کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
براي گشت و شناسايي و شب عمليات همه بهترين لباسهاي خود را ميپوشيدند معمولاً لباسهاي تازه و خوش اتوتر را كنار ميگذاشتند و آن را معطر ميكردند و آماده ميشدند براي شب عمليات و يا هنگام گشت و شناسايي.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)
همهي افراد قبل از هر چيز در خوردن و آشاميدن، مواظب حلال و حرام و نجس و پاك بودن لقمه بودند. اگر احياناً در شرايطي قرار ميگرفتند كه غذا مشكوك بود، اصلاً دست به آن نميزدند. البته بچهها با اين مسأله در مواقع خاصي روبهرو بودند.
مثل نقل و انتقالات و جابجاييها و عبور از شهرها، يا اسير كردن دشمن و به غنيمت گرفتن وسايل، همچنين قبل و بعد از غذا، دست و روي خود را ميشستند. حتي هنگامي كه به آب و منبع آن دسترسي نداشتند، با يك ليوان آب اين عمل مستحب را به جاي ميآوردند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 111
در يكي از كلاسهاي آموزش نظامي «شهيد عسگريان»، يكي از برادران بيش از حد شوخي ميكرد و تذكرهاي ايشان هم مؤثر نبود. سرانجام لحظهاي شهيد عسگريان سكوت كرد و همه فكر كردند كه او بسيار عصباني شده است.
شهيد رو به شخص گفت: «بيا از صف بيرون.» همه ساكت و منتظر برخورد تند او بودند. ادامه داد: «پوتينت را در بياور... جورابت را هم در بياور...» و بسيجي شو خمزاح اين كار را كرد.
اضطراب و نگراني فضا را پر كرده بود و چشمها به شهيد عسگريان دوخته شده بود. ناگهان مربي مهربان خم شد و بر پاي شاگردش بوسه زد و گفت: «شما را به خدا در كلاس شوخي نكنيد!!!»
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 43
دوگانگي در وضع جبهه و پشت جبهه، همان كه بچهها را به هنگام مرخصي از شهر فراري ميداد و موجب ميشد كه آنها آمده و نيامده و هنوز عرق تنشان خشك نشده به منطقه برگردند.
تأثيرش را در مكاتبه و نامهنويسي هم گذاشته بود، به نحوي كه خيلي به اين امر راغب نبودند، خصوصاً در سالهايي كه هنوز جنگ فرسايشي نشده بود، گويي حال و حوصله نداشتند كه بنشينند و بخشي از وقتشان را صرف غيرمنطقه بكنند. ابايي هم نداشتند كه بگويند: «ميترسيم دو هوا بشويم و تحت تأثير قرار بگيريم، و دوباره مسايل برايمان تازه بشود!».
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 115
بعد از خاموش شدن فانوس يا چراغ سنگر، بچهها مشغول ذكر گفتن و مناجات با خدا ميشدند كه بخشي از آن، به نحوه و ساعت بيدار شدن، مربوط ميشد.
مثل خواندن آيهي آخر سورهي كهف، سه بار خواندن سورهي توحيد كه بنابر روايتي در حكم تلاوت كل قرآن بوده و در آخر، دعا براي والدين و مؤمنين. همچنين خوابيدن نزديك در ورودي، سنگر يا چادر، يكي ديگر از راههاي به موقع بيدار شدن فرد و بيدار نكردن ساير برادران بود.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 101
يكي دو ساعت به صبح مانده، حدود نيمههاي شب، طنين روحنواز قرآن از چادر تبليغات گردان، خيلي ملايم و دلپذير شنيده ميشد و فقط منتظران و كساني كه هوشيار خوابيده بودند، بيدار ميشدند و خود را به كنار منبع آب ميرساندند.
پس از آن نوار مناجات حضرت علي (ع) پخش ميشد. مولاي يا مولاي... به اين ترتيب اهل تهجد برميخاستند و مناجات ادامه داشت تا اذان صبح كه صداي بلندگو بلندتر ميشد و نيروها براي نماز صبح بيدار و آماده ميشدند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 123
سراغ گرفتن از يكايك بچهها در همه حال امري محال بود. منشي گردان در مراسم صبحگاه نام غايبين و علت آن را ذكر ميكرد و اگر نام فردي دو روز متوالي جزو غايبين بيمار برده ميشد، فرمانده با پرس و جو از بچهها بر سر بالينش حاضر ميشد و متواضعانه از او ميخواست تا اگر نياز به بستري شدن و رفتن به شهر دارد، وسايلش را فراهم نمايد. آنچه ميتوانست و در حد وسعش بود انجام ميداد كه در رأس همهي آنها همين احساس خودماني كردن بود كه روحيهي بيمار را به كلي تغيير ميداد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 66
وقتي فردي مسئول دسته ميشد، بعد از گرفتن نيرو، تدارك جا و مكان، برگههايي بين همهي برادران توزيع ميكرد كه بايد براي شناسايي، سؤالات به دقت پاسخ داده ميشد.
بين نيروها بچههاي قديمي حضور داشتند كه جواب سؤالهايشان از پيش معلوم بود. نام: عبدالله، نامخانوادگي: معاصي، تاريخ تولد: 1357، ميزان تحصيلات: پنجم ابتدايي، شغل: بيابانگرد، عاشقي و بندگي، سابقهي جبهه: گفتند نگوييد. عمليات و پدافندهايي كه شركت داشتهايد، با ذكر رسته: مبارزه با نفس با رمز يا الله... و بالاخره سؤال "حالا ميخواهيد در چه رستهاي خدمت كنيد؟": كفشداري رزمندگان اسلام! بعد از جمعآوري برگهها، مسئول دسته متوجه ميشد چهقدر نيروي قديمي دارد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 253
در جبهه از پاكتهاي نامهاي استفاده ميشد كه گاهاً اهدايي بود و جملات زيبايي همراه تصاوير و طرحهاي جالب بر روي آن نقش بسته بود كه برخي از آن جملات عبارتند از:
"جانم فداي يك لحظه از عمرت اي امام"، "هركس نامهي يك سرباز را به خانوادهاش برساند، چنان باشد كه بندهاي را آزاد كرده است و در ثواب نبرد با آن سرباز شريك خواهد بود". "بهترين عمل مؤمن جهاد در راه خداست". "من از دور، دست و بازوي قدرتمند شما را كه دست خداوند بالاي آن است ميبوسم و بر اين بوسه افتخار ميكنم". "پاره سنگ را به مبدأش بازگردانيد كه شر را تنها با سر دفع ميكنند" و برخي شعارهايي كه خود رزمندهها بر پشت و روي پاكت مينوشتند كه عبارت بودند از:
«خداوندا ما را با دست پر به خانوادهمان برگردان»، «تازندهايم رزمندهايم»، «ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند». «حسينا جان شيرين را نخواهم»، «برادر بسيجي خسته نباشي»، «برادر پستچي دستت بشكند... گردان صدام را» و....
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 217
روزهاي نهم و دهم محرم و شام غريبان، بچههاي همهي گردانها با حضور قلب تمام به پيشگاه سالار شهيدان، اظهار ادب و تواضع كرده، عزاداري مينمودند و تا صبح به ياد بچههاي آقا اباعبدالله، با پاي برهنه در ميان خار و خاشاك و سنگ، راه ميرفتند و شيون ميكردند و با پاهاي تاولزده و خونين به پادگان باز ميگشتند و به اين جراحات هيچ اعتنايي نداشتند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 178
به پايان بردن نامه و ختم كلام و خداحافظي با خواننده، بر خلاف آغاز مكتوبات به قاعده نبود، هركس عادت و اخلاق خود را داشت. يكي مينوشت: «خداحافظ شما و امام» يا اينكه تازه واردها مينوشتند: «عبدم، عبيدم، رزمندهي جديدم» در تأكيد پاسخ نامه نيز مينوشتند: «نه شرقي، نه غربي، جواب نامه مشدي» كنايه از اينكه: «ننشيني سرسري چيزي بنويسي! يك نامهي حسابي از تو توقع دارم، آن هم در اسرع وقت».
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 122
بالاي مجلس مختص نشستن ميهمان بود، در برخي مواقع كه ميوه و چاي داشتيم، آنها را در همانجا قرار ميداديم، از همانجا نيز توزيع شروع ميشد. همه نسبت به ميهمان احساس خويشي و خدمتگزاري داشتند، اينكه او ميهمان كيست، اصلاً مطرح نبود.
همه در پذيرايي و ابراز ارادت و رسيدگي به مهمان ميزبان و كسي كه ميهمان به ديدن او آمده بود را جا ميگذاشتند.
اين رفتار محبتآميز و صميميت و حسن خودماني بودن چنان كارگر افتاده بود كه وقتي كسي به ديدن دوستش و برادري از جمع برادران ميآمد و اتفاقاً او جايي رفته بود، احساس غريبي و تنهايي نميكرد؛ مثل اينكه اصلاً آمده تا ديگران را ببيند، چنان كه ميهمان جز بار اول و دوم، ديگر تنها سراغ دوستش را نميگرفت، بلكه آمده بود تا همه را ببيند، به همين خاطر حال همه را ميپرسيد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 81
آخرين نگهبان شب، از شركت در مراسم صبحگاه و ملحقات آن معاف بود. رسم بر اين بود كه پست آخر را به افرادي بدهند كه در روز بيشتر از ديگران كار كرده و خسته شده بودند تا بتوانند با استراحت بيشتر، خستگي را از تن بيرون كنند. البته بيشتر وقتها پست آخر حالت داوطلبانه داشت، زيرا شخص ضمن نگهباني ميتوانست به آماده كردن چاي و فراهم نمودن مقدمات نماز و صبحگاه بپردازد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 69
از برنامههاي هميشگي قبل از عمليات راهپيمايي بود كه گاه به حدود پنجاه كيلومتر در شب يا روز ميرسيد و همهي بچهها سعي ميكردند پا به پاي بقيه بدون اينكه ضعف و ناتواني از خود نشان دهند خود را به ديگران برسانند.
وقتي بچهها حسابي خسته ميشدند با خواندن شعر و شعار و سرودهاي دسته جمعي رفع خستگي ميكردند.
در شرايطي هم كه دسترسي به ارتفاعات داشتند هر دسته و گروهاني با نشان پرچمي كه بر دست داشت روي پستي و بلنديها رفته با شعارنويسي روي تخته سنگها و چيدن سنگهاي كوچك در كنار هم از خود يادگاري به جاي ميگذاشتند تا هركس بعد از آنها به آن محل ميرود يادي از گذشتگان بكند و بداند كه قبل از آنها ديگران آنجا را زير پا گذاشتهاند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 213
هرگاه دشمن بعثي پيشروي داشت، يا پاتك ميكرد، بچهها دستهايشان را روي هم ميگذاشتند و با هم متحد ميشدند و پيمان ميبستند كه تا آخرين قطرهي خون با دشمن مقابله كنند. اين عهد در شبهاي عمليات هم بين بچهها بسته ميشد، قول ميدادند تا حد توان استقامت كنند، حتي اگر اين مقاومت به ايستادگي تنها نيروي باقيمانده بيانجامد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 170