دختر کبریت فروش hasan119 کاربر طلایی2 | تعداد پست ها : 3549 | تاریخ عضویت : مرداد 1388 نام کتاب : نويسنده : نا مشخص حجم : 96 کيلو بايت دسته بندي : داستان فرمت : pdf صفحات : 3 رمز عبور : رمز عبور ندارد. منبع : توضيحات : هوا خیلی سرد بود و برف می بارید. آخرین شب سال بود. دختری کوچک و فقیر در سرما راه می رفت. دمپایی هایش خیلی بزرگ بودند و برای همین وقتی خواست با عجله از خیابان رد شود دمپایی هایش از پایش در آمدند. ولی نتوانست یک لنگه از دمپایی ها را پیدا کند. ...پاهایش از سرما ورم کرده بودند ...