دو سؤال نظامي
آن طور كه برميآيد همواره دو سؤال اساسي ذهن محققان نظامي امريكا را به خود مشغول كرده است. نخست اين كه ايران در اوضاع و احوال بعد از جنگ، براي امريكا، متحدان و دوستانش تا چه اندازه تهديد كننده است؟ به عبارت ديگر تهديدات ايران در منطقه تا چه حد جدي است؟ و سئوال دوم اين كه چگونه ميتوان به بهترين وجه با اين تهديدات به مقابله برخاست؟ آيا رفتار نظامي امريكا در منطقه ايران را خشمگين ميسازد و به اقدامات خصمانه متوسل ميشود يا اين كه موجب بهبود روابط ايران با جهان خارج ميشود؟ در پاسخ به دو سؤال فوق، محققان نظامي امريكا تحليلهاي مختلفي را ارائه كرده‌اند.
مايكل آيزنشتات، كارشناس موسسه مطالعات سياست خاورنزديك واشنگتن، را بايد نخستين كسي دانست كه به تحقيق در مورد وضعيت نظامي ايران پرداخته و نتيجه مطالعات خود را تحت عنوان قدرت نظامي ايران؛ قابليتها و نيتها 1 به چاپ رساند. سپس مارك رابرتز، از مؤسسه مطالعات استراتژيك و دانشگاه دفاع ملي كتابش را تحت عنوان شركت سهامي نظامي ايران2 ... منتشر ساخت.
در ميان محققان نظامي امريكا آنتوني كوردزمن از موسسه مطالعات استراتژيك بين‌المللي بيشترين تحقيق را در مورد وضعيت نظامي ايران انجام داده است. وي متون متعددي را منتشر نموده كه سه عنوان مورد توجه اين نوشته است. نخست، كتاب دورنماي پرمخاطره3 و ديگري كتاب معروفش ايران؛ مشكلات پيچيده مهار دوجانبه4 كه در سال 1997 به اتفاق احمد هاشم چاپ كردند. اين كتاب بخشي از يك طرح تحقيقاتي دنباله دار است كه با نگاهي سياسي، اقتصادي و نظامي سياست امنيتي امريكا در منطقه خليج فارس را بررسي ميكند. تحقيق مزبور به سفارش مركز مطالعات استراتژيك و بينالمللي انجام گرفته است. كتاب ديگر او نيروهاي نظامي ايران در گذار از تهديد متعارف و تسليحات كشتار جمعي5 است كه در سال 1999 منتشر شده است.6
در مبحث مربوط به امنيت خليج فارس، خصوصاً درباره نقش ايران، نگرشها اعم از بدبينانه و خوشبينانه عرضه شده است. در رويكرد خوشبينانه سعي ميشود ايران تطهير شود و چهرهاي صلح طلب و حامي ثبات در منطقه از وي نشان داده شود، ولي در مقابل ديد بدبينانهاي وجود دارد كه سعي در معرفي ايران به عنوان كشوري خشن و خشمگين دارد.
اين محققان، با طرح اين مطلب كه شواهد و قرائن موجود هم ديدگاه بدبينانه را تأييد مينمايد و هم ديدگاه خوش بينانه را، نتيجه ميگيرند كه به هر ترتيب بايد همواره در مورد ايران حساس بود.

اهداف و نيات ايران
در نگرش بدبينانه (آيزنشتات و رابرتز) قدرت نظامي ايران براي امريكا و كشورهاي منطقه تهديد كننده و خصمانه تفسير ميشود و ديد خوشبينانه (كوردزمن) قدرت نظامي ايران را چندان موفق ارزيابي نميكند و تلاش مينمايد تا به شبهات و ايرادات وارده به سياستهاي دفاعي و تقويت بنيه نظامي ايران پاسخ سنجيده بدهد. به همين دليل استدلال ميكند كه ايران به منظور كسب قدرت، اعتبار، نفوذ، خودكفايي نظامي، قدرت بازدارندگي و براي تحقق اهداف زير، بنيه نظامي خود را تقويت ميكند:
1- جايگزين ساختن تجهيزاتي كه در دوران جنگ تحميلي از كار افتادهاند؛
2- كسب توانايي سلطه بر خليج فارس؛
3- كسب توانايي براي بستن تنگه هرمز در زمان بحران و تحت نظارت درآوردن خروج نفت از تنگه هرمز و به اين وسيله تقويت اهرم سياسي و اقتصادي خود؛
4- كسب قدرت دفاعي در مقابل هرگونه تحرك عراق؛
5- كسب قدرت مقابله با نفوذ امريكا در منطقه و بازدارندگي آن در زمان بحراني از طريق قدرت نهايي در خليجفارس؛
6- جلوگيري از حمله به تأسيسات هسته‌اي ايران توسط اسرائيل و امريكا؛
7- خنثي كردن بنيه نظامي كشورهاي عرب خليج فارس بعد از عمليات توفان صحرا.
به اين ترتيب، ميتوان فهميد كه چرا جمهوري اسلامي به عنوان اسلام انقلابي و مدافع مستضعفان در مسائل جهاني نقش كليدي ايفا ميكند؛ زيرا معتقد است كه سرنوشت جامعه اسلامي تا حدود زيادي متكي به اين است كه ايران خود را به يك قدرت نظامي منطقهاي و قادر به دفاع و پيشبرد منافع آن جامعه تبديل كند. گذشته از اين، جمهوري اسلامي معتقد است كه ايران به دليل موقعيت جغرافيايي، جمعيت، منابع طبيعي و دارا بودن طولانيترين ساحل، در عمل يك قدرت منطقهاي است و از اين رو به طور طبيعي بايد بر منطقه و خليج فارس مسلط باشد.

نگاه خوشبينانه را ميتوان در سه نكته خلاصه كرد:
  اولاً،
هدف ايران از تقويت بنيه نظامي بازيافتن نقش خود به عنوان بازيگر عمده در صحنه منطقهاي و جهاني است.
  ثانياً، اگر چه توان بالقوه ايران قابل توجه است، ولي بسياري از اخبار مربوط به افزايش توان نظامي ايران با اغراق توا‡م است؛ از اين رو كوردزمن معتقد است كه ايران در كوتاهمدت خطر جدي براي امريكا و اسرائيل محسوب نميشود.
  ثالثا، ايران فاقد تحرك استراتژيكي لازم يا توان قدرت نهايي موثر است و تجهيزات و امكانات فرماندهي و كنترل رزمي اين كشور به هيچ وجه قابل مقايسه با امكانات مشابه كشورهاي عربي نيست.


 

لزوم تجديد نظر در مهار
در پاسخ به اين سؤال كه آيا رفتار امريكا در قبال ايران صحيح است يا نه، رويكرد بدبينانه استدلال ميكند كه بايد در مقابل ايران ايستاد و اين كشور را به شدت از جنبه نظامي و اقتصادي مهار كرد اما رويكرد خوشبينانه استدلال ميكند كه در قبال رفتار ايران ميان مقامات امريكا، روسيه، اروپا و كشورهاي عرب حوزه خليج فارس نظر يكپارچه و جامعي وجود ندارد و همين موضوع باعث شده تا امريكا تنها بماند.
اين رويكرد سپس به مقامهاي امريكايي توصيه ميكند كه اولاً بايد ميان مهار سياسي و مهار اقتصادي از يك سو و مهار نظامي از سوي ديگر تفكيك قائل شد. ثانياً، شيوه مقابله با تهديدات ايران آن طور كه در سياست مهار دوجانبه پيشبيني شده است موفق نيست و از اين رو مصلحت دولت آمريكا در تجديد نظر در مهارهاي سياسي و اقتصادي و نه تغيير در مهار نظامي ميباشد.

دلايل تجديد نظر در مهار سياسي و اقتصادي ايران از نظر اين كارشناسان را ميتوان چنين برشمرد:
1 - بعيد به نظر ميرسد كه استراتژي منزويسازي عملي باشد. دلايل اندكي مبني بر حمايت اكثر دولتهاي منطقه، غرب و آسيا از سياست امريكا وجود دارد. اگر هيچ چيز باعث جدايي امريكا از ديگران نشود، چنين سياستهايي ممكن است امريكا را منزوي سازد و يا آن را از ديگر كشورهاي غربي و جهان عرب دور سازد.
2 - استراتژي منزويسازي به نظر ميرسد كه بيشتر ايران را به سمت يك الگوي مستقل سوق داده است تا تعديل رفتار آن. به بيان ديگر، مستقل منزويسازي سياسي و اقتصادي ايران ممكن است توسعه اقتصادي و توانايي اين كشور را به عنوان يك توليد كننده عمده نفت و گاز به خطر اندازد. كوششهاي امريكا براي منزوي ساختن سياسي و اقتصادي ايران ممكن است منجر به بيگانگي مردم ايران و بروز نوعي انزجار و تنفر از برگزيدگان حكومتي شود و يا اين كه مردم ايران را به سوي نوعي اتحاد و نزديكي محدود با عراق سوق دهد.
3- آمريكا، بدون هيچگونه چشمانداز روشني به حال خود رها خواهد شد و مورد بيتوجهي و بيمهري ايران قرار خواهد گرفت. اقدامات آمريكا ممكن است باعث شود كه ايران هيچگاه به دنبال بهبود روابط با آمريكا نرود؛ بلكه تنها با انگيزه استفاده از تكنولوژي و سرمايهگذاري براي افزايش توليدات نفتي و گازي و حل بحران اقتصادي خود به همكاري امريكا نياز داشته باشد. از اين رو رد امكان گفتگو و عدم بهبود روابط با امريكا باعث ميشود تا در ايران حس خودكفايي و اتكاء به خويش به طور روزافزون گسترش يابد.
رويكرد خوشبينانه استمرار مهار نظامي را يك ضرورت گريزناپذير ميداند؛ زيرا كنار آمدن با ايران آسان نيست. كار با اين كشور به دليل بلاتكليفي سياسي كه وجود دارد دشوار است. براي تصميمگيري و سياستگذاري در قبال ايران بايد تركيبي از نقاط ضعف و قوت استراتژيك آن را به طور مناسبي جمعبندي كرد تا بتوان سياستگذاري نمود كه اين كار چندان سادهاي نيست.
صاحبان ديدگاه خوشبينانه، در عين حالي كه تأكيد فراوان بر مهار نظامي ايران دارند، به جاي مهار اقتصادي و سياسي ايران توصيه مينمايند سياست درگيري سازنده جايگزين شود. در حقيقت اتخاذ سياست درگيري سازنده به جاي مهار اقتصادي و سياسي بيان ديگري از سياست تشويق و تنبيه است كه در دهه1980 و در زمان رياستجمهوري ريگان و بوش بر دستگاه سياست خارجي امريكا به خصوص وزارت امورخارجه حاكم بود.

 

ماهنامه نگاه - شماره11