اصطلاحات آزادگان
افرین به شما می گویند کاربر پست ها و مطالب قابل خواندن
بعضی ها انقدر مطالب زیاد است که حوصله ی ادم سر می رود
موفق باشید.
کاربر نمونه
اين لقب يكي از سربازان عراقي بود كه از لحاظ اخلاق و روحيات شباهت زيادي به اسب داشت؛ لذا اسرا به او لقب «سيدي اسب» داده بودند چون ميبايست به سربازان سيدي ميگفتند.
|
لقبي بود كه به صدام حسين كافر اختصاص داشت و در صحبتهاي محاورهاي كه ميان اسرا ردّ و بدل ميشد، ميگشت به منظور متوجه نشدن خائنان و عراقيها از لفظ « سيفون » استفاده ميشد. |
بعضي از اسرا كه علاقه به كشيدن سيگار داشتند؛ در مواقعي كه سيگار در دسترس نبود، از چاي خشك، سيگار درست ميكردند و به آن سيگار چاي ميگفتند.
|
عراقيها به منظور تضعيف روحيهي معنوي اسرا از بلندگوهاي اردوگاه، نوارهاي مبتذل بخش ميكردند و صداي گوش خراش آن نيز بسيار اعصاب خردكن بود. |
لفظ و رمز اعلام خطر.
عراقيها براي شناسايي افراد، به نام و نام خانوادگي اكتفا نميكردند و ميبايست نام پدر و نام پدربزرگ نيز روي كارتهايي كه به سينهي اسير الصاق ميشد، نوشته شود و اسرا اين كارتها را به كنايه «شجرهنامه» ميگفتند.
|
لقبي بود براي عزت ابراهيم، معاون صدام. |
|
لقب يكي از افسران عراقي بود كه هميشه مخفيانه و به طور مرموز به دنبال كساني ميگشت كه در گوشه و كنار اردوگاه به ورزش يا مطالعه و يا عبادت ميپرداختند. |
به شكنجههايي از قبيل ضرب و شتم و كشيدن روي زمين و كابل زدن شكنجه فرعي و به مرحله بعدي آن از قبيل آويزان كردن از سقف و فلك كردن و صندلي الكتريكي شكنجه اصلي ميگفتند.
|
لقبي بود براي سرباز عراقي به نام " جندي الناس " |
|
جندي شليل سرباز عراقي چون قيافهاي عبوس و مرموز داشت، بچه ها به تمسخر او را " جندي شليل " ميناميدند. |
اين واژه به ظرفي اطلاق ميشد كه به علت نبودن دستشويي در آسايشگاهها از آن بدين منظور استفاده به عمل ميآمد.
|
شوراي اردوگاه متشكل از مسئولان و معاونان آسايشگاهها و ديگر اشخاصي بود كه به نمايندگي از طرف ساير اسرا در زمينهي امور روزمرّه و موارد حسّاس از قبيل شورش و قضاوتها تصميمگيري ميكردند. |
شوربا نوعي آش بود كه عراقيها گاه به عنوان صبحانه به اسرا ميدادند. اين آش محتوايش مقداري عدس و آب بود و چيز ديگري در آن يافت نميشد.
|
لقبي بود كه به شيخ علي تهراني، روحانينماي فراري از ايران و خائن به انقلاب داده شده بود. |
|
در داخل آسايشگاه شير آبي بود كه اكثر مواقع آب در آن جريان نداشت و قطع بود. بدين جهت بچهها به آن شير بيوفا لقب داده بودند. |
يكي از سربازان بسيار نادان اردوگاه، شخصي بود به نام "جندي مظفر" كه اعمال وحشيانه و گاه جاهلانهاي از او سر ميزد و چون كارهايش بيشباهت به كارهاي شخصيت سريال تلويزيوني سلطان و شبان نبود، بدين جهت بچهها به او " شيرو "مي گفتند.
از جمله كارهاي جاهلانهي او يكي اين بود كه ميگفت: « در هنگام سجده نماز بايد سر را روي خاك و مهر گذاشت بلكه بايد به آسمان نگريست؛ چون خدا در آسمانهاست. »
|
بچههاي اردوگاه به راديو و تلويزيون عراق، شيطان ناطق ميگفتند. |
|
به علت كمبود صابون و به دليل نياز مبرم به رعايت مسايل بهداشتي، اسراي ايراني با مقدار كمي آب، سهم تايد خود را با موادي ديگر به حالت خميري سفت و قالبي درميآوردند و از آن به عنوان صابون در شستوشو و استحمام به منظور صرفهجويي در مصرف صابون استفاده ميكردند. |