خدايان باستان
اسکیلا، الهه باستانی یونان که به آن در زبان یونانی، اسزیلا هم می گویند. اسکیلا یک هیولای دریا در اساطیر یونان است که بالاتنه آن یک زن جوان و در پایین آن شش سگ روییده است. درباره اسکیلا، افسانه های زیادی نقل شده اما متداول ترین افسانه این است که: اسکیلا دختر زیبا و فرزند الهه رودخانه ها کراتاییس بوده است. گلاکوس، الهه دریا و ماهیگران،دیوانه وار عاشق اسکیلا می شود اما اسکیلا از دست او فرار می کند و به جایی می رود که گلاکوس نتواند دنبال او بیاید.
گلاکوس پیش ساحره "کیرکه" circe می رود و از او درخواست معجون عشق برای نرم کردن قلب اسکیلا می کند. اما ساحره خودش عاشق گلاکوس می شود و با کلمات شیرین و نگاه، عشق او را طلب می کند اما الهه دریا عشق او را نمی پذیرد.
ساحره برآشفته و عصبانی می شود اما نه از دست گلاکوس بلکه از اسکیلا، برای همین ساحره بطری کوچکی از زهر تهیه می کند و در مکان شنای اسکیلا می ریزد. وقتی اسکیلا وارد آب می شود به یک هیولای بدشکل تغییر قیافه می دهد که پایین بدن او شش هیولا کریه المنظر همانند سگ با 12 پا، روییده بود که هرکدام سه ردیف دندان داشتند و بی وقفه پارس می کردند. اسکیلا در بدبختی کامل دیگر نمی توانست حرکت کند و از آن پس اسکیلا کوشید تا از این بی عدالتی انتقام بگیرد و خود به یک حیوان وحشی تبدیل شد که به هرچیزی که دست می یافت او را نابود می کرد.
اسکیلا در تنگه مسینای یونان مقابل یک هیولای دیگر بر صخره به نام "چاریبدیس"، charybdis زندگی می کند. این دو هیولا (اسکیلا و چاریبدیس) با یکدیگر هرچیزی که وارد قلمرو آنها شود را می خورند و به ویژه به دریانوردان بی احتیاط حمله می کنند که در سفر ادیسه نیز شش همراه او را می خورند.
میان اسکیلا و چاریبدیس، دو خطر است هر کس از یک خطر فرار کند، گرفتار آن دیگری می شود.
اسکیلا نام دختر پادشاه "نیسوس" نیز هست و همچنین نام خیابانی در مسینای یونان است.
آلکس کولیر یکی از افرادی است که ادعا می کند با نژادی از فضایی ها به نام آندرومدایی از سیستم ستاره ای آندرومدا ارتباط دارد. او این موجودات را انسانهایی با پوست آبی رنگ توصیف می کند که رنگ پوستشان در ارتباط با سیاره ای است که روی آن زندگی می کنند. او همچنین گزارش می دهد که این انسانها در بعدهای چهارم و پنجم زندگی می کنند و بنابراین از هر نظر پیشرفته تر از ما هستند که در بعد سوم زندگی می کنیم.
اولین ارتباط آلکس با این موجودات در سن هشت سالگی رخ داد. تا ۱۶ سالگی آنها اطلاعات زیادی به او داده بودند و رفته رفته این دانشها برایش جا افتاد و تصمیم گرفت که آنها را با دیگران در میان بگذارد. در اواخر ۳۰ سالگی و ۴۰ سالگی اش مصاحبه های زیادی انجام داد و مدارک زیادی جمع آوری و تولید کرد که حاصل صحبتها و ارتباطهایش با آندرومدایی ها بود.
آلکس کولیر معتقد است که زمین تحت کنترل شدید گونه های فضایی بدطینت و فاسد است که از سیستم ستاره ای به نام آلفا دراکونیس آمده اند. در حقیقت خزندگانی از نژادهای مختلف آلفا دراکونیان و گری و اوریون و ...هستند. او همچنین می گوید که مشکلات دنیای ما از دو نوع طرز تفکر مختلف سرچشمه می گیرند. یک گروه آنهایی هستند که دم از اراده انسان و عشق و تکامل می زنند و دومین گروه معتقد به کنترل و دیکتاتوری و مصرف منابع هستند.
به گفته او " ما بسیار بزرگتر و قدرتمند تر از آن هستیم که به ما گفته اند. ما در این بازی تا دسته شمشیر را بلعیده ایم و نگاه کنید که کارمان به کجا کشیده. نزدیک است که استقلال و آزادی خود را از دست دهیم و تبدیل به سیاره ای برده شویم. شما را نمی دانم اما من دیگر در این بازی شرکت نخواهم کرد".
در دهه ۹۰ روزنامه ای تحت عنوان" نامه هایی از آندرومدا" چاپ می کرد که توسط دولت آمریکا تعطیل شد و سپس نوشته ها و سخنرانی هایش به اینترنت راه یافت. در مورد صحت یا عدم صحت گفته هایش نظریان متفاوتی وجود دارند. منتقدین او می گویند که در گفته هایش اطلاعات ضد و نقیض زیادی به چشم می خورد. برای مثال در جایی می گوید تمدن آندرومدا ۴۷۰۰۰ سال از نظر تکنولوژی پیشرفته تر از ما هستند اما چند دقیقه بعد آن را به ۲۵۰۰۰ سال و ۱۰۰۰۰ سال تغییر داده است. از دیگر انتقاداتی به که او می شود آن است که در مورد هیچ یک از برخوردهایش با این موجودات خاطره واضحی ندارد و قادر به بیان داستان نیست بلکه از شاخه ای به شاخه دیگر می پرد. او ادعا می کند که بارها بر فراز سفینه های آنان پرواز کرده و با مردم آنها ملاقات داشته است. می گوید که مردم آندرومدا برای ارتباط نیازی به زبان ندارند و فقط از راه تله پاتی با هم صحبت می کنند. " مورانی" نام یکی از مردان آندرومدایی است که با آلکس ارتباط دارد و برای صحبت کردن با او مجبور شده است که انگلیسی یاد بگیرد.
آلکس کولیر نظر آندرومدایی ها را در مورد تمام مسائل روز دنیا و گذشته زمین بازگو می کند که در این سری مقالات سعی می کنم خلاصه گفته ها و مصاحبه های او را بگنجانم. او در مورد تاریخ و باستان شناسی یا هر علم دیگری تحصیل نکرده است و از همین رو بسیاری از حرفهایش مورد استقبال قرار نمی گیرند و مخاطبان خاص خودش را داد چرا که تنها مدرکی که برای اثبات گفته هایش دارد این است که آندرومدایی ها چنین گفته اند.
نامه هایی از آندرومدا برای اولین بار توسط من به فارسی برگردانده شده است و پیش از این در هیچ جا به زبان فارسی موجود نبوده است. بسیاری از لغات و اصطلاحات توسط خودم حایگزین و معادل سازی شده اند و برای درک بهتر واژه ها هر جا لازم دیدم در داخل پرانتز معانی بیشتری ارائه داده ام. لحن گفتار به همان صورت روایتی و سخنرانی ترجمه شده است.
در این سری مقالات در مورد نقش خالقان ناشناس در مسکونی کردن زمین و نقش نیبیرو در استعمار آن می خوانید. دوره های مختلف تاریخی از دو وجه زمینی و غیر زمینی توصیف شده اند. اسامی نژادهای فضایی وپیشرفتهای آنان به مرور ذکر شده که با مراجعه به سری مقالات " موجودات فضایی ۱ تا ۷ "می توانید اطلاعات جانبی بیشتر در مورد انواع و اقسام فضاییان ( در همین وبلاگ و از همین نویسنده) بیابید.
نقطه نظر آندرومدایی ها بر تاریخ کهکشانی از زبان کولیر:
نژادی باستانی به نام "پا تال " Paa Tal- که با نام " بنیان گذاران" نیز شناخته اند در حال اجرای برنامه ای بودند برای ساختن اتمسفر سیارات و قابل سکونت کردن آنها برای انواع گونه های حیات .( از طریق -تغییر اکو سیستمها و پایه حیات با وارد کردن اکسیژن - متان و آمونیوم و گاهی هیدروژن. همه اینها گازهایی هستند که برای تولد و بقای میکرو ارگانیسمها اساسی هستند. -استفاده از دستگاههای شبیه ساز و بمباران سیارات توسط کامتها و شهابها و خرده سیارات برای جابه جا کرد محور سیارات و تغییر جهت چرخش آنها - عملیات مهندسی جا به جا کردن اقمار برای تغییر دادن چرخش سیارات و حتی حرکت دادن سیارات نزدیکتر و یا دورتر به خورشید برای افزایش یا کاهش میزان اشعه دریافتی توسط سیارات ).
چنین عملیاتی مانند کم و زیاد کردن اقمار و حرکت دادن سیارات یکی از عملیات بسیار ساده ای است که در سراسر کائنات و کهکشانها به طور مداوم صورت می گیرد و " منظومه سازی " نامیده می شود.
نژادهای زیادی هستند از جمله خود آندرومدایی ها که قادر به ساخت و تشکیل دادن منظومه شمسی در هر کجای عالم هستند.
همه این پروژه ها ظاهرا برای افزایش سیستمهای ستاره ای و سیاره ای و قابل سکونت کردن آنها طراحی شده اند.
دستگاههای کوچکی کشف شده اند که که آنقدر قدیمی هستند که کسی نمی داند توسط چه گروهی ساخته شده بودند. این دستگاهها را حتی نژادهای پیشرفته نمی توانند شبیه سازی کنند و نمی دانند که چطور و با چه تکنولوژی ساخته شده اند!
آندرومدایی ها برای مثال ۴۳ تا ۴۵ هزار سال از نظر تکنولوژی جلوتر از ما هستند. این به حساب سالهای زمینی است که هر سال معادل ۳۶۵ روز و بر اساس چرخش زمین به دور خورشید است. آندرومدایی ها سال را طور دیگری می شمارند. در واقع همه فضایی ها سال و زمان را به شکل متفاوتی از ما می شمارند. آنچه که برای آنها معادل یک سال فرض می شود زمانی است که تک تک سلولهای موجود در بدنشان شبیه سازی و تجدید شده باشد. بر این اساس برای بدن ما زمینیان هفت سال معادل یک سال خواهد بود.
برای بدن آنها تقریبا ۳۴ سال زمینی طول می کشد تا تمام سلولهایشان تجدید شود. بنابراین خیلی مشکل است که تواریخ و زمانهای آنها را به تاریخ زمینی تبدیل کنیم و ببینیم که چه زمانی چه اتفاقی در منظومه ما افتاده است. در واقع اگر من بگویم که فلان اتفاق ۴۰۰۰ سال پیش رخ داده در اصل بسیار بسیار قدیمی تر از آن است و آنها برای توضیح دادن این مفاهیم به من خیلی تلاش کرده اند چون زمان برای آنها معنی دیگری دارد و این اعداد غالبا صحیح نیستند چون برای آنها زمان اینطور محاسبه نمی شود.
این دستگاههای باستانی هنوز هم کار می کنند. آنها نامی در زبان انگلیسی ندارند و سمبولی هم ندارند که من بتوانم درک کنم. برای من اینطور توضیح داده شده که اینها ماشینهای ضد ماده هستند که ملکولها را می سازند و آنها هم به نوبه خود اتمها را می سازند که در نهایت جهان فیزیکی تشکیل می شود. اینها مانند کامپیوتر برنامه ریزی شده اند و در واقع این واقعیتها را می سازند و خلق می کنند و در نتیجه چیزی که به طور مادی وجود دارد توسط آنها ساخته می شود.
یکی از این ماشینها روی سیاره زمین وجود دارد که توسط کاوشهای باستان شناسی پیدا شده است. ساختمانها و دستگاههای پیشرفته و پیچیده بسیاری نیز کشف شده اند که بیوسفر و اکو سیستم می سازند. اکو سیستم ما بر پایه اکسیژن خلق شده و محدود به آب است. بنابراین حیات مانند آنچه ما در زمین داریم در کائنات بسیار کم و محدود است. برای انواع حیاتی که به اکسیژن نیاز دارند باید حتما آب به فرمول H2O وجود داشته باشد. با ارزشترین چیزی که ما در این سیاره داریم بیوسفر و اکوسیستم است و بعد از آن هم مهمترین چیز آب است.
نیبیرو
وقتی در ادامه به نیبیرو می رسیم خواهیم دید که سیاره ما کاملا از آب بوده و اقیانوسها توسط نیبیروها پر از نمک شدند چرا که آنها می خواستند کنترل آب را عهده داشته باشند. نیبیرو که از سیستم ستاره ای بوتس Bootes آمده بودند دریاها را شور کردند و فقط ۴ درصدر آب شیرین در آن زمان باقی ماند که آنها کنترلش را در دست گرفتند. شور کردن آبهای زمین ۳۶ سال طول کشید و در این مدت تمام گونه های حیات آبی توانستند با نمک خو بگیرند و خود را تطابق دهند.
اینها همه با سالهای زمینی است و فقط با این روش است که می توانم این تواریخ را برای شما بازگو کنم وگرنه خیلی گیج کننده خواهد شد.
در کائنات اکو سیستمهای هیدروژنی بسیار فراوانند و خیلی هم ساده اما سیستمهای اکسیژنی پیچیده ترین اکوسیستم در کل کهکشان هستند.
انقراض خالقان اولیه
یافته های باستان شناسی به همراه تواریخ ثبت شده و اساطیر همگی به سوی " بنیان گذاران" یا همان " پا تال" یا به عبارت دیگر خدایان و نگهدارندگان و خالقان این کهکشان اشاره می کنند. ناپدید شدن این بنیانگذاران هم کاملا عمدی است.
این ناپدید شدن خدایان برای من اینطور توضیح داده شده که وقتی هیچ اثر و فعالیتی از این موجودات در بعد سوم دیده نمی شود در اصطلاح می گویند که منقرض و ناپدید شده اند اما به این معنی نیست که کاملا نابود گشته اند بلکه فقط در بعد سوم منقرش شده اند. ممکن است که به بعد بالاتر صعود کرده باشند و به فرکانسها و ارتعاشات بالاتر و سریعتری رفته باشند. همینطور احتمال دارد که به فرکانس و بعد پایین تری نزول کرده باشند تا در آنجا یک بعد سوم دیگر و یک دنیای دیگر خلق کنند. اما در حال حاضر در بعد سوم منقرض شده اند و دیگر مثل گذشته دیده و شنیده نمی شوند و وجود ندارند.
زمانیکه پا تال بعد سوم را ترک کردند بر اساس اطلاعات باستان شناسی سایر گونه های حیات - اشکال حساس حیات - خزندگان- انسانها - حیات پلاسمایی و حیاتهای متانی همگی شروع به ازدیاد کردند و در کهکشان ما به صورت کامل وجود دارند. موجوداتی که از متان تنفس می کنند و موجودات پلاسمایی و انرژی همگی پس از رفتن پا تال وارد کهکشان ما شدند. توجه داشته باشید که وارد کهکشان ما شدند. یعنی از جای دیگری آمدند و ناگهان به صورت کامل و تکامل یافته ظاهر شدند. این همان مشکلی است که در مورد انسان روی سیاره زمین هم وجود دارد. انسان به صورت کامل و تکامل یافته به طور ناگهانی روی زمین ظاهر شد. دیرین شناسان مرتب از تکامل صحبت می کنند اما هیچ مدرکی برای اثبات آن ندارند. هیچ مدرکی از تکامل زمین وجود ندارد. زمین از روز اول به همین شکل بوده است. همه چیز به طور کاملا شکل گرفته ظاهر می شود.
به نقل از میراث برزخ
هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند
پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد..
بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.
پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.
ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.
در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثهی او بعد از مرگ را خبر داده است. حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال میکرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟ چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن میگوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد.. و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟
او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرمت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:
{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آیَةً وَإِنَّ كَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]
این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:
من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.
موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.وبر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حكیم حمید).
حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام( قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم
باستان شناسانی که درباره اهرام مطالعه میکنند..همیشه از خود میپرسیدن ایا اهرامی چون "اهرام ثلاثه" مصر یا "تئوتی هاکان" در مکزیک یا اهرامهایی در چین وتبت در زیر اقیانوسها وجود دارد.؟ بیش 4/3 کره زمین را اقیانوسها و دریاها تشکیل میدهند . اتلانتیس نمونه تمدنی است که در زیر اب رفته و تاکنون نشانه های اندکی توسط باستان شناسان از این تمدن بزرگ یافت شده در سال 1980 دکتررای براون پزشک و فیزیکدان نامی و شهیر دانشگاه کالیفرنیا به همراه چند نفر از دوستان در مناطقی چون اریزونا , ایسلند , باهاما غواصی میکردند .. انها به دنبال بقایای از کشتی ها و زیردریایی ها بودند که در این مناطق غرق شده بودند . در یکی از غوصها دکتر براوان ناگهان از دوست خود نایجن جدا شد و برای مدتی بی هدف غواصی میکرد کپسول اکسیژن او داشت تمام میشد و باید هر چه سریعتر خود را به سطح اب میرساند که ناگهان دربرابر خود چیزی را دید که هرگز در عمرش ندیده بود . هرمی به ارتفاع 90 فوت و عرض 22 فوت که بسیار شکیل و دست نخورده و بکر باقی مانده بود
او از همان نقطه بالا امد تا چیزی را که کشف کرده بود گم نکند . دوستان او مدتی بعد دکتر را که هیجانزده بود پیدا کردن و او هم انچه را که دیده بود برای انها تعریف کرد ..انها پس از کمی استراحت دوباره به زیر اب رفتن و از هرم فوق عکسبرداری کرده و همچنین منطقه را نشانگزاری کردن . در اوریل همان سال دکتر براوان و یک تیم باستان شناس به منطقه رفته تا مطالعات دقیقتری را به روی هرم مورد نظر انجام دهند . در وردی هرم پس از گذشت زمان مسدود شده بود سنگهای به کار رفته به رنگ لاجوردی که حتا فشار اب و مدت زمان کوچکترین تغیری در شکل و شمایل ان بوجود نیاورده بود ..انها کتیبه ای را پیدا کردن که خط ان دقیقا مثل سنگ نوشته های اهرام مصر به نظر میرسید و نکته ای که باعث تعجب او باستان شناسان همراهش گردید اینکه پس از گذشت چندین هزار سال هیچ جلبک و مرجانی به دیوار هرم نروئیده بود . پس از تلاش بسیار انها توانستن روسوباتی را که اطراف هرم تشکیل شده بود را کنار زده و در ورودی انرا پیدا کنند ..انها پس از عبور از یک راهرو باریک به اتاقی مستطیل شکل که سقف ان هر چه بطرف بالا میرفت هرمی شکل می شد رسیدن بر دیوارهای درونی در داخل این بنا هم هیچ جلبک و مرجانی نروئیده و دیوار کاملا سالم و دست نخورده مانده بود . گوشه های هرم به وسیله یک میله برنجی که بخاطره گذشت زمان سیاه گشته احاطه شده و از هر گوشه به مرکز هرم وصل می شد . در مرکز هرم یک گوهر قرمز که با دقت بسیار زیادی تراش خورده قرار داشت .با محاسبات ما این گوهر قرمز دقیقا در مرکز هرم قرار داشت و نشان میداد انهایی که هرم را ساخته اند از دانش بسیار بالای ریاضی و نجوم اطلاع داشته اند . یکی دیگر از عجایب هرم که باعث شده بود زیبایی ان بیشتر نظرها را به خود جلب کند کتیبه ای بود که در هرم به چشم میخورد . این کتیبه به شکل مستطیل بود و گوهر قرمز رنگ در تاج این کتیبه قرار گرفته بود ..خط این کتیبه دقیقا مثل کتیبه هائی بود که از اهرام بدست امده ( تا این تاریخ که این مطلب را میخوانید این کتیبه به زبان امروزی ترجمه نشده و طبق اخرین اطلاعات هنوز دانشمندان متخصص به روی ان کار میکنند ) گوهر قرمز رنگ با دقت بی نظیری در کتیبه جاسازی شده است . ضخامت این گوهر بی نظیر که به شکل یک گوی میباشد 1/3 اینچ . یکی از شگفتیهای این کتیبه همین گوی قرمز رنگ است . دوستان خیلی تلاش کردن تا انرا از کتیبه جدا کنند اما نشد ..تا اینکه بعد متوجه شدیم .. در قسمتی از این سنگ نوشته جائی وجود دارد که به شکل یک قفل عمل میکند . از مکان مورد نظر باید چهار میله برنزی را وارد کرده و انها را به جهت های مخالف فشار داد . اما بخاطره گذشت زمان میله ها ضعیف شده و همچنین شکل خود را از دست داده بودن .. وقتی از روی میله ها کپی تعیه شد .این قفل بعد از گذشت چند هزار سال به راحتی کار کرد و گوی قرمز رنگ از ان خارج شد . در جائی که محل گوی بود نقطه ای به نظر میرسید که دانشمندان و باستان شناسان عقیده دارند ...این محل به گونه ای ساخته شده که ماری به راحتی در ان قرار بگیرد تا از این گوی محافظت کند..این محل همانطور که در بالا گفته شد در تاریخ 1980 توسط دکتررای براون کشف شد و تا تاریخ 1999 به روی ان کار می شد عاقبت در سال 2002 کتیبه از هرم خارج شده و تا امروز باستانشنان 3 کشور امریکا . فرانسه و مصر به روی ان کار میکنند . وقتی خبرنگاران از دکتر براون پرسیدن چرا این همه سال طول کشید تا این کتیبه خارج شود..؟ ایشان گفتن : کار کردن در عمق 40 متری انهم زیر اب بسیار مشکل و طاقت فرساست بخصوص در مکانهایی که باید نهایت دقت و ظرافت را در مورد این بنا بکار برد. او وقتی از نیروی مرموزی که در این گوی وجود دارد سخن گفت تمام خبرنگاران با تعجب به دکتررای براون گفتن!!! نیروی مرموز ؟ و دکتر گفت اری!!!
درون این گوی قرمزرنگ سه هرم براحتی دیده می شد اما هنگامی که به دقت به ان نگاه میکردی مثل نقاشی های سه بعدی هرم چهارمی نیز پدیدار می گشت . اما این اهرامها چه بودن..؟ چه پیامی در دل داشتند . 6 ماه بعد از پیدا شدن این گوی ریاضیدانی اهل ایتالیا بنام "پیترلوزانی" معمای گوی را حل کرد . 3 هرمی که به راحتی دیده میشدند همان اهرام ثلاثه مصر بودند و هرم چهارم که به شکل سه بعدی در دل گوی بود همین هرمی بود که دکتر براوان و همراهانش کشف کرده بودن . عجیبترین راز این نقاشی محاسبه دقیق محل اهرام ثلاثه و فاصله ان تا همین هرم زیر اب بود که بشکل باور نکردنی محاسبه شده بود !! ( براستی که انسان امروز با این علم و تکنولوژی چیزی از مهندسی اهرام ثلاثه نمیداند ) هنگامی که از بالا تصویر سه هرم را نگاه میکردی یکی جلوتر از ان یکی و در اندازهای نزولی واقع شده بود و پس از مدتی هرم چهارم در پس زمینه ظاهر می شد . اما "پیتر لوزانی" مطلب دیگری را نیز کشف کرده بود و ان اینکه کسانی که سازنده این گوی جواهرنشان بودند میدانستند که زمین کروی شکل است!! ( یکی دیگر از شگفتیها!!!) نکته بعدی اینکه در نیمه پائین این گوی هزاران خط شکسته ریز وجود داشت و هنگامی که از زاویه دیگر به ان نگاه میکردی یک معمای دیگر در دل ان نهفته بود . دوباره سه هرم و یک هرم دیگر که در دل این گوی به صورت سه بعدی پنهان شده بود . طبق نقشه این گوی , باید هرمی در نزدیکی سواحل ژاپن باشد ( که به صورت باور نکردنی این بناء نیز توسط پرفسور ماساکی کیمورا استاد دانشگاه رایکین در 40کیلومتری سواحل اکیناوا پیدا شد ) در دسامبر سال 2001 یکی دیگر از معماهای این گوی توسط دکتر الیزابت شاکمن عضو انجمن علمی دانشگاه اریزونا کشف شد . دکتر براوان در یکی از کنفرانس های سالانه دانشگاه اریزونا از دکتر شاکمن خواست تا او هم نگاهی به گوی قرمز رنگ بیندازد در برسیهای انجام شده توسط دکتر شاکمن او متوجه شد نیروی از این گوی صاطع میشود که انسان را به خلسه عمیقی میبرد . او طی ازمایشی که به روی 150 نفر از داوطلبان انجام داد به نتیجه باور نکردنی دیگری رسید . تمام این افراد در عرض 35 ثانیه هیپنوتیزم شده بودن در صورتی که همین افراد در ازمایشات دیگری چیزی حدود 3 تا 5 دقیقه استقامت میکردند . دکتر الیزابت شاکمن برای اینکه مطمعن شود از پرفسور جونز رئیس دانشگاه میشیگان که در دنیایی امروز معتبرترین مرکز علمی هیپنوتیزم و بیهوشی عمیق میباشد دعوت کرد تا ایشان هم این گوی را ازمایش کند . پرفسور جونز عقیده دارد امروزه برای خواب کردن بیماران از تصاویر مختلفی استفاده میشود اما تا امروز هرگز وسیله یا تصویری را ندیده که به این راحتی و زمان کم عمل بیماران را بیهوش کند . پس از انتشار خبر کشف این هرم و کتیبه و گوی جواهرنشان قرمز رنگ باستان شناسان سئوالات بیشماری را در زمینه تمدن فراعنه و همچنین علم اهرام مطرح کردن ایا در خود اهرام ثلاثه مصر نشانه ای از اهرام های دیگر وجود دارد ( در خود مصر چیزی حدود 30 هرم وجود دارد . اما هیچ کدام دقت و ظرافت سه هرم اصلی را ندارد ) ایا پژوهشگران و محققانی که سالهاست در زمینه اهرام مطالعه میکنند توانسته اند معمای اهرام را حل کنند .؟ ایا براستی اهرام تفکر زمینی است .؟
اساطیر نورس (Norse) یا اسکاندیناوی اشاره به داستانهای اسطورهای خدایان سرزمینهای شمال اروپا، مردم نوردیک، وایکینگها یا بربرهای شمالی دارد. بسیاری باور دارند اساطیر نوردیک بیشتر به وقایعی تاریخی اشاره دارند که رنگ افسانه و سپس اسطوره به خود گرفتهاند. مثلاً اودین و فرزندانش را شاهی آسیایی و خاندانش میدانند که به نورس سفر کرده و ماندگار شده و کارهای نمایان کردهاند.
منابع اساطیر نورس برخلاف اساطیر یونان یا مصر محدود هستند و به چند دستنوشته و منظومه محدود میشوند که مشهورترین آنها ادا است. بسیاری هم ریشهی خاورمیانهای دارند. در عوض به خاطر رواج کافرکیشی از سدهی دهم میلادی و سلطهی وایکینگها و قبایل ژرمنی در آن دوره این منابع نسبت به منابع اساطیری دیگر متأخرتر هستند و در برخی موارد جزییات کاملتری دارند.
آسها
مجموعه خدایان اصلی مردمان نورس که شامل اودین (ایزد جنگآوران) و فرزندان او میشده است. اصلیترین این خدایان ثور، حامی کشاورزان بود. اما اکثر این خدایان به مفاهیمی چون قدرتطلبی و جنگ روی قلمرو بسته بودند. این خدایان اساطیر نورس که اصلیترین دستهی آنها را ازیز گفتهاند به قدرت خدایان اساطیری کهن نبودهاند. از جمله آنکه میرا بودند و سیبهای جوانی جاوید ایدون منبع اصلی نیروی آنها بود.
ثور یا Thor خدای آذرخش در اساطیر اسکاندیناوی، پسر اودین و یورد و یکی از قدرتمندترین خدایان است. او با سیف، یکی از الهگان باروری ازدواج کرده است، ولی با ماده غولی به نام یارسانکسا (به معنی قمه آهنی) نیز رابطه دارد و حاصل این رابطه دو پسر به نامهای ماگنی و مودی و دختری به نام ثراد است. تیالفی، قاصد خدایان، همدم و خدمتگزار ثور است.
ثور را معمولا بصورت مردی قوی پیکر با ریش قرمز و چشمانی درخشان تصویر کردهاند. با وجود ظاهر نه چندان دوستانه، پرستش ثور به عنوان نگهبان و حامی خدایان و انسانها در برابر نیروهای شر بسیار رایج بوده است. محبوبیت و رواج پرستش ثور حتی از پدرش یعنی اودین نیز بیشتر بود زیرا او بر خلاف اودین خواستار از جان گذشتگی انسانها نبود. در معبد مخصوص ثور به نام معبد اوپسالا (که در سال ۱۰۸۰ میلادی ویران شده و به جای آن یک کلیسا ساخته شد!) ثور و اودین که در سمت راست او ایستاده بود به تصویر کشیده شده بودند.
وایکینگها اعتقاد داشتند که در زمان توفانهای صاعقه، این ثور است که در آسمانها سوار بر ارابهاش که توسط دو بز به نامهای تانگریسنی و تانگنوست کشیده میشود حرکت میکند و هر بار که پتک معروفش، میولنیر را پرتاب میکند صاعقه به وجود میآید. ثور برای استفاده از این پتک، دستکشی به نام مگینگیارد به دست میکند که قدرت بسیار زیاد او را دو برابر میکند.
ثور در قسمتی از آسگارد به نام ثرادهایم (یعنی محل اقتدار) تالاری به نام بیلسکیرنیر دارد. بزرگترین دشمن ثور، مار جهانی یورمونگاند است. در روز راگناروک، ثور سرانجام یورمونگاند را میکشد اما خود بر اثر زهر این مار جان میسپارد و پسرانش پتک او را پس از مرگش به ارث خواهند برد.
در اسطورههای تیوتونیک، خدایی به نام دونار معادل ثور دانسته شده، حال آنکه رومیها او را معادل ژوپیتر، خدای خدایان خود میدانستند. روز پنجشنبه روز ثور است.
اودین یا Odin خدای خدایان در اساطیر نوردیک است. او که فرزند بور و بستلا میباشد، آلفادیر به معنی پدر همگان نامیده میشود زیرا که به واقع پدر همه خدایان است. از ازدواج او با الهه ای به نام فریگ، پنج خدا به نامهای بالدر، هودر، هرمود، تیر و براگی به دنیا آمدند. از الهه ای به نام یورد، صاحب فرزندی به نام ثور شد و ویدار نیز فرزند اودین و گرید است.
اودین هم خدای جنگ و مرگ است و هم خدای شعر و خرد. او نه روز گرسنه و تشنه و در حالی که به وسیله نیزه خودش زخمی نیز شده بود، از ایگدرازیل آویزان ماند (به همین دلیل نام ایگدرازیل به درخت جهانی داده شده است. ایگ از القاب اودین و به معنی هراس انگیز است) و پس از این مدت با آموختن نه سرود جادویی و هجده رون، سقوط کرد. بدین وسیله او توانایی این را پیدا کرد تا مردگان را به حرف وادارد و با خردمندترین آنها مشورت کند.
تالار اودین در آسگارد والازکیالف (یعنی قفسه کشتگان) است و سریر مشهور او، هیلدزکیالف که وقتی به روی آن مینشیند میتواند هر مکانی از نه جهان را ببیند، در این تالار قرار گرفته است. دو کلاغ به نامهای هوگین (فکر) و مونین (حافظه) هر روز گرد جهان پرواز کرده و برای او اخبار جهان را می آورند. دو گرگ به نامهای جری و فرکی نیز همیشه اودین را همراهی میکنند و اودین هر غذایی را که در مقابل او قرار داده میشود به این گرگها میدهد زیرا او تنها از شراب مید تغذیه میکند و نیازی به غذا ندارد. همچنین تالار والهالا نیز به اودین تعلق دارد.
گنجینه های اودین عبارتند از: نیزه اش گرونگنیر که هرگز به خطا نمیرود؛ حلقه جادویی دروپنیر که هر شب نه حلقه مانند خودش تولید میکند؛ و توسن هشت پای او یعنی سلیپنیر.
اودین تنها یک چشم دارد که مانند خورشید میدرخشد. او چشم دیگرش را در ازای نوشیدن جرعه ای از آب چاه خرد (در بعضی نسخ در ازای فرستادن نسیمی از این چاه) به نگهبان این چاه که میمیر نام دارد بخشیده است.
در جایی دیگر اودین در ماموریتی پر خطر شراب شعر را از یوتونهایم سرقت میکند. او هم رونها و هم خردی که از چاه خرد به دست آورده و هم شراب شعر را به انسانها میبخشد.در روز نبرد نهایی، راگناروک، اودین توسط گرگ عظیم الجثه فنریر کشته خواهد شد.
اودین نامهای بیشماری دارد که بعضی از آنها عبارتند از: اوثین، وودان، ووتان (چهارشنبه روز اودین بوده و به نام وودان نامگذاری شده بود، اما به تدریج به شکل کنونی آن در آمده است)، واک، والتام، ایگ (در بعضی نسخ هراس انگیز و بعضی جاها اسب اخته! معنی شده است)، بلیندی (به معنی کور)، آلفادیر (پدر همگان)، والفادیر (پدر کشتگان)، هانگاگوث (خدای به دار آویختگان)
ایدون Idun در اساطیر نورس الهه جوانی جاودان و نگهبان سیبهای جوانی است. سیبهایی که هر گاه خدایان احساس پیری می کردند، با خوردن آنها جوانی دوباره به دست می آوردند. از آنجا که ایدون یک الهه باروری و جوانی نیز به شمار میرفته، محتمل است که اصالتا یکی از ونیر باشد.
ایدون همسر براگی، خدای شاعری و فصاحت بوده است.
در یکی از داستانهای اساطیر نورس، ایدون و سیبهایش توسط یکی از یوتونها به نام تیازی دزدیده میشود و با نبود سیبهای جوانی، خدایان شروع به پیر شدن میکنند. از آنجا که ایدون با همکاری لوکی دزدیده شده بود، اسیر وی را مجبور میکنند تا او را به آنها بازگرداند.
لوکی نیز با قرض گرفتن شنل جادویی فریا، خود را به شکل یک شاهین در آورده، به مقر تیازی می رود. در آنجا او ایدون را به شکل یک دانه درآورده و با وی به سوی آسگارد فرار میکند. تیازی نیز به شکل یک عقاب آنها را تعقیب میکند اما آتشی که اسیر درست میکنند، بالهای او را آتش زده و باعث مرگ او میشود. به این ترتیب خدایان جوانی خود را به دست می آورند.
وتونها
یوتونها یا ژیانها، یا غولها در برخی نسخهها دشمنان اصلی آسها بودند. اینان بازماندگان غولهای یخی اولیه بودند و هماورد نهایی خدایان به شمار میآمدند.
ونیر
دومین گروه خدایان اسکاندیناوی و خویشاوندان آسها بودند. اینان سرزمین خاص خود را داشتند که وناهیمر نامیده میشد. اینان یرای صلح با آسها با آنها گروگان مبادله کردند. نیورد پدر آنها بود. ونیر بیشتر خدایان مدنیت و زراعت بودند.
نیورد Njord خدای نوردیک باد، دریا و آتش است. دریانوردان و شکارچیان از او طلب خوش اقبالی در دریا و شکار می کردند. او با ماده غولی به نام اسکادی ازدواج کرده است، ولی از خواهر خود صاحب دو فرزند گردیده: فریر و فریا.
نیورد در اصل یکی از ونیر بود اما هنگامی که دو قبیله خدایی ونیر و اسیر با یکدیگر صلح کردند، نیورد و دو فرزندش به عنوان گروگان به اسیر سپرده شدند. اسیر هم نیورد و هم فریر را به عنوان راهبانی برای نظارت بر عملیات قربانی می شناختند. فریا نیز راهبه ای بود که به اسیر سحر و جادو آموخت، دانشی که در میان ونیر بسیار متداول و رایج بود.در زبان اسکاندیناوی قدیم، نیورد را نیورور می خواندند.
اسکادی Skadi که او را به کنایه، «عروس خدایان» مینامند، در اساطیر نورس یک ماده غول است. او دختر تیازی، همسر نیورد و مادرخواندهی فریر و فریا است.
هنگامی که خدایان تیازی را به خاطر ربودن ایدون به قتل رساندند، اسکادی، زره پوش به آسگارد سفر کرد تا انتقام پدر را بستاند. اما خدایان با او از در دوستی درآمدند و به وی پیشنهاد جبران خون پدر و مصالحه دادند.
برای به دست آوردن رضایت اسکادی، خدایان به وی اجازه دادند که یکی از آنها را به همسری برگزیند، البته تنها با دیدن پاهای آنها! اسکادی پذیرفت و هنگامی که دو پای بسیار زیبا بین پاهای خدایان دید، با تصور این که این پاها نمیتوانند به کسی جز بالدر تعلق داشته باشند، آنها را برگزید. اما پاها نه متعلق به بالدر، بلکه متعلق به نیورد، خدای پیر باد و دریا بودند. در بعضی روایات چنین آمدهاست که اسکادی و نیورد پس از مدتی، از آنجا که نیورد به مناطق ساحلی و اسکادی به کوهستان علاقه داشت، از یکدیگر جدا شدند و اسکادی با اول ازدواج نمود.اسکادی همسر خود را از میان خدایان بر میگزیند
دومین شرط برای رضایت اسکادی واقعا دشوار بود: باید اسکادی را میخنداندند! این کار به لوکی واگذار شد. لوکی هم یک سر ریسمانی را به ریش یک بز و سر دیگر آن را به بیضههای خود بست و بر اثر کشمکش میان این دو، هر دو بلند بلند جیغ و فریاد میکردند و سرانجام لوکی موفق به خنداندن اسکادی شد!
اما در نهایت اودین برای از بین بردن کامل خصومت، چشمان تیازی را برداشته و به عنوان دو ستاره در آسمان جای داد.
با وجودی که اسکادی یک ماده غول است، اما بسیاری از اشارات و کنایات به او، وی را به عنوان یک الهه و یکی از اسیر معرفی میکنند. از میان القاب اسکادی، مشهورترین آنها اوندورگود یا اوندوردیس، به معنی «الههٔ برف پا» است.
فریر Freyr در میان نورس ها رب النوع خورشید، باران و محصولات کشاورزی بود. او را با وجودی که خدای صلح به شمار می رود، جنگجویی دلیر توصیف کرده اند. فریر همچنین فرمانروای الفها نیز به شمار می رود. او زیبا ترین و برجسته ترین خدایان مذکر در میان ونیر ها است، تا حدی که به او لقب خداوند جهان را داده اند. پس از تلفیق تو قبیله خدایان اسیر و ونیر، فریر را ارباب اسیر نام نهادند. در هنگام جشنهای عروسی نیز از فریر به عنوان یک خدای باروری تجلیل کرده و از او طلب ازدواجی پر برکت برای خود می نمودند.
فریر که فرزند خدایی از ونیر به نام نیورد و برادر فریا است، با ماده غول بسیار زیبایی به نام گرد ازدواج می کند. فریر ارابه ای دارد که توسط گراز طلایی گولینبرستی کشیده می شود. این گراز را دو دورف به نامهای بروک و ایتری برای فریر ساخته اند. او همچنین کشتی با ارزشی به نام اسکیدبلادنیر (به معنی چوبین تیغه) دارد که همیشه مستقیما به سوی هدف خود حرکت می کند و خاصیت جادویی آن در این است که می تواند چنان کوچک شود که در جیب فریر جای گیرد.
اما با ارزش ترین گنجینه فریر شمشیر اوست که هر گاه صاحب آن اراده می کرد، خود به خود از نیام بیرون آمده و به اختیار خود میجنگید و میدان نبرد را از لاشه ها می انباشت. هر چند که این شمشیر در راگناروک همراه او نخواهد بود و همین مساله باعث کشته شدن او به دست سورت خواهد شد. هنگامی که فریر دلباخته گرد گشت، سلاحدار و دوست خود اسکرنر را به عنوان قاصد برای خواستگاری به نزد گرد فرستاد و به عنوان هدیه خواستگاری نیز شمشیر خود را به گرد تقدیم کرد.
معبد اصلی فریر و مرکز پرستندگان او در شهر اوپسالا در سوئد قرار داشت.فریر را در جنوب سوئد فریکو می نامیدند.
فریا Freya الهه عشق و باروری در میان وایکینگها، و زیباترین و خوش یمن ترین الهگان در میان این قوم بود. او را همچنین موکل بر امر برداشت محصول، تولید مثل و زایش و نماد شهوت و هوسرانی دانسته و در امور مربوط به عشق از او طلب یاری می کردند. فریا به شدت دوستدار موسیقی، بهار و گلهاست و در میان موجودات نیز بیش از همه به الفها علاقه دارد.(اِلف یا Elf نام موجودی خیالی از افسانههای فولکلور ژرمنی است. الفها در اصل موجودات ریزاندامی خوشصورتی بودند که در جنگلها و غارها و کنار چشمهها زندگی میکردند. اما در گذر زمان انواع دیگری هم در نظر گرفته شد.پس از شهرت اثر پروفسور تالکین که در آن الفها به صورت موجوداتی انسانوار و هوشمند و خردمند و بیمرگ تصویر شدهاند، الفها جای پای خود را در فانتزی امروزی محکم کردهاند و به صورت جز ثابت بسیاری داستانها درآمدهاند. )
فریا به عنوان قدرتمندترین و بزرگترین الهگان ونیر نیز به شمار می رود.در واقع فریا به همراه پدرش نیورد و برادرش فریر، تنها خدایان مهم از قبیله و شاخه ونیر هستند.
همسر مرموز فریا خدایی به نام اود (شاید یکی از نامهای اودین باشد) است که به دلیل نامعلومی او را ترک میگوید و هنگامی که فریا در فراق شوی خود می گرید، اشکهای او به طلا تبدیل می شوند. به همین دلیل است که در کتاب فن نویسندگی، اسنوری استورلوسون یکی از استعارات مناسب برای طلا را اشک فریا ذکر میکند.
گنجینه های فریا عبارتند از: گردنبندی مرصع و گرانبها به نام بریسینگز که فریا برای به دست آوردن آن، به نوبت با چهار دورفی که سفارش ساخت این گردنبند را به آنها داده بود همبستر شد!
یک شنل ساخته شده از پر پرندگان که خاصیت جادویی آن در این بود که فریا با پوشیدن آن میتوانست به شکل یک قوش در بیاید.ارابه فریا نیز که توسط دو گربه کشیده می شود از نشانه های این الهه است.در بعضی نقاشیها و مجسمه ها فریا را به همراه گرازی به نام هیلدسوینی (به معنی گراز جنگی) تصویر کرده اند که در واقع یکی از دلدادگان فریا به نام اوتار است که به این شکل در آمده.
فریا در قصری با شکوه به نام فولکوانگ (به معنی میدانگاه مردم)زندگی می کند که همیشه آهنگهای عاشقانه در آن نواخته می شوند. همچنین تالاری به نام سسرومنیر نیز تحت تملک فریاست و خدمتکار او نیز فولا نام دارد.کشتگان جنگ میان فریا و اودین تقسیم می شوند و زنان نیز پس از مرگ به تالار او راه می یابند.
نورن
نورنها در اساطیر اسکاندیناوی نیمه الهگان، یا فرشتگان سرنوشت هستند. این سه خواهر به نامهای اورد (به معنی سرنوشت) ، ورداندی(بایستگی و ضرورت) و اسکولد (زمان حال) هم سرنوشت انسانها و هم سرنوشت خدایان و هم جریانهای طبیعی و دائمی کیهان را کنترل میکنند.
voudou
دین "وودو" ، voudou یا wodu ، آمیزه ای است از آیینها، مذهب، خرافه، باور و سحر و جادو؛ فرهنگی نشات گرفته از آفریقای غربی که اکنون در کشور هائیتی در آمریکای مرکزی (قسمتی از جزایر آنتیل بزرگ در شمال دریای کارائیب که بیش از 95 درصد مردم آن سیاه پوستند) دیده می شود.
ردپای "وودو" به آفریقاییان اولیه برمی گردد که در قرن شانزدهم میلادی به کشور هائیتی آورده شدند. در دوران اشغالگری فرانسه، حجم زیادی از برده های آفریقایی به این جزیره آورده شدند. در فاصله زمانی بین سالهای 1664 تا 1830 میلادی، قریب به یک میلیون و 650 هزار آفریقایی به هائیتی آمدند که بیشتر آنان از کشور "داهومی" Dahomey (نام پیشین کشور بنین در جنوب غربی آفریقا در شمال خلیج گینه که اکثر مردم آن سیاه پوست و بت پرست هستند) بودند که مذهب این مردم بن مایه اصلی ایجاد دین و آیین "وودو" بود.در سرتاسر غرب آفریقا، مردم به "الهه مهتر" یا "نیروی مقدس"، اعتقاد داشتند.
در هائیتی این الهه را "لبون دی ئی" le Bon Diei (خدای خدایان) می نامند؛ که الهه های کوچک و بزرگی تحت پوشش این الهه قدرتمند وجود دارند که لگبا ( Legba ) ، ارزولی ( Erzulie ) و دامبالا ( Damallah ) از الهه های اصلی هستند.
الهه های زیردست تر نیز که لوآس ( loas ) خوانده می شوند دو نوع هستند یکی الهه فرعی که از دین آفریقا نشات گرفته و رادا ( the Rada ) خوانده می شود و دیگری از دین هائیتی نشات گرفته و پترو ( Petro ) خوانده می شود.
بسیاری از الهه های آفریقایی به ویژه الهه های فرعی و کوچکتر و محلی در عبور از اقیانوس اطلس از بین رفتند و در هائیتی با الهه های جدیدی جایگزین شدند. مثلا الهه پترو در هائیتی طبق باورها و نقل قولهای شفاهی از نام "دون پدرو" ( Don Pedro ) گرفته شده چرا که این شخص، رقص شاخص دین هائیتی را معرفی و باب کرد.
مالکان مزارع در هائیتی تلاش کردند که دین کاتولیک را به برده های آفریقایی بقبولانند و بنابراین مولفه هایی از دین کاتولیک با "وودو" آمیخته شد.
پرستش و اعمال آیین "وودو" توسط کاهنان مرد به نام اونگان ( oungan ) و کاهنان زن به نام مانبو (manbo ) ، اجرا می شود. این اعمال در مکانی به نام "اونفو" ( ounfo ) انجام می شود که معمولا تیرچه ای در این مکان وجود دارد که دامبالاه به دور آن چنبره زده است.
پرستش "وودو" شامل احترام و تجلیل از الهه ها است که امکان دارد حیوانات مختلفی نیز قربانی شوند. رقص زنده و مهیج با همنوازی طبل و دهل و اعمال کاهنان و نمایش الهه های فرعی (لوآس) در مجلس نیز از دیگر مراسم پرستش است.
"وودو" همانند همه مذاهب غرب آفریقا شامل اجرای سحر و جادو نیز هست. "وودو" در مقایسه با دیگر مذاهب اولیه آفریقایی، تصویر بد و زشتی دارد. این مذهب، جایگاه اصلی شمار فراوان سحر و جادو (آنهم جادوهای شیطانی و بدخواهانه) است و حتی این جادوها ، "زامبی ها " را نیز دربرمی گیرد. "زامبی ها" ، مردگانی هستند که دوباره به زندگی برگشته اند و کارهای بد و پستی انجام می دهند.
یکی از وحشتناک ترین رویدادهای منتسب به آیین "وودو" ، اتفاقی است که در شهر "دبیزوتون" (de Bizoton)رخ داده است. در دسامبر سال 1863 میلادی، دختر کوچکی در این شهر ربوده شد و در یک آیین آدمخواری ، جان خود را از دست داد. هرچند سرانجام عاملان این جنایت هولناک، دستگیر، محاکمه و گناهکار شناخته شدند اما این قتل تنفرانگیز در رسانه های عمومی و خارجی ، خیلی سر و صدا به پا کرد و در نهایت این فاجعه به جامعه "وودو" ها نسبت داده شد.
علاوه براین در دهه 1880 میلادی ، یک کتاب در هائیتی توسط " سر اسپنسر اس تی جان" (Sir Spenser St John) منتشر شد که در آن جزئیات این آیین را به طور زنده و دقیق تشریح کرده و انتقاد تلخ و ناسزا آمیزی علیه "وودو" ، صورت گرفت. نویسندگان، فرهنگیان و روزنامه نگاران مختلفی از این اثر استفاده کرده و انگشت اتهام را به سوی پیروان "وودو" ، گرفتند.
البته برخی ها معتقدند که اگرچه در "وودو" از سحر و جادو و خرافه استفاده می شود و خمیرمایه اصلی این دین، جادوی سیاه است اما "وودو" ، بد معرفی شده است.
همچنین اونگان ها ( کاهنان مرد ) و مانبو ها ( کاهنان زن) ، بوکورس ( bocors ) هستند یعنی جادوگر و ساحره اند و عده دیگرشان نیز کاپلاتاس ( caplatas ) هستند یعنی افرادی که جادوی کمتری بلدند.
اغلب جادوها برای دفع اهریمن به کار گرفته می شود. طلسم ها، چشم بد را دفع می کنند و لوآس ها (الهه های فرعی) به عنوان عامل رنج و بیماری مردم شناخته می شوند. سحر و جادو برای کشف علت اقدامهای رنج آور الهه های فرعی استفاده می شود و علاوه برآن برای دفع ارواح شیطانی و مخلوقاتی نظیر وامپیرها و گرگ نما ها به کار می رود.
در قرن هجدهم میلادی "وودو" ، چندان مورد توجه نبود بلکه گردهمایی های شبانه وودوها مورد توجه قرار گرفت که به ویژه برای رقص بود. رقص با طبل و دهل که به عنوان یک سیستم اجتماعی در هائیتی قدعلم کرد و در سال 1804 میلادی به صورت سازماندهی شده، شورش موفقیت آمیزی را موجب شد. هائیتی ها این انقلاب را بدون هدف یا رهبر بزرگی به پایان رساندند و باورهای دینی آنها را با هم متحد کرده بود.
این باورها شامل حفاظت از لوآس (الهه های فرعی) بود که به آنها انگیزه و اجازه داد تا برضد فرمانروایان تا خرخره مسلح، شورش کنند.
استفاده از "وودو" در این انقلاب موجب شد تا اولین فرمانروای سیاه پوست هائیتی در برابر این دین مخالفت کند. حاکمان بعدی اما "وودو" را پذیرفتند به خصوص حاکمی به نام "جین-کلاد دووالیر
" jean-Claude Duvalier که تصویر خود را به عنوان جادوگر بزرگ وودو، رواج داد و از کاهنان "وودو" در ارتش خود استفاده کرد.
"وودو" در سال 1804 ( همان سال انقلاب هائیتی) وارد ایالات متحده آمریکا شد. این دین در میان جمعیت سیاهان شهر نیواورلئان (شهری در آمریکا) و حاشیه های این شهر رواج یافت و محبوبیت زیادی در اواسط قرن نوزدهم میلادی پیدا کرد.
اقدامهای قانونی قبل از جنگهای داخلی آمریکا برای مهار قدرت "وودو" انجام شد اما این اقدامها تنها منجر به این شد که فعالیت "وودو" ها ، زیرزمینی شود.
"وودو" تا امروز نیز دوام آورده و هم به عنوان یک آیین نمایشی برای توریستها و هم به عنوان یک جامعه مذهبی نیمه سری، مطرح است.
"وودو" در سده 1920 میلادی، زمینه ای فراهم آورد برای روح گرایی و اعتقاد به احضار ارواح و جنبشهای برپایی مراسم خاص.
"وودو" ، این فرهنگ آمریکایی آفریقایی بیش از آنکه دین باشد یک باور است و مراسمی خرافه آمیز. "وودو" در حقیقت تلاش انسانها است برای رسیدن به ماوراء و آنچه که نمی فهمند از طریق خرافه... . شوق دستیابی به عجایب و قدرت لایتناهی در آیینی به نام "وودو" نمود یافته و چون ناقص است آن را پر رمز و راز می دانند و برای همین هم در میان ادیان ماندگار و مهم جهانی، جایی ندارد اما به عنوان فرهنگ و باور یک قوم از جنبه اساطیر و حرکات عجیب و غریب آنان، مورد توجه است. پایان
"قلم سخن"