راسخون

شعر1

amirbest کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2319
|
تاریخ عضویت : اسفند 1387 

سلام زمستان
سلام روزهای ابری سرد
که بوی پاکی برف را می دهید
سلام دلتنگی های عصرانه
که فریادهای بی جواب گلاغ ها
اغاز شب های بلند را
در گوشتان فریاد می کشد
سلام اسمان خاکستری
سلام گنجشک های کوچک بی قرار
که به باغچه ما برای ضیافت نان امده اید
بوی برف می اید
بوی پاکی روزهای سپید عاشقی
بوی ادم برفی با دهانی خندان و چشم های
شیشه ی مات
سلام زمستان
چشم من رو به اسمان کبود
در انتظار اولین بارش است
اولین بارش برف

karevane69 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1355
|
تاریخ عضویت : دی 1389 
karevane69 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1355
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

وقتی برف می بارد
وقتی آسمان دلت می گیرد
وقتی زمستان ، برف را مهمان زمین کند
دستانت را در جیب پنهان میکنی
و می دوی تا به گرمای خانه برسی
دلت به باریدن برف و رحمت خداوند بر سر شهر خوش است
در میان تمام این سرماها بیاندیش که می توانی گرما هدیه کنی
به خانه های سرد
که ساکنینش امیدی ندارند
به هنگام بازگشت به خانه ، گرمای خانه را تقسیم کن
میان کسانی که خانه برایشان یادآور گرما نیست
اما تو می توانی
امید و گرما را سنجاق کنی
به خانه های لبریز از سکوت وسرما
و رویت را به آسمان بلند کنی
تا برف سپیدترش کند
حالا که او سرمای تنهایی بر جانش خانه ندارد
و تو از هیچ سرمایی نخواهی لرزید
آری در فصل سرما ، فصلی نو در انداز
بشتاب به یاری آنان که نمی شناسی
تا فرصت بعد حداقل یک سال زمان لازم است
و چه بسا زمستانی دیگر برسد و ما نباشیم
فقط به یاد داشته باش و دقت کن
که یاری و کمک تو به چه مصرفی می رسد