راسخون

8 سال دفاع مقدس

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر؟

فتح خرمشهر به عنوان یک حادثه تاریخی و سرنوشت‌ساز، پایان‌بخش دوره اول جنگ است که با تجاوز عراق به ایران در تاریخ 31 شهریور سال 1359 آغاز شد و با آزادسازی مناطق اشغالی به پایان رسید. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به مدت شش سال و تحولاتی که در این مرحله از جنگ صورت گرفت، به ویژه نحوه پایان جنگ، پرسش از علت ادامه جنگ را به یک پرسش بنیادین تبدیل کرده است.

فتح خرمشهر به عنوان یک حادثه تاریخی و سرنوشت‌ساز، پایان‌بخش دوره اول جنگ است که با تجاوز عراق به ایران در تاریخ 31 شهریور سال 1359 آغاز شد و با آزادسازی مناطق اشغالی به پایان رسید. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به مدت شش سال و تحولاتی که در این مرحله از جنگ صورت گرفت، به ویژه نحوه پایان جنگ، پرسش از علت ادامه جنگ را به یک پرسش بنیادین تبدیل کرده است. در این زمینه ملاحظاتی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
1ـ تصمیم‌گیری برای پایان دادن یا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر با نظر اجماع نخبگان و مسئولان سیاسی ـ نظامی کشور و در حضور امام راحل و پس از برگزاری جلسات متعدد، اتخاذ شد.
شرایط تصمیم‌گیری، ناظر بر این معنا بود که قوای نظامی ایران با آزادسازی مناطق اشغالی، ماهیت جنگ تجاوزکارانه و فرسایشی را با کسب برتری سیاسی ـ نظامی تغییر داده‌اند و در چنین وضعیتی به زعم آمریکا و غرب، ارائه هرگونه امتیاز به ایران به معنای به رسمیت شناختن برتری نظام برآمده از انقلاب اسلامی و با منافع غرب در تضاد است. بنابراین، اجتناب از ارائه هرگونه امتیاز به ایران، یک سیاست کلی و مورد توافق بود که از سوی آمریکا و غرب دنبال می‌شد. بر پایه همین ملاحظه با تعریف برتری ایران به عنوان تهدید منافع آمریکا و غرب، مهار این برتری هدف سیاست‌های جدید منطقه‌ای آمریکا قرار گرفت.
2ـ راه‌حل‌های پیشنهادی برای پایان دادن به جنگ در این مرحله، عموما از سوی برخی کشورهای منطقه، از جمله عربستان مطرح شد که بیشتر ناظر بر تشکیل صندوق مشترک برای پرداخت خسارت به ایران و عراق بود. به این ترتیب که کشورهای منطقه با تشکیل صندوقی مشترک، مبالغی را به صندوق واریز کنند و تدریجا برای بازسازی ایران و عراق پرداخت شود. در این زمینه، صحبت از مبلغ 25 میلیارد دلار تا 50 میلیارد دلار مطرح شد؛ اما به دلیل اینکه راه‌حل متناسب با شرایط برتری ایران نبود و سایر خواسته‌های ایران مانند محکوم کردن متجاوز، عقب‌نشینی کامل از خاک ایران، مورد توجه قرار نگرفته بود، زمینه انجام مذاکرات فراهم نشد، در نتیجه رقم قطعی مشخص نیست.
3ـ فاصله زمانی تصمیم‌گیری ایران پس از فتح خرمشهر تا انجام عملیات رمضان با وقوع برخی رخدادهایی همراه شد که نقش مهمی در شکل‌گیری ادامه جنگ داشت. در حالی که در سوم خرداد سال 1361 خرمشهر فتح شد و در تاریخ 14 خرداد، اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد، تصور اولیه در ایران، ناظر بر این معنا بود که نگرانی از پیروزی ایران منجر به گشایش جبهه جدید شده است. واکنش سیاسی ـ نظامی ایران با اعزام هیأت دیپلماتیک در تاریخ 17 خرداد و سپس اعزام برخی از نیروهای نظامی و اعلام آمادگی برای جنگ در دو جبهه، متأثر از همین ملاحظات بود.
در تاریخ 20 خرداد، عراق آمادگی برای عقب‌نشینی یکجانبه را اعلام و در تاریخ 30 تیر آن را اجرا کرد. در این مرحله 5 هزار کیلومتر از خاک ایران، همچنان در اشغال ارتش عراق بود که در عقب‌نشینی تنها 2500 کیلومتر از آن تخلیه شد و مناطق حساس مانند ارتفاعات استراتژیک و شهر نفت‌شهر در اشغال نیروهای عراقی باقی ماند.
ملاحظات سیاسی ـ نظامی جدید سبب شد، امام(ره) با احساس نگرانی از ماهیت سیاست‌های جدید آمریکا و اسرائیل و عراق، روند اعزام نیرو به لبنان را متوقف و دستور بازگشت نیروها را صادر کردند.
در چنین فضایی، قطعنامه 522 در تاریخ 22 تیر ماه از سوی سازمان ملل صادر شد که هیچ‌کدام از درخواست‌های ایران مورد توجه قرار نگرفته بود و همچنان از جنگ به عنوان وضعیت میان دو کشور نام برده می‌شد!
مجموعه رخدادهای سیاسی ـ‌ نظامی در سطح منطقه، مواضع جدید آمریکا، ماهیت قطعنامه جدید سازمان ملل، تماما نگرانی ایران را ـ مبنی بر اینکه کلیه تلاش‌ها و سیاست‌ها برای مهار و برتری ایران سازماندهی شده است ـ تشدید کرد و در نتیجه، تصمیم‌گیری اولیه پس از فتح خرمشهر، با آغاز عملیات رمضان در تاریخ 23 تیر ماه سال 1361 و با هدف تأمین صلح شرافتمندانه و تنبیه متجاوز به اجرا گذاشته شد.
4ـ نقد و بررسی تصمیم‌گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و طرح پرسش در این زمینه، برای نخستین بار از سوی نهضت آزادی مطرح شد. مسئله قابل توجه در این زمینه، این است که انتقاد نهضت آزادی نزدیک به یک سال پس از تصمیم‌گیری و اجرای آن و با مشاهده نتایج این تصمیم‌گیری، اعلام شد. حال آنکه اگر نهضت در این زمینه دیدگاه و موضعی داشت،‌ برای تأثیرگذاری بر روند تصمیم‌گیری‌ها باید همانند حزب توده که در همان موقع، اقدام به موضع‌گیری کرد، با صدور بیانیه، مواضع خود را رسما اعلام می‌کرد.
فارغ از این ملاحظه، نقدهای ناظر بر تصمیم‌گیری برای ادامه جنگ، اصولا بر اساس نتیجه و بدون توجه به شرایط طرح می‌شود، حال آنکه جدا کردن یک تصمیم از شرایط و بستر تاریخی آن، مانع از فهم ضرورت‌ها و دلایل این تصمیم‌گیری خواهد شد.
گزینه‌های موجود برای تصمیم‌گیری ایران، به گونه‌ای بود که اگر برای توقف جنگ تصمیم‌گیری می‌شد، امتیاز قابل ملاحظه‌ای به ایران واگذار نمی‌شد و هیچ تناسبی با شرایط برتری ایران نداشت و احتمالا زمینه درگیری مجدد ایران و عراق نیز فراهم می‌شد. امروز همان تصمیم‌گیری با طرح این پرسش روبروست که چرا ایران این‌گونه جنگ را پایان داد؟ و حال آنکه، در آن هنگام از موضع برتر برخوردار بود و دشمن دچار شکست شده بود؟
این توضیح ناظر به این معناست که پیچیدگی‌های حاکم بر شرایط تصمیم‌گیری پس از فتح خرمشهر، به گونه‌ای بوده است که هرگونه تصمیم‌گیری با توجه به پیامدهای آن می‌توانست، پرسش‌زا باشد و تنها تفاوت در نوع پرسش‌هاست، نه اصل آن.
مرکز پژوهش‌های اجتماعی نخست‌وزیری در خرداد سال 1361، طی یک نظرسنجی از عده‌ای با شرایط سنی، تحصیلی و جنسیت متفاوت، «نظرات مردم در مورد ادامه جنگ و ورود به خاک عراق» را مورد بررسی قرار داده است. در این نظرسنجی، «نظر مردم در مورد ادامه جنگ»، وارد شدن به خاک عراق در صورتی که عراق شرایط ما را نپذیرد و دلایل عدم ورود به خاک عراق، مورد توجه قرار گرفته است.
در پاسخ به این پرسش که جنگ را تا کجا ادامه باید داد، خروج عراق از خاک ایران با 7/30 درصد و سقوط صدام با 5/28 درصد، بیشترین آرا را کسب کرده است. دیگر گزینه‌ها همچون گرفتن خسارت 4/12 درصد و صلح تنها 2 درصد را به خود اختصاص داده‌اند. در حالی که پاسخ نمی‌دانم، 4 درصد بوده است.
در پاسخ به این پرسش که اگر عراق شرایط ما را نپذیرد، آیا صلاح می‌دانید وارد خاک عراق شویم، بر حسب جنسیت پاسخ مثبت، 1/70 درصد، پاسخ منفی 1/15 درصد و نمی‌دانم 2/9 درصد و بر حسب سن، پاسخ مثبت 9/76، پاسخ منفی 7/7 و نمی‌دانم 4/15 درصد است. بر حسب میزان سواد پاسخگویان، پاسخ مثبت 4/48، پاسخ منفی 2/32 و پاسخ نمی‌دانم 5/6 درصد است.
درصد پاسخ‌ها به تناسب مناطق بیستگانه تهران متفاوت است. چنانکه پاسخ کسانی که یکی از بستگان آنها در جبهه بوده است، در مورد ورود به خاک عراق، 3/58 درصد مثبت و 20 درصد منفی و 20 درصد نمی‌دانم می‌باشد.
این نظرسنجی، فارغ از اینکه تا چه میزان می‌تواند از نظر علمی اعتبار داشته باشد، بیانگر بخشی از واقعیت اجتماعی و افکار عمومی نسبت به مسئله جنگ و تصمیم‌گیری در مورد پایان یا ادامه آن و در میان اقشار مختلف با موقعیت‌ها و شرایط متفاوت است که با میانگین 70 درصد با آنچه پس از فتح خرمشهر واقع شد، موافقت خود را بر ادامه جنگ اعلام کرده‌اند.
منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی ـ شماره 2، بهار 1383

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

عمليات رمضان؛ رزم مشترك سپاه وارتش براى تعيين سرنوشت جنگ در چهار مرحله

رمضان عملیاتى براى فرار از دام
عملیات رمضان با همکارى مشترک سپاه و ارتش براى تعیین سرنوشت جنگ در ۲۳ تیر ۱۳۶۱ مصادف با ۲۱ رمضان (۱۴۰۲ه. ق) انجام شد.
پس از فتح خرمشهر و برترى سیاسى- نظامى ایران، رژیم بعث عراق درحالى مسئله صلح را مطرح کرد که هیچ تغییرى در ماهیت رفتار سران این رژیم مشاهده نمى شد.
پافشارى عراق بر ادعاى قبلى عدم پذیرش قرارداد ۱۹۷۵الجزایر، حضور در بخشى از خاک ایران و ادامه حملات، تایید این مسئله بود و تلاش عراق و مجامع بین المللى وکشورهاى حامى آن در منطقه براى طرح صلح نه از روى اعتقاد بلکه به دلیل شرایط حادى بود که آنان را در موضع ضعف قرار داده بود و منافعشان را تهدید مى کرد. علاوه بر آن تصمیم گیرندگان سیاسى و فرماندهان نظامى ایران با توجه به برترى مطلق جمهورى اسلامى در این زمان حاضر نبودند بدون دستیابى به حداقل امتیاز
( تنبیه متجاوز وگرفتن غرامت ) قرارداد پایان جنگ را امضاء کنند.
از این رو هدف اصلى ایران از ورود به خاک عراق و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر وادار کردن جامعه بین المللى به تنبیه متجاوز بود تا از این رهگذر به ماهیت انقلاب اسلامى خدشه وارد نشود.
پس از پیروزى در عملیات بیت المقدس که به آزاد سازى بخش اعظمى از مناطق اشغالى منجر شد، ایران براى اجراى عملیاتى که سرنوشت جنگ را مشخص کند چاره اى جز ورود به خاک عراق نداشت که با اذن حضرت امام خمینى(ره) مبنى بر ورود به خاک عراق، فرماندهان، منطقه شلمچه و بصره را براى حمله نهایى خود برگزیدند که بر اساس پیش بینى هاى صورت گرفته با رسیدن نیروهاى ایرانى به بصره یا نزدیکى آن، کار رژیم صدام تمام بود، اما در این میان مسئله حمله گسترده اسرائیل از زمین و هوا به لبنان به اوج خود رسید.
در این زمان در جلسه شوراى عالى دفاع که با حضور شهید سپهبد صیاد شیرازى و محسن رضایى برگزار شد، بعد از چندین ساعت بحث و تبادل نظر تصمیم گرفته شد ایران به جنوب لبنان نیرو اعزام کند ،اما شهید صیاد شیرازى که در آن مقطع به سوریه سفر کرده بود از قراین و شواهد متوجه این مطلب شد که پرداختن به لبنان و غفلت از عراق دامى براى ایران است و نظر خود را در این خصوص در بازگشت به محضر امام (ره) رساند و ایشان فرمان بازگشت نیروها را از لبنان صادر کردند. هرچند ایران از این دام رهید اما صدام از یک ماه غفلت، نهایت استفاده را کرد و ضمن ساماندهى ارتش خود به سرعت بر استحکامات شرق بصره افزود.
عملیات رمضان با مشارکت و فرماندهى ارتش و سپاه، نخستین عملیاتى بود که با هدف حضور قواى نظامى ایران در پشت شط العرب و تسلط بر معابر وصولى بصره و با این امید که در صورت موفقیت امکان پایان پیروزمندانه جنگ فراهم شود، در خاک عراق انجام شد. این عملیات در چهار مرحله انجام گرفت که در مرحله اول و دوم نیروهاى ایران توانستند به مواضع دشمن حمله کرده و به رغم تصرفات قابل توجه و تلفات و خسارات سنگینى که بر دشمن وارد کردند، ناچار به عقب نشینى شدند.
در مرحله سوم این عملیات که بامداد روز ۳۰تیرماه ۶۱ آغاز شد، با وجود وارد کردن تلفات بسیارى بر نیروها و ادوات دشمن و دست یافتن به برخى اهداف از پیش تعیین شده، به علت شدت مقاومت دشمن یگانها پس از پیشروى اولیه ناچار به بازگشت به مواضع قبلى شدند.
مرحله چهارم در شامگاه اول مرداد ماه ۶۱ با حرکت گردان هاى خط شکن سپاه آغاز شد و نیروهاى خودى موفق به شکستن خط اول دشمن شدند، ولى محدود بودن زمین منطقه، وجود انواع موانع از قبیل سیم خاردار و میدان مین و تمرکز انبوه آتش توپخانه و فشار رده هاى بعدى ارتش عراق در منطقه، مانع پیشروى یگانها شد.
هرچند عملیات رمضان برابر طرح هاى تهیه شده به اهداف نهایى خود دست نیافت اما رزمندگان اسلام به هدف اصلى که تنبیه متجاوز و انهدام هر چه بیشتر نیروهاى بعثى و مقابله با تمامى فشارهاى سیاسى- تبلیغاتى دنیاى استکبار بود، دست یافتند.
کارشناسان سیاسى، بى اعتنایى به شرایط و حقوق جمهورى اسلامى (شناسایى و تنبیه متجاوز، پرداخت غرامت، عقب نشینى از مناطق اشغالى و به رسمیت شناختن حاکمیت ارضى در قلمرو جغرافیایى) ، تاکید بر پذیرش آتش بس و نه صلح (برخى از این پیشنهادهاى آتش بس در زمانى ارائه مى شد که عراق قسمت هاى عمده اى از خاک ایران را در اشغال خود داشت و چنانچه ایران آتش بس رامى پذیرفت، برترى هاى نظامى موجود به مثابه تضمین هایى بود براى عراق تا اراده سیاسى و سلطه جویانه خود را در خصوص ادعاهاى ارضى بر ایران تحمیل کند) و عملکرد مغرضانه شوراى امنیت را از جمله عوامل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و ورود به خاک عراق در عملیات رمضان عنوان مى کنند.
با وجود مسائل یاد شده، حضرت امام خمینى (ره) در ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ قبل از شروع عملیات رمضان در یک سخنرانى درباره اعزام هیئت صلح به ایران وعراق فرمودند: «... اشخاصى بیایند که طرفین قبول دارند و بنشینند و ببینند که ما به عراق حمله کردیم یا عراق به ما.
خرابى هایى را که آنها وارد کردند ببینند و بروند شهرهاى آنها را هم ببینند.» اما هیئت مزبور به جاى اقدام عملى در جهت شناسایى متجاوز، مذاکره با طرف متجاوز را توصیه مى کند و مشخص است که در مذاکراتى از این قبیل، طرف متجاوز هیچگاه به آنچه که دست یازیده است، اعتراف نخواهد کرد. خصوصا آن که کمک هاى مختلف سیاسى، نظامى و اقتصادى نیز وى را پشتیبانى مى کرد. »
نیروهاى عمل کننده ایران در عملیات رمضان، با وجود استحکامات متعدد عراق خط را شکستند و حدود ۱۸ کیلومتر پیش رفتند و حتى در یکى از محورها، به نزدیکى شهر بصره رسیدند اما با روشن شدن هوا و حملات سنگین زرهى عراق کار مشکل تر شد و سرانجام بعد از چند روز جنگ سنگین، ایران به آن چه که مى خواست دست نیافت.
متخصصان و تحلیل گران نظامى مستقر در قرارگاه ها قدرت زرهى برتر، تشکیل یگان هاى دفاع متحرک،عدم ارزیابى صحیح از امکانات دشمن و تاخیر در شروع عملیات را از جمله عوامل این ناکامى ذکر کردند، اما از نظر شهید صیاد شیرازى ضعف بنیه معنوى رزمندگان و غرور ناشى از پیروزى در عملیات بیت المقدس و نیز خود محورى ارتش و سپاه درعدم موفقیت در این عملیات را نباید از یاد برد.
ذکر این نکته لازم است که پس از فتح خرمشهر، با وجود مشکلات نظامى که در حفظ متصرفات گریبانگیرعراق شده بود، صدام در صدد بود تا با عقب نشینى از برخى اراضى ایران، نبرد از میدان هاى جنگ را به عرصه هاى سیاسى بکشاند و بدون آن که شرایط ایران براى صلح در نظر گرفته شود، با به دست آوردن وجهه صلح طلبى، هم ایران را وادار به پذیرفتن شرایط جدید خود بکند و هم با نگاهى به چندماه آینده که قرار بود میزبانى «کنفرانس سران کشورهاى غیر متعهد» و ریاست آن را به مدت ۸ سال عهده دار شود، شرایط دلخواه را به ایران تحمیل نماید. ازطرف دیگر، ایران براى برگزارى کنفرانس غیرمتعهدها در بغداد دو راه بیشتر نداشت یا در کنفرانس شرکت نمى کرد که ضررهاى آن براى سیاست خارجى ایران جدى بود و یا اگر شرکت مى کرد، با توجه به زمینه هاى مناسبى که در این کنفرانس وجود داشت بعید نبود که با اقدامات برخى کشورهاى موجه و متنفذ به نوعى شرایط عراق بر ایران تحمیل شود.
اما در این زمان عراق نه تنها به این اهداف نرسید بلکه ایران با اتخاذ روشى مبنى بر تداوم نبرد تا تحقق شرایط خود و نا امن کردن عراق براى کنفرانس غیر متعهدها و درکنار آن، تلاشهاى موثر دیپلماتیک عراق را از میزبانى «هفتمین کنفرانس سران جنبش عدم تعهد» محروم ساخت.
شهید سرلشکر خلبان عباس دوران در سى ام تیرماه ۱۳۶۱ در حین بازگشت ازعملیات بمباران پالایشگاه «الدوره» در ضلع جنوبى بغداد مورد حمله شدید پدافند هوایى و زمینى دشمن قرار گرفت و زمانى که دید هواپیما در حال سقوط است، تصمیم گرفت تا آنجا که مى تواند حداکثر ضربه را به دشمن بزند و طى یک عملیات استشهادى از کمک خلبان خواست تا هواپیما را ترک کند و خود با هدایت هواپیما به سمت هتل محل برگزارى «اجلاس سران غیر متعهدها» به استقبال شهادت رفت و سرانجام پیکر پاکش پس از ۲۰ سال به همراه ۵۷۰ شهید دیگر دوم مرداد ماه ۱۳۸۱ به خاک پاک میهن بازگشت.

احمد معمارى
منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

به سوى بصره … - نگاهى به عمليات رمضان

تیر ماه سال ،۱۳۶۱ عملیات رمضان با رمز یا صاحب الزمان(عج) ادرکنى در منطقه شرق بصره آغاز شد. هدف این عملیات دور کردن آتش  دشمن از شهرهاى جنوبى کشور و انهدام نیروهاى متجاوز ارتش عراق بود. عملیات رمضان به مدت پانزده روز و در منطقه اى به وسعت هزار و ششصد کیلومتر مربع ادامه داشت.
قبل از آغاز عملیات رمضان، مسوولین و دست اندرکاران جمهورى اسلامى ایران دو مساله اساسى را رویاروى خود داشتند: تجاوز اسراییل به جنوب لبنان و ورود به داخل خاک عراق. تجاوز اسراییل به جنوب لبنان، بى ارتباط با پیروزى هاى رو به گسترش جمهورى اسلامى پس از فتح خرمشهر نبود. تاثیر پیروزى هاى ایران، اسراییل را به وحشت انداخته بود. بحران تجاوز اسراییل به جنوب لبنان، اذهان را متوجه آنجا کرد. از طرفى هم، فروکش کردن تب و تاب انجام عملیات در جبهه ها ـ خصوصا پس از فتح خرمشهر ـ طبعا خطرات فزآینده اى براى جنگ و انقلاب در پى داشت. در این مرحله، فرمانده کل قوا، امام خمینى(ره) با تبیین استراتژى راه قدس از کربلا مى گذرد، عملا جهت اصلى تحرکات و اقدامات اساسى جمهورى اسلامى را خاطر نشان فرمودند. بر این اساس، نتیجه حاصل شد که جنگ داراى ابعادى وسیع تر از آنچه تصور مى شده، است. همچنین لازمه حفظ و گسترش ابتکار عمل و برخوردارى از روحیه تهاجمى براى اعاده حقوق جمهورى اسلامى ـ در شرایطى که عقب نشینى سراسرى دشمن در پى شکست هاى سنگینى که متحمل شده بود، به منظور معطل نمودن ایران و ایجاد شرایط نه صلح، نه جنگ و حاکم ساختن وضعیت فرسایش در جنگ صورت گرفته بود ـ با ورود به داخل خاک امکان پذیر مى شد.
بر این اساس عملیات رمضان طراحى شد تا قواى نظامى جمهورى اسلامى با تجمع خود در پشت رودخانه دجله و اروند و تسلط بر معابر وصولى بصره، از نظر سیاسى ـ نظامى موقعیت مناسبى را براى جمهورى اسلامى فراهم کنند.
منطقه عملیاتى رمضان محصور بود بین یک زمین مثلث شکل به وسعت ۱۶۰۰ کیلومتر مربع ـ که از شمال به کوشک و طلائیه(پاسگاه هاى مرزى ایران در جنوب هویزه) و حاشیه جنوبى هورالهویزه به طول ۵۰ کیلومتر و از غرب به رودخانه اروند ( که از نقطه تلاقى رودخانه دجله و فرات به نام القرنه شروع مى شود تا شلمچه در غرب خرمشهر) به طول ۸۰ کیلومتر و از شرق به خط مرزى شمالى - جنوبى از کوشک تا شلمچه به طول ۶۰ کیلومتر منتهى مى شود ـ روى رودخانه اروند. در این قسمت چهار پل ( دو پل در منطقه نشوه و دو پل در منطقه تنومه) واقع شده است که در جنوب غربى این رودخانه شهر صنعتى و بندرى بصره قرار دارد.
دشمن تا قبل از فتح خرمشهر، از آنجا که این شهر را کلید بصره مى دانست و امکان از دست دادن این شهر را غیرممکن مى پنداشت، در شرق بصره مواضع مستحکمى نداشت. لیکن در فرصتى که به دست آورد، تغییرات مهمى را در زمین منطقه ایجاد کرد که قسمت اعظم آن، مبتنى بر تجارب بر آمده از عملیات هاى گذشته بود.
بدین ترتیب دشمن با احداث خاکریزهاى مثلثى خطوط پدافندى مناسبى را ایجاد کرد که طراحان و مبتکران اصلى آن در گذشته اسراییلى ها بودند. علاوه بر این، دشمن کانالى به طول ۳۰ کیلومتر و عرض یک کیلومتر را که مختص به امر پرورش ماهى با پمپاژ آب و احداث موانع و کمین و سنگرهاى تیربار، به عنوان مانعى بازدارنده، در مقابل تعرض نیروهاى خودى به سمت بصره، آماده نمود. همچنین در قسمت جنوبى منطقه که مقابل شلمچه واقع است، از سوى دشمن، آب رها شد تا مانع از عبور نیروهاى اسلام شود.
مراحل پنج گانه عملیات
مرحله نخست عملیات: سه قرارگاه از سه محور با دشمن درگیر شدند و در جناح شمالى، دو تیپ به علاوه از سپاه و یک تیپ از ارتش، ماموریت یافتند این جناح عملیات را تامین نمایند. لیکن به علت وجود موانع و استحکامات مثلثى شکل و میادین مین، نیروها نتوانستند با سرعت عمل به تمامى اهداف مورد نظر دست یابند. لذا با نزدیک شدن روشنایى صبح، از ادامه پیشروى خوددارى شد.در محور میانى( شمال پاسگاه زید) سه تیپ با اضافه از سپاه و یک لشکر از نیروى زمینى ارتش شرکت داشتند و به رغم این که توانستند مقدارى پیشروى کنند، لیکن به مثلثى هاى دشمن نرسیدند. در محور جنوبى( جنوب پاسگاه زید)، چهار تیپ به اضافه از سپاه و دو تیپ از ارتش توانستند با سرعت عمل چشمگیر و قابل ملاحظه اى تمامى مواضع دشمن را در هم بکوبند و به عمق ۳۰ کیلومترى مواضع دشمن پیشروى نمایند و خود را به نهر کتیبان، در شرق اروند و کانال ماهیگیرى برسانند، به طورى که به قرارگاه فرمانده لشکر ۹ زرهى رسیده، ماشین بنز فرماندهى را به غنیمت گرفته، قرارگاه را منهدم کردند و از آب کانال ماهیگیرى و نهر کتیبان وضو ساختند.
در این محور نیروها به قدرى به بصره نزدیک شده بودند که به راحتى چراغ هاى شهر را مشاهده مى کردند، بدین ترتیب طى مرحله اول عملیات، ۸۵ تانک و نفر بر و ۱۲ توپ دشمن منهدم گردید و ۷۱ تانک و نفربر به غنیمت گرفته شد. علاوه بر این، ۲۷۰۰ نفر از عناصر دشمن کشته و زخمى شده، ۸۵۰ نفر به اسارت درآمدند.
مرحله دوم عملیات: از محور میانى (جنوب پاسگاه زید) با همان یگان هاى مرحله اول، به اضافه یک یگان قوى از سپاه دو تیپ که تحت امر قرارگاه محور جنوب بودند، آغاز شد.
در این مرحله هدف عمده، استفاده از سه پل به دست آمده ( در داخل خاک عراق به وسعت ۶۰ کیلومتر مربع) در مرحله اول و گسترش و توسعه آن تا کانال ماهیگیرى ( جلوى بصره) بود که در صورت دستیابى به آن فاصله، رزمندگان تا بصره از ۲۰ کیلومتر به ۱۲ کیلومتر تقلیل مى یافت.
به دنبال تهیه عکس هوایى از منطقه عملیاتى و سایر شواهد و قرائن موجود، مشخص شد که دشمن نیروهاى زرهى خود را با تجمعى بسیار وسیع آرایش داده و احتمالا مبادرت به پاتک خواهد نمود. بر این اساس مرحله سوم عمدتا به منظور انهدام تجهیزات زرهى ( تانک و نفربر) تدبیر شد لذا از شرکت نیروهاى زرهى خودى ممانعت به عمل آمد تا بدین وسیله نیروهاى پیاده و مجهز با هر زره پوشى که مواجه شدند، آن را منهدم کنند.
مرحله سوم عملیات: این مرحله از محور میانى ( جنوب پاسگاه زید) با همان نیروهاى مرحله دوم به اضافه سه تیپ تقویت شد. قواى نظامى خودى در همان ساعات اولیه به صورت چشمگیرى خطوط دشمن را در هم شکسته و با انهدام بخش وسیعى از تجهیزات دشمن در زمینى به وسعت ۱۸۰ کیلومتر مربع، به پیشروى ادامه دادند. طى این مرحله نزدیک به هفتصد تانک و نفربر دشمن منهدم گردید؛ چهارده تانک و نفربر غنیمت گرفته شد و دو هزار و صد نفر از نیروهاى دشمن کشته و زخمى شدند و دویست و پنجاه و نه نفر از آنها به اسارت درآمدند.
مرحله چهارم عملیات: این مرحله در محور جنوبى عملیات ( شلمچه)، قرارگاه مزبور با دو تیپ به اضافه از سپاه و یگانى از ارتش به صورت ادغامى وارد عمل شدند، لیکن به دلیل هوشیارى دشمن و نیز موانع و استحکامات قابل توجهى که وجود داشت، عملا امکان عبور از خط اول دشمن فراهم نیامد.
 مرحله پنجم عملیات: تلاش اصلى در این مرحله صورت گرفت و معطوف به محور شمالى پاسگاه زید در حد فاصل دژ مرزى عراق و خاکریزهاى مثلثى دشمن شد.
طى این مرحله هفت تیپ تقویت شده از سپاه و دو تیپ از ارتش شرکت داشتند.
در آغاز درگیرى همه چیز طبق روال پیش مى رفت. در نتیجه نیروهاى خودى توانستند گذشته از پاکسازى و الحاق، خاکریزى مناسب و دو جداره در جناح شمالى احداث نمایند. ولى از آنجایى که دقت کافى در احداث خاکریز نشده بود دشمن توانست پنج کیلومتر در آن رخنه کند.
در این فاصله نیروها نزدیک به ۴۸ ساعت در مواضع به دست آمده مستقر شدند و عقبه امکانات پشتیبانى رزمى و خدماتى به جلو منتقل گردید، دشمن نیز که در مرحله گذشته ضرباتى اساسى متحمل شده بود عملا تحرکى از خود نشان نداد، لیکن بنا به دلایلى، به رغم این که عملیات تا آستانه تثبیت پیش رفته بود، طى بررسى که به عمل آمد، ادامه حضور نیروها مصلحت دیده نشد. در ارزیابى عملیات رمضان مى توان به نکاتى همچون انهدام وسیع دشمن اشاره کرد که نصب العین مراحل بعدى جنگ قرار گرفت.

على جعفرى
ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان   

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

در رمل هاى رمضان مانديم تا عبرت بگيريم

عملیات رمضان از چند جهت یکى از نقاط عطف تاریخ دفاع مقدس ۸ ساله محسوب مى شود. اول این که ما در عملیات رمضان اگر نگوییم که شکست خوردیم باید بپذیریم که به اهداف از پیش تعیین شده نرسیدیم که این خود دلایل متعددى دارد، از جمله خیانت ستون پنجم دشمن مانند ناخدا افضلى، آمادگى و تقویت جبهه دشمن توسط همپیمانانش و … اما یکى دیگر از دلایل عدم موفقیت ما در عملیات رمضان غرورى بود که در پى پیروزى هاى بزرگ در عملیات هاى فتح المبین و بیت المقدس همه را فرا گرفته بود. در این مقال سعى شده است این مساله موشکافى گردد. باشد که از حوادث تاریخ عبرت بگیریم و آینده اى روشن تر براى خود رقم بزنیم.
بعد از پیروزى هاى پى در پى و با شکوه در عملیات هاى بزرگ فتح الفتوح ( فتح بستان)، فتح المبین و بیت المقدس که دشمن متحمل ضربات سنگینى گشته و وادار به عقب نشینى تا پشت مرزهاى بین المللى گردید وارد مرحله جدیدى از جنگ شدیم که به تبع آن اوضاع منطقه و اوضاع بین المللى نیز دگرگون شد. قدرت هاى بزرگ دنیا به ویژه امریکا که بقا و گسترش انقلاب اسلامى ایران را خطر بزرگى براى خود مى دانستند با شنیدن اخبار پیروزى هاى جمهورى اسلامى در جبهه هاى جنگ ایران و عراق به صرافت دریافتند که پیروز جنگ جمهورى اسلامى است، بنابراین با جدیت و حساسیت بیشترى موضوع را دنبال کردند و روند حمایت هاى مادى و معنوى از رژیم صدام تشدید گردید تا جایى که علاوه بر ارسال انواع سلاح هاى پیشرفته غربى و شرقى و کمک هاى مالى شیوخ عرب شاهد اعزام نیروهاى نظامى از سوى برخى کشورهاى عرب به عراق بودیم.
بر همین اساس صاحب نظران سیاسى - نظامى معتقدند یکى از اهداف حمله اسراییل به لبنان در بهار سال ۱۳۶۸ و بعد از فتح خرمشهر تحت الشعاع قرار دادن پیروزى هاى چشمگیر جمهورى اسلامى و همچنین درگیر کردن آن در جبهه هاى جدید و مستمسک سازى براى مداخله مستقیم قدرت هاى بزرگ در جنگ به نفع صدام بوده است.
اما در این سو فرماندهان جنگ و مسوولین عالى رتبه نظام با تحلیل اوضاع به این نتیجه رسیدند که دشمن در موضع ضعف و جبهه خودى در موضع قدرت است و این شرایط فرصت خوبى است تا تکلیف جنگ یکسره شود.
اما دو مشکل عمده وجود داشت:
۱- به نظر مى رسد تحلیلگران جنگ از احتمال نقش آفرینى و مداخله بیشتر قدرت هاى بزرگ در پشتیبانى از صدام غفلت کرده و یا راهکار مناسبى براى مقابله با آن پیش بینى نکرده بودند.
۲- افت معنوى در جبهه ها و پشت جبهه ها کاملا مشهود بود. آنچه که ما را در عرصه هاى مختلف مبارزه پیروز ساخته بود و همیشه امتیاز ما نسبت به دشمنانمان محسوب مى شد توکل و توسل ما بود. با بررسى تاریخ جنگ نیز معلوم مى شود هر زمان که روح توسل و توکل بر فضاى جبهه ها و پشت جبهه ها حاکم بود و اشک و راز و نیاز در دل شب موج مى زد پیروز شده ایم اما آن گاه که بر توانمندى هاى نظامى و مادى خود غره گشته ایم با تحمل شکست و ناکامى تنبیه شده ایم تا براى آینده عبرت بگیریم.
در جریان عملیات هاى فتح بستان، فتح المبین و بیت المقدس، آن گونه که از تصاویر ضبط شده نیز بر مى آید اشک، دعا و التجا به درگاه خدا روح حاکم بر کشور بود.
اما در جریان عملیات رمضان به استناد آنچه که خود شاهد بوده ام مراسمات مذهبى زیاد بود اما حس غرور آمیزى بر همه سایه افکنده بود گو اینکه دشمن زبون و دست و پا بسته اى را پیش رو داریم و منتظر است تا در اثر ضربه هاى سنگین ما شکست دیگرى را پذیرا باشد. زمانى که در شب ۲۳ تیر ماه خط دشمن شکست و ستون هاى پیاده و زرهى ما به سمت فتح بصره پیش روى را آغاز کردند سر و ته ستون ها با چشم غیرمسلح قابل مشاهده نبود. من با خود گفتم دشمن هرگز نخواهد توانست در مقابل این نیروهاى عظیم ایستادگى کند و ما تا بغداد پیش خواهیم رفت. بعد از عملیات با هر کس که صحبت مى کردیم از وجود این حس غرور در خود خبر مى  داد. به یاد دارم که بعد از عقب نشینى در مرحله اول به قعر پل نو در خرمشهر منتقل شدیم و آن شب بعد از نماز مغرب و عشا شهید احمد کاظمى فرمانده وقت تیپ نجف اشرف و حاج آقا سمندرى روحانى تیپ در سخنرانى خود صریحا اعتراف کردند که ما را غرور گرفته بود و با این شکست ( عقب نشینى مرحله اول) خدا ما را گوش مالى داد.
ناگفته نماند با وجود سرسختى دشمن و شدت جنگ، عملیات رمضان دستاوردى قابل توجه نیز داشت. یکى از دستاوردهاى مهم انهدام بى سابقه تعداد زیادى از تانک ها و زره پوش هاى عراقى به ویژه تانک هاى پیشرفته ۷۲T بود که در جریان نبرد نفر با تانک اتفاق افتاد. زمانى که معلوم شد گلوله هاى آر.پى.جى ۷ و تفنگ (۱۰۶) در تانک هاى ۷۲T کارگر نیست رزمندگان سلحشور ما با روحیه شهادت طلبى خود را به تانک ها نزدیک مى کردند و با پرتاب نارنجک به درون کابین خدمه تانک آن را منهدم و خدمه را به هلاکت مى رساندند.
به نظر من مهم ترین درسى که ما باید از عملیات رمضان بگیریم این است که تحت هیچ شرایطى به توانمندى هاى خود غره نشویم و خدا را فراموش نکنیم. فراموش نکنیم، «کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیره» اما ـ باذن الله. بدیهى است که طبق حکم عقل و دستور قرآن باید خود را به علم و فناورى هاى روز مجهز سازیم اما این را نیز فراموش نکنیم که جز به نصرت الهى پیروزى حاصل نمى شود.
در پایان یاد و خاطره شهداى مظلوم عملیات رمضان را که اکثرا با لب تشنه به شهادت رسیدند گرامى داشته و به روحشان درود مى فرستیم.

منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان    
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تحلیلی بر حماسه هویزه
 
در سال 1359با گذشت یک سال و نیم از پیروزی انقلاب اسلامی و تلاش رهبری نظام در تثبیت پایه های رسمی حکومت، هنوز عوامل آشوب ساز در داخل و خارج کشور فعال بودند و با وجود تصویب قانون اساسی، برگزاری انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، جامعه از ثبات سیاسی لازم برخوردار نبود.
با توجه‌ به‌ اهمیت‌ ویژه‌ عملیات‌ هویزه‌ که‌ در جای‌ خود نقطه‌ عطفی‌ در تاریخ‌ جنگ‌ محسوب‌ می‌شود و همچنین‌ تبیین‌ جایگاه‌رفیع‌ حماسه‌ سازان‌ آن‌ و نقش‌ آفرینی‌ برجسته‌ شهید حسین‌ علم‌الهدی‌ لازم‌ است‌ صفحات‌ تاریخ‌ جنگ‌ را ورق‌ زده‌ و به‌ تبیین‌ دوباره آن‌ بپردازیم‌.
پرسش مهم این است که حماسه هویزه چه تأثیری در روند جنگ تحمیلی داشت؟
شاید سوال فوق سوال بسیار مهمی باشد و لیکن بسیاری سوالات دیگر در حاشیه این موضوع مطرح می شود از جمله اینکه :
حماسه هویزه در کدام بستر زمانی شکل گرفت؟
شرایط سیاسی و نظامی ایران چگونه بود؟
وضعیت نظامی عراق به چه صورت بود؟
حماسه هویزه چه بود و چگونه پدید آمد؟
چه کسانی و چه فرهنگ و نگرشی این حماسه را آفریدند؟
حماسه هویزه چه ویژگی هایی داشت؟
این ویژگی ها چگونه و با کدام ساز و کار بر روند جنگ تأثیر گذاشتند؟ این تأثیرگذاری در کدام سطوح و زمینه ها بود؟

بررسی اوضاع سیاسی نظامی ایران از آغاز جنگ تا عملیات هویزه
در سال 1359با گذشت یک سال و نیم از پیروزی انقلاب اسلامی و تلاش رهبری نظام در تثبیت پایه های رسمی حکومت، هنوز عوامل آشوب ساز در داخل و خارج کشور فعال بودند و با وجود تصویب قانون اساسی، برگزاری انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، جامعه از ثبات سیاسی لازم برخوردار نبود. در نتیجه، قدرت سیاسی حاکم انسجام چندانی نداشت. با این که موضوع بحران قومیت ها در کردستان، خوزستان، بلوچستان، آذربایجان و ترکمن صحرا تمامیت جغرافیایی و همبستگی ملی را تهدید می کرد، قدرت مرکزی به دلیل شکاف درونی و وجود گروه ها و احزاب متعدد دارای خط مشی مسلحانه نتوانسته بود بحران را حل کند و ترکیب قدرت، آن را از درون فلج کرده .
از یک سو، ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور و فرمانده کل قوا، نیروهای لیبرال را پشت سر داشت و از سوی دیگر، شهید محمدعلی رجایی، نخست وزیر نماینده نیروهای خط امام محسوب می شد که اکثریت مجلس شورای اسلامی را در پشتیبانی خود داشت و از حمایت رهبری و قوه قضائیه نیز برخوردار بود. سپاه بازوی نظامی این طیف بود. گروه نخست نیز به ارتش و رویکردهای نظامی آن در قبال نیروهای انقلابی گرایش داشت.

در جلگه های خوزستان، فهمیدیم جنگ کلاسیک یعنی چه؟ ما توانستیم جلوی نیروهای عراق بایستیم، اما دانشکده خاصی نداشتیم، صدای توپ تا به حال نشنیده بودیم. فرمانده عملیات منظمی نداشتیم. قادر به تأمین تدارکات و پشتیبانی جبهه ای به این گستردگی نبودیم و می توان گفت هیچ گونه آمادگی در رابطه با پذیرش جنگ کلاسیک نداشتیم. وقتی جنگ بر ما تحمیل شد با فشارهای فراوانی توانستیم مراحل و مقاطع گوناگون را طی کنیم

علی رغم آن که حمله عراق برای مدتی به ساختار درونی قدرت سیاسی و جامعه وحدت و انسجام بخشید، تعلیق خریدهای نظامی و شعار انحلال نیروهای نظامی کلاسیک به پایان رسید و با هر گونه ایجاد تردید و ابهام در فلسفه وجودی ارتش مقابله شد، ولی تأثیر اوضاع نابسامان این دوره در ترغیب رژیم عراق در حمله به جمهوری اسلامی ایران به وضوح آشکار بود و اثرات روحی روانی آن هم چنان، در بدنه نیروهای نظامی مشاهده می شد و شرایط جبهه ها نیز بهتر از اوضاع سیاسی نبود.

روزنامه کیهان در این زمینه می نویسد:
« در صحنه جنگ، ارتش عراق پیشروی سریعی داشت، به طوری که با در هم شکستن مقاومت های کوچک به پانزده کیلومتری اهواز رسید، اما در خرمشهر، جنگ چریکی و مقاومت نیروهای انقلابی یک ماه ادامه یافت و ضربه شدیدی بر نیروها و نگرش دشمن وارد آورد. با این حال، خرمشهر بعد از یک ماه مقاومت سقوط کرد و محاصره آبادان تنگ تر شد.»

همچنین روزنامه جمهوری اسلامی در مورد حمله عراق می نویسد:
«  از طرف دیگر، تلاش ارتش عراق در عبور از بهمن شیر به نتیجه نرسید. در نتیجه، دشمن ضربه دیگری را متحمل شد. مقاومت نیروهای انقلابی در مقابل حملات متعدد عراق در سوسنگرد، تکرار دلاوری های خرمشهر بود . فلش حمله عراق در بستان -سوسنگرد -اهواز در میانه راه قطع شد و مهاجمان از تسخیر شهر و ادامه پیشروی خود به طرف اهواز عاجز ماندند»

اوضاع داخلی جدید، که تمامی نظرها را به مقابله با دشمن معطوف کرده بود، با توقف پیشروی دشمن کم رنگ تر شد. تلاش رئیس جمهور وقت برای استفاده از شرایط جنگی در رسیدن به اهداف سیاسی، اختلاف و دوگانگی را درون قدرت سیاسی عمیق تر کرد؛ موضوعی که ابعاد جدیدتری یافت و بنی صدر نیز تلاش خود را در حذف نیروهای انقلابی به جبهه های جنگ گسترش داد. هرچند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که به موازات نابسامانی های بعد از انقلاب و ضرورت برخورد با حرکت های ضد انقلاب در داخل کشور شکل گرفته بود، به تدریج، گسترش یافت و با تشکیل بسیج مستضعفین به دستور رهبر کبیر انقلاب به منبع غنی نیروهای مردمی پیوند خورد و با آغاز جنگ و ضرورت دفاع از انقلاب و تمامیت ارضی کشور، به یک نیروی نظامی قدرتمند تبدیل شد، ولی در دوره مورد بحث، از نظر استعداد، امکانات و شرایط سیاسی در موقعیتی نبود که بتواند مسئولیت همه جانبه دفاع از کشور را بر عهده بگیرد. هم چنین، تلاش های بنی صدر مانع همکاری آنها با ارتش می شد. در موارد اندکی هم که همکاری انجام می گرفت، در صورت همکاری ارتباط آنها بیشتر یک طرفه بود تا متقابل .

در جبهه های جنگ، به دلیل ضعف های موجود در نیروی نظامی کلاسیک و فقدان فرماندهی متمرکز توانا در به کارگیری نیروها، مقاومت اساسی در برابر تجاوز دشمن، به ویژه در شهرها با اتکا به نیروهای مردمی و انقلابی شکل گرفت. آنها که از گوشه و کنار کشور در جبهه های جنگ گرد آمده بودند، نه دوره های آموزش نظامی را طی کرده بودند و نه تجربه جنگ داشتند، اما با این همه و علی رغم تفاوت هایشان از نظر سطح سواد و سن و شهری یا روستایی بودن، با هدف مشترک دفاع از اسلام و وطن، رنج های بسیاری را به جان خریدند و در دفاع از آن، با تمام وجود جنگیدند.

 روزنامه جمهوری اسلامی به نقل از یکی از فرماندهان سپاه در توصیف شکل گیری نیروهای مردمی در جبهه های جنگ می نویسد :
«در جبهه خودی، بجز اقدامات کوچک و محدود نیروهای انقلابی - مردمی طی سه ماه تا دی ماه 1359، تنها یک مورد عملیات منظم را طراحی و در محور دزفول اجرا کردند که آن هم موفقیتی در پی نداشت. اقدامات مؤثر نیروهای انقلابی در شکستن محاصره سوسنگرد توجه مردم و مسئولان را به جنگ از گذشته بیشتر و آنها را به تعمق و مقایسه عملکرد نیروها در جبهه های جنگ حساس تر کرد. افکار عمومی داخلی به این موضوع تمایل داشت که ارتش در صورت برخورداری از روحیه تهاجمی می تواند با بهره گیری از امکانات موجود، دشمن را شکست دهد و از سرزمین های اشغالی بیرون براند.

در این مقطع، سکون و رکود نیروهای نظامی توجیه پذیر نبود. در نتیجه، فشار به فرماندهان نظامی برای انجام عملیات آفندی افزایش یافت. رئیس جمهور در جلسه ای در قرارگاه عملیاتی جنوب در 26 آذر ماه، بر اجرای یک عملیات آفندی گسترده تأکید کرد و خطاب به فرمانده نیروی زمینی ارتش گفت: « به هر ترتیبی که امکان داشته باشد چنین طرحی را تهیه و اجرا کنید. من دیگر در مقابل نظرات و خواسته های مردم و رهبران مذهبی قدرت مقاومت ندارم یا باید طرحی را تهیه و اجرا کنید یا این که بروید در رسانه های گروهی صریحاً علت عدم امکان اجرای عملیات آفندی را برای مردم توضیح دهید» ( به نقل از روزنامه انقلاب اسلامی  متعلق به بنی صدر ).
علی رغم تشدید گلوله باران شهرهای مرزی، تلاش برای تدارک عملیات گسترده بسیار کند بود و اقدامات دو طرف از اجرای آتش توپخانه تجاوز نمی کرد و با اجرای شبیخون های نیروهای انقلابی، گلوله باران شهرها افزایش می یافت.
روزنامه جمهوری اسلامی در توصیف وضعیت آن روزها می نویسد : « تنها در دو مورد گلوله باران شهر اهواز، در هر ساعت نزدیک به یکصد گلوله توپ روی شهر فرو ریخت و حدود دویست نفر از مردم شهر شهید شدند.»
به دنبال این اقدام، موج اعتراضات مردم و ائمه جمعه و مسئولان درباره عدم تحرک اساسی و عقب زدن نیروهای دشمن از نزدیکی شهرها افزایش یافت. بدین ترتیب، فرماندهان نظامی جنگ کارهای ستادی طراحی عملیات در منطقه هویزه را آغاز و موضوع را به یگان مربوطه ابلاغ کردند.

موقعیت، اهداف و نیروهای عمل کننده
هویزه در جنوب غربی شهر سوسنگرد قرار دارد و از جنوب به پادگان حمید و جفیر و در نهایت، به کوشک و طلائیه ختم می شود که نیروهای عراق در آن جا مستقر بودند. در شرق هویزه، رودخانه کرخه کور قرار دارد که مواضع نیروهای خودی را از مواضع دشمن جدا می کند. این رود در جنوب غربی حمیدیه از کرخه منشعب می شود و نخست، به سمت جنوب امتداد می یابد و سپس، در شمال بنی تمیم به سمت غرب تغییر مسیر می دهد و به موازات جاده حمیدیه - سوسنگرد پس از عبور از هویزه، به هور الهویزه می ریزد.
بر اساس طرح عملیات، قرار بود در مراحل مختلف به ترتیب، شمال و جنوب کرخه کور پاکسازی و پادگان حمید و منطقه جفیر آزاد شود، سپس، طلائیه و کوشک در جنوب منطقه عملیاتی و بعد از آن، خرمشهر آزاد شود و پس از آزادسازی کل منطقه خوزستان بنا به دستور، دشمن را در حد فاصل کوشک -شلمچه در خاک عراق تا اروندرود تعقیب کنند و با پاکسازی شرق بصره در کنار این رود استقرار یابند. عملیات با شرکت سه تیپ زرهی ارتش دو گردان و چندین گروهان پیاده از نیروهای سپاه در روز 15/10/1359 آغاز شد .

عملیات هویزه، که بن بست جنگ منظم زرهی را در پی داشت، در درون خود، حماسه ای را نیز آفرید و راه حلی را برای این مشکل پدید آورد؛ راه حلی که چیزی جز تداوم راه حماسه سازان هویزه نبود. بدین ترتیب، مرحله جدیدی آغاز شد که طی آن، نیروهای مردمی و سپاه با استفاده از روش ها و تاکتیک های مبتنی بر روحیه انقلابی، مسئولیت سنگین تری را در جبهه های جنگ برعهده گرفتند.

طبق اعلامیه فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران به منظور تأمین اهداف مورد نظر، عملیات در دو دوره و هر دوره در دو مرحله با شرکت نیروهای زیر انجام می گرفت: در نخستین دوره، قرار بود تیپ 3 همدان از لشکر 16 زرهی قزوین به همراه دو گروهان از نیروهای سپاه، از محور ابوحمیظه - سوسنگرد حرکت کرده منطقه شمال رودخانه کرخه کور را پاکسازی کنند و تیپ 1 قزوین از همان لشکر نیز به همراه دو گردان پیاده از سپاه هویزه حرکت و پس از پاکسازی کرخه کور، با نیروهای تیپ 3 الحاق کند. در محور دیگر، قرار بود هم زمان لشکر 92 زرهی اهواز با احداث پل روی رودخانه کارون در منطقه فارسیات به کرانه غربی بیاید و با پیشروی خود، جاده اهواز - خرمشهر را برای تردد نیروهای عراقی ناامن کند. طبق طرح، پنج گروهان از نیروهای سپاه در اختیار لشکر 92 قرار داشت.

عملیات هویزه؛ پیروزی اولیه و حماسه بعدی
عملیات نصر (هویزه) پس از پانزده دقیقه اجرای آتش تهیه در ساعت 10 صبح روز 15 دی ماه سال 1359، با حمله هماهنگ شده تیپ 3 همدان از محور جاده حمیدیه - سوسنگرد و تیپ 1 قزوین از جنوب هویزه آغاز شد. تیپ 3، که حمله خود را از منطقه ابوحمیظه آغاز کرده بود، به سرعت، به سوی مواضع دشمن پیشروی کرد البته تیپ 1 قزوین در جنوب هویزه با چنین سرعتی عمل نکرد -و طی دو ساعت به کرخه رسید و توانست با استفاده از پل های احداثی دشمن از رودخانه عبور کند و به کرانه جنوبی کرخه کور برسد. در این محور، طی شش ساعت، نیروهای عمل کننده توانستند مناطق جنوبی کرخه کور را آزاد کنند و ضربات سنگینی را بر نیروهای دشمن وارد آورند. نیروهای عراقی که شدیداً غافلگیر شده بودند، با به جا گذاشتن توپخانه خود به دو کیلومتری جنوب کرخه کور عقب نشینی کردند و حدود هشتصد نفر از افراد آنها به اسارت درآمدند، اما به دلیل تأخیر نیروهای محور کارون در عبور از این رودخانه و برخورد آنها به میدان مین، پادگان حمید و منطقه جفیر، که عقبه دشمن محسوب می شدند و از اهداف مرحله نخست بودند، دست نخورده در اختیار دشمن باقی ماندند.

طبق طرح عملیات، مرحله دوم حمله ساعت 8 صبح روز بعد آغاز شد. در این روز، نیروهای زرهی و پیاده به سوی پادگان حمید و منطقه جفیر پیشروی کردند. در مقابل، تعدادی از تانک های عراقی دشمن در حوالی" ام الغفار" و" ام الفصیح" متمرکز شدند و دشمن با آرایش تانک های خود جناح جنوبی لشکر16 زرهی را مورد تهدید قرار داد. ضد حمله آنها در ساعت 50/9 از سمت شرق و جنوب به یگان های لشکر 16 آغاز شد.
یگان های عراقی با وجود ضربات سختی، که روز پیش متحمل شده بودند، با در دست داشتن پادگان حمید، توان پشتیبانی و تحرک بالایی داشتند. در مقابل، نیروهای خودی سرمست از پیروزی اولیه، دشمن را دست کم گرفتند و از تثبیت مواضع جدید غافل شدند، یعنی تلاشی برای تحکیم موقعیت به دست آمده به عمل نیاوردند، سنگری ایجاد نکردند و خاکریزی برپا نداشتند، تانک های عراقی و تجهیزات دیگر دشمن، که از روز پیش در منطقه باقی مانده بودند، باعث شد تا برخی از افراد به جمع آوری غنائم مشغول شوند. بدین ترتیب، فقدان تجربه در مقابل ضد حمله، کمبود مهمات، کاستی در پشتیبانی و ضعف فرماندهی در مجموع موازنه قدرت را در صحنه نبرد به ضرر نیروهای خودی تغییر دادند.
در ساعت 11، نیروهای لشکر 16 زیر آتش شدید توپخانه دشمن قرار گرفتند و در غرب سوسنگرد، نیروهای دشمن به حرکت درآمدند. حضور هواپیماهای دشمن در آسمان منطقه و بمباران مواضع نیروهای خودی اوضاع را آشفته کرد، به طوری که تانک های عراق به هزار متری محل استقرار تیپ رسیدند و شدیدترین نبرد تانک ها در طول جنگ بین لشکر 16 زرهی ایران و لشکر 9 زرهی عراق در گرفت که تا ساعت 4 بعدازظهر هم چنان ادامه یافت.
در این ساعت، فرمانده یکی از گردان های لشکر 16 زرهی برای تجدید قوا و اقدام مجدد، دستور یک خیز عقب نشینی را صادر کرد که با رسیدن دستور به گردان، تمام نیروهای زرهی مستقر در منطقه به سرعت صحنه را ترک کردند و به جای یک گام، چندین گام عقب نشستند. در همین هنگام که نظم نیروها مختل شده بود، هواپیماهای نیروی هوایی ارتش در آسمان منطقه ظاهر شد و به جای مواضع دشمن، مواضع نیروهای خودی را بمباران کردند. بدین ترتیب، اوضاع بیش از پیش به ضرر نیروهای خودی ادامه یافت.

از سوی دیگرنیروهای پیاده سپاه، که حدود 1500 متر جلوتر از تانک ها می جنگیدند، از دستور عقب نشینی بی خبر بودند. البته، افزون بر فاصله مزبور، دو عامل گرد و غبار صحنه نبرد، که دید نیروهای پیاده را بسیار کاهش داده بود و وجود تانک ها در صحنه، که از عقب نشینی نیروهای زرهی به جا مانده بودند و این طور نشان می دادند که آنها هنوز در حال مقاومت اند، نیز در عدم آگاهی نیروهای پیاده مؤثر بود. بدین ترتیب، در پی عقب نشینی قوای زرهی خودی، نیروهای پیاده سپاه در منطقه به جا ماندند و به محاصره تانک های دشمن در آمدند.
مسعود انصاری یکی از بازماندگان این واقعه می نویسد:
« تعدادی از تانک های چیفتن در صحنه بودند و ما خیال می کردیم که ارتش هنوز دارد مقاومت می کند... یکی از تانک های عراقی در جاده به بیست سی متری ما رسید، حسین [علم الهدی] با اشاره به من گفت:  برجک تانک را بزن. من هم زدم و خود حسین هم زد. دو تانک دیگر نیز با آر.پی.جی. زده شد و برای چند دقیقه پیشروی آنها متوقف گردید. در این عملیات، با وجود این که ما بی سیم داشتیم، ارتش عقب نشینی اش را به ما خبر نداد. من خودم چندین بار معرف شکر را صدا زدم که جریان چیست؟ گفت: "به گوش باش" چندبار دیگر صدا زدم، گفت: ,,تیپ 1 دارد تغییر موضع می دهد. بعد از چند دقیقه دیگر ارتباط ما قطع شده تا این که محاصره شدیم. همه بچه ها مقاومت کردند. چنان که در کانال کوچکی کنار جاده بیش از پنجاه نفر شهید شدند»

عبیات یکی دیگر از بازماندگان این حماسه می گوید:
« آن جا بیابان بازی بود، تنها چیزی که مشاهده می شد، بوته های علف بودند. صدای انفجارهای پی در پی خمپاره ها، توپ ها و رگبار شدید تیربارهای تانک، دشت را پرکرده بود. برادران ما در لابلای بوته ها به شکل سینه خیز جلو می رفتند. در حالی که تیر بارها به شدت مشغول شلیک بودند و تیرها از همه طرف به سوی بچه ها روانه می شدند. منتهی براساس تحلیلی که برادر علم الهدی گفته بود آن نیروی ایمان بود که نقش اساسی در حرکت برادرها داشت. آنها در پشت دو تل خاک سنگر گرفته بودند و در کل حدود بیست الی سی گلوله آر.پی. جی. در آن جا وجود داشت. فرصتی برای تصمیم گیری درباره عقب نشینی نبود و بچه ها آماده مقابله بودند.حسین در تل خاک سمت چپ جاده بود»

محمدرضا باستی یکی دیگر از بازماندگان حماسه هویزه، در خاطرات خود در مورد حوادث این محاصره و خروج از آن می نویسد:
« حسین و محسن به من گفتند: شما آر.پی .جی. ندارید، بروید که کشته می شوید. ما حدود صد متر پیش رفته بودیم که برگشتیم پشت سر بچه ها را ببینم. دیدم حسین یک گلوله آر.پی .جی. به طرف تانک عراقی شلیک کرد که حدود یک متر از بالای تانک رد شد. تانک ها هم چنان جلو می آمدند که بچه ها یکی از آنها را زدند و بقیه سرجایشان متوقف شدند. ما حدود سیصد متر عقب آمده بودیم که یک مرتبه دیدیم تانک های عراقی از طرف راست جاده (سمت هویزه) به سوی مواضع ما می آیند... ما محاصره شده بودیم. رگبار تانک ها قطع نمی شد. بچه ها یکی یکی داشتند تیر می خوردند. خون از بدن آنها سرازیر بود. بچه ها سینه خیز جلو می آمدند. در این حال، مسعود انصاری هم داشت خودش را جلو می کشید. از او سراغ حسین، محسن و جمال را گرفتم و او گفت: آنها را به رگبار بستند و هر سه شهید شدند»
در این حماسه، حدود 140 نفر از نیروهای مؤمن، متعهد، تحصیل کرده و انقلابی سپاه و بسیج، که تعدادی از آنها از دانشجویان پیرو خط امام بودند، به شهادت رسیدند. عده دیگری نیز با تن مجروح و با استفاده از تاریکی شب خود را به نیروهای خودی رساندند تا به عنوان پیام آوران حماسه هویزه رسالت سنگین تری را بردوش بگیرند.

عملیات هویزه، که بن بست جنگ منظم زرهی را در پی داشت، در درون خود، حماسه ای را نیز آفرید و راه حلی را برای این مشکل پدید آورد؛ راه حلی که چیزی جز تداوم راه حماسه سازان هویزه نبود. بدین ترتیب، مرحله جدیدی آغاز شد که طی آن، نیروهای مردمی و سپاه با استفاده از روش ها و تاکتیک های مبتنی بر روحیه انقلابی، مسئولیت سنگین تری را در جبهه های جنگ برعهده گرفتند. سازمان سپاه گسترش یافت و از آن جا که امکاناتش نسبت به مسئولیتش محدود بود، تجهیزات و سلاح های بیشتری را دریافت کرد. دراین شیوه، که متأثر از حماسه هویزه و عملیات های مستقل سپاه در 9ماه اول جنگ بود، نیروهای دانشگاهی به دلیل تحصیلات عالی و توانایی ها و استعدادهای فردی، خلاقیت بیشتری را از خود نشان دادند و به سرعت مسئولیت های فرماندهی نیروهایی که قبلاً هیچ گونه دانشکده نظامی ندیده بودند و تجربه جنگ نداشتند، به عهده گرفتند.
آنها به این نتیجه رسیدند که حل معضلات انقلاب، تنها با شیوه های انقلابی و خارج از روش های مرسوم امکان پذیر است.
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

شرح کامل محاصره دانشجویان پیرو خط امام در هویزه

طی هشت سال جنگ تحمیلی، حماسه های زیادی آفریده شد که هر یک از آنها ویژگی های خاص خود را داشت و در روند جنگ، مؤثر بود. یکی از این حماسه ها، حماسه هویزه است .

.... ما محاصره شده بودیم، هیچ راه فراری نداشتیم و هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. یکی از بچه ها آر.پی.جی. داشت، ولی گلوله آن را نداشت. بچه ها با ژ-3 و کلاش به تانک ها تیراندازی می کردند و مانع از آن می شدند که کسی سرش را از تانک در بیاورد. همگی ناامید بودیم حتی یک درصد هم امکان نجات به خودمان نمی دیدیم.
بچه ها هنوز داشتند از امتداد جاده که جلو رفته بودند بر می گشتند، عده ای دولا دولا و بیشتر سینه خیز داشتند می آمدند. هیچ کس نمی دانست چکار بکند، هیچ کاری هم نمی توانستند بکنند، همگی مرگ را چند قدمی خود می دیدند. کشته شدن برای من مهم نبود، ولی این طور قتل عام شدن بدون این که بتوانیم هیچ ضربه ای به آنها بزنیم و حتی یکی از آنها را بکشیم، خودمان کشته شویم، خیلی سخت و دردناک بود. در پناه جاده که خوابیده بودم دست در جیب های خود کرده و هرچه کارت و ورقه از سپاه پاسداران داشتم درآوردم و پاره پاره کردم و مقداری خاک روی آن ریختم.
همه آماده بودیم که تانک های عراقی از آن طرف جاده بیایند این طرف یا تسلیم می شدیم یا همه را به رگبار می بستند؛ هیچ گونه جان پناهی دیگر نداشتیم. در همان حال دیدم که دیده بان ارتش هم حدود دو سه متری من نشسته و هی دارد فحش می دهد و می گوید چرا به من نگفتند و عقب نشینی کردند، من که بی سیم داشتم چرا من را این طور گیر انداختند.
رگبار تانک ها قطع نمی شد، بچه ها یکی یکی داشتند تیر می خوردند، هر کدام یک جایی مان را گرفته بودیم و خودمان را در پناه جاده جلو می کشیدیم. خون از بدن بچه ها سرازیر بود ولی هنوز کسی از بچه ها شهید نشده بود. یکی از برادران به نام « خیرالله موسوی»  که از تهران آمده بود، در یک متری جلوی من بود و داشت به تانک ها تیراندازی می کرد، ناگهان یک تیر آمد و خورد به کلاهش و من که پشت سرش نشسته بودم، دیدم که عقب کلاه سوراخ شد و گلوله در رفت، او کلاهش را برداشت و خون همین طور از سر و صورتش به روی لباس هایش می ریخت و هی می گفت: بچه ها من تیر خوردم؛ دو سه بار تکرار کرد. تیر به پیشانیش خورده و از عقب سرش درآمده بود. حدود یک دقیقه ای پهلوی او بودم، هنوز داشت حرف می زد، ولی زبانش گیر می کرد و می گفت: بچه ها مرا هم با خود ببرید، نگذارید این جا بمانم.
هنوز در پناه جاده خوابیده بودیم و بچه ها سینه خیز جلو می آمدند، در این حین مسعود انصاری هم داشت خودش را جلو می کشید. از او سراغ حسین و محسن و جمال را گرفتم و او گفت آنها را به رگبار بستند و هر سه شهید شدند.
علی حاتمی، که از دانشجویان پیرو خط امام بود و رفته بود برای حسین و محسن و جمال غذا ببرد، داشت می آمد. نمی دانم او فهمیده بود که محاصره شده ایم و چه موقعیت داریم یا هنوز از اوضاع خبر نداشت. علی در امتداد جاده جلو می آمد، همین که به بچه ها رسید و دید همه بچه ها خوابیده اند و تانک عراقی آن طرف جاده است، بلافاصله راهش را کج کرد و به طرف سمت چپ جاده (مخالف هویزه) به راه افتاد و به طور مایل به طرف کرخه کور، سمت جلالیه می رفت. او نمی دانست که از این سمت به کجا سر در می آورد، در حقیقت، هیچ کس نمی دانست و لیکن به علت این که سمت دیگر جاده، تانک های عراقی وجود داشت و نیز در دو کیلومتری روبه روی ما هم، در امتداد جوفیر بقیه تانک های عراقی داشتند پیش می آمدند، به ناچار، علی در این سمت آغاز کرد به رفتن. من هم که کنار جاده افتاده و تیر خورده بودم، بارها از خدا خواستم که نجاتمان بدهد.
هیچ راه چاره ای به نظر نمی آمد، مرگ ما حتمی بود. به بچه ها گفتم: «لااقل برخیزید خودمان را تسلیم کنیم » .ولی آنها هیچ کدام جوابی ندادند.
ساعت حدود 5 الی 5/5 عصر بود و هوا داشت رو به تاریکی می رفت، شاید نیم ساعت به اذان مغرب مانده بود. دلم می خواست در یک لحظه هوا تاریک می شد تا از دست عراقی ها فرار کنیم، ولی غیرممکن بود. بچه ها همگی از راه رسیده و در پشت جاده خوابیده بودند و نمی دانستند چکار بکنند؛ تا جایی که علی حاتمی (از دانشجویان خط امام) از راه رسید. تمام این جریان ها از لحظه ای که تیر خوردم و آمدم و دیدم تانک های عراقی سر راه ما هستند تا لحظه ای که علی حاتمی رسید و به طرف چپ راه افتاد که برود، در مدت شاید پنج الی شش دقیقه روی داده بود.
در هر صورت، علی به راه افتاد. نزدیک ترین تانکی را که گفتم حدود سی متر از ما فاصله داشت، آن طرف دو تانک دیگر ایستاده بود، در نتیجه، فاصله اولین تانک تا جای ما، حدود هفتاد الی هشتاد متر بود. علی که راه افتاد، من هی داد زدم: بخواب می زنند.
وضع طوری بود که اگر از پشت جاده بر می خواستیم هیچ گونه پناهگاهی دیگر وجود نداشت که مانع از تیرخوردن بشود. سه چهار نفر دیگر برخاستند و دنبال او به راه افتادند؛ هفت، هشت متر که رفتند، چند نفر دیگر برخاستند و راه افتادند. همه از روی ناامیدی بلند می شدند و راه می افتادند. وضع طوری بود که در یک ثانیه چندین صدای گلوله می آمد. بچه ها کم کم همه رفتند و فقط ما دوازده نفر هم چنان سینه جاده افتاده بودیم و هی می گفتیم که ما را هم ببرید، یکی بیاد مرا هم بگیره و ببره، ولی هیچ کس گوش نمی داد.
خیرالله موسوی که حدود دو دقیقه قبل تیر به سرش خورده، هنوز زنده بود.
همه رفته بودند و آخرین نفری که رفت محمد فاضل، یکی دیگر از دانشجویان خط امام بود. او داشت با دو نفر دیگر می رفت. حدود سی متر رفته بود و دیگر کسی از سینه جاده برنخواست.
آن شب حدود یک ساعت راه رفتیم تا به کرخه کور رسیدیم. ارتش پس از عقب نشینی، آن جا مستقر شده بود. هرچه سراغ گرفتیم نه یک آمبولانسی وجود داشت نه یک خودرو نه یک جیپ که زخمی ها را ببرند. هرچه بیشتر جلو رفتیم هیچ خودرویی وجود نداشت.
هرکس یک جایش را گرفته بود و از درد می نالید، من که تیر به کتفم خورده بود می توانستم راه بروم ولی جرئت نداشتم از سینه جاده بلند شوم. بالاخره اسلحه ژ-3 را برداشتم و روی دوش طرف راست گذاشته، به راه افتادم؛ همین که راه افتادم صدای بچه های کنار سینه جاده دو مرتبه بلند شد: برادر کمکمان کن ما را هم با خودت ببر. این کلمات را به هر کس راه می افتاد می گفتیم و حالا نوبت من شده بود که به من بگویند: برادر! کمک کن. من با آن وضعی که داشتم هیچ گونه کمکی نمی توانستم به هیچکس بکنم. درثانی، هیچ کس امید نداشت که لااقل پنج متر برود و تیر نخورد، لذا هیچ کس زخمی ها را بر نمی داشت که مبادا کسی زیر رگبار بیشتر معطل شود؛ ثالثاً، زخمی را بردارد و کجا ببرد؟ کسی جایی را بلد نبود، نیروی خودی هم به چشم نمی خورد که بخواهد در آن مهلکه مجروح را بردارد. آنجا شاید اگر برادر تنی انسان روی زمین می افتاد، برادرش او را می گذاشت و لااقل جان خود را نجات می داد. حال پیش خود حساب می کنم که حسین علم الهدی و محسن غدیریان و جمال که در پشت آن تپه ماندند و ما را روانه کردند که ما نمانیم، آنها چه کسانی بودند و ما چه افرادی هستیم.
داشتیم در راه می رفتیم که رگبارهای دشمن هم چنان کار می کرد. صدای رگبارها که نزدیک می شد، خود را روی زمین می انداختیم و همین که بر می خاستیم دوباره برویم، دو سه نفر دیگر، بلند نمی شدند، تیر خورده بودند. از آنها می گذشتیم و آنها هم طبق معمول تقاضای کمک می کردند ولی هیچ کس نمی ایستاد و من آخرین نفر بودم که از این زخمی ها رد می شدم. هر لحظه انتظار می کشیدیم که گلوله ای بخوریم. مرتب گلوله های خمسه خمسه به ما می زدند. گلوله های خمسه خمسه، هر ثانیه یکی می افتاد. همین که یک سری می ریختند، دوباره پنجاه متر بالاتر را می زدند و همین طور دشت را به رگبار کشیده بودند.
به طرف راست جاده هم رگبارها می آمدند. صدای رگبارها که نزدیک می شد و صدای خمسه خمسه که می آمد همه خودمان را روی زمین می انداختیم، رگبار که تمام می شد و گلوله توپ در اطراف به زمین می خورد، صبر می کردیم تا ترکش های آنها رد شوند سپس بر می خاستیم و به راه رفتن ادامه می دادیم. یادم هست که 100 الی 150 متر راه رفته بودیم، یکی از برادران که 25 سال داشت، در حدود بیست متری جلوتر از من می رفت، ناگهان صدای فرود آمدن خمسه خمسه که شتابان هوا را می شکافت، در منطقه پیچید، من به سرعت خوابیدم او هم خوابید، دو سه نفر هم جلوتر از او می رفتند، گلوله وسط ما افتاد، ولی به او نزدیک تر بود، لحظه ای صبر کردیم و برخواستیم راه افتادیم؛ در راه دیدیم که او دارد می غلطد، با خود فکر کردم که حتماً می خواهد به جای سینه خیز با غلطیدن خود را از رگبار دشمن نجات دهد، ولی دوباره با خود گفتم مگر چقدر می تواند بغلطد و بلند نشود، به او که رسیدم صورتش خون آلود و از بدنش خون می آمد؛ در خون خود غلط می خورد. او هم می گفت برادر کمک کن. در این حال از خدا می خواستم که بتوانم به او کمک کنم ولی امکان نداشت.
افرادی که مجروح شده بودند و توان حرکت نداشتند، مجبور بودند همان جا بمانند. آنها افزون بر تقاضای کمک به طور لفظی، با نگاهشان هم خواستار کمک بودند. وقتی ما را می دیدند که داریم به آنها می رسیم امیدوار می شدند، اما وقتی بدون امکان انجام کمکی از آنها رد می شدیم، نگاه نومیدانه شان ما را همراهی می کرد. خیلی از برادران مجروح می توانستند زنده بمانند، چون مثلاً تیر به پایشان خورده بود و مردنی نبودند.
ما هم چنان جلو می رفتیم. بچه ها همه از من جلوتر بودند و من هم مرتب داد می زدم که بلکه یکی از آنها بایستد تا با هم برویم. من به علت این که تیر خورده بودم و شانه ام به شدت درد می کرد و نمی توانستم تند راه بروم از همه عقب تر بودم؛ شاید فاصله نزدیک ترین افراد به من متجاوز از صدمتر بود.
من از وقتی که در محاصره افتادم و تیر خوردم، لبانم خشک شده و احساس می کردم که مثل آتش داغ شده ام، بدنم خیس عرق شده بود، خیلی سعی می کردم که آب دهانم را فرو بدهم، ولی آب وجود نداشت، انگار یک هفته بود که آب نخورده بودم، در قمقمه هم آبی نبود. در حالی بودم که احساس می کردم اسلحه و فانوسقه متجاوز از پنجاه کیلو بر من فشار وارد می آورد؛ چندبار تصمیم گرفتم اسلحه را بیندازم که راحت راه بروم، ولی با خودم می گفتم مال بیت المال است و مدیون می شوم. هوا رو به تاریکی (اذان مغرب) بود، نه آبادی دیده می شد و نه درختی بچه ها هم که همه جلوتر از من رفته بودند. با خود فکر می کردم که ممکن است شب در بیابان گرگی، سگی یا حیوانی درنده به من حمله کند و یااین که در تاریکی شب، طرف جبهه عراق بروم، لااقل خشابهایم باشد و بتوانم مقداری مقاومت کنم.
خلاصه دوباره راه افتادم. تا الان حدود 150 متر آمده بودم. از آن جایی که در پشت جاده موضع گرفته بودیم و برخواستیم راه افتادیم باید حدود چهارصد متر می رفتیم تا به خاکریز و سنگرهایی می رسیدیم. ما اگر می توانستیم به این سنگرها برسیم لااقل از رگبار مسلسل های دشمن در امان بودیم. هرچه به سنگرها نزدیک تر می شدم بیشتر امیدوار می شدم و از خدا می خواستم که این آخرین لحظات تیر نخورم. بالاخره به سنگرها رسیدم و از خاکریز بالا رفتم سپس آن طرف خاکریز قرار گرفتم. هنوز باورم نمی شد که چطور من جان سالم به در بردم.
بچه ها صد متری از من جلوتر بودند و هوا هم رو به تاریکی می رفت، می ترسیدم که در تاریکی بچه ها را گم کنم خیلی داد زدم بالاخره یکی از بچه ها به نام مسعود انصاری ایستاد و من به او رسیدم. چفیه ای داشت به دستم پیچید و با هم رفتیم. از علی حاتمی سراغ گرفتم، گفت: علی از ما جدا شد و با محمد فاضل و چند نفر دیگر از طرف دیگر رفتند و گفتند از این طرف که ما می رویم به نیروهای ارتش می رسیم. ولی من در اصفهان بودم که خبر پیدا کردم علی شهید شده است.
بعداً دوباره که به سوسنگرد برگشتم و از مسعود سراغ علی حاتمی را گرفتم، گفت: علی همان موقع تیر خورد، هنوز به سنگرها نرسیده بودیم که یک تیر به سرش خورد و افتاد. هم چنین محمد فاضل که تیر به شکمش خورد.
در هر صورت، آن شب حدود یک ساعت راه رفتیم تا به کرخه کور رسیدیم. ارتش پس از عقب نشینی، آن جا مستقر شده بود. هرچه سراغ گرفتیم نه یک آمبولانسی وجود داشت نه یک خودرو نه یک جیپ که زخمی ها را ببرند. هرچه بیشتر جلو رفتیم هیچ خودرویی وجود نداشت. از روی پلی که عراقی ها روی کرخه کور زده بودند گذشتیم، کنار آن پل، جاده ای بود که یکی گفت جاده جلالیه است، ولی از هرکس دیگر که می پرسیدیم می گفت نمی دانم. بالاخره مسعود به من گفت: « نمی شود که تو تا صبح این جا بمانی و خون از بدنت برود، اگر می توانی راه بیایی بیا تا برویم بالاخره به یک جایی می رسیم » .راه افتادیم. حدود یک ساعت رفتیم، طرف چپ ما جبهه های عراق بود که همه اش روشن بود، هنوز منور خاموش نشده، منور دیگری می انداختند. از این جهت خیالمان راحت بود که به طرف جبهه های عراق نمی رویم، ولی می ترسیدیم که به گروه کمین عراق در این بیابان برخورد کنیم؛ زیرا، آنها دوربین مادون قرمز داشتند.
در همین حین، صدایی شنیدم، چندنفر فارسی حرف می زدند. آنها هم گروه دیگری بودند که به فرماندهی کریم، پیش رفته و محاصره شده بودند، تا این که بعد از دادن چندین شهید توانسته بودند فرار کنند و دو نفر زخمی را - که می توانستند راه بروند - نیز با خودشان بیاورند. یکی از آنها از بچه های اصفهان بود.
شب آنها را نزدیک کرخه کور دیدیم، چند نفر از بچه های اصفهان هم با آن گروه بودند، همدیگر را از صدا شناختیم و ما نزد آنها رفتیم. می گفتند که به وسیله بی سیم تماس گرفته ایم و گویا توپخانه همدان این نزدیکی ها مستقر است. حدود ده دقیقه دیگر راه رفتیم، گویا بچه ها منطقه را می شناختند، از طرف راست جاده وارد دشت خاکی شدیم، پس از طی مسافتی حدود صد متر به محل استقرار توپخانه همدان رسیدیم. ساعت حدود هشت شب بود...

سایت شهید آوینی

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

ناگفته‌هايي از مقاومت و شهادت دانشجويان پيرو خط امام

عملیات‌ هویزه‌:
آن زمان‌ در جبهه‌ خودی‌ به‌ غیر از اقدامات‌ کوچک‌ و محدود نیروهای‌ انقلابی‌ مردمی‌ در طی سه ماه‌ منتهی‌ به‌ دیماه‌ ‌٥٩، ارتش‌ تنها یک‌ مورد عملیات‌ منظم‌ ط‌راحی‌ و در محور دزفول‌ انجام‌ داد که‌ آن‌ هم‌ موفقیتی‌ در پی‌ نداشت‌. اقدامهای‌ مؤثر نیروهای‌ انقلابی‌ در شکستن‌ محاصره‌ سوسنگرد توجه‌ مردم‌ و مسؤولین‌ را به‌ جنگ‌ پیش‌ از پیش‌ افزایش‌ داده‌ و آنها را به‌ تعمق‌ و مقایسه‌ عملکرد نیروها در جبهه‌های‌ جنگ‌ حساس‌تر کرد.

جو عمومی‌ جامعه‌ به‌ این‌ امر تمایل‌ داشت‌ که‌ اگر ارتش‌ دارای‌ روحیه‌ تهاجمی‌ باشد می‌تواند با بهره‌گیری‌ از امکانات‌ موجود دشمن‌ را شکست‌ داده‌ و آنها را از سرزمین‌های‌ اشغالی‌ اخراج‌ نماید، ولی‌ سکون‌ و رکود در این‌ زمینه‌ قابل‌ توجیه‌ نبود. فشار علما و مردم‌ به‌ فرماندهان‌ نظامی‌ برای‌ انجام‌ عملیات‌ آفندی‌ افزایش‌ یافت‌.

رییس‌ جمهور وقت‌ (بنی‌ صدر) در جلسه‌ای‌ در قرارگاه‌ عملیاتی‌ جنوب‌ در ‌٢٦آذرماه‌ بر اجرای‌ یک‌ عملیات‌ آفندی‌ گسترده‌ تأکید نمود و از فرمانده‌ نیروی‌ زمینی‌ ارتش‌ خواست‌« به‌ هر ترتیبی‌ که‌ امکان‌ داشته‌ باشد چنین‌ ط‌رحی‌ را تهیه‌ و اجرا کنید. من‌ دیگر در مقابل‌ نظرات‌ و خواسته‌های‌ مردم‌ و رهبران‌ مذهبی‌ قدرت‌ مقاومت‌ ندارم‌. یا باید طرحی‌ را تهیه‌ و اجرا کنید و یا اینکه‌ بروید در رسانه‌های‌ گروهی‌ صریحاً علت‌ عدم‌ امکان‌ اجرای‌ عملیات‌ آفندی‌ را برای‌ مردم‌ توضیح‌ دهید».

با این‌ وجود تدارک‌ عملیات‌ بسیار کند بود و اقدامات‌ دو ط‌رف‌ از اجرای‌ آتش‌ توپخانه‌ تجاوز نمی‌کرد. با اجرای‌ شبیخون‌ توسط‌ نیروهای‌ انقلابی‌ گلوله‌ باران‌ شهرها افزایش‌ می‌یافت‌. تنها در دو مورد گلوله‌ باران‌ ارتش‌ عراق‌ در هر ساعت‌ نزدیک‌ به‌ یکصد گلوله‌ توپ‌ به‌ شهر فرو ریخت‌ و حدود دویست‌ نفر از مردم‌ شهید شدند.

به‌ دنبال‌ این‌ اقدام‌ موج‌ اعتراضات‌ مردم‌ و ائمه‌ جمعه‌ و مسؤولین‌ در مورد عدم‌ تحرک‌ اساسی‌ و عقب‌ زدن‌ نیروهای‌ دشمن‌ از نزدیکی‌ شهرها بالا گرفت‌. فرماندهان‌ نظامی‌ جنگ‌ کارهای‌ ستادی‌ ط‌رح‌ عملیات‌ در منطقه هویزه‌ را آغاز کرده‌ و موضوع‌ را به‌ یگان‌ مربوطه‌ ابلاغ‌ نمودند.

عملیات‌ نصر (هویزه‌) پس‌ از ‌١٥ دقیقه‌ اجرای‌ آتش‌ تهیه‌ در ساعت‌ ‌١٠صبح‌ روز ‌١٥دیماه‌ ‌١٣٥٩ با حمله‌ هماهنگ‌ شده‌ تیپ‌٣ همدان‌ از محور جاده‌ حمیدیه‌ - سوسنگرد و تیپ‌ ‌١ قزوین‌ از جنوب‌ هویزه‌ آغاز شد. تیپ‌‌٣ که‌ حمله‌ خود را از منطقه‌ ابوحمیده آغاز کرده‌ بود به‌ سرعت‌ به‌ سوی‌ مواضع‌ دشمن‌ پیشروی‌ کرد، ولی‌ تیپ‌‌١ قزوین‌ در جنوب‌ هویزه‌ هیچ سرعتی‌ نداشت‌. تیپ‌‌٣ طی دو ساعت‌ به‌ کرخه‌ رسیده‌ و توانست‌ با استفاده‌ از پلهای‌ احداثی‌ دشمن‌ از رودخانه‌ عبور کرده‌ و به‌ کرانه‌ جنوبی‌ کرخه‌ کور برسد، در این‌ محور طی ‌٥ ساعت‌ نیروهای‌ عمل‌ کننده‌ توانستند مناط‌ق‌ جنوبی‌ کرخه‌ کور را آزاد ساخته‌ و ضربات‌ محکمی‌ بر نیروهای‌ دشمن‌ وارد آورند.

نیروهای‌ عراقی‌ که‌ شدیداً غافلگیر شده‌ بودند با بجا گذاشتن‌ توپخانه‌ خود به‌ دو کیلومتری‌ جنوب‌ کرخه‌ کور عقب‌نشینی‌ کردند و در حدود ‌٨٠٠ نفر از افراد آنها به‌ اسارت‌ درآمدند. لیکن‌ به‌ دلیل‌ تأخیر نیروهای‌ محور کارون‌ در عبور از این‌ رودخانه‌ و برخورد آنها به‌ میدان‌ مین‌ پادگان‌ حمید و منطقه‌ جفیر که‌ عقبه‌ دشمن‌ محسوب‌ می‌شدند و از اهداف‌ مرحله‌ اول‌ بودند دست‌ نخورده‌ در اختیار دشمن‌ باقی‌ ماندند.

طبق‌ ط‌رح‌ عملیات‌ مرحله‌ دوم‌ حمله‌ روز بعد، ساعت‌ ‌٨ صبح‌ شروع‌ شد. نیروهای‌ زرهی‌ و پیاده‌ به‌ سوی‌ پادگان‌ حمید و منطقه‌ جفیر اقدام‌ به‌ پیشروی‌ کردند. در مقابل‌ تعدادی‌ از تانکهای‌ دشمن‌ در حوالی‌ ام‌الغفار و ام‌الفصیح‌ متمرکز شده‌ و با آرایش‌ نظامی‌ جناح‌ جنوبی‌ لشکر زرهی‌‌١٦ را مورد تهدید قرار دادند. ضد حمله‌ آنها در ساعت‌ ‌٥٠/٩ از سمت‌ شرق‌ و جنوب‌ به‌ یگانهای‌ لشکر ‌١٦ آغاز شد. یگانهای‌ عراقی‌ با وجود ضربات‌ سختی‌ که‌ روز قبل‌ متحمل‌ شده‌ بودند با در دست‌ داشتن‌ پادگان‌ حمید از توان‌ پشتیبانی‌ و تحرک‌ بالای‌ برخوردار بودند. نیروهای‌ خودی‌ سرمست‌ از پیروزی‌ اولیه‌ دشمن‌ را دست‌ کم‌ گرفته‌ و از تثبیت‌ مواضع‌ جدید غافل شده‌ و تلاشی‌ در تحکیم‌ موقعیت‌ بدست‌ آمده‌ به‌ عمل‌ نیاوردند. سنگری‌ ایجاد نکرده‌ و خاکریزی‌ برپا نداشتند.

از روز قبل‌ تانکهای عراقی‌ در صحنه‌ باقی‌ مانده‌ و برخی‌ افراد به‌ جمع‌آوری‌ غنایم‌ مشغول‌ شدند. فقدان‌ تجربه‌ در مقابل‌ ضد حمله‌ و کمبود مهمات‌ و ضعف‌ تدارکات‌ دست‌ در دست‌ هم‌ داده‌ و موازنه‌ قدرت‌ را در صحنه‌ نبرد به‌ ضرر نیروهای‌ خودی‌ دگرگون‌ ساختند.

در ساعت‌ ‌١١ کل‌ نیروهای‌ لشکر ‌٦ زیر آتش‌ شدید توپخانه‌ دشمن‌ قرار گرفت‌ و در غرب‌ سوسنگرد نیروهای‌ دشمن‌ به‌ حرکت‌ درآمدند. حضور هواپیماهای‌ دشمن‌ در آسمان‌ منطقه‌ و بمباران‌ مواضع‌ نیروهای‌ خودی‌ اوضاع‌ را برآشفت‌. تانک‌های‌ عراق‌ به‌ هزار متری‌ محل استقرار تیپ‌ رسیدند.شدیدترین‌ جنگ‌ تانک‌ها در ط‌ول‌ جنگ‌ بین‌ لشکر ‌٦ زرهی‌ و لشکر‌٩ زرهی‌ دشمن‌ درگرفت‌ و تا ساعت ‌٤ بعدازظهر ادامه‌ یافت‌.در این‌ ساعت، فرمانده‌ گردان‌ زرهی‌ جهت‌ تجدید قوا و اقدام‌ مجدد، دستور یک‌ خیز عقب‌نشینی‌ را صادر کرد که‌ با رسیدن‌ دستور به‌ گردان‌ تمام‌ نیروهای‌ زرهی‌ مستقر در منطقه‌ به‌ سرعت‌ صحنه‌ را ترک‌ کرده‌ و به‌ جای‌ یک‌ گام‌ چندین‌ گام‌ عقب‌ نشستند.

نیروهای‌ پیاده‌ سپاه‌ که‌ حدود ‌٥/١ کیلومتر جلوتر تانکها مشغول‌ جنگ‌ بودند از این‌ دستور خبر نداشتند و علاوه‌ بر فاصله‌ فوق‌ دو عامل‌ دیگر هم‌ در عدم‌ آگاهی‌ آنها مؤثر بود؛ یکی‌ گرد و غبار صحنه‌ نبرد که‌ دید نیروهای‌ پیاده‌ را بسیار کاهش‌ داده‌ بود و دیگری‌ عقب‌نشینی‌ نیروهای‌ زرهی‌ با به‌ جا گذاشتن‌ تانکها در صحنه‌ نبرد که‌ از دور نشان‌ می‌داد. آنها هنوز در حال‌ مقاومت‌ هستند. به‌ این‌ ترتیب‌ با این‌ عقب‌نشینی‌ نیروهای‌ سپاهی‌ در منطقه‌ جامانده‌ و به‌ محاصره‌ تانکهای‌ دشمن‌ درآمدند.

مسعود انصاری‌ یکی‌ از بازماندگان‌ این‌ حماسه‌ می‌نویسد: « تعدادی‌ از تانک‌های دشمن در صحنه‌ بودند و ما خیال‌ می‌کردیم‌ که‌ ارتش‌ هنوز در حال مقاومت است. یکی‌ از تانکهای‌ عراقی‌ در جاده‌ به‌ بیست‌، سی‌ متری‌ ما رسید. حسین‌ علم‌الهدی با اشاره‌ به‌ من‌ گفت‌:« برجک‌ تانک‌ را بزن». من‌ هم‌ زدم‌ و خود حسین‌ هم‌ زد. دو تا تانک‌ دیگر نیز با آر.پی.چی‌ زده‌ شد و برای‌ چند دقیقه‌ پیشروی‌ آنها متوقف‌ گردید. در این‌ عملیات‌ با وجود اینکه ما بی‌سیم‌ داشتیم‌ خبرعقب‌نشینی‌ به‌ ما نرسید. من‌ خودم‌ چندین‌ بار معرف‌ لشکر را صدا زدم‌ که‌ جریان‌ چیست‌؟ گفت‌: « به‌ گوش‌ باش‌» چند بار دیگر صدا زدم‌ گفت‌:« تیپ‌‌١ دارد تغییر موضع‌ می‌دهد ». بعد از چند دقیقه‌ دیگر ارتباط‌ ما قطع شده‌ بود تا اینکه‌ محاصره‌ شدیم‌. همه‌ بچه‌ها مقاومت‌ کردند. چنانکه‌ در کانال‌ کوچکی‌ کنار جاده‌ بیش‌ از ‌٥٠ نفر شهید شدند.»

برادر عبیات‌ یکی‌ دیگر از بازماندگان‌ این‌ حماسه‌ می‌گوید: « آنجا بیابان‌ بازی‌ بود. تنها چیزی‌ که‌ مشاهده‌ می‌شد بوته‌های‌ علف‌ بودند. صدای‌ انفجارهای‌ پی‌ در پی‌ خمپاره‌ها، توپها و رگبار شدید تیربارهای‌ تانک‌، دشت‌ را پر کرده‌ بود. برادران‌ ما در لابلای‌ بوته‌ها به‌ شکل‌ سینه‌ خیز جلو می‌رفتند. در حالیکه‌ تیربارها به‌ شدت‌ مشغول‌ شلیک‌ بودند و تیرها از همه‌ ط‌رف‌ به‌ سوی‌ بچه‌ها روانه‌ می‌شدند. اما‌ بر اساس‌ تحلیلی‌ که‌ برادر علم‌الهدی‌ گفته‌ بود آن‌ نیروی‌ ایمان‌ بود که‌ نقش‌ اساسی‌ در حرکت‌ برادرها داشت‌. آنها در پشت‌ دو تل‌ خاک‌ سنگر گرفته‌ بودند و در کل‌ حدود ‌٢٠ الی‌ ‌٣٠ گلوله‌ آر.پی.جی‌ در آنجا وجود داشت‌.

تصمیم‌گیری‌ برای‌ عقب‌نشینی دیگر دیر شده‌ بود و بچه‌ها آماده‌ مقابله‌ بودند. حسین‌ در تل‌ خاک‌ سمت‌ چپ‌ جاده‌ بود.» محمد رضا باستی‌ یکی‌ دیگر از بازماندگان‌ حماسه‌ هویزه‌ در خاط‌رات‌ خود در مورد حوادث‌ این‌ محاصره‌ و خروج‌ از آن‌ می‌نویسد: « حسین‌ و محسن‌ به‌ من‌ گفتند: شما آر.پی.جی‌ ندارید، بروید کشته‌ می‌شوید. درست‌ یادم‌ نیست‌ حسین‌ خودش‌ آر. پی.جی‌ داشت‌ یا نه‌؟ خلاصه‌ او ما را روانه‌ کرد که‌ در آنجا نمانیم‌ که‌ حدود ‌١٠٠متر بیشتر نرفته‌ بودیم‌ که‌ برگشتیم‌ پشت‌ سر بچه‌ها را ببینیم‌.

دیدیم‌ حسین‌ یک‌ گلوله‌ آر.پی.‌جی‌ به‌ ط‌رف‌ تانک‌ عراقی‌ شلیک‌ کرد که‌ حدود یک متر از بالای‌ تانک‌ رد شد. تانکها همچنان‌ جلو می‌آمدند که‌ بچه‌ها یکی‌ از آنها را زد و بقیه‌ سر جایشان‌ متوقف‌ شدند. ما حدود ‌٣٠٠متر عقب‌ آمده‌ بودیم‌ که‌ یک‌ مرتبه‌ دیدیم‌ تانکهای‌ عراقی‌ از ط‌رف‌ راست‌ جاده‌ (سمت‌ هویزه‌) به‌ سوی‌ مواضع‌ ما می‌آیند. ما محاصره‌ شده‌ بودیم‌. رگبار تانکها قطع‌ نمی‌شد. بچه‌ها یکی‌ یکی‌ داشتند تیر می‌خوردند. خون‌ از بدن‌ آنها سرازیر بود. بچه‌ها سینه‌ خیز جلو می‌آمدند. در این‌ حال‌ مسعود انصاری‌ هم‌ داشت‌ خودش‌ را جلو می‌کشید. از او سراغ‌ حسین‌، محسن‌ و جمال‌ را گرفتم‌ .او گفت‌: آن‌ها را به‌ رگبار بستند و هر سه‌ شهید شدند.»

در این‌ حماسه‌ حدود ‌١٤٠ نفر از نیروهای‌ مؤمن‌، متعهد، تحصیل‌ کرده‌ و انقلابی‌ از اعضای‌ سپاه‌ و بسیج‌ که‌ تعدادی‌ از آنها از دانشجویان‌ پیر خط‌ امام‌ بودند به‌ شهادت‌ رسیده‌ و تعدادی‌ نیز با تن‌ مجروح‌ و با استفاده‌ از تاریکی‌ شب‌ خود را به‌ نیروهای‌ خودی‌ رساندند تا به‌ عنوان‌ پیام‌ آوران‌ حماسه‌ هویزه‌ رسالت‌ سنگینتری‌ را بر دوش‌ بگیرند.

پیامدها و تأثیرگذاری‌ حماسه‌ هویزه‌ که‌ بن‌بست‌ جنگ‌ زرهی‌ را در پی‌ داشت‌ در درون‌ خود حماسه‌ هم‌ آفریده‌ و راه‌ حلی‌ برای‌ این‌ مشکل‌ پرورده‌ بود و آن‌ چیزی‌ جز تداوم‌ راه‌ حماسه‌ سازان‌ هویزه‌ نبود. نیروهای‌ انقلابی‌ به‌ تدریج‌ در قالب‌ سپاه‌ و بسیج‌ سازماندهی‌ شدند. آموزشهای نظ‌امی‌ لازم‌ را دیده‌ و از تجربه‌های‌ تلخ‌ و شیرین‌ جنگ‌ بهره‌برداری‌ کردند. استراتژی‌ جنگ‌ مردمی‌ با تکیه‌ بر ایمان‌ و تعهد نیروهای‌ داوطلب‌ به‌ بن‌ بست‌ کمبود تجهیزات‌ و جنگ‌ منظم‌ زرهی‌ غلبه‌ کرد. نیروهای‌ سپاهی‌ راه‌ خود را یافته‌ و هر روز با کوله‌باری‌ از تجربه‌ سازمان‌ خود را گسترش‌ داده‌ و در تکوین‌ آن‌ کوشیدند، نخستین‌ تجربه‌ آنها دو ماه‌ بعد با انجام‌ یک‌ عملیات‌ محدود با نام‌ مبارک‌ حضرت‌ مهدی‌ (عج) در منطقه سوسنگرد بدست‌ آمد. نیروهای‌ سپاهی‌ به‌ صورت‌ جداگانه‌ این‌ عملیات‌ را ط‌راحی‌ و اجرا کردند که‌ بیش‌ از این‌ نتایج‌ عادی‌ آن‌ عواقب‌ روحی‌ و روانی‌اش‌ مهم‌ بود. این‌ باور بوجود آمد که‌ نیروهای‌ انقلابی‌ می‌توانند به‌ بن‌بست‌ سیاسی‌ نظا‌می‌ جنگ‌ پایان‌ داده‌ و با خلاقیت‌ و ابتکار،با تجهیزات‌ دشمن‌ مقابله‌ نمایند. آنها دریافتند که‌ حل‌ معضلات‌ انقلاب‌ تنها با ابزار انقلابی‌ و خارج‌ از روشهای‌ مرسوم‌ امکان‌پذیر است‌. بدین‌ ترتیب‌ مرحله‌ جدیدی‌ آغاز گردیده‌ که‌ طی آن‌ نیروهای‌ مردمی‌ و سپاه‌ با استفاده‌ از روشها و تاکتیهای‌ مبتنی‌ بر روحیه‌ انقلابی‌ مسؤولیت‌ سنگین‌تری‌ را در جبهه‌های‌ جنگ‌ بر عهده‌ گرفتند.

سازمان‌ سپاه‌ گسترش‌ و با وجود امکانات‌ محدود در مقابل‌ مسؤولیتش‌، تجهیزات‌ و سلاحهای‌ بیشتری‌ دریافت‌ کرد. در این‌ شیوه‌ که‌ متأثر از حماسه‌ هویزه‌ شکل‌ گرفته‌ و گسترش‌ یافته‌ بود، نیروهای‌ دانشگاهی‌ به‌ دلیل‌ تحصیلات‌ عالی‌ و تواناییها و استعدادهای‌ فردی‌، خلاقیت‌ بیشتری‌ نشان‌ داده‌ و به‌ سرعت‌ مسؤولیتهای‌ فرماندهی‌ را در میان‌ نیروهایی‌ که‌ قبلاً هیچگونه‌ دانشکده‌ نظامی‌ ندیده‌ و تجربه‌ جنگی‌ نداشتند به‌ عهده‌ گرفتند. آنها تجربه‌ نظامی‌ را با همدیگر آغاز کردند، ولی‌ دانشگاهیان‌ مراحل‌ آن‌ را با سرعت‌ بیشتری‌ طی کردند که‌ در این‌ جریان‌ دریافت‌ سریع‌ تجربه‌ها و آموزش‌ها همراه‌ با روحیه‌ آرمانخواهی‌ این‌ قشر تاثیر زیادی‌ داشت‌.

شهید علم‌الهدی‌ از نخستین‌ افراد این‌ گروه‌ بود که‌ بار مسؤولیت‌ را بر دوش‌ گرفت‌ و شهید شد.

تأثیر دیگر حماسه‌ هویزه‌ بر رشد، گسترش‌ و تکامل‌ نیروهای‌ انقلابی‌، سازمان‌ سپاه‌ و رابطه‌ آنها با ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ در ط‌ول‌ جنگ‌ بود. تجربه‌ ناموفق‌ شرکت‌ نیروهای‌ انقلابی‌ در عملیات‌ هویزه‌ و آفرینش‌ حماسه‌ هویزه‌ توسط‌ این‌ گروه‌، نقش‌ آنها را در جنگ‌ آشکار نموده‌ و بستر مناسبی‌ برای‌ رشد آنها فراهم‌ کرد تا جایگاه‌ شایسته‌ خود را پیدا کند. نیروهای‌ سپاه‌ به‌ سرعت‌ تجارب‌ را کسب‌ کرده‌ و عملیاتهای‌ بزرگی‌ را ط‌راحی‌ و به‌ اجرا گذاشتند. فتح‌ المبین‌، والفجر‌٨ و کربلای ‌٥ را آفریدند و یکی‌ از محکمترین‌ خطوط‌ دفاعی‌ معروف‌ جهان‌ را که‌ در شرق‌ بصره‌ و توسط‌ کارشناسان‌ نظامی‌ شوروی‌ ط‌راحی‌ و ساخته‌ شده‌ بود فرو ریختند.

بخشی‌ از سخنان‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌اسلامی‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌ پیرامون‌ زندگی‌ و حماسه‌ آفرینی‌های‌ شهید سیدحسین‌ علم‌ الهدی‌:

« بسم رب الشهداء والصدیقین»

« برادر عزیز ما حسین‌ علم‌الهدی‌ در مشهد در جلسات‌ و کلاسهای‌ ما شرکت‌ فعال‌ می‌کرد، اما هنوز من‌ ایشان‌ را دقیقاً نشناخته‌ بودم‌ که‌ چه‌ نابغه مسلمانی‌ است‌ تا اینکه‌ به‌ اهواز رفتم‌ و از نزدیک‌ چندین‌ برنامه‌ و خاط‌ره‌ با شهید داشتم‌. از جمله‌ آخرین‌ روز شهادت‌ حسین‌ یعنی‌ روز ‌٢٨ صفر من‌ کنار کرخه‌ نور ایستاده‌ بودم‌ که‌ نماز بخوانم‌ که‌ یکباره‌ مشاهده‌ کردم‌ که‌ حسین‌ علم‌الهدی‌ و عده‌ای‌ دیگر از برادران‌ از جمله‌ حسن‌ قدوسی‌ (فرزند آیت‌الله‌ قدوسی‌) خیلی‌ گرم‌ و صمیمی‌ و خیلی‌ پرشور با من‌ برخورد کردند و من‌ هم‌ از دیدارشان‌ بسیار خوشحال‌ شدم‌ و پس‌ از مقداری‌ صحبت‌ گفتم‌:« ارتش‌ ما رسیده‌ است‌ به‌ اینجا، شما می‌توانید برگردید». اما حسین‌ گفت‌:« نه‌ آقای‌ خامنه‌ای‌ ما می‌خواهیم‌ برویم‌ به‌ پیش». البته‌ آنها در حقیقت‌ به‌ پیش‌ رفتند و به‌ لقاءالله‌ پیوستند».
 

منبع: ایسنا 

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

دفاع استراتژيك

گفت وگو با امیردریادار کوچکى
در دفاع هشت ساله روزهاى به یادماندنى بسیارى وجوددارد که هریک به نام فرد و یا گروه خاصى در تاریخ ثبت شده است.
هفتم آذر روزى است که نیروى دریایى ارتش جمهورى اسلامى بیش از دو سوم ظرفیت نیروى دریایى دشمن را منهدم کرد و صفحه زرینى درتاریخ جنگهاى دریایى از خود به یادگار نهاد.
امیر دریادار سجاد کوچکى فرمانده نیروى دریایى ارتش به همین مناسبت ضمن گفت و گویى ابعاد این حادثه تاریخى را که عملیات مروارید نام گرفته بازگو نموده اند که مى خوانید:
عملیات مروارید چگونه شکل گرفت؟
عملیات مروارید در راستاى تکمیل عملیاتهاى «اشکان» و «شهید صفرى» و با هدف انهدام و پاکسازى سکوهاى نفتى البکر و الامیه صورت گرفت.
در این عملیات نیروى رزمى ۴۲۱ متشکل از ناوچه قهرمان پیکان، ناوچه هاى موشک انداز گرز و فلاخن، یدک کش دلیر و بالگردهاى نیروى دریایى با ازخود گذشتگى بیش از پیش و تحت پشتیبانى تیزپروازان نیروى هوایى مأموریت خویش را به انجام رسانیدند و در این راستا چندین شناور سطحى دشمن را به قعر آبهاى نیلگون خلیج همیشه فارس فرستادند و خسارات جبران ناپذیرى را بر پیکره نیروهاى بعثى وارد آوردند و حماسه جاوید ناوچه پیکان را به یادگار نهادند.
این عملیات ازنظر راهبردى چه تأثیرى بر جنگ داشت و سایر نتایج و پیامدهاى آن براى جمهورى اسلامى ایران چه بود؟
ترمینالهاى نفتى البکر و الامیه ازنظر استراتژیک از اهمیت فوق العاده اى برخوردار بودند و نیروى دریایى نیز به منظور سیادت دریایى مصمم بود تا از این دو منطقه راهبردى به عنوان سرپل و پستهاى دیده بانى استفاده نماید و با دراختیارگرفتن سکوهاى نفتى مزبور کنترل کامل یگانهاى رزمى سطحى، هوایى و تجارى عبورى دشمن از بنادر ام القصر و بندر نفتى فاو را دراختیار گیرد.
از اهداف دیگر این طرح مى توان از دیده بانى، غافلگیرى و کشاندن یگانهاى رزمى دشمن به دریا را نام برد که نهایتاً منجر به انهدام بخشى اعظمى از نیروى دریایى عراق و زمینگیرشدن باقیمانده آن نیرو شد. به گونه اى که تا پایان جنگ حضور کمرنگ نیروى دریایى عراق در منطقه محسوس بود.
در خاتمه این عملیات ضمن بستن بنادر وقطع خطوط مواصلاتى دشمن، بنادر جنوبى کشور تا آخرین روز جنگ باز بوده و به فعالیت اقتصادى خود ادامه داده و خطوط مواصلاتى خودى نیز در امنیت و حراست ناوگان خودى قرارگرفت.
در شرایط امروز نیز شاهد تهدید از ناحیه دشمنان هستیم، به نظر شما میزان آمادگى ما براى مقابله با چنین تهدیداتى چه اندازه است؟
همانگونه که مطرح نمودید و به نظر تمام کسانى که داراى تجارب مؤثرى درروند امنیت دفاعى کشور مى باشند جدى ترین تهدیدات برعلیه منافع کشور، تهدیدات دریا پایه مى باشد.
نیروى دریایى ارتش جمهورى اسلامى ایران با شناخت ضرورت هاى دفاع استراتژیک و براساس راهبرد دفاع همه جانبه در دریا و سیاست بازدارندگى دریایى اقدام به افزایش قابلیت هاى بازدارندگى نموده است و حاصل آن افزایش ریسک پذیرى و پذیرش خسارات و تلفات سنگین براى کسانى است که قصد تعرض به این آب و خاک را دارند.
نیروى دریایى از مزیت هاى فراوانى در دریا و سواحل به هم پیوسته در خلیج فارس و دریاى عمان با خورها و بنادرطبیعى و مصنوعى متعدد و ژئواستراتژى دفاعى ممتاز برخوردار بوده که به نداجا امکان تاخت هاى دریایى و تکهاى انهدامى در سراسر سواحل کشور و حفاظت از مرزهاى آبى را مى دهد و انجام رزمایش هاى مختلف نمایش توانمندى و اقتدار ارتش اسلام در مقابل چنین تهدیداتى مى باشد.
در سال جارى دو رزمایش بسیار بزرگ و مهم یعنى رزمایش پیامبر اعظم(ص) و ضربت ذوالفقار انجام گرفت که در هردو آنها نیروى دریایى سهم بسزایى داشت و نقش مهمى ایفا نمود، لطفاً درمورد اهداف و نتایج این رزمایش ها مطالبى بیان فرمایید.
برگزارى رزمایش بزرگ ضربت ذوالفقار و رزمایش هایى از این دست نشانه اقتدار جمهورى اسلامى ایران در سراسر پهنه جغرافیایى منطقه خلیج فارس و دریاى عمان مى باشد. ما نیز به تمام کشورهاى دوست و برادران مسلمان خود اعلام مى داریم که نظام جمهورى اسلامى ایران با استفاده از اقتدار خویش مى تواند امنیت منطقه استراتژیک خلیج فارس و تنگه هرمز را تأمین نماید و نیازى به حضور بیگانگان در خلیج فارس نمى باشد. از دیگر اهداف این رزمایش و سایر رزمایش ها مى توان به بالا نگه داشتن توان رزمى نیروهاى مسلح ارتش جمهورى اسلامى ایران و رساندن این نیروها به سطح مطلوبى از آمادگى و نیز آزمایش آخرین دستاوردهاى دفاعى و تسلیحاتى کشور و به کارگیرى جدیدترین تاکتیک هاى رزمى و دفاعى روز دنیا در صحنه نبرد براساس راهبرد دفاع همه جانبه در دریا و سیاست بازدارندگى دریایى اشاره کرد. به طورى که با حضور سریع و به موقع خود در شرایط بحرانى به دفاع از مرز و بوم میهن اسلامى پرداخته و اندیشه دست درازى به خاک این مرز و بوم به ذهن هیچ یک از دشمنان خطور نکند.
یکى از تأکیدات رهبر معظم انقلاب ایجاد ابداعات، اختراعات و نوآورى ها در نیروهاى مسلح است. نیروى دریایى و جهاد خودکفایى این نیرو در این خصوص چه برنامه هایى را به انجام رسانده است؟
یکى از تأکیدات رهبر معظم انقلاب و فرماندهى کل قوا ایجاد ابداعات، اختراعات و نوآورى ها در نیروهاى مسلح است. در راستاى منویات فرماندهى معظم کل قوا، نیروى دریایى ارتش جمهورى اسلامى ایران با شناخت کامل از نیازهاى اصلى کشور در دفاع از امنیت ملى و حریم آبى کشور و در راستاى دفاع همه جانبه در دریا با تکیه بر توان بالاى متخصصان و کارشناسان داخلى و همکارى با سازمان هاى پژوهشى و دانشگاهى و بخش هاى مختلف صنعت اقدام به ساخت ناوچه هاى موشک انداز تندرو نمود که هم اینک در ناوگان نیروى دریایى ارتش جمهورى اسلامى ایران مشغول به انجام وظیفه مى باشند.
همچنین ساخت شناورهاى سنگین و ناوشکن هاى مدرن در دست اقدام مى باشد که در آینده اى نزدیک بهره بردارى از آنان به عمل آمده و جهت صیانت از مرزهاى آبى کشور رهسپار دریاها خواهند گردید. ساخت زیردریایى با تناژهاى مختلف و براساس راهبردهاى دفاعى کشور از دیگر اقدامات نیروى دریایى در جهت نیل به خودکفایى و ارتقاى توان زیرسطحى به شمار مى رود و در واقع براساس اوامر فرماندهى معظم کل قوا نیروى دریایى ارتش جمهورى اسلامى ایران رفتن به راه ناپیموده را آغاز نموده است.

منبع: روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

عمليات «مرواريد» به روايت عرشيان

« شب گذشته در حمله رزمندگان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به سکوهای «البکر و الامیه»، تعداد 10 نفر از نیروهای دشمن را به هلاکت رساندند و 10 نفر را به اسارت گرفتند. در این درگیری یک فروند از ناوچه‌های مدرن عراقی منهدم شد.»
این، بخشی از اطلاعیه شماره 320 ستاد مشترک ارتش بود که در روز هفتم آذرماه سال 1359 منتشر شد، این روز پایانی بود بر عملیات "مروارید" و آغازی بر محبوس شدن بازمانده‌های توان دریایی ارتش عراق.

عملیات مروارید یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین عملیات‌های دوران هشت سال جنگ تحمیلی به شمار می‌آید. این عملیات با محوریت ناوچه پیکان از سوی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و با همکاری نیروی هوایی ارتش انجام شد که طی آن بیش از دو سوم توان دریایی ارتش عراق منهدم و باقی مانده آن نیز در شمال خلیج‌فارس و در منطقه "ام القصر" محبوس شد.

در عملیات مشترک دریایی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که از بامداد روز هفتم آذر 1359 تا بعدازظهر آن روز ادامه داشت، خسارات جبران‌ناپذیری به ارتش عراق وارد شد. در این عملیات که به منظور جلوگیری از استقرار نیروهای دشمن در سکوی نفتی "البکر" واقع در منطقه "فاو" انجام شد، شش فروند از ناوچه‌های دشمن شامل چهار فروند ناوچه مدرن موشک‌انداز "اوزا" و دو فروند ناوچه اژدرافکن منهدم شد و تعدادی از موشک‌های پرتاب شده از ناوچه‌های دشمن نیز در هوا مورد هدف قرار گرفته و نابود شدند. در این عملیات ضمن پاکسازی سکوی نفتی "البکر" و اسارت تعدادی از نیروهای عراقی مستقر در آن، سه فروند "میگ" عراقی توسط ناو‌های نیروی دریایی و هواپیماهای جنگنده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سرنگون شد.

با انجام عملیات مروارید، خسارات انسانی و مالی فراوانی به ارتش عراق وارد شد ولی آنچه اهمیت این عملیات را بیشتر می‌کند، قطع خطوط مواصلاتی عراق و جلوگیری از تجارت دریایی این کشور است که در همان روزهای ابتدایی جنگ صورت گرفت چرا که بدین ترتیب ضربه اقتصادی مهلکی به عراق وارد شد آنچنانکه به گفته دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، اگر کمک‌های مالی کشورهای دیگر نبود، عراق نمی‌توانست بیش از شش ماه جنگ را ادامه دهد.

تجارت از طریق آبهای آزاد و واردات و صادرات کالاهای مختلف به وسیله کشتی‌های غول پیکر تجاری از جمله مهم‌ترین شاهراه‌های اقتصادی کشورها به حساب می‌آید و کارشناسان، یکی از عوامل تاثیرگذار در توسعه کشورها را به میزان دسترسی آن‌ها به آبهای آزاد وابسته می‌دانند.

بر همین اساس، عراق که تنها راه ارتباطی‌اش با آبهای آزاد به "خورعبدالله" محدود می‌شد، یکی از اهداف اصلی حمله خود به ایران را گسترش ارتباط با اقیانوس می‌دانست بنابراین در همان روزهایی ابتدایی جنگ قصد از کار انداختن نیروی دریایی ارتش ایران را داشت ولی با اتخاذ تاکتیک‌های مناسب از سوی نیروی دریایی کشورمان و انجام عملیاتی همچون مروارید، طی 68 روز نه تنها بیش از دو سوم توان دریایی خود را از دست داد بلکه با محصور شدن در منطقه "ام‌القصر" و کنترل خلیج‌فارس و تنگه هرمز توسط نیروی دریایی ایران، صادرات نفت خود را از دو سکوی نفتی استراتژیک "البکر"‌ و الامیه" از دست رفته دید.

* "مروارید" به روایت کاربر مخابرات عملیات رادار ناوچه پیکان

ناوسروان مجتبی مسیحی، کاربر مخابرات عملیات رادار ناوچه پیکان در عملیات مروارید، در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، درباره روزهای عملیات مروارید در سال 59 می‌گوید: پنجم مهرماه سال 59 به ما امریه دریانوردی دادند که به دریا برویم. یک روز بعد به ما پیام دادند که سکوی الامیه توسط پرسنل ویژه تکاور پاکسازی شده است و گفتند که حدود 10 نفر را هم به اسارت گرفته‌اند. بدین ترتیب سمت جنوب سکوی الامیه پاکسازی شد و ما به آن منطقه رفتیم.

در همین حین من دو هدف را بر روی صفحه رادار مشاهده کردم. بلافاصله به شهید همتی فرمانده ناوچه پیکان این مساله را اطلاع دادم و سپس به سمت آن دو هدف حرکت کردیم. چون نمی‌خواستیم با موشک درگیر شویم، با توپخانه درگیر شدیم و هر دو هدف را مورد اصابت قرار دادیم و سپس به اسکله برگشتیم. اسیرانی که توسط تیم ویژه گرفته شده بودند به ناوچه منتقل شدند. وقتی آخرین نفر به ناوچه آمد من دو هدف دیگر بر روی رادار مشاهده کردم و باز هم بلافاصله به همتی خبر دادم. منطقه جنگی اعلام کردیم و به سمت دو هدف جدید حرکت کردیم؛ یکی از آن‌ها را با توپخانه از بین بردیم و یکی هم به سمت خود عبدالله فرار کرد و به گل نشست.

تقریبا ساعت 4 یا 5 صبح بود که یک هدف دیگر را مشاهده کردم که به سمت اسکله البکر می‌رفت. وقتی به اسکله رسید، غواصانی که در آنجا حضور داشتند را سوار کرد و هنگام برگشت به سمت "خورعبدالله" به طرف آن حرکت کردیم و آن را مورد اصابت قرار دادیم و بدین ترتیب یک ناوچه دیگر عراق هم از بین رفت.

مسیحی از نور شدیدی که در آن زمان بر روی رادار دیده بود سخن گفت و افزود: در حال برگشت به اسکله بودیم که نور بسیار شدیدی بر روی صفحه رادار مشاهده کردم که با سرعت زیاد به سمت ما می‌آمد. بلافاصله با توپ 76 میلیمتری آن هدف نورانی که یک موشک بود را هدف قرار دادیم و آن موشک را بر روی هوا منهدم کردیم. یکی از بچه‌ها به نام ناواستوار پیرسیاه‌کل که کنار شیشه مخابره بود به دلیل شکستن شیشه بر اثر انفجار موشک بر روی هوا، به شدت زخمی شد فرمانده به او گفت که با هلیکوپتر به منطقه دوم اعزام شود ولی او گفت من با همین ناوچه آمدم و با همین ناوچه برمی‌گردم. همیشه بچه‌های ناوچه پیکان این ازخود گذشتگی را نشان می‌دادند.

در همین حال بودیم که موشک دیگری بر روی صفحه رادار مشاهده کردم و به شهید همتی خبر دادم. به دستور وی، اسکله را دور زدیم و موشک آن‌ها به اسکله عراقی‌ها اصابت کرد. سپیده دم از پست شنود به ما خبر دادند که 5-6 هواپیما به سمت ما حمله‌ور شده‌اند. بلافاصله همتی منطقه جنگی اعلام کرد و نفرات پشت توپ قرار گرفتند و سه فروند از هواپیماهای جنگی دشمن را هدف قرار دادند. تقاضای پشتیبانی هوایی کردیم و نقطه طول و عرض جغرافیایی 5 هدف موجود بر روی رادار را به عقاب‌های تیز پرواز نیروی هوایی دادیم و‌ آن‌ها اهداف مورد هدف هواپیماهای خودی قرار گرفتند.

حدود ظهر بود که عملیات ما تمام شد و به سمت منطقه دوم دریایی برمی‌گشتیم پنج مایل که از سکوی الامیه جدا شدیم، همتی فرمانده ناوچه پیکان من را صدا زد و پس از تشکر به خاطر موفقیت‌آمیز بودن عملیات، دستور برگشت داد. در حال گفت‌وگو بودیم که بچه‌ها داد زدند: موشک، موشک. موشک اول به پاشنه ناوچه اصابت کرد و شفت، موتور و پروانه ما از کار افتاد و به یک هدف ثابت برای ناوچه‌های عراقی تبدیل شدیم.

وی ادامه داد: موشک دوم به بدنه ناوچه برخورد کرد ما به درون آب افتادیم وقتی در آب بودیم، میگ‌های عراقی بر روی ما رگبار بستند بچه‌ها از نیروهای شنود شنیده بودند که عراقی‌ها گفته بودند باید به هر طریق ممکن، ناوچه پیکان و پرسنل آن را از بین ببریم. ناوچه عراقی که ما را هدف قرار داده بود به سمت ما آمد که ما را دستگیر کند که توسط یکی از عقاب‌های تیز پرواز نیروی هوایی هدف قرار گرفت و از بین رفت. بدین ترتیب جنگ هوایی ادامه داشت و ما از درون آب می‌دیدیم که میگ‌های عراقی توسط نیروهای ما از بین می‌روند.

مسیحی در مورد نجات یافتن خود و برخی هم‌رزمانش می‌گوید: پس از پاک‌سازی منطقه توسط هواپیماهای F14 خودی، هلیکوپترهای نیروی دریایی ما را از آب گرفتند و من هم آخرین نفر نجات پیدا کردم. از آنجایی که چشم راست من به شدت مجروح شده بود، شب در بیمارستان خوابیدم و صبح به تهران منتقل شدم. به دلیل سنگین بودن جراحت چشم راست، هشت ماه در بیمارستان نیروی دریایی بستری بودم و پنج بار مورد عمل جراحی قرار گرفتم.

وی به نقش نیروی دریایی ارتش در جنگ تحمیلی اشاره کرد و افزود: نیروی دریایی ارتش ایران، نیروی دریایی عراق را در همان اوایل جنگ منهدم کرد به طوری که نیروی دریایی عراق در ادامه جنگ نتوانست عرض‌اندام کند و کاملا فلج شد و منطقه خورموسی و خورعبدالله در بالای خلیج‌فارس و نیز تنگه هرمز کاملا در اختیار نیروی دریایی بود.

* شهید همتی بزرگ، استثنایی، عاشق و آزادمرد بود

برادر شهید محمدابراهیم همتی فرمانده ناوچه پیکان در عملیات مروارید در سال59 هم می‌گوید: هر کسی با هر نژاد و مذهبی که باشد وقتی برای رسیدن به هدفش از جان خود می‌گذرد و خود را قربانی می‌کند، این مایه شگفتی و حیرت است.

حمیدرضا همتی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، درباره ویژگی‌های برادر شهید خود می‌گوید: ویژگی‌ها و خاطرات شهید همتی فراموش شدنی نیست. او انسانی بزرگ، استثنایی، عاشق و آزاد مرد بود.

وی به روزهای آغاز جنگ و حضور داوطلبانه شهید همتی در عملیات مروارید اشاره کرد و گفت: در آن زمان ما در تهران بودیم و برادر من در مرخصی بود و به طور داوطلبانه برای انجام عملیات عازم بوشهر شد. ما در تهران منتظر بودیم که با توجه به موفقیت‌آمیز بودن عملیات، برادرم برگردد.

کوچک‌ترین برادر شهید همتی از لحظه شنیدن خبر شهادت برادر خود سخن گفت و افزود: ما در تهران منتظر او بودیم و یک مراسم مهمانی برگزار شده بود تا اینکه خبر شهادت برادرم به ما رسید و در آن مهمانی قیامتی به پا شد.

حمیدرضا همتی درباره زمان اعزام شهید همتی به جبهه اظهار کرد: زمانی که جنگ شروع شد، برادرم، من و پسر عمویم را به پارک برده بودند ظهر که به خانه رسیدیم، سفره ناهار پهن بود که به او پیغام دادند که از بوشهر تماس گرفته‌اند یادم هست که شهید همتی همانجا با ناراحتی گفت: بالاخره جنگ شروع شد و بعد هم ناهار نخورده به سمت بوشهر حرکت کرد و با توجه به اینکه پروازی صورت نمی‌گرفت، خود را با اتوبوس به شیراز و از آنجا به بوشهر رساند.

* هفتم آذر، روز انهدام نیروی دریایی بعثی عراق است

یکی از بازماندگان ناوچه پیکان نیز درباره عملیات مروارید در آذر سال 59 معتقد است که روز هفتم آذر یعنی روز نیروی دریایی، همان روز انهدام نیروی دریایی بعثی عراق است.

دریادار دوم ناصر سرنوشت در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، گفت: وقتی صدام اعلام کرد که سکوهای نفتی ایران را مورد اصابت قرار داده و تمام بنادر ما را تسخیر کرده، بلافاصله یک تیم هفت نفره که من هم جزو آن‌ها بودم با هلیوکوپتر بر روی سکوهای نفتی البکر و الامیه پیاده شدیم و ضمن به اسارت گرفتن تعداد زیادی از نیروهای عراقی، توانستیم با همکاری نیروهای دریایی و هوایی، تعداد زیادی از هواپیماهای دشمن، واحدهای شناور، ناوچه‌های "اوزا" و نیروبرهای دشمن را منهدم کنیم یا به اسارت در بیاوریم.

وی افزود: ‌این حرکت موجب شد که بتوانیم تسلط خود را بر شمال خلیج‌فارس اعلام کنیم و با انهدام دو سکوی نفتی «البکر» و «الامیه» دشمن ساقط شد به طوری که عراق دیگر نتوانست در طول جنگ از این دو سکو نفت صادر کند و بدین ترتیب نتوانست بسیاری از عملیات‌های خود را سازماندهی کند و در تمام هشت سال دفاع مقدس سعی کرد کمبود نیروی دریایی خود را با استفاده از خلبانان مزدور، هواپیماهای "سوپراتاندارد" و هلیکوپترهای "سوپر فرئون" جبران کند که در این زمینه هم موفق نشد.

سرنوشت با بیان اینکه در تمام مراحل جنگ، نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سیادت دریایی خود را حفظ کرد، یادآور شد: این سیادت دریایی را مرهون شهیدایی می‌دانیم که با فدا کردن جان خود یعنی عزیزترین مایه هستی خود موجب بقای ما شدند و این حقایق همیشه جاوید آنچنان خود را نشان دادند که آرامش و صلح امروز منطقه خلیج‌فارس مدیون از خودگذشتگی این عزیزان است.

این بازمانده عملیات مروارید بر تدریس دروس تخصصی در زمینه نیروی دریایی در دانشکده‌های دریایی کشور تأکید کرد و افزود: تدریس این دروس می‌تواند یک مبنا و حرکت بزرگ در منطقه باشد. امروز از نظر دریایی در منطقه بر تمام کشورهای همجوار خود برتری کامل داریم و توانسته‌ایم این شرایط حیاتی را همیشه باز نگه داریم.

وی با یادآوری یاد و خاطره شهدای جنگ تحمیلی به ویژه نیروی دریایی گفت: دریادلانی که جان خود را در این دریا فدا کرده‌اند همیشه برای ما عزیز بوده و هستند و ما هم از خانواده‌های آن‌ها متشکر هستیم که این عزیزان را طوری پرورش داده‌اند که در آغاز جنگ در حد بسیار ممتازی وحدت خود را حفظ کرده بودند.

سرنوشت با بیان اینکه همواره عظمت خداوند را در دریا می‌بینیم، اظهار کرد: ما همواره با علم و دانش نسبت به دریا همیشه توانسته‌ایم برتری خود را در دریا حفظ کنیم چرا که از جذر و مد استفاده می‌کنیم که هر روز اتفاق می‌افتد و از تمام وضعیت دریا اطلاع کامل داریم. ما در دریایی حرکت می‌کنیم که غروب آفتاب آن به همان اندازه زیباست که طلوع آن زیباست.

* وظیفه نیروی دریایی ارتش، حفاظت و باز نگه‌داشتن خطوط مواصلاتی ایران

به گزارش ایسنا، فرمانده اسبق منطقه دوم دریایی بوشهر، وظیفه نیروی دریایی ارتش در سواحل بوشهر و آبهای جنوب را حفاظت و باز نگه‌داشتن خطوط مواصلاتی ایران دانست و گفت: در عملیات مروارید حضور دشمن از صحنه خلیج‌فارس به طور کامل محو شد و منابع عمده اقتصادی خود یعنی سکوهای "البکر" و "الامیه" از بین رفت.

امیردریادار علی پورحسین‌زاده در ادامه اظهار کرد: علی‌رغم اینکه جزیره خارک به طور مداوم زیر آتش عراق بود ولی هیچ‌گاه صدور نفت از ایران قطع نشد و این یکی از افتخارات بزرگ نیروی دریایی ارتش است.

وی همچنین از اینکه کمتر در رسانه‌ها به نقش ارتش پرداخته شده است انتقاد کرد.

* افتخار نیروی دریایی ارتش این است که مسئولیت خود را به بهترین شکل انجام داد

فرمانده منطقه دوم دریایی بوشهر در زمان عملیات مروارید (1359) نیز با تقدیر از رشادت‌های سربازان نیروی دریایی در ابتدای جنگ تحمیلی عنوان کرد: با شروع جنگ تحمیلی تمام اختلاف‌ها کنار گذاشته شد و همگی با فداکاری در آمادگی صددرصد و آماده انجام عملیات بودند.

دریادار غلامعلی رزمجو همچنین گفت: یکی از افتخارات نیروی دریایی ارتش این است که مسئولیت حفظ و حراست از خلیج‌فارس را به عهده داشت و این مسئولیت را به بهترین شکل ممکن انجام داد.

وی ادامه داد: تا روز ششم آذر 59 بخش قابل توجهی از توان دریایی ارتش عراق از بین رفت و متاسفانه در روز هفتم آذر پس از انجام عملیات مروارید، ناوچه پیکان توسط موشک‌های ناوچه‌های دشمن مورد هدف قرار گرفت که البته آن ناوچه عراقی بلافاصله توسط تیزپروازان ارتش ایران نابود شد.

دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران معتقد است که عملیات مروارید ضمن وارد کردن ضربه‌های انسانی و اقتصادی بر پیکره دشمن،‌ روح اعتماد به نفس و روحیه توانمندی و غرور را در کالبد نیروهای مسلح ایران دمید.

در پایان اطلاعیه شماره 320 ستاد مشترک ارتش که در هفتم آذرماه سال 1359 منتشر شده بود، پس از ذکر خسارات وارد شده به ارتش عراق آمده است: « ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران ضمن تقدیر از فرد فرد پرسنل رزمنده و با کفایت نیروی دریایی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، که با هماهنگی کامل عملیات مزبور را با پیروزی صددرصد پایان دادند، موفقیت لشکریان اسلام را به ملت مسلمان و مبارز ایران تبریک می‌گوید.»


منبع: ایسنا
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

تحول در فرماندهي -شرح اجمالي عمليات هاي محدود ابتداي جنگ و نقش آن در اجراي نبردهاي

اشاره
پس از هجوم سراسری ارتش عراق به خاک ایران و اشغال بخشهایی از آن چند عملیات کلاسیک به فرماندهی بنی صدر جرا شد که با موفقیت همراه نبود و کشور با بحرانی سیاسی ـ نظامی مواجه شد. در پی آن با ورود سپاه و بسیج به عرصه جنگ استراتژی نظامی تغییر کرد و با تحول در فرماندهی جنگ اجرای عملیات های محدود در دستور کار قرار گرفت و با هماهنگی بین سپاه و ارتش روند جنگ به گونه ای پیش رفت که زمینه اجرای عملیات های بزرگ به منظور آزادسازی مناطق اشغالی فراهم شد.

از آنجایی که عملیاتهای محدود به رغم اهمیت آنها کمتر مورد توجه و بررسی قرار گرفته است مقاله حاضر به منظور آشنایی خوانندگان گرامی با تلاش و کوشش نیروهای اسلام در مقاطع زمانی قبل از نبردهای بزرگ به تشریح این عملیاتها و بررسی نتایج حاصل از آنها پرداخته است .


اجرای عملیات محدود
در ادامه روند جدید جنگ در مجموع 25 عملیات محدود از اسفند 1359 تا مهر1360 اجرا شد که نقش تعیین کننده ای در سیر تحولات جنگ داشت در این عملیات ها ضمن هماهنگی نیروهای ارتش و سپاه نیروهای انقلابی در طرح ریزی فرماندهی و اجرا نقش محوری را برعهده داشتند.
1 ) مرحله اول این عملیات ها که از اسفند 1359 تا 21 خرداد 1360 ادامه داشت هم زمان با خلع بنی صدر از فرماندهی کل قوا و اوج گیری بحران سیاسی در داخل کشور بود . در این مرحله 14 عملیات محدود در محورهای مختلف به شرح ذیل اجرا شد :
1 ـ عملیات کلینه در منطقه دشت ذهاب در 14 اسفند 1359 ; این عملیات به منظور آزادسازی روستای سیدصادق و کلینه و با استعداد یک گردان اجرا شد . در این عملیات روستای کلینه آزاد شد و 64 تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند.
2 ـ عملیات روی ارتفاعات چغالوند در منطقه گیلان غرب در 24 اسفند 1359 ; این عملیات برای آزادسازی ارتفاع چغالوند و با ترکیب نیروهای سپاه و ژاندارمری انجام گرفت . آزادسازی ارتفاع چغالوند و اسارت 16 تن از عراقی ها ازجمله دستاوردهای این عملیات بود.
3 ـ عملیات امام مهدی (عج ) در غرب منطقه سوسنگرد در 26 اسفند 1359 ; در این عملیات نیرویی در حد یک گردان مانوری تقویت شده با استعداد 350 تن توانستند به نیروهای دشمن که شامل یک گردان پیاده یک گروهان تانک و دو گروهان مکانیزه بودند حمله کنند و ضمن انهدام دشمن 70 تن از آنها را به اسارت درآورند.
4 ـ عملیات قوچ سلطان در منطقه مریوان در اول فروردین 1360 ; این عملیات به منظور آزادسازی ارتفاع قوچ سلطان و روستاهای اطراف آن و با استعداد دو گردان از سپاه و ارتش اجرا گردید. در این عملیات نیروهای خودی ضمن آزادسازی ارتفاع یادشده و روستاهای اطراف آن 87 تن از نیروهای دشمن را به اسارت درآوردند.
5 ـ عملیات در ارتفاعات ذیل در منطقه ایلام در 14 فروردین 1360 ; این عملیات ایذایی و هدف آن انهدام سنگر و نیروهای دشمن بود. نیروهای عمل کننده در این عملیات یک دسته از سپاه ایلام بودند.
6 ـ عملیات حضرت مهدی (عج ) در منطقه غرب دزفول در 15 فروردین 1360 ; این عملیات به منظور تصرف کانال ال (هندلی ) و تپه چشمه و با استعداد دو گروه گشتی ـ رزمی از ارتش و یک گردان از سپاه و بسیج عشایر اجرا گردید که تنها تپه چشمه آزاد و تلفاتی بر دشمن وارد شد.
7 ـ عملیات امام مهدی (عج ) در منطقه شوش در 25 فروردین 1360 ; این عملیات برای تصرف بلندی های زغن و شلیبه و با استعداد یک گروهان تقویت شده از نیروهای سپاه و 18 تن داوطلب از لشکر 21 حمزه انجام شد که در مراحل اولیه موفق بود ولی با افزایش فشار دشمن نیروهای خودی به مواضع خود عقب نشینی کردند. اسارت 24 تن از عراقی ها انهدام 22 دستگاه تانک و نفربر و یک فروند هلی کوپتر بخشی از نتایج این عملیات بود .
8 ـ عملیات بازی دراز در منطقه سرپل ذهاب از دوم تا دهم اردیبهشت 1360 ; این عملیات برای آزادسازی ارتفاعات بازی دراز و تسلط بر مواضع دشمن در منطقه سرپل و قصرشیرین و با استعداد دو گردان از سپاه و دو گردان از ارتش اجرا گردید . شناسایی اولیه منطقه را برادران سپاه انجام دادند . در این نبرد قله های 850 900 1000 1100 از ارتفاعات بازی دراز آزاد شد و بیش از 700 تن از عراقی ها به اسارت درآمدند . در این عملیات هلی کوپتر خلبان شهید شیرودی پس از حماسه آفرینی های بی نظیر مورد اصابت قرار گرفت و ایشان به شهادت رسید.
9 ـ عملیات آزادسازی تنگه حاجیان در منطقه گیلان غرب در 12 اردیبهشت 1360 ; این عملیات 10 روز پس از عملیات بازی دراز و به منظور آزادسازی تنگه حاجیان و بازشدن جاده مواصلاتی گیلان غرب به جبهه شیشه راه و سرپل و با شرکت 900 تن از نیروهای سپاه انجام گرفت . آزادسازی تنگه حاجیان و اتصال جاده مواصلاتی جبهه های گیلان غرب به سرپل ذهاب و اسارت بیش از 100 تن از نیروهای دشمن ازجمله نتایج این عملیات بود.
10 ـ عملیات شیخ فضل الله نوری در منطقه آبادان در 25 اردیبهشت 1360 ; این عملیات به منظور آزادسازی تپه های مدن و با استعداد دو گروهان 60 نفره از نیروهای ارتش و سپاه اجرا گردید . سپاه در طرح ریزی و اجرای این عملیات نقش محوری را برعهده داشت . تپه های مدن در این عملیات آزاد و 22 دستگاه تانک و نفربر دشمن منهدم شد و 70 تن از نیروهای عراقی نیز به اسارت درآمدند .
11 ـ عملیات امام علی (ع ) روی تپه های الله اکبر در 31 اردیبهشت 1360 ; این عملیات از سه محور شوش غرب سوسنگرد و تپه های الله اکبر به منظور تصرف تپه های الله اکبر و تپه های حدفاصل شلیبه ـ عنکوش به صورت مشترک انجام گرفت . در این عملیات دشمن از محور غرب سوسنگرد عقب رانده شد و 400 تن از نیروهای عراقی به اسارت درآمدند. همچنین محور الله اکبر و تپه های شحیطه در شمال غربی الله اکبر آزاد شد. در این محور علاوه بر اسارت عده ای از نیروهای دشمن 65 دستگاه تانک و نفربر نیز به غنیمت گرفته شد . در محور شوش نیز نیروهای خودی مواضع مورد نظر را تامین کردند و بیش از 100 از نیروهای دشمن را به اسارت درآوردند.
12 ـ عملیات آزادسازی ارتفاع و روستای کاوه زهرا و ارتفاع موسوک در منطقه پاوه ـ مریوان در 8 خرداد 1360 ; این عملیات برای آزادسازی ارتفاعات مرزی هوارما و روستای کاوه زهرا و با شرکت 80 تن از نیروهای سپاه و 80 نیروی داوطلب ارتش انجام گرفت . آزادسازی بخشی از ارتفاعات منطقه و اسارت 17 تن از دشمن از نتایج این عملیات بود.
13 ـ عملیات ایذایی در منطقه دهلران ـ چیلات در 11 خرداد 1360 ; در این عملیات پنج تانک و نفربر دشمن منهدم شد و بیش از 60 تن از نیروهای عراقی به اسارت درآمدند .
14 ـ عملیات فرماندهی کل قوا در منطقه دارخوین در 21 خرداد 1360 ; این عملیات با توجه به اوضاع سیاسی کشور و همچنین به لحاظ منطقه عملیات و تاثیرات آن در شکستن محاصره آبادان از اهمیت بیشتری نسبت به سایر عملیات ها برخوردار بود . در این عملیات که نیروهای سپاه آن را طراحی کرده بودند 364 تن از رزمندگان با فرماندهی سپاه شرکت داشتند. اجرای آتش پشتیبانی نیز با نیروهای ارتش بود.
به دلیل اهمیت منطقه عملیاتی دارخوین برای دشمن به عنوان جناح شمالی منطقه سرپل ارتش عراق 1400 تن از نیروی سپاه و 500 تن از نیروهای مخصوص خود را همراه با 65 دستگاه تانک و نفربر در این منطقه مستقر کرده بود.
هدف این عملیات تصرف خاکریزهای دشمن و سه کیلومتر پیشروی به سمت جنوب (به طرف پل مارد) بود. مهمترین تلاش در این عملیات حفر کانال برای نزدیک شدن به مواضع دشمن بود که برای اولین بار در جنگ به دست نیروهای سپاه انجام گرفت . حفر این کانال که سه ماه طول کشید در غافل گیری دشمن و موفقیت عملیات نقش موثری داشت .
عملیات دارخوین در ساعت 3 30 بامداد 21 خرداد 1360 از سه محور آغاز شد . در این عملیات نیروهای خودی با دو تا سه کیلومتر پیشروی در منطقه حدفاصل رودخانه کارون تا جاده آبادان ـ اهواز ضمن انهدام بیش از 30 دستگاه تانک و نفربر و یک فروند هلی کوپتر دشمن موفق شدند 300 تن از متجاوزان را به اسارت درآورند . پس از عملیات دشمن طی سه روز متوالی برای بازپس گرفتن منطقه آزادشده تلاش کرد ولی نتیجه ای نگرفت .
درباره ویژگی های این عملیات آیت الله هاشمی رفسنجانی طی پیامی به کنگره یادواره عملیات دارخوین نوشت :
« عملیات دارخوین با این که در مقایسه با عملیات وسیع پس از آن وسیع و طولانی نبود اما ویژگی ارزشمند آن در این است که نقطه پایان یک دوره رکود و زمین گیری و نقطه آغاز حرکت و پیروزی های عظیم و حماسی نیروهای جهادگر اسلامی مان در تاریخ دفاع مقدس است . ابتکار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حفر کانالی به طول دو کیلومتر و با عمق یک متر و هشتاد سانتی متر در دل تاریک شب از جلوه های زیبا و باشکوه این عملیات در زمان خود است . »

نتایج عملیات محدود

اجرای سلسله عملیات های محدود در منطقه جنوب و غرب کشور گرچه بر سرنوشت نهایی جنگ تاثیر تعیین کننده ای نداشت اما در ایجاد اعتماد به نفس و امید به پیروزی در نیروهای خودی و تضعیف روحیه عراقی ها با اهمیت بود. این عملیات ها در برخی از مناطق آزمایش و مقدمه ای برای عملیات های بعدی بودند; علاوه بر آن در تکمیل پایه های استراتژی جدید نظامی ـ که پس از بن بست ایجاد شده در جنگ به وجود آمده بود ـ نقش قابل توجهی داشتند. اجرای « عملیات محدود » نتایج دیگری نیز به این شرح دربرداشت :
1 ـ پیروزی های به دست آمده در این عملیات ها علاوه بر نمایاندن ضعف های دشمن توانایی و قابلیت نیروهای انقلابی و موثربودن استراتژی جدید را نشان داد.
2 ـ برابر مدرکی که پس از عملیات دهلاویه و دارخوین از دشمن به دست آمد ارتش عراق در بررسی شکست های خود درباره نیروهای ایرانی چنین اظهارنظر می کند :
الف ) نیروهای انسانی ایران سه برابر نیروی انسانی عراق است لذا ایران درصدد برآمده از این عامل استفاده کند. ب ) نیروهای ایرانی با وجود اختلافاتی که با هم دارند همه دستورهای آیت الله خمینی را اجرا می کنند ج ) سران نظامی ایران بین خود اختلاف نظرهای بسیاری دارند و حمله هایی که به وسیله افراد پیاده انجام می دهند طرح شخصی است و زمان معینی ندارد و به نگهبانان دستور می دهند باید در تمام ساعت های شبانه روز هوشیار باشند. حمله های نیروهای پیاده ایران راه کار مشخصی نیز ندارند و از مکان معلومی حمله نمی کنند گاه از پهلو و حتی گاهی نیر جبهه ای حمله می کنند. »
3 ـ پس از آن که در 31 اردیبهشت 1360 با کمک نیروهای ارتش عملیات مشترک روی تپه های الله اکبر در محور شوش و سوسنگرد انجام گرفت روحیه یاس و ناامیدی از نیروهای نظامی و مسئولان سیاسی برطرف شد.
4 ـ عملیات فرمانده کل قوا بلافاصله پس از خلع بنی صدر از فرماندهی کل قوا انجام گرفت . پیش از آن بسیاری بر این باور بودند که کشور در « گرداب عمیق بی ثباتی سیاسی » فرو خواهد رفت و سرنوشت نظام انقلاب با توجه به حضور نیروهای دشمن در خاک ایران تعیین خواهد شد. از سوی دیگر بنی صدر با تبلیغات گسترده خود این تصور را ایجاد کرده بود که تنها او قادر به ادامه و مهار جنگ و به کارگیری نیروهای نظامی است لذا بسیاری از منابع غربی احتمال حمایت نیروهای نظامی از بنی صدر را مورد بررسی قرار دادند.
بنابراین با پیروزی عملیات فرمانده کل قوا که در آن برای نخستین بار نیروهای خودی با 3 5 کیلومتر پیشروی 250 تن از نیروهای دشمن را به اسارت درآوردند تصورات موجود در هم شکست و امکان عبور از مرحله بحران سیاسی با این پیروزی نظامی فراهم شد.
5 ـ سپاه در مرحله جدید به موازات کسب نقش تعیین کننده در جنگ با افزایش حضور نیروهای رزمی سپاه و نیروهای مردمی ـ که طبق مصوبه مجلس در سپاه ادغام شده بودند ـ در صحنه نبرد مواجه شد در چنین وضعیتی سپاه با استفاده از توانمندی ها و قابلیت هایی که کسب کرده بود از خرداد تا مهر 1360 در مجموع هفت عملیات محدود را به موازات گسترش بحران سیاسی در داخل کشور طرح ریزی و اجرا کرد.


روزنامه جمهوری اسلامی 860704

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

مصاحبه با فرمانده ناوچه جاوید جوشن

28 فروردین ماه 1367، ناوچه جوشن مأموریت یافت تا تعدادی از نفتکش های ایرانی را از جزیره خارک تا دهانه خلیج فارس اسکورت کند. این ناوچه، عملیات مذکور را از بعدازظهر همان روز آغاز کرد که تا ساعت 5 صبح روز بعد یعنی 29 فروردین ادامه یافت. در طول این مسیر و طی چندین مرحله، هواپیماهای دشمن قصد تعرض به این نفتکش ها را داشتند که هر بار با تیراندازی و پدافند ایذایی ناوچه جوشن، مجبور به ترک منطقه می شدند و سرانجام تمام نفتکش ها به سلامت از دهانه خلیج فارس خارج شدند
28 فروردین ماه 1367، ناوچه جوشن مأموریت یافت تا تعدادی از نفتکش های ایرانی را از جزیره خارک تا دهانه خلیج فارس اسکورت کند. این ناوچه، عملیات مذکور را از بعدازظهر همان روز آغاز کرد که تا ساعت 5 صبح روز بعد یعنی 29 فروردین ادامه یافت. در طول این مسیر و طی چندین مرحله، هواپیماهای دشمن قصد تعرض به این نفتکش ها را داشتند که هر بار با تیراندازی و پدافند ایذایی ناوچه جوشن، مجبور به ترک منطقه می شدند و سرانجام تمام نفتکش ها به سلامت از دهانه خلیج فارس خارج شدند. ناوچه جوشن درحال برگشت به منطقه یکم دریایی بندرعباس، مأموریتی تازه یافت و آن اطلاع یافتن از حمله نظامیان متجاوز آمریکایی به سکوهای نفتی نصر و سلمان بود. چگونگی این عملیات شکوهمند را که به جاودانگی ناوچه جوشن و پرسنل غیور و جان برکف این ناوچه منجر شد، از زبان ناخدا یکم بازنشسته "عباس ملک" فرمانده ناوچه جاوید جوشن می خوانیم:

س: ناخدا ملک! چگونه از حمله آمریکا به سکوهای نفتی کشورمان اطلاع یافتید؟ رویارویی ناوچه جوشن با نیروی دریایی آمریکا چطور آغاز شد؟
ج: پس از اتمام عملیات اسکورت نفتکش ها، به پایگاه خود در منطقه یکم دریایی بندرعباس بازمی گشتیم که حدود ساعت هفت صبح از طریق پایگاه خبردار شدیم که در نزدیکی های جزیره کیش، ناوهای آمریکایی به سکوهای نفتی «نصر» و «سلمان» که در جنوب غربی جزیره سیری قرار دارند، حمله کرده اند. طبق دستوری که به ما داده بودند آماده شدیم و مسیر خود را به طرف منطقه مورد نظر عوض کردیم. حدود ساعت یازده و ربع بود که افسر عملیات و افسر مخابرات به من اطلاع دادند که دستگاه های مخابراتی ما عمل نمی کنند و از کار افتاده اند. بلافاصله به اتفاق افسر مخابرات و الکترونیک به اتاق مخابرات رفتیم. تمام سیستم های مخابراتی را بررسی کردیم و متوجه شدیم که ایراد از خود دستگاه ها نیست. چون تا آن زمان جنگ های الکترونیکی برای ما پیش نیامده بود، متعجب بودیم که چگونه دستگاه ها از کار افتاده اند.
در همین وضعیت بسر می بردیم و حدودآ ده دقیقه ای از این موضوع گذشته بود که 5 یا 6 فروند هواپیما و هلی کوپتر در اطراف ناوچه ظاهر شدند که البته هواپیماها در سطح بالایی پرواز می کردند. در آن زمان حدودآ 20 مایل از جزیره سیری دور شده بودیم و تقریبآ 30 تا 35 مایل با سکوهای «نصر» و «سلمان» فاصله داشتیم. در این موقع یکی از هلی کوپترها سعی کرد به ما نزدیک شود. ما در این شرایط سیستمی به نام گارد داشتیم که از طریق آن با خلبان هلی کوپتر تماس گرفتیم و به او یادآور شدیم که طبق قوانین بین المللی و با توجه به شرایط جنگی منطقه و ناشناس بودن هلی کوپتر، بیشتر از 5 مایل نمی تواند به ما نزدیک شود. خلبان هم در جواب گفت: من هلی کوپتر ناشناس نیستم. من هلی کوپتر نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می دهم که ناوچه را متوقف کنید و تمام افراد را به روی قایق های نجات منتقل کنید.
بعد از شنیدن پیام، بلافاصله آژیر محل جنگ را به صدا درآوردم و بچه ها به محل های از پیش تعیین شده خود رفتند. البته بچه ها از قبل هم آماده بودند. ولی با این اعلام، آمادگی صددرصد برای موقعیت جنگی پیدا کردند که این مسئله حدود 7 تا 8 دقیقه به طول انجامید. در این هنگام متوجه شدم که کسی بر روی مدار، من را به زبان انگلیسی صدا می کند و می گوید: من فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می کنم که متوقف شوید و کشتی را از نفرات تخلیه کنید. من در جواب با لحنی جدی به او گفتم: اینجا خلیج فارس است ومن از شما دستور نمی گیرم و طبق برنامه ای که دارم باید برای نجات نفراتی که بر روی سکو قرار گرفته اند، به سوی سکوهای نفتی بروم. آنها گفتند: شما درمحاصره کامل هستید و بهتر است که به حرف ما گوش بدهید. من مجددآ در جواب گفتم: اینجا خلیج فارس است و شما حق هیچگونه دخالتی در امور کشور مرا ندارید و لازم است که شما منطقه را ترک کنید. این صحبت ها حدود یک ربع طول کشید. جو عجیبی به وجود آمده بود. برای درگیرشدن و یا ادامه مسیر و یا هر اقدام دیگری، نیاز به برقراری ارتباط بود و ما متأسفانه حتی با جزیره سیری که در نزدیکی ما قرار داشت نیز ارتباطی نداشتیم. در این شرایط حساس، با پرسنل مشورت کردم و با اینکه همه می دانستند تنها هستیم و از هر طرف مورد محاصره آمریکایی ها قرار داریم، با کمال شجاعت گفتند که حاضرند تا پای جان از کشتی حفاظت کنند.
ناوگان نیروی دریایی آمریکا دست بردار نبود و مرتب اخطار می داد و ما هم به راه خود ادامه می دادیم تا اینکه مکالمه من با فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریکا به مشاجره لفظی کشید و من به او گفتم: شما باید منطقه را ترک کنید و من مأموریت خودم را انجام خواهم داد. در این زمان، از آن طرف خط یک نفر پشت دستگاه بیسیم آمد و به زبان فارسی شروع کرد به صحبت کردن و گفت: هرچه که به شما دستور داده می شود اجرا کنید، اگر شما تسلیم شوید، آن دسته از نفرات که مایل باشند می توانند با ما به آمریکا بیایند تا ما در آنجا به آنها کار و امکاناتی که می خواهند بدهیم و آن دسته از افراد هم که مایل به این کار نیستند، می توانند به ایران برگردند. من هم در جواب مجددآ گفتم: ما به مأموریت خود ادامه خواهیم داد. در این شرایط، آمریکایی ها از متوقف کردن ناوچه جوشن ناامید شدند و اولین موشک بلافاصله بعد از آخرین مکالمه ما (حدود ساعت 12 و 30 دقیقه) به طرف ما شلیک شد. با سیستم های چفی که داشتیم، توانستیم این موشک را حدود 200 یاردی از ناوچه منحرف کنیم. با نزدیک شدن اولین هلی کوپتر به ناوچه، دستور آتش دادم که مورد اصابت قرارگرفت و سقوط کرد. بقیه هلی کوپترها، با دیدن این موقعیت از ناوچه فاصله گرفتند و هواپیماهایی هم که در اطراف ما بودند، فاصله خود را با ما بیشتر کردند.
در این موقع متوجه شدم که ناوهای آمریکایی ازطرف غرب جزیره سیری ما را قفل موشکی کردند و بعد بار دیگر با ما تماس برقرار کرده و گفتند: سرسختی به خرج ندهید. درغیر این صورت نابود خواهید شد. من در جواب گفتم: من می دانم که ما را در جهت غربی قفل موشکی کرده اید و بهتر آن است که ما را به حال خود رها کنید تا مأموریت خود را ادامه دهیم. کاپیتان آمریکایی از من پرسید: هنوز سیستم های شما کار می کند؟ برای آنها شگفت آور بود که چطور با این شرایط سیستم های الکترونیکی ما هنوز از کار نیفتاده است. چرا که ما توانسته بودیم سمت و جهت قفل موشکی آنها را تشخیص دهیم.
در حین این صحبت ها بود که آنها دومین موشک خود را به سوی ما پرتاب کردند. با دیدن موشک دستور شلیک بسوی آن را دادم ولی به خاطر سرعت بالایی که داشت عملآ این کار بی فایده بود. موشک وارد بدنه ناوچه شد، از بین چهار لانچه پرتاب موشک گذشت و دست آخر در موتورخانه منفجر شد. با این انفجار 25 ترکش به بدن من اصابت کرد. اولین چیزی که بعد از این اصابت دیدم روی کفشم بود که حدود 5 سانتیمتر شکافته شده بود. ولی متوجه زخم خوردگی بقیه جاهای بدنم نشدم. شهید ناو سروان "زارع نعمتی" که جانشین من بود و از ناحیه گردن مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود، دست خود را به بغل ناوچه گرفت، روی پله نشست و در همانجا به لقاالله پیوست. خدا رحمتش کند.
من وارد پل فرماندهی شدم تا اوضاع ناوچه را بررسی کنم. با اتاق مخابرات تماس گرفتم که تماس قطع بود. بعد با اتاق عملیات تماس گرفتم. اما تمام ارتباط ها قطع شده و موتورخانه از کار افتاده بود. از پل فرماندهی بیرون آمدم و در سینه ناوچه در کنار توپ ایستادم. خدا رحمت کند افسر عملیات ناوچه جوشن را (شهید ابراهیم حرآبادی)، ایشان از راه رسید و گفت: ناوچه از ناحیه موتورخانه مورد اصابت موشک قرار گرفته است. به او گفتم: به افسر مهندس بگو میزان صدمات وارده را اعلام کند تا بتوانیم از ادامه خسارت به ناوچه جلوگیری کنیم. سومین موشک که از نوع استاندارد بود، به سوی ما شلیک شد و پرسنل قهرمان ناوچه جوشن با اجرای آتش سعی در انهدام آن داشتند که موفق نشدند و موشک به پل فرماندهی اصابت نمود. من و چند نفر از پرسنل به داخل آب پرتاب شدیم. بلافاصله موشک های چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت کردند و دود و آتش آن را فرا گرفت. به پرسنلی که روی ناوچه بودند گفتم تا خود را داخل آب بیندازند. تعدادی از بچه ها که رمقی در تن داشتند، به دوستانشان کمک می کردند تا خود را به داخل آب بیندازند. ولی آنهایی که شهید شده بودند، با ناوچه جوشن به دل خلیج همیشه فارس رفتند تا حماسه جاوید جوشن برای همیشه ماندگار باقی بماند.
زمانی که در داخل آب بودیم، به کمک تعدادی از پرسنل ناوچه، سعی کردیم تا کلیه عوامل را که داخل آب پریده بودند دور هم جمع کنیم. افسر برق ناوچه که در یک مایلی من بود، توانسته بود هشت نفر را جمع کند و من هم 17 - 18 نفر را در کنار خود جمع کرده بودم. برای اینکه جریان آب ما را از یکدیگر جدا نکند، به بچه ها دستور دادم تا کمربندهای خود را باز کنند و به یکدیگر گره بزنند تا بتوانیم جمع خود را حفظ کنیم. بیشتر نگرانی ما از این بود که در آن منطقه کوسه خیز و با توجه به مجروح بودن تعداد زیادی از پرسنل، از خطر حمله کوسه ها در امان بمانیم.

س: در مورد تصمیم گیری بعد از پیشنهاد پناهندگی آمریکایی ها به پرسنل ناوچه جاوید جوشن چگونه عمل شد؟
ج: اگر چه من فرمانده این واحد بودم، ولی این مهم بود که همه عوامل با یکدیگر همسو و موافق باشند که خوشبختانه پرسنل من همه متعهد و مؤمن بودند. طی تحقیقاتی که بعد از این حادثه انجام دادم متوجه شدم که من در این مأموریت، با پرسنل نمونه نیروی دریایی همراه بودم. اما آمریکایی ها به ما پیشنهاد کردند که هر کدام از ما می تواند پناهنده سیاسی بشود و حتی اگر بخواهد می تواند همراه خانواده خود در آمریکا زندگی کند. با پرسنل ناوچه در همان پل فرماندهی یک کمیسیون تشکیل دادیم و همگی به اتفاق گفتند: به هیچ وجه تسلیم نخواهیم شد و غیرت و شکوه و جوانمردی ایرانی و عزت و پرچم سه رنگ ایران اسلامی را فدای ترس و زندگی در غرب نخواهیم کرد و مکتبی که در آن شهادت دارد اسارت ندارد.

س: از خاطراتتان با پرسنل غیور ناوچه جوشن که برای سرافرازی ایران اسلامی از جان خود گذشتند برای ما بگویید.
ج: آن روز (29فروردین) اولین روز ماه مبارک رمضان بود و همه روزه دار بودند. شب قبل از آن را هم به دلیل شرکت در عملیات تا صبح تلاش می کردند و بیدار بودند. بعد از آن هم حمله ناوهای آمریکایی پیش آمد. با اینکه بیشتر افراد مجروح بودند و چند تایی هم شهید اطراف ما بود، اما همه روحیه بالایی داشتند. در طول 5 تا 6 ساعتی که در داخل آب بودیم، تمام مدت با خدای خود نجوا می کردند و شور و حالی الهی داشتند. در مورد شهید ابراهیم حرآبادی بعدها فهمیدم که این شهید گرانقدر، خود به تنهایی سرپرستی چندین خانوار محروم و بی سرپرست را به عهده داشته است. این شهید، یک نمونه بارز از افسران لایق بدنه ارتش مردمی ما بود.

س: در مورد نحوه نجات خودتان و پرسنل ناوچه جوشن توضیح بدهید.
ج: دم دمای غروب یک فروند از هلی کوپترهای نیروی دریایی محل ما را پیدا کرد و به همراه یک فروند هاورکرافت برای نجات ما آمد. موقع عملیات نجات، هوا به قدری تاریک بود که بعد از جمع آوری افراد در پایگاه متوجه شدم 3 نفر از پرسنل داخل آب جا مانده اند. فردای آن روز هلی کوپتر مجددآ به سراغ همان ناحیه رفت و توانست آن 3 نفر را پیدا کند. پس از انتقال به پایگاه بلافاصله پیش آنها رفتم، وضعیتشان را جویا شدم و پرسیدم که در خلوت و تنهایی شب و سکوت دریا، زمان برایشان چگونه گذشته است. آنها در جوابم گفتند که تا صبح قرآن و دعا می خواندیم. برایم لحظه غیرقابل تکراری بود و از آن زمان با خودم عهد بستم که نگذارم خون شهدای ناوچه جوشن و حماسه جاودان پرسنل متعهد و غیور این ناوچه از خاطرها پاک شود.

س: از حضورتان در این مصاحبه سپاسگزاریم.
ج: من هم از شما به خاطر تلاش برای زنده نگاه داشتن یاد شهیدان بزرگوار دفاع مقدس تشکر می کنم.
نقل از وبلاگ ارتش سرافراز ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

عمليات‌ والفجر مقدماتي؛ رويارويي‌ با تمام‌ تجربيات‌ دشمن‌

عملیات‌ «والفجر مقدماتی» با هدف‌ تصرف‌ پل‌ «غزیله» و سپس‌ پیشروی‌ به‌ سوی‌ شهر «العماره» عراق‌ طرح‌ ریزی‌ شده‌ بود. البته‌ انجام‌ عملیات‌ محرم‌ دسترسی‌ به‌ این‌ مهم‌ را آسان‌ جلوه‌ می‌داد.

دراین‌ عملیات‌48  گردان‌ از سپاه‌ و16  گردان‌ از ارتش‌ به‌ مصاف‌80  گردان‌ از عراق‌ رفتند. در ساعت‌21  و30  دقیقه‌18  بهمن‌ ماه‌1361  رمز عملیات‌ از قرارگاه‌ «خاتم‌الانبیا9)») به‌ گوش‌ رزمندگان‌ مستقر در خطوط‌ «فکه» رسید: «یاالله‌ یا الله‌ یا الله».  حمله‌ از سه‌ محور آغازشد و نیروها در تاریکی‌ مطلق‌ شب‌ به‌ منظور شکستن‌ خطوط‌ دفاعی‌ دشمن‌ پیش‌ رفتند. نکته‌ قابل‌ ملاحظه‌ در این‌ عملیات، موانع‌ ایذایی، استحکامات، کانال‌های‌ عمیق‌ و متعدد و وجود میدانهای‌ مین‌ فراوان‌ و گوناگون‌ دشمن‌ در دشت‌های‌ رملی‌ و خشک‌ بود که‌ عراق‌ طی‌ چند ماه‌ کوشش‌ آنها را فراهم‌ آورده‌ و چیده‌ بود. این‌ عوامل‌ سبب‌ کندی‌ حرکت‌ یگانهای‌ خودی‌ شده‌ و در نتیجه‌-  با وجود شکسته‌ شدن‌ خط‌ دشمن، نیروها به‌ یکدیگر ملحق‌ نشده‌ و همان‌جا در عمق‌ موانع‌ و خطوط‌ دشمن‌ موضع‌ گرفتند. این‌ موضوع‌ با روشنایی‌ سپیده‌ دم‌ مشکل‌ را دو چندان‌ کرد. عراقیها هر آنچه‌ از عملیات‌ رمضان‌ و حمله‌های‌ مشابه‌ درس‌ گرفته‌ بودند،- از جمله‌ لایه‌های‌ تو در تو و پیچیده‌ دفاعی- در عملیات‌ والفجر مقدماتی‌ (فکه) به‌ کار بستند. از آنجا که‌ انجام‌ این‌ حمله‌ با روزهای‌ دهه‌ فجر سال‌1361  مقارن‌ شده بود، پیش‌بینی‌ می‌شد که‌ در سرنوشت‌ جنگ‌ تاثیرگذار باشد، ولی‌ چنین‌ نشد و پسوند «مقدماتی» بر عملیات‌ «والفجر» گذاشته‌ شد. در آستانه‌ این‌ عملیات‌ «غلامحسین‌ افشردی» معروف‌ به‌ «حسن‌ باقری» فرمانده‌ اطلاعات‌ و عملیات‌ قرارگاه‌ خاتم‌الانبیا و فرمانده‌ نیروی‌ زمینی‌ سپاه‌ و چند تن‌ دیگر از جمله‌ «مجید بقایی» فرمانده‌ قرارگاه‌ کربلا به‌ شهادت‌ رسیدند. 
در این‌ عملیات‌ بیش‌ از80  دستگاه‌ تانک‌ و نفربر،120  دستگاه‌ خودرو و تعداد زیادی‌ سلاح‌ سبک‌ و نیمه‌ سنگین،5  فروند هواپیما منهدم‌ و4620  نفر از نیروهای‌ دشمن‌ کشته، زخمی‌ و اسیر شدند. 

نام‌ عملیات: والفجر مقدماتی‌  
زمان‌ اجرا: 11/18 /1361
تلفات‌ دشمن‌:4620 (کشته، زخمی‌ و اسیر)
رمز عملیات: یا الله‌ -   یا الله‌ -   یا الله‌ 
مکان‌ اجرا: منطقه‌ عمومی‌ فکه‌ 
ارگان‌های‌ عمل‌کننده:  رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و نیروی‌ زمینی‌ ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ 
اهداف‌ عملیات: تصرف‌ پل‌ غزیله‌ و پیشروی‌ به‌ سوی‌ شهر العماره‌ عراق‌ 

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

نبرد نفتكش ها

جنگ نفتکش ها چشم انداز جدیدى را به وجود آورد که بیانگر تشدید درگیرى و مقدمه جنگ دریایى بود. بعد از آغاز جنگ در سال ۱۳۵۹ جنگ نفتکش ها با ساختار کلى جنگ در خلیج فارس چنان در آمیخته بود که تفکیک جنگ دریایى از روند کلى جنگ غیر ممکن بود.
براى نخستین بار عراق به ترمینال نفتى ایران در جزیره خارک در ۲۴ سپتامبر ۱۹۸۰ میلادى (۲ مهر ۱۳۵۹) حمله کرد و بیست روز بعد تعدادى از مخازن سوخت را در تهران مورد حمله قرار داد و قبل از آن نیز ۱۵۰ مخزن ذخیره نفت را در آبادان به آتش کشید. حمله به میدان نفتى نوروز که یکى از ۳ میدان نفتى مهرگان و نزدیکترین حوزه نفتى فلات قاره ایران به جبهه جنگ بود؛ نیز مورد اصابت موشک هاى دشمن واقع شد که بر اثر تخریب لوله اصلى و نابودى کامل سکو باعث نشت روزانه ۲ تا ۲ هزار و پانصد بشکه نفت به آبهاى خلیج فارس شد. تهاجمات عراق به  سکوهاى نفتى، تولید پالایشگاه هاى آبادان، تهران، شیراز و کرمانشاه را به کمتراز نصف تقلیل داد. در عین حال، آنچه «جنگ نفتکش ها» نامیده شد تأثیر ویژه اى بر آغاز جنگ در خلیج فارس  داشت.
تمایل عراق به گسترش جنگ با حمله به اهداف استراتژیک ایران در جزیره خارک و کشتى هاى در حال بارگیرى یا تردد به این جزیره، نمایان شد.
جنگ نفتکش ها  با عملیات رمضان و حمله عراق به جزیره خارک شروع و در تعیین نتیجه نهایى جنگ ایران و عراق به عاملى تحریک کننده تبدیل شد. بدین صورت که پس از ناکامى نخست عراق در حمله به خارک در سال هاى ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ دور جدیدى از حملات عراق از سال ۱۳۶۳ آغاز شد و آنچه مورد نظر عراق بود در واقع در سال ۱۳۶۵ تحقق یافت و پیامدهاى آن با اسکورت نفتکش ها در سال ۱۳۶۶ آشکار گردید و جنگ براثر گسترش و تشدید آن با مداخله قدرت هاى بزرگ در سال ۱۳۶۷ به پایان رسید. تا پایان سال ۶۲ همه تلاش هاى عراق بر این  موضوع متمرکز بود که کارایى جزیره خارک را براى صدور نفت ایران مختل کند، ولى تعد د نقاط بارگیرى که براى ۶‎/۵ میلیون بشکه در روز طراحى شده بود - و تأسیسات محافظت شده، به ایران اجازه مى داد از هدر رفتن نفت جلوگیرى کند و بلافاصله از یک نقطه بارگیرى به نقطه دیگر روى آورد. نقاط بارگیرى مورد اصابت قرار گرفته نیز نسبتاً به راحتى تعمیر مى شدند و این امر تلاش عراق را براى وارد آوردن آسیب بعدى براى اخلال یا توقف کامل صادرات نفت ایران با شکست همراه کرد. اما از سال ۱۳۶۳ به بعد تحولى در وضعیت منطقه ایجاد شد؛ زیرا عراقى ها براى قطع صادرات نفت ایران حوزه عملیاتى را تا منطقه شمال قطر گسترش دادند و به صورت آشکار از دولت فرانسه هواپیماى «سوپر اتاندارد» و موشک هاى « اگزوست» دریافت کردند تا توان دریایى خود را افزایش دهند. پیش از این، عراقى ها با موشک هاى ساحل به دریا یا با هواپیما و هلى کوپتر هاى معمولى به اهداف دریایى حمله مى کردند، اگر چه این حملات دقیق نبود، اما عراقى ها با گرفتن موشک هاى ضد کشتى اگزوست، که قیمت هر یک از آنها بیش از یک میلیون دلار بود، فعالیت گسترده اى را آغاز کردند و در مجموع تا پایان جنگ از یکهزار و ۲۰۰ فروند موشک اگزوست استفاده کردند.
عراق براى تحقق اهداف خود در حمله به تأسیسات نفتى و نفتکش هاى ایران، به سلاح هاى جدید و گسترش عملیات هوایى نیاز داشت. به این منظور، طارق عزیز در پایان سال ۱۳۶۲ تقاضاى خرید پنج فروند هواپیماى «سوپر اتاندارد»، مجهز به موشک هاى «اگزوست» را تسلیم پاریس کرد. فرانسه اجازه داد خلبانان عراقى به طور محرمانه در یک پایگاه هوایى فرانسه در حوالى شهر «برست» آموزش ببینند. هواپیماى سوپر اتاندارد که على رغم اعتراض هاى ایران به عراق تحویل داده شد، نیروى هوایى عراق را متحول کرد. به نوشته یکى از نشریه هاى آمریکایى، به نقل از منبع خود در وزارت دفاع فرانسه، حتى خلبانان فرانسوى نیروهاى عراقى را در جنگ نفتکش ها یارى دادند.
مرحله جدید حملات عراق در سال هاى ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ متعاقب روابط جدید عراق با آمریکا آغاز شد و در نتیجه عراق سطح استراتژى حمله به اهداف مهم خود را ارتقا داد. در این مرحله، تجهیزات ارسالى به عراق از نظر حجم و کیفیت تغییرات اساسى کرد. فرانسه به درخواست هاى جدید عراق براى دریافت ۲۴ فروند میراژ پاسخ مثبت داد. تحویل هواپیماهاى میراژ اف-۱ توانایى نیروى هوایى عراق را براى هدف قرار دادن خطوط حمل و نقل دریایى و بویژه خطوط نفتى ایران افزایش داد و همین امر باعث شد تا براى نخستین بار این هواپیماها به پالایشگاه اصفهان حمله و آن را بمباران کردند.
عراقى ها همچنین پالایشگاه نفت تبریز را در مرداد ۱۳۶۵ بمباران کردند. حملات عراق به جزیره لارک و سیرى در تابستان سال ۱۳۶۵ بیان کننده تحول اساسى در حملات هوایى عراق و استفاده از روش سوختگیرى در آسمان براى حمله به اهداف در عمق خاک ایران بود.
در جنگ نفتکش ها در حالى که در ۳ سال اول جنگ فقط به ۴۸ کشتى بازرگانى حمله شده بود، در سال ۱۳۶۳ به ۷۱ کشتى بازرگانى حمله شد و در سال هاى ۶۴ و ۶۵ در مجموع بیش از ۱۲۰ هدف مورد حمله قرار گرفت.همچنین تلفات انسانى ناشى از این حملات در سال هاى ۶۳ تا ۶۵ به ۱۷۸ نفر رسید.
عراق با حمله به نفتکش ها و تأسیسات نفتى، موجب کاهش صادرات ایران شد.
ایران در سال ۱۳۶۳ به میزان ۱‎/۳۶ میلیون بشکه، سال ۶۴ به میزان ۱‎/۸ میلیون بشکه و در سال ۶۵ به میزان ۱‎/۵ میلیون بشکه نفت در روز صادر کرد. در آمد نفتى ایران ۱۰‎/۹ میلیارد دلار در سال ۱۳۶۳ و ۱۲‎/۵۹ میلیارد دلار در سال ۶۴ و ۶‎/۸۱ میلیارد دلار در سال ۶۵ بود.
در سال ۱۳۶۵ علاوه بر کاهش صدور نفت ایران، به دلیل کاهش قیمت نفت عملاً درآمد نفتى ایران، به کمترین میزان در سال هاى جنگ رسید. در نتیجه، ایران علاوه بر تحمل هزینه هاى بسیار، مجبور شد در قیمت نفت تخفیف هاى زیادى بدهد تا با امکان ادامه فروش ، همچنان از درآمدهاى نفتى برخوردار شود.
مقابله به مثل در جنگ نفتکش ها
سیاست ایران درباره مردم عراق و تفکیک مردم از حکومت بعث و همچنین نقش تاریخى ثبات بخشى ایران در خلیج فارس و نیاز به امنیت در منطقه براى صدور نفت، موجب شد تا ابتدا در برابر حملات عراق به نفتکش ها و شهرها هیچ واکنشى نشان ندهد، ولى ضرورت جلوگیرى از افزایش فشار عراق به ایران و بازداشتن آن کشور موجب شد تا سیاست مقابله به مثل را اتخاذ کند.
سیاست مقابله به مثل در خلیج فارس از سال ۱۳۶۳ آغاز شد. چنانکه در سال هاى ۶۱ و ۶۲ باوجود حملات عراق به خارک و نفتکش ها (درکل ۳۸ مورد) ایران هیچ واکنشى از خود نشان نداد، تا این که از نیمه دوم سال ۱۳۶۲ با انتشار گزارش تحویل هواپیماى «سوپر اتاندارد» به عراق، نگرانى ایران افزایش یافت. در آن زمان نخست وزیر وقت مهندس موسوى گفته بود: «اگر خلیج فارس براى ایران نا امن شود، براى همه کشورها نا امن خواهد شد.» از این رو ایران با هدف بازدارندگى، موضوع مسدود کردن تنگه هرمز را مطرح کرد.» امام راحل نیز خطاب به کشورهاى منطقه و کشورهایى که از نفت استفاده مى کنند هشدار داد دولت ایران با قدرت تنگه هرمز را مسدود مى کند، اما نظر به این که ماهیت سیاست هاى آشوب طلبانه حزب بعث- به دلیل نگرانى از شکست در جنگ- منشأ بحران آفرینى در خلیج فارس ارزیابى مى شد لذا از قرار گرفتن در مسیر سیاست هاى عراق اجتناب شد و به همین دلیل ایران در تحلیلى که از اهداف و ماهیت سیاست هاى عراق داشت به جاى مسدود کردن تنگه هرمز سیاست جدیدى را اتخاذ کرد و در اردیبهشت ۶۳ نخستین مقابله به مثل ایران، حمله به نفتکش دشمنى بود. در این مرحله از اقدام هاى دریایى و هوایى ارتش استفاده مى شد و طبق آمارهاى موجود در مجموع در سال۶۳ عراق به ۵۳ نفتکش ایرانى حمله کرد در حالى که واکنش ایران حمله به ۱۸ نفتکش عراقى بود.
در تابستان سال۱۳۶۴ عراق موج جدیدى از حملات گسترده را به خارک از سر گرفت؛ چنانکه شصت بار حمله هوایى در این دوره شش ماهه به ثبت رسید. با این حملات، نگرانى هاى ایران تشدید شد؛ زیرا علاوه بر خساراتى که متحمل شده بود سیاست مقابله به مثل تأثیر چندانى نداشت. در این مرحله عراق ۳۳ نفتکش و ایران ۱۴ نفتکش را مورد هدف قرار دادند. در نتیجه ایران بازرسى از کشتى ها را در تنگه هرمز آغاز کرد.
ایران براى بار دیگر سیاست هاى خود را براى دشمنان اعلام کرد: «روزى که ما نتوانیم از خلیج فارس نفت صادر کنیم، خلیج فارس براى هیچ کس نباید آماده صدور نفت باشد. اگر یک کشتى از ما زده شود، کشتى هاى دیگرى هم زده مى شود، حالا از هر کس مى خواهد باشد.»
در شهریور۱۳۶۴ فرمان امام (ره) براى تشکیل سه نیرو در سپاه نقطه عطفى در گسترش فعالیت هاى سپاه در منطقه خلیج فارس بود تا با امکانات کم و با روش هاى جدید و کم هزینه سیاست هاى مقابله به مثل را دنبال کند.
در سال۱۳۶۵ سپاه مقابله به مثل را آغاز کرد. در حالى که عراق به ۶۶ نفتکش حمله کرد. ایران ۴۱ نفتکش را مورد حمله قرار داد. در واقع تعداد حملات در سال۶۴ فقط ۴۷ مورد بود ولى در سال بعد به یکصد و هفت مورد افزایش یافت. علاوه بر این، سپاه در سال،۶۵با عملیات کربلاى،۳ اسکله العمیه را تصرف و عراق را براى مدتى از این پایگاه دریایى محروم کرد.
در همان سال به موازات حمله به نفتکش ها در مقایسه با سال قبل، قیمت نفت نیز به طور بى سابقه اى کاهش یافت، چنان که از ۲۶دلار به ۶دلار رسید. درآمد ارزى ایران در این سال فقط شش میلیارد دلار بود که بخش اعظم آن براى ادامه جنگ استفاده مى شد.
حضور آمریکا در خلیج فارس
موقعیت نظامى ایران پس از تصرف منطقه فاو، کویت را نگران کرد که ایران نسبت به حمایت هاى آن کشور از عراق واکنش نشان دهد و در وضعیتى که ایران پیروزى جدیدى در منطقه شرق بصره به دست آورد و عراق مرحله سوم جنگ نفتکش ها را شروع کرده بود دولت کویت در تاریخ سیزده ژانویه۱۹۸۷م (۲۳ دى۱۳۶۵) از سفارت آمریکا خواست تا نفتکش هاى کویت با نصب پرچم آمریکا از حمایت دریایى این کشور برخوردار شوند. کویت به شوروى نیز درخواست مشابهى داد. ابتدا ایالات متحده واکنش خاصى نسبت به این خواست نشان نداد، اما وقتى واشنگتن دانست شوروى حاضر شده است پرچم خود را روى یازده کشتى کویتى نصب کند، بلافاصله پذیرفت آن یازده کشتى را زیر پرچم خود محافظت کند. از این رو در تاریخ ۲۱جولاى ۱۹۸۷ (۳۰ تیر۱۳۶۶) نخستین پرچم آمریکا بر نفتکش هاى کویتى برافراشته شد و نخستین کاروان (تحت اسکورت) براساس برنامه ریزى زمان بندى شده در ۲۲جولاى (۳۱تیر ۶۶) وارد خلیج فارس شد. برخورد نفتکش «بریجتون» با مین، پیش درآمد برخوردهاى میان نیروهاى ایران و آمریکا بود، چنانکه در هشتم اکتبر (شانزده مهر۶۶) بالگردهاى آمریکایى به قایق هاى ایرانى تیراندازى کردند و متقابلاً ایران نیز اعلام کرد در تاریخ ۲۲نوامبر (اول آذر) به چهار فروند بالگرد آمریکا تیراندازى کرده است. آمریکا همچنین سکوهاى نفتى ایران را مورد تهاجم قرار داد.برخى از تحلیلگران معتقدند حادثه کشتى «بریجتون» از لحاظ سیاسى به ضرر آمریکا تمام شد و اگر ایران اقدام تلافى جویانه انجام مى داد این ضرر بیشتر مى شد. در هر صورت درگیرى ایران و آمریکا با حملات متقابل ادامه یافت. در این مرحله، گرچه آمریکا هدفش اسکورت نفتکش ها و تأمین امنیت آمد و شد کشتى ها در خلیج فارس بود، ولى آمارها نشان مى دهد دامنه درگیرى ها با گذشت زمان رو به افزایش گذاشت.در حالى که در سال ۱۹۸۶م (۱۳۶۵) در مجموع به یکصد و یازده هدف دریایى حمله شد، ولى در سال۱۹۸۷م (۱۳۶۶) این آمار به ۱۷۹ هدف افزایش یافت، که از این تعداد ۸۸هدف را عراق و ۹۱ هدف را ایران مورد حمله قرار داد در حالى که این آمار در سال قبل، ۶۶هدف از سوى عراق و ۴۵ هدف از سوى ایران بود. علاوه بر این، انفجار دفتر هواپیمایى «پان امریکن» در کویت و اصابت موشک به بندر الاحمدى کویت نشان داد، حضور آمریکا به دلیل اهداف و ماهیت آن، ناامنى بیشترى را به دنبال دارد. بسیارى از ناظران و تحلیلگران، رویارویى ایران و آمریکا را نشان دهنده فشار آمریکا و متحدانش براى واداشتن ایران به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و ترک عملیات نظامى و ورود به مرحله سیاسى و دیپلماسى عنوان کردند.
سرانجام با تصویب قطعنامه۵۹۸ در تاریخ ۳۰تیر ۱۳۶۶ در شوراى امنیت سازمان ملل، روند درگیرى در منطقه خلیج فارس در زمستان ۱۳۶۶ روبه کاهش گذاشت. یکى از عوامل مهم در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى ایران، تغییر استراتژى حمایت مستقیم از صدام، تحت پوشش حفظ صلح و امنیت بین المللى در خلیج فارس و جلوگیرى از تبلیغات جهانى برضد ایران وجنگ طلب دانستن این کشور بود.
منابع:
منصورى لاریجانى، اسماعیل، تاریخ دفاع مقدس
درودیان، محمد، نقد و بررسى روند پایان جنگ
اسکندرى، محمد، جنگ تحمیلى از دیدگاه حقوق بین الملل 

روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

گزارش - عمليات بيت المقدس، عمليات بزرگ زمستاني

تلاش‌های دلیرمردان دفاع مقدس در طول هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و شرایطی که فرماندهان جنگ با آن روبرو بودند، همیشه پرسشی برای نسل جوان کشور بوده است.
پاسخ به پرسش‌های جنگ به طور یقین جزو وظیفه ذاتی رسانه‌های همگانی است و ایرنا به‌مناسبت هفته دفاع مقدس، بخش‌هایی از دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را واکاوی می‌کند.
عملیات بیت‌المقدس دو به عنوان عملیات بزرگ زمستانی موضوع این گزارش است.
عملیات "نصر هشت" و تصرف ارتفاع "گرده‌رش" در غرب رودخانه "قلعه چولان"، "سرپل" و زمینه مناسبی را برای انجام عملیات بیت‌المقدس دو فراهم ساخت.

ضمن اینکه باعملیات "نصر چهار" و تصرف "ماووت" نیز امکان اجرای عملیات در جناح چپ منطقه فراهم شد و موفقیت حاصل از سلسله عملیات‌های انجام شده در منطقه شمالغرب سبب شد تا شرایط لازم برای اجرای عملیاتی بزرگ در شمال "سلیمانیه" فراهم شود.

عملیات بیت‌المقدس دو در شرایط جوی نامناسب انجام شد. به علاوه، وضعیت زمین، عقبه، انطباق روحیه فرماندهان ورزمندگان با محیط شمال غرب و مسایلی از این دست، از جمله مشکلات اجرای عملیات بود.

منطقه عملیاتی بیت‌المقدس دو در شمال " سلیمانیه " بود و شامل منطقه عمومی "دشت هرمدان" و ارتفاعات "ویولان"، "گوجار"، "قمیش"، "دولبشک"، "الاغلو" و ارتفاع "آمدین" بود.

این عملیات به منظور پیشروی به‌سمت جنوب و غرب منطقه عملیاتی و با هدف نزدیک شدن به شهر "سلیمانیه" و سد "دوکان" در منطقه "قلعه دیزه" در داخل خاک عراق طرح ریزی شد.

اهداف این عملیات درچند مرحله تحقق یافت. در مرحله نخست، باید ارتفاعات "ویولان"، "دشت هرمدان"، یال‌های ابتدای ارتفاع "گوجار" و یال‌های مقابل این ارتفاع که بر ارتفاع و تنگه "الاغلو" تسلط داشت و نیز ارتفاعات "الاغلو"، "قمیش" و "دولبشک" به همراه تنگه "دولبشک الاغلو" تصرف می‌شد.

در مرحله دوم، بنا به وضعیت موجود، نیروها بایستی به طرف ارتفاعات "موکبه" و "قیوان" پیشروی می‌کردند و سپس در مرحله سوم، عملیات به سمت سد "دوکان" ادامه می‌یافت.

البته، مراحل دوم و سوم عملیات، در صورتی انجام می‌شد که وضعیت دشمن و زمان بندی دست‌یابی به اهداف مرحله نخست، طبق برنامه تعیین شده پیش می‌رفت و خللی در آن ایجاد نمی‌شد.

وضع خاص جغرافیایی منطقه عملیات ووجود رودخانه "قلعه چولان" میان ارتفاع "آمدین" و ارتفاعات "دولبشک"، "الاغلو" و "قمیش"، عملا منطقه عملیات را به دو محور جداگانه تقسیم کرد، به همین دلیل، جهت آماده‌سازی و انجام عملیات در منطقه، دو قرارگاه در نظر گرفته شد.

علاوه بر این، کثرت یگان‌های عمل‌کننده ایجاب کرد ، تا هدایت عملیات به طور جداگانه به عهده دو فرمانده و دو قرارگاه گذاشته شود. بنابراین، قرارگاه‌های "نجف" و "قدس" برای آماده‌سازی و انجام عملیات بیت‌المقدس دو انتخاب شدند.

قرارگاه"نجف" درمحور "قمیش" و قرارگاه "قدس" در محور "آمدین"، اقدامات خود را آغاز کردند.

در محور "آمدین"، قرارگاه قدس با استعداد ‪ ۴۷گردان و با یگان‌های لشگر ‪ ۱۰سیدالشهدا با ‪ ۱۵گردان، ‪ ۲۷حضرت رسول(ص) با هشت گردان، ‪ ۳۱عاشورا با هشت گردان، ‪ ۳۲انصارالحسین با هفت گردان، ‪ ۵۲قدس با پنج گردان، ‪۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) با چهار گردان و تیپ زرهی ‪ ۲۰رمضان با دو گروهان تانک خشایار شناسایی و آماده‌سازی منطقه را آغاز کرد.

در محور "قمیش" نیز، قرارگاه "نجف" با استعداد ‪ ۵۷گردان و با ترکیبی از یگان‌های لشکرهای پنج نصر با ‪ ۱۲گردان، شش پاسداران با شش گردان، ‪۲۱ امام رضا (ع) با ‪ ۱۰گردان، ‪ ۵۵شهدا با شش گردان و تیپ‌های ‪ ۱۲قایم (عج) با پنج گردان، ‪ ۱۸الغدیر با پنج گردان، ‪ ۳۵امام حسن (ع) با هشت گردان و ‪ ۴۸فتح با پنج گردان اقدامات شناسایی و آماده‌سازی منطقه را آغاز کرد.

در مجموع، استعداد دو قرارگاه با حضور ‪ ۱۵یگان به ‪ ۱۰۴گردان رسید که با توجه به محورهای عملیات، ماموریت هر یک از قرارگاه‌ها و یگان‌ها تعیین شد.

هم‌زمان با تعیین ماموریت یگان‌ها و بررسی جزییات بیشتر طرح مانور، یگان‌ها، کار شناسایی وضعیت دشمن در منطقه و آماده‌سازی منطقه و نیروها آغاز شد.

اگر چه آماده‌سازی منطقه و حضور نیروها در محورهای عملیات به دلیل شرایط سخت منطقه به آهستگی صورت گرفت و شرایط مطلوب فراهم نشد، اما با وجود مشکلات فراوان، یگان‌ها در ‪ ۲۵دی ‪ ۱۳۶۶آماده انجام عملیات شدند.

تحرک نیروهای خودی در منطقه فاو و اجرای عملیات بزرگ سالانه در منطقه جنوب، سبب شد تا دشمن توجه ذهنی و تمرکز نیروهای خود را به منطقه جنوب معطوف کند.

وضعیت فصلی در منطقه شمال غرب نیز به گونه‌ای بود که دشمن با توجه به سوابق عملیات‌های پیشین رزمندگان اسلام در این منطقه، امکان عملیات جدی و گسترده را پیش‌بینی نکرد.

 در مجموع، این عوامل منجر به غافلگیری دشمن شد. حتی پس از اجرای مرحله نخست عملیات، دشمن همچنان از انتقال نیروی متناسب با این عملیات به منطقه امتناع کرد. فقط پس از آغاز مرحله دوم عملیات و با پیشروی به سمت اصلی تلاش‌های ایران، دشمن در این منطقه حضور پیدا کرد و تدریجا به انتقال یگان‌های جدید و یگان‌های احتیاط سپاه یکم و سپاه دوم و همچنین دو تیپ ‪ ۶۶و ‪ ۶۸نیروی مخصوص از لشکر گارد، اقدام کرد.

نیروهای دشمن که از ابتدا تا انتهای عملیات به منطقه وارد شدند مجموعا ‪ ۸تیپ و ‪ ۴گردان بودند.

به رغم مشکلات بسیاری که برای اجرای عملیات در فصل سرما و یخبندان و در میان ارتفاعات صعب‌العبور وجود داشت، تلاشهای وسیعی به منظور فراهم‌سازی مقدمات عملیات انجام‌گرفت.

همچنین علاوه بر اقدامات شناسایی و طرح‌ریزی عملیات، فعالیت‌های گسترده‌ای برای باز نگاه داشتن جاده‌ها در مقابل ریزش برف انجام شد.

علاوه به این برای تردد نیروهای لشکرهای ‪ ۱۰و ‪ ۳۱در محور "قمیش"، روی رودخانه "قلعه‌چولان" پلی نصب شد.

سرانجام پس از استقرار نیروها، عملیات بیت‌المقدس دو در ساعت یک و پانزده دقیقه بامداد ‪ ۲۵دی ماه سال ‪ ۶۶با رمز "یا زهراسلام‌الله علیها" آغاز شد.

ابتدا یگان‌های قرارگاه "نجف" و سپس نیروهای قرارگاه "قدس" در سه محور "ویولان"، "دشت هرمدان" و ارتفاع "قمیش" وارد عمل شدند. نتایج عملیات در شب نخست به شرح زیر بود:

لشکر ‪ ۳۲انصار در محور "ماووت" تحت امر قرارگاه "قدس" برای تصرف یال‌های انتهایی "قشن" وارد عمل شد. اهمیت تصرف و پاکسازی و تامین این منطقه به دلیل فراهم‌سازی امکان عبور یگان‌های بعدی به سمت ارتفاع "آمدین" بود. پیچیدگی و استحکامات موجود در منطقه سبب شد تا ادامه عملیات در این محور به شب بعد موکول شود.

لشکر ‪ ۳۱عاشورا روی ارتفاع "قمیش" وارد عمل شد و با استفاده از راهکار لشکر ‪ ۱۰سیدالشهداء(ع) پیشروی کرد، طوری که قبل از روشن شدن هوا، مواضع دشمن در این محور سقوط کرد.

لشکر شش پاسداران نیمی از ارتفاع "ویولان" را تصرف کرد. علت اصلی عدم تصرف کامل این ارتفاع، وجود برف زیاد و مشکل تردد نیروها بود.

لشکر پنج نصر، تیپ ‪ ۳۵امام‌حسن (ع) و تیپ ‪ ۱۸الغدیر "دشت هرمدان" را تا ساعت ‪ ۹صبح پاکسازی کردند.

ارتفاع "قمیش" در محور لشکر ‪ ۱۰به طور کامل تصرف شد و در سمت لشکر ‪۳۱ قله اصلی آن تصرف نشد و الحاق کامل ایجاد نشد.

مجموعا، در شب نخست، به‌رغم مشکلاتی که در تردد نیروها در میان برف و کوهستان و در مسیرهای طولانی وجود داشت، بخش عمده اهداف مورد نظر تامین شد.

با روشن شدن هوا عملیات همچنان ادامه یافت. نیروهای دشمن که در محاصره قرار گرفته بودند، بعضا برای فرار به میان برف‌ها می‌رفتند که جز مرگ یا اسارت سرانجام دیگری نداشت.

در مجموع، عکس‌العمل جدی و قابل توجهی از دشمن مشاهده نشد و همین امر نشانه غافلگیری دشمن نیز بود.

در نتیجه تدبیر فرماندهی قرارگاه نجف برای ورود به تنگه "قمیش" و پشت سرگذاشتن مواضع دشمن، نیروهای تحت امر این قرارگاه با یک خیز نسبتا بلند وارد تنگه شدند و بدین ترتیب مواضع دشمن در پشت ارتفاع "قمیش" از سمت دهکده، متزلزل شد.

ضمن اینکه نیروهای لشکر "عاشورا" نیز قبل از ورود نیروهای قرارگاه "نجف" به داخل تنگه، قله اصلی ارتفاع "قمیش" را تصرف کردند و در نتیجه نیروهای خودی به طور کامل به این منطقه مسلط شدند.

موقعیت جدید نیروهای خودی در منطقه تنگه "قمیش" و تاثیرات ناشی از این وضعیت، منجر به افزایش حساسیت دشمن و در نتیجه افزایش فشار قوای عراقی برای بازپس‌گیری منطقه شد.

پس از این مرحله موفقیت‌آمیز، لازمه تداوم عملیات تصرف ارتفاعات "دولبشک" و "الاغلو" بود که بدین وسیله امکان پیشروی به سمت ارتفاعات "موکبه" و "قیوان" فراهم شود.

با گذشت زمان و تداوم عملیات نیروهای خودی در شب‌ها و روزهای بعد، در اوضاع جوی بسیار نامساعد و افزایش تدریجی حضور نیروهای دشمن و فشار آنها، ادامه عملیات ضرورتا نیاز به توان بیشتری داشت و این امر فقط با کسب زمان برای بازسازی یگان‌ها امکان‌پذیر بود.

بنابراین، نیروها در محورهای مختلف به تثبیت منطقه تصرف شده اقدام کردند.

در این عملیات، ضمن تصرف ارتفاعات "آمدین"، "ویولان"، "گوجار"، "قمیش"، "تپه‌سوزنی" و "گرده شیلان"، امکان تردد نیروهای قرارگاه رمضان به مناطقه آزاد شده در داخل خاک عراق فراهم شد. در این میان، مجموعا بیش از ‪ ۷۰درصد از اهداف عملیات تامین شد.

در این عملیات بیش از پنج هزار نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی و بین ‪ ۵۰تا ‪ ۱۰۰درصد یگان‌های درگیر دشمن در منطقه منهدم شد. غنایم به دست‌آمده در این عملیات نیز قابل توجه بود
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

عمليات‌ «فرمانده‌ كل‌ قوا- خميني‌ روح‌ خدا»؛ زمينه‌ ساز شكست‌ حصر آبادان‌

مشکل‌ آفرینی‌ها و کارشکنی‌های‌ «بنی‌ صدر» آن‌ قدر برای‌ رزمندگان‌ و فرماندهان‌ ایرانی‌ عذاب‌آور شده‌ بود که‌ پس‌ از بر کناری‌ وی‌ از فرماندهی‌ کل‌ قوا، به‌ پیشنهاد و استقبال‌ همه‌ فرماندهان‌ جنگ‌ قرار شد عملیاتی‌ که‌ در جبهه‌ «دارخوین» در حال‌ انجام‌ بود، به‌ علامت‌ رضایت‌ از این‌ کار حضرت‌ امام، «فرمانده‌ کل‌ قوا-  خمینی‌ روح‌ خدا» نامگذاری‌ شود. نیروهای‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ مدت‌ 4 ماه‌ بدون‌ سر و صدا و جلب‌ توجه‌ دشمن‌ و در نزدیکی‌ نیروهای‌ عراق، شبانه‌ یک‌ کانال‌ به‌ طول‌ 1300 متر و به‌ شکل‌ «T» حفر کردند که‌ انتهای‌ آن‌ وارد میدان‌ مین‌ در جلوی‌ خاکریز و خط‌ آتش‌ دشمن‌ شده‌ بود. 

پیشانی‌ این‌ کانال‌ به‌ موازات‌ خط‌ آتش‌ دشمن‌ و به‌ فاصله‌ 400 تا500  متر قرار داشت. در این‌ حمله، نیروهای‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ عمل‌ کننده‌ و ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ پشتیبانی‌ و پدافند را به‌ عهده‌ داشتند. قرار بود در ساعت‌3  و30  دقیقه‌ بامداد21  خرداد ماه‌1360  حمله‌ آغاز شود. ساعت‌11  شب، خبر برکناری‌ بنی‌ صدر از فرماندهی‌ کل‌ قوا توسط‌ امام‌ خمینی4))، از رادیو پخش‌ شد و وضعیت‌ در بهترین‌ حالت‌ ممکن‌ قرار گرفت. این‌ عملیات، خود کلیدی‌ برای‌ باز شدن‌ طلسم‌ محاصره‌ آبادان‌ و آزمایشی‌ برای‌ عملیات‌ بزرگ‌ ثامن‌ الائمه(7) بود. در این‌ حمله‌ با3  کیلومتر پیشروی، مواضع‌ محکم‌ و مهم‌ دشمن‌ در این‌ جناح‌ به‌ تصرف‌ درآمده‌ و دست‌ کم‌32  دستگاه‌ تانک‌ و نفربر منهدم،و تعداد1496  تن‌ از نیروهای‌ دشمن‌ کشته، زخمی‌ و اسیر شدند. در راه‌ بدست‌ آوردن‌ این‌ پیروزی،120  تن‌ از برادران‌ سپاهی‌ به‌ شهادت‌ رسیدند.  این‌ عملیات‌ توسط‌ سردار رحیم‌ صفوی‌ و شهید حسن‌ باقری‌ طراحی‌ و اجرا گردید که‌ فرماندهی‌3 محور اصلی‌ آن‌ را شهیدان‌ منصور موحدی‌-   پهلوان‌ نژاد و رضا رضایی‌ بعهده‌ داشتند.   

نام‌ عملیات: فرمانده‌ کل‌ قوا-  خمینی‌ روح‌ خدا

زمان‌ اجرا1360/3/21

تلفات‌ دشمن‌ (کشته، زخمی‌ و اسیر) : 1496

مکان‌ اجرا: منطقه‌ عمومی‌ دارخوین‌

ارگان‌های‌ عمل‌کننده: سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ با پشتیبانی‌ و پدافند ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی

اهداف‌ عملیات: پیشروی‌ در مواضع‌ دشمن‌  نفوذی‌ و انهدامی‌