ایران بان hasan119 کاربر طلایی2 | تعداد پست ها : 3549 | تاریخ عضویت : مرداد 1388 نام کتاب : نويسنده : نا مشخص حجم : 136 کيلو بايت دسته بندي : داستان فرمت : pdf صفحات : 21 رمز عبور : رمز عبور ندارد. منبع : توضيحات : دختر جوان که قامتی بلند و باریک داشت در دامنه تپه مشرف بر دریاچه کنار درخت های زیتون ایستاده بود و نزدیک شدن یک کشتی را می نگریست. کشتی به وسیله چند گوزن که کنار دریاچه، در خشکی حرکت می کردند، کشیده می شد و از درون کشتی اواز یک زن به گوش می رسید که با لحنی خوش چنین می خواند: "ای جان من بیا به کوه برویم و در آنجا ماده گاوان را بدوشیم و بعد روی علف ها بنشینیم." ...