راسخون

اصطلاحات آزادگان

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اسرا به تكه‌هاي نپخته به اصطلاح گوشتي كه معلوم نبود گوشت چه حيواني است و اصطلاحاً قابل خوردن نبود «كتلت دمپايي» مي‌گفتند.
 

منبع :خبرگزاري ايسنا  

بعد از مذاكرات صليب سرخ با مقامات عراقي، مجوز برقراري كلاس‌ها در اردوگاه با شرايط خاصي، كه تعداد افراد هر كلاس بيش از پنج نفر نباشد، در اسارت شروع شد كه صدها حافظ قرآن و مترجم و سوادآموز و طلبه نتيجه آن كلاس‌ها بود.

منبع :كتاب خاكريزپنهان جلد5   -  صفحه: 108

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

جمله‌ي رمزي بود كه هنگام نزديك شدن عراقي‌ها به آسايشگاه توسط نگهبان خودي تكرار مي‌شد تا اسرا وسايل مراسم و نماز و.... را جمع كنند.

منبع :كتاب خاكريزپنهان جلد5   -  صفحه: 111
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يكي از سربازان بعثي به دليل نامعلومي، قسمتي از گوشش بريده شده بود و او نسبت به اين قضيه حساسيت زيادي داشت در نتيجه اگر تصادفاً اسيري را در حال خنده مي‌ديد مي‌گفت تو به گوش من خنديدي لذا تا سرحد مرگ آن اسير بيچاره را كتك مي‌زد. نام آن مزدور عبدالرحمن بود اما بچه‌ها به او «گوش بريده» مي‌گفتند.

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

عراقي‌ها هر چند وقت يك‌بار گوشت يخ‌زده‌اي را به آشپزخانه مي‌آوردند و با آن غذا درست مي‌كردند كه هر كس از آن مي‌خورد، دچار ناراحتي‌هاي گوارشي مي‌شد. چون گوشت يخ‌زده‌اي بود كه تاريخ بيست و پنج يا بيست و هفت سال پيش را داشت.

 

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

لقبي بود كه به سرباز يونس عراقي در اردوگاه موصل 3 داده شده بود. وي اخلاق متعادلي نداشت و آدم ساده و بي‌خيالي بود.
 

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اتاقي كه به اصطلاح درمانگاه بود و دكتر عراقي در آن‌جا مستقر بود. اين اتاق در اصل به منظور شكنجه و تبادل اطلاعات منافقين مورد استفاده قرار مي‌گرفت. به همين علت به آن لانه‌ي جاسوسي مي‌گفتند.


منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

نوعي لباس بود كه در اوايل اسارت بين اسرا توزيع شد اين لباس يكسره شباهت به لباس مكانيك‌ها و يا به اصطلاح لباس خلباني داشت.
 

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در شرايط بسيار سخت و بحراني اسارت، عراقي‌ها حتي اجازه خنديدن نيز به اسرا نمي‌دادند. در چنين شرايطي در يك لحظه همه با هم ولي پنهاني و آهسته و كوتاه مي‌خنديدند به آن ((لبخند خلاصه)) مي‌گفتند.

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اسم مستعار جندي‌لفته يكي از سربازان عراقي بود. "جندي‌لفته " علي‌رغم كم‌سوادي، آدم باانصافي بود و اسرا را اذيّت نمي‌كرد و به افراد خائن و جاسوس نيز روي خوش نشان نمي‌داد و از آن‌ها متنفّر بود و به صورت مخفيانه آن‌ها را به اسرا معرفي مي‌كرد.
 

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ماكو از اصطلاحات رايج دوران اسارت بود؛ چون هر چه از عراقي‌ها در خواست مي‌كرديم فقط مي‌گفتند: «ماكو».

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اسرا اين عنوان را به مسئول حانوت داده بودند چون او ضمن تهيه مايحتاج بسيار ساده و اندك سايرين از فروشگاه اردوگاه، مسئول درست كردن چاي نيز بود. در ضمن هر صبح جمعه يا روزهايي كه مراسم دعا برگزار مي‌شد معجوني تهيه مي‌كرد و به ديگران مي‌داد، لذا اسرا به او مامان مي‌گفتند.
 

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اين عبارت وقتي به كار مي‌رفت كه يكي از اسرا متوجه انجام عمل مستحبي يكي از برادران مي‌شد و از سر شوخي تحسين و تمجيد مي‌كرد؛ مثلا اگر كسي در حال قدم زدن ذكر و تسبيحات مي‌گفت و شخص ديگري متوجه مي‌شد، مي‌گفت: ببينيد چه ذكري مي‌گويد و در اين لحظه شخص ذاكر به شوخي مي‌گفت: «مثل اين‌كه من روزه هم دارم».

منبع :خبرگزاري ايسنا  

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

عده‌اي از برادران با لباس‌ها و پارچه‌هاي اضافي‌شان جانماز مي‌دوختند و آن را با گلدوزي تزيين مي‌كردند. از اين رو به «مردان گل دوز» معروف شده بودند.

منبع :كتاب خاكريزپنهان جلد5   -  صفحه: 120

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در يكي از اردوگاه‌ها اين نام به كسي اطلاق مي‌شد كه در مواقع شستشوي بالكن، به منظور جلوگيري از ريزش آب به پايين، موظف بود سطلي را زير لوله‌ي خروجي آب نگه دارد.

منبع :كتاب خاكريزپنهان جلد5   -  صفحه: 122

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اين نام به مسئول تبليغات عراقي‌ها اطلاق مي‌شد كه وظيفه‌ي پخش نوار ترانه‌هاي مبتذل از بلندگو را به عهده داشت.

منبع :كتاب خاكريزپنهان جلد5   -  صفحه: 124