فهرست مخترعان
با سلام
در این قسمت هم سعی خواهیم کرد فهرست کاملی از مخترعان نامی جهان را که به گردن همه انسانها دین بزرگی دارند رو قرارا دهیم
با تشکر
والتر بروخ
مخترع سیستم پال در تاریخ دوم مارس 1908 در شهر نیو اشتات در آلمان غربی (سابق) به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده فنی شد.
والتر بروخ در سال 1929 وارد دانشگاه شد. در زمان دانشجویی خود در یک اداره تحقیقاتی و طراحی متعلق به مجارستانیها به نام Denes Von Miholy مشغول بکار شد. درست همان موقعی که اولین بار تلویزیون سیاه و سفید توسط بال نیپ کو در معرض نمایش گذارده شده بود، بروخ علاقه خود را نسبت به تلویزیون ابراز کرده و دنبال این رشته را گرفت. در سال 1935 به استخدام شرکت تلفن (AEG) در آمد و در قسمت طراحی و تحقیقات شروع بکار کرد.
از همان ابتدا بروخ سعی میکرد برنامههای تئوری خود را با آزمایشات و تحقیقات توام سازد. در این رشته چنان شایستگی از خود نشان داد که آقای پروفسور شورتر او را دستیار خود کرده و در قسمت آزمایشگاه و تحقیقات فیزیک فعالیت خود را شروع کرد.
بروخ در سال 1936 موفق به ساخت دوربینی به نام ایکونسکپ شد و با همان دوربین شخصا از بازیهای المپیک 1936 فیلمبرداری کرد. در سال 1937 در نمایشگاه بین المللی پاریس دستگاه فیلمبرداری ایکونسکپ به نمایش گذاشته شد. در آن سال دستگاه او به عنوان اعجاب انگیزترین اختراع به مردم جهان معرفی شد.
در طی جنگ جهانی دوم، بروخ در برلین یک آزمایشگاه فیزیک جهت تحقیقات و طراحی با کمک مهندسین و محققین فیزیکدان شوروی سابق افتتاح کرد که این آزمایشگاه معروف به فیزیک الکترونیک بود. بعد از جنگ جهانی، یعنی در سال 1950 بروخ به کارخانه تلفن برگشت و دوباره کارش را در آنجا ادامه داد.
در سال 1960 بروخ آزمایشات خود را درباره تلویزیون رنگی آغاز کرد و در این راه از کوشش و تلاش مضایقه نکرد تا اینکه موفق شد این سیستم را که به نوبه خود بی نظیر بود به مردم جهان هدیه کند. این سیستم بخصوص از نظر نیازهای جغرافیایی و اقتصادی طراحی شده بود. او در سوم ژانویه 1963 یک برنامه رادیویی انجام داد و سیستم خود را به دنیا معرفی کرد. در 25 اگوست 1967 تصویر رنگی از جایی به جای دیگر پخش شد و این افتخار بزرگی بود که نصیب مردم آلمان شد. این تنها سیستم رنگی میباشد که بشر با اعتماد و اطمینان کامل آن را برای پخش تصاویر رنگی بکار برد. این مرد تمام موفقیتهای خود را زاییده تعلیم و تربیت جامعه خویش میدانست و معتقد بود که کشور او توانسته است او را در این راه یاری دهد و به موفقیت برساند. وی سیستم را به نام خود نامگذاری نکرد بلکه آن را پال نامید.
بروخ جوایز متعددی را از مرکز تحقیقات و آزمایشگاه الکترونیک کشورهای آمریکا و انگلستان دریافت کرده است. ولی بزرگترین جایزه بروخ گرفتن انگشتر زیمنس(جایزه بزرگ تکنیک) بود. این جایزه به او و ورنر فون بروان برای اختراع راکت V2 و راکت V4 تعلق گرفت.
آلمانیها بروخ را پدر تلویزیون نام نهادهاند.
فرانک ویتل
هواپیماى جت گلاستر _ ویتیل E28/39 اولین پرواز آزمایشى خود با موتور جت بر فراز کران ول انگلستان را با موفقیت پشت سر گذاشت. موتور جت هواپیما که هواى داغ پرفشارى را تولید مى کرد توسط فرانک ویتل خلبان و مهندس هواپیماى انگلیسى اختراع شد و از این رو وى را پدر موتور جت مى نامند.
ویتل در سال ۱۹۰۷ در شهر «کاونترى» به دنیا آمد. پدرش مکانیک بود. در سن ۲۶ سالگى به عنوان خدمه پرواز در کران ول به نیروى هوایى سلطنتى انگلستان پیوست و در سال ۱۹۲۶ با قبولى در معاینات پزشکى_خلبانى به دانشکده نیروى هوایى سلطنتى راه یافت. او به عنوان یک خلبان بى پروا شهرتى بسزا به دست آورد و در سال ۱۹۲۸ تز فوق لیسانسش با عنوان «پیشرفت هاى آتى در طراحى هواپیما» که در آن راجع به امکان نفوذ راکت به هواپیما بحث شده بود را به رشته تحریر درآورد.
از زمان اولین پرواز برادران رایت در سال ۱۹۰۳ تا اولین پرواز جت در سال ۱۹۳۹ اکثر هواپیما ها ملخى بودند. در سال ۱۹۱۰ هنرى کوندا (مخترع فرانسوى) هواپیماى جت دو ملخه اى را طراحى کرد که اولین پروازش موفقیت آمیز نبود و سقوط کرد و دیگر هرگز پرواز نکرد. هواپیماى کوندا از جهاتى نظر طراحان هواپیما را به خود جلب کرد و مهندسین را به سوى استفاده از تکنولوژى ملخ سوق داد هر چند که همگى آنها به زودى متوجه شدند که ساختار ملخ به گونه اى است که هرگز نمى تواند به برخى محدودیت هاى ذاتى اش به ویژه در مورد سرعت غلبه کند.
ویتل پس از فارغ التحصیلى از دانشکده نیروى هوایى سلطنتى، به اسکادران جنگى ملحق شد و در اوقات فراغتش به مطالعه درباره اصول طراحى موتور توربوجت مدرن مى پرداخت. یکى از اساتید پرواز که تحت تاثیر ایده او در زمینه هواپیماهاى ملخ دار قرار گرفته بود، او را به نیروى هوایى و یک کارخانه خصوصى مهندسى توربین معرفى کرد. پس از مدتى همه به این نتیجه رسیدند که عقاید و نظریات ویتل غیرعملى است. او در سال ۱۹۳۰ ایده موتور جت را به صورت انحصارى به ثبت رساند و در سال ۱۹۳۶ با تاسیس کارخانه خصوصى «پاور جت» به ساخت و آزمایش اختراعش پرداخت.
در سال ۱۹۳۷ اولین موتور جت خود را بر روى زمین آزمایش کرد. تا آن زمان او همچنان از سرمایه و حمایت اندکى برخوردار بود. در ۲۷ آگوست ،۱۹۳۹ «هانیکل اچ اى ۱۷۸» که توسط «هانس یوخیم پابست فون اوهاین» آلمانى طراحى شده بود اولین پرواز موتور جت در تاریخ را به انجام رساند. مدل موتور جت آلمانى به صورت مستقل از تلاش هاى ویتل تکمیل شده بود.
یک هفته پس از پرواز «اچ اى ۱۷۸»، جنگ جهانى دوم در اروپا آغاز شد. پروژه ویتل، فضایى دوباره براى تحقیق و آزمایش یافت. نیروى هوایى سفارش ساخت موتور جت جدیدى را به شرکت «پاور جت» داد و از شرکت هواپیمایى گلاستر خواستار تولید هواپیمایى آزمایشى با مشخصات یکسان به نام E28/39 شد.
در ۱۵ مه ،۱۹۴۱ هواپیماى جت گلاستر ویتل E28/39 با موتور جت تکمیل شده توسط شرکت توربین انگلستان که تا آن روز به عقاید ویتل بى توجه بود، به پرواز درآمد.
هواپیماى ویتل در پروازهاى آزمایشى اولیه به خلبانى «گرى سایر» به سرعت ۳۷۰ مایل در ساعت در ارتفاع ۲۵ هزار پایى رسید که سریع تر از هر هواپیماى ملخی اى تا آن زمان بود. همچنان که شرکت هواپیمایى گلاستر در زمینه هواپیماهایى با موتور توربو جت براى جنگ تحقیق مى کردند، ویتل آمریکایى ها را در تکمیل موفقیت آمیز اولین نمونه موتور جت یارى مى داد.
دولت انگلستان در سال ،۱۹۴۴ شرکت «پاورجت» را تحت اختیار خود گرفت. در این زمان هواپیماى جت گلاستر انگلستان که در اختیار نیروى هوایى سلطنتى بود، علیه هواپیماى جت Me262S آلمان بر فراز آسمان اروپا به پرواز درآمد.
ویتل در سال ۱۹۴۸ با درجه فرمانده یگان هوایى از نیروى هوایى سلطنتى بازنشسته شد. در این سال از جانب هیات سلطنتى موفق به دریافت پاداش یکصدهزار پوندى به دلیل اختراعاتش شد و همچنین به دریافت لقب شوالیه مفتخر شد. کتاب وى با نام «جت، داستان یک پیشرو» در سال ۱۹۵۳ منتشر شد. او در سال ۱۹۷۷ استاد تحقیق آکادمى فنون و علوم هوایى آمریکا در آناپولیس مرى لند شد. وى در سال ۱۹۹۶ در شهر مرى لند ایالت کلمبیا چشم از جهان فروبست.
نویسنده : فرهاد کاوه
برگرفته از : شرق
راجر بیکن
(۱۲۱۴-۱۲۹۴) کیمیاگر انگلیسی سدهٔ سیزدهم میلادی بود. وی از دانشمندان علوم طبیعی انگلیسی بود که در دانشگاه آکسفورد و پاریس که در آن زمان پایتخت دانش اروپا بود دانش آموخت؛ و گردآوری های دانشمندان اسلام وآنچه را که ایشان از کتاب های یونانی ترجمه کرده بودند، بازخوانی کرد. و درحدود سال1500 به فرقه فرنسیسکان پیوست.
مردم در زمان زندگی اش ارزش او را ندانستند زیرا اندیشهٔ او خیلی بالاتر از اندیشه زمانی بود که درآن میزیست. نوآوری شیشه، دودکش، قطب نمای کشتی، سکان کشتی، کاغذ، عدسی، عینک و باروت را از او میدانند. همچنین وی توانست دستور زبان سادهای که به یاری آن میتوان زبان های یونانی، لاتین، عبری و عربی را در زمان کوتاهی آموخت فراهم آوَرَد.
فردریک م. جونز
در سال 1892 در «سینسیناتی» متولد شد.
بعد از بازگشت از فرانسه و بعد از خدمت در جنگ جهانی اول، جونز به عنوان تعمیرکار، شروع به کار کرد. تسلط او در قطعات الکترونیکی اکثرا خودآموخته بود. از راه تجربه، کار و فرایند اختراع. وی با تجربیات خود به عنوان مکانیک یک موتور گازوئیلی خود استارته تولید کرد. در اواخر 1920 فردریک جونز یک سری قطعات برای توسعه صنعت فیلم طراحی کرد، که پروژکتورهای صامت فیلم را برای استفاده در فیلم های کلامدار توسعه میداد. او همچنین یک دستگاه برای قسمت دفتری فیلم که بلیطها و باقیمانده پول را به مشتریها تحویل میداد ساخت.
فردریک م.جونز، در سال 1953 اولین سیستم سردساز اتوماتیک را برای بارکشهای حمل و نقل طولانی اختراع کرد. سیستم، برای گسترهای از حامل های رایج دیگر شامل کشتیها و ماشینهای خط آهن، تطبیق داده شد.
این اختراع مشکل خراب شدن غذا در طی کشتی رانیهای طولانی را حل کرد و توانایی فراهم کردن محصولات تازه در ایالات متحده در وسط تابستان یا زمستان، باعث شد تا عادت های غذایی مصرف کننده های امریکایی عوض شود.
مکالمه با یک راننده بارکش که یک محموله مرغ را به خاطر مدت طولانی سفر و آتش گرفتن کوپه مخزن بارکش از دست داده بود، سبب الهام ایجاد یک واحد سردسازی به جونز شد. فردریک جونز هم چنین یک واحد تهویه هوا را برای بیمارستان های نظامی و یک یخچال برای آشپزخانههای نظامی ایجاد کرد.
رودولف کریستین بوتگا
شیمىدان بزرگ آلمانى است که نام او در فهرست شخصیتهاى برجسته علمى تاریخ آلمان در رده پنجم جاى دارد.
رودولف کریستین بوتگا کاشف فرمول نیتروسلولز، کبریت بىخطر، تکنیک گالوانیزه کردن فلزات و ردیفى طولانى از اختراعات و اکتشافات دیگر در بیست و هشتم آپریل 1806 در Aschersleben شهر کوچکى نزدیکى فرانکفورت و درخانوادهاى از طبقه متوسط دیده به جهان گشود. پدرش خادم کلیسا بود، شاید به همین علت با آنکه شیفته علوم پایه بود، پس از به پایان رساندن دوره دبیرستان مشغول تحصیل در رشته الهیات شد و چهار سال بعد در سن بیست و دوسالگى به خدمت کلیسا در آمد. اما پس از مدت کوتاهى این شغل را رها کرد و براى تحصیل در رشته شیمى و فیزیک دانشگاه فریدریش شیلر به ینا (Jena) شهرى در شرق آلمان کوچ کرد. اولین پروژه او تحقیق بر روى ملکول هیدروژن بود.
بوتگا چندى بعد به عضویت انجمن فیزیک شهر فرانکفورت درآمد. انجمنى که بانى تأسیس آن کسى نبود جز یوهان ولفگان گوته. هدف تأسیس این انجمن ایجاد پل ارتباطى میان دانشمندان آن دوره و صنعتى کردن شهر فرانکفورت بود. بوتگا کمتر از سى سال داشت که از سوى انجمن فیزیک شهر فرانکفورت به درجه معلمى شیمى و فیزیک رسید و تنها دو سال بعد در دوره تکمیلى دکتراى شیمى دانشگاه ینا مشغول به کار شد. درست در همین سال تکنیک گالوانو پلاستیک در آلمان کشف شد، تکنیکى که بوتگا طرح آنرا تکمیل کرد و به معروفیت جهانى رساند. گالوانیزه کردن در واقع یک پروسه الکتروشیمیایى است که طى آن سطح فلزات براى جلوگیرى از خوردگى و زنگزدگى با فلز دیگرى مانند پلاتین اندوده مىشود.
صفى از اکتشافات و اختراعات، بوتگا را در چهل سالگى به درجه پروفسورى رساند. پروفسورى که چندى بعد فرمول نتیروسلولز را کشف کرد. بعدها از فرمول نیتروسلولز فرمول سلولویید متولد شد، ماده اولیهاى که در ساخت محصولاتى از فیلمهاى عکاسى تا جوراب شلوارى زنانه کاربرد دارد.
همزمان با بوتگا شیمىدان سویسى بنام کریستیان فریدریش شونباین نیز به فرمول نیتروسلولز دست یافت. دو دانشمند به سرعت با یکدیگر ارتباط برقرار کردند و تیم تحقیقاتى کوچکى تشکیل دادند. آزمایشگاه آنها اتاق کوچکى بود در زیرزمین موزه سنکن برگ شهر فرانکفورت، درست زیر سالن جمع آورى فسیلهاى نادر و با ارزش جانورشناسى! البته مسولین موزه جانورشناسى روحشان هم خبر نداشت که زیرزمین موزه، آزمایشگاه تحقیقاتى شیمىدانان بزرگى مانند بوتگا و شونباین است و هر لحظه این احتمال وجود دارد که ساختمان موزه روى هوا برود!! ناگفته نماند بوتگا تمامى فرمولهاى تازهاش را ابتدا در آشپزخانه خانهاش آزمایش مىکرد.
همکارى بوتگا و شونباین برگهاى زرینى به تاریخ علم شیمى افزود. این دو دانشمند تمامى فرمولها و اختراعات خود را به ثبت رساندند. اما درکمال تعجب در میان مجموعه اکتشافات به ثبت رسیده رودولف کریستین بوتگا، جاى معروفترین کشف او خالى است. کشفى که به سرعت جهانگیر شد و به هر خانهاى در هر نقطه از این کره خاکى راه پیدا کرد، کبریت بىخطر. تا آن زمان براى مشتعل کردن کبریت سر چوب کبریتها را به فسفر سفید آغشته مىکردند. ترکیبى که نه تنها سمى بود بلکه گاهگاهى نیز خود به خود مشتعل مىشد. بوتگا ترکیب شیمیایى ساخت که متشکل از کلسیم کلرات، سولفیدآنتیمون یا همان سولفید سنگ سرمه و خرده شیشه بود. ترکیبى که همان ماده قرمز رنگ سر چوب کبریتهاى امروزى است و تنها در اثر سایش روى سطح سمبادهاى مشتعل مىشود.
ارتباط نزدیک رودولف کریستین بوتگا و انجمن فیزیک فرانکفورت موجب شکوفایى و محبوبیت هرچه بیشتر این انجمن شد. بوتگا پیشنهاد کرد هر عضو انجمن یادداشتها و گزارشهاى تمامى تحقیقاتش را در اختیار سایر اعضا قرار دهد. فرصتى که انتقال اطلاعات و یافتهها، حتى اشتباهات یک پروژه را میان تمامى اعضا و گذشته از آن امکان تدریس این دست نوشته ها در تمامى دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتى آلمان را فراهم کرد.
شهر فرانکفورت دو مجسمه از رودولف کریستین بوتگا به یادگار دارد. اولى تندیس گوتنبرگ، کاشف صنعت چاپ است که پس از کشف تکنیک گالوانیز و در زمان حیات بوتگا ساخته شد و دومى طرح برجستهاى که بر ضلع غربى ساختمان معروف شهردارى فرانکفورت خودنمایى مىکند.
نویسنده : شبنم نوریان
برگرفته از : دویچوله
گرنویل وودز
در سال 1856 در Colombus/ Ohio متولد شد.
گرنویل مهارت هایش را در جریان کار، کسب کرد. او تا سن ده سالگی در کولومبوس به مدرسهرفت، بعد از آن در یک تعمیرگاه شاگردی کرد و فنون آهنگری و ماشینسازی را آموخت. در دوران جوانیاش به مدرسه شبانه رفت و به دنبال آن دروس خصوصی را فرا گرفت. اگرچه او مجبور شده بود مدرسه رسمی را در سن ده سالگی ترک کند، اما گرنویل دریافته بود که آموختن و تحصیل برای توسعه مهارت هایش ضروری است تا بتواند خلاقیت خود را در ماشین آلات نشان دهد.
او در سال 1872 کاری به عنوان یک آتشنشان و سوختگیر در «دنویل» و خط آهن جنوبی در «میسوری» پیدا کرد، و بالاخره یک مهندس شد. او اوقات فراغتش را صرف مطالعه در زمینه الکترونیک کرد و در سال 1874 به «ایلینویز» در «اسپرینگفیلدز» نقل مکان کرد و در یک کارخانه تولید ورق آهن و فولاد مشغول به کار شد.
و همچنین در 1878، کاری در یک ماشین کشتی بخار انگلیسی، پیدا کرد و ظرف تنها دو سال مهندس ارشد ماشین بخار کشتی شد که سرانجام، مسافرتها و تجربیاتش او را به Gincinnali در Ohio رساند و در آنجا نیز مسئول مدرنیزه کردن راهآهن شد.
در سال 1888، وودز سیتسمی برای هدایت الکتریکی خط آهنها ایجاد کرد که هدف آن توسعه سیستمهای راهآهن موجود در شهرهایی مانند شیکاگو ، ST.Lovis و نیویورک سیتی بود. او در سن سی سالگی، به توان حرارتی و موتورهای بخار علاقهمند شد و در سال 1889، نخستین حق ثبت اختراعش را به خاطر یک دیگ بخار بهبود یافته کسب کرد.
در 1892، به همت او یک سیستم خط آهن تمام الکتریکی در Coney Island بکار گرفته شد. در 1887، او تلگراف چندتایی همگام خط آهن را اختراع کرد که اجازه ارتباط بین ایستگاههای قطار از قطارهای درحال حرکت را میداد. اختراعات وودز به قطارها امکان داد تا با ایستگاه و نیز با سایر قطارها ارتباط برقرار کنند تا بتوانند در هر لحظه بدانند دقیقآ کجا هستند. این اختراع، حرکت قطارها را سریعتر کرده و از تصادفات و برخوردهای متعدد جلوگیری کرد.
رودولف دیزل
در سال 1858 در فرانسه متولد شد و کار خود را به عنوان یک کارشناس یخچال برقی آغاز کرد. برای مدت ده سال او روی موتورهای حرارتی مختلفی، از جمله موتور هوا با نیروی خورشیدی کار کرد. ایدههای دیزل برای یک موتور وقتی احتراق در سیلندر رخ میدهد در سال 1893 منتشر شد، یک سال بعد از آن که برای اولین حق امتیازش درخواست داده بود، امتیاز 608845 را برای موتور دیزلی دریافت کرد. موتورهای دیزلی امروزی، نسخههای تصحیح شده و بهبود یافته از مفاهیم اصلی رودولف دیزل هستند. آنها اغلب در زیردریاییها، کشتیها، لوکوموتیوها و بارکشهای بزرگ و در دستگاههای تولیدی برقی استفاده میشوند.
اگرچه او بیشتر به خاطر اختراع موتور گرمایی اشتعالی با فشار که اسم او را بر خود گرفته است، مشهور بود، دیزل همچنین به عنوان یک کارشناس حرارتی و یک متخصص علوم اجتماعی قابل احترام بوده است. اختراعات دیزل سه نقطه مشترک دارند: آنها برمبنای قوانین یا فرایندهای طبیعی فیزیکی به تبدیلات گرمایی مربوطند. آنها مشخصاً درگیر طراحی مکانیکی هستند و انگیزه ایجاد آنها در اصل فکر مخترع درباره نیازهای جامعه شناسی بوده است. دیزل در واقع با انگیزة قادر ساختن صنعتگران مستقل برای رقابت در صنعت، به ایدة موتور دیزلی رسیده است.
در Augsburg در دهم اگوست 1983، مدل اولیه دیزل، یک سیلندر آهنی ده فوتی با یک چرخ طیار در پایهاش، برای اولین بار با نیروی خودش به کار در آمد. دیزل دو سال دیگر را برای ایجاد اصلاحات گذراند و در سال 1896 مدل دیگری با کارآیی تئوری 75% در مقابل موتور بخار با کارآیی 15% معرفی کرد. در 1898، دیزل یک میلیونر بود. موتورهای او برای دادن نیرو به خطوط لولهکشی، دستگاههای الکتریکی و آبی، اتومبیلها، بارکشها و کمی پس از آن در معدنها، کارخانهها، عرصههای نفتی و حمل و نقلهای اقیانوسی استفاده میشدند.
ویلیام استنلی
در سال 1858 در بروکلین نیویورک متولد شد. او در طول زندگیاش 129 حق امتیاز برای گستره وسیعی از قطعات الکتریکی دریافت کرد.
مهمترین آنها سیمپیچ القاء بود که یک تبدیلکننده بود که جریان الکتریکی متناوب تولید میکرد. در سالهای 1880 هر سیستم توزیع الکتریسیته از جریان مستقیم استفاده میکرد. مسئله این است که انتقال ولتاژ DC در فاصلههای زیاد از نظر عملی ناممکن و نیازمند سیمهای کلفت و خطرناک است و نمیتواند برای دادن روشنایی استفاده شود. در مقابل سیستمهای جریان متناوب، این اشکالات را ندارند. ولتاژ سیستمهای AC میتوانست با استفاده از سیمپیچهای القا تغییر کند اما هنوز هیچ سیستم سیمپیچ عملی اختراع نشده بود. حق امتیاز 611 و 349 استنلی همه اینها را عوض کرد و یک شکل اولیه برای تمام مبدلهای بعدی شد.
او پیش از نام نویسی در دانشگاه Yale در مدارس خصوصی شرکت میکرد. او شروع به تحصیل حقوق در سن 21 سالگی کرد ولی در کمتر از یک ترم، مدرسه را ترک کرد تا شغلی در عرصه الکتریسیته پیدا کند. اولین شغل استنلی، یک متخصص برق در یکی از اولین کارخانههای کلیدهای تلگراف و هشدار دهندههای آتش بود. او یکی از اولین تأسیسات الکتریکی کشور را برای یک فروشگاه در خیابان پنجم نیویورک انجام داد.
بعد از اینکه «جرج وستینگ هاوس» که یک مخترع و صنعتگر بود از فضائل استنلی مطلع شد، استنلی را به عنوان مهندس اصلی خود در کارخانه Pittsburgh به کار گرفت. در این زمان ها بود که استنلی شروع به کار روی مبدل کرد.
بعد از آن که استنلی Pittsburgh را ترک کرد، در سال 1886 اولین سیستم AC را ساخت که برای دفاتر و فروشگاههای خیابان اصلی ماساچوست و گریت بارینگتون روشنائی فراهم میکرد.
او مبدلها، تجهیزات الکتریکی کمکی و اسباب الکتریکی را ساخت. شرکت تولیدی الکتریکی استنلی توسط «جنرال الکتریک» در سال 1903 خریداری شد.
دنی پاپن
فیزیکدان و مخترع فرانسوی که در 22 اوت 1647 در فرانسه چشم به جهان گشود. او در دانشگاه آنژه در رشته پزشکی تحصیل کرد و درجه دکتری خود را از همان دانشگاه دریافت کرد. پس از پایان تحصیل به پاریس رفت و بعنوان دستیار هویگنس و بویل مشغول به کار شد که در سال 1674 اصلاحاتی را در زمینه تلمبه بویل انجام داد. پاپن مکانیکی زبردست و ماهر بود او تلمبه هوایی ساخت و آزمایشهایی را با آن انجام داد، سپس نتیجه آزمایشهای خود را منتشر کرد.
او در سال 1679 دیگ بخار را ساخت، که آب در ظرفی کاملاً سرپوشیده در معرض حرارت قرار میگرفت. بخار آب متراکم شده در دیگ باعث میشد که در ظرف فشاری وارد شود، این فشار موجب بالا رفتن نقطة غلیان آب میشد. پاپن دریچه اطمینانی برای آن ساخت. در زمانیکه فشار از یک حد معین تجاوز میکرد، دریچه خود به خود گشوده میشد و بخار از آن به خارج راه پیدا میکرد که زمینهای برای ساختن دیگهای زودپزی کنونی است. این وسایل به کمک و حمایت رابرت هوک در انجمن سلطنتی در معرض دید همگان قرار گرفت. ساختمان این دیگ و کارها و تحقیقات علمی پاپن سبب شد که وی در سال 1680 به عضویت انجمن سلطنتی درآید. هوک او را استخدام کرد تا برای انجمن سلطنتی مقالهای تهیه کند و در ازای آن حقوق دریافت کند. پاپن همچنین به دانشگاه ماربورک آلمان رفت و در آنجا سمت استادی ریاضیات را به دست آورد.
پاپن ازدواج کرد و صاحب فرزندان زیادی شد که تعداد فرزندان و شرایط ناگوار مالی به او فشار میآورد. پاپن هنگامیکه به انگلستان رفت دوستان قدیمیش نبودند و نتوانست در انجمن سلطنتی کاری را پیدا کند. او در سال 1712 در لندن فوت کرد.
الکساندر گراهام بل
مخترع تلفن به سال 1847 در شهر «ادینبورو» اسکاتلند متولد شد. وی گرچه چند سالی بیش به مدارس رسمی نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانوادهاش از تحصیلات ممتازی برخوردار گردید. از آنجا که پدر گراهام متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود علاقه و توجه او به مبحث بازیافت اصوات و صداها کاملاً طبیعی به نظر میرسید.
گراهام بل در سال 1871 به شهر بوستون در ایالت ماساچوست آمریکا نقل مکان کرد. در آنجا در سال 1875 به برخی کشفیات مختلف دست یافت که سرانجام به اختراع تلفن منتهی گردید.
بل اظهار نامه مربوط به درخواست ثبت حق انحصاری اختراع خود را در فوریه سال 1876 تسلیم کرد و امتیاز مربوط به آن چند هفته بعد به وی داده شد. (جالب اینکه شخص دیگری به نام الیشاگری در همان روز و تنها یکی دو ساعت دیرتر اظهارنامه ثبت اختراع وسیله کاملاً مشابهی را تسلیم مقامات مربوطه نمود.)
کمی پس از دریافت امتیاز مزبور گراهام بل دستگاه تلفن اختراعی خود را در سالن نمایشگاه سنتنیال فیلادلفیا به معرض نمایش گذاشت. اختراع بل با استقبال گرمی مواجه شد و جایزهای نیز به او اعطا گردید. حق بهره برداری انحصاری از این اختراع در قبال مبلغ یکصدهزار دلار به کپانی «وسترن یونیون تلگراف» پیشنهاد شد ولی کمپانی مزبور از خرید آن امتناع کرد. بنابراین بل و دستیارانش در ژوئیه 1877 خود به تأسیس شرکتی همت گماشتند که آن شرکت در حقیقت سلف همین کمپانی «آمریکن تلفن و تلگراف» امروزین بود. تلفن از همان آغاز توفیق تجاری بسیار بزرگی روبهرو گردید. اکنون نیز «آمریکن ت. ت.» بزرگترین تشکیلات بازرگانی خصوصی جهان است.
ظاهراً بل و همسرش که در مارس 1879 حدود پانزده درصد سهام شرکت تلفن را داشتند تصور نمیکردند که کمپانی آنها به زودی تبدیل به شرکتی با سود دهی افسانهای خواهد شد. آنها طی چند ماه اکثر سهام خود را با بهای متوسط هر سهم 250 دلار فروختند. تا ماه نوامبر ارزش سهام شرکت به یکهزار دلار رسید. در سال 1881 آنها باز هم دست به کاری غیر عاقلانه زدند و یک سوم بقیه سهام باقی مانده خود را فروختند. با وجود این در سال 1883 ثروت بل و همسرش بالغ بر یک میلیون دلار میشد.
با وجود اینکه بل در نتیجه اختراع تلفن فردی ثروتمند شده بود ولی همچنان به فعالیتهای تحقیقاتی خود ادامه داد و چند وسیله سودمند دیگر، البته کم اهمیتتر از تلفن نیز اختراع کرد. او به کارهای مختلف علاقه داشت ولی توجه علاقه اصلی او کمک به ناشنوایان بود. همسرش بانویی ناشنوا بود که بل قبلاً به او درس میداد. بل دو پسر و دو دختر داشت اما پسرانش در همان اوان نوزادی از دنیا رفتند. بل که در سال 1882 به تابعیت دولت ایالات متحده درآمده بود در سال 1922 درگذشت.
هر گونه ارزیابی درباره تأثیر و نفوذ بل در میزان و اندازه اهمیتی که تلفن در نظر یک فرد دارد نهفته است. از نظر من تلفن اختراع بسیار مهمی است و تنها میتوان معدودی از اختراعات را خاطر نشان کرد با این چنین گستردگی مورد استفاده قرار گرفته و اثری چنین بزرگ بر زندگی روزمره داشتهاند.
بنیامین فرانکلین
، نویسنده و ناشر، سیاستمدار، طبیعیدان و مخترع آمریکایی در تاریخ ۱۷ ژانویه ۱۷۰۶ میلادی در بوستون چشم به جهان گشود. او یکی از بنیانگذاران ایالات متحده آمریکا و مخترع برقگیر و عینک دوکانونی بود.
بنیامین به عنوان دهمین پسر و پانزدهمین فرزند آقای فرانکلین که تولیدکننده صابون و شمع بود، در بوستون زاده شد. وی از اوان کودکی با اشتیاق و علاقه به مطالعه کتابهای علمی، مذهبی و ادبیات پرداخت و گنجینهای از دانش و معلومات کسب کرد. بنیامین مدتی در چاپخانه برادر ناتنی خود، جیمز فرانکلین، به کارآموزی پرداخت و برای اولین بار در سال ۱۷۲۲ با نام مستعار در روزنامه برادرش چهارده مقاله طنزآمیز و کوتاه منتشر کرد. آن روزنامه در همان سال بخاطر مقاله جنجال برانگیزی که به چاپ رساند توقیف و جیمز که سردبیر آن بود به یکماه زندان محکوم شد. از آن پس بنیامین مدیریت روزنامه را به عهده گرفت و به نشر آن همت گماشت.
بنیامین فرانکلین در فیلادلفیا به صنعت چاپ روی آورد و کتابهای بیشماری را منتشر ساخت. فعالیتهای خستگیناپذیر او در زمینه چاپ کتاب، وی را به عنوان ناشر صاحب نامی به اشتهار رسانید. فرانکلین در دوران زندگی به فعالیتهای اجتماعی و خدمات عمومی و امدادرسانی همت گماشت و به عضویت در این مؤسسات پذیرفته شد. او توجه خود را به خدمات شهری و رفاه عمومی مانند نظافت خیابانها، روشنایی شهر، نظام تشکیلاتی مدارس، تأسیس آتشنشانی غیرانتفاعی، بیمارستان و اولین کتابخانه عاریتی که در دنیا بیهمتا بود، معطوف داشت. بنیامین فرانکلین در سال ۱۷۳۱ به عضویت در لژ فراماسونری پذیرفته شد و یکسال بعد به مقام دوم ناظر بزرگ منصوب شد.
بنیامین فرانکلین، نفس خویش را به مدد امساک و پرهیزگاری که از دوران شباب بدان خو گرفته بود، مهار کرد و به خلوص آن همت ورزید. او فهرستی شامل سیزده روش سودمند در زمینه آموزش اخلاق که در تمام طول زندگی بدان پای بند بود، به صورت زیر تنظیم کرد :
۱) خویشتنداری : شکم را تا مرز بلاهت شعور پر مکن و تا مرز بیخودی منوش.
۲) سکوت : سخنی بران که خود یا دیگران از آن سود گیرید؛ از سخنان بیثمر پرهیز کن.
٣) نظم و انضباط : هرچیز را در جای خود قرارده و هرکاری را به وقت خود موقوف کن.
۴) عزم و اراده : آنچه را که باید به انجام رسد، بدان همت گمار و آنچه را که بدان اراده نمودهای بیوقفه و خلل به انجام رسان.
۵) قناعت : از خرج کردن برای خوشآمد دیگران یا خشنودی خویش بپرهیز و چیزی را ضایع مکن.
۶) سعی و کوشش : زمان را از دست مده، هرلحظه به کاری سودمند بپرداز، کارهای باطل را از خود دورکن.
۷) راستی و درستی : از فریب بپرهیز، اندیشه را به عصمت و حقیقت آراسته دار و به سخن خویش پایبند باش.
۸) عدالت : راضی به زیان دیگران مباش، مباد که بر کسان ستمی روا داری و آن ها را از خیری که بدان موظفی بی نصیب گردانی.
٩) اعتدال : از تندروی پرهیز کن؛ اهانت ناروا به دیگران که به گمان خویش خود نیز در خور آن نیستی، روا مدار.
۱۰) نظافت : ناپاکی را از تن و جامه و خانه خویش بزدا.
۱۱) آسایش خیال : آرام باش و از خرده گیری بپرهیز و از وقایع عادی و حوادث اجتناب ناپذیر روی درهم مکش.
۱۲) عفت : در ارضای میل جنسی اعتدال را رعایت کن؛ تنها به خاطر حفظ تندرستی و بقای نسل و نه تا مرز جنون و سستی، نزدیکی کن. در این راه از جرح عواطف و سلامت خود و دیگری خودداری کن و دغدغه خوش نامی خویشتن را به دل داشته باش.
۱۳) تواضع و فروتنی : از پیشکسوتان بزرگ مانند عیسی مسیح و سقراط تقلید کن.
بنیامین فرانکلین در سال ۱۷۴۸ موسسه انتشاراتی خود را ترک کرد و در سال۱۷۵۰ به عضویت پارلمان پنسیلوانیا برگزیده شد. آثار منتشره فرانکلین در این دوران تأثیر بسزایی در تشکیلات آموزشی پنسیلوانیا داشت و با انتشار کتاب «پیشنهادی چند در باب آموزش و پرورش جوانان پنسیلوانیا» در احداث آکادمی فیلادلفیا که بعدها به نام دانشگاه پنسیلوانیا خوانده شد، مفید افتاد. برنامه پیشنهادی فرانکلین علوم قدیمی و مسلط آن دوران را محدود و دانش جدید را شامل زبان انگلیسی، زبانهای زنده خارجی، ریاضیات و علوم طبیعی جایگزین کرد.
فرانکلین در سال های ۱۷۵۱ تا ۱۷۶۴ به تناوب معاونت وزارت پست را به عهده داشت. وی در سال ۱۷۵۲ دستگاه برق گیر را اختراع کرد. وی در مجموع پانزده سال به عنوان نماینده پنسیلوانیا، جورجیا، نیوجرسی، و ماساچوست در انگلستان اقامت گزید. بنیامین فرانکلین در یکی از سفرهای خود از انگلیس به آمریکا در توقف کوتاهی که نصیبش شد، «انجمن فلسفی آمریکا» را تأسیس کرد. او در سال ۱۷۷۵ انگلیس را به مقصد آمریکا ترک گفت و در همان سال به عضویت کنگره آمریکا درآمد و پس از مدتی به کمیته تنظیم «بیانیه استقلال ایالات متحده آمریکا» دعوت شد. به خاطر افکار درخشان و آزادیخواهی او و همچنین در پیوند با اختراع برق گیر، در باره او چنین گفتهاند : «او برق را از پهنه آسمان و شمشیر را از دست ستمکاران برگرفت.»
فرانکلین به اتفاق ۵۴ نفر از مقامات برجستهٔ سیزده ایالت دیگر، بیانیه استقلال را در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ میلادی امضا کرد و یک سال بعد از طرف کنگره به عنوان نماینده سیزده ایالات مستقل آمریکا به فرانسه رفت و در آن جا به عنوان سیاستمداری بزرگ اشتهار یافت. او در پاریس به عضویت لژ فراماسونری فرانسه در آمد و ولتر نیز از او پیروی کرد. فرانکلین از سال ۱۷۷۹ تا ۱۷۸۲ به مقام ریاست آن لژ برگزیده شد.
فرانکلین در تمام دوران زندگی به انتشار رسالات، مقالات و پند و اندرز در هر زمینه و هر مقولهای پرداخت. زندگینامه خود را که در سال ۱۷۷۱ آغاز کرده بود، همچنان ناتمام ماند. او با بیشتر بزرگان عهد خویش مکاتبه داشت و نامههای بیشماری از وی به یادگار مانده است. بنیامین فرانکلین در سال ۱۷۸۶ به آمریکا بازگشت و به عنوان ریاست عالی اجرایی شورای پنسیلوانیا و در سال ۱۷۸۷ به مقام دبیرکل جامعه ضد بردهداری برگزیده شد.
او در ۱۷ آوریل ۱۷۹۰ میلادی در سن هشتاد و چهارسالگی در پنسیلوانیا درگذشت. هنگامی که بیست و سه سال بیشتر نداشت، شرحی به مضمون زیر برای مقبره خود نوشت :
«این جا آرامگاه بنیامین فرانکلین ناشر است که برای تغذیه کرم ها، مانند جلدی از کتابی کهن که نبشتههایش پراکنده و بینام و عاری از تذهیب، اما بی خللی که بر محتوای آن آید، به خاک سپردهاند. باشد تا به باور خویش به شیوهای نو و آراسته، به ویراستاری خود نویسنده تجدید چاپ گردد.»
بلز پاسکال ریاضیدان، فیلسوف و فیزیکدان فرانسوی 19 ژوئن 1623 در کلرمون پاریس واقع در مرکز فرانسه به دنیا آمد. او را پاکترین موجود در آن روزگار نام نهادند. پدرش اتین پاسکال ریاست اداره مالیات کلرمون را به عهده داشت. بلز در خانوادهای خشک و قانونمند پا به جهان گذاشت. او دو خواهر بزرگتر به نامهای ژیلبرت و ژاکلین داشت. مادرش آنتوانت بگون زیر بار زندگی خشنی که پدر بوجود آورده بود کمر خم کرد و در حالی که بلز 3 سال بیشتر نداشت چشم از جهان فرو بست و فرزندانش را تنها گذاشت. پدر بعد از مرگ همسرش سختگیری بیشتری به فرزندانش میکرد. او میخواست آنان را تحت تعالیم خشک کلیسای آن دوران بزرگ کند و پرورش دهد. بلز از همان کودکی علاقه بسیار خود را به ریاضیات نشان داد اما با مخالفتهای پدر مواجه شد. پدر سعی میکرد او را به جای خواندن کتابهای علمی به مطالعه کتب ادبی تشویق کند. پدر حتی دست زدن به کتابهای ریاضی را در خانه منع کرد. او معتقد بود که ریاضی ذهن کودکش را خسته میکند. پدر پاسکال بازنشست شد او تصمیم گرفت اوقات بیشتری را برای تربیت فرزندانش در نظر بگیرد. او بیش از پیش نسبت به پرورش فرزندانش حساس شده بود. بچهها نیز باید تحت اوامر پدر میبودند. پدر در سال 1631 وقتی بلز 8 ساله بود راهی پاریس شد تا در تحقیقات ادبی و مذهبی امکانات بیشتری داشته باشد. او تعلیم پسرش را به عهده گرفت. در ابتدا همه کتابهای آموزش ریاضی را در خانه جمعآوری کرد. او عقیده داشت نباید انرژی خدادادی پسرش برای فعالیتهای دیگر از بین برود اما بلز علاقه شدیدی به آموختن ریاضی داشت. او از طریق یکی از دوستانش کتابهای اقلیدسی را دریافت میکرد و پنهانی به مطالعه میپرداخت. در سن 12 سالگی بلز در هندسه بسیار جدی شد و به تحقیق درباره قضیههای اقلیدس پرداخت. او بدون این که معلمی داشته باشد توانست بسیاری از قضیههای هندسه اقلیدسی را نزد خود اثبات کند. در 16 سالگی قضیهای از هندسه تصویری را کشف کرد که بعدها (قضیه پاسکال) نام گرفت. او در همان سال کتاب (مقاطع مخروطی) را نوشت. پدرش وقتی به این موضوع پی برد در ابتدا عصبانی شد اما به عظمت فکری پسرش پی برد و از تصمیم سابقش منصرف شد و او را آزاد گذاشت تا به تحصیل ریاضیات بپردازد. این نابغه کوچک با نوشتن کتابش به شهرت رسید و نظر پدر را نسبت به ریاضیات تغییر داد. در واقع پاسکال معلم خودش بود. پدر دریافت که نمیتواند جلوی پسر باهوشش را بیش از این بگیرد. پاسکال جوان شروع به مشارکت با گروهی از ریاضیدانان و عالمان در مورد دایره مرسن در یک جلسه هفتگی کرد. زمانی که کتاب این نابغه نوجوان به دست دکارت رسید، قبول نمیکرد که پسری 16 ساله آن هم بدون تعلیم و تربیت زیر نظر مربیان و معلمان ریاضی، آن را نوشته باشد اما پس از مطمئن شدن، نبوغ و استعداد وی را تحسین کرد. پاسکال از کتب موجود همچون کتب مربوط به دکارت و اقلیدس مطالب زیادی یاد میگرفت اما همه مطالب را به خوبی نمیتوانست بفهمد زیرا لغات و شکلهای مشکلی داشت. پاسکال از معدود کسانی بود که از کارش لذت میبرد. او درهمان دوران مقالهای در مورد هندسه در جلسهای میان بزرگان ریاضی ارائه داد که مورد توجه همگان قرار گرفت. علاوه بر فعالیت درهندسه و ریاضیات، او در فیزیک نیز به تحقیق میپرداخت. درسال 1640 شگفتآورترین اختراع زمان خود یعنی ماشین حساب را اختراع کرد و تعجب و حیرت همگان را برانگیخت. این اختراع سبب شهرت روزافزون او شد. پاسکال در زمینه فیزیک به کشفیات فراوانی دست یافت که از جمله آنها میتوان به (اصل پاسکال) درباره انتقال فشار در سیالات اشاره کرد. او کارهای مهمی در هیدروستاتیک که به همین سبب واحد فشار پاسکال نامیده میشود انجام داد. او تحت تاثیر خواهرش ژاکلین قرار گرفت و جذب صومعه شد و خودش را وقف کلیسا کرد. در واقع بی بهره شدن جهان دانش از وجود این نابغه همین عقاید پوچ و متعصبانه خواهرش بود که بر او تاثیر گذاشت. لذا در سن 25 سالگی فعالیتهای علمی خود را رها کرد و به دیر ژان سنیستها رو آورد و برای توبه و استفاده از طلسم کمربند میخدار میبست و بر تخت سرد و آجری میخوابید. زیرا خواهرش معتقد بود که دانش یک شهوت روانی است شبیه شهوت جسمی و باید برای پاک کردن ذهن از دانش جسم خود را عذاب دهد تا بخشش خداوند شامل حال انسان شود. در همان حال بود که پاسکال برای شوهر خواهرش نوشت: گمان نمیکنم ناچار باشیم اندیشهها و حکم هایی را که از گذشته به ما رسیده است بپذیریم مگر آنکه استدلالی منطقی و بیتردید داشته باشند و به نظر من نهایت ضعف و نادانی است که به حقیقتهای روشن و مسلم گردن ننهیم و به اندیشههای کهنه خود باور داشته باشیم. در حقیقت پاسکال به عقاید کورکورانه کلیسای آن دوران اعتقاد نداشت و تنها تحت تاثیر خواهرش قرار گرفته بود. در کلیسا در سال 1668به درد دندان مبتلا شد و برای نجات از درد به ریاضیات پناه برد و در 8 روز کتابی درباره انتگرال و دیگر کشفهای خودش در زمینه محاسبه دیفرانسیل نوشت. او 4 سال آخر عمر خود کار مفیدی در زمینه ریاضیات و فیزیک انجام نداد و تنها خود را شکنجه داد. همچنین او دست به کارهای مذهبی زد و 18 نامه با موضوع (اگر خدا نبود) را خطاب به انسانهای بیاعتقاد به خدا نوشت.پاسکال زندگی پر ثمر و مشکلی داشت. او در یک حادثه در سال 1654 که اسبها کالسکهاش را میکشیدند از بالای پل به داخل رودخانه افتاد و آسیب دید هر چند او نجات یافت اما به شدت تحت تاثیر این حادثه قرار گرفت و مریض احوال شد. او در سن 39 سالگی از بیماری که در مغزش ایجاد شده بود، در پاریس چشم از جهان فرو بست. پاسکال نه تنها یک ریاضیدان و فیزیکدان و مخترع بود بلکه یک فیلسوف و نویسنده مذهبی نیز به شمار میرفت و چندین کتاب از جمله کتاب (اندیشهها) را در زمینه مذهب مسیح نوشت و از خود بجا گذاشت. بلز پاسکال بر این عقیده بود که برای فهمیدن چیزی باید از آن چیز فاصله گرفت تا آن را مورد داوری قرار داد. اما برای شناخت قلبی همان چیز باید آن را بتوان احساس کرد. این احساس آگاهی فرد نسبت به آن مسئله است. او میگفت شما در دنیای بسیار پر سر و صدا زندگی میکنید و این سر و صداهای غیر طبیعی که به دست بشر به وجود آمده به حس های شما حملهور میشود و سکوت را از شما دور میکند. انسان به گونهای تربیت شده که همیشه از سکوت در فرار است. در نظر بسیاری از اشخاص تنها بودن نوعی کابوس است و تمام گرفتاریها و بدبختیهای انسان از آنجا ناشی میشود که او نمیتواند در سکوت تک و تنها در اتاقی بنشیند و حرف نزند.
بلزپاسکال بسیار باهوش و خلاق بود. در حالیکه همه در حال درک قضیه هندسه تحلیلی دکارت بودند، او در سال 1639 مقالهای در زمینه مقاطع مخروطی نوشت و آن را انتشار داد.اصل پاسکال یکی از مهمترین ایده هایش بود. اصل پاسکال در مورد انتقال فشار مایعات چنین میگوید: فشاری که بر یک قسمت از مایع محصور وارد میشود بدون کاهش بر همه نقاط آن وارد میشود. کاربرد اصل پاسکال در ترمز اتومبیل و بالا بر هیدرولیکی است یکی از مزایای بالابر هیدرولیکی این است که میتوان در آن نیروی کوچک به نیروی بزرگ تبدیل شود.
قضیه شش ضلعی پاسکال نیز انقلابی در هندسه برپا کرد. او اظهار داشت که سه نقطهای که از تقاطع اضلاع روبروی یک شش ضلعی محاط شده و در یک مقطع مخروطی به دست میآیند، بر یک خط راست واقع میشود. خط راستی که بر هر کدام از سه نقطه تقاطع اضلاع روبرو قرار گیرد (خط پاسکال) نامیده میشود. خواهرش ژیلبرت زندگینامه او را نوشت. او در مورد زندگی برادرش نوشت که مقالات و نظریات پاسکال جوان بهترین ایده های ریاضی است که از زمان ارشمیدس تا به حال نوشته شده است. پاسکال از بیخوابی مزمن رنج میبرد.
تسائیلون
احتمالاً بسیاری از خوانندگان با نام تسائیلون، مخترع کاغذ آشنا نیستند. نادیده گرفتن او در غرب با توجه به اهمیت اختراعش واقعاً تعجبآور است. در بسیاری از دائرةالمعارفهای عمده حتی چند سطری درباره تسائیلون درج نشده و نام او به ندرت در کتابهای درسی تاریخ آمده است. با توجه به اهمیت آشکار کاغذ این عدم توجه به نام تسائیلون میتواند این ظن را برانگیزد که چنین فردی اصولاً چهرهای افسانهای و غیرواقعی میباشد. تحقیقات دقیق این نکته را روشن کرده است که تسائیلون یک شخصیت واقعی و از مقامات دربار امپراطور چین بود و اینکه حدود سالهای 105 نمونههایی از کاغذ به امپراطور هوتی تقدیم شده است. شرح چینیها درباره اختراع تسائیلون (که در تاریخ رسمی سلسلهی هان آمده است) کاملاً صریح و بیپرده و به دور از افسانهپردازی میباشد. چینیها همواره به تسائیلون به خاطر اختراع کاغذ افتخار میکنند و نام وی در چین به خوبی شناخته شده است.
مطلب زیادی درباره زندگی تسائیلون نمیدانیم. بر اساس آنچه که در اسناد و مدارک از زندگی او آمده این است که امپراطور از اختراع او بسیار خوشحال شد، در نتیجه تسائیلون ترقی کرد، یک عنوان اشرافی به او باعث شد در دسیسهبازیهای دربار گرفتار شود که سرانجام آن افول و سقوط او بود. در این اسناد نقل میشود تسائیلون پس از مغضوب شدن حمام گرفت، یکی از بهترین ربدشامبرهایش را پوشید و سپس با نوشیدن جام زهر خودکشی کرد.
در قرن د.م میلادی استفاده از کاغذ در چین تقریباً همگانی شد و در قرون بعد چین صادرکننده کاغذ به سایر نواحی آسیا بود. مدت زمانی طولانی چینیها فن کاغذ سازی را محرمانه نگه داشتند. در سال 751 چند تن از کاغذ سازان چینی به دست اعراب اسیر شدند و کمی بعد سمرقند و بغداد نیز تولید کاغذ را آغاز کردند. فن ساخت کاغذ به تدریج در سراسر دنیای عرب رسوخ یافت و اروپائیان در قرن دوازدهم آن را از اعراب فرا گرفتند.
استفاده از کاغذ به تدریج زیاد و زیادتر میشد و پس از آنکه گوتمبرک صنعت نوین چاپ را اختراع کرد کاغذ در غرب به عنوان ماده اصلی برای تحریر جایگزین پوست شد.
امروزه کاغذ آنچنان فراوان و در دسترس همگان است که وجود آن کاملاً بدیهی مینماید و تصور دنیای بدون کاغذ بسیار دشوار است. قبل از تسائیلون در چین بیشتر کتابها از بامبو ساخته میشد. این گونه کتابها بسیار سنگین و بیقواره بودند. برخی از کتابها نیز روی پارچههای ابریشمی نگاشته میشد ولی این نوع کتابها به علت گرانی نمیتوانست مورد استفاده عموم قرار گیرد. در غرب قبل از عرضه کاغذ کتابها عمدتاً روی پوست تحریر میشد پوست مخصوص تحریر را از پوست گوسفند یا گوساله که به شکل خاصی عملآوری میشد، میساختند در واقع پوست جایگزین پاپیروس که مورد علاقه یونانیها، رومنها و مصریها بود، گردید. به هر حال هم پوست و هم پاپیروس نه تنها کمیاب بود بلکه عملآوردن و آماده کردن آنها برای نوشتن هزینه زیادی دربر داشت.
امروزه به علت وجود کاغذ کتابها و مواد نوشتنی را میتوان این چنین ارزان و در مقادیر فراوان تولید کرد. درست است که اگر دستگاههای چاپ وجود نمیداشت کاغذ نمیتوانست آن اهمیتی را که امروزه دارد کسب کند ولی در عین حال این هم واقعیت دارد که دستگاههای چاپ نیز بدون وجود مواد ارزان و فروانی که بتوان روی آنها چاپ کرد از چنین اهمیتی برخوردار نبود.
به این ترتیب کدام یک از این دو تن باید بالاتر از دیگری باشد. تسائیلون یا گوتمبرگ؟ در عین حال که من این دو تن را از نظر اهمیت معادل و مساوی با یکدیگر میدانم ولی به دلایل زیر تسائیلون را بالاتر از گوتمبرگ قرار دادم :
1- کاغذ علاوه بر آنکه اصلیترین ماده لازم برای تحریر است موارد مصرف فراوان دیگری نیز دارد. در واقع کاغذ یک ماده مصرفی چندین منظوره میباشد که تعداد موارد مصرف آن میتواند موجب شگفتی شود، امروزه درصد بالایی از کاغذهایی که تولید میشود به مصارفی غیر از چاپ و تحریر اختصاص دارد.
2- تسائیلون قبل از گوتمبرگ بود و ممکن است که اگر کاغذ وجود نمیداشت گوتمبرگ چاپ را اختراع نمیکرد.
3- اگر فرضاً فقط یکی از این دو مورد، کاغذ یا چاپ، اختراع شده بود گمان من این است که با کاغذ و چاپ باسمه (که مدتها قبل از گوتمبرگ شناخته شده بود) کتابهای بیشتری تولید میشد تا با پوست و حروف چاپی قابل جابجایی اختراع گوتمبرگ.
به هر حال آیا مناسب است که تسائیلون و گوتمبرگ را در بین ده نفر تأثیرگذارترین افراد جهان جای دهیم؟ برای درک اهمیت کامل اختراع کاغذ و اختراع چاپ ضروری است که پیشرفت فرهنگی غرب و چین به طور نسبی مورد بررسی قرار گیرد.
قبل از قرن دوم تمدن چین در مقایسه با تمدن غرب از پیشرفت کمتری برخوردار بود. در هزارهی اول میلادی فرهنگ و هنر و تمدن چینیها از غرب پیشی گرفت و بر اساس معیارهای مختلف، تمدن چین در یک دوره هفتصد- هشتصد ساله پیشرفتهترین تمدن روی زمین بود. اما پس از قرن پانزدهم اروپا چین را پشت سر گذاشت. برای این تغییرات توجیهات فرهنگی مختلفی ارائه شده است. اما بیشتر این توجهات ظاهراً آنچه را که من سادهترین توجیه میدانم نادیده میگیرد.
درست است که کشاورزی و فن تحریر در قرون اولیه قبل از چین در خاورمیانه گسترش یافته بود ولی این عامل به تنهایی نمیتواند پاسخی به این سؤال باشد که چرا تمدن در آن زمان از تمدن غرب فاصله داشت. به نظر من عامل قطعی این امر در چین قبل از تسائیلون عدم دسترسی به مواد مناسب لازم برای نوشتن بود. در غرب پاپیروس موجود و فراهم بود اگر چه این ماده نقایص و کم و کسریهای خود را داشت ولی به هر حال طومارهای پاپیروسی نسبت به کتابهایی که از چوب و بامبو ساخته میشد بهتر بود. کمبود مواد مناسب برای نوشتن مانع غیرقابل غلبهای در راه پیشرفت فرهنگی چین به شمار میآمد. مثلاً یک محقق چینی در آن دوران برای جابجایی تعداد معدودی از کتابهای خود به یک واگن بزرگ نیاز داشت. حال تصور کنید با چنین اوضاع و احوال اداره تشکیلات دولتی چین، با آن وسعت تا چه اندازه مشکل و طاقتفرسا بود.
اختراع کاغذ توسط تسائیلون این وضعیت را به کلی تغییر داد. با داشتن یک ماده مناسب برای نوشتن تمدن چین سریعاً به پیشرفت دست یافت و طی چند قرن توانست از غرب پیشی گیرد. البته عدم وحدت سیاسی غرب نیز در این باب نقش داشت ولی این نمیتوانست تمام داستان باشد. در قرن چهارم وحدت و یکپارچگی در چین به مراتب کمتر از غرب بود. ولی با وجود این آن کشور توانست در جنبههای فرهنگی سریعاً رشد کند. در خلال قرون بعد در حالی که پیشرفت غرب بسیار کند و بیرمق بود چینیها اختراعات مهمی مانند قطبنما، باروت و چاپ باسمه را ارائه دادند و از آنجا که کاغذ ارزانتر از پوست و به مقدار فراوان در دسترس بود کفههای ترازو به نفع چین پایین آمد.
پس از آغاز استفاده از کاغذ در بین ملل غربی آنها توانستند با چین مقابله کنند و حتی موفق شدند فاصله فرهنگی موجود بین غرب و چین را به تدریج کمتر نمایند. نوشتههای مارکوپولو مؤید این واقعیت میباشد که حتی در قرن سیزدهم اوضاع و احوال در چین به مراتب از اروپا بهتر بوده است.
چرا چین سرانجام از غرب عقب افتاد؟ در این باب توجهات فرهنگی پیچیده متعددی ارائه شده است ولی شاید یک توجیه ساده فنی بیش از سایر توجیهات بیانگر موضوع باشد. نابغهای به نام گوتمبرگ در اروپای رو به پیشرفت گذاشت. چین که گوتمبرگی نداشت به همان چاپ باسمهای بسنده کرد و در نتیجه پیشرفت فرهنگی آن دچار وقفه شد.
اگر کسی تحلیلهای گفته شده را بپذیرد به این نتیجه میرسد که تسائیلون و گوتمبرگ دو چهره اصلی تاریخ بشری هستند. البته دلیل دیگری نیز برای برتری تسائیلون نسبت به بسیاری از مخترعین دیگر وجود دارد. بسیاری از اختراعات محصول زمان خود هستند حتی اگر شخص به خصوصی که آن را ارائه داد وجود نمیداشت باز هم آن اختراع توسط دیگری پدید میآمد. اما در مورد اختراع کاغذ نمیتوان چنین مطلبی را بیان کرد. اروپائیان هزار سال پس از تسائیلون، آن هم پس از آنکه نحوه کار را از اعراب فرا گرفتند تولید کاغذ را آغاز کردند. به همین دلیل مردمان سایر نواحی آسیا پس از آنکه کاغذهایی را که در چین ساخته شده بود دیدند هرگز نتوانستند چگونگی ساخت آن را دریابند و خود به تولید آن بپردازند. واضح است که ابداع روشی برای ساخت کاغذ واقعی به قدری سخت و دشوار بود که لزوماً نمیتوان آن را مفید کرد که باید در جامعهای با فرهنگ نسبتاً پیشرفته اتفاق میافتاد بلکه انجام آن فقط میتوانست مرهون تلاش خستگیناپذیر و پشتکار فردی نابغه و مستعد باشد و تسائیلون چنین فردی بود.
روشی که او برای ساخت کاغذ به کار گرفت، صرف نظر از جنبهی مکانیکی کار که در سال 1800 میلادی ارائه شد، اصولاً همان روشی است که از آن زمان تاکنون به کار گرفته شده است.
اینها دلایلی است که من فکر میکنم باید جای هر دو نفر، گونمبرگ و تسائیلون بین ده نفر اول در این کتاب باشد و البته تسائیلون قبل از گوتمبرگ.
کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ
شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان
نوشته: میشل اچ.هارت
ترجمه: محمد حسین آهویی
انتشارات روزنه
نیکولا تسلا
در سال ۱۸۵۶ در Austria _ Hvngary متولد شد و در سال ۱۸۸۴ به عنوان یک فیزیکدان به ایالات متحده مهاجرت کرد. او پیشگام تولید، انتقال و استفاده از جریان الکتریکی متناوب (AC) شد، که میتواند در مقایسه با جریان مستقیم، در فواصل بسیار بزرگتری منتقل شود.
تسلا وسیلهای برای القاء جریان الکتریکی در یک قطعه آهن(یک چرخان) اختراع کرد که بین دو سیمپیچ الکتریکی شده میچرخید. این قطعه چرخان مغناطیسی، وقتی با استفاده از نوعی انرژی مکانیکی مانند بخار یا قوه محرکه مولد برق شروع به چرخش میکند، جریان AC تولید میکند. وقتی جریان تولید شد به کاربر مربوطه میرسد و به یک قطعه چرخان الکتریکی دیگر داده میشود، این قطعه دوم مانند یک موتور القایی AC عمل میکند که انرژی مکانیکی تولید میکند. موتورهای القایی، وسایل خانگی مانند لباسشوییها و خشککنندهها را راه میاندازد. توسعه این قطعات منجر به استفادههای گسترده صنعتی و تولیدی برای الکتریسیته شد.
موتور القایی تنها جزیی از مفهوم کلی تسلا است. در دنبالهای از اختراعات، او یک سیستم جریان متناوب چند فازه، شامل یک ژنراتور، تبدیلکنندهها، طرحبندی انتقال، موتور و لامپها را معرفی کرد. این سیستم عناصر اساسی برای تولید و بهرهبرداری الکتریکی را از نیروی منبع به نیروی کاربر فراهم میکند. سیستمهای نیروی AC تا امروزه اساساً بدون تغییر باقی ماندهاند.
در ۱۸۸۸ George Westinghouse، صاحب شرکت الکتریکیWestinghouse امتیاز سیستم تسلا را شامل دیناموها، تبدیلکنندهها و موتورها خرید، Westinghouse سیستم جریان متناوب تسلا را برای روشنایی دادن به نمایشگاه جهانی کلمبیاییها در سال ۱۸۹۳ در شیکاگو استفاده کرد. سپس در سال ۱۸۹۶، سیستم تسلا در آبشار نیاگارا در اولین دستگاه بزرگ هیدروالکتریکی استفاده شد. سیمپیچ تسلا که در سال ۱۸۹۱ اختراع شد، هنوز در مجموعههای رادیو و تلویزیون، استارت ماشینها و یک گستره وسیع از تجهیزات الکترونیکی استفاده میشود .
کار تسلا با امواج فرکانس رادیویی اساس رادیوهای امروزی است. او آزمایشهایی دربارهٔ انتقالات بدون سیم نیروی الکتریکی انجام داد و ۱۱۲ امتیاز ثبت اختراع برای قطعات مختلف گرفت، از سرعتسنجها گرفته تا ژنراتورهای الکتریکی بسیار کارا و قدرتمند تا یک توربین بدون تیغه که امروزه هنوز استفاده میشود. او فرضیاتی در رابطه با امکان شناسایی کشتیها با کمک امواج رادیویی دارد (که بعدها تحت عنوان رادار توسعه یافت) و کار او با لامپهای گازی خاص پایهای برای تولید لامپهای فلورسنت شد.
تسلا رقیب توماس ادیسون در انتهای قرن نوزدهم بود. در واقع او در طی سال ۱۸۹۰ مشهورتر از ادیسون بوده است. اختراع نیروی منبع جریان الکتریکی چند فازه توسط او، شهرت جهانی برای او به دنبال داشت، اما نه خوشبختی. در اوج زندگی او، دایرهٔ دوستانش شامل شاعران و دانشمندان، صنعتگران و سرمایهگزاران بود. نهایتاً تسلا در تنهایی و بیپولی در اتاق یک هتل نیویورک در سال ۱۹۴۳ درگذشت. در طی زندگانیاش، تسلا یک میراث حقیقی از اختراعات به جای گذاشت که امروزه هنوز جذاب هستند. بعد از مرگ او، جهان به افتخار او، نام واحد چگالی شار مغناطیسی را تسلا گذاشت.