خودکشی
خودکشی
تصور لب و خال و خیالهای محال
تصور شب دنیا ز عشق مالامال
شب شراره آتش وَ پیچکی پرپر
شب تلاقی احساس و سنگی از مرمر
نگاه مار و تن دار و قلبی از دیوار
نگاه غرق تمنای جنسی، دختری بیمار
گذشت… من دو سه سالی شراب و لهو شدم
گذشت تا که تو گفتی برو وَ محو شدم
دلم شکستی و رفتی و من چه بی تقصیر
دلم گرفت و بریدم ز دست این تقدیر
دوباره بوی خیانت و خنجری در دست
دوباره من وَ دوباره اسیر عشقی پست
هوای خانه گرفته، چه سرد و دلگیرست
هوای خانه پر از غصه های شبگیر است
غروب تلخ جدایی و آسمان سیاه
غروب سرخ و غم جمعه، اشک و ماتم و آه
تگرگ و برگ و غم و عشق، روزها در پی هم
تگرگ و شیشه و رگ، مرگ، نامه ای مبهم
محمد فلاح