نظرخواهي دکترين مهدويت
نظرخواهي دکترين مهدويت
منبع:سايت انتظار
سؤالات نظرخواهي درباره دکترين مهدويت
1.تعريف لغوي و اصطلاحي دکترين چيست و چه کاربردي دارد؟
2.تفاوت دکترين با مفاهيمي چون ايدئولوژي، مکتب، نظام و گفتمان چيست؟ کدام يک از اين تعابير بهتر ميتواند انديشه مهدويت را بيان نمايد؟
3.منظور از دکترين مهدويت چيست و از آن چه معنايي اراده ميشود؟
4.دکترين مهدويت در تعاليم اسلامي از چه منزلت و موقعيتي برخوردار است؟
5.آيا دکترين مهدويت يک تئوري در فلسفه تاريخ يا فلسفه سياسي است يا منظور از آن يک اعتقاد کلامي است؟
6.دکترين مهدويت در دنياي جديد چه نقشي دارد و چگونه ميتواند در کنار ديگر تئوريهاي جهاني نقش ايفا کند؟
7.آيا دکترين مهدويت ميتواند بيش از عصر ظهور به پرسش انسانها و جوامع در حوزههاي متفاوت پاسخ دهد؟
بيوگرافي:
حجتالاسلام والمسلمين دكتر نجف لكزايي دانش آموختة حوزة علميه قم و استاديار علوم سياسي موسسة آموزش عالي باقر العلوم?، سردبير فصلنامة علوم سياسي و رئيس پژوهشكدة علوم و انديشة سياسي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي است.
دکتر بهرام اخوان کاظمي، دکتراي علوم سياسي (گرايش انديشههاي سياسي) از دانشگاه تهران (1377) و کارشناس ارشد رشته معارف اسلامي و علوم سياسي دانشگاه امام صادق? (1370) ميباشد که از سال 1379 تا کنون استاد يار دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه شيراز ميباشد. نامبرده علاوه بر مسئوليتهاي اجرايي در اين دانشکده داراي سوابق مديريت پژوهشي در دانشگاه امام صادق، پژوهشکده مطالعات راهبردي، سازمان تبليغات، صدا و سيما، استانداري تهران و... بوده است و علاوه بر عضويت در هيأت تحريريه مجلات علمي مختلف، تأليف هفت عنوان تأليف (دو مورد زير چاپ) و نگارش بيش از شصت مقاله علمي تخصصي و شرکت و ارائه مقاله در بيش از سي و پنج همايش علمي را در کارنامه خويش دارد.
حجتالاسلام والمسلمين رحيم کارگر، کارشناس ارشد علوم سياسي و دانشآموخته حوزه علميه قم است. وي نويسنده و پژوهشگر و از اساتيد مرکز تخصصي مهدويت ميباشد.
مقالات و کتابهايي چند به قلم ايشان منتشر شده است؛ از جمله: کتاب آينده جهان (دولت و سياست در انديشة مهدويت)، مقالة انتظار و انقلاب، مقالة جهاني شدن و حکومت جهاني حضرت مهدي? و... .
1. تعريف لغوي و اصطلاحي دکترين چيست و چه کاربردي دارد؟
حجتالاسلام دکتر نجف لکزايي:
از واژه دكترين Doctrine ميتوان با عناويني از قبيل آموزه، سياست، مكتب، آيين و اصول و قواعد پذيرفته شده توسط يك فرد، گروه و يا ملت ياد کرد. هر نظام فكري، خط مشي و فلسفهاي كه مبناي عمل قرار گيرد، ميتواند دكترين تلقي شود. از اين منظر ميتوان از "دكترين مهدويت" ياد کرد، چنانكه كاربرد عبارات ديگري نظيرآموزة مهدويت،آيين مهدويت، نظام فكري مهدوي و مكتب سياسي، فكري مهدوي نيز صحيح است. ولي توجه به اين نكته ضروري است كه صرف به كار بردن واژة دكترين با مفهوم مهدويت تفاوتي در وضع ما ايجاد نميكند. آنچه مهم است اين است كه واقعاً انديشة مهدويت را به سطح دكترين ارتقا داده، آن را در قالب دكترين مطرح كنيم. در اين صورت لوازمي بايد مد نظر قرار گيرد. وضعيت فعلي انديشة مهدويت، آسيبشناسي وضعيت فعلي و آسيب زدايي از چهرة آن، شناسايي فرصتها و تهديدهاي پيش روي انديشة مهدويت در سطح جهاني، نقاط قوّت و ضعف مكاتب فكري جهاني، ترسيم ابعاد متنوع و مختلف انديشة مهدويت؛ به ويژه در حوزة فرهنگ، سياست و اقتصاد و ارائة آن در قالبهاي مشخص عيني و عملياتي، ضمن آموزش و تبليغ اين انديشه در ميان اقشار، سنين و مخاطبان مختلف در نواحي جغرافيايي متنوع و با استفاده از ابزارهاي هنري و رسانهاي متنوع. پس بهطور خلاصه دكترين، انديشه، مكتب، قواعد و نظريهاي است كه براي عمل و تحقق پيگيري شود.
دکتر بهرام اخوان کاظمي:
در زبان لاتين، واژه Doctrina به معناي دکترين، آموزش و علم است، کلمه Doctrine با تلفظ، املا و معاني مشابه نيز به زبانهايي مانند انگليسي و فرانسوي راه يافته است. به عنوان نمونه، اين اصطلاح در سال 1160م. به معناي علم و دانستن وارد زبان فرانسه شده و ريشه آن در اين زبان از کلمه docere به معناي آموزش دادن است. دکترين در زبان فارسي با اصطلاح "آموزه" ترجمه شده، هر چند در لغت نامههاي عمومي به معناي اصول ـ عقيده، مجموعه عقايد پيروان يک مکتب، پيشنهادها ترجمه گشته است. يا در فرهنگهاي لغت خارجي، براي آن، مترادفهاي مانند دگم (نکات و اصول ترديد ناپذير)، تئوري، افکار، سيستم، تز، مذهب و فلسفه ذکر شده است اما شايد بتوان اجمالاً چند تعريف زير را براي دکترين ارائه نمود که در واقع بيانگر کاربرد آن نيز ميباشد:
1. مجموعهاي از مفاهيم که با تأکيد بر صدق خود، مدعي است در عرصههاي عملي و کنشهاي حيات بشري، تفسيرهاي لازم را ارائه داده و الگوهاي ضروري براي هدايت و ادارة حيات مزبور در اين قلمرو را عرضه ميکند.
2. مجموعه آراء، عقايد، ساز و کارها و راهکارها و آموزشهايي است که تفسيرهاي راهبردي از حوزههاي اساسي حيات بشر در عرصههاي نظري و عملي، براي بهزيستي و مديريت بهينه حيات فردي و جمعي بشر ارائه ميدهد.
مجموعه افکار و عقايد يک مکتب ادبي يا فلسفي يا اصول ترديدناپذير (يا دٌگمهاي) يک مذهب ميباشد. دکترينها ميتوانند در عرصههاي مختلف مذهبي، فلسفي، اخلاقي، هنري، ادبي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و... ارائه شوند.
حجتالاسلام رحيم کارگر:
دکترين (Doctrine)، در فرهنگنامههاي لغات و اصطلاحات سياسي به معاني "آيين، اصول عقيده، نظريه، تعليم، مکتب، اصلِ سياسي، نظريه، آموزه، اصول (عقايد) تعليمات، تعاليم و..." به کار رفته است. در فرهنگنامههاي لغت فارسي نيز به معاني "نظريه، انديشه، فکر، آموزه، مسلک، عقيده، رأي، آيين، انديشه و..." آمده است.
يک. دکترين در اصطلاح، کاربردها و مفاهيم گسترده و متنوعي دارد؛ ولي مهمترين کاربرد آن در مباحث سياسي و روابط بين الملل است. بر اين اساس دکترين، به "بيان دقيق اصول و نظريات و معتقدات سياسي يک شخصيت سياسي" يا "طرز تفکّر و خط مشي دولتمردان در امور سياسي" گفته ميشود. دکترينهاي رؤساي جمهور آمريکا، از مشهورترين آموزهها و نظريات ارائه شده در عرصة بينالملل است که تأثيرات زيادي بر تحولات سياسي داشته است؛ مانند: دکترين مونرو (1823)، دکترين ترومن (1947)، دکترين آيزنهاور (1957)، دکترين نيکسون (1969)، دکترين کارتر (1980)، دکترين ريگان و... . بر اين اساس دکترين معمولاً به مجموعة اقدامات و خط مشي سياسي يک دولتمرد ـ که ممکن است مشابه دولتمردان قبل و بعد از او باشد ـ اطلاق نميشود؛ بلکه بخشي از اقدامات و سياستهاي او را ـ که جنبة ابتکاري داشته و آثار مهمي به جاي ميگذارد ـ دکترين وي مينامند.
دو. در معناي عامتر و گسترده، دکترين، "مجموعهاي از نظام فکري، مبتني بر اصول خاص" است.
دکترين به مجموعة عقايد و افکار و نظريات پيروان يک نگرش و گرايش خاص حقوقي، سياسي و ادبي يا فلسفي يا علمي نيز گفته شده است. در دکترين، اصول اعتقادات قطعي و تصوّرات ذهني محکمي جاي دارد. گاهي نظام فکري و مذهبي خاصي را دکترين آن نظام فکري و مذهبي نام دادهاند؛ مثل، دکترين بقاي روح و پارهاي از دکترينهاي حقوقي، سياسي و اقتصادي (مثل دکترين صدور انقلاب و...).
همچنين "مجموع عقايدي است که در باب توجيه و بيان تفسير قواعدي (مثلاً سياسي)، از طرف علماي فن اظهار شده است".
سه. دکترين گاهي، با يک بار منفي به کار ميرود و در اين صورت اصول معتقدات معمولاً خشک و بيتحرک يک گروه سياسي را بيان ميکند. معناي ديگر اين واژه در شکل صفت آن، به کار گرفته ميشود و در اين صورت جنبة طنز نيشدار دارد؛ براي مثال ميگويند: رفتار و گفتار فلان شخصيت سياسي، "دکترينر" است و اين بدان معنا است که شيوة برخورد او در سياست، مدرسي و معلموار است!! (به کسي که حافظ يا مبلّغ يک نگرش و بينش خاص است، دکترينر نيز گويند).
چهار. با توجه به مطالب پيش گفته، ميتوان دکترين را در دو مفهوم متمايز به کار برد:
الف. "نظريه و تعاليم علمي، فلسفي، سياسي، مذهبي و مجموعهاي از نظامهاي فکري است که بر پايه اصول معيني مبتني باشد".
ب. "تنظيم اصولي که بر طبق آن دولتها (به وسيلة رئيس دولت)، مشي خود را ـ به ويژه در روابط بينالملل ـ تعيين ميکنند".
تعريف دوم کاربرد شايعتر و فزونتري نسبت به گزارة اوّل دارد؛ امّا آنچه در اين پژوهش مورد نظر است، تعريف نخستين از دکترين است.
2. تفاوت دکترين با مفاهيمي چون ايدئولوژي، مکتب، نظام و گفتمان چيست؟ کدام يک از اين تعابير بهتر ميتواند انديشه مهدويت را بيان نمايد؟
حجتالاسلام دکتر نجف لکزايي:
دكترين از خاصيت انعطاف و ابهام برخوردار است. انعطاف به اين معنا كه به لحاظ كاربرد، هم در ابعاد فراخ و گسترده به كار ميرود و هم در ابعاد ريز و عملياتي، به طور مثال، وقتي از دكترين ترومن، دكترين كارتر و يا دكترين نيكسون صحبت ميكنيم در واقع از يكآموزه و خط مشي مشخص در قبال رويدادهاي مشخصي صحبت ميكنيم. اما وقتي از دكترين مهدويت سخن ميگوييم از يك آموزة فراگير و گسترده صحبت ميكنيم. البته در علوم سياسي نوعاً كاربردهاي دكترين كاربردهاي عملياتي، مشخص و جزئي است كه بيانگر يك خط مشي و نظريه مشخص و تعريف شده است. از اين منظر ميتوان گفت دكترين مهدويت در ميان آموزههاي اسلامي و يا در ميان نظريههاي نجات و پايان تاريخ و آينده پژوهشي يك آموزه و نظرية مشخص و روشن است. اصطلاح "مكتب، ايدئولوژي و نظام" عمدتاً گستردهتر از اصطلاح دكترين است، اما اصطلاح "گفتمان" مشترك لفظي است در ميان برداشتهاي مختلف، اگر گفتمان مهدويت بگوييم و منظورمان يك بستة فكري با هسته مركزي و دالهاي پيراموني باشد مترادف و هم عرض با دكترين ميشود و به هر حال در اين معنا نسبت به بكارگيري آن اشكالي نميبينيم. از اصطلاحات نظام و مكتب هم ميتوان براي بحث مهدويت استفاده کرد ولي كاربرد ايدئولوژي براي آن پسنديده نيست؛ زيرا در فضاي بين المللي عمدتاً معناي ماركسيستي از آن به ذهنها متبادر ميشود؛ يعني آگاهي كاذب.
اين كه كدام تعبير مناسبتر است با مفهوم مهدويت بكار رود، بستگي به هدف ما دارد. اگر انديشة مهدويت را بخواهيم ناظر به عمل تعريف كنيم، "دكترين مهدويت" مناسبتر است و اگر بخواهيم اين انديشه را تبيين كنيم و حدود و ثغور آن را روشن نماييم، تعابير "گفتمان و مكتب" مناسبتر به نظر ميرسد.
دکتر بهرام اخوان کاظمي:
ابتدا تذکر اين نکته لازم است که يکي از مشکلات مباحث و اصطلاحات علوم انساني، فقدان تعاريف قطعي و اجماعي از واژهها، مفاهيم و مصطلحات است تا جائيکه به عنوان مثال گاهي براي يک اصطلاح مانند "قدرت"، قريب يکصد و پنجاه تعريف ذکر شده است. علاوه بر اين عدم تيقّن در معاني واژهها، اين تعاريف در برخي و يا حتي بسياري از بخشهاي خود داراي همپوشي و ترادف معنايي هستند به همين خاطر در تفکيک تفاوت معنايي اصطلاح دکترين با مفاهيمي مانند ايدئولوژي، مکتب، نظام و گفتمان ممکن است با مشکلات و همپوشيهاي معنايي روبرو شويم ولي در هر صورت بطور قطع ميتوان اذعان کرد که دکترين، با وجود برخي شباهتها به معناي اين مفاهيم نيست. در بين اين مفاهيم، ايدئولوژي معاني بسيار گستردهتري را در بر ميگيرد و حتي در تعاريف متعددي، ايدئولوژي را شامل دکترين و اعم از آن دانستهاند و رابطه بين عموم و خصوص من وجه را بين آنها قايل شدهاند مثلاً در تعريف ايدئولوژي گفتهاند:
1. مجموعهاي از آراء، اعتقادات و دکترينهاي خاص که مربوط به يک دوره، يک جامعه يا يک طبقه اجتماعي است.
2. سامانهاي (سيستمي) از آراء، فلسفههاي مربوط به جهان و زندگي است.
البته در برخي تعاريف ديگر، ايدئولوژي را زير مجموعه و محتواي دکترينها محسوب نمودهاند همچنانکه گفتهاند؛ ايدئولوژي مجموعة سامانمند و سيستميکي از آراء است که يک دکترين را ميسازد. برخي ديگر از تعابير درباره ايدئولوژي بدين شرح است:
1. فلسفه سياسي و اجتماعي و سيستمي از انديشهها است که داراي طرحي آرماني از جامعه بوده و هم ميخواهد جهان را توضيح دهد و هم آن را دگرگون سازد و اين دگرگون سازي را از هواداران خود طلب ميکند.
2. به تعبير مارکس، ايدئولوژي "آگاهي دروغين" و دستهايي از باورهاي غيرواقعي است که بيان کننده خواستها و سودهاي يکي از طبقات اجتماعي است و تصويري نادرست از جهان و امور را به ذهن متبادر ميکند. از طريق اين آگاهيهاي دروغين و باورهاي کذب، هم مردم خود را ميفريبند و هم توسط طبقات غالب و مستثمر فريب داده ميشوند.
3. ايدئولوژي مجموعه تجليات ذهني است که همراه با ايجاد پيوند ميان افراد پديدار ميشود و از راه تحريک حواس به وسيله واقعيت خارجي در آگاهي انسان شکل ميگيرد.
4. ايدئولوژي حالاتي از آگاهي است که با عمل سياسي پيوند دارد و تقريباً به آن صور از آگاهي اطلاق ميشود که به شکل واژهها يا گفتار (discours، discus) درآمده باشد. اگرچه ايدئولوژي اصولاً و صرفاً گفتار نيست بلکه هستهايي است غيرکلامي که حالت وجودي آن کلامي است لذا گفته ميشود که ايدئولوژي گفتاري است مبتني بر عمل سياسي.
اين تعابير بيانگر آن است که با وجود پارهاي شباهتها، اما ايدئولوژي به معناي دکترين نيست و در عين حال نيز تعبيري مناسب براي بيان انديشه مهدويت نميباشد زيرا اساساً از حيث ارزشي، ايدئولوژي نه درست است و نه نادرست، بلکه فقط ميتواند موفق يا ناموفق، منسجم يا نامنسجم باشد. ايدئولوژي را فقط ميتوان براساس عدم کارايي و عدم انسجام آن نقد کرد. ضمن آنکه امروزه از اصطلاح ايدئولوژي، نسبتاً براي تبيين و نامگذاري مجموعه افکار نظامهاي فکري بسته، قشري، دگماتيک و جزم انديش و مانند آن استفاده مينمايند و واژه ايدئولوژي را غيرارزشي و فقط عملگرايانه ميدانند همچنانکه "ژان بشلر" در کتاب "ايدئولوژي چيست؟" پنج کارکرد ايدئولوژي را شامل، صفآرايي يا جبههگيري، توجيه گري، پردهپوشي (که نوعي حيلهگري سياسي براي فريب ديگران است)، موضعگيري، دريافت يا ادراک ميداند، ايدئولوژي از اين منظر، ابزار دست عمل سياسي است که مخصوصاً در کارکرد "دريافت يا ادراک"، عمل سياسي را ساده کرده و تمامي جامعه را در خود جاي ميدهد و رو به آينده دارد.
اما درباره "مکتب" (School, Ecole) و تفاوت آن با دکترين بايد گفت که به نظر ميرسد مکتب، بسيار عامتر از اصطلاح دکترين و حتي ايدئولوژي باشد زيرا يک مکتب ميتواند دکترينها، ايدئولوژيها و گفتمانهاي بسياري را در خود جاي دهد. مکتب در حقيقت معرف حوزهايي است که بر بنياني خاص بنا شده و روشها، آموزشها و تعاليم و پيروان ويژه خود را داراست ولي اساس اين آموزشها و تعاليم و راهکارها چه در حوزههاي نظري و عملي، بر محوري واحد و اسلوبي وِيژه پيريزي شده است.
اما اصطلاح دکترين با اصطلاح "نظام" (order-ordre) نيز ميتواند مشابهتهايي داشته باشد هر چند اين دو مترادف نيستند. در تعريف "نظام" گفته شده که جامعه هر زمان راه
حلهايي را براي حل مشکل توزيع کالاهاي کمياب (قدرت، ثروت، منزلت و...) و انتخاب نهادها و ارزشها ارائه ميدهد اين راه حلها ممکن است موفق يا ناموفق بوده و با هم هماهنگ يا ناهماهنگ باشند ولي مجموع چنين راه حلهايي را ميتوان "نظام" ناميد. هر نظام ميتواند واجد و در برگيرنده دکترينهاي واحد و يا متعددي باشد همچنانکه يک دکترين نيز ميتواند، سرانجام خود را معطوف به طراحي يک نظام سياسي، اجتماعي، فکري و... کند.
همچنين گفتمان (discus) معمولاً چه از لحاظ پيچيدگي معنايي و چه از لحاظ سطح کمي و کيفي، اعم از دکترين نيست بلکه معمولاً يک دکترين ميتواند از گفتمانهاي متعدد استفاده کند زيرا گفتمان به معناي گفتگوي متقابل، تبادل آراء، محاوره براساس استدلال است.
اما به نظر ميرسد که هيچ يک از اين اصطلاحات و تعابير نميتواند به درستي و کمال بيانگر انديشه مهدويت باشد و بهتر است براي اين منظور از تعابير اسلامي و قرآني و نه اصطلاح غربي مانند دکترين استفاده شود. شايد استفاده از تعابيري مانند حيات طيبه مهدوي يا حيات طيبه در عصر مهدوي، نظام يا حکومت جهاني حضرت مهدي، نهضت يا قيام يا اصلاح جهاني حضرت مهدي مناسبتر باشد. بهرهگيري از اصطلاح غربي دکترين، علاوه بر عدم کفايت معنايي اين واژه، نوعي "تجددگرايي بيانيِ موزون" و اسم گذاري تحميلي زمانه را به ذهن متبادر ميکند و در عين حال، انديشه سترگ مهدوي را به سطوحي نازل تقليل ميدهد همچنانکه امروزه براي تبيين راهبرد فلان سياست يا انديشمند و رئيس جمهور از اصطلاح دکترين ياد ميکنند مانند دکترين مونروئد، آيزنهاور، نيکسون، برژنيسکي، برژنف، و موازنه قوا و... .
همچنين با توجه به خنثي بودن مفهوم ايدئولوژي و گستردگي کاربردهاي منفي آن، استفاده از اين اصطلاح نيز فاقد توجيه است. اما در مورد مکتب بايد گفت که اگرچه اين واژه فاقد بار منفي است و حتي براي تبيين اديان الهي هم از آن ا ستفاده ميشود ولي چون حضرت مهدي به ارمغان آورنده مکتب و دين جديدي نيست و در حقيقت مکتب نبوي و علوي را تکميل و آنها را به سرانجام و مقصود نهايي ميرساند و در واقع احياگر اسلام است و نميتوان از انديشه مهدوي، تحت عنوان "مکتب" ياد کرد و يا دست کم اين، عنوان مناسبي نيست، زيرا حضرت، مجدِّد مذهب و بزرگ مصلح و احياگر اسلامي است و نه واضع مکتب جديد. و ايشان با زدودن خرافهها و حشو و زوائد از اسلام، غربت و مهجوريت را از اسلام نبوي و علوي ميزدايد و حيات آن را تجديد ميکند.
اصطلاحات نظام و گفتمان نيز فاقد رسايي لازم در بيان انديشه مهدويت است زيرا هرچند در بين کليه اين اصطلاحات، کلمه "نظام" از سزاواري بيشتري در اين زمينه برخوردار است و ميتوان با افزودن کلمه قرآني "طيبه"، با کلمات "نظام طيبه مهدوي" از حکومت جهاني و انديشه مهدوي هم ياد نمود.
حجتالاسلام رحيم کارگر:
الف. ايدئولوژي:
ايدئولوژي از زبان فرانسه، مرکب از idée به معناي تصور و شناخت و Logie به معناي شناخت است. اين کلمه، از مفاهيم دشوار علوم اجتماعي است که زياد هم به کار ميرود. مفهومي است که خواه در بحثهاي علمي و خواه در گفت و گوي روزمره، معاني فرعي بيشماري دارد. نخستين بار دوتراس فرانسوي اين اصطلاح را وضع کرد.
در ادبيات سياسي، ايدئولوژي از نظر لغوي به مفهوم عقيده يا نظر سياسي تعريف شده است و برخي آن را به مجموعهاي از انديشهها دربارة زندگي، جامعه و يا حکومت اطلاق ميکنند که با گذشت زمان بر اثر کثرت استعمال، به صورت اعتقاد مسلم و وجه مشخص گروه يا حزبي خاص در ميآيد. به بيان دقيقتر "ايدئولوژي عبارت است از نظام فکري و عقيدتي که قابل اعمال بر واقعيتهاي خارجي است".
از ديدگاه اندروهي وود: "يک ايدئولوژي، کما بيش مجموعهاي از عقايد است که شالودهاي را براي عمل سياسي سازمند (يا براي يک نوع اقدام سياسي سازمان يافته) فراهم ميکند".
ايدئولوژي شامل شناخت مجموعهاي از انديشههاي سياسي، حقوقي، اقتصادي، فلسفي، ديني و اخلاقي است؛ مانند ايدئولوژي اسلام، ايدئولوژي مسيحيت، ايدئولوژي مارکسيسم و... (هرچند به نظر برخي کاربرد آن در اسلام نادرست و اشتباه است).
از ديدگاه دکتر آراستهخو: "تفاوت "دکترين" با ايدئولوژي" در اين است ـ که دکترين مجموعة عقايدي است که توسط فرد يا گروهي ابراز ميشود؛ ولي ايدئولوژي مجموعة عقايد توأم با عمل است. دکترين ضمانت اجرا ندارد؛ ولي در آرا و عقايد اثر ميگذارد. در دکترين اصول اعتقادي با تصويرات ذهني ميآميزد". (اين تفاوت در صورتي است که دکترين را به معناي برنامهها و خط مشي يک سياستمدار نگيريم).
البته ايدئولوژي، معاني و اشارات بسيار متنوعي داشته است؛ ولي در تعبير مسلّط خود، لزوماً معناي منفي داشته و هميشه با انديشههاي ديگران مأنوس بوده است و نه انديشة خودي. از نظر برخي ـ به ويژه مارکسيستها ـ ايدئولوژي معمولاً جهت توصيف جهانبيني مسلّط مورد استفاده قرار گرفته است. ايدئولوژي هنوز کاربردي تحقيرآميز دارد و به معناي دارا بودن نگرش محدود با تعصّب ارزشي و به شکل عامتر، به معناي توهم و پندار است. با توجه به اين موارد، ايدئولوژي نميتواند اصطلاح مناسبي براي تبيين آموزههاي "مهدويت" باشد! هر چند وجه عملگرايانة آن مناسب به اين انگاره است؛ در حالي که دکترين فاقد وجه عملگرايانه و ضمانت اجرا است.
ب. مکتب (School)
مکتب، به آيين شناخت و نظام فکري، جهانبيني، مجموعة نظريات شايع شدة يک استاد، راهي که هر انسان براي خود ميگزيند و... گفته ميشود.
مکتب در اصطلاح عبارت است از: گروهي از متفکران، دانشمندان، هنرمندان، نويسندگان و جز آنها که از يک استاد آموزش گرفتهاند يا به علت همانندي روش، شيوه و اصول به همديگر، همبستگي پيدا کردهاند (مثل مکتب فرانکفورت،...).
مکتب سياسي (political school)، در اصل به نظرياتي که دربارة حکومت و شيوة ادارة جامعه وجود دارد، اطلاق ميشود. مکتب معناي گستردهتر و عامتري از دکترين دارد و يک مکتب ميتواند دکترينهاي مختلفي داشته باشد؛ به مثل در ليبراليسم ميتوان شاهد
دکترينهاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي و... بود که جهت تقويت بنيانهاي آن مکتب استفاده ميشود. حتي مکتب، علاوه بر دکترينها، داراي ايدئولوژي و نظريه وآموزههاي مختلفي است. مکتب اکثراً براي مجموع انديشهها و نظرات يک گروه هم فکر و هم مسلک استفاده ميشود؛ در حالي که دکترينها در دل اين مکتبها و نظريهها به وجود ميآيد.
ج. نظام ((System
نظام (سيستم)، از واژه لاتين Systema و يوناني Sustema، به مفهوم مجموع، مجموعه و تجمع آمده است. نوعي کليت متشکل از اجزاي به هم پيوسته و نيز مجموعهاي از ارتباطها را نظام گويند. علاوه بر اين نظام اشاره به سازمان وتشکيلاتي دارد که با محيط در کنش و واکنش متقابل است؛ يعني، هم بر آن اثر گذاشته و هم از آن تأثير ميپذيرد.
در اين نوشتار مراد اين است که: "نظام (سيستم) مجموعة اصول هماهنگ و در هم تافتة يک کليت و طرز شکل و محتوا گيري ان است".
نظام (سيستم)، هم روش است، هم وضع و قرار ترتيبها و ترکيبهاي واقعيتهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، زيستي، طبيعي و... .
يك نظام، ميتواند شامل دکترينها و آموزههاي هماهنگ و همپوشي باشد تا به يک مطلوب و هدف دست يازيده شود. اين آموزهها ميتوانند به عنوان اجزاي دروني (اما متعدد) يک نظام قرار گيرند.
د. گفتمان (discourse)
مفهوم (گفتمان) پديدهاي است چند وجهي و چند معنايي مباحث گفتمان، رشتههاي متنوع علوم انساني و اجتماعي ـ از زبان شناسي، ادبيات، هنر، نقد نظريه ادبي، نقد و نظريه فرهنگي، يا اجتماعي گرفته تا فلسفه، سياست، روان شناسي، روان کاوي، زيبايي شناسي، جامعهشناسي، تاريخ، اقتصاد، حقوق و... را در بر ميگيرد.
گفتمان از دهه 1970 به بعد در اشکال و قالبهاي مختلفي سر بر آورد که مهمترين آنها، قالب يا شيوه "تحليل گفتماني" است که به مثابه ابزار روششناسي نوظهوري در عرصه علوم انساني و علوم اجتماعي سر بر آورد.
"گفتمان" عبارت است از: مجموعه مفاهيم به هم پيوسته که ناظر به دفاع و توليد يک حقيقت خاص هستند.
متأسفانه امروزه خلطي ميان نظريه "گفتمان" (discourse) وديالوگ و گفتگو (dialogue) صورت گرفته و از اين اصطلاح در معاني گفت و گو و هم انديشي استفاده ميشود!! در حالي که گفتمان يانظريات گفتمان، ناظر به توليد وتأسيس حقا يق وآموزههاي جديدي درعرصههاي مختلف اجتماع است (آن هم در شرايط و موقعيتهاي معين).
بر ايناساس دكترين نيز با گفتمان تفاوت دارد و ممکن است دکترينها و ايدئولوژيهاي چندي موجب يک يا دو گفتمان شوند. براي نمونه بحثها و نظريات ارئه شده در زمينه نزاع و درگيري فرهنگها و تمدنها باعث غلبه "گفتمان رويارويي تمدنها" درعرصه بينالملل شده است. انديشه مهدويت، آموزهاي فرا گير، جامع، کامل و چند جانبه است و تعابير ياد شده، تنها ميتوانند بيانگر بخشي از حقايق آن باشند و حتي کاربرد برخي از آنها (مانند ايدئولوژي که بار منفي معنايي دارد)، در مورد انديشه مهدويت، درست نيست. پس ميتوان از "گفتمان مهدويت" استفاده کرد؛ اما منظور از آن کليت انديشه مهدويت نيست؛ بلکه مراد آموزهها و مفاهيمي از اين انديشه است که در موقعيت و شرايط خاصي توليد و تبيين ميشود (مثل گفتمان عدالت، گفتمان معنويت و...).
همچنين ميتوان "نظام مهدوي" را بهکار برده؛ ولي مراد از آن، همه آموزهها و انگارههاي مهدوي نيست؛ بلکه مقصود يک سري اصول و آموزههاي هماهنگ و در هم تافتهاي است که دستيابي به هدفي را مد نظر قرار ميدهد. (مانند نظام سياسي، نظام اقتصادي و نظام اجتماعي مهدوي). در نهايت "انديشة مهدويت" ذيل مکتب اسلام قرار دارد و خود مکتب جديدي ارائه نميدهد. هر چند از نظر سياسي، ميتوان براي مهدويت مکتب جديدي (احياي آموزههاي اصيل ديني) تلقي کرد (ولي باز هم رساننده تمامي آموزههاي مهدويت نيست).
مکتب سياسي مهدوي، خود رويکردها، نظريهها و اهداف متمايزي دارد که بيشتر آنها را نميتوان در ساير مکاتب سياسي جستوجو کرد.
3. منظور از دکترين مهدويت چيست و از آن چه معنايي اراده ميشود؟
حجتالاسلام دکتر نجف لکزايي:
بهكارگيري اصطلاح "دكترين مهدويت" در وضعيت فعلي شيعيان و نظر به مفهوم "دكترين" بيشتر مجازي است تا حقيقي؛ زيرا چنانكه پيش از اين اشاره كردم، وقتي ميتوان از دكترين صحبت کرد كه بنيانهاي فكري و اصول و قواعد پذيرفته شده را به سياست و خط مشي تبديل كنيم. ما هنوز شناخت درستي از انديشة مهدويت به عمل نياوردهايم. شناختي كه نخبگان ما بر آن اتفاق نظر داشته باشند؛ بهويژه نخبگاني كه با زندگي عيني در تماس هستند. آموزة مهدويت وقتي لباس دكترين ميپوشد كه نخبگان فكري مستقر در جايگاههاي رهبري و كارگزاري شيعه به شناخت عملياتي از آن رسيده باشند و تحقق آن را سياست اصلي خود قرار دهند. اين امر باعث ميشود تا زمينه سازي براي تحقق اين ايده جدي گرفته شود.
اگر به فرمايش خواجه نصير الدين طوسي، غيبت امام? به ما انسانها بر ميگردد، پس بايد بينديشيم كه اگر چكار كنيم مانع حضور بر طرف ميشود؟ اگر بگوييم: انتظار در مقياس جهاني براي ظهور لازم است. پرسش بعدي اين ميشود كه چگونه ميتوانيم زمينههاي اين انتظار را فراهم كنيم، آيا شيعيان امروزي در انديشه ادارة جهان هستند، آيا شيعيان ما توانايي ادارة جهان را دارند؟ نگاه ميكنيم به مناطقي كه اين شيعيان ساكن هستد. آيا اين مناطق و نواحي به درستي اداره ميشود؟ اگر نميشود، پس هنوز توانايي ادارة جهان وجود ندارد. امام زمان? حكومت جهاني تشكيل ميدهد. براي اين امر اعوان و انصار ميخواهد.
اين اعوان و انصار كجايند؟
هنوز اين امور تعريف شده نيستند. پس هنوز انديشة مهدويت را به دكترين تبديل نكردهايم. وقتي انديشه به دكترين تبديل ميشود كه قواعد عمل آن را نيز روشن كرده باشيم.
دکتر بهرام اخوان کاظمي:
اگرچه بنده با کاربرد واژه دکترين براي بيان انديشه مهدويت مخالف هستم ولي در هر حال، منظور کساني که دکترين مهدويت را به کار بردهاند اين است که دکترين؛ آموزههايي ويژه امام مهدي? است که تفسيري راهبردي از حوزههاي اساسي حيات بشري همچون انسانشناسي، سياست، اقتصاد، جامعه، حکومت، روابط بين الملل و... ارائه ميدهد و در حقيقت نوعي انديشه و سازکار آرماني و در عين حال قابل تحقق و جهانشمول براي نجات و بهزيستي حيات بشر بر مبناي احياء و تجديد اسلام نبوي و علوي است.
حجتالاسلام رحيم کارگر:
با توجه به دو مفهوم متمايز دکترين ، کاربرد اين اصطلاح بايد با دقت و احتياط بيشتري همراه باشد. معناي مشهور و رايج دکترين "طرز تفکر و خط مشي دولتمردان در امور سياسي" است و معمولاً اين کلمه، يادآور دکترينهاي ارائه شده از سوي رؤساي جمهور آمريکا و برخي از دولتمردان ساير کشورها است. در اين صورت کاربرد آن براي بيان "انديشه جامع مهدويت"، نه تنها درست نيست؛ بلکه جايگاه والا و ارزش ويژه آنرا تنزل داده، آن را هم رديف، دکترينهاي عرصه روابط بين الملل قرار ميدهد. اما اگر "دکترين" را به عنوان "مجموعهاي از عقايد بگيريم که دستگاهي از نظريات ديني، فلسفي يا سياسي را تشکيل
ميدهد" و يا "نظريه و تعاليم علمي، فلسفي، سياسي، مذهبي و مجموعهاي از نظامهاي فکري بدانيم که بر پايه اصول معيّني مبتني باشد"؛ در اين صورت ميتوانيم "دکترين مهدويت" را بهکار بريم. در اين صورت مراد از آن، نظريه جامع و کامل براي تشکيل جامعهاي مطلوب و تفسيري راهبردي از حوزههاي مختلف زندگي انسان است.
طرح "دکترين مهدويت"، بسيار مناسب و در خور ستايش است؛ زيرا عموماً آموزههاي "مهدويت"، به طور محدود، محلي و دروني مطرح شده است و بايسته است اين آموزه والا به صورت جهاني و بينالمللي و براي محافل علمي و دانشگاهي نيز ارئه شود.
يکي از روشهاي طرح انديشه مهدويت، بيان مفاهيم و گزارههاي آن به زبان علمي است. البته اصطلاح "دکترين" فاقد توانايي لازم براي ارائه همه آموزههاي مهدوي است و بايد از اصطلاحات کاملتر و حتي اسلاميتر (نه غربي) استفاده کرد. با اين حال ميتوان بخش مهمي از معارف و آموزههاي وحياني مهدويت را در قالبهاي علمي و نظاممند، مطرح و از جنبههاي مختلف، آن را بررسي کرد و اصطلاح "دکترين" ميتواند براي اين منظور به کار رود. مهم اين است که از روشها و قالبهاي سنتي و محلي گذر کرده و به شيوهها و چهارچوبهاي علمي و منطقي نزديک شويم. بر اين اساس دکترين مهدويت بايد بتواند پاسخگوي گزينهها و خواستههاي زير باشد:
الف. تصحيح رابطه انسان با خدا (تحقّق عبوديت و عبادت)؛
ب. تنظيم رابطه انسان با خود (تحقّق معنويت، عقلانيت و کمال)؛
ج. سالم سازي رابطه انسان با ديگران (تحقّق عدالت، امنيت و الفت)؛
د: سامان بخشي بهرابطه انسان با"طبيعت"(تحقّق پيشرفت، توسعه و استفاده بهينه از آن).
پيامد توجه به چهار انگاره ياد شده ،رسيدن انسان به کمال و تعالي مادي و معنوي است؛ امري که تا کنون محقّق نشده است.