نام کتاب :
نويسنده : نا مشخص
حجم : 136 کيلو بايت
دسته بندي : داستان

فرمت : pdf
صفحات : 21
رمز عبور : رمز عبور ندارد.
منبع :

 توضيحات : 

دختر جوان که قامتی بلند و باریک داشت در دامنه تپه مشرف بر دریاچه کنار درخت های زیتون ایستاده بود و نزدیک شدن یک کشتی را می نگریست. کشتی به وسیله چند گوزن که کنار دریاچه، در خشکی حرکت می کردند، کشیده می شد و از درون کشتی اواز یک زن به گوش می رسید که با لحنی خوش چنین می خواند: "ای جان من بیا به کوه برویم و در آنجا ماده گاوان را بدوشیم و بعد روی علف ها بنشینیم." ...