بگو کدام ستاره
جای طلوع افتابت را خواهد گرفت
پس از هزار سال سیاهی تو امدی
وبا صدای تو هر سایه درخشش نور شد
تا افتاب دمید
اوازهای دربدر هرپرنده ای که ترا دیده بود
راهی به سوی خانه اش پیدا کرد
و هر درخت عریانی تلخ شاخه هایش را
با سبزی برگ پوشانید
تا خاک
خاک رویش شود
بهار
ان بهار فراموش شده در خاطر ما
دریچه قلب هایمان را رو به نسیم گشود
و به چشم های خسته جرئت دیدن بخشید
اه ای افتاب
ای افتاب
جای پای تو بر سنگفرش کوچه عشق
خواهد ماند
تا ان سوار که
پشت همین بهار
از چشم خسته ما پنهان است
اواز رسیدن را زمزمه کند
سفره قلب ترا در نهایت زندگی بگستراند
وما را میهمان
جشن بزرگ عشق کند
اه ای افتاب
ای افتاب
بر گرد تو حلقه خواهیم زد
و نام پاک ترا
چونان مرحمی بر زخم هایمان خواهیم گذاشت
بر زخمی که از داغ جدایی تو
بر دل نهاده شده