نام کتاب :
نويسنده : جلال آل احمد
حجم : 437 کيلو بايت
دسته بندي : داستان

فرمت : pdf
صفحات : 63
رمز عبور : رمز عبور ندارد.
منبع :

 توضيحات : 

"ننه جون شما هیچکدوم یادتون نیآدش. منو تازه دو سه سال بود به خونه شوور فرستاده بودن. حاج اصغرمو تازه از شیر گرفته بودم و رقیه رو آبستن بودم. .. " خاله اینطور شروع کرد.
یکی از شب های ماه رمضون بود که او به منزل ما آمده بود و پس از افطار، مهصومه سلطان، قلیان کدویی گردویی گردن دراز ما را-که شب های روضه، توی مجلس بسیار تماشاییست - برای او آتش کرده بود؛ و او درحالیکه نی قلیان را زیر لب داشت، اینگونه ادامه داد: ...