي مقدس و بنيادين و حمايت و هدايت آن به جايگاه واقعي و متعالي‌اش ، همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انساني و غفلت از آن موجب دور شدن بشر از حيات حقيقي و سقوط به ورطه هلاكت و ضلالت بوده است.
اسلام به عنوان مكتبي انسان‌ساز بيشترين عنايت را به تكريم ، تنزيه و تعالي خانواده داشته و اين نهاد مقدس را كانون تربيت و مهد مودت و رحمت مي‌شمرد . سعادت و شقاوت جامعه انساني نيز در ديدگاه اسلامي منوط به صلاح و فساد بناي خانواده است .
و هدف از تشكيل خانواده را تأمين نيازهاي مادي ، عاطفي و معنوي انسان از جمله دستيابي به سكون و آرامش مي‌ باشد . دستيابي به اهداف والاي مكتب اسلام و حفظ و حراست دقيق و مستمر از آن ، نيازمند توجه جدي به خانواده و پياده ‌كردن قوانين مربوط به آن در جامعه است .
بديهي است كليه برنامه‌ريزي‌ها و سياستگذاري‌ها در تمام سطوح بايستي حق مدارانه و ملهم از نگرش توحيدي و در راستاي تعالي و مصالح خانواده باشد.2 خانواده از منظر قرآن « ومن آياته أن خلق لكم من انفسكم أزواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه إن في ذلك لايات لقوم يتفكرون » 3
از نشانه هاي او اين است كه از خود شما جفتهايي براي شما آفريد تا نزد ايشان آرامش يابيد ، و ميان شما دوستي و مهرباني برقرار ساخت . همانا در اين نشانه هايي است براي آنان كه مي انديشند .
در اين آيه چند نكته و نقطه با اهميت درباره خانواده وجود دارد كه شايسته بررسي است :

1. همساني زن و مرد در آفرينش
بر اساس اين تعبير ، رابطه و پيوند زن و شوهر يكي از ابعاد مهم خانواده است ، خداوند متعال با قدرت خويش و در آفرينشي حكيمانه ، براي آدميان همسراني از جنس خودشان آفريد تا بدان ها انس بگيرند .
اگر همسر آدمي در آفرينش همسان او نباشد نمي تواند با او انس گرفته و از معاشرت با وي لذت ببرد و لذا آرامش و اطمينان او فراهم نخواهد شد بر همين اساس و در هماهنگي كامل بين تكوين و تشريع ، زناشويي ، سنتي جاودانه به شمار مي رود كه رويگرداني از آن دوري از نبي اكرم ( ص ) را در پي دارد .4

2 –تأمين آرامش
نظير اين تعبير در آيه 189 سوره اعراف نيز آمده است ، آنجا كه مي فرمايد : « به راستي وجود همسران با اين ويژگيها براي انسانها كه مايه آرامش زندگي آنهاست يكي از مواهب بزرگ الهي محسوب مي شود .
» اين آرامش از اينجا ناشي مي شود كه اين دو جنس مكمل يگديگر و مايه شكوفايي و نشاط و پرورش يكديگر مي باشند به طوري كه هر يك بدون ديگري ناقص است و طبيعي است كه ميان يك موجود و مكمل وجود او چنين جاذبه نيرومندي وجود داشته باشد و از اينجا مي توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهي مي زنند وجود ناقصي دارند ، چرا كه يك مرحله تكاملي آنها متوقف شده ( مگر آنكه به راستي شرائط خاص و ضروري ، موجب تجرد گردد ) به هر حال اين آرامش و سكونت هم از نظر جسمي است ، و هم از نظر روحي هم از جنبه فردي و هم اجتماعي .
بيماريهايي كه به خاطر ترك ازدواج براي جسم انسان پيش مي آيد قابل انكار نيست .
هم چنين عدم تعادل روحي و ناآراميهاي رواني كه فرد مجرد با آن دست به گريبان است كم و بيش بر همه روشن است .

3- برقراري محبت و دوستي بين زوجين
نكته مهم ديگر در خانواده محبت بين زن و شوهر است ، يكي از روشن ترين موارد ظهور مودت و رحمت ، خانواده جامعه ي كوچك است چرا كه بر مبناي آموزه هاي قرآني ، و زن و شوهر در محبت و مودت ملازم يكديگرند .
در واقع ازدواج ، دو نيمه ناقص انساني را به يكديگر مرتبط نموده و از اين طريق آرامش و آسايش انسان ها را به دنبال خواهد داشت مشروط بر اين كه اين ازدواج با معيارها و موازين صحيح و منطقي صورت گرفته باشد .
از نظر قرآن مودت و مهرباني يكي از اصول اساسي و از حساسترين روابط انساني زندگي مشترك است كه خداوند آن را ميان زن و شوهر قرار داده است غرض از اين مودت ، دوستي خالصانه و صميمي است كه بايد بين زوجين وجود داشته باشد .

خانواده از منظر اجتماعي
انسان موجودي است اجتماعي كه پيش از هر چيز به خانواده نياز دارد ، چنان كه براي تحقق بخشيدن به فرايند رشد و تكامل خويش به ارتباط با ديگران نيازمند است .
نوزاد انسان بيش از هر موجود ديگر به حمايت والدين نيازمند است .
و نمي تواند به تنهايي به زندگي ادامه دهد ، با آن كه جانداران ديگر مي توانند پس از تولد نيازهاي اوليه خود را تا اندازه اي تآًمين كنند .
در اين مسئله گرچه نيازهاي جسمي كودك مانند غذا ، لباس و مصونيت در برابر خطرها مورد نظر است ، اما بعد ديگر وجود او يعني روان و شخصيت كودك نيز اهميت دارد ، زيرا شخصيت و روحيات او نيز در اين مراحل اوليه زندگي شكل مي گيرد و نخستين سنگ بناي آن گذاشته مي شود .
در درون واحد اجتماعي خانواده پدر و مادر از آغاز تولد كودكان به عنوان الگو براي آنان مطرحند نقش و معناي اهميت خانواده در بهسازي وضعيت بشر نيز در همين واقعيت نهفته است .
در نگاه پيشوايان دين ، باورها ، چگونگي زندگي ، عادتها ، تمايلات و اهداف والدين از مهمترين عوامل تأثيرگذار بر كودكان است .
بنابراين نوع رفتار والدين در هماهنگ سازي خواستها و تمايلات خودشان از يك سو و تمايلات خانوادگي و اجتماعي از سوي ديگر و همچنين تلاش پيوسته آنان براي تامين رفاه و سلامت رواني خانواده و نوع برخوردشان با وظايف ديني و اجتماعي از عوامل ايجاد هسته تعاون و همكاري اجتماعي در كودك شمرده مي شوند .5
اهميت خانواده و نقش آن در جامعه بشري از رهاورد تآمل و تفكر در اين دو بعد وجود كودك ، آشكار مي گردد . به طور كلي خانواده به عنوان اصلي ترين نهاد اجتماعي و زير بناي جوامع و منشأ فرهنگ ها و تمدن ها در تاريخ بشر بوده است .
پرداختن به اين بناي مقدس و بنيادين و حمايت و هدايت آن به جايگاه واقعي و متعالي اش ، همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انساني و غفلت از آن موجب دور شدن بشر از حيات حقيقي و سقوط به ورطه و ضلالت بوده است .6
خانواده يگانه سازمان اجتماعي است كه با اعضاي خود با عشق ، تحمل ومراقبتي بسيار بيش از آنچه ممكن است از ديگران دريافت كنند ، برخورد مي كند . نفس تشكيل خانواده ، به طور طبيعي يك نيروي همبستگي اجتماعي جهت احسان و مراقبت پديد مي آورد كه سبب تعالي خود خانواده ميشود 7

منابع:

1-سوره اعراف ، آيه 189
2-مصوبه 564 شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، مورخ 7/4/1384
3-سوره روم ، آيه 21
4- برگرفته از ترجمه مقاله دكتر صدر طباطبايي ،
5 -فاطمه ( ارائه شده در كنگره خانواده، هست هاو بايدها) دكتر صدر طباطبايي ،
6-فاطمه تقوي ، محمد كاظم ، مجله پيام زن شماره 148
7-مصوبه 560 شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورخ 7/4/1384
 

منبع: مركز امور زنان و خانواده رياست جمهوري (www.women.org.ir)