راسخون

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

حنا بستن به كف دست و پا و سرانگشتان، از سنت‌هاي حسنه‌اي بود كه در جبهه به خصوص شب‌هاي عمليات رواج داشت.
حنابندان قبل از عمليات در واقع نوعي اعلام آمادگي براي به شهادت رسيدن و به اصطلاح «داماد خدا» شدن بود. بچه‌ها آن‌قدر به ‌اين حنا پايبند بودند كه اگر ظرف نداشته كه حنا را در آن بريزند، از كلاه «كاسكت» استفاده مي‌كردند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 82

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

كمد و كشو و صندوق وسايل بچه‌ها، چيزي جز جعبه‌هاي مهمات نبود. جعبه‌هاي نو و تميزي كه كف و ديواره‌ي آن را با روزنامه و مشمع عايق‌بندي مي‌كردند و دور تا دور لبه‌هاي آن را با لاستيك تيوپ دوچرخه واشر مي‌گذاشتند تا حشرات موذي و آب به داخل آن راه نيابد. بعد آن را رنگ مي‌زدند تا از جعبه‌ي ديگران قابل تشخيص باشد. در گوشه‌ي اين جعبه شيشه مربا يا قوطي، نارنجكي بود مخصوص خرده‌ريزها، وسايلي مثل ناخن‌گير، پلاك، كليد، دكمه، نخ، سوزن، خودكار و غير آن.
در جعبه را كه مي‌گشودي، نوعاً با عكس دوستان شهيد صاحب جعبه، تصوير حضرت امام و پوسترهاي مورد توجه شخص و پيشاني‌بندهايي كه بعضاً يادگار شهدا بودند مواجه مي‌شدي. به علاوه آينه‌اي كه از داخل به در چسبانده بودند. روي اين جعبه‌ها نام خود يا جملاتي چون «جنگ، جنگ تا پيروزي» و نظير آن مي‌نوشتند و برايشان چفت و قفل تهيه مي‌كردند و كليد آن را مثل مادربزرگ‌ها! با پلاك به گردن مي‌آويختند، تا در بالا پايين شدن‌هاي طول روز كه داشتند گم نشود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

در گوشه‌ي‌ اين جعبه، شيشه مربا يا قوطي كوچكي بود كه مخصوص خرده‌ريزه‌هاي شخصي بود، مثل ناخن‌گير، خودكار و... روي در جعبه (از داخل) معمولاً با عكس دوستان شهيد صاحب جعبه، عكس امام (ره) و يا پوسترهاي مورد علاقه‌ي شخص پوشيده بود و يا آيينه‌اي كه به ديواره‌ي داخلي جعبه چسبانده بودند.
هم‌چنين يادگاري‌هايي مثل پيشاني‌بند و... كه از شهدا مانده بود، در اين جعبه يافت مي‌شد. روي جعبه يا نام شخص به چشم مي‌خورد و يا جملاتي مثل «جنگ جنگ تا پيروزي» و...

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 218


 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به دليل آن كه چادر فرماندهان در جبهه، مانند بقيه چادرها بود، قابل تشخيص و شناسايي نبود، فلذا بر بالاي چادر معمولاً اين تابلو را نصب مي‌كردند. «ياحسين» فرماندهي از آن توست و كلمه «فرماندهي» را در اين جمله درشت‌تر مي‌نوشتند تا در ضمن مشخص شدن چادر نكته‌اي اخلاقي را نيز مطرح نموده باشند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

در شرايطي كه حداقل‌ها هم وجود نداشت؛ يعني همان آب باران، امكان رفتن به عقبه براي تأمين آب، حفر چاه، استفاده از آب ذخيره‌ي شيار كوه‌ها و دره‌ها هم وجود نداشت، رزمندگان مشكل هفته‌ها دسترسي نداشتن به آب و حمام را، با تراشيدن موي سر و صورت و يا كوتاه كردن آن حل مي‌كردند و به اين وسيله خود را از بيماري‌هاي قريب‌الوقوع پوستي مي‌رهاندند، يا مرتب پارچه‌اي خيس كرده و بدن خود را با آن پاك مي‌نمودند، و تا جايي كه مي‌شد، مانع آلودگي مي‌شدند. اگر جزو قديمي‌هاي جبهه بودند، با آوردن لباس اضافي موقع اعزام وضعيت قابل تحمل‌تري را ايجاد مي‌كردند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 53



 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بچه‌ها بر حسب عادت و انجام ادب و به تبع از امام خميني (ره) هنگام نشستن در ميان جمع و جلسه روي پايشان چيزي مثل: چفيه، لباس كار، بلوز و يا اوركت مي‌انداختند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 139


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

چفيه به عنوان يك وسيله‌ي همه‌كاره، در دسترس‌ترين كفن براي پيكر قطعه‌قطعه‌ي شهدايي بود كه همرزمانش نمي‌توانستند با خود به عقب بياورند. وسيله‌اي براي پوشيدن چهره‌ي «پا لگد كن نماز شب‌خوان‌ها» دوركننده حشرات سمج و موذي، دستمال مرطوب براي پيشاني برادران تب‌دار، عرقگير چهره‌هاي سوخته‌ي گرمازده عقب تويوتا و موقع راهپيمايي‌هاي طولاني، مشابه «گارو» براي جلوگيري از خونريزي، هديه‌اي كه در روز عيد غدير، بچه‌هاي سيد مي‌دادند، ‌دستگيره‌اي براي برداشتن ظرف غذاي داغ، لنگ و حوله حمام و بالاخره جايگزيني براي دستمال ابريشمي، كه بعضي با پراندن آن به جلو و ايجاد صدا، مزاح مي‌كردند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 46

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اقامه‌ي نافله‌ي شب به مدت چهل شب و با وضو به بستر رفتن در اين مدت از جمله اعمال و آدابي بود كه بعضي برادران براي رؤيت حضرت زهرا (س)، آقا امام عصر (عج) در عالم رؤيا به آن رو مي‌آوردند و تا رسيدن به مقصود از هيچ مواظبت و مراقبتي فروگذار نمي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 40


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

در بعضي از گردان‌ها، موقعي كه اوضاع عمومي منطقه خوب و پاي عجله و اضطرار در كار نبود، براي زنده نگهداشتن ياد واقعه كربلا سعي مي‌كردند حتي الامكان در مسير رفت و برگشت، در چهل منزل توقف كنند و بايستند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

گاهي اوقات بعضي از پزشكان خوش‌ذوق، روي نسخه‌هاي دارو طبق سنت حسنه و ادبي كه در پزشكي قديم رايج بود، با آيات قرآن مثل «فالله خير حافظاً و هو ارحم راحمين» و عباراتي از ادعيه نظير «يا من اسمه دواء و ذكره شفاء» زينت مي‌دادند و در پايان دستور معالجه و نحوه‌ي مصرف داروها را مي‌نوشتند: «انشاالله». يعني اگر خدا بخواهد، اين طبابت تأثير مي‌گذارد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 62


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

حفظ حرمت بزرگترها كه در آيات و احاديث به آن توجه فراوان شده، در جبهه بسيار رعايت مي‌شد. به اين ترتيب كه هميشه "بهترين جا و بالاترين محل هنگام غذاخوردن، خوابيدن، كلاس درس، سوار شدن به وسايل نقليه"، به آن‌ها اختصاص داده مي‌شد.
به ندرت اجازه مي‌دادند آن‌ها به زحمت بيفتند و كارهاي سنگين انجام دهند و در نهايت ادب و تواضع با آن‌ها گفت‌وگو مي‌كردند. سعي مي‌كردند روي حرفشان حرفي نزنند، اگر اشتباهي مرتكب مي‌شدند، به رويشان نياورده و با مزاح و كنايه مطرح مي‌كردند.
شروع و پايان حرف يا كار را بر عهده‌ي آن‌ها مي‌گذاشتند. به عنوان مشگل‌گشا در مسايل بين اشخاص، حق حكميت برايشان قايل بودند و مثل ميهمان سعي مي‌كردند از آن‌ها پذيرايي كنند و عزيزشان بدارند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 251


 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در مناطق جنگي حشرات موذي مثل: سوسك،‌ پشه، مگس، كنه، ساس، ملخ،‌ كرم، كرم شب‌تاب و زنبور به صورت فصلي ايجاد مزاحمت مي‌كردند و برخي از آن‌ها در مناطق خاص پيدا مي‌شدند. پشه‌هايي كه موقع كندن كانال هجوم مي‌آوردند و در گرماي چهل درجه‌ي جنوب اجازه نمي‌دادند بچه‌ها پتوها را از رويشان كنار بزنند.
از ميان حشرات، پشه و مگس در منطقه‌ي جنوب در همه‌‌ي فصل‌هاي سال وجود داشت. در جزيره‌ي مجنون و فاو يك جبهه هم براي جنگ با اين‌ها بود. با اين همه وقتي افراد داخل سنگر، اتاق يا چادر مي‌شدند، تا جايي كه مقدور بود، همه به تبعيت از امام (ره) با تكان دادن ملحفه و چفيه بيرونشان مي‌كردند و از كشتنشان روگردان بودند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 74



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

در گردان حضرت قمر بني‌هاشم لشگر سيدالشهدا (ع) رسم بر اين بود كه اگر كسي از روي عجله و شتاب نام حضرتش را سبك به زبان مي‌آورد هركس مخاطب او بود و مي‌شنيد، به شوخي و يا جدي او را به جهت تنبيه به فرستادن صد صلوات جريمه مي‌كرد. يك روز شهيد حاج محسن دين‌شعاري معاون گردان تخريب، به يكي از بچه‌ها كه عبارت گردان قمر را ضمن صحبت به كار برده بود، گفته بود: «بايد صلوات بفرستي چون نگفتي «حضرت قمر بني‌هاشم» و آن بسيجي حاضر جواب گفته بود: «حاج محسن شما هم بايد صد صلوات بفرستيد، چون نگفتيد قمر بني‌هاشم (عليه السلام)».

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

كساني كه اهل دعا بودند، در هيچ وضعي از اين موهبت غافل نمي‌شدند. بين خود و خدايشان هيچ‌چيز و هيچ‌كس نمي‌توانست حائل شود. آن‌ها از دعا حتي در زمان اندك نيز بهره‌‌مند مي‌شدند. باران و سرما مانع خواندن زيارت عاشورا در حسينيه نمي‌شد. در چنين مواقعي زيارت را در سنگر و سوله و چادر برگزار مي‌كردند. يا وقت رفتن به حسينيه پتويي همراهشان مي‌بردند كه هم عبايشان مي‌شد و هم زيرانداز محل مرطوبشان.
اگر از سوراخ چادر حسينيه آب باران مي‌چكيد، از كتري يا پارچ استفاده مي‌كردند، تا دعا و زيارت تعطيل نشود؛ چون همه‌ جبهه بود و اين ارتباط الهي. گاهي اوقات برادران در زير آتش دشمن و حين انجام كار هم دعا مي‌خواندند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 180


 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بچه‌ها هيچ بهانه‌اي را براي شركت نكردن در عمليات، بر خود نمي‌پسنديدند. نه زخم و جراحت را و نه كمي‌ و كاستي تجهيزات را. افرادي بودند كه پوتين_ چه از كوچكي و چه از بزرگي_ به پايشان نمي‌خورد و پاي برهنه به عمليات مي‌آمدند.
بچه‌هايي هم بودند كه نمي‌توانستند وسايل و مهماتشان را حمل كنند و دوستان ديگرشان هر كدام قطعه‌اي از آن را به دوش مي‌گرفتند و به سوي خط مقدم شتاب مي‌كردند. چنان‌كه همين برادران پس ازشهادت عزيزي، نماز و روزه‌ي قضاي او را تقسيم مي‌كردند و به صورت گروهي به جا مي‌آوردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 85