8 سال دفاع مقدس
- روزنامه نیویورک تایمز از عملیات ناوگان امریکا در محافظت از نفتکشهای کویتی انتقار کرد و این عملیات را در جهت حمایت از عراق دانست.
- پارسونز: "رغبت ایران برای باز نگهداشتن تنگه هرمز، بیش از عراق است"
- سفیر عراق در لندن: "ما به کشتیها حمله خواهیم کرد"
- وزیر نفت کویت: "نباید عراق تنها بماند"
- به گفته بی. بی. سی، انگیزه آمریکا از محافظت از نفتکشهای کویتی، اعاده اعتبار از دسترفته در جریان مک فارلین است.
- تبیین موضع جمهوری اسلامی در قبال خلیجفارس و قطعنامه 598 در مصاحبه مطبوعاتی رییس جمهوری و سخنان نخست وزیر.
- آیتالله خامنهای: "برخورد ما با آمریکا مهلک خواهد بود."
- میرحسین موسوی (نخست وزیر): "آمریکا قطعنامه 598 را زیر پا گذاشته است."
- عراق اعلام کرد که قطعنامه 598 را پذیرفته است. سخنگوی دولت عراق: "تصویب قطعنامه 598 پیروزی سیاسی برای عراق است."
- موضع محافل انقلابی لبنان صدور قطعنامه 598 سازمان ملل.
- سفر دکتر ولایتی به آلمان غربی و مذاکره با مقامات این کشور.
- نیروهای سازمان منافقین با پشتیبانی و تحریک رژیم عراق، از طریق نوار مرزی سر پل ذهاب و قصر شیرین، تجاوز خود را با نام عملیات «فروغ جاویدان» آغاز کردند.
28/4/1367
- پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل از سوی ایران.
31/4/1367
-هارولد بروان: "شکستهای اخیر ایران در جنگ و اختلافات داخلی، نقش اساسی در قبول قطعنامه 598 به عهده دارد و در عین حال، تهران خود را به طور فزایندهای مواجه با حضور امریکا در خلیجفارس میدید."
- سه روز پس از اعلام تصمیم جمهوری اسلامی (28/4/1367) مبنی بر پذیرش قطعنامه عزیز، هیچ اشارهای به پذیرش قطعنامه نکرده و در عوض یک طرح صلح چند مادهای را مطرح کرد.
- سخنگوی کاخ سفید: امریکا معتقد است که اکنون به عهده ایران است که نخستین گام را در جهت عادیسازی روابط میان واشنگتن و تهران بردارد.
- تصرف قصر شیرین و عبور از ارتفاعات سر پل ذهاب توسط عراق.
- عقبنشینی نیروهای خودی از مناطق عملیاتی میمک و هلاله و پیشروی دشمن در مناطق تنگههایی بیجار و بینای.
- موافقت ایران با اعزام هیأتی از ناظران سازمان ملل برای برنامهریزی نحوه اجرای آتشبس و نظارت بر اجرای آن.
2/4/1367
- فرانک کارلوچی وزیر دفاع امریکا: "حضور نظامی امریکا در خلیجفارس، تنها وقتی کاهش خواهد یافت که آتشبس به خصومتها پایان دهد و معین شود که خلیجفارس برای کشتیرانی امن است."
- کشته شدن ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه سوم عراقی.
- سفر علیاکبر ولایتی به نیویورک برای گفتگو با دبیر کل سازمان ملل.
3/5/1367
- آغاز عملیات مرصاد؛ شکست پیچیدهترین ترفند دشمن و منافقین.
- رژیم عراق با به کارگیری گسترده سلاحهای شیمیایی در جبهههای جنگ و موشکباران شهرها، توانست شرایط جنگ را به نفع خود تغییر دهد. این در حالی بود که کارشناسان نظامی و سیاسی ایران، سرگرم بررسی و پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت ملل متحد بودند و سرانجام این قطعنامه در تاریخ 27/4/1367 از سوی جمهوری اسلامی ایران پذیرفته شد.
چهار روز پس از پذیرش قطعنامه سازمان ملل، قوای رژیم بغداد در 31/4/1367 به منظور تصرف بخشهای از ایران، تجاوز گستردهای را آغاز کردند؛ ولی با ایستادگی رزمندگان ایران بخش وسیعی از مناطق جنوبی کشور از خطر سقوط نجات یافت. همچنین ارتش عراق در جبهههای میانی نیز دست به تحریکاتی زد، که تا حدی میتوانست برای تمامیت ارضی و استقلال کشور ما خطری جای بهشمار آید. هدف دشمن در جبهه میانی، زمینهسازی برای هجوم سازمان مجاهدین خلق یا همان منافقین بود.
در این جبهه، ارتش عراق با حمله به خطوط پدافندی خود، آنها را سرگرم کرده بود تا نیروی منافقین بتوانند پس از شکسته شدن خط به وسیله ارتش عراق، از نقطه دیگری حرکت خود را آغاز کنند. به این ترتیب، نیروهای منافقین پس از تصرف جبهه نیروهای ایرانی در منطقه سر پل ذهاب به دست ارتش عراق، بدون آنکه روبهرو باشند، سوار بر خودروهای خود، به سوی کرمانشاه حرکت کردند و تا تنگه "چهارزبر" پیش آمدند. این حرکت سریع و حساب شده دشمن، طراحان جنگ و رزمندگان را عافلگیر کرد. به محض رسیدن خبر هجوم منافقین و ارتش عراق به شهرهای مختلف کشور، خیل عظیمی از نیروهای داوطلب به سوی جبههها روانه شدند. همین امر، محاسبات دشمن را در تصرف بخشی از کشور ایران برهم زد.
در حالیکه هنوز حملات ارتش عراق در جنوب کشور قطعی نشده بود، بخشی از نیروهای رزمنده جنوب، راهی غرب کشور شدند تا همراه مردم بسیج شوند و تحت عنوان عملیات "مرصاد"به سرکوب حملات عراق و منافقین بپردازند.
عملیات مرصاد روز 5/5/1367 با رمز "یا صاحبالزمان(عجلالله تعالی وجهالشریف) ادرکنی" برای مقابله با حرکت منافقین و بازپسگیری اشغال شده انجام گرفت.
در این عملیات که با فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و با پشتیبانی هوانیروز ارتش اجرا شد، رزمندگان از سه محور چهارزبر، جاده قلاجه و جاده اسلامآباد ـ پلدختر وارد عمل شدند و نیروهای ضد انقلاب را تا پشت نوار مرزی عقب راند؛ اما قوای ارتش عراق، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشتند. در عملیات مرصاد، بیش از 120 دستگاه تانک، 400 دستگاه نفربر، 240 قبضه خمپارهانداز 60 و 80 میلیمتری و 30 عراده توپ 106 میلیمتری دشمن منهدم شدند. همچنین بیش از 20 تیپ مشترک منافقین و ارتش عراق متلاشی شد و تعداد کشته و زخمیهای دشمن از مرز 4800 تن گذشت. در این عملیات، نزدیک به 1000 قبضه آر.پی.جی7، 700 قبضه تیربار کلاشینکوف، دهها دستگاه خودرو، دهها دستگاه تانک و نفربر، تعدادی تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و مخابراتی و مقادیری اسناد درون گروهی منافقین به دست رزمندگان ایران افتاد.
3/5/1367
- بازپسگیری شهر گیلانغرب از دست نیروهای سازمان منافقین و دشمن.
8/5/1367
- تاچر نخست وزیر انگلیس: "تشکلیل جلسه شورای امنیت، به روند برقراری صلح میان ایران و عراق کمک خواهد کرد. برقراری صلح در منطقه، شکست بنیادگرایی تلقی خواهد شد."
8/5/1367
- چارلز دمن: امریکا از گروههایی که در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور هستند، حمایت نمیکند.
21/5/1367
- انتخاب ژنرال اسلاو کایوویچ از کشور یوگسلاوی به سمت فرمانده کل گروه ناظران بر آتش بس میان ایران و عراق.
21/5/1367
- ورود یک دیپلمات انگلیسی به ایران ارزیابی امکان بهبود مناسبات با ایران.
وی در گفتوگو با خبرنگار گروه تاریخ شفاهی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) افزود: وضعیت جنگ ایران در اواخر به گونهای بود که ما علاوه بر 1100 کیلومتر مرز خشکی با عراق، در 1300 کیلومتر مرز آبی با آمریکا درگیر و به شکل مستقیم با دو کشور آمریکا و عراق در جنگ بودیم و در این شرایط ایران قطعنامه 598 را پذیرفت.
وی خاطرنشان کرد: در این زمان منافقین با در پیش گرفتن تئوری «گلوله برفی» که در طول مسیر با جمع کردن برفهای دیگر بزرگ میشود، وارد ایران شدند تا با پیوستن مردم، توده بزرگی شوند و به تهران برسند. البته آنها در محاسبات خود اشتباه کرده بودند.
اللهکرم با بیان اینکه پس از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، تحلیلهای متفاوتی مطرح میشد، توضیح داد: نیامدن مردم به صحنه یکی از آن تحلیلها بود که حضور مردم در جبهههای جنوب و غرب کشور ایران آن را باطل کرد. یکی دیگر از دیدگاههایی که مطرح شد، سست شدن مردم نسبت به نظام بود؛ در حالی که به نظر من در واقع زمینه بروز چنین تصوری گسترش جبهههای جنگ و حضور یک ابرقدرت در کنار عراق در خلیج فارس بود.
وی اضافه کرد: منافقین با این تحلیلها با یک سازماندهی عجولانه با پنج هزار نیرو به داخل ایران آمدند.
نیروهای آنان تا اندازهای کم بود که افراد تئوریک خود را هم وارد عملیات کردند و در ابتدا با بهرهگیری از لشکرهای عراق مناطق سرپل ذهاب، قصر شیرین، و گیلانغرب را تا صالحآباد به تصرف درآوردند. منافقین انتظار داشتند پس از گذشت از کرمانشاه مورد حمایت مردم قرار گیرند و به سوی تهران حرکت کنند.
او در پاسخ به پرسشی درباره دلیل سهولت ورود منافقین به خاک ایران توضیح داد: عراق پس از پذیرش قطعنامه از سوی ایران عملیاتهای گستردهای را در جنوب تا اهواز و خرمشهر و در غرب تا سرپل ذهاب انجام داد و منافقین با استفاده از عملیات عراق توانستند بدون هیچ مقاومتی در خط مقدم جبهههای ایرانی تا منطقه سرپل ذهاب پیش آیند. در آن زمان، مسعود رجوی قرارگاه فرماندهی خود را در کنار نیروهای عراقی در شهر سرپل ذهاب و پادگان ابوذر برپا کرد.
وی با تاکید بر اینکه اگر عراق خط مقدم ما را نمیشکست، منافقین بسختی میتوانستند وارد ایران شوند، اظهار داشت: عملیات منافقین در خاک ایران بدون گسترش در جناحها بود و آنها با یک تاکتیک اشتباه نیروهای خود را در جادهای که از غرب در یک دهلیز به سمت تهران بود حرکت دادند. این جاده در طول تاریخ مورد تهاجم قدرتهای بزرگ از شرق آسیا به سوی غرب اروپا و بالعکس بوده است؛ از آن دهلیز خشایارشاه، تیمورلنگ و بعد از آنها اسکندر مقدونی استفاده کردهاند. ویژگی آن جاده این است که کوتاهترین مسیر شرقی غربی است که نیروها را براحتی از میان توده عظیم کوههای زاگرس عبور میدهد و به سوی جنوب رشته کوه البرز هدایت میکند. ایده منافقین این بود که از طریق این جاده به تهران برسند.
وی ادامه داد: منافقین در آن حمله از تاکتیک آتش و مانور استفاده کردند و در سطح کلاسیک هم مدل نفوذ در عمق نیروهای مقابل را پیاده کردند که به علت عدم تصرف جناحها موفق به کسب پیروزی نشدند. ضمن آن که منافقین در شهرهای کرند و اسلامآباد غرب مقاومتهای محدود مردمی را از بین بردند، ولی در مقابل اولین یگان نظامی که در منطقه «چهارزبر» در مقابل آنها ایستادند زمینگیر شدند.
اللهکرم که در جریان عملیات مرصاد مسوول اطلاعات نیروی زمینی سپاه بوده است، مقاومت مردم در شهر اسلامآباد را قهرمانانه توصیف کرد و گفت: مردم اسلامآباد در کوچه و برزن شهر با منافقین میجنگیدند و دشمن هر زخمیای را که میگرفت، در مقابل دیوار اعدام میکرد و حتی بیمارستان اسلامآباد را هم به آتش کشید.
از سوی دیگر، یگانهای ارتش و سپاه برای جلوگیری از تهاجم دشمن به شهرهای جنوب، به آنجا اعزام شده بودند و لذا مردم، خود در مقابل منافقین مقاومت میکردند.
وی بیان داشت: وقتی منافقین در منطقه «چهارزبر» توسط نیروهای نظامی ما متوقف شدند، گروهی از مردم کرمانشاه، همدان و سایر شهرهای غربی بسرعت، خود را به چهارزبر رساندند. بنابراین ما توانستیم با سازماندهی نیروهای مردمی، استحکام لازم را در جبهه جنگ با منافقین به وجود آوریم.
اللهکرم بیان داشت: شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد در جناح شمالی با نیروهای خود ضربات سنگینی به دشمن زد، به گونهای که مسعود رجوی در روز سوم عملیات منافقین، منطقه را ترک کرد و رییس ستاد جنگ منافقین هم روز چهارم فرار کرد. به این ترتیب، نیروهای منافقین بدون داشتن فرماندهی به حال خود رها شدند و به کوهها گریختند که در روزهای بعد بعضی از آنها کشته و یا اسیر شدند.
وی در ادامه به بیان خاطرهای از عملیات مرصاد پرداخت و گفت: وقتی خودرو تبلیغاتی پیشروی منافقین را گرفتیم، از درون آن فیلمهای متعددی پیدا کردیم که حاوی مارشهای پیروزی و تبلیغات بود. آنها میخواستند آن فیلمها را از رادیو و تلویزیون ایران پخش کنند؛ وقتی ما پرسیدیم که چرا فکر میکردید به تهران میرسید، پاسخ دادند «فرماندهان ما گفته بودند هیچ مقاومتی در ایران صورت نمیگیرد و شما براحتی به تهران میرسید.»
اللهکرم با بیان اینکه آن زمان مسوولان ما انتظار آن حضور گسترده مردم در جبههها را نداشتند، تصریح کرد: در شرایطی که آمریکا در خلیج فارس با ما وارد جنگ مستقیم شده بود و عراق هم در جنوب عملیاتهای مختلفی را برای جداسازی خوزستان انجام میداد، مسوولان معتقد بودند که باید قطعنامه 598 را بپذیریم. در همان زمان دفاع مردم در مقابل منافقین تردیدها را نسبت به حضور گسترده مردمی در دفاع از مرز و بوم کشورمان از میان برد. از دیگر سو، منافقین مرصاد را آخرین فرصت خود میدانستند. چون تصور میکردند مردم از نظام حمایت نمیکنند و آنها میتوانند براحتی به تهران برسند.
وی با اشاره به اینکه دیدگاه ما نسبت به سربازان عراقی و عناصر منافقین، دیدگاهی از سر ترحم بود، اظهار کرد: در جریان عملیات مرصاد، یک دختر منافق در حالی که ترکش خورده و یکی از دستهایش را از دست داده بود به فرماندهان رده بالای خود میگفت «مگر نگفتید ما به تهران میرسیم. من آخرین لحظات زندگیام را میگذرانم و خواستار تجدیدنظر در افکار فرماندهی هستم.» او آخرین لحظات عمر خود را در حالی سپری کرد که اعتقادش را به فرماندهان خود از دست داده بود.
تنها بعد از گذشت چند روز از پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی ایران در 27 تیرماه 1367، رهبر منافقین فرمانی را مبنی بر آماده باش کلیه نیروها و قطع تمام مسافرتها و ترورها صادر کرد و این پیام از جانب وی برای تمامی نیروها قرائت شد:
«طلسم جنگ در حال شکستن است...رژیم شل شده ... باید ضربه کاری را بزنیم».
در بررسی عواملی که زمینه لازم برای حمله منافقان به ایران از نقطه نظر تئوریسینهای نظامی سازمان منافقین میتوان به عواملی اشاره داشت که مهمترین آنها عبارتند از:
الف) مبهم بودن آینده سازمان: سازمان منافقین به لحاظ این که در جریان جنگ تحمیلی از عوامل اطلاعاتی خویش در کمکرسانی به ارتش عراق استفاده میکرد، در استراتژی نظامی صدام حسین از جایگاه ویژهای برخوردار بود، اما در صورت انعقاد قرارداد صلح دائم، این سازمان دیگر چنین کارکردی نداشت و لذا از نظر موجودیت با خطر جدی مواجه میشد. در چنین وضعیتی سازمان برای بقای خود در دسترسترین گزینه را استفاده از فرصت بدست آمده در جهت سرنگونی نظام ایران میدانست.
ب) ضعف بنیه نظامی در آن مقطع: از آنجایی که منافقین در عملیاتهای موسوم به «آفتاب» و «چلچراغ» در مناطقی چون فکه، مهران و حاج عمران حملاتی انجام داده و به موفقیتهای نسبی دست یافته بودند، با تعمیم غیرعقلایی این وضعیت تا اندازهای اعتماد به نفس یافته و در خود این پتانسیل را میدیدند که با ارتش ایران در افتند.
ج) فرسوده و ناتوان شدن نیروهای سپاه( به زعم منافقان): آنها در این اندیشه بودند که نیروهای سپاه در جبهه جنوب زمینگیر شده و در طول جنگ به لحاظ این که رزمندگان سپاه اسلام متحمل سختیهای فراوانی شدهاند، دیگر توان یک عملیات مضاعف گسترده را نخواهند داشت. در این مورد تئوریسینهای منافقین از رابطه قلبی ای که میان امام (ره) و برادران سپاه وجود داشت غفلت نموده و آن را تنزل یافته تلقی کردند، اما در پاسخ به این اندیشه غلط، برادران سپاه با حضور گسترده خویش، پاسخ دندان شکنی بر توهمات آنان دادند.
د) خستگی مردم از جنگ: منافقین به غلط فکر می کردند که مردم در نتیجه طولانی شدن جنگ، از جنگ خسته شده و با توجه به ضررهایی که مردم در اثر طولانی شدن جنگ، اعم از مادی و معنوی، از دست دادن عزیزان و ... داشتهاند، از آنان استقبال نموده و دست از حمایت نظام جمهوری اسلامی خواهند کشید. این مورد را میتوان بزرگترین اشتباه سازمان و استراتژیهای آن محسوب نمود. غفلت از میزان مشروعیت بالای نظام به لحاظ مردمی و اسلامی بودن بیشترین ضربه را به نیروهای رجوی زد، چرا که آنان فکر میکردند مردم به آنها خواهند پیوست، درصورتی که با مقاومتهای مردمی روبرو شدند.
ه) پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بر تمامی موارد مذکور دامن زد تا سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق ایران در کمینگاه مرصاد در دام مرگباری گرفتار آید که طراح آن کسی نبود جز سپهبد شهید صیاد شیرازی.
اما اهدافی که منافقین برای خویش در نظر گرفته بودند موارد ذیل را شامل میشد:
الف) اعلام دولت موقت جمهوری دموکراتیک - مثلا اسلامی در کرمانشاه پس از فتح این شهر.
ب) شکستن طلسم اختناق در ایران( به زعم خودشان): نیروهای سازمان با انواع و اقسام اهرمهای تبلیغاتی بر آن بودند تا وانمود کنند در ایران مردم از طرف نظام در محدودیت و اختناق به سر میبرند و آنها بر آن هستند تا در ایران حکومت دموکراسی را پایهریزی کنند، اما پاسخی که مردم به این ادعاها دادند تمامی نقشههای تبلیغاتی آنان در این خصوص را نقش بر آب نمود.
ج) امضاء پیمان صلح میان عراق و ایران: پس از سرنگون نمودن نظام جمهوری اسلامی ایران، منافقین به لحاظ این که در طول دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عراق گریخته و از طرف صدام بعثی مورد التفات و توجه قرار گرفته بودند، خود را تا اندازهای مرهون الطاف بیدریغ رژیم عراق و شخص صدام حسین می دانستند و بر آن بودند تا پس از سرنگون نمودن نظام ایران، با انعقاد قرارداد صلح زود هنگام با رژیم بعث، مراتب خوش خدمتی و قدرشناسی خویش را نسبت به آنان نشان دهند.
د) تصرف تهران و ساقط نمودن نظام جمهوری اسلامی ایران: رویایی بلند پروازانه که پرندگان مخوف آن هنوز پر و بال نگرفته مورد اصابت تیری قرار گرفتند که آرش اساطیرگونه ارتش ایران، صیاد دلها پرتاب کرده بود و سالها بعد ناجوانمردان و خوارج مرصاد چون پی بردند که چه کسی آنان را با چنین مهارت بینظیری شکار کرده بود، نقشه ترور ناجوانمردانه او را طرحریزی و اجرا کردند.
آنچه که مهم است عملیات فروغ جاویدان صرف نظر از اهداف و علتها چنان سرنوشتی یافت که امروزه از آن به عنوان «دروغ جاویدان» یاد میشود.
اضمحلال منافقان در عمليات مرصاد به روايت سردار سليمآبادي
مقارن ساعت14:30 سوم مرداد سال 1367،منافقین و ارتش عراق عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب و هلیبرد از جنوب گردنه «پاطاق» ( نزدیک سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر کرند غرب پیشروی کردند و حدود ساعت 18:30 اولین تانکهای عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند غرب شده و تا 5 کیلومتری جاده کرند ـ اسلامآباد اقدام به تعقیب اتومبیلهای شخصی در حال فرار کرده و مجددا به شهر باز گشتند. در همین هنگام حدود هشت دستگاه تانک و نفربر به همراه نیروهای پیاده بعثی و منافق، شهر کرند غرب را به تصرف درآورده و سپس به طرف اسلام آبادغرب پیشروی کردند...
به مناسبت هجدهمین سالروز انجام پیروزمندانه «عملیات مرصاد»،خبرنگار سرویس «فرهنگ حماسه» خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)به سراغ سردار احمد سلیمآبادی، فرمانده اسبق لشکر 71 روحالله استان مرکزی رفته است که در حال حاضر در سمتهای رییس اداره کل تربیتبدنی سپاه و مشاور معاونت عملیات ستاد مشترک سپاه در حال انجام وظیفه است. سردار سلیمآبادی در این عملیات با انجام دو هلیبرد همراه با امیرسپهبد شهید علی صیاد شیرازی، نقش موثری در متلاشی شدن منافقان ایفا کرد. وی در این گفتوگو با گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان دوران دفاع مقدس به ویژه شهیدان عملیات مرصاد و شهید صیاد شیرازی، وقایع قبل از تجاوز منافقان و نحوه شکست آنها در عملیات مرصاد را تشریح کرد.
**سردار، شما در آن زمان چه مسولیتی داشتید و چگونه در جریان تجاوز منافقان قرار گرفتید؟
در تیرماه سال 1367 مسولیت فرماندهی لشکر 71 روحالله استان مرکزی را برعهده داشتم که این لشکر از نیروهای اراک ،خمین ساوه، دلیجان، تفرش، محلات، آشتیان و شازند تشکیل شده بود، همزمان دو گردان در جنوب،سه گردان نزدیک کرمانشاه (سه راه پاوه) و «ویس قرنی» و سه گردان نیز در مریوان حدود منطقه «دزلی» داشتم. این نیروها عمدتا بعد از عملیات والفجر10 آن جا مانده بودند و قرار بود با لشکر 28 سنندج ارتش که آن زمان «امیر دادبین» فرماندهی آن را برعهده داشت،با انجام عملیاتی در روی منطقه «شیلر» و با انهدام یکی از تیپهای عراق، از پیشروی آنها جلوگیری کنیم.
کار شناسایی این عملیات که ما آن زمان زیر نظر «قرارگاه قدس» بودیم و فرماندهی آن را «سردار حجازی»( فرمانده نیروی مقاومت بسیج) بر عهده داشت، انجام شد و قرار بود این عملیات را به صورت مشترک با ارتش انجام دهیم،همه کارها انجام شد و شب فردای انجام کارها قرار شد این عملیات را انجام دهیم، اما از قرارگاه مرا خواستند،رفتم. سردار حجازی گفت: دستور رسیده به جنوب حرکت کنید و حضرت امام فرمودهاند: «حفظ جنوب، حفظ اسلام است».
**پس عملیاتی انجام نشد؟
بله. با توجه به این دستور،انجام عملیات در منطقه شیلر منتفی شد. بعد از ظهر از منطقه مریوان به سمت سه راه پاوه که آنجا تعدادی نیرو داشتم، حرکت کردم، مسول ستادی در منطقه دزلی داشتم که توجیهش کردم تا بعد از آماده شدن کارها، به سمت جنوب حرکت کند.
**چه زمانی راهی جنوب شدید؟
به اتفاق مسول عملیات به سمت منطقه کرمانشاه حرکت کردیم که سه گردان و یک ستاد ما هم آنجا مستقر بود. حدود ساعت 10 شب بود که به مقرمان در سه راه بانه و «ویس قرنی» رسیدیم. جلسات زیادی برگزار کردیم که چگونه میتوانیم نیروها را چگونه به صورت هماهنگ و به موقع به دو گردان موجود در جنوب ملحق کنیم.
بنا بود صبح زود با مسول عملیات به سمت جنوب حرکت کنم و این شش گردان به ما بپیوندند که بتوانیم عملیات مناسبی در مقابل عراقیها در جنوب داشته باشیم، فکر میکنم حدود 11:30 شب بود آمدم در اتاق مخابرات استراحت کنم، چون یادم میآید در آن زمان ما بیش از دو یا سه ساعت در شبانه روز خواب نداشتیم. یعنی فرصت خوابیدن نبود. تازه چشمم گرم شده بود که مسول ستاد ما در آن منطقه بیدارم کرد و گفت: میگویند کرند را گرفتهاند. گفتم مرز کجا؟ کرند کجا؟ خیلی فاصله دارد، بعید است چنین اتفاقی بیفتد و من در واقع در راه جنوب از ماجرا مطلع شدم.
**واقعیت داشت؟
بله متاسفانه واقعیت داشت. بعد از ساعت 12 تا 12:30 شب بود که دوباره صدایم کرد و گفت:که اطلاع میدهند که اسلامآباد غرب را هم گرفتند، گفتم شوخی میکنی؟ 100 تا 150 کیلومتر با ابتدای مرز فاصله دارد. شاید ساعت دو یا سه شب بود که با بیسیم به من اطلاع دادند قرارگاه مرا خواسته است. من به قرارگاه منطقه کرمانشاه آشنا نبودم و نمیدانستم باید کدام محل بروم؟، ساعت سه حرکت کردیم و صبح زود در محل قرارگاه در طاق بستان و نزدیک بیمارستان امام حسین (ع) بودم. دیدم جمعیت زیادی در منطقه است. وضعیت برای من عادی نبود و باورم نمیشد کرند و اسلام آباد به اشغال عراقی درآمده باشد.
وارد قرارگاه شدم و سردار رشید (جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح) را دیدم، گفت: فلانی کجا هستید، گفتم در خدمت شما هستم. گفت: دو تا خمپارهانداز ببرید چهار زیر، موشکاندازهای ضدزره ببرید فلان جا و... گفتم: چه خبر شده؟ یکی توجهیم کند و من هم که به اندازه کافی نیرو دارم، میتوانم عملیات کنم. آنجا شهید صیاد شیرازی را هم دیدم و با هم احوالپرسی کردیم،دریابان شمخانی و سرلشکر حسنی سعدی فرمانده وقت نیروی زمینی هم بودند و یکی از برادرانی که آنجا مسولیت داشت، مرا توجیه کرد که چه اتفاقی افتاده و گفت که دشمن در چهارزبر گیر کرده است.
**یعنی منافقان این قدر امکانات داشتند که توانسته بودند تا چهارزبر پیشروی کنند؟
دشمن با 15 هزار نیرو شامل پشتیبانی و غیره عملیات کرده بود که پنج هزار نفر از آنها در 25 یگان سازماندهی شده بودند، یگانهای کوچک اما متحرک و مجهز به خودروهای توپدار و نفربرهای زرهی که قسمتی از آنها برزیلی بود و همه جدید بودند، یعنی با بهترین امکانات و تجهیزات سازماندهی شده بودند تا به زعم خود در مدت 33 ساعت تهران را هم تصرف کنند و کارشان را در پنج مرحله سازماندهی کرده بودند.
**وضعیت ایران در آن زمان چگونه بود؟
وقتی منافقان با کمک ارتش عراق حمله کردند، خط توسط ارتش عراق از منطقه قصرشیرین شکسته شده بود و عراقیها سرپل ذهاب را گرفته و تا پادگان ابوذر هم پیشروی کرده و بخشی از آن را نیز تصرف کرده بودند.
ستون منافقان نیز از بین عراقیها عبور کرده و آمده بودند تا«پاتاق» و از آنجا به کرند. مقاومتی هم جلوی آنها نبود و نیروها نتوانسته بودند به دلیل شکسته شدن خط اصلی مقاومت کنند.
منافقان ساعت9:30 شب سوم مرداد به اسلامآباد رسیده و کشتار وسیعی از عناصر حزباللهی،بسیجی، پاسداران و افراد مومن به انقلاب به راه انداختند و حتی به زخمیهای بیمارستان اسلامآباد نیز رحم نکردند و آنها را شهید کردند. بعد، از آنجا به سمت گردنه چهارزبر حرکت کردند، اما آنجا با نیروهای سپاه که بعضی از آنها از بچههای قرارگاه رمضان و بخشی نیز از نیروهای لشگر6 ویژه سپاه بودند، برخورد کردند و این نیروها با کمک سپاه کرمانشاه آنها را متوقف کردند.
اینها توضیحاتی بود که در قرارگاه به من توضیح داد وقتی توضیح دادند،همه دنبال این بودند که در لایههای گردنه اسدآباد و دیگر جاها که منافقان دنبال آنها بودند، مانع ایجاد کنند.وضعیت کرمانشاه به هم ریخته بود. به سردار رشید و شهید صیاد پیشنهاد انجام کار شناسایی دادم. موافقت شد و قرار شد من به همراه شهید صیاد شیرازی و مسول عملیات، آقای شایقی با خودرو رفتیم پایگاه هوانیروز کرمانشاه و در آنجا سوار بر هلیکوپتر 214 تا نزدیک چهارزبر رفتیم که فرود بیاییم.
اینجا اتفاقی افتاد که به نظرم زنده ماندن ما در این صحنه به خاطر امداد الهی بود.
**بیشتر توضیح میدهید؟
برای این که هلیکوپتر از تیررس دشمن در امان بماند، در ارتفاع پایین حرکت میکرد،نزدیک چهارزبر در حال نشستن بودیم که به یکباره با سیمهای برق فشار قوی مواجه شدیم، خلبان هم متوجه نبود، من گفتم سیمهای فشار قوی و شهید صیاد هم با دست، خلبان را متوجه کرد که پیش روی ما مانع وجود دارد و هلی کوپتر را بکش بالا.
تا خلبان هلیکوپتر را بالا کشید، یکی از اسکیتهای هلیکوپتر به آخرین سیم برق فشار قوی گیر کرد. من گفتم سقوط کردیم، اما گویا سیم برق نداشت و در حال پاره شدن بوده و در تماس با هلیکوپتر نیز به طور کلی پاره شد. به هر حال بعد از این اتفاق، در گوشه چهار زیر به زمین نشستیم و وضعیت را بررسی کردیم.
**پس شما و شهید صیاد در مراحل مختلف کار با هم بودید؟
بله.با ایشان مسولیت داشتیم که کار شناسایی را در منطقه انجام دهیم و وضعیت جادهای که به سمت اسلامآباد، گردنه خسروآباد- کرند و پاطاق و سرپل ذهاب میفت را شناسایی کنیم تا بتوانیم به پادگان ابوذر برویم، حدود سه تا چهار کیلومتر از سمت شرق جاده به سمت اسلامآباد حرکت کردیم و منافقان را از پهلو میدیدیم که عمدتا در جاده در حال حرکت بودند.
**چه نتیجهای از این شناسایی گرفتید؟
شناسایی خوبی بود و معلوم شد منافقان گستردگی زیادی ندارند و همین امر نوید خوبی برای ما بود،از کنار اسلامآبادغرب با سه چهار کیلومتر فاصله رد شدیم و با عبور از پشت ارتفاعات در پادگان ابوذر به زمین نشستیم.
**قبلا اشاره کردید که دشمن بخشی از پادگان ابوذر را اشغال کرده بود، وقتی در پادگان به زمین نشستید وضعیت چگونه بود؟
تیپ 29 نبیاکرم (ص) به کمک نیروهای موجود در آنجا آمده و نیروهای دشمن را از پادگان عقب زده بودند و حتی رد تانکهای عقبنشسته عراق بر روی زمین کاملا مشخص بود. فرمانده پادگان آنجا هم ارتشی بود، شهید صیاد در آنجا به همه قوت قلب داد و اوضاع را بررسی کردیم و برگشتیم. اما زمان بازگشت از گردنه خسروآباد برگشتیم و از آن طرف جاده نیز شناساییهایی انجام دادیم و حتی یکی دو تیر نیز به سمت هلیکوپتر ما شلیک شد،دیدیم منافقان در همان جاده اصلی مستقرند و هدفشان این بود که خودشان را به تهران برسانند و به فکر دیگری نبودند.
در پادگان هوانیروز ارتش به زمین نشستیم و با خودرو به قرارگاه آمدیم، دریابان شمخانی،فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه در آن زمان بنده را خواست که در مورد وضعیت موجود نظر بدهم. به دریابان شمخانی گفتم:الان دشمن در یک خط مستقیم گسترده است و نوک حملهاش را زیاد کرده که ببرد و جلو برود.
**نظر نهایی شما برای حل مشکل چه بود؟
به دریابان شمخانی گفتم نظرم این است که باید ابتدا نیروهای دشمن با هلیبرد تجزیه شوند، بعد از بین بروند. دریابان شمخانی با پیشنهاد هلیبرد من موافقت کرد و گفت: خودت عمل کن. گفتم کسی مرا پشتیبانی نمیکند. چون اگر هلیبرد کنم باید مجروحان تخلیه شوند، تجهیزات به من برسد و...شاید حدود 10 دقیقه در این زمینه گفتوگو کردیم، اما ایشان گفتند. نه، من قول میدهم، پشتیبانی میکنند.
در اتاقی که من و دریابان شمخانی گفتوگو میکردیم، یک نفر هم با لباس بسیجی روی تخت نشسته بود، ابتدا متوجه حضورش نشدم،هر چند ایشان به من نگاه میکرد، خواستم بروم، دیدم آقای هاشمی رفسنجانی است.
**هلیبرد انجام شد؟
ساعت چهار بعد از ظهر و بعد از توجیه و تجهیز نیروها با دو فروند هلیکوپتر شنوک در فرودگاه اضطرای پشت اسلامآباد به زمین نشستیم که شاید با جادهای که در دست منافقان بود، 1500 متر فاصله داشت و نیروهای ما سه راهی پلدختر- اسلامآباد- کرمانشاه را گرفتند. یک پمپ بنزین و درختان سوزنی کاج نیز آنجا وجود داشت که بچهها آنها را هم گرفتند و کلا نزدیک سه کیلومتر را یک طرفه به دست گرفتیم، هر یک از منافقان هم که از چهار زبر برمیگشت یا از طرف دیگر، گرفتار بچهها میشد، چون خبر نداشتند و کلا چیزی نزدیک 150 نفر نیرو در دو سورتی پرواز آنجا پیاده شدند.
دو دستگاه خودرو منافقان که تیرخورده را بود گرفتیم و از سلاحهایش بر عیله خودشان استفاده کردیم و به همین ترتیب 30 خودرو منافقان را از بین بردیم که یکی از آنها خودرو سوخت بود و وقتی آرپیچی به این خودرو خورد و منفجر شد، منافقان تازه متوجه شدند چه خبر شده و راهشان بسته شده است، بعد فشار زیادی به آن منطقه وارد کردند تا آن را از ما پس بگیرند.
**در این مدت از نظر پشتیبانی چه وضعیتی داشتید؟
درگیری خیلی شدید بود، نیروی کامل هم نیامد، یعنی پشتیبانی نشدم، اما نیروها را هدایت میکردم، یک جیپ و 910 غنیمت گرفتیم و از مردم منطقه هم برای ما نان و آب میفرستادند، زخمیهایمان را هم توسط تعدادی از نیروهای هوایی ارتش پانسمان کرده و از طریق انتهای همان باند فرودگاه اضطراری که قبلا به آن اشاره کردم، به عقب میفرستادیم. آن شب به همین صورت گذشت.
درگیری شدیدی بین منافقان و ما وجود داشت سه بار ارتفاعی که گرفته بودیم، دست به دست شد اما بار سوم، ارتفاع را نگه داشتیم و اولین نفربر زرهی منافقان را هم سالم به غنیمت گرفتیم و تا صبح همان شب بین 62 تا 64 خودرو آنها را منهدم کردیم.
ساعت حدود 11 شب بود که سردار کوثری که آن زمان فرماندهی لشکر 27 محمد رسولالله (ص) را بر عهده داشت، با نیروهای اطلاعات و عملیات خودشان به ما رسیدند و گفتند: نیروهای ما از سمت دوکوهه در راهند. حدود 12 تا یک شب بود که یک گردان از نیروهای لشکر 27 به ما رسیدند و نزدیک ساعت 3 صبح عمل کردند، اما چون به منطقه آشنایی نداشتند، عملیاتشان موفقیتآمیز نبود و تعدادی زخمی و شهید داده بودیم و مهمات کمی هم داشتیم، مثلا گلوله آرپیچی نداشتیم و نبردهای تن به تن هم بین ما و منافقان روی میداد.
ساعت حدود 12 شب بود که تعدادی نیروی بسیجی هم از خرمآباد به ما رسیدند و گفتند: میخواهیم به شما کمک کنیم و من هم نیرو کم داشتم، گفتم اگر میخواهید کمک کنید باید در سازمان قرار بگیرید، گفتند: خودمان میخواهیم عمل کنیم. دیدم زیر بار نمیروند آنها را فرستادم عقب. چون اگر بدون سازمان عمل میکردند، تلفات ما زیادتر میشد. خیلی هم ناراحت شدم که چرا منظم عملیات نمیکنند.
شاید سه ربع تا یک ساعت بعد بود، دیدم تعدادی نیرو از کمیته انقلاب اسلامی آن زمان بروجرد رسید، فرمانده این نیروها آمد پیش ما آمد و گفت که فقط اسلحه ژ - 3 داریم. آنها قبول کردند در سازمان قرار بگیرند و خیلی منظم تقسیم شدند و خوب هم جنگیدند و بعد از عملیات هم نامه قدردانی برای کمیته نوشته و از زحمات آنها قدردانی کردم.
**این وضعیت به کجا انجامید؟
تا ساعت 9 صبح نیروهای لشکر 27 محمد رسولالله (ص) به پشت سر ما نزدیک شدند. البته ما از ساعت 4 بعد از ظهر تا 9 صبح که حدود 17 ساعت میشود، منطقه را نگه داشته بودیم، هر چند در شب، هلیکوپترهای عراق زخمیهای منافقان را تخلیه کردند و صدای هلیکوپتر را هم میشنیدیم. همزمان با این عملیات، هواپیماهای عراقی نیز هوانیروز، پادگانهای ارتش و مسیرهایی که نیروهای ما در آنها مستقر بودند را بمباران میکردند و حدود 28 نفر شهید دادیم که بیشتر این شهداء در فداکاریهایی که برای حفظ ارتفاع صورت گرفت، شهید شدند.
**تلفات منافقان چقدر بود؟
چیزی نزدیک به 500 تا 700 نفر از منافقان موجود در خودروهایی که هدف قرار گرفتند،کشته شدند.
نیروی شجاعی به نام مددی نیز داشتم که منافقان او را اسیر کرده و در اسلامآباد اعدامش کرده بودند. البته دو نفر از بچههایی که توسط منافقان اسیر شده بودند،از دست منافقان فرار کرده و وضعیت آنها را برای ما گزارش کردند. وضعیت ما از نظر مهمات خوب نبود،اما این بچهها هم به ما گفتند وضعیت مهمات آنها نیز خوب نیست و وقتی دیدم وضعیت آنها هم خوب نیست تا صبح ایستادیم تا این که لشکر 27 جای ما را گرفت.
این بخش از عملیات که ما در مرصاد انجام دادیم شامل روز چهارم مرداد میشود. یعنی منافقان از روز سوم تهاجم خود را شروع کردند.
بعد از جابجایی، به نیروهای اصلی خودم رسیدم و نیروهایم را در مرکزی نرسیده به چهارزبر که مرکز تحقیقات کشاورزی بود، مستقر کردم.
**و عملیات بعدی؟
بنا شد در عملیات بعدی، نیروها را از سمت پادگان حضرت امام خمینی (ره) هلیبرد کنیم تا من بین گردنه پاتاق و کرند را ببندم. نیروها بعد از توجیه سوار هلیکوپتر شدند و با شهید صیاد منطقه را شناسایی کردیم، بعد گردان را آوردیم جلو. که شب از روی ارتفاع بروند جاده را ببندند، فشاری که در ضربه اول به منافقان هم در زمینگیر شدن آنها در چهارزبر و هم بر اثر کمین سنگینی که به آنها زدیم وارد شده بود و همچنین تداوم فشار از سوی لشگر 27، از هم پاشیده شده و مجبور به عقبنشینی شدند.
**نیروی هوایی در این درگیری چگونه عمل کرد؟
هلیکوپترهای هوانیروز و هواپیماهای نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی هم بمبارانهای شدیدی بر روی منافقان انجام داده و تلفات سنگینی بر آنها وارد کردند و هلیکوپترهای کبری نیز از پهلو ستونهای منافقان را هدف قرار میدادند. نیروهای لشگر 9 بدر هم کمین کوچکی در گردنه حسنآباد ایجاد کرده و منافقان را هدف قرار میدادند و به این صورت منافقان تجزیه میشدند.
در هلی برد دوم، سه گردان نیز از راه زمین برای پیوستن به نیروهای هلیبرد حرکت داده شد و مسیر که بسته شد، دیدیم منافقان در حال عقبنشینی به سمت مرز و کوهستان هستند و در همین فرار کردن منافقان حدود 90 تا 100 نفرشان توسط سپاه کرمانشاه اسیر شدند. در حال عقبنشینی هم پلها را منفجر کردند و کسی دیگری نمانده بود.
**چه عواملی باعث شد منافقان به فکر تجاوز به ایران بیفتند و چه هدفی داشتند؟
آنها قصد داشتند با تمام امکانات و با فراخوانی که از نیروهایشان در تمام نقاط جهان کرده بودند، بتوانند به تهران رسیده و حکومت اسلامی را ساقط کنند و تنها به عنوان نیروی یکی دو لشگر عراق محسوب میشدند، البته قبل از عملیات «فروغ جاویدان»، عملیاتی به نام «چلچراغ» در مهران انجام داده بودند و به دلیل برخی موفقیتهایشان در این عملیات تصور میکردند در عملیات فروغ جاویدان هم موفق خواهند شد که شکست سختی متحمل شدند.
عملیات فروغ جاویدان در حالی انجام شد که ایران قطعنامه 598 را پذیرفته بود و خیلی از هواداران منافقان در مسیرهای مشخص شده در انتطار منافقان بودند و حتی قصد داشتند مراسمی در میدان آزادی برگزار کنند، اما با لطف خدا و تلاش رزمندگان اسلام، ملت ایران بار دیگر سرافراز شد و شور مردم در دفاع از کشور خیلی مهم بود.
**اگر خاطرهای از شور مردمی در مقاطعی که به آنها اشاره کردید دارید، بفرمایید
البته حضور همیشگی مردم ما در صحنههای مختلف خاطره است، اما خاطرهای هم از آن زمان تعریف میکنم. در آن زمان به همراه مسول بهداری برای سرکشی به یکی از گردانهایم در سه راه پاوه میرفتم، دم در دژبانی دیدم، یکی لباس تمیزی پوشیده و یک دستمال هم به گردنش انداخته است، البته نه این که دژبان لباس تمیز نمیپوشد،نه، بلکه اصلا لباس این فرد به لباس دژبانی نمیخورد، به رحمتی، مسول بهداری منطقه گفتم، آقای رحمتی، قیافه این آقا به دژبان نمیخورد، گفت: این پزشک است، آن قدر پزشک متخصص آمده است که من جا برای خوابیدن نداشتم و بیرون خوابیدم، این هم پزشک عمومی است که گفته فقط میخواهم کار کنم و فرقی نمیکند کجا باشد و برای همین دم در دژبانی کاری که برایش سپردهاند را انجام میدهد، یعنی طناب را بالا پایین میبرد تا خودروها عبور کنند.
آنقدر نیرو آمده بود که جا نداشتیم و فقط تعدادی از این نیروها را جایگزین نیروهای مجروح میکردیم، آنقدر انواع خودرو برای ما ارسال کرده بودند که از هیچ لحاظ مشکلی نداشتیم، چون امکانات بیش از حد رسیده بود. وقتی منافقان حمله کردند و مردم فهمیدند کشور در خطر است، سرا از پا نشناخته به جبهه آمده بودند، حتی برخی از این مردم با خودروهای شخصی، خودشان به منطقه رسانده بودند، مثل این که روز اول جنگ بود و این از الطاف الهی بود که منافقان این گونه حمله کنند و نابودی آنها در آن منطقه فراهم شود. در حالی که آنها اگر به صورت انفرادی وارد میشدند، خطرناک بود و به واسطه نابودی منافقان، امنیت خوبی برای کشورمان ایجاد شد.
**به حضور شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد اشاره کردید، در این زمینه هم صحبت کنید
شهید صیاد شیرازی هرچند در آن زمان مسولیتی نداشت، اما احساس وظیفه میکرد و مثل سرباز عادی هر کاری از دستش برمیآمد، انجام میداد. همه هم در ارتش و سپاه قبولش داشتند. در هر دو هلیبردی که انجام دادم، ایشان حضور داشتند و هلیکوپترها را هم خودش هماهنگ میکرد.
در بخش اول عملیات از دستش ناراحت شدم چون از من پشتیبانی نشد، هر چند مشکلات دیگری نیز در انجام ندادن عملیات قویتر وجود داشت از جمله پیاده کردن نیروها و.... در بخش دوم که آمد از او احوالپرسی نکردم و ناراحت شدم که چرا پشتیبانی نشدم، پیشم آمد، دست در گردنم انداخت و عذرخواهی کرد و این هم از بزرگواری شهید صیاد بود. البته همه چیز را فراموش کردیم. بعد از این اتفاقات، همواره با هم در تماس بودم. یعنی هرجا بود مرا میخواست یا تماس میگرفت و با هم صحبت میکردیم، بعد از این که ستاد کل آمدند، تلاش داشتند در خدمت ایشان کار کنم که این توفیق نصیب ما شد.
به هر موضوعی که وارد میشد آن را به نتیجه میرساند. مثلا تمام هلیکوپترها را خودش هماهنگ میکرد. اگر نیازی به هواپیمای جنگنده بود، تماس میگرفت و نیروها را هم همینطور و تا نیروها را پیاده نمیکرد منطقه را ترک نمیکرد. کسی این کار را نمیکند، اما شهید صیاد شیرازی، بیادعا، بیریا و شجاع بود که این خصوصیات او در عملیات مرصاد به اوج خود رسید.
گفتوگو از خبرنگار ایسنا: ناصر ملائی
پرونده هشت سال دفاع مقدس در بعد سخت افزاری آن با شکست منافقان در عملیات مرصاد بسته شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه کرمانشاه، این نبرد که به نحوی میتوان آن را نهروان ایران نامید، در روزهای آغازین مردادماه سال 67 در گرفت و با شکست سنگین نیروهای مسعود رجوی پایان یافت.
بحث اصلی اینجاست که شکست منافقین در عملیات مرصاد که فروغ جاویدان نامیده میشد چه دستاوردها و بازتابهایی در داخل و خارج از کشور از خود برجای گذاشت.
نکته حائز اهمیت مقطع حمله این گروهک بود.
در فاصله پذیرش قطعنامه 598 توسط ،توسط حضرت خمینی (ره) که ایشان از آن به عنوان نوشیدن جام زهر نام بردند، تا حالت قطعیت یافتن آن، زمانی بود که منافقین به آن به عنوان فرصتی مغتنم جهت ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران( به زعم خود) نگاه میکردند.
از طرفی، نظر بر این که در آن برهه توجه عمده نیروهای ایران به جنوب کشور بود، منافقین در این فکر بودند که از طریق جبهه غرب در طی چند روز حکومت اسلامی ایران را براندازند. اما باید یادآور شد از آنجایی که حضرت امام خمینی (ره) درحوزه سیاست خارجی دیپلماسی فعالی داشتند، میتوان چنین عنوان کرد که مسعود رجوی انتظار پذیرش قعطنامه را در آن شرایط از طرف امام راحل نداشت و پذیرش قطعنامه توسط امام راحل به نحوی موجب غافلگیری وی شد.
او فرصت نیافت تا سازماندهی چندان منسجم و یکنواختی را بین نیروهایش ایجاد کند و مجبور شد در طی مدت زمان اندکی طرح حمله به ایران و فتح تهران و سقوط جمهوری اسلامی ایران را طراحی کند. این طرح و برنامه مدون پیش از آن که شکل یک اتخاذ استراتژی نظامی داشته باشد، به طنز شبیه بود، این طنز مصرح را میتوان چنین تشریح کرد که شخصی میپندارد حکومتی که یک ارتش تا بن دندان مسلح با انواع و اقسام حمایتهای همه جانبه و سازماندهی نظامی عالی نتوانست آن را در طول هشت سال از پای درآورد، میتواند با یک ارتش بدون سازمان و غیر نهادینه شده در طول چند روز سرنگون کند.
نقطه اتکا تئوریک مسعود رجوی، حمایتهای مردمی بود، اما غافل از این که مردم، تصور مطلوبی از وی و نیروهایش نداشته و کمترین اعتماد ممکن نسبت به آنها در لایههای فکری و تجربی ملت ایران وجود نداشت.
غفلت رجوی و تئوریسینهای نظامی وی از وضعیت فکری سیاسی داخلی ایران را می توان علت اصلی شکست سازمان منافقین در عملیات مرصاد محسوب کرد.
به هر حال این عملیات به هر شکلی به انجام رسید، اما با توجه به گستردگی حوزه مباحث در خصوص عملیات مزبور، دستاوردهایی از خویش به جای گذاشت. حوزه تاثیرات عملیات مرصاد را شبیه هر عملیات بزرگ دیگری میتوان به دو حوزه تاثیرات و دستاوردهای داخلی و تاثیرات و دستاوردهای خارجی تقسیم کرد.
*** تاثیرات و دستاوردهای داخلی عملیات مرصاد؛
الف) تحکیم ثبات داخلی نظام و مشروعیت آن در بعد کارآمدی نظامی
با طولانی شدن جنگ، معمولا نیروهای طرف های درگیر تحلیل رفته و به نوعی با بحران ثبات مواجه می شوند. در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، باعنایت به این که مردم، نظام جمهوری اسلامی را حاصل تلاش های خویش و خون جوانان ملت میدانستند، نظام به هیچ عنوان با بحران ثبات و خلاء مشروعیت در میان مردم انقلابی خویش مواجه نشد. معدود ناراضیان نظام را افرادی تشکیل می دادند که به نحوی از انحاء از پیروزی انقلاب اسلامی متضرر شده بودند. اما با اعلام پذیرش قطعنامه توسط حضرت امام خمینی(ره) که ایشان همانگونه که اشاره شد از آن به عنوان نوشیدن جام زهر یاد کردند، برخی از همین اقشار سرخورده از انقلاب اسلامی زمینه و بستر لازم را برای شایعه سازی علیه نظام و فاصله انداختن در بین ملت و نظام مناسب دیدند و شروع به جوسازی و تنش آفرینی کردند.
صحبتهای این عده بیشتر پیرامون این موضوع بود که ایران از روی ضعف نظامی و به ناچار قطعنامه را پذیرفته است و رژیم جموری اسلامی ایران دیگر یارای مقاومت در مقابل حملات خارجی را ندارد. اما با پیروزی شکوهمند و قاطعانه رزمندگان سپاه اسلام در عملیات مرصاد، این دستاویز تبلیغاتی از بدخواهان نظام سلب شد.
ب) شناخته شدن دوست از دشمن و تصفیه عناصر مردمی از ضد مردمی
در دوران هشت سال دفاع مقدس به لحاظ این که شروع این دوران قبل از قوام یافتن جمهوری اسلامی بود و در طول آن نیز فرصتی برای پردازش به میزان وفاداری و عرق ملی شهروندان به صورت هدفمند و علمی نبود- به لحاظ اولویت داشتن مساله جنگ- برخی از عناصر مزدور توانسته بودند که خود را در بدنه نظام بویژه در استانهای مرزی و به ویژه کرمانشاه جای دهند.
با حمله منافقین و موفقیتهای نسبی و اولیه آنان مانند اشغال کرند غرب، این عده چهره واقعی خویش را نشان داده و به اشکال مختلف سعی در امداد منافقین داشتند. به هر حال این گروه نیز در جریان غائله منافقان شناسایی شده و از نیروهای انقلابی و مردمی تفکیک شده و به سزای اعمال و افکار خائنانه خود رسیدند و یا به عراق متواری شدند.
ج) تحکیم وحدت در بعد داخلی و تبلور مشارکت عمومی و همبستگی عمومی و همبستگی ملی.
از جمله کارکردهایی که جنگها در پیدارند کارکردهای مثبت است و از جمله آنها می توان به شکل گیری اتحاد در بین شهروندان یک کشور اشاره کرد.
جنگ تحمیلی به صورت ضمنی و با درایت حضرت امام (ره) به عنوان یک عنصر وحدت بخش در جامعه ایران عمل می کرد. با اعلام پذیرش قطعنامه به گواه تاریخ، رزمندگان اسلام در جبههها در هالهای از غم و اندوه فرو رفتند، چرا که این انگیزه را داشتند که دست کم تا چند سال دیگر و نیل به پیروزی و تحقق شعار (راه قدس از کربلا می گذرد) دست از مبارزه و مقاومت نکشند.
در این بین، خبر حمله منافقین به کشور از محور غرب در سراسر ایران و جهان منتشر شد.
با اعلام این خبر، نیروهای مختلف اعم از ارتش، سپاه، بسیج و ... از تمام ایران به سمت جبهه غرب رهسپار شدند که تبلور همبستگی ملی و مشارکت عمومی را در این جریان می توان مشاهده کرد.
استقبال گرم و پذیرایی درخور توجه استانهای همجوار از آوارگان کرمانشاهی را نیز میتوان ناشی از شکل گیری این روحیه و تحکیم وحدت مضاعف در ملت ایران قلمداد نمود که منجر به نوعی وفاق ملی شد.
***دستاوردها و تاثیرات عملیات مرصاد در بعد خارجی و بین المللی؛
الف: خنثی شدن نقشههای صدام در چشمداشت به بهره برداری از اشغال ایران توسط منافقین
پس از آنکه صدام حسین دریافت که پیروزی در مقابل ملت مسلمان و انقلابی ایران امری دور از دسترس و محال است، دست به دامان قدرتهای بزرگ و سازمانهای بینالمللی متعدد و به ویژه سازمان ملل متحد شد تا ایران را مجاب به پذیرش صلح کنند.
در این راستا وی سعی داشت تا تداوم جنگ را ناشی از سیاستهای ایران قلمداد کند و از این امر به عنوان یک اهرم تبلیغاتی استفاده میکرد. اما در سطح تحلیل خرد و فردی با در نظر گرفتن روحیه خشونت طلب و ذات توسعه طلب صدام حسین، وی قلبا از صلح با ایران رضایت چندانی نداشت و بر آن بود تا با استفاده از حمله منافقین به ایران فرصت جدیدی برای گرفتن امتیاز از ایرن پیدا کند.
بدین لحاظ وی از هیچگونه کمکی اعم از نظامی، لجستیکی و اطلاعاتی و تبلیغاتی به ارتش اصطلاحا آزادی بخش رجوی دریغ نمیورزید که در این خصوص اسناد معتبر وجود دارد.
با شکست مفتضحانه نیروی منافقین، آخرین امید صدام نیز تبدیل به یاس گردید. به عبارتی، شکست نیروهای منافقین مهر تاییدی بر شکست نظام عراق از ایران بود و میتوان ناکامی رجوی را «شکست مضاعف» صدام حسین قلمداد نمود.
ب: تثبیت قطعی نظام جمهوری اسلامی ایران در نظام جهانی
در پی پیروزی انقلاب اسلامی ایران و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی ایران، دول منطقه به ویژه کشورهای عربی از یک طرف و استکبار جهانی از طرف دیگر، از ورود یک عنصر جدید با اندیشههای انقلابی به صحنه نظام بینالملل احساس بیم و ناامنی نموده و سعی در حذف و دست کم تحدید نظام ایران داشتند. بدین لحاظ رژیم عراق را بهترین گزینه برای حمله به ایران تعریف می نمودند. زمینه های تاریخی اختلاف میان این دو کشور نیز بر قوت یابی این تئوری دامن زد.
حمله عراق به ایران را می توان به نحوی ناشی از شکلگیری این ایده محسوب کرد.
پس از شکستهای سنگین و پی در پی ارتش عراق در عملیاتهایی از قبیل ثامنالائمه (ع)،طریق القدس، مطلع الفجر و به ویژه بیتالمقدس و والفجر 8 که منجر به آزادسازی خرمشهر و فتح فاو شد، حمله گروهک منافقین به ایران در واقع آخرین امید رژیم بعث عراق، قدرتهای استکباری و کشورهای منطقه برای خلع ید انقلابیون مسلمان از نظام ایران بود.
اما با رشادهای رزمندگان، پشتیبانیهای مردمی و رهبری بینظیر حضرت امام (ره) این عملیات- بطور اخص- و جنگ تحمیلی - بطور اعم- با پیروزی ایران خاتمه یافت و بدین ترتیب زمینه های لازم برای تثبیت قطعی نظام جمهوری اسلامی ایران در افکار عمومی جهان فراهم شد.
ج: افزایش مشروعیت اسلامی ایران در افکار عمومی جهان بواسطه حمایتهای مردمی
رژیم عراق و قدرتهای جهانی با دستگاههای تبلیغاتی گسترده ای که در اختیار داشتند به افکار عمومی جهان چنین وانمود می کردند که مردم ایران از جنگ خسته شده و طولانی شدن جنگ در ایران موجب رویارویی رژیم با «بحران مشروعیت» شده است.
با شکل گیری و حمله منافقین به ایران - جهانیان در این اندیشه بودند که مردم از حمایت نظام دست کشیده و به منافقین ملحق خواهند شد و در نتیجه نظام ایران سرنگون خواهد گردید. اما با پخش خبر حمله منافقین در کشور وضعیت به گونهای متفاوت از این تعابیر خود را نشان داد. بدین ترتیب که گروههای مختلف مردمی از سراسر ایران به سمت جبهه غرب سرازیر شده و نیروهای رجوی در حالی که هنوز به کرمانشاه نرسیده بودند، زمینگیر شده و تار ومار گردیدند.
شرکت گسترده نیروهای مردمی در این عملیات حاکی از حمایت همه جانبه مردم از نظام جمهوری اسلامی و مشروعیت فوق العاده سیاسی آن در افکار عمومی جهان بود. در واقع میتوان پیروزمندان نهایی و ظفرمندان قطعی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را ملت سلحشور ایران قلمداد کرد.
در حالی که اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرین و مهم ترین برگ برنده این کشور برای وادار ساختن ایران به شرکت در هر گونه مذاکرات صلح تلقی می شد، آزاد سازی این شهر می توانست سمبل تحمیل اراده سیاسی جمهوری اسلامی بر متجاوز و اثبات برتری نظامی اش باشد
در حالی که اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرین و مهم ترین برگ برنده این کشور برای وادار ساختن ایران به شرکت در هر گونه مذاکرات صلح تلقی می شد، آزاد سازی این شهر می توانست سمبل تحمیل اراده سیاسی جمهوری اسلامی بر متجاوز و اثبات برتری نظامی اش باشد.
بر همین اساس، با توجه به این که منطقه عمومی غرب کارون آخرین منطقه مهمی بود که هم چنان در اشغال عراق قرار داشت، از یک سو فرماندهان نظامی ایران برای انجام عملیات در این منطقه اشتراک نظر داشتند، و از سوی دیگر عراق نیز که طراحی عملیات آزادسازی خرمشهر را پس از عملیات فتح المبین قطعی و مسجل می پنداشت، با در نظر گرفتن اهمیت این شهر و جایگاه آن در دفاع از بصره، به ضرورت حفظ این منطقه معتقد بود. از این رو، بلافاصله پس از اتمام عملیات فتح المبین، در حالی که قوای ارتش عراق در منطقه عمومی خرمشهر تقویت می شد، به تمام یگان های تحت امر قرارگاه مرکزی کربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازی و تجدید قوا، به شناسایی و طراحی عملیات بپردازند.
اهداف عملیات
مهم ترین اهدافی که در این عملیات دنبال می شد، عبارت بودند از:
- انهدام نیروی دشمن، حداقل بیش از دو لشکر.
- آزاد سازی حدود 5400 کیلومتر مربع از خاک ایران؛ از جمله شهرهای خرمشهر، هویزه و پادگان حمید.
- خارج نمودن شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از برد توپخانه دشمن.
- تامین مرز بین المللی (حدفاصل پاسگاه طلائیه تا شلمچه).
- آزادسازی جاده اهواز – خرمشهر و خارج شدن جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن.
منطقه عملیات
منطقه عمومی عملیات بیت المقدس در میان چهار مانع طبیعی محصور است، که از شمال به رودخانه کرخه کور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به رودخانه کارون و از غرب به هور الهویزه منتهی می شود.
منطقه مزبور به جز جاده نسبتا مرتفع اهواز – خرمشهر، فاقد هر گونه عارضه مهم برای پدافند است. همین امر موجب شد تا زمین منطقه – به دلیل مسطح بودن – برای مانور زرهی مناسب، و برای حرکت نیروهای پیاده – به دلیل در دید و تیر قرار داشتن – نامناسب باشد. نقاط حساس و استراتژیک منطقه شامل بندر و شهر خرمشهر، پادگان حمید، جفیر، جاده آسفالت اهواز – خرمشهر، شهر هویزه و رودخانه های کارون، کرخه کور و اروند بود.
استعداد دشمن
تا قبل از آغاز عملیات بیت المقدس، استعداد نیروهای دشمن به ترتیب زیر بود:
- لشکر 6 زرهی؛ از جنوب رودخانه کرخه تا هویزه.
- لشکر 5 مکانیزه؛ از غرب اهواز تا روستای سید عبود.
- لشکر 11 پیاده از سید عبود تا خرمشهر – تیپ های 22، 48، 44 مامور حفاظت از خرمشهر بودند.
- لشکر 3 زرهی در شمال خرمشهر.
با شروع عملیات نیز یگان های دیگری از ارتش عراق به منطقه اعزام شدند که در مجموع تمامی یگان هایی که در منطقه درگیری حضور یافتند، عبارت بودند از:
- لشکر 5 مکانیزه؛ شامل: تیپ های 26 و 55 زرهی و تیپ های 15 و 20 مکانیزه.
- لشکر 6 زرهی؛ شامل: تیپ های 16 و 30 زرهی و تیپ 25 مکانیزه .
- لشکر 3 زرهی؛ شامل: تیپ های 6،12 و 53 زرهی و تیپ 8 مکانیزه .
- لشکر 9 زرهی؛ شامل: تیپ های 35 و 43 زرهی و تیپ 14 مکانیزه .
- لشکر 10 زرهی؛ شامل: تیپ های 17 زرهی و 24 مکانیزه .
- لشکر 11 پیاده؛ شامل: سه تیپ سازمان 44، 48 و 49 پیاده و سه تیپ تحت امر 45 ، 113 و 22 پیاده.
- لشکر 12 زرهی؛ شامل: تیپ های 46 مکانیزه و 37 زرهی.
- لشکر 7 پیاده؛ شامل: تیپ های 19 و 39 پیاده.
- تیپ مستقل 10 زرهی.
- تیپ های مستقل 109، 419، 416، 90، 417، 601، 602، 605، 606، 409، 238 و 501 پیاده.
- تیپ های 31، 32 و 33 نیروی مخصوص.
- تیپ های 9، 10 و 20 گارد مرزی.
- تعداد 30 گروهان کماندو.
- تعداد 10 قاطع جیش الشعبی (هر قاطع 450 نفر).
- گردان تانک مستقل سیف سعد.
- گردان های شناسایی حطین، صلاح الدین، حنین.
- توپخانه دشمن نیز از 530 قبضه توپ در انواع مختلف تشکیل شده بود که به طور تقریبی عبارت بود از 30 گردان.
طرح عملیات
در طراحی عملیات، تهاجم از طریق عبور از رودخانه کارون و پیشروی به سوی مرز بین المللی و سپس آزادسازی شهر خرمشهر مد نظر قرار گرفته و چنین استدلال می شود که حمله به جناح دشمن، که عمدتا به سمت شمال آرایش گرفته بود، عامل موفقیت عملیات است.
هم چنین، شکستن خطوط اولیه دشمن و عبور از رودخانه و گرفتن سرپل در غرب کارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پیشروی به سمت مرز و تامین خرمشهر به عنوان اهداف مرحله دوم تعیین شدند.
بر همین اساس، محورهای عملیاتی هر یک از قرارگاه ها به ترتیب زیر مقرر گردید:
1- محور شمالی؛ قرارگاه قدس (با عبور از رودخانه کرخه).
2- محور میانی؛ قرارگاه فتح (با عبور از رودخانه کارون و پیشروی به سمت جاده اهواز – خرمشهر).
3- محور جنوبی؛ قرارگاه نصر (با عبور از کارون و پیشروی به سمت خرمشهر).
شرح عملیات
سرانجام عملیات بیت المقدس در 30 دقیقه بامداد روز 10 اردیبهشت 1361 با قرائت رمز عملیات بسم الله الرحمن الرحیم . بسم الله القاسم الجبارین، یا علی ابن ابی طالب از سوی فرماندهی آغاز شد.
شهید آیت الله صدوقی و آیت الله مشکینی نیز که در کنار فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه کربلا حضور داشتند، هر یک به طور جداگانه، پیام هایی را به وسیله بی سیم خطاب به رزمندگان اسلام قرائت کردند.
عملیات بیت المقدس را به چهار دوره زمانی به شرح زیر می توان تقسیم کرد:
مرحله اول : در محور قرارگاه قدس (شمال کرخه کور) به دلیل هوشیاری دشمن و وجود استحکامات متعدد، پیشروی نیروها به سختی امکان پذیر بود و در این میان تنها تیپ های 43 بیت المقدس و 41 ثارالله موفق شدند از مواضع دشمن عبور کرده و منطقه ای در جنوب رودخانه کرخه کور را به عنوان سرپل تصرف کنند. عدم پوشش جناحین این یگان ها باعث شده بود که فشار شدید دشمن برآن ها وارد شود.
در محور قرارگاه فتح، یگان های خودی ضمن عبور از رودخانه به سرعت خود را به جاده اهواز – خرمشهر رسانده و به ایجاد استحکامات و جلوگیری از نقل و انتقالات و تحرکات دشمن در جاده مذکور پرداختند.
در محور قرارگاه نصر، به دلیل تاخیر در حرکت و وجود با تلاق در کنار جاده اهواز – خرمشهر و هم چنین تمرکز دشمن در شمال خرمشهر، نیروهای این قرارگاه نتوانستند به اهداف مورد نظر دست یافته و با قرارگاه فتح الحاق کنند.
الحاق کامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح و هم چنین تصرف اهداف مرحله اول قرارگاه قدس در دستور کار عملیات شب دوم قرار گرفت که با انجام آن تا حدودی اهداف مورد نظر محقق شد، لیکن برخی رخنه ها همچنان باقی بود تا این که سرانجام پس از 5 روز، جاده اهواز – خرمشهر از کیلومتر 68 تا کیلومتر 103 تثبیت و کلیه رخنه ها ترمیم شد.
مرحله دوم: در این مرحله آزاد سازی خرمشهر از دستور کار عملیات خارج و تصمیم گرفته شد که قرارگاه های فتح و نصر از جاده اهواز – خرمشهر به سمت مرز پیشروی کنند و قرارگاه قدس نیز ماموریت یافت تا به صورت محدود برای تصرف سرپل در جنوب کرخه کور اقدام نماید و سپس آن را گسترش دهد.
عملیات در این مرحله در ساعت 22:30 روز 16/2/1361 آغاز شد. نیروهای قرارگاه فتح در همان ساعات اولیه به جاده مرزی رسیدند. یگان های قرارگاه نصر نیز با اندکی تاخیر و تحمل فشارهای دشمن، به مرز رسیده و با قرارگاه فتح الحاق کردند.
دشمن با مشاهده جهت پیشروی نیروهای ایران به طرف مرز، لشکر های 5 و 6 خود را به عقب کشاند. به نظر می رسید این عقب نشینی با دو هدف انجام شده باشد: یکی جلوگیری از محاصره و انهدام این لشکرها، و دیگری تقویت هر چه بیشتر خطوط پدافندی بصره و خرمشهر.
در پی این عقب نشینی که از ساعات اولیه روز 18/2/1361 آغاز شده بود، نیروهای قرارگاه قدس ضمن تعقیب نیروهای دشمن، تعدادی از آن ها را که از قافله عقب مانده بودند، به اسارت خود درآوردند و در نتیجه جاده اهواز – خرمشهر (تا انتهای جنوب منطقه ای که توسط قرارگاه نصر به عنوان سرپل تصرف شده بود) و نیز مناطقی همچون جفیر، پادگان حمید و هویزه آزاد شدند.
مرحله سوم: در این مرحله، قرارگاه نصر ماموریت یافت تا حرکت خود را به سمت خرمشهر آغاز نماید. نیروهای عمل کننده که متشکل از چهار تیپ مستقل سپاه پاسداران و دو تیپ ارتش بودند، در آخرین ساعات روز 19/2/1361 عملیات خود را آغاز کردند؛ اما به دلیل هوشیاری دشمن و تمرکز نیرو در خطوط پدافندی اش، نیروهای خودی در انجام ماموریت خود توفیق نیافتند. تکرار این عملیات در روز بعد نیز به شکست انجامید. به همین خاطر تصمیم گرفته شد تا برای انجام عملیات نهایی فرصت بیشتری به یگان ها داده شود. هم چنین مقرر شد دو تیپ المهدی (عج) و امام سجاد (ع) از قرارگاه فجر نیز در حرکت بعدی استفاده شود.
مرحله چهارم عملیات از 1 تا 4 خرداد 1361:
سرانجام در ساعت 22:30 اول خرداد 1361 تلاش برای آزادی سازی خرمشهر با رمز «بسم الله القاسم الجبارین یا محمد بن عبدالله (ع)» آغاز شد در برابر تک سریع و غافلگیرانه، نیروهای عراقی دچار وحشت وسرگردانی شدید شدند و نتوانستند واکنش مهمی از خود نشان دهند و ارتباط یگان های دشمن با یکدیگر قطع شد. فرار افسران و درجه داران و سربازان عراقی از منطقه خرمشهر گویای از هم پاشیدگی سازمان یگان های دشمن بود.
در روز دوم خرداد نتیجه پیکار بسیار درخشان بود و قرارگاه کربلا به هدف خود که احاطه کامل خرمشهر بود، رسید. تعداد اسرای عراقی در این روز از 2830 نفر تجاوز کرد و یگان هایی از دشمن که در منطقه بین نهر عرایض و شلمچه مستقر بودند، به میزان زیاد منهدم شدند.
به وجود حضور گسترده هواپیماهای عراقی در آسمان منطقه، عقابان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش در پشتیبانی از یکان های رزمنده، در صحنه عملیات بیت المقدس حضوری فعال داشتند و با بمباران پل شناور عراقی ها بر روی شط العرب و مناطق تجمع آنان در آن سوی رودخانه، نقش ارزنده ای در آزاد سازی خرمشهر ایفا کردند.
در اواخر روز دوم خرداد، قرارگاه کربلا پس از بررسی آخرین وضعیت، تصمیم گرفت تا نیروها با ورود به شهر، آنرا از لوث وجود نیروهای عراقی پاک گردانند. و در سه بامداد روز سوم خرداد واحدهایی از رزمندگان ایران به آن سوی رودخانه وارد شدند.
از طرف دیگر جمعی از نیروهای عراقی با استفاده از تاریکی شب و قایق اقدام به فرار کردند که تعدادی از این قایق ها توسط تکاوران نیروی دریایی هدف قرار گرفت و سرنشینان آن ها غرق شدند.
نیروهای عراقی از ساعت سه و پنجاه دقیقه بامداد تا نیم بعد ازظهر روز سوم خرداد از سمت شلمچه 3 بار اقدام به پاتک کردند و تلاش نمودند تا از طریق جاده شلمچه – خرمشهر حلقه محاصره خرمشهر را بشکنند، اما هر بار با پایداری و مقاومت دلاورانه رزمندگان ایرانی مواجه شدند و با دادن خساراتی عقب نشینی کردند.
در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد در حالی که درگیری شدیدی بین قوای ایرانی و نیروهای عراقی در شمال نهر خین جریان داشت و دشمن در فکر شکستن حلقه محاصره خرمشهر بود، رزمندگان ایرانی از جناح غرب و خیابان کشتارگاه وارد شهر شدند. ناحیه گمرک خرمشهر در کنار اروند اندکی مقاومت کرد که آن هم به سرعت در هم شکسته شد.
در ساعت 12 قوای ایران از سمت شمال و شرق وارد شهر شدند و نیروهای متجاوز بعثی که 24 ساعت در محاصره کامل قرار داشتند، راهی جز اسارت یا فرار و یا کشته شدن نداشتند. بدین جهت واحدهای عراقی گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.
در ساعت 2 بعد از ظهر، خرمشهر به طور کامل آزاد شد و پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی ایران برفراز «مسجد جامع» و پل تخریب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.
بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از 35 روز پایداری و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن درآمده بود، پس از 578 روز (19 ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تطهیر گردید.
رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود پس از آزاد سازی شهر، نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه کردند. خبر آزاد سازی خرمشهر به سرعت در همه جا طنین افکند و ملت ایران اسلامی را که مدت ها در آرزوی شنیدن چنین خبر مسرت بخشی بودند، غرق در شادی و سرور کرد. مردم به خیابان ها ریختند و با پخش شیرینی به جشن و شادی پرداختند. در پایان آن روز امت شهید پرور ایران با حضور در مساجد، نماز شکر به جای آورده و با فرا رسیدن شب به یمن پیروزی حق بر باطل بر پشت بام ها ندای الله اکبر سردادند.
نتایج
- طی عملیات بیت المقدس 5038 کیلومتر مربع از اراضی اشغال شده از جمله شهرهای خرمشهر و هویزه و نیز پادگان حمید و جاده اهواز – خرمشهر آزاد شدند. علاوه بر این شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از تیررس توپخانه دشمن خارج گردیدند. هم چنین 180 کیلومتر از خط مرزی تامین شد.
- با فتح خرمشهر، برتری نظامی ایران بر عراق مورد تایید کارشناسان و تحلیل گران نظامی قرار گرفت.
- فتح خرمشهر موجب انفعال ارتش عراق شد؛ به گونه ای که نظامیان عراقی تا مدت زیادی نتوانستند از لاک دفاعی خارج شوند.
- عملیات بیت المقدس موجب شد تا کشورهای عرب منطقه به تقویت مالی و نظامی عراق مبادرت ورزند.
- طی این عملیات حدود نوزده هزار تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمده و بالغ بر شانزده هزار تن کشته و زخمی شدند.
میزان انهدام یگان های دشمن
لشگر 3 زرهی و لشگرهای 11 و 15 پیاده: 80 درصد.
لشگرهای 9 و 10 زرهی: 50 درصد.
لشگر 7 پیاده: 40 درصد.
لشگر 5 مکانیزه و لشگرهای 6 و 12 زرهی: 20 درصد.
تیپ های 9، 10 و 20 گارد مرزی: 100 درصد.
تیپ 109 پیاده: 60 درصد
تیپ های 601، 602، 416، 419 پیاده: 50 درصد.
تیپ های 31، 32 و 33 نیروهای مخصوص به میزان زیاد.
وضعيت جنگ تا فتح خرمشهر
درآستانه اقتدار
آغاز جنگ علیه جمهورى اسلامى ایران و حمله به دولتى که هنوز کاملاًمستقر نشده و ساختار جدید آن به طور کامل سمت و سوى خود را بازنیافته فشار بسیار زیادى به جمهورى اسلامى وارد ساخت.
در این میان، مهم ترین مسأله در هم ریختگى نیروهاى مسلح سنتى و عدم انسجام نیروهاى نظامى انقلابى (سپاه و بسیج) بود که این امکان را براى دشمن فراهم کرد تا به فکر حمله به کشورمان بیفتد. با این ، وجود دو عامل اساسى مانع از آسیب دیدن نظام جمهورى اسلامى شد: نخست، انگیزه انقلابى مردم و دوم، رهبرى مقتدر و شایسته حضرت امام خمینى رضوان الله تعالى علیه.این عوامل علاوه بر غلبه بر وضع انفعالى و آزادسازى مناطق اشغالى، در دوره تنبیه متجاوز و همچنین تا پایان جنگ در مهار بحران ها و حوادث بزرگ کارساز بودند.
در حالى که بخش هاى وسیعى از سرزمین ایران بویژه مناطق نفت خیز که شاهرگ اقتصادى کشور به شمار مى رفتند در اشغال دشمن قرار داشتند، نظام انقلابى براى حفظ و تثبیت خود و نیز حفظ مشروعیت انقلابى، باید کارآمدى خود را در اداره و حل جنگ نشان مى داد. در غیر این صورت و نیز چنانچه قادر به آزادسازى سرزمین ها نمى بود، باید در سازش دیپلماتیک علاوه بر تن دادن به شروط دشمن، خود نیز قدرت را واگذار کرده و از آرمان هاى انقلابى عدول مى کرد.
در این راستا، عدم تطابق هدف هاى رئیس جمهورى مخلوع وقت (بنى صدر) با افکار عمومى برترى نظامى در صحنه جنگ را با مشکل جدى مواجه ساخته بود. با وجود این وضع روانه شدن نیروهاى مردمى به جبهه، در ابتدا توانست از پیشروى بیشتر عراقى ها جلوگیرى کند. کارآمدى این نیروها به اندازه اى بود که توانست دشمن را تا ۳۵ روز، از دستیابى به خرمشهر ناکام بگذارد و از تسلط کامل ارتش عراق بر آبادان جلوگیرى کند.
بحران هاى داخلى
پس از شکست عملیات کلاسیک به رهبرى بنى صدر، رئیس جمهور وقت جنگ را از جبهه ها به داخل کشور کشاند. اتحاد وى با گروهک تروریستى منافقین، موجب تشدید درگیرى منافقین علیه مردم و سران نظام اسلامى شد که شهادت بسیارى از مردم کوچه و بازار و همچنین شمارى از برجسته ترین نیروهاى انقلابى همچون آیت الله بهشتى، حجت الاسلام والمسلمین باهنر و شهید رجایى را در پى داشت. در این وضع، جبهه هاى جنگ دومین هدف ملى به شمار مى رفت، نظام سیاسى که موجودیت خود را از ناحیه دشمن بیرونى در خطر مى دید، نخست باید خود را از تعرض دشمن داخلى نجات داده و حفظ مى کرد. بنابراین، با عزل بنى صدر از قدرت بحران فروکش کرد و امکان رویکرد مجدد به مسأله جنگ فراهم شد. با این تفاوت که این بار، با یکپارچگى و امکان نیروهاى انقلابى براى ایفاى نقش در صحنه نبرد، زمینه بیرون راندن ارتش عراق بیش از پیش فراهم شد.
شروع سلسله عملیات موفق موسوم به «طرح کربلا»
در شرایط جدید، سپاه و بسیج در کانون تصمیم گیرى و اقدام حضور یافتند و با بهره مندى از توان ارتش، دور جدیدى از عملیات نظامى را طراحى کردند و قرارگاه مشترک ارتش و سپاه، سلسله عملیات «طرح کربلا» را به اجرا گذاشت. هنوز۳ ماه از ماجراى خرداد ۱۳۶۰ (بحران داخلى) نگذشته بود که عملیات ثامن الائمه (ع) در ۵ مهر ۱۳۶۰ در محور آبادان و با هدف شکستن محاصره این شهر، با موفقیت کامل انجام شد. این پیروزى که بیش از هر چیز، مرهون روش جدید در جنگ بود و با اتکا به روش هاى مردمى انجام شده بود و همچنین وحدت و همدلى نیروهاى مسلح در آن نقش داشت،زنگ خطر جدى براى ارتش عراق به شمار مى رفت. پس از این عملیات نیروهاى خودى بدون از دست دادن زمان و با جمع کردن نیرو و تجهیزات، عملیات دوم را با نام «طریق القدس» در محور بستان و در ۸ آذر ۱۳۶۰ انجام دادند. مهم ترین ویژگى این عملیات، گذاشتن فلش حمله از زمین هاى رملى بود که دشمن براساس روش کلاسیک، امکان حمله از این محور را منتفى مى دانست اما چنین شد و با آزاد شدن شهر بستان، پیروزى بزرگ دیگرى به دست آمد. این موفقیت، فرماندهان ارتش و سپاه را بر آن داشت که به اجراى عملیات ادامه دهند و از شوک وارد شده به دشمن به گونه اى شایسته بهره بردارى کنند. از این رو، در ۳ ماه، سپاه تلاش زیادى براى افزایش تیپ ها و لشکرهاى خود به کار بست تا نبرد بعدى، بزرگ تر از عملیات گذشته طراحى و اجرا شود. بویژه آن که پیروزى هاى قبلى، موجب افزایش روحیه و تجربه نیروها شده بود. بدین سان، فرماندهان مصمم شدند در اسفندماه ،۱۳۶۰ عملیات دیگرى را آغاز کنند؛ اما پیشدستى عراق و حمله به «چزابه» موجب به تعویق افتادن زمان عملیات شد. حمله عراق چنان سنگین و ادامه دار بود که احتمال لغو عملیات نیز مى رفت. اما استقامت نیروها و فرماندهان موجب شد، حمله عراق مهار شود و بدین ترتیب، عملیات فتح المبین در فروردین ۱۳۶۱ و همزمان با نخستین روزهاى عید نوروز آغاز شد. عملیات فتح المبین در مقایسه با عملیات قبلى (طریق القدس) از وسعت بیشتر و هدف هاى مهم ترى برخوردار بود. همچنین، براى این عملیات نیرو و امکانات بسیار بیشترى فراهم شده بود. در مجموع، رزمندگان اسلام پس از هشت روز نبرد، با دستیابى به هدف هاى مورد نظر، به بزرگ ترین پیروزى جنگ دست یافتند. شوق و شور ناشى از این فتح بزرگ نظامى، تمام کشور را فرا گرفت و امام خمینى (ره) این حماسه بزرگ را «فتح الفتوح» نامیدند و متواضعانه فرمودند:
«من بر دست و بازوى رزمندگان بوسه مى زنم و بر این بوسه افتخار مى کنم»
فتح الفتوح مقدمه آزادى خرمشهر
پس از عملیات فتح المبین، یک گام دیگر تا آزادسازى کامل مناطق استراتژیک ایران باقى مانده بود و آن، آزادى خرمشهر به عنوان نماد توازن سیاسى ـ نظامى بود که بدین ترتیب، استراتژى عراق و متحدان بین المللى و منطقه اى آن به طور کامل به شکست مى انجامید و اراده دینى و ملى ملت ایران در سخت ترین شرایط تاریخى (که در دوران معاصر نظیر نداشت) تحقق مى یافت. بدین ترتیب، عملیات بیت المقدس با هدف آزادسازى خرمشهر در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ تنها ۴۰ روز پس از عملیات فتح المبین آغاز شد. اما حساسیت و اهمیت هدف هاى ایران و عراق در این منطقه موجب شد که عملیات به مدت ۲۵ روز به درازا بکشد. ولى در نهایت رزمندگان اسلام، در حالى که در شرایط بسیار دشوار آب و هوایى (گرماى سخت جنوب) مى جنگیدند، در اوج اقتدار، خرمشهر را آزاد کردند. عملیات بیت المقدس از نظر توان ارتش عراق، وسعت منطقه درگیرى و نیز موانع بسیار، چنان بزرگ و شگفت انگیز بود که امام خمینى (ره) هشتم خرداد ۱۳۶۱ فرمودند:
«فتح خرمشهر یک مسأله عادى نبود، این که ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر به صف براى اسارت بیایند و تسلیم شوند مسأله عادى نیست، بلکه مافوق طبیعت است.»
تغییر موازنه به نفع جمهورى اسلامى ایران
پیروزى هاى دوران آزادسازى که در چهار عملیات و در مدت ۹ ماه تحقق یافت، موازنه نظامى ـ سیاسى را به نفع ایران تغییر داد. مهم تر از آن چند عملیات این دوره، یکى پس از دیگرى از جنبه نیروى انسانى و یگان هاى درگیر و همچنین گستره جغرافیایى، دامنه وسیع ترى یافت و نتایج هر کدام از آنها، ضمن آن که هدف هاى دیگرى را تکمیل مى کرد، به طور مستقل، نیز از اهمیت ویژه اى برخوردار بود. همچنین، تسلسل عملیات موسوم به «کربلا» به گونه اى طراحى شد که هدف هاى اساسى و کلان را دنبال کند. عمده ترین این هدف ها عبارتند از: آزادسازى مناطق اشغالى و انهدام ارتش عراق؛ که پس از پایان دوره آزادسازى تقریباً به طور کامل تحقق یافت. سرزمین هاى اشغالى جنوب کشور که مهم ترین برگ برنده عراق به شمار مى رفت، کاملاً آزاد شد. در عملیات فتح المبین و بیت المقدس ۲۴ هزارتن از نیروهاى عراق به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. همچنین، تنها در عملیات بیت المقدس ۱۶ هزار تن از آنها کشته شدند. علاوه بر این، در این دو عملیات، ۵۱۱ دستگاه تانک و نفربر، ۳۸ فروند هواپیما و ۸۰ قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد و شمارى بیش از این (به جز هواپیما) به غنیمت درآمد. بدین ترتیب دوره اول با ناکامى دشمنان دربرابر اراده خدا و ملت به پایان رسید.
تهیه و تدوین
روابط عمومى مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
روزنامه ایران 860218
خرمشهر از اسارت تا رهايى
خرمشهر آزاد شد. این خبر نتیجه عملیات بزرگى با عنوان بیت المقدس بود که با نیرویى متشکل از دلیرمردان نیروى زمینى ارتش جمهورى اسلامى ایران، جان برکفان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، سلحشوران بسیجى و با پشتیبانى نیروهاى هوایى و دریایى ارتش، جهاد سازندگى به مدت ۲۶ روز از ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱تا ۳ خرداد همان سال به اجرا درآمده بود. این نبرد درخشان ترین فصل کارنامه عملیاتى نیروهاى مسلح جمهورى اسلامى ایران در کل ۸ سال دفاع مقدس بود.
دستاوردهاى نظامى و سیاسى این عملیات چنان عظیم است که به حق مى توان آن را بزرگ ترین نقطه عطف در طول دفاع مقدس نامید. رئیس رژیم بعثى عراق که پیوسته ادعا مى کرد چنانچه ایران بتواند خرمشهر را بازپس گیرد، کلید شهر بصره را به ایرانیان خواهد داد، با دریافت این ضربه سهمگین چنان مات و مبهوت شد که نه تنها وفاى به عهد خود را فراموش کرد بلکه پس از پایان این عملیات و آزادى خرمشهر، به دلیل بیم از آسیب پذیرى بیشتر در مقابل تهاجمات گسترده تر نیروهاى مسلح جمهورى اسلامى ایران، در پوشش شعار «صلح طلبى و لزوم آمادگى براى نبرد با اسرائیل به مناسبت اشغال جنوب لبنان» در آستانه تشکیل کنفرانس کشورهاى غیرمتعهد ، به صورت یک طرفه اعلام آتش بس کرد و دست به عقب نشینى عمومى از سایر مناطق اشغالى زد و شکست خفت بار خود و بویژه از دست دادن خرمشهر را یک عقب نشینى تاکتیکى عنوان کرد. همان گونه که اشاره شد، عملیات بیت المقدس داراى ویژگى هایى است که آن را از عملیات هاى پیش و پس از آن متمایز مى کند. به اختصار این ویژگى ها عبارتند از:
۱ ـ کوتاه بودن زمان براى آمادگى
طرح ریزى این عملیات بزرگ بلافاصله پس از عملیات غرورآفرین فتح المبین آغاز و در کمتر از یک ماه به اجرا درآمد.
۲ـ وسعت منطقه نبرد
وسعت منطقه عملیات بیت المقدس ۶هزار کیلومترمربع یعنى معادل ۱۰برابر وسعت عملیات فتح المبین بود.
۳ ـ مداومت زیاد عملیات
بیت المقدس طولانى ترین عملیات تصدى دوران دفاع مقدس با ۲۶ روز مداومت است.
۴ ـ اجراى عملیات عبور از رودخانه که از پیچیده ترین و مشکل ترین نوع عملیات رزمى چه از نظر طرح ریزى و چه از نظر اجرا و چه از نظر تدارک وسایل ویژه است. بویژه آن که عملیات عبور در مقیاسى وسیع (حدود ۵ لشکر) و با وجود محدودیت هاى بسیار از نظر تجهیزات انجام گرفت.
۵ ـ حجم تلفات و خسارات وارده و نیز اسراى گرفته شده از دشمن بى سابقه بود.
عملیات بیت المقدس در ۳۰ دقیقه بامداد روز ۱۰ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ با رمز یا على بن ابى طالب (ع) آغاز شد و رزمندگان اسلام با عبور از رودخانه کارون و طى ۳ مرحله عملیات، خرمشهر را پس از نزدیک به ۲۰ ماه اسارت آزاد کردند. این نوشتار در دو بخش تقدیم خوانندگان عزیز مى گردد. در بخش اول با عنوان «خرمشهر چگونه سقوط کرد»، مى کوشیم به طور خلاصه چگونگى سقوط این بخش از میهن اسلامى و درعین حال فداکارى ها و ایثارگرى هاى رزمندگان مدافع این شهر را که با کمترین نیرو و امکانات روزهاى متمادى در مقابل یورش چندین لشکر ارتش بعث عراق مقاومت کردند، تشریح نماییم و سپس در بخش دوم باعنوان «سرود رهایى» به چگونگى آزاد سازى خرمشهر، رشادتها و دلیرى هاى رزمندگان براى تحقق این امر خطیر بپردازیم. البته همچنان سخن حکیمانه آن پیر سفرکرده را فراموش نخواهیم کرد که : «خرمشهر را خدا آزاد کرد.»
بخش اول : خرمشهر چگونه سقوط کرد؟
ارتش عراق در ۳ محور اصلى زیر پیشروى خود دراستان خوزستان را آغاز کرد:
۱ ـ جبهه غرب دزفول و شوش
۲ ـ جبهه بستان ـ سوسنگرد و هویزه
۳ ـ جبهه اهواز و خرمشهر
در جبهه اهواز و خرمشهر، ابتدا لشکر ۵ مکانیزه از سپاه ۳ عراق با استفاده از محورهاى زیر ، اهواز و خرمشهر رامورد هجوم قرار داد:
ـ محور بصره ، تنومه، کوشک، جفیر، اهواز
ـ محور بصره ، تنومه ، پاسگاه زید، ایستگاه حسینیه، پادگان حمید، اهواز
ـ محور بصره ، تنومه ، شلمچه ، پل نو، خرمشهر
زمانى که دشمن با مقاومت دور از انتظار رزمندگان ایثارگر ایرانى در محور شلمچه روبه رو مى شود ، تصمیم مى گیرد خرمشهر را از سمت شمال تحت فشار قرار دهد. از این رو، عناصرى از لشکر ۵ مکانیزه عراق در امتداد جاده آسفالته اهواز ـ خرمشهر از شمال به جنوب نیروهاى مدافع خرمشهر را مورد هجوم قرار مى دهند. اما زمانى که دشمن احساس مى کند قادر نیست با لشکر ۵ مکانیزه اهواز و خرمشهر را تصرف کند، عناصر لشکر ۳ زرهى را که در احتیاط سپاه ۳ قرار داشته است، در منطقه خرمشهر وارد عمل کرده، لشکر ۵ مکانیزه را مأمور تصرف شهر اهواز مى نماید. علاوه بر بمباران هوایى آبادان و تأسیسات دریایى و ترمینال گمرک خرمشهر ، در مرز زمینى فشار دشمن از جبهه شلمچه آغاز شد و نیروهاى ارتش بعث بعدازظهر روز ۳۱ شهریور تلاش کردند شلمچه را اشغال کنند.
بدین منظور تا ساعت ۱۸ آن روز پاسگاه را محاصره کردند ولى نیروهاى مدافع پاسگاه که ترکیبى از عناصر نیروى زمینى ارتش، ژاندارمرى و نیروهاى مردمى بودند، موفق شدند عناصر دشمن را از حوالى پاسگاه دور سازند. این پایدارى شجاعانه کاملاً برخلاف انتظار نیروهاى عراقى بود، زیرا ظاهراً به آنها تفهیم شده بود که به محض عبور از خط لوله به جز مقاومت مرزى بسیار ضعیف، دیگر مقاومتى روبه روى آنها نخواهد بود و به سادگى خواهند توانست به اهداف تعیین شده دست یابند. ولى در همان برخورد اول خلاف این وعده براى سربازان عراقى ثابت شد. از سوى دیگر، حوادث روز ۳۱ شهریور سبب آمادگى نسبى نیروهاى ایرانى در مواضع پدافندى مرز شد.
حملات متجاوزان عراقى براى تصرف خرمشهر روز اول مهرماه سال ۵۹ نیز ادامه یافت، اما با وجود برترى کامل متجاوز ، نیروهاى دشمن موفقیت چندانى کسب نکردند و نتوانستند مقاومت نیروهاى ایران را در خط مرز درهم بشکنند و مجبور به توقف درمواضع نزدیک مرز شدند.
براساس گزارش هاى پایگاه هاى دریایى و هوایى ایران درخلیج فارس و کرانه آن در روز اول مهرماه، ۱۱ فروند هواپیماى میگ و ۶ فروند ناوچه لوزا متعلق به ارتش عراق در نیروهاى هوایى و دریایى منهدم شدند و نیروى دریایى ایران کنترل کامل تنگه هرمز را به دست گرفت.
با وجود فشارهاى خردکننده ارتش عراق ، متأسفانه به دلیل شرایط موجود نیروى قابل توجهى درمقابل هجوم وحشیانه ارتش بعث عراق وجود نداشت و نیروهاى موجود فقط مى توانستند نقش نیروى پوشش را ایفا کنند و این درحالى بود که در پشت سر آنها نیروى عمده اى که عهده دار دفاع از مواضع اصلى شود، وجود نداشت.
بدین ترتیب بودکه مسئولان متوجه شدند با یک لشکر زرهى (۹۲ زرهى اهواز) آن هم با کمیت و کیفیت نه چندان مطلوب نمى توان در ۵۰۰کیلومتر از کرانه اروندرود تا دهلران در مقابل تجاوز چندین لشکر زرهى و مکانیزه عراق پایدارى کرد و از این رو اعزام نیروهاى تقویتى از مناطق داخلى کشور به خوزستان آغاز شد.
۲ مهرماه به دانشکده افسرى دستور داده شد از دانشجویان سال دوم و سال سوم به صورت گردان رزمى پیاده سازمان داده شوند تا به خوزستان اعزام گردند و به این ترتیب تعداد کثیرى از دانشجویان ، افسران و درجه داران دانشکده افسرى در قالب ۳ گردان پیاده و مجهز به جنگ افزارهاى انفرادى، تیربار و آرپى جى ۷ به جبهه هاى نبرد جنوب اعزام شدند که در مقاومت دلیرانه قبل از سقوط خرمشهر نقش بسزایى ایفا کردند و تعدادى از آنان به شهادت رسیدند. فشار دشمن براى تصرف خرمشهر هر روز بیشتر مى شد و تا قبل از روز ۲۴ مهر ماه که خرمشهر به اشغال نظامیان ارتش بعث عراق درآمد، نیروهاى مدافع خرمشهر در نهایت ایثار و از خودگذشتگى و رشادت و جوانمردى در مقابل دشمن ایستادگى کردند. این رزمندگان که مرکب از افراد نیروى زمینى ارتش، تکاوران دریایى نیروى دریایى و دلیرمردان سپاه پاسداران بودند هر آنچه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند تا مانع از سقوط خرمشهر شوند اما سرانجام در روز ۲۴ مهر ماه سال ۵۹ سقوط خرمشهر رسماً اعلام شد و این در حالى بود که رزمندگان باقى مانده در شهر درگیر خونین ترین نبرد با نیروهاى متجاوز بودند و از همین رو خرمشهر، خونین شهر نامیده شد.
بخش دوم: سرود رهایى
بعدازظهر ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۱ هنگامى که عملیات فتح المبین به پایان موفقیت آمیز و درخشان خود رسیده بود، فرمانده وقت نیروى زمینى ارتش (سپهبد شهید على صیاد شیرازى) عناصر طراح عملیات طریق القدس را که در اهواز مستقر بودند به دزفول (قرارگاه عملیاتى کربلا۲) احضار و خطوط کلى عملیات آفندى بعدى (طرح کربلا ۳ که در مرحله اجرا بیت المقدس نام گرفت) را به آنها ابلاغ و خط مشى طرح ریزى عملیات بیت المقدس را نیز مانند عملیات فتح المبین بر مبناى هماهنگى و همکارى نزدیک و صمیمانه میان ارتش و سپاه تعیین کرد. در نخستین نشست شور ستادى دو راهکار کلى مطرح گردید که عبارت بودند از:
۱) تک از شمال به جنوب از جبهه کرخه کور و نیسان با هدف وصول به جفیر، کوشک و طلایه و ادامه پیشروى به سوى خرمشهر
۲) تک از شرق به غرب با عبور از رودخانه کارون، با هدف گسستن جبهه دشمن از وسط و تجزیه آن به دو بخش شمالى و جنوبى و سپس احاطه جفیر در شمال و خرمشهر در جنوب
تدبیر کلى روى سرعت در طرح ریزى و تهیه مقدمات و آمادگى به منظور شروع عملیات تأکید مى کرد و با تدبیر یاد شده به دشمن فرصت به خود آمدن از ضربه اى که در عملیات فتح المبین دریافت داشته بود، داده نمى شد و در نتیجه به نوعى غافلگیرى مى انجامید. از این رو، ۹ فروردین ماه ۶۱ با وجود این که هنوز طرحى براى عملیات تهیه نشده بود ولى منطقه عملیات آتى از قبل مشخص گردیده بود، به ارتش و سپاه دستور داده شد تا تعدادى از یگان هاى خود را براى پدافند از منطقه عملیاتى فتح المبین نگه دارند و بیشتر نیروهاى خود را به مناطق تعیین شده در جنوب اهواز و شرق کارون اعزام کنند.
فرماندهى عملیات بیت المقدس
با خلع بنى صدر (رئیس جمهور وقت) از فرماندهى کل قوا و تغییر و تحولى که در سیستم فرماندهى نیروها پیش آمد، رزمندگان ارتش و سپاهى که از آغاز جنگ دوشادوش یکدیگر جنگیده بودند، وحدت و انسجام بیشترى یافتند و این وحدت که در صحنه هاى عملیاتى به صورت ترکیب و ادغام رزمندگان و یگان هاى ارتش و سپاه در یکدیگر تجلى یافت و از آن پس عملیات ها به صورت مشترک اجرا گردید. شهید صیادشیرازى، فرمانده وقت نیروى زمینى ارتش، این وحدت و یکپارچگى رزمندگان را که ثمرات ارزنده اى داشت، «ترکیب مقدس» نامید.
در عملیات بیت المقدس، قرارگاه عملیاتى کربلا در جنوب که در ۳۱ فروردین سال ۱۳۶۱ افتتاح شده بود، هدایت و کنترل عملیاتى دو بازوى توانمند دفاع مقدس را که چون یک روح در دو جسم بودند به عهده داشت.
هدایت عملیات بیت المقدس
عملیات بیت المقدس در ۴ مرحله به شرح زیر طرح ریزى شد:
مرحله اول: عبور از رودخانه کارون، تصرف و تحکیم سرپل (تلاش اصلى) و همزمان درگیر کردن دشمن در جبهه کرخه کور (تلاش پشتیبانى)
مرحله دوم: ادامه تک نیروها از سرپل و پیشروى به سوى خط مرز در باختر همزمان با احاطه خرمشهر و پیشروى در جبهه کرخه کور در صورت امکان .
مرحله سوم: ادامه تک از خط مرز به سمت شرق بصره و رسیدن به کرانه شرقى اروندرود درحد فاصل نشوه تا بصره.
مرحله چهارم: پدافند در ساحل شرقى اروندرود.
در عمل، به دلایل متعدد و از جمله واکنش هاى دشمن وقوع رویدادهاى غیرقابل پیش بینى، فقط مراحل اول و دوم با موفقیت کامل به اجرا درآمد و از اجراى مراحل سوم و چهارم صرف نظر شد. در اجراى مرحله اول عملیات، عبور از رودخانه کارون ۲ ساعت زودتر از زمان پیش بینى شده و در ساعت ۴ بعدازظهر آغاز شد. فرماندهان که از روز قبل پیش بینى صدور دستور حمله را کرده بودند، صبح روز ۹ اردیبهشت ماه عملیات پل زنى را آغاز و پل هاى شناور را در محل هاى تعیین شده نصب کردند. سرانجام در ۳۰ دقیقه بامداد روز جمعه ۱۰ اردیبهشت ماه ،۱۳۶۱ قرارگاه کربلا با صدور رمز «بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله القاصم الجبارین، یا على بن ابى طالب» به قرارگاه هاى قدس، نصر و فتح دستور آغاز عملیات بیت المقدس را صادر کرد. بدین ترتیب، نیروهاى سلحشور ارتش جمهورى اسلامى ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و دلاورمردان مخلص بسیجى، عملیاتى را آغاز کردند که حیرت کارشناسان نظامى جهان را برانگیخت. رزمندگان اسلام با طرح ریزى، هدایت و اجراى عملیات بیت المقدس ضمن آزادسازى خرمشهر پس از حدود ۲۰ ماه اسارت، توانمندى خود را نه تنها به رخ رژیم بعث و ارتش عراق بلکه به رخ همه جهانیان کشیدند.
منابع:
- تحلیلى بر وقایع صحنه عملیات خوزستان در سال اول جنگ تألیف سرتیپ ستاد نصرت الله معینى وزیرى، سازمان حفظ آثار و ارزش هاى دفاع مقدس ارتش
- هشت سال دفاع مقدس، جلد چهارم، سازمان عقیدتى سیاسى ارتش
- اطلس نبردهاى ماندگار، نیروى زمینى ارتش
نوشته: سرهنگ على سجادى
روابط عمومى ارتش جمهورى اسلامى ایران
على سجادى
روزنامه ایران 860301
تدبير و شهادتطلبي، دو روي سكه جنگ
تحلیل فتح خرمشهر پس از ربع قرن
ـ چرا ما معتقدیم که آزادی خرمشهر یک حماسه است؟
رضایی: اینکه پیروزی خرمشهر حماسه بود، هم به دلیل سختی نبرد و هم به دلیل پیروزی غیرمنتظرهای بود که برخلاف نظرات کارشناسان دنیا صورت گرفت و هم به دلیل جنگ بسیار حماسهآفرین و سختی که در قلب دشمن صورت گرفت. در حقیقت ما در این عملیات، با همه فرماندهان همقسم شدیم پس از اینکه تصمیماتمان را گرفتیم، اطلاعاتمان را کامل کردیم، تدابیرمان را به کار گرفتیم، همقسم شدیم که از آبها عبور میکنیم، از رودخانهها عبور میکنیم، وارد قلب دشمن میشویم و تا دشمن را از خرمشهر بیرون نکردهایم، یک نفر از ما برنخواهد گشت.
این یک تعهد بسیار سنگینی بود و میدانستیم وارد چه مقوله بزرگی میشویم. دشمن در میان انبوهی از سیمهای خاردار، میدان مین و آبهای رودخانههای کارون و کرخه و دریاچههایی که خود ایران برای جلوگیری از نفوذ دشمن به اهواز انجام داده بود، قرار داشت. در حقیقت ما یک بار دیگر دل به دریا زدیم تا دشمن را از کشورمان بیرون کنیم. به لطف پروردگار متعال این کار انجام شد و شکست سختی هم به دشمن وارد شد. یعنی نیروهای ارتش عراق در این عملیات شکست خوردند و بعضیها فرار کردند، یعنی دو تا از لشگرهای عراق اصلا فرار کرد. این عظمت نبرد ما و سختیهایی که پشت سر گذاشتیم، و آن قول و قراری که نسبت به شهدا و خدای متعال بین خودمان گذاشتیم این نبرد را تبدیل به یک حماسه بزرگ کرد.
ـ بنابراین میتوانیم نتیجه بگیریم که یک نقطه عطف در جنگ به شمار میرود، درست است؟
رضایی: بله علت اینکه این نقطه عطف بود. این بود که جنگ جدیدی اصلا آغاز شد. جنگ قدیم تمام شد. آزادی خرمشهر، پایان حمله عراق به ایران بود.
ـ چرا شما بر این باورید که عملیات جدیدی بود و ویژگیهای جدیدی داشت؟
رضایی: دلیلش این بود که ارتش عراق، از آن حمله اول با آزادسازی خرمشهر هیچ چیز به دست نیاورد و شکست خورد. اما حاضر به صلح با ایران نشدند. یعنی نپذیرفتند که با ایران صلح کنند، چون هر نوع صلحی که با ایران میکردند، لازمهاش این بود که حقوق ایران را به رسمیت بشناسند، مرزهای بینالمللی را به رسمیت بشناسند. لذا یک جنگ جدیدی برای ندادن امتیاز به ایران در پایان جنگ آغاز شد. جنگ بر این بنا شده بود که ما را شکست دهند. خب آزادی خرمشهر ثابت کرد که ما شکست نخوردیم. به هر ترتیب، پنج سال پس از آزادی خرمشهر، نخستین قطعنامه صلح که بخشی از حقوق ایران را به رسمیت شناخته بود که همان قطعنامه 598 بود صادر شد.
ـ موقعی که بحث به اینجا میرسد، بالطبع این سؤال به ذهن میآید که این عملیات از چه ویژگیهایی برخوردار بود که برای ما اینقدر حیاتی بود؟ درواقع راهها و تکنیکها کجا بود؟
رضایی: ما در این عملیات چند تکنیک مهم به کار گرفتیم که همین تکینکها باعث غافلگیری دشمن شد؛ یکی اینکه برخلاف قواعد کلاسیک نظامی، ما از جاهایی که آنها فکر میکردند حمله نکردیم، از جایی حمله کردیم که خودمان انتخاب کردیم، یعنی دو سوم قوا را آوردیم و از رودخانه کارون، آن هم از نزدیکی خرمشهر و آبادان عبور دادیم. اصلا از سمت اهواز، قوای اصلی را به کار نگرفتیم. اگر از سمت اهواز حمله میکردیم، این همان طرح کلاسیکی بود که در دوران بنیصدر یک بار به کار گرفته شد و در همان منطقه که ما عملیات بیتالمقدس را انجام دادیم، آنها شکست سختی خوردند.
مسئله دوم این بود که نبرد را در نقطهای به دشمن تحمیل کردیم که برای ما دارای ابعاد ویژهای بود. ما این طور فکر کرده بودیم که وقتی وارد صحنه نبرد با دشمن میشویم، قوای ما با دشمن برابر است و برای غلبه به او باید بر پایه همه قواعد نظامی دنیا، دستکم دو یا سه برابر دشمن توان داشته باشیم و چون این امکانات را نداشتیم، به یک ابداع جدید رسیدیم و آن اینکه در نبرد، مشکلاتی را که برای دشمن درست میکنیم، بزرگتر از مشکلات خودمان باشد. یعنی نقطهای را که انتخاب کردیم، یک نقطه چندضلعی است بین اهواز و خط مرز و جاده حسینیه و منطقه کوشک.
اگر پای ما به این نقطه میرسید، همزمان چهار تهدید برای دشمن به وجود میآوردیم. یعنی وقتی ما وارد این منطقه میشدیم، دشمن از یک سو احساس میکرد ما میخواهیم برویم خرمشهر، لذا بیست هزار نفر از نیروها محاصره میشدند. از یک سو، احساس میکرد مستقیم داریم میرویم بصره. لذا احساس میکرد بصره دارد سقوط میکند. گاه فکر میکرد که با بصره هم کار نداریم. میخواهیم یک پله بالاتر برویم و به سمت دجله برویم و فرات و جاده بغداد به بصره را ببندیم. باز نگران میشد. همزمان این منطقه جایی بود که میتوانستیم بپیچیم پشت سر لشگر 56 که رو به روی اهواز بودند و بیش از سی، چهل هزار نفر از ارتش عراق به اسارت میروند.
لذا ما وارد منطقهای شدیم که همزمان چهار تهدید را به دشمن القا میکردیم و به همین دلیل بود که تا 48 ساعت بعد، دشمن کاملا در مقابل ما منفعل باقی مانده بود و قدرت تصمیمگیری نداشت. تشخیص این نقطه نظامی از مهمترین شگردهای جنگ ایران و عراق است. یعنی من در هیچ عملیاتی سراغ ندارم که خدای متعال چنین نکتهای را به ذهن ما الهام کرده باشد که اگر به این نقطه برسیم، ارتش مثل یک تومار در هم پیچیده میشود. در حقیقت رسیدن نیروهای ما در این منطقه پنجضلعی و چهارضلعی، باعث شد یک گردبادی در ارتش عراق به وجود آید که قدرت تصمیمگیری و قدرت واکنش را از او گرفت.
ـ آیا تدابیری که در جنگ عمل کردیم، بنا بر یک استراتژی بود، بر اساس شناخت ضعف دشمن انجام شد؟
رضایی: نه این جنگ ما یک جنگ جدیدی بود. یعنی این تدابیر را ما خودمان اتخاذ کردیم. سال اول اینطور نبود. سال اول جنگ ایران هر حملهای میکرد، شکست میخورد. اما یک مرتبه از سال دوم جنگ، هر حملهای کرد، موفق شد. علت این است که جنگ جدیدی را انتخاب کرد، سبک جدیدی از نبرد را برگزید و یک اندیشه نبرد جدیدی را شکل داد.
دلیلش هم این است که فرماندهان عوض میشوند و فرماندهان جدیدی در سپاه و ارتش قرار میگیرند. این فرماندهان جدید به نتیجه میرسند که نبرد کلاسیک را باید کنار بگذارند و یک اندیشه جدید انقلابی که بین حالت چریکی و کلاسیک است، جنگ انقلابی را ما یک حالت وسط بین جنگهای چریکی و کلاسیک تعریف میکنیم و این از ابداعات ما بود. در این نوع نبرد، اساس، نوآوری و ابتکار است. یعنی اساس این نبرد، خلاقیت و نوآوری اینجا جلوتر است. در حقیقت، دو سه تا پایه اساسی این نوع جنگ است؛ اول تدبیر و اندیشه، دوم ایمان و شهادتطلبی و سوم هم مردم. پس از این سه عنصر است که تازه مسئله تکنیک و ابزار شروع میشود. مدل جنگی که ما در ایران انجام دادیم، امروز در دانشگاه امام حسین(ع) تدریس میشود. چند تا از دوستانمان دارند تدریس میکنند. ما همین مدل را به لبنانیها آموزش دادیم. اینکه گفتند در جنگ لبنان از ایرانیها هستند، اینطور نبود. فکر ایرانیها آنجا بود. در حقیقت مدل نبرد «حزبالله» با اسرائیل، برگرفته از مدل جنگی بود که ما در آزادسازی خرمشهر به کار گرفتیم.
ـ این عملیات چه دستاوردی داشت که عملیات آزادسازی خرمشهر، همچنان به عنوان یکی از نقاط ابهام جنگ مورد توجه غربیهاست؟
رضایی: دستاوردهای عملیات هم از ابعاد سیاسی و هم از ابعاد نظامی بسیار بالا بود. از نظر ابعاد نظامی، نزدیک به 6 هزار کیلومترمربع از سرزمینهای ایران و چیزی بیش از دو سوم خاک لبنان در این عملیات آزاد شد؛ یعنی فاصله اهواز تا خرمشهر که اشغال شده بود، 130 کیلومتر بود؛ یعنی منطقهای به بزرگی مسافت تهران تا قم در عملیات بیتالمقدس آزاد شد. بیش از بیست هزار نفر از ارتش عراق از سرباز و درجهدار و ژنرالهای عراقی به اسارت ایران درآمدند و ما تا چهار، پنج سال بعد، از مهماتی که از عراق به دست آمده بود، استفاده میکردیم. ارتش عراق تلفات سنگینی متحمل شد. از بعد سیاسی هم دشمنان ما که حامی صدام بودند و از صدام حمایت میکردند، از صدام مأیوس شدند و اصولا از شکست دادن ایران مأیوس شدند. آنان دیگر فهمیدند که ایران شکستناپذیر است. البته طبعا احساس خطر هم کردند و این خطرات را به دنیا گوشزد کردند و نگران شدند و دست به اقداماتی برای جلوگیری از پیروزیهای بعدی ایران زدند. به همین دلیل بود که جنگ با مقاومتهای سختی از آزادی خرمشهر به بعد آغاز شد.
ـ نقش مردم و جوانها را که از دور دستی بر آتش داشتند، چگونه ارزیابی میکنید؟
رضایی: بدون شک ما درصد قابل توجه توانی که در جنگ داشتیم از مردم میگرفتیم. مردم به ما روحیه میدادند. پدران رزمندگان، مادران خانوادههای شهدا و حتی کسانی هم که در جنگ حضور پیدا نمیکردند، با حمایتهای معنوی و سیاسی که از جنگ میکردند، روحیه رزمندگان را بالا میبردند. مسئله بعد، حضور مستقیم مردم در خط مقدم بود. بخش قابل توجهی از جبهه را مردم ما تشکیل میدادند. در سال اول، دولت میخواست با عراق بجنگد و شکست خورد، جنگ بین دو دولت منجر به شکست دولت ما شد، اما در سال دوم، دولت ایران آمد با کمک مردم به عراق حمله کرد و موفق شد. چون جنگ مردمی شد، ما موفق شدیم. اگر جنگ ایران و عراق مردمی نمیشد، ما موفق نمیشدیم، همانطور که سال اول جنگ که مردمی نبود، ما هیچ پیروزی به دست نیاوردیم. این تأثیر مردم در صحنه نبرد، از رزمندگان شروع میشد تا به مسائل لجستیکی، خدماتی و درمانی رسید.
بسیاری از پزشکان حاذق ما بیمارستان صحرایی مجهزی در خط مقدم درست میکردند و رزمنده به محض آنکه تیر میخورد و زخمی میشد، به فاصله کمی به اتاق عملی میرسید که پزشکان شجاع ما در خط مقدم به وجود آورده بودند. پرستاران و صنعتگران ما نیز اینگونه بودند. بسیاری از صنعتگران ما دیگر کمکم برای ما بمب، مهمات، خمپاره و توپ تولید میکردند. بسیاری از کارخانجات کشور ما تبدیل به مهماتسازی شده بودند؛ بنابراین، به یک تعبیری میشود گفت: آن ذخیره اصلی جنگ ما را مردم تشکیل داده بودند.
واقعیت آن است که تدبیر و شهادتطلبی، درست دو روی یک سکه هستند؛ یعنی ما با همه وجود میفهمیدیم که دل و قلب باید با عقل آنها پا به پای هم کار کنند و هر کدام از آنها کار نکنند، موفق نخواهیم شد. علت انحرافاتی هم که در جنگ قبل از اینکه فرماندهان جدید بر سر کار بیایند، همین بود که عدهای راه دل را رفتند و به جایی نرسیدند و عدهای هم راه عقل را رفتند و به جایی نرسیدند. عملیات خرمشهر، تلفیقی از عقل و دل با همدیگر است. بعد با عنصر مردم و نوآوری و فناوری که با هم ترکیب میکنیم، تعریف جدیدی از اقتدار شکل میگیرد که در خرمشهر رخ داد.
ـ آیا شما پیش از اینکه به خرمشهر برسید، این وضعیت را پیشبینی میکردید؟
رضایی: درباره تمام این مسائل بحث شده بود. من خودم بالای 70، 80 درصد مطمئن بودم پیروز میشویم. البته ما یک حمله به طرف بصره در طرح عملیاتیمان نوشته بودیم که وقتی به مرز رسیدیم، دیدیم که باید از آن صرف نظر کنیم. چون قوای ما به اندازه کافی نیست. برای همین برگشتیم به خرمشهر و دشمن که در خرمشهر بود، محاصره شد.
ـ آقای رضایی، اوایل جنگ، صدام اولین شلیک را که به سمت ایران کرد، بسیاری از تحلیلها این بود که تقریبا نیمی از ایران سقوط خواهد کرد. به گفته شما، حتی سیمخاردار به ما نمیدادند. این وضعیت را که ما موفق شدیم معادلات جهانی را بر هم بزنیم، چگونه میتوانیم به این نسل انتقال دهیم و به آنان بگوییم که پدران شما چه کسانی بودند؟
رضایی: خب اینجا مظلومیتی در این حادثه است؛ مظلومیت دفاع مقدس، حقیقتا چیز عجیبی است. خود من هم هنوز علل این را نفهمیدم که چرا اینگونه است. دفاع مقدس، یکی از بزرگترین حوادث تاریخ است. من نمیخواهم بگویم ما در این حادثه اشتباه نداشتیم و سراسر این حادثه پیروزی بوده است. البته ما شکستهایی هم داشتیم، اما در مقام مقایسه این جنگ با جنگهای بسیاری در دنیا، امتیاز و نمرهای که این جنگ میگیرد، یک سر و گردن از تمام مقاومتها و دفاعهایی که در عالم صورت گرفته، بالاتر است و از نظر تاریخی هم یک بازگشت به خود جدی و اساسی است. جنگ متعلق به گروه خاصی نیست. همه جناحها بودهاند هیچ شخصیتی نمیتواند بگوید این جنگ را من اداره کردم، چراکه همه در آن دخالت داشتهاند، حتی همه ادیان. ما در این جنگ از ارامنه و برادران اهل سنت شهید داریم. همه اقوام ایرانی بودهاند. این حادثه متعلق به همه ملت ایران است. پس همه میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. جوانهای امروز از هر قوم و قبیلهای یک آدرس در این جنگ دارند. هیچ قوم و قبیلهای، نیست که آدرس و محلی در این جنگ نداشته باشد. برای همین جوانهای ترک و کرد و لر و ارامنه و اهل سنت، برادران و پدران و دوستانی در این جنگ دارند. این جنگ در تمام خانوادهها هست. با بنابراین، جای سؤال است که چرا در حال حاضر این حس منتقل نمیشود، پس باید یک اشکالی در اینجا وجود داشته باشد.
من نمیخواهم خدای ناکرده افتخارات کشورهای دیگر را تحقیر کنم، ولی واقعا قابل مقایسه نیست. اصلا در جنگ ایران و عراق، عظمتهایی به وجود آمده که بزرگترین دانشگاه آیندهساز ایران است. این دانشگاه جنگ، میتواند قهرمانان و انسانهای فداکاری در آینده بسازد که هیچ گاه این کشور دچار خطر نشود. خب این یک دانشگاه بزرگی است که باید برای آن برنامهریزی شود. الان ببینید هر فیلم خوبی که از جنگ ساخته میشود، با چه اقبال بزرگی روبهرو میشود! هر خبر تازه و هر سند تازه و هر اطلاع جدیدی از آن جعبه سیاه جنگ را ما به مردم میدهیم، تا یک هفته مردم در رسانهها به آن میپردازند. با اینکه الان 25 سال از آزادی خرمشهر گذشته، ولی مردم ما به دنبال یافتههای جدیدی هستند. پس معلوم است که جنگ جایگاه جدیدی دارد. باید یک اقدام و یک بسیج ملی را دولتمردان و مجلس ما در اینباره آغاز کنند.
چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ تداوم یافت؟
ما در جنگ در حقیقت دو مقطع زمانی خاص داشتیم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران نظامی و با هدف بیرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدی مربوط به پس از آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران دوگانه بود. مسئوولان رسمی و سیاسی کشور معتقد به ادامه جنگ برای کسب پیروزی و پایان جنگ از طریق دیپلماسی بودند که این با استراتژی بلافاصله پس از آزاد سازی خرمشهر آغاز شد.
ما در جنگ در حقیقت دو مقطع زمانی خاص داشتیم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران نظامی و با هدف بیرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدی مربوط به پس از آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران دوگانه بود. مسئوولان رسمی و سیاسی کشور معتقد به ادامه جنگ برای کسب پیروزی و پایان جنگ از طریق دیپلماسی بودند که این با استراتژی بلافاصله پس از آزاد سازی خرمشهر آغاز شد. در جلسهای که خدمت امام تشکیل شد، در جلسه شورای عالی دفاع در محضر امام که آقایان حاج احمد خمینی، میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی، ولایتی و مقام معظم رهبری- که آن زمان رییس جمهور بودند- حضور داشتند. آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که ما باید از مرزهای بینالمللی عبور کنیم تا اگر خواستیم جنگ را تمام کنیم یک چیزی در دست داشته باشیم که بتوان درمیز مذاکره از آن استفاده کنیم. آقای ظهیر نژاد هم استدلال کردند مرزهای جنوب قابل دفاع نیستند و باید به مانعی طبیعی مثل اروندرود تکیه کنیم و با تکیه بر آن بتوان دفاع کرد. این دو استدلال ارایه و من و دیگر دوستان هم در بعد سیاسی و نظامی از آن دو حمایت کردیم. لذا عملا استراتژی پس از آزادی خرمشهر استراتژی سیاسی شد. یعنی انجام یک عملیات نظامی برای تحقق صلح و با استفاده از عملیات نظامی برای آنکه بتوان از طریق دیپلماسی جنگ را تمام کرد. به عبارت دیگر قرار شد عملیات نظامی به عنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی قرار گیرد. این استراتژی سیاسی بود ولی عملیات و جنگ هدف نبود بلکه هدف حمایت از سیاست خارجی بود. با این استراتژی همه مسئوولان سیاسی و نظامی موافقت کردند ولی حاج احمد آقا مخالف بودند و میگفتند: باید سر مرز بمانیم و امام هم سئوال کردند، چرا باید از مرز عبور کنید.
حرف آقای هاشمی همان استراتژی سیاسی بود که پس از آزاد سازی خرمشهر در دستور کار دولت و مسئولان تا پایان جنگ به آن عمل میشد. اتفاقا آنچه که به آن عمل نشد استراتژی پیشنهادی فرماندهان سپاه بود که پس از رمضان به مسئوولان ارایه میشد.
امام هم در این مساله ابهام داشت که چرا میخواهیم از مرزهای بین المللی عبور کنیم اما پس از شنیدن استدلال ها گفتند: "من یک هفته فکر میکنم سپس پاسخ میدهم." یک هفته بعد احمد آقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام کردند و در پی آن عملیات رمضان طراحی شد و هدف آن پیشروی نیروهای ما تا کنار اروندرود بود تا قسمتی از خاک عراق در اختیار ما قرار بگیرد. بنابراین همه با استراتژی سیاسی، پس از آزاد سازی خرمشهر موافق بودند و دیگر استراتژی نظامی مطرح نبود. یعنی عملیات رمضان تنها یک عملیات بود. در حالی که در استراتژی نظامی یک عملیات طراحی نمیکنید، بلکه تعداد زیادی عملیات طراحی میکنند که پیدرپی صورت میگیرد تا برسند به هدف اصلی. اما دراستراتژی سیاسی عملیاتها سلسلهوار نیست بلکه عملیات صورت میگیرد تا از طریق دیپلماسی جنگ به پایان برسد. تا پیش از آزادسازی خرمشهر استراتژی نظامی مطرح بود تا همه سرزمینهای ایران آزاد شود. لذا چهارده عملیات درتابستان سال 1360 طراحی شد که یکی پس از دیگری تا آزاد سازی خرمشهر انجام شد اما پس از آزادی خرمشهر استراتژی ایران تغییر یافت.
انجام عملیات جداگانه
ما در انجام عملیاتها مشکلاتی داشتیم و مسایلی بود که اجازه نمیداد ما به موفقیت دست پیدا کنیم در بعد اول تلاش زیادی شد که استراتژی سیاسی تغییر یابد ولی مسئوولان سیاسی کشور نپذیرفتند و میگفتند که امکانات و بودجه مورد نیاز تغییر استراتژی را نداریم. لذا عملا استراتژی نظامی که شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقی ماند و دلیل آن این بود که مسئوولان سیاسی و اقتصادی میگفتند ما قدرت برنامه ریزی برای تحقق این استراتژی را نداریم. درحالی که این استراتژی نظامی خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغییر اساسی در جنگ حاصل نشد و پس از اینکه فرماندهان از تصویب استراتژی نظامی ناامید شدند، تلاش شد که استراتژی سیاسی با همه نواقص آن به موفقیتهایی برسد لذا استراتژی سیاسی ادامه پیدا کرد با این تفاوت که پاسدارها گفتند حال که اجازه نمیدهید استراتژی نظامی طراحی و برنامهریزی شود، اجازه بدهید سپاه جدا از ارتش عمل کند و تغییری در مدیریت جبهه ایجاد شد. این تغییر مدیریت عملیات منجر به پیروزیهای فاو، کربلای 5 درشلمچه و حلبچه با مدیریت سپاه شد و این پیروزیها منجر به قطعنامه 598 شد.
با وجود اینکه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده میشد، ولی عملا راهی غیر از این طی شد. با اینکه استراتژی نظامی طرح شد ولی برنامه ریزی نشد و در حد یک شعار باقی ماند. بر اساس استراتژی سیاسی، آقای هاشمی میگفت: بروید فاو را بگیرید تا جنگ را تمام کنیم. درکربلای 5 هم گفتند بروید شلمچه را بگیرید و به بصره نزدیک شوید، ما جنگ را تمام میکنیم. یعنی ما همیشه عملیات میکردیم برای پایان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر دچار روزمرگی شده بود. علت روزمرگی آن این بود که عملیاتها در خدمت سیاست قرار گرفته بود. یعنی پس از آزادسازی خرمشهر، سیاست بود که عملیاتها را طراحی میکرد. تنها زمانی که از سپاه خواستند طرحی را برای استراتژی نظامی بدهد درسالهای پایانی جنگ بود که ارتش عراق حملاتی را آغاز کرده بود و سپاه هم اعلام کرد که برای تغییر استراتژی سیاسی به نظامی باید امکاناتی فراهم شود که بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام کرد. وقتی این نامه به آقای هاشمی نوشته شد، ایشان نامه را پیش امام بردند و گفتند سپاه این امکانات را میخواهند و وزرای اقتصادی هم گفته اند این امکانات را نداریم. درحقیقت مشکلی که باید سیاسیون حل میکردند را به میدان امام انداختن و نتیجه آن پذیرش قطعنامه 598 بود.
تداوم جنگ تا ...
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازی خرمشهر عملیاتها تداوم پیدا میکرد در حالی که در استراتژی سیاسی تنها هدف پیروزی دریک عملیات برای پایان جنگ و استفاده از ابزار دیپلماسی بود. دو عامل دراینجا دخالت دارد یکی اینکه عراق و آمریکا و کشورهای عربی و غربی دست ایران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سیاست مداران ما میدانستند که قضیه چیست، هرچند امام میگفتند: " ما جنگ را تا دفع فتنه ادامه میدهیم" اما آنها میدانستند این حرف امام و رزمندههاست که درحد یک شعار است. آنچه که آنها در عمل میدیدند«جنگ جنگ تا یک عملیات» بود. یعنی دشمن میدانست جنگ جنگ تا پیروزی مطرح نیست بلکه جنگ جنگ تا یک پیروزی هدف است.
دنیا دست سیاستمداران ایران را خوانده بود. با اینکه سیاستمداران هم شعار امام را تکرار میکردند اما دنیا با شعارها کار ندارد. حرفهای پشت صحنه سیاست و رفتار سیاستمداران ملاک است. خیلی زود دنیا متوجه شد که ایران جنگ جنگ تا یک پیروزی را میخواهد. مساله دیگر اینکه دیپلماسی ایران نمیتوانست ازهمان موفقیتهای نظامی استفاده کند و مدیریت دیپلماسی باید بسیار قویتر عمل میکرد. ضمن اینکه واقعیت این است که ما در دنیا یار زیادی نداشتیم ما اتحادهای سیاسی جدی در دنیا نداشتیم که بتوانیم از آرای آنها درسازمان ملل استفاده کنیم.
تا پیش از قطعنامه تنها پیشنهادی که به ایران شد آتش بس بود؛ آتش بس هم یعنی جنگ نیمه تمام. یعنی طرفین در هر نقطهای هستند بمانند و مذاکره کنند. مذاکرات میتوانست 30 تا 40 سال ادامه یابد و در این مدت ایران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. این یک گزینه بود. گزینه دیگر این بود که ایران استراتژی سیاسی را در پیش بگیرد یعنی درپی عملیات به صلح دست یابد. گزینه سوم این بود که ایران با استراتژی نظامی تا سقوط صدام حرکت کند که یا به سقوط صدام منجر میشد یا دستیابی به یک پیروزی بزرگ. در حقیقت این گزینه پس از آزاد سازی خرمشهر پیش روی ایران بود. آن چیزی که به آن عمل شد استراتژی دوم بود یعنی انجام یک عملیات برای کسب امتیازات سیاسی، این عملیاتها منجر شد که ایران بتواند 598 را از دنیا بگیرد. در 598 برای نخستین بار پیشنهاد صلح و یکسری امتیازات به ایران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهای بینالملل، تعیین و پرداخت خسارت، کمیته تعیین متجاوز که از دستاوردهای قرارداد 598 است و در آن حداقل امتیازاتی به ایران داده شد. هر چند اهداف ایدهآل استراتژی سیاسی و نظامی در 598 تامین نشد.
این با آنچه که امام و رزمندهها میخواستند خیلی فاصله داشت ولی در مقام پیروزی برای یک کشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخی کلمات 598 چند ماهی در پذیرش آن تاخیر افتاد.
بحث معروف نظامیان و سیاسیون
بحث معروفی بین فرماندهان و آقای هاشمی بود. فرماندهان به ویژه پس ازعملیات خیبر میگفتند این استراتژی سیاسی نتیجهای ندارد و اجازه بدهید برنامهای برای استراتژی نظامی تهیه و جنگ را تمام کنیم. هیچگاه مسئوولان سیاسی و آقای هاشمی این را نپذیرفتند. یک روز آقای هاشمی گفتند ما حتی نمیتوانیم بند پوتین سربازان و بسیجیها را فراهم کنیم. این تعبیر بیانگر این بود که هیچگاه به استراتژی نظامی فرماندهان نظامی توجهی نشد و همیشه میگفتند توان اقتصادی حمایت از این استراتژی را نداریم و اقتصاد کشور تحمل این استراتژی را ندارد.
بعد از عملیات رمضان همیشه پیشنهادات فرماندهان را اگرچه برای انجام یک عملیات میپذیرفتند ولی برای پایان دادن به جنگ رد میکردند. تنها موقعی که راضی شدند، در اواخر جنگ بود؛ زمانی که دیدند استراتژی سیاسی با شکست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عملیات فاو و کربلای 5 بود. ولی آنها احساس میکردند همین 598 هم عملی نباشد. در این موقع ازما پرسیدند برای پایان دادن جنگ چه میخواهید. آن زمان سپاه نامهای را برای آقای هاشمی – نه امام – تنظیم کرد زیرا امکانات کشور در اختیار مسئوولان سیاسی کشور بود. دراین نامه برای پیروزی درجنگ امکاناتی خواسته شده بود. آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله نامه آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت- ، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئوول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد. گفته بود که نظامیان این گونه میگویند و مسئوولان سیاسی و اقتصادی هم میگویند پول نداریم. شما تکلیف را روشن کنید وامام هم با پذیرش قطعنامه موافقت کردند. این مسایل بسیار مهم است و شاید مهمترین مقطع انقلاب است که باید درک و تحلیل شود تا ما را با برخی مواضع امام و رزمندگان آشنا میکند، زیرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمایت کردند.
ادعای اینکه امام از جنگ با صدام بدش نمی آمد!
با توجه به شناخت دقیقی که من از نزدیک با حضور امام دارم و به ویژه اطلاعاتی که پیش از جنگ، آغاز جنگ و پایان جنگ دارم چنین ادعایی غیر دقیق است و شاید بتوان گفت منصافانه نیست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنیا، صدام را در انتهای لیست خود میدانستند، جملات معروف امام درباره ملک حسین، ملک حسن و... خیلی شدیدتر از اظهارات امام علیه صدام بود. ضمن اینکه در آن زمان آقای حسن البکر رئیس جمهور بود و صدام برای حمله به ایران مجبور شد حسن البکر را کنار بگذارد و هیچوقت امام صدام را در اندازهای نمیدانست که به خاطر انتقام و تنبیه او کاری کند که منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتی از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام میبردند، منظورشان همه دولتهای منطقه غیر از عراق و سوریه بود. یعنی جاهایی که پادشاهی بود و این ادعا هیچ سندیت تاریخی ندارد و چنین مسالهای در کلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنین ادعایی را قبول ندارم. مساله جنگ کاملا برنامهریزی شده بود و ترکیبی از فرصتطلبی صدام و انتقامکشی شیوخ منطقه و حمایتهای آمریکا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزیی از یک عملیات ضد انقلابی به ایران تحمیل کردند و این کاملا مستقل از نحوه برخورد ایران با دولت عراق است، لذا انگیزه شخصی علیه صدام نداشته بلکه به دلیل تحمیل جنگ به انقلاب اسلامی، امام او را مستحق تنبیه و خروج از ایران میدانست.
منبع: سایت محسن رضایی
فاتحان خرمشهر از کدام طبقه بودند؟
بزرگ داشت سوم خرداد، روز فتح خرمشهر، پس از یک اشغال نسبتاً طولانی از سوی ارتش متجاوز بعثی عراق، در حقیقت احترام به حماسه مقاومت مردم ایران و رزمندگان اسلام در جریان جنگ تحمیلی است. این جنگ که دو برابر مدت زمان جنگ دوم جهانی به طول انجامیده است، یکی از گسترده ترین و طولانی ترین جنگهای تاریخ بشر و حوادث کشور است. ویژگی اصلی فتح خرمشهر را بایستی در نتیجه به ثمر رسیدن تلاش طولانی و مستمر رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و فرماندهان عزیز جبهههای جنگ و رزمندگان سلحشور و مردم مقاوم کشور برای مقابله با دشمن و دفع تجاوز برنامه ریزی شده رژیم بعثی صدام دانست.
از آنجا که دفاع در برابر یورش دشمن، مهم ترین عامل برای حفظ استقلال یک کشور است، بنابراین فتح خرمشهر در روز سوم خرداد سال 1361 به معنای توانایی انقلاب اسلامی برای ظهور قدرتهای بدیع از درون ملت به منظور حفظ تمامیت ارضی کشور در مقابل تهاجم همه جانبه دشمن بوده است. متأسفانه ملت ایران در دوران رژیم سلطنتی و حکومت شاهان فاسد و خودکامه، تجربه تلخی را در از دست دادن بخشهایی از پیکره خود در حافظه تاریخی خود دارد. اگر به دوران گذشته ایران تا حدود سیصد سال پیش، نگاهی انداخته شود و در مورد وقایع آن تأمل صورت گیرد و تاریخ مکتوب آن تورق شود، روشن خواهد شد که در هر جنگی که در مرزهای کشور رخ داده، ایران بخشهایی از سرزمین خود را از دست داده است و تنها در دوران حیات انقلاب اسلامی و در دوره پرافتخار رهبری حضرت امام خمینی(ره)، است که این معادله تاریخی به هم میریزد و ایران موفق میشود که پس از اشغال بخشهایی از سرزمینش، دشمن را از تمامی خاک خود با قدرت تمام بیرون براند. پس از گذشت اندکی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جنگی نابرابر با حمایت قدرتهای بزرگ جهانی و کشورهای عرب پولدار نفتی، بر ایران تحمیل میگردد.
در این شرایط، مردم ایران فقط با انگیزه الهی و با دستهای خالی از سلاحهای پیشرفته و با عشق به مکتب اسلام و با هدایت رهبریِ حکیم نهضت اسلامی، در جبهههای جنگ حضور مردانه و عاشقانه مییابند و به کمک نیروهای مسلح خود میشتابند و از خود، حماسههایی شگرف میآفرینند. یکی از ثمرات این فداکاری عظیم، فتح خرمشهر، در پایان سلسله عملسات بیت المقدس و پس از یک نبرد طولانی 25 روزه است. مقاومت شدید دشمن در خرمشهر برای حفظ موفقیتهای به دست آمده و پافشاری آن بر اشغال بخشهای وسیعی از استان خوزستان، اهمیت و ابعاد این اتفاق بزرگ را در استراتژی نظامی حاکمان وقت بغداد و متحدان جهانی و منطقه ای اش روشن میکند.
آن روزها صدام حسین، رئیس وقت رژیم بعثی عراق، تلاش داشت تا به هر قیمتی که شده این شهر مهم و زیبا را در اشغال خود نگه داشته و آن را از دست ندهد. به ویژه آن که او با تبلیغات وسیع و دامنه داری که انجام داده بود نمی خواست به یکباره تصور «شکست ناپذیری» را که از خود در اذهان متحدان و حامیانش پدید آورده بود، دچار خدشه نماید. به همین دلیل نیروهای نظامی خود را که مسئولیت حفظ خرمشهر را بر عهده داشتند آن قدر در آن شهر نگه داشت که به یکباره حدود 12 هزار اسیر، از ارتش خود در درون آن شهر برجای گذاشت. این در حالی بود که پس از ورود رزمندگان اسلام از سمت شمال غربی خرمشهر به داخل آن بندر، بسیاری از نظامیان بعثی، در آخرین لحظات، با رها کردن سلاح خود، به آب زدند و با عبور از اروند رود از مهلکه گریختند.
مسلم است که این پیروزی اعجاب انگیز و افتخار آفرین، فقط در سایه روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادت طلبی رزمندگان عزیز اسلام،که در مکتب امام خمینی(ره)، به طور مرتب، خود را از وابستگیهای دنیایی رهایی میبخشیدند، اتفاق افتاد و رمز حماسه بزرگ و جاودان «فتح خرمشهر» را فقط باید در آن مقوله جست و جو کرد. البته نبایستی از کنار برنامه ریزی دقیق و انتخاب تاکتیک هوشمندانه این عملیات که عبور عمده قوا از رودخانه کارون به عنوان تلاش اصلی عملیات طرح ریزی شده بود، گذشت. مطالعه گسترده در مورد چگونگی آرایش دشمن در فضای 5400 کیلومتری منطقه عملیاتی و نیز پی بردن به روش و تاکتیک دفاعی دشمن و نیز برنامه ریزی برای استفاده از نقاط ضعف دشمن و حمله به عقبههای تدارکاتی و خطوط مواصلاتی لشگرهای زرهی و مکانیزه دشمن را بایستی از عوامل اصلی موفقیتِ نبرد فتح خرمشهر دانست.
رزمندگان اسلام در آن ایام نام نبرد خود را که از تاریخ 10/2/1361 شروع شد و در 3/3/1361 با فتح خرمشهر به پایان رسید، «عملیات بیتالمقدس» گذاشتند، تا به مردم جهان و مردم دربند عراق بگویند که هدف اصلی این نبردها نه فقط دفع تجاوز دشمن از سرزمینهای اشغالی ایران، بلکه نشان دادن راهی برای فتح بیت المقدس از چنگ اشغالگران صهیونیست از سوی مسلمانان و مردم منطقه است. پیام روشن این انتخاب زیبا برای نام گذاری این عملیات، از سوی رزمندگان ایران، همانا همدلی با فرزندان قدس و فلسطینیان مظلوم و آواره، در آن سوی خاورمیانه بود. فتح خرمشهر اولین صدای رسای ایرانیان، خطاب به همه کسانی بود که حریم سرزمین و تاریخ شان از سوی بیگانگان مورد تعرض قرار گرفته بود، که راه پیروزی از مسیر سرخ شهادت میگذرد و پیروزی از آن خداست چرا که: «وَ مَا النَّصَرَ اِلا مِن عِندِالله».
در سال روز حماسه فتح خرمشهر، فرصت مناسبی است تا مردم ایران بررسی نمایند که چه کسانی در فتح آن شهر خونین نقش داشتند؟ آنها از چه طبقاتی از مردم برخاسته بودند و انگیزه و اهدافشان از این مقاومت طولانی و پرثمر چه بود؟
چه کسانی در این پیروزی بزرگ نقشی ایفا نکردند؟ نه در جبهه حضور یافتند و نه از رزمندگان مظلوم حمایت کردند؟ چه کسانی در مقاومت 34 روزه در مقابل دشمن و در بدو حمله ارتش بعثی عراق به این شهر، مقاومت کردند؟مسجد جامع خرمشهر چه نقشی در مقاوت و نیز به هنگام پیروزی رزمندگان اسلام ایفا کرد؟ چه شد که رزمندگان اسلام از دشمن نترسیدند و چون آهن، مقاوم و پر صلابت ایستادند؟
شاید پاسخ به بخشی از پرسشهای فوق در این جمله بنیانگذار انقلاب اسلامی خلاصه شود که: «ملت ما برای خدا قیام کرده است و ملتی که برای خدا قیام کند از هیچ چیز نمی ترسد و آسیب نمی بیند». به حق، فرماندهان جبهههای جنگ و رزمندگان سلحشور اسلام در آن دوران، از جمله کسانی بودند که مصداق بارز سخن فوق بودند.آنان فقط برای خداوند، تمام توان خویش را علیه دشمن به کار گرفته بودند و بیش از هر چیزی به شیوههای مقابله با دشمن فکر میکردند و ابتکار عمل مناسب در طرح ریزیهای عملیاتی از خود به خرج میدادند، جلسات خود در قرارگاه کربلا با آیاتی از قران مجید، آغاز میکردند و بر بالای اکثر نقشهها و کالکهای عملیاتی خود این آیه کریمه را درج کرده بودند که: «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدینَّهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنین» و آنان که در راه ما جهاد و کوشش کردند، محققاً آنها را به راههای خویش هدایت میکنیم و خداوند همیشه با نیکوکاران است. (سوره عنکبوت، آیه 69)
این شعر اقبال لاهوری نیز زمزمه برخی از رزمندگان بود که:
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
در این شرایط بود که خداوند هم راه چگونگی آزادسازی خرمشهر را از چنگال دشمن به آنها نشان داد و بالاخره «خرمشهر را خدا آزاد کرد».
دکتر حسین علایی
آزادسازي خرمشهر; آهنگ عزت ايران اسلامي
نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران درطرح ریزی و انجام عملیات بیت المقدس در گفت وگو با امیر سرتیپ دوم ستاد فریبرز ماهریان
اشاره :
هنگامیکه دست تجاوز اهریمن از آستین صدامیان بعثی بیرون آمد و خاک مقدس ایران اسلامی را مورد هجوم قرار داد مردانی پرصلابت قد برافراشتند و دست خشم ملتی شدند که جز یاری خدا نقطه امیدی نداشتند.
اینان در برابر دشمنی مسلح که پشتیبانی همه جانبه دنیای استکبار را به همراه داشت با سلاح ایمان و شهادت مردانه ایستادند و برای دفاع از کیان وشرف خود جانفشانی کرده و با آغوش باز به استقبال شهادت رفتند
راستی شهیدان شیدای کوی یار با دیده بصیرت چه دیدند که بی شکیب و قرار شدند با گوش جان چه نوایی شنیدند که با جان به سوی خطر شتافتند از کدام سبو نوشیدند که در بیخودی این سان تن پوش حریر لاله ها پوشیدند کدامین شربت سرکشیدند که به سر در پی معشوق دویدند
دیدیم و دیدید و آنانکه فیض حضور در سرزمین عشق نداشتند شنیدند که این پیروان پیر خمین معرکه نبرد و میدان مین را زیباترین و متبرک ترین بقعه زمین یافتند دل از حب جان مال و فرزندان بریدند و به ابتیاعش با نقد جان شتافتند.
اگر شهیدانمان سردادند با آهنگ عزت این نوا را سرودند که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است وآنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند.
سالروز عملیات غرورآفزین بیت المقدس و حماسه جاوید فتح خرمشهر بهانه ای به دستمان داد تا پای صحبت امیر سرتیپ دوم ستاد فریبرز ماهریان یکی از فرماندهان و یادگاران 8 سال دفاع مقدس بنشینیم و ضمن گفتگو با خاطراتشان به سرزمین عشق سفر کنیم .
به عنوان اولین سئوال از جنابعالی بفرمائید چه نیروهایی در عملیات بیت المقدس شرکت داشتند
عملیات بیت المقدس با شرکت نیروهای زمینی هوایی و دریایی ارتش نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای بسیج مردمی در قالب سپاه پاسداران و با پشتیبانی جهاد سازندگی از تاریخ دهم اردیبهشت ماه 1361 به مدت 26 روز درمنطقه عمومی اهواز ـ خرمشهر با اتحاد و همدلی نشات گرفته از فرماندهی پیامبرگونه امام راحل انجام گرفت و از وسیعترین و موثرترین عملیاتهای نظامی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در دوران جنگ تحمیلی به شمار می رود.
این عملیات چه دستاوردهایی برای ایران داشت
دستاوردهای این عملیات را می توان به 2 گروه تقسیم کرد : 1 ـ دستاوردهای نظامی و سیاسی از عملیات که بسیار عظیم بود و به حق میتوان گفت باپایان گرفتن عملیات بیت المقدس جنگ ایران و عراق وارد مرحله جدیدی شد مرحله ای که عراق در وضعیت انفعالی و ایران در موضع قدرت قرار گرفت .
2 ـ دستاورد استراتژیکی : که این دستاورد آن شکست استراتژی دیرینه عراق در کنترل کامل بر آبراه اروند رود یا به عبارت دیگر تثبیت حاکمیت غیرقابل انکار ملی و مشروع ما بر رودخانه اروند رود تا امتداد خط القعر این آبراه است . ضمن اینکه تلفات و ضایعات فراوانی بر دشمن متجاوز وارد شد 19 هزار نفر از نیروهای دشمن اسیر وبالغ بر 16 هزار نفر کشته و مجروح شدند و غنایم بسیاری به دست ما تصرف شد و به 19 ماه اشغال نظامی یکی از حساسترین نقاط خوزستان پایان داد و ضربه ای قاطع به نیروهای عراق و توان ومیل جنگجویی او وارد آورد.
وسعت منطقه این عملیات چقدر بود
زمین منطقه این عملیات از شمال به رودخانه های کرخه کور و نیسان از شرق به رودخانه ی کارون از جنوب به خرمشهر و اروند رود و از غرب به کرانه های هورالعظیم و شط العرب محدود می باشد که وسعت آن به بیش از هشت هزار کیلو متر مربع بالغ می شود
منظورهای اساسی از این عملیات چه مواردی بودند
تداوم رزم علیه دشمن تهدید بصره کاهش توان رزمی دشمن آزادسازی خرمشهر وخارج نمودن اهواز از برد توپخانه دشمن بی ثبات نشان دادن رژیم صدام و وادار نمودن عراق به پذیرش شرائط ایران برای پایان جنگ و کاهش فشار مشکلات مهاجرین جنگی در داخل کشور و ایجاد فعالیتهای کشاورزی در مناطق حاصلخیز خوزستان از منظورهای اساسی این عملیات بودند.
چگونگی طرحریزی این عملیات را شرح دهید
الف : آبانماه سال 1360 دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش ج . ا . ا طبق تدبیر فرمانده وقت نیروی زمینی شهید سپهبد صیاد شیرازی به طور موقت از پذیرش دانشجو خودداری و استادان این دانشگاه بمنظور تقویت قرارگاههای مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب و غرب و تشکیل هسته مرکزی گروههای طرحریزی به آن منطقه مامور شدند و بر اساس هماهنگی بعمل آمده بین ارتش و سپاه مقرر شد سه عملیات عمده که مکمل عملیات پیروزمند ثامن الائمه محسوب می شدند بطور همزمان شروع و به ترتیب تقدیم اجرا شوند که عبارت بودند از طریق القدس فتح المبین و بیت المقدس .
ب : از انجا که یکی از اصول عملیات آفندی شناخته منطقه نبرد از جمله جو زمین و دشمن است و بدون آگاهی از وضعیت آنها طرحریزی عملیات ارزشی ندارد طراحان عملیات اطلاعات بسیار دقیقی مربوط به نقاط ضعف و قوت دشمن و زمین منطقه عملیات از طریق عکسهای دقیق هوایی بازجویی از اسرا و پناهندگان عراق و به ویژه شناسایی های انجام گرفته توسط نیروهای خودی کسب کردند و پی به اشتباه بزرگ تاکتیکی دشمن در گسترش نیروها و نقص خط پدافندی او بردند و بر این اساس عملیات را طرحریزی کردند که شامل : 4 مورد ذیل بود :
1 ـ حمله قرارگاه قدس در شمال و عملیات عبور از رودخانه کارون توسط قرارگاه فتح و نصر و تامین سرپل در غرب کارون .
2 ـ تثبیت سرپل تصرفی و ادامه حمله برای تامین مرز .
3 ـ تامین مرز آزادسازی خرمشهر و ادامه نبرد برای تصرف پل نشوه بنا به دستور.
4 ـ ادامه عملیات به داخل خاک عراق و تهدید بصره که سه مرحله اول با موافقت به اتمام رسید و مرحله چهارم بدلایلی انجام نپذیرفت . که عبارتند از : 1 ـ عقب نشینی دشمن از مناطق جنوب هویزه شمال طلائیه و کوشک تحت فشار بی امان نیروهای خودی باعث شد تا نیروهای قابل ملاحظه ای برای حفظ و پدافند از بصره ذخیره نماید. لذا ادامه عملیات به داخل خاک عراق مغایر با اصول تاکتیکی بود و احتمال موفقیت برای نیروهای خودی متصور نبود . 2 ـ بیست و پنج روز جنگ و نبرد بی امان و مداوم موجب خستگی و کاهش توازن رزمی یگانها گردیده تصرف بصره با وجود استحکامات و دژهای قوی دفاعی و نیروهای مدافع آن در این شرایط به صرفه و صلاح نظامی نبود.
چه یگانهایی از ارتش در این عملیات شرکت داشتند
نیروی زمینی : لشکر 92 زرهی لشکر 16 زرهی لشکر 21 حمزه تیپ مستقل 37 زرهی شیراز ـ تیپ مستقل 55 هوابرد تیپ مستقل 58 تکاور ـ تیپ 40 پیاده سراب تیپ مستقل 23 نوهد تیپ مستقل 84 خرم آباد تیپ 3 لشکر 77 پیروزگروه 01 مخابرات گروههای 22 و 33 توپخانه و 411 مهندسی ـ و نوزده گردان یگانهای عمده
هوانیرو : 3 گروه رزمی هوانیروز شامل : 96 فروند بالگرد از جمله 26 فروند کبری 32 فروند 214 ـ 22 فروند 206 و 16 فروند شنوک با 3152 ساعت پرواز و 11792 نفر تخلیه مجروح
نیروی هوایی : پایگاههای چهارم و پنجم شکاری
نیروی دریایی : تکاوران دریایی بهمراه 300 فروند قایق هجومی
گردانهای مهندسی یگانهای شرکت کننده و گردان 141 پل شناور شامل :
7 دستگاه پل پی ام پی
10 فروند قایق بزرگ 27 فوتی و 10 طراده جی ـ اس ـ پی
جمعا تعداد... یگان عمده از ارتش و... یگان عمده از سپاه پاسداران و بسیج مردمی در این عملیات شرکت و جانفشانی کردند.
نقش نیروهای هوایی و دریایی ارتش در این عملیات چه بود
نیروی هوایی با پشتیبانی از عملیات از نظر پشتیبانی نزدیک هوایی شناسایی و عکسبرداری هوایی ترابری وسیع هوایی پوشش هوایی و پدافند هوایی نقش ارزنده ای را ایفا نموده و نیروی دریایی ضمن شرکت در عملیات عبور از رودخانه عبور نیروها را از رودخانه کارون پشتیبانی می کرد.
سرانجام در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد ماه در حالیکه قرارگاه نصر به شدت با دشمن در منطقه شلمچه و شمال نهر جنین در گیر بود یگانهای قرارگاه فتح از سمت غرب و خیابان کشتارگاه وارد خرمشهر شدند. مقاومت دشمن داخل شهر بسیار ضعیف و تقریبا هیچ بود فقط در برخی نواحی نظیر گمرک خرمشهر مقاومت ناچیزی از خود نشان داد که به سرعت منهدم شد . در ساعت 12 روز سوم خرداد قرارگاه فتح اعلام کرد نیروهای دشمن در داخل خرمشهر بصورت ستون طویلی برای اسیر شدن نزدیک می شوند و بالاخره در ساعت 16 روز سوم خرداد 1361 خرمشهر بطور کامل پس از 578 روز اسارت بدست رزمندگان اسلام تصرف شد و پرچم پرافتخار کشورمان در آن نصب گردید.
ازفرماندهان شهید این عملیات چه کسانی را به خاطر می آورید
در این عملیات امیر سرلشکر خسرو تاش شجاعانه به نبرد سنگین با دشمن پرداخت و به خیل عظیم شهدا پیوست و امیر سرلشگر آزاده حسن هداوند میرزایی پس از دلاوریها و از خودگذشتگی های زیادی که از خودشان نشان داد یکروز قبل از فتح خرمشهر مجروح و به اسارت دشمن درآمدند و پس از تحمل 8 سال اسارت در بند دژخیمان بعثی در اسارت به شهادت رسیدند که بر ارواح طیبه این فرماندهان شهید و شهیدان این عملیات درود می فرستیم .
تهیه کننده : ستواندوم مجید رضایی
به حق می توان گفت با پایان گرفتن عملیات بیت المقدس جنگ ایران و عراق وارد مرحله جدیی شد مرحله ای که عراق در وضعیت انفعالی و ایران در موضع قدرت قرار گرفت
تهدید بصره کاهش توان رزمی دشمن آزادسازی خرمشهر و خارج نمودن اهواز از برد توپخانه دشمن و... از منظورهای اساسی این عملیات بودند .
روزنامه جمهوری اسلامی
خرمشهر از كينه آشوري تا عشق عاشورايي
اگر با معرفت تاریخی و با زمینه ذهنی تاریخی به دوره هشت ساله دفاع مقدس و حوادث بعد از آن نگاه کنی ; اگر به تمام ابعاد دوره دفاع مقدس درک حضوری داشته باشی و یا اینکه حداقل از طریق غیرمستقیم و غیرحضوری شناخت نسبتا جامع و مناسبی از ابعاد دوره دفاع مقدس تحصیل کرده باشی ; اگر به نوع رفتار صدام و صدامیان و نوع ذهنیت آن ها که سبب آن همه قساوت های بی مرز تخریب های بی مرز وحشی گری های بی مرز و بسیار مهیب شد آگاهی داشته باشی ;
اگر به رفتار صدام و صدامیان نسبت به شهرها و مناطقی که هدف هجوم قرار می دادند و یا به رفتار آن ها نسبت به اسیران جنگ و یا به هر چیز و هر پدیده دیگر دقیق شده باشی ; و اگر امروز نیز به مناطق جنگی که هر قطعه آن با خلق حماسه های بی شمار و شور هزاران دل بی قرار از چنگال صدامیان نجات یافته است سری بزنی و به نوای دل آن سرزمین های به ظاهر خاموش گوش فرابدهی حتما متوجه خواهی شد که هر توصیف و هر تعریف اصیلی که از دوره دفاع مقدس شده است بجا و درست است ولی این تعریف را نیز باید بپذیریم که دفاع ما و جنگ ما تقابل کینه آشوری با عشق عاشورایی بود.
شاید ابتدا پنداشته شود که « آشور » کجا و « عاشورا » کجا و چه ربطی بین آشور و عاشورا که قرن ها با هم فاصله دارند وجود دارد
در پاسخ باید گفت : همچنان که می دانیم رفتار هر کس منبعث از نوع ذهنیات و الگوهای ذهنی و آرمانی اوست بنابراین صدام و صدامیان نیز چنین بودند. گرچه نوع رفتار صدام و صدامیان حکایت از این داشت که ذهن آشوری دارند و الگوهای ذهنی و رفتاری آن ها فرمانروایان بسیار خونخوار آشور است ولی همچنان که می دانیم صدام و صدامیان در بعد نظری و کلامی نیز به وارث آشوربودن مباهات می کردند. فرمانروایان آشور که در هزاره دوم و اول قبل از میلاد در عراق کنونی حکمرانی می کردند تمام افتخاراتشان در تجاوز سهمگین به همسایگان تخریب شهرها و مزارع و درختان کشتار بی امان اسیران زنده پوست کندن مغلوبان نمک پاشیدن به مزارع و باغ ها دشمن برای ریشه کن کردن اساس آبادانی استفاده از اسیران به جای گاو و الاغ و بستن آن ها به ارابه و... جهت حمل ونقل و ده ها کار دیگر تخریب چشمه ها و انباشتن قنات ها از خاک از بین بردن صدای هر ذی حیاتی در سرزمین های مغلوبه و...
خلاصه اینکه آشوریان افتخار می کردند که هرگاه به سرزمین های جنوبی ایران یورش می برند حتی حیوانات را هم نابود می کنند تا صدای هیچ موجود زنده ای به گوش نرسد و هیچ سایه ای هم وجود نداشته باشد.
یکی از فرمانروایان آشور در کتیبه ای که از او به جای مانده است . حمله به خوزستان را از افتخارات خود می داند و در آن کتب می گوید : به دشمن حمله کردم و همه را کشتم سه هزار اسیر را در آتش افکندم و اجازه ندادم حتی یکی از آن ها زنده بماند. فرمانروای شهر را زنده پوست کندم و پوستش را از دروازده شهر آویختم به سرزمین های آباد خوزستان نمک پاشیدم تا دیگر گیاهی نروید. موفق شدم اسیران را درحالی که زنده بودند قطعه قطعه کنم . از سرهای مردم تپه ها ساختم دختران و زنان را در آتش افکندم درختان را بریدم . شوش را به تصرف درآوردم و آن را چنان خراب کردم که گویی اصلا شهری در آن جا نبوده است ...
صدام نیز خود را میراث دار چنین فرمانروایانی می دانست و کینه آشوری را بعد از سه هزار سال بار دیگر زنده کرد و جنوب ایران و... را چنان هدف هجوم قرار داد که گویی بار دیگر آشوربنی پال زنده شده است . صدام به هر شهری که وارد شد آن را ویران کرد نخل ها را سوزاند درختان را برید بناها را نابود کرد; همچنان که خرمشهر را به خرابه ای تبدیل نمود و...
اما خطای صدام این بود که نمی دانست کینه ی آشوری در برابر عشق عاشورایی نمی تواند قد علم کند. عشق عاشورایی که وجود مردم ایران به ویژه رزمندگان سرشار از آن بود اجازه خودنمایی به کینه آشوری نداد و در نهایت صدام و صدامیان مغلوب عشق عاشورایی ملت بزرگ ایران شدند. عشق عاشورایی ملت ایران نه تنها اجازه نداد حتی یک وجب از سرزمین ایران در دست صدامیان باقی بماند بلکه ویرانه های باقی مانده از تهاجم صدامیان را آباد کرد. ملت عاشورایی ایران اجازه نداد خرمشهر ویران بماند و خرابه های آن پناهگاه مار و عقرب و... شود; زیرا اگر یک بعد عشق عاشورایی حماسه آفرینی و مقاومت حیرت انگیز در برابر دشمنان است بعد دیگر آن آبادکردن و سرسبزکردن است .
عشق عاشورایی از یک سو حماسه می آفریند و از سویی در پهنه ای که حماسه آفریده است بنیان ها و نمادهای باشکوه و معنوی را علم می کند و آبادانی را به اوج قله می رساند. عشق عاشورایی از یک سو در شورآفرینی و اهدای خون در راه حق سخاوت مندی حیرت انگیز نشان می دهد و از سوی دیگر محل خلق حماسه هایش و محل ایثار خونش را به برترین کانون های معنوی آبادانی و تجمع مومنان تبدیل می کند همچنان که صحرای سوزان کربلا بیابان نجف مشهدالرضا و ده ها و صدهای جای دیگر در تاریخ چنین شده است . قطعا عشق عاشورایی در خرمشهر دهلاویه شلمچه چزابه و صدها جای دیگر که محل خلق حماسه های بی نظیر دوره دفاع مقدس است چنین کرده و خواهد کرد
علی معصومی (وزوایی )
روزنامه جمهوری اسلامی
خاطره ماندگار نبرد بيت المقدس
تردیدی در این نیست که عملیات بیت المقدس یکی از موفق ترین نبردهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با ارتش متجاوز بعثی صدام برای بیرون راندن اشغالگران از خاک عزیزمان ایران است . رزمندگان اسلام در این عملیات که در تاریخ 10 اردیبهشت ماه سال 1361 انجام شد توانستند با اتکال به قدرت لایزال الهی و قدرت خلاقیت خود و با همدلی و همکاری با هم خرمشهر را که علامت و نهاد اشغال کشور از سوی نظامیان بعثی بود پس از حدود یک سال ونیم در روز به یادماندنی سوم خرداد سال 1361 از دست دشمن سمج بازپس بگیرند و پرچم پرافتخار انقلاب اسلامی را بر فراز مسجد جامع آن به اهتزاز درآوردند. رزمندگان اسلام با انجام این نبرد بزرگ توانستند عرصه جدیدی را به روی ایرانیان بگشایند و آن ها را بیش از گذشته برای رسیدن به پیروزی امیدوار نمایند.
بخشی از موفقیت عملیات بیت المقدس را می توان ناشی از خلاقیت فرماندهان و طرح ریزان عملیات و مهارت آن ها در برنامه ریزی چگونگی استفاده از توان رزمندگان اسلام برای بیرون راندن دشمن دانست .
انتخاب طرح مناسب عملیاتی که عبور از رودخانه کارون در نزدیکی های خرمشهر را به عنوان تلاش اصلی و محور عمده عملیات تلقی می کرد موجب شد تا از تاکتیک حمله به « نقطه کانونی » و « عقبه دشمن » از مسیری که مورد انتظار وی نیست استفاده شود. طبیعتا طرح ریزی این عملیات حکایت از هوشمندی و خلاقیت مبتکران آن دارد.
اما علاوه بر ویژگی های شخصی فرماندهان حاضر در این عملیات و تلاش های شبانه روزی آن ها برای خلق یک ابتکار عمل جدید باید عوامل دیگری را نیز که بوجود آورنده و موجد این موفقیت بزرگ بوده اند را نیز در دل این عملیات مهم سراغ گرفت تا بتوان به همه مولفه هایی که موجب این شادی و نشاط بزرگ برای ملت ایران و امام امت شدند اشاره نمود. نخست باید توجه داشت که موفقیت در این نبرد پایان دهنده به اشغال اکثر سرزمین های ایران منوط به عملکرد و کارایی مجموعه ای از افراد و رزمندگان شجاع و باغیرت اسلام است . رزمندگانی که هرکدام کارایی بسیار زیادی داشته اند و در عین حال می توانستند با هم به خوبی کار گروهی انجام دهند و به صورت یک سازمان منسجم و یک پارچه عمل نمایند.
بررسی نبردهای گوناگون در دوران جنگ تحمیلی نشان داده است که سطح کارایی رزمندگان داوطلب عمدتا بسیجی که با اختیار و آزادی کامل پا به عرصه جبهه ها گذاشته اند بسیار بیشتر از کسانی بوده است که صرفا به حکم یک وظیفه سازمانی به انجام ماموریت می پرداخته اند. بنابراین طراحان و برنامه ریزان عملیات بیت المقدس از حیث دسترسی به نیروی رزمنده کارآمد در شرایط مناسبی بوده اند. البته پیروزی در عملیات فتح المبین که حدود 40 روز قبل از آغاز نبرد بیت المقدس پایان گرفت زمینه مناسبی را برای انگیزه پیروزی در اعضای نیروهای مسلح و رزمندگان داوطلب بسیجی ایجاد کرده بود و این امر موجب شد تا سیل نیروهای داوطلب مردمی عازم جبهه های جنگ با دشمن شوند و آیه کریمه « اذاجانصرالله والفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا » به خوبی در آن شرایط در جبهه ها مصداق یابد بنابراین طرح ریزان عملیات بیت المقدس . از نظر دسترسی به نیروهای جنگی پرانگیزه و پرانرژی در مضیقه نبوده اند.
گرچه برای ادامه پیشروی ها و رسیدن به خرمشهر به یگان های سازمان یافته بیشتری نیاز بوده است . البته این بستر مناسب را برای حضور مردم در جبهه ها حضرت امام خمینی (ره ) پدید آوردند زیرا براساس تفکر اسلامی ایشان دفاع بر همه مردم واجب است و اختصاص به نیروهای مسلح رسمی کشور ندارد. علاوه بر این فرماندهان یگان ها هیچگاه درگیر مناقشه با رزمندگان برای دادن روحیه تهاجمی به آن ها نمی شدند بلکه این روحیه سلحشوری رزمندگان اسلام بود که فرماندهان را وادار می کرد که از توان فکری و قدرت خلاقیت خود استفاده کرده و در طرح ریزی های عملیاتی به نوآوری های جدید و اتخاذ ابتکار عمل مناسب روی آورند. رزمندگان و مردم ایران هم محیط جبهه ها را محیط امنی برای ارتقا توان معنوی و روحی خود می دیدند به طوری که محیط جبهه تبدیل به دانشگاهی بزرگ برای « انسان سازی » شده بود و آنان که می خواستند ره صدساله را در عرفان سیر و سلوک وحرکت به سوی رضوان الهی یک شبه بپیمایند به جبهه ها سرازیر می شدند.
محیط جبهه ها فضایی را ایجاد کرده بود که سرمایه های انسانی را از سراسر ایران به سوی خود جلب می کرد تا از انسان های عادی « شیران روز و زاهدان شب » بسازد و آنان را به اوج توان روحی و انسانی ارتقا بخشد. رزمندگان حاضر در جبهه ها به سرعت محصول تلاش های خود را در پایان هر نبرد با دشمن می دیدند. آن ها با حضور خود در نبردهای گوناگون بر خصم غلبه می یافتند و ارتش بعثی را از سرزمینشان بیرون می کردند و از سوی دیگر بر « نفس خود » مسلط می شدند و یک قدرت روحی و معنوی بلند می یافتند به طوری که به خوبی احساس می کردند « و ان لیس للانسان الا ما سعی » .
این رزمندگان هر چه بیشتر خود و سازمان خود را توسعه می دادند مورد استقبال بیشتر قرار می گرفتند. به همین دلیل بود که به یکباره استعداد سازمانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نسبت به روزهای آغازین جنگ چند برابر گشت . به طوری که در کنار هر یگان ارتش واحدی قدرتمند و با توانی مستقل و با نشاط از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سرعت شکل گرفت و سازماندهی شد. امام خمینی (ره ) هم این توسعه سازمانی را به عنوان توسعه قدرت سپاه و ارتش اسلام ضروری می دانستند و بر سازماندهی مردم داوطلب تاکید داشتند.
شرایطی که در محیط جبهه ها ایجاد شده بود به همه رزمندگان این اجازه و امکان را می داد که استعدادها و خلاقیت های خود را به منصه ظهور برسانند و از امثال حسن باقری فرماندهان بزرگ و از کسانی چون حسین خرازی فرمانده پرقدرت لشگر امام حسین (ع ) بسازند و از ابراهیم همت و احمد متوسلیانی لشگر پرافتخار 27 محمدرسول الله (ص ) را پدید آورند .
بنابراین برای تحلیل نبردهای انجام شده در دوران دفاع مقدس بایستی به پدیده ایجاد « سرمایه انسانی » که امام خمینی موجد آن بوده اند به عنوان یکی از موثرترین مولفه های برترساز قدرت رزمی ایرانیان توجه کرد و برای موفقیت در دوران فعلی نیز نباید آن را فراموش نمود.
دکتر حسین علایی
معجزهای که خرمشهر را از صدام گرفت
روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادی و فتح خرمشهر، پس از بیش از یک سال و نیم اشغال آن به دست نظامیان بعثی صدام است. این روز بزرگ، خاطره بزرگ تاریخی است که به یک ذهنیت مستمر در حافظه تاریخی ملت ایران بدل شده است. فتح خرمشهر، موجب هیجان عظیم و و برانگیختگی احساسات و عواطف پاک در میان ملت ایران شد و دلهای همه ایرانیان و مسلمانان جهان را به یکدیگر نزدیک کرد و همدلی و وحدت عملی بین اقشار ملت را برانگیخت.
روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادی و فتح خرمشهر، پس از بیش از یک سال و نیم اشغال آن به دست نظامیان بعثی صدام است. این روز بزرگ، خاطره بزرگ تاریخی است که به یک ذهنیت مستمر در حافظه تاریخی ملت ایران بدل شده است. فتح خرمشهر، موجب هیجان عظیم و و برانگیختگی احساسات و عواطف پاک در میان ملت ایران شد و دلهای همه ایرانیان و مسلمانان جهان را به یکدیگر نزدیک کرد و همدلی و وحدت عملی بین اقشار ملت را برانگیخت.
از سوی دیگر، این فتح بزرگ، موجب سرشکستگی صدام و نیز تلخکامی حامیان قدرتمند وی شد. صدام و نظامیان بعثی، همه همت، توان و تدبیر خود را برای حفظ اشغال خرمشهر، از آغاز تصرف آن به کار گرفتند و این شهر را به زعم خود به یک دژ نفوذناپذیر تبدیل کرده بودند. آنان با کشیدن حصارهای دفاعی متعدد به دور این شهر و احداث خاکریزهای دفاعی گسترده، با تخریب خانههای مردم و نیز ایجاد استحکامات گسترده، که با تعبیه میدانهای مین و چیدن سیم خاردارهای زیادی به دور آنان صورت گرفت، از پدافند قطعی خود برای حفظ این شهر مطمئن شده و حتی فکر مقابله با عملیات احتمالی هوابرد و هلیبرن از سوی نیروهای ایرانی را نیز کرده بودند و هرجا زمینی مساعد برای فرود آمدن نیروها از هوا بود، آن ناحیه را با کاشتن عمودی تیرآهن برای اقدام نظامی از آسمان، ناممکن ساخته بودند.
همه این اقدامات، نشان از عزم جدی صدام برای ادامه اشغال این شهر داشت. او حتی در نقشههای منتشره از سوی خود، نام این شهر را نیز عوض کرد و آن را «محمره» نامید، تا ایرانیان از رسیدن به شهر خرم خود، مأیوس شوند. صدام حتی پس از 23 روز نبرد شبانهروزی رزمندگان اسلام در عملیات بیتالمقدس و درست هنگامی که آنان به فتح خرمشهر نزدیک میشدند، همچنان به تقویت نیروهای خود در این شهر میپرداخت و برای جلوگیری از پیروزی قطعی رزمندان اسلام، سربازان جدیدی را وارد این شهر میکرد، به گونهای که بیشترین اسرای عملیات بیتالمقدس، از داخل شهر خرمشهر به اسارت گرفته شدند. به اسارت درآمدن حدود دوازده هزار نفر از نظامیان بعثی در این شهر نامآور، حکایت از اراده جدی صدام برای در اهتزاز نگه داشتن پرچم دشمن بر بالای خانههای این شهر داشت.
خرمشهر که در آخرین روز عملیات بیتالمقدس از تصرف دشمن خارج شد، به صورت نماد موفقیت پرچمداران توحید و علامت پیروزی قوای اسلام و عزت ایرانیان درآمد و مهری داغ به نشانه شکستی بزرگ بر پیشانی صدام گذاشت. این عملیات و رشادتها و افتخاراتی که رزمندگان اسلام آفریدند، اسطورهها را به واقعیت بدل کرد و دسترسی به اسطورهها را در عمل، امکانپذیر ساخت.
در این عملیات، شجاعت، از جانگذشتگی، فداکاری، صبر، آقایی، مقاومت و چیزهای دست نیافتنی، همه در صحنه عمل رخ داد. صدام پس از فتح خرمشهر در لاک دفاعی عمیقتری نسبت به آنچه پیشتر انجام میداد، فرو رفت و از این به بعد بود که احساس کرد، جنگی که آغاز کرده بود، تا انقلاب اسلامی را از پای درآورد، موجب تزلزل حکومت وی شده و اشغال سرزمین ایران، امکان کشانده شدن جنگ را به خاک او در پی دارد. هرچند صدام در این شرایط نیز بیش از 2500 کیلومتر مربع از خاک ایران را همچنان در اشغال خود نگه داشت و مناطقی همچون نفتشهر، شلمچه، طلائیه، ارتفاعات قلاویزان، ارتفاعات سومار و ارتفاعات بحرین، همچنان پس از فتح خرمشهر نیز در اشغال دشمن باقی ماند و صدام نشان داد که تنها با نبردی شجاعانه، دست از اشغالگری و سبعیت برمیدارد.
فتح خرمشهر، یکی از نتایج بزرگ عملیات بیتالمقدس بود، ولی تنها نتیجه آن نبود. در این نبرد که یکی از مهمترین و گستردهترین عملیاتها در دوران جنگ تحمیلی است، حدود 5400 کیلومترمربع از خاک کشور که در جنوب استان خوزستان به اشغال صدامیان درآمده بود، آزاد شد. این وسعت، چندین برابر مساحت چند کشور همجوار ایران است که دشمن در آن با حداکثر توان نظامی خود؛ یعنی با شش لشکر شامل سه لشکر زرهی، یک لشکر مکانیزه و دو لشکر پیاده و ده تیپ مستقل پدافند میکرد و با استفاده از 1400 دستگاه تانک، 1200 دستگاه نفربر زرهی و بیش از پانصد عراده توپخانه صحرایی و حدود هشتادهزار نیروی نظامی، این منطقه را در کنترل خود داشت.
وجود موانع طبیعی در اطراف منطقه تحت اشغال؛ یعنی رودخانه «کرخه نور» در شمال آن، رودخانه «کارون» در شرق و رودخانه «اروندرود» در جنوب و آبهای «هورالهویزه» در غرب منطقه اشغالی و نیز وجود دشتهای وسیع مناسب با مانور زرهی، که ستون فقرات ارتش صدام را تشکیل میداد ـ شرایط بسیار مناسبی را برای نیروهای اشغالگر، پدید آورده بود که با حمایت گسترده نیروی هوایی و آتشهای وسیع پشتیبانی، میتوانست احساس کند که در قلعه خیبر نشسته و امکان نفوذ به جبهه وی وجود ندارد.
اما چگونه این منطقه وسیع از دست نیروهای دشمن خارج شد؟ چه اتفاقی در بین نیروهای ایرانی افتاد که آنان، توانستند، ظرف یک سال و اندی، همه سرزمینهای تحت اشغال دشمن را آزاد و عملیاتی به بزرگی عملیات بیتالمقدس را طراحی و اجرا کنند؟ آیا بر تسلیحات و تجهیزات آنان افزوده شد؟ آیا کشوری به آنان کمک نظامی کرد؟ آیا حامیان صدام، دست از حمایت وی برداشتند؟ آیا تحریم تسلیحاتی ایران شکسته شد؟ و آیا آمریکا، شوروی و اروپا، از حمایت گسترده تسلیحاتی و اطلاعاتی صدام دست کشیدند؟
پاسخ همه این پرسشها منفی است، ولی آنچه واقعیت دارد، این است که توان رزمی رزمندگان اسلام، گسترش عظیمی پیدا کرد. برای درک این موضوع، باید به تحول فکری و فرهنگی که حضرت امام خمینی(ره) با بروز جنگ در بین مردم ایران ایجاد کردند، اندیشید، که حاصل آن در فتح خرمشهر دیده میشود و به همین دلیل امام خمینی، فتح خرمشهر را «فتح ارزشها» نامید.
امام خمینی (ع)، اقدامات اساسی زیر را برای برخورد با دشمن انجام داد و ذهن مردم ایران را در این زمینه متحول ساخت:
1ـ ترس از بروز جنگ و نگرانی از حمله نظامی، دشمن را با سخنان خود از دل مردم ایران بیرون راند.
2ـ دفاع را بر همه مردان و زنان به عنوان واجب کفایی اعلام نموده و میدان جنگ را در اختیار همه مردم ایران گذاشت و فرمود که «اذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر» (سوره حج).
بدین ترتیب، توان رزمی ایران به یکباره افزایش یافت و مشارکت آحاد مردم در دفاع رخ داد.
3ـ به همه رزمندگان اعلام کرد که «شما میتوانید»، تنها «نصرت کنید خدا را، تا نصرت کند شما را» و خدا مجاهدان راهش را بر قاعدین برتری بخشید؛ «فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما».
4ـ او اعلام کرد که شما پیروزید، حتی اگر کشته شوید، زیرا به پیروزی عظیم شهادت میرسید «و ما بنا الا احدی الحسنیین».
5 ـ او از حضور همه استعدادها و همه اقشار مردم، بدون هیچ محدودیتی از نظر جسمی، سنی، تحصیلاتی، قومی و... در جبهههای جنگ استقبال کرد و راه ورود «نیروهای داوطلب» را که «بسیجی» خوانده میشدند، برای مقابله با دشمن به جبههها باز کرد، برای همین، نسل جدیدی از فداکاران و سرداران بزرگ، وارد عرصه دفاع شدند و کار طراحی نیروها و انجام عملیاتها را بر عهده گرفتند؛ سردارانی مانند شهیدان حسین خرازی، حسن باقری، مهدی باکری، صیاد شیرازی، منفرد نیاکی، احمد متوسلیان، احمد کاظمی، محمود شهبازی و صدها شهید گمنام بزرگ دیگر.
درواقع، امام خمینی به خوبی نقطه آغاز حرکت برای ایستادن در مقابل دشمن را «شخصیتسازی فرهنگی جامعه» با انتقال آموزههای اسلام در این زمینه به عنوان سیر اساسی تحول در جبهههای نبرد تشخیص داده و دست به یک تحول عظیم فرهنگی در بین مردم زدند. ایشان از تحمیل جنگ از سوی دشمن، فرصتی برای آشنایی مردم با فرهنگ دفاعی اسلام ساختند و دیدگاههای زیبای اسلام را در این زمینه به طور مرتب برای آحاد مردم بیان داشتند.
اقدام دیگری که ایشان انجام دادند، این بود که با بیان نکات نامبرده، تحولی را در فرهنگ خانوادههای ایرانی به وجود آوردند، به گونهای که آنان با فرستادن فرزندان خود به جبهههای جنگ، در جامعه شأن والایی یافتند و به اعزام فرزندانشان برای مقابله با دشمن افتخار میکردند. پدران و مادران، خود مشوقان فرزندان خویش برای حضور در جبهههای نبرد حق علیه باطل شدند و این یک تحول عظیم روحی و فرهنگی بود. امام خمینی به گونهای سخن میگفت و رفتار میکرد که جوانان ایرانی، عاشق محیط جبههها میشدند و کوچکترها از اینکه آنان را در جبههها نمیپذیرفتد ـ به دلیل کمی سن ـ گریه میکردند.
علاوه بر اینها، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، دست به یک «الگوسازی» موفق زد. ایشان حسین فهمیده را که در زمان تلاش دشمن برای اشغال خرمشهر، دست به یک فداکاری بزرگ زد، الگوی همه جوانان و ایرانیان معرفی کرد و فرمود: «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است که نارنجک به خود میبندد و به مقابله با تانک دشمن میپردازد». ایشان با معرفی این الگوی ماندگار، عملا به مردم نشان داد که اسلام و جامعه اسلامی در عمل از چه شخصیتهایی استقبال میکند و به چه انسانهایی ارج مینهد. ایشان از خود گذشتن، فدا کردن خود و فیسبیل الله بودن را الگوی مناسب انسانها معرفی کرد و قهرمانی را در تسلط انسانها بر خویشتن دانست، برای همین، ایشان شهید حسین فهمیده را به عنوان یک الگوی «محبوب» و «مطلوب» به جامعه و مردم معرفی کرد.
لذا این تحول عظیم فرهنگی، که امام امت آفرید، موجب شد که فداکارترین قشر جامعه در صحنه جنگ با دشمن حضور یافتند و حماسههای بزرگ از جمله فتح خرمشهر را آفریدند. درواقع، فتح خرمشهر حاصل ترکیبی از طراحیهای درست، ابتکارات خوب و حضور انسانهای والایی بود که حاضر بودند در راه خداوند، جان خود را بر دست گرفته و با او معامله کنند.
اکنون، جنگ تحمیلی پایان یافته است، ولی خاطره دفاع مقدس به عنوان پایگاه هویت ملی، همچنان پابرجاست. به همین دلیل، فتح خرمشهر، تنها فتح یک سرزمین باارزش نیست، بلکه فتح ارزشهایی است که اسلام با کلام امام خمینی در بین ما آفرید. سالگرد این عملیات غرورآفرین و شگفتانگیز بر همه ظلمستیزان گرامی باد.