ادبیات دفاع مقدس
شعر دفاع مقدس و لزوم باز تعريف
وز عطر بهار، شهر آکنده شده است
تغییر نیامده است در لیل و نهار
ذرات تو در جهان پراکنده شده است
شعر دفاع مقدس خود رزمنده اى بود که با تمام وجود گام در طریق پاکبازى نهاده بود، رزمنده اى که به تعبیر شادروان دکتر سید حسن حسینى، مدال و نشان سرفرازى و افتخارش، زخمهاى گلگونى بود که در راه عشق برداشته بود و باز به تعبیر همان بزرگمرد شعر دفاع مقدس رزمنده اى بود که در پیش چشمان حیرت زده دنیا حیثیت مرگ را به بازى گرفته بود:
زین پیش دلاورا کسى چون تو شگفت/حیثیت مرگ را به بازى نگرفت
شعر دفاع مقدس اگرچه در یک نگاه و تقسیم بندى کلى، شاخه اى از شعر مقاومت است، شعر مقاومتى که در طول تاریخ شکوهمند ادب فارسى همواره با جلوه هاى گوناگونش حضورى نقش آفرین و تاثیرگذار داشته است، اما شدت و عمق فرهنگ دفاع مقدس به حدى بود که شعر دفاع مقدس توانست تمامى جلوه هاى دیگر شعر مقاومت را در طول تاریخ شعر فارسى تحت الشعاع قرار دهد و خود تبدیل به شعر مقاومت فارسى شود و در همین راستا اگر چه به شکل معمول شعر دفاع مقدس بخشى از شعر انقلاب اسلامى است اما از آنجا که هشت سال از سال هاى طلائى شعرپس از پیروزى انقلاب اسلامى در کوران دفاع مقدس گذشت و درست در همین سال ها شاعران برآمده ازارزش هاى انقلاب اسلامى در اوج جوشش و کوشش خویش قرار داشتند، بسیارى از آرمان ها و مضامین انقلاب اسلامى هم در شعر دفاع مقدس مجال تجلى یافت ، به گونه اى که امروزنمى توان بین شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس تفکیک قائل شد و به واقع که شعر انقلاب همان شعر دفاع مقدس است.امروز برحسب ظاهر جنگ تمام شده است و جبهه اى نیست که در آن رزمنده اى سنگر گرفته باشد، بجنگد، بایستد، زخم بردارد، بکشد و به شهادت برسد اما اگر نگاه نافذى باشد و از سطح ماجرا به شطح آن سیر کند خواهد دید که فرهنگ دفاع مقدس و رزمندگانش حضور دارند و دست از آرمانهاى مقدسشان برنداشته اند و در سنگرهاى دیگرى به مقاومت خویش ادامه مى دهند و طبیعى است شعر دفاع مقدس که همان رزمنده است نیز حضور داشته باشد و با جلوه ها و مصادیق دیگرى به نقش آفرینى خویش ادامه دهد؛ پس همانگونه که خود دفاع مقدس با همان آرمانها تغییر سنگر داده است، شعر دفاع مقدس را نیز با همان آرمانها باید در حوزه ها و جلوه هاى تازه اش جست وجو کنیم و انتظار نداشته باشیم شعر دفاع مقدس امروز نیز همان حماسه سرایى و تعابیر و تصاویرى باشد که در زمان جنگ معمول و مرسوم بود،امروز نه تنها شعر هایى که موضع اصلاح گرایانه درمسائل و معضلات اجتماعى دارد ،ادامه همان جریان شعر دفاع مقدس باید تلقى شود که چه بسا شعر زمینه اى عاشقانه داشته باشد اما در تاویل آن به همان فرهنگ شهادت و ایثار که موجد شعر دفاع مقدس بود برسیم، این رباعى ظاهرى عاشقانه دارد
من با تو به شعر ناب تبدیل شدم/جارى شدم و به آب تبدیل شدم
مهر تو به آسمان کشیدم از خاک/تا آنکه به آفتاب تبدیل شدم
اما معشوق در این رباعى چه جایگاه و شانى دارد و عاشق از او چه بهره اى برده است، معشوق کسى است که مهر او عاشق را از خاک به افلاک کشیده و او را به آفتاب تبدیل کرده است، من بر این باورم که این رباعى متاثر از همان فرهنگ شهادت و ایثار است و عشق همان عشقى است که در دوران دفاع مقدس جوان هاى رزمنده را به ملکوت جبهه ها مى کشاند وآنها را تبدیل به پاره هاى نور کرده بود، و چنین است که به نظر مى رسد در تعریف شعر دفاع مقدس در زمان حال باید تجدید نظر شود و باز تعریفى از آن ارائه شود تا جلوه هاى تازه شعرى که متاثر از فرهنگ ایثار و شهادت است بتواند در این تعریف جایگاه خود رابیابد.
مصطفى محدثى خراسانى
منبع: روزنامه جوان
مي روم تا در ره محبوب خود قربان شوم
می روم تا در ره محبوب خود قربان شوم
سر جدا اندر لب شط با لب عطشان شوم
من سرخی خاک جبهه ها را بوسم
خاک ره مردان خدا را بوسم
بوسد چو امام دست و بازوی مرا
من خاک شوم دست امام مقتدا را بوسم
454
دو چشم تیز بینم را مبندید
که تا مردم ببینند چشم بازم
که هرگز کورکورانه نرفتم
بسوی جبهه تا جان را ببازم
455
شیون مکن مادر در مرگ خونبارم
بگذر ز من دیگر شوق خدا دارم
گر کشته گردیدم در جبهه ها مادر
بهرم مکن زاری بهرم مزن بر سر
یک پرچم سبزی بر خانه زن مادر
بهرم چراغان کن این کوچه را یک سر
456
این که در خاک کنون خفته منم
همچنان لاله گلگون کفنم
نام "فرهاد کشانی" است مرا
گر چه بسته است زبان سخنم
در بهاران جوانی در خاک
خفته ام بین که شهید وطنم
جان و دل بر کف و در جبهه شدم
تا نگویید که پیمان شکنم
457
خوش جبهه ایست حیف که گلچین روزگار
فرصت نداد که ریشه ی کفار برکنیم
462
من از پیش شما ای دوستان با وفا رفتم
پی دیدار معشوقم شهید کربلا رفتم
ندای ارجعی را گفته ام لبیک با جانم
زن و فامیل و فرزندم سپردم به خدا رفتم
463
شهید راه وطن این منم که در خاکم
ز دهر دیده فرو بسته ام در افلاکم
بامر حق بخروش آمدم سوی باطل
بجنگ کفر من آن حق پرست بیباکم
طمع به خاک وطن داشت خصم و غافل بود
که در برابر او سخت کوش و چالاکم
اگر چه کشته آزادی وطن گشتم
کنون بخاک سیه سر نهاده صد چاکم
ز خون من پس از این لاله روید و گوید
به تربتم چه نشستی مجو که غمناکم
شهید راه وطن مست عشق خق باشم
که بی نیاز بتابوت و چوبه تاکم
465
دوست ندارم که در حجله بختم به سعادت برسم
دوست دارم که در سنگر عشقم به شهادت برسم
466
در نماز عشق رخساره بخون آلوده ام
در حلبچه بر مقام خویشتن آسوده ام
گر نبودم تربتی از کربلا تا بوسمش
خود طریق کربلای عشق را پیموده ام
در بهار آرزو هر گل برون از خاک شد
من گلی هستم که در خاک وطن بغنوده ام
467
می روم تا در ره محبوب خود قربان شوم
سر جدا اندر لب شط با لب عطشان شوم
می روم تا عالمی از کار خود محزون کنم
صحنه کرب و بلا از خون خود گلگون کنم
شهید راه وطن این منم که در خاکم
ز دهر دیده فرو بسته ام در افلاکم
بامر حق بخروش آمدم سوی باطل
بجنگ کفر من آن حق پرست بیباکم
طمع به خاک وطن داشت خصم و غافل بود
که در برابر او سخت کوش و چالاکم
اگر چه کشته آزادی وطن گشتم
کنون بخاک سیه سر نهاده صد چاکم
ز خون من پس از این لاله روید و گوید
به تربتم چه نشستی مجو که غمناکم
شهید راه وطن مست عشق خق باشم
که بی نیاز بتابوت و چوبه تاکم
پيوندهاي قيام عاشورا با ادبيات دفاع مقدس
پيوندهاي مستحكمي بين ادبيات دفاع مقدس و قيام عاشورا وجود دارد كه ظلمستيزي يكي از اصول پايدار آن است.
در ميان گونههاي مختلف ادبي، نهضتهاي آزاديبخش همچون قيام سيدالشهدا(ع) همواره جايگاه ويژهاي دارند كه به شكلهاي مختلف در آثار نويسندگان هر دوره به نوعي تجلي مييابند.
در اين ميان، داستان نهضت حسيني و قصه جانسوز ايثار و شهادت حضرت امام حسين (ع) و ياران وفادارش، آن چنان بر قلبها تاثير گذارده كه پس از گذشت چهارده قرن از آن حادثه عظيم، غبار كهنگي و فراموشي را بر خود نديده است. گويي هر سال با حلول هلال محرم، خون پاك شهيدان كربلا، در رگهاي تاريخ جوششي تازه مييابد و عاشقان دلسوخته را شوريدهتر و تشنگان حقيقت را شيفتهتر ميسازد.
پيوندهاي مستحكمي بين ادبيات دفاع مقدس و قيام عاشورا وجود دارد كه ظلمستيزي يكي از اصول پايدار آن است.
در ميان گونههاي مختلف ادبي، نهضتهاي آزاديبخش همچون قيام سيدالشهدا(ع) همواره جايگاه ويژهاي دارند كه به شكلهاي مختلف در آثار نويسندگان هر دوره به نوعي تجلي مييابند.
در اين ميان، داستان نهضت حسيني و قصه جانسوز ايثار و شهادت حضرت امام حسين (ع) و ياران وفادارش، آن چنان بر قلبها تاثير گذارده كه پس از گذشت چهارده قرن از آن حادثه عظيم، غبار كهنگي و فراموشي را بر خود نديده است. گويي هر سال با حلول هلال محرم، خون پاك شهيدان كربلا، در رگهاي تاريخ جوششي تازه مييابد و عاشقان دلسوخته را شوريدهتر و تشنگان حقيقت را شيفتهتر ميسازد.
در اين راستا، وقوع جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران كه با تجاوز به خاك ميهن و رفتارهاي وحشيگرانه با ملت مسلمان كشورمان همراه بود، زمينهاي را فراهم ساخت تا بار ديگر فرهنگ حماسه و مقاومت در بين مردم فراگير شود و نوعي نگاه عاشورايي در ميان رزمندگان و ملت ايران در مقابل تجاوز دشمن شكل بگيرد. در ادامه، ادبيات دفاع مقدس در كشور ما به وجود آمد كه ارتباط تنگاتنگي با فرهنگ عاشورا دارد.
ادبيات جنگ كه گونه دوم آن را ادبيات مقاومت نام نهادهاند، سابقه طولاني در حوره ادبيات دارد. در تاريخ ادبيات اولين رماني كه از آن در اين حوزه نام برده شده، يك اثر جنگي به نام «آماديس دوگل» اثر گارسيا رودريگرز دومانتالرو است. اين اثر كه يك رمان شهسواري است در آغاز قرن شانزدهم در ساراگوسا انتشار يافت. اين در حالي است كه رمان «دن كيشوت» يك قرن بعد از رمان «آماديس دوگل» يعني در سال 1605 ميلادي خلق شده است. در سالهاي بعد هم اين روند همچنان ادامه داشته تا اين كه به رويدادها و نهضتهاي آشنا در قرنهاي اخير رسيده است. در اين ميان براي مسلمان به ويژه شيعيان جهان، قيام و نهضت عاشورا يك رويداد حماسي بزرگ و فراموش نشدني است كه تاثير آن را مي توان در قيامها و نهضتهاي عدالت خواهانه در قرون معاصر ديد.
وقوع انقلاب اسلامي در سال 1357 و آغاز جنگ تحميلي از سوي حكومت بعثي عراق عليه جمهوري اسلامي در سال 1359 بار ديگر نهضت عاشوراي حسيني را در يادها تداعي كرد كه متعاقب آن ادبيات ويژه اين دوره هم متناسب با حال و هواي اين ايام توسط نويسندگان متعهد خلق شد. البته جريان ادبيات عاشورايي، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فعال شد. قبل از انقلاب نيز عاشورا به عنوان يك پديده و مفهوم ريشهدار و به عنوان مظهر ظلمستيزي مطرح بود اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اين جريان، در ادبيات و هنر ما شكلي گسترده و فراگير به خود پذيرفت و آثار متعددي با اين پس زمينه متولد شدند. با اين حال، دستيابي به نگاه عميق و نزديك به واقعه، نيازمند مطالعه و كاوشي دقيق است كه بيترديد يك نويسنده نبايد نسبت به آن بيتوجه باشد. در اين خصوص، كمكاري نهادهاي مسئول هم مشهود است، چرا كه سالهاست فقدان يك مركز پژوهشي فعال و موثر در زمينههاي تاريخي احساس ميشود، اگر هم مركزي با اين مشخصه وجود دارد، از چشم نويسندگان ما كه يكي از وظايفشان، توجه به تاريخنگاري درست است، پنهان مانده است.
در هر حال، ادبيات امروز ما بايد وقايع «عاشورا» را در جريان زندگي عادي مخاطبان خود مطرح كند و در سادهسازي اين مفاهيم، تلاش جدي شود. از طرفي، نگاه مستقيم به اين موضوعات هم سپري شده و داستانهاي ديني ما بايد قادر باشند در خواننده خود همذات پنداري به وجود بياورند. در اين زمينه، خيلي از كارشناسان اين حوزه معتقدند، هنوز اثري جدي در حوزه ادبيات داستاني دفاع مقدس كه ارتباط اين ادبيات با موضوع عاشورا را به روشني بيان كند، خلق نشده است، البته نبايد توليد چنين آثاري، به عنوان هدف اصلي مطرح باشد و از ديگر عناصر مثل خلاقيت و... غفلت شود، چون به نظر ميرسد داستان دفاع مقدس و ديني ضعيف، نوشته نشود، بهتر است.
با اين حال، اينك موعد تقويت اين نوع از ادبيات و نقد جدي آثار است، اگر ميخواهيم ادبيات دفاع مقدس و آثار مذهبي تداوم يابد، بايد تعارف را كنار بگذاريم و آثار را از صافي نقد عبور دهيم.
واقعيت آن است كه بعد از انقلاب اسلامي، احساسات شورانگيز مذهبي در تار و پود ادبيات ما تنيده شد و رفتهرفته بر پختگي و قوت آن افزوده گشت. البته اين رويكرد در بخش شعر پررنگتر است چرا كه اغلب سرودههاي موفق شاعران ما در توصيف صحنههاي نبرد هشت ساله و پايداري ما در برابر بيگانگان، از انديشه و حماسه بزرگ عاشورا تاثير مستقيم پذيرفت، شعرهايي كه در ظاهر با عاشورا مرتبط نبودند، اما وامدار انديشه عاشورايي شدند و همين نكته، عامل پيوند بيشتر مخاطبان با اين آثار گرديد.
به عنوان مثال، بيان دلاوريها و رشادتهاي امام (ع) و ياران آن حضرت، در حادثه كربلا، كه به عنوان بهترين شكل دينداري معرفي شده، به نوعي با جهان امروز و وقايع عصر حاضر شبيهسازي شده است . نهضت امام خميني (ره) و جريان انقلاب اسلامي و همچنين جنگ تحميلي، فضاي بسيار مناسبي براي اين شبيهسازي بوجود آورد كه ما تبلور اين شبيهسازي را در شعارهاي مردم ميتوانيم مشاهده كنيم كه به واقع، در همه شبيهسازيها، به نوعي انديشه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» متجلي است. بنابر اين، در يك نگاه كلي به اين موضوع، ميتوان با شناسايي زمينههاي ظهور و بروز اين نوع ادبيات، چشماندازهاي آن را هم در سالهاي آينده ترسيم كرد. در اين خصوص، مرور زمينههاي اجتماعي موثر در شكلگيري ادبيات دفاع مقدس الهام گرفته از فرهنگ عاشورا خالي از طلف نيست. به عبارت ديگر، هر يك از رويدادهاي بزرگ اجتماعي وقتي به وقوع ميپيوندند، متعاقب خود ادبيات خاص آن دوره را هم در پي دارند كه معمولا هم توسط افرادي كه در شكلگيري آن رويداد بزرگ سهيم بودهاند يا فرزندان نسلي كه باعث شكلگيري آن اتفاق اجتماعي شدهاند به وجود ميآيد. چرا كه گونههاي مختلف ادبي در هر دورهاي، يكي از اشكال هويتي آن دوره تاريخي محسوب ميشود كه جلوههاي از نوع نگرش افراد آن جامعه به انواع پديدههاي پيراموني را نشان ميدهد. به عبارت ديگر، «ادبيات» در هر دورهاي، زبان مكتوب و نشانگر ديدگاههاي افراد آن مقطع زماني خاص است.
در اين خصوص، يكي از رويدادهاي بزرگ اجتماعي در قرن معاصر، وقوع انقلاب اسلامي در كشورمان، ايران است كه باعث برچيده شده حكومت مستبد شاهنشاهي و استقرار نظام جمهوري اسلامي شد. البته براي رسيدن به اين اتفاق بزرگ، تلاشهاي زيادي صورت گرفت كه بخش وسيعي از آن در قالب مبارزات افرادي بود كه در سالهاي سياه ستم شاهي در اين راه (پيروزي انقلاب اسلامي) از جان و مال خود گذشتند و سرانجام طلوع فجر انقلاب اسلامي را براي ملت مسلمان ايران به ارمغان آورند. بيشك براي رسيدن به اين مرحله از تاريخ پر فراز و نشيب كشورمان، عوامل متعددي تاثيرگذار بودند كه انتظار ميرفت و ميرود كه اين عوامل در ادبيات خلق شده در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم بازتاب يابد. اكنون اين كه انتظار فوق تا چه اندازه در ادبيات خلق شده در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي تحقق يافته، سئوالي است كه پيش روي هر علاقهمندي به اين موضوع گسترده شده و پاسخ به آن به تحقيقات و پژوهشهاي متعدد نياز دارد.
با اين حال، با يك نگاه كلٌي به مجموع آثار ادبي منتشر شده در سه دهه اخير، تنها ميتوان در برخي از آثار خلق شده در اين سالها، نشانههاي پر رنگي از آن مفاهيم و ارزشهاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي را ديد كه اكثر آنها هم در سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نوشته و چاپ و منتشر شدهاند. اين در حالي است كه ادبيات دفاع مقدس در كشور ما نسبت به ادبيات انقلاب اسلامي حضور پر رنگتري دارد و آثار شاخص متعددي تاكنون در اين زمينه نوشته و چاپ و منتشر شده است. البته اين موضوع تا حدودي طبيعي جلوه ميكند، چون وقتي در 31 شهريور 1359 و در كمتر از دو سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي رژيم بعثي عراق عليه انقلاب نو پاي اسلامي در كشور ما شروع شد، به يكباره همه توجهها به آن سو جلب شد و در اين ميان، طبيعي بود كه همسو با همه اقشار جامعه، نگاه نويسندگان هم به موضوع جنگ معطوف شود كه حاصل آن خلق ادبيات تازهاي متناسب با شرايط آن روز جامعه شد و به اين شكل، قبل از اين كه ادبيات نو پاي انقلاب اسلامي به بلوغ و شكوفايي برسد، به صورت مقطعي، از رشد و شكوفايي باز ماند و در مقابل، ادبيات دفاع مقدس بنابر ضرورت آن روز جامعه كه به شور و حال و هواي حماسي نياز داشت، پايهگذاري شد و سير صعودي خود را همراه با روزها و ماهها و سالهاي تداوم جنگ طي كرد. البته اين ادبيات در سالهاي پس از پايان جنگ هم با رويكرد متفاوني پايههاي بقاي خود را مستحكمتر كرد و اكنون يكي از عرصههاي قابل توجه در ميان گونههاي مختلف ادبي در كشور ما، همين ادبيات دفاع مقدس است كه سال به سال، غناي محتوايي و ادبي آن افزايش مييابد و نويسندگان جديدي هم هر سال به مجموع نويسندگان قبلي كه برخي از آنها اكنون مقام پيشكسوتي هم دارند افزوده ميشود.
در اين زمينه، نميتوان ادعا كرد كه در طول اين سالها ادبيات انقلاب اسلامي به فراموشي سپرده شده، يا در خصوص آن، نويسندگان كمكاري كرده اند، چرا كه مفاهيم و ارزشهاي حاكم بر ادبيات دفاع مقدس همان مفاهيم و ارزشهاي نهفته در بطن ادبيات انقلاب اسلامي است و ميتوان گفت كه ادبيات دفاع مقدس همان تداوم ادبيات انقلاب اسلامي است كه در يك شرايط ويژه و خاصي، بنابر ضرورت شكل گرفته و به نوعي، ادبيات انقلاب اسلامي را در يك مقطع خاص تاريخي همراهي و از زوايهاي تكميل كرده است. حالا با گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي كه چشم اندازها و افقهاي تازهاي پيش روي اين انقلاب گسترده شده، انتظار ميرود نويسندگان اين عصر هم مانند آن گروه از همتايان خود در زمان جنگ تحميلي كه به رسالت خود در خصوص دفاع از دين و ميهن اسلامي اهتمام ورزيدند، با شناسايي ضرورتهاي زمانه خود براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي همت كنند و ادبيات خاص اين دوره را كه به نوبه خود از مراحل سرنوشت ساز انقلاب اسلامي محسوب ميشود، خلق و به اين وسيله، پايههاي نظام جمهوري اسلامي ايران را بيش از پيش مستحكمتر كنند. خوشبختانه راههاي رسيدن به اين اهداف عاليه به واسطه توجه نهادهاي مسئول هموار است و اگر نويسندگان اراده كنند اهداف مورد نظر دور از دسترس نيستند.