8 سال دفاع مقدس
عمليات کربلاي ( 4 ) در غرب اروند رود ( در جنوب خرمشهر و غرب جزيره مينو )
سال- 1365 سال ششم جنگ- به نام سال «سرنوشت» شناخته میشود. فرماندهان سپاه پاسداران توانسته بودند برای نخستین بار300 گردان رزمی را برای اجرای یک طرح بزرگ تدارک دیده و گردهم آورند. در این گردهمایی چهار قرارگاه «نوح7)»)، «نجف»، «کربلا» و «قدس» در جنوبیترین نقاط خط نبرد با عراق تجمع کرده بودند تا پس از ده ماهبسیج امکانات کشور با عملیات «کربلای4»- که در طول دوران پیش از آن بیسابقه بود- شهر بصره را از طرف جنوب تهدید کرده و عملاً به سقوط بکشانند.در نقشه فرماندهان ایرانی بنا بود این کار با تصرف جزایر «امالرصاص» و «ابوالخصیب» عراق و محاصره نیروهایی که در شبه جزیره «فاو» پراکنده بودند، انجام پذیرد.
سرانجام در سحرگاه3 دی ماه1365 نیروهای عمل کننده در قالب یگانهای متعدد زرهی، پیاده و غواص از رودخانه اروند گذشته و به مواضع قوای عراقی حمله بردند، اما دشمن با بهرهگیری از اطلاعات ماهوارهای آمریکا و آگاهی از حساسیتی که خود و ایرانیها برروی شاهراه بصره در این منطقه داشتند، از انجام چنین عملیاتی بو برده و شروع به تکهای ضد غواص و شناور و بمباران عقبه یگانهای ایرانی نمود.
از اینرو عملا کار حمله با مشکل رو به رو شد. با این حال نیروهای رزمنده ایران در همان شب نخست عملیات که با رمز محمد رسول الله(9) به قلب دشمن زده بودند، در جزایر «امالرصاص»، «امالبابی» و «بلجانیه»، «سهیل» و «قطعه» نفوذ کردند، اما عراقیها با همان اطلاعاتی که آمریکاییها در تلافی رسوایی جریان ایران گیت در اختیارشان قرار داده بود، کاملا در وضعیت کمین و آماده باش به سر میبردند. به همین دلیل برنامه موج دوم و سوم نیروهای غواص و قایق سواران ایران را با شلیک حجم سنگینی از تیر و گلوله بر معابر تنگه امالرصاص و بوارین به هم زدند و مانع پیشروی و حتی استقرار آنها بر خطوط تازه تصرف شده گردیدند.
این حالت تدافعی عراق در9 رده از موانع طبیعی و مصنوعی چیده شده بود، تا آنجا که کار بر رزمندگان خودی سخت و ناممکن گشت. تنها چاره در پیش روی فرماندهان جنگ، جلوگیری از تلفات بیشتر با عدم اصرار بر ادامه عملیات پس از دو روز مبارزه طاقتفرسا بود تا در فرصتی بهتر (یعنی کربلای پنج، که ابتدا تلاش فرعی بود و به تلاش اصلی تبدیل شد) ضربه کاری و مستقیمتری بر ماشین جنگی صدام وارد آید.
در این عملیات که رزمندگان ایرانی از خطوط چند لایه و دژهای آبی گذشته بودند و جنگ به خشکی کشیده شده بود، برای نخستین بار خط طرح مستحکم موانع دشمن در محور شلمچه شکسته شد. عملیات کربلای4 که در خطرناکترین و حساسترین خط نبرد ایران و عراق صورت گرفت، در همان زمان کوتاه خود، خسارات سنگینی را بر دشمن وارد کرد. سقوط سه فروند از هواپیماهای روسی دشمن، انهدام دهها دستگاه تانک و100 دستگاه خودرو سبک و سنگین به همراه انبوهی از ادوات و تجهیزات نظامی و نابودی6 تیپ و یک گروهان تانک و شمار7060 تن کشته و زخمی و اسیر از افسران و سربازان، تلفات و خساراتی بود که پس از عملیات کربلای4 که به فاصله دو هفته پیش از کربلای5 انجام شد، روی دست فرماندهان ارتش عراق باقی ماند.
نام عملیات: کربلای 4 (آبی - خاکی)
زمان اجرا: 3/10/1365
مدت اجرا: 2 روز
تلفات دشمن: ۷۰۶۰ کشته، زخمی و اسیر
رمز عملیات: محمد رسول الله
مکان اجرا: جزایر دهانه شمال غربی خلیج فارس - جنوبیترین محور جنگ
ارگانهای عملکننده: رزمندگانسپاه پاسداران انقلاب اسلامی
اهداف عملیات: تهدید شهر بصره از سمت جنوب و تصرف جزیره ام الرصاص و ابوالخطیب عراق و محاصره نیروهای دشمن در شبه جزیره
پنجم مهرماه سالروز عملیات « ثامن الائمه » در سال 1360
اشاره :
پنجم مهر ماه 1360 نقطه عطفی درتاریخ8 سال دفاع مقدس به شمار می آید. در این روز اولین عملیات گسترده ایران در مقابل ارتش متجاوز عراق که یک سال بود در داخل سرزمین اسلامی ما جا خوش کرده بود.آغاز شد و با موفقیت کامل پایان یافت . هفته دفاع مقدس فرصتی است تا با هم مروری بر گزارش این عملیات داشته باشیم .
وضعیت :
علیرغم برتری کامل نیروهای دشمن , ایستادگی و مقاومت مدافعین جانباز نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مردمی مانع سقوط سریع خرمشهر شد. دشمن پس از برخورد بامقاومت سرسختانه نیروهای خودی ضمن محاصره خرمشهر در شمال و غرب کارون , در 19 مهرماه 1359 با عبور از رودخانه کارون درمقابل آبادی مارد واقع در 15 کیلومتری شمال بهمنشیر , محور اهواز ـ آبادان راقطع و در محور ماهشهر ـ آبادان تلاش نمود که از رودخانه بهمنشیر نیز عبور نموده و باورود به جزیره آبادان , خرمشهر را کاملا محاصره و آبادان را اشغال نماید که جریان وقایع این مرحله عملیات و تلاشهائی که بمنظور ممانعت از اشغال آبادان توسط دشمن و عملیات آفندی که قرارگاه اروند ولشگر 77 پیاده بمنظور آزاد سازی قسمتی از جاده ماهشهر ـ آبادان اجرا کردند قبلا تشریح گردیده است .
محاصره آبادان از شرق کارون واستمرار تهدید اشغال آن از سوی نیروهای دشمن ازجنبه های مختلف سیاسی و نظامی برای کشور ما بسیار خطرناک بود. حساسیت و اهمیت فوق العاده این مسئله سبب شد که نگرانی شدیدی در مقامات تصمیم گیری سیاسی و نظامی بوجود آید و در راس همه , رهبر کبیر انقلاب اسلامی در دهه اول آبانماه 1359 ضمن ابلاغ پیامی فرمودند :
حصر آبادان باید شکسته شود.
از زمان صدور این فرمان تا پدید آمدن توان رزمی مناسب نیروهای خودی (تغییر نسبی توان رزمی بنفع خودی ) برای اجرای عملیات ثامن الائمه , تلاشهای زیادی بعمل آمد و دو بار عملیات ناموفق قرارگاه اروند و عملیات موفق لشگر 77 پیاده در محور ماهشهر ـ آبادان منجر به محدود شدن منطقه سرپل دشمن در شرق کارون و خودداری دشمن از ادامه تلاش برای تصرف جزیره آبادان ویا توسعه در محور اهواز ـ آبادان و آبادان ماهشهر گردیده , نیروهای دشمن نتوانستند جزیره آبادان را اشغال یا محاصره کامل نموده و راه آبی از قسمت شرقی بهمنشیر باز نگه داشته شد.
طرح انهدام نیروهای دشمن درمنطقه سرپل شرق کارون بدلائل زیر در اولویت قرار داشت :
1- فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی مبنی بر شکست حصر آبادان که باید اجرا می گردید.
2- محورهای اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان باز شده و درکنترل نیروهای خودی قرار می گرفت .
3- با انهدام یا عقب راندن دشمن به غرب کارون و اتکا مواضع پدافندی نیروهای خودی به رودخانه غیر قابل عبور کارون سبب صرفه جوئی در نیرو و در نتیجه رها شدن قسمت عمده لشگر77 پیاده و سپاه پاسداران از این منطقه و امکان کاربرد آنها در عملیات تعرضی سایر جبهه ها فراهم می گردید.
4- با شکست نیروهای متجاوز رویای حاکمان رژیم بعث عراق در مورد تسلط کامل بر اروندرود نقش بر آب شده , ضربه سیاسی وروانی بزرگی به صدام و ارتش عراق وارد می شود.
5- تصرف یا تخریب سریع پلهای احداثی دشمن روی رودخانه کارون امکان محاصره , انهدام و اسارت قسمت عمده ای از نیروهای متجاوز را میسر می ساخت .
در اوایل فروردین ماه 1360 لشگر 77 پیاده مسئولیت منطقه عملیاتی خرمشهر و آبادان را از فرماندهی اروند که تا آن زمان هدایت عملیات درمنطقه را عهده دار بود , تحویل گرفت . لشگر از همان ابتدا ضمن تحکم مواضع پدافندی و سد پیشروی و تثبیت دشمن . جاده ارتباطی منشعب ازمحور ماهشهر ـ آبادان به جزیره آبادان (از طریق خور کویران به چویبده ) بنام « جاده وحدت » را احداث نمود و مشکل تدارک و اصولا هرگونه تردد به جزیره آبادان را که صرفا از راه دریا انجام می گرفت بر طرف ساخت .
در خرداد ماه 1360 طرح عملیاتی ضربت قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش درجنوب تهیه ومنتشر گردید. ماموریت لشگر 77 پیاده در این طرح عبارت بود از :
1- انهدام نیروهای دشمن در منطقه بین آبادیهای مارد وسلمانیه .
2- انهدام نیروهای دشمن درجنوب محور ماهشهر ـ آبادان .
3- انهدام کلیه نیروهای دشمن در شرق رودخانه کارون وتامین کرانه شرقی آن .
بر اساس این ماموریت , ستاد لشگر 77 پیاده از اواسط خرداد ماه 1360 بر آوردهای ستادی خود را تهیه و ماموریتهای یکم و دوم را به ترتیب در منطقه دارخوین (21 خردادماه 1360 ) و در شمال رودخانه بهمنشیر (31 خرداد ماه 1360 ) باموفقیت اجرا نمود و برای اجرای ماموریت سوم فعالیتهای لشگر از تیرماه 1360 آغاز شد . تلاشهای فرماندهی وستاد برای آمادگی حمله به سرپل دشمن در شرق کارون بطور فعال وبمدت سه ماه ادامه یافته که منجر به تهیه طرح عملیاتی ثامن الائمه در 15 شهریور ماه 1360 گردید .
طرح مذکور توسط قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش بررسی شد و ابهاماتی بنظر رسید که در 26شهریور ماه 1360 به لشگر ابلاغ گردید ولی با توجیه و تشریح طرح توسط مسئولین لشگر درمنطقه عملیات برای فرمانده نیروی زمینی , طرح مورد تصویب و تایید قرار گرفت .
طرح ریزی های اولیه یگانهای تابعه لشگر که با دستورات شفاهی و توضیحات وتوجیهات ارائه شده در کمیسیون فرماندهان آغاز شده بود بر اساس طرح مصوبه لشگر بطور رسمی انجام و پس از بررسی و ابلاغ نظرات لشگر , مراحل آمادگی برای انجام ماموریت انجام پذیرفته و عملیات ثامن الائمه که در حقیقت می توان آنرا مرحله یکم عملیات آزادسازی دانست در زمان مقرر آغاز گردید.
آغاز عملیات : 5مهر ماه 1360
پایان عملیات : 10 مهر ماه 1360
مدت عملیات :6 روز .
قرارگاه هدایت کننده : قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب وقرارگاه لشگر 77 پیاده .
منطقه عملیات : شرق رودخانه کارون , شمال آبادان و منطقه دار خوین .
یگانهای خودی : 1- نیروی های ارتشی : لشگر 77پیاده . تیپ 37 زرهی . گروه رزمی 291 تانک از لشگر 16 زرهی . گردان 251 تانک از لشگر 16زرهی . گردان 107 ژاندارمری . گروههای توپخانه . یگانهای مهندسی رزمی . هواپیمای نیروی زمینی (هوانیروز). نیروی هوائی در پشتیبانی عمومی .
2- نیروی سپاه پاسداران : یگانهائی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .
یگانهای دشمن :
1- تیپ 6زرهی لشگر3 زرهی . 2- تیپ8 مکانیزه لشگر 3 زرهی . 3- تیپ53 (-) مختلط لشگر 3 زرهی . 4- گردان شناسائی صلاح الدین لشگر 3 زرهی . 5- تیپ 44 پیاده . 6- تیپ 113گارد مرزی . 7 ـ گردان 3 تیپ 31 نیروی مخصوص . 8- عناصری از ارتش خلقی .
ماموریت :
لشگر 77 پیاده با همکاری سپاه پاسداران آبادان ماموریت دارد در مورخه 5 مهرماه 1360در منطقه تک نموده , شرق رودخانه کارون را در منطقه مربوطه تامین وسپس پدافند نماید.
تدبیر عملیات :
لشگر 77 ثامن الائمه با سه تیپ در خط , تیپ 1 درمنطقه ذوالفقاریه , تیپ 2 درمنطقه فیاضیه تلاش اصلی , تیپ 3 دارخوین تک نموده به ترتیب خط سبز و هدفهای الف و ب را تامین و تصرف می نماید.
گردان 107 ژاندارمری وگردان 214 سوار زرهی پوشش حاشیه شرق رودخانه کارون را از دارخوین تا سلمانیه برقرار می نماید . گردان 134 پیاده (ـ) و گروه رزمی 104 و گردان تانک واگذاری از نیروی زمینی ارتش احتیاط لشگر را تشکیل می دهند.
نتیجه :
1- عملیاتی : تصرف و تامین ساحل شرقی رودخانه کارون . خارج کردن آبادان از محاصره یکساله . آزادسازی بیش از 150 کیلومترمربع از اراضی اشغال شده .
2- تلفات پرسنلی دشمن : کشته و زخمی بیش از سه هزار نفر , اسیر 1656 نفر .
3- ضایعات لجستیکی دشمن : انهدام 90دستگاه تانک و نفربر و 100 دستگاه انواع خودرو وسرنگونی سه فروند هواپیما ویک فروند هلیکوپتر.
4- غنائم : تعداد 100 دستگاه تانک ،60 دستگاه نفربر , سه دستگاه لودر , 5 عراده توپ و150 دستگاه خودرو به غنیمت نیروهای خودی در آمد.
تحلیل : از زیباترین حوادث این عملیات که کاملا کلاسیک و برمبنی اصول نظامی طرح ریزی و اجرا گردید مواردی است که بصورت خلاصه به آن اشاره می شود.
1- سرهنگ ناصر نژاد آذر از خلبانان هوانیروز نقل می کند که قبل از عملیات ثامن الائمه جهت شناسایی روی نیروهای عراقی در غرب کاروان پرواز می کردم چون زمینه مناسب بود همکاران دیگر را صدا زده و آتش انبوهی از انواع موشک ها را بر عراقیها ریخته و تلفات و ضایعاتی سنگین را وارد کردیم . در موقعیتی خاص احساس کردم تعداد قابل توجهی عراقی داخل یک سنگر روباز پناه گرفته اند , فرود آمدم و با یک اسلحه یوزی به طرف آنها رفتم از ترس اسلحه را زمین گذاشته و دست ها را بالا بردند آنهارا سوار بالگرد نموده و بطرف شرق کاروان پرواز کردم .
2- یکی از زیباترین صحنه های بعد از عملیات که در نوع خود بی نظیر است رژه اسرای عراقی از مقابل امیر سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی ارتش میباشد که بااحترامات نظامی به اجرا درآمد.
3- پس از مراسم رژه , سرهنگ جوادی فرمانده وقت لشگر 77 در جمع اسرای عراقی مدت 20 دقیقه به زبان عربی سخنرانی کرد. محتوی کلی سخنرانی که به شکل حماسی بیان شده است , تشریح وضیعت نیروهای اسلامی و ابراز امیدواری برای وحدت مسلمانان جهت مبارزه و جنگ با رژیم اشغالگر قدس بوده است .
4- عملیات ثامن الائمه در حقیقت نتیجه اقدام یک ساله ایران در این منطقه بود در طول سال گذشته یگانهای نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران ضمن استقرار در مواضع پدافندی از بهمنشیر تا حوالی دارخوین , بارها با حمله به مواضع دشمن در طول این خطوط توانستند ضمن حفظ روحیه آفندی , نقاط ضعف دشمن را بررسی و بر اساس آن طرح عملیاتی ثامن الائمه را ارائه نمایند وبا بهترین حالت ممکن به نتیجه برسانند. عملیات ثامن الائمه نمونه کاملی از بکارگیری اصول کلاسیک جنگ در کنار بهره گیری از روحیه شهادت طلبی وایثار رزمندگان اسلام به شمار می رود.
طرح ریزی های اولیه یگانهای تابعه لشکر که با دستورات شفاهی و توضیحات و توجیهات ارائه شده در کمیسیون فرماندهان آغاز شده بود بر اساس طرح مصوبه لشکر بطور رسمی انجام و پس از بررسی وابلاغ نظرات لشکر مراحل آمادگی برای انجام ماموریت انجام پذیرفت .
عملیات ثامن الائمه نمونه کاملی از بکارگیری اصول کلاسیک جنگ در کنار بهره گیری از روحیه شهادت طلبی و ایثار رزمندگان اسلام به شمار می رود.
یکی از زیباترین صحنه های بعد از عملیات ثامن الائمه که در نوع خود بی نظیر است رژه اسرای عراقی از مقابل امیر سرلشکر ظهیرنژاد , فرمانده نیروی زمینی ارتش می باشد که با احترامات نظامی به اجرا در آمد.
منبع : نیروی زمینی در 8 دفاع مقدس ـ اشکانفر , هادیان
عمليات كربلاي ۸ ؛ تهديد دوباره شهر بصره و پاسخ كوبنده به دشمن
علیرغم عملیات کربلای۴ که به شکست انجامید، کربلای ۵ توانست تا حدودی خواسته فرماندهان جنگ را تأمین کند. شاید مهمترین دستاورد عملیات بزرگ کربلای ۵ انهدام بخش عظیمی از ماشین جنگی عراق بود. به همین دلیل انجام عملیات در شرق بصره بار دیگر در دستور کار قرار گرفت. عملیات «کربلای ۸ » در دو محور با حضور نیروهای سپاه در همین راستا طراحی شد تا توسط دو قرارگاه اجرا گردد.
محور اول: آبگرفتگی شمال بوبیان، با فرماندهی و هدایت قرارگاه قدس.
محوردوم: حد فاصل کانال ماهی تا جاده شلمچه، با فرماندهی و هدایت قرارگاه کربلا.
از آنجا که موقعیت زمین در محور آبگرفتگی «بوبیان» با منطقه عملیاتی قرارگاه کربلا در غرب «کانال ماهی» تفاوت داشت و میزان فاصله با دشمن نیز متغیر بود، برای تعیین زمان آغاز عملیات و محاسبه مقدار زمان لازم برای رسیدن نیروها به نقطه درگیری با دشمن، مشکلاتی وجود داشت که نهایتا ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه بامداد روز ۱۸ فروردین ۱۳۶۶ به عنوان زمان مشترک حمله در هر دو محور انتخاب شد.
عملیات کربلای ۸ با رمز «یا صاحب الزمان» (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آغاز شد و مدت ۵ روز ادامه پیداکرد. در این عملیات ۶۰ دستگاه تانک و نفربر و دهها دستگاه خودرو منهدم گردید و تعداد ۵۲۰۰ تن از افراد دشمن کشته و زخمی و اسیر شدند. غنایم به دست آمده شامل دهها دستگاه تانک و نفربر و تعدادی خودرو گردید. این عملیات که با هدف تأمین «کانال زوجی» در جنوب شلمچه و توسعه منطقه تصرف و در غرب کانال «پرورش ماهی» انجام شد، نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به کسب تجربیات تازهای نایل ساخت.
در این عملیات محمدحسن قاسمی طوسی مسئول اطلاعات و عملیات لشکر ۲۵ کربلا و حبیبالله کریمی فرمانده توپخانه ۶۳ خاتمالانبیا ۹))، به شهادت رسیدند.
نام عملیات: کربلای ۸
زمان اجرا : ۱۸/۰۱/۱۳۶۶
مدت اجرا: ۵ روز
تلفات دشمن: ۵۲۰۰ (کشته، زخمی و اسیر)
رمز عملیات: یا صاحب الزمان
مکان اجرا: شرق بصره عراق - محور جنوبی جنگ در غرب شلمچه ایران
ارگانهای عملکننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
اهداف عملیات: پاسخ به شرارتهای دشمن در خلیج فارس، تهدید شهر بصره عراق و تأمین کانال زوجی و توسعه منطقه
منبع: کتاب کارنامه عملیات های رزمندگان اسلام
بوی محرم، یادآور عملیات «محرم» در استان ایلام؛
نگاهی به دستاوردهای عملیات محرم
مردم استان ایلام هر ساله با فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان، به یاد عملیات غرورآفرین «محرم» در دهلران در زمان جنگ تحمیلی میافتند.
با فرا رسیدن ماه محرم، سال 1361 شمسی، گردانهای عزادار امام حسین (ع) با دستههای سینهزنی در خطوط جنگی و یگان ها به راه میافتند و خاطرات جنگ های صدر اسلام را متجلی میکنند. آوای سوگواری مناجات برای سرور شهیدان همه جا به گوش میرسد. نیروهای عراقی از وحشت حمله رزمندگان در ماه محرم به دستور فرماندهان در آمادگی کامل به سر میبرند.در منطقه عملیاتی «موسیان»، شور حالی دیگر حکم فرما میشود. لشکرهای 25 کربلا، نجف اشرف، علیبن ابیطالب (ع) و امام حسین (ع)، سپاه پاسداران ماموریت مییابند خود را در خطوط درگیری محرم سازماندهی کنند.
موقعیت جغرافیایی عملیات محرم
مشخصه مهم این منطقه؛ وجود ارتفاعات جبال حمرین که خط مرزی قراردادی ایران و عراق قبل از تجاوز این کشور به ایران بود. یکی از عوارض طبیعی منطقه، رودخانه چیخراب، دویرج و میمه است که فصلی و وحشی بودند، به هنگام طغیان، ارتفاع آب آن بعضا به 10 برابر معمول میرسد.
منطقه عملیاتی در حوزه ماموریت سپاه چهارم عراق قرار داشت و پدافند از منطقه عملیاتی محرم، به عهده لشگر 10 زرهی بود.
مرحله اول عملیات محرم
سرانجام لحظه موعود فرا میرسد. ترنم ریزش باران رحمت و نجوای دعای توسل در هم میآمیزد و فضایی ملکوتی به وجود میآورد. عملیات ساعت 22:8 دقیقه، با رمز مبارک «یا زینب» (س) در منطقه عملیاتی موسیان و شرهانی، زبیدات، جنوب شرقی دهلران در غرب عین خوش با اهداف آزادسازی ارتفاعات حمرین در جنوب دهلران و تهدید و دسترسی به امکانات نفتی داخل خاک عراق و شهرک زبیدات آغاز میشود.
تا نزدیک صبح، بیشتر اهداف عملیات تامین میشود و الحاق نیروها با موفقیت صورت میگیرد ولی در منطقه چپ درگیری، بر اثر بارندگی و طغیان آب شکاف ایجاد میشود و تلاش میگردد تا دشمن نتواند از آن نقطه استفاده کند. با روشن شدن هوا، هواپیماهای عراق با تمام امکانات اقدام به حمله کرده و با ریختن بمب و راکت تلاش میکنند مانع ادامه عملیات شوند که در همین حین نیروی هوایی ایران نیز وارد معرکه شده و پاسخ مناسبی به نیروی هوایی عراق میدهد.
آزادی 550 کیلومترمربع از خاک میهن اسلامی،2600 بعثی کشته و زخمی،1970 نفر اسیر،90 دستگاه تانک و نفربر و 13 دستگاه خودرو منهدم شده از دستاوردهای مرحله اول است.
مرحله دوم عملیات محرم
روز بعد، ساعت 2:30 بامداد مرحله دوم آغاز میشود. به دلیل موفق نشدن نیروها در سمت چپ محور درگیری و امکان انجام عملیات از سوی دشمن، یگانهای رزمی ایران به سرعت آماده میشوند تا نقطه ضعف را پر کنند. پس از عبور از موانع ایذایی و میدان مین، ابتدا گردان سیدالشهدا (ع) که مهمترین گردان لشکر 25 محسوب میشود خود را به مواضع بعثیان میرساند که با شلیک تعداد زیادی گلوله و آرپیجی اقدام به عملیات ایذایی میکند، بدین صورت زمینه برای هجوم لشکرهای امام حسین (ع) و علیبنابیطالب (ع) آماده میشود. نیروهای سپاه اسلام به دشمن یورش میبرند. درگیری در خاکریزیهای دشمن به نبرد تن به تن میرسد و تعداد زیادی از عراقیها کشته و زخمی و تسلیم میشوند و بقیه فرار میکنند. رزمندگان تا صبح خود را به جاده شرهانی میرسانند و پاسگاههای جم هندی و ربط را فتح میکنند.
مرحله سوم عملیات محرم
سومین مرحله عملیات چهار شب بعد در ساعت 22 با هدف تسخیر ارتفاعات غربی، دامنههای غربی جبال حمرین، جادههای تدارکاتی دشمن و تامین اهداف فتح شده در مراحل نخستین آغاز میشود.
برای سومین بار پس از عبور از بلندیهای حمرین به سوی چاههای نفت منطقه یورش میبرند و تمام موانع را پشت سر میگذارند. در آستانه ورود به شهرک «زبیدات»، تانک های مستقر در بلندی ها و شیارها آخرین تلاش را انجام میدهند تا مانع ورود به شهر شوند. آرپیجی زنها تعدادی از آنها را شکار میکنند و باقیمانده تانک ها میگریزند و در سمت زبیدات موضع میگیرند. پس از در هم شکسته شدن آخرین مقاومت های دشمن، رزمندگان اسلام وارد شهر تخلیه شده زبیدات میشوند و کار تعقیب تا غرب شهرک ادامه مییابد.
دستاوردهای عملیات محرم در استان ایلام
خارج کردن جاده دهلران - عین خوش به طول 100 کیلومتر از زیر دید و تیر دشمن
تامین امنیت شهرهای «موسیان»، «دهلران» و پادگان «عین خوش»، «دشت اژیه» و دهکدههای اطراف آن و آزادسازی کوه های «حمرین»
آزادسازی منابع نفتی موسیان، بیات و حوضچههای نفتی زبیدات، تلمبهخانه و 70 قطعه چاه
تامین قسمتی از مرز به طول 50 کیلومتر
تعداد اسرا 3400 نفر
منبع : خبرگزاری ایسنا
دل نوشته (شهید سید یحیی صحرائی)
شغل:پاسدار
محل شهادت جزیره مجنون (1362/12/18)
... خدایا!ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش همچنان استوار ماندیم.
...خدایا!های وهوی بهشت را می بینم، چه غوغایی! حسین (علیه السلام) به پیشواز آمده. چه صحنه ای! فرشتگان ندا می دهند که هم رزمان ابراهیم (علیه السلام)، همراهان موسی(علیه السلام) همدستان عیسی(علیه السلام)، هم کیشان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، هم سنگران علی (علیه السلام) و همگامان خمینی [ره] از سنگر کربلا آمده اند. چه با شکوه و دوست داشتنی است!
پروردگارا!تو را به محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و به ابراهیم موسی[و] به علی (علیه السلام) و عیسی(علیه السلام)و حسین و خمینی [ره] قسم می دهم که این سعادت پر ارزش را نصیب ما هم بفرما.
... خداوندا! تو را شکر می کنم که لیاقت شهادت، این یگانه راه رسیدن انسان به خودت را به این بنده حقیر و گناهکار ارزانی داشتی. به راستی که امام خمینی [ره] چه زیبا می فرماید: «ملتی که شهادت برای او سعادت دارد، پیروز است».
...خدایا! تو خود می دانی که ما چقدر مشتاقیم که شهید شویم و به شهادت برسیم و می دانی که هدف ما شهادت نیست، بلکه پیروزی در توست.
خدایا! اگر توانستیم، می کشیم و اگر نتوانستیم، کشته می شویم.
خدایا!معبودا! پروردگارا! پنداری که چون شمع ذوب می شویم؛ ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر نسوزیم، روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد.
...خدایا! به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بگو که پیروانش حماسه آفریدند.
خدایا! به علی (علیه السلام) بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند.
خدایا! به حسین(علیه السلام) بگو که خونش همچنان در رگ ها می جوشد و این جوشش تا استقرار حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی الفرجه الشریف) در تمامی دنیا ادامه دارد. ان شاءالله.
پروردگارا! در آخر، سخنی دارم با تو، ای مهربان ترین مهربانان و ای حبیب محبان.
اول آنکه ظهور امام عزیزمان، حضرت مهدی (عجل الله تعالی الفرجه الشریف) را هر چه زودتر برسان.
دوم آنکه رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی [ره] را تا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی الفرجه الشریف)، حتی در کنار او، طول عمر عطا بفرما.
و در نهایت، هنگام شهادت، مادرم، فاطمه (علیها السلام) را بر بالای سرم برسان.
مقاومت خرمشهر به روایت تصویر
یکی از رزمندگان اسلام در حال کشیدن همرزم خود
مقاومت نیروهای مردمی در خرمشهر
مقاومت نیروهای مردمی در خرمشهر
یکی از رزمندگان مجروح در خرمشهر
مقاومت مردمی در خرمشهر
مقاومت مردمی در خرمشهر
نیروهای بومی در دفاع از خرمشهر
بقایای تانک سوخته عراقی در خرمشهر
یکی از رزمندگان در خرمشهر
یک خانواده خرمشهری در حال ایجاد سنگر برای دفاع
مقاومت در خرمشهر
یکی از نیروهای محلی مجروح در خرمشهر
دفاع نیروهای مردمی از خرمشهر
یکی از رزمندگان اسلام در منازل مسکونی خرمشهر
مقاومت در خرمشهر
اهالی خرمشهر هنگام نبرد و مقاومت مردمی
مقاومت در خرمشهر
مقاومت در خرمشهر
مقاومت در خرمشهر
شهید جهان آرا
مقاومت در خرمشهر
حضور روحانیون در نبرد مقاومت خرمشهر
انهدام خط راه آهن توسط نیروهای متجاوز عراق در خرمشهر
بندر خرمشهر
انهدام خودروها در گمرک خرمشهر توسط نیروهای بعثی عراق
سنگرهای دفاعی ایجاد شده توسط نیروهای مردمی در خرمشهر
قایق ها و لنج های غرق شده توسط متجاوزین عراقی در بندر خرمشهر
حضور نیروهای مردمی مقابل مسجد جامع خرمشهر
آثار بجا مانده از حملات نیروهای بعثی عراق در خرمشهر
مقاومت در خرمشهر
مقاومت در خرمشهر
کودکان خرمشهری در سنگر دفاع
مناطق مسکونی خرمشهر
بیانات مقام معظم رهبری در جمع تعدادى از خانوادههاى شهداء
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
این جلسه از لحاظ معنوى جلسهى بسیار پرعظمتى است. حقیقتاً براى یک ملت مایهى افتخار است که پدران و مادرانى، جگرگوشگان خودشان را با این کیفیت در راه خدا به دست خودشان بفرستند و این عزیزان به شهادت برسند و این داغ بزرگ و سنگین به خاطر رضاى الهى به کام آنان شیرین بیاید؛ آن هم پدران و مادرانى که بعضاً دو فرزند پسر داشتند، هر دو شهید شدند؛ سه فرزند آنها به شهادت رسیدند؛ چهار فرزند آنها به شهادت رسیدند؛ اینها چیز کوچکى نیست، مخصوص یک بخش از کشور ما و ملت ما هم نیست. شما جمع حاضر که این خصوصیت بسیار باعظمت در شما هست، پدران و مادران چنین جوانانى هستید که از نقاط مختلف کشور، از اقوام گوناگون کشور و از شهرهاى مختلف کشور در میان شما هستند؛ از فارس، از عرب، از ترک، از کرد، از ترکمن، از بلوچ. کدام ملت یک چنین ترکیب شگفتآورى را در خود دارد؟ من در همین سفر کردستان خانوادهاى را زیارت کردم که شش فرزندشان در راه خدا شهید شده بودند. قبلاً هم البته این خانواده را من دیده بودم. این سفر دیدم پدر و مادر این خانواده از دنیا رفتهاند. یاد این بزرگان، یاد این مردان و زنان دلاور، یعنى پدران و مادران شهدا مثل یاد خود شهدا همیشه زنده است. اینها از خاطرهى یک ملت و یک تاریخ هرگز نخواهد رفت. ما در تاریخ، چیزهائى مربوط به صدر اسلام میخواندیم که اعماق آن را درک نمیکردیم؛ مثل داستان به نظر مىآمد؛ اما امروز در ملت خود، در کنار خود، افرادى را مىبینیم که از لحاظ فداکارى، از آن زنان و آن مردان که یاد آنان در تاریخ اسلام هزار و چهارصد سال باقى مانده، بالاترند. اینها صبرشان از آنها بیشتر است. آنها نفس گرم رسول خدا را میدیدند، پیغمبر را به چشم میدیدند، در رکاب او میجنگیدند، اینها با هزار و چهارصد سال فاصله، »و امنّا به و لمنره صدقا و عدلا« - که در دعاى سمات است - با این ایمان مستحکم اینجور ایستادند؛ این چیز کمى است؟ ملت ایران اینجور پیروز شد عزیزان من!
این ایمانهاى محکم، این ارادههاى پولادین، این ایثار و فداکارى بزرگ پدرها و مادرها و خانوادهى شهدا، آنچنان پایههاى این بناى مستحکم را قوى و ماندگار کرد، که هیچ طوفانى نتوانسته است و بعد از این هم به اذن الهى نخواهد توانست این بنیان رفیع را تکان بدهد؛ از جا بکند.
پایهى این بناى مستحکم جمهورى اسلامى، همین صبر شما، همین ایمان شما، همین استقامت شماست. این است که جوانهاى امروز ما را با گذشت سى سال از انقلاب این جور انقلابى بار مىآورد که شما دارید نمونهى جوانان مؤمن و انقلابى را مىبینید. و اینها همه به برکت اسلام است، به برکت قرآن است.
شما براى خدا فرزندانتان را به جبهه فرستادید، براى خدا در مقابل مصیبت فقدان آنها صبر کردید. اگر نظام اسلامى اندکى از اسلام و از راه اسلام و از هدفهاى اسلام انحراف پیدا کند، مطمئناً این پشتوانهى عظیم، دیگر براى او باقى نخواهد ماند. اینکه امام بزرگوار ما در همهى اظهاراتش، در همهى گفتههایش بر روى اسلام تکیه میکرد، به خاطر همین حقیقت است. اسلام است که ما را نگه داشت، اسلام است که به ما قوت بخشید، اسلام است که ما را امیدوار به پیروزى کرد و وارد این میدانهاى سخت کرد، اسلام بود که در حملهى »بیتالمقدس«، آن جوانان غریب، آن نیروهاى مسلحِ فاقد امکانات را آنجور در مقابل دشمن بعثى وادار به استقامت کرد که توانستند او را مفتضح کنند، شکست بدهند، خرمشهر را پس بگیرند، از سرزمین اسلامى او را بیرون کنند. این نظام با اسلام به وجود آمد، با اسلام هم زنده خواهد ماند.
همهى مسئولین نظام باید به این نکته توجه کنند و به اسلام و احکام اسلام و به ارزشهاى اسلامى افتخار کنند. درست است که دشمنان اسلام - یعنى دشمنان ملت ایران - این را نمىپسندند. بدیهى است شما وقتى در مقابل یک دشمنى قرار بگیرید، ارادهى قوى داشته باشید، اسلحهى کارآمد داشته باشید، دشمن این را نمىپسندد؛ میخواهد ارادهى شما را، از شما بگیرد و شما را تضعیف کند؛ اسلحه را از دستتان بگیرد. دشمنان ایران و ایرانى میدانند که مایهى ایستادگى و اقتدار این ملت و ارادهى مستحکم او، همین ایمان اسلامى او بود؛ میخواهند این را از او بگیرند. آنها تبلیغات جهانى را در همین جهت سازماندهى میکنند. ما باید هوشیار باشیم؛ مسئولین ما باید هوشیار باشند؛ نامزدهاى انتخابات باید هوشیار باشند. مبادا نامزدهاى انتخابات ریاست جمهورى در تبلیغات خود براى دلخوشى دشمنان حرفى بر زبان جارى کنند. رضایت خدا را باید در نظر گرفت، رضایت اولیاء را باید در نظر گرفت. آن چیزى را باید معیار قضاوت قرار داد که مایهى ایستادگى ملت است، مایهى استحکام ملت است، مایهى استقامت مردم است و او پایبندىِ محکم به اسلام است.
خدا را شکر میکنیم که به برکت اسلام نگذاشت خون شهیدان ما پامال و ضایع شود. خون شهیدان ما ضایع و باطل نشد. این عزتى که امروز شما مىبینید نظام جمهورى اسلامى و ملت ایران دارند، به برکت همین خونهاست. اینکه در همهى کشورهاى اسلامى، قشر عمومى مردم، ملت ایران را تحسین میکنند، نظام جمهورى اسلامى را به چشم عظمت نگاه میکنند، به برکت این خونهاست. این امنیتى که امروز در کشور ما هست، این حرکت عظیمى که امروز به سمت سازندگى این کشور هست، این کارهاى بزرگى که انجام گرفته است، این پیشرفت علمى و فناورى، این افزایش تعداد عالم و دانشمند و دانشجو و محقق و پژوهشگر، اینها همه به برکت خون شهداست. این بیدارى عمومى که امروز کشور و ملت ما دارد، به برکت خون شهداست. خون شهداى شما مثل کیمیا، مثل اکسیر توانست این ملت را، این کشور را متحول کند، رشد بدهد و افتخارش مال شهداى شما و مال خود شماست.
ملت ایران تا ابد مدیون شهدا و خانوادههاى شهداست. این را همهى ملت ما باید بدانند. هرچه ما عزت به دست بیاوریم، هرچه پیشرفت به دست بیاوریم، مرهون خون شهداى عزیز شما، این جگرگوشههاى شماست. اینها بودند که به ما، به کشورشان، به ملتشان، به اسلام عزت دادند. این را همه باید قدر بدانند؛ مسئولین هم باید قدر بدانند، خود شما خانوادهها هم باید قدر بدانید؛ و میدانید.
کمتر خانوادهى شهیدى را من دیدهام که به شهادت فرزند خود افتخار نکند، احساس سربلندى نکند؛ هیچ، شاید هرگز خانوادهى شهیدى را ندیده باشیم. به شهداى خودشان افتخار میکنند، حق هم همین است، جاى افتخار هم دارد. نه شما، همهى ما، همهى ملت ایران، همهى مسئولین باید به این مردان دلاور، به این جوانان شجاع افتخار کنند.
و یاد حماسهى دفاع مقدس باید همیشه در کشور ما باقى بماند و جاودانه باشد. بعضىها خواستند، سعى هم کردند که یاد دوران دفاع مقدس و آن شجاعتهاى بزرگ و آن عظمتها را بتدریج کمرنگ کنند و از یادها ببرند. اینها اگر نادانسته این کار را میکنند، غفلت بزرگى دارند؛ اگر هم خداى نکرده دانسته است که خیانت است.
یاد دفاع مقدس، یاد شهیدان، باید همیشه در بین ملت ما و جامعهى ما زنده بماند. هنوز خیلى حرفها گفته نشده است. خیلى از خاطرات جوانان شما، فرزندان شما هنوز ثبت نشده. و همان مقدارى که بیان شده، نشان دهندهى یک عظمتِ غیر قابل اندازهگیرى با اذهان معمولى انسان است؛ با فکر و مغز مادى غیرقابل اندازه گیرى است. همین چیزهائى که راجع به فتح بیتالمقدس، فتح فتحالمبین و بقیهى عملیاتها نوشته شده است، چقدر در آن عظمت هست. اینها را همین جوانان شما انجام دادند.
ما از خداوند متعال براى شهداى عزیزمان علو درجات مسئلت میکنیم. از خدا میخواهیم که ما را با این شهدا محشور کند. و همه را بخصوص شما پدرها و مادرها را مشمول شفاعت آنها قرار بدهد و امیدواریم که انشاءالله این افتخار عظیم ملت ایران همیشه براى ملت ایران مایهى سرافرازى و مایهى پیشرفت باشد. و خداوند دلهاى شما را مشحون از فضل خود، رحمت خود، صبر و سکینهى الهى قرار بدهد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس
بسیار جلسهى شیرین و جذابى است براى من و پرمعنا. همهى کسانى که دربارهى دفاع مقدس کار ادبى یا هنرى کردند، قطعاً در اینجا جمع نیستند، اما در جمع موجود شما برادران و خواهران عزیز، تنوع چشمنوازى انسان مشاهده میکند؛ هم از لحاظ تکثر هنرها و رشتهها و بخشهاى مختلف، هم از لحاظ تنوع دیدگاههاى گوناگون اجتماعى و سیاسى و هنرى و مدیریتى و غیره. نشد همهى کسانى که مایل بودند مطالبى را بیان کنند، مطالب خودشان را بیان کنند و این ناشى از کمبود وقت است. متأسفانه ما از ساعت پنج در اینجا هستیم و دو ساعت و سه ساعت براى شنیدن و گفتن این همه حرفى که در دلها هست و در ذهنها هست، کفاف نمیدهد، ولى همین مقدار هم براى من مغتنم بود. البته این نظراتى که دوستان بیان کردند، نظرات کارسازى است در بخشهاى مختلف و من یادداشت کردم. انشاءاللَّه بایستى تفاصیل این بحثها هم استخراج بشود. نباید تصور کرد که آنچه میگوئیم، بیان میکنیم، انتقاد میکنیم، پیشنهاد میدهیم، این تأثیرى نمىبخشد و جائى مورد توجه و مورد عمل قرار نمیگیرد؛ اینجور نیست. تا حالا هم ما در زمینهى ادبیات دفاع مقدس، هم هنر دفاع مقدس پیشرفت داشتیم؛ بنده هم دارم صحنه را مىبینم. اینى که ما بگوئیم ما عقبرفت داشتیم، عقبگرد داشتیم، ریزشمان بیشتر از رویش بوده، نه، اینها را من قبول ندارم؛ ما پیشرفت داشتیم، تکامل داشتیم؛ ممکن است آنچه که بوده، از انتظار ما کمتر بوده؛ این خوب است. اینکه ما انتظار بیشترى داشته باشیم از آنچه که اتفاق افتاده، از واقعیت راضى نباشیم و به واقعیتها قانع نباشیم، این خیلى چیز خوبى است، لیکن اینکه تصور کنیم این همه تلاش که شده در طول این سالها، پا زدیم و جلو نرفتیم، این درست نیست. نخیر، درست پیش رفتیم، جلو رفتیم، کار انجام گرفته؛ در بخشهاى مختلف همین جور است. خوب، حالا این مقولهى مهمى نیست که دربارهاش زیاد بحث کنیم؛ در این باره حرف زیاد هست.
من آنچه که یادداشت کردم اینجا بگویم - در این وقت کوتاه دیگر مجال نمیشود همهى آنچه را که در ذهن بوده، عرض بکنیم - همین قدر است که میخواهم بگویم کار هنرى در زمینهى دفاع مقدس یکى از برترین کارهاى هنرى است. آن کسانى که در این رشته کار کردند، در این صراط حضور داشتند، آن را پیش ببرند و این رشته را مغتنم بشمرند. هشت سال دفاع مقدس ما صرفاً یک امتداد زمانى و فقط یک برههى زمانى نیست؛ گنجینهى عظیمى است که تا مدتهاى طولانى ملت ما میتواند از آن استفاده کند، آن را استخراج کند و مصرف کند و سرمایهگذارى کند. حادثهى عظیم این هشت سال، مجموعهاى است از صفات والا، فرهنگهاى پسندیده و برگزیده و ممتاز، عقاید و معارف والائى که ملت ما در طول تاریخ ارث برده یا استعدادش را در خودش حفظ کرده بوده، که با انقلاب اسلامى این استعدادها بروز کرد. یک گنجینهاى از همهى اینهاست. شما که دفاع مقدس را روایت میکنید، بخصوص آنهائى که روایت هنرى میکنند، در واقع آئینهاى هستید در مقابل یک مظهر جمال و جلال، که او را منعکس میکنید. آنچه که در دوران آن هشت سال از بروز خصلتهاى والا و پسندیدهى انسانى، از شجاعت، از ایثار، از اخلاص، از صدق و صفا، از بروز تدبیرهائى که از یک جوان چنین تدابیرى انتظار نمیرفت - این برجستگیهائى که در دورهى هشت سال دفاع مقدس به وجود آمد - اتفاق افتاد، با هزینههاى زیادى هم همراه بود. چقدر جان عزیز فدا شد، چقدر ثروت مال و ثروت وقت مصرف شد. شما امروز آنها را در واقع با کار هنرى خودتان بازآفرینى میکنید. همان تأثیراتى را که آن حادثه میتوانست در یک نسل، در یک جامعه باقى بگذارد، شما با این نوشتهى خودتان، با این فیلم خودتان، با این کار هنرى خودتان که بازآفرینى آن حادثه است، در مخاطب خودتان ایجاد میکنید. این خیلى کار بزرگى است، خیلى کار مهمى است؛ شما براى آن تابلوى پرشکوه و پر از ریزهکارى و ظرافت و زیبائى آئینه میشوید. خود این کار فرهنگى و کار هنرى شما که روایت آن جهاد مقدس هست، جهاد است؛ زیرا سعى بر این بوده که آن مفاهیم والا به دست فراموشى سپرده بشود؛ براى این تلاش شده، کار شده. آن عزتى، اعتماد به نفسى، احساس اقتدارى که از ناحیهى معنویت رزمندگان ما و جامعهى اسلامى ما احساس شد و توانست آن حادثهى عجیب و شگفتانگیز - یعنى پیروزى در دفاع مقدس و شکست نخوردن در مقابل تهاجم این همه دشمن - را رقم بزند، آن خصوصیات، آن خصلتها، براى ملت ما، براى کشور ما، یکى از بزرگترین نیازهاست. اینها را بایستى نگه داریم و در مقابلهى با تلاشى که میشود براى به فراموشى سپردن آنها، مقاومت کنیم. کار شما روایت دفاع مقدس و همین مجاهدت بزرگ است.
یک نکتهاى که در باب روایت دفاع مقدس و کار هنرىِ براى آن مدت، باید مورد توجه باشد، این است که این میدان یک میدان بسیار وسیعى است و واقعاً هنوز بسیارى از بخشهاى آن کشف نشده است. نه اینکه انسان یا ذهنها نتواند آن را به دست بیاورد و بفهمد و بشناسد، نه، منعکس نشده. نباید تصور کرد که مضامین دفاع مقدس، مضامین تکرارى است. خیلى از مفاهیم و مضامین در مجموعهى این تلاش هشت ساله وجود داشته که هنوز دربارهى آنها کار نشده، فکر نشده. یک فهرست طولانى پیش من هست که یک وقتى اینجا با دوستان سینماگر صحبت میکردیم، مواردىاش را ذکر کردم. در این بخشها فکر کردن و جستجو کردن، هنرمند را میرساند به مضامین بکر و گویائى که میتواند اثر هنرى تولید کند. بالاخره آنچه که در جمعبندى دفاع مقدس، انسان میتواند بگوید، این است که این هشت سال، مظهرى از برترین صفاتى است که یک جامعه میتواند به آنها ببالد و از جوانان خودش انتظار داشته باشد. یعنى دفاع مقدس مظهر حماسه است، مظهر معنویت و دیندارى است، مظهر آرمانخواهى است، مظهر ایثار و از خودگذشتگى است، مظهر ایستادگى و پایدارى و مقاومت است، مظهر تدبیر و حکمت است.
جنگ، کار پیچیدهاى است. مدیریت جنگ و فرماندهى جنگ، کار بسیار سنگین و پیچیدهاى است. این کار را جوانهاى نورس ما در بسیارى از بخشها انجام میدادند. این تدبیر، این حکمت، چیز بسیار شگفتآورى است؛ مظهر شکوفائى استعدادها و ظرفیتهاست. چقدر جوانهاى کمسال رفتند در جبهه و توانستند در آنجا کارهاى بزرگ از خودشان نشان بدهند. بعضى شهید شدند، بعضى هم جزو سرمایههاى انقلاب بودند، بعدها کشور از اینها استفاده کرد. حقیقتاً این جورى بود که سپاه پاسداران یکى از مراکز صدور نیرو به همه جاى کشور شده در طول این بیست و هفت هشت سال؛ به خاطر اینکه جنگ توانست از یک مجموعهى جوان، مجموعهاى از عناصر کارآمد و بااستعداد درست کند و تحویل بدهد؛ چون استعدادها در اینها شکوفا شد. جنگ مظهر این ارزشهاست. اینها چیزهائى نیست که هیچ ملتى از اینها خود را بىنیاز بداند. بنابراین راوی جنگ، در واقع دارد یک چنین ارزشهائى را روایت میکند؛ حکایت یک چنین خصال پسندیده و اوجهائى را دارد به مستمعین خودش نشان میدهد. حالا کارهاى زیادى در این زمینهها شده.
من توصیه میکنم اولاً مسئولین هنرى، مسئولین بخشهاى گوناگون ادبیات، به نظراتى که دوستان در اینجا دادند و نظراتى که در این زمینهها داده میشود، توجه کنند. البته بعضى از کارها هم شده که این دوستانى که اظهارنظر میکنند، ممکن است از آنها اطلاعى نداشته باشند؛ کارهاى خوبى هم دارد صورت میگیرد.
اینکه تصور بشود که هنر دفاع مقدس در جامعهى ما مخاطب ندارد، طالب ندارد، این هم خطاى بزرگى است، از اشتباهات فاحش است؛ اگر کسى این را خیال کند. تحقیقاً پرمشترىترین آثار هنرى بعد از انقلاب در زمینههاى مختلف، آن آثار هنرى است که مربوط به دفاع مقدس بود؛ چه در زمینهى فیلم و سینما، چه در زمینهى کتاب، خاطره، داستان. همین چند تا کتابى که در واقع تیراژهایشان بىسابقه است - در کشور ما چنین تیراژهائى وجود نداشته که در ظرف دو سال، صد بار کتابى چاپ بشود. اینکه به من گزارش دادند، کتابى است در باب دفاع مقدس، همین کتاب «خاکهاى نرم کوشک» یا کتاب «دا» که در کمتر از دو سال، شنیدم بیش از هفتاد بار به چاپ رسیده! ما هیچگونه کتابى از کتابهاى گوناگون را با این تیراژها نداریم - مخصوص کتابهاى مربوط به دفاع مقدس است. در زمینهى فیلم هم همین جور است؛ پرفروشترین فیلمها و پرجاذبهترین و پرمشترىترین فیلمها، فیلمهائى است که مربوط به دفاع مقدس است. از فیلم «آژانس شیشهاى» و «لیلى با من است»، تا این فیلم اخیرِ «اخراجىها»ى آقاى دهنمکى، اینها بیشترین مشترىها، بیشترین فروشها را داشته که دربارهى دفاع مقدس است. این جور نیست که مشترى نداشته باشد، طالب نداشته باشد. البته بعضى از کارها هست، مشترى پیدا نمیکند؛ این اشکال در مضمون و محتوا نیست، اشکال در ساخت است، در قالب است، در کیفیت است، در مایههاى کمِ هنرى است که به خرج داده میشود و در یک اثر به کار میرود و طبعاً طالب پیدا نمیکند. بنابراین در این زمینه هرچه بتوان کار کرد، هرچه بتوان سرمایهگذارى مالى و مدیریتى و وقتى و اینها کرد، جا دارد؛ و سفارش ما این است. دوستان هنرمند هم با شوق و امید، این کار را دنبال کنند. البته این کار افراد پابهرکاب و آماده و مسئولیتشناس لازم دارد؛ یعنى کسانى که حقیقتاً احساس مسئولیت کنند و حالت تنبلى و خوابآلودگى و اینها در انسان نباشد. یک چنین عناصرى میتوانند خوب در این عرصه و در این میدان نقش ایفاء کنند.
یکى از نقصهاى کار ما هم البته این است که ما آثارمان امکان انعکاس بینالمللى، کمتر پیدا کرد. البته دلائلى دارد؛ این جشنوارههاى بینالمللى، کارهائى را که حقیقتاً راوى خوب و درستى از دفاع مقدس یا از انقلاب یا از ارزشهاى نظام جمهورى اسلامى باشد، مطلقاً به خود راه نمیدهند و دوست ندارند؛ مگر وقتى مجبور باشند یک چیزى را در مجموعهى کار خودشان راه بدهند. سیاست جشنوارههاى بینالمللى، سیاست برخلاف و برعکس این است؛ اما بالاخره مستمع به این جشنوارهها اختصاص ندارد و میتوان مستمعینى، طالبانى، خوانندگانى براى کتابها، بینندگانى براى فیلمهاى دفاع مقدس پیدا کرد؛ در صورتى که براى کار و اثر ترجمهى درست و خوبى انجام بگیرد که به نظر من یکى از عرصههاى کار این است. امیدواریم که خداوند متعال به شماها توفیق بدهد، بتوانید در این زمینهى کار دفاع مقدس هر چه تلاش ممکن است، انجام بدهید. هم مسئولین تلاش کنند، هم هنرمندان تلاش کنند، هم در بخشهاى تحقیقاتى - که خیلى مهم است. خوشبختانه تحقیقات خوبى هم دارد در بعضى از مراکز انجام میگیرد - هم در آن بخشهائى که اسناد را در اختیار دارند؛ نگهدارى اسناد، پردازش اسناد، تدوین اسناد؛ اینها خیلى مهم است؛ اینها نبایستى بگذارند از دست برود؛ در اختیار محققین قرار بگیرد و انشاءاللَّه ادبیات دفاع مقدس از تحقیق استفاده کند؛ هنر دفاع مقدس هم از ادبیات و تحقیق حداکثر استفاده را انشاءاللَّه بکند. خداوند انشاءاللَّه به همهى شماها توفیق بدهد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
زندگینامه
شهید عبدالحسین برونسی،فرمانده تیپ جواد الائمه(ع) بود. روستای "گلبوی کدن" سال 1331 پذیرای حضور نوزادی به نام عبدالحسین شد. باد وباران، گرما وسرما آمدو رفت وکودک به گرمای محفل علم رسید. سال چهارم دبستان بود که به خاطر بیزاری از عمل زشت معلم طاغوتی و فضای نامناسب، درس ومدرسه را رها کردو در زمین های کشاورزی مشغول کار شد. مأوایش تنها مسجد محل شد ولی همچنان در مبارزه با طاغوت ثابت قدم بود ودر دوران خدمت سربازی به جرم پایبندی به اعتقادات دینی مورد اهانت و آزار افسران ونظامیان قرار گرفت.
سال 1347 با خانواده ای روحانی وصلت کرد که شروع انجام مبارزات او گردید. اعتراضاتش بر خدعه های رژیم پهلوی از جمله اصلاحات ارضی منجر به ترک محل زندگی در مشهد شد. پس از چندی به کار بنایی مشغول گردید و به مرور زمان در کنار کار مشغول خواندن دروس حوزوی شد ولی به علت اوج گرفتن مبارزات، زندان های پی در پی، شکنجه های ساواک وپیروزی انقلاب اسلامی و ورودش در گروه ضربت سپاه پاسداران از ادامه تحصیل بار دیگر باز ماند.
با شروع جنگ تحمیلی در اولین روزهای دفاع به جبهه رفت وبا رشادت هایی که از خود نشان داد مسئولیت های مختلفی بر عهده گرفت که آخرین مسئولیتش قبل از عملیات خیبر، فرماندهی تیپ18 جواد الائمه(ع) بود وبا همین سمت در 23/12/1363 در عملیات بدر با رمز" یا فاطمة اازهرا(س)" نشان شهادت را در بی نشانی پیکر مطهرش یافت و فرزندانش مرثیه خوان لحظه های فراق شدند.
خاطرات
صورتش را که دیدم جاخوردم. اندازه چند سال پیر شده بود. ساواکی ها یک دندان سالم هم توی دهانش باقی نگذاشته بودند؛ چند وقت مجبور شد دندان مصنوعی بگذارد. آن روز هر چه اصرار کردم برایم بگوید چه بلاهایی سرش در آورده اند، فقط گفت: چیز خاصی نبوده.
یک بار که داشت برای چند تا از دوستانش تعریف می کرد، اتفاقی حرف هایش را شنیدم. شکنجه های وحشیانه ای داده بودندش؛ شکنجه هایی که زبان ا گفتنش شرم دارد و قلم از نوشتنش عاجز است. او می خندید ومی گفت. من گریه می کردم ومی شنیدم.
روزی که آزاد شد، همسایه ها خوشحالی می کردند. یکی شان هم شیرینی داد؛ خودش ولی ناراحت بود وغمگین. فکر می کردم ناراحتی اش مال بلاهایی است که سرش آورده بودند. همین را به اش گفتم. گفت: اونا که ناراحتی نداره. گفتم: پس برای چی ناراحتی؟ گفت: برای اینکه شهید نشدم. گفت: اگر شهید می شدم جای شیرینی دادن داشت؛ ولی حالا که از زیر دست اون جلادا زنده برگشتم و توفیق شهادت نداشتم؛ باید خرما بدن!
خبرهای نگران کننده ای از منطقه می رسید. می گفتند درگیری ها شدید است. یک گوسفند نذر کردم؛ نذر سالم برگشتن عبدالحسین. از جبهه که آمد موضوع را به اش گفتم. خودش یک گوسفند خرید. در و همسایه و بعضی از فامیل ها گوسفند را دیده بودند. فهمیده بودند نذری است منتظر رسیدن گوشتش بودند. گوسفند را که کشتیم، عبدالحسین چیزی برای خودمان نگه نداشت. تمام گوشت ها حتی جگر وکله پاچه اش را به صورت مساوی تقسیم کرد. بعد همه آنها را ریخت داخل یک گونی. گونی را گذاشت ترک موتور گازی اش و راه افتاد. فکر کرده بودم خودش می خواهد آنها را ببرد در خانه دوست وآشنا. ولی این کار را نکرده بود. وقتی به اش اعتراض کردم، گفت: مگه شما گوسفند را فی سبیل الله نذر نکردی؟ گفتم: خوب چرا. گفت: خوب گوشتش باید می رسید دست کسانی که به نون شب شون محتاج بودن. گفت: ما الحمدلله نه خودمون به نون شب محتاجیم، نه دوست وآشناهایی که داریم.
هم برای او مثل روز روشن شده بود، هم برای من، تا وقتی که جبهه بود، مشکلاتمان خیلی کمتر بود وزندگی مان آرامتر. همین که می آمد مرخصی، مشکلات هم یکی بعداز دیگری شروع می شد؛ بچه ها مریض می شدند، وسایل خانه خراب می شد وخیلی چیزهای دیگر پیش می آمد. طوری می شد که گاهی به شوخی به اش می گفتم: نمی شه شما همین مرخصی را هم نیای! همیشه می گفت: من شما را سپردم به امام رضا (ع)، برای همین هم مطمئنم وقتایی که توی خونه نیستم، مشکلات و گرفتاری هاتون خیلی کمتر می شه.
فرمانده پسرم بود. شنیدم بدجوری مجروح شده. آورده بودندش مشهد. رفتم عیادتش. صورتش نورانی بود و روحیه اش عالی. از حال وهوایش معلوم بود مال این دنیا نیست. بعد از سلام واحوالپرسی، صحبت را کشیدم به بهشت وحوریه های بهشتی. گفتم: خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا یکی شون هم برای ما بگیر. خندید وگفت: ما صد تا حوریه اون دنیا رو به همین زن خودمون نمی دیم. گفت: اگر اون مثل شیر مواظب بچه های من نباشه، توی جبهه هیچ کاری از من برنمی آد.
پدرش بیشتر از شصت سال داشت. عبدالحسین هر بار که می دیدش، به اش می گفت: بابا وسایلت را جمع کن که این بار می خوام با خودم ببرمت جبهه. او زیر بار نمی رفت. می گفت: از من سن وسالی گذشته؛ جنگ مال شما جوون ترهاست. عبدالحسین می گفت: خدمت به اسلام پیر وجوون نمی شناسه. یک بار از سر اعتراض به اش گفتم: این پیرمرد بنده خدا رو می خوای ببری جبهه که چی بشه؟ گفت: خیلی دوست دارم ببرمش اونجا که شهید بشه. آخرش هم یک بار هر طور بود، راضی اش کرد وسه چهار ماهی بردش جبهه.
تشریح عملیات می کردیم. بچه های ارتش هم بودند. همه صحبت ها حول وحوش مسایل تاکتیکی می گردید، واینکه؛ ما چه داریم، دشمن چه دارد. نوبت عبدالحسین رسید، بلند شد ایستاد. گفت: بحث های تاکتیکی واین حرف ها، نباید مارو مغرور کنه؛ نگید عراق تانک داره ماهم داریم. رفت سراغ جنگ های صدر اسلام؛ جنگ احد. از غروری گفت که باعث شکست نیروهای اسلام شد، و درباره عقیده ومعنویت حرف زد. بعد هم شروع کرد به مقایسه سپاه امام حسین(علیه السلام) وسپاه یزید(لعنة الله علیه). طولی نکشید که زد به صحرای کربلا و بعد هم به گودی قتلگاه. حالا همه بدون استثناء داشتند زار زار گریه می کردند. صدای عبدالحسین بلند تر شده بودو لرزان تر. گفت: اسلحه ووسیله درسته که باید باشه، ولی اون نیرویی که می خواد ماشه آرپی چی را فشار بده، باید قلبش از عشق امام حسین(ع) پر شده باشه وگرنه نمی تونه جلوی تانک های پیشرفته دشمن را بند بیاره.
وسط جلسه برای کادر فرماندهی میوه آوردند. بچه ها خسته بودند وگرسنه. آمدند مشغول خوردن بشوند، عبدالحسین نگذاشت.به مسئول تدارکات گفت: این میوه رو برای همه گرفتی یانه؟ گفت: نه حاج آقا این سهم بچه های فرماندهیه که بیشتر از بقیه زحمت می کشند. عبدالحسین ناراحت شد. گفت: ما اینجا نشستیم وداریم نقشه می کشیم؛ نیروهای دیگه هستن که باید این نقشه ها رو عملی کنند و برن توی دل دشمن. آن روز تا برای همه میوه نگرفتند لب به میوه ها نزد.
خانه ما آفتاب گیر بود. از اواسط بهار تا اوایل پاییز من وچند تا بچه قد ونیم قد، دایم با گرما دست وپنجه نرم می کردیم. فقط یک پنکه درب وداغان داشتیم. من نمی دانستم عبدالحسین فرمانده گردان است ولی می دانستم حقوق او کفاف خریدن یک کولر را نمی دهد. یک روز اتفاقی فهمیدم از طرف سپاه تعدادی کولر به او داده اند تا به هر کس خودش صلاح می داند بدهد. بعضی از دوستانش واسطه شده بودند تا یکی از آنها راببرد خانه خودش. قبول نکرده بود. به اش اصرار کرده بودند. گفته بود: این کولرها مال اون خانواده هاییه که جگرشون داغ شهید داره، تا وقتی اونا باشن، نوبت به خانواده من نمی رسه.
از سر شب رفته بودیم شناسایی. وقتی برگشتیم، گفتند: جلسه است. جلسه تا یک ساعت به اذان صبح طول کشید همین که پام رسید به چادر، مثل جناه ها ولو شدم روی زمین. عبدالحسین ولی نخوابید. آستین ها را زد بالا ورفت پای منبع اب. از صبح فشار کار بیشتر از همه روی دوش او بود، ولی ایستاد به نماز. اذان صبح هم آمد مارا بیدار کرد. بعد ازنماز باز کار بود وفعالیت.
قبل از عملیات میمک بود. دلم آرام نداشت. عبدالحسین انگار فهمید این را. بدون مقدمه گفت: من با تمام وجود به آیه" وما رمیت اذ رمیت، ولکن الله رمی" اعتقاد دارم. گفت: توی عملیات مطمئنم این خداست که گلوله من رو به هدف می نشونه. داشتم نگاهش می کردم. پرسید: قرآن داری همرات؟ یک قرآن جیبی کوچک داشتم. گفتم: آره. گفت: برای اینکه حرفم به ات ثابت بشه، همین الان قرآنت را دربیار وباز کن، اگر این آیه نیومد. قرآن را در آوردم. بسم الله گفتم وبازش کردم. آمد:" وما رمیت اذ رمیت، ولکن الله رمی".
گفت: توی دنیا بعد از شهادت، تنها یک آرزو دارم. گفتم: چه آرزویی؟ گفت: دوست دارم یک گلوله بخوره به گلوم. تعجب کردیم. گفت: یک صحنه از روز عاشورا همیسه قلب منو آتیش می زنه! اشاره کرد به جریان بریده شدن گلوی حضرت علی اصغر(علیه السلام) و این که امام حسین (علیه السلام) خون مقدس او را به آسمان پاشیدند و گفتند: خدایا قبول کن. عملیات والفجر یک مجروح شد. گلوله ای خورده بود به گلوش. وقتی می بردندش عقب؛ از گلوش داشت خون می امد. می گفت: دیگه غیر از شهادت آرزویی ندارم.
شهید صیاد شیرازی از آن جهت نمونه برجسته ای از یک نظامی متعهد و دیندار در میان نیروهای مسلح به شمار می رود که ویژگیهای یک ارتشی، بسیجی و سپاهی را در خود جمع داشت و قاطعیت، شجاعت، نظم، سادهزیستی، انس دائمی با قرآن و نجوا و راز و نیاز شبانه از جمله خصوصیات اخلاقی این شهید بزرگوار ذکر شده است.
تاریخ دفاع مقدس ایران اسلامی هیچگاه نقش شهید صیاد شیرازی را در جنگ و تحولی که وی در ارتش ایجاد کرد را از یاد نخواهد برد به گونه ای که به اعتراف کارشناسان نظامی اتحاد بین ارتش و سپاه و نهایتا پیروزیهای غرب کشور مدیون رشادتهای صیاد شیرازی است.
مجاهدت بی نظیر شهید سپهبد صیاد شیرازی در مهار و کنترل غائله کردستان، آزادسازی بستان، سوسنگرد، خرمشهر و نهایتا عملیات مرصاد هیچگاه از حافظه تاریخی ملت ایران پاک نخواهد شد. از این جهت بود که منافقین به دلیل کینه ای که از تدبیر و دلاوری های این شهید بزرگوار در عملیات مرصاد داشتند، 10 سال پس از پایان جنگ او را به شهادت رساندند، غافل از اینکه شهادت بزرگترین آرزوی این فرمانده سرافراز بود.
اخلاص، صداقت، اطاعت امر ولایت، انضباط، تلاش در جهت تقویت مبانی وحدت بخش در بین نیروهای مسلح و پرهیز از مواضع اختلاف برانگیز، روحیه ساده زیستی، ارتباط مردمی، تقید به مسائل دینی و... شهید صیاد شیرازی را به نمونه ای ستودنی در میان نیروهای نظامی تبدیل کرد. وی در زمان ریاست جمهوری بنی صدر هنگامی که از سمت خود در ارتش برکنار شد، با لباس بسیجی وارد سپاه شد و با درایت و تیز هوشی توانست ارتباط منسجم و خوبی را بین سپاه و ارتش برقرارکند که این منجر به اتحاد و همبستگی این دو نیرو در دوران دفاع مقدس تا به امروز گردید.
از کودکی تا افسری
شهید سپهبد علی صیاد شیرازی در سال 1323 در شهرستان درگز و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. بعد از یکسال به همراه خانواده خود در مشهد و سپس از آنجا در شهرهای مازندران اقامت گزید و سرانجام در سال 1342 به اخذ دیپلم رشته ریاضی از دبیرستان امیرکبیر تهران موفق گردید. در سال 1343 وارد دانشکده افسری شد و در سال 1346 از آن دانشکده فارغ التحصیل شد. او در طول دوره دانشکده افسری به جدیت در درس و پایبندی به مذهب شهرت داشت.
وضعیت خدمتی تا پیروزی انقلاب اسلامی
پس از یکسال طی دوره مقدماتی رسته توپخانه، به ترتیب در لشکر تبریز و لشکر کرمانشاه خدمت کرد و در سال 1351 برای گذراندن یک دوره تخصصی توپخانه تحت عنوان دوره هواسنجی بالستیک توپخانه به آمریکا اعزام شد و در این دوره امتیاز نخست را کسب کرد. وی در طول این دوره همچون یک مبلغ مذهبی در جلسات بحث و مناظره آمریکاییها شرکت نموده و آنان را به اسلام دعوت می کرد. پس از بازگشت از آمریکا به عنوان استاد به مرکز آموزش توپخانه اصفهان منتقل شد.
در طول پنجسالی که در متن مردم متعهد و انقلابی این دیار قرار گرفت خود را برای ورود به فضای نورانی انقلاب اسلامی آماده می کرد. او چند روز قبل از 22 بهمن سال 1357 بازداشت و با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد و با درجه سروانی به دنیای نورانی خدمت در ارتش اسلامی وارد شد.
ورود به کردستان
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز توطئه سنگین ضد انقلاب در کردستان، شهید صیاد شیرازی در کنار شهید دکتر مصطفی چمران، در مقام فرمانده عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران به آزادسازی و پاکسازی شهرهایی همچون سنندج، دیواندره، مریوان، سقز، بانه و سردشت همت گماشت. او سرانجام با تشکیل قرارگاه عملیاتی شمال غرب کشور و با در اختیار گرفتن نیروهایی از ارتش و سپاه و ژاندارمری، در شهریورماه 1360 به آزادسازی و پاکسازی دو شهر اشنویه و بوکان پرداخت.
در مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش
در تاریخ نوزدهم مهر 1360 پس از سقوط هواپیمای C130 ارتش جمهوری اسلامی که حامل فرماندهان عالی رتبه ارتش و سپاه بود شهید صیاد شیرازی با فرمان امام راحل(ع) به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.
این انتصاب همزمان با شروع دومین سال جنگ تحمیلی بود و بعد از پیروزی عملیات غرور آفرین ثامن الائمه(ع) فرماندهی نیروی زمینی با هماهنگی کامل سپاه و نیروهای جان بر کف بسیجی تدابیری جهت تلفیق نیرو را در دستور کار قرار داد. شهید صیاد در طول پنجسال فرماندهی نیروی زمینی ارتش در میدانهای نبرد حضور یافت و در این مسئولیت خطیر عملیات طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس و ده ها نبرد دیگر را فرماندهی و هدایت نمود.
پس از پذیرش استعفای شهید صیاد شیرازی از سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش امام در 23 تیر ماه 65 طی حکمی وی را به عضویت شورای عالی دفاع منصوب کرد. شهید صیاد لایق آن بود که حضرت امام خمینی (ره) در حکم فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش وی را این گونه توصیف کند: "... با تقدیر از زحمتهای طاقتفرسای سرکار سرهنگ صیاد شیرازی که با تعهد کامل به اسلام و جمهوری اسلامی در طول دفاع مقدس از هیچگونه خدمتی به کشور اسلامی خودداری نکرده و امید است در آینده نیز در هر مقامی باشد موفق به ادامه خدمتهای ارزنده خود بشود."
از مرداد ماه سال 65 تا شهادت
شهید صیاد شیرازی پس از مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش، بدون وقفه، بنابر فرمان امام راحل (ره) به نمایندگی معظم له در شورای عالی دفاع منصوب شد که تا پایان جنگ ادامه یافت. او در سال 1367 در عملیات مرصاد شرکت و با روحیه ای بسیجی ضربات محکمی را بر پیکر مزدوران منافق وارد کرد. پس از پایان جنگ تحمیلی با فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا به معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح و سپس با تصویب معظم له و با حفظ سمت قبلی، به جانشینی رئیس ستاد کل منصوب شد.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی پس از تلاشهای مجاهدانه قبل از پیروزی انقلاب، دفاع از استقلال کشور در مقابل مزدوران و تجزیه طلبان شرور در شمال غرب کشور با مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش در طول هشت سال دفاع مقدس و خدمت صادقانه و پرتلاش در سمت جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح سرانجام در صبح 21 فروردین سال 1378 در مقابل درب منزلش و در حالیکه بدون محافظ سوار بر اتومبیل خود بود به دست منافقان کوردل ترور شد و به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
والفجر 10 و علی شیمیایی
عملیات والفجر 10 به عنوان آخرین عملیات هجومی ایران به علت همزمان شدن با بمبارانهای موشکی و شیمیایی عراق علیه مواضع ایران و نیز وقوع جنایت شیمیایی صدام علیه مردم حلبچه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پس از عملیات کربلای 5 و 8 ، ایران در سال 66 برای پاسخگویی به بمباران و موشکباران مناطق مسکونی و احقاق حقوق خود با تغییر منطقه عملیاتی از جنوب کشور به غرب وشمالغرب در صدد برآمد تا قدرت رزمندگان اسلام را بار دیگر به جهانیان نشان دهد.
ایران به دلیل نداشتن نیروی زرهی و پشتیبانی هوایی مناسب قادر به پیشروی در عمق مواضع دشمن نبود به همین دلیل با توقف عملیات در جنوب ادامه عملیات در غرب طراحی شد و از ابتدای سال 66 سپاه پاسداران در محورهای مختلف جبهههای شمال غرب عملیاتهایی اجرا کرد که بیت المقدس 2 و 3 آخرین نوع، از این عملیات بود.
عملیات والفجر10 از سوی نیروی زمینی سپاه پاسداران با مشارکت قرارگاه رمضان و با حضور نیروهای قرارگاه قدس، فتح و ثامنالائمه به ظرفیت 10 لشکر و 9 تیپ شامل 103 گردان در دشتهای سلیمانیه عراق در ساعت 2 بامداد 23 اسفند 1366 با رمز یا رسول الله(ص) آغاز شد.
در محور قرارگاه قدس، عملیات ظفر 7 با مشارکت نیروهای تحت امر قرارگاه رمضان و اکراد معارض انجام شد و رزمندگان ایران طی 5 مرحله 5 شهر عراق و 120 روستای این کشور را به تصرف در آورده و شهر نوسود نیز پاکسازی شد.
در عملیات پیروزمندانه والفجر10علاوه بر اسارت بیش از 6هزار نفر از نیروهای دشمن، بیش از 100 دستگاه تانک و نفربر و همچنین چند قبضه توپ و کاتیوشا و تعدادی خودروهای مختلف از دشمن منهدم شد و غنائمی چون 40-30 دستگاه تانک، 3 دستگاه نفربر ام113 ، 50 الی 60 دستگاه انواع توپ، 2خودرو مخابرات، 3 دستگاه مرکز تلفن ده شماره ای ، 2 دستگاه کمپرسی و اقلام دیگری به تصرف رزمندگان اسلام در آمد.
توجه کمرنگ رسانه های خبری به پیروزی رزمندگان ایرانی در عملیات والفجر 10 به دلایل متعددی بر می گردد. در واقع واکنش رسانه های خبری و کارشناسان و تحلیلگران محافل سیاسی- نظامی نسبت به عملیات والفجر10 در فضای ناشی از حملات موشکی عراق به تهران انجام گرفت.
ابعاد و تبعات موشکباران تهران که برای نخستین بار انجام می گرفت، بیش از عملیات والفجر10 در کانون توجهات قرار داشت. علاوه بر آن، عملیات والفجر10 در غرب کشور انجام شد و فاصله منطقه عملیات تا کرکوک نسبتا زیاد بود، لذا در مقایسه با منطقه جنوب از اهمیت کمتری برخوردار بود و انعکاس و تاثیر آن در روند تحولات سیاسی-نظامی جنگ کمرنگ تر از انعکاس دیگر عملیاتهای بزرگ بود. از طرفی بمباران شیمیایی حلبچه و ابعاد آن به عنوان یک فاجعه هولناک انسانی، کلیه رخداد جنگ و عملیات والفجر10را برای مدت کوتاهی تحت تاثیر قرار داد.
بکارگیری سلاحهای شیمیایی توسط عراق در طول هشت سال جنگ تحمیلی علیه ایران از آذر 1361 آغاز شد. عراق به منظور درهم شکستن مقاومت رزمندگان ایران در تکهای شبانه از مقدار محدودی عامل تاول زا استفاده کرد و پس از آن در سال 1362 در پیرانشهر و پنجوین از سلاحهای شیمیایی بهره برد. عراق در اواخر سال 1363 به علت اعتراضهای اروپا و نیز علنی شدن ابعاد گسترده کاربرد این جنگ افزارها موقتا از بکارگیری این سلاحها در جنگ منصرف شد اما از اوایل زمستان 1364 که رزمندگان ایران با عملیات گسترده توانستند شهر فاو عراق را تصرف کنند، رژیم بعث عراق استفاده از سلاحهای شیمیایی را در سطح وسیعی آغاز کرد و هزاران گلوله توپ و خمپاره حاوی مواد سمی بر مواضع نیروهای ایران شلیک کرد و به دنبال آن نیز در اوایل سال 1366 از جنگ افزارهای شیمیایی به طور انبوه در جبهه مرکزی سومار استفاده کرد.
بمباران شیمیایی شهر مرزی سردشت توسط عراق در هفتم تیر 1366 فجیعترین و وحشتناکترین تهاجم از این نوع بود که منجر به کشته و مجروح شدن عده بسیاری از مردم غیرنظامی محلی شد. جمهوری اسلامی ایران این تهاجم را غیرانسانی اعلام کرد و شهر سردشت را نخستین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی در جهان بعد از بمباران هسته ای هیروشیما و ناکازاکی نامید.
سکوت مجامع بین المللی در برابر جنایت جنگی و شیمیایی صدام که به کشته شدن و مجروحیت شیمیایی هزاران شهروند ایرانی منجر شد به سان چراغ سبزی برای صدام تلقی شد که حتی مردم عراق به ویژه منطقه کردستان نیز از جنایات شیمیایی جان سالم به در نبردند.
همزمان با عملیات موفقیت آمیز"« والفجر 10» و تصرف برخی از مناطق شمال شرق عراق از جمله شهر حلبچه عراق توسط نیروهای ایرانی که با استقبال اکراد آن منطقه همراه بود، صدام بر آن شد در اقدامی خصمانه و تلافی جویانه، بی رحمانه ترین گزینه یعنی بمباران شیمیایی را انتخاب کند. این هدیه بهاری صدام برای مردم کشورش در آستانه بهار1367 هزاران کشته و مجروح بر جای گذاشت که آثار و عواقب آن از جمله انواع سرطانها و بیماریهای ریوی پس از گذشت 20 سال از آن حادثه دهشتناک، همچنان بر روی مردم این شهر مشهود است.
جنگنده های عراقی در حالی بمبهای شیمیایی را از فراز حلبچه بر سر مردم این منطقه فرو می ریختند که این شهر در دست نیروهای ایرانی قرار گرفته و کردها متهم به همکاری با ایران شده بودند. خشونت دولت بعثی عراق با کردها بر هیچکس پوشیده نیست و صدام این بار آشکارا آن را با بمباران شیمیایی به نمایش گذاشت.
بمباران شیمیایی حلبچه یکی از جنایتهای بشری است که متاسفانه در سایه سکوت کشورهای غربی و مدعیان دموکراسی به وقوع پیوست. این دومین بار بود که عراق پس از سردشت وحشیانه ترین حملات شیمیایی را علیه مردم غیرنظامی در 25 اسفند 1366 در حلبچه انجام داد که حداقل پنجهزار تن از مردم کرد و مسلمان این شهر را به کام مرگ فرستاد و هفت هزار تن دیگر را مجروح کرد.
نیروهای عراقی با استفاده از گاز خردل، اعصاب و سیافوژن به طور مجزا و با فاصله کوتاه، به صورتی که مانند «کوکتل بسیار سمی» درآیند حلبچه را بمباران کردند.روزنامه نیویورک تایمز آمریکا در گزارشی به تاریخ 6/1/1367 این عمل صدام را جنایت جنگی خواند و عذر و بهانه های غیر رسمی صدام را ناجوانمردانه توصیف کرد.
پیش از این، شورای امنیت در برابر نامه ها و هشدارهای مکرر ایران و گزارشات خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان مملل متحد مبنی بر استفاده عراق از سلاح های شیمیایی در جنگ با ایران، تنها با صدور بیانیه ای بدون ذکر نام عراق، استفاده از این سلاحها را محکوم می کرد که این باعث گستاخی هر چه بیشتر صدام در استفاده گسترده از این سلاحها شد.
در این شرایط ایران برای آگاهی افکار عمومى، علاوه بر اینکه تعداد زیادى از مجروحان سلاحهاى شیمیایى را در بیمارستان هاى آلمان، اتریش و سوئد و دیگر کشورهای اروپایی بسترى کرد، از رسانه های خارجی جهت به تصویر کشیدن جنایات صدام در حلبچه دعوت کرد. انتشار مصاحبه ها و عکس هاى مجروحان موجب اعتراض و خشم افکار عمومى مردم جهان نسبت به عراق و شوراى امنیت شد و آن شورا ناگزیر به دبیرکل اجازه داد که کارشناسانى را به مناطق شیمیایی و بیمارستانهای ایران اعزام کند.
بکارگیری سلاحهای شیمیایی توسط عراق در حالی صورت گرفت که این کشور جزو 12 کشور امضا کننده پروتکل ژنو در منع استفاده از سلاحهای سمی خفه کننده و ترکیبات باکتریولوژیک قرار داشت. پروتکل 1925 میلادی ژنو که طی قطعنامه 2161 (21)B سازمان ملل متحد مجدداً به تصویب رسیده است، صراحتاً استعمال سلاحهای شیمیایی را منع می کند.
رژیم بعث عراق پس از جنگ خلیج فارس طی اظهار نامه هایی به سازمان ملل، به استفاده از انواع سلاحهای ممنوعه از جمله سلاحهای شیمیایی و میکروبی و دارا بودن 50 کلاهک شیمیایی و 25 کلاهک میکروبی برای موشکهای بالستیک خود تا سال 1991 اعتراف کرد.
سکوت مجامع بین الملل و عدم صدور قطعنامه توسط شورای امنیت جهت محکومیت عراق در استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی در واقع بدان جهت بود که خود اعضای شورای امنیت در تجهیز عراق به سلاحهای میکروبی و شیمیایی ید طولانی داشتند. بسیاری از کشورهای غربی در تجهیز عراق به سلاحهای شیمیایی از جمله گازهای سمی به کار رفته در حلبچه نقش داشتند و معامله گر هلندی "فرانس فان آنرات" که سالها پس از این جنایت تنها به 15 سال حبس و پرداخت غرامت به بازماندگان محکوم شد در این مسئله نقش کلیدی داشت.
علی حسن المجید، معروف به علی شیمیایی وزیر دفاع وقت عراق و پسر عموی صدام یکی دیگر از جنایتکاران جنگی است که به اتهام مشارکت در بمباران شیمیایی ایران در هشت سال جنگ تحمیلی، به ویژه بمباران شیمیایی مناطق کردنشین عراق و شهر حلبچه در سال 1988(1366) و نیز مشارکت در حمله به کویت در سال 1990(1369) و سرکوب خونین شیعیان در آستانه جنگ اول خلیج فارس، سرانجام توسط نیروهای آمریکایی در خلال اشغال عراق دستگیر و چندی پیش در 5 دیماه 88 اعدام شد.
شهید چمران از زبان همسرش (1)
مصطفی به روایت غاده - 1 سالها از آرام گرفتن چمران می گذرد . روزهای تکاپو و از پشت صخره ای پشت صخره دیگرپریدن و پناه گرفتن ، و روزهای جنگ های سرنوشت ساز پایان یافته اند و اکنون در این روزگار به ظاهر آرام "غاده چمران" با لحنی شکسته داستانی روایت می کند، "داستان یک نسیم که از آسمان روح آمد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت به سوی کلمه بی نهایت." سال ها از روزی که سرانجام چمران در این زمین آرام گرفت می گذرد و این بار غاده داستانی از تاریخ این سرزمین روایت می کند، داستان "مرد صالحی که یک روز قدم زد در این سرزمین به خلوص . " دختر قلم را میان انگشتانش جابه جا کرد و بالاخره روی کاغذی که تمام شب مثل میت به او خیره مانده بود نوشت "از جنگ بدم میآید" با همه غمی که در دلش بود خنده اش گرفت ، آخر مگر کسی هم هست که از جنگ خوشش بیاید ؟ چه می دانست ! حتماً نه . خبرنگاری کرده بود ، شاعری هم ، حتی کتاب داشت . اما چندان دنیا گری نکرده بود . "لاگوس" را در آفریقا می شناخت چون آن جا به دنیا آمده بود و چند شهر اروپایی را ، چون به آنجا مسافرت می رفت . بابا بین آفریقا و ژاپن مروارید تجارت می کرد و آن ها خرج می کردند، هر طور که دلشان می خواست . با این همه ، او آن قدر لبنانی بود که بداند لبنان برای جنگ همان قدر حاصلخیز است که برای زیتون و نخل . هر چند نمی فهمید چرا! نمی فهمیدم چرا مردم باید همدیگر را بکشند. حتی نمی فهمیدم چه می شود کرد که این طور نباشد، فقط غمگین بودم از جنگ داخلی ، از مصیبت . خانه ما در صور زیبا بود ، دو طبقه با حیاط و یک بالکن رو به دریا که بعدها اسرائیل خرابش کرد . شب ها در این بالکن می نشستم ، گریه می کردم و می نوشتم . از این جنگ که از اسلام فقط نامش را داشت با دریا حرف می زدم، با ماهی ها ، با آسمان . این ها به صورت شعر و مقاله در روزنامه چاپ می شد . مصطفی اسم مرا پای همین نوشته ها دیده بود . من هم اسم او را شنیده بودم اما فقط همین . در باره اش هیچ چیز نمی دانستم ، ندیده بودمش ، اما تصورم از او آدم جنگ جوی خشنی بود که شریک این جنگ است . ماجرا از روزی شروع شد که سید محمد غروی ، روحانی شهرمان ، پیشم آمد و گفت: آقای صدر می خواهد شما را ببیند . من آن وقت از نظر روحی آمادگی دیدن کسی را نداشتم ، مخصوصا این اسم را . اما سید غروی خیلی اصرار می کرد که آقای موسی صدر چنین و چنان اند ، خودشان اهل مطالعه اند و می خواهند شمارا ببینند. این همه اصرار سید غروی را دیدم قبول کردم و "هرچند به اکراه" یک روز رفتم مجلس اعلای شیعیان برای دیدن امام موسی صدر ، ایشان از من استقبال زیبایی کرد . از نوشته هایم تعریف کرد و اینکه چقدر خوب درباره ولایت و امام حسین (ع) "که عاشقش هستم " نوشته ام . بعد پرسید: الان کجا مشغولید ؟ دانشگاهها که تعطیل است . گفتم: در یک دبیرستان دخترانه درس میدهم . گفت: اینها را رها کنید ، بیایید با ما کار کنید . پرسیدم ( چه کاری ؟) گفت: شما قلم دارید ، می توانید به این زیبایی از ولایت ، از امام حسین(ع) ، از لبنان و خیلی چیزها بگویید ، خوب بیایید و بنویسید . گفتم: دبیرستان را نمی توانم ول کنم ، یعنی نمی خواهم. امام موسی گفت: ما پول بیشتری به شما میدهیم ، بیایید فقط با ما کار کنید. من از این حرف خیلی ناراحت شدم . گفتم: من برای پول کار نمی کنم ، من مردم را دوست دارم . اگر احساسم تحریکم نکرده بود که با این جوانان باشم اصلاً این کار را نمی کردم ، ولی اگر بدانم کسی می خواهد پول بیشتر بدهد که من برایش بنویسم احساسم اصلاً بسته میشود . من کسی نیستم که یکی بیاید بهم پول بدهد تا برایش بنویسم . و با عصبانیت آمدم بیرون . البته ایشان خیلی بزرگوار بود ، دنبال من آمد و معذرت خواست، بعد هم بی مقدمه پرسید چمران را می شناسم یا نه . گفتم: اسمش را شنیده ام . گفت: شما حتماً باید اورا ببینید . تعجب کردم ، گفتم: من از این جنگ ناراحتم ، از این خون و هیاهو ، و هرکس را هم در این جنگ شریک باشد نمی توانم ببینم . امام موسی اطمینان داد که چمران اینطور نیست . ایشان دنبال شما می گشت . ما موسسه ای داریم برای نگهداری بچه های یتیم . فکر می کنم کار در آن جا با روحیه شما سازگار باشد . من می خواهم شما بیایید آنجا و با چمران آشنا شوید . ایشان خیلی اصرار کرد و تا قول رفتن به موسسه را از من نگرفت ، نگذاشت برگردم . شش هفت ماه از این قول و قرار گذشته بود و من هنوز نرفته بودم موسسه . در این مدت سید غروی هر جا من را می دید می گفت: چرا نرفته اید ؟آقای صدر مدام از من سراغ می گیرند. ولی من آماده نبودم ، هنوز اسم چمران برایم با جنگ همراه بود ، فکر می کردم نمی توانم بروم او را ببینم . از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم . سید غروی یک شب برای عیادت بابا آمد خانه ما و موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان امل به من داد گفت: هدیه است آن وقت توجهی نکردم ، اما شب در تنهایی همانطور که داشتم می نوشتم ، چشمم رفت روی این تقویم . دیدم دوازده نقاشی دارد برای دوازده ماه که همه شان زیبایند ، اما اسم و امضایی پای آنها نبود . یکی از نقاشیها زمینه ای کاملاً سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود . زیر این نقاشی به عربی شاعرانه ای نوشته بود؛ من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم ، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان میدهم و کسیکه بدنبال نور است این نور هرچقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود . کسیکه بدنبال نور است ، کسی مثل من . آن شب تحت تاثیر آن شعر و نقاشی خیلی گریه کردم . انگار این نور همه وجودم را فراگرفته بود . اما نمی دانستم چه کسی این را کشیده .
وصیت نامه شهید همت
نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند.الگو و اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیکی با خدای چرا که ان الله اشتری من المومنین.
از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شرکت در خوزستان و جریان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقیقا دو سال در کردستان هستم .مثل این است که دیگر جنگ با من عجین شده است.
همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا کرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.
3-هر چه پول دارم اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
5-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی کنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.
حقیر حاج همت
1361/2/26
هرچه داریم از شهدا داریم و انقلاب حاصل خون شهیدان است.
به تاریخ ۱۳۵۹/۱۰/۱۹ شمسی ساعت ۱۰/۱۰ شب چند سطری وصیتنامه می نویسم .
هرشب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره است.
مادر جان ! می دانی تور را بسیار دوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت .
مادر ! جهل حاکم بر یک جامعه انسان ها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل این جهلند و شاید قرن ها طول بکشد که انسانی از سلاله ی پاکان زاییده شوند و بتوانند رهبری یک جامعه ی سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را دردست گیرد و امام تبلور سلاله ی ادامه دهندگان راه امامت و شهامت وشهادت است.
مادر جان ! به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه ی امام حاضر بودم بمیرم؟
کلام او الهام بخش روح پر فتوح اسلام در سینه و وجود گندیده ی من بوده وهست .
اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنندتا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد .
مادر جان ! من متنفر بودم وهستم از انسان های سازشکار و بی تفاوت و متاسفانه جوانان که شناخته کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند .
ای کاش به خود می آمدند .
از طرف من به جوانان بگویید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است به پا خیزید و اسلام را و خود را دریابید .
نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی نه غربی.
اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملت های تحت فشار مثلث ( زور و زر و تزویر ) به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند.
مادر جان ! جامعه ی ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسان ها بیرون برد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده بودند. از هر طرف به این نونهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند مقتدر است .اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد .
پدر و مادر من ! من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم .
علی وار زیستن و علی وار شهید شدن حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم .
الگوی جاوید یک مومن از بند هوی و هوس رستن است و من این الگو را نیز دوست داشتم .
شهدات در قاموس اسلام کاری ترین ضربات را بر پیکر ظلم و جور و شرک و الحاد می زند و خواهد زد و تاریخ اسلام این را ثابت کرده است .
پدر ! ما فردا می رویم به جنگ با انسانها یی که چون کفار در صدر اسلام نمیدانند چرا و برای چه می جنگند جنگ با دموکرات یا در حقیقت آلت دست بعث بغدادعراق .
ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ی ما را به لجن زار کشیده است ولی چاره ای نیست . اینها سد راه انقلاب اسلامی اند پس سد راه اسلام . باید برداشته شوند تا راه تکامل طی شود .
مادر جان ! به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاط من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود . زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار .
( اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک )
اسلام دین مبارزه و جهاد است و در این راه احتیاج به ایمان و ایثار و استقامت است .
خواهران و برادرانم و همچنین پدرم ! مرا ببخشید و از آنها می خواهم که راهم را ادامه دهند .
والسلام - محمد ابراهیم همت
ساعت ۱۵/۱۲ پاوه - اتاق تحقیقات سپاه