توقّع، انتظار حصول چيزي داشتن، در انتظار وقوع امري بودن و چشمداشت است.

ـ وقتي خودمان از كسي توقّع نداشته باشيم، ديگران هم توقّع زيادي از ما ندارند. بهتر است كه زياد به نظرات ديگران اهمّيّت ندهيم و (فكرخواني) نكنيم و هميشه اين را مدنظر داشته باشيم كه :

(به تعداد انسان‌ها اختلاف ديدگاه وجود دارد.)

بايد ياد بگيريم كه توقّع بي‌جا نداشته باشيم و اين را بدانيم كه «زمان» گاهي اوقات مسائل را حل مي‌كند. مي‌توانيم سكوت كنيم اما «از سر آرامش»، زيرا در غير اين صورت حتي نگاه‌هاي ما هم پيام مي‌دهد.

هرچقدر انسان‌ها بيشتر در اجتماع باشند، توقعشان كمتر مي‌شود. اين توقّع را خود انسان‌ها در بين هم رواج مي‌دهند، آن زماني كه توانستيم توقّع را در خود ريشه‌كن كنيم، خود به خود اين توقّع هم از ديگران سلب مي‌شود.

اينك راه‌حل اين است كه به‌عنوان مثال، كاري كه دوست نداريم، انجام ندهيم و قدرت (نه گفتن) را داشته باشيم. در حقيقت اين خود ما هستيم كه با رفتار غلط و نادرستمان، به‌گونه‌اي با ديگران رفتار كرديم كه آن‌ها اين اجازه را بيابند كه از ما توقّع كنند و هميشه بايد بدانيم كه:

«ما اين توقع را به‌يكباره در ديگران به‌وجود نياورده‌ايم كه بخواهيم در كوتاه‌ترين زمان از بين ببريم».